30911
Instagram.com/nabayad_mikhandim Instagram.com/moein_dehaz صفحه دیگر ما: @nabayad_m ارتباط با ادمین (تبلیغ): @Pedram_naba -
ما از تغییر میترسیم؛ ولی آیا بدون آن چیزی ممکن است به وجود آید؟ آیا برای طبیعت چیزی عزیزتر و بهتر از تغییر وجود دارد؟ اگر چوب تغییر نمیکرد، آیا میتوانستی با آب گرم استحمام کنی؟ اگر غذا تغییر نمیکرد، آیا میتوانستی تغذیه کنی؟ آیا بدون تغییر هیچ چیز مهمی به وجود میآمد؟ پس مگر نمیبینی تغییر و تحول درون تو نیز از همین نوع است و به همين اندازه برای طبیعت ضرورت دارد؟
مارکوس اورلیوس
تأملات، ترجمه ثابتی
@nabayad_mikhandim
دلش میخواست همچون پرندهای پر بکشد و برود و جای دیگری، بسیار دور، در فضایی پاک و منزّه دوباره جوان بشود.
گوستاو فلوبر
مادام بوواری، ترجمهی مهدی سحابی
ص ۳۱۹
@nabayad_mikhandim
ایمان به اینکه جهان و انسان مخلوقات کاملی نیستند، ایمانی است که ما را سرشار از مغفرت و رحمت در قبال يکديگر میسازد.
شوپنهاور، در باب آلام جهان، ترجمهی ولییاری
@Nabayad_mikhandim
نکند با نشان دادنِ اینکه تا چه حد به دوستیِ او محتاجم، اشتباه بزرگی کرده باشم؟
فرد اولمن
دوست بازیافته، ترجمهی سحابی
@nabayad_mikhandim
... و همچون آرزویی، این کلمات تسلیمآمیز را تکرار کردم:
خیلی ساده، همان چیزی که هستم، مرا زنده نگه میدارد.
خورخه لوئیس بورخس
در ستایش تاریکی، ترجمهی مانی صالحیعلامه
@pixels_ThatAreLife
@Nabayad_mikhandim
سرانجام آخرین امید من نسبت به تو از بین رفت، و من دری را باز کردم و رفتم که سالها پشتش مانده بودم و از باز شدنش میترسیدم.
یلدا سیدی
@Nabayad_mikhandim
هیچکس متوجه رنجشهای تو نمیشه تا زمانی که به خشم تبدیل بشه و بعد تو یه "آدم بَدی" و یا "آدم حساسی" و "زودرنجی"!
ناشناس، با اندکی تغییر
@Nabayad_mikhandim
من بخشی از زندگی را که گم نکرده بودم، هدر دادم.
پسوا، دلواپسی
@Nabayad_mikhandim
در مورد خودم باید بگویم که بهترم. بهطرز حیرتآوری کتاب خواندهام، به شدت کار کردهام. اما حالا دوباره تقریبا روی پا هستم. تودهی غمی که در اعماق قلبم دارم، کمی بزرگتر شده، همین.
گوستاو فلوبر
نامه به ژرژ ساند، ترجمهی جمشیدی
آوازهای کوچکی برای ماه، ص ۲۲۰
@Nabayad_mikhandim
دیدن بدون فهمیدن، بهشت است.
پس جهنم جایی است که ما میفهمیم،
جایی که بسیار میفهمیم.
امیل چوران، عواقب زاده شدن
@nabayad_mikhandim
حالا خودمانیم، عشقی که با بدبختی مراقبش باشی، به چه درد میخورد؟ عشقی که با حصار و بند و غل و زنجير محافظت بشود، چه ارزشی دارد؟
داستایفسکی، برادران کارامازف، ترجمهی رستگار
@nabayad_mikhandim
ثبتنام دورهٔ سوم کارگاه مثنویخوانی
با تدریس دکتر عبدالحمید ضیایی
🌿 خوانش دفتر دوم مثنوی معنوی
با رویکرد تفکر انتقادی
🗓 دوشنبهها، ساعت ۲۱:۰۰ تا ۲۲:۳۰
📍 در ۸ جلسه
💻 بهصورت آنلاین در Google Meet
📅 شروع دوره: ۰۲ شهریور ۰۵
🎥 تمام جلسات ضبط میشوند و فایلهای صوتی و تصویری در اختیار شرکتکنندگان قرار خواهند گرفت.
🌍 دوستان عزیز خارج از کشور میتوانند شهریهٔ کارگاه را از طریق PayPal یا شمارهٔ IBAN پرداخت کنند.
📜 امکان دریافت مدرک از سوی بنیاد زبان و فرهنگ استکهلم پس از اتمام دوره فراهم است.
برای دریافت اطلاعات ثبت نام با شناسهٔ تلگرام @Roodnevis_Support و یا دایرکت اینستاگرام در تماس باشید.
#مثنوی_معنوی
#رویکرد_انتقادی
#دکتر_عبدالحمید_ضیایی
#رودنویس
#بنیاد_زبان_فرهنگ_استکهلم
📳@thehistoryofbeyhaqi
هیچ چیزی شاعرانه تمام نمیشود. تنها تمام میشود و ما شعرش میکنیم. اینهمه خون هیچوقت زیبا نبوده است. فقط سرخ بوده است، سرخ!
کیت روکوفسکی، ترجمهی سینا کمالآبادی
@nabayad_mikhandim
چیزی که ما از آن عمیقاً و شخصاً رنج میبریم، برای دیگران غیرقابلدرک و غیرقابلدسترسی است.
نیچه، حکمت شادان، گفتار ۳۳۸
@Nabayad_mikhandim
بر او ببخشایید
بر او که گاهگاه
پیوند دردناک وجودش را
با آبهای راکد
و حفرههای خالی از یاد میبرد
و ابلهانه میپندارد
که حق زیستن دارد
بر او ببخشایید
بر خشم بیتفاوت یک تصویر
که آرزوی دوردست تحرک
در دیدگان کاغذیش آب میشود
بر او ببخشایید
بر او که در سراسر تابوتش
جریان سرخ ماه گذر دارد
و عطرهای منقلب شب
خواب هزار سالهی اندامش را
آشفته میکند
بر او ببخشایید
بر او که از درون متلاشیست
اما هنوز پوست چشمانش از تصوّر ذرات نور میسوزد
و گیسوان بیهُدهاش
نومیدوار از نفوذ نفسهای عشق میلرزد
ای ساکنان سرزمین سادهی خوشبختی
ای همدمان پنجرههای گشوده در باران
بر او ببخشایید
بر او ببخشایید
زیرا که مسحور است
زیرا که ریشههای هستی ِ بارآور شما
در خاکهای غربت او نقب میزنند
و قلب زود باور او را
با ضربههای موذی حسرت
در کنج سینهاش متورم میسازند
فروغ فرخزاد، تولدی دیگر
@nabayad_mikhandim
«میگویند هر کسی شبیه جایی میشود که به آن تعلق دارد. پس من شبیه وطنم شدهام: غمناک، خسته، رنجیده، مجروح و در اعماقِ ناامیدی، امیدوار»
ناشناس
@nabayad_mikhandim
سینما را ترجیح میدهم.
گربهها را ترجیح میدهم.
درختان بلوط کنار رود وارتا را ترجیح میدهم.
دیکنز را بر داستایفسکی ترجیح میدهم.
خودم را که آدمها را دوست دارد،
بر خودم که بشریت را دوست دارد، ترجیح میدهم.
ترجیح میدهم نخ و سوزن آماده دمِ دستم باشد،
رنگ سبز را ترجیح میدهم.
ترجیح میدهم نگویم که
همه اش تقصیر عقل است.
استثناها را ترجیح میدهم.
ترجیح میدهم زودتر بیرون بروم.
ترجیح میدهم با پزشکان، دربارهی چیزهای دیگر صحبت کنم.
تصویرهای قدیمیِ راه راه را ترجیح میدهم.
مزخرف بودن شعر نوشتن را
به مزخرف بودن شعر ننوشتن ترجیح میدهم.
در روابط عاشقانه،
جشنهای بیمناسبت را ترجیح میدهم،
برای این که هر روز جشن گرفته شود.
اخلاقگرایان را ترجیح میدهم،
آنهایی را که هیچ وعدهای نمیدهند.
مهربانیِ حسابشده را
به اعتمادِ بیشازحد ترجیح میدهم.
منطقهی غیرنظامی را ترجیح میدهم.
کشورهای اشغالشده را بر کشورهای اشغالکننده ترجیح میدهم.
ترجیح میدهم به هر چیزی، کمی شک بکنم.
جهنمِ بینظمی را بر جهنمِ نظم ترجیح میدهم.
قصه های برادران گریم را بر اخبار صفحهی اول روزنامهها ترجیح میدهم.
برگهای بدون گُل را بر گُلهای بدون برگ ترجیح میدهم.
سگهایی که دُمشان بریده نشده را ترجیح میدهم.
چشمهای روشن را ترجیح میدهم،چرا که چشمهای خودم تیرهاند.
کشوهای میز را ترجیح میدهم.
چیزهای زیادی را که در اینجا از آنها نامی نبردهام،
به چیزهای زیادی که خودم ناگفته گذاشتهام ترجیح میدهم.
صفرهای آزاد را به صفرهای بهصفشده برای عدد شدن، ترجیح میدهم.
تعیین زمان توسط حشرات را به تعیین زمان توسط ستارهها ترجیح میدهم.
ترجیح میدهم بزنم به تخته!
ترجیح میدهم نپرسم تا کِی و کِی.
ترجیح میدهم حتی این امکان را درنظربگیرم
که دنیا به یک دلیلی بهوجود آمده است.
ویسواوارشیمبورسکا
آدمها روی پل
ترجمه مارک اسموژنسکی، شهرام شیدایی، چوکا چکاد
@nabayad_mikhandim
خدای من! من اگر هیچ چیزی در این دنیا نداشته باشم، یک مادر دارم که سخت به من فکر میکند.
عباس معروفی، تماما مخصوص
@Nabayad_mikhandim
به جهنم معتقدم. زیرا در آن زندگی میکنم.
سیلویا پلات
برگرفته از کتاب حباب شیشه، با قدری تغییر
@Nabayad_mikhandim
نمیدانم چه کسی نوشته اما خوب نوشته:
انگار گاهی خودمان دوست نداریم حالمان خوب شود. چون «درد» آخرین حلقهی اتصالِ ما به چیزی است که از دست دادهایم.
@Nabayad_mikhandim
اگر قصد ادامهدادن نداری، در مقابلِ آدمِ امیدوار، ظاهرسازی نکن!
لنا آندرشون
تصرف عُدوانی (داستانی دربارهی عشق)
ترجمهی سعید مقدم
@pixels_ThatAreLife
@Nabayad_mikhandim
هرگز نمیتوانم کسانی را تحمل کنم که وقتی تاریکی را نفرین میکنم به اصرار میگویند که باید شمعی برافروخت. تاریکی نیز تجربهای اصیل است.
لارس اسونسن
فلسفه ملال، ترجمهی افشین خاکباز
@pixels_ThatAreLife
@Nabayad_mikhandim
صبح چنان نگاه مات و سیمای مردهای داشتم که احتمالا آنهایی که به آنها برخوردم حتی مرا ندیدند.
آرتور رمبو
فصلی در دوزخ، ترجمهی عباس پژمان
ص ۳۸
[این کتابِ عالی رو پیشنهاد میکنم بخونید]
@Nabayad_mikhandim
دردی هست که هر کسی نمیشناسدش. هیچ دیداری در تو آتشی نینگیزد و در ابتدای هر دیدار، انتهایش را مثل کف دست ببینی. آنوقت میگردی پیِ کسی که نیست، یا اگر باشد آسان به چشم نمیآید
رضا قاسمی، چاه بابل
@nabayad_mikhandim
در برابر "سیاست" و "ابتذال روزمره"، ادبیات، موسیقی یا نقاشی پادزهر خوبی است.
شاهرخ مسکوب، روزها در راه
@nabayad_mikhandim
دورهی آنلاین مثنوی معنوی. از داخل و خارج ایران امکان شرکت وجود داره.
برای ثبتنام و اطلاعات بیشتر:
@Roodnevis_Support
اینجا چنان ناامن و ناپایدار است که اگر برای یکساعت از کسی جدا شوی، ممکن است مجبور شوی در ابدیت دنبالش بگردی.
لیانید آندرییِف
یادداشتهای شیطان، ترجمهی حمیدرضا آتشبرآب
@pixels_ThatAreLife
@Nabayad_mikhandim
چقدر دلم تنگ شده برای آنچه در او بود و باعث میشد من خودِ خودم باشم.
جولیان بارنز، عکاسی، بالون سواری، عشق و اندوه، ترجمهی عماد مرتضوی
@Nabayad_mikhandim
چرا انسان تنها موجودی است که میخندد؟ پاسخ نیچه: چون انسان _ و تنها انسان _ چنان ژرف رنج میبرد که از اختراع خنده ناگزیر بوده است (ارادهی معطوف به قدرت)
@Nabayad_mikhandim
خیال میکردیم عاقل و بالغ شدهایم، درحالیکه فقط ترسو شده بودیم.
جولیان بارنز، درک یک پایان، ترجمهی کامشاد، با قدری تغییر
@nabayad_mikhandim