7648
هیچ مدرسه ای بالاتراز #تجربه نیست..افسوس که شهریه آن به گرانی عمراست... . . کپی آزاد بفرستین تا همه استفاده کنن🍃🌸 . . کانال دوم ما @Majale_Zane_Eeideal444👈 . . . . . .
یک درخواست از شما و اعضای محترم کانال دارم.
متأسفانه طبق اطلاعیه جدید Pearson VUE، دسترسی برخی از داوطلبان مقیم ایران به آزمونهای بینالمللی حرفهای با محدودیت مواجه شده است.
خیلی از هموطنان ما ماهها برای این آزمونها تلاش کردهاند و این موضوع میتواند مسیر رشد حرفهای آنها را تحت تأثیر قرار دهد.
ما یک Petition (درخواست عمومی) راهاندازی کردهایم تا صدای متخصصان ایرانی شنیده شود.
اگر ایرانی هستید و معتقدید مسیر یادگیری و توسعه حرفهای نباید بسته شود، لطفاً این درخواست را امضا کنید و با دیگران هم به اشتراک بگذارید. 🌍✍️
🔗 لینک Petition:
https://c.org/J5dBKSmb9t
🙏 ممنون میشویم اگر این پیام را از کانال کتاب باز 📚 با دوستان و همراهانتان به اشتراک بگذارید تا صدای بیشتری شنیده شود.
@book44_book44
📹 آهنگ بشنیده ام که عزم سفر می کنی، مکن... شعر عاشقانه و عارفانه مولانا
سلام دوستان
لطفا کانال زیر رو حمایت کنید👇
/channel/Maryam_Galleri444
#بازار_جنت_سوخت
🔻کاش بجای ۲۰ سال مذاکره با دنیا یکبار هم با خود ما مذاکره می کردید .
ما نه ناو آبراهام لینکلن داشتیم و نه ناو جرج دبلیو بوش
نه جنگنده های اف _ ۳۵ داشتیم نه بمب افکن ها ی بی _ ۲ و بی _ ۵۲
نه تحریمتان کرده بودیم نه محاصره و نه ضرب العجلی برایتان تعیین کرده بودیم .
نه نیاز به میانجی بود و نه نیاز به کشوری ثالث و نه نیاز به اینکه بعد از مذاکره ، مجبور شوید برای مشورت به پایتخت خود برگردید .
سالها از ابتدایی ترین حقوق محرومان کردید و در بیرون از مرزها دم از دفاع از حقوق ملت ایران زدید .
کاش یکبار، فقط یکبار از خود ما می پرسیدید آیا ما بدنبال انرژی هسته ای هستیم یا نه ؟ اورانیوم و موشکی و نیابتی می خواهیم یا نه ؟
تمام آنچه در این سالها دیدیم اندوه بود و اندوه و تمام آنچه زندگی کردیم جنگ بود و تحریم ، فساد بود و تورم، بیعدالتی بود رانت ، مذاکره بود و محاصره ،مهاجرت نخبگان بود و پرپر شدن جوانان .
ما مردمانی بودیم که هم از دزد ترسیدیم و هم از پلیس.
هم از خوابیدن ترسیدیم هم از بیدار شدن .
هم از مردن ترسیدیم ، هم از زنده ماندن
هم از فریاد زدن ترسیدم هم از سکوت .
هم از جنگ ترسیدیم هم از مذاکره
از داخل فیلترینگیم از بیرون تحریم
و امروز در نقطه ای قرار گرفتیم که نه به بیرون دلخوشیم و نه به داخل .
معلق مانده ایم بین امید و ناامیدی، بین رفتن و ماندن، بین دل بستن و دل کندن. و این فرسایشیترین رنجیست که سالها بر ما تحمیل کردید .
@book44_book44
آخه واقعا طبیعی نیست که یک نویسنده و یا کارگردان پونزده سال قبل چنین چیزی بسازه!!!
تلفیق زیبای طبیعت کوهستان و طلوع مهتاب و موسیقی دلنواز 🌹🌹🌹
🆔 @tajroubiat 💯
@book44_book44
حکایت مهمانی ادگار
ادگار، پیرمردی ۹۶ ساله، به پسرش میگوید:
• پسرم… (پسرش ۶۲ ساله است)
• بله پدر! بفرمایید.
• میخواهم با دوستانم یک دورهمی بگذارم و میخواهم در برگزاریاش کمکم کنی.
• حتماً پدر، نگران نباشید، کمکتان میکنم.
• کمکم در چه کاری؟
• در مهمانی، پدر!!!
• آهااا بله!!! همین الآن یادم رفت!
روز مهمانی، پسر برای اینکه ادگار چیزی را فراموش نکند و طبق برنامه از میهمانان پذیرایی کند، پدر را به آشپزخانه صدا میزند و برگهای را که روی یخچال چسبانده، به او نشان میدهد که رویش نوشته:
۱- ابتدا قهوه سرو کن.
۲- سپس ساندویچها را سرو کن.
۳- و بعد نوشابه و نوشیدنیها را سرو کن.
۴- و در آخر کیک را سرو کن.
ادگار گفت:
• این لیست خیلی عالیه! حالا دیگر مشکلی نخواهم داشت و کاری از قلم نخواهد افتاد...
• ممنون پسرم!
بعدازظهر آن روز، دوستانش رسیدند. هیچکدام کمتر از ۸۰ سال سن نداشتند.
ادگار، که میزبان خوبی بود، آنها را به سالن غذاخوری راهنمایی کرد و خودش به آشپزخانه رفت.
و شروع کرد به خواندن لیستی که پسرش نوشته بود:
۱- قهوه سرو کن.
و برای دوستانش قهوه آورد.
بعد از مدتی صحبت، ادگار که کمی مضطرب شده بود، دوباره به آشپزخانه رفت و خواند:
۱- قهوه سرو کن.
و دوباره برایشان قهوه ریخت
و این کار را چهار بار تکرار کرد...
در پایان، دوستانش خداحافظی کردند و رفتند.
یکی از آنها در راه به دیگری گفت:
• تیتو، متوجه شدی؟ چه میزبان بدی بود ادگار!!؟ حتی یک فنجان قهوه هم برایمان نیاورد!!!
تیتو جواب داد:
• ادگار کیست؟ دربارهی چه کسی حرف میزنی؟
آخر شب، پسر ادگار به خانهی پدرش برگشت و با تعجب دید که ساندویچها، نوشیدنیها و کیک هنوز دستنخوردهاند.!!!
از پدرش پرسید:
• پدر، چی شد؟!!
ادگار جواب داد:
• پسرم، باور نمیکنی! هیچکدامشان نیامدند…
نتیجهی داستان:
بیایید از این به بعد فرصتها را از دست ندیم و بیشتر دور هم جمع شویم، تا زمانی که هنوز یکدیگر را به یاد میآوریم و میشناسیم…
در ضمن پیشنهاد میکنم این داستان واقعی را برای دیگر دوستانتان بفرستید، قبل از آنکه يادتان برود آنها چه کسانی هستند.
منم این حکایت رو یکی از دوستانم برام فرستاده، هر چی فکر می کنم یادم نمیاد کدامشان بوده.!!! 🤭
مراقب باشین چه چیزی رو با چه کسی تجربه میکنید، ممکنه قهوه خوردن با آدم اشتباه باعث بشه شما از قهوه بدتون بیاد
🆔 @tajroubiat 💯
‼️ ۲۰ تا هوش مصنوعی عالی که دیگه لنگ chatgpt نباشی
‼️روی لینک زیربزنید و وارد کانال شوید👇
👇👇👇👇
@AIforManager @AIforManager
‼️ ۲۰ تا هوش مصنوعی عالی که دیگه لنگ chatgpt نباشی
‼️روی لینک زیربزنید و وارد کانال شوید👇
👇👇👇👇
@AIforManager. @AIforManager
ببین چه تکنولوژی تو کشورمون به کار گرفتن😳 دمشون گرم واقعا👏
+ولی مثل اینکه واقعا ربات ها و هوش مصنوعی دارن کم کم جای نیروی کار رو میگیرن. نمونه هاش رو در کانال زیر ببینید👇😐
@AIforManager @AIforManager
💯👆سلام دوستان لطفا توجه کنید بسیار مهم خیلی وقت گیر نیست ،اسم و فامیل و ایمیل وارد کنید
Читать полностью…
شاید بتوان گفت این متن یکی از بهترین یادداشت هایی است که در چند سال اخیر در فضای مجازی منتشر شده است. *جامعه ایرانی نیازمند آشنایی و پذیرش چنین دیدگاهی است.*
*از چه کسی باید تقدیر کرد؟*
🚢 *میگویند ارزش یک کاپیتان را وقتی میشود فهمید که کشتی گرفتار حادثه شود. اما یک سؤال مهم وجود دارد: اگر یک کاپیتان اصلاً اجازه ندهد کشتی گرفتار حادثه شود، چه؟*
🌊 فرض کنید دو کشتی، با فاصله چند ساعت، از یک بندر حرکت میکنند. هر دو یک مقصد دارند و هر دو باید از مسیری عبور کنند که در بخشی از آن، صخرهای خطرناک در زیر آب پنهان شده است.
🧭 کشتی اول به کاپیتانی سپرده شده که سالها تجربه دارد؛ مردی شجاع، جسور و محبوب خدمه.
⚠️ کشتی آرام پیش میرود تا اینکه ناگهان صدایی مهیب کشتی را میلرزاند. چند ثانیه بعد، همه میفهمند چه اتفاقی افتاده است: کشتی به صخره برخورد کرده است.
🌊 آب با سرعت وارد کشتی میشود. مسافران هراساناند. بچهها گریه میکنند و خدمه سراسیمهاند.
🧑✈️ اما کاپیتان نمیترسد. با صدای بلند دستور میدهد: «همه آرام باشند. قایقهای نجات را آماده کنید.»
🛟 خودش به میان مسافران میرود. یکی را آرام میکند، دیگری را به سمت قایق نجات هدایت میکند و تا آخرین لحظه کنار خدمه میماند.
🤝 سرانجام همه نجات پیدا میکنند. کاپیتان هم، طبق سنت، آخرین نفری است که کشتی را ترک میکند.
📺 صبح روز بعد، داستان در بندر میپیچد. مردم برای استقبال میآیند، خبرنگارها صف میکشند و عکس کاپیتان روی صفحه اول روزنامهها میرود: «قهرمانی که جان صدها نفر را نجات داد.»
🏆 برای او مراسم تقدیر برگزار میکنند. لوح تقدیر میدهند و از او در رادیو و تلویزیون دعوت میکنند.
🎙️ کاپیتان درباره آن شب حرف میزند: «در آن لحظه فقط به یک چیز فکر میکردم؛ نجات جان مسافران.»
👏 مردم تحت تأثیر قرار میگیرند. چند ماه بعد، از او برای سخنرانی دعوت میکنند.
🎤 موضوع سخنرانی؟ «چگونه در سختترین شرایط، رهبر بمانیم؟»
📚 کاپیتان معروف میشود. دورههای آموزشی برگزار میکند، کتاب مینویسد و داستان شجاعتش را برای مدیران و رهبران تعریف میکند.
🧭 اما حالا برگردیم به کشتی دوم.
🌊 کاپیتان دوم هم همان مسیر را طی میکند. او هم در همان شب به همان منطقه میرسد.
🔭 چند کیلومتر قبل از صخره، افسر کشتی چیزی را روی صفحه ناوبری میبیند. کاپیتان نقشه را نگاه میکند.
🗺️ چند لحظه سکوت میکند و بعد فقط میگوید: «دو درجه مسیر را تغییر بده.»
❓ افسر میپرسد: «دلیلش چیست؟»
🧭 کاپیتان جواب میدهد: «صخره.»
🌊 کشتی مسیرش را کمی تغییر میدهد. چند دقیقه بعد، از کنار صخره عبور میکند.
😌 هیچ اتفاقی نمیافتد.
🛳️ نه کسی میترسد، نه کسی زخمی میشود، نه قایق نجاتی به آب انداخته میشود و نه کشتی آسیب میبیند.
🌅 صبح، کشتی سالم به مقصد میرسد. مسافران پیاده میشوند، خداحافظی میکنند و هرکدام دنبال زندگی خودشان میروند.
🤫 و کاپیتان؟ او هم به اتاقش برمیگردد.
❌ هیچکس برایش جشن نمیگیرد.
📵 کسی به تلویزیون دعوتش نمیکند. هیچ روزنامهای دربارهاش نمینویسد و هیچکس برایش کف نمیزند.
👤 حتی مسافران نمیدانند که چند ساعت قبل، اگر او فقط کمی دیرتر متوجه میشد، ممکن بود همان کشتی به یک فاجعه تبدیل شود.
💡 و اینجاست که داستان عجیب میشود:
⚖️ کاپیتان اول در مدیریت بحران دیده شد؛ کاپیتان دوم در پیشگیری از بحران دیده نشد.
🏢 این فقط داستان دو کاپیتان نیست. در سازمانها هم همین اتفاق میافتد.
🚒 مدیری که بحران بزرگی را جمع میکند، قهرمان میشود؛ اما مدیری که با یک تصمیم درست اجازه نمیدهد بحران شکل بگیرد، شاید هیچوقت دیده نشود.
🔧 کارمندی که اشتباه بزرگی را در آخرین لحظه اصلاح میکند، تحسین میشود؛ اما کسی که از ابتدا جلوی آن اشتباه را گرفته، معمولاً دیده نمیشود.
🎯 ما برای نجاتیافتن جشن میگیریم؛ برای غرقنشدن نه.
🔍 شاید به همین دلیل، بعضی از ارزشمندترین موفقیتهای زندگی و مدیریت، قابل مشاهده نیستند.
🌿 چون موفقیتشان در چیزی است که اتفاق نیفتاده است.
🧠 و شاید یکی از سختترین کارهای یک مدیر همین باشد:
🎯 کاری کند که همهچیز خوب پیش برود؛ آنقدر خوب که هیچکس نفهمد چه فاجعهای میتوانست اتفاق بیفتد.
@book44_book44
زوال
حكومت ١٢٠ ساله
مغولها در ایران
از یک روستا شروع شد.
۱۲۰ سال
مغولها هرچه خواستند در ایران کردند،
جنایتی نبود که
از آن چشم پوشیده باشد.
از کشتن ۱۰۰هزار نفر در یک روز
گرفته
تا تجاوز و غارت برخی از قبایل.
مغولها
پس از فتح ایران
ساکن خراسان شدند
و چون بیابانگرد بودند،
در شهرها زندگی نمیکردند.
مغولها
همه گونه حقی داشتند،
مجاز بودند
هرکه را خواستند بکشند،
به هرکه خواستند تجاوز کنند
و هر چه را خواستند غارت کنند.
ایرانیان
برایشان برده نبودند،
"احشام بودند"
در تاریخ دورهٔ مغول
چنان یأسی
میان مردم ایران وجود داشت
که حتی
در برابر کشتن خودشان هم
مقاومت نمیکردند
*ابن اثیر مینویسد:*
یک مغول
درصحرایی به ۱۷ نفر رسید
و خواست همه را با طناب ببندد
و بکشد
هیچکس جرات نکرد مقاومت کند
جز یک نفر
که همان یک نفر
او را کشت...!
داستان
از *روستای باشتین*
و دو برادر
که همسایه بودند
شروع میشود
چند مغول بیابانگرد
به خانهٔ این دو میروند
و زنان و دخترانشان را
طلب میکنند
برخلاف
رویه عادی ۱۲۰ سال قبلش
دو برادر
مقاومت میکنند
و مغولان را میکشند
مردم باشتین
اول میترسند
ولی
مرد شجاعی بنام عبدالرزاق
دعوت به ایستادگی میکند.
خبر
به قریههای اطراف میرسد
حاکم سبزوار
مامورانی را میفرستد
تا
دو برادر را دستگیر کنند
عبدالرزاق با کمک مردم روستا
ماموران را نیز میکشد.
در نهایت
حاکم سبزوار
سپاهی چندصد نفره را
به باشتین میفرستد،
ولی حالا
خیلیها جرأت مقاومت پیدا میکنند.
عبدالرزاق
فرمانده قیام میشود
در چند روستا،
مردم
مغولان را میکشند
و خبرهای
"مغولکشی"
کمکم زیاد میشود.
عبدالرزاق
نام
*سربداران*
را
بر سپاهیان از جان گذشتهاش میگذارد.
فوج فوج
مردمانِ بستوه آمده از ستم مغولها
به باشتین میروند
تا به عبدالرزاق بپیوندند
و در برابر
سپاه ارغونشاه
(حاکم سبزوار) بایستند.
عبدالرزاق
بر ارغونشاه پیروز میشود
و سبزوار
فتح میگردد
و پس از ۱۲۰ سال
ایرانیان
بر مغولها فائق میشوند.
آنروز حتماً پرشکوه بوده است.
طغای
تیمور ایلخان مغول
یک ایلچی مغول را میفرستد
تا سربداران از او اطاعت کنند
سربداران
او را هم میکشند
و به جنگ طغای میروند
و او را شکست میدهند
و این
نقطهٔ پایان
ایلخانان مغول است.
*سیف فرغانی*
که از
*شعرا و مشایخ قرن هفتم و هشتم هجری بود*
این قصیده را
خطاب به سپاهیان مغول سروده است:
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
*آنکس که اسب داشت غبارش فرو نشست*
*گرد سُم خران شما نیز بگذرد*
بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد
*در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت*
*این عوعو سگان شما نیز بگذرد.*
لطفا برای تقویت سواد تاریخی جامعه به اشتراک بگذارید تا همگان آگاه شوند !....
سلام دوستان
لطفا کانال زیر رو حمایت کنید👇
/channel/Maryam_Galleri444
#بازار_جنت_سوخت
@book44_book44
ای ایران ای مرز پرگهر
#برای_ایران
#ایران_آزاد
@book44_book44
آدمای اشتباه میتونن
مارو از همه چیز متنفر بکنن ..
@book44_book44
یک نمونه تولید محتوای در خدمت محیط زیست و حساس کردن مردم به مشکل پسماند با کمک هنر موشنگرافی و موسیقی که تنها با چند ساعت که از انتشار آن میگذرد، مورد بازدید عده زیادی قرار گرفته است.
به عنوان یک وظیفه اجتماعی لطفا در انتشار و بیشتر دیده شدن این محتوا، تکتک ما اقدام کنیم.
سپاس
@book44_book44
سلام بر مادرم ، اولین وطن ها و آخرین تبعیدگاه ها...
*لیست عادتهای شادی آوری که میتونی به زندگیت اضافه کنید*
- با خدا و کائنات صحبت کنید
- زیاد و طولانی مدت در یک محیط و مکان نمانید
- در هفته دو روز گیاه خواری کنید
- هميشه در حال يادگيري باشيد
- با طبيعت در تماس باشيد
- خود و ديگران را ببخشيد
- با خودتان خلوت كنيد
- در حق ديگران كار نيك انجام دهيد
- قدرت خنده را جدي بگيريد
- اگر بچه كوچكي در خانواده داريد، با او وقت بگذرانيد
- با گياهان صحبت كنيد
- در حق ديگران دعاي خير كنيد
- به كارهاي جانبي مثل نقاشي و آشپزي و عكاسي بپردازيد
- گاهی تنهايي سفر كنيد
- موسيقي خوب گوش كنيد
- آراسته باشيد
- با افرادي داراي فركانس ارتعاشي بالا بيشتر درارتباط باشید
- در مکان هایی که پشت دیگران حرف میزنند نمانید
- گاهی رژیم را فراموش کنید یک شکلات تلخ و بستنی بخورید.
🆔 @tajroubiat 💯
سلام صبح بخیر🤩〰️
مدیون باش" به همه آدمهای زندگیت
خوب ها بهترین "حس هارو" بهت میدن و
بدها بهترین درس ها رو
🆔 @tajroubiat 💯
به زمانبندی خدا اعتماد داشته باشین
🆔 @tajroubiat 💯