547
دنیای بدون شعر و موسیقی تنها یک جهنم تاریک است....... استفاده از مطالب کانال فقط با ذکرِ منبع بلامانع است 🚫 کپی بدون ذکر منبع ممنوع است 🚫
✨💫
با سپاس از حضور و همراهی
شما دوستان ارجمند ...
🙏🌺🌿🩶🌟❤️🌿🌺🙏
تا درودی دیگر بدرود.
با معرفی و فوروارد مطالب (کپی ممنوع)
از کانال، چکامه را حمایت کنید.
🌺@SELMULY چکامـه
.
عمارت مسعودیه در نزدیکی میدان بهارستان تهران، یکی از زیباترین ساختمانهای تهران قدیم است که به خوبی مرمت شده و میزبان تهرانیها و تمام تهرانی عمارت مسعودیه، ساخته شده در دوران قاجار، با معماری برجسته و ایوانهای وسیع، نمونهای شاخص از سبک زندگی اشرافی و فضای آموزشی آن دوره است.
#ایران_زیبای_ما
🌺@SELMULY چکامـه
#حال_خوب
قرآن را زیر و رو کردم، مثنوی را، تورات را، انجیل را، عطار را، خیام را و شمس را. اما دوستان! راز جهان این است:
دوست بدارید، بخندید، بخندانید، برقصید و شاخه گلی را نشکنید و تمام!
.
برخی بیقانونیها تنها یک تخلف ساده نیستند؛
آنان عادت میآفرینند و به الگو تبدیل میشوند.
و سرانجام، حاصلشان چیزی جز آشفتگی، بینظمی و حقخوری برای همگان نخواهد بود.
برنامه #اکنون
#سروش_صحت
🌺@SELMULY چکامـه
🎼 تابستون
🎙رامش
ترانه سرا #پرویز_وکیلی
آهنگساز #بابک_افشار
تابستون و دریا، فصل عشق و گرما
خورشید جون میگیره توی سینهی ما
گرمای دستامون
خورشید تابستون
رو لبها حرف فردامون....
خاطرات گذشته، بهویژه روزهای کودکی، اغلب شیرین و دلانگیزند.
موسیقی، با نیروی شگفتِ تداعیگریاش، این خاطرات را شفافتر و بلوریتر میکند.
موسیقیهای قدیمی، گویی جعبههایی اسرارآمیزند؛ پر از رازهایی که با گشوده شدنشان، ما را بیدرنگ به همان روزگار دور باز میگردانند.
🌺@SELMULY چکامـه
🔅
یکبار است زندگانی!
یکبار،
همان یکبار
که نسیم صبح را به سینه فرو میدهیم،
همان یک بار
که عطش خود را
با قدحی آب خنک فرو مینشانیم،
همان یک بار
که سوار بر اسب در دشت تاخت میکنیم،
یکبار...
یکبار و نه بیشتر.
زندگانی یکبار است،
در هر فصل...
#محمود_دولتآبادی
سلام و درود بر دوستان مهربان 🌷
صبحتان بخیر؛ امید که دوشنبهروزتان سرشار از نیکی، آرامش و شادکامی باد. ☀️
۱۴۰۵/۴/۱
🌺@SELMULY چکامـه
✨💫
با سپاس از حضور و همراهی
شما دوستان ارجمند ...
🙏🌺🌿🩶🌟❤️🌿🌺🙏
تا درودی دیگر بدرود.
با معرفی و فوروارد مطالب (کپی ممنوع)
از کانال، چکامه را حمایت کنید.
🌺@SELMULY چکامـه
•
ما دیکتاتورها را نابود نمیکنیم،
بلکه آنها را با دیکتاتورهای دیگر تعویض میکنیم.
#جرج_اورول
🌺@SELMULY چکامـه
🎶دلم تنگ است
#امینالله_رشیدی
...
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی كه می بینم بدآهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر كجا آیا همین رنگ است....؟!
#مهدی_اخوان_ثالث
🌺@SELMULY چکامـه
الیزابت تیلور در چایخانه ایرانی - سال 1976
🌾🍂🌿
🍁🍀
🎋
عقیدهای که افراد از آن جانبداری میکنند برایشان چندان اهمیتی ندارد.
اما زمانی که این عقیده را به صورت صفتی از خویشتن درآورند، حمله کردن به آن مانند ضربهی چاقو به قسمتی از بدنشان است.
-میلان کوندرا
🌺@SELMULY چکامـه
🔝چهل ثانیه دردناک
امام جمعه سمنان گفت: «حلال خدا رو حرام نکنید مردم باید برن تو طبیعت شکار کنند‼️»
♦️ زیست شناسان گفتند: «اینجا افریقای کوچکه، این حیات وحش را نابود نکنید...»
#حیات_وحش
#انبارستان
🌺@SELMULY چکامـه
🎶🎧
هنوز ...
برای آنکس که باید بیاید،
وقت باقیست... ⏳
#نادر_ابراهیمی
🌺@SELMULY چکامـه
✨💫
با سپاس از حضور و همراهی
شما دوستان ارجمند ...
🙏🌺🌿🩶🌟❤️🌿🌺🙏
تا درودی دیگر بدرود.
با معرفی و فوروارد مطالب (کپی ممنوع)
از کانال، چکامه را حمایت کنید.
🌺@SELMULY چکامـه
✨💫
شبِ خرداد
به آرامی یک مرثیه
از روی سر ثانیهها میگذرد
وَ نسیمی خنک
از حاشیهی سبز پتو خواب مرا میروبَد
بوی هجرت میآید؛
بالش من پُرِ آواز پَرِ چلچلههاست
#سهراب_سپهری
«شبتون بخیر و آرامش» 💫✨
🌺@SELMULY چکامـه
Alizbar
Melody of The Soul
Solo Harp
زندگی گاهی مهمترین لحظههاش رو در لباس «روزمرگی» از کنار آدم رد میکنه و تازه وقتی میرن، میفهمی چقدر مهم بودن.
و شب بخیر …
🌾🍂🌿
🍁🍀
🎋
«حاکمان مستبد میروند چون چارهی دیگری ندارند، چون نبرد بر سر تصور آینده را باختهاند، چون میلیونها نفر از هموطنانشان توانستهاند رویای جهانی دیگر را در سر بپرورانند. در عمق دیوارهای خصوصی قلبهایشان و آن بیرون در خیابانهای خطرناک شهرهایشان؛ جهانی که در آن مصونیت از مجازات تا ابد برقرار نیست و نباید باشد.»
– شکستن طلسم وحشت، آریل دورفمن
🌺@SELMULY چکامـه
🌾🍂🌿
🍁🍀
🎋
خود را سرزنده نگاه داشتن در گیر و دارِ یک کارِ دلگیر و بیاندازه پُرمسئولیت، کم هنری نیست: و البته، چه چیزی ضروریتر از سرزندگی؟ کاری که شادمانی در آن دست اندر کار نباشد هرگز درست از آب درنمیآید. تنها دلیل نیرومندی، سرشاریِ نیروست.
«غروب بتها»
-فریدریش نیچه
همراه باد آمدهام
در نخستين روز تابستان
باد مرا با خود خواهد برد
در آخرين روز پاییز.....
#عباس_کیارستمی
زندهنام #عباس_کیارستمی
سینماگری که سینما را به زبان شعر میسرود🥀
عبّاس کیارستمی (۱ تیر ۱۳۱۹ – ۱۴ تیر ۱۳۹۵) فیلمساز و عکّاس ایرانی بود. کیارستمی به عنوان یکی از تأثیرگذارترین سینماگران جهان نیز شناخته میشد. او از سال ۱۹۷۰ میلادی در کار سینما شروع به فعالیت کرد و بیش از ۴۰ فیلم بلند، کوتاه و مستند ساخت. از مهمترین کارهایش میتوان به: سهگانهٔ کوکر، کلوزآپ (۱۹۹۰)، طعم گیلاس (۱۹۹۷)، و باد ما را خواهد برد (۱۹۹۹) اشاره کرد. او در دوره پایانی کارش به فیلمسازی بیرون از ایران روی آورد که حاصلش فیلمهایی مانند کپی برابر اصل (۲۰۱۰) و مثل یک عاشق (۲۰۱۲) بود.
🌺@SELMULY چکامـه
«ســـــلام تابستــــان»
فصل خوب خاطرهانگیز من، نفس گرم تو را دوست دارم
بوے فراغت میدهد
بادهاے لطیف و ملایم بعد از ظهرت مرا یاد بازے و شیطنت ڪودڪیام میاندازد،
یاد روزهایی ڪه آمدنت پایان درس و مشغله ها بود،
نام تو تداعی ڪوچه هایی شلوغ و هیاهوےڪودڪان بازیگوش است،
تو هر چقدر هم ڪه گرم و طاقت سوز باشی
من به حرمت لبخند ڪودڪیام تو را دوست دارم،
آغوش آرام و بیدغدغهات جان میدهد براے تفریح
براے سفر
براے فراموشی.
با این ڪه تحمل هواے گرمت سخت است
ولی نمیشود تو را دوست نداشت،
تو بخشندهترین فصل سالی.
دستانت پر است از میوههاے آبدار و رنگارنگ و خورشید آسمانت بی وقفه میتابد.
چیزے از بهشت ڪم ندارے، به جز ابرهایی ڪه بر سر این دل هاے بیقرار بـاران بـبـارد,,,🤍
#نرگس_صرافیان"طوفان"
✋🏻سلام تابستان🌞آمدنت به خیر و نیڪی🍹
🌺@SELMULY چکامـه
💎بهترین کانالهای علمی و فرهنگی در تلگرام💎
☑️🔘در مدت محدود از بهترین ها استفاده کنید ☑️🔘
جهت هماهنگی در لیست و رزرو تبلیغات
🧨
@HHo_bb
من قوی نبودم،
حتی شجاع هم نبودم.
من مجبور بودم.
اجبار آدم ها را،
قوی و شجاع میکند.
🌺@SELMULY چکامـه
🌾🍂🌿
🍁🍀
🎋
پدرم کارگر بود
مرد باایمانی
که هر وقت نماز میخواند
خدا
از دستهایش
خجالت میکشید
#سابیر_هاکا
۲۱ ژوئن
#روز_جهانی_پدر_مبارک
🌺@SELMULY چکامـه
#حکایت
آوردهاند؛ چنگیزخان، پس از ویرانی نیشابور، چون به همدان رسید، مردم را گرد آورد و گفت:
پاسخم دهید؛
من از جانب خدا آمدهام یا از جانب خویش؟
پرسشی ساده اما سهمگین؛
پرسشی که هنوز نیز بر فراز هر جامعهای در انتظار پاسخ ایستاده است.
سکوتی سنگین بر جمع سایه افکند؛
سکوتی آشنا که همواره در بزنگاههای بزرگ تاریخ تکرار میشود.
در این میان چوپانی بینام و نشان، اما دلیر و روشنضمیر قدم پیش نهاد و گفت:
تو نه فرستاده خدایی و نه زاده اراده خویش؛
«تو برآیند اعمال مایی».
چوپان ادامه داد:
آنگاه که دانایان را به حاشیه راندیم و نادانان را بر صدر نشاندیم؛
وقتی اندیشه را مزاحم شمردیم و تملق را فضیلت؛
وقتی مقام، نه پاداش شایستگی که سهم وفاداری شد؛
آنگاه راه تو بیهیچ نبردی هموار شد.
این سخن نه خطاب به چنگیز، که خطاب به تاریخ بود؛
تاریخی که همواره با زبان نتیجهها سخن میگوید.
سیاستِ خودویرانگری چنگیز حادثه نبود؛
نشانه بود.
نشانه جامعهای که در آن خرد منزوی شد،
عدالت تضعیف گشت،
و قدرت از پاسخگویی فاصله گرفت.
هیچ سرزمینی به دست بیگانه فرو نمیریزد مگر آنکه پیشتر در مدیریت، در اخلاق،
و در اولویتها فروپاشیده باشد.
فاتحان آخرین حلقه زنجیرند؛
زنجیری که سالها پیش در ذهنها و تصمیمها بسته شده است.
چنگیز رفت، اما قاعده ماند.
هرگاه «شایستگی» قربانی مصلحت شود،
«پرسش» جرم گردد،
و سکوت، امنترین راه بقا؛
تاریخ چهرهای تازه از همان فاجعه کهن به خود خواهد گرفت.
این برگ
نه روایت گذشته، که هشدار آینده است:
مبادا چنگیز را در آینه بنگریم و خود را نبینیم.
📕 کتاب: چنگیزخان
✍️ نویسنده: واسیلی یان
#Elissa
Ya Rait
الیسا
ایکاش
🎼
بوی قهوه را از ذهن کوچه های بیروت، شعرهای نزار را از چهره تب گرفته دمشق و صدای الیسا را از ساحل بی قرار مدیترانه نمیتوان پاک کرد!
🌺@SELMULY چکامـه
🌾🍂🌿
🍁🍀
🎋
گفت: یک چیزهایی در زندگی هست که باید بپذیری، پذیرفتن، آدم را آرام میکند.
به نظر من اما، پذیرفتن، یک فعل دردناک است.
پذیرفتن یعنی قبول کردن. یعنی کنار آمدن. یعنی بیخیال شدن یعنی تسلیم شدن. یعنی دست از جنگیدن برداشتن. یعنی رها کردن.
#سيمين_كشاورز
🌺@SELMULY چکامـه
🔅
ای باد صبح، نیک خراشیده خاطریم
لطفی بکن، به دوست رسان این خروش را
گر میکند به خلوت ما آن پری گذر
بگذار تا گذار نباشد سروش را
#اوحدی_مراغهای
#جیم_کری
🎵 G-Dur (Unnamed)
👤 Evgeny Grinko
موسیقی ناب بیکلام🎧
اما شبی، در سکوتِ نیمهشب، خواهم رفت
از جهانی که هرگز از آنِ من نبود،
از زمینی که بیهوده مرا به آن بستهاند.
🌺@SELMULY چکامـه
📝
🔘 هر جای کتاب کهنه نسل ما را باز کنی یا داستان دردی است یا حکایت حسرتی. مثلاً همین باب لُنگ و لباس و پوشش و پاپوش. از دو حال خارج نبود یا کُت نیمدار آدم بزرگتری را تن ما کردند یا هر وقت راهشان افتاد دزفول و بروجرد وجب گذاشتند و قد و قامت و پشت و پهنای ما را اندازه گرفتند و به دلخواه خودشان پاپوشی برای ما خریدند. همیشه هم متر و معیارشان کم و زیاد میشد و رخت و لباس نو هیچ وقت اَخت و اندازه ما نبود!
🔘اوّلین بار که به عقل و انتخاب خودم لباس خریدم دوازده سالم بود. سه ماه تمام یک شلوار خردلی چهارخانه را از پشت ویترین مغازهای در گوشه پل شهدا برانداز کردم. نود روز و همین مقدار شب طول کشید تا توانستم ترسها و تردیدهایم را کنار بگذارم و برای خریدن شلوار بالغ و بَرجَد شوم. بعدازظهر پاییزی کوتاهی بود که شلوار را خریدم. تا از پل شهدا به خانه برسم آفتاب از شانههای سفید کوه در چاه شب سقوط کرده بود.
🔘ذوقم از خریدن شلوار نو زق زق میکرد. مِیل ملیح حق انتخاب در کامم شیرین مزه داده بود. مثل مستعمرهای آفریقایی که انگلیس را جواب کرده و اعلام استقلال کرده بود سراسر شور و شادی بودم. جشنی برای جسارت! خوشی در تنم مور مور میکرد. پر بودم از خواب و خواهش و خواستن. وجناتم به وجد آمده بودند. دوست داشتم خوشی و خرسندیام را با همه شریک شوم. مثل رهبران و رؤسا بروم پشت تلویزیون و اعلام استقلال خود را به گوش همه برسانم. به همه بگویم ببینید به اراده و انتخاب خودم شلوار خریدهام. میخواستم هر چه زودتر پایان کهنه پوشیِ خود را اعلام کنم. برای خواندن بیانیه استقلالم بی تاب بودم.
شلوار نو را پوشیدم و از خانه بیرون رفتم.حاج غلام و خِدِر آبادانی و سروان سیاتیری سر کوچه بودند. فقط خدا میداند چقدر دلم میخواست مرا با شلوار نو ببینند! بفهمند این ظرافت و زیبایی را خودم انتخاب کردهام. به امید دیده شدن سلام و احوالپرسی مَشت و محکمی کردم. جوابم را دادند اما متوجه اصل مطلب نشدند. شلوار خردلی چهارخانه را ندیدند. آنقدر سرگرم گرفتاری و گلایه خودشان بودند که من به چشمشان نیامدم.
🔘 قدیمی دنیا گفته است پری روی تاب مستوری ندارد! جِنِ جلوهگری رفته بود در جِلد و جانم. رختم که نو بود برای یافتن بخت نو رفتم خانه عمو. به امید آن که ببینند من خودم شلوار نو خریدهام. که دیگر لباس نیمدار کسی را نمیپوشم. خدا خدا میکردم بگویند چه لباس قشنگی! چه کسی برایت خریده؟ و من گردنم را بالا بگیرم و بگویم خودم. خودم خریدهام! انتخاب خودم بوده است اما لَنگی اقبال ما گویی ابدی و ازلی است! هر سوالی که شما فکر کنید از من پرسیدند. هر چرایی چاق کردند و هر چانهای چرخاندند الا حرف شلوار خردلی چهارخانه! ذوق من به چشمشان نیامد. احساس مرا احساس نکردند. هیچ کس نپرسید قصد و قرارت از این آمدن دیر وقت چیست؟
🔘 از خانه عمو یک راست رفتم پیش مادربزرگ. انتظار داشتم به محض ورود شلوار نو را ببینند و تفاوت قبل و بعد شلوار را بفهمند و زبان به تعجب و تحسین بگشایند. اما اینجا هم مثل آنجا ذوقم را کور و خودم را بور کردند! چند بار حرف رَخت و لباس نو را انداختم وسط اما در همهمه حرفها و ازدحام آدمها حرف و همت من گم شد. حرف من نه شنیده شد و نه فهمیده. جایی که دیده و شنیده نمیشوی چه جای ماندن است؟ خداحافظی کردم و بیرون آمدم. مادربزرگ گفت؛ «راسی ئَرا چَه هَتین؟ ئَرا چَه چین»۲ سوآل خوبی بود اما خیلی دیر پرسیده شد. بی آنکه بهبه و بارکالهی شنیده باشم به خانه برگشتم. کسی اعلام استقلالم را شادباش نگفت. ایشا که تا گردن زیر پتو خِپ کرده بود گفت «ها کابِرا چِنی گِه گَشتی چی ئی هَم چَشتی»۳؟ دوست داشتم بر سرش فریاد بزنم و بگویم؛ آری چشیدم اما چه تلخ و تند! چشیدم اما زهر ندیدن! سم بی توجهی سر کشیدم.
🔘 نادیده گرفتن مرگ نیست اما از مرگ هم سبکتر نیست. بیتوجهی فرسودگی است. نادیدن نابودی! ما در نگاه دیگران جان میگیریم یا میمیریم. با تحسین دیگران تاب میآوریم. بی توجهی دیگران ما را تباه میکند. ما در ذهن خودمان یک نیمه آدمیم. آن نیمه دیگر ما در نگاه و نظر دیگران است. همه ما تصویری از خودمان ساختهایم که دوست داریم در چشم و چانه دیگران ببینیم و بشنویم. ما رنجهایمان را با روایتهایی که دیگران از ما نقل میکنند تسکین میدهیم. حتا اگر مطمئن باشیم بخشی از آن روایتها ساختگی و سرکاری است. ما وجود نیمه و ناقصی هستیم که در نگاه دیگران کامل میشویم. هر کدام از ما داستانی هستیم که باید خوانده شود. شعری است که باید نوشته شود. عکسی است که باید تماشا شود. ما صدایی هستیم که اگر دیگران نشنوند گم میشود! ما برای دیده شدن به رنگها و عکسها و لباسها چنگ میاندازیم. برای به به و بارکالله بهانه میآوریم.
بیچاره آنهایی که مانند من بهانههایشان بی بها میشود!
پ.ن
۱، چرا آمدی، چرا رفتی؟
۲،فلانی، چیزی هم چشیدی؟
🌺@SELMULY چکامـه