8200
فعال بخش خصوصی و تحلیلگر مسائل اقتصادی
«روزگار محسن» به چاپ سوم رسید
کتاب «روزگار محسن»، نوشته محسن جلالپور، در پی استقبال مخاطبان در مدت زمانی کوتاه به چاپ سوم رسید. این کتاب با تحسین شماری از اقتصاددانان، نویسندگان و چهرههای فرهنگی سرشناس مواجه شده است.
روزگار محسن مجموعهای از روایتها و خردهروایتهای محسن جلالپور-تاجر سرشناس بخش خصوصی- از خانواده، بازار و زندگی در کرمان است.
نویسنده در این کتاب به سالهای کودکی و نوجوانی خود بازمیگردد و از پدر و مادر، پدربزرگها، همسایگان، دوستان، مدرسه و بازاریانی روایت میکند که در شکلگیری شخصیت و نگاه او به زندگی نقش داشتهاند.
روزگار محسن بیش از آنکه روایتی از فعالیتهای تجاری و موفقیتهای حرفهای محسن جلالپور باشد، تصویری از مناسبات خانوادگی، فرهنگ بازار و شیوه زندگی نسلی از ایرانیان ارائه میکند که اعتماد، اعتبار و روابط انسانی جایگاه مهمی در زندگی و مناسبات اقتصادی و اجتماعی آن داشت.
چاپ سوم «روزگار محسن» را میتوانید از کتابفروشی دنیای اقتصاد تهیه کنید یا از طریق سایت انتشارات دنیایاقتصاد سفارش دهید یا اگر موفق نشدید،با شماره تلفن: 02152189186 تماس بگیرید.
@eco_philo_book
مردی برای ساختن
▪️محسن خلیلیعراقی امروز، ۱۷ مهر ۱۴۰۵، چشم از جهان فروبست. مردی که نامش با صنعت، کارآفرینی و پایداری گره خورده بود. درگذشت او، فقدان یکی از چهرههای ماندگار صنعت ایران است. صنعتگری که زندگیاش نشان میداد ساختن یک کارخانه، تنها آغاز راه است و هنر بزرگتر، زنده نگه داشتن آن در روزگار دشوار و سپردنش به نسلهای بعد است.
▪️ خلیلیعراقی، متولد ۱۳۰۸، در خانوادهای رشد کرد که کار و ابتکار در آن جایگاهی ویژه داشت. پدرش، محمود خلیلی، از پیشگامان صنعت ایران بود و محسن در کنار او راهی را آغاز کرد که به شکلگیری بوتان انجامید. پدر و پسر، در گازهایی که بر فراز چاههای نفت میسوختند، فرصتی برای بهبود زندگی مردم دیدند. حاصل این نگاه، گسترش استفاده از گاز مایع و سپس تولید وسایل گازسوز بود که صنعت را به زندگی روزمره خانوادههای ایرانی پیوند زد.
▪️ او از نسلی بود که صنعت را مسیری برای آبادانی کشور میدانست. فعالیت در تشکلهای صنعتی و تلاش برای تقویت همکاری میان تولیدکنندگان، بخش دیگری از کارنامهاش بود. در این نگاه، پیشرفت یک کارخانه از سرنوشت دیگر بنگاهها جدا نبود و دفاع از تولید، به همکاری و سازمانیافتگی صنعتگران نیاز داشت.
زندگی حرفهای او البته بدون رنج نبود. پس از انقلاب، بخشی از سهام بوتان با حکم مصادره مواجه شد و خانواده خلیلی سالها برای بازپسگیری آن تلاش کردند. بنا بر شنیدههای من، محسن خلیلی ۲۵۴ بار در دادگاه حضور یافت تا شرکت خود را پس گرفت. او و شرکایش برای حفظ شرکت و پرداخت حقوق کارگران، حتی املاک شخصی خود را فروختند. این ایستادگی، یکی از روشنترین فصلهای زندگی اوست.
▪️در سالهای پایانی نیز دغدغه توسعه از ذهنش دور نشد. بخشی از داراییهایش را وقف پژوهش صنعتی کرد و با شکلگیری بنیاد توسعه صنعتی محسن خلیلیعراقی، از مطالعه درباره چالشهای صنعتی شدن ایران پشتیبانی کرد. حمایت از پژوهش اقتصاددانان، ادامه همان مسیری بود که دههها پیش در کارگاه و کارخانه آغاز کرده بود. تلاشی برای پیدا کردن راههای ساختن ایرانی آبادتر.
از صمصم قلب درگذشت مهندس خلیلی را به خانواده گرامی و دوستان ایشان تسلیت میگویم.
روحشان شاد و یادشان گرامی
☑️ محسن جلال پور
@mohsenjalalpour
📹 مدلسازی فرهاد نیلی از زندگی انسان در رونمایی از کتاب زندگی محسن جلالپور
▫️فرهاد نیلی، اقتصاددان در مراسم رونمایی از کتاب «روزگار محسن» که در سالن همایشهای مجموعه دنیای اقتصاد برگزار میشد، با قرائت جملاتی از این کتاب که زندگی نامه محسن جلالپور، فعال اقتصادی ایرانی است، تلاش کرد تا به پشتوانه آن مدلی برای زندگینامهها بسازد.
▫️فرهاد نیلی، اقتصاددان در این مراسم که روز شنبه 11 مهر برگزار شد، گفت: به نظر من هر زندگینامه را میتوان به دو بخش تقسیم کرد. بخش اول جایی است که انسان تقریبا هیچ نقشی در آن ندارد؛ اینکه کجا متولد شود، پدر و مادرش چه کسانی باشند، در چه زمانه و اقلیمی زندگی کند و چه فرهنگ و میراثی پیش از او شکل گرفته باشد. کتاب «روزگار محسن» در این زمینه بسیار غنی است.
▫️در بخش دوم زندگی، تصور میکنیم کنشگر هستیم؛ پشت فرمان نشستهایم و میتوانیم زندگی خود را بسازیم. اما سوال مهم این است که بخش نخست زندگی چه اثری بر بخش دوم دارد؟
📍لینک این برنامه در آپارات
📺 @ecoiran_webtv
نظر محمود دولتآبادی درباره روزگار محسن
محمود دولتآبادی، نویسنده سرشناس، در آیین رونمایی از کتاب «روزگار محسن» نوشته محسن جلالپور، این اثر را کتابی دانست که در عین روایت سرگذشت شخصی و خانوادگی نویسنده، جنبهای اجتماعی دارد و خواننده را با بخشی از یک دوره تاریخی آشنا میکند.
او در این مراسم، بخشی از کتاب را به انتخاب خود برای حاضران خواند. بخشی که به خاطره کودکی جلالپور از مردی به نام «موسیو» اختصاص دارد. مردی ژولیده که خانواده جلالپور برایش غذا میبردند و او به پاس این محبت، تنها داراییاش- فندکی طلایی- را به محسن جلالپور بخشید.
دولتآبادی گفت: این خاطره به اندازهای ظرفیت داستانی دارد که اگر در نوجوانی با آن مواجه شده بود، شاید از آن داستانی میساخت.
او پس از خواندن این بخش، نثر «روزگار محسن» را نیز تحسین کرد و خطاب به جلالپور گفت: «خسته نباشید آقای جلالپور.» سپس رو به هوشنگ مرادی کرمانی که در نشست حضور داشت، گفت: «نثر خوبی هم دارد، نه؟»
▫️برای سفارش و تهیه کتابهای انتشارات دنیای اقتصاد با شماره تلفن: 02152189186 تماس بگیرید یا به وب سایت انتشارات مراجعه کنید.
@eco_philo_book
هو خیر المحسنین
✅ روزگار محسن، اعتبار محسن
✍️حجتاله صیدی
🔹 «در بازار، اعتبار از سرمایه باارزشتر است»، این گزاره، لبلباب کتاب مستطاب محسن جلالپور است که با اسم با مسمای «روزگار محسن» از سوی انتشارات دنیای اقتصاد تابان روانهی بازار کتاب شده است. با مسما از آن جهت که کتاب، نه داستان زندگی شخصی یک انسان بزرگ از زبان خویش، بلکه شرح زمانه و روزگاری است که نویسنده در آن زیسته و بالیده است. روزگاری که در آن به تعبیر نویسنده، از بین سه رکن رکین بازارها، رکن اعتبار، نتیجهی تحقق دو رکن دیگر، یعنی اعتماد و اخلاق بوده و به کسبوکارها رونق و جلال بخشیده است و از این روست که در بسیاری از صفحهها و فصلهای دوازدهگانهی کتاب، «اعتبار» واژهای پربسامد است، شاید بیشتر از تمامی واژهها. روزگار محسن، یعنی روزگار نسلی از ایرانیان که در میان سنت و مدرنیته، تجارت و سیاست، امید و ناامیدی، خشکسالی و ترسالی و بخش خصوصی و دولت، با اخلاق و اعتبار زندگی کردهاند.
🔹 اشتیاق محسن در فلکهی مشتاق کرمان شکل گرفته است. اشتیاق به کار و تلاش و تجارت و خدمت که از جهان مادریاش در آن فلکهی مشهور آغاز میشود و دنباله مییابد تا حجرههای تنگ و باریک بازار قدیمی کرمان و کاروانسراهای سترگ آن و از آنجا تا اقصی نقاط کشور و پایتخت، فرزند برومند حاج حسین جلالپور را رهنمون میشود و بدین ترتیب، سفر دور و دراز محسن را با روایتهایی از شکست و پیروزی، پربار میکند. از پدر مرحوم آموخته است که بهترین استاد زندگی «کار» است و از مردم کریم کرمان نیز که: «هر قرونی زیر هزار من سنگ است».
🔹 آموزههای کتاب به مراتب بیشتر و فراتر از چند جمله است که با قلم چون منی به عرض مخاطب برسد. کتاب را باید خواند و در بسیاری از سطرهایش، درنگ کرد. در روایتهایی که انبوهی از حکمت در آن نهفته است و این همه، در سراسر زندگی محسن و دیگر بچههای خیابان سعدی، جاری بوده است. چه در خانهای که همیشه مهمان داشت، چه در مدرسهی احمدی یا کاروانسرای حاج مهدی و چه در اتاق بازرگانی ایران.
حکمتی که هم در گرمای روابط عاطفی خاندان و همسایگان جلوه میکند، چه در تبتابهای مدرسه و چه در تصمیمها و کنشهای اقتصادی در بازار.
🔹 علاوه برعنوان هوشمندانهی کتاب، طرح روی جلد نیز زیبایی معنیداری دارد. نگاه کودکی محسن به پشت سر، در حالی که دست در دست مادر مهربانی دارد که با وجود عمر کوتاه، اثری عمیق و بلند بر ذهن و زبان فرزند گذاشته و نمادی است از زن سختکوش، عفیف و مظلوم این سرزمین، گویای رازهای نهفته در تجربهی زیستهی نویسنده است. همچنین است نثر ساده، صمیمی و دلنشین کتاب که به مدد ویرایش ادبی سرکار خانم الهه طهماسبی، جذابیتی دوچندان یافته است.
آنچنان که نویسنده وعده داده، باید چشمانتطار جلدهای دوم و سوم نیز باشیم که پردههای دیگری از روزگار پرشکوه و جلال محسن جلالپور را به نمایش خواهند گذاشت، زیرا زندگینامهها، اگر چه معمولاً روایت انسانها تلقی میشوند اما زندگی برخی از آنان، روایت بخشی از تاریخ اجتماعی و اقتصادی یک کشور هم به شمار میرود.
🔹نکتهی پایانی آن که برای این بنده که خود دانشجوی «دانشگاه خیابان» است، کتاب ارجمند روزگار محسن، باور و احترام به بازار، ساختار و سازوکارش را بیشتر از پیش کرد زیرا به روایت کتاب، بازار اگر درست فهمیده شود، فقط محل معامله و تبادل کالا نیست، بلکه مدرسهای است برای یادگیری اعتماد، مسئولیت، ریسک و آیندهنگری. درس دیگر کتاب برای جوانان و فرزندانمان نیز، شاید این باشد که زندگی حرفهای، یک مسیر مستقیم نیست. در این مسیر، موفقیت و شکست، امید و ناامیدی، تصمیم درست و تصمیم اشتباه، همه در کنار هم قرار میگیرند. آنچه اهمیت دارد، توانایی انسان برای آموختن از روزگار خویش است.
روزگار ایران و ایرانیان، نیکو باد و محسن.
🗓جمعه ۱۰ مهرماه ۱۴۰۵
#حجت_اله_صیدی
/channel/aba_saydi
رونمایی از روزگار محسن
آیین رونمایی و جشن امضای کتاب «روزگار محسن»، نوشته محسن جلالپور، برگزار میشود.
«روزگار محسن» مجموعهای از روایتها و خردهروایتهای نویسنده از خانواده، کودکی، بازار و زندگی نویسنده است و قصه خانهای پر از مهمان را روایت میکند، بازاری که بر مدار اعتماد میچرخید و حجرهای که مدرسه زندگی بود.
این مراسم روز شنبه ۱۱ مهرماه، ساعت ۱۶ تا ۱۸با حضور جمعی از اقتصاددانان، مدیران بخش خصوصی، هنرمندان، نویسندگان و روزنامهنگاران برگزار میشود و فرصتی برای گفتوگو درباره کتاب و مرور خاطرات نویسنده خواهد بود.
«روزگار محسن» که یکی از کتابهای مجموعه رواق زبرجد است، بهتازگی از سوی انتشارات دنیای اقتصاد منتشر شده است.
@eco_philo_book
📹 کرمان از آینه یک رویداد فرهنگی
▫️اقتصاددانان و اهالی فرهنگ در دیار کرمان از چه گفتند ؟
▫️شمار زیادی از اقتصاددانان، روزنامهنگاران، اهالی فرهنگ و هنر، مدیران اقتصادی و سیاستمداران در رویدادی فرهنگی که در کرمان برگزار شد، شرکت کردند و به تماشای فیلمی مستند به نام «راه ادویه» نشستند.
▫️همچنین در این رویداد که به همت محسن جلالپور هر سال برگزار میشود، کتاب «سرانجام انسان طراز نوین» نوشته سوتلانا الکسیویچ که انتشارات دنیای اقتصاد با ترجمه خانم مهشید معیری و دکتر موسی غنینژاد روانه بازار کرده، رونمایی شد.
▫️در این رویداد محسن جلالپور، محمدمهدی بهکیش، موسی غنینژاد، مسعود نیلی و محمد نهاوندیان و همچنین استاندار کرمان سخنرانی کردند.
📺 @ecoiran_webtv
سلوک اقتصاددان
میگویند میان وضعیت بد اقتصادی جامعه و گرایش به تحصیل در رشته اقتصاد، رابطهای معنادار وجود دارد؛ به این معنا که جوانان با مشاهده فقر و بیکاری فراگیر، تصمیم میگیرند در رشته اقتصاد تحصیل کنند تا شاید بتوانند فقر را از جامعه دور کنند.
سید محمد طبیبیان هم چنین سلوکی دارد. در دوران نوجوانی، روزی از پدرش میپرسد اقتصاد چیست؟ پدر میگوید: «لابد چیزی درباره پول و ثروت است یا شاید درباره این است که وضع مردم را چگونه میتوان بهتر کرد؟» پسر جوان به این ترتیب به اقتصاد علاقهمند میشود و تصمیم میگیرد در این رشته تحصیل کند. او موفق میشود مدرک لیسانس و فوقلیسانس خود را در رشته اقتصاد از دانشگاه شیراز بگیرد و برای ادامه تحصیل به دانشگاه دوک آمریکا برود. در سال 1979 یعنی در بحبوحه انقلاب اسلامی، با مدرک دکترای اقتصاد به ایران بازمیگردد.
انتشارات دنیایاقتصاد سه کتاب از دکتر طبیبیان منتشر کرده است:
🔹 اندیشه آزادی (مشترک با موسی غنینژاد و حسین عباسی)
🔹 روش علم
🔹 روزگار یک روستا
برای دسترسی به این کتابها، راهنمای خرید از کتابفروشی دنیایاقتصاد را مطالعه کنید.
@eco_philo_book
رعیت بیجان
🔹 در سال ۱۳۷۶، به دلیل ماجرای میکونوس، سفرای کشورهای اروپایی ایران را ترک کردند و پس از چند ماه دوباره بازگشتند. به خاطر دارم که مرحوم آیتالله هاشمی رفسنجانی در خطبههای نماز جمعه به این رفتوآمد اشاره کردند و با طنزی ظریف گفتند: «حکایت این سفرا مانند گنجشکی است که بر شاخه درختی مینشیند و پس از مدتی رو به درخت میگوید: خودت را محکم بگیر که میخواهم پرواز کنم. درخت هم با تمسخر پاسخ میدهد: من اصلاً متوجه آمدنت نشدم که حالا بخواهم نگران رفتنت باشم.»
آن زمان، در نامهای به ایشان ضمن تشکر از بیان شیوا و اعتمادبهنفس بالایی که در این جریان از خود نشان دادند به حکایتی دیگر اشاره کردم و برای آن مرحوم نوشتم:
«در شبی سرد از چله زمستان، خانی رعیت را به شبنشینی دعوت کرده بود. وقتی کارگزار اصلی، که فردی دانا بود، وارد شد، خان از او پرسید: بیرون چه خبر است؟ کارگزار پاسخ داد: حضرت والا، هوا آنقدر سرد شده که سنگ ترک میخورد. خان با اطمینان گفت: به سرما بگو اگر از این هم سردتر شود، نمیتواند به ما آسیبی برساند. کارگزار بیرون رفت و پس از چند دقیقه بازگشت. خان پرسید: گفتی؟ کارگزار پاسخ داد: بله و سرما هم گفت: به خان والا بگویید مسلم است که به ایشان آسیبی نمیرسد، اما چنان بلایی بر سر رعیت میآورد که دیگر کسی برایشان رعیتی نکند.»
در ادامه نوشتم: «حضرت آیتالله، این رفتوآمد سفرا برای بخشخصوصی و تولیدکنندگان و صادرکنندگان، هزینههای سنگینی به دنبال داشت. اروپا ورود پسته ایران را ممنوع کرد و این تصمیم خسارات زیادی به بخشخصوصی وارد آورد. همچنین، بسیاری از تجار دچار زیانهای هنگفت شدند و بازارهایشان را از دست دادند.»
🔹حالا چرا این روزها به یاد آن ماجرا افتادم؟ برخی از تصمیمگیران محترم میگویند فعال شدن مکانیسم ماشه برایشان مشکلی ایجاد نمیکند. باید به این عزیزان یادآوری کرد که هرچند شما بر کرسیهای محکم و مطمئن تکیه زدهاید، رعیت در گرفتاریهای فراوانی دستوپا میزنند. فعال شدن اسنپبک بیتردید به فعالیت بسیاری از بنگاههای کوچک و بزرگ آسیب جدی خواهد زد و آثار آن در جامعه بهوضوح نمایان خواهد شد. پس لطفاً کمی هم با گفتوگو و توجه به واقعیتهای جامعه سخن بگویید تا رعیت از این بیشتر به قهقرا نرود.
☑️ محسن جلال پور
@mohsenjalalpour
👆👆
خانم خوش بیانی در کانال روزنامه دنیایاقتصاد هر روز صبح پادکستی دارند تحت عنوان «صبحانه با دنیایاقتصاد».
معمولا هر روز این پادکست را گوش میکنم و به صورت اجمالی در جریان محتوای سرمقاله و مهمترین گزارشهای روزنامه قرار میگیرم.
به گمانم جا دارد که زمان پادکست بیشتر و مطالب آن هم متنوعتر شود. در روزهای شلوغ که ممکن است مجال تورق صبحگاهی روزنامه را نداشته باشم، بهترین کار گوش دادن به همین پادکست است.
پیش از این هم پیرمرد خوشصدایی، گزارشها و تحلیلهای هفتهنامه تجارتفردا را به صورت پادکست در کانال روزنامه دنیایاقتصاد ارائه میکرد که متأسفانه آن صدا دیگر شنیده نمیشود.
برای همه صداهای زیبا آرزوی فرکانس بالاتر دارم.
☑️ محسن جلال پور
@mohsenjalalpour
🔹 سرمقاله امروز «دنیای اقتصاد:
فضای غبار آلود تصمیم گیری بنگاه ها
👤 محسن جلالپور؛ فعال اقتصادی
✍️ آنها که دستی در اقتصاد دارند، هر روز در کوچه و خیابان با انبوهی از این پرسشها روبهرو میشوند: آینده چه خواهد شد؟ به کدام سو میرویم؟ و در این شرایط چه باید کرد؟ اما پاسخ روشنی برای این سوالها وجود ندارد.
✍️ فضای کشور غرق در ابهام است. در سطح فردی، مردم با پرسشهای بیپاسخ دستوپنجه نرم میکنند و در سطح تصمیمگیریهای کلان نیز نوعی «بیتصمیمی» حاکم است.
✍️ در چنین فضایی یا اصلا تصمیم گرفته نمیشود یا تصمیمهای قاطعانه گرفته نمیشود یا اگر تصمیمی اتخاذ شود، اغلب به نفع گروههای ذینفع تمام میشود.
✍️ این شرایط ناپایدار، موجی جدید از خروج سرمایه را به دنبال داشته است.
✍️ با این حال، این وضعیت برای همه زیانبار نیست و ذینفعان خاص خود را دارد.
✍️ ساختار اقتصاد ایران بهگونهای شکل گرفته که جریانهای رانتجو در آن قدرت قابلتوجهی دارند و از نااطمینانی و بیثباتی سود میبرند.
✍️ در نتیجه، اقتصاد گروگان جریانهایی شده که از بیثباتی بهعنوان ابزاری برای کسب منافع کلان بهره میجویند.
✍️ همه این عوامل دست به دست هم دادهاند تا فعالیتهای اقتصادی سالم و بلندمدت جای خود را به فعالیتهای ناسالم و کوتاهمدت بدهند.
✍️ در سالهای اخیر، بنگاههای رانتی رشد چشمگیری داشتهاند و فعالان اقتصادی ناسالم، کنترل امور را در دست گرفتهاند.
✍️ به همین دلیل، فعالان بخش خصوصی بر این باورند که نااطمینانی، هرچند برای عموم فعالان اقتصادی سم است، برای برخی جریانها مانند اکسیژن حیاتی است.
✍️ گویی حیات این جریانها به تداوم و تشدید نااطمینانی وابسته است. از این رو، میتوان گفت که اقتصاد ایران امروز بیش از هر زمانی گروگان سیاست شده است.
#دنیای_اقتصاد #سرمقاله #ابهام #نااطمینانی #رانت
✅ کانال رسمی روزنامه دنیای اقتصاد👇
@den_ir
درگذشت یک دوست
◾️بیش از پنجاه سال است که رضا بهرامی را میشناسم؛ همکلاسی، همبازی، همراه و همدل بیش از نیمقرن زندگیام. او برای من، همه کرمانیها و تمام مردمی که دلسوزش بود، از جان و مال خود مایه گذاشت. پذیرش فقدانش برایم ناممکن است و قلبم تاب پذیرش سفر ابدیاش را ندارد.
رضا انسانی نمونه و بیبدیل بود؛ از آن دست انسانهایی که در هر دورهای بهندرت یافت میشوند: رفیقی وفادار، یاری بیتوقع، پرتلاش، مردمدوست و از همه مهمتر، دغدغهمند. او بیش از هر چیز به مردم و گرفتاریهایشان میاندیشید. نمیشد رضا را ببینی و شوق و ذوقش برای راهاندازی بخش یا مجموعهای جدید در حوزه درمان، یا نگرانیاش برای کارهای بر زمینمانده در همین مسیر را حس نکنی. حتی یکبار هم از کار و کسب شخصیاش با من درددل نکرد. همیشه سخن از مردم، بیماران، سرطان، شیمیدرمانی و راههایی برای کاهش آلام دردمندان این خطه بود.
◾️ چگونه از او بنویسم، وقتی دستم برای نگارش هجرتش یاری نمیکند، قلبم نبودش را باور ندارد و ذهنم توان یادآوری همه کارهای خیر و فعالیتهای بیوقفهاش را ندارد؟
☑️ محسن جلال پور
@mohsenjalalpour
تن رها کن
مرداد که میرسد، یاد و خاطره مرحوم پدرم پررنگتر میشود. این حس به چند دلیل است: نخست اینکه در تابستان و بهویژه این ماه، وقت بیشتری با پدر میگذراندیم؛ یا در کاروانسرا بودیم یا همراه ایشان. دوم اینکه پدر معمولاً در این ماه ما را به سفری میبرد، چه کوتاه و چه بلند، چه نزدیک و چه دور. و سوم، این ماه مصادف است با سالگرد فوت ایشان. خلاصه اینکه این روزها بیش از همیشه به یادشان هستم.
یکی از خاطراتی که این چند روز ذهنم را مشغول کرده، یاد پیرمردی است که در کودکیام، هر دوشنبه به حجرهی پدر میآمد. او دستهای صورتحساب از پدر میگرفت، تا دوشنبهی بعد برای وصول و نقد کردن آنها اقدام میکرد و دوباره با حسابوکتاب هفتهی قبل و دریافت صورتحساب جدید بازمیگشت. یک بار از پدر پرسیدم چرا خودش یا میرزای حجره برای وصول نمیرود؟ پدر با آرامش گفت: «هر کس در این کسبوکار سهمی دارد و سهم او هم همین رفتوآمد و درصد ناچیزی است که از مبالغ صورتحسابها برمیدارد.»
پیرمرد همیشه لباسی ساده به تن داشت: پیراهنی سهدکمه با یقه آخوندی که تا زانویش میرسید و شلواری معمولی که تقریباً همیشه او را با همان لباس به خاطر دارم. تمیز بود، دائمالوضو و مدام ذکر میگفت. تسبیح کوچک و سادهای در دست داشت و گاهی برای کسانی که از او میخواستند، با خلوص و نیت پاک استخاره میکرد و نتیجه را میگفت. معمولاً وقتی کارش تمام میشد و میخواست از حجره برود، زیر لب این مصرع را زمزمه میکرد و بعد هم خداحافظ:
تن رها کن تا نخواهی پیرهن
معنای این مصرع همیشه برایم سؤال بود. به خاطر دارم دوشنبهای که به شدت منتظر آمدنش بودم، نیامد و این موضوع هم من و هم پدر را نگران کرد. نزدیک اذان ظهر بود که جوانی خوشقدوقامت و بسیار مؤدب از در حجره وارد شد، سلام کرد و روی نیمکت نشست. چند دقیقهای نگذشته بود که صدای اللهاکبر اذان ظهر از مسجد آقا غلامعلی بلند شد.
پدر رو به جوان کرد و گفت قصد اقامه نماز دارد و از او خواست فرمایشش را بگوید. جوان با ادب خود را فرزند همان پیرمرد دوشنبهها معرفی کرد و گفت پدرش کسالت دارد و در بیمارستان بستری است، اما صورتحسابها و وجه وصولشده را به او سپرده تا به حجره بیاورد و بدحساب نماند.
پدر با تأثر زیاد، جویای حال پیرمرد شدند و ضمن تشکر از جوان، گفتند: بعدازظهر برای ملاقات به بیمارستان خواهد رفت. من هم که به پیرمرد علاقهمند شده بودم، از پدر خواستم همراهشان بروم. ابتدا کمی مقاومت کردند که بیمارستان جای بچهها نیست، اما سرانجام پذیرفتند. بعدازظهر سوار بر دوچرخهی پدر راهی بیمارستان شدیم.
وقتی به اتاق پیرمرد رسیدیم، در کمال ناباوری شنیدیم که همان روز به دیار باقی شتافته است. نهتنها پدر، که من هم بسیار غمگین شدم و ناخودآگاه اشکم جاری شد.
در راه بازگشت، از پدر پرسیدم چرا پیرمرد همیشه هنگام خداحافظی آن مصرع را میخواند. پدر در حالی که رکاب میزد، بهآرامی گفت:
چند خواهی پیرهن از بهر تن
تن رها کن تا نخواهی پیرهن
و ادامه داد؛ از زمانی که پیرمرد را میشناسم، همیشه درآمد اندکش را صرف کمک به نیازمندان و امور خیر میکرد و زندگی بسیار ساده و بیتکلفی داشت. گاه یک بیت شعر، یک ضربالمثل یا یک حدیث، خلاصه دههها زندگی یک انسان است و زندگی آن مرحوم در همین یک مصرع خلاصه میشد: «تن رها کن تا نخواهی پیرهن»
☑️ محسن جلال پور
@mohsenjalalpour
همه چیز تعطیل
یادش به خیر، قدیمها که تعطیلات خیلی شیرین و دلچسب بود اما این روزها شاید به خاطر فشارهای اقتصادی، تعطیلیها به جای حس شادی، بیشتر احساس نگرانی ایجاد میکنند. تعطیلیهای مکرر برای بخش خصوصی نهتنها فرصتی برای استراحت نیست، بلکه منشأ مشکلات متعدد و خسارات سنگین است.
قبلا اینجا نوشته بودم که فشار دادن دکمه تعطیلی، تنها کاری است که تصمیمگیران کشور در آن تبحر پیدا کردهاند و برای انجام آن درنگ نمیکنند. انگار میان همه راهحلهای کوچک و بزرگی که در جعبه ابزارشان وجود دارد، تعطیل کردن از همه دم دستتر است.
هر روز تعطیلی، زنجیرهای از اختلالات را به دنبال دارد که گاهی هفتهها یا حتی ماهها برنامهریزیهای یک بنگاه اقتصادی را مختل میکند. برای مثال، فرض کنید پس از هفتهها هماهنگی برای صادرات یک محموله، همهچیز آماده است: نمونهبرداری انجام شده، تأییدیهها دریافت شده و تنها امضای نهایی باقی مانده است. اما ناگهان تعطیلی چهارشنبه، برنامه را به هم میریزد. راننده کامیون به دلیل مشکل شخصی مجبور به بازگشت میشود و اعلام میکند فعلاً امکان حمل بار ندارد. حالا باید دوباره در نوبت کامیون قرار گرفت، که ممکن است دو تا سه هفته طول بکشد. در این مدت، شاید خریدار خارجی از معامله منصرف شود. این تنها یکی از دهها مشکلی است که تعطیلیهای پیدرپی برای بنگاههای خصوصی ایجاد میکند.
علاوه بر این، هزینههای ثابت مانند حقوق کارکنان(به دیده منت)، حق بیمه، سود بانکی، جریمه تأخیر، مالیات و عوارض، حتی در روزهای تعطیل هم باید پرداخت شود، در حالی که هیچ فعالیت مؤثری انجام نمیشود. به این مشکلات، گرمای طاقتفرسای تابستان، قطعی برق و کمبود آب را هم اضافه کنید که حتی در روزهای غیرتعطیل، برنامهریزی منظم را غیرممکن میکند.
طبق گفته یکی از وزرای دولت، در سال ۱۴۰۳ بنگاههای اقتصادی تنها ۱۶۰ روز توانستهاند فعالیت مؤثر داشته باشند، اما هزینههای ۳۶۵ روز سال همچنان بر دوش آنهاست. ادامه این روند، آیندهای نگرانکننده را برای بخش خصوصی رقم میزند: تعطیلی بنگاهها، کاهش نیروی کار و در نتیجه، تشدید معضلات اشتغال و کمبود کالا.
برای جلوگیری از این بحران، بازنگری در سیاستهای مربوط به تعطیلیها و ایجاد زیرساختهای پایدار برای فعالیت بنگاهها ضروری است. بخش خصوصی برای ادامه حیات و نقشآفرینی در اقتصاد کشور، به ثبات و حمایت نیاز دارد، نه موانع بیشتر.
☑️ محسن جلال پور
@mohsenjalalpour
صدایی که شنیده نشد
در سال ۱۳۸۱ که تازه رئیس اتاق بازرگانی کرمان شده بودم، اولین وزیری که به اتاق کرمان آمد، اسحاق جهانگیری بود.
تصورش دشوار است اما آن زمان، اتاق کرمان فاقد سالن کنفرانس، تجهیزات صوتی و امکانات لازم برای برگزاری چنین جلساتی بود. به یاد دارم که میز و صندلی کرایه کردیم و در یکی از اتاقهای موجود، میزی شبیه میز کنفرانس چیدیم. همچنین یک دستگاه آمپلیفایر با چند میکروفن تهیه کردیم تا جلسه برگزار شود.
تعدادی از اعضای هیئت نمایندگان و فعالان اقتصادی در حوزههای مختلف صنعتی به جلسه دعوت شدند. آقای جهانگیری به همراه گروهی از همراهانشان حضور یافتند. جلسه با خوشامدگویی و بیان مسائل و مشکلات فعالان اقتصادی آغاز شد. هر یک از حاضران مطالبی ارائه کردند. بهویژه، آقای مهدی ایرانی، که مانند من تازه به عضویت هیئت نمایندگان اتاق کرمان انتخاب شده بود، سخنرانی مفصلی درباره مسئله آب و بحرانی که هنوز به طور کامل خود را نشان نداده بود، ایراد کرد. او با صراحت و با استناد به آمار و ارقام هشدار داد که آینده استان کرمان و آینده ایران با بحران کمآبی تهدید میشود.
این جلسه، شاید اولین جلسهای بود که در دوره مسئولیت تیم ما با حضور یک وزیر برگزار شد و موضوع اصلی مطرحشده از سوی اتاق کرمان و اعضای هیأت نمایندگانش، مسئله آب بود. در تمام سالهای حضورم در اتاق بازرگانی، در هر جلسه، نشست و همایش، همواره درباره آب، مشکلات آن و بحران کمآبی سخن گفتیم. مرحوم مهدی آگاه در دو دهه آخر عمر خود تمرکز زیادی بر این مسئله گذاشت و چندین مقاله و حتی کتابی در این زمینه منتشر کرد.
در سال ۱۳۹۰، زمانی که نایبرئیس اتاق ایران بودم و آقای حسین کریمیپور رئیس کمیسیون کشاورزی اتاق ایران بودند، برای اولین بار سلسلهجلسات استانی کمیسیونها را آغاز کردیم. قرار شد در هر استان، یک مسئله اساسی کشاورزی بهعنوان موضوع محوری آن استان بررسی شود و مسئولیت تحقیق، ارائه راهکار و پیگیری به استان مربوطه سپرده شود. در سفر به کرمان، که اولین جلسه استانی بود، موضوع آب را در اولویت قرار دادیم. در همانجا پایههای اندیشکده تدبیر آب گذاشته شد که امروزه مرجع معتبری برای آمار، دادهها و تحلیلهای علمی و کارشناسی در حوزه آب کشور به شمار میآید.
در همان سال یا سال بعد، دولت دهم طرحی به نام «فدک» را تصویب کرده بود که بر اساس آن، قرار بود بیش از دو میلیون هکتار از زمینهای بایر کشور با مجوز حفر چاه به زمین کشاورزی تبدیل شود. با تلاش فشردهای که در اتاق ایران انجام شد و گزارش آن به بالاترین مقامات کشور ارائه شد، از اجرای این طرح جلوگیری به عمل آمد.
به یاد دارم در ۱۰ تیرماه ۱۳۹۴، تنها بیست روز پس از آغاز مسئولیت من بهعنوان رئیس اتاق ایران، در سخنرانی روز صنعت در حضور آقای جهانگیری، که آن زمان معاون اول رئیسجمهور بودند، بار دیگر مسئله آب و بحران در حال وقوع آن را بهعنوان اصلیترین دغدغه کشور و فعالان اقتصادی مطرح کردم. معاون اول در سخنرانی پایانی خود بهدرستی اشاره کردند که موضوع آب را اتاق کرمان ۱۵ سال پیش مطرح کرده بود.
اکنون که مسئله آب به دغدغهای فراگیر تبدیل شده و همه از بحران کمآبی سخن میگویند، باید یادآور شد که نمایندگان بخشخصوصی، بیش از ۲۵ سال است که هشدارهای علمی، کارشناسی و جدی در این زمینه دادهاند. اما مانند بسیاری از هشدارهای بهموقع دیگر در کشور، این موضوع نیز چندان جدی گرفته نشد. امروز دیگر چارهای نیست و تنها راهحل باقیمانده، صرفهجویی و مصرف صحیح آب است که این وظیفه بر عهده تکتک افراد جامعه در همه ابعاد و زمینهها قرار دارد.
☑️محسن جلالپور
@mohsenjalalpour
مرد صنعت ایران رفت
مطلع شدم که مهندس محسن خلیلی عراقی، که شاید بتوان او را مرد صنعت ایران نامید، امروز چشم از جهان فروبست. او انسانی بود که ترکیبی از سه مولفه دغدغه مندی برای توسعه ایران، اندیشه ورزی و بهره مندی از تجربه عملی صنعت را در درون خود، کنار هم فراهم آورده بود. در طول بیش از 25 سالی که با او آشنا بودم، حتی یکبار درباره صنعتی که خود در آن مشغول فعالیت بود، صحبت نکرد. دغدغه اش بسیار فراتر از اینها بود. آرزو داشت تا هست، صنعتی شدن ایران را ببیند. نتیجۀ مثبت و تعیین کنندۀ صنعتی شدن را بیشتر در ارتقای آگاهی های اجتماعی و بلوغ رفتاری جامعه می دید و معتقد بود، مردم از طریق کلاس درس و تبلیغات رسانه ای لزوما به این بلوغ نمی رسند. بلکه این، تمرین زندگی در مناسبات مدرن است که از طریق یادگیری تجربی، افراد را مدارا پذیر و روادار می کند و از اصطکاک ها می کاهد.
او برای به نتیجه رساندن آرزوهایش، تلاشهای بسیار کرد و رنج های فراوان کشید.
مهندس خلیلی، نامش ماندگار خواهد ماند و مشی و مرام و دغدغه اش برای توسعه ایران، مورد احترام همیشگی آیندگان خواهد بود.
خوشا بحال آنانی که اینچنین می روند.
📹 «روزگار محسن» چه درسی برای امروز دارد؟
🎙نسخه صوتی
▫️آیین رونمایی و جشن امضای کتاب «روزگار محسن» نوشته محسن جلالپور، تاجر و کارآفرین ایرانی، عصر روز شنبه 11 شهریور در سالن همایشهای مجموعه دنیای اقتصاد برگزار شد.
▫️در این مراسم جمعی از اقتصاددان، سیاستمداران، هنرمندان و روزنامهنگاران حضور داشتند.
▫️موسی غنینژاد، محمد نهاوندیان، محمد طبیبیان، مسعود نیلی، فرهاد نیلی، ولی الله سیف، حجت الله صیدی، پرویز خسروشاهی، فرشاد فاطمی، عباس آخوندی، محمود دولت آبادی، هوشنگ مرادی کرمانی، سروش صحت، مجید مظفری و تینا پاکروان از جمله این چهرهها بودند.
▫️محسن جلالپور متولد ۱۳۴۲ در کرمان، فعال اقتصادی است که سابقه ریاست اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی ایران، نائب رئیسی همین نهاد و ریاست اتاق کرمان و انجمن پسته را در کارنامه خود دارد.
▫️«روزگار محسن» مجموعهای از روایتها و خردهروایتهای نویسنده از خانواده، کودکی، بازار و زندگی نویسنده است و قصه خانهای پر از مهمان را روایت میکند، بازاری که بر مدار اعتماد میچرخید و حجرهای که مدرسه زندگی بود.
📺 @ecoiran_webtv
🔻محسن جلالپور: اعتبار و اعتماد، گوهر گمشده اقتصاد ایران است | در گذشته بازار فقط با پول یا گردش عملیات بانکی نمیچرخید، بلکه با اعتبار میچرخید
محسن جلالپور، نویسنده کتاب «روزگار محسن»، در مراسم رونمایی از این کتاب:
🔹این کتاب حاصل سالها فعالیت من در حوزههای اقتصادی، تجاری و اجتماعی نیست، بلکه کاری از جنس دل و عاطفه است و تلاش کردم در آن به بخشهایی از زندگی و گذشته خود بازگردم که با نوشتهها و فعالیتهای قبلیام تفاوت دارد.
🔹 شاید این کتاب باعث شود هر کدام از خوانندگان یک بار به گذشته و دوران کودکی خود بازگردند؛ دورانی که هر روز آن میتواند آرزوی بسیاری از ما باشد. دوران کودکی ما پر از صداقت، شفافیت، سلامت نفس، همراهی و همدلی بود.
🔹 محور این کتاب خانواده است. ما در خانوادهها بزرگ شدیم و مدرسه من بازار بود و بسیاری از چیزها را از حجره یاد گرفتم. فکر میکنم امروز این موضوع را تا حد زیادی فراموش کردهایم.
🔹 برای من بزرگترین ثروت، اعتبار و اعتماد بود. این موضوع را در بازار یاد گرفتم و تلاش کردم تا امروز به آن پایبند باشم و آن را به عنوان یک اصل اساسی در زندگی ببینم. به نظرم اعتبار و اعتماد یک گوهر گمشده است که امروز در کشور کمتر میتوان آن را پیدا کرد.
🔹تلاش کردم در این کتاب نشان دهم چیزهایی که در حجره و مدرسه یاد گرفتیم، چگونه در بازار و فعالیتهای بعدی زندگی به کار آمد.
🔹یکی از چیزهایی که از مادرم و خانواده یاد گرفتم، خانههای پررفتوآمد بود. خانه ما صبحها ساعت پنج یا شش باز میشد و شب حدود ساعت ۱۰ یا ۱۱ بسته میشد. وقتی بچه بودیم، یادم نمیآید کسی برای ورود به خانه زنگ بزند؛ در خانه همیشه برای همه باز بود و این رفتوآمدها آموزههای زیادی برای ما داشت.
🔹تلاش کردم خواننده را به دوران گذشته، کودکی و زمانی برگردانم که افراد بدون توقع و بدون توجه به پست، ثروت، مقام و دارایی، زندگی ساده و شفاف خود را داشتند.
⬅️ جزئیات را در اقتصادنیوز بخوانید.
بله | وبسایت | اینستاگرام
@EghtesadNews_com
📕 جمع بزرگان برای «روزگار محسن»
▫️آیین رونمایی و جشن امضای کتاب «روزگار محسن»، نوشته محسن جلالپور، عصر روز شنبه ۱۱ شهریور در سالن همایشهای ساختمان گروه رسانهای دنیای اقتصاد برگزار شود.
▫️در این مراسم جمعی از اقتصاددانان، مدیران بخش خصوصی، هنرمندان، نویسندگان و روزنامهنگاران نظیر آقایان دکتر محمد نهاوندیان، دکتر موسی غنینژاد، دکتر محمد طبیبیان، دکتر ولیالله سیف، دکتر حجتالله صیدی، دکتر فرهاد نیلی، دکتر مسعود نیلی، محمود دولت آبادی، هوشنگ مرادی کرمانی، سروش صحت و تینا پاکروان حضور داشتند.
▫️علیرضا بختیاری، مدیرمسئول گروه رسانهای دنیایاقتصاد، در آیین رونمایی از کتاب «روزگار محسن»:
🔹 شما اگر کاری انجام ندهید کسی به شما کاری ندارد، ولی واقعا کارآفرینی، آن هم با این درجه از زلالیت و شفافیت، بدون استفاده از رانتهای مختلف دولتی و حکومتی، کاری است که از هر کسی برنمیآید.
🔹حتما یک فعال اقتصادی شاخصی که آقای جلالپور یکی از آن نمونههای بسیار خوب است، در واقع باعث خلق این ارزش شده.
🔹 {با اشاره به همزمانی این مراسم با پانزدهمین سالگرد آغاز فعالیت انتشارات دنیایاقتصاد} تا الان ۴۷۰ عنوان کتاب منتشر کردیم و بیش از صدها عنوان تجدید چاپ شده است.
«روزگار محسن» منتشر شد
کتاب «روزگار محسن» نوشته محسن جلالپور منتشر شد. این کتاب مجموعهای از روایتها و خردهروایتهای آقای جلالپور از کودکی، خانواده، محله و بازاری است که برای نخستین بار قواعد کسبوکار و تجارت را آموخت.
محسن جلالپور که به واسطه فعالیتهای اقتصادی و حضور در نهادهای بخش خصوصی چهرهای سرشناس است، به جای ارائه روایتی رسمی و پیوسته از مسیر حرفهای خود، مجموعهای از خاطرات را کنار هم قرار داده است. خاطراتی از آدمها و مکانهایی که در شکلگیری دنیای او نقش داشتهاند. به همین دلیل، کتاب در کنار روایت زندگی جلالپور، تصویری از مناسبات خانوادگی، فرهنگ بازار و زندگی روزمره در کرمان چند دهه پیش نیز ارائه میکند.
«روزگار محسن» در امتداد مجموعه «رواق زبرجد» قرار میگیرد که محسن جلالپور با هدف ثبت و بازخوانی بخشی از تاریخ و حافظه کرمان و کرمانیها تهیه کرده است. در این کتاب، این بار خود او و خانوادهاش به بخشی از همان حافظه تبدیل شدهاند.
برای سفارش و تهیه کتابهای انتشارات دنیای اقتصاد با شماره تلفن: 02152189186 تماس بگیرید یا به وب سایت ما مراجعه کنید.
@eco_philo_book
تازههای چاپ
روزگار محسن
کرمان مجموعهای از خاطرهها، آدمها، خانهها، کوچهها و سنتهایی است که در گذر زمان، هویتش را ساختهاند. «رواق زبرجد» عنوان مجموعه کتابهایی است که با هدف ثبت و بازخوانی بخشی از این میراث منتشر شدهاند. این مجموعه میکوشد از خلال روایت زندگی کرمانیها، تاریخ کرمان را از زاویهای نزدیک و انسانی بازگو کند. تاریخی که تنها در اسناد و بناها نیست، بلکه در خاطره خانوادهها، تجربه بازاریان و قصه زندگی مردمان این دیار نیز جریان دارد.
«روزگار محسن» یکی از روایتهای این مجموعه است.
محسن جلالپور در این کتاب بخشی از زندگیاش را روایت میکند و از پدر، مادر، پدربزرگها، همسایهها و بازاریان و تجاری میگوید که دنیای کودکی او را ساختهاند. خاطرات او در عین شخصیبودن، تصویری از شیوه زندگی نسلی را پیشروی ما میگذارد که خانواده، محله و بازار سه ضلع اصلی جهانش بودند. «روزگار محسن» قصه آدمها و مکانهایی است که بسیاری از آنها دیگر نیستند، اما ردشان هنوز در زندگی امروز باقی مانده است.
روزگار محسن سهشنبه 7 مهر در دسترس علاقهمندان قرار میگیرد.
شماره تلفن: 02152189186
@eco_philo_book
دعوت به رویداد فرهنگی
اوایل دوره هفتم اتاق، یعنی سال ۱۳۹۰، در هیئت نمایندگان و هیئت رئیسه تصمیم به تحقیقی در مورد تاریخ تجارت کرمان گرفتیم. دلیل این امر، بحث بسیار مهمی بود که همیشه در اتاق به آن اشاره میشد و اینکه اصولاً کرمان از قدیمالایام در تجارت ید طولایی داشته و اولویت اقتصادی این خطه بر تجارت بوده است. آثار و شواهد فراوانی در این زمینه میتوان مشاهده کرد که از آن جمله عبور جاده ادویه (جاده فلفل) از این منطقه و وجود کاروانسراهای متعدد در کرمان است.
به هر حال، این تصمیم با مدیریت جناب مهدی خان ایرانی کرمانی و اجرای آقای محمدعلی گلابزاده آغاز و بیش از سه سال به نتیجه رسید. در سال ۱۳۹۳، این کتاب رونمایی شد و اکنون به عنوان یکی از کتابهای مرجع در زمینه تاریخ تجارت کرمان در بسیاری از تحقیقات مورد استفاده قرار میگیرد.
همان زمان به فکر افتادم که اگر روزی روزگاری، وصالی در زمینه تجارت کرمان داشته باشم، مستندی نیز تهیه کنم. همیشه اعتقاد داشتهام که پیشران و لوکوموتیو رشد و توسعه، تجارت بوده و هست. هر کشوری که درهایش به روی تجارت آزاد باز بوده، در همه زمینههای اقتصادی از جمله صنعت، معدن و خدمات توسعه پیدا کرده است. مصداق این امر را میتوان در دهه چهل شمسی مشاهده کرد، زمانی که مرحوم عالیخانی برای صنعتی کردن کشور به تجار روی آورد و با فراهم کردن فضای مناسب تجارت برای آنان، شرایط توسعه صنعتی و ایجاد کارخانههای بزرگ را فراهم کرد.
خوشبختانه در یک سال گذشته، این ایده تحقق پیدا کرد و مستند بسیار ارزندهای در این زمینه ساخته شد.
روز جمعه ۲۱ شهریور ساعت ۹:۳۰ صبح در محل تالار فرهنگ و هنر کرمان از آن رونمایی خواهیم کرد. حضور ارزشمند دوستداران توسعه کرمان در این مراسم بسیار مغتنم و قابل تقدیر است.
@mohsenjalalpour
نقص فنی
پروازم برای ساعت ۴:۳۰ بعدازظهر برنامهریزی شده بود. تصور میکردم حداکثر تا ساعت ۷ شب به مقصد میرسم و چون اقامتم کوتاه بود، برای ساعت ۸ شب ملاقاتی هماهنگ کرده بودم. یک روز پیش از پرواز، پیامکی دریافت کردم که اعلام میکرد پرواز به ساعت ۶ عصر تغییر کرده است. خواستم ملاقات را لغو کنم، اما دوستم پیشنهاد داد ساعت ۸ شب در کافیشاپ فرودگاه مقصد دیدار کنیم.
روز پرواز، در شهری ۱۲۰ کیلومتری فرودگاه مبدأ مشغول کار بودم و روز خستهکنندهای را پشت سر گذاشتم. با این حال، به دلیل هماهنگی قبلی، پیشنهاد دوستم را پذیرفتم. ساعت ۴:۴۵ در فرودگاه حاضر شدم و کارت پرواز گرفتم. نزدیک ساعت ۶، بلندگوی فرودگاه با عذرخواهی اعلام کرد که پرواز تا اطلاع بعدی به تأخیر افتاده است. برای جلوگیری از سرگردانی دوستم در فرودگاه مقصد، پیگیری کردم و متوجه شدم نقص فنی هواپیما دلیل این تأخیر است. فوراً ملاقات را لغو کردم و با عذرخواهی قول دادم که زمانی دیگر قرار جدیدی بگذاریم.
حدود ساعت ۷ شب، مسافران سوار هواپیما شدند. من که در ردیف چهارم بودم، در قسمت جلوی هواپیما نشستم. نیم ساعت بعد، مهماندار با خوشرویی به من و چند مسافر دیگر در ردیفهای جلو مراجعه کرد و خواست که به ردیفهای عقب برویم. وقتی یکی از مسافران دلیل را پرسید، گفت چرخ جلوی هواپیما نقص فنی دارد و ردیفهای جلو باید تخلیه شوند.
در راهروی هواپیما، یکی از مسافران با خنده تماس گرفت و به طرف مقابل گفت: «انگار خوابت تعبیر شده و باید غزل خداحافظی بخوانم».
در طول پرواز، به تأخیرهای مکرر سالهای گذشته فکر میکردم و اضطرابهایی که تحمل کرده بودیم. یاد سفر دیماه ۱۳۹۴ افتادم که همراه رئیسجمهور وقت و بیش از دویست فعال اقتصادی به ایتالیا و فرانسه رفتیم. در آن سفر، با چه امیدی قرارداد خرید بیش از ۱۱۰ فروند هواپیما امضا شد، اما آن قرارداد و بسیاری از تفاهمنامههای دیگر بر باد رفت.
اگر آن ۱۱۰ هواپیما به ناوگان اضافه شده بود، شاید امروز روزهای بهتری داشتیم. چقدر رفتیم و آمدیم و چقدر قرارداد و تفاهم نامه امضا شد ولی حيف كه به انجام نرسيد.
در همین افکار بودم که چرخهای هواپیما چنان محکم به باند فرودگاه برخورد کرد که رشته خیالم پاره شد. خدا را شکر کردم که با وجود نقص فنی چرخ جلو، خواب همسفرم تعبیر نشد و هنوز فرصتی برای انجام کارهای بر زمین مانده باقی است.
☑️ محسن جلال پور
@mohsenjalalpour
جشن نفس
روز جمعه این هفته اگر اتفاق بدی رخ ندهد، یکی از بهترین روزهای زندگی من خواهد بود. به بهانه بیستمین سال تأسیس بنیاد «خیریه پیوند اعضای نفیس کرمانی» و همچنین به بهانه دو هزارمین عمل پیوند عضو در بیمارستان زندهیاد افضلی کرمان، قرار است جشنی برگزار شود و از کادر پزشکی و عوامل این پیوندها تقدیر به عمل آید.
فکرش را بکنید، بیمارستانی کوچک در گوشهای از این سرزمین، نگذاشت دو هزار جان از جانهای جهان کم شود و دو هزار نفس را به زندگی بازگرداند؛ دو هزار زندگی، دو هزار امید و هزاران خانواده که دوباره لبخند زدند.
هر بار که به بیمارستان پیوند اعضا و بنیاد نفیس فکر میکنم، حالم خوب میشود. نفیس، یادگار خانوادهای بزرگ و نامی پرمعنا برای زنده نگهداشتن عشق و انسانیت است و بیمارستان پیوند اعضا، معبدی است که یاد مرحوم پدرم را زنده نگه میدارد. از همان روزهای اول، در فضایی کوچک در بیمارستان افضلیپور، با همت و عشق شروع کردیم. با همان امکانات محدود، پیوند کلیه، مغز استخوان و کبد را در کرمان ممکن ساختیم. بعد، با لطف خدا و حمایتها، زمینی بزرگتر گرفتیم و در سال ۱۳۸۷ کلنگ بیمارستانی مجهز را به زمین زدیم. حالا، پس از 17 سال تلاش بیوقفه، این بیمارستان به یکی از بهترین مراکز درمانی ایران بدل شده است؛ جایی که با تجهیزات مدرن و الگوبرداری از بیمارستانهای برتر دنیا، نفس را به انسانها هدیه میدهد.
ایده بیمارستان پیوند اعضا و خیریه نفیس از دل اتاق فکر کرمان زاده شد، اما راه آسان نبود. بسیاری ناامید بودند و میگفتند پیوند اعضا در کرمان شدنی نیست. اما گوش به تردیدها ندادم و با ایمان به هدف، حتی گاهی بهتنهایی، ادامه دادم. امروز، با دیدن این همه زندگی که نفیس به آنها نفس بخشیده، اشک شوق در چشمانم حلقه میزند. خدا را شکر که این رویا به حقیقت پیوست و حالا نفیس، نگینی درخشان در قلب کرمان است که هزاران انسان را به زندگی بازگردانده. این جشن، نه فقط برای نفیس، که برای هر نفسی است که دوباره فرصت زیستن یافت.
جمعه 7 شهریور ساعت 17 در تالار فرهنگوهنر کرمان منتظر شما هستیم.
☑️ محسن جلال پور
@mohsenjalalpour
سوگ صنایع
هفته گذشته یکی از رفقای جوان تماس گرفت و با صدایی گرفته گفت که قفل بزرگی بر کارگاه کوچکش زده و دیگر قصد تولید ندارد. انگار قلبش را از سینه کنده باشند، از روزهایی گفت که با هزار امید و آرزو کارگاه را راهاندازی کرد، اما حالا زیر بار مشکلات، کمرش خم شده است.
21 ماه مرداد در تقویم رسمی کشور، روز حمایت از صنایع کوچک بود؛ صنایعی که ستون فقرات اقتصاد ایراناند. این صنایع، با کمتر از 50 کارمند، حدود 92 درصد از کل واحدهای صنعتی کشور را تشکیل میدهند و نزدیک به 45 درصد از اشتغال صنعتی را تأمین میکنند. اما این روزها حال و روزشان خوب نیست. بسیاری در آستانه تعطیلیاند و آنهایی که هنوز نفس میکشند، با درد و رنج به حیات خود ادامه میدهند.
اگر میشد بنگاههای صنعتی را پس از مرگ کالبدشکافی کرد، احتمالاً دلیل اصلی مرگ بسیاری از آنها «قتل توسط دولت» اعلام میشد. البته منظور از دولت، فقط قوه مجریه نیست، بلکه کل نظام حکمرانی را در بر میگیرد؛ از سیاستگذاریهای کلان تا تصمیمهای خلقالساعهای که کمر تولید را میشکند.
پیش خودم فکر میکردم کاش برای صنایع هم قبرستانی بود و سیاستگذاران را مجبور میکردند پنجشنبهها و جمعهها به این قبرستان بروند. شاید آنجا، میان سنگ قبرهای خاموش کارگاهها و کارخانهها، میدیدند که سیاستهایشان چه بلایی بر سر رویاهای تولیدکنندگان و زندگی کارگران آورده است.
قبرستان صنایع پر است از داستانهای ناگفته. هر سنگ قبر، روایت کارآفرینی است که با امید شروع کرد، اما زیر فشار تورم، کمبود نقدینگی، قطعی برق و آب، بروکراسی پیچیده و قوانین ناپایدار، به زانو درآمد. کارگری که نان خانوادهاش را از دست داد، خانوادهای که با بیکاری سرپرستش فروپاشید و جامعهای که با هر تعطیلی، قدمی به سوی ناامیدی و بحران نزدیکتر شد. این قبرستان، آینهای است از ناکارآمدی سیاستهایی که به جای حمایت، موانع میسازند؛ از مالیاتهای سنگین و بیمههای کمرشکن تا نوسانهای ارزی که هر روز تولیدکننده را غافلگیر میکند.
اما این قصه نباید به اینجا ختم شود. اگر قرار است روز حمایت از صنایع کوچک فقط نامی در تقویم نباشد، باید صدای این بنگاهها شنیده شود. سیاستگذاران باید به جای شعار، به میدان عمل بیایند. سادهسازی قوانین، تأمین نقدینگی، ثبات در سیاستهای اقتصادی و رفع موانع زیرساختی مثل کمبود انرژی، کمترین کاری است که میتوان برای نجات این صنایع کرد. شاید وقت آن رسیده که به جای قبرستان، «بیمارستانی» برای صنایع کوچک بسازیم؛ جایی که زخمهایشان درمان شود، نه اینکه شاهد مرگ خاموششان باشیم.
اثر مرگ بنگاه
چنانکه شرح دادم، این روزها شاهد تعطیلی یا تعدیل گسترده نیرو در بنگاههای اقتصادی هستیم. غیرقابلپیشبینی بودن شرایط، تعطیلیهای مکرر، کمبود برق و آب، رکود شدید بازار و تورم افسارگسیخته، دست به دست هم داده و یکی پس از دیگری بنگاهها را زمینگیر کرده است. در چند دهه گذشته، چنین شرایط بحرانیای تجربه نکرده بودم. این زنگ خطری است که باید صدای بلند آن به گوش سیاستگذاران و تصمیمگیران برسد.
سیاستمدارانی که مدافع سیاستهای تنشزا هستند، به این فکر نمیکنند که ورشکستگی یا تعطیلی بنگاههای اقتصادی خصوصی، پیش از آسیب به صاحبان و سهامداران، جامعه را دچار بحران میکند:
نخست، تعطیلی یا تعدیل نیرو در یک بنگاه نهتنها کارگران مستقیم، بلکه چندین برابر آن، نیروهای غیرمستقیمی که با بنگاه در ارتباطاند را بیکار میکند. این بیکاری به مشکلات معیشتی، نارضایتی و در نهایت بحرانهای غیرقابلکنترل اجتماعی منجر میشود.
دوم، کاهش تولید بنگاهها به کمبود عرضه کالا، گرانی و حتی قحطی میانجامد که تبعات سنگین اجتماعی و اقتصادی در پی دارد.
سوم، ورشکستگی یک بنگاه مانند دومینو، زنجیرهای از بنگاههای مرتبط را مختل میکند، تا جایی که دیگر واحدها نیز به سرنوشت مشابهی دچار میشوند.
چهارم، توقف فعالیت بنگاهها پرداختهای دولتی مانند مالیات، بیمه تأمین اجتماعی، عوارض و هزینههای آب، برق و گاز را مختل و چرخه مالی دولت را با چالش جدی مواجه میکند.
پنجم، اختلال در چرخه اقتصادی، بخش خدمات را نیز تحت تأثیر قرار میدهد و این بخش نیز با کاهش تقاضا مواجه میشود.
🔹 دوست جوانم هنوز امیدوار است، هرچند امیدی شکننده. شاید اگر امروز دست به کار شویم، فردا او و هزاران تولیدکننده دیگر، به جای قفل زدن به کارگاههایشان، چراغ آنها را دوباره روشن کنند. این قبرستان خیالی نباید بزرگتر شود؛ وقت آن است که سیاستگذاران، به جای تماشای مرگ صنایع، برای زنده نگهداشتن آنها قدمی بردارند.
سرمقاله روزنامه دنیایاقتصاد
☑️ محسن جلال پور
@mohsenjalalpour
مردی که شبیه پدر بود
من خیلی خوشاقبال هستم که در طول زندگیام با انسانهای بزرگ زیادی مواجه شدهام. انسانهایی در این حد بزرگ که مسیر زندگیام را تغییر دادهاند. بدون شک یکی از این بزرگان، «حاج حسین پسته» بود که امروز جان به جانآفرین تسلیم کرد.
در سال ۱۳۶۴ برای اولین بار حاجآقا پسته را در دفتر حاج عباس کهنوجی ملاقات کردم. دقیق یادم هست؛ با دقت مشغول بررسی پستههایی بودند که قرار بود برای حاج محمدصادق معلم بارگیری شود. من فقط ۲۲ سال داشتم و ایشان یک سال بعد پا به پنجاه سالگی میگذاشتند.
ایشان با مهربانی احوالپرسی کردند و پرسیدند: «دفتر و دستکی هم داری؟» تازه انبار کوچکی اجاره کرده بودم که آدرسش را دادم، خداحافظی کردم و به انبار برگشتم. چند دقیقهای نگذشته بود که زنگ به صدا درآمد. در را که باز کردم، با کمال تعجب دیدم ایشان هستند. با روی خوش وارد شدند، نگاهی به اطراف انداختند و از کسبوکارم پرسیدند. توضیح دادم که از مالکان کوچک خرید میکنم و به تجار بزرگ میفروشم.
پرسیدند: «الان باری برای فروش داری؟» گفتم: «اتفاقاً امروز 10 تن آماده کرده بودم که به حاج عباس فروختم.»
گوشهای نشستند و از بازار پسته و اوضاع آن روزها صحبت کردیم. در میان صحبتها پرسیدند: «چرا با بازار تهران و صادرکنندگان بزرگ کار نمیکنی؟» پاسخ دادم: «نه بنیه مالیاش را دارم و نه هنوز کسی را در این حوزه میشناسم.»
سپس با هم انبار را ترک کردیم و من ایشان را تا هتل اخوان رساندم. اصرار کردم به منزل ما بیایند، اما گفتند در هتل راحتترند. هنگام خداحافظی، روی کاغذی شماره تلفن دفتر و منزلشان در تهران را نوشتند و از من هم شماره انبار و منزل را گرفتند. گفتند: «لطفاً زیر کاغذ شماره حساب بانکیات را هم بنویس که داشته باشم.» با خوشحالی از این که با تاجر بزرگی چون ایشان همصحبت شده بودم، به سمت خانه رانندگی کردم.
صبح روز بعد، از بانک تماس گرفتند و گفتند مبلغی به صورت حواله به حسابم واریز شده است. با تعجب گفتم: «من حوالهای نداشتم» کارمند بانک، که از دوستان بود، گفت: «من هم فکر کردم اشتباه شده، چون مبلغ حواله با حسابهای تو جور در نمیآید.» گوشی را گذاشتم و چند دقیقه بعد رئیس شعبه تماس گرفت و تأیید کرد که حواله برای من است و فرستنده، نام حوالهدهنده را «پسته» ثبت کرده است. گیج شده بودم. آن روزها پنج میلیون تومان، مبلغ قابل توجهی بود و واریز آن به حسابم با هیچ منطقی جور در نمیآمد.
در همین فکرها بودم که زنگ انبار به صدا درآمد. در را باز کردم، حاج آقا پسته بودند. با لبخند پرسیدند: «حواله رسید؟» تازه فهمیدم که حواله از طرف ایشان بوده است. با تعجب گفتم:«واقعا ممنون هستم اما این مبلغ بابت چیست؟» با خنده گفتند: «بابت تقویت بنیه مالی محسنخان جلالپور» حالا پسته بخروبراي من بفرست.سپس داخل آمدند و چنان اعتماد به نفسی به من دادند که از چهل سال پیش موتور محرک من است.
متأسفانه ایشان ساعتی قبل دار فانی را وداع گفتهاند و من احساس میکنم مردی را از دست دادهام که حکم پدر را برای من داشتند.
☑️ محسن جلال پور
@mohsenjalalpour
⭕️نیشتر در زخم
پیامدهای تجمیعی جنگ و تحریم بر اقتصاد ایران در میزگرد موسی غنینژاد و محسن جلالپور
✍️رضا طهماسبی / دبیر تحریریه
اقتصاد ایران که چند سالی با شدیدترین تحریمهای ممکن، از فروش نفت گرفته تا بانک مرکزی و مبادلات بانکی، دستبهگریبان بود، ناگهان گرفتار جنگ شد تا شوک دیگری بر پیکره نحیف و کمتوانش وارد شود. اگرچه با انسجام و اتحاد ملی و همراهی مردم و بخش خصوصی با دولت و حاکمیت، دوران 12روزه جنگ بدون احساس کمبود کالا یا جیرهبندیهای شدید اقلام مصرفی به پایان رسید اما هزینههای تحمیلشده به اقتصاد بهتدریج خودش را در توقف سرمایهگذاری، تعدیل نیروهای بنگاهها، تغییر رفتار مصرفی خانوار و میل به پسانداز بیشتر، رکود بازارها، کاهش رشد و افزایش تورم نشان میدهد.
موسی غنینژاد، اقتصاددان، و محسن جلالپور، فعال اقتصادی بخش خصوصی، معتقدند که تداوم شرایط نااطمینانی و بیثباتی برای اقتصاد ایران بهویژه بنگاههای کوچک و متوسط ممکن نیست و از آنجا که این بنگاهها بخش عمدهای از اشتغال کشور را به دوش میکشند، از بین رفتن آنها به پیامدهای منفی اقتصادی و اجتماعی منجر خواهد شد. مسئلهای که نظام حکمرانی اقتصادی باید بسیار بیشتر و جدیتر به آن توجه کند و در مسیر برداشتن سایه جنگ از اقتصاد پیش برود.
📌متن کامل را در سایت تجارت فردا مطالعه کنید.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
📝 تاریخ آب در فلات ایران
▫️محسن جلالپور؛ فعال بخش خصوصی در سرمقاله امروز «دنیای اقتصاد»: از عصر ساسانی تا ابتدای دهه چهل و تلاش محمدرضا پهلوی برای تغییر نظام طبقاتی اجتماعی ایران و حذف نظام فئودالیسم از ساختار جامعه روستایی - کشاورزی ایران، آب ابزار اعمال قدرت بوده و توزیع آن سلسلهمراتبی رانتی را در برگرفته.
▫️او در ادامه راهکارهایی برای افزایش بهرهوری آب در ایران ارائه داد.
📌 متن کامل سرمقاله رونامه دنیای اقتصاد
📺 @ecoiran_webtv
درباره تاسیان
آخرین قسمت سریال تاسیان را دیدم. این سریال از معدود آثاری بود که مرا به دوران شیرین نوجوانی و سالهای پایانی پیش از انقلاب برد. به خاطر دارم در نوروز ۱۳۵۷ با خانواده به تهران سفر کردیم. قرار بود چند روزی بمانیم و سپس به شمال برویم. تهران آن روزها بسیار زیبا و دلربا بود. خیابانها چراغانی شده بودند و هیچ نشانهای از ناآرامی دیده نمیشد. همانطور که در ابتدای سریال دیدیم، مردم مشغول زندگی عادی و روزمره خود بودند اما ناگهان همه چیز به هم ریخت.
هر یک از شخصیتها بخشی از جامعه آن روزها را به تصویر میکشند. جمشید نجات نماینده کارآفرینان ایراندوستی است که برای ساختن ایرانی مدرن تلاش میکردند اما در عین حال همچنان با سنت گره خورده بودند و نتوانستند با خواستهها و دیدگاههای نسل جدید، همراهی کنند. جمشید نجات نماینده نسلی است که سختی بسیاری تجربه کرد اما با تلاش فراوان توانست کارخانهای دست و پا کند. او عاشق کار و تلاش بود و کارخانه و کارکنانش را مانند خانواده دوست داشت. جمشید در قامت انسانی خودساخته، خانوادهدوست و میهنپرست، نماینده بسیاری از صنعتگران و تجار آن دهه است که همه فکر و ذکرشان تولید، حفظ و توسعه کارخانه بود، هرچند کارگران به خاطر القائات گروههای چپ، هیچگاه به عشق آشکار او به ساختن پی نبردند. مرحوم اصغر حاجیبابا در فیلم مستند «پنبه و آتش» تعریف کردند که در ابتدای انقلاب، کارآفرینان را در بشکه میگذاشتند و دور کارخانه میچرخاندند.
بقیه شخصیتها هم در جامعه آن دوران، نمونههایی داشتند.حاج رضا، بازاری مسلمان که مورد اعتماد اهالی محله و بازار است. همسرش، قدسی، نیز نمونهای از زنان همیشه نگران است که تمام فکر و ذکرش به خانه، حاج رضا و فرزندانش معطوف است. دو پسرشان، امير و اميد، با وجود بزرگ شدن در یک خانه، شخصیتهایی کاملاً متفاوت دارند. یکی انقلابی و مخالف ساختار است و دیگری مانند بسیاری از جوانان آن زمان، جوانی عاشقپیشه است.
از همه اینها مهمتر، شخصیت استاد کمونیست دانشگاه تهران بود که من را یاد روشنفکرانی انداخت که در گمراه کردن جامعه نقش داشتند و در نهایت کشور را گرفتار آشوب کردند و خودشان از مهلکه گریختند.
بهطور خلاصه، زندگی دو خانواده نجات و یوسفی تا حد زیادی شرایط خانوادههای آن دوران را به تصویر میکشد. به نظرم آنچه در سریال تاسیان رخ داد، بازتابی از دوران نوجوانی ما بود. همانطور که شخصیتهای این سریال، خواسته یا ناخواسته، دانسته یا نادانسته، مسیرهای درست و نادرستی را طی کردند، ما نیز چنین تجربههایی را از سر گذراندیم. تجربههایی که شاید اگر امروز به آن زمان بازمیگشتیم، قطعاً آنها را تکرار نمیکردیم.
☑️محسن جلالپور
@mohsenjalalpour
⭕️قاچاقچیان علیه امنیت ملی
گفتوگو با محسن جلالپور درباره تبعات محدود کردن تجارت آزاد
✍️مریم رحیمی / نویسنده نشریه
در جنگ 12روزه، انفجارهای شبانه در تهران و حملات موشکی با منشأ داخلی، نشانهای از نفوذ شبکههای قاچاق در امنیت ملی تلقی شد. والاستریت ژورنال گزارش داده که عوامل اسرائیل با استفاده از این شبکهها، قطعات پهپادهای انفجاری را وارد ایران کرده و آنها را فعال کرده است.
شبکههای قاچاق که در ابتدا برای دور زدن تحریمها و واردات کالاهای مصرفی شکل گرفتند، به دلیل نبود نظارت و مشروعیتبخشی به مسیرهای غیررسمی، به اکوسیستمی قدرتمند تبدیل شدهاند که اکنون تسلیحات، تجهیزات جاسوسی و پهپادهای انتحاری را منتقل میکنند.
محسن جلالپور، رئیس پیشین اتاق ایران، در این گفتوگو توضیح میدهد که شبکههای قاچاق، چگونه امروز به یک مسئله امنیت ملی تبدیل شدهاند.
📌متن کامل را در سایت تجارت فردا مطالعه کنید.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda