547
دنیای بدون شعر و موسیقی تنها یک جهنم تاریک است....... استفاده از مطالب کانال فقط با ذکرِ منبع بلامانع است 🚫 کپی بدون ذکر منبع ممنوع است 🚫
💎✔️دسترسی ویژه به خبرهای داغ✔️💎
☑️برای داشتن این مجموعه در مدت ☑️محدود، با انتخاب کلید های زیر وارد شوید✅
جهت هماهنگی در لیست🫱🏼🫲🏼
@HHo_bb
اثری زیبا، پر احساس از هنرمند ترکیه ای "بِرک دمیر"، در سبک پاپ راک .. در آلبومی بنام " گِره"
#با_هم_بشنویم
#پاینده_ایران_آزاد 🕊
🌺@SELMULY چـکامــه
گاهی معماری، تنها بنا نیست؛
دیوارها هم روایت میکنند.
.
جرعهای از مثنوی شریف
گفتگوی کَران
🌺@SELMULY چـکامــه
🌾🍂🌿
🍁🍀
🎋
✍ فهمیدن فعالیتی پایان ناپذیر است که طی آن، در عین تنوع و تغییر مدام، با واقعیت کنار می آییم و آشتی می کنیم... فهمیدن، روندی پایان ناپذیر است و بنابراین، نمی تواند هیچ نتیجه نهایی تولید کند. فهمیدن، زنده بودن به شکلی ویژه آدمی است... به همان میزان که ظهور حکومت های توتالیتر، رویداد کانونی جهان ماست، فهمیدن توتالیتاریسم به محکوم کردن چیزی نمی انجامد؛ بلکه فهمیدن توتالیتاریسم به معنای آشتی دادن خودمان با جهانی است که چنین اموری در آن اساسا امکان وقوع دارند.
📓 فهمیدن و سیاست، هانا آرنت
🖊 بریدهای از مقدمهی کتاب "انسانها در عصر ظلمت"، نوشتهی "هانا آرنت"، ترجمهی "مهدی خلجی"
🌞
ظهر تابستان است.
سایهها میدانند، که چه تابستانی است.
سایههایی بیلک،
گوشهٔی روشن و پاک،
کودکان احساس! جای بازی اینجاست.
زندگی خالی نیست
مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست.
آری
تا شقایق هست، زندگی باید کرد.
#سهرابسپهری
▨...........................
○ Claude Monet
○ Parc Monceau, 1878
○ Metropolitan Museum of Art,
○ New York
هنرمند: کلود مونه
تابلو: پارک مونسو، ۱۸۷۸
موزه متروپولیتن، نیویورک
«پارک مونسو» یکی از روشنترین و شادابترین آثار کلود مونه است. نقاش این اثر را در سال ۱۸۷۸ کشید و نه تنها زیبایی پارک پاریس را به تصویر کشید، بلکه حس خاص یک روز تابستانی را نیز منتقل کرد: تابشهای خورشید روی مسیرها، خنکی درختان، قدمزدنهای آرام و فضایی از استراحت بیدغدغه. مونه توانایی دیدن شعر در لحظات عادی را داشت و آن را به نقاشی تبدیل میکرد. این تابلو یکی از شش نمای مونه از پارک مونسو است که سه تای آن در سال ۱۸۷۶ و سه تای دیگر در سال ۱۸۷۸ کشیده شدهاند. پارک در بولوار کورسل واقع شده است؛ این پارک در اواخر قرن هجدهم توسط کارمونتل برای فیلیپ اورلئان به سبک باغ انگلیسی طراحی شده بود.
🌺@SELMULY چـکامــه
♪موسیقی زیبای
"ادای احترام" با هنرمندی
"عظیم اف"(Azimov).
خدایا!!!
بنواز دلهای خسته را به آهنگ امید،
راهها را به گشایش،
و ما را به یادآوریِ قدرتی که
در جانمان نهادی.
🌺@SELMULY چکامـه
✨💫
با سپاس از حضور و همراهی
شما دوستان ارجمند ...
🙏🌺🌿🩶🌟❤️🌿🌺🙏
تا درودی دیگر بدرود.
با معرفی و فوروارد مطالب (کپی ممنوع)
از کانال، چکامه را حمایت کنید.
🌺@SELMULY چکامـه
🔔 🔔
دو روز مانده به پایان جهان
دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است.
تقویمش پر شده بود و تنها دو روز، دو روزِ خط نخورده باقی بود.
پريشان شد و آشفته و عصبانی. نزد خدا رفت تا روزهای بيشتری از خدا بگيرد.
داد زد و بد و بيراه گفت،خدا سکوت کرد.
جیغ زد وجار وجنجال به راه انداخت، خدا سکوت کرد.
آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سکوت کرد.
به پر و پای فرشته و انسان پيچيد، خدا سکوت کرد.
کفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سکوت کرد.
دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سکوتش را شکست و گفت: عزیزم، اما يک روز ديگر هم رفت. تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادی. تنها يک روز ديگر باقی است؛ بيا و لااقل اين يک روز را زندگی کن.
او لابه لای هق هقش گفت: اما با يک روز... با يک روز چه کار میتوان کرد...
خدا گفت: آن کس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند، گويی که هزارسال زيسته است و آنکه امروزش را در نمیيابد، هزار سال هم به کارش نمیآيد.
و آن گاه سهم يک روز زندگی را در دستانش ريخت و گفت: «حالا برو و زندگی کن.»
او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش میدرخشيد. اما میترسيد حرکت کند، میترسيد راه برود، میترسيد زندگی از لای انگشتانش بريزد.
قدری ايستاد... بعد با خودش گفت: وقتی فردايی ندارم، نگه داشتن اين زندگی چه فايدهای دارد، بگذار اين يک مشت زندگی را مصرف کنم.
آن وقت شروع به دويدن کرد. زندگی را به سر و رويش پاشيد، زندگی را نوشيد و زندگی را بوييد و چنان به وجد آمد که ديد میتواند تا ته دنيا بدود، میتواند بال بزند، میتواند پا روی خورشيد بگذارد. میتواند...
او در آن يک روز آسمان خراشی بنا نکرد،
زمينی را مالک نشد،
مقامی را به دست نياورد اما...
اما در همان يک روز دست بر پوست درخت کشيد.
روی چمن خوابيد.
کفش دوزکی را تماشا کرد.
سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايی که نمیشناختندش سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد.
او در همان يک روز آشتی کرد و خنديد و سبک شد،
لذت برد و سرشار شد و بخشيد،
عاشق شد و عبور کرد و تمام شد.
او همان يک روز زندگی کرد اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند:
امروز او در گذشت، کسی که هزار سال زيسته بود.
✍️#عرفان_نظرآهاری
#دو_روز_مانده_به_پایان_جهان
🌺@SELMULY چـکامــه
🌾🍂🌿
🍁🍀
🎋
#پاراگراف
«کاش وعدههای کشیشا درست بود و فقیربیچارهها دستکم اون دنیا دستشون به جایی بند بود».
«آه، کشیشا! اگه خودشون به این حرفا اعتقاد داشتن، کمتر میخوردن و بیشتر کار میکردن تا اون بالا جایی واسه خودشون دستوپا کنن. نه باباجون، آدم وقتی مُرد دیگه مُرده!»
#امیل_زولا
از کتاب #ژرمینال
🌺@SELMULY چکامـه
هفدهم مرداد، فرصتی است برای پاسداشت خبرنگارانی که رسالت خود را در جستوجوی حقیقت، آگاهیبخشی به جامعه و دفاع از حقِ دانستن مردم تعریف کردهاند.
خبرنگاری تنها انتقال خبر نیست؛ مسئولیت اجتماعیِ روایت واقعیت است. خبرنگار حرفهای باید میان سرعت و دقت، آزادی و مسئولیت، و بیان واقعیت و رعایت اخلاق حرفهای تعادل برقرار کند.
در روزگاری که اطلاعات با سرعتی بیسابقه منتشر میشود، بیش از همیشه به خبرنگارانی نیاز داریم که حقیقت را فدای سرعت، هیجان و مصلحت نکنند.
هفدهم مرداد، روز خبرنگار، بر همه تلاشگران عرصه آگاهی و حقیقتجویی مبارک باد.🌹
🌺@SELMULY چـکامــه
الیسا
بتمون ( مدیون توام)
بتمون على الدقه
ولولا قلب شو بیبقى..
«وحب الیبقی فی القلب المحزون».
«عشق در قلب اندوه و محزون، زنده میماند».
🌺@SELMULY چـکامــه
▪️سکانس نوازندگی پیانو برادران مارکس
در فیلم «فروشگاه بزرگ (۱۹۴۱)»
▫️The Big Store 1941
🌺@SELMULY چـکامــه
اجرا با خودکار...
زن بودن
اگر آزادی نباشد،
درد است.
اگر فهم نباشد،
زخم است.
و اگر حمایت نباشد،
تنهاییست...
✍؟؟؟
🌺@SELMULY چـکامــه
🔅
غنچه با دلِ گرفته گفت:
«زندگي،لب زخنده بستن است گوشه اي درون خودنشستن است.»
گل به خنده گفت:
«زندگي شكفتن است بازبان سبز رازگفتن است.»
گفتگوي غنچه وگل ازدرون باغچه
بازهم به گوش ميرسد...
توچه فكرميكني؟
راستي كدام يك درست گفته اند؟
من كه فكرميكنم
گل به راز زندگي اشاره كرده است
هر چه باشد او گل است
گل يك دو پيرهن
بيش تر ز غنچه پاره كرده است
#قیصرامینپور
«درودهاااااا» ✨☘
صبحتون پرازخیـر وبرکت
در پنـاه پروردگار
امـروزتون بخیـر و نیـکی💐
🌺@SELMULY چـکامــه
✨💫
با سپاس از حضور و همراهی
شما دوستان ارجمند ...
🙏🌺🌿🩶🌟❤️🌿🌺🙏
تا درودی دیگر بدرود.
با معرفی و فوروارد مطالب (کپی ممنوع)
از کانال، چکامه را حمایت کنید.
🌺@SELMULY چکامـه
📝
کِراس و کلاهِ یوسف
🔘 هیچگاه آن صحنه و سامان را فراموش نمیکنم. چهل و هفت سال پیش، روز اوّل مِهر. صف بسته بودیم برای رفتن سر کلاس. هر کدام به شکل و شیوهای. سر و سیمای یوسف اما خود حکایت علیحدهای داشت. یوسف ترکیبی بود تحسین برانگیز، خندهدار و رقتانگیز. موهای سرش را با نمره چهار زده بود. کت و شلوار لیِ نو و مرتبی با دگمههای فلزی روی ژاکت زرد وصلهداری که روی سینهاش چیزی به انگلیسی نوشته شده بود و بعدها فهمیدیم عدد ۱۲ بوده است پوشیده بود. کفشهای پلاستیکی یوسف دهان باز کرده و چونان جگر زلیخا چاکچاک شده بودند.
🔘 آن روزها مدرسه و معلمها رسم و روشهای دیگری داشتند. خانم جافریان یوسف را از صف بیرون کشید و برد روی سکوی جلوی مدرسه. یوسف را به عنوان یک دانشآموز نمونه به ما معرفی کرد. بارکالله به این دانشآموزِ مرتب و منظم! موهای سرش را کوتاه کرده، چه کت و شلوار تمیز و نویی پوشیده، آفرین به این پسر! کفشهایش را نگاه کنید! چشم از کفشها دزدید و در دهانش بود که بگوید پیراهنش را که حرف در دهانش ماسید. حسرت به صورتش هجوم آورد. نگاه خانم جافریان معلق شد بین کفشها و کت یوسف. نگاهی از سر تحسین به این و نگاهی از سر تحقیر به آن. نگاه بچهها رفت سمت یوسف و سر ماشین شده و کت و شلوار نو و ژاکت «ژِلمَهژا»۱ و کفشهای پلاستیکی کهنه. یوسف بینوا مانند طاووسی همه زیبایی و ظرافت خود را به پاها و پاپوشهایش زشت و زمختش باخته بود. معلم درمانده، یوسف شرمنده و صف بچهها پر خنده. یکی از بچههای ته صف شیطنت کرد و گفت؛
« وَالله هیچ وِه یَکْ نِمیانْ»۲.
🔘داستان توسعه در این سرزمین بی شباهت به سرگذشت و سر و شکل یوسف نیست. ایران امروز یوسفِ یلهای است مابین خلیج فارس و دریای خزر. سر بر دامن سبز شمال دارد و پا در نَرما و گرمای آبی جنوب. قلبش در فلات مرکزی میتپد و گردنش مزّین به نگین دماوند. یک دستش به مهر و میل بر سر غرب کشیده شده و دست دیگرش مادرانه سیستان و بلوچستان و شرق را به این پیکره پیر پیوند داده است. اندامهای این انسانواره هر کدام به جای خود نیازمند پوشش و پرستاری هستند. پرداختن به یکی و غفلت از دیگری همان بلا را سر این سرزمین میآورد که شلوار لی با کفش پلاستیکی سر یوسف آورد.
🔘 توسعه مجموعهای از کُتها و کلاهها و کفشها و کمربندها و «کِراس»۳ها است. توازن، تقارن و تناسب بین کت و کلاه و کفش و کراس مایه وقار و زیبایی است. در پیکرهای که تقارن و توازن رعایت نشود زیبایی از آن زایل میشود. رشد بیتوازن و تناسب نام دیگرش سرطان است. رشد و توسعه نامتوازن از سلولهای سرطانی هم خطرناکتر است. رشد و رونق اعضا و اندامها اگر هماهنگ و هموزن نباشد هیکل و هیئت را از ریخت و رضا میاندازد. توسعه حقیقی وقتی اتفاق میافتد که هیچ عضوی بارِ زیبایی عضو دیگر را به دوش نکشد و هیچ نقطهای شرمسارِ زشتی نقطه دیگر نشود!
🔘 کلاهِ مخمل توسعهی سر نباید منجر به برهنگی و بیبهرگی پا شود. نباید بخاطر تهیه پیراهن پرنیان برای فلات مرکزی ایران دستهای شرق و غرب عریان و عقبافتاده بمانند. آباد کردن کویر با آب سرزمینهای آباد نباید آبادیها را به کویر تبدیل کند. برجها و بزرگراهها البته زیبا هستند اما در کنار کَپَرها و کومهها و کاهگِلیها ترکیب زشت و زنندهای میسازند. رفاه و رها شدگی در فرشته و الهیه در کنار فقر و فرسودگی در اسلامشهر و قلعه حسنخان حکایت همان شلوار لی روی کفش پلاستیکی پوشیدن یوسف است. شاید بشود پوشید و پُزش را داد، اما این پوشش نه پایدار است و نه پسندیده.
🔘 آنها که پولهای خوب برای کت و شلوار یوسف خرج میکنند بهتر است به فکر پا و دست و شانههای یوسف خوابیده بین خزر و خلیج فارس هم باشند. در تقسیم سهم و سرانه و شاخصهای رشد و توسعه طوری نشود و شرایطی پیش نیاید که اگر کسی با دیدن سر و سینه و گردن ایران زبان به تحسین و تمجید گشود با دیدن وضع پاهای جنوب و دستهای شرق و غرب ایران حرف در دهانشان بماسد و نگاهش بین آن توسعه و این توقف معلق بماند. اگر رونق و رفاه و رشدِ یوسف نشسته میان خزر و خلیجفارس توازن و تناسب نداشته باشد حتما بچه تُخس حاضر جوابی پیدا خواهد شد که به طعنه و طنازی بگوید؛ حضرات این کت شیک به آن کفشهای پاره و این ژاکت ژلمهژا با آن شلوار اتوکشیده وَالله وِه یَک نِمیان!
پ.ن،
۱؛ چروکیده، گیاهی که کاملا نشخوار نشده است!
۲، به خدا هیچ به هم نمیآیند.
۳، رخت، پیراهن.
#ماشااکبری
🌺@SELMULY چـکامــه
🎥 نجات پلنگ در تونل
🔹️ یک ترمز بهموقع، جان یک پلنگ نادر را نجات داد. ویدئوی منتشر شده از دقت خیرهکننده لکوموتیوران در عبور از تونلهای مسیر ریلی سوادکوه بازخورد مثبت بسیاری در میان فعالان محیط زیست داشته.
🌺@SELMULY چـکامــه
اجرا روی چوب...
و چه زیبا و حق گفته:
اگر دوام آوردن خود یک هنر باشد؛
پس ما این روزها بیآنکه بدانیم
در حال خلق یک شاهکاریم...
🌺@SELMULY چـکامــه
🔅
گر چه در قلبهامان، تکهای شکسته داریم،
که میفشارد خویش را،
به جانمان هر روز.
اما هنوز،
امید داریم،
و کسی را در دل.
و چه کسی میتواند بگوید،
همینها زندگی نیست.
معصومه صابر
درود و صبـح بخیــر .. 🌻💛
🌺@SELMULY چـکامــه
نگاه"...
قطعهای آرام و خیالانگیز ...
روایتی از آن لحظهی کوتاه که گاهی یک نگاه، بیش از هزار واژه سخن میگوید...
🎼...
سفر حقیقیِ کشف، یافتنِ سرزمینهای تازه نیست؛
بلکه نگریستن با چشمانی دیگر است...
#مارسل_پروست
#با_هم_بشنویم
#پاینده_ایران_آزاد 🕊
🌺@SELMULY چـکامــه
.
سرانجام وطنم، پیراهنی شد بر بند رخت نابخردی، بر بند رخت انتقام، بر بند رخت کینکشی، بر بند رخت نفرت این و آن، بر بند رخت آز و استبداد.
از هر طرف تندبادی میوزد تا او را با خود ببرد. تا او را بدرد.
خشم و خون و خاک و خاکستر.
وطنم، پیرهن نبود. وطنم، تن بود.
#عرفان_نظرآهاری
"عرفان نظرآهاری"
نویسنده و شاعر ایرانی، زادهٔ ۱۷ مرداد ۱۳۵۳ در تهران است. او دکترای زبان و ادبیات فارسی دارد و بخش مهمی از آثارش را با نثری شاعرانه و نگاهی انسانی، عرفانی و تأملبرانگیز به عشق، زندگی، انسان و جهان اختصاص داده است.
از آثار شناختهشدهٔ او میتوان به «چای با طعم خدا»، «لیلی نام تمام دختران زمین است»، «پیامبری از کنار خانهٔ ما رد شد» و «هر قاصدکی یک پیامبر است» اشاره کرد. آثار او جوایز ادبی متعددی نیز دریافت کردهاند.
یکی از ویژگیهای نوشتههای نظرآهاری، سادهانگاشتن مفاهیم عمیق نیست؛ بلکه تبدیل مفاهیم پیچیدهٔ انسانی و معنوی به تصویرها و استعارههایی لطیف و قابل لمس است؛ شاید به همین دلیل بسیاری از جملهها و قطعههای او، مستقل از کتابهایش نیز میان مخاطبان دستبهدست میشوند.
🌺@SELMULY چـکامــه
"خبرنگاری"
اثر: خوزه ناوارو
🌺@SELMULY چـکامــه
.
دیکتاتورها بلایای طبیعی نیستند آنها با همدستی خود مردم رشد میکنند، و اتفاقا قربانیان خود را از میان همان مردمی برمیگزینند که آنها را انتخاب کردهاند.
▪️جشن بز نر- نوشتهی ماریو بارگاس یوسا
–Gangs Of Newyork (2002)
–Director: Martin Scorsese
🌺@SELMULY چـکامــه
Painter in Landscape of Ruins (1878), by Eduard Tenner
نقاشی "منظره ویرانهها" (1878)، اثر ادوارد تنر.
🌺@SELMULY چـکامــه
🌾🍂🌿
🍁🍀
🎋
ما بین هنر اصیل و خوشبختی،خوشبختی رو انتخاب کردیم.
جان گفت: اما مردم شما یه مشت ابلهن!
واتسون با دلتنگی گفت: متاسفانه حق با جانِ
آقای موند رو به جان گفت: درستش هم همینه، شاید همچین عقیدهای خیلی زشت به نظر برسه اما خوشبختی هزینهای داره. ما برای اینکه مردم خوشبختی داشته باشیم مجبوریم از خیلی چیزها منعشون کنیم، مثل فکر کردن.
جان گفت: شاید نتیجهبخش باشه حرف شما اما نفرتانگیزه!
«دنیای قشنگ نو»- مترجم: سعید حمیدیان
-آلدوس هاکسلی
🌺@SELMULY چکامـه
🎶 در پرتو آرامش
🎼 محسن اونیکزی
ای آیهٔ مکرر آرامش
میخواهمت هنوز،
آری هنوز هم،
دریای آرزویت
در این دلِ شکستهٔ من موج میزند؛
راهی به دل بجو!
✍️ حمید مصدق
از شعر «طلوع پاک»
🌺@SELMULY چـکامــه
✨💫
با سپاس از حضور و همراهی
شما دوستان ارجمند ...
🙏🌺🌿🩶🌟❤️🌿🌺🙏
تا درودی دیگر بدرود.
با معرفی و فوروارد مطالب (کپی ممنوع)
از کانال، چکامه را حمایت کنید.
🌺@SELMULY چکامـه