sayehsokhan | Unsorted

Telegram-канал sayehsokhan - نشر سایه سخن

9611

﷽ 📚📚کتابخانه ای همراه؛ همراه با شما تا هنر زندگی🌹🌹 خرید کتاب: ⬇️⬇️⬇️⬇️ www.sayehsokhan.com 📚ثبت سفارش مستقیم کتاب در دایرکت اینستاگرام: 👇👇👇👇 https://b2n.ir/s05391 آدرس: خ 12فروردین، کوچه بهشت آیین، پ 19 همکف تلفن:66496410

Subscribe to a channel

نشر سایه سخن

❇️ سخنرانی استاد ملکیان با عنوان «مسئله فرهنگ»

🔸 ۱۴ بهمن ۹۸، تهران

🆑 کانال #ملکیان_مدیا 👇
🆔 https://t.me/joinchat/AAAAAEHeoHDWlcW8RgrNJw

🔉 #فایل_صوتی این سخنرانی را در اینجا بشنوید:
👇👇👇👇👇👇👇👇

Читать полностью…

نشر سایه سخن

🪷🪷 #سلام_صبحتون_بخیر

🆔 @sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

شعر «مردی که یک پا ندارد»
سروده‌ی سیمین بهبهانی
از کتاب «یک دریچه آزادی»

شلوار تاخورده دارد، مردی که یک پا ندارد
خشم است و آتش نگاهش، یعنی تماشا ندارد

رخساره می‌تابم از او، اما به چشمم نشسته
بس نوجوان است و شاید، از بیست بالا ندارد

بادا که چون من مبادا، چل سال رنجش پس از این
خود گرچه رنج است بودن، «بادا مبادا» ندارد

با پای چالاک‌پیما، دیدی چه دشوار رفتم
تا چون رود او که پایی، چالاک‌پیما ندارد؟

تق‌تق‌کنان چوب‌دستش، روی زمین می‌نهد مهر
با آنکه ثبت حضورش، حاجت به امضا ندارد

لبخند مهرم به چشمش، خاری شد و دشنه‌ای شد
این خویگر با درشتی، نرمی تمنا ندارد

بر چهره‌ی سرد و خشکش، پیدا خطوط ملال است
گویا که با کاهش تن، جانی شکیبا ندارد

گویم که با مهربانی، خواهم شکیبایی از او
پندش دهم مادرانه، گیرم که پروا ندارد

رو می‌کنم سوی او باز، تا گفتگویی کنم ساز
رفته‌است و خالی است جایش، مردی که یک پا ندارد

🌐 @rirapodcast

🆔 @sayehsokhan
⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️

Читать полностью…

نشر سایه سخن

*❣️به نام حضرت دوست❣️*

💐  آدینه بهاری‌تان سرشار از عشق و مهرورزی و لطافت باد🍃🌸

تعطیلات نوروزِ امسال نیز به پایان رسید. اکنون زمان برخاستن و حرکت و پویایی است.
بازهم طبیعت فرصتی برای عبور از گذشته و ساختن آینده‌ای که لیاقتش را داریم، برایمان مهیا نموده‌است. هر روزی که آغاز می‌شود، هدیه‌ای تازه از زندگی‌ست که در دستان ما قرار می‌گیرد. پس بیاییم با ایمان، امید، عشق و تلاش، این هدیه را به بهترین شکل ممکن در مسیر زندگی‌مان جهت دهیم.
«اتحاد و همدلی»، کلید عبور از چالش‌هاست و هیچ تلاشی بدون «نیک‌اندیشی و توجه به یکدیگر» به نتیجه نمی‌رسد.

✅بیاییم امسال را سالِ «رشد، همبستگی و شکوفایی» بدانیم. «مداومت و پشتکارمان» را با «تفکر مثبت» درآمیزیم، دست یکدیگر را بگیریم و در مسیر پیشرفت، همدیگر را همراهی کنیم. اگر امروز را بهتر از دیروز بسازیم، فردا خودبه‌خود از آنچه تصور می‌کنیم، روشن‌تر و درخشان‌تر خواهد شد.

✍محمدحسین فرقانی
آدینه: ۱۴۰۴/۰۱/۱۵

🆔 @sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

اراده آزاد یا دعوت به مسئولیت‌پذیری
#دکتر_علی_صاحبی

(بخش دوم)

⬅️قسمت اول

🆔 @sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

غزلی را برند دست به دست
شاعری کرده باز غوغایی،
انجمن هاست برسر غزلی
بر سر قطره ای ز دریایی؛
‌‌
کیست این نغمه ساز باغ بهشت؟
که در این خاکدان گرفته مقام؟
کیست آن دلربای شهرآشوب؟
که به این روح می دهد الهام؟

گوش جان بر زبان دل ندهد
سوز دل با زبان جان گوید،
سخن عشق و ارزو و امید
از زبان فرشتگان گوید؛

هر چه غم بر ِ دلش زند آتش
هر چه ناکامیش ز جان کاهد
باز این راه به سر پوید!
باز معشوق را به جان خواهد!

همه دانند کاین سخن پرداز،
جان دهد عاقبت به خاطر دوست،
خلق گویند: «خوش به حال کسی
کاین غزل ها به خاطر اوست!»

اخر ای دلربای شهرآشوب،
با منت ظلم و جور تا چند است؟
کس نداند که نغمه ساز باغ بهشت
به نگاه تو نیز خرسند است

#فریدون_مشیری


🆔 @sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

▪️آواز خوانی ابوالحسن اقبال آذر در سن ۱۰۷ سالگی در رادیو؛ دهه ۴۰


🆔 @World5History

Читать полностью…

نشر سایه سخن

📩 #از_شما

بله با کمترین هزینه خوش بودند. غذای ساده‌ای که زنان می‌پختند و چای و احیانا اندکی میوه.
میوه در آن وقت فقط پرتقال و نارنگی بود که همه هم از آن برخوردار نبودند.
لازم نیست پول زیادی خرج کرد تا شاد شد، شادی خریدنی نیست، حس کردنی است. با نزدیکان جمع شدن، دور از هیاهوی جاری زندگی، بوی طبیعت تازه بیدار شده، عطر چمن‌های جوانه زده، شکوفه‌های آویزان زیبا و از همه مهمتر مردم شاد، کودکان شاد، جوانان لبریز از امید به زندگی، مردان و زنانی که شادی را مدیریت می‌کردند و کهنسالان که با دیدن فرزندان و نوادگان و جست‌وخیز آنان احساس رضایت می‌کردند، گرچه چند دندانی بیشتر در دهان نداشتند و شاید نوروز سال بعد را نمی‌دیدند.

آن روزها باز نمی‌گردد، چون آن آدم‌ها دیگر باز نمی‌گردند. حالا می‌خواهند با انواع کباب و نوشیدنی‌های عجیب و غریب استوایی و مدیترانه‌ای و... شاد باشند و نمی‌شود. شادی در دل رویش می‌کند با حس خوب طبیعت نو، روزگار نو، امید به روزهای بهتر. شادی‌های مصنوعی هم که باشد، باشد. خنده بر روی لبان باشد، چه از ته دل برآید یا گذری. شادی حق ماست، روز و روزگار بر همه خوش

✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من

🆔 @sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

🪷🪷 #سلام_صبحتون_بخیر

🆔 @sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

همه‌ی هستی من من آیه‌ی تاریکی‌ست
که تو را در خود تکرار کنان
به سحرگاه شکفتن‌ها و رستن‌های ابدی خواهد برد
من در این آیه تو را آه کشیدم، آه
من در این آیه تو را
به درخت و آب و آتش پیوند زدم

آه...
سهم من این است
سهم من این ست
سهم من،
آسمانی‌ست که آویختن پرده‌ای آن را از من می گیرد
سهم من پایین رفتن از یک پله‌ی متروک است
و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن

سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره‌هاست
و در اندوه صدایی جان دادن که به من می‌گوید:

"دست‌هایت را
دوست می‌دارم"

بدین‌سان است
که کسی می‌میرد
و کسی می‌ماند

من
پری کوچک غمگینی را می‌شناسم
که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در یک نی‌لبک چوبین
می نوازد آرام، آرام

#فروغ_فرخزاد

🆔 @sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

🪷🪷 #سلام_صبحتون_بخیر

🆔 @sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

دل‌های ما که به هم نزدیک باشد،
دیگر چه فرقی می‌کند که کجای این جهان باشیم؟
دور باش اما نزدیک
من از نزدیک بودن‌های دور می‌ترسم...

#شاملو

🆔 @sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

🔊فایل صوتی

مصطفی ملکیان

از رنج فردی تا اجتماعی

▫️رنج، نقطه آغاز علوم انسانی و اجتماعی است. هرجا که انسان از یک وضعیت روانی و ذهنی گریزان باشد و استمرار آن را نخواهد، آنجا پرسش از رنج شکل می‌گیرد.

▫️مصطفی ملکیان فیلسوف و پژوهشگر اخلاق، معتقد است رنج فقط یک تجربه فردی نیست؛ بسیاری از رنج‌ها در بستر اجتماع، نظام‌های اقتصادی و مناسبات سیاسی شکل می‌گیرند. پس آیا بررسی رنج، نوعی کنش سیاسی است؟در پاسخ به این پرسش مارال لطیفی پژوهشگر جامعه شناسی اینگونه بیان می کند که هر حالت ذهنی یا روانی که فرد بخواهد از آن رها شود و از استمرارش گریزان باشد، همان نقطه شروع علوم انسانی و اجتماعی است.

▫️رنج، به‌عنوان یک مفهوم، قابل مقایسه است؛ برخی رنج‌ها در برابر خوشی معنا پیدا می‌کنند. پرداختن به رنج، خود یک کنش سیاسی است. تنها انسان می‌تواند رنج ببرد، اما اغلب رنج‌ها، اجتماعی هستند. در واقع، بسیاری از رنج‌هایی که تجربه می‌کنیم، نتیجه شرایط اجتماعی و اقتصادی ما هستند. اگر در جامعه‌ای دیگر زندگی می‌کردیم، شاید این رنج‌ها را تجربه نمی‌کردیم.

🌐@sokhanranihaa

🆔 @sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

دو خاصیت عجیب در کلام حافظ عبارت است از تنوع وتکرار. تنوع وتکرار؟ آری، دو امر متضاد.
تکرار در بعضی سخنانش هست وگویی بیشتر مربوط است به اندیشه‌هایی ثابت. بی‌بقایی عمر، ناپایداری جهان، و ضرورت  کامجویی، یک قسمت ازاین اندیشه هاست. اینکه دنیا تکرار مکررات است و ازین فسانه و افسون هزار دارد یاد، اینکه چون فرجام کار جهان روشن نیست،  بهتر از فکر می و جام چه خواهد بودن؟ و اینکه چون آخرالامر گل کوزه گران خواهی شد، پس باید حالیا فکر سبویی کرد و باده‌یی؛ همه‌ی اینها اندیشه‌هایی است که شاعر را به هرجا  می‌رود و به هر چه می‌اندیشد دنبال می‌کند و این است سر تکرار  در کلام او. امّا شاعر نیز به تفکرش محدود است نه سیرش. با دقت در همه چیز تامّل می‌کند، با علاقه همه چیز را درک و بررسی می‌کند و از هیچ چیز سرسری نمی‌گذرد.

زاهد نیست که فقط  به دوزخ و بهشت خویش بیندیشد و به گناه و ثواب. صوفی نیست که همه از وحدت و حلول دم  زند و از کشف و شهود. نه شاعر ستایشگر  است که فقط بخواهد حس تملق جویی یک ممدوح  از خود راضی را  ارضا کند نه ندیم بذله گوست که تنها در صدد باشد  با شوخی و لطیفه  اوقات خالی یک مفتخور  بیکاره را پُر کند. رندی است که زندگی را چنانکه هست تلقی می‌کند و می‌کوشد از تمام  زوایا و اسرار آن سر در بیاورد. زندگی را تحقیر نمی‌کند  اما برای خاطر آن نیز حاضر نیست خویشتن خویش را عرضه‌ی تحقیر سازد. زندگی را نمی‌پرستد اما برای اندیشه‌های  موهوم هم دلش نمی‌خواهد آن را تباه کند.

کتاب از کوچه‌ی رندان
نویسنده عبدالحسین زرین‌کوب
صفحه ۷۲

🆔 @sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

افراطی‌گری بیمارگونه چگونه است؟

#دکتر_آذرخش_مکری


🆔 @sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن



‍ «بوی باران»

خواننده: #محمد_اصفهانی
آهنگ: #همایون_خرم
ترانه‌سرا: #قیصر_امین‌پور
تنظیم: #بهروز_صفاریان

ای که بوی باران شکفته در هوایت
یاد از آن بهاران که شد خزان به پایت
شد خزان به پایت بهارِ باورِ من
سایه‌بان مِهرت نمانده بر سر من

جز غمت ندارم به حالِ دل گواهی
ای که نور چشمم در این شب سیاهی
چشم من به راهت همیشه تا بیایی
باغ من، بهارم، بهشتِ من کجایی؟

جان من کجایی، کجایی، که بی تو دل شکسته‌ام؟
سر به زانوی غم نهادم، به گوشه‌ای نشسته‌ام
آتشم به جان و خموشم چو نای مانده از نوا
مانده با نگاهی، به راهی که می‌رود به ناکجا

ای گل آشنا، بی قرارم بیا
وای از این غم جدایی

🌐 @jarasmusic

🆔 @sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

پادکست ری‌را، قسمت بیست‌وسوم
مردی که یک پا ندارد، سیمین بهبهانی


🔸 منابع مربوط به قسمت بیست‌وسوم

🔹 اغلب اطلاعات مربوط به زندگی #سیمین_بهبهانی و نقل‌قول‌های او از این دو کتاب هستند:
سیمین بهبهانی (مجموعه‌ی تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران)، گفتگوکننده: محمدهاشم اکبریانی (نشر ثالث).
سیمین بهبهانی شاعر و تکاپوگر مدنی، #کامیار_عابدی (جهان کتاب).

🔹  توضیح سیمین درباره‌ی چگونگی ساخت وزن‌های تازه در مقدمه‌ی کتاب خطی ز سرعت و از آتش (انتشارات زوار) آمده.

🔹 نظر #ضیاء_موحد درباره‌ی شعر سیمین را از مقاله‌ی «تأملی در شعر سیمین بهبهانی» از کتاب شعر و شناخت (انتشارات مروارید) نقل کردم.

🔹 سخن یدالله #رؤیایی درباره‌ی تصاویر شعر سیمین در کتاب عبارت از چیست؟ (انتشارات نگاه) آمده.

🔹 علی‌محمد #حق‌شناس در دو مقاله شعر سیمین را تحلیل کرده است:
«نیمای غزل، سیمین»، در کتاب مقالات ادبی-زبان‌شناختی (انتشارات نیلوفر).
«دوباره می‌سازمت غزل» در کتاب زبان و ادب فارسی در گذرگاه سنت و مدرنیته (انتشارات آگاه).

🌐 @rirapodcast

🆔 @sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

#موسیقی بشنویم

🆔 @sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

🪷🪷 #سلام_صبحتون_بخیر

🆔 @sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

تصنیف آسمان عشق

• آواز: محمدرضا شجریان
• غزل: مولانا
• دستگاه: سه‌گاه

چنان مستم چنان مستم من امشب
که از چنبر برون جستم من امشب

🌐 @Avayemehregan

🆔 @sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

🪷🪷 #سلام_صبحتون_بخیر

🆔 @sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

🍀‌سیزده‌بدر به قلم  ناصرالدین شاه قاجار

به کوشش فاطمه قاضیها

سیزده‌بدر سال ۱۲۶۶ هجری شمسی به روایت ناصرالدین شاه قاجار:

روز شنبه ۱۳ عید، هشتم رجب [ ۱۳۰۴ ه‍.ق = ۱۳ فروردین ۱۲۶۶ خورشیدی]:

امروز  سیزدهم عید است، هوای آفتاب بسیار خوب گرم صحیحی بود. فصل بهار و موقع همه‌چیز است. هیچ سال هم سیزده عید را به این خوبی ندیده بودیم، که مردم به این ذوق و شوق به گردش بروند و عیش کنند. صبح علی‌الرسم سوار شده، رفتیم دوشان‌تپه. ناهار را پیش در عمارت کوه دوشان‌تپه گرم حاضر کرده بودند. عزیز السلطان را هم پیش فرستاده بودیم رفته بود آنجا. جمعیت  در خیابان دوشان‌تپه و راه دولاب که به سمت دوشان‌تپه می‌رفتند، به اندازه‌ای بود که مافوق نداشت. ده پانزده هزار نفر جمعیت که متصل دُم ریز می‌رفتند. یک راست آمدیم بالا، عزیز السلطان را  دیدم بازی می‌کرد، اما گرما زده شده بود. هوا خیلی گرم بود. بعد با دوربین شهر و اطراف شهر و همه‌جا را تماشا کردیم. توی باغ و اطراف شهر معرکه بود. از جمعیت و مردم هم متصل دسته به دسته می‌آمدند. یک دسته آمدند، ساز داشتند و رقاص جلوی آنها می‌رقصید و دست می‌زدند و می‌آمدند، یک دسته دیگر دُهل و سُرنا داشتند، همین‌طور از  شهر که بیرون آمدند، می‌زدند، تا وارد شدند. ولی خیلی خوب می‌زدند.
این همه جمعیت که می‌آمد و می‌رفت،‌سرِ استخر هیچ معلوم نبود که آدمی آنجا باشد. بعد از تماشا ناهار خوردیم، دوباره تماشا کردیم.
عزیزالسلطان ... از طرف گنج‌آباد رفتند.
آنها که رفتند ما هم قدری تماشا کردیم. باز  با دوربین این طرف آن طرف را دیدیم. بعد دیدم خواب دارم، رختخوابی انداختند، خوابیدیم، ...
اعتمادالسلطنه بود، امّا نه او روزنامه داشت نه ما همراه آورده بودیم، بی‌خودِ بی‌خود راه می‌رفت، سایر پیشخدمت‌ها بودند.
سه ساعت به غروب مانده از خواب برخاسته، دوباره اطراف را با دوربین نگاهی کرده، تماشایی کرده، نمازی خوانده، چای و عصرانه خورده، برخاسته، از در که بیرون آمدیم، دیدم پشت سرم صدایی شد، پایی سُر خورد، نگاه کردم، دیدم علاءالدوله است، پایش روی شن‌ها در رفته، زمین خورده، تمام پوست صورتش رفته است و خون زیادی از روی او می‌آید، و همین‌طور دارد با ما می‌آید، گفتم این‌طور خوب نیست، شاید مردم تصور می‌کنند، ما تو را کتک زده‌ایم. جلوی ما برو و روی خودت را بشوی. علاءالدوله یواش رفت زیر کوه و خودش را شست. دیگر از او هم خبر نداریم.
خلاصه ما هم پایین آمده، سوار کالسکه شده، راندیم برای باغ مخبرالدوله.
جمعیت توی صحرا پُر بود و در شُرف مراجعت کردن به شهر بودند. صحرا هم تمام سبز و خرم و خیلی باصفا بود.
راندیم درب بالای باغ مخبرالدوله. کالسکه ایستاد، پیاده شدیم. مخبرالدوله، نیرالملک، مخبرالملک، ناظم مدرسه، میرزا علی خان، میرزا جعفرخان درب در ایستاده بودند، وارد باغ شدیم، باغ خیلی با صفا بود. شیرینی زیادی، تدارک مفصلی، از پیشکش و همه چیز مخبرالدوله حاضر کرده بود و حال آن که امروز صبح او را خبر کرده بودیم و گفته بودیم، بیش از یک قلیان در آنجا توقف نخواهیم کرد، خیلی تدارک کرده بود. با مخبرالدوله مشغول صحبت شدیم. مخبرالملک تلگرافی آورد به دست ما داد، عرض کرد روزنامه قصر و پوبلیک‌نیوز است. هر دو خبر عجیب بود، در پوبلیک‌نیوز نوشته بود که امپراطور روس را  طپانچه زدند، در روزنامه قصر هم نوشته بودند که حسام‌الملک به جوانمیر خان حمله برده است، [به ] توپ بسته است. تفنگ زیادی انداخته، جمعیتی از طرفین مجروح و زخم.دار شده، بالاخره جوانمیر زخم دار، خودش و کسانش را تمام اسیر و  گرفته‌اند و قلعه او را هم تصرف کرده‌اند.
هر دو خبر عجیبی بود. قدری توی باغ گردش کردیم و پیاده آمدیم باغ لاله‌زار. از آنجا که آمدیم، دیدیم جمعیت زن و مرد معرکه است. زن و مرد و طلاب و سید، پسرهای آقا سید محسن، همه کس بود. قدری که رفتیم زن‌ها دور ما را گرفتند، زن زیادی همه خوشگل و خوب دور ما بودند. ما هم با آنها بنا کردیم به صحبت کردن. همین طور با زنها صحبت‌کنان آمدیم، مردم همه بشاش و خوش‌دل و خوب بودند. به آخر باغ که رسیدیم، یک زن بلندی دونفر دخترهای خودش را  دست گرفته بود آورد جلو پیشکش کرد. مخبرالدوله عقب ما بود، گفتیم این دو دختر را ما به مخبرالدوله بخشیدیم. خنده شد. این خبر به زن مخبرالدوله رسیده بود. شب مخبرالدوله را توی خانه راه نداده بود. شام نداده بود بخورد. هرچه مخبرالدوله قسم می‌خورده است: والله بالله این‌طور نیست، می‌گفته است خیر، تو در لاله‌زار زن گرفته‌ای.
خلاصه از باغ لاله‌زار بیرون آمده، سوار کالسکه شده، از در اندرون وارد شدیم....

نقل از: روزنامه خاطرات ناصرالدین شاه، به کوشش فاطمه قاضیها، انتشارات سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران

🆔 @sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

خواب ابریشم، بخش دوم.

جان دیویی فیلسوف آمریکایی می‌گوید:
«مدرسه جامعه‌ای کوچک است»

مستند «خواب ابریشم» مهر تاییدی‌ست بر این حرف. در این مستند فیلمساز به سراغ مدرسه رفته تا به عنوان مشتی نمونه‌ی خروار به نظم پادگانی، نگاه کنترل‌گر، سانسور، سرکوب، یکدست‌سازی ماشینی و از پس آن نامیدی سرازیر شده‌‌ که از مراکز فکر جامعه‌‌ای فاسد به سمت مدارس سرازیر میشود و پشت هم مرداب‌ میسازد پرده بردارد. انگار این مستند ادامه‌ی مستند «مشق شب» کیارستمی‌ست.

عمق فاجعه‌‌ جایی‌ست که دانش‌آموزی دزدکی آینه‌‌ی شکسته‌ای را مثل میوه‌ای ممنوعه با خود حمل می‌کند مباد او را جلب کنند و در پاسخ چرایی کارش می‌گوید: ممنوع کرده‌اند. چرا؟ لابد چون هرگاه حرف از زیبایی میان آمد همان لحظه عده‌ای لنگ زدند‌.
🎬 مستند «خواب ابریشم»، ناهید رضایی (۱۳۸۲)


🆔 @sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

🔴 فایل صوتی میزگرد «گفت‌وگو پیرامون تعقّل و تدیّن»

در این نشست که در سنندج برگزار شد، #مصطفی_ملکیان ، #حسین_امامی ، #کیوان_بلندهمتان ، #فرزاد_حاجی‌میرزایی و #مولود_بهرامیان به بحث و تبادل نظر پیرامون نسبت میان تدیّن و تعقّل پرداختند.

▪️آغاز سخنرانی مصطفی ملکیان در این نشست: 1:18:50

🌐 @mostafamalekian

🆔 @sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

گر ز حال دل خبر داری بگو!
ور نشانی مختصر داری بگو!


🆔 @sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

اراده آزاد یا دعوت به مسئولیت‌پذیری
#دکتر_علی_صاحبی
(بخش اول)


🆔 @sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

🪷🪷 #سلام_صبحتون_بخیر

🆔 @sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

آن جا یک قهوه خانه بود.
اما ننشستیم به نوشیدن دو تا استکان چای.
چرا؟
دنیا خراب می شد اگر دقایقی آن جا مینشستیم
و نفری یک استکان چای میخوردیم؟
عجله،
همیشه عجله...
کدام گوری میخواستم بروم؟
من به بهانه رسیدن به زندگی،
همیشه زندگی را کشته ام...

#محمود_دولت_آبادی


🆔 @sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

🪷🪷 #سلام_صبحتون_بخیر

🆔 @sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

📩 #از_شما

به نام حضرت دوست

💐🌿 امروزتان به طراوت طبیعت زیبا و درخشش خورشید بی‌همتا 🌼🌾

💠 زمان گرانبهاترین سرمایه‌ای است که در اختیار داریم، اما بسیاری از ما آن را بی‌آنکه متوجه باشیم از دست می‌دهیم. زندگی هدفمند یعنی آگاهانه از لحظاتمان استفاده کنیم، به سمت اهدافمان حرکت کنیم و هر روز را فرصتی برای رشد و پیشرفت بدانیم.

کسی که برای زندگی خود هدف مشخصی دارد، مسیر خود را با انگیزه و امید طی می‌کند. او می‌داند که هر ثانیه‌ای که می‌گذرد، فرصتی است که یا در جهت ساختن آینده‌ای بهتر صرف می‌شود یا به سادگی از بین می‌رود. بنابراین، برنامه‌ریزی، تلاش مستمر و اولویت‌بندی امور، لازمه‌ی یک زندگی پربار و موفق است.

✅ زندگی ارزشمندتر از آنست که در بی‌هدفی و روزمرگی هدر رود. اگر می‌خواهیم در پایان راه حسرت نخوریم، باید امروز را به بهترین شکل بسازیم. زمان را صرف یادگیری، رشد، عشق‌ورزی و خلق لحظات ارزشمند کنیم، زیرا آنچه باقی می‌ماند، نه ساعت‌هایی که گذرانده‌ایم، بلکه تأثیری است که بر خود و جهان گذاشته‌ایم.

✍محمد حسین فرقانی

🆔 @sayehsokhan

Читать полностью…
Subscribe to a channel