mahdikhodabakhsh_61 | Unsorted

Telegram-канал mahdikhodabakhsh_61 - ️مهدی خدابخش📚

-

طعنه می‌زنی که شعرهای من روانی‌اند؟! کو دلیلِ جالبی برای شعرِ خنده‌دار؟! . . . پیج اینستاگرام: https://instagram.com/mahdikhodabakhsh?igshid=MzRlODBiNWFlZA== . . . ارتباط با ادمین: @mahdi_61m

Subscribe to a channel

️مهدی خدابخش📚

مردمِ انتظار و خاموشی
شهرِ آماده‌ی فراموشی
مسخره بودنِ رفاقت‌هاش
نعره‌های اراذل و اوباش
چند تصویرِ غیرِ قابلِ ذکر
از همین دوستان روشنفکر!
.
شعر: #مهدی_موسوی
خط: #مهدی_خدابخش 

Читать полностью…

️مهدی خدابخش📚

ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
نی نام ز ما و نی‌ نشان خواهد بود
زین پیش نبودیم و نَبُد هیچ خِلَل
زین پس چو نباشیم همان خواهد بود


#خیام

Читать полностью…

️مهدی خدابخش📚

داستان من را اینجا بخوانید🙏💜

Читать полностью…

️مهدی خدابخش📚

صدای آب و فوّاره
صدای یاکریمامون
یه حوضِ‌پر... پر از ماهی
شرو(ع) شد باز دنیامون

تمومِ آسمون، اینجا
پر از یاقوت و الماسه
پر از بوی اقاقی‌ و
پر از بوی گل یاسه

مامان رو سفرمون داره
دوباره عشق می‌ریزه
با دستای چروکیده‌ش
که عین برگ‌ پاییزه...

چه بارونی میاد بیرون
گلا انگار ترسیدن!
تمام ابرای دنیا
بهم از ترس چسبیدن

مامانم وان‌یکادش رو
روی چشماش می‌ذاره
چی می‌گه زیر اون لب‌ها
دعا می‌خونه... ناچاره

ماها یه گوشه کز کردیم
صدای دیو میاد بازم
می‌خواد پوس‌(ت) بِکَّنه من رو
می‌دونه من پر از رازم

هوا ابری و طوفانیس
صدای پچ‌پچ ابراس
دارن آماده می‌شن تا
خراب شن‌ روو گلای یاس

آخه می‌دونی انگاری
اونا تاریکی دوس دارن!
توو دنیا هرچی خورشیده
ازش بی‌زارِ بی‌زارن...
◼️

صدای پاشو می‌شناسم
خدایا! دیو اومد خونه
مث جنّای توو قصه
که مست کردن توو میخونه

مامانو می‌کشه بیرون
رخِ خورشید، می‌سوزه
تمامِ نور می‌میره...
رخِ خورشید، می‌سوزه
◼️

چکید رو گونه‌ی بی‌بی
دوسه‌تا قطره‌ی شبنم
داره بارون میاد بازم
ولی آهسته و نم‌نم

نه از بی‌بی و خورشیدم
نه از اون پرده‌ی تاریک
نه از جنّ بداخلاقش...
نه از اون دخمه‌ی باریک

نه از یاس و اقاقی‌ها
نه گل‌های توو گلخونه
نه رُزهایی که مشکی شد
به جبر جنّ تو خونه...

دیگه هیشکی نمی‌دونه
چی‌شد اون حوض و ماهی‌‌ها
تموم شد قصه‌ی بی‌بی
به یاد بی‌پناهی‌ها...
.
.
#مهدی_خدابخش

Читать полностью…

️مهدی خدابخش📚

جادوگری از عمقِ خوابم داد می‌زد که
در استکانِ قهوه‌ام فریاد می‌زد که↓

دارد به پایان می‌سد رویایتان کم‌کم
حل می‌شود تَه‌مانده‌های عشقتان در غم
◼️

ما قاصدک‌هایی رها در آسمان بودیم
ما از تَهِ دل خنده‌هایی بی‌امان بودیم

آن‌ شب تو را بوسیدمت توی خیابان و
یک‌ لحظه گُم‌ شد چهره‌ات در زیر باران و...

حتّی نمی‌دانم چه تاروتی طلسمت کرد
اصلا چرا روح مرا محبوس جسمت کرد؟!
◼️

باران... خیابان... جیغِ ترمز... آسمان: خونی
نفرین جادوگر..‌. طلسمی نحس و طاعونی

سرگیجه‌هایی در چراغ قرمز و آبی
پرواز تو از زیرِ نورِ سردِ مهتابی...

.
.
#مهدی_خدابخش

Читать полностью…

️مهدی خدابخش📚

گرگ‌ومیش است و گرگ‌ها جمع‌اند
آسمان زیرِ پای کرکس‌هاست
در دلم با سکوت می‌گویم:
این جهنّم سزای بی‌کَس‌هاست...

#مهدی‌خدابخش

Читать полностью…

️مهدی خدابخش📚

معنای مترو، سینما، یا کوچه و خونه
معنای سیگارِ دوتایی وقتی بارونه

معنای درس و مدرسه، تجدیدیِ خرداد
معنای اشک مشترک با یه موزیک شاد

معنای دوغ شیشه‌ای توی هوای داغ
معنای بار اول مستی و استفراغ

معنای نعره توو اتوبان از سر شادی
معنای استادیومِ غمگینِ آزادی

معنای میدونِ سپاه، آبمیوه‌ی تازه
تیپّای یه شکل و لباسای هم‌اندازه

معنای تک‌چرخ و موتور، چشمای ترسیده
معنای سربازی، سرِ از ته تراشیده

معنای میدونْ‌انقلاب و دس‌فروش پیر
معنای اشک‌آور، صدای وحشی آژیر

از ساندویچی کثیف تا جیگر و دربند
چیزایی که هرگز نمی‌شه از اونا دل کند

معنای دودِ توو ریه، تهرانِ آلوده
معنای هرچی که یه روزی خاطره بوده

از دست می‌ره توو یه لحظه... ناگهان... می‌ره
وقتی رفیقت قبل تو، توو خواب... می‌میره

عاطفه اسدی
@atefeasadi2

Читать полностью…

️مهدی خدابخش📚

سنگینی دنیا به روی دست و پاهامه
بازم مث هر شب فقط سیگار باهامه

دارم خودم رو میـ کُِشـ م با هر نخ سیگار
این‌خودکشی‌ها واسه من درمون دردامه

فک می‌کنم تو آسمون اصلاً خدایی هس؟!
شاید اگر هس، عاشق غم‌ها و اشکامه!

شاید اگر هس فکر اخراجم از این دنیاس
پرونده‌ی تبعید من، در دست اقدامه!

اینجا نشستم مرگِ رؤیاهامو می‌بینم
اینجا همون آوار کاخ آرزوهامه

اینجا نمی‌دونن چه اسمی داره تنهایی
پیدا نمی‌شه تو کتابا، تو لغتنامه

اینجا سکوتش بوی خون می‌ده، پر از داااده
شکل شبای مغز من، درگیر سرسامه

خورشیدم اینجا داره می‌سوزه، تلف می‌شه
جون می‌ده اما تابشش درحال اتمامه

خط می‌کشم رو چوب‌خطّای رو دیوار و...
این کار دیروز و همین‌حالا و فردامه
◼️

فردا شده! خط‌ می‌زنم اون آخرین‌ خطّو
فردا شده! خورشید مُرده... وقت اعدامه
.
.

#مهدی_خدابخش

Читать полностью…

️مهدی خدابخش📚

امروز ساعت ۱۵:۳۰ به‌وقت تهران
پخش زنده‌ی پیش‌رونمایی کتاب «بوسه‌ی آخر»
در لایو اینستاگرامم

اگرچه کتاب آخرم در نروژ و به زبان انگلیسی به چاپ خواهد رسید، اما ترجیح دادم این لحظه‌ها را با شما در سراسر دنیا شریک شوم.

مهدی موسوی
@seyedmehdimoosavi2

Читать полностью…

️مهدی خدابخش📚

https://teacher.ekhtesari.com/

وبسایتی به احترام واژه‌ی معلم، تقدیم به معلم همیشه و هنوز: مهدی موسوی


@fateme_ekhtesari

Читать полностью…

️مهدی خدابخش📚

این قوم، به اسم دینِ اثنی‌عشری
با نامِ عدالت و حقوق بشری
سگ‌مست و خراب، دائم‌اُلخمر شدند
با هر عرقی که ریخت از کارگری...


#مهدی_خدابخش

Читать полностью…

️مهدی خدابخش📚

"پَنیک"

شعر: مهدی خدابخش
دکلمه: مهدی خدابخش
تنظیم: استاد علی ارغنده
(توصیه می‌شود با هندزفری گوش دهید)

اینستاگرام من

Читать полностью…

️مهدی خدابخش📚

آرامگاه فرانتس کافکا
گورستان ژیژکوف در پراگ

لطف و مهر دوست نویسنده و شاعرم عاطفه اسدی به من و خوانش یکی از شعرهایم در کنار مزار یکی از بزرگ‌ترین نویسنده‌های آلمانی‌زبان سده‌ی ۲۰ میلادی؛ فرانتس کافکا.
من همواره تحت‌تاثیر آثار و تفکرات کافکا بوده‌ام... برداشت کافکا از وضعیت بشر؛ یعنی نیاز سیری‌ناپذیر انسان به یافتن پاسخ و فتح کردن مشکلات اگزیستانسیالیستی از قبیل اضطراب، عذاب‌وجدان، ابزوردیتی و عذاب کشیدن، همچنین پرداختن به مسائلی مثل ناتوانی انسان در درک یا کنترل ریشه‌ی مشکلات و فائق آمدن بر آن‌ها و... از دلایل علاقه‌ی من به شخصیت و آثار اوست.
باز هم متشکرم از محبّتی که عاطفه‌ی عزیز به من و شعرم داشتند که حقیقتاً یکی از بهترین‌هدیه‌ها و یادگاری‌هایی بود که در طول زندگی‌ام دریافت کردم🙏🏻❤️❤️

مهدی خدابخش
۲۵اسفند ۱۴۰۳
.
.

تیک‌تاکِ ساعتی شمّاطه‌دار
گردشی با حالتی دیوانه‌وار
عقربک‌هایی شدیداً مضطرب
از وقوعِ اتّفاقی ناگوار....
◼

توی تختش حسّ رخوت، خستگی
جنگِ بینِ عقل با دیوانگی
دست و پایی در کِرِختی، در سُکون
لمسِ سرما، حسّ یک یخ‌بستگی

منجمد... جایی شبیهِ زمهریر
در اتاقی مثلِ گورستانِ پیر
سِحرِ یک جادو که مَسخَش کرده بود
جسمِ او را توی مردابی اسیر

حسّ سنگینیِ با دردی شدید
حسّ سوزش توی تُنگی از اسید
یک‌ شروعی تازه با جسمی عجیب
ناامیدِ ناامیدِ ناامید...

یک دگردیسی، تناسخ، انزوا...
ترسِ از خود... ترسِ از یک اژدها
اژدها... نه... سوسکی در فاضلاب
سوسکی با یک دهانِ بی‌صدا

با خودش درگیرِ جنگی نابلَد
[از تمام بغض او خون می‌چکد]
شعله‌شعله در درونش زندگی
روی دورِ تندِ مُردن تا ابد...

وحشتش را زار می‌زد از درون
جیغ می‌زد توی مغزش با جنون
چهره‌اش را چنگ می‌زد غُصّه‌ها
غرق می‌شد گریه‌هایش توی خون

◼
عشقِ او با بُهت آمد ناگهان!
در اتاقش، با صدایی نیمه‌جان
هی صدایش کرد... اما او نبود
توی تختش داد می زد بی‌زبان

ترسِ اندامی به‌شدّت زشت‌رو
کرد انسانیّتش را زیر و رو
آخرین بوسه به رسم یادگار
بوسه‌ای از لنگه‌دمپایی به او...
.
.
.

#مهدی_خدابخش

با نگاهی به رمانِ کوتاهِ #مسخ از #فرانتس_کافکا
.

Читать полностью…

️مهدی خدابخش📚

تو بالاخره به قلب شب خواهی زد
با خنده به غصّه‌ها رکب خواهی زد
درمانگر درد مُزمنم می‌شوی و
بر باورِ شعر من مطب خواهی زد

.
#مهدی_خدابخش
@mahdikhodabakhsh_61

Читать полностью…

️مهدی خدابخش📚

له می‌کنند از ریشه احساسات پاکَت را
فرهادها در عصر ما محبوس و در بندند
در قرنِ بی‌احساسِ ما جایی برایت نیست...
اسطوره‌ها با قصّه‌هاشان خودکشی کردند

.
#مهدی_خدابخش

Читать полностью…

️مهدی خدابخش📚

♾رعد و برقم... همیشه فریادم
من یه بغضم که خیسِ بارونم
من یه دردم یه دردِ بی‌درمون
من پدرجدِّ مرگ و طاعونم
در فرار از تمامِ بایدهام
من یه شهری بدون قانونم
♾
.
#مهدی_خدابخش

Читать полностью…

️مهدی خدابخش📚

مردان دو برابر زنان بر اثر سندرم قلب شکسته می‌میرند💔

شواهد علمی وجود دارد که نشان می‌دهد قلب شکسته هم می‌تواند کشنده باشد. اصطلاح فنی آن کاردیومیوپاتی تاکوتسوبو (TC) است، تضعیف قلب ناشی از استرس جسمی یا عاطفی. براساس یک تحقیق در آمریکا، میزان ابتلا به (TC) برای مردان و زنان افزایش پیدا کرده است؛ اما به طور کلی ابتلا زنان به این سندروم بیشتر بوده است.

اگر چه این بیماری در زنان شایع‌تر است؛ اما احتمال مرگ در مردان بیش از دو برابر است. به طوریکه براساس این تحقیق ۱۱.۲ درصد از مردان در مقایسه با ۵.۵ درصد از زنان جان خود را از دست دادند. میزان کلی مرگ ۶.۵ درصد بود.

اعتقاد بر این است که TC ناشی از افزایش هورمون‌های استرس است که توسط استرس جسمی یا عاطفی ایجاد می‌شود، بنابراین استرس جسمی ممکن است جراحی یا عفونت باشد، در حالیکه استرس عاطفی می‌تواند طلاق یا مرگ عزیزان باشد.

#روانشناسی  #شکست_عاطفی

@mahdikhodabakhsh_61

Читать полностью…

️مهدی خدابخش📚

خیلی تلخه که سال‌ها تلاش کنی، قید خیلی از تفریحات و لذت‌ها رو بزنی و با عشق بنویسی... بنویسی... بنویسی ولی هیچ‌کدوم از نوشته‌هات رو نتونی توی سرزمین خودت منتشر کنی.
داشتم به این‌ نتیجه می‌رسیدم که باید مثل کتاب اولم، «دراکولای مست»، مجموعه‌ی رباعی‌هام، شعرهای آزاد و کلاسیکم رو به‌صورت جداگانه، مجدداً به‌صورت زیرزمینی چاپ کنم ولی نذارم واژه‌هام زیر تیغ ممیزی برن. اما دیدم اینجوری خودم باید پاسخگوی هزارتا سازمان و ارگان باشم. پس در نهایت تصمیم گرفتم کارهام رو نگه دارم تا روزی که بتونم آزادانه و بی‌ترس، در خاک خودم، با سری بالا و عشق به دوستانم و ادبیات، منتشرشون کنم.

تا اینکه این روزها بالأخره کتاب «این تخته، سیاه است» به دستم رسید؛ کتابی که روز دوازده اردیبهشت ۱۴۰۳ منتشر شد؛ روزی که به‌یاد «ابوالحسن خانعلی»، معلم معترضی که در سال ۱۳۴۰ در تظاهرات اعتراضی معلمان، جان خودش رو از دست داد، روز معلم نام گرفته.
این کتاب که شامل بیست‌ و‌ یک داستان کوتاه از بیست‌ و‌ یک نویسنده‌ی معاصره، به دکتر «سید مهدی موسوی» تقدیم شده؛ معلمی که در چند دهه‌ی اخیر، عاشقانه بسیاری از شاعران و نویسندگان ایرانی رو در کارگاه‌هاش تربیت کرد و در نهایت تنها به جرم ادبیات و تدریس، راهی زندان و زندگی در تبعید شد.

خوشحالم که با یک داستان در این کتاب عزیز حضور دارم. برای مایی که شعرها و داستان‌هامون هر شب خواب سلاخ‌خانه و ساطور ممیزی رو می‌بینه، این مجموعه، یک کتاب ارزشمنده.
.
#مهدی_خدابخش

Читать полностью…

️مهدی خدابخش📚

آن دلبر من آمد بر من
زنده شد از او بام و در من
گفتم قنقی امشب تو مرا
ای فتنه‌ی من شور و شر من
گفتا بروم کاری است مهم
در شهر مرا جان و سر من
گفتم به خدا گر تو بروی
امشب نزید این پیکر من
آخر تو شبی رحمی نکنی
بر رنگ و رخ همچون زر من
رحمی نکند چشم خوش تو
بر نوحه و این چشم تر من
بفشاند گل گلزار رخت
بر اشک خوش چون کوثر من
گفتا چه کنم چون ریخت قضا
خون همه را در ساغر من
مریخیم و جز خون نبود
در طالع من در اختر من
عودی نشود مقبول خدا
تا درنرود در مجمر من
گفتم چو تو را قصد است به جان
جز خون نبود نقل و خور من
تو سرو و گلی من سایه‌ی تو
من کشته‌ی تو، تو حیدر من
گفتا نشود قربانی من
جز نادره‌ای ای چاکر من
جرجیس رسد کو هر نفسی
نو کشته شود در کشور من
اسحاق نبی باید که بود
قربان شده بر خاک در من
من عشقم و چون ریزم ز تو خون
زنده کنمت در محشر من
هان تا نطپی در پنجه‌ی من
هان تا نرمی از خنجر من
با مرگ مکن تو روی ترش
تا شکر کند از تو بر من
می‌خند چو گل چون برکندت
تا به سر شدت در شکر من
اسحاق توی من والد تو
کی بشکنمت ای گوهر من
عشق است پدر عاشق رمه را
زاینده از او کرّ و فر من
این گفت و بشد چون باد صبا
شد اشک روان از منظر من
گفتم چه شود گر لطف کنی
آهسته روی ای سرور من
اشتاب مکن آهسته ترک
ای جان و جهان ای صدپر من
کس هیچ ندید اشتاب مرا
این است تک کاهل‌تر من
این چرخ فلک گر جهد کند
هرگز نرسد در معبر من
گفتا که خمش کاین خنگ فلک
لنگانه رود در محضر من
خامش که اگر خامش نکنی
در بیشه فتد این آذر من
باقیش مگو تا روز دگر
تا دل نپرد از مصدر من
 #حضرت_مولانا

Читать полностью…

️مهدی خدابخش📚

می‌ميری و درها به روت بسته‌س
می‌ميرم و راه فراری نيست
اين شهرو می‌بخشی و می‌بخشم
از هيچ‌كس هيچ انتظاری نیست
.
شعر: استاد دکتر #مهدی_موسوی
خط و ادیت: #مهدی_خدابخش
@mahdikhodabakhsh_61

Читать полностью…

️مهدی خدابخش📚

.
شعرخوانی من در شبکه‌ی ماهواره‌ای کانال وان و برنامه‌ی بامداد به لطف استاد نازنینم دکتر مهدی موسوی بزرگوار ❤️❤️💚💚
.
دلم وحشی‌تر از هرشب در این دارُالمَجانین‌‌ است
به آتش می‌کشد من را در این شب‌ها که غمگین‌‌ است

مُصیبت را بغل کردم به‌جایت توی این تختم
کسی انگار می‌گوید؛ که من بدبختِ بدبختم...

ندیدم ردّ پایت را در این کابوسِ بیداری
نمی‌بینی مرا حتّی در این شب‌های بیماری

تورا هربار می‌دیدم شُمالی می‌شد اشعارم!
که می‌بارید اشکم دائماً از چشم خودکارم

چرا هر لحظه در چشمم هوایی خیس و بارانی‌ست؟
چرا دیوارِ زندانم به شدّت سخت و سیمانی‌ست؟

سکوتی بی‌صدا دارد دلم... هرروز می‌گیرد
در این پاییزِ پُر سوزم دلم با سوز می‌‌میرد

تمامیِّ فُصولم را زمستان می‌کنی آخر
و من یخ می‌زنم در زَمهَریرَت عشقِ جادوگر!

تو از چشمان لالم هم نخواندی بغضِ خیسم را
ندیدی برفِ غم‌ها را‌ که پوشانده‌ست گیسم را

تو در سیّاره‌ای دیگر... و من دَربندِ تهرانم
مرا آزاد کن لطفاً از این زنجیر و زندانم

مرا آزاد کن از بندِ آن زندانِ چشمانت
به دستوری و تدبیری‌ به حُکمت یا‌ به فرمانت

برو بگذار این شاعر بمیرد توی اشعارش...
همین‌شعری که خون می‌بارد از ابیاتِ خونبارش

تو روزی باز می‌گردی ولی من را نمی‌بینی
که خوابیدم کنارِ مادرم... در قبرِ پائینی...

تفاُّل می‌زند مادر به "حافظ" توی رویایم
گمانم خواجه می‌ترسد بگوید فالِ فردایم!

نماند از عُمرِ او باقی... اَلا یا اَیُّهَا السّاقی
فنا شد پای عشقش او... همین امشب...هُوالباقی‌.
.
.
#مهدی_خدابخش

Читать полностью…

️مهدی خدابخش📚

هی گریه‌ شدم به پای چشمت هرروز
هی خنده شدی تو با نگاهی مرموز
فردا خبری چه شاد خواهد کردت:
یک شاعرِ خسته کُشت خود را دیروز...
.
#مهدی_خدابخش
.
شیوا ارسطویی 🖤💔🕊

Читать полностью…

️مهدی خدابخش📚

یک روزِ دیگر... باز هم سیگار و صبحانه
همصحبتی با سوسک‌ها... در آشپزخانه

ریدن به سرتاپای این دنیای تاریک و
در رفتن از دنیای آدم‌های بیگانه

این زندگیِ پوچ را هر روز و شب کردن
غمگین و تنها مثل جغدی توی ویرانه

بعد از خُماری، نشئگی، هی نخ‌به‌نخ سیگار
یک زندگیِ گُه گرفته... گند و نکبت‌بار

سرگیجه‌هایی مثل پرواز از بلندی‌ را
حس‌کردنِ یک‌زندگیِ گوسفندی را

بر ریشِ من می‌خندد این دنیای نفرینی
دارد برایم می‌کَند یک گورِ تضمینی..‌.!

زُل می‌زنم با خنده بر قرصِ برنجی که
با خود مرا هی می‌کشاند کُنجِ دنجی که

سیرم کند از زندگی... این دردِ تکراری
راحت کند من را از این کابوسِ بیداری

باید ببلعم قرص را... یا شانس یا اقبال!
شاید ببینم مرگ را در حال استقبال...!

حس می‌کنم در جنگلی در بین ارواحم
یا مثل موشی کور و تنها در تهِ چاهم

در ذهنِ درگیرم فقط طغیانِ هذیان است
در چشمِ خیسم دائماً رگبار و باران است

یک نارگیلم شاید انگاری که در جنگل
افتاده‌ام در دستِ میمون‌های دیوانه

سگ‌لرزه‌هایم... باز هم سردرد و بی‌خوابی
دارد تجاوز می‌کند بر من وقیحانه...

لعنت به پُک‌های عمیق از لولِ تریاک و
لعنت به قربانگاهِ من... این شیره‌کش‌خانه



#مهدی_خدابخش

Читать полностью…

️مهدی خدابخش📚

بی‌وطنی، عشق و سفر: تحلیل پست‌مدرنیستی شعر «سفرنامه» سروده‌ی مهدی موسوی
مقاله‌ای خواندنی به قلم اعظم اسعدی عزیز:

https://teacher.ekhtesari.com/articles-and-interviews/article-safarnameh1/

@atefeasadi2

Читать полностью…

️مهدی خدابخش📚

.
دکتر تو بیا که عشق محکم بشود
تا پشت تمام غصّه‌ها خم بشود
گهواره‌ی شعر را تکانی بده تا
با مهر تو بغض واژه‌ها کم بشود
.
#مهدی_خدابخش
.

دوازده اردیبهشت، در تقویم ایرانی به‌یاد «ابوالحسن خانعلی»، «روز معلم» نامگذاری شده است؛ معلم معترض و آزاده‌ای که در سال ۱۳۴۰ در تظاهرات اعتراضی معلمان، جان خود را از دست داد.

این روز مهم را بهانه‌ای دانستیم تا بار دیگر در این‌روز، از زحمات بی‌دریغ و پدرانه‌ی یگانه‌استاد بزرگوارمان دکتر
#مهدی_موسوی  نازنین قدردانی کنیم.
دکتر موسوی عزیز! استاد بی‌همتای شعر و ادب ایران‌زمین! روز معلم را به شما تبریک می‌گوئیم و مثل هرسال، آرزوی گرفتن جشن در این‌روز در سال بعد در کنار هم و در ایرانمان را داریم.
بمانید تا ما و ادبیات زنده بمانیم🙏❤️
شاگرد کوچکتان
مهدی خدابخش
💜💜
در بین تمامِ شاعران، روی زمین
گشتم همه‌جای شهر دنبالِ یقین
دیدم که معلمم فقط یک‌نفر است
یک "مهدیِ موسوی" فقط هست... همین!
.
#مهدی_خدابخش

Читать полностью…

️مهدی خدابخش📚

به‌به! چه‌ سعادتی! غم از راه رسید
هنگام اذان، وقتِ سحرگاه رسید
خورشید، دوباره با کُسوفی ابدی
از پای طنابِ‌ دار، تا ماه رسید...

.
#مهدی_خدابخش

Читать полностью…

️مهدی خدابخش📚

دوباره تف به اَتَک‌های لعنتیِ پَنیک
به لرزه‌های پُر از تب دوباره فحش رکیک

و خواب نیمه‌شبم توی تختخوابِ ترم
هجومِ وحشتِ کابوسِ تلخِ بی‌پدرم

روانپزشکِ روانیِ دربه‌در شده‌ام!!!
فرارکن! که شدیداً دوباره خر شده‌ام!

به لحظه‌های اسارت درونِ این قفسم
به ترسم از در و دیوار و حبسِ هر نفسم

دوباره فکرِ "رهایی" که می‌زند به سرم
که روی بالِ پتویم به آسمان بپرم

شبیه اسلحه‌ام... فکر منفجر شدنم
جنابِ مرگ عزیزم! بِکِش گلنگدنم

بِکِش مرا به جنون یا بِکُش مرا علنی
بِکِش مرا به لجن توی فحش و بددهنی

که منتشر بشود توی تیتر‌های خبر
شکسته شد دلِ مردی به بوسه‌های تبر

شروع فصلِ دل‌انگیزِ هجرت از بدن‌‌ است
شروع بوسه‌ی چاقو به روی رگ‌‌/زدن‌ است

هزار رازِمگو را به گور خود ببرم...
تمامِ صبر و سکوتی که سوخت این جگرم

چقدر توی کفن جیغِ بی‌صدا بزنم؟
چقدر حرفِ دلم را به کرم‌ها بزنم؟

کجا فرار کند از حروفِ سرخِ تنش
تنی که مُهرِ اسارت نشسته بر کفنش؟

قسم به هر چه اباطیل و شعر و فلسفه‌ام
که خسته‌ام... کمکم کن! خودت بکن خفه‌ام

کمک کن ای ملک‌الموت!... زود پر بکشم
که ریق‌ِ رحمتِ جان را به پات سر بکشم
.

#مهدی_خدابخش
💜روز روانشناس گرامی باد💜

Читать полностью…

️مهدی خدابخش📚

بازم داره بارون میاد بیرون
من خیس‌تر، از این خیابونم
ما زندگی کردیم یا اون ما رو؟!
اصلا نمی‌فهمم... نمی‌‌دونم...!

.
#مهدی_خدابخش
@mahdikhodabakhsh_61

Читать полностью…

️مهدی خدابخش📚

خدا کند وطنم از طلسمِ سنگِ سیاه
از انزوای قفس‌های شب گذر بکند...
.
#مهدی_خدابخش

Читать полностью…

️مهدی خدابخش📚

نمی‌بیند کسی خون‌گریه‌هایم را
نمی‌فهمد کسی حتی صدایم را

من انگاری که کورم! گم شدم در خود
به غارت برده‌اند از من عصایم را

خودم را کُشته‌ام امّا نمی‌گیرد
کسی از قرص‌هایم خون‌بهایم را

در اوج بی‌کسی هر روز می‌میرم
کسی حتّی نمی‌گیرد عزایم را

تنم یخ می‌زند اما کسی در بر
نمی‌گیرد تن یک‌لاقبایم را...

بغل کردم خودم را توی تنهایی
کسی می‌بیند آیا انزوایم را؟

چنان پوسیده‌ام این‌جا که در تقویم
نشانم داده روز انقضایم را

چقدر از زندگی دنبال خود گشتم
که گم کردم از اوّل انتهایم را

.

#مهدی_خدابخش

Читать полностью…
Subscribe to a channel