2784
مردم نامه مجله ای است به مدیریت و سردبیری داریوش رحمانیان ( هیأت علمی گروه تاریخ دانشگاه تهران ). کار این کانال در پیوند با آن مجله است در حوزه تاریخ مردم ( People's ( History ارتباط با کانال مردم نامه: mardomnamehmag@gmail.com
✅ تاریخ نظریهای؛ چیستی و چرایی
گفتوگو با سیدهاشم آقاجری
https://youtu.be/GEZ8dVdCwSk?si=zBS1TyWtKIR8yc51
https://www.aparat.com/v/yfg558o
تهیهکننده: ابوالفضل کوروشطلب، دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران اسلامی، دانشگاه تربیت مدرس
📌 مردمنامه را در یوتیوب و آپارات دنبال کنید.
ادامهٔ یادداشت👆
۵. فیلیپ آریه، نویسندهٔ «تاریخ ذهنیات». این بخش از تاریخ جدید را با حکایتی که لوسین فور در مورد شاه فرانسوای اول آورده است خواننده را شیرفهم میکند: «فرانسوای اول صبح زود بستر معشوقهاش را ترک کرد تا مخفیانه به قصر بازگردد. آنهنگام که ناقوسها برای اعلان وقت نیایش نواخته شدند از مقابل کلیسا گذشت. صدای ناقوس در او اثر کرد و خاشعانه برای حضور در مراسم عشای ربانی و نیایش در کلیسا قدم گذاشت ... .» این تناقض عشق نامشروع و تقوای راستین چگونه قابلفهم است؟ تاریخ ذهنیات همین است، تحلیل رفتار پادشاه.
۶. «فرهنگ مادی» که بهتعبیر برودل «همان
مردم و اشیاء، همان اشیاء و مردم» عنوان
مقالهٔ مفصل ژانماری پسز است که مسئلهٔ کمیت و تعداد را پیش کشیده و نان و تحولات تغذیه، لباس، مسکن، بیماریها، فناوریهای زندگی، تولید (همراه با نقد مارکسیسم)، آبوهوا، تحول خانهسازی، ابزار زندگی از جلوههای تاریخ فرهنگِ مادی است که نهایتاً باستانشناسی، فولکلور و هنر را به خدمت میگیرد.
۷. «تاریخِ اکنون» (تاریخ فوری یا آنی و به قول مورخان آمریکایی تاریخ لحظه) تحریر
ژان لا کوتور، یکی از خواندنیترین مقالات
کتاب تاریخ جدید است. تاریخ اکنون که ویژگی آشکار آن دگرگونی پیوسته است، افق حضور رسانه و خدمتگزاران آن است و نویسنده تأکید دارد تاریخ و روزنامهنگاری در این تاریخ درهمناآمیخته، ولی یکدیگر را قطع میکنند. نویسندهٔ «خاطرات شارل دوگل»، رویدادنگاری جنگی را یکی از بهترین آثار در تاریخِ اکنون میداند. نکتهٔ مهم در این تاریخ این است که پژوهشگرِ این عرصه، برخلاف مورخان، از فرجام آن بیخبر است و بنا به قلمِ کوتور این عارضه، همزمان نقطهٔ ضعف و قوت این تاریخنگاری است.
۸. «مارکسیسم و تاریخ جدید» از گی بوا،
از تأثیر مارکسیسم بر تاریخنگاری فرانسه، عموماً، و تاریخ آنال و تاریخ جدید، خصوصاً، سخن گفته است.
۹. «تاریخ حاشیهنشینها» نوشتهٔ ژان کلود
اشمیت، تاریخدان و کارشناس شهیر علوم
آرشیوی، مباحث بدیعی از این بخش از تاریخ
فرودستی را ارائه داده است. نمونهای از قرون وسطای اروپا را مثال زده و با اشاره به جنگهای صلیبی و همپیمانی کلیسا با دولت مینویسد زمانی که صلیبیها و زائران به بیتالمقدس میروند بدعتگذاران، جذامیان و یهودیان حذف میشوند. یکی از رهاوردهای این حذف، سامیستیزی در اروپا بود و دیگری تکوین دستگاه تفتیش عقاید.
۱۰. آخرین مقاله بهنظرم، خواندنیترین بخش کتاب، «تاریخ خیالی» بهقلم اولین پاتلاژان
است. خیال یا تخيل بهعنوان موضوعِ تاریخ بسیار جذاب است. میتوان ادعا کرد
«روانشناسی تاریخی» و «روان-تاریخ» مهمترین مسائل در تاریخ خیال است.
✍عبدالله ناصری طاهری، استاد بازنشستهٔ گروه تاریخ و تمدن اسلامی دانشگاه الزهرا، ۲۹ تیر ۱۴۰۵.
/channel/mardomnameh
♦️بهبهانهٔ تاریخنگاری خُرد
🔸تاریخ خرد، تکهتکه، فراگير، فرودستی، مردم، اجتماعیات (جامعه)، فرهنگ مادّی، ذهنیات، درازمدت، رنگارنگ، همه، نامهای یک رویکرد جدید در تاریخنگاری است که مکتب آنال آن را بنا نهاد و پیروان متأخرش اسم «تاریخ جدید» را مصطلح کردند. آنها تاریخ را تکهتکه کرده و آن را در سایر علوم درآمیختند. در این نگاه، که شاید و باید نامش را «مدرسه» و یا «مکتب» گذاشت، مقولاتی مثل آبوهوا، مرگ، رؤیا و از این دست مورد پژوهش است. نسل سوم این مدرسه، که گروه «تکوین اروپا» را تشکیل دادند، بهسرپرستی ژاک لوگوف فرانسوی بیشترین سهم را در این عرصه ایفا کردند. خلاصه، سعی آنها بیشتر در تاریخنگاری «تاریخهای نانوشته» است که به گفتهٔ منا آزوف، تاریخپژوه معاصر فرانسوی، جز حکایت ناامیدی مردم چیزی نیست؛ مورخی که به جشنهای پیروزی انقلاب کبیر فرانسه توجهی خاص داشت و مناسبت تکريم آن انقلاب را بهترین فرصت برای زیرپاگذاشتن ممنوعیتها و قوانين اجتماعی حاکم و جایگاه خوبی برای بیانات خودجوش دانست. آزوف ثابت میکند جشنهای بزرگداشت در دههٔ اول (۱۷۸۹--۱۷۹۹) نه مردمی که حکومتی و حضور مردم در آن الزامی بود، نه آنکه خود بهدلخواه و برای ابراز سعادت حاصل از انقلاب در آن شرکت کنند و تبِ برگزاری جشن انقلاب فرانسه تاریخ یأس ملت است. به گفتهٔ فرانسوا دوسِ، از نوآنالیستهای نسل سوم آن مکتب، خانم منا آزوف سخن دورکیم را بازگو میکند: «جشن، واکنش اجتماعی ملتی است که به زیر سلطهٔ حکومت درآمدهاند. در این حالت، جشن، بخش جدانشدنی رژیمی است که قصد دارد افراد را کنترل کند.»
🔸آنچه تاریخِ خُرد را مهم کرد و آثار و قلمهای امثال لوگوف، آزوف و گینزبرگ، که فصلنامهٔ مردمنامه تازهترین عددش را بههمت آقایان داریوش رحمانیان و جواد مرشدلو برای او ويژه کرده و بنده هم این خطوط را در تقدیر از آن دو نوشتهام، چیزی نیست جز ورود جغرافیای «ویدال» جامعهشناسی دورکیم، روانشناسی، آمار، جمعیتشناسی، قومشناسی، انسانشناسی به حوزهٔ تاریخ. با تأسیس تاریخِ جدید که بنایش بر تاریخ خُرد است پیشبینی ولتر که ژاک لوگوف او را پدر تاریخ جدید دانسته محقق شد. ولتر در کتاب تأملات دربارهٔ تاریخ نوشته است: «بهزودی آنچه برای فیزیک رخ داد، برای تاریخپژوهی هم صورت میبندد. کشفهای نوین سبب شد تا نظامهای قدیمی کنار گذاشته شوند. امروز، میتوان از رهگذر جزئيات مهمی که فلسفهٔ طبیعی بر آن تکیه دارد جنسِ بشر را شناخت.»
🔸و اما کارلو گینزبرگ، فیلسوف_مورخ ایتالیایی، که فقط چندين غروب از مرگ وی میگذرد، سهم بزرگی در تاریخنگاری خُرد دارد، به حدی که او (بهاغراق) معمارِ تاریخ خُرد نامیده شده است. آنچه وی را در این میدان شکوفا کرد، روح بزرگ ضدفاشیستش و مرگ پدر همسلک او زیر شکنجهٔ زندان فاشیسم ایتالیا و دلبستگی شدید به موضوع تفتیش عقاید کلیسایی بود. وی در مصاحبهای گفته است: «ایدهٔ تلاش برای بازسازی دیدگاه قربانیان تاریخ و مردم فرودست ریشههای مختلفی داشت. از یک سو، از اندیشهٔ گرامشی دربارهٔ فرهنگ طبقات فرودست الهام گرفتم و از سوی دیگر، کتاب میشلِه، با عنوان جادوگر مرا متأثر کرد، چراکه جادوگر را بهعنوان تجسم شورش نشان میدهد. وقتی این کار را شروع کردم، ابتدا دشواری درک معنای نگرش قربانیان را دستکم گرفتم، زیرا به معنای خواندن اسناد آزار و اذیت برخلاف جریان معمول بود. در واقع، تعهدم به این مسیر وقتی تنها بیستساله بودم مرا فراتر از پژوهش تاریخی بهسمت تحلیل روشهای تاریخی سوق داد. این بازاندیشی در روش، به نظر من، با تلاش برای خواندن بین خطوط محاکمات جادوگران مرتبط است. دشواری در این بود که مردان و زنانی که به جادوگری متهم شده بودند، تنها از طریق اسنادی قابلدسترسی بودند که در آنها انتظارات بازجویان خود را برآورده کردند. با نگاه به گذشته، متوجه شدم که خواندن محاکمات تفتیش عقاید برخلاف جریان مرسوم، امکان خواندن اسناد مربوط به سلطهٔ استعماری اروپایی را فراهم میآورد. در واقع، میتوان نگرشها و رفتارهای مستعمرهشدگان را از طریق اسنادی که توسط استعمارگران تولید شده است، درک و تحلیل کرد.»
/channel/mardomnameh
ادامهٔ یادداشت👇
✅ عالیترین انتظار از تاریخورزی آکادمیک
📌برشی از گفتوگوی مردمنامه با سیدهاشم آقاجری
https://youtube.com/shorts/XfPQpCSqcPY?si=nm3s2nkJ4qH4UZpA
♦️معرفی مقالات شمارۀ ۳۲ و ۳۳ فصلنامۀ مردمنامه
🔹نظریه و روش: تاریخ خُرد
📕خُردتاریخ: اندکچیزی که از آن میدانم
🖋کارلو گینزبورگ
🖌ترجمۀ فروغ صمدی، دانشآموختۀ دکتری زبانشناسی همگانی
🔸این مقاله، به معناهای گوناگون واژۀ خردتاریخ در سنتهای مختلف تاریخنگاری میپردازد. نویسنده بحث خود را با روایتی شخصی آغاز میکند و از نخستین مواجههاش با این اصطلاح در دهۀ ۱۹۷۰ سخن میگوید، سپس به ریشههای تاریخی آن در آثار جرج آر. استوارت، لوییز گونزالس و فرنان برودل اشاره میکند.
🔸گینزبورگ به پیچیدگی و دشواری مفهوم و روش خردتاریخ میپردازد و آن را ابزاری برای بازاندیشی دربارۀ چیستی تاریخ و روشهای روایت آن معرفی میکند.
🔸نویسنده در ادامه، به تأثیرات فرهنگی و ادبی این مفهوم میپردازد و از نقش آثار ایتالو کالوینو و پریمو لوی در شکلگیری و گسترش خردتاریخ سخن میگوید و در این میان، به چگونگی شکل گرفتن ایدۀ اثر خود، پنیر و کرمها، نیز اشاره میکند.
🔸متن کامل مقاله را در فصلنامۀ مردمنامه بخوانید.
📕مردمنامه را بخوانید و به دوستان و آشنایان بشناسانید. این مهمترین و مؤثرترین کمک به حرکت مردمنامه است. ماندگاری و بالندگی مردمنامه در گرو همراهی و پشتیبانی شماست.
پشتیبانی از پویش مردمنامه👇
♦️معرفی مقالات شمارۀ ۳۲ و ۳۳ فصلنامۀ مردمنامه
🔹نظریه و روش: تاریخ خُرد
📕کارلو گینزبورگ و انسانشناسی تفسیری: خیلی دور، خیلی نزدیک
🖋هادی آقاجانزاده، دانشآموختۀ دکتری انسانشناسی دانشگاه تهران
🔸این مقاله به بررسی چگونگی فاصلهگیری کارلو گینزبورگ از پارادایمهای غالب تاریخنگاری اجتماعی فرانسه ازجمله مکتب آنال و ایتالیا در اواسط قرن بیستم، بهویژه در مورد جایگاه «فرد» و مفهوم «ذهنیت جمعی»، میپردازد.
🔸گینزبورگ در آغاز کار خود اگرچه با مفهوم گنگ «ذهنیت جمعی» مشکل داشت، اما از ترس غیرعلمیشدن کارش در پرداختن به افراد مردد بود. بااینحال، تحولات اجتماعی اواخر دهۀ ۱۹۶۰ او را واداشت تا «ذهنیت جمعی» را ناکافی بداند و بهجای آن، مفهوم «فرهنگ عامه» را برای بررسی گروههای خاص مانند دهقانان برگزیند که این تغییر رویکرد زمینهساز نگارش کتاب پنیر و کرمها شد.
🔸مقاله در ادامه، رابطۀ گینزبورگ با انسانشناسی تفسیری کلیفورد گیرتز را بررسی میکند و به تفاوتهای خردتاریخنگاری گینزبورگ و انسانشناسی تفسیری گیرتز اشاره میکند. مزیت خردتاریخنگاری گینزبورگ از منظر نویسنده در این است که از «خطای ارجاعی» اجتناب میکند و در خوانش متون به چندصداییهای موجود در متن توجه میکند. این بینش، راهی برای پژوهشگران خلاق ایرانی میگشاید.
🔸متن کامل مقاله را در فصلنامۀ مردمنامه بخوانید.
📕مردمنامه را بخوانید و به دوستان و آشنایان بشناسانید. این مهمترین و مؤثرترین کمک به حرکت مردمنامه است. ماندگاری و بالندگی مردمنامه در گرو همراهی و پشتیبانی شماست.
پشتیبانی از پویش مردمنامه👇
♦️معرفی مقالات شمارۀ ۳۲ و ۳۳ فصلنامۀ مردمنامه
🔹نظریه و روش: تاریخ خُرد
📕پنیر و کرمها
🖋سید هاشم آقاجری، دانشیار تاریخ و عضو هیئتعلمی دانشگاه تربیت مدرس
🔸این مقاله دربارۀ خُردتاریخ و بررسی موردی کتاب کارلو گینزبورگ، پنیر و کرمها، است. نویسنده، خردتاریخ را واکنشی روششناختی به تاریخ کمّی و تاریخنگاری ساختارگرا معرفی میکند که در پی احیای عاملیت فرد و جلوگیری از انسانیتزدایی از تاریخ است. هدف این رهیافت، صدا دادن به فرودستان و نادیدهشدگانی است که در تاریخنگاریهای رسمی جایی ندارند. نمونۀ این رویکرد، کتاب پنیر و کرمها است که عاملیت یک آسیابان را در قرن شانزدهم براساس آرشیوهای واتیکان روایت میکند.
🔸مقاله نشان میدهد که خردتاریخنگاران با این روش، برخلاف منتقدان، تاریخ را به داستانسرایی صرف تقلیل نمیدهند، بلکه روایت را ابزاری برای فهم عمیق فرهنگی و تاریخی میدانند. درنهایت، نویسنده تأکید میکند که هرچند خُردتاریخ نمایی بسته از تاریخ ارائه میدهد، اما برای درک کامل تحولات باید با نمای باز و کلان نیز ترکیب و تکمیل شود.
🔸متن کامل مقاله را در فصلنامۀ مردمنامه بخوانید.
📕مردمنامه را بخوانید و به دوستان و آشنایان بشناسانید. این مهمترین و مؤثرترین کمک به حرکت مردمنامه است. ماندگاری و بالندگی مردمنامه در گرو همراهی و پشتیبانی شماست.
پشتیبانی از پویش مردمنامه👇
♦️مروری بر مقالات شمارهٔ ۳۲ و ۳۳ فصلنامهٔ مردمنامه
بهمناسبت درگذشت کارلو گینزبورگ
🔸در تابستان سال گذشته، زمانیکه گینزبورگ هنوز در قید حیات بود، مردمنامه پروندهای را به تاریخ خرد اختصاص داد و مقالاتی دربارهٔ تاریخ خرد و کارلو گینزبورگ و اثر مهم او، پنیر و کرمها، در شمارهٔ ۳۲ و ۳۳ چاپ و منتشر کرد. مدیریت این پرونده را جواد مرشدلو، استادیار تاریخ و عضو هیئتعلمی دانشگاه تربیت مدرس، بر عهده داشت و اگر دقتنظر و پیگیریهای ایشان نبود، این پرونده به ثمر نمیرسید. در ادامه، بهمناسبت درگذشت کارلو گینزبورگ، مروری بر مقالات این شماره از مردمنامه خواهیم داشت.
✍پرستو رحیمی، مدیر داخلی مردمنامه، ۲۶ تیر ۱۴۰۵.
/channel/mardomnameh
♦️کمی میدان بازی دهید!
🔸این روزها، هرچه بیشتر نشستها و همایشهای مرتبط با رشتهٔ تاریخ و بهطور کلی علوم انسانی را دنبال میکنم، بیشتر احساس میکنم وضعیت این حوزهها شباهت زیادی به فوتبال ایران پیدا کرده است؛ فوتبالی که از جوانگرایی هراس دارد و همچنان با تکیه بر بازیکنان باتجربه، اما گاه کمتوانتر از گذشته راهی میدان میشود. علوم انسانی ما نیز گرفتار چرخهای مشابه شده است.
🔸حدود یک یا دو ماه پیش، در یکی از نشستهای مرتبط با آسیبشناسی رشتهٔ تاریخ به این مسئله اشاره کردم و پیشنهاد دادم که دستکم یک جلسه با حضور یک یا دو نفر از فارغالتحصیلان جوان تاریخ برگزار شود؛ کسانی که مسائل امروز این رشته را نهفقط از جایگاه استاد، بلکه از منظر یک دانشآموخته و پژوهشگر جوان تجربه کردهاند و میتوانند زاویهای متفاوت به بحث اضافه کنند.
🔸در همان مقطع، دربارهٔ یکی از این نشستها یادداشتی نوشتم که خوشبختانه با استقبال مناسبی روبهرو شد و تعدادی از استادان و دانشجویان دکتری نیز درباره آن اظهار نظر کردند. این واکنشها نشان داد که دغدغههای موجود دربارهٔ وضعیت رشتهٔ تاریخ دغدغهای جدی و قابلگفتوگو است. بااینحال، انتظار میرفت این گفتوگوها به ایجاد فضایی تازه برای حضور دیدگاههای مختلف منجر شود، اما متأسفانه چنین اتفاقی نیفتاد.
🔸پس از آن نیز در چندین مورد تلاش کردم بر ضرورت برگزاری نشستهایی با حضور فارغالتحصیلان و پژوهشگران جوان تأکید کنم، اما باز هم فضای لازم برای این مشارکت ایجاد نشد و این پیشنهادها چندان مورد توجه قرار نگرفت. باز هم همان چهرههای آشنا، استادانی که سالها تدریس کردهاند، پژوهش کردهاند و بیتردید جایگاه علمی ارزشمندی دارند بخش اصلی فضای گفتوگو را در اختیار دارند. درمقابل، فارغالتحصیل رشتهٔ تاریخ ـ حتی اگر صاحب اندیشه، تجربه و حرف تازهای باشد ـ در بهترین حالت بهعنوان شنوندهای مؤدب و تابع دیده میشود. و اگر نقدی مطرح کند یا خواهان حضور جدیتر در گفتوگوها شود، گاه چنین برداشت میشود که به جایگاه استادان بیاحترامی کرده است.
🔸البته باید پذیرفت که فضای امروز کشور، فضای حساسی است. دفاع از ایران و توجه به مسائل ملی وظیفهای است که بر دوش همه قرار دارد، بهویژه پژوهشگر تاریخ، که همواره ناظر تحولات زمانهٔ خود است و میداند رخدادهای امروز چگونه در حافظهٔ تاریخی آینده ثبت خواهند شد. اما درست در چنین شرایطی، بیشاز همیشه نیازمند پرداختن جدی به دغدغههای رشتهٔ تاریخ هستیم؛ رشتهای که یکی از مهمترین مسئولیتهایش ثبت، تحلیل و به یاد آوردن همین روزها برای نسلهای آینده است. اگر خود این رشته نتواند دربارهٔ مسائل درونی، روشها، نسلهای جدید و آیندهٔ خود گفتوگو کند، چگونه میتواند روایتگر دقیق تحولات جامعه باشد؟
🔸مسئله، حذف نسل پیشین نیست. مسئله، باز کردن فضایی برای حضور نسل جدید است. هیچ رشتهٔ علمی بدون انتقال تجربه از گذشته به آینده زنده نمیماند، اما هیچ رشتهای نیز بدون پذیرش ایدههای تازه و حضور نیروهای جدید پیشرفت نخواهد کرد. شاید یکی از تفاوتهای مهم میان بسیاری از دپارتمانهای تاریخ در ایران و دانشگاههای آمریکای شمالی دقیقاً در همین موضوع باشد. در آنجا، تجربهٔ نسلهای پیشین حفظ میشود، اما همزمان به پژوهشگران جوان، دانشآموختگان تازه و ایدههای جدید نیز فرصت حضور داده میشود. نسل قدیم نقش راهنما و پشتیبان را ایفا میکند، نه سدّی در برابر ورود نسل جدید. اگر قرار است تاریخ زنده بماند، نیازمند گفتوگوی میان نسلهاست. کمی میدان بازی دادن به جوانترها نه از ارزش استادان میکاهد و نه جایگاه آنان را تهدید میکند، بلکه تضمینی است برای آنکه این رشته بتواند خود را بازتولید کند، با جهان امروز همراه شود و آیندهای پویا داشته باشد.
✍امید اخوی، دانشآموختهٔ دکتری تاریخ ایران، دانشگاه شیراز، ۲۵ تیر ۱۴۰۵.
/channel/mardomnameh
بنیاد ایرانشناسی با همکاری بنیاد موقوفات محمود افشار برگزار میکند:
رونمایی از کتاب و نشست علمی
سفارتنامهٔ ارزنةالروم
اسناد، مکاتبات و صورت مجالس مذاکرات ایران و عثمانی با هدایت میرزا تقیخان فراهانی(امیرکبیر)
سخنرانان:
🔸علیاکبر صالحی، رئیس بنیاد ایرانشناسی و وزیر اسبق امور خارجه
🔸منصور صفتگل، استاد دانشگاه تهران
🔸داریوش رحمانیان، دانشیار دانشگاه تهران
🔸نصرالله صالحی، دانشیار دانشگاه فرهنگیان (مصحح کتاب)
🔸عباس قدیمی قیداری، استاد دانشگاه تبریز
🔸محسن نیکبین، استادیار دانشگاه تهران
🔹دبیر نشست: شهریار شاهیندژی
🕓زمان: سهشنبه، ۳۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶ تا ۱۸
📍مکان: خیابان ایرانشناسی، بنیاد ایرانشناسی، تالار حسن حبیبی
⭕️جلسه بهصورت حضوری و برخط برگزار میشود.
💻حضور برخط:
www.skyroom.online/ch/iranology/neshast
/channel/mardomnameh
ادامهٔ یادداشت👆
🔸امروز با ورود به عصر هوش مصنوعی زبان، بیشاز گذشته و صد سال پیش رو به دگرگونی گذاشته است، اما این دگرگونی به معنای گسست در حافظۀ تاریخی و فراموشی هویت و در همان حال بهمنزلۀ پایانیافتن تقابلهای تاریخی نیست، بلکه بیشتر به معنای تغییر صورت آنهاست. اگر در گذشته تقابلها یا دوانگاریها در قالبهایی چون ایران و یونان، ایران و روم، دارالاسلام و دارالکفر، بلوک شرق و غرب یا سرمایهداری و کمونیسم، هم در عرصۀ سیاست و زبان و هم در حافظۀ تاریخی و تخیل جمعی، جریان داشت و زبان در قالب آنها امکان پیدا میکرد، امروز نیز همان تقابلهای هستیشناسانه با واژگان و صورتبندیهای تازهای بازگشتهاند. مفاهیمی چون نئولیبرالیسم، نواستعمار، نظم چندقطبی، امنیت فناورانه، جنگ روایتها یا رقابت بر سر داده و هوش مصنوعی مصداقهای بارز آن است. این مفاهیم تنها اصطلاحاتی در شکل جدید نیستند، بلکه بیانگر آناند که جهان زبان تازهای برای توصیف همان رقابتهای دیرپا یافته است. یعنی تغییر واژگان تا حدودی نشان از آن دارد که واقعیت صورت دیگری به خود گرفته است.
🔸تاریخ ایران نیز از این تقابلها در امان نمانده است. بسیاری از دوگانههایی که امروز در گفتمان معاصر ما حضور دارند، ریشه در تجربههای تاریخی و حافظۀ جمعی دارند و در هر دوره با چهرهای تازه بازتولید میشوند. ازاینرو، مسئلۀ اصلی حذف این تقابلها نیست، بلکه فهم تبار تاریخی آنها و بازاندیشی در نسبتشان با مسائل امروز است. این وضعیت در عرصۀ تاریخ یادآور دیدگاه مورخان معاصراندیش ازجمله مارک بلوخ است که بهطور ضمنی باور داشت جامعهای که همچنان با زبانِ مسائل دیروز سخن بگوید در فهم مسائل فردا نیز با دشواری روبهرو خواهد شد. پس بهتبع آن، از فهم تقابلها و مفاهیم نوین نیز باز میماند.
🔸یکی از مهمترین ضرورتهای امروز ایران، به باور برخی اندیشمندان، تقویت زبانی است که بتواند هم به سنت و حافظۀ تاریخی این سرزمین وفادار بماند و هم با جهان متحولِ معاصر وارد گفتوگو و تبادل معنا شود. چنین زبانی نه از گسست کامل با سنت به دست میآید و نه از تقلید صرف از زبانهای مسلط جهانی. این زبان میتواند بهصورت درونزا و برونزا آبستن مفاهیم تازهای برای توسعه، همبستگی و تعامل از درون و همینطور برای منافع ملی و آینده باشد.
🔸رانجیت گوها، مورخ هندی، در سلطه بدون هژمونی از نوعی کاستی در زبان تفکر و نقصان معنا در تاریخنگاری هند پسااستعماری سخن میگوید؛ کاستیای که فقط به کمبود واژگان مربوط نمیشود، بلکه به ناکامی در خلق مفاهیم بومی و مستقل برای اندیشیدن به آینده بازمیگردد. زیرا از دید او، استعمار نگذاشت که زبان بومی آبستن خلق مفاهیم شود و این زبان با وجود غنای سنت برای دورهای طولانی از بازنمایی و توسعۀ معنا بازداشته شد. به همین دلیل، روایت هند شکل نگرفت و الکن ماند. شاید بتوان گفت بخشی از مسئلۀ ما هنوز از همین جنس یا شبیه آن است. ما نیازمند گستراندن معنا و خلق واژگانی تأثیرگذار برای بازشناسی شخصیت تاریخی و دینی و ملی خود هستیم، ولی گاهوبیگاه و هنوز با واژگانی به مسائل امروز میاندیشیم که برای آینده ساخته نشدهاند. غافل از اینکه، جهانی که پیرامونش تغییر یافته خود به تقویت و ارتقای زبان نیاز دارد.
🔸زبانِ روزآمد و گشوده و بهتعبیری فراخزیست، باید بتواند مفاهیم مناسب را از دل تجربیات تاریخی و شرایط کنونی خلق کند. وانگهی جامعهای که نتواند برای مسائل جدید و مستحدثه زبانِ پویایی بر وفق نیازهای زمانه شکل دهد، ناگزیر تصورات و تعبیرات گذشته را برای خوانش واقعیتهای نوظهور به کار خواهد گرفت. از بیشاز یک قرن پیش تا کنون، زبان سنت و زبان مدرن در ایران پیوسته در حال گفتوگو، رقابت و بازتعریف یکدیگر بودهاند. این کشاکش هنوز پایان نیافته و شاید یکی از مهمترین ویژگیهای تاریخ معاصر ایران نیز همین باشد.
/channel/mardomnameh
ادامهٔ یادداشت👇
✅ آسیبشناسی رشتۀ تاریخ
از نگاه سیدهاشم آقاجری
برای دیدن این ویدیو پیوندهای زیر را لمس کنید:
https://youtu.be/U2_cDYgoYvs?si=_B3BazKr5iEL2EzN
https://www.aparat.com/v/ugm9ma6
تهیهکننده: ابوالفضل کوروشطلب، دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران اسلامی، دانشگاه تربیت مدرس
در ادامۀ نشستها در حوزۀ آسیبشناسی رشتۀ تاریخ، در این ویدیو سیدهاشم آقاجری دیدگاههای خود را در این باره مطرح میکند. او در صحبتهایش به نشستی که در دهۀ هفتاد با حضور اساتید تاریخ با همین موضوع برگزار شد، اشاره کرد و گفت صحبتهای امروزش تقریباً همان صحبتهایی است که آن روز بیان کرده بود.
پوشۀ نوشتاری آن نشست از اینحا دستیاب است:
/channel/SeyedHashemAghajari/136
📌مردمنامه را در یوتیوب و آپارات دنبال کنید و آن را به دوستداران تاریخ معرفی کنید.
(دنبالهی فرستهی قبل)
بنده در جای دیگری (در مقالهی «تاریخ مفهومی مهندس در نیمهی نخست دورهی قاجاریان») دگرگونی مفهوم مهندس را از اوایل دورهی قاجاریان نشان داده و گفتهام که چگونه جریان متکی بر معماران و بنّایان سنتی (همراه با باری از مفهوم کهن «مهندس») در کنار جریان مهندسان فرنگرفته (و نوعاً آموختهی مهندسی نظامی) بهموازات هم ادامه مییابند و در معماری مدرسهی دارالفنون تلاقی میکنند. این رساله شاهد دیگری است بر این تعاملها و تلاقیها و نگرانیها. شواهد این تلاقیها، با فایدهها و نگرانیهای درونی و بیرونیاش، بسیار است و این نوشته مجال توضیح یا حتی معرفی آنها نیست.
ناگفته نماند که جمعی از پژوهشگران دانا و فروتن و آشنا با تاریخ معماری و زبان فارسی و زبان عربی و متخصص در تصحیح متون کهن و نسخ خطی، به هدایت آقای سیدمحمدناصر طباطبایی و خانم فاطمه پناهی، پروژهی خجستهای را آغاز کردهاند با عنوان «میراث مکتوب معماری ایران». نخستین کار ایشان شناسایی متون قدیم فارسی چاپشده دربارهی معماری (در حدود هشتاد متن) است و سپس کار بزرگ تصحیح رسالهی حاج محمدکریمخان کرمانی با عنوان رسالۀ شاغولیه: سؤالاتی چند از علم بنّایی و طرّاحی، که بهزودی بهدست انتشارات علمیه منتشر خواهد شد. پس از آن نیز به یافتن و تصحیح و نشر دیگر متون فارسی مربوط به معماری خواهند پرداخت.
مهرداد قیومی بیدهندی
۲۰ تیر ۱۴۰۵
👆👆👆
جوامع میداند و در آخر نوشتهاش، ادوار
دیگری را مطرح میکند که در واقع بسط
همان سهگانه است. بنده با وام از آن، یک پیشنهاد در میاندازم نزدیکتر به دفاع از آن:
-شامگاه ساسانی و بامداد اسلام
- ایران اسلامی -خلافتی
-ایران مستقل(مغول به بعد)
-ایران صفوی/ شیعی(تا قاجار)
- ایران معاصر(از قاجار به بعد)
دورهبندان جهان عربی مخصوصا آنها که
گرایش عربگرایانه قویتر دارند مثل
"قسطنطین زریق" سوری با انکار دورهبندی
مشهور غربی، از چهار دورهی تاریخی
۱-تکوین، ۲- بلوغ، ۳-رکود و ۴-نوزایی مدرن
سخن میگوید و تأکید میکند هر شکلی از
دورهبندی، دقیق نیست و همپوشانی دارند.
این نوع، یک دورهبندی فرهنگی و دور از نقاط عطفِ سیاسی است و تا جایی که سراغش دارم همسویی دارد با رویکرد اغلب
نواندیشانِ عربِ معاصر. مثل"محمد عابد جابری" و "فهمی جدعان". در پایان سخن،
ضمن استقبال از توجه به "دورهبندی در
تاریخ"، امیدوارم پژوهشکده تاریخ اسلام
پژوهش و گفت و گو در این مهم را دنبال کند.
♦️«بهانهٔ سرمایه: چگونه زمین را ویران کردیم»
🔸بهانهٔ سرمایه: چگونه زمین را ویران کردیم، تازهترین اثر تیموتی میشل، استاد برجستهٔ تاریخ، است که با رویکرد جامعِ نظری-تاریخی به بررسی عمیق ابعاد استعمار و سرمایهداری در مصرِ قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم میپردازد.
🔸این کتاب در امتداد آثار پیشین این نویسندهٔ برجسته قرار میگیرد؛ آثاری که در آنها تاریخ در پیوند با پیامدهای زیستمحیطی سرمایهداری، استعمار، گسترش فناوری و نیز غلبهٔ سرمایه بهعنوان شیوهٔ مسلطِ سازماندهی زندگی انسان بررسی شده است.
🔸میشل در این اثر، تاریخ را بهمثابهٔ امری زنده و در پیوند میان گذشته و اکنون برای مخاطب روایت میکند. سرمایهداری، بهمثابهٔ یک پارادایم و با همهٔ پیامدهای آن، که در قرن نوزدهم نقاط مختلف جهان را درگیر کرد، شالودهٔ روایت او را شکل میدهد. در نگاه نویسنده، سرمایه بهطور بنیادین با مفهوم «آینده» پیوند خورده است. مصر و خاورمیانه نیز در این کتاب در ارتباط با تحولات کلان و درعینحال خرد بررسی میشوند. برای نمونه، میشل پیامدهای زیستمحیطی گسترش سرمایهداری و استعمار در مصرِ قرن نوزدهم را با عواملی همچون میکروبها، همهگیریها و بیماریها و نیز با گسترش قلمرو استعمار بریتانیا در هندِ قرن نوزدهم مرتبط میداند. او این پیوندها را در سطحی کلانتر و در چارچوبی مفهومی ـ تاریخی، با مفاهیمی چون «اقتصاد» و «اعتبار» به بحث میگذارد.
۲۰ تیر ۱۴۰۵
/channel/mardomnameh
بنیاد ایرانشناسی با همکاری بنیاد موقوفات محمود افشار برگزار میکند:
رونمایی از کتاب و نشست علمی
سفارتنامهٔ ارزنةالروم
اسناد، مکاتبات و صورت مجالس مذاکرات ایران و عثمانی با هدایت میرزا تقیخان فراهانی(امیرکبیر)
سخنرانان:
🔸علیاکبر صالحی، رئیس بنیاد ایرانشناسی و وزیر اسبق امور خارجه
🔸منصور صفتگل، استاد دانشگاه تهران
🔸داریوش رحمانیان، دانشیار دانشگاه تهران
🔸نصرالله صالحی، دانشیار دانشگاه فرهنگیان (مصحح کتاب)
🔸عباس قدیمی قیداری، استاد دانشگاه تبریز
🔸محسن نیکبین، استادیار دانشگاه تهران
🔹دبیر نشست: شهریار شاهیندژی
🕓زمان: سهشنبه، ۳۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶ تا ۱۸
📍مکان: خیابان ایرانشناسی، بنیاد ایرانشناسی، تالار حسن حبیبی
⭕️جلسه بهصورت حضوری و برخط برگزار میشود.
💻حضور برخط:
www.skyroom.online/ch/iranology/neshast
/channel/mardomnameh
ادامهٔ یادداشت👆
🔸کتاب مشهور گینزبرگ، با نام پنیر و کرمها، که به فارسی هم برگشته، جلوهٔ صافی از تاریخ خُرد است، پژوهشی دربارهٔ یک آسیابان هموطن و مقتول دستگاه تفتیش عقاید. منوکیو، قهرمان کتاب، که نام اصلیاش دومینیکو اسکاندلا است و فقیری عیالوار در آرزوی یک دنیای جدیدِ بهشتگونه بود، او به بازجوی خود گفته بود: «ذهن من بلند بود و در آرزوی دنیا و شیوهٔ حیاتی جدید، زیرا کلیسا درست عمل نمیکرد و چنان جاه و جبروتی نباید دیده میشد.» منوکیو همچنین، این کلیسای ثروتمند و فاسد را که به چشم میدید با فقر و خلوص کلیسای مطلوب خودش مقایسه میکرد و میگفت: «کاش کلیسا از روی محبت اداره میشد، درست شبیه آن زمانیکه به دست اربابمان، عیسی مسیح، بنا نهاده شد ... حال عشاهای ربانی مجللی در میان است و اربابمان، عیسی مسیح، جاه و جبروت نمیخواهد.»
🔸به این عبارت از ابنخلدون دقت کنیم: «بدان! آگاهی از اجتماع بشری که همان عمران جهان است، حقیقت تاریخ است و نيز اطلاع از حالتهای گوناگونِ ماهیت این عمران، حالتهایی مانند توحش، مدنیت، عصبیتها و غلبهٔ بشر که با کار و تلاش برای درآمدزایی، تأمین معیشت، علوم و صنایع به دست میآید و دیگر دستاوردهای این عمران.» گوشهچشمی به تاریخِ اجتماعی یا تاریخِ مردم که همان تاریخِ خُرد است.
🔸خوشبختی در این چندسالی است که در
دانشگاههای ایران مثل کشورهای اسلامیِ
متقدمتر در تحصیلِ مدرنیته، به تاریخ جدید یا همان خُردتاریخ توجه شده است. آنچه امثال عبدالله عروی در کتاب مفهوم تاریخ، هشام جعیط در دیالکتیک دین و سیاست و هادی تیمومی در مفهومالتاريخ و تاریخ المفهوم فيالعالم الغربي آوردهاند، که امید دارم سومی مانند دو دیگر به فارسی برگردد، شاهد تأثیرگذاری زودتر آنالِ فرانسه بر مغربِ اسلامی است. در سالهای اخير در سازمانِ سمت و پژوهشکدهٔ تاریخ اسلام، کتبِ چندی به ترجمه یا تألیف در تاریخ جدید منتشر شده است. مثلاً در انتشارات سمت تاریخ تکهتکه، تراوشِ قلم فرانسوا دوسِ، و دیگر، تاریخ جدید، مجموعهمقالاتی از تاریخنگارانِ خُرد و زیر نظر ژاک لوگوف، در دست است. کتاب اخیر، چند مقالهٔ با ارزشِ خواندن دارد که در اینجا یادآوری میکنم:
۱. «تاریخ جدید»، عنوان مقالهٔ مفصل لوگوف
است. نویسنده چند ویژگی تاریخ جدید را
برشمرده است. مثل: فراگیری، توسعهٔ معنای سند. مارک بلوخ در تعریف کتاب دربارهٔ دانش اسناد در اواخر سدهٔ ۱۷م گفته آن کتاب اتفاق مهمی در تاریخ اندیشهٔ بشر بود و خود لوگوف باور دارد امروز، تاریخ، در متن «انقلاب اسناد» زندگی میکند. نویسندهٔ مقالهٔ اول، مفهوم «رویداد تاریخی» را نقد کرده و با مارک بلوخ و لوسین فور، که در فهم توینبی از معنای تمدن با او همراهاند، مخالفت میکند. لوگوف با آوردن نقلی از فرانسوا سیمیان، که بیشتر اقتصاددان و جامعهشناس است تا مورخ، رسالت تاریخِ خُرد را پیروزمندی در برابر سه «بت سیاسی» (تاریخ سیاسی)، «بت فردی» (تاریخ افراد) و «بت تاریخی» (عدمتوجه به امور طبیعی) دانسته است.
۲. «تاریخ درازمدت»، نوشتهٔ میشل وُوِل. دوران درازمدت برای کشف نیروهای ژرف تاریخساز و کشف آثار آن، غنیترين چشمانداز تاریخ جدید است.
۳. «تاریخ ساختارها»، از کریستف پومیان، باور دارد که تاریخِ ساختارگرا تاریخ همهٔ مردم است (دقت کنیم منظورش تاریخ عوام نیست). در این شکل از تاريخِ خُرد، به تاریخ روانشناختی توصيه میشود و مورخ در این روند، از جمعیتشناسی و آمار که میتوان از خلالش چارچوب ذهنی افراد را مطالعه کرد بهره میگیرد.
۴. «انسانشناختی تاريخی» به خامهٔ آندره
بور گییر، میخواهد بر آداب و سنن مردم،
تاریخ درماندگان کنار تاریخ یارانِ قدرت و
مردمی، مثل کشاورزی گمنام که روش احیای
زمین را دگرگون میکند و کنشگر تاریخی
مهمی است، تکيه کند. نویسنده، يکی از کتب
مهم در این زمینه را سرمایهداری و حیات
مادی فرنان برودل معرفی میکند. پییرگور،
صاحب مقاله، یکی از موضوعات مهم را «تاریخ تغذیه» قید کرده و مثال زیبایی آورده است. ذرت که برای اولینبار از آن سوی اقیانوس به اسپانیا آورده و از آن استقبال نشد، بعداً با نام «گندم ترکی» از غذاهای اصلی مردم اسپانیا و فرانسه شد. تاریخ بیماریها و اثر بحرانهای اقتصادی و اجتماعی بر آن فصل زیبایی از انسانشناسی تاریخی خواهد بود.
/channel/mardomnameh
ادامهٔ یادداشت👇
اگر از دانشجویان یا پژوهشگران تاریخ بپرسیم «مورخ بودن» دقیقاً به چه معناست، احتمالاً پاسخها به مهارتهای پژوهشی، کار با منابع یا نگارش آثار تاریخی محدود خواهد شد. اما آیا هویت حرفهای مورخ تنها به این موارد خلاصه میشود؟ آیا تاریخورزی صرفاً در دانشگاه معنا پیدا میکند؟
✍️ تحریریۀ تاریخ دیروز
کتاب مورخ بودن نوشتۀ جیمز ام. بنر جونیور تلاشی برای پاسخ دادن به همین پرسشها است. نویسنده، که خود از مورخان برجسته در حوزۀ تاریخ عمومی است، تاریخ را نه صرفاً یک رشته دانشگاهی، بلکه حرفهای با عرصههای متنوع فعالیت معرفی میکند. او نشان میدهد که مورخان میتوانند در دانشگاه، آرشیوها، موزهها، رسانهها، نهادهای فرهنگی، سیاستگذاری عمومی و بسیاری از حوزههای دیگر نقشآفرین باشند.
◽️ نویسندۀ کتاب، ابتدا توضیح میدهد که این کتاب چه نیست. او مینویسد:
اگر میخواستم دربارۀ ماهیت معرفت تاریخی بنویسم، مانند پیتر ال. برگر کتابی با عنوان «درآمدی بر تاریخ» مینوشتم. اگر قصد داشتم به مورخان جوان دربارۀ مسیر حرفهایشان توصیه کنم، از پیتر برایان مِداوِر الهام میگرفتم و کتابی با عنوان «توصیههایی به یک مورخ جوان» مینوشتم. اگر هدفم تأمل در چگونگی تولید و عرضه دانش تاریخی بود، راه آلن نوینز را ادامه میدادم و میکوشیدم بار دیگر آنچه او «جستوجوی آزاد و سرشار از شادیِ تاریخ» مینامید، به تصویر بکشم. و اگر میخواستم وضعیت پژوهش تاریخی معاصر را بررسی کنم، مانند جان هایم به تحلیل رشد، تحول و وضعیت رشته تاریخ میپرداختم.اما این کتاب برای هیچیک از این اهداف نوشته نشده است. به تعبیر او، این کتاب دعوتی برای تماشای «خانۀ تاریخ» از بیرون نیست؛ بل راهنمایی است برای کسانی که میخواهند از درون این خانه با زندگی حرفهای مورخان، مسئولیتهای آنان، فرصتهای پیش رویشان و معنای واقعی «مورخ بودن» آشنا شوند.
در این بخش نویسنده استدلال میکند که تاریخ یک «رشته» واحد است، اما مورخان در حرفههای گوناگون فعالیت میکنند. او نشان میدهد که محدود کردن تاریخ به دانشگاه، تصویری ناقص از این رشته است و از گسترش نقش مورخان در جامعه دفاع میکند.۲- ساختار رشته تاریخ
این فصل به سازمان درونی دانش تاریخ میپردازد؛ از شاخههای مختلف تاریخ و حوزههای تخصصی گرفته تا نهادها، انجمنها و شیوههایی که جامعه علمی مورخان را شکل میدهند.۳- فرصتهای بیشمار؛ عرصهها، قالبها، گونهها و مخاطبان تاریخ
نویسنده نشان میدهد که فعالیت مورخ محدود به دانشگاه نیست و فرصتهای فراوانی برای پژوهش، نگارش، سیاستگذاری، رسانه، آرشیو، موزه و دیگر عرصههای عمومی وجود دارد.۴- سهگانۀ دانشگاهی: پژوهش، آموزش و خدمت دانشگاهی
این فصل سه وظیفه اصلی استادان تاریخ را بررسی میکند: تولید دانش، آموزش دانشجویان و مشارکت در اداره و توسعه نهاد دانشگاه. همچنین درباره تعادل میان این مسئولیتها بحث میکند.۵- تاریخورزی بیرون از دانشگاه
نویسنده توضیح میدهد که مورخ بودن صرفاً به استخدام دانشگاه وابسته نیست. مورخان میتوانند در موزهها، آرشیوها، رسانهها، نهادهای دولتی، مراکز پژوهشی و فعالیتهای عمومی نقش مؤثری ایفا کنند و گذشته را برای جامعه معنادار سازند.۶- آموزش و نگارش تاریخ
این فصل دربارۀ مهارتهای لازم برای تدریس و نوشتن تاریخ است؛ از شیوه انتقال دانش تاریخی تا نگارش برای مخاطبان دانشگاهی و عمومی و اهمیت ارتباط مؤثر با خوانندگان۷- اصول، مسئولیتها و حقوق حرفهای
نویسنده به اخلاق حرفهای مورخان میپردازد؛ اموری مانند صداقت علمی، مسئولیت در برابر شواهد، حقوق حرفهای، آزادی پژوهش و تعهدات اخلاقی در قبال جامعه علمی و عمومی.۸- خود بودن بهمثابه یک مورخ
فصل پایانی بر هویت فردی مورخ تأکید دارد. نویسنده خواننده را تشویق میکند که مسیر حرفهای خود را بر اساس استعداد، علایق و ارزشهای شخصی شکل دهد و صرفاً از الگوهای سنتی دانشگاهی پیروی نکند.
♦️معرفی مقالات شمارۀ ۳۲ و ۳۳ فصلنامۀ مردمنامه
🔹نظریه و روش: تاریخ خُرد
📕منابع تاریخ اجتماعی
🖋مری لیندمان
🖌ترجمۀ جواد مرشدلو، استادیار تاریخ و عضو هیئتعلمی دانشگاه تربیت مدرس
🔸این مقاله، ترجمهای از مدخل «Sources of Social History» در دایرةالمعارف تاریخ اجتماعی اروپاست که به بررسی انواع منابع در تاریخنگاری اجتماعی میپردازد.
🔸مری لیندمان در این نوشتار، مسیر تحول منابع تاریخ اجتماعی را از سنتهای کلاسیک تا گرایشهای نوین ترسیم میکند. او نشان میدهد که مورخان اجتماعی ابزارهای متعدد و متنوعی برای فهم گذشته در اختیار دارند.
🔸مقاله همچنین، به ظهور گرایشهایی مانند خردتاریخ، چرخش زبانی و تاریخ فرهنگی اشاره میکند که دامنۀ منابع را گسترش داده و روشهای تازهای برای واکاوی زندگی روزمرۀ مردم پیشنهاد کرده است. نویسنده با ذکر نمونههایی از مورخان برجسته، کارلو گینزبورگ و ناتالی زمون دیویس، نشان میدهد که چگونه هریک از این پژوهشگران از منابع خاصی برای بازسازی تاریخ اجتماعی بهره گرفتهاند.
🔸متن کامل مقاله را در فصلنامۀ مردمنامه بخوانید.
📕مردمنامه را بخوانید و به دوستان و آشنایان بشناسانید. این مهمترین و مؤثرترین کمک به حرکت مردمنامه است. ماندگاری و بالندگی مردمنامه در گرو همراهی و پشتیبانی شماست.
پشتیبانی از پویش مردمنامه👇
♦️معرفی مقالات شمارۀ ۳۲ و ۳۳ فصلنامۀ مردمنامه
🔹نظریه و روش: تاریخ خُرد
📕خردتاریخ
🖋کارل آپون
🖌ترجمۀ ایلیا ارکیان، دانشآموختۀ کارشناسیارشد تاریخ اسلام، دانشگاه تربیت مدرس
🔸این مقاله به معرفی و چگونگی برآمدن رویکرد خردتاریخ میپردازد. روشی که در ایتالیا و در واکنشی علیه تاریخنگاری اجتماعی و کمّیگرایانه پدید آمد و سپس تحت تأثیر انسانشناسی فرهنگی کلیفورد گیرتز بهجای تبیینهای کلی در پی فهم کنشهای فردی برآمد. نویسنده نشان میدهد که هدف اصلی خردتاریخ کاهش مقیاس مطالعۀ تاریخی به تعاملات افراد و گروههای کوچک است تا کنشهایی را آشکار کند که در تحلیلهای کلان آماری پنهان میمانند.
🔸همچنین، به این اشاره میکند که اصطلاح خردتاریخ را ابتدا گروهی از تاریخنگاران ایتالیایی تعریف کردند. تأثیرگذارترین آنها کارلو گینزبورگ، جووانی لوی و کارلو پونی بودند. انتقادها به خردتاریخ و چالشهای کار در این حوزه، پژوهشگران را بر آن داشت که اصولی برای خردتاریخ در نظر بگیرند.
🔸نویسنده در ادامه، با اشاره به چالشها و اصول خردتاریخ تلاش میکند به نقدها، دفاعها، محدودیتها و تنگناهای خردتاریخ بپردازد و بزرگترین موفقیت خردتاریخ را در آشکار کردن مکانیسمهای پنهان در تاریخ اجتماعی میداند. بنابراین، حتی اگر خردتاریخ هرگز نتواند فرایند تغییر تاریخی را بازتفسیر کند، همچنان مشارکت معناداری در بحثهای تاریخ اجتماعی ارائه کرده است.
🔸متن کامل مقاله را در فصلنامۀ مردمنامه بخوانید.
📕مردمنامه را بخوانید و به دوستان و آشنایان بشناسانید. این مهمترین و مؤثرترین کمک به حرکت مردمنامه است. ماندگاری و بالندگی مردمنامه در گرو همراهی و پشتیبانی شماست.
پشتیبانی از پویش مردمنامه👇
♦️معرفی مقالات شمارۀ ۳۲ و ۳۳ فصلنامۀ مردمنامه
🔹نظریه و روش: تاریخ خُرد
📕چرا یک آسیابان؟ اهمیت حیات مینوکیو نزد کارلو گینزبورگ
🖋محمدجواد عبدالهی، دانشآموختۀ دکتری تاریخ دانشگاه تهران و عضو هیئتعلمی پژوهشکدۀ اسناد سازمان اسناد و کتابخانۀ ملی ایران
🔸این مقاله قصد دارد کتاب پنیر و کرمها را معرفی و مسئلۀ اصلی آن را شرح دهد، اما نویسنده برای معرفی کتاب از رویکرد گینزبورگ، که مسئلۀ کتابش را در دل مناقشات مربوط به تاریخ فرهنگ عامه در غرب قرار میدهد، دوری میکند و از مسیر تاریخنگاری انقلاب کبیر فرانسه، که در میان فارسیزبانان شناختهشدهتر است، استفاده میکند.
🔸مسیر انتخابی نویسنده برای معرفی کتاب پنیر و کرمها بر مبنای مقایسه با پروژۀ تحقیقاتی جرج رودی استوار است. نویسنده تلاش میکند با تکیه بر کتاب تودهها در انقلاب فرانسه برنامۀ تحقیقاتی رودی را شرح دهد و توضیح دهد که چه مشکلاتی در این پروژه وجود داشت و گینزبورگ به چه شکل توانست در فضای دهۀ ۸۰ میلادی اروپا با نگارش کتاب پنیر و کرمها بر این مشکل پژوهشی غلبه کند.
🔸گینزبورگ با تکیه بر مفهوم «آگاهی متناقض» آنتونیو گرامشی و مطالعۀ موردی آسیابان قرن شانزدهمی ایتالیا نشان میدهد در دل همین آگاهی متناقض ظرفیت و زمینههایی برای شکلگیری آگاهی طبقاتی نهفته است. چنین برداشتی از آگاهی فرودستان بهشدت بر مورخان اجتماعی تأثیر گذاشت و کتاب پنیر و کرمهای گینزبورگ به یکی از نمودهای اصلی این مفهوم بدل شد.
🔸متن کامل مقاله را در فصلنامۀ مردمنامه بخوانید.
📕مردمنامه را بخوانید و به دوستان و آشنایان بشناسانید. این مهمترین و مؤثرترین کمک به حرکت مردمنامه است. ماندگاری و بالندگی مردمنامه در گرو همراهی و پشتیبانی شماست.
پشتیبانی از پویش مردمنامه👇
♦️معرفی مقالات شمارۀ ۳۲ و ۳۳ فصلنامۀ مردمنامه
🔹نظریه و روش: تاریخ خُرد
📕خُردتاریخ؛ رهیافتی روششناختی به مطالعات تاریخی و میانرشتهای
🖋جواد مرشدلو، استادیار تاریخ و عضو هیئتعلمی دانشگاه تربیت مدرس
خردتاریخ (Microhistory) گونهای نسبتاً نو از تاریخنگاری و رهیافتی روششناختی است که در دهۀ ۱۹۷۰ میلادی در ایتالیا متولد شد.
پشتیبانی از پویش مردمنامه👇
♦️نقد و نقادی یا تاختن؟
🔸امید اخوی پیشازاین در یادداشتی که در پی انتشار گفتوگوی یوتیوبی حسن حضرتی و جواد عباسی در نقد آسیبشناسی رشتهٔ تاریخ نوشت به لزوم جوانگرایی در رشتهٔ تاریخ اشاره کرده بود و امروز نیز بار دیگر با مقایسهٔ عجیب علوم انسانی با فوتبال به این موضوع پرداخته است.
🔸ناگفته پیداست که تجربهٔ انباشتهٔ نسلهای پیشین در رشتهٔ تاریخ اهمیت فراوان دارد و از این نظر با هیچ رشته، مهارت، فن یا ورزشی مقایسهشدنی نیست. دیگر اینکه، مردمنامه در طول یک دهه فعالیت خود همواره به دانشجویان میدان داده است، چه افرادی که در این پویش شرکت داشتند و چه دانشجویان کارشناسی که مقالهشان در مردمنامه چاپ شده است. این یکی از افتخارات مردمنامه هست و خواهد بود. بخش تلگرامنوشتههای مردمنامه نیز انباشته از یادداشتهای دانشجویان است.
🔸همانطور که پیشازاین، دبیر نشستها و برنامههای مجازی مردمنامه، محمدجواد محمدحسینی، در یادداشتی اشاره کرد، مردمنامه همواره تأکید کرده است که از حضور دانشجویان برای این گفتوگوها بسیار استقبال میکند، اما شوربختانه از آن زمان تا کنون، هیچ پیشنهادی ازسوی دانشجویان دریافت نشده است. در اینجا نیز بار دیگر از هریک از دانشجویان گرامی که تمایل به گفتوگو دربارهٔ وضعیت رشتهٔ تاریخ دارند دعوت میشود. لذا هریک از دانشجویان، با هر دیدگاهی، میتوانند تشریف بیاورند و در یوتیوب مردمنامه سخن بگویند یا یادداشتهای خود را برای ما بفرستند تا در تلگرام منتشر شود.
🔸درعینحال، یادآوری این نکته مهم است که هیچ ضرورتی وجود ندارد که فقط مردمنامه بستر چنین نشستها و گفتوگوهایی باشد. بجاست این سؤال پرسیده شود که چرا بار «ایجاد فضای تازه برای گفتوگو دربارهٔ آسیبشناسی رشتهٔ تاریخ» را فقط بر مردمنامه مینهید؟ چرا گشودن «فضای لازم برای این مشارکت» را فقط متوجه مردمنامه میدانید که نهادی مستقل است و با دشواریهای گوناگون روبهرو است؟ انبوهی از انجمنها و نهادهای دیگر هستند که میتوانند بستر چنین گفتوگوهایی باشند. نهادهایی مانند انجمن ایرانی تاریخ و بهویژه انجمنهای دانشجویی تاریخ در دانشگاههای گوناگون میتوانند در این زمینهها فعالیت کنند و علاقهمندان را به آن فراخوانند. مردمنامه نیز بهسهم خود و در حد توان و امکان و در کنار انبوهی کارهای دیگر، بهویژه اموری که در خود مجله در دست انجام است، تلاش میکند در این راه قدم بردارد.
🔸اخوی به شرایط کنونی کشور نیز اشاره کرده است و رشتهای را که نتواند دربارهٔ مسائل درونی و روشهای خود صحبت کند از روایت دقیق تحولات جامعه نیز ناتوان مییابد. تصور میکنم ظهور و پویایی و بهدشواری ماندگاری و بالندگی مردمنامه در چنین التهاباتی خود روایت دقیقی است از وضعیت کنونی برای تاریخپژوهان آینده. اجازه بدهید تاریخخوانان و تاریخدانان و تاریخپژوهان آینده خودشان روایتگری کنند.
🔸در پایان باید گفت که مردمنامه پویشی آزاد و مستقل است و از آنِ همهٔ دانشجویان و همهٔ مردم. امیدواریم که این پویش بتواند گامبهگام و البته بدون شتابزدگی به گفتوگو دربارهٔ وضعیت رشتهٔ تاریخ کمک کند.
✍پرستو رحیمی، مدیر داخلی مردمنامه، ۲۵ تیر ۱۴۰۵.
/channel/mardomnameh
✅ تاریخ عطر و بو در ایران
گفتوگو با تورج دریایی
با اجرای مهدی رئیسی، دانشجوی دکتری تاریخ ایران باستان، دانشگاه تهران
برای دیدن این فیلم، پیوندهای زیر را لمس کنید:
🔗 https://youtu.be/rNO19bUd9vo?si=imcwhTwF6GfDE8HI
🔗 https://www.aparat.com/v/xbvcwb5
📌 دنبال کردن مردمنامه در یوتیوب و آپارات، دیدن فیلمها و بازنشر آنها در پشتیبانی از پویش مردمنامه نقش بسزایی دارد.
ادامهٔ یادداشت👆
🔸با توجه به موارد پیشگفته و از منظری دیگر میتوان گفت که در جهان امروز، کشورهایی همچون ایران که از پشتوانۀ تمدنی و غنای فرهنگی برخوردارند، دارای سرمایههای تاریخی و فرهنگی غنی هستند که منبع قدرتاند. قدرت در این معنا در زبان و نمادها نمود پیدا میکند؛ زبانی که نیازها و ضرورتهای زمانه را بشناسد، اعتماد بیافریند، گفتوگو را ممکن سازد و روایتها را بهشکلی اقناعکننده عرضه کند.
برخی ذیل آن زبان و با اندکی تسامح از «خرد سیاسی» هم نام بردهاند؛ خردی که نه صرفاً حاصل تجربۀ گذشته، بلکه نتیجۀ گفتوگوی مداوم میان تاریخ، فرهنگ، واقعیتهای جهان و افقهای آینده است. هر جامعهای متناسب با حافظۀ تاریخی، سرمایۀ فرهنگی، ساختار جمعیتی و منافع ملی خود ناگزیر است چنین خردی را در درون خویش کشف کند و بازآفرینی و پرورش دهد.
🔸آینده توأمان نیازمند نرمافزار زبانی است که امکانهای نو را بگشاید، آنها را به جامعه منتقل کند و میان تجربه و هویت تاریخی و افقهای پیش رو پلی پایدار بزند. ایران این زبان را در تاریخ بارها آفریده و در همان حال نیز حافظۀ فرهنگی را با وجود گسستها و نابهنگامیها پاس داشته و به نسلهای بعدی منتقل کرده است.
✍عیسی عبدی، ۲۲ تیر ۱۴۰۵.
/channel/mardomnameh
♦️زبان ما، افق جهان ما: زبان چگونه بر تاریخ تأثیر میگذارد؟
🔸زبان صرفاً ابزاری برای بیان و ابراز افکار و اندیشهها نیست، بلکه همان افقی است که انسان یا یک جامعه جهان خود را در پرتو آن میبیند، تجربه میکند و امکانهای آیندهاش را به تصور درمیآورد. اهمیت زبان از لحاظ هستیشناسی و معرفتی آنچنان تعیینکننده است که میتوان گفت هر جامعهای پیشاز آنکه تاریخش را در قالب نهادها و رخدادهای سیاسی متجلی سازد معمولاً افق آن را در زبان خود جستوجو میکند و خلق و پرورش میدهد. با توجه به چنین اهمیتی، نباید مطالعۀ زبان را صرفاً به واژگان، کلمات و جملات تقلیل داد. بررسی تاریخ زبان یک ملت درحقیقت بررسی تاریخ امکانهایی است که یک جامعه برای خود تصور میکند و همینطور تاریخ امکانهایی است که یک ملت در گذشته از دست داده است.
🔸اگر فرضاً به برههای از تاریخ معاصر خاورمیانه نظری بیفکنیم، بخش مهمی از متن تولیدشده در ژانرهای سیاسی و فرهنگی این منطقه، دستکم در چند دهۀ گذشته، کمابیش با زبان جنگ، تقابل و مقاومت قهری مواجه بوده است، اما این زبان در همۀ ساحتها ایستا نمانده و مؤلفههای معنایی در آن، مانند خود تاریخ، در حد امکان دستخوش دگرگونیهایی شده است. مثلاً در کلام برخی رسانهها یا چهرههای فکری و فرهنگی یا بعضاً سیاسی برخی واژهها تغییر کردهاند، برخی استعارهها دگرگون شدهاند و حتی برخی مفاهیم جای خود را به مفاهیم دیگری دادهاند. هرچند بسیاری از الگوهای ذهنی همچنان به قوت خود باقی و از گزند انتقاد و درک تاریخی به دور ماندهاند. برای نمونه، حتی در برخی متون مانند سند چشمانداز عربستان سعودی (۲۰۳۰) میتوان تغییرات زبانی و شکلگیری دایرههای واژگانی متفاوت را کمابیش مشاهده کرد. مفاهیم نوینی مانند جامعۀ پویا، فرهنگ عملکرد، فرهنگ تفریح، نوآوری و کیفیت زندگی که قبلاً در ادبیات آن کشور بیگانه به شمار میرفت بیشاز گذشته به مرکز گفتمان نزدیک شدهاند. زبان برخی نخبگان هم از این قاعده مستثنا نیست. برای نمونه، در کشور اندونزی طی سه دهۀ گذشته با توجه به ضرورتهای تاریخی و شرایط متحول این زبان در حد امکان با تغییراتی روبهرو بوده است که میتوان آنها را در مصاحبهها یا سخنانشان طی دهههای گذشته رصد کرد. تحول زبان اینجا صرفاً به قلمرو واژگان و جملات محدود نمیشود، بلکه نشاندهندۀ دگرگونی تدریجی در شیوۀ دیدن و بازنگری در جایگاه خود در جهان است؛ شیوهای که افقهای آینده را میگشاید. البته این افقها در هر دورۀ تاریخی با تصور آیندههای متفاوتی همراه بوده و زبان در این سیر نیز در ظرف امکانها و محدودیتهای دوره بیان میشده است. برایناساس، در کل میتوان گفت که هر دوره قلمرو تجربیات و ضرورتهای خود را داراست و نمیتوان فراتر از امکانهای هر دوره سخن گفت.
🔸در گسترۀ تاریخ ایران، نمونههای روشنگر بسیاری دربارۀ تلاش برای تحول زبان وجود دارد، اما این تلاشها در ظرف امکانهای هر دوره میگنجیده است. مثلاً میرزا یوسف مستشارالدوله در رسالۀ یک کلمه با «اینهمانیسازی» و تقریب تعبیرات دو فرهنگ تلاش بسیار کرد تا در سپیدهدم مشروطه دربار را متقاعد کند، اما چون زبان را فراتر از امکانهای دوره به کار میبرد در ادامۀ مسیر ناکام ماند. بههرروی، در دورۀ بعدی امکان بیشتری برای طرح واژگان نو در سپهر فرهنگی و انتقال مفاهیم و گفتوگوی نسبی فراهم آمد. لذا افق و محدودیتهای زبان در طول زمان قاجار تا استبداد صغیر و بعد از آن یکسان نماند.
🔸ایران در آستانۀ مشروطیت این امکان را نداشت که ضمن اقناع دربار، مفاهیم نوین و میدانهای معنایی و واژگانی را برای همۀ اقشار تفهیم کند، زیرا علاوهبر ساختارهای منافع و روابط قدرت، نرخ بیسوادی بسیار بالا بود و افق زبانی آن دوره با اکنون بسیار متفاوت بود. همینطور با تدوین و تصویب قانون مشروطیت نیز امکانها و محدودیتهای دیگر نمایان شد. به دلایل فرهنگی و شرایط خاص تاریخی ایران، این امکان وجود نداشت که هر آنچه در زبان تصور شده است به عمل و نهاد تبدیل شود. این وضعیت نشاندهندۀ انطباقناپذیری زبان و تاریخ و پیچیدگی سازوکار فرهنگ در عوض گشودهشدنِ امکانهایی بود که در طول زمان رقم میخوردند. به همین دلیل، معمولاً با گذشت زمان و توسعۀ کنشهای فرهنگی هر بار زمینهای برای ورود به امکانی هموار میشده است. تاریخ لایهلایه و عرصۀ امکانها، دیرندها، گشودگی و انسدهای پیدرپی است. لذا آینده پیشاز آنکه در عرصۀ سیاست و اقتصاد شکل بگیرد در ساحت ترجمه و درک تدریجی مفاهیم و درک هویت و بازتولید روایت مشترک زاده میشود.
/channel/mardomnameh
ادامهٔ یادداشت👇
پن: این سند هم احتمالاً مربوط به همین جعفرخان است. سند را دوست عزیزم آقای پوریا حسینپناهی، پژوهشگر عاملان معماری در دورهی قاجاریه، در اختیارم گذاشتند.
Читать полностью…
دربارهی رسالهی نویافتهی میرزا جعفرخان معمارباشی
با خوشحالی بسیار خبردار شدم که تصویر کامل رسالهی «هندسه میرزا جعفرخان معمارباشی» در اختیار عموم قرار گرفته است.
به گمانم ده سالی هست که از یافته شدن این رساله در خانهی احفاد علیمحمدخان معمارباشی، معمار نامی روزگار محمدعلیشاه قاجار، اطلاع داشتهام و واقعاً به وجد آمدم که صاحب رساله آن را به سیمرغنامه سپرده و سیمرغنامه هم کریمانه آن را در اختیار عموم گذاشته است:
https://simurghnameh.com/artwork/e03b6063-198c-49cc-90a4-e788b9201bc5/1
از این شادیها که بگذریم، آنچه مایهی نگرانی است انتشار اطلاعات نادرست دربارهی این رساله است. تجربه نشان داده است که گاهی انتشار اطلاعات نامربوط یا نادرست دربارهی معماری ایران میتواند پژوهشگران را دههها گمراه کند. امیدوارم مجالی دست دهد و بتوانم آنچه را به نظرم میرسد دربارهی محتوای این رساله بگویم یا بنویسم. فعلاً به اندکی بسنده میکنم. در این معرفی اجمالی، به ویژگیهای سندشناختی این رساله، که در صدر هر کار پژوهشیای در منابع اولیه است، نمیپردازم. همینقدر بگویم که این رساله در دفترچهای آماده (صحافیشده) با مداد گرافیتی به رنگ سیاه و سرخ، به خط نسخ تحریری ایرانی، به ظن قوی به دست خود نویسنده، کتابت شده است.
نویسنده در صدر کتابچه، عنوان آن را «هندسه میرزا جعفرخان معمارباشی» نوشته و در زیر عنوان، تاریخ کتابت را در دو سطر «توسقان ئل، ۱۳۳۳» درج کرده است، که قاعدتاً مصحّف «توشقان ئیل» (سال خرگوش) و ۱۳۳۳ هجری قمری است.
این که نویسنده دقیقاً کیست نیازمند مطالعه است و مقالهی مندرج در دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، که به آن ارجاع میکنند، معتبر نیست. اما با توجه به تاریخ ۱۳۳۳، احتمال میرود همان استاد جعفر، معمار بزرگی باشد که در نزد معماران تهرانی به «اوس جعفر خَر» شهره بوده است (این لقب را از دو تن از معماران برجستهی سنتی تهران شنیدهام و سببش گویا تمجیدی طعنهآمیز بوده است از کارهای شگرف و نامتعارف او؛ و «حُر» خواندن این کلمه وجهی ندارد).
در همان بدو رساله، میگوید حال که علوم طریقه و صنایع ظریفه از این مُلک بیرون رفته است، باید کاری کرد که آیندگان، صنایعی (هنرهایی) را که گذشتگانشان به تجربه بهدست آورده بوده و بهمرور از کف دادهاند به قلاب قواعد و قوانین مستحکم کنند و برای اولاد و احفاد خود به یادگار بگذارند. باری، قصدش این است که یافتههای معماران قدیم را در قالب زبان جدید بیان کند. اما او در این رساله به همهی آن یافتهها نمیپردازد؛ بلکه فقط به هندسه میپردازد. در همان آغاز، هشدار (تنبیه) میدهد که کسی میتواند از این رساله استفاده کند که هندسهی مقدماتی بداند. سپس فهرستی از ۲۱ اصطلاح هندسهی «معماران» و اصطلاحات مترادف آنها را در نزد «مهندسین» بهدست میدهد که شایان نهایت توجه است. در پایان صفحهی ۳ و ابتدای صفحهی ۴، محتوای رساله را تحت عنوان «تبصره» معرفی میکند:
«هر معمار ماهر باید سیوسه رشته معلومات ذیل را که پنج رشته آن در این کتاب تعلیم میشود عالم باشد که بتواند از عهده انجام کار خود براید»؛ اما بدون ذکر آن ۳۳ رشته، فقط همان پنج رشته را معرفی میکند که عنوان «مقاله»ها یا فصول رساله است:
«مقاله اولیٰ در رشته اوّل ........... مساحت است
مقاله ثانی در رشته دویّم ........... براورد و بازدید است
مقاله ثالث در رشته سیّم .......... زَدَنِ اَدْوار است
مقاله رابع در رشته چهارم ........ در ساختن رسمي است
مقاله خامس در رشته پنجم ..... در کرهسازي [=گِرهسازی] است.»
نویسنده در همهی ۲۹۶ صفحهی رساله به این موضوعات مقید مانده است. به عبارت دیگر، این رساله نه رسالهی نظریهی معماری ایرانی است، نه حکمت معماری ایرانی، نه آموزش «اصول معماری ایرانی» (به معنای جدیدی که از این اصول مراد میکنند)؛ بلکه نتیجهی کوشش معمار ماهر و دردمندی است در زمانهای که در مواجهه با هندسهی جدید و مهندسان مدرن، تجارب قدیم معماران را در شُرُف فراموشی مییابد. بخشی از آن تجارب را که مربوط است به هندسهی عملی معماران و بنّایان (که در واقع، هندسهی «پیشهورزانه» است و با هندسهی معماری غیاثالدین جمشید و ابوالوفا مرتبط، اما متفاوت، است) به زبان هندسهی جدید «دارالفنونی» بیان کند تا بماند و به آیندگان منتقل شود. (ادامه در فرستهی بعد)
"دورهبندی تاریخی"، دغدغهی پایدار
✍: عبدالله ناصری
یادش به خیر، سال ۶۴ خورشیدی به عنوان نمایندهی فرهنگی دولت(مهندس موسوی)
و زیر نظر زندهیاد استاد صادق آئینهوند،
همايشی برای بازشناختِ جامع نهجالبلاغه،
شريف رضی در پايتخت سوریه برقرار کردیم. دو صاحبسخن
بیش از همه جلب توجه کردند، استاد دکتر جعفر شهیدی از ایران و دکتر عمر فرّوخ فیلسوف-مورخ معروف جهان عرب. کتب آن محقق لبنانی را قبلا دیده و تورّقی کرده بودم. آن همايش، فرصت خوبی شد برای گپ و شنود با آن مورخ لبنانی.
دو موضوع برایم زیبا بود؛ اول، تأکید فروخ بر آموزش پیشدانشگاهی و پافشاری بر این نکته که اگر دولت اجازه میداد از دانشگاه
(آمریکایی بیروت) به دبستان بازمیگشتم
و برای کودکان، "تاریخ" تدریس میکردم. دوم، گلایه از این، چرا جهان اسلام مجذوب دوره بندی تاریخی مغربزمین است؟. یعنی باستان ، قرونوسطی و معاصر. ایدهی خود
او اگر حافظهام یاری کند در دو کتاب
"تجدید التاريخ" یا "تاریخ الجاهلية" نوشته
شدهاست؛ تاریخ پیش از اسلام، تاریخ بعد از
اسلام هم به دوبخش ۱- تا فتح قسطنطنیه
۲-عصر جدید. اصرار عمر فرّوخ بيشتر بر
مبدئيت ظهور اسلام بعد از عصر باستان
و نسبت به دورهبندی پس از اسلام،
منعطف بود. تاکنون هم هيچ نسخهی
مابهالإتفاقی توسط جهانیان و نهادهای معتبر بینالمللی اعلانی نشدهاست.
به نظر نگارنده دورهبندی "تاریخ" یک مقوله
"زمانی" نیست اصولا، یک مفهوم "گفتمانی"
است و مآلا بار ایدئولوژیکی دارد. بنابراین
آرزوی امثال فرّوخ را نهایتا جهان اسلام مخاطبش خواهد بود. مورخان و تاریخدانان
اصولا به این موضوع اهتمامی نداشتهاند،
فقط بعضا به دورهبندی مفهومی اشارت دارند، مثل آدام متز که از "رنسانس اسلام" و زمان منطبق بر آن(قرون ۴ و ۵ ق) نوشتهاست. یا جوئل کرمر که با تمرکز بر دولت آلبویه، رنسانس اسلامی را به خطا بر زمان و مکان بویهیان گواهی گرفته و از حمدانیان و مرداسیان شام غافل است. و اهتمام به فقط "نوزایی" توسط تاریخپژوهان جامعیت ندارد. تاکنون تنها تولیدِ نسبتا جامع در بارهی مسئلهی "تاریخبندی" از پژوهشکده تاریخ اسلام با عنوان "دورهبندی در تاریخ" به همتِ دکتر حسن حضرتی که سعی وی مشکور باد، با سیودو نوشته بعضا "نوآور" پیش روی ماست. در نگاه اول و تصّفح آزاد کتاب خوب مذکور، شاید پژوهشگری این ارزیابی را داشتهباشد مثل این کمینه، که در بیشتر نوشتهها، سخن از "زمان تاریخی" یا "زمان در تاریخ" که بیشتر یک بحث فلسفی است دیده میشود. حتی در یکی از پژوهشها، (دکتر محسن خلیلی) اشاره به دورهبندی تاریخی بر مبنای اقتصاد از "والت رستو" سیاستمدار آمریکایی دارد یعنی ۱-سنتی، ۲-پیشاجهش، ۳-جهش(اقتصادی)، ۴- بلوغ، ۵-تولید/مصرف و به قول صاحبمقاله گرته روشنی از دورهبندی تاریخی مارکس است. نویسنده بهخوبی چالشهای دورهبندی تاریخی را بیان میکند، ولی به وضوح، ادوار تاریخی را یک مقولهی متنوع و بیاستاندارد میداند. به عبارت دیگر، همان تأکید مقالهی بعدی (علیرضا حسینی) که از "عبدالله عروی"، فیلسوف-مورخِ نواندیش مغربی نقل
کرده موضوع دورهبندی تاریخی، به علاقه و
تمایل "مورخ" بستهاست.
در مقالهی "اسلام و تاریخ جهان؛ به سوی یک دورهبندی متفاوت" از "خالد بلنکشیپ" تاریخ دان آمریکایی که سالها در قاهره زیست کرده و متأثر از فرهنگ اسلامی بوده همان پیشنهاد عمر فرّوخ لبنانی و دو دورهی پیشااسلام و پسااسلام، خالی از استدلال محکم است.
دکتر اسماعیل حسنزاده ضمن تاکید بر سه
عنصر لازم در دورهبندی تاریخ، یعنی زمان،
رویداد، جامعه، تاریخ میانهی ایران را به سه
دورهی ۱-ایران سنی، ۲‐ایران مغولی، ۳-ایران
شیعی قسمت کرده که به نظر ناقص آمد.
مثلا در دورهی اسلام سنی، تآثیر عمدهی شیعی آلبویه را با تبعیت آنها از خلیفهی
عباسی توجیه کردهاست. یا دورهی ایران
مغولی شاهد ارتقا و گسترش فرهنگی تشیع
(نه در سطح حکومت/دولت) هستیم.
نگارنده این یادداشت در نوشتهی حسنزاده
با رویکرد فرزانهی تاریخدان - عبدالرسول
خیراندیش- آشنا شد که به درست دورهبندی
سنتی "سلسلهمحور" را کاربردی و جاافتاده
میداند. بنده صدالبته با ایدهی خیراندیش
ناهمدلی ندارم ولی دورهبندی خیلی کوتاه بر
اساس سلسلههای حکومتگر را اقناعکننده
برای تاریخدانان نمیدانم. به علاوه، ایرانِِ تاریخی در زمان و جغرافیا وسیع بودهاست
و نبايد نقاطِ عطفِ آن را خيلی کوتاه کرد.
حسنزاده علت نیازمندی به دورهبندی را
لزوم جلوهگری نقاط عطف بزرگ در تاریخ
👇👇👇
لطفا به تغییر نشانی محل برگزاری نشست توجه بفرمایید.
جنگ و توافق صلح اخیر از منظر علوم انسانی
سخنرانان:
دکتر محمود جعفری دهقی
الگوی رفتاری ایرانیان در شرایط جنگ و صلح بنابر داده های ایران شناسی
دکتر موسی اکرمی
فلسفه و جنگ کنونی
دکتر نغمه مبرقعی
اثرات و خسارات جنگ بر محیط زیست
دکتر علی اکبر علیخانی
جنگ رمضان و توافق بعد از آن از منظر نظريه هاى صلح و حل منازعه
دکتر داریوش رحمانیان
درنگی در زمینههای جنگ اخیر از دیدگاه تاریخی و نقش مردم
دکتر ماندانا سجادی
منطق تشدید در بحران ایران و آمریکا: بازاندیشی روانشناسانه از جنگ اخیر
دکتر جواد رنجبر درخشیلر
غلبه ژورنالیسم و روشنفکری و غیبت مفاهیم علوم سیاسی
چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵ ساعت ۱۶
تهران: خیابان وليعصر، خیابان شهيد بهشتي، خیابان سید حسن نصرالله (وزرا)، نبش کوچه دهم، مرکز نشر دانشگاهی
/channel/ipsan