30911
Instagram.com/nabayad_mikhandim Instagram.com/moein_dehaz صفحه دیگر ما: @nabayad_m ارتباط با ادمین (تبلیغ): @Pedram_naba -
من برای تو چنین دوستی هستم:
من شادی، آزادی و در یک کلام ماجراجویی تو را دوست دارم و دوست دارم برای تو مصاحبی باشم که همواره به او دلگرمی.
آلبر کامو
نامه به رنه شار
@nabayad_mikhandim
یک ساعت تمام را با افراد خانواده به این منظور خاص گذراندنم، که راهی برای "بازگشت [و نجات] از تنهایی" خودم پیدا کنم، ولی راهی پیدا نکردم.
کافکا
نامه به فلیسه، ترجمهی اسلامیه و افتخاری
ص ۳۷۵
@nabayad_mikhandim
من مثل کسی که دست محبوبش را میگیرد، دست تو را نگرفتم، بلکه به پاهایت چسبیدم و قدم برداشتن را برایت غیرممکن کردم.
کافکا
نامه به فلیسه، ترجمهی اسلامیه و افتخاری
ص ۳۶۲
@nabayad_mikhandim
گاهی زندگی تبدیل میشود به تقلایی کشدار و غمبار برای بهدستآوردن چیزهایی که زنده نگهمان میدارند. و اما مسئلهی بغرنج این است: هرچیز بهدردبخوری قیمتی دارد و فقط با پول میشود آن را خرید و جهان به این ترتیب اداره میشود. اما روی جان انسان هیچ قیمتی گذاشته نشده، مجانی به ما داده شده است و موقع گرفتنش هم چیزی بابتش نمیدهند. چقدر میارزد؟ اگر به دوروبرتان نگاهی بیندازید، میبینید که گاهی ارزش چندانی ندارد و گاهی بیارزش است. بیشتر وقتها با عرقریزی و جانکندن هم اوضاع زندگیتان بهتر نمیشود و جایی در اعماق روحتان احساس میکنید که ارزش چندانی ندارید.
کارسون مکالرز
آواز کافهی غمبار، ترجمهی حانیه پدرام، بیدگل
@nabayad_mikhandim
آیا سعی کردهای آن اندازه که در توان توست انسان باشی؟
میچ آلبوم، سهشنبهها با موری
@nabayad_mikhandim
بویَت که آدم را کلّهپا میکند برای دوستداشتنِ گناه کافیست.
ملیح جودت آندای
گیلگَمِش در پی جاودانگی
ترجمهی شهرام شیدایی
@pixels_ThatAreLife
@nabayad_mikhandim
«میگویند هر کسی شبیه جایی میشود که به آن تعلق دارد. پس من شبیه وطنم شدهام: غمناک، خسته، رنجیده، مجروح و در اعماقِ ناامیدی، امیدوار»
ناشناس
@nabayad_mikhandim
سینما را ترجیح میدهم.
گربهها را ترجیح میدهم.
درختان بلوط کنار رود وارتا را ترجیح میدهم.
دیکنز را بر داستایفسکی ترجیح میدهم.
خودم را که آدمها را دوست دارد،
بر خودم که بشریت را دوست دارد، ترجیح میدهم.
ترجیح میدهم نخ و سوزن آماده دمِ دستم باشد،
رنگ سبز را ترجیح میدهم.
ترجیح میدهم نگویم که
همه اش تقصیر عقل است.
استثناها را ترجیح میدهم.
ترجیح میدهم زودتر بیرون بروم.
ترجیح میدهم با پزشکان، دربارهی چیزهای دیگر صحبت کنم.
تصویرهای قدیمیِ راه راه را ترجیح میدهم.
مزخرف بودن شعر نوشتن را
به مزخرف بودن شعر ننوشتن ترجیح میدهم.
در روابط عاشقانه،
جشنهای بیمناسبت را ترجیح میدهم،
برای این که هر روز جشن گرفته شود.
اخلاقگرایان را ترجیح میدهم،
آنهایی را که هیچ وعدهای نمیدهند.
مهربانیِ حسابشده را
به اعتمادِ بیشازحد ترجیح میدهم.
منطقهی غیرنظامی را ترجیح میدهم.
کشورهای اشغالشده را بر کشورهای اشغالکننده ترجیح میدهم.
ترجیح میدهم به هر چیزی، کمی شک بکنم.
جهنمِ بینظمی را بر جهنمِ نظم ترجیح میدهم.
قصه های برادران گریم را بر اخبار صفحهی اول روزنامهها ترجیح میدهم.
برگهای بدون گُل را بر گُلهای بدون برگ ترجیح میدهم.
سگهایی که دُمشان بریده نشده را ترجیح میدهم.
چشمهای روشن را ترجیح میدهم،چرا که چشمهای خودم تیرهاند.
کشوهای میز را ترجیح میدهم.
چیزهای زیادی را که در اینجا از آنها نامی نبردهام،
به چیزهای زیادی که خودم ناگفته گذاشتهام ترجیح میدهم.
صفرهای آزاد را به صفرهای بهصفشده برای عدد شدن، ترجیح میدهم.
تعیین زمان توسط حشرات را به تعیین زمان توسط ستارهها ترجیح میدهم.
ترجیح میدهم بزنم به تخته!
ترجیح میدهم نپرسم تا کِی و کِی.
ترجیح میدهم حتی این امکان را درنظربگیرم
که دنیا به یک دلیلی بهوجود آمده است.
ویسواوارشیمبورسکا
آدمها روی پل
ترجمه مارک اسموژنسکی، شهرام شیدایی، چوکا چکاد
@nabayad_mikhandim
خدای من! من اگر هیچ چیزی در این دنیا نداشته باشم، یک مادر دارم که سخت به من فکر میکند.
عباس معروفی، تماما مخصوص
@Nabayad_mikhandim
به جهنم معتقدم. زیرا در آن زندگی میکنم.
سیلویا پلات
برگرفته از کتاب حباب شیشه، با قدری تغییر
@Nabayad_mikhandim
نمیدانم چه کسی نوشته اما خوب نوشته:
انگار گاهی خودمان دوست نداریم حالمان خوب شود. چون «درد» آخرین حلقهی اتصالِ ما به چیزی است که از دست دادهایم.
@Nabayad_mikhandim
اگر قصد ادامهدادن نداری، در مقابلِ آدمِ امیدوار، ظاهرسازی نکن!
لنا آندرشون
تصرف عُدوانی (داستانی دربارهی عشق)
ترجمهی سعید مقدم
@pixels_ThatAreLife
@Nabayad_mikhandim
هرگز نمیتوانم کسانی را تحمل کنم که وقتی تاریکی را نفرین میکنم به اصرار میگویند که باید شمعی برافروخت. تاریکی نیز تجربهای اصیل است.
لارس اسونسن
فلسفه ملال، ترجمهی افشین خاکباز
@pixels_ThatAreLife
@Nabayad_mikhandim
صبح چنان نگاه مات و سیمای مردهای داشتم که احتمالا آنهایی که به آنها برخوردم حتی مرا ندیدند.
آرتور رمبو
فصلی در دوزخ، ترجمهی عباس پژمان
ص ۳۸
[این کتابِ عالی رو پیشنهاد میکنم بخونید]
@Nabayad_mikhandim
دردی هست که هر کسی نمیشناسدش. هیچ دیداری در تو آتشی نینگیزد و در ابتدای هر دیدار، انتهایش را مثل کف دست ببینی. آنوقت میگردی پیِ کسی که نیست، یا اگر باشد آسان به چشم نمیآید
رضا قاسمی، چاه بابل
@nabayad_mikhandim
تنها شادیام این است که هیچکس نمیداند کجا هستم. کاش میتوانستم همین را تا ابد کش بدهم! خیلی دلخواهتر از مرگ است.
کافکا
نامه به فلیسه، ترجمهی اسلامیه و افتخاری
ص ۴۹۶
@nabayad_mikhandim
توصیه میشود که بگذاریم هر کس، چه زن، چه مرد، گاهگاه احساس کند که میتوانیم از او صرفنظر کنیم: این کار، دوستی را مستحکم می کند. حتی نزد بعضیها بیفایده نیست که گاهی رفتار خود را با ذرهای تحقیر نسبت به آنان بیامیزیم.
آرتور شوپنهاور
در باب حکمت زندگی، ترجمهی محمد مبشری
@nabayad_mikhandim
گمان میکنم نه دوست کسی هستم و نه دشمن کسی و نه محبوب کسی. تقریبا هیچ نوع رابطهای با انسانها ندارم.
ناشناس
@nabayad_mikhandim
گروس عبدالملکیان از شاعران مهم روزگار ماست. معلم خوبی هم هست، طوری که حتی گفتگو با او برای هنرآموزان مفید و سازنده است. تدریس شعر، آن هم شعر آزاد، حقیقتاً مشکل است. مدرس چیزی را تولید نمیکند، بلکه کمک میکند هنرجو به شناخت بهتری از راه خود برسد، و سپس "زایش" اتفاق بیفتد. دورهی جدید کارگاه شعر ایشان به زودی شروع میشود. به دوستان علاقهمند پیشنهادش میکنم.
چند نکته:
_ این ️کارگاه به دو صورت حضوری و مجازی برگزار میشود.
- کارگاه شعر، شامل دو بخش اصلیست: تدریس مباحث تئوری و سپس نقدِ عملی شعرهای شاعران و هنرجویان بر اساس مباحث نظری مطرح شده.
_ این جلسات علاوه بر شاعران، برای علاقهمندان شعر نیز مفید خواهد بود و کمک میکند تا دنیای شعر را عمیقتر درک کنند.
🔹️دوستان عزیز برای کسب اطلاعات بیشتر و ثبتنام در کارگاه شعر، میتوانند با مسئول اجرایی کارگاهها -خانم نیلوفر آبها- از طریق تلفن یا واتساپ با شماره ۰۹۱۲۸۹۰۳۲۹۲ هماهنگ کنند.
توضیح بیشتر در صفحهی اینستاگرام شاعر هست:
garous_abdolmalekian
به آنهایی که عاشقشان نیستم
خیلی مدیونم.
آسودهام که میپذیرم
دیگری بیش از من به آنها نیاز دارد.
شادم از این که
گرگِ برههایشان نیستم.
آرامشی که با آنها دارم،
آزادی که با آنها دارم،
عشق، نه میتواند بدهد،
نه بگیرد.
به انتظار نمینشینم،
چنانکه از پنجره تا در، مدام برمیگردند.
مثل یک ساعت آفتابی صبورم.
میفهمم
آنچه را عشق نمیتواند درک کند،
و میبخشم
آنچه را که عشق هرگز نبخشید
از دیدار، تا نامه
فقط چند روز یا هفته است،
نه یک ابدیت.
مسافرت با آنها همیشه راحت است،
کنسرتها شنیده میشوند،
کلیساها دیده میشوند،
مناظر به چشم میآیند.
و وقتی هفت کوه و رودخانه
بینمان قرار میگیرند،
کوهها و رودهایی هستند
که در هر نقشهای پیدا میشوند.
از آنها متشکرم
که در سه بعد زندگی میکنم،
در فضایی غیرشاعرانه و غیرخطابهای،
با افقی که تغییر میکند و واقعی است.
آنها خودشان هم نمیدانند
که چه کارهایی میتوانند انجام دهند.
عشق خواهد گفت،
دربارهی این موضوع:
«من مدیونشان نیستم».
ویسواوا شیمبورسکا
@nabayad_mikhandim
ما از تغییر میترسیم؛ ولی آیا بدون آن چیزی ممکن است به وجود آید؟ آیا برای طبیعت چیزی عزیزتر و بهتر از تغییر وجود دارد؟ اگر چوب تغییر نمیکرد، آیا میتوانستی با آب گرم استحمام کنی؟ اگر غذا تغییر نمیکرد، آیا میتوانستی تغذیه کنی؟ آیا بدون تغییر هیچ چیز مهمی به وجود میآمد؟ پس مگر نمیبینی تغییر و تحول درون تو نیز از همین نوع است و به همين اندازه برای طبیعت ضرورت دارد؟
مارکوس اورلیوس
تأملات، ترجمه ثابتی
@nabayad_mikhandim
دلش میخواست همچون پرندهای پر بکشد و برود و جای دیگری، بسیار دور، در فضایی پاک و منزّه دوباره جوان بشود.
گوستاو فلوبر
مادام بوواری، ترجمهی مهدی سحابی
ص ۳۱۹
@nabayad_mikhandim
ایمان به اینکه جهان و انسان مخلوقات کاملی نیستند، ایمانی است که ما را سرشار از مغفرت و رحمت در قبال يکديگر میسازد.
شوپنهاور، در باب آلام جهان، ترجمهی ولییاری
@Nabayad_mikhandim
نکند با نشان دادنِ اینکه تا چه حد به دوستیِ او محتاجم، اشتباه بزرگی کرده باشم؟
فرد اولمن
دوست بازیافته، ترجمهی سحابی
@nabayad_mikhandim
... و همچون آرزویی، این کلمات تسلیمآمیز را تکرار کردم:
خیلی ساده، همان چیزی که هستم، مرا زنده نگه میدارد.
خورخه لوئیس بورخس
در ستایش تاریکی، ترجمهی مانی صالحیعلامه
@pixels_ThatAreLife
@Nabayad_mikhandim
سرانجام آخرین امید من نسبت به تو از بین رفت، و من دری را باز کردم و رفتم که سالها پشتش مانده بودم و از باز شدنش میترسیدم.
یلدا سیدی
@Nabayad_mikhandim
هیچکس متوجه رنجشهای تو نمیشه تا زمانی که به خشم تبدیل بشه و بعد تو یه "آدم بَدی" و یا "آدم حساسی" و "زودرنجی"!
ناشناس، با اندکی تغییر
@Nabayad_mikhandim
من بخشی از زندگی را که گم نکرده بودم، هدر دادم.
پسوا، دلواپسی
@Nabayad_mikhandim
در مورد خودم باید بگویم که بهترم. بهطرز حیرتآوری کتاب خواندهام، به شدت کار کردهام. اما حالا دوباره تقریبا روی پا هستم. تودهی غمی که در اعماق قلبم دارم، کمی بزرگتر شده، همین.
گوستاو فلوبر
نامه به ژرژ ساند، ترجمهی جمشیدی
آوازهای کوچکی برای ماه، ص ۲۲۰
@Nabayad_mikhandim
دیدن بدون فهمیدن، بهشت است.
پس جهنم جایی است که ما میفهمیم،
جایی که بسیار میفهمیم.
امیل چوران، عواقب زاده شدن
@nabayad_mikhandim