newhasanmohaddesi | Unsorted

Telegram-канал newhasanmohaddesi - زیر سقف آسمان

9938

زیر سقف آسمان مقام یک جست‌وجوگر است. آرشیو تأملات و پژوهش های دکتر حسن محدثی جامعه شناس و استاد دانشگاه تماس: @Ziresagfeasman2017

Subscribe to a channel

زیر سقف آسمان

♦️برای ورود به گروه گفت‌وگو نیاز به مشخصات متقاضی هست

✍️حسن محدثی‌ی گیلوایی

۱ اسفند ۱۴۰۴


ضمن عذرخواهی از متقاضیان ورود به گفت‌وگوی زیر سقف آسمان، به‌اطلاع می‌رسانم که به منظور مدیریت به‌تر گروه گفت‌وگو و جلوگیری از پرخاش‌گری و فحاشی، از پذیرش افراد بی نام و نشان معذور هستیم. از این رو، از این ۳۱۸ متقاضی‌ی محترم می‌خواهم اگر خواهان ورود به گروه هستند، اسم و مشخصات‌شان را معلوم کنند یا برای ادمین ارسال کنند!

تجربه‌ی ما در چند سال گذشته نشان داده که احتمال پرخاش‌گری‌ و فحاشی‌ی افراد بدون مشخصات، بسیار بیش‌تر از بقیه است و از وقتی که این تغییر اعمال شده، از میزان این نوع رفتارهای خلاف قواعد گفت‌وگو، بسیار کاسته شده است. لطفا عذر مرا پذیرا باشید!

#گروه_گفت‌وگو
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

♦️والاترین فتح

✍حسن محدثی‌ی گیلوایی

۳۰ بهمن ۱۴۰۴


والاترین فتح، فتح قلب‌ها است. بدا به حال کسی که منفور مردمان شد و منفور، جهان رو ترک کرد!

#والاترین_فتح

@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

🔸🔸🔸مطلب وارده🔸🔸🔸


«بربرها»: دوای درد!

✍دکتر مهدی نوریان
۳۰ بهمن ۱۴۰۴

ژوزپ فونتانا در فصل اول کتاب گذشتهٔ مخدوش: بازتفسیری از اروپا، تلاش می‌کند تا روایت تثبیت‌شده و مسلم‌پنداشته‌شدهٔ تاریخی از اروپا را که در آن زوال امپراتوری روم محصول حملهٔ «بربرها» دانسته می‌شود، به پرسش بکشد. او با یک تبارشناسی کوتاه، نشان می‌دهد که مفهوم «بربر» هم‌زمان با مفهوم «یونانی» خلق شد تا یونانیان را که در سرزمین یکپارچه‌ای متمرکز نبودند و از فرمانروای یگانه‌ای تبعیت نمی‌کردند، و وجود گویش‌های بسیار متفاوت میان آن‌ها نیز موجب می‌شد تا زبان یونانی نیز برای ایجاد حس مشترکی قوی میان ایشان کافی نباشد، به‌هم پیوند دهد؛ مفهوم «بربر» به عرصه آمد تا آینه‌ای باشد که یونانیان تصویر خویش را در آن ببینند و خود را از «دیگری» متمایز کنند و بازشناسند. واژهٔ «بربر» در اصل به معنای فردی بوده است که نمی‌توانسته منظور خویش را به زبان یونانی سلیس بیان کند و دچار لکنت بوده است (عنصری که در تمام اسطوره‌های بیگانه‌هراسی در همهٔ نژادها می‌تواند آن را یافت). فونتانا نشان می‌دهد که برای توضیح‌ زوال امپراتوری روم، نیازی نیست پای «بربرها» را به میان بکشیم، بلکه باید به نشانه‌های ناکارآمدی ساختار اداری مرکزی و همچنین ویژگی‌های اجتماعی‌ای توجه کنیم که مدت‌ها قبل از سلطهٔ «بربرها» رو به ضعف نهاده بودند؛ آنچه محصول خصوصی‌کردن وظایف عمومی و افزایش نابرابری‌های اقتصادی بود. «بربرها» که روزی برای ایجاد وحدت میان یونانیان خلق شده بودند، بعدها نیز درقالب بلاگردان‌هایی قرار بود همان نقش را در تاریخ‌نگاری اروپامحور ایفا کنند. اگر در دوران یونان قرار بود تنش‌ها و تضادها و تفاوت‌ها را بپوشانند، اینجا نیز قرار بود دلایل اصلی افول و انحطاط روم را مخفی کنند تا روایت تاریخی از اروپا صدمه نبیند و کماکان منسجم باقی بماند. «بربر» صرفاً دالی‌ست که به دلالت بیگانه‌هراسی می‌تواند جای خود را به دال‌هایی دیگر بدهد، کمااینکه یهودیان در دوران نازیسم/فاشیسم چنین نقشی را ایفا کردند.

به‌نظر می‌رسد می‌توان چنین ویژگی‌ای را در تاریخ‌نگاری ایران‌باستان‌گرا در ایران نیز یافت؛ جایی‌که «اعراب» نقش «بربرها» را بازی می‌کنند تا عوامل اصلی فروپاشی امپراتوری ساسانیان پنهان مانده و تصویر «شکوهمند» از دورهٔ پیش از ورود اسلام به ایران، جایی‌که قرار است منفعتی برای دستگاه سیاسی داشته باشد، حفظ و بازتولید شود. آنان که به‌جای خوانشی انتقادی از آنچه بر سرزمین‌شان گذشته است، به‌دنبال نشخوار نوستالژیک و فانتاسمیکی از آن هستند، چاره‌ای جز خلق «بربرهای» جدید ندارند و ناچار، به‌قول کاوافی (شاعر یونانی قرن نوزدهم و بیستم) از زبان امپراتور، باید بگویند: «حال که از بربرها محروم مانده‌ایم باید چه کنیم؟ باید بپذیریم که این اراذل دوای درد ما بودند.»
—————
@mavaajid

#بربرها
#غیریت‌سازی
#مهدی_نوریان
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

♦️علیه دین‌ستیزی، له نقد دین: پاسخ به پرسش
ص۲

✍حسن محدثی‌ی گیلوایی

۲۵ بهمن ۱۴۰۴


۴. تقویت اجتماعی‌ی دین:
چون دین‌ستیزی منجر به بازاندیشی‌ی دینی‌ی در دین‌داران نمی‌شود و از سوی دیگر سبب برانگیخته‌گی‌ی عاطفی‌ی دین‌داران می‌شود، مستعد تقویت اجتماعی‌ی دین است و بسیاری وقت‌ها دین را تقویت می‌کند. به‌عنوان مثال بنگرید به واکنش اخیر "بیانیه‌ی شورای ملی اهل سنت ایران" به دین‌ستیزی‌ی موجود در جریان سیاسی‌ی پهلوی‌گرا. به‌عبارت دیگر، دین‌ستیزی موجب هم‌بسته‌گی‌ی بیش‌تر در میان دین‌داران می‌شود و از این طریق، نیروی دینی قوی‌تر می‌گردد.
/channel/shamsaworld/1945?single


۵. استعداد خشونت کلامی و نادیده گرفتن شان و کرامت انسانی و حقوق اجتماعی‌ی دین‌داران: دین‌ستیزی اغلب مستعد به‌کارگیری‌ی زبان پرخاش‌گرانه و توهین‌آمیز و فراتر رفتن از ادب اجتماعی و نادیده گرفتن حقوق انسانی و اجتماعی‌ی دین‌داران است. به همین توییت عضو کنگره‌ی امریکا بنگرید: "انتخاب بین سگ و انسان مسلمان"! کنار هم نهادن این دو، توهینی بزرگ و صریح به مسلمانان است و شان و کرامت انسانی‌ی آنان را نفی می‌کند و به‌هیچ وجه قابل قبول نیست.

اما در نقد دین، به‌کارگیری‌ی خشونت کلامی و توهین به دین‌داران و شان انسانی و حقوق اجتماعی‌شان الزامی نیست.

۶. لازمه‌ی دین‌ستیزی، فرهیخته‌گی نیست:
نقد دین حتما مستلزم حدی از فرهیخته‌گی و اندیشه‌مندی و گاه حتا دین‌پژوهی است. ناقد شایسته‌ی دین حتما کسی است که به تامل و تفکر و مطالعه در باره‌‌ی دین پرداخته است. در دین‌ستیزی، این‌گونه نیست. هر کسی می‌تواند دین‌ستیز باشد و بدان اقدام کند. البته، فرق فاحشی بین دین‌ستیزان فرهیخته و اندیشه‌مند و دین‌ستیزان عامی وجود دارد؛ اما لازمه‌ی دین‌ستیزی، وجود حدی از فرهیخته‌گی نیست.

از این رو، من نقد دین را تایید می‌کنم و آن را اقدام بسیار مهمی می‌دانم. اما دین‌ستیزی را نفی می‌کنم و آن را اغلب واجد پی‌آمدهایی منفی می‌دانم؛ اگرچه دین‌ستیزی نیز ممکن است مثل همه‌ی پدیده‌های اجتماعی‌ی دیگر کارکردهای مثبت و منفی داشته باشد.

#دین
#پرسش
#نقد_دین
#دین‌ستیزی
#سکولاریزاسیون
#جامعه‌ی_پسادینی
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

🔸🔸🔸پرسش🔸🔸🔸


سلام استاد محدثی گیلوایی
امیدوارم حالتون خوب باشه.

با توجه به اتفاقات اخیر ایران و ترندهای فضای مجازی مثل «انتخاب سگ یا مسلمان»، و افزایش آگاهی و تغییر نگرش‌ها در نسل جوان، به نظر شما آیا در حال عبور جامعه از دین (یا سکولاریزاسیون عمیق) هستیم؟

آیا این روند جهانی است و ممکن است در ایران هم مثل بسیاری کشورها، طی چند دهه یا حتی یک قرن کامل شود؟

اگر فرصتی داشتید و مایل بودید، خیلی ممنون می‌شوم نظرتان را بدانم.

با احترام و سپاس

#دین
#پرسش
#دین‌ستیزی
#سکولاریزاسیون
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

🔸🔸🔸بازخورد🔸🔸🔸


♦️فکر انتقام یا فکر ساختن فردا؟!

✍عارف خراسانی

۲۷ بهمن ۱۴۰۴


صحبتهای فرزند عزیزمان را خواندم.‌ مدتی‌ است که به آنها می‌اندیشم به عنوان کسی که دو دهه بیشتر از او در این دنیا و در ایران زیسته.

غم و رنج این دانشجوی عزیز که فرزند نازنین من و فرزند عزیز ایران است را می‌فهمم. من هم‌ چون او بر همه‌ی این رنج‌ها گریسته‌‌ام و همچون او وجودم بارها پر از خشم و نفرت شده و گاهی پر از اندوه شده است.

او به‌عنوان خواننده‌ی نوشته‌های دکتر محدثی خطاب به او گفته است که در حد وسع کتاب‌های او و دیگر اساتید این رشته را برای شناخت خوانده است و اعتقاد داشته که چه راهی بهتر از شناخت برای خدمت؟

اما اکنون که از خیابان برگشته است می‌گوید: اما جامعه را در کف خیابان دیده، نه در کتاب‌ها؛ در کف خیابان شجاعت‌ و همدلی و همیاری و مهربانی و ایستادگی مردمی را دیده است که بدنبال یک زندگی معمولی بوده‌اند! و در پایان هم گفته که اکنون خونخواهی هم‌رزمانش معنا و شوق زندگی اوست و این راه را ادمه می‌دهد!

من با او موافقم که شناخت بهترین راه‌حل برای خدمت و تغییر است. در کلاس‌های جامعه‌شناسی دکتر محدثی، من یک نموداری را دیده‌ام که دکتر چهار پارادایم را برای نوع نگاه به جامعه ترسیم کرده بودند و برای دانشجویان می‌گفتند که با پارادایم سلطه‌محوری- انفسی بیشتر هم‌نظر هستند. همین دانسته مرا در مواجهه با اتفاقات تلخ دیماه به تامل وا می‌دارد. اینکه سلطه‌ی یک اقلیت چگونه بر اکثریت تا بدآنجا ممکن شده که پاسخ مطالبات اکثریت، گلوله است؟ ملتی که در ۴۷ سال پیش برای زندگی بهتر انقلاب کرده با چه سازوکاری نظم‌ سیاسی را مستقر کرده که اکنون فرزندانش او را توبیخ و شماتت از کنش‌‌ سیاسی‌اش می‌کنند؟ چگونه این سلطه موفق شده که بخشی از جوانان همین کشور را سازماندهی کند و آن‌ها را اقناع کند که در میانه یک جنبش اجتماعی، بتواند هم‌وطن خود را بکشند؟ چیست این لایه‌های پنهانی در این جامعه که سبب‌ساز بروز جنایت و سرکوبی هولناک گشته؟

اینکه در مواجهه با این پدیده‌های اجتماعی سوگوارای کنیم و بعد از برانگیختگی احساسی در صدد انتقام و استمرار چرخه‌ی خشونت باشیم که ابتدایی‌ترین نوع کنش است. باید لایه‌های عمیق‌تر این ماجرا بیاندیشیم. چرا دو دسته از فرزندان ما در خیابان روبه‌روی هم ایستادند؟ چه کسانی و با چه راههایی موفق به سازماندهی این تقابل شدند؟

گیرم انتقام گرفتیم، فردای انتقام می‌خواهیم چه روابطی از سلطه را در جامعه بنا کنیم که چند نسل بعد دوباره این دردها و رنج‌ها را متحمل نشوند؟

ما باید سوگواری کنیم باید تمام احساسات خود را جدی بگیریم و با آنها مواجهه شویم اما باید این سوگ‌ها و این خشم و نفرت را در نهایت بتوانیم به عنصر آگاهی و شناخت بدل کنیم. باید این خشم و نفرت از سلطه‌گری را به عقلانیت سیاسی برای مهار سلطه‌گری بدل کنیم. باید بجای انتقام به فکر برنامه‌ای باشیم که به قول دکتر محدثی بنیادی‌ترین مسئله‌ی ایران یعنی مهار قدرت سیاسی، را حل کند.

اینکه کسی می‌تواند بکشد یک پدیده‌ی ساده نیست که ما ساده‌لوحانه فقط راه‌حل انتقام را در پیش بگیریم. اینکه کسی می‌تواند بکشد ابعاد روانشناسی و جامعه‌شناختی و ابعاد سیاسی و اقتصادی دارد که باید مورد تامل قرار بگیرد . چه سازوکارهایی لحاظ شده که موجب تربیت چنین انسانهایی شده؟ باید بیاندیشیم که استبداد با ذهن و روان و اندیشه‌ی ما چه کرده؟ استبداد چگونه از ایدئولوژی دینی تغذیه می‌کند که می‌توان ذهن و ضمیر آدمی را این چنین مسخ کند که از او نه یک سوژه دارای هویت که یک مهره در ماشین استبداد بسازد که ذهن و ضمیر و عواطف بالفطره‌اش را در خدمت می‌گیرد؟ چگونه ایدئولوژی دینی در ایران قدرت سیاسی را قبضه‌ کرد؟ آنکه کشته می‌شود و آنکه می‌کشد، هر دو محصول سلطه‌ی استبداد دینی بوده‌اند و هر دو قربانی!  و اکنون شما به عنوان دانشجو، باید  این جامعه‌ را ابژه‌ی تامل خود سازی و به وسع خودت، در شعاعی که اثرگذاری برای ریشه‌کن کردن استبداد و ریشه‌کن کردن ایدئولوژی‌پرستی بکوشی! برای پروردن سوژه‌ی مستقل و آگاه به حقوق شهروندی بکوشی. ادامه‌ی راه آنهایی که رفتن کاشتن بذر آگاهی و گام برداشتن برای شناخت لایه‌های عمیق و سپس کشف راه‌حل‌های ایجابی است. راه‌حل‌های سلبیِ‌ صرف از ما هیولا می‌سازد. انگار نیچه برای این لحظه‌ی تلخ تاریخی به ما می‌گوید: آنکس که با هیولا می‌ستیزد باید مراقب باشد که خود، در این میانه به هیولا بدل نشود!

ما باید در پی آفرینش  و ساختن جامعه‌ای باشیم که چرخه‌ی استبداد را یکبار برای همیشه متوقف کند، جامعه‌ای سکولار و متکثر دارای ساختار سیاسی مدرن تا دیگر در آن نه هیولا و نه قربانی پرورده نشوند.

ادامه👇👇👇

#خشم
#فاجعه
#انتقام
#ساختن
#مراقبت
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

♦️علل و دلایل روی‌آوری به دین
ص۲

✍️حسن محدثی‌ی گیلوایی

۲۶ بهمن ۱۴۰۴



۵. نظریه‌های معطوف به تبیین وجودی-انسان‌شناختی:
نظریه‌ی دیگری که از میان مجموعه‌ی مباحث در باره‌ی دین قابل استنباط است، نظریه‌ای است که در تبیین روی‌آوری به دین بر امری انسان‌شناختی و وجودی تمرکز می‌کند. این نظریه روی‌آوری به دین را ناشی از نیازهای وجودی و انسان‌شناختی می‌داند. یکی از جدیدترین نظریه‌پردازان این نوع تبیین روی‌آوری به دین، جامعه‌شناس نروژی جان پی. نودسن است. او از محرومیت وجودی‌ی انسان سخن می‌گوید. او بر آن است که حتّا اگر سالم و موفق و دارامند و بدون مشکل باشیم، آن‌جا که پای مسايل وجودی به‌میان می‌آید، احساس ناشادی و ناخشنودی می‌کنیم. ما نیازی وجودی به در میان آوردن امر دینی داریم. چنین دیدگاهی سبب می‌شود من او را در این دسته از نظریه‌پردازان قرار دهم. خلاصه‌ی این نظرگاه این است که ساختار وجودی‌ی ما به‌گونه‌ای است که ما را به دین نیازمند می‌کند. از نظر من فیلسوفانی چون موریس بلوندل و چارلز تایلور و پدیدارشناسی چون میرچا الیاده را نیز به‌نحوی می‌توان از صاحب‌نظران چنین اندیشه‌ای دانست.

به همه‌ی این نظریه‌ها نقدهایی وارد شده است، امّا به‌نظر می‌رسد به‌خاطر پیچیده‌گی‌ی این پدیده‌ها (انسان و دین و جامعه)، هر یک از این نظریه‌ها ممکن است بخشی از واقعیت را تببین کنند. در تبیین برخی پدیده‌های دینی، برخی از این نظریه‌ها تواناتر اند و گاهی نیز باید تلفیق و ترکیبی از آن‌ها را با هم به‌کار گرفت تا پدیده‌ای دینی را تبیین کرد. باید توجّه داشت که پدیده‌هایی چون دین و دین‌داری ذوابعاد هستند و از این رو، ممکن است یک نظریه‌ی معیّن، در توضیح همه‌ی اضلاع و ابعاد آن توانا نباشد.



🔻برای مطالعه‌ی بیش‌تر می‌توانید به دو کتاب زیر مراجعه کنید:

فورشت، اینگر و رپستاد، پل (۱۳۹۴) درآمدی بر جامعه‌شناسی دین: چشم‌اندازهای کلاسیک و معاصر. ترجمه‌ی مجید جعفریان و ویرایش حسن محدثی گیلوایی. قم: دانش‌گاه ادیان و مداهب.

تشت زرین، سکینه خاتون (۱۳۹۷) جهان زندگی در جمکران: روایت زندگی منتظرانه. با مقدمه و زیر نظر حسن محدثی گیلوایی. تهران: نقد فرهنگ.




#دین
#نظریه‌ها
#دین‌داری
#روی‌آوری_به_دین
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

♦️مغالطه‌هایی در باره‌ی دین‌داری: نقدی بر نگاه دکتر زیدآبادی به دین و دین‌داری

✍️حسن محدثی‌ی گیلوایی

۲۴ بهمن ۱۴۰۴

دکتر احمد زیدآبادی در چند خط نوشته در باره‌ی دین‌داری چند مغالطه مرتکب شده است:

۱) تمایز دین‌داری‌ی حقیقی / دین‌داری‌ی واقعی:
چیزی به نام دین‌داری‌ی حقیقی وجود ندارد. همه‌ی دین‌داری‌ها واقعی اند. امّا می‌توانیم از انواع دین‌داری‌ها سخن بگوییم یا آن‌ها را به دین‌داری‌های مرتبه‌ها‌ی پایین و بالا (بر حسب نظریه‌ی رشد ایمانی‌ی جیمز فولر و دیگران) تقسیم کنیم. دکتر زیدآبادی امّا به‌نحو هنجارین، دین‌داری‌ها را به حقیقی / غیر حقیقی تقسیم کرده است:

«آن دین و ایمانی که در واکنش به رفتار سوء دیگری کنار گذاشته شود مگر اصولاً از جنس دین و ایمان بوده که کنارگذاشتنش از سوی یک نفر بخواهد سبب تعجب یا تأسف و یا تأثر دیگری شود؟»

او در حقیقت مدّعی است هر کسی که از دین خارج شود، لابد دین‌داری اش حقیقی نبوده است! درست مثل آن کسانی که می‌گویند: لابد نیّت ات مشکل داشته است!

۲) تقلیل‌گرایی در تبیین روی‌آوری به دین:
روی‌آور‌ی افراد به دین، علل مختلفی دارد و نظریه‌های گوناگونی در باره‌ی این‌که چرا افراد دین‌دار می‌شوند، پدید‌ه‌ی روی‌آوری به دین را تبیین می‌کنند. امّا دکتر زیدآبادی در باره‌ی علت روی‌آوری به دین‌داری نوشته است:

«دین و ایمان در شکل حقیقی و اصیل خود، از نیازی درونی به قصد تجربهٔ معنوی هستی می‌جوشد»

نخست این‌که دین و دین‌داری و ایمان‌ورزی با هم فرق دارند و سه چیز متفاوت اند. دوّم آن‌که نیازهای درونی‌ی افراد به دین هم متنوّع اند. سوّم آن‌که نیازها فاقد غایت اند و هیچ نیازی که «تجربه‌ی معنوی هستی» را «قصد» کند، در آدمی وجود ندارد. «تجربه‌ی معنوی هستی» تفسیری است که برخی برای تجربه‌های باطنی‌ی خود بیان می‌کنند.

۳) پیوند زدن جعلی بین دین‌داری و کار خیر:
سخن دکتر زیدآبادی این معنا را القا می‌کند که پیوند وثیقی بین دین‌داری و کار خیر وجود دارد: «دین و ایمان ... به عنوان پشتوانهٔ معناداری اخلاق و کردار خیر عمل می‌کند» (زیدآبادی، همان). البته شاید منظور او چنین چیزی نبوده باشد، امّا سخن او چنین معنایی را به ذهن خواننده متبادر می‌کند. متأسفانه باید گفت که زیست دین‌دارانه الزاماً منتهی به کار خیر نمی‌شود و بین این دو رابطه‌ای الزامی وجود ندارد و دین‌داران می‌توانند در لوای دین‌داری، شرور زیادی انجام دهند! هنوز بیش از شش میلیارد از مردم کره‌ی زمین مطابق برخی از آمارها دین‌دار اند و شر هم هم‌چنان در جهان تکثیر می‌شود.

۴) معرفی‌ی زیست دینی به‌منزله‌ی زیستی آرامش‌بخش و لذّت‌‌آور:
دکتر زیدآبادی «دین و ایمان» را «حس و حالتی بسیار آرامش‌بخش و لذت‌آور و لطیف» توصیف کرده است (همان‌جا). متأسفانه این ادّعا نیز نادرست است و دین‌داری برای برخی ممکن است آرامش‌زا و برای برخی اضطراب‌آور و تنش‌زا باشد! روان‌شناسان و جامعه‌شناسان در این باره پژوهش‌های تجربی‌ی متعدّد انجام داده اند. در ضمن، زنده‌گی‌ی دینی بسیاری وقت‌ها نوعی انضباط و محدودیت را به افراد تحمیل می‌کند و این قطعاً نسبتی با لذّت و لطافت ندارد. لذت و لطافت معنوی در دین‌داری نیز گاهی هم‌راه است با شدّت و دشواری‌ی دنیوی و حتّا جسمانی.

۵) نادیده‌گرفتن پدیده‌ی دین‌اندیشی‌ی انتقادی:
پدیده‌ی مهمی که محصول عمل‌کرد حکومت دینی در ایران است، پدیده‌ی دین‌اندیشی‌ی انتقادی است. دین‌داری‌ی بسیاری از دین‌داران (اگر نگوییم اغلب‌شان) ناشی از جامعه‌پذیری‌ی دینی است. آن‌ها در خانواده و جامعه‌ای دینی به‌دنیا آمده اند و به‌نحو اجتماعی دین‌دار شده اند؛ بدون این‌که به‌نحو انتقادی‌اندیشانه در باره‌ی آن اندیشیده باشند. تسلط دین‌داران بر حکومت و اداره‌ی جامعه به‌دست آن‌ها سبب تقویت روزافزون دین‌اندیشی‌ی انتقادی شده است و بسیاری از دین‌داران در باره‌ی فرهنگ دینی و نیز دین‌داری‌ی خود به‌نحو انتقادی شروع به اندیشیدن کرده اند و در نتیجه، به‌تدریج دین‌داری‌شان رو به سستی نهاده است یا این‌که آنان به‌کلی از دین خارج شده اند. دکتر زیدآبادی در توضیح خود اساساً وقوع و اهمیت چنین پدیده‌ای را نادیده می‌گیرد و می‌نویسد:

«کسی که چنین آرامش و لذتی را تجربه کرده باشد، دیگر چطور ممکن است صرفاً به دلیل رفتار سوء دیگری، آن را واگذارد و با این واگذاری فخرفروشی هم بکند؟»

پنداری آرامش و لذّت معنوی‌ی ناشی از زیست دین‌دارانه، می‌تواند پاسخ‌گوی همه‌ی کاستی‌های دین و عمل‌کرد دین‌داران باشد! و پنداری آرامش و لذّت معنوی، فقط منحصر در زیست دینی است و دین‌داری از این نظر هیچ بدیلی ندارد!

این همه خطا در یک یادداشت کوچک، معرکه است. کاش دین‌داران قدری فروتنی هم بیاموزند!


🔻منبع:
/channel/ahmadzeidabad/5490

#دین
#مغالطه
#دین‌اندیشی
#دینی‌اندیشی
#احمد_زیدآبادی
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

🔸🔸🔸درنگ🔸🔸🔸

♦️[در باره‌ی دین و ایمان‌های در حال بر باد رفتن: متن دکتر زیدآبادی]

اگر تمرکزِ اصلی‌ی متن بر مغالطه‌های دینی باشد، باید گفت که هیچ مغالطه‌ی مستقیمی علیه دین در آن وجود ندارد.
متن در واقع یک دفاعِ فلسفی از ایمانِ اصیل در برابرِ ایمانِ سطحی است.

از جنبه‌ی فلسفی، نقاطِ قوتِ آن شبیه به استدلالِ اگزیستانسیالیستی است: ایمانِ واقعی از نیازِ درونی به-معنا می‌جوشد، نه از فشارهای خارجی. در کل، یادداشت هیچ مغلطه‌ی آشکاری ندارد.

اما با نگاهی عمیق‌تر، تنها نقد وارد بر آن این است که از یک موردِ خاص ، بدونِ شواهد کافی- به قاعده‌ی کلی تعمیم دهیم و مرتکبِ مغلطه‌ی تعمیمِ بیش از حد شویم.
درست است که ایمانی که به راحتی به دلیلِ رفتار سوء دیگران ترک می‌شود، اصیل نیست؛ اما این فقط در این موردِ خاص صدق می‌کند.

اگر مرادِ متن این باشد که همه‌ی ترک‌-کننده‌گان ایمان سطحی‌اند، مغلطه‌ی تعمیمِ بیش از حد رخ داده است.

علاوه بر این، ایمانِ واقعی همیشه درونی نیست؛ تاریخِ ادیان پر از ایمان‌های اجتماعی-فرهنگی یا حتی واکنشی است.

هم‌چنین، متن در جایی مرتکبِ خطای لذت‌-گرایانه‌ی (هدونیستی) می‌شود، جایی که معیارِ حقیقت را لذتِ شخصی قرار می‌دهد.

در ادیان ابراهیمی مانندِ اسلام و مسیحیت، ایمان اغلب با مشقت، جهادِ نفس و صبر همراه است و ارزش آن دقیقاً در همین است، نه لزوماً آرامش یا لذت فوری.

برای مثال، در رمان برادرانِ کارامازوف داستایوفسکی، ایمان با رنجِ عمیق همراه است؛ آیا این ایمان جعلی به شمار می‌رود!

حمیدرضا رجبی
۲۴ بهمن ۱۴۰۴


#دین
#مغالطه
#دین‌اندیشی
#دینیاندیشی
#احمد_زیدآبادی
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

♦️انتظار مذهب انفعال: نگاه مضحک به روابط بین‌الملل و نگاه کودکانه به فعالیت سیاسی

✍حسن محدثی‌ی گیلوایی

۲۴ بهمن ۱۴۰۴


👇👇👇

#فاجعه
#انتظار
#منجی‌گرایی
#تمنای_نجات
#زیست_جداسرانه
#موقعیت_استیصال
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

🔸🔸🔸مطلب وارده🔸🔸🔸


♦️هدف تاریخ شناخت

✍️دکتر سیدعبدالمجید الهامی

۲۳ بهمن ۱۴۰۴

هدف از مطالعه تاریخ شناخت رویدادها پیش امده است. در اینجا سره از ناسره بازشناسی می‌شود تا دوباره ناسره تکرار نشود و بر مبنای سره امور پیش رود. بر همین مبنا بنا به گفته ولتر که می گوید: "ملتی که تاریخ خود را نداند محکوم به تکرار آن است." یا فردوسی می گوید:
  "آن کس نیاموخت از روزگار نیاموزد از هیچ آموزگار."
باید از رویدادهای تاریخی آموخت تا مجبور و محکوم به تکرار آنها نشد.

   رویدادهای امروز مملکت ما در عدم شناخت تاریخ خود است. به‌صراحت باید گفته شود، با توجه به اتفاقات تاریخ معاصر و حتی همین مسائل جاری، نشان می‌دهد هیچ آموختنی نزد ایرانیان وجود ندارد و امور بر سیاق و سیکل سابق جاری است.

  تحلیل رویدادهای تاریخ این سرزمین و امور جاری آن باید با بیان انتقادی شدید مواجه شود. همه‌ی امور و رویدادهای تاریخی را باید به تیغ بران تاریخ انتقادی سپرد. وقایع تاریخی با توجه به ماهیت آن یک پدیده‌ی پوزویتسی است. با توجه به اینکه علم تاریخ سیال است و با هر کشف جدید از منابع به تحلیل جدیدی‌تر می‌رسد، خیلی از امور تاریخ و داده‌های ثابت با کشف مدارک یا المان جدید تغییر کرده و خیلی از ثوابت تاریخ گذشته زیر و رو می‌شود.

    حال با توجه به اصل مهم تغییر که در قاموس همه باید باشد. بر مبنای آزاداندیشی و بیان، باید بگویم اصل آزادی حق اظهارنظر، اصلی اساسی ایت و با هیچ قدرتی از بین نمی‌رود. بر این اساس مهم، باید نقد را پیشه کرد و تاریخ مملکت را مورد نقد قرار دهیم.

    تاریخ ایران این را به ما آموخته که هر وقت جنبشی بر مبنای ملی‌گرایی واقعی و آزاداندیش بوده و دور از استبداد و فردگرایی، دست به عمل جمعی زده، به تحولات عظیم مثبتی رسیده است. بهترین نمونه‌ی این تحولات، نهضت مشروطه و نفت است.

    جنبشی که با مطالبات صنفی و عدالت‌طلبانه شروع و بر خواست ملی گام برداشت، چگونه به‌وسیله‌ی دو گروه فرصت طلب مانده در تاریخ عقب ماندگی و‌ دیکتاتور گرا، یکی حامیان نظام پیشین و یکی عوامل [...]، همانند دو لبه‌ی قیچی، نهضت ملی‌گرای آزادیخواه مردم ایران را بریده و در نطفه خفه کرده و برخورد خشنی را بوجود آوردند که خواست مردم نبوده است.

    این امر پیش نیامد مگر به‌واسطه‌ی گروهی که از تاریخ نیاموخت و می‌خواست با گرته‌برداری از تحولات انقلاب ۵۷ و با تقلید از همان شعارهای ۵۷، دست به یک سزارین دروغین بزند و انقلاب در ایران راه بیاندازد؛ انقلابی که پایه آن ریخته نشده پراکنده شد و نهضت مردمی را به مسلخ و مذبح [...] کشاند و سرکوب شد. این عمل عامدانه بود و به این حرکت دامن زده شد.

  امید است در پی تحولات آینده و با درس گرفتن از رویدادها و تحلیل داده‌ها، دست به اقدامات ملی و آزادی و عدالت‌خواهانه زده و عمل شود و از حرکت‌های رادیکالی و تندروی و خشونت طلب دوری شود و به خواسته های معقول اقدام گردد، که هزینه سختی به مردم این مملکت زجر کشیده بیش از این وارد نشود. با حرکت آرام و عاری از خشونت، خیابان که مالکیت آن اذان مردم است به حکومت واگذار نشود.


#تاریخ
#تاریخ‌شناسی
#سید_عبدالمجید_الهامی
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

♦️روزی شادی به ما برمی‌گردد!
۲۳ بهمن ۱۴۰۴

به یاد جوانان عزیزمان!😭

🔻منبع:
https://www.instagram.com/reel/DUffQZDiCLJ/

#فاجعه

@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

احمد زیدآیادی و «سرآسیمگی نتانیاهو»
من ازخوانندگان پروپا قرص احمد زیدآبادی هستم و سالهاست نوشته های او را دنبال می کنم. من او را بین اصلاح طلبان نویسنده مهمی می دانم و فکر می کنم افرادی در درون سیستم هستند که به سلب یا ایجاب تحت تأثیر اویند. با این حال در سالهای اخیر، امیال وخواسته های او بیش از واقعیت بر قلمش سایه انداخته و دیگر کمتر نشانی از آن تحلیلگربی طرفی دارد که می توانست برخی زوایای پنهان پیچیدگی های سیاسی ایران را بکاود. اوبیش از گذشته به داستان سرایی و طرح ادعاهای بی سند و مدرک می پردازد و آنها رامبنای نتایجی قرار می دهد که آرزویش را دارد. او اخیراً در مطلبی با عنوان «سراسیمگی نتانیاهو»تمام کاسه کوزه های جنگ احتمالی را سر نخست وزیر اسراییل خورد کرده و او را به همراه«طیفی» در داخل ایران عاملان اصلی به شکست کشاندن مذاکرات معرفی می کند. من نمیدانم زیدآبادی از کجا فهمیده که نتانیاهو سراسیمه به آمریکا رفته است. شاید او را موقع حاضر شدن دیده که یکی از لنگه جوراب هایش را نپوشیده یا از گره کراواتش راضی نبوده است. کاش در این مورد خاص شفاف سازی بیشتری می کرد. علاوه بر این، زیدآبادی از هدف و نیت نتانیاهو برای سفر به آمریکا هم اطلاع دقیق دارد. او گفته نخست وزیراسراییل می خواهد «ترامپ را به سرسختی در مقابل ایران ترغیب و حتی المقدور از امضای توافق جلوگیری کند.» شاید زیدآبادی خودش با نخست وزیر تماس داشته که هدف او را چنین شفاف اعلام می کند و تردیدی هم در نیت او از این سفر ندارد. البته وقتی سراسیمگی او را دیده، چرا باید از هدفش بی اطلاع باشد؟ کاش حداقل به آنهایی که در ایران مطمئن هستند نتانیاهو به آمریکا رفته تا نقشه نهایی حمله به ایران را با ترامپ قطعی کند، کمی دلداری می داد و خیالشان را راحت می کرد. کاش زیدآبادی به جای این داستان ها و تخیلات حداقل محل نزاع این دعوای اخیر را کمی روشن می کرد. وقتی ما هنوز نمی دانیم خواسته آمریکا چیست و جمهوری اسلامی چه پاسخی به آن داده است،زیدآبادی از کجا فهمیده که نتانیاهو هدفش جلوگیری از امضای توافق است؟ اگر مبنای تحلیل آن چیزی باشد که به صورت رسمی از سوی دولتمردان آمریکا و جمهوری اسلامی مطرح می شود، توافق احتمالی از هم اکنون شکست خورده و نیازی به حضور نتانیاهو نیست. اگرهم چیزی در پس این مواضع رسمی وجود دارد که زیدآبادی از آن مطلع است بهتر است بامخاطبان خود از جمله نویسنده این مطلب در میان بگذارد تا از نادانی رهایی پیدا کنند. به جز این، زیدآبادی دو ادعای دیگر هم در این مطلب کوتاه مطرح کرده است که راهی برای اثبات آنها وجود ندارد. او از وجود طیفی صاحب نفوذ در حکومت خبر می دهد که قصد دارند مذاکرات را به شکست بکشانند. کاش زیدآبادی اطلاعات بیشتری درباره این طیف ارائه می کرد. فهم اینکه افرادی در حکومت قصد جنگیدن با آمریکا را دارند برای ذهن من بسیار ثقیل است و از درک آن عاجزم. فایده این جنگ برای آنها چیست؟ آیا فکر می کنند این جنگ بهترین فرصت است تا یکبار برای همیشه شر آمریکارا از سر ایران و منطقه کم کنند؟ جناب زیدآبادی باید بداند که حداقل من نیاز به توضیح و توجیه بیشتری در اینباره دارم. به طور منطقی، موفقیت و شکست مذاکرات بستگی به خواسته های مطروح دو طرف دارد که به طور رسمی اعلام می شود. هر چیزی بیش از این نیاز به توضیح دارد و حدس و گمان ها نه تنها کمکی که به فهم موضوع نمی کند، بلکه آن را پیچیده تر از آنچه هست جلوه می دهد. در نهایت زیدآبادی از اکثریت قاطع ایرانیان مخالف جنگی خبر می دهد که «به هیچ عنوان آن را راهی برای خلاصی از مشکلات موجود نمی دانند». من به عنوان یک ایرانی که هر روز تعدادی با تعداد محدودی از هموطنان برخورددارم نمی دانم واقعاً چه در سر دارند. من افرادی را دیده ام که دیدگاهشان بسته به حضور و غیاب شخص سومی کاملاً تغییر کرده است. حالا زیدآبادی چگونه فرصت کرده نظراکثریت قاطع ایرانیان را بپرسد و مطمئن شده است که نظر واقعی آنها چیست خدا عالماست.زیدآبادی در یک یادداشت کوتاه چند ادعا مطرح کرده وبرای هیچ یک شواهدی ارائه نمی کند. این هم یکی دیگر از عوارض پرحرفی است.

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

♦️از بهمنِ جامعه‌ی دینی تا بهمنِ جامعه‌ی پسادینی

✍️حسن محدثی‌

۲۲ بهمن ۱۴۰۴

امروز ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ است و ما در بحبوحه‌ی یک فاجعه‌ی اجتماعی‌ی بزرگ در تاریخ معاصرمان روزگار می‌گذرانیم. غمی بزرگ، سمج، و پاسفت کرده، دست از سرمان نمی‌کشد. زنده‌گی به‌سختی نفس می‌کشد و اندوه، سایه‌گستر است.

اما ۲۲ بهمن پنجاه و هفت، روز شادی و جشن بود. من دوازده ساله بودم؛ اول راه‌نمایی در روستا. نمی‌فهمیدم چه چیزی رخ داده، اما بعدها که جامعه‌شناسی خواندم، به درکی از آن روز رسیدم.

مردمانی که بهمن پنجاه و هفت را ساختند، عمدتا متولد سال‌های ۱۳۲۰ تا ۱۳۴۰ بودند؛ نسلی که اغلب آن‌ها به‌دنبال ساختن آرمان‌شهری دینی بودند و بسیاری‌شان حتا گوش کردن به رادیو و تلویزیون زمانه را گناه می‌دانستند (بنگرید به پژوهش علی اسدی در سال ۱۳۵۳). آن‌ها عضوی از جامعه‌ای دینی بودند و بار میراث‌ تاریخ و فرهنگ دینی را بر دوش داشتند.

ره‌بران فکری و سیاسی‌ و الهام‌بخشان معنوی‌ی آن‌ها اما از نسلی بودند که در زنده‌گی‌ی خود، حکومت رضا شاه و سقوط اش و نهضت ملی شدن نفت و کودتای ۲۸ مرداد را در تجربه‌ی زیسته‌ی نسلی‌ی خود داشتند:

آیت‌الله خمینی / متولد ۱۲۸۱
سیدمحمد کاظم شریعتمداری / ۱۲۸۴
محمدتقی شریعتی / ۱۲۸۶
مهندس مهدی بازرگان / ۱۲۸۶
ایت‌الله طالقانی / ۱۲۸۹
مرتضی مطهری / ۱۲۹۸ (شاگرد خمینی)
حسینعلی منتظری / ۱۳۰۱ (ایضا)
جلال آل احمد / ۱۳۰۲
سیدمجتبی میر لوحی (نواب صفوی) / ۱۳۰۳
آیت‌الله سیدمحمد بهشتی / ۱۳۰۷ (شاگرد خمینی)
مهندس مصطفی چمران / ۱۳۱۱ (شاگرد بازرگان)
دکتر علی شریعتی / ۱۳۱۲ (در جوانی متاثر از بازرگان و محمدتقی شریعتی)
دکتر بنی صدر / ۱۳۱۲
اکبر هاشمی رفسنجانی / ۱۳۱۳ (شاگرد خمینی) ...

دین‌داران نقش ایجابی‌ی اصلی را در آفریدن بهمن پنجاه و هفت ایفا کردند. ایده‌ئولوژی‌ی اسلامی در انقلاب پنجاه و هفت، تاثیرگذارترین ایده‌ئولوژی بود. اسلام‌گرایان کوشیدند از مارکسیسم نیز در رابطه‌ای تنش‌آمیز، در حد امکان تغذیه کنند و بهره ببرند. محمدرضا شاه و حکومت اش برای این ره‌بران فکری (و دینی) و سیاسی فرصت‌های مناسبی را فراهم کردند و نقش تاریخی‌ی سلبی‌ی خود را ایفا نمودند.

۲۲ بهمن ۱۴۰۴ اما محصول کشاکش اعضای جامعه‌ای پسادینی در تقابل با حکومتی دینی است. آن‌چه از دل جامعه‌ی دینی ظهور کرد، اکنون با جامعه‌ی خود بسیار بیگانه شده است و ادامه‌ی حیات خود را در تقابل با خواست‌های اکثریت قابل توجه اعضای جامعه‌ی پسادینی دنبال می‌کند.

زنده‌گی‌ی کسانی چون من در دل فاجعه‌های پی در پی گذشته. بر سر نسل‌ ما که این همه فاجعه را از سر گذرانده ایم، چه آمده؟

- انقلاب پنجاه و هفت (انقلاب‌ها را نیز به‌خاطر وسعت تاثیرات اجتماعی و به‌کارگیری‌ی خشونت و پی‌آمدهای زنده‌گیْ برهم‌زننده‌شان، می‌توان فاجعه‌ای اجتماعی محسوب کرد)؛

- جنگ هشت ساله؛

- زنده‌گی در ذیل حکومت دینی‌ی اقتدارگرا که حیات روزمره‌ی آدمیان را در کنترل همه‌جانبه‌ی خود گرفت؛

- تحریم چند دهه‌ای؛

- خیزش‌های اجتماعی‌ی سراسری‌ی پیاپی و سرکوب آن‌ها (۸۸، ۹۶، ۹۸، ۱۴۰۱، ۱۴۰۴) که شدیدترین و گسترده‌ترین اش در ۱۴۰۴ رخ داده؛

- جنگ دوازده روزه در تیر ۱۴۰۴؛

- زنده‌گی در سایه‌ی تهدید جنگ در بهمن ۱۴۰۴؛

به‌راستی از ما و زنده‌گی‌مان چه مانده است؟

بیست و دوی بهمن پنجاه و هفت عمدتا محصول جامعه‌ای دینی و اعضای دینی‌اندیش اش بود. اغلب آن‌ها در باره‌ی عالم و آدم، دینی می‌اندیشیدند. انسان دینی‌اندیش در درون جهان دینی ایستاده است و همه چیز را با عینک دینی می‌نگرد. حتا مبارز مارکسیست اش (خسرو گلسرخی) به اسطوره‌های دینی اقتدا می‌کرد. اما ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ محصول خواسته‌های نسل یا نسل‌هایی است که در ذیل حکومت دینی بزرگ و پرورده شده اند. اغلب آن‌ها دیگر دینی‌اندیش نیستند و به عالم و آدم، دینی نمی‌نگرند بل‌که به‌خاطر سلطه‌ی حکومت دینی، دین‌اندیش اند. نسل‌های دینی‌اندیش، نسل‌های دین‌اندیش پرورده اند و چه دانی که چه تفاوت عظیمی است بین این دو! انسان دین‌اندیش، رفته‌رفته از جهان دینی بیرون می‌زند و از بیرون از جهان دینی به خود دین می‌نگرد. نخستین تردیدهایش در باره‌ی دین، در جهان دینی‌ی او ترک ایجاد می‌کند و هر قدر بر این تردبدها افزوده می‌شود، او بیش‌تر از جهان دینی اش فاصله می‌گیرد. به‌عبارت دیگر، دینی‌اندیش، یعنی انسانی که ایماژ او از زندگی و جهان ذیل نظام اعتقادی‌ی دینی تعریف می‌شود و دین‌اندیش یعنی دین، ابژه‌ی اندیشه شخص شده است. این همه، به یمن عمل‌کرد حکومت دینی، در ایران کنونی رخ داده.

آری، ما قرنی را آغاز کرده ایم (قرن پانزدهم) که بخش قابل توجهی از اعضای جامعه‌ی ما از دینی‌اندیشی عبور کرده اند. آن‌ها دین‌اندیش اند و دین برای‌شان ابژه‌‌‌ای است که دست‌کم با تردید یا سوء ظن بدان می‌نگرند؛ اگر نگوییم با دشمنی.

#۲۲_بهمن
#انقلاب_۵۷
#نسل_دین‌اندیش
#نسل_دینی‌اندیش
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

🔸🔸🔸مطلب وارده🔸🔸🔸

♦️رسانه و رفتار جمعی _ مصدر اراده در عصر پساانسان کجاست؟

ص۲

به عنوان نمونه، فرضیهٔ احتمال تأثیر الگوریتم‌های پیشنهاددهنده (Recommender Algorithms) پلتفرم «ایکس» تحت مدیریت ایلان ماسک، در فاصلهٔ میان مناظرهٔ ترامپ و هریس تا برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا، بر تعیین نتایج انتخابات مطرح شد. البته برای رد یا قبول چنین فرضیه‌هایی، نیاز به پژوهش‌های مستقل با روش‌هایی متفاوت و متنوع وجود دارد.
با این حال، ما با اطمینان بالایی به این جمع‌بندی رسیدیم که الگوریتم‌های هوش مصنوعی با ایجاد نوعی وابستگی در مصرف‌کنندگان پلتفرم‌های مختلف، در مرحلهٔ نخست تمرکز، سپس طرز تفکر، و نهایتاً رفتار مصرف‌کننده را به‌طور جدی تحت تأثیر قرار می‌دهند.

مطالعات آتی
متأسفانه حکومت جمهوری اسلامی ایران اجازهٔ انجام این پژوهش ــ حتی بدون صرف هیچ هزینه‌ای ــ را در ایران صادر نکرد. این تصمیم، در خلأِ جامعه‌شناسیِ فناوری، احتمال استفاده از فناوری‌های جدید در عصر پساانسانی (Post-Human) برای تغییر مناسبات قدرت در ایران را به‌طور چشمگیری افزایش می‌دهد. در غیاب مطالعات علمی، نمی‌توان پیش‌بینی کرد که آیا کنش‌های جمعی ما ایرانیان به تثبیت یا استقرار نظم‌هایی به نفع خیر عمومی خواهد انجامید یا خیر.
با این همه، می‌توان با اطمینان بالایی گفت که قدرت‌های جهانی با بهره‌گیری از ابزارهای جدید، تغییرات مطلوب خود را اعمال خواهند کرد. ای کاش روزی فرا می‌رسید که ما می‌توانستیم توانمندی‌های علمی خود را در راستای توانمندسازی جامعه مدنی به کار گیریم تا علم به وظیفهٔ خویش ــ یعنی تقویت خیر عمومی ــ نائل شود.

پویا ایفایی
فوریه ۲۰۲۶


#رسانه
#تاثیر_رسانه
#پویا_ایفایی
#عصر_پساانسان
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

کارگاه آموزشی "بحران های اجتماعی و  خودکشی" برگزار شد:

قسمت اول:  بحران اجتماعی و مدیریت سوگواری جمعی

مدرس: دكتر اردشیر بهرامی

تاریخ اجرا: ۳۰ بهمن ۱۴۰۴


برای،شرکت در دوره آموزشی بحران های اجتماعی و خودکشی به آیدی زیر پیام دهید؛

@Ardeshir2bahrami

کانال تخصصی پیشگیری از خودکشی
/channel/ardeshir3bahrami

#پیشگیری_از_خودکشی
#سوگواری_جمعی
#دکتر_اردشیر_بهرامی
#بحران_اجتماعی
#جنگ
#خودکشی

@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

🔸🔸🔸مطلب وارده🔸🔸🔸


♦️حال ما خوب است اما تو باور نکن!
(صدای یک هموطن مهاجر)


در کنار پنجره قطار، سرم را به شیشه تکیه داده ام و خیره به منظره هایی که از جلو چشمانم می گذرند نگاه می کنم. بی اختیار هر چند دقیقه یک بار اشک هایم جاری می شود. غم بزرگی در دل دارم. انگار بخشی از وجودم در حال مردن است. نشستن بر روی صندلی برایم سخت است اما نمی توانم جایی بروم یا کاری بکنم. احساس می کنم قفل شده ام. دلم می خواهد فریاد بزنم اما نمی توانم. اینجا هیچ کس معنای رنج من و فریاد من را نمی فهمد.

سراسیمه و وسواس گونه هر چند دقیقه یکبار سایت های خبری را چک می کنم به امید اینکه خبری امید بخش بشنوم. اما هر بار که صفحه ی موبایل لعنتی را نگاه می کنم انسان های بیشتری مرده اند. هر بار انگار من هم با آنها می میرم.

از آن روز ها تا الان احساس مرده متحرکی را دارم که نفس می کشم. راه میروم، زنده هستم اما انگار چیزی در من مرده است. چیزی در من نیست. هیچ چیز دیگر مثل قبل نیست. برای اینکه بتوانیم ایام را تاب بیاوریم هرز گاهی با دیگر دوستان ایرانی کنار هم جمع می شویم. هر از گاهی گوشه ای در میان جمع صورت دوستی را می‌بینیم که اشکبار است، بدون اینکه به کشته ها اشاره ای کرده باشیم. انگار ما هم هر روز در حال کشته شدن هستیم. من زنده ام اما با احساس شرم از زنده بودن. زنده ام اما با حس ترسو بودن، که در کنار هم وطنم نبودم، جان ندادم، یا جلوی گلوله ای که سینه ی او را می درید تنم را قرار ندادم. من از اینکه زنده ام شرمگینم. و این فکر که می توانستم کاری کنم اما نکرده ام هر روز مرا می کشد.

اینجا هیچ کس جز هموطنان مان حرف ما را نمی فهمد. ما اینجا در میان جمع ایم اما تنهاییم. جهان ما با دنیای آنها بیگانه است. آنها از نا امنی اجتماعی و اقتصادی، سرکوب سیاسی و سرکوب آزادی های شخصی چیزی نمی دانند. هم کلاسی ام از من می پرسد من ایرانیان زیادی را دیده ام و می شناسم، اکثر شما تحصیل کرده اید و افراد با سوادی هستید پس چرا اوضاع کشورتان اینگونه است؟ آیا میخواهید دوباره سلطنت برگردد؟ آیا دوست دارید آمریکا به ایران حمله کند؟ این سوال ها را با تعجب می پرسد. با اینکه باید زور بزنم تا بتوانم حرف بزنم سعی میکنم جواب همه ی سوال هایش را تا جایی که می شود ساده بدهم تا بفهمد. اما انگار درک نمی کند. او در جهان دیگری زیست می کند.

اینجا هر ایرانی را که می‌بینی انگار قرار ندارد، منتظر است، و باید کاری بکند. انگار بار خون هایی که ریخته شده بر روی دوش تک تک شان سنگینی می کند. سرشار از غم هستند، لبریز از خشم و منتظر، و نمی توانند آرام بگیرند. انگار باید کاری برای خون هایی که ریخته شده انجام دهند. انگار باید صدای کشته شدگان را به دیگران برسانند.

ما اینجا از بیرون در دنیای دیگری زیست می کنیم، اما در درون هنوز در ایران هستیم.

#فاجعه
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

🔸🔸🔸مطلب وارده🔸🔸🔸


🔹غیاب اصل دیالکتیکی در باب خشونت


✍پویا واعظ سلطانی

پژوهشگر
۳۰ بهمن ۱۴۰۴

جملاتی از مقاله ی((ما و مسئله ی فلسطین))به قلم مهدی اردبیلی:
جنایت در هیچ لباسی و با هیچ عذر و بهانه ای موجه نمی شود،..‌البته که باید رفتارهای نادرست و کین توزانه مهاجمان مسلح فلسطینی با (اسرای)نظامی یا (افراد غیر مسلح)را محکوم کرد... اما نباید فراموش کرد که این ها (واکنش های)مستاصلانه ملتی آواره است که قریب به یک قرن است که در بزرگترین زندان جهان(غزه)،هر لحظه تحت ستم و تحقیر و سرکوب قرار گرفته اند.

این واکنش های خشمگینانه هر چند قابل توجیه نیستند،اما قابل فهم اند.

و اما اردبیلی در برنامه پانوراما با اشاره به این که خشم،کنشگران را تبدیل به (احمق)می کند، در مقام سوژه تکین (سوژه ای که فراتر از خشم عمومی می ایستد و توانایی و اراده خودمهارگر دارد)،از مردم می خواهد که در شرایط بحرانی،اخلاقی عمل کنند.با این حال
نحوه عمل اخلاقی را نشان نمی دهد و می گوید:نمی دانم چگونه!

تحلیل تطبیقی دو موضع اردبیلی(یکی در قبال نیروهای حماس و دیگری در مواجهه با مردم ایران)
آشکار می سازد که چارچوب تحلیلی او
میان دو پارادایم نظری در نوسان است.
ساختار گرایی تبیینی و اراده گرایی هنجاری؛
نوسانی که در غیاب یک اصل تنظیم کننده واحد،به تزلزل انسجام نظری و تعارض داوری اخلاقی می انجامد.

این ناهمسازی در تطبیق موردی آشکارتر می شود.

چارچوب او در مقاله مربوط به مسئله فلسطین با سنت هایی هم خوان است که خشونت را برآمده از شرایط تاریخی و ساختاری می دانند و آن را به مثابه واکنشی قابل فهم و تلطیف یافته تفسیر می کنند؛ رویکردی که در آن تقدم تبیینی ساختار ،افق انتساب مسئولیت فردی را محدود می کند و داوری اخلاقی نیز تعلیق می گردد.

اما در گفت و گوی اخیر ایشان،نشانه های چرخش سخت گیرانه تر(در کنار تنش درونی دو سطح تحلیل) به سوی رویکرد اراده محور خودنمایی می کند.

جایی که سوژه، واجد توان خودمهارگری فرض می شود و مسئولیت اخلاقی کنش خویش را بر عهده دارد.

مسئله دقیقا در همین دوگانگی نهفته است.
اگر ساختار، علت غالب خشونت ورزی است،دامنه سرزنش فردی محدود می شود و اگر فرد مسئول باشد،تبیین ساختاری قادر به تقلیل مسئولیت اخلاقی نخواهد بود.

در رویکرد اولی،همدلی با خشونت ورز ممکن می شود و اما در رویکرد دومی همان خشم با عنوان نیروی ابقا گر چرخه خشونت محکوم می گردد.اولی در خور تلطیف و تخفیف داوری اخلاقی است و دومی مستعد هیولاسازی و تقبیح کنشگر!

این جابجایی معیار داوری نشان می دهد که مسئله،صرفا تغییر پارادایم نیست،بلکه فقدان اصل نظری واحد و معیاری ثابت و روشن برای تنظیم و صورت بندی ساختار و عاملیت است.
خلآیی مفهومی که چارچوب نظری اردبیلی را دچار ناپایداری تحلیلی نموده و از انسجام نظری محروم می سازد.

شق دیالکتیکی:اصل میانجی
در اینجا شق سوم،یعنی رویکرد دیالکتیکی و تلفیقی ساختار و اراده می بایست وارد میدان شود،

چارچوبی که میان ساختار و اراده یک اصل میانجی برقرار کند تا تضاد میان علت و مسئولیت حل و فصل گردد.

در این سنت هگلی_مارکسی، سوژه  نه صرفا محصول ساختار است و نه صرفا عامل مستقل اراده، بلکه در رابطه ای دیالکتیکی با میدان اجتماعی و نهادهای قدرت عمل می کند و کنش فردی و ضرورت های ساختاری هم زمان قابل توجیه می شوند.

غیبت و یا عدم صورتبندی این اصل نظری واحد در مواضع اردبیلی، تضاد میان تحلیل ساختاری و داوری اخلاقی را بدون ارائه راه حل مشخص باقی می گذارد و مواضع او را به موقعیت مندی ایدئولوژیک و فاقد معیار تحلیلی سوق می دهد.چرخه ای بی پایان از تضاد و ابهام!

#خشونت
#محمدمهدی_اردبیلی
#پویا_واعظ_سلطانی
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

♦️علیه دین‌ستیزی، لَهِ نقد دین: پاسخ به پرسش
ص۱

✍️حسن محدثی‌ی گیلوایی

۲۵ بهمن ۱۴۰۴

سلام و عرض احترام!

توییتی که شما از یک عضو کنگره‌ی امریکا آقای رندی فاین ارسال کرده اید، به‌طور مستقیم ربطی به پدیده‌ی سکولاریزاسیون ندارد، بل‌که به‌صراحت و مشخص به دو پدیده‌ی اسلام‌هراسی و اسلام‌ستیزی مربوط است. اسلام‌هراسی محصول نوعی بازنمایی از اسلام در جوامع غربی و اخیرا غیر غربی است و البته عمدتا ربط مستقیمی دارد به عمل‌کرد مسلمانان در دست‌کم نیم قرن اخیر (اگرچه قابل تقلیل به این تاریخ نیست و سوابقی طولانی دارد).

اما اسلام‌ستیزی از مصادیق دین‌ستیزی است و دین‌ستیزی نیز در دهه‌های اخیر در ایران رو به افزایش است. در باره‌ی ایران، پیش‌تر عرض کردم که ایران وارد عصر پسادینی‌ی خود شده است و این قطعا در ذیل سکولاریزاسیون قابل تبیین و توضیح است. لینک سخن‌رانی ام را در باره‌ی ورود جامعه‌ی ما به عصر پسادینی در این‌جا درج می‌کنم تا اگر حوصله داشتید گوش کنید. امیدوار ام مقاله اش را نیز به‌زودی نهایی و برای نشر ارسال کنم.
/channel/NewHasanMohaddesi/13552

اما در این‌جا مایل ام قدری در باره‌ی پدیده‌ی دین‌ستیزی توضیح دهم و بین دین‌ستیزی و نقد دین تمایز قایل شوم و اولی را رد و نفی و دومی را تایید کنم.

مدتی است شاهد شکل‌گیری‌ی جریان‌های دین‌ستیز در جامعه‌مان هستم و در این مدت به ویژه‌گی‌ها و نیز پی‌آمدهای آن اندیشیده ام. در این میان نکته‌ی مهمی توجه مرا به خود جلب کرده است و آن همانا خلط دین‌ستیزی و نقد دین با یک‌دیگر است. در مواردی دیده ام که این دو با هم آمیخته می‌شوند. از آن‌جایی که از موضعی روشن‌گرانه و انتقادی، دین‌ستیزی را واجد پی‌آمد‌هایی نامطلوب از نظر فرهنگی و اجتماعی و سیاسی می‌دانم، در این‌جا می‌کوشم این دو اقدام را از هم تفکیک کنم. از نظر من می‌توان از چند جهت بین آن‌ها تمایز قائل شد:

۱. دین‌ستیزی در بن خود -خواهی نخواهی- حذف دین را هدف گرفته است؛ حتا اگر دین‌ستیزان آشکارا چنین هدفی را رد کنند.
ممکن است دین‌ستیز خود به این غایت نهفته در دین‌ستیزی اشعار نداشته باشد، اما چنین غایتی در دل اقدام دین‌ستیزانه موجود است.

نقد دین اما الزاما در پی‌ی حذف دین نیست. نقد دین می‌تواند بدون هر نوع انگیزه و هدفی برای حذف یا تضعیف دین باشد. کسی ممکن است دین را از اساس نقد بکند، ولی نگران حضور اجتماعی‌ی دین نباشد. نقد دین حتا ممکن است برای تضعیف اقتدار اجتماعی‌ی دین صورت گیرد، اما الزاما معطوف به حذف دین نباشد. هم‌چنین، می‌توان منتقد دین بود و در عین حال باور داشت که دین در جهان اجتماعی قابل حذف نیست و حتا معتقد بود دین علاوه بر کارکردهای منفی، کارکردهای مفید و مثبتی هم دارد.

۲. دین‌ستیزی اغلب با درگیری‌ها و بروزات عاطفی‌ی شخصی هم‌راه است و پیوندی با احوال و تجربه‌های فرد دین‌ستیز دارد.
در خیلی از موارد درمی‌یابیم که دین‌ستیز در دوره‌ای از زنده‌گی‌ی خود تجربه یا تجربه‌های آزاردهنده‌‌‌ای مرتبط با دین، داشته است و سپس، خاطره‌ یا خاطراتی منفی از دین در او شکل گرفته و او نتوانسته عوارض آن را مهار کند و به نگاهی سرد و خشک و بی‌طرفانه در باره‌ی موضوع (یعنی دین)، دست یابد. البته، نمی‌توان گفت همه‌ی دین‌ستیزان رنجشی شخصی از دین در دل و ذهن خود دارند. تعمیم چنین مدعایی خطا است. ولی دین‌ستیزی در اغلب موارد قرین و هم‌راه با درگیری‌های عاطفی‌ی شخصی است.

نقد دین اما الزاما این‌گونه نیست و می‌تواند از موضعی خشک و سرد انجام گیرد و فاقد هر نوع بروزات عاطفی‌ی شخصی یا تجربه‌های خاص شخصی باشد.

۳. چون دین‌ستیزی اغلب هم‌راه با درگیری‌های عاطفی‌ی شخصی است، معمولا در میان دین‌داران واکنش‌های عاطفی‌ برمی‌انگیزاند.
به همین دلیل، این برانگیخته‌گی‌ی عاطفی در دین‌داران، سبب مقاومت در برابر دین‌ستیزی می‌شود. در نتیجه، دین‌ستیزی معمولا منجر به تنش در آگاهی‌‌ی دین‌داران و بازاندیشی در باره‌ی دین‌داری و اعتقادات دینی‌شان نمی‌شود.

اما نقد خشک و سرد دین، پتانسیل کم‌تری برای ایجاد برانگیخته‌گی‌ی عاطفی‌ در بین دین‌داران دارد. به‌همین دلیل، نقد دین می‌تواند مقاومت کم‌تری در دین‌داران ایجاد کند و این مقاومت کم‌تر در آن‌ها، راه را برای تنش در آگاهی‌ی دین‌داران بگشاید و در نتیجه، به بازاندیشی‌ی دینی‌شان بیانجامد که دست‌آوردی بس مهم است.


ادامه👇👇👇

#دین
#پرسش
#نقد_دین
#دین‌ستیزی
#سکولاریزاسیون
#جامعه‌ی_پسادینی
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

فرزند ایران، اشکهایت را می‌بوسم. بغض تو بغض من است. ما باید حیات را پاس بداریم. باید با در پیش گرفتن  عقلانیت، حرمت ذهن و زبان و بدن و حیات انسان ایرانی را به او برگردانیم. فرزند نادیده‌ام از صمیم دلم می‌بوسمت.

#خشم
#فاجعه
#انتقام
#ساختن
#مراقبت
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

🔸🔸🔸مطلب وارده🔸🔸🔸


🔸محدثی: متن زیر را منتشر می‌کنم برای این‌که با هم بر سر امروز و فردا بحث بکنیم. انتشار آن به معنای تایید محتوای آن نیست. به‌خاطر هم‌دلی و نیز به‌خاطر احساس خطر نسبت به آینده‌ی جامعه‌مان است. ما نیاز داریم در باره‌ی آن‌چه بر ما گذشت گفت‌وگو بکنیم. ضروری است در باره‌ی فردای جامعه‌مان احساس مسوولیت بکنیم. شاید از دل بحث‌ها و گفت‌وگو راهی پیدا شود. شاید گفت‌وگو با درمان‌گری و مراقبت هم ربط داشته باشد. از مخاطبان ارج‌مند استدعا دارم در این باره بحث کنند و بنویسند تا از خلال بحث‌ها و گفت‌وگوها، همه‌مان بیاموزیم. از نویسنده‌ی این متن عذرخواه ام که برخی نکات نوشته اش را به‌خاطر برخی ملاحظات حذف کرده ام! ما الان حتا نمی‌دانیم در این شرایط فاجعه‌بار چه‌گونه باید سر کلاس برویم و به دانش‌جویان‌مان چه‌گونه و چه چیزی را تدریس کنیم؟! شرایط خیلی دشواری است؛ زیرا حرف زدن در این شرایط برانگیخته‌گی‌ی عاطفی و دردمندی، از دشوارترین کارها است.

سلام استاد عزیز
من ... هستم دانشجوی ترم [...]

از [...] تعریف جامعه‌شناسی را با خود شما آموختم، همیشه می‌خواستم به جامعه ام خدمت کنم و برای خدمت چه‌راهی بهتر از شناخت...

من کتاب‌های زیادی خواندم از جامعه شناسی غربی ها  گرفته تا همین کتاب های اساتیدی چون شما که برای جامعه ما نوشته شده بود اما راستش را بخواهید من جامعه ام را امسال در کف خیابان شناختم.

در مقابل چشمانم دختری را کشتند که روی سطل زباله ایستاده بود و با مشتی گره خورده فریاد زد: جاوید شاه...
با گلوله جنگی کشتند اش و جنازه اش در دست ما  حمل شد. او ایستاده مرد. تا به حال کسی را ندیده بودم که ایستاده‌ بمیرد.

بعد از بیرون آمدن از این جریانات بسیاری از آشنایان از جمله عموی خودم بازداشت شد! تعریف می‌کرد از [...]، در کوچه و پس کوچه ها... [...] روحی و روانی برای [...]، تهدید به [...] در صورت همکاری نکردن و ...

من جامعه ام را شناختم در کف خیابان استاد. نبرد ما بر سر ایدئولوژی نبود استاد ما زندگی بهتر می‌خواستیم.
حالا هم که این حالا را دیدیم، سگ بخورد زندگی بهتر را ... نمی دانم حتی اگر آزاد شویم آیا هنوز نای زندگی کردن خواهیم داشت؟

استاد خیلی دلهایمان شکسته، خسته ایم، دیگر چه اهمیتی دارد که راه درست چیست؟

من یکی که تا جان دارم در بدن به خون خواهی هم رزمانم ادامه می‌دهم و شوق ادامه راهم همین است، دیگر برای خودم زندگی نمی‌کنم برای آیدا، رها، محسن، حمیدرضاها و هزاران نام پر پر شده زندگی می‌کنم. من جامعه شناسی را اینگونه شناختم.

جامعه ای که من شناختمش در کف خیابان همه راه می‌رفتند و با خشم به سوی [...] با مشت های گره خورده شعار می‌دادند؛ در کف خیابان همه ما به هم لبخند می‌زدیم و به هم کمک می‌کردیم، ما حال همدیگر را می‌پرسیدیم وقتی که گازهای اشک‌آور می‌خوردیم و بالا می‌آوردیم، ما راه می‌رفتیم اما خستگی نمی فهمیدیم، به حال آنهایی که از پشت بام‌هایشان ما را نگاه می‌کردند افسوس می‌خوردیم، راستش را بخواهید ما هم شجاع نبودیم اما به قول ماهی سیاه کوچولو: راه که برویم ترسمان می‌ریزد. ما راه رفتیم تا ترسمان ریخت...

ما فرار می‌کردیم، ما یورش می‌بردیم، ما سنگ ور می‌داشتیم اما دست هایمان می‌لرزید، عده ای از ما همچون خود من توان سنگ انداختن هم نداشتیم چون انسان بودیم!!! مدام در گوشم صدایی می‌گفت که این به دور از انسانیت است! اما در جبهه مقابل آنها ([...]) حیدر حیدرکنان به ما [...] می‌کردند، گاز اشک‌آور می‌زدند و روی صورت‌هایمان لیزر می‌انداختند!!!

ما دست خالی بودیم و با دست خالی مگر می‌شود به جنگ اهریمن رفت استاد؟ دیگر حرف از صحبتهای قشنگ و انتلکتی و صلح طلبانه گذشته است...

چشم‌های ما آن [چیزهایی] که نباید میدید را دید و گوش‌های ما [چیزهایی را] شنید که از انسانیت به دور است!

تا قبل از اینکه ضجه‌های مادری را بشنوم که در مزار خاک فرزندش داد میزد: بزن اینا رو نابود کن... ؛ من هم دوست نداشتم پای دشمن به میهن مان باز شود!
اما حالا همه چیز فرق کرده است...

دیروز اما برای مدت ها احساس شعف کردم ولی که میلیون ها ایرانی، هموطن دور از وطن را دیدم که بخاطر ما آمده بود کف خیابان ... برای اینکه صدای ما باشند و در روز عشق آمدند تا عشق به میهن را فریاد بزنند. من دیروز احساس غریبگی نمی‌کردم با آنها، فکر می‌کردم که برادران و خواهرانم هستند و راستش دلم برای تک تکشان تنگ شده است با اینکه ندیدمشان.

استاد شاید این سوگ بود که ما را به هم نزدیک کرد ؛ شاید..

#فاجعه
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

♦️علل و دلایل روی‌آوری به دین
ص۱

✍️حسن محدثی‌ی گیلوایی

۲۶ بهمن ۱۴۰۴

در متن قبلی گفتم که نظریه‌های مختلفی برای تبیین علل و دلایل روی‌آوری به دین وجود دارند و برخی مخاطبان علاقه‌مند درخواست کردند بدان‌ها بپردازم. در این‌جا به‌اجمال فقط به آن‌ها اشاره می‌کنم و علاقه‌مندان را به مطالعه‌ی آن‌ها دعوت می‌‌کنم:
/channel/NewHasanMohaddesi/14135

۱. نظریه‌ی محرومیت یا جبران:
این نظریه که نظریه‌پردازان مختلفی دارد، بر آن است که روی‌آوری به دین محصول محرومیت‌های ما در زنده‌گی است. برای جبران آن نداشته‌ها، ما به دین روی می‌آوریم تا آن محرومیت‌ها را جبران کنیم. کارل مارکس از جمله متفکرانی است که چنین نگاهی به دین دارد. گلاک نیز از معروف‌ترین این نظریه‌پردازان است. او از پنج نوع محرومیت سخن گفته است: ارگانیسمی (جسمانی)، اقتصادی، اجتماعی، روانی، و اخلاقی. به زبان ساده، این نظریه می‌گوید:‌ محرومیت‌ها و بدبختی‌‌های ما سبب روی‌آوری‌ی ما به دین می‌شوند. مثلاً در زمان مرگ، اغلب آدم‌های از دین خارج شده، دو باره به دین بازمی‌گردند (بنگرید به رمان ژان باروا)؛

۲. نظریه‌ی جامعه‌پذیری:
‌از مهم‌ترین نظریه‌های توضیح دهنده‌ی روی‌آوری به دین است. این نظریه می‌گوید افراد دین‌دار می‌شوند، چون در درون خانواده و جامعه‌ی دینی بزرگ می‌شوند و به‌نحو دینی جامعه‌پذیر می‌شوند. دین‌دار شدن، محصول تعلیم و تربیت دینی است. وقتی والدین و معلمان و به‌طور کلی بزرگ‌سالان، فرزندان‌ را دینی تربیت می‌کنند، آن‌ها دین‌دار می‌شوند. اغلب جامعه‌شناسان کارکردگرا و بسیاری دیگر از جامعه‌شناسان، روی‌آوری به دین را با این نظریه تبیین می‌کنند؛

۳. نظریه‌ی انتخاب عقلانی:
این نظریه می‌گوید افراد به دین روی می‌آورند، چون نفع خود را در آن می‌بییند. این نظریه دین را هم هم‌چون یک کالا می‌بیند. بسته به این‌که افراد چه گزینه‌هایی دارند، مفیدترین کالا را از میان گزینه‌های موجود برای خود انتخاب می‌کنند. افراد به دین روی می‌آورند، چون آن را در موقعیت اجتماعی‌شان برای نیازهای‌شان مناسب تشخیص می‌دهند. افراد به‌نحو عقلانی و بر حسب منطق سود و زیان انتخاب می‌کنند. این نظریه از جدیدترین نظریه‌ها در باره‌ی دین است. ریشه‌ی آن در افکار آدام اسمیت قرار دارد. یک سخن‌رانی در باره‌ی معرفی‌ی این نظریه قبلاً داشته ام و منتشر شده است. مثلاً‌ پیوستن به جمع، برای بسیاری از ما انسان‌ها مفید است: در ما تعلّق ایجاد می‌کند و سبب دل‌گرمی و کسب حمایت می‌شود، به ما هویت می‌دهد، و ما را از تنهایی و بی‌پناهی خارج می‌کند. برخی از مهم‌ترین نظریه‌پردازان این پارادایم نظری در جامعه‌شناسی‌ی دین عبارت اند از: آر. استفان وارنر، رادنی استارک، بنبریج، یاناکون. رادنی استارک از معروف‌ترین و پرکارترینِ این نظریه‌پردازان است. مثلاً نظریه‌پردازان این نظریه می‌گویند اگر برخی از مشرکان در صدر اسلام به اسلام روی آوردند، به این خاطر بوده که این انتخاب را در میان انتخاب‌های دیگر در آن موقعیت اجتماعی، سودمندترین گزینه تشخیص داده اند؛

۴. نظریه‌ی جست‌وجوی معنا و نیاز بدان:
این نظریه می‌گوید افراد به زنده‌گی‌شان در درون موقعیت معنا می‌دهند و این معنابخشی‌ی زیست روزمرّه، عنصری مهم در زنده‌گی‌ی آدمیان است و دین یکی از مهم‌ترین منابع معنابخش زنده‌گی‌ی آدمیان بوده است. در این‌جا اعتبار یا بی‌اعتباری‌ی معنایی که دین به زنده‌گی می‌دهد، موضوع بحث نیست بل‌که ضرورت معنابخشی به زنده‌گی مورد بحث است. ماکس وبر از بزرگ‌ترین نظریه‌پردازان این سرمشق فکری است. او می‌گوید اگر من بدبخت یا خوش‌بخت هستم باید این بدبختی یا خوش‌بختی را برای خود ام معنادار بکنم. مثلاً بگویم خدا خواسته من در این جهان خوش‌بخت یا بدبخت باشم. مثلاً اگر در این جهان («دره‌ی اشک‌ها») بدبخت هستم، در جهان دیگر خوش‌بخت خواهم بود. ما با کمک و توسّل به مفاهیمی دینی چون خدا و دارما و تقدیر و رستاخیز و از این قبیل می‌توانیم به زنده‌گی‌مان در این جهان به‌نحوی معنا ببخشیم و آن را برای خود تحمّل‌پذیر سازیم. وبر نیاز به معنا را هم فکری و هم عاطفی می‌داند. او مفهوم خداتوجیهی یا تئودیسی را برای چنین پدیده‌ای به‌کار می‌برد: موجّه‌سازی‌ی زنده‌گی‌ی روزمره به کمک مفاهیمی چون خدا و افکاری چون خدا خواست و خدا چنین کرد و خدا ما را چنین ساخت، و خدا انتقام ما را می‌گیرد، و خدا به ما در عوض بدبختی‌ای که می‌کشیم، پاداش خواهد داد و ... . پیتر برگر جامعه‌شناس معروف دین در زمان ما از بزرگ‌ترین جامعه‌شناسان مدافع این نظریه است. اموری که نظم جاری‌ی زنده‌گی را تهدید می‌کنند و به هم می‌زنند و فهم ما را از زنده‌گی و واقعیت بحرانی می‌کنند (نظیر «شر و مرگ و بی‌عدالتی و غیره»)، به کمک دین برای ما معنادار می‌شوند؛

ادامه👇👇👇


#دین
#نظریه‌ها
#دین‌داری
#روی‌آوری_به_دین
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

♦️کمدی که تنها ماند

✍دکتر بهرام جلیلی‌ی تقویان

۲۴ بهمن ۱۴۰۴

#سوگ
#فاجعه
#بهرام_جلیلی_تقویان
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

♦️انتظار مذهب انفعال: نگاه مضحک به روابط بین‌الملل و نگاه کودکانه به فعالیت سیاسی در ایران

✍️حسن محدثی‌ی گیلوایی

۲۴ بهمن ۱۴۰۴


این ویدئو را منتشر می‌کنم تا در میان انبوه مطالب فضای مجازی گم نشود و بماند به یادگار و نشانه‌ای باشد از یک پدیده‌ی سیاسی و اجتماعی. این ویدئو اگرچه اینک معرف یک جریان سیاسی‌ی خاص است، اما فقط به یک جریان سیاسی اختصاص ندارد؛ بل‌که میراثی است از زنده‌گی‌ی اجتماعی در فلات ایران. این نگرش و گرایش، معرف یک تاریخ و یک فرهنگ است.

آن‌چه این‌جا می‌نویسم محصول رساله‌ی دکترای من است:

زیست وابسته و غیر کنش‌گرانه‌ی مردمانی که اهل تشکل نیستند و جداسرانه می‌زیند و مسوولیت اجتماعی نمی‌پذیرند--------------حرکت هیجانی در بحبوحه‌ی غلیان عواطف و بدون سازمان‌یافته‌گی‌ی مناسب با چشم‌داشت‌های بزرگ-----------شکست و وقوع فاجعه------------تقویت منجی‌گرایی در شرایط استیصال---------------دریوزه‌گی‌ی نجات از نیروی الاهی یا بیرونی----------------سرخورده‌گی و یاس سیاه

این مراحل از ابتدا تا انتها به‌تدریج رخ می‌دهند. هر مرحله‌، پیش‌نیاز شکل‌گیری‌ی مرحله‌ی بعدی است. اینک در ایران منجی‌گرایی‌ی معطوف به نیروهای فوق طبیعی، جای خود را به منجی‌گرایی‌ی دنیوی داده است: استمداد از نیروی خارجی و انتظار حمله. این فرمول‌ْمانندْ را می‌توانید در این ویدئو نیز ببینید.

بگذریم از نگاه مضحک کسانی که رابطه‌ی بین ملت‌ها و دولت‌ها را در نظام جهانی، مثل رابطه‌ی خانواده‌های هم‌سایه و فامیل یا قبیله‌های مجاور می‌بینند و بگذریم از نگاه کودکانه‌شان به فعالیت سیاسی در ایران!


من الان نگران خودکشی‌هایی هستم که پس از فاجعه و از قِبَل شکل‌گیری‌ی یاس سیاه رخ می‌دهد. مهم‌ترین کاری که الان باید کرد، مراقبت از افراد و خانواده‌های آسیب‌دیده است.

🔻منبع:
https://www.instagram.com/reel/DUnt_HbCJHu/?igsh=MXdidTVrOWhla250cQ==

#فاجعه
#انتظار
#یاس_سیاه
#منجی‌گرایی
#تمنای_نجات
#زیست_جداسرانه
#موقعیت_استیصال
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

🔸🔸🔸درنگ🔸🔸🔸

مخاطبان گرامی این متن را بخوانید و نقدها و پرسش‌های تان را در کامنت‌ها بنویسید! آیا در این متن در باره‌ی دین مغالطاتی وجود دارد؟👇


♦️نوش جان!

✍دکتر احمد زیدابادی

بازنشر: ۲۴ بهمت ۱۴۰۴

مرد با لحنی لجوجانه گفت که قبل‌ترها خیلی مؤمن و مذهبی بوده و در واکنش به عملکرد و رفتار این جماعت، هر چه دین و ایمان را بوسیده و به کلی کنار گذاشته و حالا تا خرخره مشروب می‌خورد و کیف می‌کند!

با او گفتم؛ بسیار هم عالی! نوش جانش!

توقع چنین پاسخی را نداشت و با قدری عصبانیت پرسید‌؛ تعجب نمی‌کنی؟ گفتم؛ از چه تعجب کنم؟ گفت؛ از اینکه او دین و ایمانش را از دست داده است!

پاسخ دادم؛ مگر جای تعجب دارد؟ آن دین و ایمانی که در واکنش به رفتار سوء دیگری کنار گذاشته شود مگر اصولاً از جنس دین و ایمان بوده که کنارگذاشتنش از سوی یک نفر بخواهد سبب تعجب یا تأسف و یا تأثر دیگری شود؟

دین و ایمان در شکل حقیقی و اصیل خود، از نیازی درونی به قصد تجربهٔ معنوی هستی می‌جوشد و به عنوان پشتوانهٔ معناداری اخلاق و کردار خیر عمل می‌کند و از این رو، حس و حالتی بسیار آرامش‌بخش و لذت‌آور و لطیف است! کسی که چنین آرامش و لذتی را تجربه کرده باشد، دیگر چطور ممکن است صرفاً به دلیل رفتار سوء دیگری، آن را واگذارد و با این واگذاری فخرفروشی هم بکند؟

کسی که دین و ایمان، برایش مایهٔ زحمت و دوری از لذت است، در واقع فقط خودش را به زحمت و سختی انداخته است. پس چه بهتر که هر چه سریع‌تر خود را از زیر بار این مشقتِ بی‌دلیل و بی‌اثر و بی‌نتیجه و بی‌ارزش نجات دهد و به آنچه برایش لذت‌بخش است، رو آورد!

🔻منبع:
/channel/ahmadzeidabad/5490

#دین
#مغالطه
#دین‌اندیشی
#دینیاندیشی
#احمد_زیدآبادی
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

🔸🔸🔸مطلب وارده🔸🔸🔸


♦️من شاه میخام!


دموکراسی حکومتی است که به افراد بالغ و مسئولیت‌پذیر نیاز دارد، مردمی که با مشارکت در انتخابات دائمی و متعدد، تا زمانی که زنده هستند، حاکمان را نصب و مهمتر از آن، آن‌ها را عزل می‌کنند و نتایج انتخاب خود را، چه خوب و چه بد، می‌پذیرند.

افرادی خود را شایسته دموکراسی می‌بینند که خود را عاقل و بالغ می‌دانند و نمی‌خواهند دیگری به‌جای آنان تصمیم بگیرد و به‌همین دلیل کسی را ولّی و وصّی و وکیلِ بلا عزل خود قرار نمی‌دهند.

اما بخش بزرگی از ایرانیان نمی‌خواهند مسئولیت‌پذیر باشند. آن‌ها صغیر بودن را ترجیح می‌دهند و می‌خواهند کسی برای آن‌ها تصمیم بگیرد و البته خوب و بد تصمیمات را هم دربست گردن بگیرد. آن‌ها حوصله مشارکت دائمی در انتخابات متعدد را ندارند و می‌خواهند یک‌بار برای همیشه به کسی وکالت تام و غیرقابل عزل بدهند و البته از فردای انتصاب او، همه چیز را به گردنش بیاندازند و خود را مظلوم و معصوم جلوه دهند.

غلبه این طرز تفکر بود که در سال ۵۷  محمدرضا شاه را عامل همه بدبختی‌ها می‌دانست و تصویر امام را در ماه می‌دید. امروزه همین طرز تفکر، فرزند محمدرضا شاه را فرشته می‌بیند و می‌خواهد یک‌بار برای همیشه او را سرور خود و مسئول خیّر و شرّ همه امور قرار دهد.

تا این کیشِ شخصیت و آدم‌پرستی ما را رها نکند؛ حکایت بدبختی و از چاله به‌چاه افتادن ایرانیان پایانی ندارد.

مردم جوامع آزاد و توسعه‌یافته همیشه به‌دنبال ایده‌ها و آرزو‌ها رفته، و مردم جوامع بسته و توسعه‌نیافته همیشه به‌دنبال افراد و اسامی رفته‌اند. به‌جای اینکه عکس افراد را در ماه ببینیم یا عکس آن‌ها را قاب کنیم و پشت سرمان بگذاریم یا اسم آنان را تکرار کنیم؛ بهتر نیست ایده‌ و مفهومی را که در آرزوی آن هستیم، فریاد بزنیم.

✍️دکتر نظام بهرامی‌کمیل
۲۳ بهمن ۱۴۰۴

@nambavari


#دموکراسی
#فرهنگ_سیاسی_سلطنتی
#فرهنگ_سیاسی_جمهوری
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

♦️آخرین نبردِ قیصر:
«این آخرین نبرده، پهلوی برمی‌گرده»!
(تقدیم به وطن دردمند اَم!)

حسن محدّثی‌ی گیلوایی

(نوشته شده در ۲۱ تا ۲۸ دی ۱۴۰۴)

مقدّمه
در این روزهای سیاه که هر ایرانی‌ی دل‌سوز و شریفی، نفس کشیدن را بر خود دشوار می‌یابد و چه بسا در لحظات گوناگونی زانوی ماتم بغل کرده و گاه از انبوه درد و رنج گریسته و خود را به‌غایت ناتوان و مستأصل و بی‌چاره یافته است، با درد و رنج و اندوه و دل‌مرده‌گی، گاه می‌خوانم و می‌نویسم. فضای مجازی با قطع اینترنت به‌کلی محو شده است و امکان ارسال پیامک نیز وجود ندارد . آن‌چه مرا هنوز دل‌داری می‌دهد، ... بشنوم و دیگری عشق و امیدی است که در دل دارم و این‌ها مرا گرم و زنده نگه می‌دارند. خواندن و نوشتن نیز در این شرایط به‌غایت سیاه، گه‌گاه یاری‌رسان اند تا احساس کنم هنوز می‌توانم ادامه دهم. از دو سال پیش که نگارش کتاب «کورش،‌ جنگ‌جوی جهان‌گشای چندخداپرست» را آغاز کرده ام، هر زمان که مجالی دست دهد به آن برمی‌گردم تا به انجام اش برسانم. در ماه‌های اخیر در...

🔻منتشر شده در زیتون:
https://www.zeitoons.com/116765

#امپراتوری_روم
#فرهنگ_سیاسی_سلطنتی
#فرهنگ_سیاسی_جمهوری
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

♦️کانال دوست عزیز ام دکتر حمید نادری شروع به کار کرده👇👇👇
۲۲ بهمن ۱۴۰۴

#حمید_نادری
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

🔴 کتاب‌های صوتی

⭕️ کتاب‌های نوشتهٔ دکتر محمدرضا سرگلزایی که تاکنون صوتی شده‌اند:


🔹 کتاب اخلاق و آزادی: مبارزه‌ی
اخلاقی برای آزادی


🔹 کتاب ما دوباره سبز می‌شویم

🔹 کتاب نا-ناخودآگاه آقای روانپزشک

🔹 کتاب ماجراهای عاشقانه

🔹 کتاب من این سرنوشت را نمی‌خواهم

🔹 کتاب زندگی، فکر و دیگر هیچ

🔹 کتاب بفرمایید نوبت شماست

🔹 کتاب کوزه‌ای از آب بحر

🔹 کتاب ده سؤال بی‌جواب

🔹 کتاب نامه‌هایی به آسمان

🔹 کتاب خودت را دوست داری؟

🔴 لطفا به اشتراک بگذارید.

@drsargolzaei
@drsargolzaeipodcast

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

🔸🔸🔸مطلب وارده🔸🔸🔸

♦️رسانه و رفتار جمعی _ مصدر اراده در عصر پساانسان کجاست؟

ص۱


استاد نازنین و همکار متعهد
جناب آقای دکتر محدثی

بنده افتخار ملاقات شما و همکاری با دانشجویانتان را نداشته ام ولی تصمیم گرفتم پیش از هر ژورنال علمی قسمتی از نتایج پروژه ۳ سال اخیرمان را برای اولین بار با شما در میان بگذارم. پیشاپیش منتدار نقد و نظراتتان هستم.

مقدمه
بسیاری از تحولات اجتماعی و دگرگونی‌های تمدنی بشر، مرهون اختراعات و نوآوری‌های گوناگون در ابزار و فناوری بوده‌اند. بشرِ قرن بیست‌ویکم با ظهور و گسترش شبکه‌های اجتماعی، با پرسش‌های عدیده‌ای در خصوص ارتباطات و سازمان‌دهی مناسبات جمعی مواجه شد. به عنوان مثال، کنش‌های اجتماعی با وساطت شبکه‌های اجتماعی در زیر سؤال بردن مناسبات قدرت در بهار عربی به بوتهٔ آزمایش گذاشته شد. پیش از آن‌که سازوکارهای کنترل قدرت و سرمایه با ظهور و بروز شبکه‌های اجتماعی از نظر حقوقی سامان پیدا کند، هوش مصنوعی وارد رسانه‌های نوظهور اجتماعی شد؛ تا هویت مستقل بشری ــ که بخشی از ماهیت خود را در جهان مجازی یافته بود ــ به‌طور جدی زیر سؤال برود. الگوریتم‌های هوش مصنوعی امروز با کنترل داده‌های ورودی به ضمیر جمعی ما آدمیان، هم جنبهٔ معرفتیِ آگاهی ما را در اختیار گرفته‌اند و هم با شکل‌دهی سازوکارهای تصمیم‌سازی، ارادهٔ مستقل ما در ساحت عملی به چالش کشیده‌اند.

در نتیجه، ما با نسل جدیدی از آدمیان در جوامع مختلف مواجهیم که تعیینِ منشأ کنش جمعی‌شان برای ما چندان روشن و ساده نیست. نمی‌دانیم هوش مصنوعی تا چه اندازه از ارادهٔ جمعی را شکل داده است.

طرح مساله
در چنین فضایی، ما به عنوان یک تیم هفده‌نفره از هشت دانشگاه و مؤسسهٔ تحقیقاتی مستقل، از زمینه‌های متنوع مهندسی و علوم اجتماعی گرد هم آمدیم تا تأثیر رسانه بر تغییر رفتار مصرف‌گرایانهٔ جمعی در پنج قارهٔ مختلف را مورد بررسی قرار دهیم. در فاز نخست پژوهش، آزمایش پایلوت در هر پنج قاره انجام شد تا پرسش‌نامه‌ای جامع و دقیق تهیه و تنظیم شود. این پرسش‌نامه در فاز دوم، در یک مطالعهٔ میدانی به کار گرفته شد تا نمونهٔ آماریِ مربوطه ــ با در نظر گرفتن دو متغیر کنترل ــ جنبه‌های مختلف تغییر رفتار در مواجهه با محتوای رسانه‌ های گوناگون را در زمان مشخصی از روز مورد ارزیابی قرار دهد.

در این مطالعه از یک مدل هیبریدی متشکل از نظریهٔ رفتار برنامه‌ریزی‌شده (TPB) و مدل محرک–ارگانیسم–پاسخ (SOR) استفاده شد؛ به‌گونه‌ای که محتوای پخش‌شده از رسانهٔ محبوب به عنوان محرک، و رفتار مصرف‌کنندهٔ رسانه به عنوان پاسخ، مورد مطالعه قرار گرفت. نتایج مطالعهٔ میدانیِ میان‌قاره‌ایِ مذکور، یک تنسور عددی با بیش از هزار و پنجاه مورد مطالعاتی مستقل و هفتاد خصیصهٔ متمایز را شکل داد.
مدل برآمده ازاین تنسور عددی از طریق هوش مصنوعیِ قابل توضیح (Explainable AI) مورد تحلیل قرار گرفت تا وزن و نحوهٔ اثرگذاری هر یک از ویژگی‌های اجتماعی نظیر سن، طبقهٔ اجتماعی، ثروت، نوع درآمد، اتنیک، نژاد، وضعیت شهروندی و جنسیت بر میزان تمرکز افراد بر محتوای رسانه‌ای، همچنین تأثیر آن محتوا بر تغییر طرز تفکر و نهایتاً تغییر رفتار آنان در مصرف آب و انرژی در ساعت مشخصی از روز، تحلیل شود.

قسمتی از نتایج
هزاران نتیجهٔ غیرقابل پیش‌بینی از تحلیل پسینی (Insight Analysis) پژوهش حاصل شد که در اینجا تنها به چند نمونهٔ محدود از آن‌ها بسنده می‌کنم. نخست آن‌که نوع پلتفرم رسانه‌ای بیشترین تأثیر را در تغییر رفتار داشت. در کشوری مانند کرهٔ جنوبی که به‌طور سنتی ساختار اجتماعی هرمی دارد، تنوع رسانه‌های مرجع بسیار کمتر از جامعه‌ای مانند آمریکا بود که در آن هرم اجتماعی کم‌ارتفاع‌تر است و روابط اجتماعی از برابری بیشتری برخوردار است. همچنین نوعی وابستگی به رسانهٔ مرجع و رفتار گله‌ای در جوامعی با تاریخ استبدادی طولانی و همگنی هویتی ــ نظیر ترکیه و کرهٔ جنوبی ــ مشاهده شد که ضریب تغییر نظر افراد را در ساعات خاصی از روز افزایش می‌داد. از سوی دیگر، رسانه‌های اجتماعی با حضور و مداخلهٔ هوش مصنوعی، دست‌کم شش برابر بیش از رسانه‌های سنتی نظیر رادیو و تلویزیون، در تغییر رفتار جمعی در ساعات خاصی از روز اثرگذار بودند. به عنوان مثال، در شهر ملبورن استرالیا، با اندکی دستکاری در الگوریتم‌های هوش مصنوعی توانستیم میزان همکاری در تغییر رفتار مصرفی در ساعات پیک را از ۲۴٪ به ۸۳٪ افزایش دهیم!

جمع بندی
علیرغم آن‌که مطالعهٔ ما شامل
بیست‌وشش مورد از جنبه های رفتار مصرفی در جوامع مختلف بود، تیم‌های شرکت‌کننده از دانشگاه‌های انگلستان و آمریکا احتمال تغییر رفتار سیاسی با مداخلهٔ هوش مصنوعی در شبکه‌های اجتماعی را نیز مطرح کردند.

ادامه👇

#رسانه
#تاثیر_رسانه
#پویا_ایفایی
#عصر_پساانسان
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…
Subscribe to a channel