8946
ارتباط بامدیر درتلگرام t.me/HOS_SE_IN فال حافظ👇 http://dl.payamneshan.com/Fal.html سرای شعر (شوریده دلان) گلچینی ازبرترین ونابترین اشعارکهن ومعاصربا زیباترین اهنگهای خاطره انگیز و موزیک ویدیوهای جذاب
من مخموراگر مستم ز چشم یار میدانم
مرا از من جدا ڪرده اشارتهای پنهانش....
#خاقانی
روزی.. که دیگر نیازی نمیبینید هیچ
چیز را در مورد خودتان به هیچکس
ثابت کنید روز مهمی است؛
چون باخودتان بهصلحنشستهاید.
.
.
عشق_راهیستبرایبازگشتبهخانه
بعد از کار
بعد از جنگ
بعد از زندان
بعد از سفر
بعد از ...
من فکر میکنم
#فقطعشقمیتواندپایانرنجهاباشد
#رسولیونان
صدبار به پیش قدمش جان بسپارم
یڪبار مگر گوشه چشمش بمن افتد
#ملڪ_الشعرا_بهار
یاران به نصیحتم چه گویند؟
«بنشین و صبور باش و مخروش»
ای خام! من این چنین بر آتش
عیبم مکن اَر برآورم جوش...
#سعدی
من انتقام جو و کینه ای نیستم، اما حافظه ام
در موردِ جراحات و تحقیرها،
با وجودِ بزرگواری ام، بسیار قوی است...
👤داستایوفسکی
بعضی وقتا خیلی بهت فشار میاد هی با خودت میگی برم پیش یکی یکم حرف بزنم خالی شم خلاصه واسه همون موقع ها این شعر اقبال لاهوری رو اویزه گوشت کن :
غم دل نگفته بهتر، همه کس جگر ندارد.
شب یعنی:
طعم لب های تو در وقت سحر
میشود اهنگ بودن، یک شروع
میچکد از دستهایت مهر و عشق
میکنم شکرانه اش با صد سجود
#هما_کشتگر
اے دل ! دویدن از پی هر بیوفا بس استــ
ڪَر توهنوز سیر نڪَشتی مرا بس استــ
#کلیم_کاشانی
امشب تو را
بہ ضیافت عشق دعوت میڪنم
بہ میزبانے لبخند هایم
بہ دوست داشتن هاے بے دریغ
بہ خندہ هاے مستانہ ام بہ
شب نشینے چشمانم
بہ بوسہ هاے دلدادگے ...
#فرانڪ_سلطانی
من نہ آنم ڪہ بخود، از تو بگردانم روی
میڪشم جور تو تا، تاب و توان است مرا
#سلمان_ساوجے
💫💞💫💞💫💞
@onlyshear
باران که بند بیاید
تــــــــــــــــازه
خاطـــــــــــــره شروع میکند
به چکه کردن
نمـــــک روی زخــــــــم است،
بارانی که بـــــــی"تـــــــو"ببارد.
عاشق که به صد تهمت بدنام شود این سو
چون نوبت وصل آید صد نام و لقب بیند
ارزد که برای حج در ریگ و بیابانها
با شیر شتر سازد یغمای عرب بیند
مولانا...
چهسان غافل شوم از ياد چشم فتنه انگيزش
كهصد نيشم زندهردم به دل مژگان خونريزش
#شرف_زرد_تبریزی
از هوادارے بہ جان جویم نسیم صبح را
تا سلامی از منِ بیدل بہ دلجویی برَد
#سلمان_ساوجی
نگفته های زیادی به دست بغض سپردیم
سکوت اگر چه در این بین گفتمان بدی بود ...
#علی_صفری.
ای به دل رفته از این دل، تو مکن عزم سفر
راحت از من مکن و خاطرهء عشق، گذر
چونکه بستی چمدان گشت مرا تار ،جهان
بی تو راهم همه اش حادثه ها هست و خطر
#یکتا_حق_پرست
از لبانت عسلِ ناب چکد جای سخن
مثل آن غنچه ی گل وقت شکوفا شدنت
#مهنازنجفی
درگیر خاطراتم و بی تو روانی ام
آتش زدی به دفتر عشق و جوانیام
عمرم گذشت تا که غمت طی شود،نشد!
جانا هنوز در سِمَتِ دیدهبانی ام
در گیر و دار خاطره بازی به گل نشست
کشتی قلب غم زده از بد گمانی ام
دل را به هر بهانه به صلابه میکشم
وقتی به مرزهای جنون می رسانیام
رفتی و شب به دور دلم تار میتَند
حالا شبیه سایهی یک زندگانیام
#نگار_فلاح
قصه پیداست ز خاکستر خاموشی ما
خرمن سوختگان را به سخن حاجت نیست
#هوشنگ_ابتهاج
اگر روزی بر آن شدی که بگریزی؛
مرا صدا کن،
قول نمیدهم از تو بخواهم که بمانی،
ولی میتوانم با تو بگریزم...
👤 گابریل گارسیا مارکز
_شب بود و
نسیم بود و باغ و مهتاب
من بودم و جویبار و بیداری آب
وین جمله مرا
به خامشی میگفتند
کاین لحظهی ناب زندگی را دریاب.
#استاد_شفیعی_کدکنی
بشنیدهام که عزم سفر میکنی مکن
مهر حریف و یار دگر میکنی مکن
تو در جهان غریبی غربت چه میکنی
قصد کدام خسته جگر میکنی مکن
از ما مدزد خویش به بیگانگان مرو
دزدیده سوی غیر نظر میکنی مکن
ای مه که چرخ زیر و زبر از برای توست
ما را خراب و زیر و زبر میکنی مکن
چه وعده میدهی و چه سوگند میخوری
سوگند و عشوه را تو سپر میکنی مکن
کو عهد و کو وثیقه که با بنده کردهای
از عهد و قول خویش عبر میکنی مکن
ای برتر از وجود و عدم بارگاه تو
از خطه وجود گذر میکنی مکن
مولانا
چون نظر از دور بر رخسار زيبايش كنم
می كند عمدا تغافل تا تماشايش كنم
#میرزا_صالحی
چہ حاصل زینهمہ ،افسانهے مهر و وفا یارب
چو نتوان در دل سنگینِ او یڪ ذرہ جا ڪردن..!!!
#بابا_فغانی_شیرازے
در دلم هستی ، من اما در دل تو نیستم
در نگاهت عشق هستم؟یا غریبه؟چیستم؟
شعرهایم را که یادت هست در وصف تو بود
شعرهایم را بیاور "تا بگویم کیستم"...
@Onlyshear
#مسعود_محمدپور
می خـٖوردن و گـرد نـیکـوان گـردیـدن
بـه زانـکـه بــزرق زاهــدی ورزیـدن
گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود
پس روی بـهـشت کس نخواهد دیـدن
خیام
وعدۀ وصل مرا يار به فردا انداخت
ماجرای من و صبر است يک امروز دگر
#شانی
دل خواستی ز ما چو ز تو بوسه خواستيم
چون دل بداده ايم, سخن در چه می رود
#شمس_الدین_دهستانی
دل را ربودو داغ دراین سینه جـا گذاشت..
چشمت که خشت اول.. غـم را بنا گذاشت
امــواج گیســوان تـو بر ساحــلِ دلــم..
چندین هـزار کشته و زخمی بهجا گذاشت
از دل، ازاین خرابهی متروک.. کاخ ساخت
عشقت همینکه در دلِ این مرد پا گذاشت..
امـا نشـد به شعـــر ، دلِ ســرکـش تـو را..
پابند کـــرد و در قفس مــرزها گــذاشت
لعنت به روزگار که جـای شـــراب و شعــر
تنها شــرنگ فاصلـه در دست مـا گــذاشت
دست تـو بـود آنکــه پس از سالهـا امیــد
دست مـرا گــرفت.... ولی در حنا گذاشت!
زن ذاتِ زندگی است که او را نمیتوان؛
محدود کرد و در غزلی نخنما گذاشت..
باید برای از تـو ســـرودن ، سکـوت کـرد..
چشمـان شعــر را به تماشـات وا گـذاشت
#عبدالمهدی_نوری