9611
﷽ 📚📚کتابخانه ای همراه؛ همراه با شما تا هنر زندگی🌹🌹 خرید کتاب: ⬇️⬇️⬇️⬇️ www.sayehsokhan.com 📚ثبت سفارش مستقیم کتاب در دایرکت اینستاگرام: 👇👇👇👇 https://b2n.ir/s05391 آدرس: خ 12فروردین، کوچه بهشت آیین، پ 19 همکف تلفن:66496410
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
این جمله یادآور تفاوت عمیق میان شنیدن، دانستن و آموختن است. اطلاعاتی که فقط به ما گفته میشود، اغلب سطحی و ناپایدار میماند؛ حتی آموزش مستقیم هم بدون مشارکت فعال، اثر محدودی دارد.
یادگیری واقعی زمانی شکل میگیرد که فرد درگیر تجربه، تمرین و تصمیمگیری شود. وقتی خودمان وارد عمل میشویم، دانش از ذهن عبور میکند و به بخشی از وجود و رفتار ما تبدیل میشود.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
حق برابری
#مارلون_براندو در فیلم«پدرخوانده» در بارهی معنای حق و #حقیقت، سخنی نغز و زیبا و درست میگوید:
اگر کسی اسلحه به دست دارد و دیگری بدون سلاح است، نمیتوانند از معنای #حقیقت حرفی بزنند.
علت این که در بحثهای مربوط به #حقیقتِ قدرت و حاکمان، یکی از طرفها خاموش میمانَد، برای این نیست که #حقیقت نزدِ او نیست، برای این است که بیان #حقیقت به از دست دادن جانش میانجامد.
🆔 @Sayehsokhan
#از_شما
*❣به نام خالق بیهمتا❣*
*💞🍃 بامداد آخرین آدینه پاییزی شما که همراه با بارش رحمت الهی بر ایران زمین است سرشار از شادی، نیک اندیشی و لبخند باد🌼🍁🌾🍂*
💠 سخاوتمندی دنیا، درست به اندازهی وسعت باورهای ما گسترش پیدا میکند. هر آنچه دریافت میکنیم، بازتابی از نگاهیست که ما به زندگی داریم. این ذهن ماست که انتخاب میکند چگونه ببینیم، چگونه فکر کنیم و در نهایت، چه مسیری را برای خود رقم بزنیم. وقتی باورهای ما محدود باشند، انتخابهایمان هم کوچک میشوند؛ اگر ذهنمان را به بهترینها عادت دهیم، دست روی فرصتها، امیدها و ارزشها بگذاریم، دنیا هم روی خوش سخاوتمندانهتری به ما نشان خواهد داد.
*✅ اگر میخواهیم دنیایی پربارتر و زیباتر را تجربه کنیم، باید از اصلاح باورها و انتخابهای درونی خودمان آغاز کنیم؛ زیرا تغییر جهان بیرون، از تغییر نگاه ما به زندگی شروع میشود.*
🌾🍁🍂🌾🍁🍂
محمدحسین فرقانی
آدینه: ۱۴۰۴/۰۹/۲۸
با سپاس فراوان از مهندس فرقانی عزیز
🆔 @Sayehsokhan
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
انسان با دست کشیدن از رویاهایش پیر میشود، نه صرفاً با گذر عمر. سن واقعی به تعداد سالها نیست، بلکه به میزان امید و شور زندگیای است که در دل داریم.
همچنین، حفظ رویاها و پیگیری آنها است که جوانی روح و شوق زندگی را زنده نگه میدارد، حتی اگر سالها بر ما گذشته باشد.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
.
▫️بله، یادگیری حتی برای روزهای باقیمانده
یاد گرفتن بعضی چیزها قطعاً کمک میکند، حتی اگر سی سالهای، حتی اگر چهل سالهای، حتی اگر پنجاه سالهای و ... . بعضی تغییرات، هر زمانی که اتفاق بیفتند، بهجا هستند، به کار میآیند و آدم را پُر و ترمیم میکنند.
آدم گاهی توی تلهای میافتد که یادآوری این موضوع برایش ضروری است. آن تله چیست؟ تله "حالا آخه؟". این سوال "حالا آخه؟" را میتوانید به دهها شکل ادامه بدهید: حالا که اون همه درد کشیدم آخه؟ حالا که اون همه هزینه دادم آخه؟ حالا که اون همه اضطراب رو تحمّل کردم آخه؟ حالا که چهل سالم شده آخه؟ حالا که اون همه تصمیمها رو گرفتم آخه؟ حالا که اون رفته آخه؟ حالا که چیز چندانی از عمرم باقی نمونده آخه؟ نمیشد اینها رو زودتر بفهمم؟ یعنی همه اون دردها و هزینهها بیهوده بودن؟ اصلاً نمیخوام. اینقدر دیر، نمیخوام (پوووف).
بله، همین حالا و برای همین روزهای باقیمانده هم، این یادگیری و تغییر کار میکند. آن شجاعت و قاطعیتی را که نداشتی، همین حالا هم به دست بیاوری، دنیایی فرصت پیش رویت قرار میگیرد که تصوّرش را هم نمیکردی. همدلیای را که پیشتر کم داشتی، همین حالا هم داشته باشی، دنیایت تغییری اساسی میکند و تنهاییات کمرنگتر میشود. دانشی را که پیشتر نداشتی (در اقتصاد، در روانشناسی، در مراقبت از بدن و ...)، همین حالا هم پیدا کنی، با دنیایی تصمیمات بهتر روبر میشوی و هر کدام تو را در مسیرهایی قرار میدهند که انتظارشان را نداشتی و حالت را به شکلی بهتر میکنند که فکرشان را نمیکردی. جمله "همین حالا هم" را میشود به دهها شکل ادامه داد و در هر کدام دری به روی آدم باز میشود.
این حرفی که میزنم برای دلخوشی نیست. فریب بازندهها هم نیست. پذیرش آدم بودن است با همه محدودیتها و امکاناتش. پیشتر نمیشده، حالا امّا میشود و باید به سراغش رفت. واقعاً زمان خطی نیست. یک سال بعد از تغییر بسیار پُرتر و زندهتر از یک سال قبل از آن است و همین زندگی با همان تاریخچهاش واقعاً میتواند جور دیگری بشود.
"حالا آخه؟" چنگال حسرت است بر روح آدم و "همین حالا هم" دعوتی واقعبینانه است به پذیرش آدم بودن.
دکتر محمود مقدسی
🆔 @Sayehsokhan
با دقت نگاه کنید ..یک سری خصلتها از بدو تولد همراه ماست که در طول بزرگ شدن میتونه قوت بگیره یا تضعیف بشه …
🆔 @Sayehsokhan
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
زمانی که بخواهید وصیتنامه بنویسید، درمییابید که همه داراییهایتان به دیگران خواهد رسید و تنها کسی که از آن سهمی ندارد، خودتان هستید. این حقیقت ساده اما تلخ، ارزش زندگی و تجربهی آن را برجسته میکند.
به همین دلیل، باید از زندگی خود نهایت لذت را ببرید و هر لحظهاش را با حضور و آگاهی تجربه کنید، نه اینکه منتظر بمانید تا زمان یا داراییها تعیینکننده خوشبختی شما باشند.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
اُسکار و مادران
سپاسگزاری برندگان جایزه سینمایی اُسکار از مادرانِ خویش.
به یادِ مادرم.
/channel/ezzatiparvar
🆔 @Sayehsokhan
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
لحظات ناخوشایند در رابطهها نشانهی شکست یا ناتوانی ما نیستند؛ بلکه بخشی جداییناپذیر از انسانیبودناند. وقتی میپذیریم که ناراحتی، سوءتفاهم و دلخوری گاهی اجتنابناپذیر است، فشار کمتری به خود و رابطه وارد میکنیم و واقعبینانهتر واکنش نشان میدهیم.
یادآوری اینکه همهی ما در تعاملهای اجتماعی خطا میکنیم، کمک میکند اشتباهات کوچک را بزرگ نکنیم. بهجای سرزنش خود، میتوانیم این لحظات را فرصتی برای یادگیری و ترمیم بدانیم؛ نه دلیلی برای تضعیف عزتنفس یا تخریب رابطه
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
📢 کتاب "ازدواج بدون شکست" به چاپ #سی_و_دوم رسید📢
📚نام کتاب: #ازدواج_بدون_شکست
✍️نویسنده: #دکتر_ویلیام_گلسر و #دکتر_کارلین_گلسر
🧑🏫مترجم: #دکتر_علی_صاحبی
📇ناشر: #سایه_سخن
🗞نوبت چاپ: #چاپ_سی_و_دوم
➖➖➖➖➖➖➖➖
🗣- انتقاد کردن
😔- سرزنش کردن
😠- شکایت کردن
😡- غرغر کردن
🤫- تهدید کردن
😒-تنبیه کردن
💰- باج دادن برای کنترل طرف مقابل
❌موارد بالا، ۷ رفتار مخرب در روابط هستند که در کتاب ازدواج بدون شکست به آنها اشاره شده که باید از آنها خودداری کرد. در هیچ رابطهایی نباید از هفت رفتار مخرب استفاده کنیم چون بعد از مدتی رابطه از بین میرود.
🆔 @SayehSokhan
لطفا یکبار دیگه به #چارت_تئوری_انتخاب نگاه کنید:
"دانش کلی" ما در چارت #تئوری_انتخاب که با رنگ سبز نمایش داده شده است، حاوی تمامی دانستههای ما، بدون ارزشهای مثبت و منفی است.
این فیلتر شبیه بادکنک میباشد.
در طی جریان زندگی به میزانی که بر دانش و اطلاعات ما افزوده میشود، ادراک ما و آنچه از جهان دریافت میکنیم، گسترش مییابد و تغییر میکند.
در این کلیپ کوتاه شاهدیم که دانش کلی این کودک ده ساله بقدری کوچک و خالیست که شگفت زده میشویم.
دیدن این کلیپ کوتاه هشداری است بر ما که چه رسالت بزرگ و سنگینی بر دوش داریم در جهت آگاهی بخشیدن بر مردم مهربان وطن عزیزمان #ایران!
🆔 @Sayehsokhan
در ⏰ #قرارملاقات با خودم
#امروز_تصمیم_دارم:
سلامتم را جشن بگیرم و برای خود هدیهای بخرم تا بذر شادمانی را در زندگیم بکارم.
🌷🆔 @Sayehsokhan🌷
🎧 اپیزود هفدهم پادکست «مدرسهی شادمانی» منتشر شد!
اپیزود سوم از فصل سوم؛
در این قسمت سراغ کتاب «بدن فراموش نمیکند» نوشتهی بسل وندرکولک میریم — دربارهی زخمهایی که فقط در ذهن نمیمونن و در بدن حک میشن.
میفهمیم «تروما» دقیقاً چیه، چرا خاطرهها در تن زنده میمونن، و چطور میشه کمکم دوباره حسِ ایمنی رو به بدن برگردوند.
از سازوکار مغز در زمان فلشبک میگیم، تا مفهوم «پنجرهی تحمل»، و تمرینهای کوتاه و امنی که کمک میکنن ولومِ طوفان پایین بیاد؛
و از ابزارهایی برای اینکه بدن یاد بگیره دوباره آرام بشه.
💡 پیام اصلی این اپیزود اینه که:
«بدن فراموش نمیکنه، اما میتونه یاد بگیره آرامش رو دوباره تجربه کنه.»
📚 تخفیف اپلیکیشن طاقچه:
اگه خواستی از داخل یا خارج از ایران، کتابش رو بخونی،
در اپلیکیشن طاقچه با کد Happiness17 پنجاه درصد تخفیف داره.
https://taaghche.com/book/200582
🎙 اپیزود رو گوش بده، و اگه فکر میکنی برای کسی مفیده، براش بفرست.
Spotify | Castbox | Apple Podcasts
🎧 لینک اپیزود هفدهم در اپلیکیشن کستباکس:
https://castbox.fm/vb/862766465
✅ Channel: @school_of_happiness
ماجرای عجیب جعبه کفش پاره و پدری که با چشمان خیس مغازه را ترک کرد! 👟💔
✍ عصر پنجشنبه بود و مغازه کفشفروشی شلوغ. مردی میانسال با کاپشنی که رنگ و رویش رفته بود، دست دختربچهی ۷-۸ سالهای را گرفته بود و وارد شد. چشمان دخترک برق میزد. یکراست رفت سراغ کفشهای صورتی چراغدار که پشت ویترین دیده بود.
دخترک با ذوق کفش را پوشید و شروع کرد به کوبیدن پاهایش روی زمین تا چراغهای پاشنهی کفش روشن شود. خنده از لبش نمیافتاد. رو کرد به پدرش و گفت: «بابا! همین خوبه؟ همینه که قول داده بودی؟»
پدر لبخند تلخی زد. آرام به سمت فروشنده رفت و قیمت را پرسید.
فروشنده گفت: «۹۵۰ هزار تومان.»
مرد انگار آب سردی رویش ریخته باشند، یخ کرد. دستش را بیاختیار روی جیبش گذاشت. میدانستم کل موجودیاش شاید به سیصد هزار تومان هم نرسد.
به سمت دخترش برگشت. نمیدانست چطور بگوید «نه». زانو زد و آرام گفت: «دخترم... این کفش یکم برات تنگ نیست؟ انگار پات رو اذیت میکنه... بریم یه مدل دیگه ببینیم؟»
دخترک با بغض گفت: «نه بابا، اندازهمه... به خدا پام راحته... قول میدم خرابش نکنم...»
نگاههای سنگین مشتریان دیگر روی این پدر و دختر بود. پدر داشت خرد میشد. عرق سردی روی پیشانیاش نشسته بود. دست دخترش را گرفت تا با ناامیدی از مغازه بیرون بروند.
ناگهان شاگرد مغازه که پسری جوان بود، با صدای بلند گفت: «آقا صبر کنید! اون کفش رو نذارید سر جاش!»
همه برگشتند. پسر جوان با عجله دوید و جعبه کفش را از دست دختر گرفت و با حالتی جدی به صاحبکارش (فروشنده اصلی) گفت:
«اوستا! این همون جفته که لنگهش توی انبار زیر نور آفتاب رنگش یه پرده رفته بودا! همونی که زدیم تو لیست حراجیِ انبارگردانی.»
بعد رو کرد به پدر و با صدایی که همه بشنوند گفت: «آقا شانس آوردید! این مدل چون تکسایز شده و یه ایراد جزئی رنگ داره (که اصلا معلوم نبود)، قیمتش شده ۱۸۰ هزار تومان. اگه نمیخواید بذارم برای مشتری بعدی؟»
پدر با ناباوری به پسر جوان نگاه کرد. او میدانست کفش هیچ ایرادی ندارد. نگاهی به چشمان پسر انداخت و مهربانیِ زلال را در آن دید.
با صدایی لرزان گفت: «بله... بله میخوایم.»
پول را داد. وقتی داشتند میرفتند، دخترک خوشحالترین بچه دنیا بود و پدر، با قامتی که انگار دوباره راست شده بود، دست دخترش را فشرد. موقع خروج، پدر برگشت و با نگاهی خیس از اشک، فقط یک بار سرش را برای شاگرد مغازه تکان داد. آن نگاه، هزاران کلمه تشکر داشت.
بعد از رفتن آنها، صاحب مغازه که تا آن لحظه ساکت بود، جلو رفت و به شاگردش گفت: «پسر! اون کفش سالم بود! چرا ضرر زدی به دخل؟»
شاگرد لبخندی زد و گفت: «اوستا، اون کفش چراغش فقط زیر پای اون دختر روشن میشد، اما چراغ دلِ اون پدر، با این کار تا آخر عمر روشنه... مابهالتفاوتش رو از حقوق خودم کم کنید.»
صاحب مغازه اشک در چشمانش جمع شد، صورت شاگردش را بوسید و گفت: «امروز بهترین کاسبی عمرم را یادم دادی. حلالت باشد...»
نتیجه اخلاقی:
گاهی برای اینکه «دلی» نشکند، باید قانونی را شکست.
بخشندگی فقط پول دادن نیست؛ گاهی «بهانهتراشی» برای حفظ غرور یک پدر، بالاترین عبادت است.
یادمان باشد: صدایی که هنگام شکستن غرور یک پدر شنیده میشود، عرش خدا را میلرزاند.
بیایید تمرین کنیم:
اگر دستی میگیریم، حواسمان باشد که چشمی را گریان و سری را خم نکنیم.
مهربانی باید «باوقار» باشد، نه «ترحمآمیز».
🆔 @Sayehsokhan
🎧 اپیزود هجدهم پادکست «مدرسهی شادمانی» منتشر شد!
اپیزود چهارم از فصل سوم | دربارهٔ تابآوری
یه قسمت برای روزهایی که همهچی زیادی سخته.
وقتی نمیدونی از کجا شروع کنی، تابآوری یعنی همون قدم کوچیکی که هنوز میتونی برداری.
توی این قسمت، با مثالها و تمرینهای ساده یاد میگیری چطور وسط فشار آروم بمونی، از وحشت به پذیرش برسی، و دوباره راهت رو پیدا کنی.
📚 دانلود رایگان کتاب از اپلیکیشن طاقچه:
اگه خواستی از داخل یا خارج از ایران، کتابش رو بخونی،
https://taaghche.com/book/49174
🎙 اپیزود رو گوش بده، و اگه فکر میکنی برای کسی مفیده، براش بفرست.
Spotify | Castbox | Apple Podcasts
🎧 لینک اپیزود هجدهم در اپلیکیشن کستباکس:
https://castbox.fm/vb/870432324
و مثل همیشه، زیر اون اپیزود برام بنویس:
امروز چه پیشرفتی علامت زدی؟
✅ Channel: @school_of_happiness
🔅“ #تئوری_انتخاب"🔅
🔸 دکتر ویلیام گلسر میگه:
«ما همیشه خودمان انتخاب میکنیم؛ شادی یا رنج ما، نتیجهی انتخابهای خود ماست، نه دیگران.»
پس تغییر از جایی آغاز میشود که مسئولیت زندگیمان را بپذیریم.
#تئوری_انتخاب
#دکتر_ویلیام_گلسر
ترجمه:#دکتر_علی_صاحبی
چاپ: #پنجاهم
#ویلیام_گلسر #ما_چگونه_رفتار_میکنیم
#روانشناسی_رابطه #تئوری_انتخاب #زندگی_مشترک #عشق_ماندگار #انتشارات_سایه_سخن
🆔 @Sayehsokhan
در ⏰ #قرارملاقات با خودم #امروز_تصمیم_دارم:
از خودم بپرسم که این زندگی متعلق به کیست؟ به من یا به افکار و احساساتی که برای من برنامهریزی شدهاند؟
🌷 @Sayehsokhan 🌷
گویندگان: آذر پژوهش و ثابت ایمانی
گفتم: دل و دین بر سرِ کارت کردم،
هرچیز که داشتم نثارت کردم.
گفتا: تو که باشی که کُنی یا نَکُنی؟
این من بودم که بیقرارت کردم.
من دردِ تو را زِ دست آسان ندهم؛
دل بر نکَنم ز دوست، تا جان ندهم.
از دوست به یادگار دردی دارم،
کان درد به صدهزار درمان ندهم.
🆔 @Sayehsokhan
✳️هنر همسرداری به شیوهی پیرزن دانا😇💫
✍ اینگونه روایت کردهاند که...
پیرمردی با همسر سالخوردهاش زندگیای سرشار از صفا و آرامش داشتند؛ درست مثل «عسل و روغن».
از او پرسیدند راز این زندگی چیست؟
پیرمرد گفت:
«از روزی که با او ازدواج کردم، هر وقت او میگوید راست، من میگویم چپ؛ هر وقت میگوید چپ، من میگویم راست.
چون قایق باید یک ناخدا داشته باشد، وگرنه غرق میشود! پس حرف آخر را باید مرد بزند.»
اما وقتی از همسرش راز زندگیشان را پرسیدند، لبخندی زد و گفت:
«از همان ابتدا فهمیدم که شوهرم آدمی لجوج و یکدنده است.
برای همین، هر وقت راست میخواستم، به او میگفتم چپ؛
و هر وقت چپ میخواستم، میگفتم راست…😌»
اینگونه بود که پیرمرد تمام عمر خیال میکرد خودش قایق زندگی را هدایت میکند،
در حالی که همسرش بیهیچ زحمتی، آرام و آسوده، همیشه به خواستههایش میرسید
🌿
پس از مرگ حوا ؛
آدم گفت : هرجا که او بود بهشت بود
📕 #خاطرات_آدم_و_حوا
#مارک_تواین
🆔 @Sayehsokhan
در ⏰ #قرارملاقات با خودم #امروز_تصمیم_دارم:
در لحظه حال حضور داشته باشم و اقتدار درونم را حس کنم.
🌷🆔 @Sayehsokhan🌷
مستی ز جامت میکنند
مستان سلامت میکنند
🆔 @Sayehsokhan
ریا و خودکامگی
💐💐
📒جامعهٔ ایرانی بعد از اسلام در طول تاریخ ده–دوازده قرنیاش دو آسیبِ بزرگ دیده که هنوز هم در عوارض ذاتی همان آسیبها گرفتار است و به این زودی هم راهِ نجاتی برای این جامعه نمیتوان یافت؛ که درین دایره صاحبنظران حیرانند. ریا و خودکامگی دو ضربهای بوده که بر پیکر اجتماع ما خورده است و ما هنوز هم زیرِ ضرباتِ دردناکِ ریا و دیکتاتوری به سر میبریم و از آنجا که با ریا و محیط ریازده و دیکتاتوری و محیط دیکتاتوریزده متولّد میشویم و با عوارض ریا و دیکتاتوری زندگی میکنیم و در سایهٔ همان میمیریم و نسلهای پی در پی ایرانی متولّد میشوند و میپژمرند و میمیرند کسی کمتر متوجه زیانهای ریا و دیکتاتوری میشود و آنها که میشوند یا به زبان هنر اعتراض خود را بیان میکنند و یا به زبان سیاست.
آنها که به زبان سیاست معترضاند، قربانیِ صراحت لهجهٔ خود میشوند، مثل فرّخی یزدی یا احمد کسروی. ولی آنها که زبان هنر را ابزار بیان اعتراض خود بر دیکتاتوری و ریا قرار دهند کمتر به سرنوشتِ این گونه معترضان گرفتار خواهند شد، اگرچه درین وادی هم «کس را ندادهاند براتِ مسلّمی».
شغرِ مغانهٔ فارسی، صورتِ هنریِ اعتراض مردم ایران است به این دو بلیهٔ اجتماعی.
همهٔ خودکامگان تاریخ مغلوب هنر بودهاند، چه دانسته باشند و چه ندانسته باشند. لشکری که حافظ با هنر خویش علیه خودکامگی و ریاکاری برانگیخته است از لحظهٔ انتشار نخستین شعرهایش تا همین لحظه که ما خوانندگانِ دیوان او هستیم، تا هر لحظهای که انسانی در رویِ کره زمین یا یکی از کُراتِ دیگر زندگی کند و سعادت فهم سخنِ خواجهٔ شیراز را داشته باشد، یعنی زبان فارسی بداند، این لشکر همچنان تیغِ آخته و چیره بر استبداد و ریا، بیهیچ خستگی در کار خویش است:
از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی
از ازل تا به ابد فرصت درویشان است
✍محمدرضا شفیعی کدکنی
📚 این کیمیای هستی(دربارهٔ شعر حافظ)
جلد اول، صص ۵۰–۴۸
🍃🍃
/channel/shahnamekhanigroup
🆔 @Sayehsokhan
در ⏰ #قرارملاقات با خودم #امروز_تصمیم_دارم:
روزمرگی را از زندگیم بیرون کنم. به موجودات مختلف، پرندگان و انسانها نگاهی دیگر داشته باشم، گویی اولین بار است که آنها را میبینم.
🌷🆔 @Sayehsokhan🌷
🌀 گفتگو با استاد ملکیان
جلسه سوم: ۲۵ آوریل ۲۰۲۵
ساسان حبیبوند- مصطفی ملکیان
🔹 موضوعات:
- جامعه برون؛ جامعه درون
- اصالت و فیلتری بنام نقد
- مبادا زیر کتابهایمان بمیریم!
- نقد شیوه عضویت و پیروی
- «دینداری پکیجی» و اشکالات آن
- انسان، برتر از دین است.
- دین خادم انسان است نه بالعکس.
- دین، دستیار عقل است نه جانشین آن
t.me/sasanhabibvand
🆔 @Sayehsokhan
این روزها ناشر بودن عبادت است نه شغل!
✍ «وقتی شکمها سیرتر از ذهنهاست»
نمایشگاه کتاب لاهور پاکستان تصویری از *جهان_سوم*
در سرزمینی که بوی biryani و shawarma از بوی کاغذ تازه چاپشده قویتر باشد، ناشر بودن عبادت است نه شغل!
این تصویر فقط روایت پاکستان نیست؛ آئینهای است تمامنما از وضعیت بغرنجی که گریبانگیر کشورهای جهان سوم است و البته ایران هم از این امر مستثنی نیست.
حقیقت تلخ اینست که کتاب و کتابخوانی در خاورمیانه سالهاست قربانی حاشیهها، اقتصاد، سیاست و سبک زندگی مردم و علیالخصوص دولتهای حاکم شده.
گفته میشود در این نمایشگاه کتاب که در لاهور برگزار شده فقط ۳۵ جلد کتاب فروخته شد و هزاران پرس غذا… !
ما هم در ایران با این موضوع زیاد غریبه نیستیم! جایی که یک پرس فستفود از یک کتاب بیشتر خریدار دارد.
فرق چندانی نیست، اینجا یا آنجا بوی کباب همیشه از بوی کتاب قویتر هست؛ اما امروز شرایط چنین رقم خورده که ذهن و شکم هر دو در تنگنای فقر مشترک گرفتار شدهاند، جایی که تورم افسار گسیخته حتی سفرهها را از بوی غذا تهی کرده و اکنون شکمها نیز گرسنهاند.
شما بفرمایید کتاب سیری چند...!؟
🆔 @Sayehsokhan
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
این دو جمله در کنار هم یک پیوند ظریف و عمیق میسازند؛ از فلسفۀ ندانستن و آغاز فهم انسان تا زخمِ ناتوانی در تسلیدادنِ خود.
لحظهای که انسان جرأت کرد بگوید «نمیدانم»، جهان تازهای در برابرش گشوده شد. اعتراف به نادانی، نه ضعف، بلکه خاستگاه رشد و تولد نگاه مدرن است؛ یعنی پذیرفتن اینکه پاسخهای جهان آماده نیستند و باید با سؤال، تجربه و جستوجو ساخته شوند. انسان دقیقاً در همان نقطهای بزرگ میشود که ابهام حضور دارد و قطعیت وجود ندارد. این لرزشِ شک، موتور پیشرفت است.
جملهی آندره مالرو اما انسان را از زاویهای وجودیتر مینگرد: ما میتوانیم دیگری را آرام کنیم، اما وقتی نوبت خودمان میرسد، گویی درمان از دست میرود. شاید چون با درد خود صادقتریم، چون برای دیگری فاصلهای هست، اما با خود فاصلهای نیست.
همانطور که فهم از دل ندانستن میجوشد، آرامش نیز از دل روبهرو شدن با آسیبهای خودمان آغاز میشود. شاید اولین قدم برای تسلیدادن به خود نیز مثل آغاز نگاه مدرن باشد: یک مکث و اعتراف آرام… «نمیدانم، اما ادامه میدهم.»
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
هر اتفاقی هم که بیافتد، باید حواسمان باشد که دو طناب اصلی زندگی را رها نکنیم،
و آن دو طناب " ایمان و امید" هستند.
🌷🆔 @Sayehsokhan🌷
دبی فورد:
برای دستیابی به خرد و رهایی از گذشتهٔ خود باید مسئولیت تمامی رویدادهای زندگیمان را بپذیریم. مسئولیت پذیرفتن یعنی آن که بتوانیم به خود بگوییم:
"من این کار را کردم."🍃🍃🍃
مسئولیتپذیری یعنی پذیرش اینکه من انتخاب کردم انجامش بدم و مسئولیتش را میپذیرم
🆔 @Sayehsokhan