899
#بیندیش نگاهی عمیق به مفاهیم و موضوعات علوم انسانی با عینک روانشناسی و فلسفه! پشتیبانی: @Jenas_support تالار گفتگو: https://t.me/+A5DdUFNB0Uk0ZmU0
درک مشترک، درد مشترک میخواهد!
هیچ چهرهای بهصرفِ دیدهشدن، سابقه، محبوبیت، یا حتی نیت خیر «صدای مردم» نمیشود!
این صدا فقط وقتی تولید میشود که اتصال زنده به درد و تجربه واقعی مردم به وجود بیاد. نه بازگویی رسانهای، یا نه ترجمه با بازی لب و دهن! تماس مستمر با زیست روزمره، رنج، تضاد و مطالبات واقعی سطوح متکثر جامعه ایرانی لازم است!
کدامیک از مردم ایلام، کردستان، بلوچستان، ترکمن صحرا و .. این بزرگواران را واقعا نماینده خود میداند؟
کسی که خود را صدای مردم میداند، باید دائماً در معرض پرسش، تصحیح و حتی ردشدن از سوی همان مردم باشد.
بسیاری از این چهرهها (اگر منصف باشیم) تحلیلگرند، مفسرند، یا ممکن است بتوانند میانجی گفتوگو باشند و نه الزاماً «صدای مردم!»
و تا این حد بد نیست. اما مشکل جایی شروع میشود که تحلیلگر جای مردم حرف بزند و بعد مردم به اسم آمدن نمایندگانشان! و «داشتن صدا»، از حق حرفزدن مستقیم در صدا و سیما باز محروم شوند!
@yaser_arab57
در کوفه غريبیم یکی یار نداریم
چون حرف حق امروز خریدار نداریم
هرچند روادار تر از خویش ندیدیم
در شهر گرفتار تر از خویش ندیدیم
بیدست علمدار تر از خویش ندیدیم
بیزارم از این قوم که کشتند حیا را
بردند به غارت حرم اهل خدا را
زنهار که اینان ز خدا بیخبرانند
بی پرده بگویم همه را پردهدرانند
منتشر شده در: آکادمی علوم انسانی [جنآس] | #بیندیش
از سنگ صدا آمد از اهل صدا نه
در دین شما نام خدا هست خدا نه
هرجا ستمی بود زبان باز نکردید
در گوشه ی بیداد سخن ساز نکردید
هیئت عزاداران کوی شیخداد چند سال پیش در طی اجرای مراسمی آئینی، شعری تکان دهنده و حق را منتشر کرد. که با اوضاع امروز به شدت مرتبط به نظر میرسد.
منتشر شده در: آکادمی علوم انسانی [جنآس] | #بیندیش
🔸اعتراضات مردم ایران امروز از همه موضوعات فراتر میرود...
اعتراضات دی ماه، صدای مردمی است که از هر طرف شاهد بسته شدن چشم انداز ها بودند.
صدای مردمی که بر اثر سیاست های حکومتشان و سیاست های بین المللی - و در راس آنها امریکا- که اصلی ترین تحریم کننده ایران است به وضعیت امروزی گرفتار شدند.
صدای مردمی است که هر بار با انتخابات و تلاش برای اصلاح پا به عرصه سیاست گذاشتند با اقتدار گرایی نخبگان سیاسی رو به رو شده و هر بار خواستند تغییر ایجاد کنند با ترکیبی از تحریم های بین المللی و خشونت سیاست داخلی مواجه شدند.
صدای مردمی که زیر چرخ های فساد و رانت های داخلی له شدند و حکومت هرگز نتوانسته از تیزی دو تیغه قیچی: ناکارامدی، فساد و اقتدار گرایی در داخل و فشار های خارجی به شکل پایدار بکاهد.
اعتراض ایرانیان با روانی رنجور و تن های زخم خورده از تحریم، شرایط اقتصادی بد، کاهش سلامت و محیط زیست تخریب شده، فریاد هایی از سر استیصال است.
انبوهی از مردم این سرزمین به حق تصور میکنند که وضعیت فعلی حکومت و ناتوانی اش در حل مشکلات متعدد ایران باعث تیره شدن زندگی در این کشور میشود و شده است.
و انبوهی دیگر باز به حق معتقدند که مداخلات خارجی و جنگ در خاورمیانه چیزی جز بدبختی و خشونت به بار نیاورده و نمی اورد. ایرانیان به درستی تجربه عراق لیبی سوریه یمن و افعانستان را پیش جشم خود دارند. اما...
ایرانیان در وضعیتی گیر افتادند که به هر سو میروند جز وحشتشان افزوده نمیشود.
ایرانیان در داخل اخرین پرده از وحشتی که بر زندگیشان سایه افکند شاهد بودند: کشته شدن هزاران نفر در دو سه روز اعتراض.
این اخرین پرده بیشترین میزان خشونت سیاسی در تاریخ ایران معاصر، و ضربه ای چنان بزرگ است که ایران قرن ها زخم های آنرا بر روح و روان خود تحمل خواهد کرد.
محمد فاضلی
♦️جان به لب رسیدگان | بنیانهای نارضایتی و صلح مسلّح ایرانیان ♦️
📌گفتوگوی یاسر عرب با محمد فاضلی
محمد فاضلی، جامعه شناس دغدغه مند ایرانی، مادامی که به طرق مختلف به شیوه حکمرانی حاکمان جمهوری اسلامی انتقاد کرده بود و سعی در اصلاح این سیکل معیوب به سبک آکادمیک داشت، پس از پشت سر گذاشتن واقعه تلخ اخیر، به محض برقرار شدن اینترنت در ایران، در رسانه تلگرامی خود با عنوان"دغدغه ایران" صراحتاً اعلام کرد که او و همرزمانش شکست خوردند و گوشی در این حکومت شنوای هشدار ها نبود.
او در 10 بهمن ماه، در رسانه دیگر خود به نام "ایران تاک" به میزبانی یاسر عرب در برنامه خودش در سوی دیگر میز نشست و ضمن عرض تسلیت به هموطنان داغدار میهن عزیزمان که یکی از خونین ترین رویداد های تاریخ معاصر ایران را پشت سر گذاشته اند بیان کرد که:
"ما به اندازه ریزعلی خاجوی خوشبخت نبودیم که جلوی قطاری که عاقبتش معلوم بود را بگیریم و به مسیر درست هدایت کنیم."
او در این ویدیو قصد دارد ریشه نارضایتی های به حق مردم ایران را تشریح کند.
فاضلی در طی اقدامی شجاعانه بیان میکند که حکومت در انتخاب شیوه های خودش اشتباه کرده است و از ابتدای انقلاب، باری بسیار سنگین را بر دوش خود نهاد که توانایی به مقصد رساندن آن را نداشت. اگرچه آرمان نابودی اسرائیل در زمان شاه نیز وجود داشت اما جمهوری اسلامی در حالی این وضعیت را حمل میکرد که ملت تمایلی به همکاری در حمل این وزن سنگین را نداشت و این نقطه مقابلی است در برابر "دولت-ملت مدرن."
"حکومت جمهوری اسلامی نتوانسته مسئله نوع مواجهه اش با آمریکا و اسرائیل را طوری مدیریت بکند که کشور را از گزند پیامد های درگیری با بزرگترین قدرت نظامی، سیاسی، اقتصادی و بین المللی تاریخ بشر در امان بدارد."
او در مقابل این جمله که "مغز نسل زد ما دستکاری شده است" از این نسل حمایت کرده و این گزاره را رد میکند. او بیان میکند مردم ایران پس از سالها مبارزه با اسرائیل یا آمریکا امروز به این نتیجه رسیده است که "چه فایده ای برای ما مردم دارد؟"
پاسخ همیشگی حکومت نیز اشاره به داشتن امنیت و جلوگیری از درگیری دشمن در مرز های داخلی است.
فاضلی: پس چرا درگیری و کشتار های داخلی از سمت حکومت کار عاملان تروریستی شناخته میشود؟ همچنین امنیت چطور تهیه شده است که امروز بزرگترین ناوگانِ بزرگترین قدرتِ نظامی دنیا شما را تهدید میکند؟ با این حال بازهم بیان میکنید که او میتواند شروع کند اما نمیتواند آنرا تمام کند!
فاضلی میپرسد: به چه قیمتی؟ به قیمت از دست دادن زیرساخت های برق و گاز و انرژی و غیره و به طور کلی برگشت به قرن نوزدهم؟!
او دومین عاملی که باعث اعتراض مردم شده است را فساد گسترده میداند. بیان میدارد جمهوری اسلامی طی 47 سال گذشته برای کاهش حجم رانت ها به شدت شکست خورده است و آخرین کیس رانت خیلی بزرگ او (با دلار 150.000 تومان) 555.000.000.000.000 تومان میشود (3.7 میلیارد دلار). او به ویژه خواری در بازار، انتقال دارایی دولت به نهاد های بیرون از دولت و عوامل گسترده دیگری از زنجیره فساد اشاره کرده است.
او از سیستم حکومتی ج.ا تحت عنوان یک سازمان پوکی استخوان گرفته یاد میکند که فقط استخوان هست ولی قابل اعتماد نیست.
📣 از شما به عنوان یک ایرانی، علیرغم اوضاع بد روحی و روانی درخواست میشود تا این گفتگوی مفصل را در یوتیوب تماشا کرده و به سایر دوستان و نزدیکان ارسال کنید.
آگاهی، بزرگترین سپر در برابر بلایای متنوعی است که نیم قرن است بر ما با بزک های مختلف تحمیل میشود.
https://www.youtube.com/watch?v=r_puAsv64fw
منتشر شده در: آکادمی علوم انسانی [جنآس] | #بیندیش
📌 باز هم عبدالکریم سروش قلم به دست گرفته تا بلکه با لفاظیهای پر طمطراقش بتواند برای جنایت توجیهی دست و پا کند و توپ را در زمین دیگری هایی بیندازد که اساسا وجود خارجی ندارند.
او خیال میکند با چهار خط شعر و گفتن چهل خط دری وری میتواند ماستمالیزاسیون راه بیندازد و به سفید شویی تهوع آورش ادامه دهد.
او در خزعبل نامهای که برای کشتار دیماه منتشر کرده با نگاهی گذرا به اعتراضهای گذشته و شرح مختصری از آنها به دیماه خونین ۱۴۰۴ رسیده و اینگونه رشته سخن را ادامه داده که:
شورش دیماه ۱۴۰۴ فرارسید که از لونی دیگر بود. کالا گران شد و ریال ارزان. بازار به تنگنا افتاد. اصناف به اعتراض برخاستند و گامی نمانده بود که امتیاز بگیرند…
اما ناگهان ارتجاع سلطانی و تروریسم آلبانی- پهلویپرستان صهیونیست و مجاهدین موسادی- خشونت را به خیانت آمیختند و آن خیزش مدنی را به عفونت نفوذ خود آلوده کردند. بانک و بازار و منبر و محراب را سوزاندند تا مستبدان را برانگیزند (و همین را میخواستند) که خشک و تر را با هم بسوزانند و دیماهی خونین و تاریک در تاریخ ایران رقم بخورد.
نفرین و نفرت باد بر همۀ بانیان و آمران و عاملان و حامیان این جنایات؛ چه آنان که راه نفس مردم را بستند و چه آنان که برای تاج و تخت بر سر جان مردم معامله کردند.
همین طور که میبیند حضرت فیلسوف اعتراض را به یک شورش کور تقلیل داده تا بتواند در ادامه با چسباندن مشتی انگ و اتهام به آن سرکوب خونین آن را توجیه کرده و تقصیر را نه به گردن سرکوبگر که به گردن دشمنان فرضی بیندازد که تنها در روایت اعلام شده از جانب حاکمیت وجود خارجی دارند و نه در صحنه واقعیت و میدان عمل.
اگر براندازی است، اگر اصلاح است، اگر نقد یا سازش است، این مردم رنجدیدۀ ایراناند که آن را سامان خواهند داد، نه عافیتگزینان غربنشین و نه اوباشان بیآبرو.
منبع: چنل آگاهی
مغالطهٔ زمانپریشی یا آناکرونیسم / Anachronism نوعی خطای استدلالی است که در آن مفاهیم، ارزشها، دانشها یا معیارهای متعلق به یک دورهٔ تاریخی، به دورهای دیگر تحمیل میشود.
منتشر شده در: آکادمی علوم انسانی [جنآس] | #بیندیش
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرونشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
سیف فرغانی
در برابر این آمار، برخی مدعیاند که ارقام مذکور با اغراق همراه است و نفوذ رسانهای یهودیان موجب بزرگنمایی این فاجعه شده است. فارغ از صحت و سقم این ادعاها و اختلافنظرها بر سر اعداد، پرسش بنیادین همچنان پابرجاست: "آیا اصل این واقعه رخ داده است یا نه؟"
برای من، از همان زمان که با این رویداد آشنا شدم، روشن بود که چنین فاجعهای—چه در ابعادی بزرگتر و چه کوچکتر—قابلیت تکرار دارد. تاریخ نیز نشان میدهد که پیشتر بارها تکرار شده است، اما نبودِ رسانه، ضعف ثبت تاریخی و شرایط زمانه سبب شده هولوکاست جایگاهی ویژه در حافظهی جمعی بشر بیابد.
انسان موجودی فرشتهخو نیست؛ غرایز دارد و در مسیر ارضای آنها گام برمیدارد. نمونههای تاریخی فراواناند: کشتارهای منتسب به قتیبه بن مسلم باهلی در خراسان، قتلعامهای چنگیزخان، تیمور لنگ، اسکندر مقدونی، و نیز خشونت سازمانیافتهی آشوریان. در این معنا، شاید هابز چندان بیراه نگفته بود: «انسان، گرگِ انسان است». هر ورق تاریخ گویی مؤکداً این اصل را بازگو میکند؛ در لابهلای سطور آن، بوی خون و تعفن به مشام میرسد. چهبسا این واقعیت، یکی از فاکتورهای کموبیش تغییرناپذیر تاریخ بشر باشد. موضع قدرت، غالباً با خشونت، بیرحمی و جباریت همراه بوده است؛ گاه از سوی حکومتها و گاه از جانب تودهها.
بنده سواد قابلتوجهی در حوزهی ژئوپلتیک و سیاست ندارم، اما با وجود تلفات سنگینی که دادهایم و حکومتی که جامهی سیاه بر روح و تن میلیونها انسان پوشانده، بعید میدانم ایران—با توجه به موقعیت استراتژیک خود—بهسادگی روزگار آرامی به خود ببیند؛ مگر آنکه رفتار سیاستمداران جهانی دستخوش تحولی جدی شود و اندکی به اخلاق نزدیک گردد. البته این سخن به هیچوجه توجیهی برای بیهودهبودن رنج رفتگان یا استمرار عذاب ماندگان نیست. تغییر، هرچند پرهزینه، رخ خواهد داد و سهم آینده را باید به خود آینده سپرد. همانگونه که ستمگری گناهی عظیم است، ستمپذیری نیز کموبیش از آن کمخطرتر نیست.
امید آن دارم که آنچه رخ میدهد—چه در ایران و چه در دیگر کشورها—نه الزاماً «به نفع مردم» به معنای آرمانی کلمه، بلکه دستکم اندکی به سود آنان باشد. این ملت نه خواهان ثروتهای افسانهای است و نه چشم به منابع طلایی دارد؛ مطالبهی اصلی، زیستی قابلتحمل است، بیآنکه برای ابتداییترین حقوق، سالها فرسوده شوند و در نهایت به هیچ نرسند.
به امید روزهای بهتر؛
به امید روزگاری که هر ستمگری، ثمرهی ظلم خویش را ببیند.
مرگ، شاید بزرگترین محبت به ظالمان باشد؛
اما اینکه هر روز، آرزوی مرگ کنند، کمینهی حقی است که تاریخ برای آنان باقی میگذارد.
مفهوم «ابتذال شر» که هانا آرنت در کتاب آیشمن در اورشلیم طرح میکند، توصیفی گویا از بسیاری از وقایع معاصر به دست میدهد. شر همواره از سمت هیولاها برنمیخیزد؛ گاه به دست کارمندانی ساده تحقق مییابد که اعمال خود را نهتنها طبیعی، بلکه «وظیفهای اخلاقی» تلقی میکنند.
خشمی که امروز در خیابانها بروز یافته، محصول یک روز و دو روز نیست. این خشم برآیند سالها درونریزی، سکوت و تحمل است؛ سکوتی که گاه از سر اجبار و گاه از سر مصلحتسنجی انتخاب شده است. با اینهمه، همواره عده ای احمق بودهاند که سادهلوحانه میپنداشتند سرکوب، حافظهی جمعی را پاک میکند. اما نه بدن فراموش میکند، نه چشم، نه گوش و نه ذهن. این تجربههای انباشتهشده، در قالب نوعی کمپلکس روانی در لایههای پنهان ذهن باقی میمانند و در زمان مقتضی، همچون زخمی چرکین سر باز میکنند. آنگاه پرسش از منشأ این زخم، پرسشی بس احمقانه و بیثمر است؛ چرا که همگان، آگاهانه یا ناآگاهانه، از پیش پاسخ آن را میدانند.
تاریخ، بیتردید، فشار خود را اعمال میکند؛ اما آخرین حلقهی تصمیم همواره «انسان» است. درست در همین نقطه است که «وظیفهی اداری» یا «فرمان نظامی» در قامت یک امر اخلاقی ظاهر میشود و انجام کنشی عمیقاً غیراخلاقی—یا به بیان دقیقتر، شرّ—را مشروع جلوه میدهد. در چنین سازوکاری، شر چنان عادی و در دسترس میشود که انباشت اجساد دیگر نشانهی استثنائی و عجیب نیست، بلکه پیامد منطقی روندی عادیشده تلقی میشود.
از این منظر، قرن بیستم و بیستویکم تفاوت ماهوی چندانی با قرون پیشین ندارد. تفاوت آن در ظرفیت تخریب، سرعت و مقیاس است. شاید مغز، همچنان همان مغز بدوی است؛ تنها ابزارها تغییر کردهاند.
و بد به حال جامعهای که دیر به خود میآید و حق خویش را زمانی مطالبه میکند که هزینهی آن، بهمراتب سنگینتر از توان تحملش شده است.
#هولوکاست
#ابتذال_شر
#هانا_آرنت
منتشر شده در: آکادمی علوم انسانی [جنآس] | #بیندیش
همان طور که یک قاتل به دلیل تعدی از قانون جامعه محاکمه میشود و نه به این خاطر که فلان خانواده را از وجود شوهر، پدر و نانآور محروم کرده، این قاتلان گماشته دولت که دست به کشتارهای جمعی زدهاند هم باید محاکمه شوند، از آن رو که به نظم بشریت تعدی کردهاند نه به این دلیل که میلیونها نفر را کشتهاند.
مخرب ترین چیز در درک این جرائم جدید و مهمترین مانع بر سر راه ظهور یک قانون کیفری بینالمللی که بتواند به این جرائم رسیدگی کند همین پندار خطا و فراگیر است که قتل و نسل کشی ذاتاً جرائم یکسانی هستند و اینکه نسل کشی، درواقع جرم جدیدی نیست...
تاکنون هیچ مجازاتی نتوانسته چنان قدرت بازدارندهای داشته باشد که از ارتکاب جرم جلوگیری کند.
برعکس مجازات هر چه باشد، به محض اینکه یک جرم مشخص برای اولین بار نمود پیدا یابد احتمال نمود مجدد آن به مراتب بیشتر از احتمال وقوع اولیه آن است...
✍🏻 #هانا_آرنت
📚 #آیشمن_در_اورشلیم
@HanahArendt
بنده اطلاعی در این زمینه ندارم اما با توجه به مطالبی که داره بازنشر میشه، بهتره که در استفاده از پروکسی های این چنل محتاط باشید.
تا حد ممکن از پروکسی استفاده نکنید
این جماعت دیگر جماعت قبل نخواهند شد...
سالها باید بار سنگین این ترومای تحمیلی را به دوش بکشیم
بالاخص خانواده هایی که از نزدیک شاهد مرگ عزیزانشون بودن و ساعتها به جسد ها خیره شوند تا شاید جسد عزیزشان را پیدا کنند. قابل توصیف نیست که با هر بار تماشای جسد، یافتن وجه شباهت، و ناکام ماندن، و ادامه دادن برای یافتن جسد مورد نظرشان، در یک سالن پر از جنازه، آن هم با شرایط نامساعد، سالن به سالن، در کنار هیاهوی سایر خانواده های داغ دیده چه حجم عظیمی از تنش را هر بار در تن یک پدر، یک مادر، یک خواهر یا یک برادر وارد میکند.
حال زندگی کردن هم نیست
اما باید با این حقیقت دردناک پنجه در پنجه شد، فرار از واقعیت چیزی جز بردگی در پی نخواهد داشت.
فقط میدانم که این کینه هوس هوس خالی نخواهد شد و سالهای باقی عمر هر خانواده را به گند خواهد کشید.
البته توقعی هم نمیشد از جانی های در راس کار داشت
بوی خون، گرگ را وحشی تر میکند
باز می گویند: فردای دگر...
صبر کن تا دیگری پیدا شود...
کاوه ای پیدا نخواهد شد، امیّد
کاشکی اسکندری پیدا شود...
منتشر شده در: آکادمی علوم انسانی [جنآس] | #بیندیش
شایان توجه است که در سالهای پیشین، زمانی که فرصت برای تعمق در مسائل سیاسی فراهم بود، چنانکه باید و شاید در باب مسائل مذکور تفکر و تأمل نکردیم. از همین رو، دیروز و امروز نیز هنوز نتوانستهایم میان آزادی و امنیت به تعادلی معقول دست یابیم.
"گویی در ذهن ما، دستیابی به امنیت در گرو نفی آزادی ممکن میشود و به همان قیاس، آزادی نیز در نسبت با نفی امنیت معنا مییابد. بدین معنا که آنکس که آزادی را غایت خود قرار میدهد، مسیر تحقق آن را در واکنشهایی کموبیش رادیکال جستوجو میکند و در ذهن او، آزادی از مسیر فروریختن امنیت ممکن میگردد. در مقابل، آنکس که خود را مسئول امنیت میداند، چنین میپندارد که راه تأمین امنیت، ناگزیر به نفی آزادی میانجامد."
"این دوگانهسازیِ ناصواب، در سالهای اخیر به مجموعهای از عوامل فرسایشی انجامیده است. به نظر میرسد همین فقدان نسبت و پیوند، به شکلی مشابه، در اذهان ما میان فقه و عرفان نیز جریان دارد؛ آنجا که فقه بیشتر در مقام امری یونیورسال و جهانشمول فهم میشود و عرفان به مثابه امری پارتیکولار، شخصمحور و تجربهزیسته تلقی میگردد."
این عوامل و برخی از عوامل دیگر در کنار یک دوام و صبر زیادی که جوامع ما دارند، با اندکی چاشنی تقدیر گرایی موجب میشود که هوس هوس دیدگاه منتقدانه ای نسبت به جریان غالب صورت نگیرد
به نقل از میلاد دخانچی
هر جریان سیاسی که خشونت میطلبد «انسانزدایی از دیگری» هم میکند. #انسانزدایی از دیگری، توجیه خشونت و ضرورتش برای طرفداران خودی است تا خود را برای دریدن دیگری، برحق و آسوده خاطر بیابند. انسانزدایی در تاریخ - از فلسفیدن فاشیستی تا تمسخر و برنامه تلویزیونی ساختن - انجام شده است.
@fazeli_mohammad
از سنگ صدا آمد از اهل صدا نه
در دین شما نام خدا هست خدا نه
هرجا ستمی بود زبان باز نکردید
در گوشه ی بیداد سخن ساز نکردید
ای مست ملک ری خانه ات خراب
این کاخ ظالمان میشود بر آب
آزادی گوهر دین است
بیداری شرط یقین است
تاوان ستم سنگین است
به کجا ای غافل !
خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل
ای شهر تماشا برخیز
فردای رسیدن دور است
با خشک و تر ت خواهی سوخت
شمشير عدالت کور است
هله ای طالبان دنیا
هله ای غاصبان دین
چه شد آیین مردمی ها
عجب از کاسبان دین
دست بردارید کنید بگذارید
آخرین فریاد از نفس افتاد
ای درس جهالت خوانده
بر جهل مرکب رانده
از عهد جمل برگشته
همرنگ جماعت مانده
منتشر شده در: آکادمی علوم انسانی [جنآس] | #بیندیش
◼️سنگ وصخره فرياد كشيدند، اما «استادان دانشگاه»، جز معدود استادِ آزاده، همچنان در سايهی سكوت دلنگران بقاى «ارتقا و ترفيع» خود هستند!
فرهيختگانی كه بايد وجدان بيدار اجتماع باشند، سالهاست به سازِ ناكوک قدرت آرام گرفته اند.
شگفتا! اين سكوت مرگبار چگونه مىتواند نسبتی با ابعاد اين فاجعهی ملى داشته باشد؟!
«آرنت» مىگفت شرارت گاهی ملبس به شيکترين القاب و عناوين است؛ اينان به واقع شرّ آراماند. با مدرک، عنوان و انبوهى ژورنال بیثمر كه هيج خرى را ياراى باركشی آن نيست! گنجشکروزى با وجدانى مستعفى، تماشاگران خاموش خون و خفقاناند.
«هاول» از ضرورت زيستن در حقيقت نوشت و اينان ترجيح دادند در سايهی دروغ ترفيع بگیرند. آرى زيستن در دايرهی حقيقت خطر دارد اما آرميدن در سكوت و دروغ نيز بىهزينه نيست.
آرنت از ابتذال شر نوشت و اينان به واقع آن را زيستند؛ با حضور غايبشان در هنگامهی خون! شما در آزمون شرافت همواره رفوزه بودهايد!
چه فرهيختگانی! كه همه چیز را دانستيد جز زمان ايستادن در برابر ظلم! شما همواره در زمان غلط و در مكان غلط بودهاید.
شما به نام وجدان، همواره از وجدان خود فرارى بودهايد؛ دانش بى وجدان، جز همدستی با ظلم نيست.
✍️مرتضی نعمتی
Kayhan Kalhor - In the Mirror of the Sky
Date: 2004-07-14
𝔱𝔥𝔢𝔦𝔫𝔱𝔢𝔯𝔫𝔞𝔩𝔰𝔶𝔪𝔭𝔥𝔬𝔫𝔶Читать полностью…
از شما به عنوان یک ایرانی، علیرغم اوضاع بد روحی و روانی درخواست میشود تا این گفتگوی مفصل را در یوتیوب تماشا کرده و به سایر دوستان و نزدیکان ارسال کنید.
آگاهی، بزرگترین سپر در برابر بلایای متنوعی است که نیم قرن است بر ما با بزک های مختلف تحمیل میشود.
https://www.youtube.com/watch?v=r_puAsv64fw
منتشر شده در: آکادمی علوم انسانی [جنآس] | #بیندیش
Ⓜ️ ضحاک ماردوش؛ روانشناسیِ لحظهای که ترس میمیرد!
➕چرا ۱۰۰۰ سال سکوت کردیم؟ در این ویدیو، اسطورهی ضحاک ماردوش را کالبدشکافی میکنیم تا بفهمیم دیکتاتورها چطور با استفاده از تروما و «درماندگی آموختهشده»، مغز یک ملت را میخورند. این تحلیل روانشناختی، پلی است میان شاهنامه فردوسی و اعماق ذهن ما در دنیای مدرن. لحظهای که ترس میمیرد، دقیقاً چه اتفاقی در مغز ما میافتد؟
📮https://youtu.be/tp48ErH8kfw?si=Od9PEvbdur-DMIka
🛄 @zistboommedia || مدرسه ی علوم انسانی
وقتی سرکوبی که امروز صورت گرفته است را با سرکوب در دوران پهلوی مقایسه میکنیم تا آنرا توجیه کرده و مشروع جلوه دهیم دچار مغالطه آناکرونیزم شدهایم، به استناد ویدئوی فوق، ما بایستی ابتدای امر زمان این دو پدیده را یکسان قرار داده و سپس آنرا به میز استدلال بنشانیم. لذا استدلالِ "در دوران پهلوی هم اعتراضات به شدت سرکوب میشد." از چند جهت به مغالطه آمیخته شده است:
ایران در دهه های 40 و 50 شمسی که با سالهای نخست انقلاب همراه بود، جامعه ای فاقد آگاهی جمعی همزمان بود. همچنین شفافیت و سرعت اطلاعات در شبکه های اجتماعی به شکل امروز نبود.
مفاهیمی که امروز در قالب "حقوق بشر" یا "نظارت رسانه ای" مطرح است در آن دوره هنوز به عنوان یک هنجار ثابت و جهانشمول در دسترس نبود.
حتی اگر بپذیریم که سرکوب دوران پهلوی هم با خشونت تمام انجام میگرفته است، این میتواند صرفا به مثابه یک توصیف باشد، نه تجویز، هر آنچه که در گذشته جریان داشته است به دلیل اینکه بارها تکرار شده بدان معنی نیست که دارای بار معنایی یا اصالت است. این توجیه نیز منطق اخلاق را زیر سوال میبرد.
همچنین وقتی حکومتی در دورانی که علوم انسانی در کاملترین بلوغ خود قرار دارند رشد یافته و نیم قرن توامان با رشد علوم اجتماعی، انسان شناسی، روان شناسی و جامعه شناسی به حیات خود ادامه داده است بایستی فرهنگ و رفتار مردمش را شناخته باشد و با سیاست های درست و هنجارمند نسبت به اعتراضات مردم کشورش رسیدگی و پاسخگویی کند. این که انباشت تجربه تاریخی که ماحصل نیم قرن حکومت تحت عنوان "جمهوری" با وعده "دموکراسی" است را نادیده گرفته و به الگو های ابتدایی و بدوی پناه ببریم امری نکوهیده و بدفرجام خواهد بود.
در قرن 21، شرایط معرفتی، اخلاقی، اجتماعی و ساختاری یک ملت در پویا ترین حالت قرار دارد و استفاده از گذشته به عنوان ابزاری مشروعیت بخش برای اقدامی نظامی بر علیه جامعه، میتواند در تمامی حوزه های نامبرده خلل وارد کرده و موجب آسیب های شدید به پایه های جامعه شود. بالاخص جامعه ای که نزدیک به یک دهه روی متزلزل ترین مسیر هایی که بهانهبند بودند میزیسته است.
منتشر شده در: آکادمی علوم انسانی [جنآس] | #بیندیش
امروز 9 بهمن 1404
معادل 29 ژانویه 2026
برای شما که شاید سالها بعد این را بخوانید مینویسم:
امیدوارم سالهای طولانی، بهترینها را در ایران تجربه کنید. امیدوارم در ایران، این کشور زیبا و پهناور، بهترین زندگی را داشته باشید. ناکامیها آنطور نباشد که زانوی شما را به زمین بیاورد، بلکه درسی برای موفقیت های روز افزون باشد. امیدوارم هیچوقت ایران به دست انسانهای پست نیوفتد. امیدوارم رویاهایتان را زندگی کنید، نه اینکه در رویا زندگی کنید.
من بهترینها را برای شما میخواهم.
زندگی بر قله عادتتان باد.
منتشر شده در: آکادمی علوم انسانی [جنآس] | #بیندیش
امیدوارم اوضاعی که هفته ها است از سر میگذرانیم موجب شده باشد که در اعتقاداتمان تجدید نظر کنیم.
مخصوصا متولدین دهه ۳۰،۴۰ و ۵۰
اگر این پیام را میبینید
باید در اعتقاداتتان تجدید نظر کنید
از نو بنگرید
چند خط از روایاتتان صادق است؟
واقعا گمان نمیکنم به دردی بخورد
همهچیز پر واضح است
نیازی به تبیین و استدلال نیست
منتشر شده در: آکادمی علوم انسانی [جنآس] | #بیندیش
در کتاب تاریخ، اگر چند صفحهای به عقب بازگردیم، به شرح ماوقع هولوکاست میرسیم؛ واقعهای عظیم و شرمآور از نسلکشی که در دوران حاکمیت آلمان نازی و رهبری آدولف هیتلر رخ داد. این رویداد در اوج جنگ جهانی دوم، یعنی در فاصلهی سالهای ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۵، بهصورت سیستماتیک اجرا شد و نهایتاً با شکست آلمان نازی پایان یافت. بر اساس برآوردهای تاریخی، در این فرآیند سازمانیافته حدود شش میلیون یهودی به قتل رسیدند و بسیاری از آنان در اردوگاههای مرگ سوزانده شدند. افزون بر آن، شمار قربانیان اسلاوها بین سه تا پنج میلیون نفر تخمین زده میشود و حدود دو میلیون نفر نیز از اسیران جنگی جان خود را از دست دادند. صدها هزار نفر دیگر، به دلایلی چون همجنسگرایی، مخالفت سیاسی، یا وابستگی به جریانهایی نظیر سوسیالدموکراسی، قربانی سیاستهای سرکوبگرانهی رژیم نازی شدند. در مجموع، برآورد کلی قربانیان این سیاستها رقمی میان دوازده تا هفده میلیون نفر را نشان میدهد.
Читать полностью…
ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز
کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
این مدعیان در طلبش بی خبرانند
کانرا که خبر شد خبری باز نیامد...
شیخ اجل
[اکنون] چقدر زنده بودن شرم آور است.
شاهرخ مسکوب
«از خون جوانان»
اثری ماندگار از عارف قزوینی، شاعر و موسیقیدان است که برای نخستینبار در سالهای پرآشوب پس از انقلاب مشروطه اجرا شد.
سرودی در ستایش شجاعت و اندوه از دستدادن فرزندان این سرزمین، که خونشان در راه آزادی بر خاک وطن نشست.
این تصنیف با صدای نسلهای گوناگون بازخوانی شد و هر بار، زخمی تازه از تاریخ بر دل داشت.
منتشر شده در: آکادمی علوم انسانی [جنآس] | #بیندیش
⭕️ اطلاعیه هیات مدیره انجمن جامعه شناسی ایران درباره اتفاقات دی ماه
در روزهای گذشته، کشور شاهد موجی گسترده از خشونت و کشتهشدن هزاران شهروند بوده است؛ رخدادهایی که ابعاد انسانی، اجتماعی و سیاسی آن، جامعه را در وضعیتی عمیقاً نگرانکننده قرار داده است. این شرایط، اگرچه برای بسیاری تکاندهنده و ناگهانی به نظر میرسد، اما در واقع بیسابقه و غیرقابلپیشبینی نبوده است. در سالهای گذشته، تحلیلگران حوزههای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بارها نسبت به انباشت بحرانها و پیامدهای تداوم مسیرهای نادرست هشدار داده و نسبت به رسیدن جامعه به نقطهای مشابه آنچه امروز شاهد آن هستیم، اخطار داده بودند؛ هشدارهایی که عمدتاً با بیتوجهی ساختاری مواجه شد.
در چنین وضعیتی، امکان مدیریت بحران صرفاً از طریق روایتسازی و کنترل گفتمانی، عملاً از میان رفته و جامعه وارد چرخهای از خشونت فزاینده شده است؛ چرخهای که نهتنها امنیت انسانی، بلکه چشمانداز آینده ایرانزمین را با ابهام و بیمی جدی مواجه کرده است. استمرار این روند، پیامدهایی فراتر از مقاطع کوتاهمدت داشته و بنیانهای همبستگی اجتماعی و اعتماد عمومی را بهشدت فرسوده میکند.
با توجه به این پیامدها، انجمن جامعهشناسی ایران، در مقام یک نهاد علمی و اجتماعی، وظیفه خود میداند نسبت به ابعاد انسانی و اجتماعی این وضعیت موضعگیری کرده و بر ضرورت توقف خشونت و بازاندیشی جدی در مسیرهای طیشده تأکید کند.
این انجمن با تأثر و نگرانی عمیق، تداوم خشونتهای گسترده و کشتهشدن چند هزار انسان را که بخش قابلتوجهی از آنان غیرنظامیان بیدفاع بودهاند، فاجعهای عمیقاً انسانی و نگرانکننده میداند. ابعاد این رویدادها، فراتر از آمار و ارقام، نشانه فروپاشی مکرر اصول بنیادین کرامت انسانی و تهدیدی جدی برای همبستگی اجتماعی و وجدان جمعی است.
از منظر جامعهشناختی، عادیشدن مرگ گسترده انسانها و تداوم چرخه خشونت، پیامدهایی بلندمدت و ویرانگر برای اعتماد اجتماعی، امنیت انسانی و امکان همزیستی مسالمتآمیز در آینده به همراه خواهد داشت. هیچ مصلحت سیاسی یا نظامی نمیتواند توجیهگر چنین سطحی از رنج و ویرانی انسانی باشد.
انجمن جامعهشناسی ایران، در چارچوب مسئولیت علمی و اجتماعی خود، بر ضرورت فوری توقف خشونتها، احترام مؤثر به جان غیرنظامیان، و پایبندی عملی به اصول شناختهشده حقوق بشر و حقوق بینالملل انسانی تأکید میکند. بیتفاوتی در برابر این حجم از رنج انسانی، نهتنها از منظر اخلاقی، بلکه از منظر علمی و اجتماعی نیز غیرقابلدفاع است.
ما همدردی عمیق خود را با قربانیان و بازماندگان این رویدادهای تلخ اعلام میکنیم و بر این باوریم که تنها از مسیر عقلانیت، مسئولیتپذیری و تلاش جدی برای یافتن راهحلهای غیرخشونتآمیز میتوان مانع تداوم این چرخه مخرب شد
کتابچه "حقوق متهم" به تالیف عبدالفتاح سلطانی و مهناز پراکند