goshetarikh | Unsorted

Telegram-канал goshetarikh - گوشه هایی از تاریخ

4247

تماس با مدیر و نویسنده کانال جهت ارتباط و ارایه نکته نظر ۰۹۱۵۵۵۷۲۶۴۶ @Mazinanikazem

Subscribe to a channel

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت امشب
جشن مهرگان قسمت اول *
تمام جشن هایی که درایران باستان انجام میگردیده به نوعی ریشه مذهبی وآئینی داشته و در ستایش چیز های مقدس وپاک صورت میگرفته است ، اساسا در آئین باستان اندوه گناه بزرگی به شمار میرفته وحتی گریه درفراق عزیزان را مانعی می دانسته که روح نمیتواند به عرش اعلی برود.
خصوصاَ در دوره زرتشت و پس از آن پیروانش درجهان به تکریم دنیا به همان میزان به تقدس روز قیامت توجه داشتند ، درتمامی این جشنها که درسطح قومی وملی برگزار میشد طی آداب خاصی باحرکاتی نمادین واجرای مراسم سعی دراجرای آن داشتند.
جشن مهرگان یکی ازبزرگترین جشنها محسوب و به لحاظ بزرگی وعظمت هم تراز جشن نوروز برگزار میشده ، آغاز سال هخامنشی درزمان اعتدال خریفی طلوع خورشید در برج میزان بوده وروزجشن آن در حال حاضر منبعث از گاه شماری زرتشتی است.
این جشن در نزد ایرانیان باستان به چند دلیل از اهمیت خاصی برخوردار بوده ونوعی آئین نیایش است ، مطابق اعتقاد ایرانیان باستان در این روز (میشا ومیشانه) ازمهر گیاه متولد شده جان گرفتند( آدم حوا )اولین انسانهایی بودند که پابه عرصه زمین نهادند.
برطبق روایات ایرانیان باستان دراین روز (فریدون بر بیوراسب ضحاک پیروز گشت) ایرانیان باستان جهت ستایش ایزد ، جنگاور دلیر نگاهبان وموکل راستین ، از روز اول مهرتا شش روز به جشن و پایکوبی می پرداختند.
قبل از زرتشت این جشن با حضور روحانیان میترایی( (مغ ها) برگزار میشده مغ ها پیشاپیش مردم حرکت میکردنداین حرکت باقربانی احشام و نوشیدن هوم مقدس بانوعی شادی و پایکوبی وسرورهمراه بوده است.
این جشن دردوره هخامنشیان همچنان باشکوه بزگزار میشد.
(ابوریحان بیرونی )میگوید دراین روز شاهان تاج ویژه ای برسر میگذاشتند که شکل افتاب داشت وانگیزه برسرنهادن چنین تاجی به مناسبت روزمهر یعنی خورشید تابان بود ، دراین هنگام پادشاهان جامه ای از برد یمانی و زربافت بتن کرده وتاجی بشکل خورشید برسر میگذاشتند ودرتالار بزرگ جلوس میکردند ودراین روز همگان می توانستند به دربار پادشاه بار یابند ، نخستین فردیکه دراین روز برشاه وارد میشد خوش قدم ترین وخوشنام ترین فرد بود این مرد مطابق سنت معمول شب دربارگاه اقامت کرده تا روز به خدمت شاه بار یابد هنگامی که به خدمت شاه میرسید شاه از او می پرسید از کجا آمده ای؟ چه به همراه داری ؟ پیک خجسته جواب میداد من پیروزی ام ازسوی دو فرخنده نیک بخت دو امشاسپند (هئورتات وامرتات)یعنی خردادومرداد اهنگ بار یافتن دارم من پیک نصرت وپیروزی هستم ، دراین هنگام پیک سینی ای ازطلا در محضر شاه قرارمیداد حاوی هدایاونکاتی ازپند و اخلاق ودعوت شاه به عدل ودادوفریفته نشدن شاه به ثروت و قدرت دراین سینی شکر ، جوز هندی ، نارگیل ، خرمای تازه ، نارگیل جامهایی با محتوای شیر و نوشیدنی شاه خرمای تازه را در شیر ریخته انرا به کسی که نزدیک ترین شخص به اوست تعارف میکند*
مطلب باذکر ماخذ ادامه دارد*
کاظم مزینانی تا جستاری دیگر بدرود*
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت : امشب
میرزا حسن تبریزی(رشدی)ق۵
بررسی شخصیت های تاثیر گذار در تاریخ مشروطه.
گاهی فرصت های کوتاهی پیش می آید که از اهمیت خاصی بر خوردار میباشد .
آمدن میرزا علی خان امین الدوله والی جدید این فرصت را به رشدیه داد تا از وجود این مرد فرهنگ دوست وفرهنگ پرور استفاده کند ، امین الدوله مردی بود ملی گرا به مجد وعظمت ایران فکرمیکرد آرزویی جز سر افروزی کشور ومردم را در سر نداشت .
از سال ۱۳۰۷قمری تا آمدن امین الدوله در ۱۳۱۴ق رشدیه چندین بار مدرسه بوجود آورد و مرتجعین خرابش کردند والی به محض رسیدن به تبریز حواله ای به مبلغ هزار تومان از ثروت خودش به حاجی فرخ صراف نوشت تادرمحله ششکلان مدرسه ای درست کنند به گفته رشدیه( حاج فرخ تعجب میکرد که یک نفر هزار تومان برای تأسیس مدرسه ای بپردازد) مدرسه جدید ساخته شد وآغاز بکار کرد هنوز مدت کمی از افتتاح مدرسه نگذشته بود که والی جهت دیدن حاصل کارش به مدرسه سرکشی کرد ، این اولین بار بود که شخص مسئولی از مدرسه اودیدن میکرد رشدیه به کلاس اولی ها آموخت که آنچه را که یاد گرفته اند در حضور والی باز گو کنند تا حاصل کارش معلوم شود ، نتیجه رضایت بخش ودرعین حال متاثر کننده بود ، امین الدوله نتوانست جلو خودش را بگیرد اشگ از چشمانش جاری گردید ، سپس به مظفر الملک گفت(چندین مطلب روی هم به خاطرم آمده مرا گریاند) اولا این استعداد ایرانیان قرنهاست به بطالت گذشته وخواهد گذشت ، دیگر آن که چنین مدرسه ای چندین مرتبه بهم زده اند ، و اینکه یک چنین معلمی را تکفیر کرده ودنبال کرده اند تابکشند.
ادامه دارد
کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت : امشب
میرزا حسن تبریزی(رشدیه)ق۳
بررسی شخصیت های تاثیر گذار در تاریخ مشروطه .
هرکه مقّرب تراست
جام بلا بیشتر ش می دهند
براستی که توان بعضی ها آنقدر بالاست که گویی از جنس ، آدمیزاد نیستند.
رشدیه در تبریز به قطعه آهنی تبدیل شده بود چندین بار مدرسه دایر کرد ، اما عمر این مدرسه ها بسیار کوتاه بود زیرا مخالفت قشر متعصب جامعه طلاب ومکتب داران کهنه پرست داغ مدرسه را بدل رشدیه می گذاشتند رشدیه را مجبور می کردند به جرم بی دینی دست از کار بکشید ، او در خاطراتش می نویسد( شراب تهمت که متعفن ترین مسکرات است بر من پاشیده ، در نظر علما و روحانیون وبه توسط روحانيون در اذهان عامه مخدوش ومغشوشم می کردند)وقتی نخستین مدرسه تبریز را بنانهاد دیدند که با شیوه جدید ، ظرف سه ماه بچه ی هفت ساله خواندن ونوشتن را می آموزد پس بر تعداد ثبت نام افزوده شد ، آقا سید حسین پیشنماز مسجد که در آغاز با اوهمراهی کرده بود در این زمان بدون در نظر گرفتن شرایط هر وقت وبی وقت شاگرد مجانی به مدرسه می فرستاد لذا وقتی که رشدیه متذکرشد که بر طبق قانون مدرسه باید هر شاگرد در وقت معین به مدرسه نام نویسی کند به سید حسین پیشنماز بر خورده مدرسه را تحت نام اینکه مدرسه وقف مسجد است او را مجبور کرده مدرسه را به محل دیگری انتقال دهد ، به گفته رشدیه ( یکی از آقایان که مقامش عالی تر از لیاقتش است ، خود داری نتوانست ، گفت اگر این مدارس تعمیم یابد یعنی همه مدارس مثل این مدرسه باشد بعد از ده سال یک نفر بی سواد پیدا نمی شود ، آن وقت رونق بازار علما به چه اندازه خواهد شد؟ معلوم است علما از حرمت افتاده اند ، اسلام از رونق می افتد ، تا مدارس در اروپا به این درجه نرسیده بود اسلام نصاری را امیدی بود ، مدارس که ترقی کرد دین از رونق افتاد ، نصاری بی دین شدند ، صلاح مسلمین دراین است که از صد شاگرد که در مدرسه درس می خوانند یکی دوتاشان ملا و با سواد باشند وسایرین جاهل وتابع ومطیع علما باشند ) این عین گفته خودش بود.
ادامه دارد
کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت : امشب
میرزا حسن تبریزی( رشدیه) ق۱
بررسی شخصیت های تاثیر گذار درتاریخ مشروطه .
اول مهر و دوران ابتدایی برای همه ما سرشار از خاطره است گاهی گریه ، خنده و نشاط کودکانه
میباشد ، با اجباری شدن تحصیل این خاطرات برای همه ما یک حالت نوستالژی دارد ، ولی باید بدانیم که این تحصیل اجباری را چه کسانی و با چه زجر و شکنجه ای برای ما فراهم کردند .
یکی از کسانیکه در این را متحمل سختی و شکنجه شد زنده یاد میرزا حسن رشدیه میباشد
روانش شاد و مینوی باد.
دوران سلطنت ناصرالدین شاه را میتوان دوره تحرک فرهنگی نامید .
اولین جرقه فرهنگی را میرزا تقی‌خان امیر کبیر با تاسیس مدرسه دارالفنون بوجود آورد ولی چندان زنده نماند که حاصل کارش را ببیند ، بعد از او حرکت های روشنفکری در ایران شروع گردید . اولین کسی که توانست به سبک جدید مدرسه تاسیس نماید شخصی بود بنام میرزا حسن تبریزی معروف به (رشدیه)
میرزاحسن تبریزی از پیشگامان جنبش فرهنگی درایران بود شاید می توان اورا پدر تدریس نوین ایران نامید ، اودر سال ۱۲۳۹ش در تبریز چشم به جهان گشود پدرش ملا مهدی از علمای شهر بود میرزاحسن در۱۶سالگی معمم شد دروس اولیه را نزد پدر آموخت کتاب زیاد می خواند تااینکه درسن۲۲سالگی امام جماعت مسجد گردید ، اهل مطالعه بود روزنامه های فارسی زبان بنام های اختر ، ثریا ، حبل المتین که در هند ، عثمانی چاپ میشد به تبریز هم میرسید او میخواند گویند روزی در روزنامه اختر میخواند در اروپا از هر هزار نفر یک نفر بیسواد ، درایران از هر هزارنفر یک نفر باسواد است این مطلب گرچه اغراق آمیز است ولی در اوسخت تاثیر گذاشت لذا به فکر افتاد کار ی کند که تعداد باسواد ها زیاد شود بامشورت پدر به بیروت که انگلیسی ها وفرانسوی ها مدرسه دار المعلمین به وجود آورده بودند رفت وثبت نام کرد به مدت ۲سال با تلاش زیاد فرانسه و عربی یاد گرفت سپس به استانبول رفت از مدارس جدید بازدیدکرد وشیوه آنان را یاد گرفت چون درعثمانی مدارس ابتدایی را رشدیه می گفتند نام رشدیه را برای خود برگزید ، او با شوق بسیار و امیدفراوان به شهر ایروان وارد گردید.
ادامه دارد*
کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود *
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت:امشب
نادرشاه افشار قسمت۳
نادرپس ازگوشمالی ترکهای عثمانی دردشت مغان به بهانه شکاراطراق کردقبلاازتمام ایران امرا ، حاکمان ، علما ، بزرگان ، تجار ، ارامنه ، یهود حتی از بزرگان زردشتی دعوت کرد در واقع مجلسی بود از تمام اقشارمردم ، دریک روزبخصوص پس از یک نطق کوتاه استعفای خود را از نیابت سلطنت اعلام واز همگان خواست شخصی رابه پادشاهی بدوراز هرگونه تعصب مذهبی انتخاب کنند خوب نتیجه ازقبل معلوم بودهمگان به استثنای علمای شیعه باتوجه به عملکردنادر او را بعنوان پادشاه بر گزیدند،البته شرط نادر برای پادشاهی وحدت شیعه وسنی بود او رسما درشوال (۱۱۴۸)تاج برسر گذاشت(جزئیات آنروز را یک جاثلیق ارمنی بنام آبراهام کرتی)بیان کرده جالبه بدانیدکه (ماده تاریخی انرا الخیر فی ما وقع) یافتند واودستورداداین عبارت رابر پشت سکه ضرب کننداعلام پادشاهی او به باب عالی وسن پطرزبورک اعلام برای مدتی کشور اندکی روی آرامش دید تمام اسرار رد و بدل وحاجیان خانه خدابراحتی به زیارت ومذهب شیعه اثنی عشری بعنوان یکی ازفرق مهم اسلامی تحکیم گردید ، حال فقط یک مورد مانده وأنهم درشرق وشهرقندهارکه ازشروع دولت صفویه براثر تحریکات سلاطین تیموری گورکانی دست بدست میشد درتاریخ ذی الحجه (۱۱۵۰) قندهار محاصره توسط دلاوران بختیاری فتح شد نادرشهری درمجاورت قندهار ساخت که بنام نادرآباد معروف گردید انجا را مرکز فرماندهی به هندقرارداد بدولت گورکانی اخطار دادکه دست ازتحریک بکشد وفراریان افاغنه راتحویل دهد ، دولت تیموری توجهی به اخطارنکرد ، نادر بانایب السلطنه قراردادن فرزندش رضا قلی میرزا بسمت هندثروتمند براه افتاددر سرراه شهر های کابل ، غزنین وجلال آباد رافتح کرد (۱۱۵۲)سپس پیشاور و لاهور را گرفت به نزدیک دهلی رسید که محمد شاه با۳۰۰ هزارسوار (شاید اغراق باشد)دو هزار زنجیرفیل و نهصدعراده توپ دردشت کرنال با سپاهیان نادر که حدود هشتاد هزارنفرگزارش کرده اند روبرو ویکی ازجنگهای عجیب تاریخ رابوجود آوردند (۱۱۵۲)دهلی به تصرف نیروهای نادر درآمد( شرح این جنگ را خواهم داد) نادربگرمی درچادر خودازمحمدشاه استقبال کردچندروزبیشتر نگذشته بودشایع شدنادر کشته شد است که بسربازانش دردهلی حمله عده زیادی از آنان رامیکشندنادرسعی در آرام کردن مردم دارد ولی تیری که بسمت او شلیک میشود ناگزیر به حمله مقابل می‌دهد فرمان قتل عامی که طی چند ساعت چندین هزار نفرمردم بی گناه کشته میشوند ، خیلی زودنادر فرمان توقف حکم را میدهد انگاه کلیدخزائن تحویل نادرداده میشود مورخان بااختلاف مقدار ۵۶۵ کرورغنائم را نوشته اند عباس اقبال آشتیانی ومشیرالدله پیرنیا نفایسی که نادر آورده بودازسی ملیون تا هفتاد ملیون لیره انگلیسی تخمین زده اندکه جواهر وپارچه های قیمتی و تخت طاوس قطعه الماس درشتی بنام کوه نور از آن جمله اند حدود دوماه بعد دختر محمدشاه رابرای پسرش نصرالله میرزا بزنی گرفت جالب بدانید انان رسم براین داشتند که درشب عروسی داماد نام هفت پشت خودشرا بگوید که دامادخود راپسر شمشیر و تا پنج پشت پسرشمشر خواند صفر (۱۱۵۱)نادر خود تاج برسر محمدشاه گذاشت وخودرادوست و پشتیبان او خواندمحمدشاه هم استانهای شمال رابه دولت ایران بخشیدبموجب قراردادی ازمصب رودسند دردریای عمان تا کوههای سلیمان(هیمالیا) مرزبین ایران و هندتعین گردید وهمه زمینهایی که در ساحل شرقی قرار دارد خاک ایران محسوب میگردد نادربه یمن این عروسی مردم ایران را ازسه سال مالیات معاف کرد*
مطلب ادامه دارد*
کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود *
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت امشب
نادرشاه افشار ق1
سالگرد جنگ نادر با اشرف در مهمان دوست
سال ۱۱۳۰هجری ایران ازسیاست های شاه حسین بهم ریخته ، افغانهای غلجائی تامرکزایران را درنوردیده ، استان های شمالی توسط روسها اشغال درغرب نیروهای عثمانی تاهمدان پیش آمده از هیج گونه غارت وکشتاری روی گردان نبودند ، بلوچها در شرق توسط شاهان تیموری هند آلت دست شده دست به خودسری هایی زده بودند چنین بنظر میرسید که ایران تبدیل به غذای خوشمزه ای شده که هرکسی مشغول فروبردن لقمه ای ازآن است دیگرامیدی برای وحدت همگانی وجود نداشت غول ناامیدی برجان کسانیکه به عظمت ایران می اندیشیدند چنگ انداخته بودکه بناگاه مثل همیشه فرزندی ازدیارآزادگان بپاخواسته وسایه وحدت آفرینش برپهندشت ایران زمین گسترده شد ، آری نادر این شیر مرد خراسانی پابحیات سیاسی ایران میگذارد ، نادر
جنگجویی ساده ایکه ازبین مردم عادی بر خواسته و انتساب به هیج خاندان بزرگی نداشت پدرش امامقلی پوستین دوز یا کشاورز ازنواحی ابیورد بود ، وازاین طریق امرارمعاش میکرد عشیره او از طوایف افشار بودکه درزمان صفویه به نواحی شمالی خراسان جهت جلوگیری ازهجوم ازبکان کوچ داده شده بودند ، نادر درحوالی دستگرد (درگزفعلی) به دنیاآمد درحدود۱۷سالگی مدتی در تاخت تاز ازبکان در اسارت آنان بودبا مرگ مادرش دراسارت ازبک اربابش راکشت وفرارکرد(موثق نیست) درابیوردبه خدمت باباعلی بیگ کوسه حاکم ابیورد درآمدبعلت شجاعت ولیاقت دختر او را بزنی گرفت چندی بعد درخراسان به نقلی به جرگه عیاران در آمد بادلاوری وشجاعت و سخاوتیکه داشت یارانی پیداکردکه درزدوخوردبا ترکمان وازبکان آن حدود به دلاوری معروف گردید اوتوانست منطقه وسیعی درشمال خراسان رازیرنفوزخوددراورد بخدمت ملک محمود سیستانی که تازه مشهد راتصرف کرده بود در آمدولی میانشان بهم خوردبه منطقه خودکلات وابیوردبازگشت در همین ایام شاه طهماسب صفوی در دامغان که بدنبال اشخاص لایق میگشت آوازه دلاوری اوراشنیده اورا بخدمت گرفت وهنگامیکه نیروهای شاه طهماسب بفرماندهی نادربرملک محمود سیستانی پیروز گردیدشاه لقب طهماسب قلی بدوداد حال دیگر نادرتبدیل به سپه سالاری شده که اسمش لرزه براندام دشمنان می افکندشاه اصراربه ازادسازی اصفهان داشت نادردرحالی که درشمال بود وبا التماتومیکه به روسهادادانان پس از۱۱سال شمال ایرانرا تخلیه به سرزمین خودباز گشتند ، افغانان ابدالی سربشورش گذاشته که نادربسرعت برگشت وبه اوضاع سروسامانی داد نادر خیالش ازپشت سرش راحت وبه پیش رو مینگریست اشرف که گفتیم باازمیان برداشتن محمود خود راپادشاه میخواند سعی براین داشت که فجایع محمودراجبران کند ولی جایگاهی دربین مردم نداشت اوکه متوجه شده طهماسب و نادر درصددنابودی اوهستند بسرعت نیروهایش راجمع وسمت خراسان گسیل کرد او سمنان رامحاصره کردنادرکه درتهران بودبسرعت خودشرابه نیروهای اشرف در مهماندوست رسانیدموفق شدشکست سختی به اشرف واردکنددر ربیع الاول(۱۱۴۲)در برخورد بعدی درحدود دره خوار قزوین مجدداورا شکست داد اشرف به اصفهان عقب نشست برای بارسوم دردشت مورچه خورت نزدیک اصفهان شکست فاحشی دیدکه باغارت شهروکشتار وحشیانه شهرراترک بسمت شیرازحرکت کردنیروهای نادرباپیروزی قدم به پایتخت صفویان گذاشتند نیروهای نادرصاعقه واربرسرافاغنه فرود آمدند اینباردرفاصله ۵ فرسنگی شیراز درمنطقه زرقان بقول محمدعلی حزین جنگ درمنتهای شدت ۴ روزطول کشید که درآخر این نادربودکه پیروز میدان گردیدوسپاه اشرف منهزم وپراکنده گشت دربین راه بسیاری ازافراد اوبدست روستائیان که بعلت خستگی و گرسنگی زمین گیر شده کشته شدنددرلاراهالی باتوجه به اینکه اهل تسنن بودند راه رابراو بسته برادرش راکشتندوخزانه اش را غارت نمودنداوکه دیگرچیزی برای ازدست دادن نداشت برای اینکه ازتعقیب نیروهای نادرجان بسلامت بدربردابتدا زن محبوبش وبعد مادر و چندزن دیگر حرمسرایش راکشت وازراه بلوچستان بسمت قندهاربراه افتاد که درانجا بدست یکی ازسر کردگان براهوئی بلوچ کشته شد(۱۱۴۲)بدینسان قائله افغان خاتمه یافت ، نادرپس ازخاتمه کاربه اصفهان برگشت در بروجردبودکه خلعت شاه تاج مرصع وفرمان شاه مبنی برحکومت خراسان ، مکران ، سیستان به وی رسید همچنین بعنوان قدردانی خواهرش رضیه بیگم بعقدنادروفاطمه سلطان بیگم را بعقد رضاقلی میرزا درآورد ، نادر بکار عثمانیان پرداخت چون دولت عثمانی به اخطار نادر مبنی برترک خاک های متصرف شده عمل نکرده بودند بی درنگ به انهاحمله کرد همدان ، ملایروکرمانشاه را آزادومنطقه را ازلوث وجود عثمانیان پاک کرد آنگاه به آذربایجان لشگر کشید وتلفات سنگینی به آنان واردوتبریزراآزادکرد آماخبرهای ناراحت کننده ازخراسان وشورش افغانان ابدالی درهرات اورا وادارکردتاکار در آذربایجان رانیمه کاره رها کندبه خراسان برگشت اللهیارخان راگوشمالی وامنیت رابر قرار کرد (۱۱۴۴)هجری
ادامه دارد
کاظم مزینانی تا شبی دیگر بدرود
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت : امشب
اولین بانوی شاعره در ایران
سرگذشت عشقی پاک که رنگ خون گرفت .
داستان رابعه قُزداری و بکتاش یکی اززیباترین داستانهای عشقی درادبیات پارسی میباشد که میتوان آنرا در ردیف عشقهای ناکام معروف قرارداد.
اودختر کعب فرمانروای بلخ ، سیستان و بلوچستان که ازطرف پادشاه سامانی به این سمت برگزیده شده بود ، رابعه دختری بود بغایت زیبا سیه چشم بلندبالا وشیرین بیان که بفارسی وعربی شعر میسرود اوهمدوره رودکی واولین بانوی شاعره پارسی گوی بوده است ، پدرش کعب دربستر بیماری حکومت رابه پسرش حارث سپرد و از دنیا رفت حارث درفکر شوهری خوب برای رابعه بود و میخواست اورا شوهر دهدولی روزگار چیز دیگری تدارک دیده بود یک شب که بزم شبانه برقرارشده بود ، رابعه هم حضور داشت ، غلام جوانی بنام بکتاش ساغری میکرد دیدن این غلام حال رابعه رادگرگون ساخت هر روز شعرهایش سوزناکتر وشورانگیز ترمیشد دیگرحال درستی نداشت روزبروز ضعیف تر و رنجور تر میشد تمام خواستگاران را جواب میکرد تااینکه ندیمه اش باچرب زبانی پی به راز دل رابعه برد سپس به توصیه او نامه ای برای معشوق نوشت بکتاش که خود در دیدار شبانه مجذوب رابعه شده بود باخواندن نامه پر ازمهر مجنون رابعه گشت این وضع ادامه داشت حتی زمانی بکتاش بدیدار رابعه امد ولی رابعه اورا ازخود راند زیرا نمیتوانست خود را در برابر غلامی بی حیا نشان دهد ، روزها گذشت یکی ازدشمنان حارث لشکر به بلخ کشید بکتاش در زمره سپاهیان درآمد درهنگامه جنگ بکتاش زخم برداشت بیهوش بر زمین افتاد بناگاه سواری سیاه پوش که صورتش پوشانیده ازگرد راه رسیده وبکتاش را بر اسب را نشانده از میدان بدربرد امیر بخارا باسپاهیانش به کمک حارث رسیده دشمن شکست خورد ، فردای آنروز رابعه نامه برای بکتاش فرستاد وشرح ماجرا بگفت این نامه حال زار بکتاش را بهبود بخشید چند روز گذشت حارث برای تشکر پیش امیر بخارا رفت شب هنگام جشن برگذار گردید رودکی اشعاری جانگداز ، از رابعه خواند امیر بخارا که خود مشفق شعرا بود نام سراینده شعر راپرسید رودکی نام رابعه راگفت که درفراق محبوبش سروده است حارث خودرابه مستی زد ولی به محض رسیدن به بلخ بکتاش رابزندان انداخت با زندانی شدن او یکی از مخالفان بکتاش از فرصت استفاده کرد به طمع سکه طلا به خانه بکتاش دستبرد زد اودرصندوق بجای سکه طلا نامه هارادید نامه ها را برداشته به حارث نشان داد برادر با ناراحتی امرکرد که خواهرش که همان لحظه درحمام بود رگ زده ازنعمت زندگی محروم کردند بکتاش با آگاهی ازکشته شدن رابعه شبانگاه از زندان فرار به قصر واردشد وحارث را در خوابگاهش بقتل رساند سپس خود برمزار رابعه رفت وپس از سوز وگداز بسیار باخنجر خود را کشت و بدینسان عشقی پاک رنگ خون بخود گرفت واوراقی دیگر به ادبیات عشق های بی فرجام ایران افزوده گشت.
عوفی وجامی همچنین عطار ابیاتی چند سروده وتاحدودی به این عشق جنبه افسانه داده اند .
کاظم مزینانی تا مطلبی دیگر بدرود
ماخذ:
تاریخ ادبیات ایران دکتر ذبیح الله صفا ج اول ص۴۴۹ و۴۵۰
لباب الاباب ، عوفی ج۲ص۶۱و۶۲
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت : امشب
ایجاد دانشکده گُندی شاپور(جندی شاپور)
باعث افتخاراست که ایرانیان دربسیاری از علوم پرچمدار بوده ازآن جمله درعلم طب که از دیر باز مردمان این دیار صاحب نظر بوده اند.
ایجاد دانشگاه (گُندی شاپور) نشاندهنده رشد پزشکی درایران ساسانی است ، بسیار اعتقاد براین دارند که این دانشگاه بدست شاپور اول بوجود آمد ، چنین بنظر میرسد که علم پزشکی تا اندازه زیادی تابع قدرت سیاسی بوده باشد ، به نوشته (قفطی) صاحب (تاریخ الحکما) آنان روش های خاصی بکاربرده تا به درمان بیماری ها بپردازند روش هایی که برتر از روش های هندیان یونانیان بوده ، بامهاجرت تعداد ازیونانیان بسال(۵۲۹ م) اعتبار این دانشگاه بیشتر شد این اطباء در رشته های داروسازی ومعالجه بیماران هریک جداگانه با تشکیلاتی متفاوت مشغول بکاربودند این وضع روزبروز بهتر و گسترده تر با شعبه هایی در دیگر شهر ها ایجاد میشد گروهی از اطبا با کشورهای همسایه درزمینه های پزشکی رفت آمد ومبادلات داشته اند ( ثعالبی) از پزشکان دوره انوشیروان به (۱۲۰) نفر از جمله به یوسف عیسوی (۵۵۲ م) ریاست پزشکان عیسوی را عهده داربوده وجبرائیل (درستبذ) پزشک دربار به برزویه و استفان ادسی اشاره می کند ، این وضع همچنان تا سقوط ساسانیان ادامه داشته با برامدن تازیان این دانشگاه همچنان بکارمشغول بوده تادوره عباسیان که مراکز پزشکی بغدادو ری رونق گرفت ازاعتبار دانشگاه جندی شاپور کم کم کاسته شد ، ولی افتخار طب ایرانی برای همیشه میراث ایرانیان باقی ماند.
کاظم مزینانی تا مطلبی دیگر بدرود
ماخذ
تاریخ ثعالبی ص۳۵۹
طب اسلامی ادوارد براون
تاریخ الحکما علی بن قفطی ص۱۳۳_۱۳۲
هزاره های گمشده دکتررجبی ج۵ص۳۱۷
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت : امشب
داستان ملا ممد جان
(ملا محمد جان) یکی از قدیمی ترین آهنگ های هرات ، سرود عاشقانه ، و بیان سوز دل دختر عاشقیست که نذر کرده تا در روز نوروز مزار شریف را زیارت کرده و دعا کند تا آرزویش که رسیدن به ملا محمد جان است برآورده شود.
در رابطه با این شعر و داستان عاشقانه (عایشه و ملا محمد جان ) در کتب مربوط به تاریخ هرات مطالبی نوشته اند و رادیو افغانستان نیز در دهه پنجاه خورشیدی این داستان و آهنگ مربوط به آنرا در قالب رادیو درام موزیکال بارها پخش کرد و به گونه ای که آوازه آن به ایران هم رسید. سرود عاشقانه ملامحمد جان بیانگر عشق واقعی این دو بوده و داستانی دارد به این شرح :
درزمان حکمروایی تیموریان درهرات ، بویژه درعصر سلطان حسین بایقرا (۸۲۲-۹۱۱) و وزیر دانشمند وهنرپرورش امیرعلی شیر نوایی ، مردم از سراسر قلمرو تیموریان در روز نوروز به مزارشریف می آمدند و دولت هزینه عروسی جوانانیکه ، در این روز در مزار شریف مراسم میگرفتند را می پرداخت.
ازجمله مدارس متعددیکه دراین دوره ، در هرات تاسیس شده بود ، مدرسه ای بود ، نزدیک محله سرحدیره در شمال شهر هرات و در جوار مقبره ملا حسین واعظ کاشفی که یکی از طلاب این مدرسه بود ، ملا محمد جان همه روزه از محله سرحدیره به چشمه قلمفرکه نزدیک زیارتگاه مولانا عبدالرحمن جامی بود ، میرفت و صرف و نحو حفظ میکرد ، ساعتی در کنار چشمه می آسود و شکرانه ای بجا می آورد .
روزی از روز ها جمعی از دختران سرحدیره که در میان آنان ، عایشه دختر یکی از افسران مقرب دربار نیز بود ، به منظور تفرج و گردش بر سر چشمه آمدند ، در این بین باد تندی وزیدن گرفت و روسری عایشه را ازسرش بلند کرده ، بر دوش ملا محمد جان که در فاصله کمی از آنها قرار داشت ، انداخت عایشه که به دنبال روسری اش آمده بود با ملا ممد جان رو در رو شد یک نگاه آنان را شیفته یک دیگر کرد و هر دو دلباخته یک یگر شدند.
از آن روز به بعد عایشه و ملا ممد جان به کمک و زمینه سازی دوستان عایشه در کنار چشمه قلمفر دور از چشم دیگران همدیگر را می دیدند.
عشق عایشه و ملا ممد جان آنقدر برسر زبانها افتاد تا به گوش پدر عایشه نیز رسید ، پدر با شنیدن این حکایت ، عایشه را در خانه زندانی کرد و او را از دیدن معشوقش محروم کرد ، ملا محمد جان هم آموزش صرف و نحو را کنار گذاشت و روز به روز از درد فراق عایشه ناتوان تر می شد.
روزی از روز ها که عایشه توانسته بود ، دور از چشم پدر بادختران دیگر بر سر چشمه بیاید ، با طبع شهری که داشت با سوز و درد این سرود را می خواند:
بیا که بریم به مزار ملا محمد جان
سیل گل لاله زار ملا محمد جان
به دربار سخی جان گله دارم
یخنٍٍ پاره از دست تو دارم
پس ازمرگم بیایی بر مزارم
همیشه در دعا در انتظارم
بیا که بریم به مزار ملا محمد جان
سیل گل لاله زار ملا محمد جان...
درهمین زمان وزیر دانشمند سلطان حسین بایقرا ، امیرعلی شیر نوایی با عده ای ازهمراهان ، از کنار این چشمه می گذشت که صدای خواندن عایشه توجه او را جلب کرد ، بلافاصله توقف نموده و همه شعر را گوش کرد ، علی شیر نوائی با فراست و تیز بینی که داشت ، دریافت که در پس این صدا دردی نهفته است خودش را به عایشه رساند و با ملایمت و مهربانی حال او را جویا شد.
سپس عایشه داستان عاشقانه خود و ملا محمد جان را به وزیر حکایت نموده و اضافه نمود که ملا ممد جان ازجمله طلاب مدارس شما می باشد
فردای آنروز ، امیر به خانه پدر عایشه رفت و از عایشه خواستگاری نمود ، پدر عایشه که وضع را چنین دید ، به احترام شخص وزیر به این وصلت راضی شد.
امیر این دو دلباخته را به مزار شریف فرستاد و در همان جا مقدمات عروسی را فراهم نمودند. به این ترتیب این دو به هم رسیدند و نذرشان را به استان حضرت علی ادا کردند.
افغان ها مزارشریف را قبر حضرت علی میدانند
منظور از(سخی ) امام علی است
آهنگ ملا محمد جان که راوی داستان عشق عایشه وملا محمد جان است ، درشهر هرات و دیگر نواحی برسرزبانها افتاد وسینه به سینه، قرنها در محافل و مجالس خوانده میشد ، اولین بار شادروان استاد غلام حسین نود سال قبل این آهنگ را دربمبئی اجرا کرد.
به همین ترتیب این آهنگ را هنرمندانی چون خانم سلما، استاد مهوش و بسیاری از هنرمندان دیگری اجرا نمودند اما با صدای استاد مهوش بود که این آهنگ بسیار مشهور شد( مهوش تنها زنی است که در افغانستان به لقب استادی دست یافته )
پوران نیز این آهنگ را با کمی تغییر شعر بازخوانی کردند و به شهرت بی سابقه این آهنگ افزودند به گونه ای که این آهنگ به یکی از نوستالژی بزرگ ایرانی ها در دهه 50 تبدیل شد.
کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود .
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت امشب
معبد آناهیتا*
معبد آنا هیتا را میتوان مهم ترین و سیاسی ترین مرکز دینی ساسانی نامید ساسان جد اردشیر ریاست این معبد راعهده داربودند اردشیر درهمین معبد تاج گذاری نمود وپیکر اردوان پنجم آخرین شاه اشکانی را در همین معبد آویزان کردند وازعجایب اینکه یزدگردسوم اخرین پادشاه ساسانی درهمین معبدتاج بر سرنهاد.
آناهیتا معبد بزرگ شهر بیشاپور درمجاورت یکی ازکاخ های شهر قرار داشته ، آناهیتا الهه آب ها وباروری که ستایش آن باستایش آتش همراه بوده است ، این بناکه به شکل پرستشگاهای ایرانی بصورت مربع طرح ریزی شده، شامل تالاری است که هرضلع آن ۱۴ متراست ودارای چهار در ورودی است و دور آن راچهار دالان فراگرفته است که این دالانها بهم راه دارد و در آن جوی های بسیار باریک اب وجود داشته، به وسیله یک پلکان سنگی طویل به این پرستشگاه فرودمیامدند ، دیوارهای پرستشگاه به بلندای ۱۴مترباتخته سنگ های بزرگ ساخته شده است درحال حاضر سقفی بر روی آن نیست ولی گویا سرستون ها با الهام از تخت جمشید تندیس گاومیش چوب های سقف رانگاه داشته است ، که البته بنا به مطالعات انجام شده دارای سقف مسطح نبوده و علی رغم چهارگوش بودن گنبدی هم روی آن وجود نداشته، دراین معبد نیایش آب بشکل بارز ومعجزه آسا آمیخته باحس احترام جلوه گراست ، اینجا سمبل پرستشگاه آب است که یکی ازعناصرچهارگانه که به فرشته آب منسوب است ، ازطرفی سمبل حیوانی این رب النوع که بشکل گاو میباشد در بدنه شمالی این مکان مقابل ورودی معبد نصب شده است چون دودمان ساسانی واردشیر آغازکننده سلطنت سرپرست و متعلق به این معبدبودند ، تاپایان حکومت ساسانی سمبل قوم پارسی ومورداحترام وستایش بوده است .
کاظم مزینانی تا مطلبی دیگر بدرود
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت : امشب
اسیر سرنوشت
چگونه حسن طوسی خواجه نظام الملک شد
ما امشب از وزیری سخن خواهیم گفت که به گواه تاریخ یکی از کار آمد ترین وزرا میباشد .
نگاه او به ترویج علم را می توان در ساختن مدارسی تحت نام نظامیه در شهر های ایران و بغداد نگریست.
خواجه قبل از وزارت الب ارسلان ، منشی ابن شادان در بلخ بود باحقوقی کم گذران عمر میکرد ، ابن شادان آنقدر به او می‌داد که از گرسنگی نمیرد او می گفت نویسنده را تنها قلم کافی است مال دنیا برایش وبال است ، و بدین جهت هر وقت گمان می برد که خواجه را از متاع دنیا چیزی جمع کرده ( می گفت حسن فربه شدی) وهر چه خواجه داشت از او می گرفت.
روزگار کار حسن را به دربار الب ارسلان کشاند،
اتفاقاّ سلطان را سفری واجب پیش آمد ولی وزیر او به لحاظ مریضی نمی توانست همراه  شود ، لذا باید یکی از اصحاب دیوان در خدمت سلطان باشد بعد از رایزنی جمله به اتفاق خواجه حسن طوسی را مناسب و به سلطان پیشنهاد دادند.
خواجه بضاعتی نداشت مغموم و متفکر و بسمت مسجد براه افتاد وضو گرفت رفت به شبستان وارد شد در گوشه ای به راز و نیاز مشغول گشت.
در همان حال نابینایی داخل شبستان وارد شد گفت درین جا کسی هست؟ خواجه که مشغول عبادت بود چیزی نگفت ، نابینا با عصایش گرد شبستان را گشتی زد چون اطمینان پیدا کرد که کسی نیست برگشت در شبستان محکوم بست سپس به طرف منبر رفت زیلوی زیر منبر را برداشته و زمین را با دست کاوید سبوئی بیرون آورد مملو از سکه ، سکه ها را در دامن ریخت قدری با ان زر ها بازی کرد سپس سکه را در سبو ریخته درب را محکم بست سبو در جای خودش گذاشته روی آنرا با خاک پوشاند  سپس زیلو را روی آن کشید و از مسجد بیرون شد ، خواجه با خیال راحت بی زحمت و مذلت ان سبوی زر برداشت وتمام احتیاج خود را در این صفر تهیه همراه با ملازمان سلطان چنانکه لایق بزرگان بود براه افتاد .
مطلب با ذکر ماخذ ادامه دارد
کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود
goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت : امشب
سردار عیوض خان
کردهای شمال خراسان(کرمانج)همواره به عنوان سدی محکم دربرابر تهاجمات عمل نموده حتی از بذل جانشان دریغ نداشتند.
سردار عیوض خان دفاع ، از توابع خراسان آن روز را در برابر تهاجم روسها عهده دار بوده است.
علت اصلی سرداری عیوض خان شجاعت و در واقع مرزبان بودن وی است كه ۲۵ سال بیشتر نداشت و با شنیدن افسانه ها از پدربزرگش 'محمد دوردی خان افكار بلندی را در سر می پرورانید كه آیا می شود این قدرتهای افسانه ای را احیا كرد؟
عیوض خان از طایفه جلالی ها است كه ۳۵۰ سال در ایران حفظ و حراست مرزهای شمال شرق ایران را عهده دار بوده اند.
گفته می شود قیام عوض خان پس از امضای معاهده ننگین ( آخال) توسط ناصرالدین قاجار و واگذاری بخشی از ایران از جمله روستای فیروزه زادگاه وی به روسیه تزاری آغاز شد كه طایفه جلالی به سركردگی عیوض خان از این اقدام به خشم آمده و علیه روسها قیام كردند.
عیوض خان وقتی تصرف فیروزه (كه امروز جزو كشور تركمنستان است) توسط روس ها شنید چون شیر غرید كه چرا فیروزه از آن روس ها شود؟ مگر عشق آباد كم است كه حالا فیروزه و سرانی هم باید یورتگاه روس ها شود؟
از مادر سردار عیوض خان نقل شده است : سردارعیوض به ناصرالدین شاه قاجار دشنام می داد كه پادشاه ایران ما را فروخته است.
عیوض خان برای جلب حمایت خانهای شمال خراسان در بخش سرحد نزد حیدرخان ، خان بیچرانلو و نیز علی خان بیگ ، از رجال شاملو رفت كه آنها حمایت شدیدی از گروه عیوض خان به عمل آوردند.
سردار عیوض خان با تحویل گرفتن سلاح و نفرات از خان سرحدی ، گروهی از جوانان جلالی را مسلح و به پاسداری از شهر فیروزه پرداخت و چیزی نگذشت كه روسها به فیروزه نزدیك شدند و با فریاد عیوض خان روسها مورد هدف قرار گرفته و شماری به زمین افتادند.
با این برخورد گروه عیوض خان نخستین مرحله از جنگ تاریخی شهر فیروزه را شروع کردند ، درگیری بالا گرفت و عیوض خان كه دیگر او را ، سردار عیوض خان می نامیدند ذهن فرمانده یگان نظامی عشق آباد را حسابی درگیر كرده و حكم دستگیری سردار را صادر كرده با سربازان بی شماری راهی فیروزه شدند.
سردار عوض خان با ورود سربازان روسی به فیروزه ، این منطقه را ترك كرد و در كوههای اطراف فیروزه سنگر گرفت و جنگ های نامنظم خود علیه روسها را آغاز كرد.
دشمن گمان می كرد در این جنگ می تواند در یك سال سردار عیوض را شكست دهد اما این جنگ ۱۲ سال طول كشید و سرانجام هزاران سرباز در بهار سال( ۱۲۱۳) هجری قمری برای دستگیری این سردار وارد منطقه شدند و در این جنگ نابرابر با محاصره ارتفاعات و با استفاده از تیربار و پنج تیر در برابر سلاحهای قدیمی و شكاری با یاران سردار جنگیدند و در محاصره و زد و خوردهای شدید سردار عیوض خان مورد اصابت گلوله قرار گرفت و با مرگ سردار عیوض خان ، فیروزه نیز سقوط كرد.
نقل است كه همسر دلیر (سردار عیوض خان) به نام تیفه گل (تحفه گل) كه پس از كشته شدن مردان فیروزه سرپرستی مردم آن دیار را بر عهده گرفت و شعر زیبای سردار عیوض خان را سرود كه بعدها بخشی ها (نوازندگان محلی كرمانج) آهنگی زیبا بر شعر نهاده و نام و یاد این جانبازان میهن را جاودانه كردند.
داستان سردار بعد از مرگ سبزش تبدیل به حكایت سرخی در دل تاریخ شد ، آرامگاه این سردار در شهر فیروزه در كشور تركمنستان كنونی واقع است *
کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت : امشب
میرعماد خطاط دوره صفوی
این بار ازهنرمندی صحبت میکنیم که درعین شایستگی مغضوب دربار قرار میگیرد و از نعمت زندگی محرومش می سازند.
میرعماد سیفی حسنی حدود سال ۹۶۱ هجری قمری در قزوین به دنیا آمد ، کودکی میرعماد در قزوین گذشت درهمین شهر به تحصیل واصول خوشنویسی پرداخت وی برای آموختن رموز خوشنویسی به تبریزنزد ملا محمدحسین تبریزی رفت ، میرعماد پس از گذراندن دوران آموزش نزداین استادبه حجاز و عثمانی سفر کرد سپس برای مدتی درخراسان وگیلان بسربرد آنگاه به قزوین بازگشت ، میرعمادبه سال ۱۰۰۸ هجری قمری متوجه اصفهان گردید ، دراین زمان تازه اصفهان پایتخت شده بود ومرکز هنری ایران بود ، میرعماد یکی ازمشهورترین وتواناترین خوشنویسان خط نستعلیق است که بی شک شهرت او چه به روزگار زندگیش وچه پس ازمرگش همچنان زبانزد همگان بوده است . میرعماد به زودی به دربارشاه عباس راه یافت و از خوشنویسان دربارگردیدامادوران اقبال وی چندان دوام پیدا نکرد زیرا شاه بیشتربه علی رضاعباسی توجه میکرد‌ ، کم توجهی شاه عباس نسبت به میرعمادسبب نارضایتی این هنرمند و سخن چینی دشمنان او نزد شاه تا انجاپیش رفت که سرانجام به سال۱۰۲۴هجری قمری بدستورشاه کشته شد.
ازمیرعمادآثار پر ارزشی ازجمله کتابهاوقطعات بسیاری بر جای مانده که ازنمونه های گرانبهای خوشنویسی به شمارمیاید ، درمکتب میرعماد شاگردان بسیاری تربیت شدندکه هریک ازآنان ازمشاهیر خوشنویسی به شمارمی آیند.
کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود.
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت : امشب
شاه عباس بزرگ در گذر تاریخ
ایران قبل از شاه عباس کشوری بهم ریخته با شاهی بدون اراده وگوش به حرف همسرش خیرالنسا بیگم بود زیاده خواهی سرداران آنقدر وقیحانه بود که در حضور شاه همسرش را خفه کردند.
در چنین اوضاعی شاه عباس سلطنت رسید (۹۶۶)هجری غرب و شمال غربی ایران در تصرف دولت عثمانی بود و همچنین در شمال شرق ایران نیز خراسان جولان‌گاه ازبک‌ها شده بود. در داخل کشور نیز طی ۱۲ سال پس از مرگ شاه تهماسب و در دوران پادشاهی شاه اسماعیل دوم و شاه محمد خدابنده ، قدرت شاه کاهش پیدا کرده بود.
دسته‌بندی‌های قبیله‌ای قزلباشان مجدداً به شکل افزاینده‌ای بروز کرده و دوگانگی میان ترکان و تاجیکان (مردم غیر ترک) شدت پیدا کرده بود. در نتیجه این چند دستگی، هر یک از مقامات دولتی در اندیشه منافع و قدرت خویش بود و کشور دچار هرج و مرج گردیده بود ، شاه عباس با اولویت بندی مشکلات متعدد توانست در طول سلطنتش سلسله صفویه را به اوج قدرت ، شکوه و عظمت برساند.
عباس میرزا به همراه علی‌قلی‌بیگ گورکان شاملو درجنگ‌های خراسان محاصره قلعه نیشابور ، محاصره قلعه تربت و نبرد علیه پدرش شاه محمد خدابنده (شاه وقت) جنگید. وی در هجده سالگی قزوین را متصرف شد و در نهایت خود را شاه ایران خواند.
شاه عباس در ابتدای پادشاهی ، برای آن‌که خیالش از حمله پیش‌دستانه امپراتوری عثمانی به قلمروهای ایران آسوده گردد پیمان‌نامهٔ صلح با آن کشور بست و مناطقی کردنشین در عراق و سوریه کنونی را به آنان واگذار کرد ، سپس به بهینه‌سازی امور درون کشوری و فرونشاندن شورش استان‌ها پرداخت ، او نخست ازبکان را شکست داد و سپس به جنگ با دولت عثمانی درآمد ، او در سه نوبت با عثمانی‌ها جنگید و در هر سه بار پیروز شد ، هم‌چنین دو بار به گرجستان حمله کرد ، از واپسین لشکرکشی‌های او می‌توان فتح قندهار و آزادسازی جزیره‌ها و بندرهای خلیج فارس از نیروهای پرتغالی را نام برد ، در زمان شاه عباس درآمد دولت ایران بالا رفت و بازرگانی با کشورهای اروپایی و چین افزایش یافت ، او بسیاری از نقاط ایران را آباد کرد و بناهای بسیاری ساخت که هنوز برخی از آن‌ها پابرجاست.
شاه عباس در گذار زندگی یکی از فرزندانش را کشت و دو تن دیگر را کور کرد و دو پسر دیگرش نیز در کودکی مردند ، حتا گفته شده که یکی از پسران شاه عباس از دربار گریخت و در تاریخ محو شد بقول زنده یادباستانی پاریزی پسران شاه عباس مثل گدایان تکدی گری میکردنند وکسی حق نداشت به آنان تکه ای نان کمک کند بدین شیوه در هنگام مرگ جانشین شایسته‌ای از خود بجانگذاشت و به ناچار نوه او با نام شاه صفی ( سام میرزا )به پادشاهی رسید اوکه درحرمسرابازنان بزرگ شده بود تاحدودی اخلاق زنانه داشت دهان بین ، بی منطق ، لوس وخیلی زودعصبانی میشد شخص بیرحم وخونریزی بوداوحتی سرداران افتخارافرین شاه عباس را مثل سپهسالار زینل خان شاملو ، امام قلی خان ، داودخان وخیلی های دیگر راکشت یا ازکار برکنار کرد ، داستانهای زیادی ازبیرحمی او حکایت میکنندازان جمله میگویند حاکم قم مقدارکمی عوارض برروی سبدها میوه کشیده بود شاه دستور داداورا زنجیربه گردن به اصفهان بیاورندانگاه به پسرحاکم امرکرد ابتدا بینی وسپس گوشها وگردن پدرشرا بزندواو را بجای پدرحاکم قم کردضمناشاه دستوردادپوست پدر کنده خشک کنندپسربرروی آن بنشیند حکومت کند سپس پیری جهاندیده مشاور او کردونامه بدین مضمون نوشت که پدرسگ اگر ذره ای خلاف کنی همین بلابرسرت خواهدآمدکه البته من این مطلب رادر جای دیگربنام شاه عباس خوانده ام نه شاه صفی.
کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود.
منابع. روضه الصفا.
سیاست واقتصادصفوی ، باستانی پاریزی
تاریخ صفویه، نسیم خلیلی
تاریخ ایران کمبریج جلد 4 قسمت صفویه
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت : امشب
بمناسبت سالگرد ایجاد سلسله ساسانی.
تبار و نیای اردشیر ، بنیان گذار سلسله ساسانی.
گزارش‌های تاریخیِ گوناگونی وجود دارد. براساس گزارش طبری، اردشیر پسر پابک یا بابک پسرساسان بوده‌است.
روایت دیگری که در کارنامهٔ اردشیر بابکان می‌باشد، و شاهنامهٔ فردوسی نیز همان را بیان داشته، اردشیر بر پایهٔ گزارش طبری ، در پیرامون اصطخرِ پارس زاده شد؛ طبری می‌افزاید که اردشیر در هفت سالگی به نزد فرمانده دژ دارابگرد فرستاده شد ، پس از مرگ فرمانده ، اردشیر بر جای او نشست و ارگبد دژ دارابگرد شد ، طبری در ادامه آورده‌است که سپس بابک ، شاه محلی پارس که گوچهر نام داشت را سرنگون ساخت و پسرش شاپور را به‌جای وی گماشت ، براساس گزارش طبری ، شاپور و پدرش بابک به‌ناگاه مردند و اردشیر حاکم پارس شد ، کشمکش میان اردشیر با شاهنشاهی اشکانی بالا گرفت و سرانجام در تاریخ ۲۲۴ میلادی ، اردشیر با لشکر اردوان پنجم در دشت هرمزدگان روبرو شد و طی سه جنگ ، اردوان شاهنشاه اشکانی کشته شد.
بر پایهٔ گزارش‌های سلطنتی ، این بابک بود که گوچهر شاه محلی پارس را سرنگون ساخت و پسرش شاپور را بر جای وی نشاند ؛ اردشیر از پذیرش گماشتن شاپور سرباز زد و برادر خویش و هر که در برابرش ایستاد را حذف کرد و سپس سکه‌ای منقوش به چهرهٔ خود بر روی سکه و پدرش بابک در پشت سکه ضرب کرد .
محتمل است نقشِ تعیین‌کننده‌ای که از اردشیر در رهبری شورش علیه دولت مرکزی ترسیم شده‌است ، محصول خوانش‌های متأخرتر تاریخی باشد .، احتمالاً در آن‌گاه بابک بیشتر ایالت پارس را زیر حاکمیت خود متحد ساخته باشد.
اردشیر نقش بسزایی در گسترش ایدئولوژی شاهنشاهی داشته‌است ، وی کوشید تا خویش را به مثابهٔ مزداپرستی مرتبط با خدا و دارندهٔ فَرّه ایزدی بنمایاند ، ادعای مشروعیت پادشاهی وی به‌عنوان نورسته‌ای برحق از نسل شاهان اسطوره‌ای ایرانی و نیز تبلیغات منتسب به اردشیر علیه مشروعیت و نقش پارتیان در توالی تاریخ ایرانی ، مؤید جایگاه ممتازی است که میراث هخامنشی در ذهن نخستین شاهنشاهان ساسانی داشته‌است ، اگرچه دیدگاه رایج برآن است که احتمالاً ساسانیان چندان دربارهٔ هخامنشیان و وضعیتشان نمی‌دانسته‌اند ، از سوی دیگر ، برخی از مورخین برآنند که نخستین شاهنشاهان ساسانی ، با هخامنشیان آشنا می‌بودند و شاهنشاهان متأخر ایشان، به‌عمد به کیانیان روی آوردند ، ایشان آگاهانه هخامنشیان را نادیده گرفتند تا بتوانند پیشینهٔ خود را به کیانیان برسانند ؛ و از همین‌جا بود که تاریخ‌نگاری مقدس را در پیش گرفتند.
اردشیر برای یادبود پیروزی‌هایش ، اقدام به نقر سنگ‌نگاره در فیروزآباد (شهر گور یا اردشیر خوره) نقش رجب و نقش رستم کرده‌است ؛ در سنگ‌نگارهٔ وی در نقش رستم ، اردشیر و اهورامزدا سوار بر اسب در برابر یکدیگرند و جسداردوان و اهریمن زیر سم اسبان اردشیر و اهورامزدا تصویر شده‌است ، از این نقش چنین برمی‌آید که اردشیر می‌پنداشته و یا می‌خواسته دیگران بپندارند که حاکمیت وی بر سرزمینی که در کتیبه‌ها «ایرانشهر» خوانده می‌شده ، از سوی پروردگار مقرر شده‌است ، واژهٔ ایران ، پیش از این ، در اوستا و به‌عنوان «نام سرزمین اسطوره‌ای آریاییان» به کار می‌رفت ، در دوران اردشیر ، عنوان «ایران» بر جغرافیای زیر حاکمیت ساسانیان اطلاق شد ، اندیشهٔ «ایران»، هم برای جوامع زردشتی و هم نازرتشتی سراسر شاهنشاهی پذیرفته شد و حافظهٔ جمعی ایرانیان در مراحل گوناگون و لایه‌های مختلف جامعهٔ ایرانی تا دوران مدرن امروز ادامه یافت و زنده ماند ، آنچه روشن است این است که مفهوم «ایران»، پیشتر کاربردی مذهبی نیز داشته و سپس به پیدایش صورت سیاسی آن و در مفهوم مجموعه‌ای جغرافیایی از سرزمین‌ها انجامیده‌است.
ضمنأ نام ایران بر پشت بعضی از سکه های ساسانی ضرب شده است.
به هرحال اوبنیانگزاریکی ازبزرگترین شاهنشاهی ومردنابغه ای بودچراکه توانست سلسله قدرتمند اشکانی رامنهدم نمایدحتی رومیان که فکرمیکردندباازبین رفتن نظام اشکانی میتوانند قسمتی ازخاک این کشوررامتصرف وحیثیت شکست ازاردوان پنجم راجبران نماینددرحدودسال۲۳۷میلادی درجنگ نصیبین وحران شکست سختی خوردند.
کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود.
منابع :تاریخ ایران باستان مشیرالدوله (پیرنیا)
شاهنشاهی ساسانی. تورج دریای
ایران کمبریج جلد سوم ق ساسانیان

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت : امشب
میرزاحسن تبریزی (رشدیه)ق آخر
بررسی شخصیت های تاثیر گذار درتاریخ مشروطه*
نسیم امید بخش روشنایی وزیدن گرفت حال دیگر رشدیه پشتیبانی از جنس ، خودش پیداکرده بود با عشق بیشتر بکارش ادامه داد ، روز بروز با سرمایه امین الدوله مدرسه اش بهتر میشد تا اینکه امین الدوله به تهران در ذیقعده ۱۳۱۴ احضار گردید مظفر الدین شاه او را به ریاست وزیران واندکی بعد به صدارت در رجب ۱۳۱۵ق انتخاب کرد ، امین الدوله در بدو ورود به تهران توانست موافقت مظفرالدین شاه را برای مدرسه ای جدید رابگیرد لذا رشدیه را به تهران دعوت کرد رشدیه به تهران آمد کمی بعد با اشاره امین الدوله اولین مدرسه با سرمایه ومدیریت رشدیه در روز دوشنبه شانزدهم شعبان ۱۳۱۵ دایر گردید به همت وزیر فرهنگ دوست اولین گرد همایی فرهنگ دوستان ، پایه ی انجمن معارف درسایه و حمایت امین الدوله در این مدرسه گذاشته شد که البته حمایت وهمراهی شاه در این مورد خوب بود ، بگفته دولت آبادی این امین الدوله بود که به مظفرالدین شاه فهماند یگانه تحصيل نام نیک توسعه معارف وباز کردن آن به روی ملت است.
دوره وزارت امین الدوله یکسال دو ماه بیشتر نبود ولی همین مدت کوتاه باعث شکوفایی و تحول عجیبی در امر مدارس و مطبوعات کشور گردید ، در همین دوره بود که مجله تربیت به روزنامه تربیت زیر نظر(محمد حسین فروعی معروف به ذکالملک اول) بصورت روزانه منتشر گردیدوروزنامه های دیگری بنام خلاصته الحوادث وروزنامه پرورش(درمصرچاپ میشد) منتشرشد ، مقدمات شرکتی باده هزار تومان برای نشر وترجمه کتاب تشکیل گردیدتعدادی از اشخاص فرهیخته مانند احتشام السلطنه ، محمدباقر اعتمادالسلطنه ، میرزاکریم خان سردارمکرم ، حاجی حسین امین الضرب ، یحی دولت آبادی ، محمدحسین فروغی وپسرش دراین مدرسه باحضور رشدیه حضور داشتند ، به این جمع کسان دیگری از جمله روحانی روشن فکر شیخ هادی نجم آبادی اضافه گردید.
حال دیگر جامعه رشدیه را پذیرفته بود ، این مرد بزرگ مصدر خدماتی بزرگی شد تا اینکه در تاریخ ۱۳۶۳ق در سن ۸۴سالگی در شهر قم روی درنقاب خاک کشید .
یادش گرامی وراهش پر رهرو باد*
کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود *
ماخذ*
خاطرات رشدیه*
یحی دولت آبادی ج۱*
خاطرات احتشام السلطنه *
مشروطه ایرانی دکتراجودانی *
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت : امشب
میرزا حسن تبریزی(رشدیه)ق۴
بررسی شخصیت های تاثیر گذار در تاریخ مشروطه *
آغاز سال دوم پس از سه بار جابجاشدن حسب الامرححج اسلام بر روی قفل مدرسه قفل دیگری زده شد رشدیه قفل را می شکند به قائم مقام حاکم تبریز پناه میبرد که چکار بایدکرد؟ جانشین حاکم ونماینده دولت می گوید(مکتب اداره روحانی است وکارهاراجع به ادارات روحانیت به خود روحانیون است و دولت در این امر نمی تواند دخالت کند)باچنین پشت گرمی طلاب ومکتب دارها وارازل واوباش به این بهانه که این رسم تعلیم رسم آمریکائیان است و رشدیه مامور آن هاست با چوب وچماق به مدرسه حمله کرده اسباب واثاثیه وکتابخانه اش را به غارت می‌برند رشدیه هم فراری میشود واز مشهد سر در می آورد ، در مشهد با مساعدت عده ای مدرسه ای دایرمیکند هنوز سال به پایان نرسیده بود که تکفیرش کردند ، خودش می گوید( مؤثر ترین اسبابها تکفیرمن بود که اعتنانکردم ، از ورودم به حرم مانع شدند ، به زیارت از خارج قانع شدم ، ورودم به حمامها را قدغن کردند در منزل استحمام کردم ، در معابر بنای فحاشی گذاشتند ، جز برای مدرسه از خانه خارج نشدم ) با این همه ،،..رجالّه به مدرسه اش ریختند خانه ومدرسه اش را غارت کردند ودستش را شکستند ناچار به زادگاهش برگشت ولی از پای ننشست مدرسه ای بنیان نهاد دوسالی گذشت ولی باز دست ارتجاع همه چیز را بهم ریخت ورشدیه فراری گردید ، مدتی بعد ناصرالدین شاه ترور شد ۱۳۱۴ق و میرزا علی اکبر خان امین الدوله والی آذربایجان گردید در ماه صفر به آذربایجان واردشد .
ادامه دارد*
کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود *
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت : امشب
میرزاحسن تبریزی( رشدیه)
بررسی شخصیت های تاثیر گذار در تاریخ مشروطه و بمناسبت اول مهر ق دوم *
یکبار دیگر مردی از تبار عالمان قد بر افراشت کاری که اوشروع کرد همچون خنجری بر چشم تنگ نظران فرومیرفت ، این بزرگ مرد از دوناحیه در فشار بود هم دارودسته دولتی ها هم از طرف مرتجعین که مدرسه را وهن اسلام میدانستند واعتقادی به آموزش به سبک جدید نداشتند.
به هرحال پس از سالها رشدیه از استانبول به ایروان رفت دراین شهر به کمک برادر ناتنی اش مدرسه ای به سبک جدید برای ایرانیان دایر می کند ، خود گوید(گرچه اخوی مادریم حاج ملاعلی بااحداث مدرسه به این سبک را مخالف شرع میدانستند) ولی دوبرادر باهمت با اجاره کردن ساختمانی حدود۵سال بکار مشغول بودند درپایان سال پنجم ناصرالدین شاه درحال برگشت از سفر فرنگ بازدیدی از مدرسه بعمل آورد شاه بسیار خشنود از رشدیه خواست مدرسه ای درایران احداث نماید ، رشدیه خوشحال از تصمیم شاه همراه موکب ملوکانه براه افتاد خود گویدتا نخجوان شش روز راه اغلب سرشام یانهار شاه بامن صحبت می‌کرد از مدرسه می پرسید من جوان خام اسیر مکر شاهانه شدم از مدرسه ای صحبت کردم که قراربود به مردم آگاهی بدهد خوشحال از تصمیم ملوکانه به خودم هزار امیدواری می دادم ، شاه خیال رفتن به تبریز را داشت لذا به ماموران چاپار خانه دستور داد تا من از تبریز به طهران حرکت نکرده رشدیه مهمان شماست ، رشدیه خواست به ایروان برگردد ولی ماموران مانع رفتن اوشده به نقلی اورا محترمانه باز داشت کردند ، شاه به تهران رفت و رشدیه به تبریز واردشد واولین مدرسه را بنیان نهاد این مدرسه به مدت یکسال و اندی باز بود ولی به جهت مخالفت طلاب و روحانیون صاحب نفوذ بسته شد.
ادامه دارد*
کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود *
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت :امشب
مرگ قهرمان قسمت ۴*
پس ازعزیمت ازهندغرورکاذبی اورافراگرفته بود اواعتقادداشت درهندبایک پا راه رفته است(رنه بازن پزشک فرانسوی او) گنجینه هایش رابه کلات منتقل نمودبسمت شمال خراسان براه افتاد بعد ازعبورازجیحون در ماورالنهروترکستان شروع به تاخت وتاز کرد او الفتح خان حاکم بخارا رابه عنقیادخودش درآورد اورادرجای خودش نگه داشت رجب(۱۱۵۳)بعد لشگر به خوارزم کشید ایلبارس خان (ایلبارس دوم)پس ازیک زدوخورد کوتاه دستگیرو به جرم تاخت وتازهای مکرربخاک ایران بقتل رسانید خیوه هم به تصرف درآمد و جملگی تعهد دادندکه دیگر بخراسان دست اندازی نکنندشوال (۱۱۵۳) بخراسان برگشت ودر فکر گوشمالی دادن کسانی بودکه برادرش ظهیرالدوله (ابراهیم خان) را در داغستان کشته اندلذابسمت آذربایجان براه افتاد در جنگلهای شمال درمنطقه قلعه اولادتیری بسمت او شلیک میشود که به نادراصابت نمیکند طی تحقیقات به فرزند بزرگش رضاقلی میرزامشکوک واورا از تهران فرا میخواند دریک اقدام عجولانه اورا از دوچشم نابینامیکند سپس به داغستان رفته حدودیکسال نیم با خشونت بکاربردن دربعضی ازجاهاتقریبابی نتیجه بازگشت ولی دیگرنادر ، آدم قبلی نبود ماجرای فرزندش اورابه پشیمانی وبه تاسف خوردن عجیبی گرفتارکرده بود غول بدبینی بروانش چنگ انداخته وعفریت عصبانیت تمام پیکرش رادرمیان گرفته به کوچکترین بهانه ای دستورکورکردن میداد پس ازجنگ کوتاهی باسپاهیان ترک وتصرف اربیل وخانقین به زیارت عتبات مشرف(۱۱۵۶)و جهت مذاکرات صلح با عثمانی به انتظارتصمیم باب عالی نشست خبر شورش تقی خان بگلربیگی فارس که دست پرورده خودش بود او را بشدت ناراحت کردهم چنین شورش قاجارها دراسترآبادهردوشورش رابا خشونت سرکوب کرد ، قیام شخصی بنام محمد علی رفسنجانی درقارص که خودرابه دروغ ازاولاد صفی میرزا ازطرف ترکها تقویت میشداورا به انجا کشاند عثمانی هادولشگر مجهز بدانسو فرستادنند نادرپسرش نصرالله میرزاباجهت رویارویی باعبدالله پاشا به موصل فرستادکه نصرالله توانست سردارعثمانی راشکست دهد خودش از شکی بسمت قارص براه افتاد بگین پاشا به شهر سنگرگرفت که بافوت ناگهانی او سپاهیانش متفرق حدود۱۲هزارکشته و۵هزار تن اسیر شدند واین آخرین پیروزی درخشان او بود بعد ازاین جنگ بودکه بیماری اوشروع شد بطوریکه دربعضی مواقع باتخت روان جابجامیشد قرار دادی باسلطان عثمانی در(۱۱۶۰)بست که زیاد مورد نظرش نبود(رنه بازن پزشک فرانسوی) این را نتیجه مریضی وپریشان حالی اومی دانست اوبه خراسان ازطریق کویرکرمان بازگشت که سپاهیانش در این راه بسختی اسیب دیدند فرمانهای خشونت آمیز او از جمله دستور وصول مجدد مالیات های بخشیده شده راموجب نا رضایتی مردم شد اینها همه بیشترباعث خرابی حال اومیشد بقول (پرفسورلکهارت) خروس شکسته بال به آشیانه برگشت هنگامیکه شنید کردهای اطراف قوچان شورش کرده اند جهت سرکوبی آنان براه افتاد درفتح آباد باخبرشد چندتن ازسردارانش قصد توطئه دارند ، آنانرا تحدیدبقتل وکور کردن کرد ، چاره ای برای سرداران باقی نمی ماند ( فرماندهان ازجمله صالح خان افشار رئیس قراولان ، محمد علیخان افشار ، موسی بیک ایروانی افشار ،محمد خان قاجار ایروانی ، زلوی افشار اورومی )در شب یکشنبه جمادب الثانی(۱۱۶۰)هجری تصمیم بقتل او گرفته به اتفاق چون اشباح بسمت چادر نادر حرکت کردند ، باکشتن نگهبان بچادر اوواردطی زد خوردکوتاهی نادر کشته میشود.
کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود.
ماخد :
عالم آرای نادری محمدکاظم وزیر مرو ج۳
تاریخ تحولات سیاسی اجتماعی ایران دکتر رضاشعبانی *
تاریخ کامل ایران بعد از اسلام عباس اقبال *
نادرشاه پرفسورلکهارت
روضة الصفا ناصری ج۸
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت : امشب
نادرشاه افشار قسمت ۲
دراین میان شاه طهماسب این جوان نالایق که درچنگ درباریان تن پرورگرفتاربود برای آنکه خودی نشان دهد بدون مشورت باسپهسالارش وبدون مطالعه وضع موجود تعدادی سپاهی رابرداشته به آذربایجان رفت تابا عثمانی به نبردبپردازد شاه شکست سختی خورد بناچار با معاهده ای وهن آور که بست آتش خشم نادر رابرانگیخت نادر که میدانستند شاه خواسته خودی نشان دهدومیدانست او پا جای پدرش گذاشته جزبی لیاقتی هنردیگری ندارمناطقی که اوبضرب شمشروخون سپاهیان بدست آورده براحتی در یک قرارداد از دست داده حتی در مورداسرای ایرانی در قرار داد حرفی زده نشده نادربسمت تهران حرکت وازشاه خواست در تهران یاقم جهت هماهنگی جنگ با ترکها به اوملحق شود ولی شاه که تحت تاثیراطرافیان قرار داست به اصفهان میرود نادر هم به اصفهان بدیدارشاه رفت وچنین وانمود کردکه برای عرض ادب ودستبوسی آمده و از او خواست درمیهمانی باغ هزارجریب شرکت وازسپاهیان که عازم آذربایجان هستند سان ببیندشاه درآنشب مست ظاهر شدبالودگی و حرکات سفیهانه خشم تمام میهمانان را بر انگیخت بهترین فرصت برای نادرپیش آمد شاه را از سلطنت خلع وکودک ۸ماهه اش رابنام شاه عباس سوم بسلطنت انتخاب وخودش نایب سلطنه گردید شاه مخلوع تحت الحفظ به مشهدفرستاده شدربیع الاول (۱۱۴۵) دیگر چیزیکه فکر نادر را بخود مشغول کندوجود نداشت آشوبگران بختیاری و زند راسرجایشان نشاند سپس به سمت غرب رفت و بغداد را محاصره درکناررود دجله با نیروهای ژنرال توپال عثمان درگیر و شکست میخورد نادر به همدان عقب مینشیند( مدیریت نادر درشکست جالب است) دوماه بعد درحالیکه نیروهایش را باز سازی کرده باتجهیزات کامل ابتدا بغداد را محاصره خودش در منطقه آق دربند توپال عثمان را شکست داده واو رامقتول میکند ، نادر دستورمیدهدپیکرسردارترک رااحترام و آرایش نظامی به باب عالی بفرستند تیمورپاشا سردار دیگرترک ازپیش روی نادر میگریزد به سمت وان عقب مینشیندتبریز مجدد به تصرف نیروهای نادر درمی آیدحاکم بغدادتمام اسرا را آزاد زمینهای متصرفی راپس میدهدهنوز کار نادر باعثمانیان تمام نشده خبر شورش محمدخان بلوچ که خودش را حکمران کهکیلویه خوانده به اومیرسد اورادرگردنه شولستان شکست و نیروهایش را منهزم واو را از نعمت چشم محروم میکند سپس درمحرم(۱۱۴۷)عازم داغستان گردید ولی بعلت کوهستانی بودن موفق به تسخیرکامل آن نگردید تااینکه دراین بین معاهده ای باروسهابست که روسیه راملزم میکردکه درجنگ باترکها ایرانرا یاری نمایندانگاه به عثمانی حمله شهرقارص را محاصره ایروان ، گنجه و تفلیس راتصرف کردبه عثمانیان شکست سختی واردمیکند ، دراین جنگ ۵۰ هزار نیروی عثمانی وعبدلله پاشا کشته ، توپخانه وتمام تجهیزات بدست قوای ایران می افتد محرم (۱۱۴۸) دربازگشت به داغستان رفت لزگی هارا تنبیه و خانهای کریمه را ازدربندبیرون درنواحی گرجستان وشیروان نظم وامنیت نسبی برقرار کرددولت عثمانی رامجبور به قراردادی کردکه تمامی متصرفات قبلی به ایران برگرداند .
مطلب ادامه دارد.
کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود .
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت : امشب
بمناسب درگذشت شهریار شعر ایران.
سید محمد حسین بهجت درتاریخ یازدهم دیماه 1285 در روستای خشگیناب از توابع تبریز بدنیا امد از همان کوچکی نشانداد کودک با استعدادی است پدرش به شغل وکالت اشتغال داشت او را برسم عرف آنروزگار با قرآن ، بوستان ، گلستان حافظ ، شاهنامه و دیگر کتب آشنا کرد.
دوره ابتدایی در مدرسه و سیکل را در دبیرستان فردوسی تبریز بپایان رسانید شپس در 1300به تهران در دارالفنون وارد شد آنگاه به رشته طب روی آورد در همین زمان با دختری بنام ثریا آشنا شد ( خود داستانی جدا گانه دارد) که منجر به شکست عشقی گردید سال ۱۳۰۸شمسی بود که مجموعه کوچکی از شعر های شهریار بقطع بغلی در تهران بچاپ رسید و دیری نگذشت که به سال ۱۳۱۴ شمسی چاپ دوم آن انتشار یافت ، دراین دفتر از شعر های شیوای شهریار نظیر (بوی پیراهن) (یک شب باقمر) (شهریارمن)( سوز وساز) (مسافرت شاعرانه) وامثال آن درج بود استاد ملک الشعرای بهار در مقدمه کوتاه خویش بر دیوان شهریار را جوانی معرفی کرده بود (باذوق سرشار وقریحت بلند )که در هر غزل به معانی آن پی برده وترکیبات شیرینی فراهم آورده است)
شهریار بی گمان در شاعری استعدادی درخشان داشت در سراسر اشعار وی روحی حساس وشاعرانه موج میزد که بر بال تخیلی پوینده وافریننده در پروازست وشعر او در هر زمینه که باشد از این خصیصه بهرورست.
اوج شعر شهریار در فارسی ( حیدربابا) در حس زادگاهش سروده و اوج شعر دینی (علی ای همای رحمت) بوده او شاعری بود که به ایرانی بودنش افتخار میکرد و خود را یک ایرانی تمام عیار می دانست این را از شعر هایش می‌توان استخراج کرد برای تخت جمشید زیبا چامه ای بلند سرود که می توان گفت این شعر بر تارک شعر های پارسی چون الماس می درخشد.
تخت جم ای سرای سراینده داستان*
ای یادگارشوکت ایران باستان *
جام جهان نمائی ودستان سرای جم*
آئینه گذشته وآینده جهان*
از عهد حشمت وعظمت یاد میدهی*
ای مهد داریوش کبیر عظیم شان *
بس دست اقتدار که بودت در آستین *
بس سر بافتخارکه سودت بر آستان *
وقتا که آفتاب جهان تاب معرفت *
از طرف بام قصر تو میشد جهانستان*
جوشنده آب ها وخروشنده باد ها*
تازنده گشت وتو گشت وتو پاینده همچنان*
آتش زدت سکندر و هر خشتی از تو شد*
آئینه سکندر ، آتش بدودمان *
گردون نشان معدلت از میان نبرد*
ای بارگاه حشمت تو معدلت نشان*
تاریخ ما با آتش کین وحسد بسوخت *
تاریخ را ، بسوز درودن باز کن دهان*
وز آتش بیان ، دل هر سنگ آب کن *
ای قصه گوی سنگدل آتشین بیان*
بودی و دیدی که آنهمه کز بخت واژگون*
هستند پای بر سر تاج کیان کیان*
طوفان نوح دیدی وغوغای رستخیز *
از ترکتاز رومی وتازی وترکمان *
این چند بیت بود از دیوان شعر استاد شهریار گرچه دنباله این اشعار مانده ولی با همین چند بیت شاهکار شعر کلاسیک ایران شوری در دل دوست داران ایران بپا می کند.
استاد شهریار پرچم دار شعر کلاسیک بعد از ملک الشعرای بهار میباشد .
لازم است بگویم این سبک شعر از دوره عبدالرحمان جامی منسوخ شده بود که به همت این دو بزرگوار دو مرتبه رایج گردید.
گوارا باد این اشعار زیبا به دوست داران ایشان و روانش مینوی باد .
کاظم مزینانی تا جستاری دیگر بدرود
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت : امشب
عشق بی فرجام
بمناسبت سالروز زلزله طبس
آیا عشق را فقط درکتابها میتوان جست یاواقعاوجود ، دارد لیلی ومجنون ، شیرین وفرهاد ، خسرو و شیرین ، رومئووژولیت ، ویس ورامین ووو هریک ازاین داستانها زائیده ذهن خلاق یک شاعر و یا یک نویسنده است؟ ویا واقعا وجود دارد ؟
اینک به عشقی واقعی ولی بی فرجام درشهر طبس اشاره میکنم که دوستی ازاین شهربرایم فرستاده.
سید علی میرزا اهل طبس در ایام جوانی اش عاشق دختری به نام مریم می شود ، اما خانواده سید علی میرزا با وصلت وی با مریم شدیدا مخالفت می کنند و زندگی را برای میرزا ، پوچ و بی معنی می کنند.
مریم نیز که از میرزا ناامید می شود بر حسب اجبار با مرد دیگری ازدواج می کند و ‏زندگی میرزا را به یاَس مطلق مبدل می کند.
ادامه ی زندگی بدون مریم به حدی برای میرزا دردآور و غیر قابل تصور می شود که چاره ای جز جنون نمی یابد.
میرزا با دلی شکسته جلّای شهر و خانواده می کند و چون جغد بال شکسته به مدت ۴۰ سال به تنهایی در ارگ مخروبه شهر طبس ماوا می گزیند ، مردم وی را دیوانه می پندارند وکودکان دست به آزار و اذیتش می برند.
سید علی میرزا در زلزله سهمگین ۷/۸ ریشتری طبس مفقود می شود و کسی خبری از وی پیدا نمی کند که چه بر سرش آمد ، اما این پایان کار سید علی میرزا نبود ۲۴ سال بعد در حین خاک برداری ارگ طبس، کارگران با پیکر تقریبا سالم پیرمردی مواجهه شدند ، که متوجه شدند جنازه متعلق به کسی نیست جز سید علی میرزای مجنون که ۴۶ سال از حیات و ۲۴ سال از مرگش زیرآوار خرابه های ارگ طبس گذارنده و همچنان که زندگی اش سوژه دوربین کارگردانان شده بود مرگ منحصر به فردش نیز مجددا سوژه دوربین های خبری می شود.
بنا به درخواست اهالی طبس پیکر سید علی میرزا طی یک تشییع با شکوه در همان ارگ طبس به خاک سپرده شد تا برای ابد در خرابه ی محبوبش آرام گیرد.
چندی پیش فیلمی از کشف پیکر این مرحوم که نشان میداد که چقدرسالم است گویی چهار زانو نشسته وهمچنان به آینده نامعلومش فکر میکرده .
درسال ۱۳۵۱کارگردانی بنام پرویزکمیاوی اززندگی این مردفیلمی کوتاه بنام پ مثل پلیکان تهیه میکند
کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت: امشب
عشق جاودانه
گاهی وقایعی رخ میدهدکه باهیج معیاری نمیشودسنجید ، آیاجان انقدربی ارزش است؟ یا عشق انقدرعظمت داردکه که همه چیزراتحت شعاع قرارمیدهد.
داستان ماازعشق زنی به شوهرش شروع میشودکه دربرابر قوانین جنگ براثرتصمیم جوانمردانه کوروش ازتعرض حفظ وگویای درست یک امانت داری است.
هنگامی که نیروهای کوروش پیروزمندانه از جنگ دربین النهرین برگشتند، غنائمی با خود آورده بودند که بعضی از آنها را برای پیشکش به کوروش بزرگ عرضه می‌کردند . در میان غنائم زنی بود بسیار زیبا و به قولی زیباترین زن آن دیار که او را پانته‌آ می‌نامیدند و همسرش به نام (آبراداتاس) برای انجام دادن مأموریتی از جانب شاه خویش (نبونید شاه بابل) رفته بود.
چون وصف زیبایی پانته‌آ را به کوروش گفتند، کوروش دوست نداشت که زنی شوهردار راتصاحب کند اطرافیان اصرار داشتند که کوروش قبول کندولی کوروش انرا امانت مردم میدانست پس او را تا باز آمدن همسرش به یکی از همراهان که مردی به نام آراسپ هم بازی دوران کودکی خودش بود سپرد اما آراسپ خود عاشق پانته‌آ شد به او اظهار علاقه کرد ، پانته‌آ به ناچار از کوروش کمک خواست ، کوروش که مطلع شد ، از عجز و زبونی آراسپ که خود را در برابر عشق رویین تن می دانست تعجب کرد پس یکی از افسران خود را به نام آرتاباس نزد وی فرستاد و به او تأکید کرد ، آراسپ را تهدید نماید که مبادا از راه جبر و عنف به زن پاکدامنی چون پانته آ نظر داشته باشد ، از او خواست با تندی و شدت عمل با آراسپ بر خورد کند اونیزچنین کرد آراسپ مرد نجیبی بود از این تذکر بخود آمده ومعذرت خواست.
پانته آ پس از مشاهدۀ رفتار جوانمردانه کوروش قاصدی را مأمور ساخت تا به تاخت به سوی شوهرش رفته و آبراداتس را از ماوقع با خبر سازند.
هنگامی که آبرداتاس به شوش آمد و از موضوع با خبر شد ، به پاس جوانمردی کوروش بر خود لازم دید که در لشکر او خدمت کند ابراداتاس خیلی زود بعلت دلاوری ولیاقت از افسران کوروش گردید .
دامنه فتوحات کوروش هرروزوسیع تر میگردیدحال دیگرلیدیه قدرتمند رغیب امپراطوری پارس شده بود کرزوس پادشاه لیدیه (آسیای صغیر)باثروت افسانه ای و متحدانی چون یونان ومصر نمی توانست قدرت نوپای کوروش راببیند ، لذا درصبح یکی از روزهای (۵۴۹)قبل از میلاد نیروهای دو پادشاه دربرابریک دیگرصف کشیده ابراداتاس سوار بر ارابه فرماندهی دوهزار نفر رابعهده داشت پانته آ از طلاهای خود برای او دستبند ، بازوبند ، کلاهخود و لباس مخصوص جنگ تهیه کرده بود پیش آورد و بر او پوشاند و گفت ای آبراداتس ، اگر در دنیا زنانی باشند که همسر خود را بیش از خود دوست و گرامی داشته باشند ، به یقین یکی از آنان من خواهم بود ، سوگند به عشقی که من به تو دارم و عشقی که تو به من داری ، من هم همان طور که که تو برای زندگانی با شرافت آفریده شده ای ، جز به زندگانی با عزت و افتخار تن نخواهم داد ، کورش شایستۀ این است که ما تا جان در بدن داریم در راه سپاسگزاری اش بکوشیم ، او نسبت به ما حق بزرگی دارد من در دست او اسیر بودم ، اما نه تنها رفتاری که با بردگان و کنیزان معمول است در حق من روا نداشت، بلکه حتی نیت کوچکترین اهانت در برابر آزاد کردن من نیز به خاطرش خطور نکرد ، مرا برای تو پاک نگه داشت ، چنانکه گویی برای برادرش نگاه می داشت ، کدام پادشاهی تا کنون چنین رفتاری با اسیر خود داشته است؟
هردوباناراحتی ازهم جداشدندابرادتاس درمیان گردوغبارارابه ازنظرناپدیدمیشدواین آخرین دیداربودکه پانته آ همسرش رابانگاه دنبال میکرد
اینک ، جنگ خاتمه یافته بودیونانیان باارابه های داس دار و مصریان بانیره های بلند و ارابه های تیرانداز شان همچنین سواره نظام سنگین اسلحه کرزوس دربرابر تهوروشجاعت پارسیان همه نابود گشته کرزوس بطرف سارد فرارکرد .
آبراداتاس در جنگ کشته شد و پانته‌آ بر سر جنازهٔ او رفت و شیون و زاری کرد .
کوروش که این خبر را بشنید آهی پر سوز کشید و بی درنگ بر اسب خویش سوار شد و به آن محل رو آورد ، امرکرد که فاخرترین و مجلل ترین تزئینات را جهت جنازۀ آن مردنجیب بکاربرندو برایش قربانی کنند.
پانته آ برسرجنازه شوهرش بیتابی میکرد اوخدمه هایش رامرخص کرد فقط دایه اش را نگه داشت به دایه گفت جسد من و شوهرم رادریک گلیم به پیچ ، دایه گریه کرد اشک ریخت هرکار کرد پانته آ از خودکشی منصرف نشد ، پانته آ بنگاه خنجری که ازدیرباز باخود داشت اززیر لباس خارج کرده انرادربدنش فروکرد لحظه ای بعد در کنار شوهر فدا کارش چشم ازجهان فروبست خبربه کوروش رسید بسیار اندوهگین شد فرمانداد برای این زوج عاشق آرامگاهی درشان آنان بسازند واسامی وشرح زندگی آنان رابخط بابلی برستونی کنده ، که هنوزپابرجاست...
این بودسرگذشت زن ومردی که حتی مرگ هم نتوانست انرا ازهم جداکنند.
کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود.
ماخد:تاریخ ایران باستان حسن پیرنیا (مشیرالدوله ) جلد۱ص۲۷۴و۲۷۵
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت : امشب
فرمان یعقوب لیث
تاکنون دربعضی ازمتون ازفرمان یعقوب لیث یاد شده است این بارخواستم ماجرای فرمان یعقوب را به عرض خوانندگان عزیز برسانم.
یعقوب این دلاور سیستانی اندیشه های بلندی درسر داشت ، آزادی ایران از چنگال اهریمنان عباسی آرزوی اوبود لذا اول باید عوامل خلیفه را ازپیش پابرمیداشت انگاه قدم های بعدی را .
درخراسان محمد بن طاهر عامل خلیفه حکومت میکرد محمدبن طاهر بر خلاف جدش (طاهر ذوالیمینین) خوش گذران وفاسد بود ، یعقوب پاکسازی خراسانرا لازم دانست ولشگر بدانجاکشید ، محمد، رسول بنزد یعقوب فرستادو گفت(اگر به فرمان خلیفه آمده ای فرمان وی عرضه کن تا ولایت بتوسپارم وگرنه بازگرد) یعقوب در جواب فرستاده او شمشیر ازنیام بیرون کشید وگفت( فرمان من اینست) در تاریخ آمده است چون یعقوب به نیشابور رسید ، رسولی نزد محمد فرستاد تا او را به اطاعت دعوت کند ، رسول به دربار محمدبن طاهر رفت وبارخواست حاجب گفت امیر خفته است بازگرد ، رسول به طعنه گفت( کسی می اید که او را ازخواب بیدارش خواهد کرد) یعقوب به آسانی نیشابور بگرفت ومحمد بن طاهر رادربندکرد ، وسراسر خراسان را ازقلمرو خلیفه عباسی خارج کرد .
درتاریخ سیستان آمده است(یعقوب به نیشابور قرار گرفت پس اوراگفتندکه مردمان نیشابور میگویند که یعقوب عهد ومنشور امیرالمومنین ندارد وخارجی است پس حاجب راگفت رو منادی کن تابزرگان وعلماوفقهای نیشابورفردا اینجا جمع باشند تاعهد امیرالمومنین بر ایشان عرضه کنم ، منادی کردند ، بامدادهمه بزرگان نیشابورجمع شدند وبه درگاه آمدند ، ویعقوب فرمانداد تادوهزار غلام همه سلاح پوشیدند وبایستادند ، هریک سپری وشمشیری و عمود سیمین وزرین به دست ، هم از آن سلاح ازخزانه محمد بن طاهربرگرفته بودندبه نیشابور ، خود برسم شاهان بنشست وآن غلامان دوصف پیش او به ایستادند ، فرماندادتامردمان ناکارآمدند ، پیش او به ایستادند ، گفت بنشینید پس حاجب راگفت که آن عهد امیرالمومنین را بیاور تا بر ایشان بخوانم ، حاجب اندر آمد تیغ برگرفت بجنباند آن مردمان بیشتر بیهوش گشتند ، گفتند مگر به جانهای ماقصدی دارد.
یعقوب گفت تیغ نه ازبهر آن آورده ام که بجان کسی قصدی دارم اماشما شکایت کردید که یعقوب عهد امیرالمومنین ندارد ، خواستم بدانید که دارم.
این بود شمه ای ازدلاوری یعقوب و موضوع فرمان یعقوب لیث.
کاظم مزینانی تا مطلبی دیگر بدرود
ماخذ:
تاریخ سیستان *
تاریخ اجتماعی ایران راوندی ج۸ص۷۹
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت : امشب
اسیر سرنوشت : ق دوم
چگونه خواجه حسن طوسی ، خواجه نظام الملک شد .
خواجه در سایه ذکاوت و هوش سرشارش از پله های ترقی بالا می‌رفت.
بعد از مرگ طغرل درشهرطجرشت ( کرج ) 18رمضان 455 دو دستگی بین امر و درباریان بالا گرفت و خواجه با طرفداری از الب ارسلان سلیمان و عمیدالملک کندری را کنار زده هردو را بقتل رسانند ولقب نظام الملک را از پادشاه دریافت کرد ، وزارت خواجه تا مرگ الب ارسلان ادامه داشت با روی کار آمدن ملکشاه اوج قدرت این خواجه بود درایت او در جنگ با مللک قاورد برادر الب ارسلان و عموی ملکشاه هنگامیکه ادعای پادشاهی داشت و سپاهیان ملکشاه بیشتر به قاورد تمایل داشتند معلوم گشت ، خواجه توانست با اضافه حقوق وپاداش سپاهیان را تطمیع کند ، درجنگی که سه شبانه روز در حوالی کرج رخداد قاورد شکست خورد و دستگیر شد خواجه ملکشاه را وادار کرد برای پیشگیری از خطر طرفداران عمش ، قاورد را همان شب خفه و چشمان پسرش را میل کشیدند و بدینسان خدمت بزرگی به ملکشاه نمود .
حال دیگر خواجه در اوج قدرت و مکنت بود و فرمانش در امپراطوری سلجوقی حرف اخر را میزد اما این مرد بزرگ در اندیشه اش به گدای نابینایی که او با مالش به این دم و دستگاه رسیده بود فکر می‌کرد که او در چه وضعی است .
روزی با کوکبه عظیم در بازار می رفت که ناگاه نظرش بر مرد گدای نابینا افتاد به یکی از ملازمانش فرود او را به نظامیه بیاور ، او را به کاخ نظامیه آوردند ، خواجه کارش که تمام شد خلوت کرده ضمن احوال پرسی آهسته به او گفت آن کوزه زر را که در فلان مسجد مدفون کردی یافتی ؟ گفت آری یافتم ، گفت آیا دزد اورا هم معلوم شد که بود ؟ کور گفت آری شناختم ، گفت او اکنون در همین اطاق است و دست پیش برد و دست خواجه را گرفت و گفت دزد من همین است ، خواجه گفت این چه سخن است که می گویی ؟ نابینا گفت از زمانی که دفینه مفقود گشته به کسی نگفته بودم و اکنون که این حرف از خواجه شنیدم دانستم دزد شما هستید ، خواجه به خنده افتاد و فرمود تا مقدار همان زر به او دادند و از مستملکات خویش قریه ای آباد به او بخشید ، وآن دیه را دیه نابینا خواندند.
کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود
ماخذ.
دستورالوزرا ص150
تجارب السلف ص 278
آسیای هفت سنگ زنده یاد باستانی پاریزی
ص302 ص313
goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سر گذشت : امشب
پنبه دزد دست به ریشش میکشد.
فرهنگ ما مملواز ادبیات و ضرب والمثل می باشد این بار ریشه این ضرب المثل را برایتان باز گو می کنم .
تاجری کارش خرید و فروش پنبه بود و کار و بارش سکه ، بازرگانان دیگر به او حسودی میکردند ، یک روز یکی از همکارانش نقشه ای کشید و شبانه به انبار پنبه ی تاجر دستبرد زد
شب تا صبح پنبه ها را از انبار بیرون کشید و در زیرزمین خانه ی خودش انبار کرد.
صبح که شد تاجر پنبه خبردار شد که ای دل غافل تمام پنبه هایش به غارت رفته است ، به نزد قاضی شهر رفت و گفت ، خانه خراب شدم
قاضی دستور داد که مامورانش به بازار بروند و پرس و جو کنند و دزد را پیدا کنند ، اما نه دزد را پیدا کردند و نه پنبه ها را .
قاضی گفت ، به کسی مشکوک نشدید؟ ماموران گفتند : چرا بعضی ها درست جواب ما را نمی دادند ما به آنها مشکوک شدیم ، قاضی گفت ، بروید آنها را بیاورید ، ماموران رفتند و تعدادی از افراد را آوردند.
قاضی تاجر پنبه را صدا کرد و گفت به کدام یک از این ها شک داری؟ تاجر پنبه گفت به هیچ کدام ، قاضی فکری کرد و گفت ، ولی من دزد را شناختم ، دزد بیچاره آن قدر دست پاچه بوده و عجله داشته که وقت نکرده جلو آیینه برود و پنبه ها را از سر و ریش خودش پاک کند.
ناگهان یکی از همان افراد دستگیر شده دستش را به صورتش برد تا پنبه را پاک کند .
قاضی گفت ، دزد همین است ، همین حالا مامورانم را می فرستم تا خانه اش را بازرسی کنند .
یکساعت بعد ماموران خبر دادند که پنبه ها در زیر زمین تاجر انبار شده است و او هم به جرم خود اعتراف کرد.
از آن به بعد وقتی می خواهند بگویند که آدم خطا کار خودش را لو می دهد می گویند:
پنبه دزد ، دست به ریشش میکشد.
کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود
امثال الحکم زنده یاد دهخدا جلد چهارم
کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

🍇 جشن انگور در ایران

انگور ازمحصولات کهن و ارزشمند ایران است و رسیدن آن در پایان تابستان،در بسیاری از مناطق انگورخیز کشور،بهانه‌ای برای برگزاری جشن و شادمانی است.

ملایر، ارومیه،تاکستان وبرخی مناطق خراسان، به‌ویژه کاشمر از شهرها و مناطق شناخته‌شده‌ای هستندکه در فصل برداشت، جشنواره‌ها وبرنامه‌های فرهنگی مرتبط با انگور برگزار می‌کنند.زمان برگزاری این جشن‌ها معمولاً شهریورماه و گاه مهرماه است و بسته به منطقه و سال،از یک تا چند روز ادامه دارد.

🍇 در این جشنواره‌ها، مردم افزون بر عرضه و معرفی انگور و فرآورده‌هایی مانند کشمش و شیره، شاهد موسیقی، آواز، رقص‌ها و آیین‌های محلی، نمایش‌های فرهنگی، بازی‌های بومی و برنامه‌های شاد و خانوادگی هستند؛ فضایی که جشن برداشت محصول را به رویدادی فرهنگی و گردشگری تبدیل می‌کند.

🍇این جشنواره‌های امروزی، اگرچه چند سالی است برگزار می‌شوند، ولی ریشه در آیین‌های کهن برداشت محصول، فرهنگ تاکداری و شادیِ هنگام برداشت محصول را دارد.

🍇جشن انگور، جشنِ زمین و دسترنج کشاورز و بهانه‌ای برای گردهمایی، شادی و پاسداشت فرهنگ بومی ایران است.

#جشن_انگور
#آیینهای_ایرانی
@goshetarikh
@namebastan

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت : امشب
عروس هم آغوش مرگ
باردیگرگوشه ای ازتاریخ پرفراز ونشیب این کشورپهناور رابرایتان میگویم که چطور تصمیم نابخردانه یک پدر دو برادر رادر برابرهم قرارداد .
شهرغزنین غرق درشادی وشورشده بود نوازندگان دوره گرد در گوشه وکنار مردم رابه شادمانی فرا میخوانندخیابان های منتهی بکاخ چراغانی شده ، از کاخ صدای طبل وسرنابگوش می رسید ، مهمانان با هدایای خودشان به اهمیت جشن رونق داده بودند محمودغزنوی خود به میهمانان خوش آمدمیگفت محمدپسرش باظاهری آراسته به عنوان داماد سرازپانمیشناخت انروزصبح با توجه به اینکه عروس قدری کسل بنظر میرسیداو را به حمام برده پس ازحمام مشاط گران به آرایش عروس پرداختند درهنگام آرایش متوجه شدند عروس تب دارد جریانرابه امیریوسف پدر عروس گزارش دادند همگان بحساب هیجان عروس گذاشتن شب به انتهانزدیک میشد مهمانان یک یک مجلس را ترک کردن باخداحافظی آخرین مهمان ، محمد باخوشحالی بسمت حجله حرکت کرد اوخوشحال از بدست آوردن زیباترین بانویکه همگان آرزوی همسری او راداشتند ، عروس روی تخت درازکشیده بودوحرکتی نمیکردبه عروس نزدیک شد بگمانش که اوخوابیده صدایش کرد جوابی نشنیداوراتکانداد بازهم تکان نخورد رنگ ازرویش پرید فریادبراورد همگانرابکمک خواست گویاعروس با مرگ همبستر شده بود کاری ازدست کسی ساخته نبود خبر بسلطان محمود دادند سلطان امرکردکه همین امشب دختردیگرامیر یوسف بعقد محمددراید ولی اشکال کاراین بودکه اون دختر رابنام مسعود پسر دیگر سلطان کرده بودند امر سلطان غزنوی واجب وکسیرا یارای مخالفت نبود سلطان بااینکارتخم کینه رادردل مسعود کاشت : دیری نگذشت محمودغزنوی چشم ازجهان فروبست دوبرادربه طمع تاج وتخت پنجه درپنجه انداختند محمد شکست خورد او را نابینا کرده بزندان بردند ولی مسعود هنوز راضی نبود دستور عجیبی صادر کرداوگفت زنش را بزندان ببرندتابااودر انجازندگی کند .
این هم ازبدشانسی امیریوسف بودکه یک دخترش درحجله بمیردو دختر دیگرش در زندان کدبانوئی کند *
کاظم مزینانی تاجستاری دیگربدرود *
ماخذ*
تاریخ بیهقی صفحه۲۵۰به بعد *
#محمود
#محمد
#امیر یوسف
#مسعود
@goshetarikh

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

گروه تاریخ ایران و جهان

نقد و بررسی دیدگاههای تاریخی با دکتر کاظم مزینانی

لینک گروه


/channel/tarikhmuaseriran

🌹🌹🌹🌹🌹
لطفا به گروه تاریخ بپویندیدو از استاد مزینانی بهره مند شویم

Читать полностью…

گوشه هایی از تاریخ

شبی یک سرگذشت : امشب
مرگ اردوان پنجم سالروز
سقوط اشکانیان ، برآمدن ساسانیان
اردوان پس از شکست دادن رومیان پیروزمندانه به تیسفون برگشت ولی بزرگان اشکانی طی سالیان دراز از جنگهای خانمان برانداز داخلی خسته وشاید هم از پیروزی اردوان ناراحت چرا که اگر پادشاه مقتدری استقرار يابد بسیاری از این بزرگان را بجرم کارهای خیانت آمیزی که انجام داده اند مجازات نمایند.
تعدادی از تاریخ پژوهان اعتقاد دارند که بعضی از این نجبا وبزرگان با شورشی که توسط اردشیر (ارتخشیر) و پاپک پدرش در سرزمین پارس بر علیه شاهک های محلی انجام گرفت در ارتباط بودند ، حتی نه تنها از کمک به اردوان درجنگ با اردشیر خود داری کردند ، بلکه پنهانی به اردشير کمک هم میکردند.
(درمورد اردشیر وپیشینه بعد بعرض دوستان می رسانم) .
سال(۲۲۰م) اردشیر بتدریج توانست بر شاهک های محلی پارس پیروز سپس متوجه کرمان شد و آنجا را از دست ولاش برادر اردوان خارج ساخت آنگاه یکی از پسران خودش را به فرمانروایی کرمان گماشت (۲۲۲م) وخود متوجه جنوب ، و سرتاسر انجا را به تصرف درآورد ، اردوان نگران از پیروزی های( ارتخشیر ) به (نِروفَر ) شاهک اهواز دستور داد که اردشیر را دستگیر نماید دراین جنگ شاهک اهواز شکست خورد اردشیر متوجه اصفهان گردید ، کار اردشیر بالا گرفت خود اردوان تصمیم بجنگ گرفت طی دو جنگ اردوان شکست خورد ، جنگ سوم در دشت (هرمزدجان) یا هرمزدگان بین بهبهان و شوشتر انجام گرفت ، اردوان کشته شد آوریل ( ۲۲۴ م) مرگ اردوان پایان سلسله ای بود که بالغ بر (۵۰۰) سال با اقتدار سلطنت کردند و تا واپسین سالهای حکومتشان با اقتدار از تمامیت عرضی ایران در برابر دشمنان شرق و غرب مقتدر تاره بوجود آمده دفاع کردند.
کاظم مزینانی تا شبی دیگر بدرود *
ماخذ*
تاریخ ایران کمبریج ج۴ ق ۲ اشکانیان*
تاریخ سیاسی پارت : دبوواز*
تاریخ مبانی تاریخ پارتیان:کلاوس شیپمان *
شاهنشاهی اشکانی: یوزف وُلسکی *
@goshetarikh

Читать полностью…
Subscribe to a channel