باز پس گیری معانی واژه ها گامی به سوی دموکراسی
طی سدهها در جامعهای زیسته و بالیدهایم که بر پایهٔ اقتدار، ترس، زور و نابرابری استوار بوده است. در چنین شرایطی، برای بقا رفتارهایی را آموختهایم که با رفتار مردم در جوامع دموکراتیک تفاوتهای چشمگیری دارد. ما معمولاً این تفاوتها را صرفاً «تفاوت فرهنگی» مینامیم، بیآنکه از خود بپرسیم ریشهٔ آنها در کجاست.
این پرسش به تفصیل در دو کتاب
ما چرا چنین شدیم و در اسارت فرهنگ به تفصیل بررسی شده اند.
یکی از نکات مهمی که در این آثار مطرح شده، چگونگی دگرگون شدن معنای واژهها در جوامع استبدادی است.
نظامهای دیکتاتوری برای حفظ خود، از همان دوران کودکی و از طریق آموزش، کتابهای درسی و رسانهها، مفاهیم را به گونهای بازتعریف میکنند که به سود بقای آنان باشد.
برای مثال، واژهٔ «احترام» را جایگزین «ترس» میکنند. در نتیجه، بلهقربانگویی، اظهار ارادت و اطاعت از مافوق، که اغلب از ترس سرچشمه میگیرد، به عنوان ادب و احترام شناخته میشود. به این ترتیب، زیردست خود را به جای ترسو و بزدل، مؤدب میپندارد و فرادست نیز به جای آنکه خود را ترسناک ببیند، فردی محترم می انگارد. چنین برداشتی به حفظ روابط نابرابر و ساختارهای طبقاتی کمک میکند.
نمونهٔ دیگر را میتوان در شیوهٔ خطاب کردن افراد مشاهده کرد. در بسیاری از جوامع مدرن، افراد صرفنظر از جایگاه اجتماعی خود از ضمیر «من» برای اشاره به خویش استفاده میکنند، اما در فرهنگهای سلسلهمراتبی، افراد در برابر صاحبان قدرت خود را «جاننثار»، «خاکِ پا»، «مخلص» یا «چاکر» مینامند. به همین ترتیب، به جای یک خطاب ساده و برابر یعنی "شما"، از عناوینی چون «حضرتعالی»، «جنابعالی» و «سرکار عالی» استفاده میشود. این شیوههای زبانی بازتاب همان روابط نابرابری هستند که به تداوم نظامهای قدرتمدار، پدرسالار و یا همان دیکتاتوری کمک میکنند.
نمونهٔ دیگر، مفهوم «خوب بودن» است. در فرهنگ مدرن، خوبی معمولاً با صداقت، مسئولیتپذیری و احترام به حقوق دیگران سنجیده میشود. اما در بسیاری از فرهنگهای استبدادزده خوب بودن با مطیع و حرفشنو بودن گره خورده است. از سوی دیگر، ابراز نظر مستقل، که در جوامع دموکراتیک ارزشمند شمرده میشود، در جوامع استبداد زده اغلب «بیادبی» یا «گستاخی» تلقی میشود و پذیرش اشتباه و عذرخواهی نیز، که نشانهٔ بلوغ و مسئولیتپذیری است، معادل ... خوردن و اغلب از زیردستان انتظار میرود تا صاحبان قدرت.
این نمونهها نشان میدهد که چگونه زبان میتواند به ابزاری برای بازتولید روابط نابرابر تبدیل شود.
هنگامی که مردم این مفاهیم را طبیعی و اخلاقی میپندارند، ناخواسته رفتارهایی را بازتولید میکنند که با روح دموکراسی ناسازگار است.
از این رو، یکی از گامهای ضروری در مسیر دموکراسی، بازاندیشی در معنای واژههایی چون احترام، وفاداری، فضیلت، ادب و حتی «خوب بودن» است و تا زمانی که فردفردِ ما متوجه این دگرگونیهای پنهان در زبان و فرهنگ نشویم و برای بازپسگیری معنای واقعی واژهها نکوشیم، روابط استبدادی همچنان در زندگی روزمرهٔ ما بازتولید خواهند شد و دستیابی به فرهنگی دموکراتیک دشوار خواهد ماند.
✍️طاهره شیخ الاسلام
به مناسبت بیستوششمین سال انتشار کتاب
"ما چرا چنین شدیم" و
دهمین سال انتشار کتاب
"در اسارت فرهنگ"
نوشتارهای مربوطه:
رابطه فرهنگ و زبان (۱)
رابطه فرهنگ و زبان (۲)
رابطه فرهنگ و زبان (۳)
رابطه فرهنگ و زبان (۴)
@essarat
🌹🌹🌹
جملهٔ معروف «خودت را بشناس» که بر سردرِ معبد آپولون در دِلفی نوشته شده و آن را به سقراط نسبت میدهند، جملهای است که بارها شنیده و خواندهایم.
بیتردید این سخن، لایهها و معناهای گوناگونی دارد، اما آنچه من تا امروز از آن دریافتهام چنین است:
دلبستگیِ خود به مال، رفاه و دنیا را بشناس؛ حرصِ پایانناپذیرت را برای بیشتر داشتن ببین. عشق خود به مقام و موقعیت اجتماعی، و نیز حسادت یا کینهات نسبت به کسانی را که از تو موفقتر، ثروتمندتر یا زیباترند، در خود بشناس.
ترسها، ضعفها، نیازهای جسمانی، پیری و میراییِ خویش را بشناس و بدان که در انتخابِ والدین، خواهر و برادر، زمان تولد، رنگ پوست، چهره، توانایی یا ناتوانیِ جسمی، شهر و کشوری که در آن متولد شدهای، دین و مذهب، و حتی نام و نام خانوادگیات، هیچ اختیاری نداشتهای.
اگر خود را چنین شکننده، میرا و آمیخته به ضعفها بشناسی، دیگر به سبب دانش، مدرک تحصیلی، ثروت یا مقام، گرفتار غرور نخواهی شد. فروتنتر و مهربانتر خواهی گشت و مهمتر از همه، برای دیگران همان حقوق و آزادیهایی را خواهی خواست که برای خود میخواهی.
شناختِ خویشتن، انسان را به این آگاهی میرساند که ناتوانیها و محدودیتها، بخشی جداییناپذیر از وجود همهٔ انسانهاست و از دلِ چنین دریافتی است که قضاوت دربارهٔ دیگران کمرنگ میشود و چهبسا شفقتی عمیق نسبت به تمامیِ آدمیان در دل جوانه بزند.
و شاید بتوان گفت: هرچه انسان بیشتر خود را بشناسد، به انسانیت نزدیکتر میشود.
@essarat
🌹🌹🌹
زمانهی سیاه سپری میشود ،
روشنایی بر آستانه ایستاده است ،
باران مینشیند ،
آسمان صاف خواهد شد
آرامش فرا خواهد رسید و
شوربختیها پایان میگیرد ،
اما تا این همه در رسد ،
چه رنجها که بر ما نخواهد رفت !
✍ اشتفان تسوایگ
📙 وجدان بیدار
@essarat
@Roshanfkrane
آیا می دانید در هر سال میلیونها نفر از هموطنان ما برای رفع تنگدستی، بازشدنِ بخت و باطل کردنِ سِحر و شفای بیماریهای خود به رمّال و فالگیر و جن گیر و دعا نویس رجوع می کنند.
و آیا می دانید در این راستا چه تعداد سگ و گربه و شغال و روباه و گرگ کشته می شوند و حتی گاه زنده زنده پوستشان کنده می شود تا از دندان، ناخن، پوست، دم و امعا و احشای آنها برای حل مشکلات این هموطنان خرافه پرست استفاده شود.
و آیا می دانید .......
کلیپ فوق را تا انتها ببینید تا با ابعاد این فاجعه ی فرهنگی بیشتر آشنا شوید.
@essarat
🌷🌷🌷
A Brief Disagreements
تصویرگر و انیماتور انگلیسی، Steve Cutts در کلیپ کوتاه فوق که عنوان کنایه آمیز "یک اختلاف نظر جزیی" را برای آن انتخاب کرده، به خوبی نشان می دهد که ذات جنگ طلب، طماع و ستیزه گر انسان از ابتدای خلقت تا به امروز علی رغم پیشرفتهای چشمگیر او هیچ تغییری نکرده است.
@essarat
🌹🌹🌹
یونگ، روانشناس مشهور، جنگ جهانی دوم را به دلیل کثرت خوابهای بیمارانش، پیش بینی کرده بود.
یونگ از مشاهده این بیماران، به این نتیجه رسیده بود که در ناخودآگاه مردم اروپا، میل به جنگ وجود دارد.
/channel/marzockacademy/23751
اقتصاد کشور فقط با کارخانههای فولاد و پتروشیمی نمیچرخد. اقتصاد با خریدهای کوچک روزمره مردم حرکت میکند
هر خرید کوچک، حقوق روزانه یک نفر است
هر مشتری، امید یک کسبوکار است
هر فعالیت روزمره، ضربان قلب اقتصاد است.
زندگی را متوقف نکنیم.
/channel/Dr_Lashkarbolouki/429
سوالی که این روزها ذهن همگی ما را به خود مشغول داشته این است که چگونه رژیمی که ۴۷ سال زندگی را بر مردم خویش حرام کرده و تا بن دندان مسلح است تغییر خواهد کرد؟
جواب:
معمولاً حکومتهای تمامیتخواه از پنج مسیر دچار تغییر یا فروپاشی میشوند و اغلب این مسیرها بهتنهایی عمل نمیکنند، بلکه با هم ترکیب میشوند:
۱. شکاف در درون حکومت
وقتی بین مسئولان، فرماندهان یا نخبگان اختلاف جدی ایجاد شود، انسجام سیستم از بین میرود و ممکن است حکومت از داخل تضعیف یا حتی فروبپاشد.
این یکی از مهمترین عوامل تغییر در بسیاری از کشورها بوده است.
۲. فرسایش تدریجی حکومت
حکومت به مرور کارایی خود را از دست میدهد،
نارضایتی عمومی افزایش مییابد تا جایی که ادامه وضعیت دیگر پایدار نمیماند.
این مسیر معمولاً آهسته است، اما بسیار تعیینکننده.
۳. فشار همزمان داخلی و خارجی
ترکیبی از عوامل مانند:
مشکلات اقتصادی شدید، تحریمها، فشار بینالمللی و
نارضایتی مردم، میتواند حکومت را در موقعیتی قرار دهد که ادامه مسیر برایش بسیار دشوار شود.
۴. تغییر از بالا (اصلاح از درون سیستم)
گاهی بخشی از خود حکومت به این نتیجه میرسد که ادامه وضعیت فعلی خطرناک است،
و برای حفظ بقا، دست به تغییر یا عقبنشینی میزند.
۵. مداخله خارجی
در برخی موارد، حکومتها با دخالت نظامی خارجی تغییر کردهاند، اما این مسیر:
بسیار پرهزینه است و اغلب با بیثباتی و مشکلات جدی همراه بوده است بنابراین، لزوماً به بهبود وضعیت مردم منجر نمیشود.
و نکته مهم این که فراموش نکنیم بسیاری از حکومتها که خیلی پایدار به نظر میرسیده اند وقتی شرایط به نقطه خاصی رسیده، بصورت ناگهانی و در مدت کوتاه تغییر کرده اند.
منبع: هوش مصنوعی
@essarat
🌹🌹🌹
بیانیهی دانشجویانِ ایران — فروردینِ ۱۴۰۵
شریف میسوزد. اینترنت قطع است. پل فرو ریخته. و همان دستگاه، همان حرف را میزند.
ما دیگر سکوت نمیکنیم.
این بیانیه را بخوانید. اگر صدایتان با ماست، امضا کنید.
🔗iranazad.me
iranazad.online
iranazad.tech
#بیانیه_دانشجویان #شریف #ایران
@marzockacademy
نظام سیاسیای که شکست را برنمیتابد، در مسیر اثبات پیروزیِ خود، ناگزیر هزینهها را افزایش میدهد؛ هزینههایی که نه از جیب قدرت، بلکه از جان و معیشت مردم پرداخت میشود. در چنین نظمی، شکست هرگز به رسمیت شناخته نمیشود، بلکه بازتعریف میشود: کشته شدن رهبر، به "شهادت امام حسین گونه" و پیروزی معنوی بدل میگردد؛ صلح، "تدبیر امام حسن گونه" و فتحی دیگر خوانده میشود؛ و ناپیدا بودن رهبر جدید "غیبت امام زمان گونه" و حتی ضربهپذیری نظامی، با محاسباتی معکوس، نشانه برتری جلوه داده میشود.
ایدئولوژی، برای هر واقعیتی، هرچند در تعارض با عقل سلیم، روایتی آماده دارد تا آن را در چارچوب پیروزی بازنویسی کند. در این میان، پرسش اساسی بیپاسخ میماند: اگر هر نتیجهای پیروزی است، پس شکست کجاست؟ و اگر شکستی در کار نیست، مسئولیت این همه هزینه بر دوش کیست؟
این پادکست را بشنوید:
اینجا کسی شکست را نمی پذیرد
/channel/Fusepodcast/162
https://youtu.be/LJ8Ny7SX-40?si=ZwlqaUKkYupd74mw
Читать полностью…
کاش او را زنده می خواستیم
میدانم نوشتن این مطلب کمی دیر است، اما وقتی خوشحالی مردم را از مرگ خامنهای میبینم، دلم به درد میآید.
مرگ ناگهانی یک دیکتاتور، آن هم در انفجاری ناگهانی، کمترین مجازاتی بود که استحقاقش را داشت؛ مگر نه اینکه آرزوی هر یک از ما برای مرگ خودمان تنها یک آه و یک دم است؟ از نظر من، برای کسی که نه کشورش را دوست داشت و نه مردمانش را؛ برای کسی که دل مادران را با کشتن آنان در خیابان ها و به زندان انداختنشان به درد آورد، دختران زیبا و جوان ما را نابینا کرد، کشور را در فقر و فلاکت و فساد فرو برد و تنها چیزی که در تمام دهههای حکومتش میخواست نابودی کشوری دیگر بود و بعلاوه اینکه هشتاد و شش سال نیز از عمرش گذشته بود، این واقعه نوعی آمرزش بود.
نمیدانم آیا میتوانستیم او را زنده بخواهیم یا نه، اما آرزو داشتم او را زنده دستگیر کنند، به دادگاه بیاورند و در برابر عدالت بنشانند؛ تا وکلای ملت، در حضور مادران داغدار، دختران جوانی که دیگر نوری در چشمانشان نیست و جوانانی که زیر شکنجه معیوب و معلول شدند، هر خطا و جنایتش را یکبهیک برشمارند و او را مجبور به شنیدن و پاسخگویی کنند. آرزو داشتم چنان او را با زشتی اعمالش روبهرو کنند که روزی هزار بار، از خجالت و عذاب وجدان، مرگ را آرزو کند.
شاید آن روز، عدالت واقعی نه در یک انفجار و مرگ ناگهانی، بلکه در دردِ شرمندگی و مواجهه با حقیقت اعمالش، به او اجرا میشد.
✍️طاهره شیخ الاسلام
@essarat
🌹🌹🌹
🔻دکتر قربان عباسی جامعهشناس و فعال مدنی توسط نیروهای امنیتی در نقده بازداشت شد
بنا بر گزارشهایی که به آرین تیوی رسیده است، دکتر قربان عباسی، جامعهشناس و از فعالان مدنی اهل شهرستان نقده، توسط نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی ایران در این شهر بازداشت شده است.
یک منبع آگاه در گفتوگو با آرین تیوی اظهار داشت که دکتر عباسی روز سهشنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۴ حدود ساعت ۱۴:۳۰ پس از آنکه به بهانه رسیدگی به خلافی خودرو فراخوانده شد، توسط نیروهای اطلاعات سپاه پاسداران در نقده بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد.
به گفته این منبع، او هنگام بازداشت به همراه فرزندش الشن عباسی، ۱۹ ساله، بوده است.
گفته میشود الشن عباسی روز ۱۵ اسفند آزاد شده است، اما دکتر قربان عباسی همچنان در بازداشت به سر میبرد و از محل نگهداری یا وضعیت او اطلاعاتی در دست نیست.
منبع مذکور افزود که خانواده و نزدیکان این فعال مدنی از بیخبری درباره سرنوشتش ابراز نگرانی کردهاند.
دکتر عباسی از فعالان شناختهشده مدنی و دموکراسیخواه در منطقه نقده است. به گفته منابع نزدیک به این فعال مدنی، فعالیتهای او عمدتاً در حوزههای مدنی و اجتماعی بوده و در طول سالهای فعالیت علمی خود کتابهایی در زمینههای مختلف تألیف و ترجمه کرده است.
@aryentvfarsi
گذشته را نه میتوان انکار کرد،
نه میتوان تقدیس کرد،
نه میتوان صرفاً مایهی افتخار دانست.
گذشته، گذشته است؛
و تنها با بازگشت به حالوهوای تاریخی آن میتوان دربارهاش داوری کرد—اگر داوری اساساً محلی از اعراب داشته باشد.
نمیتوان به خوانشی تازه از انقلاب کبیر فرانسه رسید،
و سپس از ويكتور هوگو نفرت پیدا کرد،
اما همچنان در فهم و داوری بينوايان درماند.
/channel/bzyad
/channel/KhaneTekaniFarhangi/6353
🔆 دکان دوستی را نبند
اگر همه مغازه ها تعطیل شد، تو اما دکان دوستی را نبند.
اگر همه بازار ها رو به کسادی رفت و همه سکه ها از رونق افتاد، تو اما بازار عشق را کساد مکن و سکه جوانمردی را از رونق نینداز.
اگر قحطی آب و نان آمد، تو اما نگذار که قحطی انسان نیز بیاید.
اگر محتکران، خورد و خوراک را و مال و منال را دریغ کردند، تو اما نور و شور و جان و دل را احتکار نکن.
ما ورشکستگان جور روزگاریم اما نباید که برنشستگان کشتی اندوه نیز باشیم.
اگر حتی هوا جیره بندی شده است، تو اما امیدت را حبس نکن، لبخندت را نیز و آرزوهایت را.
دست تنگی را به دلتنگی بدل نکن؛ باشد که فراخی دل، گشادگیِ روز و روزی نیز بیاورد...
عرفان نظرآهاری
@erfannazarahari
@essarat
🌹🌹🌹
ایران در مسیر کره شمالی شدن؛ اینترنت طبقاتی و خاموش کردن یک ملت
قطع اینترنت برای میلیونها نفر و دادن آن به گروهی وابسته به حکومت، فقط خاموش کردن صدای اعتراض نیست؛ بلکه ایجاد فضایی است که در آن سرکوب، بازداشت و حتی کشتار بتواند دور از چشم مردم و جهان انجام شود. همزمان، حکومت میتواند روایت مورد نظر خود را به تنها روایت قابل شنیدن تبدیل کند و جامعه را به دو بخشِ جدا از هم تقسیم کند: اقلیتی موافق که به اطلاعات دسترسی دارند و اکثریتی مخالف که در تاریکی نگه داشته میشوند.
این اقدام علاوه بر پیامدهای سیاسی، زندگی اقتصادی و روانی مردم را نیز ویران میکند. میلیونها نفر که درآمدشان از کسبوکارهای کوچک آنلاین تأمین میشود، به فقر و درماندگی کشیده میشوند تا جامعهای ناتوان از مقاومت شکل بگیرد. قطع ارتباط مردم با یکدیگر و با جهان، اضطراب، انزوا و فروپاشی تدریجی پیوندهای اجتماعی را نیز به دنبال دارد.
نوار صوتی فوق برای دسترسی آسانتر هموطنان داخل ایران، از پادکست «فیوز» در کانال یوتیوب آرش نعلچگر تهیه شده است که شنیدن آن به همه علاقهمندان توصیه میشود.
تصویری👇👇
https://youtu.be/g7wmof00XOQ?si=2lwBPYqeitJv2kId
اگر فقط به کسانی خوبی کنید که به شما خوبی میکنند، کار خاصی انجام نداده اید.
اما اگر به کسانی که به شما بدی میکنند، خوبی کنید، و برای کسانی که شما را لعنت میکنند، خیر و برکت بطلبید، در این صورت است که در مسیر رشد و تعالی قرار خواهید گرفت
💐💐
✅️کانال موج مثبت https://whatsapp.com/channel/0029Vb1xXLjLSmbdpLOHze0s
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل!
زالوی غول پیکری که بیش از چهل سال است چون بّختک بر روی کشور ما افتاده و به نام اسلام خون ملت را مکیده تا به اربابانش خدمت کند و تا کنون نیز بسیار هوشمندانه عمل کرده است، بدون شک روزی نه چندان دور از این دیار رخت بر خواهد بست.
آنروز ما می مانیم
و یک کشور ویران، با رودخانه های بی آب، جنگلهای سوخته، دریاچه های نیمه خشک، هوای آلوده، فقر گسترده و بیکاری فرا گیر، جوانهای معتاد، زنان خیابانی، کودکان کار و .....
و اقوام مختلفِ ترک، بلوچ، لر، کرد و عرب و ... که به دلیل ظلم مضاعفی که بر آنها رفته از خشم و کینه لبریزند و جرقه ای برای منفجر شدنشان کافیست،
و گروههای مختلف سیاسی و عقیدتی اعم از چپی و راستی، اقلیت و اکثریت، سلطنت طلب و جمهوری خواه، خداباور و خدا ناباور، شیعه و سنی، مدرن و سنتی و ... که هر یک نه تنها ایدئولوژی و راه و روش خود را بی نقص و کامل و از آن دیگران نادرست می پندارند، بلکه راه گفتگوی مسالمت آمیز را نمی دانند و عقیده ی مخالف را بر نمی تابند،
آیا با چنین شرایطی میتوان از دوره ی انتقالی به سلامت و بدون دادن هزاران و بلکه میلیونها کشته گذر کرد؟
به اعتقاد من این حیاتی ترین سوالی است که فرد فرد ما در این برهه ی تاریخی باید به آن اندیشه کرده و برای آن جوابی پیدا کنیم.
طاهره شیخ الاسلام
@essarat
🌷🌷🌷
یک آزمایش فرضی
این روزها که همگی ما دلهرهی جنگ و ویرانی را تجربه میکنیم، بیاییم لحظهای درنگ کنیم و خود را در موقعیتی فرضی بگذاریم.
مثلاً اگر گفته شود که با گذشتنِ داوطلبانهی چند هزار نفر از جانشان، میتوان از ویرانی کشور، از مرگ میلیونها انسان و از تباهی آیندهی نسلها جلوگیری کرد، آیا ما داوطلب خواهیم شد؟
یا با دلایلی چون:
من نانآور یک خانوادهام…
من پزشکم و میتوانم جانهای زیادی را نجات دهم…
من مادرم… پرستارم… هنوز مسئولیتهایی دارم…
خود و دیگران را قانع میکنیم که ما نمیتوانیم جزئی از آنها باشیم؟
و درست در همینجاست که پرسش عمیقتر میشود:
پس آن «چند هزار نفر» چه کسانی خواهند بود؟
این پرسش، در اصل یک پرسش فلسفی است؛
آزمایشی برای سنجش اخلاقِ ما، جایی میان آن چیزی که «درست میدانیم» و آن چیزی که «حاضر به انجامش هستیم».
و جایی که فاصلهی عمیق میان تصویر ذهنیمان از خود و واقعیتِ درونمان آشکار میشود.
این یک قضاوت نیست؛ یک آینه است.
✍️طاهره شیخ الاسلام
@essarat
🌹🌹🌹
زمانی برای تمرین رفتارهای متمدنانه
آشنایی با غرب، ما را با واژگانی چون «دموکراسی»، «حقوق بشر» و «آزادی» آشنا کرد. پس از آن، با سفر—حتی کوتاهمدت—به کشورهای غربی و آشنایی نزدیک با این جوامع، صحنههایی دیدیم که برایمان تازگی داشت: احترام متقابل میان افراد، رعایت حقوق دیگران، توقف خودروها برای عبور عابران، پاکیزگی خیابانها و پارکها، پرهیز از دخالت در زندگی یکدیگر و تحمیل نکردن عقاید.
پس از بازگشت، رفتارهای خودمان دیگر چندان مطلوب به نظر نمیرسید و بهتدریج آرزوی «شبیه غرب شدن» در ذهن و جان ما ریشه دواند. در عین حال، دریافتیم که میان این رفتارها و همان مفاهیمی که نامشان را شنیده بودیم—یعنی آزادی، دموکراسی و حقوق بشر—رابطهای معنادار وجود دارد.
در برابر این شناخت، ما کارهای مهمی را آغاز کردیم: نوشتن و ترجمهٔ کتاب و مقاله، و نیز اعتراضات خیابانی با شعارهایی چون آزادی، استقلال و عدالت، با هدف تغییر حکومت؛ تلاشی که تا امروز نیز ادامه دارد.
اما آنچه از آن غافل ماندیم، الگوبرداری از همان رفتارها بود—رفتارهایی که در زندگی روزمرهٔ مردم این جوامع جاری است و محصول نهایی پیشرفت این جوامع است.
بیاییم از همین امروز، توجه بیشتری به همین مسیر دوم، یعنی اصلاح رفتارهای فردی و اجتماعی، معطوف کنیم؛ راهی که در اختیار همهٔ مردم و بدون مانع است:
* تمرین شنیدن انتقاد بدون خشم،
* رعایت حقوق دیگران، حتی در غیاب نظارت،
* پرهیز از دخالت در زندگی دیگران،
* صداقت داشتن وقتی جان و مال در خطر نیست،
* پایبندی به قانون، حتی زمانی که نظارتی در کار نیست،
* احترام به تفاوتها، در کوچه و خیابان، خانه و مدرسه، محل کار و همهٔ عرصههای زندگی،
* تمیز نگاهداشتن خیابانها و پارکها،
* رعایت حق تقدم در هنگام رانندگی،
رعایت حال زیر دستان
و ......
نکتهٔ قابل توجه این است که چون این مسیر از قاعدهٔ هرم جامعه آغاز میشود، هرچند کندتر است، اما پایدارتر و قابلاعتمادتر خواهد بود.
اگر چنین کنیم، در زمانی نهچندان طولانی، این رفتارها به فرهنگ عمومی و عادات روزمره بدل خواهد شد. آنگاه، از دل چنین فرهنگی، نمایندگانی برخواهند خاست که تفاوتی بنیادین با نمایندگان امروز خواهند داشت.
آزادی، بیش از آنکه یک شعار، واژهای زیبا یا آرزویی دور باشد، یک تمرین روزمره است، تمرینی که یک ملت میتواند آن را با هم انجام دهد.
✍️طاهره شیخ الاسلام
@essarat
🌹🌹🌹
نجات ملتها از مسیر گفت و گو می گذرد
امروز جامعه ما درگیر یکی از پیچیدهترین و نگرانکنندهترین وضعیتهای تاریخی خود است؛ وضعیتی که در آن، تصمیمهای اصلی را نه مردم، بلکه قدرتهای بزرگ و ساختارهای حاکمیت می گیرند. ما در این میان، بیش از آنکه انتخابکننده باشیم، صاحب نگرانی، تحلیل و عقیدهایم.
طبیعی است که در چنین شرایطی، افراد بر اساس تجربهها، ترسها، امیدها و برداشتهای متفاوت خود، به دیدگاههای متفاوتی برسند:
برخی جنگ یا دخالت خارجی را عاملی برای تغییر میبینند، و برخی دیگر آن را تهدیدی جدی برای جان مردم و موجودیت کشور.
البته در این میان عده ای هم به این دلیل مخالفت جنگ هستند که بقای نظام سلطه گر اسلامی را می خواهند. این گروه مورد نظر این نوشتار نیستند.
اما مشکل از جایی آغاز میشود که این تفاوت نظر، به برچسبزنی تبدیل میشود. اینکه مخالف جنگ را "طرفدار حکومت" بنامیم یا موافق آن را "وطنفروش" بدانیم، نهتنها کمکی به درک بهتر شرایط نمیکند، بلکه شکافها را عمیقتر و جامعه را از درون فرسوده میکند.
این وضعیت، در نهایت به ضرر مردم و آینده کشور تمام میشود، نه لزوماً به ضرر ساختار قدرت.
واقعیت این است که در پسِ هر دو موضع، اغلب یک نگرانی مشترک وجود دارد: دلسوزی برای کشور و ملت ایران.
یکی از ادامه وضع موجود رنج میبرد و دیگری از پیامدهای ویرانگر جنگ هراس دارد. یکی به تغییر حتی اگر پرهزینه باشد، میاندیشد، و دیگری به حفظ جان و حداقلهای باقیمانده.
اینها نه نشانه خیانتاند و نه نشانه بیفکری، بلکه بازتابِ مواجهههای متفاوت با یک بحران پیچیدهاند.
در چنین برههای، آنچه اهمیت دارد این است که بپذیریم:
اختلاف نظر، به معنای خیانت یا همدستی نیست.
هیچکس از بیرون ذهن و شرایط دیگری را بهطور کامل درک نمیکند.
و مهمتر از همه، جامعهای که در درون خود به جان هم بیفتد، حتی بدون جنگ هم آسیب میبیند.
اگر قرار است روزی امکان ساختن آیندهای بهتر فراهم شود، این امکان از دل حذف و تخریب یکدیگر به دست نمیآید، بلکه از دل تحمل، گفتگو و حفظ حداقلی از همبستگی شکل میگیرد.
امروز، بیش از هر زمان دیگر، باید مراقب باشیم که در میان این بحران، خودمان به عاملی برای تضعیف یکدیگر تبدیل نشویم.
✍️طاهره شیخ الاسلام
@essarat
🌹🌹🌹
خدای را به مِیام شست و شویِ خِرقه کنید،
که من نمیشِنَوَم بویِ خیر از این اوضاع (حافظ)
تحمل دیکتاتوری یا ویرانی کشور؟
وقتی میان یک حکومت سرکوبگر و حمله نظامی خارجی گرفتار میشویم، الزاماً نباید یکی را انتخاب کنیم. میتوان هم خشونت و مشروعیت حکومت را رد کرد و هم ویرانی کشور را راهحل ندانست. این موضع از تردید نمیآید، بلکه از اولویت دادن به جان و آیندهی مردم عادی ناشی میشود؛ طبیعتا در فشار شدید، برخی به کمک بیرونی چشم میدوزند، اما نجاتبخشی آن را هم قطعی نمیدانند.
اگر درگیری ادامه پیدا کند، محتملترین نتیجه همانگونه که تاکنون شاهد بوده ایم، از دست رفتن جان انسانها و فرسایش تدریجی است: زیرساختها آسیب میبینند، اقتصاد ضعیفتر میشود و زندگی روزمره ناامنتر. در چنین وضعی معمولاً قدرت متمرکزتر و خشونت بار تر میشود، و حتی تضعیف حکومت هم لزوماً به ثبات نمیانجامد، بلکه میتواند به بینظمی یا وابستگی بیشتر ختم شود.
اگر درگیری ناگهان متوقف شود، حکومت احتمالاً در کوتاهمدت کنترل را تشدید میکند؛ اما در عین حال، بنیانهای کشور حفظ میشود و امکان تغییرات تدریجی از درون باقی میماند.
حتی در سناریویی که نظام سرنگون شود و مداخلهی خارجی نیز پایان یابد، خطر دیگری وجود دارد: افزایش احتمال درگیریهای داخلی.
در غیاب یک اپوزیسیون منسجم و مورد توافق، رقابت بر سر قدرت میتواند به بیثباتی و با احتمال زیاد حتی جنگ داخلی بینجامد.
واقعیت این است که گزینهها محدود و پرهزینهاند: بهترین حالت، مدیریت خسارت است نه پیروزی کامل. پرسش اصلی این نیست که کدام طرف حق است، بلکه این است که کدام هزینهها را میتوان تحمل کرد و کدام را نه.
در چنین شرایطی، بیش از هر چیز به عقلانیت نیاز داریم؛ پرهیز از واکنشهای احساسی، و همبستگی شاید تنها راه کاهش هزینههایی باشد که در هر صورت بر جامعه تحمیل خواهد شد.
✍️طاهره شیخ الاسلام
@essarat
🌹🌹🌹
با همین دیدگان اشك آلود،
از همین روزن گشوده به دود،
به پرستو، به گل، به سبزه درود!
به شكوفه، به صبحدم، به نسیم،
به بهاری كه میرسد از راه،
چند روز دگر به ساز و سرود.
ما كه دلهایمان زمستان است،
ما كه خورشیدمان نمیخندد،
ما كه باغ و بهارمان پژمرد،
ما كه پای امیدمان فرسود،
ما كه در پیش چشممان رقصید،
این همه دود زیر چرخ كبود،
سر راه شكوفههای بهار
گریه سر میدهیم با دل شاد
گریه شوق، با تمام وجود!
سالها میرود كه از این دشت
بوی گل یا پرندهای نگذشت
ماه، دیگر دریچهای نگشود
مهر، دیگر تبسمی ننمود
اهرمن میگذشت و هر قدمش،
ضربه هول و مرگ و وحشت بود!
بانگ مهمیزهای آتش ریز
رقص شمشیرهای خون آلود!
اژدها میگذشت و نعره زنان
خشم و قهر و عتاب میفرمود.
وز نفسهای تند زهرآگین،
باد، همرنگ شعله بر میخاست،
دود بر روی دود میافزود.
هرگز از یاد دشتبان نرود
آنچه را اژدها فكند و ربود
اشك در چشم برگها نگذاشت
مرگ نیلوفران ساحل رود.
دشمنی، كرد با جهان پیوند
دوستی، گفت با زمین بدرود …
شاید ای خستگان وحشت دشت!
شاید ای ماندگان ظلمت شب!
در بهاری كه میرسد از راه،
گل خورشید آرزوهامان،
سر زد از لای ابرهای حسود.
شاید اكنون كبوتران امید،
بال در بال آمدند فرود …
پیش پای سحر بیفشان گل
سر راه صبا بسوزان عود
به پرستو، به گل، به سبزه درود!
فریدون مشیری
@essarat
🌹🌹🌹
ذهن در بحران دوست دارد دنیا را دو قطبی کند. تمایل دارد بگوید فقط یک طرف درست است و تمام! چون دو قطبی کردن اضطراب را کم می کند. آدم را از تردید نجات می دهد. اما واقعیت این روزها دو قطبی نیست. می شود همزمان هم از جنگ متنفر بود و هم از سرکوب. هم دلواپس مردم بود و هم از حاکمان خشمگین. آرزوی آزادی داشت و از بمباران لرزید. این جمع شدن تضادها در یک دل و یک ذهن، شاید دردناک باشد، اما واقعی است.
مشکل وقتی شروع می شود که خشم، ما را مجبور کند یکی را انتخاب کنیم و دیگری را حذف. انگار برای آزادی باید چشم بر مرگ بست، یا برای مخالفت با جنگ باید چشم بر بیکرامتی بست.
این جاست که آدم اگر مراقب نباشد، خودش شبیه همان چیزی میشود که از آن متنفر است. چون اولین قربانی جنگ، فقط ساختمان و خیابان نیست. اولین قربانی جنگ، حساسیت اخلاقی است. جنگ آدم را به سمت بیتفاوتی هل میدهد. به سمت این جمله خطرناک که حالا دیگر هر چیزی مجاز است!
پس در این شرایط چه می شود کرد. پاسخ بزرگ و تمیز وجود ندارد. اما چند کار کوچک هست که شاید بتواند ما را نجات دهد.
اول، امروز را ببینیم. همین امروز چه می توانم انجام دهم. تماس با عزیزان، مراقبت از خانواده، کمک به کسی که تنها مانده، یا حتی کم کردن مصرف خبر. خبر لازم است، اما غرق شدن در خبر، ذهن را می فرساید و قلب را خالی می کند.
دوم، به خودمان اجازه بدهیم در این روزها گاهی بلرزیم. گاهی گریه کنیم. گاهی عصبانی شویم. این ها نشانه فروپاشی نیست. نشانه مواجهه است. کسی که هیچ چیز حس نمی کند، یا خیلی دور است یا خیلی شکسته.
/channel/marzockacademy/23630
کاوه مدنی دانشمند ایرانی جایزه صلح آب خود را به مردم ایران تقدیم کرد.
🌹🌹🌹
« روزی که من به دنیا آمدم تو آغاز شدی و امروز که ۳۷ سالهام، تو پایان یافتی.
آنچه که در این ویدیو خوانده می شود، نه فقط یک نامه، بلکه فریادِ فروخوردهی نسلی است که تمامِ جوانیاش را در سایهی سنگین یک دیکتاتور به نام سید علی خامنه ای گذراند. حقایقی تکاندهنده و تکههایی از زندگیهای سوخته که در این نامه بیپرده روایت شده، لرزه بر تن هر شنوندهای میاندازد.
برای دانستن اینکه ۳۷ سال زندگی تحت استبداد چه داغی بر دل این نسل گذاشته، تماشای این ویدیوی کوتاه اما تاریخساز را از دست ندهید؛ که این روایت، آیینهی تمامنمای روزگاری است که بر ما گذشت.
@essarat
/channel/Fusepodcast/159
جنگ از اطاق بازی کودکان شروع می شود!!
در این روزها که از هر سو خبرهای جنگهای خانمانبرانداز و عالمسوز به گوش میرسد، این پرسش در ذهنم خطور کرد که بهراستی چرا تاریخ بشر تا این اندازه آکنده از جنگ و خونریزی بوده است.
برای یافتن پاسخی ابتدایی شاید لازم نباشد به کتابهای تاریخ یا میدانهای نبرد نگاه کنیم؛ کافی است نگاهی به اطراف خود بیاندازیم. به پسران شش تا پانزده ساله ـ و حتی بزرگتر ـ در خانوادهها، در هر گوشهٔ جهان توجه کنیم و به صدها بازی کامپیوتری که با آن سرگرماند نظری بیافکنیم؛ بازیهایی که بخش بزرگی از آنها بر کُشتن، نابود کردن و از میان برداشتن دیگری استوار است. در این بازیها هر دشمنی که کشته میشود امتیازی نصیب بازیکن میکند؛ هر بدن افتاده در خون خود پاداشی است که هیجان و لذت بیشتری به او میبخشد. به بیان دیگر، آنچه بعدها در مقیاس بزرگ «جنگ» نامیده میشود، گویی از همان سالهای کودکی و در محیط خانواده در قالب بازی تمرین میشود.
بیتردید این گرایش ریشه در نهاد انسان دارد، شاید میلیونها سال پیش، برای بقای اجداد ما در جهانی خشن و ناامن، جنگ ضروری بوده است. اما مشکل آنجاست که روان و سرشت انسان، برخلاف پیشرفتهای شگفتانگیز تکنیکی، پزشکی و علمی، تغییر چندانی نکرده است.
ابزارهای ما مدرن شدهاند، اما غرایز ما همچنان همان غرایز کهن باقی ماندهاند.
از همین روست که برای مهار این تمایلات، هم ادیان و هم جوامع مدرن ناگزیر به وضع قواعد و قوانین شدهاند. مفهوم «تمدن» نیز دقیقاً از همین جا معنا پیدا میکند: تلاشی برای مهار غرایز طبیعی انسان و قرار دادن آنها در چارچوب قانون و اخلاق.
در برابر «تمدن»، واژههایی چون «توحش» قرار میگیرد؛ یعنی حالتی که در آن رفتار انسان همچنان تابع همان غرایز طبیعی و مهار نشده باقی مانده است.
نتیجه آنکه اگر ریشهٔ جنگ تا حدی در غرایز کهن انسان نهفته باشد، نخستین جایی که باید برای مهار آن اندیشید نه میدانهای نبرد، بلکه خانهها و شیوهٔ تربیت کودکان است. تمدن در حقیقت از همانجا آغاز میشود، از جایی که انسان میآموزد غرایز طبیعی خود را مهار کند و به جای پرورش خشونت، همزیستی با دیگران را تمرین کند.
✍️طاهره شیخ الاسلام
@essarat
🌹🌹🌹
امروز هشتم مارچ است و به نام روز زن معروف است اما من هیچگاه تبریک گفتن را به مناسبت چنین روزهایهایی را نفهمیدهام، چرا که از نظر من این روزها بیش از آنکه نشانهٔ تحقق عدالت باشند، یادآور نبودِ آناند. روزهایی مانند روز زن، روز کارگر، روز معلم، روز پرستار یا روز کودک در ظاهر برای پاسداشت و احتراماند، اما در پسِ آن میتوان نشانی از یک تناقض تلخ دید. گویی جهان چنان با بیعدالتی و زیادهخواهی عدهای سامان یافته است که گروههای بزرگی از انسانها به حاشیه رانده میشوند، به فقر میافتند و زیر بار انواع تبعیض و ستم زندگی میکنند. سپس برای آنکه وجدان جمعی آرامتر شود، از میان ۳۶۵ روز سال تنها یک روز را به نام آنان ثبت میکنیم؛ روزی برای زن، روزی برای کارگر، روزی برای پرستار، روزی برای معلم و روزی برای کودک.
اما حقیقت این است که اگر قرار باشد سهم عدالت فقط همان یک روز باشد، پس ۳۶۴ روز دیگر سال عملاً به نام ثروتمندان، قدرتمندان، کاخ نشینان و قلدران نوشته شده است؛ روزهایی که در آن ساختارهای نابرابر همچنان پابرجاست و همان کسانی که نیازمند عدالتاند، همچنان در حاشیه باقی میمانند.
شاید ارزش این روزها نه در تبریکها و پیامهای پرزرقوبرق، بلکه در این یادآوری باشد که کرامت انسان نباید به یک روز تقلیل یابد. احترام به زن، عدالت برای کارگر و معلم و امنیت برای کودک اگر واقعی باشد، باید در همه روزهای سال جاری باشد؛ وگرنه یک روز نامگذاری، بیشتر شبیه مرهمی کوچک بر زخمی بزرگ است.
✍️طاهره شیخ الاسلام
@essarat
🌹🌹🌹