1711
🌸رمان ایرانی / رمان خارجی 🌸کتابهای ما را از کتابفروشیها و شهرکتابهای معتبر سراسر ایران بخواهید 🌸سایت فروش آنلاین http://aamout.ir واتساپ کتابفروشی آموت ۰۹۳۶۸۸۲۸۱۸۰ ☎️021 44232075 ☎️021 66499105 🌸کتابنامهی نشر آموت https://t.me/aamout/13191
مرور بهارانه نشر آموت:
کتابهای منتشر شده عبدالرحمان عمادی در نشر آموت - ایرانپژوهی:
۱. دوازده گل بهاری (نگاهی به ادبیات دیلمی و طبری)
۲. لامداد (چند جستار از ایران)
۳. خوزستان (در نامواژههای آن)
۴. آسمانکت (چند رسم مردمی)
۵. دماوند یا گبآوند
۶. چند صد نام دریای خزر
۷. دیلمون پارسی و دیلمون پالوی
۸. حمزه آذرک و هارونالرشید (در آیینه دو نامه)
۹. مازاری (واژگان حکیم دیلمی)
۱۰. کتاب (از زبان واژهها و نامواژهها)
در دست انتشار:
۱۱. هوناوستا (جستاری در نامواژههای موسیقی ایران)
@aamout
یآ جاسی، نویسندهی مشهور غنایی-آمریکایی
یآ جاسی در سال 1989 در شهر مامپونگ غنا به دنیا آمد. او رماننویس غنایی-آمریکایی است و با انتشار نخستین اثر داستانیاش «به خانه بیا» در 26 سالگی، به شهرت جهانی دست یافت. تأثیرات فرهنگ غنا و آمریکا در آثار یآ جاسی به این دلیل مشهود است که او به همراه خانوادهاش در سنین کودکی به آمریکا مهاجرت کردند و در هانتسویل آلابامای ایالت متحده بزرگ شد. وی نوشتن اولین رمان خود را اندکی بعد از فارغالتحصیلی از استنفورد آغاز کرد. او به واسطهی آثار خود، جوایز و افتخارات گوناگونی را کسب کرده است.
از آفریقا تا آمریکا با یآ جاسی
یآ جاسی در نخستین رمانش به نام «به خانه بیا» از زندگی و سرنوشت متفاوت دو خواهر آفریقایی میگوید. جاسی در «به خانه بیا» مخاطب را از آفریقا تا آمریکا با خود همراه میکند و ضمن روایت داستان اصلی، تصویر کامل، باورپذیر و صادقانهای از فضا، شخصیتها و ارتباط میان آنها ارائه میدهد. هر فصل از رمان از زاویهی دید یکی از نوادگان افیا یا اسی روایت میشود، نمایندگانی برای نسلهای بعدی. نویسنده در این اثر زندگی افیا و اسی را تا نسلهای بعدی به تصویر میکشد. یکی از نقاط قوت «به خانه بیا» بررسی و روایت جاسی دربارهی تجارت برده در آفریقا و قارههای دیگر است. گفته شده که عنوان «به خانه بیا» از یک باور قدیمی آفریقایی-آمریکایی گرفته شده است که مرگ به روح یک برده اجازه میدهد تا به آفریقا سفر کند. «به خانه بیا» به نظر اکثر منتقدان، رمانی بسیار قدرتمند، گیرا و روشنگر است. آنها اعتقاد دارند یآ جاسی چیزی خلق کرده است که رسیدن به آن به طرز باورنکردنی سخت است: اثری برجسته از داستانهایی کوتاه و مرتبط با هم که چندین قرن را در برمیگیرد. جاسی قادر است مثل یک شاعر با عباراتش صحنهها را به تصویر بکشد.
کتاب صوتی «به خانه بیا»
کتاب صوتی «به خانه بیا» اثر «یآ جاسی» است که با همکاری نشر صوتی آوانامه و نشر «آموت» و ترجمهای از «سارا نجمآبادی» تهیه و تولید شده است. شنوندگان این اثر میتوانند کتاب صوتی «به خانه بیا» را با گویندگی «آزاده رادمهر» تهیه کنند.
بخشهایی از این کتاب صوتی را در فایلهای زیر بشنوید.
نسخهی کامل آن را میتوانید هم اکنون از فیدیبو، کتابراه، طاقچه و سایر پلتفرمهای معتبر فروش کتابهای صوتی و الکترونیک تهیه کنید.
🌐 www.AvaNameh.com
@avanameh
@aamout
گفتگوی روزنامهی آرمانملی با ساره خسروی، مترجم رمان «سلام زیبا» نوشتهی آن ناپولیتانو
@aamout
چاپ شصتوسوم رسید؛
#ما_تمامش_میکنیم
#ItEndsWithUs
(رمان خارجی)
نوشتهی #کالین_هوور
با ترجمهی #آرتمیس_مسعودی
نشر آموت /چاپ شصتوسوم / ۳۸۴ صفحه / ۲۵۵۰۰۰ تومان
✅ رتبه اول پرفروشترین های سال 2016
✅ رتبه دوم پرفروشترین های سال 2022
✅ پرفروشترینرمان نشر آموت در دو سال گذشته
✅نویسنده پرفروش نیویورک تایمز برای هفت رمان و یک رمان کوتاه
✅ گاهی اوقات، کسی که دوستت دارد، بیش از همه آزارت میدهد.
🌿وقتی لیلی با یک جراح مغز و اعصاب خوشتیپ به نام رایل کینکید وارد رابطه میشود، ناگهان زندگی برایش آنقدر زیبا میشود که باورکردنی نیست اما وقتی دغدغههای مربوط به رابطهی جدید، ذهن لیلی را به خود مشغول کرده است، خاطرات اتلس کاریگن، اولین عشقش و رشتهای که او را به گذشته پیوند میدهد، درگیرش میکند. اتلس در گذشته، با لیلی نقاط مشترک فراوانی داشته و از او محافظت کرده است. به همین علت، وقتی ناگهان پیدایش میشود، هر آنچه لیلی با رایل ساخته، مورد تهدید قرار میگیرد.
✅ کالین هوور، با این رمان جسورانه و کاملا منحصربهفرد، داستانی را روایت میکند از عشقی فراموشناشدنی که ناچار باید بیشترین بهاء را برای آن پرداخت.
@aamout
گفتگو با دکتر کیهان بهمنی به بهانهی چاپ کتاب من در کوبا یک جرمن شپرد بودم در نشر آموت
«این خانه قشنگ است ولی خانهی من نیست»
گفتگو: مهشید سادات فهیم
این مجموعهداستان اثری ماهرانه و نفسگیر است که در عین گزندگی و متفاوت بودن، احساسات در آن به روشنی و به شکلی غمانگیز بیان شدهاند. در این داستانهای مرتبط دربارهی تجربیات مهاجران، آنا منندز از همان ابتدا خود را داستانگویی حرفهای نشان میدهد که با طنزی یکدست و بینش دقیق سیاسی به بررسی رویاها در مقابل واقعیتهای زندگی شخصیتهای داستانهایش میپردازد؛ مجموعهای از تصاویر خانوادگی که بیانگر چشمانداز جامعهای از مهاجران تبعیدی است، جامعهای غنی از میراث باستانی، خاطرات و شوق بازگشت به گذشته.
آنا منندز، نویسندهی کوبایی ساکن آمریکا، در اولین اثر خود «من در کوبا یک جرمن شپرد بودم» چنان منتقدان را تحتتاثیر هنر داستاننویسی خود قرار داده است که اکنون در بسیاری منابع مرجع در زمینهی داستان کوتاه به این مجموعه داستان اشاراتی میشود. منندز در این مجموعه داستانهایی را گرد هم آورده است که اگرچه از نظر خط داستانی ارتباطی با یکدیگر ندارند، اما بنمایههای تکرارشوندهی مهاجرت، جامعهی مهاجر و مشکلات مهاجرانی که گذشتهی خود را بر دوش میکشند، سبب شده است این داستانها دارای یک رشتهی درونمایهای مشترک باشند. منندز با استفاده از داستانهایی که با تکنیکهای مختلف نوشته شدهاند، از رئالیسم جادویی و سورئالیسم گرفته تا داستانهای رئالیستی و گزارشگونه، به خوبی تصویر دقیقی از زندگی، آمال و غمهای مهاجران کوبایی ساکن در آمریکا را ارائه کرده است. منندز دو رمان دوست داشتن چه (2003) و آخرین جنگ (2009) و یک مجموعهداستان دیگر با عنوان وطن خوشبخت (2011) را در کارنامهی خود دارد.
دکتر کیهان بهمنی، متولد ۱۳۵۰، مترجم و استاد دانشگاه است. از وی ترجمهی کتابهای خدمتکار و پروفسور، انتقام، پلیس حافظه، دختری که پادشاه سوئد را نجات داد، پیرمرد صدسالهای که از پنجره بیرون رفت و ناپدید شد، پیرزنی که تمام قوانین را زیر پا گذاشت، پیرزن دوباره شانس میآورد، پیرزن دوباره قانونشکنی میکند، من از گردنم بدم میاد، کشتن عمهخانم، و خدا به داد آدم ابله برسد در نشر آموت منتشر شده است.
- و بله جناب بهمنی و معرفی یک نویسنده...انتخاب خودتان بود این کتاب برای ترجمه؟
بله کتاب انتخاب خودم بود. به طور مشخص یکی دو سالی است که سرگرم ترجمه یک اثر نظری دربارهی داستان کوتاه هستم و در یک منبع مهم با عنوان این مجموعه داستان آشنا شدم. سپس وقتی خود مجموعه را خواندم به نظرم آمد این کتاب حتما باید به خوانندگان ایرانی معرفی شود.
- گستره مخاطب مجموعه داستان نسبت به رمان و داستان بلند محدودتر هست، و چطور اینبار به جای رمان مجموعه داستان رو انتخاب کردید برای اولین کتاب از نویسندهای ناشناخته در ایران؟
این کتاب دربارهی مهاجرت و اقلیت مهاجر کوبایی در ایالات متحده است. اما با نگاهی دقیق میشود این حقیقت را دید که الگوی مهاجرت، مسائل جامعهشناختی و زیستی مهاجران در سراسر دنیا دارای پارامترهای مشابهی است. به همین دلیل بدون توجه به ماهیت این اثر – مجموعه داستان کوتاه – و به رغم آگاهیام از فروش پایینتر داستان کوتاه در بازار کتاب، که البته صرفاً مختص بازار کتاب ایران نیست، تصمیم به ترجمه این کار گرفتم. در واقع داستان کوتاه از دیدگاه ادبی ژانری همتراز با ژانر رمان است و از نظر معنایی حتی دارای پیچیدگیهای بیشتری است. به طور مشخص خواننده داستان کوتاه ادبی خواننده جدی ادبیات محسوب میشود چون داستان کوتاه از نظر منتقدان بخش یا پارهای از یک کل است، به خصوص داستانهای قرن بیستم و بیست و یکم، و برای درک آن کل نیاز به تفکر بیشتری است.
- ۱۱ داستان، با بنمایهی اصلی مهاجرت برای این روزهای ما که سیل مهاجرت به تنهی اکثر افراد جامعه موج زده و البته که شما در بین دانشجویان بیشتر شاهدش هستید درک داستانها رو ملموستر خواهد کرد، درسته؟
دقیقا به دلیل ملموس بودن این موضوع بود که به این کتاب علاقهمند شدم. در موضوع مهاجرت نه فقط یک گروه مهاجر بلکه کسانی که در وطنشان نیز ماندهاند به شدت تحت تاثیر قرار میگیرند. به عبارت دیگر مهاجرت یک نوع فلج شدن تدریجی جامعهای است که مهاجران آن را ترک میکنند و از سوی دیگر خود مهاجران نیز به هیج وجه و هرگز در جامعهی میزبان به شکل صددرصدی حل نمیشوند. به تعبیر شاعر «این خانه قشنگ است ولی خانهی من نیست». فرد مهاجر همواره به ریشههای گذشتهی خود میاندیشد و شاید این یکی از دردناکترین بخشهای مهاجرت باشد که خانم منندز به زیبایی در اثر خود به این بعد روانشناختی موضوع مهاجرت نیز پرداخته است.
بخش دوم
باب آشنایی با کتاب #موهبت
نوشته: ادیت اگر
ترجمه: آرتمیس مسعودی
نشر: آموت
به روایت «مهسا ملکمرزبان» مترجم
این لایوها هفتهای یکبار ادامه خواهد داشت.
۸ مارس، روز جهانی زن مبارک باد.
#کتاب_خوب_بخوانیم
@aamout
نشر آموت در سال ۱۴۰۲
#فرداها
نوشتهی ملیسا دهکوستا / ترجمهی آریا نوری
#سلام_زیبا
نوشتهی آن ناپولیتانو / ترجمهی ساره خسروی
#هرگز_دروغ_نگو
نوشتهی فریدا مکفادن/ ترجمهی رضا اسکندریآذر
#تنها_غم_عشق_می_تواند_این_طور_زخم_بزند
نوشتهی پیچ تون/ ترجمهی سیدرضا حسینی
#مثل_آب_برای_گل
نوشتهی والری پرن/ ترجمهی مریم مفتاحی
#مازاری (واژگان حکیم دیلمی)
نوشتهی زندهیاد عبدالرحمان عمادی
#کتاب (از زبان واژهها و نامواژهها
نوشتهی زندهیاد عبدالرحمان عمادی
#سیب_ها_هرگز_نمی_افتند
نوشتهی لیان موریارتی/ ترجمهی سحر حسابی
#کفش_های_دیگری
نوشتهی جوجو مویز/ ترجمهی مریم مفتاحی
#ناگاه_ناکجا
نوشتهی جیلیان مک الیستر/ ترجمهی محدثه احمدی
#پنیر_هلندی
نوشتهی ویللم السحوت/ ترجمهی سامگیس زندی
#ارتقا
نوشتهی بلیک کراوچ/ ترجمهی سیدرضا حسینی
#مهمان_شبانه
نوشتهی هدر گودنکاف/ ترجمهی مریم رفیعی
#هم_خون
نوشتهی هارلن کوبن/ ترجمهی محدثه احمدی
#من_در_کوبا_یک_جرمن_شپرد_بودم
نوشتهی آنا منندز/ ترجمهی دکتر کیهان بهمنی
#باغ_مخفی
نوشتهی فرانسیس هاجسون برنت/ ترجمهی مریم مفتاحی
@aamout
ششمین خیریهی اسفندگان کتاب خاک
با حضور چهل نویسنده
امروز پنجشنبه هفدهم اسفندماه ۱۴۰۲
در کتابفروشی چشمهی کریمخان
@aamout
گذر از آشفتگیهای درون به عشق
مترجم «تنها غم عشق میتواند این طور زخم بزند» مطرح کرد؛
گذاری از آشفتگیهای درون به عشق
سیدرضا حسینی، مترجم «تنها غم عشق میتواند این طور زخم بزند» گفت: هریک از شخصیتهای رمان «تنها غم عشق میتواند این طور زخم بزند» به نوعی دچار یک تعارض هستند و تلاش میکنند تا با گذر از یک شرایط سخت یک کشمکش درونی را به یک آرامش ذهنی تبدیل کنند.
سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، رمان «تنها غم عشق میتواند اینطور زخم بزند»(۲۰۲۳) تازهترین اثر داستانی پیج تون، نویسنده انگلیسی و خالق رمانهای پرفروش عاشقانه است که به تازگی با ترجمه سیدرضا حسینی از سوی نشر آموت راهی بازار کتاب ایران شد. حسینی با اشاره به تجربه متفاوت ترجمه «تنها غم عشق میتواند اینطور زخم بزند»، میگوید: این اثر اولین رمانی است که در ژانر عاشقانه ترجمه کردهام و ترجمه آن برای من تجربهای متفاوت و دلپذیر بود.
در ادامه این گفتوگو میخوانید:
ابتدا درباره تازهترین ترجمهتان، رمان «تنها غم عشق میتواند اینطور زخم بزند» توضیح دهید.
رمان «تنها غم عشق میتواند این طور زخم بزند» اولین رمانی است که در ژانر عاشقانه ترجمه کردهام و ترجمه این رمان برای من تجربهای متفاوت و دلپذیر بود. تون نویسنده رمانهای عاشقانهای است که به گفته خودش شخصیتهایش در موقعیتهای دشوار گرفتار میشوند و باید تصمیم های سخت بگیرند تا بتوانند با رها شدن از آنچه که دارد عذابشان میدهد، آیندهای نویدبخش را برای خودشان رقم بزنند. تون در این رمان نیز چنین موقعیتی را در قالب یک رمان ۴۷۶ صفحهای روایت میکند. «تنها غم عشق میتواند این طور زخم بزند» داستان دختر جوانی است به نام رن که به همراه مادرش در شهری کوچک در شرق انگلستان زندگی میکند. رن معمار است و در تدارک برگزاری مراسم ازدواج خودش است، که یک روز متوجه میشود نامزدش اسکات به دختر دیگری دل بسته است. نامزدی رن و اسکات به هم میخورد و آوار غم و اندوه بر سر رن خراب میشود. رن برای غلبه بر غم و اندوهی که دامنش را گرفته، راهی ایالت ایندیانا در آمریکا میشود تا چند روزی را در مزرعه پدر و نامادری خودش سپری کند و با دور شدن از شهری که برایش یادآور خاطرات تلخ است، بتواند دوباره خودش را پیدا کند. در ایندیانا با مردی جوان آشنا میشود که او نیز گذشتهای دردناک دارد و کولهباری از خاطرات تلخ را به دوش میکشد. آشنایی رن و آندرس شروع خط داستانی اصلی این رمان است که در کنار روایت زندگی شخصیتهای فرعی اما جذاب داستان با فراز و نشیبهای معمول یک رمان عاشقانه به پیش میرود تا در نهایت راز اصلی رمان برملا میشود و رن و آندرس را به نقطهای میرساند که باید تصمیمهای بزرگی بگیرند؛ تصمیمهایی که رابطه این دو و کل زندگیشان را تحت تاثیر قرار خواهد داد.
در این اثر نویسنده با استفاده از ظرفیتهای صحنهپردازی، تصاویر قابل لمسی همچون جزئیاتی از خانههای قدیمی کشاورزان آمریکایی یا غروب خورشید در مزارع ذرت را ارائه میدهد. توصیفهای مکانی چه سهمی بر باورپذیری این اثر داشته است؟
آنچه در رمانهای عاشقانه محوریت دارد رابطه است؛ رابطهای بین دو انسان و عمدتاً یک زن و مرد که نویسنده یا بر شکلگیری آن تاکید میکند یا بر به هم خوردنش و یا بر ترمیم این رابطه و خانم تون برای اینکه بتواند فرصت برقراری رابطهای جدید به شخصیت اصلی داستان بدهد، او را از یک فضای شهری کوچک و بسته و یکنواخت به یک مکان روستایی جذاب با منظرههای بسیار چشمنواز میآورد که تقریباً همه چیزش شاعرانه است و علاوه بر این، تعاملات انسانی نیز در این مکان جدید بسیار راحتتر و گستردهتر هستند و به این ترتیب روح لطیف و آزاردیده شخصیت اصلی آمادگی این را پیدا میکند که عشقی جدید را تجربه کند.
رن که پیشتر با طلاق پدر و مادرش، حضور نامادری و ناخواهری مواجه بوده، حالا نامزدی ناموفق را تجربه میکند. درباره ضرورتهای روایت جنبههای شخصیتی شخصیتها و تاثیر آن بر داستانو نگاه و نظر مخاطب به داستان توضیح دهید.
شخصیتهایی که درون آشفتهای دارند و همزمان هیجانات مختلف و متعددی را تجربه میکنند، برای خواننده جذابیت بیشتری دارند و او را به پیگیری داستان زندگی این شخصیتها و اتفاقاتی که آنها را به چنین آشفتگی فکری و درونی دچار کردهاند، راغبتر میکنند. ایجاد تعارض و کشمکش برای دراماتیک کردن یک موقعیت ضروری است و شخصیتهایی که از تعارضی درونی رنج میبرند و مجبور به انتخاب بین دو چیز هستند یا برای دل کندن از چیزی و دل بستن به چیزی دیگر تقلا میکنند، به داستانیتر کردن یک واقعه، از هر نوعی که باشد، کمک میکنند.
نشر آموت منتشر کرد؛
فرداها
(رمان خارجی)
#ملیسا_ده_کوستا
ترجمهی #آریا_نوری
نشر آموت / چاپ اول / ۳۶۵ صفحه/ ۲۵۵۰۰۰ تومان
معرفی کتاب:
زندگی هر چیزی که از شما میگیرد را به شما پس میدهد.
آماند هیچوقت فکرش را هم نمیکرد که یک نفر در زندگی بتواند اینقدر درد بکشد. او پس از اتفاق وحشتناکی که برایش رخ میدهد، به خانهای در یک روستای دورافتاده پناه میبرد. در آنجا به طور تصادفی تقویمها و دفترچههایی را پیدا میکند که مالک قبلی خانه، فعالیتهای مرتبط با باغبانی خود را در آنها یادداشت میکرده است.
آماند تصمیم میگیرد تا با نوشتهها و راهنماییهای خانم هوگ، پیرزن مرحومی که پیش از او در آن خانه زندگی میکرد، جان تازهای به باغچۀ رهاشدۀ آنجا بدهد. او مشغول به کار میشود و با گذشت فصلها و ارتباطگرفتن با طبیعت و آدمهای جدید، زندگیاش متحول میشود. هر روزی که میآید و هر فردایی که قرار است بیاید، تبدیل به وعدهای برای آیندۀ بهتر میشود.
مِلیسا ده کوستا، در این رمان که سرشار از احساسات و شجاعت است، از ما دعوت میکند تا چشمانمان، قلبمان و وجدانمان را به روی دنیا باز کنیم. این کتاب رمانی بینظیر است که با جنبههای روانشناختی خود به ما فرصتی دوباره برای آشتی با زندگی میدهد.
مِلیسا دهکوستا؛ متولد ۱۹۹۰ در فرانسه، و نویسندهی سه اثر مطرح «تمام رنگِ آبی آسمان»، «من از بین دیگران میآمدم» و «فرداها» است. سه کتابی که جمعاً فقط در فرانسه بیش از دو میلیون نسخه فروش داشتهاند. دهکوستا در سال ۲۰۲۰ در فهرست مجلۀ فیگارو با عنوان پرفروشترین نویسندههای فرانسه قرار گرفت.
آریا نوری؛ متولد ۱۳۷۰ در تهران، و
کارشناسی مترجمی زبان فرانسه از دانشگاه علامه طباطبایی، کارشناسی ارشد مترجمی زبان فرانسه از دانشگاه تهران است، و تا کنون بیستوچهار عنوان ترجمهی منتشرشده در کارنامه دارد.
@aamout
گزارش تصویری سیودومین «نوشتِ تازهی آموت» (۵)
رونمایی و جشن امضای رمان «فرداها»، با حضور آریا نوری، در کتابفروشی آموت
سوم اسفندماه ۱۴۰۲
عکاس: حسام حاجیپور
@aamout
@aamoutbookstore
گزارش تصویری سیودومین «نوشتِ تازهی آموت» (۳)
رونمایی و جشن امضای رمان «فرداها»، با حضور آریا نوری، در کتابفروشی آموت
سوم اسفندماه ۱۴۰۲
@aamout
@aamoutbookstore
🎧کتاب صوتی «به خانه بیا»
👤اثر: یآ جاسی
🖋ترجمه: سارا نجمآبادی
🎙با صدای: آزاده رادمهر
📖ناظر ضبط: مهتاب عطاران
🎛طراحی و ترکیب صدا: محمد ابویی
🎚ویرایش صوتی: فاطمه درزی
⏳مدت زمان: 16 ساعت و 33 دقیقه
@avanameh
@aamout
📚نهمین جلسه «باشگاه کتابخوانی شهرزاد» با حضور یکی از چهرههای شاخص ادبیات در جهرم برگزار خواهد شد
به گزارش اخبار جهرم، نهمین جلسه باشگاه کتابخوانی شهرزاد به همت کافه کتاب الف و کلبه کتاب جهرم برگزار خواهد شد.
💠در شب نهم باشگاه شهرزاد، علاقمندان به ادبیات نگاهی به آثار «یوسف علیخانی» با حضور این نویسنده مطرح خواهند داشت.
♦️یوسف علیخانی، یکی از نویسنده شاخص داستان نویسی کشور، متولد ۱۳۵۴ و فارغ التحصیل دانشکده ادبیات دانشگاه تهران است. از وی جدا از چند کتاب پژوهشی، سه مجموعه داستان به نامهای قدمبخیر مادربزرگ من بود، اژدهاکشان و عروس بید و همچنین سه رمان زاهو و خاما و بیوهکشی منتشر شدهاست. کسب جایزه جلال آل احمد و چندین جایزه معتبر جشنوارههای ادبی و نامزد نهایی جوایز معتبر کتاب سال و هوشنگ گلشیری از افتخارات این نویسنده میباشد.
🔹زمان: شنبه ۲۵ فروردینماه ۱۴۰۳ ساعت ۲۰
🔸مکان: جهرم. بلوار فردوسی، کوچه ۱۱، کافه کتاب الف
📲شماره تماس جهت هماهنگی:
09353114527
09177913650
💠کتابهای این نویسنده را میتوانید با ۲۰ درصد تخفیف از کلبهی کتاب جهرم تهیه کنید.
@aamout
- در ترجمهی این اثر به چه نکته قابل توجهی از نظر زبانی برخوردید که چالشبرانگیز باشد؟ طنز و اصلاحات؟
مهمترین نکته در ترجمه این اثر گوناگونی لحن داستانهاست. به عبارت سادهتر داستانهای مجموعهی خانم منندز به هیچ وجه از یک رویه پیروی نمیکنند. در ترجمه سعی کردهام این گوناگونی را تا حد امکان نشان دهم. برای مثال داستان «من در کوبا یک جرمن شپرد بودم» داستانی صددرصد رئالیستی با لحنی غمگین و نوستالژیک است در حالی که داستان «چرا راهی شدیم» داستانی صددرصد سورئالیستی است یا داستان «اقوام ما در میامی» داستانی سیاسی انتقادی با رگههای رئالیسم جادویی است. بنابراین استفاده از یک لحن یکدست در طول مجموعه امری آسیبزا بود و به همین دلیل سعی کردم داستانها را با فاصله از هم و در حال و هوایی متفاوت ترجمه کنم.
- امان از پاورقیها! حتما زمان زیادی بردهاند این توضیحات تکمیلی... سلیقهی شماست و یا توضیحات خود مؤلف؟
پاورقیها ورود به جهان داستان و به نحوی پرت کردن حواس خواننده است. من در ادبیات داستانی با نوشتن این مطالب اضافی که خواننده را از جهان داستانی بیرون بکشد چندان موافق نیستم اما در موارد زیادی مجبور به این کار شدهام چون به نظرم آمده ممکن است نکتهای مورد توجه قرار نگیرد. به هر حال از خوانندگان عزیز میخواهم در حد امکان موقع خواندن داستان خیلی به این نکات اضافه توجه نکنند.
- علاوه بر مهاجرت و کش و قوسهای هویت چه شاخصهایی در داستانهای منندز قابل توجه هستند؟
مهمترین وجه داستانهای منندز گوناگونی وجوه داستانها از نظر نوع و درونمایه است. در این مجموعه درونمایههای مهاجرت، عشق، نوستالژی، سیاست و هنر درهم تنیده شدهاند. در یک داستان مشکلات اجتماعی مهاجران پررنگ است و در داستان دیگر مشکلات اقتصادی. در یک داستان عشق با نوستالژی همراه است و در داستان دیگر با خیانت. «میوهی عالی» بیانگر معضلات فرهنگی پیشروی مهاجران است و «ضیافت» به موضوع چرایی مهاجرت بعضی مهاجران سیاسی میپردازد. در مجموع خانم منندز با رویکرد تنوع در داستانهایش باعث شده است نوعی یکدستی در مجموعه به وجود بیاید که به اعتقاد من همین موضوع سبب شده داستانها با اختلاف کمی از یکدیگر در کنار هم قرار بگیرند. به عبارت سادهتر از قویترین داستان این مجموعه تا ضعیفترینشان اختلاف چندان زیادی وجود ندارد.
- برای ترجمهی آثار شیوهی کاری یکسانی دارید؟ در داستان و رمان چطور؟
در ترجمه اثر سعی میکنم در حد امکان به لحن و حال و هوای اثر توجه کنم. در عین حال موضوع دیگر که توجه خاصی به آن دارم مخاطب اثر است. طبیعی است که ترجمه یک اثر طنز تفاوت زیادی با ترجمه یک اثر جدی ادبی دارد. اما برای من ترجمه سر صبر مهمترین نکته است. وقتی از دوستان مترجم جوانم میشنوم که مثلاً صد کتاب ترجمه کردهاند کمی تعجب میکنم چون خودم در نهایت اگر پرکاری کنم سالی یک یا دو اثر را میتوانم ترجمه کنم که باز هم زیاد است. سرعت میتواند آسیب زیادی به ترجمه بزند.
- به ترجمههای قبلی خودتان برمیگردید؟ مثلا چندین سال از ترجمهی خدمتکار و پروفسور گذشته است، پیش آمده که بعد از چند سال بازخوانی بکنیدشان؟
حتما کتابهای گذشتهام را میخوانم و حتما در کلاسهای درسم از دانشجویانم میخواهم ترجمههایم را بررسی کنند. اعتقاد دارم بهترین معلم من خطاهای گذشتهی خودم است و خطا را بخش جداییناپذیر ترجمه میدانم. این خطاها تنها زمانی قابل قبول هستند که تکرار نشوند. و تمام تلاش من در این است که حداقل خطاهای گذشته را تکرار نکنم.
- و سخن پایانی؟
اما مهمترین نکته دربارهی کتاب «من در کوبا یک جرمن شپرد بودم» این است که این اثر اصلا قصد ندارد ادبیات گریز از واقعیت باشد، یعنی مجموعهای نیست که برای تفریح و سرگرمی بشود آن را به کسی توصیه کرد. همین طور که پیشتر نیز گفتم داستان کوتاه از نظر منتقدان بخشی از یک کل است که برای درک آن نیاز به تفکر بسیار زیادی است. در عین حال خصوصیت دیگر اکثر داستانهای کوتاه مدرن و پسامدرن پایان باز آنها یا معناگریز بودنشان است. در این نوع داستانها فرایند تحلیل متن در خود اثر پایان نمییابد و در ذهن خواننده تکمیل میشود. اکثر داستانهای این مجموعه قطعاتی از یک پازل هستند که نویسنده از ارائهی قطعات دیگر پازل خودداری کرده است و به همین دلیل درک و تحلیل هر داستان نیازمند صرف وقت و تفکر است. داستان کوتاه اساسا ژانر سختی است، به عبارت دیگر سرعت مطالعهی داستان کوتاه بسیار پایینتر از سرعت مطالعهی مثلا رمان است. در تمامی کشورهای دنیا آمار فروش کتابهای داستان کوتاه کمتر از رمان است و این موضوع نیز دقیقا به دلیل سختی درک داستان کوتاه است. به همین دلیل و دلایل متعدد دیگر به دوستان کتابخوانم توصیه میکنم در کنار خواندن رمان حتماً توجه خاصی به داستان کوتاه نیز داشته باشند.
@aamout
یاد رزا افتاد که به موهایش گل میخک می.زد و از اسمش متنفر بود. و این که این موضوع ماکسیمو را غمگین میکرد چون از لغزیدن اسم رزا بر زبانش لذت میبرد؛ همچون حرکت نرم قطاری به مقصد مناطق ییلاقی.
شبی که در لاکونچا همدیگر را دیده بودند، همزمان که یک قطعه دنزون قدیمی مینواختند، ماکسیمو دست رزا را گرفته بود و گفته بود:«رُزا.»
رزا گفته بود:«میخک.» با خنده سرش را عقب برده بود. «میخک صدام کن.»
دستش را از دست ماکسیمو بیرون کشیده و دوباره خندیده بود. «توجه کن ببین یه دختر چه گلی به موهاش میزنه.»
#من_در_کوبا_یک_جرمن_شپرد_بودم
#آنا_منندز
#کیهان_بهمنی
@aamout
بخش اول
باب آشنایی با کتاب #موهبت
نوشته: ادیت اگر
ترجمه: آرتمیس مسعودی
نشر: آموت
به روایت «مهسا ملکمرزبان» مترجم
این لایوها هفتهای یکبار ادامه خواهد داشت.
۸ مارس، روز جهانی زن مبارک باد.
#کتاب_خوب_بخوانیم
@aamout
ششمین خیریهی اسفندگان کتاب خاک
با حضور چهل نویسنده
امروز پنجشنبه هفدهم اسفندماه ۱۴۰۲
در کتابفروشی چشمهی کریمخان
@aamout
تقریباً تمام شخصیتهای رمان «تنها غم عشق میتواند این طور زخم بزند» چنین وضعیتی دارند و هر یک به نوعی دچار یک تعارض هستند و تلاش میکنند تا گذر از یک شرایط سخت یک کشمکش درونی را به یک آرامش ذهنی تبدیل کنند. این مسئله بویژه در مورد شخصیت اصلی مرد داستان نمود بیشتر و کاملتری دارد.
در بخشهایی از رمان، داستان آهسته پیش میرود و بیشتر به وقتگذرانی شخصیتها میپردازد. نویسنده از چه کارکردهایی برای حفظ ریتم داستان بهره برده است؟
محور یک رمان عاشقانه رابطه است و رابطه نیز در خلا شکل نمیگیرد. نویسنده برای اینکه دو شخصیت اصلی را به یکدیگر معرفی کند، به آنها فرصت دهد تا کاملاً یکدیگر را بشناسند و به مرور آنان را به شکلی دلبسته یکدیگر کند تا عشقشان برای خواننده باورپذیر باشد، باید آنها را در موقعیتهای مختلفی قرار دهد که در کنار یکدیگر باشند و با هم وقت بگذرانند. نویسنده برای حفظ ریتم و ضرباهنگ داستان در هر صحنه به تناوب از عناصر مختلف داستان بهره میگیرد و با تلفیق عمل، گفتوگوی بیرونی، گفتوگوی درونی و ذهنی، توصیف و روایت که هر کدام را به اندازه و به درستی مورد استفاده قرار میدهد، شوق خواننده به خواندن داستان را در سرتاسر رمان حفظ میکند.
در پایان آیا خبری برای مخاطبانتان دارید؟
ترجمه این رمان عاشقانه برای من تجربهای دلپذیر بود و با فضای کلی ترجمههای قبلی من متفاوت بود. اکنون هم سرگرم ترجمه رمانی هستم که ژانرش برایم تازگی دارد و فضای کلی آن نیز با ترجمههای قبلی من فرق میکند. رمانی که مشغول ترجمه آن هستم و امیدوارم اوایل سال آینده منتشر شود، رمانی تاریخی است که در آن به هولوکاست و کشتار یهودیان در جنگ جهانی دوم پرداخته میشود. نویسنده این رمان در ایران کاملاً شناخته شده است، هرچند کمتر کسی او را به عنوان نویسنده رمانهای تاریخی میشناسد. این رمان علاوه بر اینکه به یک واقعه تاریخی کمتر شناختهشده میپردازد، رمانی درباره عشق و بخشش و رستگاری و حقیقت و دروغ است.
«تمام روز در سفر بودهام و هواپیما که به زمین بنشیند ساعت دیگر از پنج عصر گذشته است و به وقت انگلستان هم ده شب خواهد بود. دیگر جانی برایم نمانده است اما خوشبختانه بابا قرار است بیاید فرودگاه دنبالم. میدانم که خستگی مفرط من فقط برای بیخوابی نیست. اتفاقات سه ماه گذشته تاثیر خیلی بدی رویم گذاشتهاند.»
رمان «تنها غم عشق میتواند این طور زخم بزند» در ۴۷۶ صفحه، به قیمت ۳۱۰ هزار تومان و با شمارگان ۵۵۰ نسخه منتشر شده است.
@aamout
گذر از آشفتگیهای درون به عشق
مترجم «تنها غم عشق میتواند این طور زخم بزند» مطرح کرد؛
گذاری از آشفتگیهای درون به عشق
گفتگوی خبرگزاری کتاب با سیدرضا حسینی
@aamout
«فرداها» به بازار کتاب رسید
روزنامه دنیای اقتصاد : رمان «فرداها» نوشته ملیسا دهکوستا با ترجمه آریا نوری منتشر شد. در خلاصه داستان این رمان آمده است: «آماند هیچوقت فکرش را هم نمیکرد که یک نفر در زندگی بتواند اینقدر درد بکشد. او پس از اتفاق وحشتناکی که برایش رخ میدهد، به خانهای در یک روستای دورافتاده پناه میبرد. در آنجا به طور تصادفی تقویمها و دفترچههایی را پیدا میکند که مالک قبلی خانه، فعالیتهای مرتبط با باغبانی خود را در آنها یادداشت میکرده است.
آماند تصمیم میگیرد با نوشتهها و راهنماییهای خانم هوگ، پیرزن مرحومی که پیش از او در آن خانه زندگی میکرد، جان تازهای به باغچه رهاشده آنجا بدهد. او مشغول به کار میشود و با گذشت فصلها و ارتباطگرفتن با طبیعت و آدمهای جدید، زندگیاش متحول میشود. هر روزی که میآید و هر فردایی که قرار است بیاید، تبدیل به وعدهای برای آینده بهتر میشود.» مِلیسا دهکوستا متولد ۱۹۹۰ در فرانسه و نویسنده سه اثر مطرح تمام رنگِ آبی آسمان، من از بین دیگران میآمدم و «فرداها» است؛ سه کتابی که جمعا فقط در فرانسه بیش از دو میلیون نسخه فروش داشتهاند. دهکوستا در سال ۲۰۲۰ در فهرست مجله فیگارو با عنوان پرفروشترین نویسندههای فرانسه قرار گرفت. رمان «فرداها» در ۳۶۵صفحه و به قیمت ۲۵۵ هزار تومان از سوی نشر آموت منتشر شده است.
@aamout
نشر آموت منتشر کرد؛
#فرداها
(رمان خارجی)
#ملیسا_ده_کوستا
ترجمهی #آریا_نوری
نشر آموت / چاپ اول / ۳۶۵ صفحه/ ۲۵۵۰۰۰ تومان
زندگی هر چیزی که از شما میگیرد را به شما پس میدهد.
@aamout
گزارش تصویری سیودومین «نوشتِ تازهی آموت» (۶)
رونمایی و جشن امضای رمان «فرداها»، با حضور آریا نوری، در کتابفروشی آموت
سوم اسفندماه ۱۴۰۲
عکاس: حسام حاجیپور
@aamout
@aamoutbookstore
گزارش تصویری سیودومین «نوشتِ تازهی آموت» (۴)
رونمایی و جشن امضای رمان «فرداها»، با حضور آریا نوری، در کتابفروشی آموت
سوم اسفندماه ۱۴۰۲
عکاس: حسام حاجیپور
@aamout
@aamoutbookstore
یوسف علیخانی: بیستوچهار سال از اولین باری که به #نشر_ققنوس رفتم، میگذرد. به ظاهر رفته بودم برای دیدن دوستانم #محمد_حسینی و #علیرضا_سیف_الدینی و #مسعود_علیا و #ارسلان_فصیحی اما توی دلم آرزو میکردم که «یعنی میشود داستانهایم را منتشر کند؟»
#امیر_حسین_زادگان یا به قول ماها #امیرخان را میشناختم و او هم میدانست این جوانک خجالتی، سالهاست در مجلات و روزنامهها #کتاب معرفی میکند و همیشه هم لطف داشت و کتاب در اختیارمان میگذاشت.
اولین باری که به دفتر ققنوس در کوچهی ژاندارمری رفتم، دفتری بود چند پلاک آنطرفتر از دفتر کنونی ققنوس. جرات نکردم #مجموعه_داستان آمادهی انتشارم را به ققنوس بدهم. مجموعهی گفتگوهایم با نویسندگان، سالها دست این ناشر و آن ناشر، دستبهدست شده بود. نمیدانم چطور شد که یک روز سر راهام به روزنامه، رفتم #نشر_مرکز و قبول کردند و منتشر شد.
آن روزها درگیر #عزیز_و_نگار بودم؛ گوش به گوش و سینه به سینه و کوه به کوه. چند جا که برای انتشار بردم، جواب درستی نگرفتم. دل را زدم به دریا و رفتم پیش امیرخان؛ آنوقتها هنوز دفترشان نرفته بود طبقهی بالا و همانجا توی پارکینگ، میز داشت و پخش هم همانجا بود.
دو سه روز بعد زنگ زدند که پذیرفته شده؛ و این شد حلقهی اصلی اتصال اولام به ققنوس که هنوزاهنوز خانهام هست.
بعدها یکی دو کتاب دیگرم در ققنوس منتشر شد و بعد هم که #نشر_آموت راه افتاد. باز کجا بروم؟
امیرخان با مهربانی، معرفیام کرد به هادیخان در #پخش_ققنوس. هادیخان خیلی زود برایم هادیجان شد و آموت، زیر سایهی ققنوس، جان گرفت و شاخ و برگ داد؛ تا جایی که حتی میشنیدم میگفتند آموت، مال خود ققنوس است.
با هادیخان نباید خیلی تفاوت سنی داشته باشم و هادی هم همسن انتشارات ققنوس است؛ نهایت یک سال بزرگتر. هر بار که به پخش ققنوس میروم، درس تازه میآموزم و جان تازهای پیدا میکنم و پرانرژی برمیگردم سر کارم.
مهدیخان و زهرهخانم را فقط در حد سلام و علیک، افتخار آشنایی دارم اما مگر میشود آدم نبیند چقدر خوب این خانوادهی فرهنگی، کنار هم کار میکنند.
دیروز به دوستی گفتم «تا با کسی کار اقتصادی نکردی، تعریفاش را نکن!»
گفت «یعنی چی؟»
گفتم «یعنی فارغ از چند کتابی که در نشر ققنوس داشتم و همیشه حسابکتابهایش پاک بوده، بیش از شانزده سال است هر ماه، از پخش ققنوس، چک میگیرم و حتی، حتی یکبار هم نشده که این پرداخت یک روز به تاخیر بیفتد و یا نقد نشود.»
اینطور است که میتوانم به جان #ققنوس قسم بخورم.
بماند تا بمانیم.
آمین.
چهلوهفتمین سال تولد ققنوس مبارک
@aamout