shotnote1 | Unsorted

Telegram-канал shotnote1 - نویسندهّ تک شات

2499

از یک عکس، یک جمله؛ از یک جمله، یک زاویه‌ی تازه. نوشتن را با نگاه آغاز می‌کنیم. با هم می‌آموزیم متن‌های کوتاه، الهام‌های بلند، و آموزه‌هایی موجز برای نوشتن. @ShSepehri1 ادمین @shotnote1 ✍️ #شهلا_سپهری 🎬کانال سینمایی @Honarefilmnameh

Subscribe to a channel

نویسندهّ تک شات

🔲▫️ ناصر تقوایی


شغلها اساسی ترین موارد داستانند.
برا اساس شغل ،دغدغها ، شخصیت و موقیعتهای پرسوناژ مشخص میشوند.


@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

نقاشی هجوآمیز و کمدی به سبک "گروتسک" (Grotesque) که با اغراق‌های بصری، لحظه‌ای معمولی و البته کمی دردناک را به شکلی خنده‌دار نشان می‌دهد.


من ایمان دارم تبهکاری یکی از اولین تمایلات
جبری بشری است یکی از اولین کشش ها یا
احساساتی است که به شخصیت آدمی جهت
می‌دهد. عشق به شرارات عطش بی پایان
روح است برای خودآزاری ...

گربه‌سیاه /ادگارآلن‌پو

@shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

بانک فیلمنامه فضایی برای ثبت فیلمنامه‌ها، نمایشنامه‌ها و داستان‌های شماست؛ همراه با بررسی اولیه و اعلام ایرادهای احتمالی در لاگ‌لاین و خلاصه داستان.

برای شروع فعالیت سایت، ثبت هر اثر فقط ۴۵ هزار تومان است.

🔲▫️ هر اثر نوشته‌شده، شایسته یک فرصت برای معرفی‌شدن است. اثرت را ثبت کن:
🌐 bankefilmnameh.ir

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🔲▫️ چک‌لیست بررسی داستان و آمادگی برای جشنواره

چطور داستان خود را پیش از ارسال اثر به جشنواره یا شروع بازنویسی، ارزیابی کنیم. از کجا بفهمیم کدام بخش آن به بازنویسی نیاز دارد؟

بانکِ فیلمنامه این چک‌لیست را برای خودارزیابی، بررسی و بازنویسی داستان طراحی کرده و اصول آن در فیلمنامه، رمان، نمایشنامه، انیمیشن، بازی و حتی داستان شفاهی کاربرد دارد. هدف این است که نقاط قوت و ضعف اثر را دقیق‌تر بشناسید.
💢 این ابزار شامل پرسش‌نامه، امتیازدهی و دریافت گزارش قابل نگهداری به‌صورت PDF است.

💢 شامل دو بخش:
۱. سیستم ارزیابی فیلمنامه و آمادگی برای جشنواره
۲. چک‌لیست بررسی و بازنویسی داستان

🔴 مطالعه‌ی کامل در بانکِ فیلمنامه:
https://bankefilmnameh.ir/contents_pages/story-checklist/
.

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🔲⭕️ اصغرفرهادی:
ادامه کارگاه‌های فیلمنامه نویسی /

جلسه ۶ بخش اول
/channel/honarefilmnameh/7169
جلسه ۶ بخش دوم
/channel/honarefilmnameh/7181

کارگاه فیلمنامه نویسی /جلسه ۷، قسمت ۱
/channel/honarefilmnameh/7185
کارگاه فیلمنامه نویسی /جلسه ۷، قسمت ۲
/channel/honarefilmnameh/7190


@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

تا حدی ایرادهای شما را قبول دارم. حق دارید. هر چیز تا وقتی به تجربه ثابت نشود جز یک تئوری پا در هوا و تجریدی نیست. حال وقت آن رسیده است که آن را با عمل محک بزنیم. اگر واقعا بخواهید، رنج نمی برید، تا وقتی رنج می کشید که از رنج کشیدن خوشتان می آید؛ همین که خواستید، خودتان می توانید آن را قطع کنید...بگذارید بقایای یک تربیت غلط از وجودتان پاک شود. آه که افکار اکتسابی چه قدر سرسخت و لجوج اند! وقتی از پیشداوری های زشت خود خلاص شدید، تقریبا آزاد خواهید بود، یا بهتر بگویم برای آزادی آماده خواهید بود...

تشنگی و گشنگی
اوژن یونسکو



@shotnote1 ✍

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

.
راوی قصه ‌ات کیست؟
مهارت روایت،‌ جزیی از مهارت‌های نرم هر انسان‌ است. / آلن دوباتن


@shotnote1✍

.

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🔲▫️ بهترين توصيه شما برای نویسندگان نویسان در حال ظهور امروز چيست؟ به نظر شما براي آنهايي که تلاش می‌کنند وارد اين حرفه شوند، مهم ترين نکته کدام است ؟
رابرت مک‌کی: به باشگاه برويد و ورزش کنيد. نوشتن، گوشت تن تان را آب مي کند. تازه بعد از آنکه نوشتيد، مجبوريد که تن خسته تان را جمع و جور کنيد و فيلمنامه را زير بغل بزنيد و آنقدر به اين در و آن در بزنيد تا از دست تان خون بچکد. اين کار به انرژی يک کودک پنج ساله، تمرکز يک استاد شطرنج، ايمان يک «اوانجليست» و دل و جرات يک صخره نورد نياز دارد. پس خودتان را بسازيد.
@shotnote1 ✍

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🔴 در روایت پسامدرن، وقتی فرهنگ عامه وارد داستان می‌شود./ قسمت آخر

در روایت‌های سنتی، معمولاً میان «فرهنگ جدی» و چیزهایی که متعلق به فرهنگ عامه هستند فاصله‌ای وجود داشت. اما پسامدرنیسم این مرز را چندان جدی نمی‌گیرد. ممکن است یک فیلم درباره‌ی تنهایی، مرگ یا بحران هویت حرف بزند و هم‌زمان از موسیقی پاپ، تبلیغات، کمیک، تلویزیون، ستاره‌های سینما یا حتی شخصیت‌های مشهور استفاده کند.

🎬 در «پالپ فیکشن»، گفتگوهای روزمره درباره‌ی همبرگر و برنامه‌های تلویزیونی در کنار خشونت، مرگ و موقعیت‌های جدی قرار می‌گیرند. همین کنار هم قرار گرفتن چیزهایی که معمولاً جدی و غیرجدی تلقی می‌شوند، بخشی از بازی فیلم با فرهنگ عامه است.
در روایت پسامدرن، فرهنگ عامه فقط پس‌زمینه نیست؛ می‌تواند بخشی از زبان اثر و حتی ابزاری برای ساختن معنا باشد.

@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh 🎬

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

دیری‌ است بیشتر وقت خود را در خانه می‌گذرانم.
از برخورد‌های با این و آن کاسته‌ام.
اگر یاران مثل درخت بید خانه ما کم حرف بودند،
هر روز به دیدنشان می‌رفتم.

•سهراب سپهری

@shotnote1✍

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

انواع اصلی تعارض:

تعارض (Conflict) در فیلمنامه یعنی برخورد میان خواستِ یک شخصیت و مانعی که سر راه او قرار می‌گیرد. بدون تعارض، شخصیت انگیزه‌ای برای حرکت ندارد و داستان کشش پیدا نمی‌کند.

به زبان ساده: تعارض = خواستن چیزی + وجود مانع بر سر راه رسیدن به آن

@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh 🎬

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

هر نویسنده‌ای باید «مسافر» را بخواند. چون سهراب نشان می‌دهد برای ساختن یک اثر، همیشه به حادثه و اتفاق بزرگ احتیاج نداریم.

مسافر حرکت می‌کند، می‌بیند، مکث می‌کند و از کنار چیزهایی می‌گذرد که شاید در نگاه اول اتفاق خاصی نباشند. اما همین دیدن‌ها کم‌کم نگاه او را تغییر می‌دهند. مثلاً آدمی هر روز از کنار یک خانه رد می‌شود. یک روز فقط متوجه پنجره است، روز دیگر صدای داخل خانه را می‌شنود و روزی دیگر می‌فهمد صاحب آن خانه دیگر آنجا نیست.

در «مسافر» داستان با حرکت شخصیت جلو نمی‌رود؛ با تغییر چیزی که شخصیت می‌بیند، جلو می‌رود.اتفاق اصلی، تغییر نگاه اوست.

🌿 ۱۵ مهر؛ زادروز سهراب سپهری

@shotnote1✍

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

مسافر
سهراب سپهری
دکلمه :حسین

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🔲▫️ ما هم برای عاشق شدن
عجب وقتی رو گیر اووردیم،
درست وقتی تمام دنیا داره
از هم می‌ پاشه...


🎥 Casablanca

@shotnote1✍

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🔴 در روایت پسامدرن، وقتی شخصیت می‌داند در یک داستان است

گاهی شخصیت فقط از اتفاق‌های دنیای خودش خبر ندارد؛ متوجه می‌شود که رفتار و سرنوشتش بخشی از یک داستان یا فیلم است. مثلاً تصور کنید شخصیت در میانه‌ی داستان ناگهان به دوربین نگاه کند و بگوید: «اگر این فیلم طبق معمول پیش برود، الان باید در را باز کنم و قاتل پشت آن باشد!» از این لحظه، شخصیت دیگر فقط درون داستان زندگی نمی‌کند؛ درباره‌ی قواعد داستان هم آگاهی دارد.

در فیلم «Deadpool»، شخصیت اصلی بارها از اتفاق‌های داستان، کلیشه‌های ابرقهرمانی و حتی ساختار فیلم آگاه است و مستقیماً با تماشاگر حرف می‌زند.
البته خودآگاهی شخصیت همیشه به معنی شکستن دیوار چهارم نیست؛ ممکن است شخصیت فقط از کلیشه‌ها و قواعد روایتی که در آن قرار گرفته آگاه باشد. اینجا داستان فقط روایت نمی‌شود؛ خودِ سازوکار داستان هم وارد بازی می‌شود.

@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh 🎬

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🔲▫️

انسان چيه: ديوانه‌اى در زندانش كه بين خودآگاه و ناخودآگاهش شطرنج بازی مى‌كنه!

مهمان ناخوانده
اریک امانوئل اشمیت


@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🔲

▫️اگر همیشه داستانت را از ابتدا و به‌ترتیب می‌نویسید، این بار از صحنه‌ی آخر شروع کنید.
مثلاً به‌جای اینکه داستان جدایی دو نفر را از آشنایی‌شان بنویسید، از لحظه‌ای شروع کنید که یکی از آن‌ها چمدانش را می‌بندد.
۵ دقیقه بنویسید. قرار نیست عالی باشد، فقط قرار است مسیر تازه‌ای را امتحان کنید.

@shotnote1✍

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🔲▫️توصیه‌های یک داستانک‌نویس
دیوید گفنی

🎯یک
داستان را از میانه شروع کنید، چون برای صحنه چیدن و ساختن کاراکترها وقت ندارید.
🎯دو
شخصیت‌ها را محدود کنید: در فلش فیکشن وقت برای شخصیت‌پردازی نیست. چون داستان فوق‌العاده کوتاه است. حتی استفاده صرف از یک اسم، مگر اینکه حاوی اطلاعاتی درباره داستان باشد.
🎯سه
مطمئن شوید که پایان داستان، در آخر آن رخ نمی‌دهد. در غیر این صورت، درگیری خواننده در همین جا پایان می‌یابد. به جای آن بهتر است نتیجه داستان را در میانه آن بیاوریم تا خواننده زمان کافی برای درک اتفاقات و تصمیم‌های شخصیت‌های داستان داشته باشد. اطلاعات مورد نیاز در همان سطور اول به خواننده داده می‌شود و در پاراگراف بعدی؛ خواننده را به عمق داستان می‌کشاند.
🎯چهار
برای تیتر مناسب وقت بگذارید.
🎯 پنج
سطر آخر داستان باید مثل یک زنگ صدا کند. سطر آخر، پایان داستان نیست. بلکه این اتفاق در میانه داستان می‌افتد. اما جمله آخر باید خواننده را درگیر کند. نباید کامل‌کننده داستان باشد بلکه باید ما را به جای جدیدی ببرد که باعث شود همچنان درباره ایده‌های داستان و اینکه معنی آنها چه بود فکر کنیم. داستانی که در سطر اول خودش را لو می‌دهد داستان نیست، داستانی که فهم آن چالش‌انگیز باشد یک داستان کوتاه واقعی است. داستانی که به معمایی زیبا تبدیل می‌شود.
🎯 شش
بلند بنویسید و کوتاه کنید: داستان مثل یک توده سنگ است که شما باید مثل سنگ‌تراش آن را بتراشید. این خیلی دشوار نیست. برای من این تجربه با تغییر اندکی در سبک زندگی‌ام اتفاق افتاد. در فاصله یک ساعته‌ای که با قطار از منچستر به سمت لیورپول می‌رفتم داستان‌ها را می‌نوشتم و بعد که برای انتشار پذیرفته شدند، آنها را به پانصد کلمه، سیصد کلمه، دویست و در نهایت صد و پنجاه کلمه کاهش دادم. در نهایت هر داستان، نیمی از صفحه را اشغال می‌کرد و یک آغاز، یک میانه و یک پایان داشت، شخصیت‌پردازی و توصیفات سر جایش بود و داستان شسته‌رفته از کار در می‌آمد.

@shotnote1 ✍
@gardoonedastan

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

✍🏼 اینجا قلم حرف میزنه نه صـدا  ☕️📚

@caffee_sabo


💎معرفی برترین کانال‌های تلگرام:

🔹هماهنگی جهت تبادل:
@mrsmafd

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🔲۲- آرک معکوس شخصیت (Reverse Character Arc)

معمولاً انتظار داریم شخصیت در طول داستان به حقیقتی برسد، چیزی یاد بگیرد یا به آدم بهتری تبدیل شود. اما گاهی مسیر برعکس است. شخصیت به چیزی ایمان دارد که اتفاقات داستان، کم‌کم آن را از اعتبار می‌اندازند. این تغییر را می‌توان «آرک فروپاشی باور» (Disillusionment Arc) نامید.
در این ساختار، شخصیت لزوماً سقوط اخلاقی نمی‌کند. ممکن است فقط بفهمد چیزی که تمام عمر به آن تکیه کرده، آن‌قدرها هم قابل اعتماد نبوده است. ☆ اگر آنرا با پست‌مدرن ترکیب کنیم؛ چه می‌شود اگر شخصیت بفهمد حتی حقیقتی که به آن رسیده، ساخته‌وپرداخته‌ی یک داستان بوده است؟

✍️تمرین خلاقانه
دختری می‌تواند روی آب راه برود و باور دارد این توانایی نشانه‌ی برگزیده بودن اوست. روزی، هنگام عبور از دریا، با کسی روبه‌رو می‌شود که ادعا می‌کند داستان زندگی او را نوشته است.دختر میان حفظ باورش و پذیرفتن این ادعا مردد می‌شود. هر بار که می‌خواهد به حقیقت برسد، اتفاقی روایت را زیرسؤال ببرد. پایان باید باور اولیه‌ی دختر را فروبپاشد، بی‌آنکه معلوم شود نویسنده واقعاً وجود دارد یا حقیقت چیز دیگر است.
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh 🎬

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🎬 هر اثر نوشته‌شده، شایسته یک فرصت برای معرفی‌شدن است.

بانک فیلمنامه فضایی برای ثبت فیلمنامه‌ها، نمایشنامه‌ها و داستان‌های شماست؛ همراه با بررسی اولیه و اعلام ایرادهای احتمالی در لاگ‌لاین و خلاصه داستان.

برای شروع فعالیت سایت، ثبت هر اثر فقط ۴۵ هزار تومان است.

اثرت را ثبت کن:
🌐 bankefilmnameh.ir

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🎁 مجموعه ویژه تبادلات منتخب؛

🚀 علمی    🥢 💬فلسفی🥢  🏦تاریخی

🌐 سیاسی 🥢 👨‍🎨 هنری 🥢  📂pdfکتاب

✔️ هر کانال و گروه پیش از معرفی، به‌دقت بررسی شده است.✔️

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🔲▫️ چالش: در یک صحنه‌ی کوتاه نشان دهید که یک عنصر عامه‌پسند چگونه می‌تواند در کنار یک موقعیت جدی، معنایی متفاوت پیدا کند.

✍️ مثلاً آهنگی شاد از رادیو پخش می‌شود، درست وقتی زنی خانه‌ی خالی‌اش را برای آخرین بار ترک می‌کند. آهنگ باید معنای تازه‌ای به وضعیت شخصیت بدهد.

@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh🎬

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

داستان خیلی کوتاه «جوراب شلواری»


هِنری دابینز آدم خوبی بود، سربازی معرکه اما پیچیدگی تو کارش نبود. طنز و کنایه به او نمی‌چسبید. خیلی از خصلت‌هایش به آمریکا رفته بود. گنده و پر زور و خوش نیت. دو پرده گوشت اضافی و چربی تو شکمش قل می‌خورد. نمی‌توانست تند برود. پا می‌کوفت و می‌رفت. هر وقت لازمش داشتیم، حاضر بود. اعتقاد خاصی به مزایای سادگی و روراست بودن و تلاش و کار داشت. دابینز هم مثل کشورش به سمت رویاپردازی گرایش داشت.
حتی همین الان که بیست سال گذشته او را مجسم می‌کنم که جوراب شلواری نامزدش را دور گردنش گره زده، بعد برای کمین راه می‌افتاد. این هم از بازی‌های او بود. می‌گفت جوراب شلواری طلسم خوش‌اقبالی اوست. دوست داشت آن را به بینی خودش بمالد و نفس بکشد. می‌گفت بوی او را می‌دهد و خاطرات او را زنده می‌کند. گاهی به جای پشه‌بند روی صورتش می‌کشید و می‌خوابید درست مثل بچه‌ای که زیر پتوی جادویی، امن و آسوده می‌خوابید. جوراب شلواری بیش از هر چیزی طلسم خوشبختی او بود. از خطر حفظش می‌کرد. او را به عالمی دیگر می‌برد. جایی که همه چیز ملایم و متعادل بود. جایی که شاید روزگاری نامزدش را می‌برد که با هم زندگی کنند. دابینز هم مثل خیلی از ما توی ویتنام به خرافات و جادو و جنبل رو آورده بود و دقیقا باور داشت که جوراب شلواری او را از گزند حفظ می‌کند. فکر می‌کرد مثل زره است. هر وقت گردان آماده شبیخون می‌شد و همه ما کلاه خود به سر می‌گذاشتیم و جلیقه ضد گلوله می‌پوشیدیم، هنری دابینز مراسم آیینی خود را به جا می‌آورد و جوراب را دور گردن خود می‌پیچید و به دقت آن را گره می‌زد. هر دو لنگه را به طرف چپ شانه‌اش می‌انداخت. خیلی‌ها سر به سرش می‌گذاشتند اما به هر حال بدمان نمی‌آمد. دابینز رویین‌تن هیچ وقت زخمی نشد. خراش هم برنداشت. ماه اوت یک خمپاره خوشگل آمد کنار پایش اما عمل نکرد. یک هفته بعد توی دشت باز وسط معرکه آتش‌بازی گیر افتاد. هیچ پوششی نداشت بلافاصله جوراب را دم دهانش گرفت و نفس عمیق کشید و جادو کار خودش را کرد. همگی گردان به او ایمان آوردند. آخر دروغ که به این گندگی نمی‌شد. اواخر اکتبر نامزدش جا زد. ضربه مهلکی بود. دابینز ماتش برد. نامه او را با چشمان وق‌زده بالا و پایین کرد. بعد دست کرد تو جیبش جوراب را درآورد و دور گردنش گره زد. گفت: "نه عزیز! بی‌خیال! هنوز دوستش دارم جادو که از بین نمی‌رود." همگی خیال‌مان راحت شد.
این اثر نوشته تیم اوبرایان است و از مجموعه داستان‌های او به نام «چیزهایی که با خود حمل می‌کردند» (The Things They Carried) / برگردان اسدالله امرایی

@shotnote1 ✍

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🔲▫️تحلیل کامل تعارض در ☝️فیلم close

🔲▫️ دو پسر نوجوان، لئو و رمی، دوستی بسیار نزدیک و صمیمانه‌ای دارند. رابطه‌ای که برای خودشان کاملاً طبیعی است، اما نگاه و حرف‌های بچه‌های مدرسه کم‌کم روی آن سایه می‌اندازد.

🔅تعارض در این داستان چندلایه و تدریجی است — و دقیقاً همین لایه‌ای بودنش آن را قوی می‌کند. بیایید بشکافیمش:
۱. تعارض اصلی (هسته‌ی داستان):

دوستی طبیعی لئو و رمی در برابر نگاه و قضاوت جامعه (بچه‌های مدرسه)

· لئو و رمی از درون مشکلی با رابطه‌شان ندارند.
· اما فشار بیرونی کم‌کم رابطه‌شان را به یک «مسئله» تبدیل می‌کند.
· پس تعارض اصلی اینجاست: آیا می‌توانند همان‌طور که هستند بمانند، وقتی دنیای بیرون مدام می‌گوید «اینطور نباشید»؟


۲. تعارض درونی (مهم‌ترین لایه):

هر کدام از پسرها با خودش درگیر می‌شود:

· لئو: آیا واقعاً این رابطه دوستی است یا چیز دیگری؟ آیا باید فاصله بگیرد تا «عادی» به نظر برسد؟
· رمی: چرا رفتار لئو عوض شده؟ آیا من اشتباهی کردم؟ آیا باید خودم را تغییر بدهم؟

این تعارض از بیرون شروع می‌شود، اما درون را می‌خورد.


۳. تعارض میان دو شخصیت:

· کم‌کم یکی از آن‌ها (مثلاً لئو) تحت فشار مدرسه فاصله می‌گیرد.
· رمی نمی‌فهمد چرا و احساس طردشدگی می‌کند.
· اینجا تعارض از «بیرون» به «بین خودشان» منتقل می‌شود: لئو در برابر رمی و رمی در برابر لئو.


۴. تعارض با جامعه / هنجار:

· بچه‌های مدرسه نماینده‌ی هنجار غالب هستند: «پسرها نباید این‌قدر نزدیک باشند.»
· لئو و رمی نماینده‌ی طبیعی بودن رابطه‌شان هستند.
· تعارض: فرد در برابر جمع، اصالت در برابر تأیید اجتماعی.


۵. تعارض اخلاقی:

· لئو باید انتخاب کند: وفاداری به دوست یا پذیرش در جمع؟
· رمی باید انتخاب کند: ماندن و جنگیدن یا رها کردن؟
· هیچ‌کدام انتخاب «درست» واضحی ندارند
⬅️ تعارض قوی‌تر می‌شود.


۶. تعارض زمانی (در ساختار):

· تعارض تدریجی است، نه لحظه‌ای.
· هر روز کمی بیشتر: یک نگاه، یک پچ‌پچ، یک شوخی، یک فاصله.
· پنجره‌ی فرصت اینجاست: هر روز که می‌گذرد، فاصله عمیق‌تر می‌شود و برگشت سخت‌تر.

۷. تعارض هویتی (لایه‌ی عمیق):

· هر دو در سنی هستند که هویت‌شان در حال شکل‌گیری است.
· سؤال زیرپوستی داستان: من کی هستم؟ آیا این رابطه بخشی از من است یا باید کنارش بگذارم؟

خلاصه در یک جمله تعارض این داستان برخورد «طبیعی بودن» با «قضاوت دیگران» است و جایی که این برخورد داخل خودِ آدم‌ها نفوذ می‌کند.

قوی‌ترین قسمت این داستان وقتی است که هیچ‌کس واقعاً «شرور» نباشد:

· بچه‌های مدرسه فقط هنجار را بازتولید می‌کنند.
· لئو و رمی هر دو قربانی و عامل فاصله می‌شوند.
· تعارض از درون رابطه می‌جوشد، نه از یک آنتاگونیست بیرونی. این‌جاست که تماشاگر نمی‌داند طرف کیست و همین تعارض را ماندگار می‌کند.
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh 🎬

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🎁 مجموعه ویژه تبادلات منتخب؛

🚀 علمی    🥢 💬فلسفی🥢  🏦تاریخی

🌐 سیاسی 🥢 👨‍🎨 هنری 🥢  📂pdfکتاب

✔️ هر کانال و گروه پیش از معرفی، به‌دقت بررسی شده است.✔️

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

مسافر ۲
سهراب سپهری
دکلمه :حسین

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🔲▫️ پیشنهاد و تحلیل فیلم
🎬 Close (2022)
Lukas Dhont | درام | ۱۰۴ دقیقه

⚠️ اسپویل
دو پسر نوجوان، لئو و رمی، دوستی بسیار نزدیک و صمیمانه‌ای دارند. رابطه‌ای که برای خودشان کاملاً طبیعی است، اما نگاه و حرف‌های بچه‌های مدرسه کم‌کم روی آن سایه می‌اندازد.
اهمیت مطلب، نشان دادن تأثیر فشار اجتماعی بدون تبدیل کردن آن به سخنرانی است. چند نگاه، یک شوخی یا یک جملهٔ ساده کافی است تا رفتار شخصیت‌ها تغییر کند و رابطه‌ای که تا چند لحظه قبل طبیعی به نظر می‌رسید، وارد وضعیت تازه‌ای شود. اینجا «نظر دیگران» خودش تبدیل به یک نیروی دراماتیک میشود. فیلم از جایی به بعد، فقط دربارهٔ یک دوستی نیست؛ دربارهٔ این است که وقتی نگاه دیگران وارد یک رابطه میشود، چه چیزهایی ممکن است در سکوت تغییر کند.
🎯 نکته: برای ساختن تعارض همیشه به یک آدم بد نیاز نیست. گاهی فشار یک جمع، بدون اینکه کسی عمداً بخواهد آسیبی بزند، می‌تواند مسیر رابطهٔ دو شخصیت را عوض کند.

دو کتاب📚 که از نظر «ایده و مسئلهٔ داستانی» به فیلم نزدیک باشد، نه صرفاً سبک و ژانر:

1. «دوست نابغهٔ من» اثر النا فرانته
2. «مرا با نامت صدا کن» اثر آندره آسیمان
@shotnote1✍
@honarefilmnameh

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🔲▫️ یک تمرین پسامدرن
وقتی شخصیت می‌داند در یک داستان است.

مردی هر شب منتظر تلفن خاصی است. یک شب تلفن زنگ می‌خورد، اما خودش آن‌قدر منتظر مانده که دیگر نمی‌داند اگر جواب بدهد چه باید بگوید.
حالا یک اتفاق اضافه کنید که باعث شود مرد بفهمد او فقط یک شخصیت در یک داستان است.
مثلاً تلفن را برمی‌دارد و صدای نویسنده را می‌شنود:
«نه، هنوز جواب نده.»
اینجا شخصیت برای اولین‌بار متوجه می‌شود کسی بیرون از جهان او، داستانش را کنترل می‌کند.


@shotnote1✍

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

پدرم قول می‌داد دیگر لب به شراب نزند ولی ارادهٔ ترکش را نداشت. به عقیدهٔ او رد کردن لیوان شراب مسئولیت داشت، باعث از بین رفتن آداب و رسوم محلی می‌شد. باعث می‌شد یکی از نادرترین رسومی که به سود کارگران بود برای همیشه از بین برود.

آن وقت در آینده به هیچ کارگری شراب تعارف نمی‌کردند و تقصیرش هم به گردن پدرم می‌افتاد. مسئولیت شدیدی بود. بیچاره می‌گفت: «به خاطر خودم نیست. به خاطر دفاع از حق کارگران است.» همیشه نسبت به «حق» احساس مسئولیت می‌کرد.

مادرم بیهوده سعی کرده بود مشتریها را تشویق کند تا به‌جای لیوان شراب، پول خرد بیشتر یا قرص نانی به او بدهند، ولی برای آنها صرف نمی‌کرد. چون شراب مثل آب خوردن بود. مستی پدرم اجباری بود. همین که مست می‌شد خجالت می‌کشید. اغلب در گودالی نزدیک خانه مخفی می‌شد و به خانه نمی‌آمد تا مبادا برای من سرمشق بدی باشد.

صبح فردایش، کثیف و با حال خراب، به خانه برمی‌گشت و دروغی سرهم می‌کرد. من هم وانمود می‌کردم که دروغش را پذیرفته‌ام. در عمرم فقط به خاطر او گریه کرده‌ام. مرد ریزه و سبزه‌ای بود. لاغر، مثل یک درخت ذغال شده در خود پیچیده بود. مدام دل درد داشت. خوش‌قلبی‌اش رقت‌انگیز بود. در سالهای آخر عمرش سق دهان و گلویش چنان از بین رفته بود که مزه و نوع مشروبی را که تعارفش می‌کردند تشخیص نمی‌داد. هر نوع مایعی را می‌نوشید. کافی بود رنگ شراب داشته باشد.
وقتی مردم از این موضوع با خبر شدند، شوخیهای وحشتناکشان شروع شد. با دهان و دندانهای سرخ‌رنگ به خانه می‌آمد چون جوهر قرمز تعارفش کرده بودند. وقتی اولین بار از سینه‌اش خون آمد ما اهمیتی ندادیم. فکر کردیم یکی از همان شوخیهای بی‌مزهٔ همیشگی است. مادرم غرغرکنان می‌گفت: شراب را در خانه دارند ولی جوهر را باید بخرند. نمی‌شود به‌جای این کارها کمی
دستمزدش را بالا ببرند؟


یک مشت تمشک /اینیاتسیو سیلونه

@shotnote1

Читать полностью…
Subscribe to a channel