24020
صدانت؛ صدای اندیشه آدرس وبسایت: www.3danet.ir اینستاگرام صدانت: instagram.com/3danet کانال رسمی صدانت: @Sedanet صدانت تیوی: @Sedanettv بایگانی صدانت: @sedanet1 آگاهی از نشستهای فرهنگی: @News_sedanet
پس از تشخیص ظلم: وظیفهٔ ما کجا تمام میشود؟
ظالم بودن دیگری، بهتنهایی، چه تکلیفی بر ایران میگذارد؟
#رحمن_قهرمانپور در یک تمثیل ساده میپرسد:
فردی کنار خیابان تصادف کرده است. شما باید چه کنید؟ تماس با اورژانس؟ همراهی تا بیمارستان؟ پیگیری زندگی او پس از ترخیص؟
وظیفهٔ اخلاقی ما دقیقاً کجا تمام میشود؟
اما این پرسش در سیاست دشوارتر است؛ چون دولتها وقتی هزینهٔ یک منازعه را میپردازند، این هزینه فقط بر دوش تصمیمگیرندگان نیست. میلیونها شهروند آن را با جان، امنیت، معیشت، توسعه و آیندهٔ خود میپردازند.
در مقابل، یک اعتراض جدی وجود دارد:
اگر هر بار که مقاومت پرهزینه شد عقبنشینی کنیم، کافی است ظالم هزینهٔ مقاومت را بالا ببرد تا از مخالفت مصون بماند. برخی ارزشها دقیقاً به این دلیل ارزشمندند که انسان حاضر است برای آنها هزینه بدهد.
پس مرز کجاست؟
مسئله این نیست که هیچ هزینهای نباید برای ارزشهای اخلاقی پرداخت؛ بلکه این است که ظلم طرف مقابل، بهتنهایی، هر هزینهای را توجیه نمیکند.
در داوری اخلاقی باید پرسید: احتمال موفقیت چقدر است؟ هزینه را چه کسی میپردازد؟ آیا راه کمهزینهتر و مؤثرتری وجود دارد؟
شناخت ظلم آغاز داوری اخلاقی است، نه پایان آن.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🌾 @RahmanGhahremanpour
🔆 فرهنگ در روزگار رنج؛ شبهای بخارا و بازتولید منزلت فرهنگی
✍️ متین کاخساز
فرهنگ در هر جامعهای فقط مجموعهای از آثار، اندیشهها و چهرهها نیست؛ بلکه میدانی است که در آن اعتبار، توجه و منزلت نیز توزیع میشود. اما این پرسش مهم مطرح است که چه کسانی و چگونه در مرکز توجه فرهنگی قرار میگیرند؟ آیا نهادهای فرهنگی صرفاً بازتابدهندهی اعتبار موجود هستند، یا خود نیز در ساختن و تثبیت این اعتبار نقش دارند؟
این جستار با تکیه بر مفاهیمی چون قدرت نمادین، سرمایه فرهنگی، سرمایه اجتماعی، بهرسمیتشناسی نهادی و بازتولید فرهنگی در اندیشهی متفکرانی چون آنتونیو گرامشی، پیر بوردیو، ماکس وبر و نانسی فریزر، به بررسی سازوکارهای تولید و بازتولید منزلت فرهنگی میپردازد.
نویسنده در این مقاله، «شبهای بخارا» را نه بهعنوان تنها نمونهی تولید اعتبار فرهنگی، بلکه بهعنوان موردی قابل مطالعه برای فهم چگونگی انباشت و تکرار شناسایی نهادی انتخاب کرده است. پرسش اصلی این است: وقتی برخی نامها در طول زمان بارها در آیینها، آرشیوها و تریبونهای معتبر فرهنگی حضور مییابند، این تکرار چه اثری بر ساختار میدان فرهنگ و امکان دیدهشدن دیگران دارد؟
این مقاله قصد داوری دربارهی ارزش علمی یا فرهنگی افراد را ندارد؛ بلکه میکوشد نشان دهد که چگونه حتی سازوکارهای فرهنگی ارزشمند، در کنار نقش مهم خود در حفظ و گسترش فرهنگ، میتوانند ناخواسته در شکلگیری سلسلهمراتب و تمرکز منزلت نیز نقش داشته باشند.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🔆 کتاب | امام و قائممقام: عقل دولت، ضامن اخلاق دولت
#محمدامیر_قدوسی در کتاب امام و قائممقام به سراغ یکی از مهمترین پرسشهای اندیشه سیاسی معاصر ایران میرود: چه کسی حق حکومت کردن دارد و حکومت مشروع چگونه باید حکومت کند؟
این کتاب، برخلاف آنچه ممکن است از عنوانش به ذهن برسد، یک روایت تاریخی از رابطه امام خمینی و آیتالله حسینعلی منتظری یا شرح ماجرای قائممقامی و عزل نیست. اثر در حوزه حقوق عمومی، فقه سیاسی، فلسفه اخلاق و اندیشه سیاسی قرار میگیرد و میکوشد دیدگاههای این دو متفکر را درباره مشروعیت سیاسی و حدود و اهداف زمامداری بازسازی و با یکدیگر مقایسه کند.
قدوسی بحث خود را حول دو پرسش اصلی پیش میبرد:
🔹 زمامدار مشروع کیست؟
مشروعیت حکومت از کجا میآید؟ فقیه چه جایگاهی در حکومت دارد؟ رأی و انتخاب مردم چه نقشی دارد و زمامدار مشروع چه شرایطی باید داشته باشد؟
🔹 حکومت مشروع چگونه باید حکومت کند؟
اهداف حکومت چیست و قدرت سیاسی با چه محدودیتهایی روبهروست؟ نسبت میان فقه، اخلاق، حقوق مردم و مصلحت در تصمیمات حکومت چیست؟
یکی از بخشهای قابل توجه کتاب، بررسی سیر تحول دیدگاه آیتالله منتظری درباره حکومت است؛ از نظریه نصب فقیه، به نظریه انتخاب فقیه و سپس دیدگاهی که برای فقیهان نقشی بیشتر در نظارت بر تقنین و قضا قائل میشود. در سوی دیگر، نویسنده دیدگاههای امام خمینی درباره زمامدار مشروع و اهداف و چارچوبهای زمامداری را بازسازی میکند.
کتاب سپس از گزارش دیدگاهها فراتر میرود و آنها را از منظر فلسفه اخلاق و نظریه دولت تحلیل و نقد میکند.
📖 مشخصات کتاب
نویسنده: محمد امیر قدوسی
ناشر: نگاه معاصر
حوزه: حقوق عمومی و اندیشه سیاسی
موضوعات: مشروعیت سیاسی، ولایت فقیه، نقش مردم، فقه سیاسی، اخلاق و حکومت
شخصیتهای محوری: امام خمینی و آیتالله حسینعلی منتظری
حجم: بیش از ۶۰۰ صفحه
اگر به پرسشهایی درباره مشروعیت سیاسی، ولایت فقیه، نقش رأی مردم، حدود قدرت حکومت و نسبت فقه و اخلاق علاقهمندید، این کتاب میتواند مدخلی برای مطالعهای نظری و پژوهشی درباره این مسائل باشد.
🌐 تقریظ دکتر گرجی ازندریانی بر کتاب «امام و قائممقام: عقل دولت، ضامن اخلاق دولت»
مطالعه تقریظ دکتر گرجی ازندریانی
🌐 معرفی کتاب در صدانت
معرفی کتاب در صدانت
🌐 خرید کتاب
خرید کتاب از ایرانکتاب
🌾 @Sedanet
🔆 «هیچکس اهمیت نمیدهد»؛ جملهای که هم میتواند ویران کند و هم آزاد
شاید این چند سطرِ منسوب به نیما یوشیج را شنیده باشید:
«چایت را بنوش
نگران فردایت نباش
از گندمزار من و تو
مشتی کاه میماند برای بادها»
🔆 اگر احساس «بهدردنخور بودن» فقط یک احساس شخصی نباشد چه؟
✍️ #مارک_فیشر
مارک فیشر از تجربهای بسیار شخصی آغاز میکند: سالها افسردگی، بیکاری، بستریشدن و احساسی مداوم که به او میگفت «تو به هیچ دردی نمیخوری.»
اما پرسش اصلی او از همینجا آغاز میشود:
این صدای تحقیرگر که میگوید «مشکل از خود توست»، واقعاً چقدر «صدای درون» ماست؟
فیشر در مقالهٔ کوتاه و تکاندهندهٔ «بهدردنخور» (Good for Nothing) میکوشد افسردگی را از اتاق بستهٔ روان فرد بیرون بیاورد و پای طبقه، قدرت اجتماعی و نابرابری را به میان بکشد.
به نظر او، جامعهای که از یک سو به انسان میگوید «اگر واقعاً بخواهی، میتوانی هر چیزی بشوی» و از سوی دیگر شکست، بیکاری و فقر را تماماً بر دوش خود او میگذارد، سازوکاری نیرومند برای خصوصیکردن رنج میسازد: ساختارها ناپدید میشوند و فرد میماند و این پرسش که «من چه ایرادی دارم؟»
فیشر البته عوامل زیستی، خانوادگی و روانشناختی را یکسره انکار نمیکند؛ حرف او این است که در میان توضیحهای رایج افسردگی، یک عامل مهم اغلب از نظر پنهان میماند: قدرت اجتماعی.
از همینجا مقاله از اعترافی شخصی به پرسشی سیاسی میرسد:
چه مقدار از رنجی که شخصیترین شکست خود میپنداریم، واقعاً فقط شخصی است؟
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🔆 اخلاق وقتی وارد استدلال فقهی میشود، تا کجا حق پیشروی دارد؟
✍️ #مهدی_ایرانمنش
#ابوالقاسم_فنائی در پروژهٔ فکری خود دربارهٔ نسبت اخلاق و فقه، پرسش را از «اخلاقیبودن نتیجهٔ یک حکم» به خودِ فرایند استنباط میبرد: آیا ملاحظات اخلاقی میتوانند در سنجش ادله و شکلگیری نتیجهٔ فقهی نقش داشته باشند؟
این مقاله در امتداد همین بحث، بر پرسشی مشخص تمرکز میکند: اگر برای یک داوری اخلاقی دلایل خوبی داشته باشیم، آن داوری در کدام بخش از استدلال و برای چه تغییری کافی است؟ مقاله این مسئله را با مفهوم «کفایت استنباطی» صورتبندی میکند.
آیا تضعیف یک روایت به معنای سقوط حکم است؟ آیا ناموجهشدن یک حکم، نبود آن در شریعت را ثابت میکند؟ و اگر حکمی کنار رفت، آیا میتوان بیدرنگ حکم مقابل را به شارع نسبت داد؟
مدعای محوری مقاله این است که هر دلیل فقط باید تا همانجا پیش برود که واقعاً میرسد. از این ایده، «اصل عدم انتقال خودکار اثر» صورتبندی میشود: برای عبور از هر حلقهٔ استدلال به حلقهٔ بعد باید تناسب شاهد، قوت آن در برابر شواهد رقیب و «پل استدلالی» لازم را جداگانه سنجید.
این چارچوب در دو مسئلهٔ عینی نیز آزموده میشود: روزه در روزهای بسیار بلند و، در نمونهای پیچیدهتر، تفاوت دیهٔ زن و مرد؛ نه برای صدور فتوایی تازه، بلکه برای روشنکردن اینکه شواهد در هر مرحله چه نتیجهای را موجه میکنند و کجا باید از پیشروی بیشتر ایستاد.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🔆 شایستهسالاری چگونه نابرابری را تقویت میکند؟
✍️ #مایکل_سندل
ترجمه و توضیح: #منوچهر_ذاکر
ما معمولاً «شایستهسالاری» را نقطهٔ مقابل پارتیبازی، تبعیض و امتیازهای موروثی میدانیم: اگر زمین بازی برابر باشد و هرکس به اندازهٔ استعداد و تلاشش پیش برود، چه چیزی عادلانهتر از این؟
مایکل سَندل، استاد فلسفهٔ سیاسی دانشگاه هاروارد، درست همین تصورِ بهظاهر بدیهی را به چالش میکشد.
استعدادمان را خودمان انتخاب نکردهایم؛ حتی اینکه جامعه در زمانهای که زندگی میکنیم برای استعداد ما چه ارزشی قائل باشد، تا حد زیادی بیرون از اختیار ماست. بااینحال، وقتی موفقیت را کاملاً حاصل کوشش و شایستگی خود بدانیم، وسوسهٔ خطرناکی پدید میآید: اگر من موفق شدهام، پس سزاوار موفقیتم؛ و اگر دیگری شکست خورده، لابد سزاوار شکستش بوده است. سندل این وضعیت را «غرور شایستهسالارانه» مینامد؛ نگرشی که میتواند فاصلهٔ میان «برندگان» و «بازندگان» جامعه را عمیقتر کند.
نقد سندل فقط متوجه ثروت نیست. او سراغ دانشگاه، مدرکگرایی و منزلت اجتماعی نیز میرود: چرا مدرک دانشگاهی تا این اندازه به نشانهٔ ارزش و شایستگی انسان تبدیل شده است؟ آیا درآمد بیشتر الزاماً یعنی سهم بیشتر در خیر عمومی؟ آیا کار یک معاملهگر مالی واقعاً میتواند صدها برابر کار یک پرستار برای جامعه ارزشمند باشد؟
پیشنهاد او نیز صرفاً «فرصت برابر برای بالا رفتن از نردبان» نیست. شاید لازم باشد دربارهٔ خودِ نردبان دوباره فکر کنیم؛ دربارهٔ کرامت کار، معنای موفقیت، خیر عمومی و جامعهای که در آن احترام انسانها به برنده یا بازنده بودنشان وابسته نباشد.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🌾 @zaker_notes
🔆 چرا از موسیقی غمگین لذت میبریم؟
شاید یکی از عجیبترین تجربههای انسانی همین باشد: ما در زندگی واقعی از غم و رنج فرار میکنیم، اما گاهی خودمان انتخاب میکنیم به موسیقیای گوش دهیم که میدانیم قرار است ما را اندوهگین کند؛ قطعهای که شاید اشک به چشممان بیاورد، اما باز هم آن را دوباره پخش میکنیم.
چرا چیزی که در زندگی واقعی دردناک است، در قالب هنر میتواند زیبا و حتی لذتبخش شود؟ چرا تراژدیهای یونان باستان، رمانهای غمانگیز و موسیقیهای اندوهناک قرنهاست انسانها را جذب میکنند؟ این همان پرسشی است که فیلسوفان آن را «پارادوکس تراژدی» نامیدهاند.
مقاله با بررسی پژوهشهای حوزه موسیقی، روانشناسی و علوم اعصاب تلاش میکند به این پرسش پاسخ دهد: چگونه اندوهِ هنری میتواند نهتنها ما را آزار ندهد، بلکه به فهم بهتر احساسات، زنده شدن خاطرات و بازگشت به تعادل روانی کمک کند؟
در این مسیر، دیدگاههای #آنتونیو_داماسیو ، عصبشناس برجسته، اهمیت ویژهای دارد؛ کسی که نشان داد احساسات نه دشمن عقل، بلکه بخشی ضروری از تصمیمگیری، شناخت و زندگی انسانی هستند.
موسیقی غمگین به ما کمک میکند غم را از فاصلهای امن ببینیم؛ بدون آنکه در آن غرق شویم. غمی که در زندگی واقعی میتواند ما را بشکند، در قاب یک ملودی میتواند به فرصتی برای شناخت خود و تجربهای انسانیتر تبدیل شود.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🔆 چرا هنوز به پیشگویان گوش میدهیم؟
روانشناسی باور به روایتهای بزرگ دربارهی آینده
چرا وقتی کسی از «پایان یک دوره تاریخی»، «سقوط تمدنها» یا «ظهور قدرتهای پنهان» سخن میگوید، ناخودآگاه جذب میشویم؟
جملاتی مثل «جهان وارد دورهای سرنوشتساز خواهد شد» یا «نظم قدیم در حال فروپاشی است» بسیار هیجانانگیزند؛ اما اگر دقیقتر نگاه کنیم، اغلب نمیگویند دقیقاً چه اتفاقی، چه زمانی و با چه معیاری قرار است رخ دهد.
#فیلیپ_تتلاک ، روانشناس سیاسی دانشگاه پنسیلوانیا، نزدیک به دو دهه پیشبینیهای صدها متخصص سیاسی را بررسی کرد تا ببیند چه کسانی واقعاً آینده را بهتر میبینند. نتیجه شگفتانگیز بود: پیشبینیهای متخصصانِ سیاسی، تفاوت چندانی با حدسِ تصادفی نداشت!
او دو سبک فکر کردن را از #آیزایا_برلین وام گرفت:
🦔 خارپشتها؛ کسانی که یک ایده بزرگ دارند و تقریباً همه چیز را با همان توضیح میدهند.
🦊 روباهها؛ کسانی که از عوامل مختلف استفاده میکنند، احتمالها را میسنجند و آمادهاند نظرشان را با شواهد تازه اصلاح کنند.
اما چرا صدای خارپشتها بلندتر شنیده میشود؟ چون ذهن انسان عاشق قطعیت و داستانهای ساده است، نه احتمالها و پیچیدگیها.
این مقاله به ما میگوید که میان تحلیلگر و پیشگو تفاوتی مهم وجود دارد:
تحلیلگر احتمال میدهد، خطا میکند و اصلاح میشود؛
اما پیشگو معمولاً طوری سخن میگوید که هر اتفاقی بیفتد، پیشبینیاش درست به نظر برسد...
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🔆 اثر فورر: علمِ گولزدنِ یک نفر با جملههایی که مالِ همه است
در سال ۱۹۴۸، برترام فورر، روانشناس بالینی در یک کلینیک بهداشت روانی وابسته به وزارت جانبازان آمریکا در لسآنجلس، آزمایشی در کلاس درس روانشناسی مقدماتیاش اجرا کرد که بعدها یکی از ماندگارترین یافتههای تاریخ روانشناسی شخصیت شد. نتیجهی این آزمایش امروز با عنوان «اثر فورر» (Forer Effect) یا «اثر بارنوم» (Barnum Effect) شناخته میشود؛ پدیدهای که توضیح میدهد چرا فال روزانه، طالعبینی، خطشناسی، و امروز حتی تستهای شخصیتشناسیِ آنلاین اینقدر برایمان «دقیق» و «مخصوص خودمان» به نظر میرسند.
فورر پیش از این آزمایش، آزمونی به نام «فرم علایق تشخیصی» (Diagnostic Interest Blank یا DIB) طراحی کرده بود؛ پرسشنامهای دربارهی علایق، سرگرمیها، ویژگیهای شخصیتی و آرزوهای پنهان افراد. وقتی این ابزار را در کلاس معرفی کرد، دانشجوها از او خواستند آزمون را رویشان اجرا کند و نتیجهی تحلیل شخصیتشان را به آنها بدهد. فورر هم پذیرفت.
۳۹ دانشجو پرسشنامه را پر کردند. یک هفته بعد، هرکدام برگهای گرفتند با نامشان روی آن و یک توصیف شخصیتیِ ۱۳ بندی زیرش. نکتهای که هیچکس نمیدانست این بود: همهی این ۳۹ برگه، کلمه به کلمه، عین هم بودند. فورر حتی برای اطمینان از اینکه کسی متوجه این تشابه نشود، دانشجوها را در روزی که امتحان دیگری هم داشتند دو صندلی از هم فاصله نشاند، تا فرصت مقایسهی برگهها پیش نیاید.
متن این توصیف، ترکیبی از جملاتی بود که فورر خودش میگوید عمدتاً از یک کتاب طالعبینیِ دکهای برداشته بود؛ جملاتی مثل:
شما نیاز زیادی دارید که دیگران دوستتان داشته باشند و تحسینتان کنند... با اینکه برای بهتر شدن تلاش میکنید اما هنوز ظرفیت زیادی در خود دارید که هنوز از آن استفاده نکردهاید... در ظاهر منضبط و خویشتندار هستید، اما در درون نگران و ناامن... به استقلال فکریتان افتخار میکنید و حرف کسی را بدون دلیل کافی نمیپذیرید... امنیت و آرامش یکی از اهداف اصلی زندگیتان است.
🔆 سلسلهگفتارهای «قرآن و کثرتانگاری دینی»
#فرهاد_شفتی
آیا قرآن در مواجهه با تعدد ادیان، نگاهی انحصارگرایانه دارد یا میتوان در آن از نوعی کثرتانگاری دینی سخن گفت؟
آیا راههای گوناگونی برای ارتباط انسان با خداوند و رستگاری وجود دارد؟ مرز میان کثرتپذیری و نسبیانگاری کجاست؟
فرهاد شفتی در این سلسلهگفتار، با تمرکز بر مبانی قرآنی، دیدگاههای رقیب و پیامدهای نظری و عملی بحث، به بررسی این پرسشها میپردازد.
او معتقد است که در موضوع تعدد ادیان، قرآن نه مبنایی برای انحصارگرایی، بلکه نشانههایی روشن از کثرتانگاری دارد؛ کثرتانگاریای که به باور او نه به سستدینی، بلکه به ژرفتر شدن فهم دینی و استواری بیشتر دینورزی میانجامد.
✅ نخستین جلسهٔ این سلسلهگفتار برگزار شده و فیلم، صوت و متن پیادهشدهٔ آن در سایت منتشر شده است. ادامهٔ جلسات نیز پس از برگزاری، در همین صفحه در دسترس قرار خواهد گرفت:
🌐 دریافت جلسات و اطلاعات بیشتر
🌾 @Sedanet
🌾 @farhadshafti
🔆 دین در عصر سکولار
✍️ #حسین_هوشمند
چرا جهان مدرن، جهانی شد که در آن ایمان دیگر یک امر بدیهی نیست، بلکه به یکی از امکانهای متعدد زندگی انسانی تبدیل شده است؟
چارلز تیلر در کتاب سترگ عصر سکولار نشان میدهد که سکولاریسم صرفاً به معنای کاهش دینداری یا جدایی دین از نهادهای عمومی نیست؛ بلکه دگرگونی عمیقتری در «شرایط امکان باور» رخ داده است. انسان مدرن در جهانی زندگی میکند که در آن ایمان و بیایمانی هر دو باید خود را در برابر امکانهای رقیب توضیح دهند.
تیلر به جای روایت سادهی «زوال دین در برابر پیشرفت عقل و علم»، از پیچیدگی تاریخی و فلسفی جهانی سخن میگوید که در آن معنا، اخلاق و هویت دیگر تحت سلطه یک افق یگانه نیستند. عصر سکولار دعوتی است برای اندیشیدن دوباره به نسبت انسان با خدا، امر متعالی، آزادی و معنای زندگی؛ در عصری که نه ایمان پایان یافته و نه پرسش از معنا خاموش شده است.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🌾 @HosseinHoushmand1
🔆 سیمون وی و رنج حیوانات
✍️ میکلا دیانتی و کیارا لی ماندری
آیا برای احترام به حیوانات و طبیعت، باید آنها را «شخص» بدانیم؟ برخی کشورها در سالهای اخیر برای رودخانهها، حیوانات و حتی بومسازگانها حقوق قانونی قائل شدهاند؛ اما این رویکرد هنوز با پرسشهای دشواری روبهروست: آیا فقط موجوداتی که شبیه انساناند شایسته توجه اخلاقیاند؟
سیمون وی راه دیگری پیشنهاد میکند: اخلاق توجه. از نگاه او، سرچشمه مسئولیت اخلاقی نه در شباهت، سودمندی یا جذابیت یک موجود، بلکه در آسیبپذیری اوست. دیدن رنج دیگری، پیش از آنکه او را در قالبهای ذهنی خودمان جای دهیم، آغاز یک تعهد اخلاقی است.
اگر این نگاه را به جهان طبیعی گسترش دهیم، شاید لازم باشد فقط به نهنگها و جنگلهای باشکوه فکر نکنیم؛ بلکه باتلاقها، حشرات، پرندگان و همه موجودات آسیبپذیر را نیز در دایره توجه اخلاقی خود ببینیم.
بحران زیستمحیطی شاید فقط نتیجه ضعف قوانین نباشد؛ شاید از ناتوانی ما در «دیدن» موجودات غیرانسانی سرچشمه میگیرد.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🔆 نشست معرفی و بررسی کتاب «احساسات اخلاقی، واقعیت اخلاقی و پیشرفت اخلاقی»
نشست معرفی و بررسی کتاب «احساسات اخلاقی، واقعیت اخلاقی و پیشرفت اخلاقی» اثر #تامس_نیگل ، با ترجمه #جواد_حیدری ، روز شنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۵ به همت «حلقه دیدگاه نو» برگزار شد. #عبدالکریم_سروش ، #مصطفی_ملکیان ، #یاسر_میردامادی ، #جواد_حیدری و #حسین_کمالی در این نشست درباره سه مسئله اصلی کتاب گفتوگو کردند: احساس اخلاقی چه نسبتی با واقعیت دارد؟ آیا احکام اخلاقی مستقل از میل و توافق آدمیان صادق یا کاذباند؟ و اگر معرفت اخلاقی در تاریخ تغییر میکند، با چه معیاری میتوان از «پیشرفت اخلاقی» سخن گفت؟
آنچه بحث را از سطح معرفی یک کتاب فراتر برد، اختلافی بود که بهتدریج میان سه رویکرد آشکار شد: واقعگرایی اخلاقی نیگل که حیدری و ملکیان آن را شرح دادند؛ دیدگاه سروش که اعتبار دلیل را در نهایت به اقناع عقلا پیوند میزد؛ و نقد میردامادی که هم واقعگرایی بینیاز از خدا را ناکافی میدانست و هم فروکاستن صدق به اجماع یا اقناع را محل اشکال میشمرد. در کنار این مناقشه معرفتشناختی، ملکیان از غیبت اخلاق فضیلت و تحول درونی انسان در اخلاق جدید سخن گفت.
🌐 صوت و گزارش کامل این نشست
🌾 @Sedanet
🌾 @YMirdamadi
🌾 @mostafamalekian
🌾 @didgahenochannel
در نسخه جدید وبسایت صدانت، میتوانید مطالب را به سه زبان فارسی، انگلیسی و عربی بخوانید.
Читать полностью…
🔆 پیشرفت شتابناکِ هوش مصنوعی و آیندهی پسا-انسانیِ بسیار نزدیک ما؛ گُمانههایی تا سال ۲۰۳۶
✍️ #بعثت_علمی
ما در جهانی زندگی میکنیم که نه فقط فناوری، بلکه تجربهی ما از زمان نیز تغییر کرده است. شتاب زندگی مدرن، شبکههای اجتماعی و منطق سرمایه باعث شدهاند احساس کنیم همیشه از زمان عقب ماندهایم؛ گویی فرصت زیستن، پیش از آنکه تجربهاش کنیم، از دست میرود.
این جستار میکوشد از منظر فلسفه، جامعهشناسی و تخیل آیندهنگرانه به این پرسش بپردازد که اگر روند کنونی هوش مصنوعی ادامه یابد، چه تغییراتی در نهادهایی چون دانشگاه، شیوهی کار، رسانهها، روابط انسانی و حتی درک ما از بدن و هویت انسانی رخ خواهد داد.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🔆 وقتی قصهها دیگر کافی نیستند؛ چگونه باید زیست؟
✍️ پویان بردیامنش
ما انسانها معمولاً زندگی خود را بر پایهی پاسخهایی پیش میبریم که از پیش در اختیارمان قرار گرفتهاند؛ باورهای دینی، آرمانهای اخلاقی و سیاسی، میل به موفقیت، لذت، بقا یا روایتهایی که برای خودمان از معنای زندگی ساختهایم. اما چه اتفاقی میافتد وقتی این قصهها دیگر توان پاسخدادن به پرسشهای بنیادین ما را ندارند؟ وقتی نه فقط پاسخها، بلکه خودِ پرسش «چرا باید زیست؟» دوباره پیش روی ما قرار میگیرد؟
یادداشت پیشرو تلاشی است برای مواجههای جدی با همین وضعیت: نیهیلیسم، فروپاشی معناهای آماده و پرسش بنیادین «چگونه باید زیست؟». در این مسیر، با مرور و بازسازی برخی استدلالهای کتاب اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم، تلاش میشود نشان داده شود که چگونه بسیاری از غایتهای رایج زندگی ــ از بقا و لذت گرفته تا برخی پاسخهای اخلاقی، دینی و فلسفی ــ با پرسشهایی دشوار روبهرو میشوند.
اما مسئله در همینجا پایان نمییابد؛ زیرا حتی اگر پاسخهای پیشین ناکافی باشند، انسان همچنان ناگزیر از انتخاب و عمل است. کتاب از همین نقطه آغاز میکند و میپرسد: اگر معناهای ازپیشدادهشده دیگر برای ما پذیرفتنی نباشند، آیا هنوز میتوان مبنایی برای زیستنی معنادار و موجه یافت؟
اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم پیشنهادی است برای آغازکردن از دل همین استیصال؛ پیشنهادی که به جای بازگشت ساده به روایتهای گذشته، بر امکان یک «مبارزه» برای فراروی از بیمعنایی و خلق ارزشهای تازه تأکید میکند؛ مبارزهای که هم وجهی نظری دارد و هم به شکلدادن به خودِ سوژه و شیوهی زیستن او مربوط میشود.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🌾 @PhilosophicalHalt
🌾 @MobarezehDarZamaneyeNihilism
🔆 از «ابتذال شر» تا ابتذال مفهوم در خوانش سروش دباغ از آرنت و هایدگر
✍️ حمیدرضا سعادت نیاکی
حمیدرضا سعادت نیاکی در این جستار مدعایی مشخص درباره خوانش سروش دباغ از آرنت و هایدگر مطرح میکند: مسئله صرفاً چند خطای پراکنده در نقل یا تفسیر این فیلسوفان نیست؛ در این خوانش، الگویی تکرارشونده در نحوۀ مواجهه با مفاهیم فلسفی دیده میشود.
نویسنده این الگو را «ابتذال مفهوم» مینامد: مفهوم از مسئله و دستگاهی که در آن پدید آمده جدا میشود، بخشی از تمایزها و قیودش را از دست میدهد و به معنایی عامتر و انعطافپذیرتر تبدیل میشود؛ اما همچنان نام و اقتدار فیلسوف مبدأ را با خود حمل میکند.
مقاله میکوشد نشان دهد که این اتفاق در خوانش دباغ بارها رخ میدهد: «ابتذال شر» آرنت به عادیشدن بدی و حساسیتزدایی اخلاقی نزدیک میشود؛ «پرتابشدگی» هایدگر به خرسندی و لمس حضور راه میبرد؛ «زمانمندی» به زیستن در اکنون و آفریدن لحظات حضور نزدیک میشود؛ حقیقت اثر هنری به نظارهگری و سکوت معنوی میرسد؛ و «اصالت» چنان بازسازی میشود که گویی برخی انسانها از آن برخوردارند و گروهی دیگر فاقد آناند.
مدعای مقاله این نیست که اقتباس، مقایسه یا بازسازی مفاهیم فلسفی نارواست. برعکس، نویسنده تصریح میکند که تاریخ فلسفه بدون انتقال و بازسازی مفاهیم قابل تصور نیست. مسئله آنجاست که مرز میان «شرح یک فیلسوف»، «تفسیر او»، «الهام گرفتن از او» و «ساختن اندیشهای شخصی با استفاده از مفاهیم او» محو شود.
از همینجا نقد سروش دباغ به مسئلهای عمومیتر درباره ترویج فلسفه در فضای فارسیزبان تبدیل میشود: سادهکردن زبان فلسفه یک چیز است و سادهسازی خودِ مفهوم چیز دیگر. مفهوم فلسفی فقط با آنچه میگوید مشخص نمیشود؛ با آنچه اجازه نمیدهد بگوییم نیز تعین پیدا میکند. اگر این محدودیتها حذف شوند، مفهوم ظاهراً توان توضیح همهچیز را پیدا میکند، اما درست در همان لحظه دیگر تقریباً هیچ چیز معینی نمیگوید.
و مقاله سرانجام به این مدعای رادیکالتر میرسد:
اگر فیلسوفی که میخوانیم همیشه همان چیزی را بگوید که ما از پیش میخواستیم بگوییم، دیگر طرف گفتوگوی ما نیست؛ به پژواک خود ما تبدیل شده است.
«ابتذال مفهوم» از جایی آغاز میشود که بهجای آنکه مواجهه با مفهوم ما را وادار به تغییر کند، مفهوم را آنقدر تغییر میدهیم تا بیمقاومت همان چیزی را بگوید که پیشاپیش میخواستیم بگوییم.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🔆 آیا عدالتخواهی در سرشت ماست، یا آن را میآموزیم؟
فرض کنید دارایی شما از یک سکه به دوازده سکه رسیده، اما دارایی دیگری از یک سکه به شصت سکه. شما بسیار بیشتر از گذشته دارید؛ بااینحال ممکن است بهجای رضایت، از فاصلهای که میان شما افتاده ناراحت شوید. چرا؟
#آذرخش_مکری در دو گفتار دربارهٔ پیچیدگیهای روانی برابری و انصاف سراغ همین پرسش میرود: حساسیت ما به نابرابری چقدر ریشه در تکامل دارد و چقدر آموختهٔ فرهنگ، آموزش، بازار و نهادهای اجتماعی است؟
پژوهشهایی که او مرور میکند گاهی خلاف شهود ما هستند: چرا میمونی که خیار میگیرد با دیدن انگورِ دیگری اعتراض میکند، اما میمونی که انگور گرفته از سهم کمتر دیگری ناراحت نمیشود؟ چرا کودکان در فرهنگهای مختلف «تقسیم عادلانه» را یکسان نمیفهمند؟ و چرا حتی تعریف ما از «استحقاق» ممکن است وقتی سهم خودمان در میان است تغییر کند؟
این بحث در نهایت به پرسشی روزمره اما دشوار میرسد:
آیا انصاف یعنی همه به یک اندازه داشته باشند، یا هرکس به اندازهٔ کوشش و شایستگیاش؟ و از کجا مطمئنیم معیاری که «عادلانه» میدانیم، تحت تأثیر منفعت خودمان نیست؟
🌐 مطالعه متن کامل به همراه دو ویدئو
🌾 @Sedanet
🌾 @DrAzarakhshMokri
🔆 آیا درآمد بیشتر یعنی سهم ارزشمندتر در جامعه؟
✍️ #رابرت_ساگدن
#مایکل_سندل در استبداد شایستگی از جامعهای انتقاد میکند که موفقیت را نشانهٔ شایستگی میگیرد و شکست را به پای خود فرد مینویسد. در برابر این منطق، او از «کرامت کار» سخن میگوید: ارزش کار انسان را نباید صرفاً با درآمد و قیمت بازار سنجید؛ کار باید به انسان احساس مشارکت در خیر مشترک و «مورد نیاز بودن» بدهد.
اما رابرت ساگدن، اقتصاددان و فیلسوف بریتانیایی، پرسشی دشوار در برابر سندل میگذارد:
اگر دستمزد معیار ارزش واقعی کار نیست، چه کسی باید تعیین کند کدام کار برای جامعه «واقعاً» ارزشمندتر است؟
آیا کار نظافتچی بیمارستان از نظافتچی هتل ارزشمندتر است؟ آیا رانندهای که یک پرستار را به محل کار میرساند، سهم ارزشمندتری از همان راننده در سفری دیگر دارد؟ و اصلاً در جامعهای پیچیده، میتوان سهم واقعی هر فرد در «خیر مشترک» را اندازه گرفت؟
ساگدن از همین مثالهای ساده به مناقشهای بنیادی میرسد: کرامت کار از کجا میآید؟ از داوری جامعه دربارهٔ ارزش کار ما، یا از رابطهای که در آن انسانها بدون رتبهبندی یکدیگر، سهم متقابل هم را به رسمیت میشناسند؟
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🔆 آیا روایت تکامل و خلقت انسان میتوانند همزمان درست باشند؟
آیا نظریهٔ تکامل با روایت دینیِ آفرینش آدم و حوا ناسازگار است؟ این مناظره از جایی جذاب میشود که پاسخ هیچیک از دو طرف، «انکار تکامل» نیست. #حامد_وحدتینسب و #حسین_کامکار هر دو تکامل زیستی و تکامل انسان را میپذیرند؛ اختلاف بر سر پرسش دشوارتری است: آیا میتوان در دل تاریخ تکاملی بشر، همچنان از آفرینشی ویژه برای آدم و حوا سخن گفت؟
کامکار میکوشد با تفکیک میان نیای ژنتیکی و نیای دودمانی، مدلی برای جمع میان تکامل و روایت دینی پیشنهاد کند: آدم نخستین انسان زیستی نبوده، بلکه ممکن است در میان انسانهای پیشین پدید آمده و در گذر نسلها به نیای دودمانی همهٔ انسانهای امروز بدل شده باشد. وحدتینسب در مقابل میپرسد این فرض چگونه با شواهد ژنتیکی و باستانشناختی، پراکندگی بسیار قدیمی انسان در جهان و تاریخ جمعیتهای دورافتاده سازگار میشود.
گفتوگو در ادامه از مسئلهٔ آدم فراتر میرود و به پرسشهایی دربارهٔ اخلاق تکاملی، مرز انسان و حیوان، رنج جانوران و نسبت توضیح علمی با داوری اخلاقی میرسد. پس از مناظره نیز کامکار در دو ویدئوی تکمیلی به اختلاف بر سر نیای دودمانی و ژنتیکی بازگشت و کوشید مبانی علمی مدعای خود را دقیقتر صورتبندی کند.
این گزارش، روایت تفصیلی این مناظره و نقاط اصلی توافق و اختلاف دو طرف است؛ گفتوگویی که نشان میدهد نسبت علم و دین در مسئلهٔ پیدایش انسان، پیچیدهتر از دوگانهٔ سادهٔ «تکامل یا خلقت» است.
🌐 مطالعه متن کامل + لینک فیلم مناظره
🌾 @Sedanet
🌾 @greenolympiad
🌾 @lyceumpodcast
🌾 @Kamkar_Hosein
🔆 چرا موفقیت، موفقیت میآورد؟ اثر متیو
✍️ اد یونگ
آیا موفقیت فقط نتیجهٔ استعداد، تلاش و مهارت است؟ یا گاهی یک امتیاز کوچک، یک فرصت تصادفی یا یک تأیید اولیه میتواند مسیر زندگی و حرفهای افراد را تغییر دهد؟
#رابرت_مرتن ، جامعهشناس، این پدیده را «اثر متیو» (Matthew Effect) نامید: کسانی که از ابتدا اندکی جلوترند، اغلب فرصتهای بیشتری به دست میآورند و همین مزیت اولیه میتواند در طول زمان بزرگتر شود.
پژوهشهای تجربی نشان دادهاند که یک «جرقهٔ کوچک موفقیت» میتواند آغازگر زنجیرهای از موفقیتهای بعدی باشد؛ از جذب سرمایه برای یک طرح تا دیدهشدن یک نوشته یا افزایش اعتبار اجتماعی.
در این نوشته با مفهوم اثر متیو، پژوهشهای آرنو فاندِر ریت و همکارانش، و محدودیتهای این نظریه در توضیح نظامهای پیچیده اجتماعی آشنا میشوید.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🔆 بحران همچون شیوهای از زندگی
✍️ #کاستیکا_براداتان و #کمیل_اونگوریانو
جنگها، خطر درگیریهای گسترده، بحران اقلیمی، فرسایش دموکراسیها، افزایش نابرابری و هراس از پیامدهای فناوریهای نوین، تصویری از جهانی ساختهاند که گویی دیگر با یک بحران مشخص روبهرو نیست، بلکه درون شبکهای از بحرانهای همزمان گرفتار شده است.
بحران دیگر فقط یک حادثه گذرا نیست؛ به زبان زمانه ما تبدیل شده است. از آخرالزمانگرایی در فرهنگ عمومی تا اضطراب دائمی درباره آینده، انسان معاصر خود را در جهانی مییابد که مرز میان خطر واقعی و انتظار فاجعه روزبهروز کمرنگتر میشود.
اما خودِ بحران چیست؟ آیا صرفاً نشانه شکست نظمهای موجود است، یا چیزی عمیقتر درباره وضعیت انسانی را آشکار میکند؟ فلسفه از دیرباز با همین لحظههای گسست سروکار داشته است: زمانی که عادتهای قدیمی دیگر پاسخگو نیستند و انسان ناچار میشود نسبت خود را با جهان، دیگران و آینده دوباره بسنجد.
این نوشته از منظرهای گوناگون به بحران مینگرد؛ نه برای ارائه راهحلهای ساده، بلکه برای فهم بهتر جهانی که در آن زندگی میکنیم و پرسشهایی که بحرانها پیش روی ما گذاشتهاند.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🔆 نشست معرفی و بررسی کتاب شرقگرایی و شرقزدگی
در نود و دومین نشست «گفتار و اندیشه» در شیراز، کتاب «شرقگرایی و شرقزدگی» نوشته #کرامتالله_راسخ معرفی و بررسی شد. راسخ در این نشست کوشید چارچوب نظری کتاب را با تکیه بر تمایز میان دو ساختار اجتماعی «جماعت» و «جامعه» توضیح دهد و نشان دهد که شرقگرایی در ایران چگونه از یک گرایش تاریخی به برساختی ایدئولوژیک و سیاسی تبدیل شده است. #رحیم_محمدی ، مدیر گروه جامعهشناسی ایران انجمن جامعهشناسی ایران، نیز در ادامه با مروری تاریخی بر پیدایش مفهوم شرق در آگاهی ایرانیان، دستاوردهای کتاب و برخی پرسشهای مفهومی آن را بررسی کرد.
به همت حزب اتحاد ملت شعبه فارس
با همکاری انجمن جامعهشناسی ایران شعبه فارس
🌐 مطالعه متن کامل به همراه صوت نشست
🌾 @Sedanet
🌾 @Iran_sociology
🌾 @goftar_andisheh
🔆 چرا انجام دادن کارها اینقدر دشوار شده است؟
پسماند توجه و هزینه پنهان جابهجایی میان کارها
چرا با وجود ساعتها کار، گاهی احساس میکنیم هیچ پیشرفتی نکردهایم؟
شاید مسئله فقط کمبود تمرکز یا ضعف اراده نباشد. گاهی بخشی از ذهن ما هنوز درگیر کاری است که از آن عبور کردهایم؛ پیامی که نیمهکاره مانده، تصمیمی که گرفته نشده، یا پروژهای که هنوز در ذهن ادامه دارد.
روانشناس سازمانی سوفی لروی برای توضیح این تجربه، مفهوم «پسماند توجه» (Attention Residue) را مطرح کرد: بخشی از توجه ما پس از جابهجایی میان کارها، همچنان در کار قبلی باقی میماند و همین امر توانایی ما برای حضور کامل در کار جدید را کاهش میدهد.
این مقاله با تکیه بر پژوهش لروی بررسی میکند که چرا جابهجایی مداوم میان کارها چنین هزینه پنهانی دارد، چرا چندوظیفگی اغلب توهمی از بهرهوری است، و چگونه میتوان ذهن را دوباره به اکنون بازگرداند.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🔆 مقاله «اخلاق جنگ»
✍️ #برتراند_راسل
مترجم: آرین رسولی
وقتی از جنگ سخن میگوییم، معمولاً پرسشها خیلی زود به سمت پیروزی و شکست، قدرت نظامی و منافع سیاسی میروند. اما یک پرسش بنیادیتر وجود دارد: آیا ممکن است کشتن و ویرانکردن، در شرایطی خاص، از نظر اخلاقی قابل دفاع باشد؟
برتراند راسل، فیلسوف برجستهی قرن بیستم، در مقالهی «اخلاق جنگ» (۱۹۱۵) به همین پرسش میپردازد. او نه جنگ را در همهی شرایط محکوم میکند و نه هر ادعایی دربارهی ضرورت جنگ را میپذیرد؛ بلکه میکوشد میان انواع جنگها تمایز بگذارد و بپرسد کدام جنگها، اگر اصلاً جنگی، میتوانند توجیه اخلاقی داشته باشند.
راسل در این مقاله دربارهی جنگهای استعماری، جنگهای بر سر اصول، جنگهای دفاعی و جنگهای حیثیتی سخن میگوید و نشان میدهد که چگونه مفاهیمی چون میهنپرستی، غرور ملی، ترس و نفرت میتوانند انسانها را به سوی توجیه خشونت سوق دهند.
این مقاله در سالهای آغازین جنگ جهانی اول نوشته شده است؛ اما پرسشهایی که مطرح میکند همچنان زندهاند:
آیا هدفی ارزشمند میتواند وسیلهای چون جنگ را توجیه کند؟
آیا دفاع از یک آرمان با زور نظامی ممکن است؟
و مرز میان دفاع، انتقام و جاهطلبی کجاست؟
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🌾 @arian_xboy
🔆 اندیشیدن علیه خویش؛ تأملاتی دربارهی چوران
✍️ سوزان سانتاگ
چه میشود اگر اندیشیدن، بهجای آنکه راهی برای رسیدن به آرامش و یقین باشد، خود به نیرویی علیه یقینهای ما بدل شود؟
در این جستار خواندنی، #سوزان_سانتاگ به سراغ #امیل_چوران میرود؛ متفکری که اندیشه را نه ساختن یک نظام فلسفی، بلکه نوعی مواجههی بیامان ذهن با خودش میفهمد. سانتاگ، چوران را در امتداد سنتی قرار میدهد که از کییرکگور و نیچه تا ویتگنشتاین کشیده میشود؛ سنتی شخصی، گزینگویانه و نظامستیز که در آن «اندیشه» جای خود را به مخاطرهی «اندیشیدن» میدهد.
متن، تأملی است دربارهی آگاهی، تاریخ، نیهیلیسم، رنج، آزادی و تناقضهای ذهنی که آنقدر پیش میرود تا حتی مبانی خودش را نیز به پرسش بکشد. شاید بهترین تصویر سانتاگ از چوران همین باشد: متفکری که اندیشهاش «خود را میبلعد» و بااینحال از همین خودویرانگری نیرو میگیرد.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🔆 مقاله «کتیبههای هخامنشی»
✍️ #تورج_دریایی
کتیبههای پارسی باستان تنها یادگارهایی از گذشته هخامنشیان نیستند؛ آنها کلیدی بودند برای گشودن راز یکی از پیچیدهترین نظامهای نوشتاری جهان باستان: خط میخی. از نخستین مشاهدههای اروپاییان در تخت جمشید تا تلاشهای پرخطر هنری راولینسن در بیستون و سرانجام تدوین دستور زبان و واژهنامه پارسی باستان، مسیر کشف این زبان داستانی شگفتانگیز از کنجکاوی، پژوهش و پشتکار علمی است.
این مقاله با مرور تاریخ کشف و خوانش کتیبههای هخامنشی، به نقش پژوهشگرانی چون گروتفند، راولینسن، کنت، رودیگر اشمیت و پیر لکوک میپردازد و نشان میدهد چگونه این سنگنوشتهها تصویری تازه از زبان، ساختار سیاسی، تاریخ و فرهنگ شاهنشاهی هخامنشی به دست دادهاند. همچنین به پرسشهای مهمی درباره پیدایش خط پارسی باستان، تحول زبان و شیوههای نوین مطالعه این میراث ارزشمند میپردازد.
🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🔆 نشست: «هایدگر و مسئله یهود»
با حضور #اکبر_جباری
نشست «هایدگر و مسئله یهود» با سخنرانی اکبر جباری، پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۵ در «شهر فلسفه ایران» برگزار شد. موضوع اصلی این نشست، بازخوانی مطالب مارتین هایدگر درباره یهود و یهودیت در مجموعه «دفترهای سیاه» و بررسی نسبت این مطالب با فلسفه او، ناسیونالسوسیالیسم و مسئله تکنیک در جهان جدید بود. جباری تأکید داشت که سخنانش نه دفاع از همه مواضع سیاسی هایدگر است و نه دفاع از نقد یهودیت؛ بلکه کوششی برای گزارش و فهم این یادداشتها در دستگاه مفهومی خود هایدگر است.
🌐 متن کامل گزارش به همراه صوت نشست
🌾 @Sedanet
🌾 @drakbarjabari
🌾 @iraniancityofphilosophy
🔆 اجرای تعزیر؛ الزام یا اختیار
✍️ #محسن_برهانی و #مرتضی_بابائی
آیا حکومت اسلامی موظف است هر فعل حرامی را جرمانگاری و برای آن مجازات تعیین کند؟
این مقاله به یکی از مباحث مهم در فقه کیفری میپردازد: «الزامی یا اختیاری بودن تعزیرات». نویسندگان با بررسی دیدگاههای فقهی درباره قاعده «التعزیر لکلّ عملٍ محرّمٍ» نشان میدهند که آیا حکومت در برابر هر عمل حرامی مکلف به مجازات است یا در این زمینه اختیار دارد.
بر اساس یافتههای مقاله، دیدگاه مشهور فقهی بر این باور است که تعزیر امری اختیاری است؛ یعنی حکومت میتواند با توجه به شرایط اجتماعی، مصالح عمومی، پیامدهای فردی و اجتماعی و امکانات موجود، درباره جرمانگاری یا عدم جرمانگاری و اعمال مجازات تصمیمگیری کند.
این پژوهش، پرسشی مهم درباره نسبت میان فقه، حقوق کیفری و سیاستگذاری عمومی مطرح میکند: آیا هر امر حرام شرعی الزاماً باید به جرم قانونی تبدیل شود؟
🌐 مطالعه متن کامل به همراه دانلود PDF
🌾 @Sedanet
🌾 @m_borhani57