4288
@amirmaziar1 هنر ، دین و فلسفه در دوره اسلامی تاریخ ایران https://www.instagram.com/amirmaziar
چهارمین نشست پژوهشی سیزدهمین دوسالانه ملی هنر سرامیک ایران
فرم و رسانه در زیبایی شناسی معاصر
سخنران: امیر مازیار
میزبان: فؤاد نجمالدین(دبیر پژوهش)
دوشنبه ۴ آبان ماه
ساعت ۱۶ تا ۱۸
موزه هنرهای معاصر تهران
سالن آمفی تئاتر
منتشر شد
«از تاریخ شاهان تا حکایت مردمان»
نقاشیهای ایرانی در مرقعات دیتس
دیوید جی. راکسبرو، چارلز ملویل، برنارد اکین، کارن روردانتس
ترجمهٔ آزاده لطیفکار
از مجموعهٔ در اقلیم هنر
مرقعات دیتس (Diez A fol.70-74) که از ارزشمندترین منابع در تاریخنگاری هنر ایران به شمار میروند دربرگیرندهٔ مجموعهای غنی از آثار نقاشی، خوشنویسی، تذهیب و طراحی از ایران دوران ایلخانی و تیموریاند که در سفری غریب و طولانی از کتابخانههای دربار ایران به کتابخانهٔ دولتی برلین راه یافتهاند. کتاب حاضر مجموعهای از چهار مقاله به قلم چهار پژوهشگر برجستهٔ هنر ایران در باب این مرقعات و نقاشیهای ایرانی آنها است.
📝 بخشی از کتاب
🎥ویدئوی نشست «شهروندی و صلح پایدار، دیدگاهی در فلسفه کانت» با سخنرانی امیر مازیار
🔗مشاهده کامل نشست
🦉 @goftemaann
@amirmaziar1
ابنسینا و جنگ و صلح
(بخش نخست)
امیر مازیار
در بحثی مختصر که درباره رساله "به سوی صلح پایدار" کانت داشتم اشاره شد که اندیشه صلح به معنای جدید آن در متون قدیم کمتر بهچشم میخورد و از جمله به ابنسینا اشاره کردم و گفتم اندیشه صلح در آثار او غایب است .ظاهرا ابنسینا رفع پایدار تخاصم و نزاع را فقط با غلبه بر دیگری ممکن میداند .
ابنسینا در مقاله دهم الهیات شفاء به وظایف قانونگذار یا همان صاحب شریعت در جامعه میپردازد. این بخش حاوی اندیشه سیاسی ابنسینا است که میدانیم عمیقا با فلسفه دین او در آمیخته است. به دلایلی که در جای خود باید توضیح داد در نگاه ابنسینا (و فارابی) قانون (سنت/ ملة) قابل تبعیت در جوامع همان شریعت میتواند باشد و قانونگذار هم باید پیامبر باشد . ابنسینا در این متن درباره روابط بایسته میان جامعه صاحب"سنتنازله" با جوامع دیگر هم سخن میگوید.
او نخست به نحو کلی بیان میکند که با دشمنان و مخالفان ( الاعداء و المخالفون) این سنت چه باید کرد:
" واجب است بر سنتگذار (سانّ) که قتال و به هلاکت رساندن ایشان را مقرر دارد بعد از اینکه ایشان به حق دعوت شدند ( و آن را نپذیرفتند) و اموال و زنان ایشان را مباح سازد و این اموال و زنان اگر تحت تدبیر مدینه فاضله نباشند از آنها صلاحی که برای آن صلاح طلبیده میشوند حاصل نمیآید بلکه کمککار فساد و شر خواهند بود* ( الهیات شفا، تصحیح حسن زاده ،صص ۵۰۴-۵۰۵ ،چاپ مصر، ۴۵۳)
در اینجا بیان ابنسینا مجمل است و روشن نیست که آیا منظور از این "دشمنان و مخالفان" کسانی اند که علیه جامعه پیامبر اقدامی کردهاند و عداوتی نشان دادهاند یا خیر و آیا مخالفان درون جامعه اسلامی منظور او است یا بیرون از آن .ابن سینا میافزاید که میتوان از این افراد(ظاهرا همان اموال و زنان) به عنوان بنده و برده نیز در مدینه عادله بهره برد.
سپس ابنسینا به مدینههایی توجه میکند که خود سنتی محمود دارند .ظاهرا منظور ابنسینا جوامعی است که سایر ادیان و شرایع به غیر از شریعت افضل و اتم در آنها حاکم است. در اینجا کلام ابن سینا روشنتر است. او میگوید:
" اگر مدینهای غیر از مدینه صاحب سنت باشد که در آن سنت نیکویی وجود داشته باشد سنتگذار نباید متعرض آن شود مگر آنکه زمان آن رسیدهباشد که تصریح شود سنتی غیر از سنت نازله معتبر نیست ،پس اگر امتها و مدینهها گمراه شوند باید بر آنها سنت را مقرر کرد و باید بر الزامی بودن آن تاکید کرد و هنگامی که الزامی بودن آن واجب شد چه بسا بايد تاکید شود که اجرای آن در تمام عالم لازم است. "**(۵۰۵)
از متن فوق بر میآید که در نظر ابن سینا ۱) دعوت به " سنت" صحیح و مقرر کردن آن تدریجی است یعنی زمانی دایره دعوت محدود است و بعد زمان آن میرسد که این دعوت فراگیر شود و کل عالم را در برگیرد. ۲)این دعوت به شکل ارسال پیام و تبلیغ صرف نیست بلکه دعوتی است حاوی " الزام و اجبار " یعنی در صورت عدم پذیرش باید با قهر و زور و جهاد و قتال وارد عمل شد و ۳) این الزام حتی باید نسبت به جوامعی که خود سننی محمود دارند هم اعمال شود . در بیان ابنسینا این جوامع متخاصم نیستند و به جنگ با جامعه صاحب سنت نپرداختهاند اما از نظر وی واجب است "الزام به سنت" برای آنها انجام گیرد . ابن سینا دلیل این امر را چنین توضیح میدهد:
" و اگر اهل آن مدینه که دارای سیرت نیکو است این سنت را هم نیکو بیابند و در تجدید آن بازگشت احوال مدینههای فاسد به سمت اصلاح را ببینند اما آشکارا بگویند که چنین سنتی پذیرفته نیست و ادعای سنتگذار بر اینکه بر همه مدینهها فرستاده شده تکذیب شود در این امر وهن بزرگی دامنگیر سنت میشود و مخالفان با این استدلال که این مدینه از پذیرش سنت سرباز زده در رد آن میکوشند پس در این حال لازم است که ایشان تادیب شوند و با ایشان جهاد صورت گیرد اما جهادی که با جهاد با گمراهان محض متفاوت باشد یا باید بر ایشان جریمهای که میپذیرند مقرر شود تا بر ایشان کاملا روشن شود که بر باطلند و چگونه بر باطل نباشند در حالیکه از پذیرش شریعتی که خدا نازل کرده امتناع کردهاند و اگر هلاک شوند شایسته آنند و در هلاک ایشان افرادی از میان میروند اما حق پایدار میماند .خصوصا هنگامی که سنت جدید تمامتر و فاضلتر( اتم و افضل) باشد ."**( حسنزاده۵۰۵،۵۰۶ مصر ،۴۵۳)
(بخش دوم)
@amirmaziar1
یاد دکتر محمد رضا ریختهگران (۱۳۳۶- ۱۴۰۵)
احوال متفکری ایرانی در زمانه ما ( پاره دوم)
امیر مازیار
(پاره نخست)
من طبیعتا نمیتوانم درباره احوال باطنی و درونی ریختهگران قضاوتی بکنم اما به راستی گمان میکنم او در فلسفه و نظر به این نتیجه رسیده بود که اینها همه قیل و قال عالم دون است و جز برای گذر به مقام درون ارزشی ندارد و اینها آن پژوهشگر سختکش را به ریاضت و مراقبه و احوال درونی کشانده بود و به سراغ آنچه علم حقیقی میپنداشت رفته بود و جالب است که فیلسوفانی همچون هایدگر و گادامر و هوسرل را نیز ظاهرا در همین مسیر میدید!
اگر درباره احوال ظاهری او بخواهم چیزی بگویم این است که او ظاهرا ناخشنود بود. شاید غم و دردی عرفانی تمام وجود او را در بر گرفتهبود و چهره خندان تجربههای قلندرانه در او راه نداشت. بیشتر اهل قبض به نظر میرسید تا بسط و دنیا به کامش تلخ بود . تجدد اذیت و شاید بیمارش میکرد و به راستی هم بیمار شده بود . جسم ضعیفش طاقت این روح و دردهای گرانش را نداشت.
اینها را نگفتم تا از شان نظری استاد بکاهم یا تلخکامی باطنی را که در چشم ظاهربین من آمده بود برجسته کنم. ریختهگران به گمانم نمونهای نوعی بود از وجهی از انسان متفکر ایرانی که در دهه شصت بالیده؛ جایی که فضیلتگرایی اسلامی و ظلمات مدرنیته و تلخبینی هایدگری و معنویتگرایی سنتگرایانه و ایرانشناسی شرقشناسانه کربنی در هم آمیخته بودند و بهترین راه نجات همان " عرفان" بود . درست همان جایی که زبان قیل و قال و تفکر البته بسته میشد و چیز چندانی برای شرح و درس و بحث یا چیز چندانی برای تفکر نمیماند. نسخهای دیگر از حمید هامون گرچه بسی مطمئنتر از او و از شک و تردید رهیده و پا به محکمی در طریقت دل نهاده و البته صاحب کرسی درس و بحث فلسفه در مهمترین گروه فلسفه دانشگاههای ایران.
من فکر میکنم کسی باید به جد زندگی درون و بیرون ریختهگران را بنویسد و روایت کند تا ما بهتر بتوانیم تصویر بخشی از خود ایرانیمان را در این آینه ببینیم با همه حسن و عیبش.
چقدر برای خودم غریب است که من ، که همواره فاصله بسیار بین خود و استاد میدیدم ، اکنون در همان جایی نشستهام که او سالها مینشست : او چندین سال مدیر گروه فلسفه هنر دانشگاه هنر بود ( و در زمان خود از معدود استادانی که هم فلسفه را میشناخت و هم هنر را و میتوانست درس و بحثی در این حوزه داشته باشد) و بعضا طرف سوال و مشورت در موضوعاتی هستم که او درباره آنها سخن میگفت مانند هرمنوتیک و هنر ، کتابی درباره هایدگر ترجمه کردهام و گاه درسهایی درباره سنتگرایی میدهم گرچه با رویکردی متفاوت.
و شاید این" تفاوت" چیزی نیست جز اقتضای گردش زمانه و تغییر گفتار و تحول فضاها و سرمشقها . حقیقتی که به ما میگوید زمانه تا چه حد در جان ما نافذ است و ما در برابر تقدیر عقل و اندیشه تا چه حد ناتوانیم.
بر روان این استاد از دست رفتهام درود میفرستم.
@amirmaziar1
🔵 #شارلانچ6. فایل صوتی
گفتوگوهایی دربارۀ هنر معاصر
🔶«موضع هنرمند نسبت به زمانهاش»
درسگفتاری از:
🔵 امیر مازیار
با حضور:
🔶فرهاد گاوزن و هنرمندان پرژۀ طراحی معاصر «گنج فرم»
🔵 شارگالری
یکشنبه 18 مرداد 1405
🔴 #شارلانچ 6؛ گفتوگوهایی دربارۀ هنر معاصر
🔶«موضع هنرمند نسبت به زمانهاش»
درسگفتاری از:
🔴 امیر مازیار
با حضور:
🔶فرهاد گاوزن
🔶هنرمندان پرژۀ طراحی معاصر «گنج فرم»
🔶هنرمندان و علاقهمندان هنر معاصر
🔴 شارگالری
یکشنبه 18 مرداد/ ساعت 18:00
آدرس: خیابان قائممقام فراهانی، نرسیده به بهشتی، کوچه دهم (ادیبالممالک)، پلاک ۲۴، واحد ۱۵
www.shaargallery.com
تخیل جمعی "ایران آینده"
امیر مازیار
آنچه تصاویر و روایتهای شگفت این روزها از جای جای ایران در شهرها و روستاها به ما میگویند این است که تخیل جمعی تازهای از ایران در ایران شکل گرفتهاست. تخیلی که زبانی خاص خود دارد، استعارههایی از آن خود دارد، توانایی نامسازی و نامگذاری دارد، به روایتی از تاریخ ایران مجهز است و از اساطیر و حماسههای آن تغذیه میکند و آیندهای را برای صاحبان این تخیل ملموس و محسوس کردهاست.
این تخیل چنان قدرتمند است که توانسته آیینهای مرسوم را تغییر شکل دهد، عزا را به جشن و حماسه بدل کند و تا بسیاری ویژگیهای جزئی و فردی ،از پوشیدن لباس تا آراستن مو، امتداد یابد. امر محوری در این تخیل "ایران" است و درست در تقابل با تخیل جمعی "اسلام سیاسی" شکل گرفته که انقلاب ۵۷ را شکل داد. همین تخیل وقایع دیماه را از شورشی خیابانی یا اعتراضی اقتصادی جدا میکند.
تغییرات بنیادین با اتکا به تخیل جمعی گسترده ممکن میشوند، امری که جریانهای سیاسی دهههای اخیر فاقد آن بودهاند و هنگام که چنین تخیلی شکل گرفت امری همسنخ آن میتواند آن را کنار بزند نه سرکوب و گلوله.
تخیل گرم است و قوی و در جانها رسوخ میکند آنها را به حرکت در میآورد، میتواند بر ترس غلبه کند و حتی به نثار و ایثار جان بینجامد.
فردای ایران در این نالهها و فریادها و نغمهها و هلهلهها و دستافشانیها در حال ساختهشدن است. باید به آنها خوب نگریست.
@amirmaziar1
شاید وقتی دیگر آقای بیضایی بزرگ
امیر مازیار
خبر درگذشت بهرام بیضایی بسیار تلخ بود. یادم آورد که هنوز نتوانستهام برای مهرجویی مطلبی را که باید مینوشتم بنویسم . پس از آن مرگ فجیع چطور میشد درباره "سینما"ی مهرجویی چیزی نوشت. فکر میکنم بیضایی و مهرجویی و نامهایی دیگر برای کسانی که دهههای شصت و هفتاد را تجربه کردهاند فقط هنرمند ، متفکر یا روشنفکر با چند اثر قابلتوجه نیستند.
همین روزها عمیقا متوجه شدهام که ظاهرا در میانسالی هستم و همنسلان ما فضاها و ماجراهایی را تجربه کردهاند که نسلهای جوانتر ظاهرا هیچ تجربه و دریافتی از آن ندارند و چیزهایی که برای ما خیلی آشکار و بدیهی به نظر میآید برای آنها غریب و گنگ است. نسلها باید زندگی و تجارب خود را روایت کنند: معنای بیضایی بودن چقدر میتواند برای کسانی که آن سالها را زندگی نکردهاند مبهم باشد. چطور میتوان توضیح داد که دیدن فیلمی از بیضایی در آن سالها چه معنایی داشت و چه معنایی داشت که پس از چند سال توقیف میتوانستیم باشو را بر پرده سینما ببینیم و "سوسن تسلیمی" را ببینیم . معنای انتظار برای اکران مسافران چه بود و وقتی پلانهایی از رگبار بیضایی در ناصرالدین شاه آکتور سینمای مخملباف به نمایش در میآمد چه معنایی داشت؟ یادم آمد که وقتی دانشجو بودم توانستم اجرای کارنامه بندار بیدخش را در سالن چهارسو با کارگردانی خود بیضایی ببینم و بالاخره متوجه شوم آن نمایشنامههای پر از دیالوگ را که اجرا ناپذیر به نظر میآمدند چگونه میشود اجرا کرد و بعدش من و امیر و محمد چقدر در خیابانهای اطراف تئاتر شهر پرسه زدیم تا به خودمان بازگردیم! چقدر دوست داشتم کارهای دیگر بیضایی را در آن سالها که اوج پختگیاش بود ببینم اما ندیدم، نتوانستیم که ببینیم.
ابتدا سینمای بیضایی درنظرم تصنعی و تئاتری میآمد چند فیلم و چند سال گذشت تا توانستم ارزش تئاتری بودن سینمای بیضایی را کشف کنم و "سگکشی" برایم فیلمی محبوب باشد و بعد بازگردم به مسافران . اما بیضایی دیگر در سینما امتداد نیافت.
یادم آمد روزی را که برای مصاحبه نهایی استخدام در دانشگاه در سال ۹۲ روبروی رئیس وقت دانشگاه هنر نشسته بودم . او که اهل نمایش بود اظهار خوشحالی کرد از اینکه کسی با سابقه تئاتر وارد گروه فلسفه هنر میشود و پرسید کارهای چه کسی را میپسندم و طبیعتا بیضایی نخستین نام در پاسخ من بود . بعد پرسید باب را میشناسی؟ چند لحظه کاملا گیج شدم و هر چه به ذهنم فشار آوردم هنرمند یا نظریه پردازی خارجی در تئاتر با نام باب به یادم نیامد . رئیس دانشگاه که ظاهرا متعجب شدهبود تکرار کرد باب ، باب و بهاء و من تازه فهمیدم قضیه چیست و چقدر متاسف و مایوس شدم وقتی داشت ربط موضوع را برای من توضیح میداد. آقای بیضایی بزرگ همین بهانهها و البته این بهانه بزرگتر که شما اهل درد و تفکر بودید و موضوع آثارتان ایران و جامعه ایرانی بود مانع حضور شما در اینجا بود. مانع این بود که آن وجد و سرخوشی برای مخاطبان شما بارها و بارها تکرار شود و البته دلیل آن بود که در آن دههها برگرد نام بیضایی هالهای باشد که به دیدن هر کاری از او معنایی خاص ببخشد. اما ظاهرا این قصه دیگر تمام شد و پرده پایین آمد!
@amirmaziar1
فایل صوتی جلسهٔ نقد و بررسی کتاب «اکتشاف هنر اسلامی»
استیون ورنوا
ترجمهٔ ولیالله کاووسی
با حضور:
مهرداد قیومی
امیر مازیار
مهدی گلچین
محسن آزموده
و مترجم
استاد کامران فانی(۱۳۲۳-۱۴۰۴)
امیر مازیار
از دوره نوجوانی نام کامران فانی توجهم را جلب کرده بود. چند نام بودند که برای من کنار هم قرار میگرفتند: بهاءالدین خرمشاهی، کامران فانی، حسین معصومی همدانی، نصرالله پورجوادی و عبدالکریم سروش. شاید وجه اشتراک همه این نامها از "مستدرّک" حافظنامه خرمشاهی برای من برجسته شد؛ افرادی که نسبتی با زمانه و تجدد و دانشهای جدید داشتند اما فرهنگ و ادبیات قدیم ایران را هم به خوبی میشناختند و میتوانستند درباره آن نظر تخصصی بدهند . وقتی خرمشاهی با همان آداب خاص خودش به فضایل " مهندس حسین معصومی همدانی" اشاره میکرد برایم عجیب بود که "مهندسی" میتواند چنین در ادبیات فارسی قدیم خبره و در دقایق حافظشناسی صاحبنظر باشد. این کنار هم قرارگرفتن قدیم و جدید در این آدمها برایم تحسین برانگیز بود و آثارشان را دنبال میکردم.
سالها گذشت و خودم پا به سرای کتاب گذاشتم . در انتشارات حکمت مجموعه " مطالعات اسلامی " را به کمک دوستان طرح ریختهبودیم که اختصاص به ترجمه آثار برجسته و جدید اسلامشناسان غربی داشت . گلسرسبد و برنامه بزرگ مجموعه ما ترجمه "دایرهالمعارف قرآن" انتشارات بریل بود. در مراحلآمادهسازی و برنامهریزی انتشار ، کار را برای صاحبنظرانی از جمله فانی فرستادیم و همین باب آشنایی و ارتباط جدیتر با او شد. بسیار تشویق کرد و نکتههایی دقیق را گوشزد کرد و از آن پس همواره پیگیر این مجموعه و دیگر کتابهای حکمت بود و بسیار فروتنانه و متواضعانه دانش فراگیرش از کتابها را در میان میگذاشت.
روزی در پیگفتگویی در دفتر انتشارات داستان تلخ و پرماجرای دایرهالمعارف تشیع را بازگفت و اینکه در قدمهای نهایی و پس از درگذشت خانم محبی کار متوقف شده و پیشنهاد کرد که حکمت متولی جلدهای پایانی شود و کار را به پایان برساند. فانی و دیگر ویراستاران عملا بی هیچ بهره و چشمداشت مالی سالها کار این دایرهالمعارف را ادامه داده بودند و بر گرد آن کار حلقه و محفل و گعدهای شکل گرفته بود که چراغ مطالعات ایرانی و اسلامی و تاریخی را گرم و زنده نگاه میداشت. اولیای انتشارات حکمت اتمام کار را پذیرفتند و آن محفل و گعده هم به انتشارات منتقل شد و چند سالی تداوم داشت. در آنجا از نزدیک میدیدم که فانی و خرمشاهی چه اهتمامی به نویسندگان و پژوهشگران جوان دارند و بیریا و خالصانه و دوستانه از آنها دستگیری میکنند . مجالس روشنی بود. بعدها استاد خرمشاهی بیمار شد و دیگر آن گعدهها برپا نشد اما ارتباط فانی و انتشارات بر قرار بود و بر کار د. تشیع نظارت میکرد . متاسفانه از اواسط دهه نود ارتباط فانی با جهان خارج حتی با صمیمیترین دوستش ،خرمشاهی، به شکلی مجهول قطع شد. سالها این بیخبری و عدم حضور او در مجامع عمومی ادامه داشت تا اینکه در چند ماه اخیر خبرهای بد یکی از پس دیگری آمد و در نهایت خبر وفات او.
خدمات فانی به کتاب و دانش و دانشپژوهان در ایران خاموش و بیهیاهو بود چنانکه خاموش و بیهیاهو درگذشت . آزارهایی بیدلیل هم دید و ماجرای سالهای پایانی عمرش در نظر من "تیره" است اما عطر شخصیت بیریا و مهربان و دانشیاش نافذتر از آن بود که پنهان بماند و فضای فرهنگ ایرانی را پر نکند.
روحش شاد.
@amirmaziar1
کانون ادبی دانشکدۀ علوماجتماعی دانشگاه تهران با همکاری نشر برج برگزار میکند:
نشست نقد و بررسی کتاب
برساخت اصالت؛ مطالعهٔ انتقادی تاریخ اجتماعی ایران از دریچهٔ موسیقی (۱۳۵۸-۱۲۹۴)
با حضور:
آیدین آریافر (نویسندهٔ کتاب)
آیدین کیخایی
آروین صداقتکیش
امیر مازیار
یکشنبه، ۲ آذرماه، ساعت ۱۷
دانشکدۀ علوماجتماعی دانشگاه تهران
سالن شریعتی
با تکمیل فرم ثبتنام در نشست، ما را در هماهنگی بهترِ برنامه یاری کنید.
@kanoon_kaj
امیر مازیار، مترجم کتاب «دگردیسی شیء معمولی»، توضیح میدهد که آرتور دانتو در این کتاب اصلاً نمیگوید «همهچیز هنر است».
او میگوید شیء باید دگردیسی را تجربه کند.
از یک مسیر نظری، تاریخی یا اجتماعی عبور کند تا «اثر هنری» شود.
همان شیء معمولی، اما با معنایی تازه.
📚 «دگردیسی شیء معمولی»
آرتور کلمن دانتو | ترجمه امیر مازیار
نشر گیلگمش
پیشفروش از فانوس
@faunooss
🔵 پوشهٔ شنیداری نشست دوم نقد و بررسی نظریه ایرانشهر دکتر سید جواد طباطبایی
سخنرانان:
دکتر احمد بستانی
دکتر امیر مازیار
▫️زمان:
روز دوشنبه ۲۸ مهرماه ۱۴۰۴، ساعت ۱۵
▫️مکان:
دانشگاه تهران، دانشکدهٔ ادبیات و علوم انسانی، تالار کمال
در این جلسه درباره روایت طباطبایی از فلسفه سیاسی فیلسوفان ایرانی به ویژه فارابی بحث کردهام .
کانون جهان ایرانی دانشگاه تهران
@jahaneirani_ut
@amirmaziar1
از خانقاه تا کافه
درباره سرگذشت یک بنا (خانقاه نعمتاللهی بابل)
امیر مازیار
در کودکی ،شاید تا حدود ده سالگی، در دهه شصت چندبار همراه پدرم به خانقاه نعمتاللهی بابل رفته بودم . خانقاه حیاطی وسیع و باصفا داشت با درختانی کهنسال و گیاهانی انبوه. در میان این حیاط بزرگ ساختمان اصلی خانقاه قرار داشت. این ساختمان بنای معمارانه شاخصی نبود اما ویژگیهایی داشت که در خانقاههای نعمتاللهی شهرهای دیگر مانند مشهد ، ساری، لنگرود و رودسر هم مشاهده کردهام. گمان میکنم احتمالا در دهه چهل و پنجاه که تشکیلات خانقاه نعمتاللهی در ایران گسترش مییافت اولیای خانقاه طرح بناهایی نسبتا متحدالشکل را در زمینهای نسبتا وسیع ریختند و عموما در کنار بنای اصلی حیاطهایی دلگشا با گلآرایی و باِغآرایی خاص خودش ساخته میشد. شاید جا داشته باشد که کسی درباره ایده ساخت این بناها ، افراد موثر در آنها ، فرمشان و نسبتشان با اندیشهها و سیاستهای حاکم بر زمانه پژوهشی بسامان انجام دهد ( تعدادی از این بناها با همان کارکرد خانقاهی اکنون دایر و موجودند) . عموما این خانقاهها را وقف میکردند ، از جمله برای اینکه از تعرضهای بعدی در امان بمانند که البته این ایده برای خانقاه بابل موثر نیفتاد.
امام جمعه آن زمان بابل به جد با عرفان و تصوف مخالف بود. به تدریج مجال بر خانقاه و خانقاهیان تنگ شد و در نهایت مسئولان شهر به پشتوانه نظر امام جمعه خانقاه وقفی را تصرف کردند . نمونهای نوعی از نزاعهای عقیدتی و فرقهای که در تاریخ ایران کم نبودهاست خصوصا در بین فقیهان و صوفیان . متولیان جدید خانقاه رنگ و رد صوفیگری را تا آنجا که میتوانستند از بنا پاک کردند؛ دیوارها را رنگ کردند ، روی آنها شعار نوشتند ، در سردر تغییراتی دادند ( و فکر کنم کتیبه ورودی را پوشاندند) و دردناکتر از همه درختان کهنسال خانقاه را قطع کردند و احتمالا در حیاط و باغچهها و خود بنا هم تغییراتی دادند. میگویم احتمالا چون پس از این واقعه بنا در اختیار بنیاد شهید قرار گرفت و امکان رفت و آمد به آن وجود نداشت و دیگر نتوانستم داخل بنا را ببینم. در طول دهههای بعد این بنا کاربریهای گوناگونی پیدا کرد و ظاهرا مدتی سالن جلسات بنیاد شهید و زمانی هم مدرسهای دخترانه بود.
اما این بار که به بابل رفتم و از جلوی خانقاه سابق گذشتم با کمال حیرت دیدم که دیوارهای بیرونی را خراب کردهاند و نردههایی آهنی گذاشته اند که حیاط بنا را به دید ناظر بیرونی میآورد و خود مکان هم که احتمالا واگذار شده اکنون به کافه تبدیل شدهاست. حالا میشد دوباره در این مکان خاطرههای کودکی قدم گذاشت و در ساختمان چرخید. در بازدید احساس کردم به رغم تغییرات بسیار بخش مهمی از ویژگیهای اولیه حفظ شدهاست . حیاط هم با وجود تغییرات کلی بخشی از صفای خود را به لطف رسیدگی و باغچهکاری جدید بازیافته بود . بر میزی نشستم و متوجه میزبانان و مهمانان تازه بنا شدم.
تبدیل بنا از خانقاه به کافه تداعیهایی عجیب در ذهنم داشت ؛ از نسبت سیاست با تغییرات بنا تا نسبت کلی این تغییرات با تحولات زمانه : خانقاه زمانی پناهگاه روشنفکران و متفکران دهه چهل و پنجاه و حتی دهه شصت بود. از نصر و شایگان و پورجوادی تا مهرجویی مقتول و بیژن الهی و دیگران. اما به نظر میرسد در سالهای اخیر خانقاه جای خود را به چیزهایی دیگر از جمله به کافه دادهاست و ارزشهایی متفاوت بر جای ارزشهای خانقاهی نشستهاند. طنز روزگار را که این بنا هم ، گرچه نه به خواست خود یا متولیانش ، همین سرنوشت را طی کردهاست! خانقاهی که کافه شدهاست سخنهای بسیار برای اهل تاریخ و اندیشه دارد!
صوفی صومعه عالم قدسم لیکن
حالیا دیر مغان است حوالتگاهم
@amirmaziar1
منتشر شد
«قهوهخانههای اصفهان»
زندگی شهری، معماری و عرصهٔ عمومی در ایران صفوی
فرشید امامی، نیلوفر لاری
از مجموعهٔ در اقلیم هنر
قهوهخانههای اصفهان روایتی نو از فضاهای شهری، فرهنگِ مصرفی و عرصۀ عمومی در عصر صفوی است. قهوهخانههای صفوی فقط محلی برای نوشیدن قهوه نبودند، بلکه فضاهای جدید زندگی شهری، گفتوگو و تماشای عمومی بودند. فرشید امامی، مورّخ معماری و هنرِ سرزمینهای اسلامی در دوران مدرنِ متقدم، در این کتاب، با نگاهی میانرشتهای، فرهنگِ نوظهور ملازم با قهوه را در پیوند با ویژگیهای کالبدی قهوهخانهها و نقش آنها در شکلگیری عرصۀ عمومی بازخوانی میکند و با ترسیم جزئیات تاریخیِ عالمانه و معمارانه، تجربۀ تازهای از اصفهانِ عصر صفوی از دریچۀ قهوهخانههای این شهر به خوانندگان ارائه میدهد.
در نیمۀ دوم این کتاب، رسالۀ ناشناختۀ سالکالدین محمد حموی یزدی معرفی و تصحیح شده است. این رساله نخستین واکنشها را به رواج نوشیدنیهای تازهواردی چون قهوه و چای و موادی مانند پادزهر بررسی میکند و در این بین، تصویری ارزشمند از طب و دانش اجتماعی صفویان عرضه میکند...
📝بخشی از کتاب
ابن سینا و صلح و جنگ
(بخش دوم)
امیر مازیار
ابنسینا تاکید میکند که اگر مساله ایشان با پرداخت فداء یا جزیه حل میشود باید چنین کرد و در کل"با ایشان مانند دیگران نباید برخورد کرد "(ح :۵۰۶ ،م : ۴۵۴) اما اگر چنین چیزی میسر نشد کشتن آنها نیز اشکالی ندارد . در نظر ابنسینا اگر چنین نشود نزاع و تخاصم به نحو پایدار تمام نخواهد شد. یعنی صرفا با غلبه بر دیگران صلح ( رفع تخاصم) به دست میآید.
آنچه ابنسینا در این متن میگوید جدا از آنکه اندیشه سیاسی خود اوست مطابق است با درک و تصویری که ابن سینا از شریعت اسلامی و حتی تاریخ اسلام و سیره پیامبر اسلام داشتهاست. در واقع ابنسینا در مقاله دهم الهیات شفاء دلایل عقلانی قوانین شریعت و سیره پیامبر و جانشینانش را باز میگوید و بنیادی فلسفی برای آن وضع میکند.
متن عربی:
* أما الأعداء و المخالفون للسنة فيجب أن يسن مقاتلتهم و إفناءهم بعد أن يدعوا إلى الحق، و أن تباح أموالهم و فروجهم، فإن تلك الأموال و الفروج إذا لم تكن مدبرة بتدبير المدينة الفاضلة لم تكن عائدة بالمصلحة التي يطلب المال و الفروج لها ، بل معينة على الفساد و الشر.
**و إذا كانت غير مدينة و لها سنة حميدة لم يتعرض لها إلا أن يكون الوقت يوجب التصريح بأن لا سنة غير السنة النازلة، فإن الأمم و المدن إذا ضلت فسنت عليها سنة، فإنه يجب أن يؤكد إلزامها، و إذا أوجب إلزامها، فربما أوجب توكيدها أن يحمل عليها العالم بأسره، و إذا كان أهل المدينة الحسنة السيرة تجد هذه السنة أيضا حسنة محمودة، و يرى في تجددها إعادة أحوال مدن فاسدة إلى الصلاح، ثم صرحت بأن هذه السنة ليس من حقها أن تقبل، و كذبت السان في دعواه أنها نازلة على المدن كلها، كان في ذلك وهن عظيم يستولي على السنة، و يكون للمخالفين أن يحتجوا في ردها بامتناع أهل تلك المدينة عنها، فحينئذ يجب أن يؤدب هؤلاء أيضا و يجاهدوا، و لكن مجاهدة دون مجاهدة أهل الضلال الصرف، أو يلزموا غرامة على ما يؤثرونه، و يصحح عليهم أنهم مبطلون، و كيف لا يكونون مبطلين و قد امتنعوا عن طاعة الشريعة التي أنزلها الله تعالى فإن أهلكوا فهم لها أهل، فإن في هلاكهم فسادا لأشخاصهم، و صلاحا باقيا، و خصوصا إذا كانت السنة الجديدة أتم و أفضل.
منابع
ابنسینا، الالهیات من کتابالشفاء تصحیح حسن زاده آملی ، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم ،۱۳۷۶
(پاره نخست)
@amirmaziar1
🎙️صوت نشست «شهروندی و صلح پایدار، دیدگاهی در فلسفه کانت»
♦️با سخنرانی امیر مازیار
📅 دوشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
🦉@goftemaann
یاد دکتر محمد رضا ریختهگران (۱۳۳۶- ۱۴۰۵)
احوال متفکری ایرانی در زمانه ما ( پاره نخست)
امیر مازیار
(شاید رسم خوبی نباشد که من درباره استادان از دسترفتهام در زمان وفاتشان چیزی مینویسم ( گرچه زندگان را هم در زمان حیاتشان از یاد نبردهام) و شاید جالب نباشد که بخشی از این روایتها بازگویی تجربه شخصی من است از آنها. اما این روایتها را به همین شکل برای ثبت و ضبط تاریخ فکر و اندیشه در ایران مهم میدانم و اگر به حواشیای اشاره میکنم آنهایی است که به گمانم برای تکمیل این تصویر تاریخی لازم است. روشن است که تجربه من صرفا یک روایت است و ممکن است روایتها و تجربههای متضاد و متعارضی هم وجود داشته باشند که باید همه بازگو و شنیدهشوند.)
از پیش از ورود به گروه فلسفه دانشگاه تهران شناختی مختصر از دکتر ریختهگران داشتم. من که در سالهای دبیرستان مشتاق آشنایی با جریانهای فکری و فلسفی ایران شده بودم و آنها را دنبال میکردم میدانستم که ریختهگران در حلقه اصحاب فردید جای دارد و با فلسفه هایدگر و هرمنوتیک و پدیدارشناسی آلمانی مانوس است. دیدن مقالات متعدد او در فصلنامه هنر که مایه فلسفی غلیظی داشت و خواندنش برای من آسان نبود و ارجاع ظاهرا جدی آنها به متون فیلسوفان برجسته معاصر این باور را در من ایجاد کرده بود که ریختهگران بر خلاف بسیاری از اصحاب حلقه فردید پژوهشگری جدی در فلسفه است و به شکلی آکادمیک فلسفه را دنبال می کند و به نحو دقیق با متون این فیلسوفان آشناست. همین باورها بود که موجب شد به جز واحد ارائه شده از جانب گروه واحد دیگری هم با دکتر ریختهگران در همان ترم نخست ( مهرماه ۱۳۷۶) بردارم. اما تجربه این دو درس و در واقع همه درسهایی که در دانشگاه با دکتر ریختهگران داشتم نسبتی با تصویری که از او داشتم نداشت.
ما مشتاق بودیم که درسهایی جدی درباره فیلسوفان بزرگ معاصر از استاد بیاموزیم اما تقریبا همه کلاسهای ریختهگردان بر گرد چند مفهوم کلان و تکراری میگشت که در دفترچه یا دفترچههایی ضبط شده بودند که ظاهرا محتوای درسهای فردید را در برداشت و استاد اگر سخنی مبسوط و منسجم میگفت در شرح و بسط همان " درس نخستین" بود.
میگویم اگر سخنی مبسوط و منسجم میگفت و این شاید برای خواننده عجیب بیاید . بخش مهمی از کلاس ریختهگران را سکوت یا وقفههای بین کلمات و جملات تشکیل میداد. استاد ممکن بود بعد از ادای یک جمله در سکوتی طولانی یا تاملی ژرف فرو رود و بعد از لحظاتی به بحث برگردد یا شاید برنگردد. به نظر میرسید سخن گفتن برای او دشوار است گویی معنا یا از آن مهمتر حالی که میخواست انتقال دهد به سختی در زبان جایگیر میشد . تنها زبان و واژههای مناسب و در خور واژههای یادداشتشده در دفترچه بودند یا آنچه ممکن بود در متون قدیم هندویی یا عرفانی و ادبی قدیم یافت گرچه باز هم زبان برای شرح همانها چندان چالاک نبود. کندی و سختی روند درس ممکن بود به دلیل روشن بودن چراغ باشد یا سر و صدای ماشین و جامعه ماشینی تهران و شاید هم احوال بد ما یا استاد. ما دانشجویان باید در مقام گوشدادن و شنیدن و پذیرفتن و شاگرد بودن میبودیم تا حضور کلمات و مفاهیم را حس کنیم و البته بسیار اوقات هم موفق نمیشدیم شاید به این دلیل که غذای درست نمیخوردیم : "اطعمه شیطانی" جان ما را آلوده کرده بود و البته بسیار بیش از آن این زندگی متجدد و ظلمانی طبيعتا جان ما را برای فهم و ارتباط با این حقایق ناهموار کرده بود .
توصیفی که کردم شرح تجربه واقعی من از حضور در کلاسهای " فلسفه " دانشگاه تهران بود نه جلسات سلوک و مراقبه . اما ظاهرا غرض استاد همین بود که ما را از قال به حال و از فکر به ذکر منتقل کند و آلودگی زمانه را برای خود و ما چارهای سازد. برای من تجربه تحملناپذیری بود و همین موجب ترک کلاسها شد گرچه استاد این را خوش نمیداشت. باری نمیدانم آیا ریختهگران از دوره دانشجویی ما به چنین حال و فضایی وارد شده بود یا اساسا درسش چنین بود . اما میدانم و پساز این بیشتر دانستم که دانشجویی بهغایت با استعداد و سختکوش و کتابخوان بود و شاگرد برجسته فردید و داوری و نورچشمی و مایه امید آنها. اما در نظر من او شکستی کامل در فلسفه و اندیشهورزی بود. آنچه شکسته و بسته میگفت ملغمهای بود از فردید و هایدگر و ابنعربی و ادیان هندی و سنتگرایی که آخر هم به مقام بیانناپذیری رسیده بود. البته دانشجویانی بودند که فضای این کلاسها را میپسندیدند و شیفته کلام و شاید بیشتر احوال استاد بودند اما بسیاری هم بودند که درس فلسفه استاد را نمیپسندیدند و به گمانم همواره یک پاسخ میگرفتند : مقام دانشجو مقام اعتراض نیست مقام شنیدن است.
(پاره دوم)
@amirmaziar1
عبور از نگاههای کلیشهای
گفتوگو با امیر مازیار درباره مجموعه اقلیم هنر
بخش بزرگی از متون تاریخ هنر ما فرسنگها با روششناسی مدرن فاصله دارد. همین فقدان انگیزه اصلی شکلگیری مجموعه «اقلیم هنر» در نشر نی بوده است. در گفتوگویی که با امیر مازیار، عضو هیأت علمی دانشگاه هنر و دبیر این مجموعه، داشتیم او معتقد است مجموعه «اقلیم هنر» تلاش کرده با گردآوری پژوهشهای غنی متونی را ارائه دهد که تاکنون جایشان خالی بوده است. در نهایت «اقلیم هنر» قصد دارد خوانشی تازه از هنر ایران را منتشر کند؛ خوانشی که به جای تکرار کلیشهها، آثار هنری و بناهای تاریخی را در بستر واقعیتهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی عصر خود بازخوانی میکند تا درکی عمیقتر از میراث هنری ایران و همسایگانش فراهم آورد.
غزل رضایی ثانی
مجموعه «اقلیم هنر» نشر نی که به سرپرستی شما منتشر میشود با چه هدفی راهاندازی شده و قرار است چه موضوعاتی در این مجموعه پوشش داده شود؟ آیا کتابهای این مجموعه ترجمه یا گزینشی از یک مجموعه خارجی است یا اینکه توسط شما و برای انتشار توسط نشر نی برنامهریزی شده است؟
هدف ما از انتشار این مجموعه فراهم آوردن متون تراز اول ، روزآمد و آکادمیک در حوزه تاریخ هنر ایران است تا با در اختیار قرارگرفتن این متون، شکاف موجود میان فضای آموزشی و پژوهشی ایران و فضای آکادمیک معاصر جهان در این حوزه اندکی ترمیم شود. در فضاهای آموزشی و پژوهشی ایران الگوهایی در حوزه تاریخنگاری هنر رایجاند که به دههها پیش تعلق دارند و هم به لحاظ روشی و هم به لحاظ الگوهای مفهومی و نظری تا حدود زیادی ناروزآمدند. عمده منابعی که درباره تاریخ هنر ایران وجود دارند، ترجمه کتابهای کلی و عمومی تاریخ هنر ایران یا تاریخ هنر اسلامی هستند که مروری کلی به این حوزه دارند و کتابها و مقالههای برجسته پژوهشی کمتر ترجمه شدهاند. معمولاً رویکردهای تجربهگرایانه یا فرمالیستی و سبکشناسانه محض در این آثار رایجاند یا از طرف دیگری رویکردهای سنتگرایانه غالباند که صرفاً در جستوجوی نوعی زمینه دینی یا معنوی در این آثار هستند و دیگر وجوه مهم این آثار را نادیده میگیرند. این مجموعه به این صورت پیشتر در جایی منتشر نشده بلکه ما آثاری را انتخاب میکنیم و آنها را برای چاپ در این مجموعه قرار میدهیم.
معیار انتخاب کتاب برای انتشار در مجموعه «اقلیم هنر» چیست؟ آیا قرار است همه عنوانهای آن ترجمه باشد یا عنوانهای تألیفی هم دارید؟
در این مجموعه در وهله اول ما بر ترجمه آثار مورخان برجسته هنر ایران یا هنر اسلامی متمرکزیم. کتابهای برجسته یا مقالات شاخص و مهم و تأثیرگذار. به طور خاص ترجمه مقالات هم مد نظر ما بوده است. هم به لحاظ حجم مطالب که بتوان در فضای اقتصادی نشر امروز آثاری تولید کرد که با سرعت بیشتر و امکان دسترسی عمومیتر فراهم شوند و هم خصوصاً به این جهت که بسیاری از رویکردها و مفاهیم نو و برجسته و روشهای ممتاز تاریخنگاری هنر در مقالات تخصصی ارائه میشوند. عموم آثاری که در این مجموعه منتشر خواهند شد به بعد از سال ۲۰۰۰ اختصاص دارند و حاوی ایدهها و رویکردهایی نو هستند. همچنین امکان چاپ آثار تألیفی هم در این مجموعه وجود دارد اگر با شرطهای کلی این مجموعه همخوان باشند.
منظور از ایدهها و رویکردهای نو چیست؟
منظور از ایدهها و رویکردهای نو تحولاتی است که هم در حوزه کلی تاریخنگاری هنر و هم به طور خاص در حوزه تاریخنگاری هنر ایران و هنر اسلامی اتفاق افتاده است. از اواخر دهه ۷۰ و در دهه ۸۰ میلادی در علوم انسانی تحولات مهمی رخ داد و رویکردهای پوزیتیویستی غالب جای خود را به رویکردهایی متنوعتر و نظریتر همچون پدیدارشناسی، ساختارگرایی، نشانهشناسی، هرمنوتیک، تحلیل گفتمان و نظایر آن دادند. از سوی دیگر رویکردهای مستشرقانه هم موضوع نقد جدی قرار گرفتند؛ رویکردهایی که مبنای آنها این بود که نوعی دوگانگی بین مطالعه تاریخ هنر اروپا و تاریخ هنر اسلامی یا هنر ایران ایجاد کنند و با نوعی نگرش غیرتاریخی یا ذاتگرا با این هنرها مواجه شوند که نتیجه آنها این بود که هنر ایرانی و اسلامی را یکسره غیردنیوی و معنویتگرا و غیرتاریخی قلمداد کنند. در دو سه دهه اخیر با به کاربستن رویکردهای جدید و فرا رفتن از نگاههای ذاتی و غیرتاریخی به هنر ایرانی یا هنر اسلامی، منظرهای جدیدی برای نگریستن به این هنرها و برهههای خاص آنها پیدا شده است؛ مثلاً یافتن نسبت پیچیدهای که بین اقتصاد و سیاست در دورهها و جغرافیاهای گوناگون با آثار هنری برقرار بوده یا نقشی که آثار هنری در اعمال قدرت و ایجاد مشروعیت بازی میکردند یا ربط هنر به عقاید دینی و نظایر آن. این مجموعه به انتشار چنین آثاری اهتمام دارد.
ادامه گفتوگو:
https://irannewspaper.ir/9099/15/161143
ایران عزیزمان،
ایران عزیزمان، بارها از دلِ خاکستر برخاسته است؛
یک سالِ گذشته برای ما سالی پر از سکوتهای ناخواسته، گامهای ناتمام و برنامههای نیمهکاره بود. هر بار که خواستیم قدمی برداریم، موانعی پیش آمد و هر بار که خواستیم کاری را آغاز کنیم، شرایط مجال ادامه نداد. اما در تمام این روزها، باورمان به ادامه این مسیر پابرجا ماند.
آنچه بر ایران گذشت، از یاد نخواهد رفت. ما همچنان داغدار سرزمینمان و سوگوار همۀ جانباختگان و از دسترفتگان این روزهای تلخ هستیم، با این همه، باور داریم که در روزگار دشوار، ادامه دادن خود شکلی از ایستادگی است و پاسداری از دانش، فرهنگ و میراث ایران، سهم کوچک اما ضروری ما در این مقاومت فرهنگی است.
با گرامیداشت یاد همۀ جانباختگان، از فردا فعالیتهای مؤسسۀ مطالعات هنر اسلامی غبار را از سر میگیریم. امیدواریم غبار بتواند در مسیرِ شناخت و حفظ میراث فرهنگی و تاریخی ایران راهش را ادامه دهد؛ میراثی که در سختترین روزگار نیز حافظ هویت و پیوستگی این سرزمین بوده است.
به امید روزهایی روشنتر برای ایران.
مؤسسۀ مطالعات هنر اسلامی غبار
نام تمام مردگان یحیی است
امیر مازیار
جنایتی هولناک را که به کشتار هزاران هزار نفر از هموطنان ما انجامید هیچ زبان و بیانی قادر به تسلی نیست.
داغ و ماتم و خشمی است که آرام نمیگیرد.
سخنی برای گفتن نیست.
شاید مهمترین کاری که از ما در این شرایط سخت برمیآید مراقبت از یکدیگر و ایستادن در کنار هم است.
( دریغ که در نجات جانها چه ناتوانیم!)
سرمایه توانبخش ما نوری است که در قلبهای ما روشن است و امید و ایمان ما به عدالت و آزادی و کلمه بلند انسانیت.
این نور و امید و ایمان را ، به پاس جانهای از دست رفته و برای آن جانهای زیبا و عزیز ، زنده نگاهداریم.
@amirmaziar1
درباره سروش ، فلسفه و فضای روشنفکری
امیر مازیار
یادداشت کوتاهی که درباره نقش سروش در تفکر فلسفی ایران نوشته بودم بازتابهای گسترده و گوناگونی داشت. چند یادداشت هم از دوستان اهل فلسفه مانند مسعود حسینی و حامد روشنی راد و دوستان جوانتر دیدم. از توجه این دوستان ممنونم .در اینجا به اختصار فراوان به چند نکته اشاره میکنم.
آیا من درباره سروش اغراق کردهام؟
ِآنچه نوشتم به قصد روایت بخشی از تاریخ اندیشه ما بود .در اینجا دو گواهی نیز از دو متفکر برجسته در باب نقش سروش در فلسفه تحلیلی و فضای روشنفکری ایران میآورم:
ضیاء موحد گفتهاست:
"بعد از انقلاب فلسفه تحليلی با كارهای آقای عبدالكريم سروش وارد مرحله جدالی میشود يعنی مسائل مذهبی و فلسفه دين و پارادوكس همپل و بحث استنتاج «بايدها» از «استها» و مساله ابطالپذيری و چوب برگرده ماركسيستها زدن و... اينها همه ملغمه غريبی میسازد اما در هر صورت نخستين باری است كه فلسفه به طور جدی مطرح میشود يعنی واقعا تا پيش از آن فلسفه لوكس بود. اما وقتی مساله دين در بين میآيد و فلسفه دين كه مورد ابتلای جامعه ما است، مساله جدی میشود."
و مصطفی ملکیان:
"بدون شک و مسلماً دکتر سروش مؤثرترین روشنفکر ایرانی بعد از انقلاب سال ۱۳۵۷ است.من با دقت تعبیر مؤثرترین روشنفکر ایرانی را بهکار بردم، نه روشنفکر مسلمان ایرانی؛ چراکه دکتر عبدالکریم سروش در سالهای پس از انقلاب ـ چه میان روشنفکران دینی، چه روشنفکران غیردینی ـ بیشترین نفوذ و تأثیر را داشته است...
در باب آکادمیسین بودن دکتر سروش، بهنظر میرسد منصفانه است که بگوییم سه شاخه از شاخههای فلسفه، در سالهای پس از انقلاب در ایران، با ابتکار و آغازگری ایشان شکل گرفت.نخست، شاخه فلسفه دین است...فلسفه دین برای نخستینبار بهصورت جدی در محافل فرهنگی ایران بهدست ایشان وارد شد...شاخه دوم فلسفه اخلاق است...شاخه سوم نیز فلسفه علم است."(اینجا)
فکر میکنم مدعای من بسیار فروتر از مدعای ملکیان است که از "آغازگری" سخن میگوید. بله یکیدو متن در فلسفه علم ترجمه شدهبود، منوچهر بزرگمهر درباره فلسفه تحلیلی درسداده و ترجمه کردهبود،نقد عقل محض هم ترجمه شدهبود اما هیچکدام از اینها جریانساز نشدند و فلسفه تحلیلی،فلسفه علم یا فلسفه نقادی کانت و رئالیسم انتقادی را به مساله و موضوع بحث و نظر گسترده بدل نکردهبودند و این کاری بود که سروش کرد. در اثرگذاری سروش در ترویج فلسفه تحلیلی ذکر دو نام بایسته است:حمید وحید که متأثر از سروش و به راهنمایی او پا به این حوزه گذاشت (امیدوارم روزی نامههای میان این دو در زمان تحصیل وحید منتشر شود) و خود مصطفی ملکیان که پس از سروش نقشی اساسی در آموزش و ترویج فلسفه تحلیلی در قم و سپس تهران داشت. به اینها بیفزایید برادران لاریجانی(خصوصا صادق) و حسین و علی پایا و افرادی همچون مردیها، نراقی،قراملکی ، احمدی افرمجانی و بسیاری دیگر که متأثر از سروش به فلسفه تحلیلی وارد شدند. و بنگرید که پس از بحثهای سروش چه تعداد پایان نامه در فلسفه کانت و معرفتشناسی و هرمنوتیک و فلسفه دین و فلسفه علم و فلسفه اخلاق در همان موضوعات مورد بحث سروش نوشتهشد . با یک جستوجوی ساده میتوان دید که در دهه هفتاد چه تعداد مقاله و کتاب در این حوزهها تالیف و خصوصا ترجمه شدند .
دوست"جوانی" گمانکرده بود که من اهمیت اندیشه و فلسفهورزی و حتی تاثیرگذاری نصر و شایگان و فردید و داوری را نفی کردهام اما سخن من این بود که پیش از انقلاب "فضای روشنفکری" در اختیار افرادی چون آلاحمد و شریعتی و روشنفکران چپ بود سوای هر نظری که درباره عمق و درستی اندیشه این افراد داشته باشیم. با پژوهشی ساده در مجلات و کتابهای قبل از انقلاب میتوان دید که فضای "روشنفکری" (و نه فضاهای نخبهگرا) در تسخیر اهل ادب بود و گرچه روشنفکران چپ مدعیاتی فلسفی هم داشتند ( و از این جهت مارکسیسم سهمی مهم در گسترش فلسفه در ایران دارد) اما روشنفکری چپ ادبی و اجتماعی و سیاسی و کمتر فلسفی بود و فیلسوفان و اندیشههای فلسفی میداندار نبودند. بر خلاف فضای روشنفکری دهه هفتاد که وجه غالب آن فلسفی بود.
گسترش و نفوذ سروش به حدی رسیدهبود که چندین مجله و موسسه و پژوهشگاه برای نقد افکار او در شهرهای گوناگون با بودجههای دولتی تاسیس شد و طرحهایی مانند "مغالطات آثار سروش" در مراکز بزرگپژوهشی کشور با بودجههای کلان انجام میگرفت و در نهایت هم کار به آوردن دار و چماق رسید! منظور از جریان سازی اینهاست که من فقط آن را به اشاراتی محدود کردم. آنچه در پیرامون سروش خصوصا در دهه هفتاد میگذشت سوای هر قضاوتی که درباب آن داشته باشیم با هیچ استاد فلسفه و بلکه روشنفکری در ایران بعد از انقلاب قیاسپذیر نیست. و اینها همه بحث تاریخی است و نه سنجش فلسفی آن مدعیات.
@amirmaziar1
سروش و تفکر فلسفی در ایران
امیر مازیار
در هر پژوهشی که از هر منظری درباره تاریخ فکر ایران در صد سال گذشته انجام گیرد بیشک باید فصلی پربرگ به آراء و اندیشههای عبدالکریم سروش و اثرات آنها اختصاص دادهشود. امیدوارم آنها که چنین میکنند عالمانه ، منصفانه ، نقادانه و جدا از های و هویهای رایج به چنین امر مهمی همت گمارند .
در اینجا به چند نکته کوتاه درباره اهمیت سروش برای تفکر فلسفی در ایران اشاره میکنم و بیشتر به رویکرد و کلیت کار فلسفی او توجه دارم و نه مدعیات خاص. سروش دیناندیش و سیاستورز را هم کنار مینهم و به سروش فیلسوف میپردازم.
۱. فلسفی کردن جریان روشنفکری
سروش موجب چرخشی در فضای فکری و روشنفکری بعد از انقلاب شد و آن را فلسفی کرد. پیش از انقلاب فضای روشنفکری ایران بیشتر ادبی یا اجتماعی بود و تفکر فلسفی میداندار و جریانساز نبود . فیلسوفانی چون فردید ، داوری، شایگان، نصر ، طباطبایی یا مطهری در حاشیه جریانهای فکری و اجتماعی قرار داشتند. .در اندیشه چپ نیز وجه اجتماعی، سیاسی و ادبی غالب بود. ادامه این مسیر پس از انقلاب همان بود که در "آدینه"و "دنیای سخن" و "گردون" میدیدیم.
سروش با شیوه بیان و نگارش خود ، تکیه بر جریانی فلسفی که نسبتا در ایران ناشناخته بود و همزمانی با آن ، توان طرح موضوعات فلسفی در متن جامعه ایران و تبدیل کردن آنها به "مساله" و شجاعت و جسارت موضعگیری و نقادی فلسفه را در کانون مباحث فکری و سیاسی و اجتماعی بعد از انقلاب قرار داد.
۲.گشودگی، ارجاعدهندگی یا افقگشایی
خواننده هوشمند آثار سروش یا حتی منتقدان جدیش از آثار و درسهای او به سوی منابع اندیشهورزی او دعوت میشدند و از این طریق حوزههایی مهم از فلسفه معاصر در ایران پا گرفت و گسترش یافت : از جمله فلسفه تحلیلی در کلیت خود و حوزههای خاص آن مانند فلسفه علم ، معرفتشناسی ، فلسفه اخلاق ، فلسفه دین و حتی هرمنوتیک . سروش جدا از درسهایی تخصصی که در مراکز علمی در این حوزهها میداد، در آثار خود مسایل فلسفههای جدید را به شکلی چالشبرانگیز در مقابل فلسفه رئالیستی و سنتی حاکم در ایران مینهاد و همین امر احساس شوق و نیاز به علم به آن منابع را برای مخاطبان و منتقدان سروش برمیانگیخت. جالب است که حوزه هایی که سروش بر آنها کمتر متمرکز بود مانند فلسفه سیاست، فلسفه حقوق ، فلسفه ذهن یا فلسفه هنر کمتر محل توجه و پژوهش قرار گرفتهاند و کمتر ترجمه شدند.
۳.انتقادی کردن تفکر فلسفی در ایران
منظور از انتقادی کردن در اینجا معنای کانتی آن است: التفات اندیشه به خود و پژوهش در شرایط امکان و مرزها و اعتبارش . قبض و بسط تئوریک شریعت به شکلی جدی مساله نگاه کانتی را در حوزه تفسیر دین مطرح کرد و از آن پس فلسفه نقادی کانت تبدیل به یکی از مسائل اصلی اندیشه در ایران شد. سروش در حوزههایی گوناگون این نگاه استعلایی-انتقادی یا نگاه درجه دوم را به کار میبست از جمله در خود حوزه "روشنفکری دینی".
۴. ارجاع "واقعگرایانه" به میراث اندیشه و فلسفه ایرانی/ اسلامی
سروش با فیلسوفان و عالمان گذشته ایران آشنا بود و آثارش همانطور که دعوت کننده به فلسفههای جدید بودند مخاطب را به آشنایی با این متفکران یا بازخوانی آنها نیز بر میانگیختند .
در عین حال سروش گرفتار "گفتمان بازگشت به خویش" ، تقدیس فلسفه اسلامی یا هیچ نوع گذشتهگرایی و سنتگرایی نشد . سروش نه تنها علم و فلسفه جدید(غربی ) را رد و نفی نمیکرد و سیاه و باطل نمیدانست بلکه مدافع جدی آنها بود. او در عین حفظ موضع نقادانه به اسقبال تجدد میرفت و متفکری نوگرا بود.
ویراسته متنی که در مجلس بزرگداشت هشتادمین زادروز عبدالکریم سروش با حضور مجتهد شبستری، علی میرسپاسی، مصطفی ملکیان، جواد حیدری و ...خواندهشد.
فایل صوتی نشست:
/channel/Didgahenochannel/1849
@amirmaziar1
وحدت و کثرت ایران
نقدی بر ایرانشناسیهای شرقشناسانه
(ملاحظاتی نظری درباره " ایرانشناسی" ۱)
امیر مازیار
چندی است "ایرانشناسی" بیشتر محل توجه پژوهشگران ما قرار گرفته و بحثهایی درباره روش، موضوع و دامنه این دانش یا به تعبیری "فلسفه علم ایرانشناسی" درگرفتهاست.حال که به این دغدغههای مهم توجه میکنیم خوب است که برخی از راههای ناکام یا منسوخ گذشته را بازبشناسیم و در چرخه تکرار آنها قرار نگیریم.
از جمله این مسیرها منظری است که گمان میکند اگر بخواهد به شناختی جامع و عمیق از ایران برسد لزوما باید به سراغ ویژگیهایی ثابت و مشترک برود که هزاران سال در پس نظر و عمل ایرانیان وجود داشتهاست و به این ترتیب چیزهایی به شکل "اندیشه ایرانی"، "ذوق ایرانی"،"سیاستورزی ایرانی" و نظایر آن را کشف و معرفی کند؛ اموری که بتوان آنها را با چند ویژگی معین تعریف کرد و به تمام تاریخ ایران و ایرانی سرایت داد. این نوع نگاه به شکل عمومیتر معمولا در این صورتبندیهای گفتاری خود را نشان میدهد که "ایرانیان" همیشه به الف یا ب باور داشتند، به شیوه الف یا ب عمل میکردند، به شیوه الف یا ب تخیلورزی یا هنرورزی میکردند و نظایر آن.
ظاهرا قائلان رویکرد مذکور گمان میکنند اگر این صورتبندیهای ذاتگرایانه را از "ایران" و "ایرانی" به دست ندهند و اساسا چیزی را به عنوان ذات ایران و ایرانی شناسایی نکنند نتوانستهاند ایران را بشناسند یا وحدت و پیوستگی آن را نشان دهند.
بسیار روشن باید گفت که ایرانیان مانند همه انسانها و فرهنگها در همه جای تاریخ و جغرافیا ذات واحد و ثابت و بیتغییر نداشتهاند و چنین هویت راکد و ثابتی برای هیچ فرهنگی امری مطلوب و ممتاز نیست.
چنین ایرانشناسی بسیطی نابود کردن ایرانشناسی واقعی، بیتاریخ جلوه دادن فرهنگی پویا و متنوع و متکثر و ادامه رویکردهای استعماری/ شرقشناسانه قرن نوزدهمی است.
هیچ نباید هراسان شویم : چیزی از قبیل ذات تفکر ایرانی، ذات هنر ، تخیل ، ذوق و زیباییشناسی ایرانی، ذات سیاستورزی ایرانی وجود ندارد. این صورتبندیهای کلی برآمده از گفتار (گفتمان) رایج در شرقشناسی قرن نوزدهم بود که میخواست فرهنگهای غیر اروپایی را ذیل هویتهای کلی بسیطی قرار دهد مانند عرب و ایرانی و مسلمان و چینی و آنها را "دیگری" فرهنگ غربی و اروپایی جلوه دهد. آشناییهای محدود ،شکلناگرفتگی دانشهای تخصصی، رواج نظریههای نژادگرایانه و قومی، پسمانده افکار الهیاتی و شاید از همه مهمتر اغراض و نگاه استعماری و اروپامحور در بُن این صورتبندیها وجود داشت. صورتبندیهایی که تاریخ اروپا را "تاریخ به معنای واقعی کلمه" میدیدند که پر از تنوع و دگرگونیهای بزرگ فکری و سیاسی و اقتصادی است و در مقابل آن فرهنگهایی قرار دارند که "فاقد تاریخ" اند و با کلیشههایی ساده مانند " ایرانی یا عرب یا مسلمان فکر میکند که یا باور دارد که..." قابل بیان و صورتبندی است.
چه عجیب است که ما ایرانیان امروز بخواهیم به مثابه فضلی و فخری برای خود از نگاه یا ذوق یا هویت "ثابت و معینی" در طی فرهنگ بسیار کهن و تاریخی و گسترده خود سخن بگوییم و شناخت و کشف ایران را در گرو چنین صورتبندیهای بدانیم.
این راه به راستی ایران ناشناسی است. ایران یعنی جزئیات بسیار ، تغییرات بسیار، تنوع و تکثر ، جدال و جانشینی نظرها و عملها و ذوقها ، ارتباطات گسترده و وامگیری و وامدهی به فرهنگهای مجاور و مرتبط و خلاصه جانی و تاریخی سرشار از پویاپی و تغییر و تنوع . امری به راستی تاریخمند که برای شناخت آن باید سطر سطر کتابها و نسخهها و اشیاء و بناها و محوطههای باستانی بیشمار را کاوید و تاریخ واقعی ادوار و امصار گوناگون آن را آشکار کرد. تاریخی که" افکار" ایرانیان ، "تخیلات" ایرانیان،"سیاستورزیها"ی ایرانیان و دگرگونیهای آنها را آشکار کند. هیچ امر متعلق به ایرانیان تعریفی ساده و ذاتی بیتغییر ندارد به این دلیل بسیار روشن که ایران "تاریخ واقعی" دارد. وحدت در عین کثرت ایران محصول ذات واحد ایرانی نیست و برای قول به پیوستگی تاریخ ایران یا فهمی جامع از آن به چنین فرضهایی نیاز نداریم.
@amirmaziar1
نشست تخصصی معرفی و نقد کتاب " سیطره عمل و فقر اندیشه در ایران مدرن"
با حضور
سعید بینای مطلق (نویسنده کتاب)
سید حمید طالب زاده
سید محمدرضا بهشتی حسینی
امیر مازیار
مجید پروانه پور (دبیر نشست)
زمان برگزاری: سهشنبه ۴ آذر ۱۴۰۴ ساعت ۱۵_ ۱۷
مکان برگزاری: دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، تالار کمال
اخبار علمی دانشکدهٔ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران
@scientific_events_UT
معماری و سیاست در جهان اسلام
امیر مازیار
قاببستن نگاه خیره در کاخهای عثمانی، صفوی و گورکانی
گلرو نجیباوغلو
ترجمه نسترن نجاتی
نشر نی ۱۴۰۴
مجموعه در اقلیم هنر
گلرو نجیباوغلو استاد دانشگاه هاروارد و یکی از برجستهترین مورخان هنر معاصر در این جستار مفهوم نگاهخیره (gaze) را از حوزه مطالعات اجتماعی وام میگیرد و بر حوزه تاریخ هنر و معماری به کار میبندد.
نجیباوغلو معتقد است برای فهم بناهای معماری فراتر از پژوهشهای سبکشناسانه باید به بسترهای ایدئولوژیک شکلگیری بناها توجه کرد و یکی از کارکردهای اصلی معماری کاخها در جهان سلام کارکرد سیاسی آنها بودهاست. معماری کاخ ،مانند دیگر هنرهای درباری، در پیمشروعیت بخشی، حفظ اقتدار و ترویج سیاستهای قدرت حاکمه بود و تفاوت در بنیان مشروعیت یا سیاستهای اساسی حکومتها خود را در ساختارهای متفاوت معماری آشکار میکرد. بدون توجه دقیق به این کارکرد فهم معماری کاخ و تنوع و تحول آن در گستره وسیع جهان اسلامی ممکن نخواهد بود.
نجیباوغلو در این متن میکوشد نشان دهد چگونه معماری کاخ به "سیاست نگاه" ( بهویژه نگاهخیره رعایا به سلطان ) به عنوان یکی از ابزارهای برقراری و حفظ اقتدار شکل میدهد . او با واکاوی متون مربوط به ایدهها و آیینهای متفاوت پادشاهی و اقتدار در سه دربار عثمانی و صفوی و گورکانی تفاوت ساختارهای معماری کاخ را در این سه امپراتوری بزرگ بر اساس نظریهها و روندهای گوناگون سیاسی جاری در آنها شرح میدهد.
شرح نجیباوغلو نشان میدهد متون سیاسی و حتی آدابنامهها و وقایعنگاریهای درباری چه نقش مهمی در فهم ما از آثار معماری و تاریخنگاری آنها میتوانند ایفا کنند .
رویکرد نجیباوغلو به تاریخ هنر اسلامی ،گذشته از هر نقدی به آن، نمونهای است موفق از کاربرد "رویکردهای نظری جدید در علوم انسانی" بر آثار هنری بیآنکه به دام تکلف یا گزافهگویی بیفتد. و نشان میدهد فراتر از نگاههای عرفانی و قدسیساز چه روندهای واقعیای در ساخت آثار معماری در جهان اسلامی در کار بودهاند.
از نجیباوغلو پیشتر کتاب بسیار ارزشمند هندسه و تزیین در معماری اسلامی به ترجمه دکتر مهرداد قیومی بیدهندی به فارسی منتشر شدهاست.
@amirmaziar1
اکتشاف هنر اسلامی
امیر مازیار
اکتشاف هنر اسلامی
پژوهشگران،مجموعهداران ، مجموعهها
زیر نظر استیون ورنوا، ترجمه ولیالله کاووسی
نشر نی، ۱۴۰۴
مجموعه "در اقلیم هنر"
اصطلاح "هنر اسلامی" نظیر دیگر ساختههای مشابهش همچون "فلسفه اسلامی" اصطلاحی جدید است و در متون قدیم ما سابقهای ندارد . هیچ معمار ، نقاش یا خوشنویسی در تاریخ گذشته ما خود را معمار ،نقاش یا خوشنویس "اسلامی" نمیدانسته. این اصطلاحات عموما در قرن نوزدهم و نزد شرقشناسان ساخته شدند. این تاریخنگاری جدید اروپایی مبنای شکلگیری شناخت جدید ما از وجوه سیاسی، تاریخی و فرهنگی گذشته خود بودهاست.
هر قضاوتی که اکنون درباره این تاریخنگاری داشته باشیم تردید نباید کرد که مبنای بسیاری از پیشفرضها، مفهومسازیها، طبقهبندیها و جهتگیریهای ما در نسبت با گذشته همین آثار بودهاند و هستند .
این "روایت گذشته" اکنون خود بخشی از تاریخ معاصر است و بی درکی درست از آن نقد آن یا گذر از آن یا پیشبرد آن ممکن نیست.
عجیب است که در حوزههای پژوهش دانشگاهی اطلاعات معتبر اندکی درباره " تاریخِ تاریخنگاری هنر اسلامی یا هنر ایران" وجود دارد.
کتاب اکتشاف هنر اسلامی بخشی از این تاریخ را روایت میکند و از افراد ، جریانها و نهادهایی صحبت میکند که در شکل گیری تصویر امروزین ما از " هنر اسلامی" نقش داشته اند: از دلالان و سفرنامهنویسان تا کارپردازان سیاسی و فرهنگی و باستانشناسان و مورخانی نظیر هرتسفلد و ماسینیون و اتینگهاوزن.
تاریخی که از نیمه قرن نوزدهم تا نیمه قرن بیستم را در بر میگیرد.
این کتاب نه تنها برای همه پژوهشگران هنر ایران و هنر اسلامی میتواند مفید باشد بلکه برای همه پژوهشگران تاریخ و اندیشه معاصر ایران راهگشا است.
ترجمه دقیق و روان آن به قلم دکتر ولیالله کاووسی نیز کتاب را خواندنیتر کردهاست.
لینک صفحه ناشر
بخشی از کتاب
@amirmaziar1
🔵 کانون جهان ایرانی دانشگاه تهران با همکاری نشر فلات برگزار میکند:
🔹️ سلسله نشستهای
نقد و بررسی نظریه ایرانشهر دکتر جواد طباطبایی (۲)
▫️سخنرانان (به ترتیب حروف الفبا):
دکتر احمد بستانی، عضو هیئت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه خوارزمی
«جواد طباطبایی و تاریخنگاری اندیشه سیاسی ایرانی»
دکتر امیر مازیار، عضو هیئت علمی گروه فلسفه هنر دانشگاه هنر تهران
«روایت طباطبایی از فلسفه سیاسی فیلسوفان ایرانی»
دبیر نشست: افسانه حنائی، دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران باستان دانشگاه تهران
▫️ تاریخ: روز دوشنبه ۲۸ مهر ماه ۱۴۰۴، ساعت ۱۵
▫️ مکان: تالار کمال، دانشکدهٔ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران.
🔹️ ورود برای عموم آزاد و رایگان است.
کانون جهان ایرانی دانشگاه تهران
@jahaneirani_ut