♦️بزرگترین آرمانهای اکثر ایرانیان از نظر استاد فلسفه آقای دکتر بیژن عبدالکریمی و ربط آن به بسط نیهیلیسم در ایران
✍حسن محدثیی گیلوایی
۵ مرداد ۱۴۰۳
استاد فلسفه، ایرانیان را که درصد قابل توجهی از جمعیتشان زیر خط فقر بهسر میبرند، درگیر "تلاش برای مصرف و مصرف برای مصرف" و "تولید برای مصرف و مصرف برای تولید" میخواند و این را نشان از بسط نیهیلیسم در ایران میداند!
🔸منبع: عبدالکریمی، بیژن (۱۳۹۵) ما و جهان نیچهای. تهران: نقد فرهنگ، چاپ دوم. ص ۲۸.
#نیهیلیسم
#بیژن_عبدالکریمی
@NewHasanMohaddesi
☺️ درسگفتارهای «روشنگری چیست؟»
👤 #رضا_یعقوبی
در 1783 که همه جا نام روشنگری بر سر زبانها بود، پیشنهادی مطرح شده بود در این باره که ازدواج مذهبی از میان برود. کشیشی به نام فردریش زولنر که از این پیشنهاد برآشفته بود مطلبی با این عنوان نگاشت که «روشنگری چیست؟» و از تندرویها به نام روشنگری گلایه و خواستار آن شده بود که پاسخی برای این پرسش پیدا شود. فضای آن زمان را میتوان با فضای جوامع سنتی مقایسه کرد در زمانی که نام آزادی بدون تعریف دقیق و مشخصی در آنها رایج میشود و نگرانی قشرهای مذهبی و سنتی را برمیانگیزد. ایمانوئل کانت در مقالهای کوتاه با عنوان «روشنگری چیست؟ پاسخ به یک پرسش» سعی کرد به این سوال پاسخ دهد و جملات معروفی را در آن بیان کرد که امروزه همه جا از او نقل میشود: «روشنگری یعنی خروج از طفولیت خودخواسته» و «شعار روشنگری این است: شهامت به کارگیری فهم خودت را داشته باش»!
درسگفتارهای «روشنگری چیست؟» که در انجمن فلسفهی دانشگاه اصفهان برگزار شده است حاوی شرح و «بسط» سخنان کانت در این مقاله است به همراه پرسشهای خارج از بحث دربارهی دموکراسی، آزادی و حقوق شهروندی و جامعهی دموکراتیک. این شش جلسه که در بهمن و اسفند 1402 برگزار شدهاند حاوی نکاتی دربارهی زندگی و زمانهی کانت، فضای روشنگری، ساختار جوامع اروپای آن زمان، رشد دموکراسی، مسائل و معضلات سیاسی و فکری ایرانیان در حال حاضر، ملزومات آزادی سیاسی و مدنی و اندیشه و بیان و شرح متن مقاله است. جنبش روشنگری نمونه و الگوی روشنی از گذار جوامع سنتی به جوامع آزاد دموکراتیک است که میتواند همیشه برای جوامع در حال گذار مفید و درسآموز باشد.
📎 برای دریافت صوت جلسات اینجا کلیک کنید
🙂 @sedanet
🔵 @Philosophy_Society_98
♦️کتاب «زن عشق جنایت» منتشر شد.
لینک خرید از سایت: برای خرید مستقیم کلیک کنید
خرید از تلگرام آکادمی: @toakademi
«برای خود من، رنگ و بو و معنای قورمهسبزی با شنیدن یک داستان عوض شد...»
ادامه را اینجا بخوانید:ادامه مطلب
نویسنده: حسن محدثی گیلوایی (با همکاری افسانه صادقی و ساغر عتابی)
ناشر: نشر سحر
تعداد صفحات: ۵۵۶
قیمت: ۴۵۰ هزار تومان
پشتیبانی آکادمی پاسخگوی شماست:
تلگرام: @toAkademi
شبکههای اجتماعی آکادمی:
تلگرام: t.me/toAkademi_channel
یوتیوب: toAkademi" rel="nofollow">https://www.youtube.com/@toAkademi
اینستاگرام: instagram.com/toAkademi
#شوهرکشی
#زن_عشق_جنایت
#جامعهشناسی_برای_مردم
.
آغاز ثبتنام دورۀ «دربارۀ آزادی» اثر جان استوارت میل
به هدایت: #رضا_یعقوبی
- معرفی دوره:
جان استوارت میل در کتاب "دربارۀ آزادی" وجوه مختلف این موضوع را باز کرده است و با نگاهی کاربردی و نه فلسفی این پرسشها را برطرف میکند. آزادی اندیشه و عقیده، آزادی بیان، آزادی عمل، فردیت، محدودیتهای اقتدار جامعه بر فرد، آزادی سیاسی و مدنی و کاربردهای آنها در اینجا بحث میشود. ما در این دوره مهمترین درسهای میل دربارۀ آزادی را توضیح میدهیم و همزمان به پرسشهای حاضران و ابهامهایشان دربارۀ آزادی پاسخ میدهیم (معرفی کامل در اسلایدها).- جزئیات دوره:
سطح دوره: مقدماتی - بدون پیشنیازثبتنام: @TaamoqSupport
تعداد جلسات: 4 جبسه
هزینۀ ثبتنام: مبلغ 400هزار تومان برای ثبتنام در نظر گرفته شده است، ولی علاقهمندان میتوانند با مقداری تخفیف و یا پرداخت قسطی در این دوره شرکت کنند (جزئیات بیشتر در اسلایدها).
🏛 موسسهٔ شهر فلسفهٔ ایران 🏛
📖 نام دوره: بنیانگذاران پراگماتیسم (عملگرایی)
▪️نام استاد: رضا یعقوبی
▪️طول دوره: 4 جلسه
▪️روز: یکشنبه 31 تیر ۱۴۰۳
▪️ساعت: ۱۸ تا ۲۰
▪️نحوهٔ برگزاری: حضوری - آنلاین
🔗 جهت ثبتنام میتوانید از طریق لینک زیر اقدام بفرمائید. ⬇️⬇️⬇️
ثبت نام
ثبت نام
ثبت نام
#پراگماتیسم
#رضا_یعقوبی
iranian.city.of.philosophy
www.philosophycity.ir
📞09361135000
☎️ 02122053556
پراگماتیسم
ما طالب آرمان و جهانبینی هستیم و میخواهیم آرمانها و جهانبینی تکیهگاه یکدیگر باشند. فلسفهای که تماما استدلال است، تشنهی واقعی را سیراب نمیکند در حالی که فلسفهای که تماما بینش است علاوه بر بینش، به شخص خوراک فکری هم میدهد. اگر یک دلیل عمده برای پرداختن به اندیشهی ویلیام جیمز وجود داشته باشد این است که او با تشنگان واقعی سر و کار داشت و اندیشهی او خوراکی نه فقط برای اندیشه بلکه برای زندگی است.
هیلاری پاتنم، از کتاب "پراگماتیسم، پرسشی گشوده" ترجمه محمد اصغری، نشر ققنوس، ص۴۳
برای ثبت نام و اطلاعات بیشتر درباره دورهی "آشنایی با پراگماتیسم" (شروع دوره از ۳۱ تیر) به لینک زیر مراجعه فرمایید:
https://philosophycity.ir/course/%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C%20%D8%A8%D8%A7%20%D9%BE%D8%B1%D8%A7%DA%AF%D9%85%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D8%B3%D9%85
پبروز واقعی این انتخابات: جنبش مردم تحول خواه و گفتمان "زندگی همچون کشورهای توسعه یافته"
پیروز واقعی این انتخابات مردم تحول خواهی هستند که مبتنی بر آگاهی تاریخی خود که اکنون می توان نام گفتمان "زندگی توسعه یافته" بر آن گذاشت به وضعیت موجود کشور "نه" گفتند.آنان در این مسیر نه نیاز به رهبری داشتند و نه نیاز به ایدئولوگ.رهبر آنان در این مسیر ادراک آنان بود از زشتی نهفته در اتفاقات ۹۶، اتفاقات ۹۸، اتفاقات جنبش زن، زندگی، آزادی، سقوط هواپیمای مسافربری، ریختن ساختمان در آبادان، حمله به مدارس دخترانه و بالاخره زشتی نهفته در فقر اقتصادی و زندگی شرمسارانه.....مردم مبتنی بر همین ادراک نشان دادند که خواهان زندگی عقلانی همچون کشورهای توسعه یافته هستند.آن ها اکنون تبدیل به نیرویی شده اند که برای سیاست شرط می گذارند.تا قبل از این سیاست به مردم میگفت پیامد کارهای من خیر شماست، اما اکنون مردم می گویند شروط ما برای تو امکان ماندن می دهد و اکنون شرط ما یک چیز است: ساختن ایران مدرن و توسعه یافته.حالا سیاست است که باید اینکار را ممکن کند و گرنه مردم بار دیگر این سیاست را بی معنا خواهند ساخت: چه با رای ندادن چه با پیگیری عملی مطالباتشان.این انتخابات پیروزی مردم تحول خواه بود چون سرمایه اجتماعی آن ها را چندین برابر ساخت و با ایجاد پیوند عمیق انسانی میان آن ها از آن ها یک "مردم" ساخت.اکنون نوبت نخبگان این جامعه است که گفتمان مردم را تئوریزه کنند و با روشن ساختن ابعاد مفهومی و نظری آن به قانون شدن آن کمک نمایند: گفتمان "زندگی پیشرفته" مردم باید تبدیل به قانون اساسی این کشور شود.مردم هم باید نسبت به آگاهی تاریخی خود در خصوص نوع زندگی مطلوب مورد نظرشان اندکی بیشتر بیندیشند و خود بکوشند به آن فرم و محتوای روشن ببخشند.زنده باد مردم شریف ایران.
http://t.me/mostafamehraeen
هیچکس در حکومت استبدادی راحت نمیخوابد. ترسی که مستبد در وجود دیگران تزریق میکند، خویشاوند نزدیک ترسی است که "خودش" با آن سر میکند، چون خشونتی که با آن بر مردم حکومت میکند میتواند به آسانی علیه خودش استفاده شود. ص۸۸
Читать полностью…🔘روشنگری چیست؟
🔘جلسهٔ ششم
🔘مدرس: رضا یعقوبی
✔️@Philosophy_Society_98
@rezayaghoubipublic
🔘روشنگری چیست؟
🔘جلسهٔ چهارم
🔘مدرس: رضا یعقوبی
@rezayaghoubipublic
✔️@Philosophy_Society_98
🔘روشنگری چیست؟
🔘جلسهٔ دوم
🔘مدرس: رضا یعقوبی
@rezayaghoubipublic
✔️@Philosophy_Society_98
🔰 متنخوانی مقالهٔ «روشنگری چيست؟» ایمانوئل کانت
زمستان ۱۴۰۲ و بهار ۱۴۰۳ دورهٔ متنخوانی مقالهٔ «روشنگری چيست؟» توسط جناب آقای رضا یعقوبی ارائه شد.
اکنون پس از اتمام دوره، فایلهای ضبطشدهٔ جلسات در شش فایل صوتی برای استفادهٔ علاقهمندان ارائه میشوند.
از جناب آقای یعقوبی بابت همهٔ زحماتی که در طول دوره کشیدند و از همهٔ دوستانی که ما را در این دوره همراهی کردند، تشکر و قدردانی میکنیم.
🔅انجمن علمی فلسفهٔ دانشگاه اصفهان
✔️ @Philosophy_Society_98
کسی که به رقیب سیاسی خودش رحم نمیکند و حاضر است در ازای اعدام او از انتخابات انصراف دهد قرار است پیشتاز اصلاحات و نجات دانشگاه و اقتصاد و جان و مال شما باشد؟ آیا هنوز روشن نیست با چه کسانی روبرو هستیم؟ چه دیوانهای در جهان پیشنهاد میدهد رقیب سیاسیاش را اعدام کنند؟ چرا حرف زدن از کشتن و اعدام و قطع اینترنت برای اینها اینقدر راحت است؟ وای بر ما!
#رای_بی_رای #رای_نمیدهم
رای اکثریت برای حاکمیت یعنی سرکوب به اسم اکثریت و بارها دیدهاید که همین اصلاحطلبان وقتی از سرکوبگری حرف زدند به رای شما اشاره کردند و در داخل و خارج گفتند که این انتخاب خود مردم است! آیا میخواهید به سرکوب و ادامهی خفقان رای دهید؟ آیا میخواهید خودکامگان را واجد اعتماد به نفس و توهم پشتیبانی کنید و همبستگی کنونی را با منطق نفع شخصی لحظهای (که همان هم سراب است) از خود سلب کنید؟ لطفا وارد بازی روانی و هیجانی که ایجاد میکنند نشوید و دیگران را قانع کنید که در کنار هم برای پاسخگو کردن حاکمیت و تغییرات اساسی بایستیم. کمتر لحظهای در تاریخ به این وضعیت میرسیم. در کنار هم بمانید و دیگران را مجاب کنید که روز جمعه در خانه بمانند. ما در قبال خودمان و نسلهای آینده برای این مبارزات مسئولیت داریم و باید برای خودمان و فرزندانمان آیندهای آزاد و آباد بسازیم. حالا هم که نامزد اصلاحطلبان اعلام کرده در مواقع لازم میتوان اینترنت را قطع کرد دیگر حجت تمام شده و این انتخاب دیگر بحث یک تصمیمگیری ساده نیست، بحث وجدان و اخلاق و انسانیت و "شرف" است. #رای_نمیدهیم
Читать полностью…چرا روی کار آمدن نامزد اصلاحطلبان اوضاع را «بدتر» میکند؟
کسی که تا دیروز ادعای صداقت میکرد و میگفت من «هیچ وعدهای» نمیدهم که نتوانم به آن عمل کنم در نتیجه به دلیل اینکه میداند اختیارات ناچیزی دارد وعدهای هم نمیداد، فهمید که جز با ادعاهای دروغین نمیتواند دیگران را مجاب کند که به او رای دهند. بدتر از همه اینکه گفت شما حتی اگر به من رای نمیدهید برای «نجات ایران» به کسی دیگر رای بدهید و ثابت کرد که ماموریت او کشاندن مردم به پای صندوق است، همان مردمی که برای نجات ایران از دست خودشان به صندوق نه گفتند. اما چرا با آمدن اصلاحطلبان اوضاع بدتر (و نه «کمی» بهتر) میشود؟
یک. از نظر سیاسی: از آنجا که اختلاف اصلاحطلبان با اصولگرایان کمتر ایدئولوژیک و بیشتر نزاع بر سر مزایا و مقام است، هر یک از این دو گروه در زمان دیگری سعی در تخریب همدیگر دارند. هنگامی که اصلاحطلبان روی کار می آیند جناح رقیب آنها که نفوذ بالایی در حاکمیت دارد، همه جور کارشکنی در کارشان میکند. به یاد دارید که در دولت پیشین اصلاحطلبان ما با قطعی برق، آب، کمبود مواد اولیه، قحطی روغن، قحطی واکسن، قحطی کاغذ و گرانی بنزین و تورمهای وحشتناکی روبرو بودیم که در دو دولت اصولگرای قبل و بعد از او سابقه نداشتند. در عجبم از اینکه اصلاحطلبان هنگام سفیدشویی خود همه چیز را به گردن کارشکنان میاندازند اما هنگام گدایی رای از شما، مدعی تغییر و بهبود میشوند. وقتی خودشان بارها و بارها میگویند همهی اینها از اختیار ما خارج بوده چرا ادعای بهبود میکنند؟ آیا مردم هنوز نمیدانند که تصمیمگیریها از کجا میآید؟ آیا نامزد اصلاحطلبان روزی هزار بار نمیگوید صرفا اجراکنندهی سیاستهای کلی رهبر نظام است؟ پس هم دروغ میگویند و هم قصد آنها چیزی نیست جز شکستن مدنیترین مقاومت شما و «نه» شما. و با آمدنشان صرفا گروههای موازی در قدرت دست بازتری برای ایجاد مشکلات قبلی خواهند داشت بدون هیچ شفافیتی که معلوم کند واقعا چه کسی مقصر است.
دو. از نظر سرکوب و خشونت متاسفانه در دوران اصلاحطلبان سرکوبها وحشیانهتر و بیرحمانهتر خواهد بود چون با اینکه خود اصلاحطلبان مدعی میشوند که این سرکوب و کشتار کار ما نیست، سرکوبگران هم ادعا خواهند کرد که کار این دولت است و کار ما نیست! اما کار همهی آنهاست و در مواقع بحرانی شورایی از همهی آنها تصمیمگیری میکند. تنها فرق ماجرا اینجاست که چون کسی سرکوب را گردن نمیگیرد شیوهی رفتار سرکوبگران نه مثل دوران جنبش مهسا بلکه مثل آبان 98 خواهد بود و بجز سر «به پا هم» شلیک خواهند کرد. در خارج و بینالملل هم با وجود کسی مثل ظریف برخلاف الان، حتی یک نهاد نخواهد توانست صدای مادر داغداری باشد که نمیداند داد فرزندش را به کجا ببرد.
سه. از نظر فرهنگی گشت ارشاد و فیلترینگ جزو همان سیاستهای رهبری است که نامزد اصلاحطلبان به شکل عجیبی هر روز روی آن تاکید دارد و در این زمینه چارهای جز مطیع بودن ندارد. به یاد داشته باشید که بعد از عید امسال پس از سخنان رهبر انقلاب بود که حجاببانها برگشتند و رئیسی در این باره چیزی نگفته بود. و این نکته مهم است که بدانید اصلاحطلبان اسلامگرایانی هستند که فقط بدحجابی را تحمل میکنند و بیحجابی حتی با نظر خودشان سازگار نیست. ولی به فرض که چنین باشد. آیا کف مطالبهی مردم گشت ارشاد است یا حق تعیین سرنوشت؟ خواستهی آنها به رسمیت شناخته شدن و تحقیر نشدن و نقش داشتن در سیاست و آیندهی خود است یا التماس برای نوع پوشش؟ آیا پوشش اختیاری مبارزه برای حقوق اساسی و فردی است یا در پوشش خلاصه میشود؟ آیا این وعده تحقیر ملت ایران نیست؟ آیا وعدهی گشت ارشاد چیزی است که به خاطر آن نه صریح خود را برای اعادهی غرور و عزت و پاسخگو کردن حاکمیت زیر پا بگذاریم؟
چهار. نهاد دانشگاه تا کی میخواهد برای بقای خود به اصلاحطلبان لابه کند؟ دانشگاه باید برای استقلال خودش بجنگد. در سالهای قبل دانشجویان و اساتید پیشرو با اعتصاب با اعتراض برای آرمانهایشان جنگیدند. آیا این کار درستی است که مقاومت نهاد دانشگاه در مقابل نهاد قدرت را بشکنیم و از آنان عدهای لابهگر بسازیم که برای کمی حق (آیا بدهند آیا ندهند) به پای مقامات بیفتند؟ آیا تاریخ مبارزات دانشگاهیان برای استقلال از قدرتها این را نشان میدهد؟ یا دانشگاهیان هم در تمام مبارزات آزادیخواهانه پیشرو مردم آزادیخواه و حتی محرک آنان بودهاند؟ آیا بهتر نیست دانشگاهیان در کنار مردم و نه صریح آنها بایستند تا همه با هم قدرت را تسلیم ارادهی مردم کنند و به نوسازی سیاست دست بزنند؟👇
خشونت؛ مسئلهای اخلاقی-معرفتی
چگونه باورهای اخلاقی ما خشونت را موجه میکنند؟
اِعمال خشونت برای عموم آدمیان، دست کم در وهله نخست، امری بد به نظر میآید. اِعمال خشونت فیزیکی مثل چاقو زدن، کتک زدن، کشتن و… در نظر عموم افراد ناپسند است و اِعمال خشونت روانی مثل تهدید، تحقیر، اهانت و.. برای اغلب افراد ناروا تلقی میشود. با این وجود، افراد بسیاری هستند که دست به خشونت میزنند. برای مثال، تروریستی که افراد بیگناهی را برای پیشبرد مقاصد سیاسی خود به قتل میرساند؛ نیروی سرکوبگری که برای حفظ نظام سیاسی مطلوب خود افراد معترض را مجروح میکند و به قتل میرساند یا حتی شهروندی که در حین استفاده از حق نافرمانی مدنی خود به نیرویهای حکومتی آسیب میرساند و...
چرا ما دست به خشونت میزنیم؟ چه انگیزهای در ما اِعمال خشونت را موجه میکند؟ اگر مطلوب است که میزان خشونت را در جامعه کاهش دهیم چرا که جامعهی خشن در درازمدت آسیبزا خواهد بود، آنگاه معقول است که ماهیت خشونت و انگیزه عمل به آن را بشناسیم تا بتوانیم بهتر آن را مدیریت کنیم. اگر جامعه ایران کم و بیش خشن شده است و توسل به خشونت را موجه میداند، گفتگو درباره خشونت وظیفه عقلانی ماست. در این مقاله تلاش میکنم با نگاهی اخلاقی-معرفتی خشونت را تحلیل کنم تا نشان دهم این تلقی که خشونت را به خشم تقلیل میدهد سادهانگارانه و خطاست.
شهود اولیه بسیاری از افراد در پاسخ به اینکه چرا ما دست به خشونت میزنیم محتملاً این است که چون ما تسلط کافی بر خود نداریم. خشم خود را فرو نمینشانیم و خشم و کینه انباشتهشده در ما محرکی برای اِعمال خشونت میشود. در این تحلیل روانشناختی، ماهیت خشم ذیل عدم خویشتنداری و نداشتن همدلی معنا و فهم میشود. و اگر چنین تحلیلی روا باشد، برای کاهش میزان خشم باید خویشتنداری کرد و نسبت به عواطف خود مثل کینه آگاه شویم تا بهتر بتوانیم مدیریت عواطف را به دست بگیریم.
این تحلیل از ماهیت خشم میتواند تا حدی معقول باشد. اما حتی اگر معقول به نظر میآید تحلیل جامعی از چرایی عدم خویشتنداری افراد به دست نمیدهد. اینکه نبود تسلط بر نفس میتواند به خشونت بیانجامد درست است اما روشن نیست که چرا و به چه دلیل آدمیان "ترجیح" میدهند که کف نفس نکنند. چه تحلیلی میتوان برای این رجحان داشت؟
اجازه دهید از یک تلقی اخلاقی و معرفتشناسانه استفاده کنم تا توضیح دهم چرا افرادی که دست به خشونت می-زنند خشم خود را فرو نمیخورند و خویشتنداری نمیکنند. استدلال من این است که افرادی که متوسل به خشونت میشوند باور اخلاقی (آشکارا یا پنهانی) دارند که به کار بستن خشونت، دست کم برخی مواقع، روا، موجه و درست است. گمان این افراد بر این است که اصول و باورهای اخلاقیشان خشونت ورزی را موجه میکند پس توسل به خشونت رواست. وجود باورها و اصول اخلاقی انگیزهای است برای اینکه این افراد خشم خود را فرو نخورند. در حقیقت دلیلی ندارند که به مثابه یک انگیزه محرک خویشتنداری آنان شود. از قضا، درست برعکس، دلیل اخلاقیای دارند که چون برحق و موجه هستند میتوانند (و حتی باید) از خشونت استفاده کنند. ....
برای مطالعه متن کامل کلیک کنید یا Instant View را در پایین پست لمس کنید.
﹏﹏✎ #حسین_دباغ
#فلسفه، #خشونت، #فلسفه_اخلاق، #خشونتپرهیزی، #جامعهشناسی، #سیاست
Taamoq | تَعَمُّق
کمالگرایی
مدتی پیش که هنوز بحث دربارهی رای گرم بود واژهی کمالگرایی را زیاد شنیدیم اما به معنایی بیربط. اساسا کمالگرایی در سیاست با کمالگرایی در منطق و روانشناسی فرق میکند. کمالگرایی روانشناختی برای اکثر ما آشناست و نیازی به توضیح ندارد و کمالگرایی منطقی هم مدعی است که پاسخ به مسئله باید از هر نظر کامل و کافی باشد و پاسخی که کامل نباشد (تمام مسئله را حل نکند) اساسا پاسخ نیست. این اشکال به تحریمیها وارد نبود چون آنها رای را اصلا پاسخ نمیدانستند که حالا به کامل یا ناقص بودنش برسند و حتی برعکس رای را بیراهه و دامن زدن به مسئله میدانستند. اما اینجا در راستای آموزش سیاسی شهروندان و برای جلوگیری از سوء استفادههای مشابه ضروری است کمالگرایی در سیاست را توضیح دهیم. در سیاست کمالگرایی (perfectionism) در مقابل خنثیگرایی/بیطرفی (neutralism) قرار دارد. کمالگرایان در سیاست معتقدند که دولت باید فضا و شرایطی را برای رشد اخلاقی شهروندان فراهم کند، خنثی/بیطرفیگرایان معتقدند که دولت صرفا باید از حقوق پایه مثل مالکیت و غیره محافظت کند و در قبال ارزشهای اخلاقی بیطرف باشد. کمالگرایان به لیبرال و غیرلیبرال تقسیم میشوند. یکی از کمالگراهای لیبرال جان استوارت میل است که معقتد است آزادی فردی و ارزشهای دموکراتیک به رشد اخلاقی شهروندان و نوعدوستی و فراتر رفتن از منافع شخصی منجر میشوند. کمالگرایان غیرلیبرال مثل جماعتگرایان نقشی قیممآب و پدرسالار برای دولت قائلاند اما لیبرالها نگاههای کمالگرای قیممآب را با استبداد یکی میدانند و با آن مخالفت میکنند. در مقابل، کمالگرای لیبرال، نفس لیبرالیسم و دموکراسی را موجب رشد اخلاقی و کمال حیات فردی میداند. جان استوارت میل میگوید «استعدادهای بشری ادراک، داوری، احساس تمایز فعالیت ذهنی، و حتی ترجیح اخلاقی را تنها با گزینش شخصی فرد میتوان به کار انداخت. ولی کسی که هیچ کاری را خارج از چارچوب رسوم انجام نمیدهد، نمیتواند گزینشی داشته باشد.. قوای ذهنی و اخلاقی انسان نیز مانند قوهی عضلانی فقط با کاربرد این قوا میتوانند بهبود یابند» (دربارهی آزادی، ترجمه محسن ثلاثی، ص143). در یک کلام اگر به این اندازه از آزادی برخوردار نباشید که با استفاده از تجارب خودتان به خوب و بد اعمال و اندیشهها پی ببرید و ارزشها دائما به شما تحمیل شوند، مجالی هم برای رشد و یادگیری نخواهید داشت. تکویل، هومبولت، جان دیویی هم جزو لیبرالهای کمالگرا هستند. همچنین پراگماتیسم اساسا یک فلسفهی کمالگرا در سیاست است که «آرمان بشری رشد در جوامع دموکراتیک» را دنبال میکند و نسخهای از دموکراسی را ترویج میکند که در نهایت به «رشد» منتهی میشود. جان دیویی مینویسد: «آرمان آزادی روح بشر، آرمان فرصت انسانها برای رشد کامل قوایشان، آرمانی که لیبرالیسم با استقامت بر سر آن ایستاده است، آنقدر ارزشمند است و آنقدر با نهاد بشر عجین شده که تا ابد پوشیده نمیماند» (لیبرلیسم و عمل اجتماعی، ص86). به همین دلیل است که پراگماتیسم (عملگرایی) به عنوان یک فلسفهی سیاسی کمالگرا همیشه بر رادیکالیسم (به معنای خوب کلمه) تاکید میکند و از پذیرش وضع موجود امتناع میکند و با تاکید بر ضرورت رشد و بهبود، مبارزات آزادیخواهانه را میستاید. اگر دموکراسی و لیبرالیسم ارزش اخلاقی نداشت و موجب رشد جامعه و پیشرفت علمی و اخلاقی و اجتماعی نبود ارزشی نداشت و در این زمینه کمالگرا بودن به معنای باور داشتن به اخلاق و رشد است نه به معنای نگاه تخیلی داشتن. این شکل از کمالگرایی باعث افتخار است.
@rezayaghoubipublic
دموکراتیک شدن
یا :
چگونه جامعهای قدرتمندتر از دولت بسازیم؟
✍رضا یعقوبی
@rezayaghoubipublic
میانمایگی
میانمایه بودن یعنی فراتر نرفتن از وضع موجود و قانع بودن به حداقلهایی که شخص به مرور زمان به آنها عادت کرده است. شخص میانمایه کسی است که به محض سازگار کردن خود با محیط و آنچه هست، حاضر نیست بهای اندکی برای فراتر رفتن از آن بپردازد حتی اگر آن هزینهی اندک به بهبود بزرگتری بیانجامد. میانمایهها اهل پذیرفتن ریسک و به خطر انداختن سرمایهای اندک برای سودی بزرگ نیستند بلکه حاضرند به سود اندک خود قانع باشند و در جهان کوچک خود زندگی کنند به همین دلیل در مسائل اجتماعی و سیاسی همواره نفع شخصی را به خیر عمومی ترجیح میدهند. آنها مسئولیت اجتماعی را نادیده میگیرند و در زمانی که جمع، تصمیم بزرگی گرفته باشد که بهای اندکی برای افراد و خیر بزرگی برای جامعه داشته باشد، رفتار ضداجتماعی از خود نشان میدهند و از آن هزینهی اندک شانه خالی میکنند. آنها در هر موقعیتی ابتدا خودخواهی و نفع لحظهای خود را در نظر میگیرند و منافع عمومیتر، هیچ انگیزهای برایشان ایجاد نمیکند. به همین دلیل روح آرمانخواهی در آنها وجود ندارد و به لقمه نانی قانعاند و اگر برایشان از آرمان آزادی، برابری، مبارزه، اخلاق و مسئولیت اجتماعی حرف بزنید شما را به کمالگرایی و تنزهطلبی متهم میکنند. فراوانی افراد میانمایه در جامعه منجر به ایجاد ناامیدی و کشتن امید و آرمانخواهی و شور مبارزاتی میشود و در زندگی شخصی، افراد را به مرداب کوچکی قانع میکنند که شخص در آن قانع به جهان حقیر و ذلتبار خود باشد و به موفقیت و آرزوهای بزرگ فکر نکند. مثلا اگر شما قصد داشته باشید ریاضیدان بزرگی شوید بیدرنگ با تمسخر به شما خواهند گفت مگر تو انشتین هستی یا مگر تو چه نابغهای هستی و شوق و شور شما را میکشند. اگر به آنها بگویید میخواهید کشوری دموکراتیک بسازید با تمسخر از کشورهای غربی مثال میآورند و قانعتان میکنند که ما هرگز به آنجا نخواهیم رسید. هر چه در زندگی شخصی، در محل کار، در دل مسائل اجتماعی و سیاسی با افراد میانمایه همنشینتر باشید به همان اندازه میانمایگی خود را به شما و دیگران سرایت میدهند و انرژی و توان شما را تخلیه میکنند. از منظر سیاسی و اجتماعی، اصلاحطلبان حکومتی این پروژه را آگاهانه پیش بردند و جامعه را از نظر روانی خلع سلاح و ناتوان کردند تا خواست آزادی و برابری را در دل مردم بمیرانند و مردم را به جهان کوچکی و به التماس صاحبان قدرت برای اندکی آزادی قانع کنند. آنها با بیصداقتی مفاهیم اصلاح و انقلاب را که اساسا مربوط به انقلابهای مارکسیستی بودند به خدمت گرفتند و مفهوم جامعه مدنی و دموکراسی را تحریف و واژگانی مثل چرخه خشونت و فروپاشی اجتماعی را برای هراسافکنی سوءتفسیر کردند و آزادی را مثل مستبدان "در چهارچوب قانون" محدود کردند (و این یعنی استبداد کامل) و روح آرمانخواهی را کشتند و با دامن زدن به روحیهی تسلیم و اطاعت و منجیتراشی از مهرههایشان، جامعه را از رشد و بلوغ محروم کردند و احساس وابستگی و ناتوانی را به جای احساس استقلال فردی و آزادی و توانایی خودانگیختگی و رشد در وجود مردم کاشتند. آنها به این طریق فرهنگ "وسطبازی" و "فرصتطلبی" را جا انداختند و در مواردی از این واژه سفیدشویی کردند و نام مکاتب فلسفی مثل پراگماتیسم (که سرشار از روح آرمانخواهی و آزادیخواهی است) را به شکل نوعی اپورتونیسم و ماکیاولیسم به خورد مردم دادند. این شستشوی ذهنی جامعه دههها آگاهانه و برنامهریزی شده انجام شد و آثار آن در رفتار اجتماعی مردم دیده میشود. انتخابات جمعهی قبل نشان داد که جامعه این طلسم را شکسته است و دیگر تسلیم جهان کوچک استمرارطلبان نمیشود، به رشد و استقلال خود اصرار دارد و با تسلیم نشدن به بازی روانی و هراسافکنی آنها، نشان داد که از بلوغ کافی برای گذار به دموکراسی برخوردار است. حتی اگر نه برای حیات اجتماعی و سیاسی، برای حیات شخصی خودتان اهمیت قائلاید از افراد میانمایه که توان و شوق شما برای آرزوهای بزرگ را از بین میبرند فاصله بگیرید چرا که میانمایگی مسری است و تن دادن به آسایش لحظهای، آسانتر از تلاش برای موفقیتهای بزرگ است.
در سرزمین قدکوتاهانЧитать полностью…
معیارهای سنجش
همیشه بر مدار صفر سفر کردهاند
چرا توقف کنم؟
من از عناصر چهارگانه اطاعت میکنم
و کار تدوین نظامنامهی قلبم
کار حکومت محلی کوران نیست.
مرا به زوزهی دراز توحش
درعضو جنسی حیوان چکار
مرا به حرکت حقیر کرم در خلاء گوشتی چکار
مرا تبار خونی گلها به زیستن متعهد کردهاست
تبار خونی گلها، میدانید؟
(فروغ)
ماجرا ساده است و غالبا در تاریخ تکرار شده است: ملت رنجدیدهای از به قدرت رسیدن مردی قوی استقبال میکنند چون وعدهی نظم و آسایش میدهد. اما تاوان استبداد بسیار سنگین است. نظم و آسایش بدون آزادی نهایتا وضعیت گوسفندانی است که برای سلاخی پروار میشوند.
ص۹۶
همانطور که هیچ انسان عاقلی به کسانی که چیزی را از او پنهان کنند، اعتماد نمیکند، هیچ مردمی هم نمیتوانند به چیزی که هیچ راهی برای نظارت بر آن ندارند، اعتماد کنند. هیچ کشور دموکراتیکی وجود ندارد که فاقد شفافیت و نظارت باشد. و اما همچنان #نه
Читать полностью…🔘روشنگری چیست؟
🔘جلسهٔ پنجم
🔘مدرس: رضا یعقوبی
@rezayaghoubipublic
✔️@Philosophy_Society_98
🔘روشنگری چیست؟
🔘جلسهٔ سوم
🔘مدرس: رضا یعقوبی
@rezayaghoubipublic
✔️@Philosophy_Society_98
🔘روشنگری چیست؟
🔘جلسهٔ اول
🔘مدرس: رضا یعقوبی
@rezayaghoubipublic
✔️@Philosophy_Society_98
به جای پوپر تقلبی اصلاحطلبان، با پوپر واقعی آشنا شویم:
مبارزهی ما با ناکارایی سیستم اقتصاد کمونیستی نیست: ما با نبود آزادیها و خصلت غیرانسانی این سیستم مخالفیم. ما حاضر نیستیم آزادی خود را به بهای یک بشقاب سوپ عدس از دست بدهیم. و نیز حاضر نیستیم آزادیهایمان را فدای حتی بیشترین بهرهوریهای اقتصادی، یا بزرگترین ثروتها، یا بیشترین امنیت سازیم، بر فرض که اصولا بتوانیم آزادی را با چنین چیزی معامله کنیم.
- کارل پوپر، میدانم که هیچ نمیدانم، ص۱۴۶
@rezayaghoubipublic
میگوید ما میتوانیم در شرایط حساس اینترنت را قطع کنیم، از این هم دلخور است که فیلترشکنها اجازهی رصد و یافتن موقعیت افراد را نمیدهند. شرمتان باد!
Читать полностью…پنج. روی کار آمدن نامزد اصلاحطلبان چه فایدهای دارد وقتی کسانی که از جناح رقیب آنها هستند بلافاصله بعد از انتخابات به ریاست قوای مقننه و قضائیه میرسند؟ در ثانی، همین کسی که با ترساندن او مردم را پای صندوق میبرند چهار یا هشت سال دیگر با هنرنمایی شورای نگهبان به ریاست جمهوری میرسد. آیا رواست که مبارزات مردمی را فدای یک چهار یا هشت سال موهومی کنیم که احتمال دارد بدتر از وضع کنونی باشد؟
شش. اینطور به نظر میرسد که حاکمیت بجز استفاده از اصلاحطلبان برای شور انتخاباتی از آنها به عنوان فدوی برای تصمیمهای سختی که هزینه دارد استفاده میکند. از آنجا که اصلاحطلبان از خود اختیاری ندارند صرفا «ابزار» حکومتاند. هر بار که قصد گرانی بنزین، سرکوب گسترده، و هر کار خطرناک دیگری داشته باشند، اصلاحطلبان را به عنوان میانجی بین خود و مردم جلو میاندازد تا در داخل و خارج برایشان لابی کنند و مردم را با زبان آرام کنند. این اتفاق بارها و بارها از همان دوم خرداد تا کنون افتاده است.
هفت. با وجود اصلاحطلبان در یک قوهی ناتوان یعنی قوهی اجرائیه، شفافیت اقدامات حاکمیت از بین میرود. اصلاحطلبان به عنوان میانجی اجازه نمیدهند مردم رو در رو با تصمیمگیران اصلی باشند و اجازه میدهند که تصمیمگیران پشت آنها پنهان شوند. در این حالت که قوهی قضائیه صادر کنندهی احکام مجازات است، مجلس که به گفتهی حسن روحانی با قانون راهبردیاش مانع مذاکرات شده، و نهادهای موازی دیگری که در اختیار آنها نیستند مثل حالا چشم در چشم مردم نخواهند بود و مسئلهی «اصلاح» اساسا مربوط به «قوانین» است نه «مجری»، پس توان اصلاح هم وجود نخواهد داشت.
هشت. نگاهی به آمار تورم نشان میدهد هیچ دولت اصولگرایی تا کنون تورم دولت روحانی را رقم نزده است. تورمهای دو دولت اصولگرای پیشین صد و صد و سی درصد بودهاند اما تورم دلار و خودرو در دولت روحانی به چهارصد و ششصد درصد میرسد و اطرافیان کنونی نامزد اصلاحات همان چهرههای دولت روحانیاند. من نمیفهمم این «کمی بهتر» از کجا میآید. به عکس، وقتی دولت انقلابی و اصولگرا روی کار میآید به خاطر یکدستی با تمام حاکمیت، تمام قوا با هم هماهنگاند و هیچ کارشکنی و تلاشی برای آبروریزی دیگری در کار نیست و لااقل به خاطر «پز» توان مدیریت نظام، تمام ارگانها و نهادها با هم همکاری میکنند و وضع معیشتی و تورم دچار روزگار روحانی نمیشود. بنابراین حتی با منطق «نفع شخصی لحظهای» هم نمیتوان مردم را به رای دادن دعوت کرد.
نُه. از کسانی که برای اصلاحطلبان رای جمع میکنند میپرسم: چرا وقتی میدانید با نه گفتن اکثریت، مردم ما توانستهاند به مقداری از اعتماد به نفس و غرور و عزت برسند سعی دارید مقاومتشان را بشکنید؟ همه میدانند که خیابان هزینه دارد اما رای ندادن نه یک راه کمهزینه بلکه «بیهزینه» است تا حکومت اصلا «وجود داشتن» آنها را به رسمیت بشناسد. این مدنیترین شکل مخالفت است و حتی همین را هم میخواهید از مردم بگیرید؟ چرا حتی راه مسالمتآمیز را از مردم میگیرید؟ پس مردم چگونه در مسیر مبارزات تاریخیشان از مشروطه تا کنون برای حقوق اساسیشان بجنگند؟ به خیابان میروند میگویید چرخهی خشونت است، اعتراض میکنند میگویید سوریه میشویم، رای نمیدهند باز میخواهید ثابت کنید که همه خواهان وضع موجودند! چرا عزت و سربلندی مردم را نمیخواهید؟ چرا بلوغ و رشد مردم و «نه» آنها به تحقیر و اربابسالاری را میشکنید؟ پس مسئولیت اجتماعی چه میشود؟ آیا آزادیهای اساسی در آینده به سود شما نخواهد بود؟ آیا این حرکت جمعی برای مردم و برای زندگی معمولی و آزادی نیست؟ چرا باید حتی مدنیترین شکل نفی هم با مقاومت و ممانعت شما روبرو شود؟ آیا فکر نمیکنید که بستن همین راه خودش به خشونت منتهی میشود؟ آیا خریدن آبرو برای نظام، ارزش سوق دادن مخالفان به خشونت و راههای دیگر را دارد؟ حتی منطق هزینه-فایده هم نشان میدهد که دارید راهتان را اشتباه میروید. پس در کنار مردم باشید. از تمام مخاطبان عزیزم و دانشگاهیان و اقشار دیگر میخواهم که با اطرافیان و کسانی که مجاب شدهاند رای بدهند صحبت کنید و تا میتوانید قانعشان کنید که پای صندوق نروند. این یک لحظهی تاریخی است که نباید با پوپولیسم اصلاحطلبان به اعتماد به نفس حکومت برای ادامهی خودکامگی و بیاعتنایی به خواستههای مخالفان بینجامد. آنها دارند برای خودشیرینی حتی مدنیترین شکل اعتراض را از شما میگیرند و عاقبت آن از میان رفتن اعتماد به نفس کنشگران و پایین آوردن توان کنشگری آنها و افزودن بر ترس و تهدید برای آنهاست.👇