2267
که گردون نگردد به جز بر بهی به ما بازگردد کلاه مهی در راستای بررسی تحلیلی اساطیر ایران و خوانش گروهی شاهنامه
خان سوم هفت خان رستم
نبرد رستم با اژدها با کمک رخش
@namebastan
واژگان ابیات شاهنامه۳۳
داستان هفت خان رستم
#واژگان
@namebastan
بخش هجدهم ۱
با صدای امیر خادم
#امیر_خادم
داستان هفت خان رستم
قبل
بعد
#شاهنامه_دانی
@namebastan
نرفتم به گفتار تو هوشمند
ز کم دانشی بر من آمد گزند
اگر تو نبندی بدین بد میان
همه سود را مایه باشد زیان
چو پوینده نزدیک دستان رسید
بگفت آنچ دانست و دید و شنید
#پندنامه
@namebastan
پویانمایی؛ داستانهای شاهنامه، پادشاهی کیقباد
قبل
بعد
#پویانمایی
@namebastan
شبی یک سرگذشت : امشب
ابومسلم خراسانی قسمت چهارم .
اینک پهندشت جامعه اسلامی به دست عباسیان افتاده است حال مشتی تشنه قدرت میراث دار حکومت اسلامی شده اند درواقع این حکومت به امپراتوری عرب شباهت بیشتر داشت تا حکومت اسلامی ، سفاح باقدرت فرمان میراند وشورش هایی که بر علیه عباسیان شکل میگرفت با خوشونت تمام سرکوب میکردند ، تمامی ال سفیان در هر کجا که بودند با کوچکترین حرکتی انچنان سرکوب میشدند که هیج گاه دیگر بفکر قیام نیفتادند ، ابومسلم به اتفاق جمعی از سپاهیانش به خراسان برگشت. اینک ابومسلم درخراسان با قدرت فرمان میراند زیرا میدانست که باید پایگاهش را حفظ کند قدرت اوبخصوص هنگامیکه نمایان شد که شورشی توسط مردی بنام (شریک بن شیخ) در بخارا به مخالفت با عباسیان شکل گرفت بسیاری گرد اوجمع شدند طی جنگی طولانی که بین طرفین در گرفت شریک از اسب افتاد و مرد با هجوم سپاهیان شهر آتش گرفت سه روز شهر در آتش سوخت(تاریخ بخارا ، نرشخی ۱۳۳ هجری) چندی بعد (طغشاده) سرداری که در فرونشاندادن شورش بخارا به ابومسلم کمک کرده بود به امر اوبقتل رسید زیرا مرتد شده بود ومیخواست استقلال بخارا خداة را احیا کند (تاریخ بخارا) اینک قدرت وشوکت او مثل خار در چشمان خلیفه بخصوص منصور دوانقی برادرش می خلید ، منصور دائم در هراس بسر میبرد بقول صاحب (مجمل التواریخ صفحه ۳۲۳سفاح را همی بگفت و آغالش همی کرد که تا بومسلم را نخوانی ونکشی کارتو استقامت نگیرد وسفاح دفع همی کرد) اندکی بعد سفاح بدیار باقی شتافت ومنصور بجای برادر بر مسند خلافت جای گرفت عبدالله عموی منصور دعوی خلافت کرد منصور که توان مبارزه برعلیه عم خود نداشت دست بدامان ابومسلم گردید ودفع فتنه عم خود راخواست ، ابومسلم با اکراه قبول کرد.
مطلب باذکر ماخذ ادامه دارد.
کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود.
@goshetarikh
تاریخ اساطیر ایران :فصل دوم؛قسمت چهارم :بهمن و اَکومن؛ اَردیبهشت و اَندَر
👤 دکترمهرک علی صابونچی
قبل
بعد
#اساطیر_ایران
#دکتر_مهرک_علی_صابونچی
@namebastan
واژگان ابیات شاهنامه۳۲
داستان نبرد مازندران
#واژگان
@namebastan
بخش هفدهم۲
با صدای امیر خادم
#امیر_خادم
شروع داستان نبرد مازندران
قبل
بعد
#شاهنامه_دانی
@namebastan
چنین است رسم سرای کهن
سرش هیچ پیدا نبینی ز بن
چو رسم بدش باز داند کسی
نخواهد که ماند به گیتی بسی
#پندنامه
ابیات #کیکاووس
@namebastan
شبی یک سرگذشت امشب
ابومسلم خراسانی قسمت سوم *
کوفه باتمام کوششی که ابن هبیره وآخرین والی اموی (یوسف بن عمر) انجام دادند سقوط کرده و حکومت عباسی بر شالوده اموی وخرابه های امپراتوری ساسانی در کوفه تاسیس گردید ولی خلیفه اموی هنوز حضور داشت وفعال ، او با تلاش مذبوحانه ای حدود یکصد هزار سپاهی درکنار شط زاب اکبر برای رویارویی خراسانیان آماده کرد روحیه متزلزل آخرین خلیفه اموی (مروان حمار)که خراسانیان نام(خر)بر اونهاده بودند برهمگان واضح بود این جنگ جنگ سرنوشت بود یکی برای بقا ودیگری برای مجد وعظمت از دست رفته پا به میدان نهاده بودند دوسپاه در برابر هم دریک رویارویی خونین در آورگاه زاب کوچک ایستاده بودند خراسانیان صف اندر صف همه با لباسهای یکدست سیاه ساکت ، وهم انگیز بنظر میرسیدند مروان تمام قدرت خود را بکار برد ولی در برابر قدرت فرماندهی و اراده سپاه خراسانی نتوانست کاری از پیش ببرد با آثار شکست مروان عقب نشست با اینکه ایرانیان توانستند پل پشت نیروهای سپاه دشمن را خراب کنند ولی مروان از آب گذشت به شام رفت وچون نیروهای سیاه جامگان بدنبالش می آمدند به مصر سپس به (بوصیر) رفت ودر انجا کشته شد (۱۳۳) هجری با مرگ او حکومت امویان از صفحه تاریخ به همت مردمیکه که بیش از یک قرن تحت نام موالی تحقیر شده بودند پاک گردید.
بنظر میرسید شکستی که ایرانیان در قادسیه از اعراب خورده بودند بعد از یکصد و ده سال در منطقه زاب توانستند تا حدودی جبران کنند ، و چقدر فرار وکشته شدن مروان حمار به یزدگرد سوم شباهت داشت.
مطلب با ذکر ماخذ ادامه دارد*
کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود *
@goshetarikh
اگر شاخِ بد خیزد از بیخِ نیک
تو با بیخ تندی میاغاز ویک
فردوسی در این بیت، تمثیلی ژرف و هنرمندانه میآفریند. کیقباد را میتوان به درختی بارور و نیکریشه همانند دانست که پس از روزگار پادشاهی، از پای درمیآید و جای خود را به نهالی جوان، یعنی کیکاوس، میسپارد.
اما اگر از ریشهای نیک، شاخهای کژ و ناسالم بروید، نباید ریشه را نکوهش کرد؛ زیرا بدیِ شاخه از انتخاب و کردارِ خود اوست، نه از پاکیِ ریشه. از همینرو فردوسی هشدار میدهد که گناهِ فرزند را نباید به پای پدر نوشت.
این بیت در حقیقت درآمدی بر سراسر پادشاهیِ کیکاوس است؛ پادشاهیای که بارها خرد را وانهاد و خودکامگی را برگزید: از لشکرکشیِ نابخردانه به مازندران و ماجرای هاماوران گرفته تا ندادنِ نوشدارو به سهراب و رفتارِ تلخش با سیاوش که سرانجام به یکی از جانکاهترین تراژدیهای شاهنامه انجامید.
بدینگونه، فردوسی تنها با یک تمثیل کوتاه، هم مرز میان «ریشه» و «شاخه» را روشن میکند و هم خواننده را برای سرگذشتِ پادشاهی آماده میسازد که با وجودِ تبارِ نیک، از راهِ خرد دور میشود.
این بیت از نمونههای درخشان هنرِ پیشآگاهی،شگرف آغازی در شاهنامه است؛ جایی که شاعر، آیندهٔ شخصیت را پیش از آغاز داستان، در پردهای از تمثیل و حکمت به خواننده نشان میدهد.
@namebastan
واژگان ابیات شاهنامه۳۱
شروع داستان نبرد مازندران
#واژگان
@namebastan
بخش هفدهم۱
با صدای امیر خادم
#امیر_خادم
شروع داستان نبرد مازندران
قبل
بعد
#شاهنامه_دانی
@namebastan
خان دوم هفت خان رستم
گذر از بیابان سخت
@namebastan
خوانش ابیات شاهنامه
زنده یاد استاد قادر پناه
#اسماعیل_قادرپناه
بخش پانزدهم
قبل
بعد
@namebastan
ابیات شاهنامه۳۳
داستان هفت خان رستم
#متن_شاهنامه
@namebastan
📻روی موجِ خرد
💎پندی از "شاهنامه فردوسی"
🎙 با آوایِ ماریا
#پندنامه
#نامه_باستان
@namebastan
همه شب نالم چون نی
که غمی دارم، که غمی دارم
دل و جان بردی اما
نشدی یارم، یارم
با ما بودی، بی ما رفتی
چون بوی گل به کجا رفتی
تنها ماندم، تنها رفتی
چو کاروان رود، فغانم از زمین، بر آسمان رود
دور از یارم، خون میبارم
فتادم از پا به ناتوانی
اسیر عشقم، چنان که دانی
رهایی از غم نمیتوانم
تو چارهای کن، که میتوانی
گر ز دل برآرم آهی، آتش از دلم خیزد
چون ستاره از مژگانم، اشک آتشین ریزد
چو کاروان رود، فغانم از زمین، بر آسمان رود
دور از یارم، خون میبارم
نه حریفی تا با او غم دل گویم
نه امیدی در خاطر که تو را جویم
ای شادی جان، سرو روان، کز بر ما رفتی
از محفل ما، چون دل ما، سوی کجا رفتی
تنها ماندم، تنها رفتی
به کجایی غمگسار من، فغان زار من بشنو بازآ، بازآ
از صبا حکایتی ز روزگار من بشنو بازآ
بازآ سوی رهی
چون روشنی از دیده ما رفتی
با قافله باد صبا رفتی
تنها ماندم، تنها رفتی
نام تصنیف : کاروان
سراینده : رهی معیری
#آوا_نوا
#غلامحسین_بنان
@namebastan
پویانمایی؛ داستانهای شاهنامه، رستم و رخش
قبل
بعد
#پویانمایی
@namebastan
درفشی
یکی از زیباترین اصطلاحاتی که فردوسی در شاهنامه آورده اصطلاح «درفشی» و جملهٔ «درفشی مکن» است
معادل اصطلاح درفشی به زبان امروز میشود «هویدا، پیدا، آشکار، انگشتنما» و زمانی که می گوید درفشی مکن منظور این است که کاری نکن که رسوا و انگشتنما شوی.
خودِ درفش به معنای پرچم و عَلَم است و امروزه هم ما معادل این اصطلاح را بهکار میبریم «پرچم شدن» یا «علم کردن» یعنی بیآبرو شدن و انگشتنما شدن یا رسوا کردن.
[در شاهنامه بیشتر بار منفی این اصطلاح درنظر گرفته شده اما معنای مثبتِ مشهور و آوازه شدن این اصطلاح را هم فردوسی به کار برده.]
در معنای رسوا شدن:
به گفتار گرسیوز بدنهان
درفشی مکن خویشتن در جهان
فردوسی
زبان برگشایند بر من مهان
درفشی شوم در میان جهان
فردوسی
در معنای مشهور شدن:
نگه کن که این نامه تا جاودان
درفشی شود بر سر بخردان
فردوسی
#واژه
@namebastan
اساطیر تنها داستانهایی از گذشته نیستند؛ آنها بخشی از حافظهی فرهنگی بشر و شناسنامهی معنوی تمدنها هستند. در دل این روایتهای کهن آرمانها، باورها، بیمها، امیدها و خیالپردازی مردمانی نهفته است که جهان را با زبان نماد و روایت معنا کردهاند.
در این بخش، سفری شگفتانگیز به دنیای اساطیر ایران خواهیم داشت؛ سفری در میان روایتهایی که از ژرفای تاریخ و فرهنگ این سرزمین برخاستهاند و قرنها الهامبخش ادب، هنر و اندیشه بودهاند.
با ما همراه باشید تا این گنجینهی ارزشمند را ورق بزنیم و با روایتهای ماندگار اساطیر ایران آشنا شویم؛ روایتهایی که با گذشت هزاران سال همچنان شکوه، رازآلودگی و تازگی خود را حفظ کردهاند.
#اساطیر_ایران
@namebastan
ابیات شاهنامه۳۲
داستان نبرد مازندران
#متن_شاهنامه
@namebastan
📻روی موجِ خرد
💎پندی از "شاهنامه فردوسی"
🎙 با آوایِ ماریا
#پندنامه
#نامه_باستان
@namebastan
شبانگاهان تا حریم فلک چون زبانه کشد سوز آوازم
شرر ریزد بیامان به دل ساکنان فلک ناله سازم
دل شیدا، حلقه را شکند، تا برآید و راه سفر گیرد
مگر یکدم گرم و شعلهفشان، تا به بام جهان بال و پر گیرد
خوشا ای دل بال و پر زدنت، شعلهور شدنت در شبانگاهی
به بزم غم، دیدگان تری، جان پرشرری، شعله آهی
بیا ساقی تا بهدست طلب، گیرم از کف تو، جام پی در پی
به داد دل، ای قرار دلم، نوبهار دلم، میرسی پس کی؟
چو آن ابر نوبهارم من، به دل شور گریه دارم من
میتوانم آیا نبارم من؟
نه تنها از من قرار دل، میرباید این شور شیدایی
جهانی را دیدهام یکسر، غرق دریای ناشکیبایی
بیا در جان مشتاقان، گلافشان کن، گلافشان کن
به روی خود، شب ما را، چراغان کن، چراغان کن
چو آن ابر نو بهارم من، به دل شور گریه دارم من
میتوانم آیا نبارم من؟
#آوا_نوا
#عبدالحسین_مختاباد
@namebastan
آیین ۲۶ عیدِ ماهِ طبری (جشن مردگان)
آیین ۲۶ عیدِ ماهِ طبری از کهنترین جشنهای #مازندران است که هر سال ۲۸ تیرماه (پایان سال طبری) در مناطقی چون شیخموسی بابل، امامزاده حسن سوادکوه، چلاو آمل و دیگرنواحی مازندران برگزار میشود.
بر پایه افسانهها،این روز یادبودپیروزی فریدون بر ضحاک دردامنههای البرز و دماوند است.
در شب نبرد،یاران فریدون با افروختن آتش بر فراز کوهها زمان حمله را به یکدیگر خبر دادند و پس ازپیروزی نیز باگرداندن بوتهٔ افروختهٔ گَوَن دور سر و روشن کردن آتش بر بلندیها،خبرشکست ضحاک را به آبادیهای دوردست رساندند؛آتش،نماد پیروزی و رهایی ازستم دراین آیین به شمار میآید.وهمچنان این آیین انجام میگیرد
این مراسم«جشن مردگان»نام دارد،ولی حالوهوای آن شاداست وبرای گرامیداشت یاد درگذشتگان و پیروزی نیکی بر بدی است. مردم با پختن غذا،اطعام خویشان و همسایگان،بردن میوه،شیرینی برسر مزار عزیزان،یاد آنان را زنده نگه میدارند.
همچنین برگزاری کشتی سنتی لوچو،روشن کردن چراغ و شمع و دیگر آیینهای محلی، یاد پهلوانی نیاکان وهمبستگی مردم این سرزمین را پاس میدارد.
#آیینهای_ایرانی
#جشن_باستانی
@goshetarikh
@namebastan
خوانش ابیات شاهنامه
زنده یاد استاد قادر پناه
#اسماعیل_قادرپناه
بخش چهاردهم
قبل
بعد
@namebastan
ابیات شاهنامه۳۱
شروع داستان نبرد مازندران
#متن_شاهنامه
@namebastan
📻روی موجِ خرد
💎پندی از "شاهنامه فردوسی"
🎙 با آوایِ ماریا
#پندنامه
#نامه_باستان
@namebastan