2326
علیاشرف فتحی و مجله تقریرات ارتباط با من: @aliashraffathi
▪️در میانهٔ اندوه و بلا شنیدم که استاد عزیزمان دکتر اللهیار خلعتبری در سن هشتاد سالگی از دنیا رفته است.
ترم پاییز سال 89 در دوره ارشد تاریخ اسلام دانشجوی ایشان بودم. پدرش نوه محمد ولی خان خلعتبری؛ مشهور به سپهدار تنکابنی بود که از فاتحان تهران در انقلاب مشروطه به شمار میرفت.
دکتر خلعتبری با دانشجویانش بسیار مهربان و صمیمی بود. مدرک دکتری تاریخ را از دانشگاه سوربن پاریس گرفته بود و اگر درست در خاطرم مانده باشد، از سال 1356 در دانشگاه ملی ایران (بهشتی کنونی) به تدریس تاریخ اشتغال داشت.
بهمن سال 89 در خانهاش گفتگویی با او انجام دادیم که در نشریه انجمن علمی دانشجویی گروه تاریخ دانشگاه منتشر شد. در آنجا گفت که شناخت تاریخ به ما دید کلی نسبت به تحولات روز میدهد و صبور میشویم. معتقد بود که باید با مطالعه تاریخ به یک نگاه خاکستری (و نه سیاه و سفید) نسبت به شخصیتها و رویدادها برسیم و از انسانها قدیس یا شیطان نسازیم.
اکنون که در این روزهای اندوهبار و جانکاه کشورمان این استاد بزرگ تاریخ را از دست دادهایم، بسیار به آن صبوری و آن نگاه خاکستری نیازمندیم.
روح استاد عزیزمان شاد ...
@taqriraat
🔸مناجات و ربّنای مرحوم استاد شجریان
🌙اجرا در تیر ماه ۱۳۵۸
🔺اشعار مولوی در مایه مثنوی افشاری
🔺ربناهای قرآن؛ مرکبخوانی در سهگاه و ماهور (گوشه عراق)
@taqriraat
▪️«چرا رنج و سختی همه بهر ماست؟!»
ساعت 6 صبح شنبه 17 بهمن 1388 به اتاق بازجویی فراخوانده شدم. سابقه نداشت که در این ساعت بازجویی شوم، خصوصا که شب قبلش هم تا پاسی از شب در اتاق بازجویی بودم و به من گفته شد که حدود دو ماه باید در بازداشت بمانم. بعد از یک بازجویی مختصر به من گفته شد که قرار است آزاد شوم و اگر نکته ناگفتهای دارم، در آخرین برگه بنویسم. در آن برگه آخر نوشتم:
اگر در تظاهرات 25 خرداد 88 که اخبار صدا و سیما هم آن را «راهپیمایی انبوه حامیان میرحسین موسوی» خواند، به جای میرحسین و کروبی، پهلوی و رجوی در رأس جمعیت بودند و مردم به فراخوان آنها آمده بودند، الان چهبسا شرایط دیگری را شاهد بودیم. همه حرف من و امثال من این است که این تجمعات و اعتراضات شنیده و دیده شود و به چشم فتنه و اغتشاش به آن نگاه نکنید. قصد این بخش از مردم فقط اصلاح امور است و باید تا شرایط وخیمتر نشده، به آنان توجه کرد.
امروز شانزده سال از آن روز گذشت و آنچه که نباید میشد، به تلخی رخ داده و داغدار هزاران هموطن خود شدهایم. بخشی از معترضان آن روزها هم اکنون در صدا و سیما مشابه همان استدلالها و نگاههایی را مطرح میکنند که خودشان زمانی منتقدش بودند. شکاف عمیقی بین معترضان سالهای 1388 و 1401 رخ داده و صفبندیهای جدیدی شکل گرفته است. شکلگیری صفبندی جدید لزوما نگرانکننده نیست، ولی وقتی تخاطب میان این صفهای جدید بهغایت خشن و مخاطرهآمیز باشد، باید در عوامل و بسترهای شکلگیری این صفبندی تأمل جدی کرد. استیصال و ناامیدی از صفبندیهای سابق است که آن صفها را به هم زده است. من هیچگاه نه عضو احزاب و تشکلهای سیاسی بودهام و نه پست و مقام رسمی حکومتی داشتهام. از همان سال 88 به عنوان عنصر نامطلوب و بیبصیرت شناخته شده و در حاشیه قدرت به تحصیل و تحقیق و گاهی نیز تدریس مشغول بودهام؛ بدون آنکه حق استخدام رسمی و ثابت در جایی به من بدهند.
راهکار خودم را هم قبل و بعد انتخابات ریاست جمهوری در سال 1403 گفتهام (اینجا و اینجا). نمیدانم! شاید اکنون برای آن راهکار هم دیر شده باشد. خیلیهای دیگر هم قبل و بعد من به این راهکار اشاره کرده بودند. در توییتر هم قبل و بعد قضایای تلخ اخیر نوشتم که جریان موسوم به اصلاحطلبی که قرار بود راه حلی برای تغییر به نفع جامعه و منافع ملی باشد، سالهاست که خود به بخشی از مشکل بدل شده و متأسفانه اجازه نمیدهد که سیستم به مشکلات عمیق خود پی ببرد. همین الان به جای آنکه بابت کشته شدن همین چند هزار نفری که خودشان فهرستش را منتشر کردهاند، عذرخواهی کرده و یکی دو نفرشان کنارهگیری کنند، چند روز است که منت سرمان میگذارند که فقط سه هزار نفر جان عزیزشان را از دست دادهاند و نه بیشتر! چنین جریانی آیا میتواند عامل اصلاح معایب حکومت باشد؟!
اکنون که عاملیت از دست مردم خارج شده و کشورهای خارجی در اوج اثرگذاری و عاملیت هستند، امیدوارم اندک عقلانیتی هنوز مانده باشد و جرأت تصمیمگیری به نفع مردم و کشور در این بزنگاه تاریخی داشته باشند.
بسیاری از ما رنج فراوانی برای عیبیابی و رفع عیب از ساختار سیاسی کشور کشیدیم، اما این رنجها تبدیل به گنج نشد. از خطاهای مکررمان درس نگرفتیم و باز هم تکرارشان کردیم. از دموکراسی استفاده نمایشی کردیم تا باندبازی و رفیقبازی کنیم، اما مغز دموکراسی یعنی پذیرش خطاپذیری بشر و تعبیه سازکار برای جلوگیری از تکرار خطاها را درک نکردیم. این ایراد فقط متوجه حکومت نیست؛ جریان نواندیش دینی ما هم در هنر تکرار مکررات و غفلت از واقعیتهای زمانه، چیزی کم از رقیبش روحانیت نداشت. ما از هر نظر به پایان یک عصر و مسیر رسیدهایم و نیازمند طرح جدیدی برای برونرفت از انسداد هستیم. از کنشگران پیشین نیز نمیتوان انتظار زیادی داشت. آنان هر چه بلد بودهاند گفتهاند و انجام دادهاند. اگر میخواهند راهی نو بگشایند، دست از تکرار مکررات و نادیده گرفتن واقعیات بردارند و کناره بگیرند و سکوت کنند تا راه برای ذهنهای نو و ایدههای نو گشوده شود، البته اگر دیر نشده باشد ...
@taqriraat
«وفاق ملی»؛ پروژهٔ تخدیر یا فرایند درمان؟
🎙علیاشرف فتحی
همایش چیستی و موانع وفاق ملی، اول آذر 1403
درباره معنای «وفاق ملی» هیچ وفاقی وجود ندارد. من چند مورد اخیر را که مربوط به ایران و جوامع نزدیک ماست، با مباحثی که در دولت فعلی مطرح شده مقایسه میکنم.
1- نمونه فلسطینیها که از آن با عنوان «National Accord» یاد میکنند. در سال 2007 نبرد خونینی در غزه بین دو گروه فلسطینی حماس و فتح رخ داد و با کشته شدن صدها نفر، فتح مجبور شد غزه را به حماس واگذار کند. در سال 2014 طرح دولت وفاق ملی بین آنها شکل گرفت، اما نقش تزریق سلاح و پول خارجی که همواره عامل نزاع بین فلسطینیها بوده، این دولت را به شکست کشاند و کار به عملیات 7 اکتبر کشید. کشورهایی که سلاح و پول به گروههای فلسطینی ارسال میکردند منافع متضادی داشتند و این تضاد منافع منجر به شکست وفاق ملی در فلسطین شد.
2- دولت وفاق ملی در لیبی پساقذافی نیز به دلیل دخالت کشورهای خارجی و پمپاژ سلاح و پول از سال 2015 تاکنون ناکام مانده است.
3-تجربه سوم در دولت رئیسی رخ داد و اساسا دولت پزشکیان نمیتواند خود را نخستین مطرحکننده ایده دولت وفاق ملی بنامد. 12 مرداد 1400 در مراسم تنفیذ رئیسی گفته شد که امر ملی در زمان پهلوی مورد توجه نبوده و باید در دولت آقای رئیسی جدی گرفته شود. 14 مرداد نیز آقای رئیسی در مراسم تحلیف خود گفت که دولتش دولت وفاق ملی است. بعد از آن نیز رسانههای حامی او مقالات و مطالب زیادی درباره دولت وفاق ملی منتشر کردند.
این سه تجربه ناموفق مربوط به همین دهه اخیر است. ما الان بدون تعارف درگیر جنگ هستیم. حالا شما میتوانید اسم آن را جنگ نیابتی بگذارید، ولی ما از جنگ نیابتی هم عبور کردهایم و چند ماه است که شبها با استرس جنگ و موشک میخوابیم. به هر حال این وضعیت شبیه وضعیت و تجربه فلسطینیها و لیبیاییهاست.
مفهوم «دولت وفاق ملی» شبیه مفهوم «دولت فراجناحی» است که زمان هاشمی مطرح شد. آن تجربه نیز منحصر به اقدامات نمایشی نظیر حضور چند چهره متمایز از اصولگرایان در صدا و سیما شد. مساله دولت هاشمی فعال کردن جامعه بود. مساله دولت رئیسی هم مقابله با تحریم بیسابقه بود. البته ما مشارکت 50 درصدی را مثلا در سال 68 هم داشتهایم، ولی آن موقع رقابت و داغی انتخابات، دغدغه حاکمیت نبود. ولی به تدریج رقابت و میزان مشارکت اهمیت پیدا کرد و در سال 1400 شاهد یک افت بیسابقه در انتخابات ریاست جمهوری بودیم. تا آن زمان، جمهوری اسلامی مشروعیت مردمی خود را از دو راهکار صندوق و خیابان پیگیری میکرد. خیابان بعد از وقایع 88 دچار مخاطره شد و صندوق نیز به تدریج کمرنگ شد. اینجا بود که دغدغه وفاق ملی شکل گرفت. ناکامی دولت قبلی، وقایع پس از هفت اکتبر و مشارکت پایین انتخابات امسال، نظام را به سوی شکلدهی مدل دیگری از وفاق ملی سوق داد.
پس وفاق ملی مساله کسانی است که صندوق را در مخاطره دیدهاند. آنها به دنبال آشتی دادن مردم با صندوق هستند تا پس از آن، دوباره در بر همان پاشنه سابق بچرخد و همان چالشهای قبلی تکرار شود.
نکته دیگر این است که وفاق ملی چرا باید به دولت واگذار شود؟ مگر طبق قانون اساسی فعلی، دولت چقدر قدرت و امکانات دارد؟ امکانات قوه مجریه در کشور ما بسیار محدود است و اساسا قادر به تحقق وفاق ملی نیست. این چالش در زمان آقای خاتمی بسیار جدی شد و ایشان صریحا در اواخر سال 82 گفت که رئيسجمهور در حد تداركچی دستگاههای ديگر است. اما بعدها چون بنا شد دوباره در انتخابات نقشآفرینی کند، گفت که چنین حرفی نزده است. پس با این تجربهها، مدافعان وفاق ملی باید روشن کنند که دولت چه قدرت و امکاناتی برای تحقق وفاق ملی دارد. همچنین به این پاسخ دهند که با تحقق وفاق ملی قرار است چه نتایجی به نفع مردم به دست بیاید. آیا صرفا به دنبال افزایش مشارکت در انتخابات بعدی نیستند؟ همچنین وفاق ملی مبتنی بر یک میثاق ملی شکل میگیرد. یک مشکل گروههای فلسطینی و لیبیایی همین بود که نمیتوانستند بر سر یک میثاق ملی توافق کنند. میثاق ملی بر اساس گفتمانی شکل میگیرد که معطوف به قدرت و واقعیت باشد. بر اساس واقعیتهای موجود، دولت قدرت و اختیارات کافی برای تغییر سیاست خارجی بر اساس خواستههای اکثریت مردم ندارد. از سویی، باید در ایده دولت وفاق ملی بر تقدم منافع «ایران» و «ایرانی» تاکید شود. واقعیت این است که هر دو جناح در این زمینه با ابهام رفتار کردهاند.
در منطق میگوییم که نتیجه باید تابع اخسّ مقدمتین باشد. یعنی باید به نتیجه حداقلی اکتفا کنیم. میثاق ملی ما باید حداقلی باشد تا همه بر سر آن وفاق کنند. قانون اساسی فعلی بعد از 36 سال نیاز به بازنگری دارد و باید مطالبات حداکثری آن به سود ملت اصلاح شود تا مورد توافق همه ملت باشد. تا این کار انجام نشود، دولت وفاق ملی نیز شکل نخواهد گرفت.
📂پرونده کامل این نشست در کانال باشگاه اندیشه
@taqriraat
🔸ما بعد المنازعه
یکی از علمای قم که در جریان ادعاها و مواضع دکتر سلیمانی اردستانی، در جلسه درس خود صریحا از محکومیت آقای سلیمانی به تکفیر و ارتداد سخن گفت (از لحظهٔ 05:57 اینجا و نیز اینجا)، علاوه بر آنکه منکران ضروریات مذهب شیعه را نیز به اجماع همه علما مرتد دانست، حکم قتل مرتد را «حکم اجماعی همه ادیان» خواند.
درباره این دو ادعا تأملات جدی میتوان مطرح کرد. اگرچه منازعه بر سر مواضع آقای سلیمانی فروکش کرده، اما با توجه به اینکه در آینده نیز چنین مواردی پیش خواهد آمد، لازم است مبانی صدور حکم قتل و تکفیر مورد مداقه قرار گیرد تا منجر به نزاعهای زیانبار اجتماعی نشود.
1- آیتالله محمدی قائینی با استناد به جواهر الکلام (ج 41، صص 442 و 602) گفتهاند که شیعه امامی منکر ضروری این مذهب یا منکر امامت یکی از دوازده امام نیز بنا به اتفاق همه فقها باید کشته شود. اینکه ایشان تعمیم حکم مرتد به منکر ضروری مذهب را نظر خود و برخی فقها بداند مقبول است، ولی اینکه ایشان صرفا به استناد جواهر بگوید که دیگران نیز چنین فتوایی دارند و اگر کسی اهل فقه است، باید این را بپذیرد، چندان موجه به نظر نمیرسد. نخست آنکه عبارت پرتکرار «بلا خلاف أجده» که بیش از 1600 بار در کتاب جواهرالکلام تکرار شده، به معنای اجماع همه فقها نیست و صرفا گزارشی از تتبع محدود خود صاحب جواهر است که آن هم اغلب بر اساس کشفاللثام بوده است (کتاب النکاح، آیتاللهالعظمی شبیری، ج 2، ص661، ج 10، ص3497، ج21، ص6616، ج24، ص7557). دوم آنکه فقهای بزرگی داریم که تصریح کردهاند منکر ضروری مذهب، مرتد محسوب نمیشود و فقط از مذهب شیعه امامی خارج شده است (مثلا شیخ جعفر کاشفالغطاء و حضرات آیات سید محسن حکیم، خمینی و گلپایگانی). آقای گلپایگانی همچنین در «الدر المنضود» ضمن نقد نظر صاحب جواهر گفته که شیعیان بسیاری در زمان ائمه بودهاند که امامت برخی ائمه را منکر شدهاند ولی ائمه حکم به تکفیر آنان نکردهاند.
عجیب است که آقای قائینی با اینکه از شاگردان آقای منتظری هم بودهاند، به بحث آن مرحوم در ابتدای کتاب الزکات بیتوجهی کردهاند که در آن اساسا هرگونه شهرت و اجماعی بین فقهای متقدم شیعه درباره سببیت مستقل «انکار ضروری دین» در ارتداد نیز رد شده است. بنابر این به این آسانی نمیشود چنین حکمی درباره منکران ضروریات مذهب داد.
2- آقای قائینی با قاطعیت گفتهاند که حکم قتل مرتد، مورد اجماع همه ادیان است و اختصاص به اسلام و تشیع ندارد. قاعدتا منظورشان سه دین یهود، مسیحیت و زرتشت است. یک منبع دم دستی و معتبر برای بررسی این ادعا، مدخل Apostasy در جلد اول کتاب «Encyclopedia of Religion» است که به قلم هانس کیپنبرگ و تحت نظارت میرچا الیاده؛ دینپژوه بزرگ قرن بیستم نوشته شده است. ماجرا به آن سادگی و وضوح که ایشان تصور کردهاند نیست و چنین اجماعی را نمیتوان اثبات کرد. علاوه بر آنکه اغلب این اعدامها و تکفیرها در زمان سه امپراتوری روم و ساسانی و بیزانس بوده و روحانیون این ادیان به پشتوانه این سه امپراتوری اقدام به قلع و قمع افرادی میکردهاند که تغییر دین میدادهاند. قاعدتا نمیشود اینگونه اعمال را به معنای اجماع همه ادیان بر قتل مرتد دانست و در عداد حامیان انکیزیسیون قرون وسطایی قرار گرفت. اینگونه استدلال را مغالطه توسل به مرجع کاذب (Argument from False Authority) مینامند. بگذریم که امروزه اغلب رهبران این ادیان اساسا چنین نظری ندارند و عمل به همین نظرات، از عوامل زوال قدرت نهاد دین در این ادیان بوده است. ضمن اینکه ایشان قاعدتا قائل به تحریف متون مقدس آن ادیان هستند و نمیتوانند به استناد آنها حکم به قتل مرتد در بین شیعیان بدهند. بنابر این، دو اجماع مورد ادعای ایشان قابل خدشه است.
@taqriraat
🔸آذر همیشهسوزان
صبح 29 آذر 1388 که سوم محرم بود، خبر شوکهکنندهای را شنیدیم که آن روزها تصورش را نداشتیم. آیتاللهالعظمی منتظری در سن 87 سالگی نیمهشب در خواب از دنیا رفته بود. او در جنبش سبز فعال بود و بیانیه میداد و جلسات درسش برپا بود. آخرین جلسه درس نهجالبلاغه را هم چهار روز قبل از وفات برگزار کرده بود.
آن ایام در وبلاگ تورجان مینوشتم. وبلاگ در آن ماهها روزانه حدود سه هزار بازدید داشت، ولی پس از انتشار خبر درگذشت آقای منتظری و تصاویر حضور مراجع در دفتر ایشان، آمار به بالای ده هزار بازدید رسید و برای ساعاتی وبلاگ از کار افتاد.
آن روز و فردای آن روز که تشییع پرجمعیت پیکر ایشان برگزار شد، بیبیسی فارسی سه مصاحبه با من انجام داد که یکی از آنها تلویزیونی بود و درباره جایگاه و اهمیت آقای منتظری سخن گفتم.
من فقط چهار سال در جلسات درس آقای منتظری شرکت کردم و عمده استفاده من از خلال کتابهای فقهی و اصولی ایشان بوده، اما همانند خود ایشان که پیشگام «انتقاد از خود» شد و مسؤولیت خطاهای خود را پذیرفت، کوشیدم احترام استاد را با طرح و نقد برخی آرای او به جا آورم.
یادش گرامی ...
@taqriraat
📚انتشار دو کتاب ارزشمند دربارهٔ تحولات اجتماعی ایران معاصر
در روزهای اخیر دو کتاب «پریرو تاب مستوری ندارد» و «در جستوجوی زمان از دست رفته» منتشر شده است. کتاب نخست را دوست بزرگوارم دکتر کمال رضوی نوشته و رسالهٔ دکتری اوست. در تألیف کتاب دوم نیز دوست عزیزم علیرضا دهقانی مشارکت داشته است.
انتشار این دو کتاب را که به دو موضوع مهم دربارهٔ تحولات اجتماعی ایران معاصر پرداخته، به این دو دوست عزیز تبریک میگویم.
🔸در واکنش به این یادداشت، آقای سید حیدر ساداتمحمدی که یکی از دوستان گرامی و از استادان حوزه قم است، در کانال آقای سید حسن روحبخش که ایشان هم از استادان حوزه قم است، یادداشتی نوشته و مرا «نا اهل» خوانده است.
1- ایشان برداشت کرده که گفتهام تنها مستند مدافعان نظریه شهادت حضرت فاطمه(س) کتابهای ردود و تحریش است. واضح است که من صرفا درباره اعتبار ارجاع به این دو کتاب نظر دادم و مرادم این نبود که مستندی جز این دو کتاب نداریم. اتفاقا کلیت یادداشت و پاسخم در یکی از کامنتها بیشتر به سود نظریه شهادت بود و آن را با توجه به مجموع شواهد و قرائن، محتملتر از نظریه درگذشت طبیعی میدانم، اما ادعای قطعیت هم نمیکنم و با این ادعا حکم به تکفیر و حرامزادگی کسی نمیدهم.
2- گفتهاند کتابهای فزاری و غطفانی در 25 سال اخیر پیدا شده و دو کتاب قاضی عبدالجبار معتزلی و شیخ طوسی قدیمیترین مستندها هستند. چون درباره فزاری و غطفانی پیشتر سخن گفتم، اطاله کلام نمیکنم.
درباره تثبیت، آقای دکتر انصاری یازده سال قبل این احتمال را مطرح کرد که مولف آن، نه قاضی عبدالجبار معتزلی، بلکه یک قاضی ایرانی و معتزلی دیگر به نام ابن ابی علّان اهوازی (409-321ق) بوده که معاصر عبدالجبار بوده است. عمده دلیل ایشان هم محتوای شدیدا ضد شیعی کتاب است که با دیگر آثار عبدالجبار همسو نیست. همچنین ایشان گفته که نه خود قاضی به این کتابش ارجاع داده، نه دیگر نویسندگان زیدی و معتزلی به این کتاب اشاره و استناد کردهاند. قدیمیترین نسخه خطی کتاب نیز مربوط به قرن هفتم است و احتمالا در شام نگارش شده و نسخه چاپی نیز اغلاط فراوان دارد.
البته میشود احتمال داد که قاضی پس از حدود دو دهه تصدی منصب قضاوت در حکومت شیعی ری، وقتی در اوایل سال 385 مغضوب فخرالدوله دیلمی شده و برکنار و منزوی شد، موضع تندتری علیه شیعیان گرفته و این کتاب را بلافاصله در همین سال نوشته باشد. اما در همین عباراتی که درباره عزاداری شیعیان آورده، به افرادی اشاره شده که چند دهه پس از عبدالجبار و ابن ابیعلان از دنیا رفتهاند. مثلا ابوالحسن ثابت بن اسلم حلبی (شاگرد ابوالصلاح حلبی) سال 460 اعدام شده است. البته یک نویسنده شیعی دیگر مشهور به ابوالحسن حلبی داریم که قرن ششم زندگی میکرده و کتابی کلامی-فقهی به نام «اشارة السبق» منسوب به اوست. همچنین از «ابوالفوارس الحسن بن محمد المیمدی» نام برده شده که احتمالا حسن بن احمد باشد و احمد به محمد تصحیف شده و این فرد نیز متولد 344 و متوفای 421 است و بعید است در سال 385 فرد مهمی بوده باشد. بنابر این احتمالا تاریخ تالیف کتاب به دهههای متاخرتر از زمان مرگ دو قاضی معتزلی مذکور برمیگردد و در فرایند استنساخ تا قرن هفتم، تغییرات و افزودههایی وارد کتاب شده و اعتبار آن را زیر سوال برده است.
مراد از «ابوالقاسم النجاری» نیز شاید ابن حوشب باشد که از بزرگترین داعیان اسماعیلی در اواخر قرن سوم بوده است. اما از او اثری به دست ما نرسیده و شاید اینجا نیز افتادگی رخ داده و احتمالا «ابن ابی القاسم النجاری» مراد است که فرزند ابن حوشب یعنی جعفر بن منصور الیمن؛ متفکر بزرگ اوایل حکومت فاطمی بوده و در صفحه 60 کتاب سرائر و اسرار النطقاء به تنش میان حضرت فاطمه با ابوبکر اشاره کرده است. منظور از «ابن ابی الدیس» نیز باید قاضی دمشق در زمان حکومت فاطمیون باشد که سال 396 هجری از دنیا رفته است. او نیز باید از شیعیان اسماعیلی بوده باشد. چند نفر از اسامی مورد اشاره در تثبیت نیز ناشناختهاند (مانند خزیمه، ابو خزیمه، جابر و ابو یتیم رلبای). با این تفاصیل نمیشود گفت که همه افراد مورد اشاره در تثبیت، فقط علمای امامیه بودهاند و از آن، اتفاق و اجماع شیعه امامی را استنباط کنیم. جز بغداد نیز بقیه شهرهای مورد اشاره، در قلمرو حکومت اسماعیلیمذهب فاطمیون مصر بوده و مخاطب اصلی نیز اسماعیلیه هستند.
به هر حال اغتشاش و ابهامات موجود در متن، احتمال دستکاری در آن طی قرون مختلف را بالا میبرد. همچنین نسبتی که به شیخ مفید نیز داده، مبهم است. او از مفید با عنوان «محمد بن نعمان» یاد کرده، در حالی که او «محمد بن محمد بن نعمان» بوده است. شیخ مفید در ارشاد صرفا گفته که از نظر برخی شیعیان، حضرت فاطمه فرزندی به نام محسن داشته که پس از پیامبر سقط شده است. این سبک نقل قول نشان میدهد که او درباره این گزارش مردد بوده است. البته گفته شده که مفید در اینجا تقیه کرده، اما وقتی او ماجرای سقیفه و خطبه شقشقیه را نقل کرده و در مُقنعه در قالب زیارتنامه حضرت فاطمه به ظلمها علیه ایشان اشاره و ظالمان را لعن کرده، دیگر دلیلی بر تقیه نداشته است.
3- درباره ادعای شیخ طوسی نیز به این نظر آقای سیستانی ارجاع میدهم. قدر متیقن این است که این ادعای شیخ طوسی با سخن استادش شیخ مفید تضاد دارد.
بهتر است در قضاوت در دماء و اَعراض محتاط باشیم.
@taqriraat
🔸آقای دکتر حسن انصاری به این یادداشت من در اینجا پاسخ دادهاند. از پاسخ ایشان متشکرم.
نخست آنکه فرمودهاند باید بین منطق «خبرنگاری» و «پژوهش تاریخی» تفکیک کنم. به نکته بسیار مهمی اشاره کردهاند. خبرنگار و روزنامهنگار در پی کشف واقعیت است و اساسا ارزش کار او به همین است، اما پژوهشگری که درباره تاریخ ماقبل مدرن کار میکند و مستندی جز متون و نصوص موجود ندارد، اساسا نمیتواند مدعی کشف قطعی واقعیت باشد. نهایتا میتواند با تجمیع شواهد و ظنون، به یک حدس و احتمال قویتری برسد. بگذریم که بر اساس مبنای بسیاری از مورخان صاحبسبک معاصر مانند هیدن وایت و میشل فوکو و دیگران، مورخ باید بر تحلیل روایتهای موجود در متون تاریخی و نسبت میان آن روایتها با زمینههای اجتماعی زمان نویسنده تمرکز کند.
دوم آنکه گفتهاند عبارات کتاب کاشفالغطاء درباره حضرت فاطمه را اشتباه ترجمه کرده و فهمیدهام و لابد عربی را درست نخواندهام. آقای رحیم قاسمی؛ مدیر کانال بزم قدسیان نیز چنین تذکری به من دادهاند. اگر به پیشینه و جزئیات نزاع بر سر شهادت حضرت فاطمه توجه کنیم، حتی مرحوم سید جعفر مرتضی هم که لبنانی و عربزبان بود، چنین برداشتی از عبارات جنةالمأوی داشته و از صفحه 189 تا 206 جلد اول مأساةالزهراء تلاش کرده به استدلالهای کاشفالغطاء پاسخ دهد. حتی قبلتر از مرحوم مرتضی، مرحوم سید محمدعلی قاضی طباطبایی؛ شاگرد کاشفالغطاء که بر کتاب استادش پاورقیهای توضیحی زده، متوجه شده که استدلالهای پنجگانه سهصفحهای استادش در صدد رد هرگونه ضرب و کتک زدن است و در پاورقی دوم صفحه 65 گفته که از عبارات پایانی این گفتار برمیآید که منظور کاشفالغطاء از ابتدای این بحث، صرفا رد تماس فیزیکی دست ضارب با صورت حضرت فاطمه بوده و از نظر قاضی طباطبایی چنین چیزی قطعا ناممکن است. در اینجا مرحوم قاضی همانند استادش به یک باور الاهیاتی تمسک کرده و با قاطعیت گفته که امکان نداشته دست ضارب بدون هیچ حائلی به صورت حضرت فاطمه بخورد. فارغ از اینکه نادرستی این باور و استدلال بسیار روشن است، اما همانگونه که آقای دکتر کدیور نیز گفتهاند، استدلالها و شواهد مرحوم کاشفالغطاء آبی از تخصیص است (یعنی تخصیصناپذیر است) و با کمال صراحت هرگونه ضرب را نفی میکند و عبارت پایانی او و پاورقی شاگردش نمیتواند این صراحت را بپوشاند.
البته در همان یادداشت نخست گفته بودم که مهمترین استدلال کاشفالغطاء که مستند به نامه 14 نهجالبلاغه است، مثال نقض در نخستین متون تاریخی دوره اسلامی دارد و مسموع نیست. با این حال میشود این توجیه را هم مطرح کرد که کاشفالغطاء قصد داشته از خلیفه دوم رفع اتهام کند و همه چیز را به گردن قنفذ بن عمیر تَیمی بیاندازد، ولی این توجیه هم نمیتواند تهافت موجود در کلام کاشفالغطاء و استدلالهای صریح او در رد هرگونه ضرب را کتمان کند.
سوم آنکه آقای دکتر انصاری دوباره تکرار کردهاند که مراد فزاری، عقاید هشام بن حکم و شاگردان اوست و کاری به غلات ندارد. ایشان بهتر میدانند که اصطلاح رافضی حتی در قرن چهارم و پنجم نیز همزمان به امامیه و غلات و برخی دیگر از فرق شیعه اطلاق میشده (اینجا) و حتی ابنحزم نیز از غلات مدعی الوهیت یا نبوت امام علی با عنوان رافضی یاد کرده است (اینجا). در این متن منسوب به فزاری نیز آمده که «قوم من الشیعه» یعنی گروهی از شیعیان و روافض چنین سخنانی گفتهاند. مواردی را هم نشان دادم که به عقاید غلات شیعه شباهت بیشتری دارد، تا امامیه. البته در متن فزاری بین روافض و زیدیه تفکیک شده، ولی او بین امامیه و غلات تفکیک نکرده و همچنان احتمال ارتباط بین روافض و غلات نخستین در گزارشهای او وجود دارد. ضمن اینکه ایراد شباهت فراوان ردود و تحریش هنوز باقی است و بهتر است منتظر بمانیم تا کتابی که دکتر انصاری در همین یادداشت وعده دادهاند (Testimonial Knowledge in Classical Islamic Theology) در سال آینده میلادی منتشر شود و صد صفحهای را که درباره فزاری نوشتهاند بخوانیم و استفاده کنیم.
@taqriraat
🔸یک تشکر و توضیح - 2
5- فزاری در فرازی از کتاب «الفتیا» نیز که سالمی در صفحه 130 آورده، به اعتقاد عدهای مبنی بر «رسول الله» بودن امام علی اشاره دارد. بنابر این به نظر میرسد که این موضوع از دغدغههای نویسنده یا نویسندگان این دو متن بوده است. غلو شیعی در قرن دوم همانند اواخر قرن سوم به بعد نبود که یک جریان سازمانیافته دارای متون و تالیفات مشخص و متعدد باشد. البته کتابی مانند «الهفت الشریف» به مفضل بن عمر نسبت داده شده، ولی پیچیدگیهای این کتاب نشان میدهد که احتمالا متعلق به اواخر قرن سوم به بعد باشد. اما به هر حال ریشه باورهایی چون ادعای الوهیت، رسالت و نبوت برای ائمه شیعه از زمان نخستین فرقههای غلات از جمله خطابیه مطرح بوده است (عمیدرضا اکبری، نصیریه؛ تاریخ و عقاید، صص 43 و 55). البته آقای دکتر انصاری نیز گفتهاند که صرفا احتمال زیاد میدهند که مراد فزاری، گزارشی از مواضع متکلمان امامی خصوصا هشام بن حکم باشد. پس میشود این احتمال ولو اندک را نیز مطرح کرد که شاید مرادش غلات قرن دوم بوده باشد.
6- صدور حکم تکفیر و حرامزادگی برای تشکیک در برخی جزئیات مربوط به نظریه شهادت حضرت فاطمه که در روزهای اخیر شاهد بودیم، در پیوند مستقیم با مهمترین دغدغههای فقه یعنی جان و آبروی افراد است. اهمیت این دو بسیار مهمتر از فروع متعدد فقهی است و نمیتوان به استناد متنهای پر حرف و حدیثی چون ردود و تحریش، ادعای قطعیت و مسلم بودن درباره یک موضوع تاریخی کرد و ادعای این متون را مؤیَد به تقریر و سکوت تاییدآمیز معصومین دانست و جان و آبروی افراد را دچار مخاطره کرد. اتفاقا من در یادداشت قبلی با تشکیک در تشکیک مرحومان کاشفالغطاء و فضلالله سعی کردم نشان دهم که با چنین استدلالهایی هم نمیتوان نظریه شهادت حضرت فاطمه را کتمان کرد، اما وقتی کتمان شهادت، قائلانی چون کاشفالغطاء دارد، بهتر است جانب احتیاط را حفظ کنیم و کار را به تکفیر و نطفهپژوهی نکشانیم. وضعیت اجتماعی و ایمانی جامعه ما تاب چنین تنشهای سهمگینی را ندارد و مشخص نیست که این فریادهای مدعی غیرت دینی که این روزها در کشور میشنویم، منجر به تقویت موضع دینداران شود.
به قول ابوالمعالی نصرالله منشی: «بر خردمند واجب است که ... جانب حزم را هم مهمل نگذارد و هر کار که مانند آن بر خویشتن نپسندد، در حق دیگران روا ندارد که لاشک هر کرداری را پاداشی است ...».
@taqriraat
يکی از پديده های دو دهه اخير در ايران ظهور پدیده پژوهشگر/خبرنگار است؛ کسانی در فضای مجازی (و صرفا مجازی) با انتشار نوشته هایی با ماهيت روزنامه ای و بازی با کلمات و ادا و اطوارهای رسانه ای گمان می کنند می توانند در عرصه پژوهش های تاريخی قلم فرسایی کنند و جایی برای خود دست و پا کنند. امروز يکيشان را ديدم درباره کتاب التحريش ضرار بن عمرو و کتاب الردود فزاری مطلبی نوشته و بعد اظهار کرده مقصود اين نويسندگان از شيعه احتمالا غاليان شيعه بوده اند. آخر چرا در مورد چيزی که نمی دانيد اظهار نظر می کنيد؟ روشن است که وظيفه خود نمی دانم به اين دخالت های بی پايه از سوی کسانی که صلاحیت لازم را در امر پژوهش تاريخی ندارند پاسخ دهم. اما بد نيست اين درسگفتار👇 را که در پايين می گذارم بشنويد.
پ.ن: به جای نوشتن کمی بخوانيد.
/channel/azbarresihayetarikhi
🔸دوگانهٔ پایانناپذیر سیستانی-ساچادینا
دکتر عبدالعزیز ساچادینا؛ شاگرد نامدار علی شریعتی و استاد برجسته مطالعات اسلامی در دانشگاههای آمریکا در سن 83 سالگی درگذشت. او که از شیعیان هندیتبار متولد تانزانیا بود، در اواسط دهه شصت میلادی مدتی در دانشگاه فردوسی درس خواند و علی شریعتی و جلالالدین آشتیانی از استادانش بودند.
در دوران تدریس و پژوهش در غرب نیز او از مؤلفان پرکار در زمینه مطالعات اسلامی بود. اما آنچه که نام او را بیشتر بر سر زبانها انداخت، بروز تنش میان او و آیتالله سیستانی بود که با چند دیدار جنجالی در نجف در سال 1998 آغاز شد، با نامه تند آیتالله علیه او اوج گرفت و با توبهنامه و عذرخواهی او در سال 2023 پایان یافت.
آقای سیستانی به رساله دکتری ساچادینا درباره مهدویت که با نام «مهدویت در اسلام» منتشر شده بود، نقدهای جدی داشت و آن را متاثر از آرای شرقشناسان غیر مسلمان میدانست. او همچنین معتقد بود که سخنان ساچادینا در دفاع از پلورالیسم و پذیرش ادیان ابراهیمی، منجر به تضعیف اسلام در غرب میشود. ساچادینا در گزارشی که از گفتگوهای تنشآلود خود با آقای سیستانی در سال 1998 نوشته، از انتقادهای مرجع بزرگ شیعه نسبت به رویکردهای لیبرالیستی دولت محمد خاتمی در ابتدای این دولت سخن گفته است. او نوشته که حتی ترجمه کتاب آیتالله ابراهیم امینی درباره مهدویت نیز که با تقدیر آیتالله صافی گلپایگانی مواجه شد، موجب رضایت آیتالله سیستانی نشده و او معتقد بوده که این ترجمه یک اقدام سیاسی بوده است. از نظر آقای سیستانی، تحلیل ساچادینا از مهدویت، همسانسازی امام دوازدهم با مسیح مورد نظر مسیحیان بوده و شیفتگی ساچادینا به همزیستی و تکثرگرایی موجب تضعیف اسلام نسبت به دو دین ابراهیمی دیگر میشود. ساچادینا بعدها در گفتگویی تاکید کرد مخاطب کتابش آکادمیسینهای غربی بوده و او قصد داشته نگاه منفی مستشرقان نسبت به مهدویت را اصلاح کند و ناچار بوده که بیطرفانه نظر دهد تا مورد قبول مخاطبان خاص خود قرار گیرد. یکی دیگر از نقدهای آقای سیستانی، درباره یک سخنرانی ساچادینا بوده که نظر آیتالله خوئی درباره بردهداری را بیان کرده بود. آقای سیستانی گفته که من هم منتقد برخی دیدگاههای استادم بودم، ولی احترام ایشان را حفظ کرده و نقدهایم را علنی نکردم، اما لحن شما نسبت به ایشان توهینآمیز بوده است. دکتر ساچادینا نیز پاسخ داده که قصد داشته برای مخاطبان امروزی در غرب، موضع اسلام درباره بردهداری را توضیح دهد و قصد توهین نداشته است.
در این دیدارها آقای سیستانی از ساچادینا میخواهد که تعهد کتبی دهد که دیگر درباره مسائل مذهبی سخنرانی نخواهد کرد. شکست این مذاکرت منجر به موضعگیری علنی دفتر آیتالله شد و از خوجههای شیعه مقیم کانادا خواست دیگر از ساچادینا برای سخنرانی مذهبی دعوت نکنند و پاسخ سوالات اعتقادی خود را از او نخواهند، چراکه او برداشتهای نادرست و ناسازگار با موازین شرعی و علمی دارد و سخنانش موجب تشویش اذهان مؤمنین میشود.
ربع قرن پس از این تنش، در تابستان 2023 ساچادینا که دچار بیماری لاعلاج شده بود، نامهای به دفتر آیتالله نوشت و از او عذرخواهی کرد و گفت که از مواضع خود پشیمان شده است. دفتر آیتالله سیستانی هم از قول او پاسخ داد که امیدوار است ساچادینا پس از بهبودی، مواضع نادرست خود را جبران کند.
تجربه این دوگانه که در عالیترین سطوح حوزوی و دانشگاهی رخ داد، نشان میدهد که شیعیان به عنوان یک اقلیت در جهان اسلام و غرب، راه دشواری برای ایجاد توازن داخلی و مواجهه با «دیگری»های خود در پیش رو دارد. نگرانی عمده آقای سیستانی، استفاده از تریبون مجالس مذهبی برای ترویج تکثرگرایی و مدارای خطرساز برای هویت دینی بوده است. شاید از همین روست که در سالهای اخیر، نگرانی نسبت به افزایش تعداد سخنرانان غیر روحانی در مجالس مذهبی بیشتر شده است. مدافعان تقویت هویت دینی معتقدند که سخنرانان غیر روحانی و غیر حوزوی به شکل ناخواستهای نسبت به تقویت هویتی دغدغهمند نیستند و جایگاه روحانیت را تضعیف میکنند. البته این نگرانی در دهههای گذشته نیز سابقه داشته و امام خمینی و آیتالله یوسف صانعی نیز با امامت افراد غیر روحانی در نمازهای جماعت مخالف بودند. آیتالله مکارم نیز چند سال پیش گفت سخنرانان غیر روحانی نباید به جایگاه روحانیون در منابر لطمه بزنند. یکی از دلایل خشم روحانیون و مداحان و طیف مذهبی هیأتی از مواضع دکتر عبدالرحیم سلیمانی نیز ادامه تلبس او به لباس روحانیت است و معتقدند این وضعیت به مشروعیتبخشی این لباس لطمه میزند. در دو دهه اخیر نیز مدیریت حوزه علمیه قوانین سختگیرانهتری برای صدور اجازه استفاده از لباس روحانیت وضع کرده تا بر حساسیت تریبون منبر و لباس خاص روحانیت تأکید کند.
📸عکس: ساچادینا با کلاه و لباس محلی، سال 1967 در کنار شریعتی و دیگر شاگردان او
@taqriraat
🔸آخوندها و غرب مدرن
یکی از چالشبرانگیزترین سخنانی که گفتمان غربستیز کشورمان را تغذیه کرده است، سخن مشهور ملا علی کنی (1888-1805)؛ مجتهد برجسته تهران در عصر ناصرالدینشاه است که گفت:
«کلمهٔ قبیحهٔ آزادی ... به ظاهر خیلی خوشنماست و خوب، در باطن سراپا نقص است و عیوب. این مسأله برخلاف جمیع احکام و رسل و اوصیاء و جمیع سلاطین عظام و حکام والا مقام است».
طلاب جوان مدرسهٔ علمیهٔ مروی تهران که ملاعلی کنی بیش از دو دهه تولیت آن را بر عهده داشت، در اولین شماره از دوره جدید مجلهٔ «پیام مروی» به اندیشهها و کارنامهٔ تولیت اسبق مدرسهشان پرداختهاند.
من هم با این دوستان دربارهٔ مواجههٔ ملاعلی کنی و دیگر روحانیون آن روزگار با غرب و مدرنیته گفتوگو کردهام.
مراسم رونمایی از این مجله، ساعت ۱۰ صبح یکشنبه ۲۰ مهر در سالن این مدرسه برگزار خواهد شد.
@taqriraat
روایتهای عاشورایی و سازکارهای زندگی
ایام عزاداری محرم (۱۶ تیر ۱۴۰۴) نشستی در سرای اهل قلم؛ وابسته به خانه کتاب و ادبیات ایران برگزار شد که خبرگزاریهای قرآن و شبستان گزارشهایی از آن نشست را منتشر کردهاند.
خبرگزاری فارس نیز گزارشی منتشر کرده که حداقل یک سوم آن هیچ ارتباطی به گفتههای من ندارد و حتی تیتر و لید آن را نیز من نگفتهام و مطلقا مورد تایید من نیست.
@taqriraat
سلسله نشستهای خلوت خرد
موضوع؛ روایتهای عاشورايی و سازکارهای زندگی
سخنران؛ علی اشرف فتحی
نویسنده و پژوهشگر دین
دوشنبه ۱۶ تیر از ساعت ۱۶
خیابان انقلاب، بین چهارراه ولیعصر و فلسطین، خیابان برادران مظفر جنوبی، کوچه خواجه نصیر پلاک ۲ سرای اهل قلم
پخش همزمان از https://www.aparat.com/khaneketab/live
🍀🍀
@ihcsir
🕌مناجات در آوازهای دشتی و ابوعطا
یکی از زیباترین مناجاتهای مرحوم استاد سید جواد ذبیحی (۱۳۵۹-۱۳۰۹ش)
با اشعاری از سعدی، خواجه عبدالله انصاری و ابوسعید ابوالخیر
@seyedjavadzabihii
@taqriraat
🔸مناجات و ربّنای مرحوم سید جواد ذبیحی در دستگاه سهگاه که پیش از انقلاب از رادیو ایران پخش میشد.
@taqriraat
▪️ داغدار شدن تعداد زیادی از هموطنان عزیزمان در این روزهای تلخ را تسلیت میگویم. این زخمها فراتر از هر تحلیل و نقد و سخن است.
ایران و ایرانی روزهای سخت و طاقتفرسایی را سپری میکند. هرچند تاریخ دراز این سرزمین سرشار از سختی و رنج است. امیدوارم نوجوانان و جوانان امروز، روزهای شاد و بهتری را با تلاش و بینش خود تجربه کنند و آنها که از دستشان کاری برای نجات ایران و ایرانی برمیآید، عافیتطلبی و ستیز با واقعیات را کنار بگذارند و تا دیر نشده کاری بکنند.
به قول سعدی:
ای که دستت میرسد، کاری بکن
پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار
نام نیکو گر بماند زآدمی
به کزو ماند سرای زرنگار
این همه هیچ است چون میبگذرد
تخت و بخت و امر و نهی و گیر و دار
منجنیق آه مظلومان به صبح
سخت گیرد ظالمان را در حصار
سعدیا چندان که میدانی بگوی
حق نباید گفتن الا آشکار
@taqriraat
📔 معجزه برای که؟ نظریه معجزاتِ معطوف به مخاطبِ شریف مرتضی
✍️ محمدرضا معینی
MohammadReza Moini, "A Miracle for Whom? Al‑Sharīf Al‑Murtadā’s Theory of Audience‑Relative Miracles", Religions 2025, 16(12).
آگاهی از [صدقِ] پیامبریِ پیامبر ما، صلوات الله علیه و آله، بینیاز از علم به این است که قرآن موجود در میان ما، همان قرآنی است که تحدی به آن واقع شده... پس شک در صحت نقل قرآن [و تحریف آن] به هر صورت، ضرری به دلالت نبوت نمیزند.
(الشریف المرتضی، الذخیرة فی علم الکلام، ج۲: ص۸۳)
↔️روحانیت ایرانی، چالشهای ایرانی
🎙سخنرانی علیاشرف فتحی
در مراسم سیزدهمین سالگرد درگذشت آیتالله منتظری
قم، دوم دی ۱۴۰۱
@fathivoice
@taqriraat
🔸در باب تقیههای شیخ مفید و اجماعات شیخ طوسی
در پاسخ به این یادداشت دیدم که برخی عزیزان گفته یا نوشتهاند که اولا شیخ مفید در مقام تقیه بوده و به همین دلیل درباره ماجرای سقط جنین حضرت فاطمه(س) نظر نداده است، و ثانیا درست است که به اجماعات شیخ طوسی در مسائل فقهی نقدهایی مطرح شده، ولی ادعای او درباره اجماع شیعه در مورد یک موضوع تاریخی قابل خدشه نیست.
ضمن تشکر از توجه و نقد این عزیزان، درباره ادعای تقیه شیخ مفید باید عرض کنم که علاوه بر شواهدی که در پایان بند دوم این یادداشت در تضعیف احتمال تقیه ارائه کردم، به گزارش مهم خطیب بغدادی اشاره میکنم که جوانیاش با اواخر عمر شیخ و خصوصا زمان تالیف ارشاد همزمان بوده و صریحا از مواضع تند او علیه صحابه و بزرگان اهل سنت سخن گفته است. تعابیر خطیب بغدادی در تاریخ بغداد به قدری تند است که احتمال تقیهگرا بودن شیخ را به شدت تضعیف میکند:
«شيخ الرافضة والمتعلم على مذاهبهم، صنف كتبا كثيرة في ضلالاتهم، والذب عن اعتقاداتهم ومقالاتهم، والطعن على السلف الماضين من الصحابة والتابعين وعامة الفقهاء المجتهدين، وكان أحد أئمة الضلال. هلك به خلق من الناس إلى أن أراح الله المسلمين منه» (اینجا).
همچنین مورخانی چون ابن اثیر گزارش دادهاند که شیخ مفید به دلیل مواضع تندی که علیه خلفا و باورهای مورد احترام اهل سنت داشته، دو بار به دستور دو حاکم شیعی بغداد (بهاءالدوله و سلطانالدوله دیلمی) از این شهر موقتا تبعید شده تا تنش میان شیعیان و اهل سنت بغداد مهار شود. از حملات تند او به خلیفه دوم در «المسائل السَرَویة» هم میتوان حدس زد که چندان اهل تقیه نبوده است. بنابر این چندان موجه نیست که بگوییم شیخ مفید در سال 411 تقیه کرده و ماجرای سقط محسن را به گروهی از شیعیان نسبت داده و با لحن تردیدآمیز درباره آن سخن گفته، ولی کمتر از 25 سال بعد، شاگردش شیخ طوسی گفته که درباره این موضوع هیچ اختلافی بین شیعیان وجود ندارد.
درباره اجماعات شیخ طوسی نیز بهعلاوهٔ تاکید بر همان سخن منقول از آیتالله سیستانی که همه اجماعات او (نه فقط اجماعات کتاب «الخلاف») را نه یک اجماع مصطلح (اتفاق نظر یا نظر اکثریت)، بلکه بر مبنای یک روایت معتبر دانسته، این مقاله نیز حائز اهمیت است. طبق این پژوهش، بسیاری از اجماعات شیخ طوسی در کتاب «المبسوط»، نه تنها متکی به آرای فقهای شیعه امامی نبوده، بلکه تکرار ادعاهای اجماع موجود در کتب فقه شافعی است. علاوه بر اینها میدانیم که همواره بین فقها این موضوع محل بحث بوده که شیخ قائل به اجماع لطفی است و در این حالت، اساسا کاری به اتفاق نظر یا حتی نظر اکثریت امامیه نداشته و بر اساس یک روایت معتبر و بر مبنای قاعده لطف، حکم به نظر موافق امام زمان(ع) میداده و مدعی اجماع امامیه میشده است. درباره لطفی بودن اجماعات شیخ طوسی نیز این درسگفتار استاد فقیدمان مرحوم آیتالله موسوی تهرانی قابل استفاده است.
بنابر این وقتی در موضوعات حساس فقهی که فقها دقت و وسواس فراوانی در آن داشته و دارند، شیخ چنین مبنایی به کار میبسته و چنین الگویی برای استدلال داشته، تکلیف موضوعات تاریخی روشن است، چراکه میدانیم درباره روایات تاریخی چندان قائل به حساسیت و دقت نبودهاند و دستکم از قرن سوم میدانیم که مورخان از سوی فقها، محدثان و رجالیون با عنوان «اخباری» تصغیر و حتی تضعیف میشدهاند.
تضاد موجود در عبارت ارشاد مفید با عبارت تلخیصالشافی طوسی نیز بر همین اساس قابل درک است. شیخ مفید به نحو موجبه جزئیه گفته که گروهی از شیعیان (فی الشِّيعة مَن ... هذه الطائفة) چنین ادعایی دارند (نه همه شیعیان امامی)، اما شیخ طوسی چند سال بعد به نحو موجبه کلیه گفته که ماجرای سقط مورد قبول همه شیعیان است. بین این دو کتاب حداکثر 25 سال فاصله بوده و شیخ طوسی نیز در زمان تالیف ارشاد، شاگرد مفید بوده است. پس باید گفت که گزارش دال بر سقط از نظر طوسی معتبر به نظر رسیده و با همان مبنایی که در فقه داشته، در اینجا نیز ادعای اجماع کرده است(لا خلاف بین الشیعه).
البته همانگونه که در همان یادداشت گفتم، ماجرای هجوم و احراق بیت در منابع مختلف شیعه و سنی آمده و بر سر آن نزاع چندانی نیست. محل نزاع در اینجا موضوع سقط بود که لازم دیدم این نکات را تقدیم کنم.
یک تکمله: احتمال کلامی بودن ماهیت نزاع هم کم نیست. اغلب مستندات این موضوع، کتب کلامی هستند (ردود، تحریش، تثبیت، سخنان قاضی عبدالجبار در المغنی، ارجاع سید مرتضی به نقل قول المغنی از ابوعلی جبّائی، عبارت طوسی در تلخیصالشافی و نیز نقل قول شهرستانی از نظّام معتزلی). این نمونهها به شکل معناداری میتواند نشاندهنده خروج نزاع از ماهیت تاریخی و تبدیل آن به یک نزاع کلامی بین معتزله و امامیه باشد. با توجه به قرابتهای زیدیه و معتزله و تلاش بخشی از زیدیه برای دفاع از شیخین، ماهیت این نزاع هم تا حدی درک میشود.
@taqriraat
🔸زنان و بردگان؛ نقاط اجتماعی تحولبخش سنتگرایی
✍️علیاشرف فتحی
مواضع دکتر مصطفی محقق داماد؛ استاد مشهور فقه و حقوق بار دیگر جنجالبرانگیز شده است. آقای محقق سال 1396 نیز در یکی از مهمترین مدارس حوزه علمیه قم به جایگاه بردهداری در فقه پرداخته و بردهداری را در دنیای امروز نامشروع دانسته بود. گزارشی از آن سخنرانی جنجالی را در اینجا نوشته بودم. دکتر محقق اکنون نیز به بهانه انتشار کتاب جدیدش (اندرز به فقیه) در گفتگو با روزنامه هممیهن، چندزنی را نامقبول دانسته و گفته که «امروز تعدد زوجات با بردگی فرقی ندارد. اینقدر زشت است و هیچ کسی آن را نمیپسندد».
این سخنان نوه مؤسس حوزه معاصر قم و فرزند یکی از فقهای نامدار این حوزه، با واکنش سریع یکی از استادان برجسته حوزه علمیه قم مواجه شد. آقای موسوی درچهای در یادداشتی به آقای محقق داماد تذکر داد که چندزنی مورد تایید قرآن است و حتی برخی فقهای بزرگ شیعه به مردان توصیه کردهاند که بهتر است چند همسر اختیار کنند. او همچنین با صراحت به محقق داماد که شاگرد مطهری نیز بوده، گفته است: «اگر با عرف زمان و عقل ناقص، اینطور آیات الهی و احکام خدا در ترازو و سنجش قرار بگیرد، از دین چه باقی میماند؟! اینگونه شبهات جدید نیست و شهید مطهری در کتاب "نظام حقوق زن در اسلام" جواب مفصل به آن دادهاند. به ایشان اندرز میدهم که از عواقب اینگونه کلمات بیم کنید و فردای قیامت و پیشگاه الهی را در نظر بگیرید و اگر صحبتی دارید بیایید در میان فضلای حوزه تا جواب وافی بگیرید. اینگونه تشکیکات جایش در روزنامه نیست».
بهمن 1400 در نشریه دانشجویی فروغ؛ وابسته به انجمن اسلامی دانشگاه شریف نوشته بودم که موضوعات معطوف به زنان میتواند نقطه عطفی در تحول دینداری ایجاد کند و نمونه مهمی برای تفکیک میان هسته سخت و مرکزی دین و بخش انضمامی و متغیر آن تلقی شود.
در کنار موضوع زنان، موضوع بهظاهر منسوخشده بردهداری نیز همین اهمیت و جایگاه را دارد. چند سال پیش در جلسات متنخوانی کتاب «Marriage and Slavery in Early Islam» به همین موضوع پرداختیم که جایگاه زن و برده چه نسبتی با یکدیگر در متون مذاهب مختلف اسلامی داشته است. البته این موضوع نه مختص اسلام است و نه حتی مختص ادیان. نظام اجتماعی بشر در عصر ماقبل مدرن بر سلطهجویی نسبت به زنان و بردگان بنا شده بود. در متون کهن یهودی به مردان گفته شده که باید خدا را هر روز سه بار شکر گویند که «زن، برده و بتپرست» آفریده نشدهاند (گنجینهای از تلمود، ص 177).
اینگونه تغییرات در تاریخ اجتماعی بشر نه بیسابقه است و نه ویرانگر. هنر متولیان ادیان نیز این بوده که برای بقای دین خود، هسته مرکزی و اصلی آن را به نفع بخشهای انضمامی و متغیر آن فدا نکردهاند. در کتاب «فقه شیعه و تأمین اجتماعی» کوشیدم نشان دهم تغییرات اجتماعی بر نگاه فقها تأثیر میگذارد و متصلبترین و سختترین رویکردها را نیز دستخوش تغییر میکند. اگرچه جریان نوگرا در دوران مدرن کوشیده سرعت این تغییرات را متناسب با سرعت تحولات مدرن افزایش دهد، اما واقعیت آن است که بسیاری از این تغییرات در بطن جامعه دینداران شکل میگیرد و نهاد دین نیز بهتدریج با آن سازگار میشود. در این سخنرانی به برخی راهکارهای درونفقهی اشاره کردم که میتواند این گذار را تسهیل کند. به هر صورت، به قول آخوند خراسانی اگر نهاد دین با اقتضائات عصر جدید سازگار نشود، تن به انقراض و اضمحلال داده است (سیاستنامه خراسانی، ص 213).
@taqriraat
📌تاریخ در مسلخ نا أهلان
بسم الله الرحمن الرحیم
در بحبوحه هر نزاع، برخی برای نجات منحرف، دست به انحراف اذهان میزنند، یعنی: با قلمی روان، و ادبیاتی نرم، نفس مدعا رو، با آدرسی غلط، تقریب میکنند!
متأسفانه در برخی نوشتارها، طوری قلم رها شده که گویا ( مخالفان سلیمانی ) تنها به دو کتاب ( التحریش و الردود ) استناد کرده اند، آنجا که گفته شده:
( استناد مخالفان سلیمانی به کتابهایی نظیر «التحریش» غطفانی معتزلی و «الردود» فزاری اباضیمذهب نیز اگرچه ادعاهای مخالفان شهادت را تا حدی تضعیف میکند، ولی توان اثبات قطعی آن را نیز ندارد؛ چراکه آنها باورهای شیعیان افراطی و احتمالا غُلات زمان خود را گزارش کردهاند. میدانیم که غلات شیعه بهتدریج بر تولید محتوا علیه دو خلیفه نخست افزودهاند که اوج آن را در نُصیریه و باورهای آنان در ترویج جشن نهم ربیع میبینیم. )
در حالیکه ما اگر حتی فرض را بر این بگذاریم که شهادت حضرت زهرا ع ساخته و پرداخته صفویه بوده، مع ذلک نمیتواند مستند به این دو کتابی باشد که حدود ۲۵ سال بیشتر از پیدایش آنها نمیگذرد!
لذا نه استدلال صفویه میتواند مبتنی بر این دو کتاب باشد، و نه نقد اردستانی ها متوجه این دو کتاب! باور چنین آدرس غلط ی جز از خود نویسنده ساخته نیست!
حال مگر در این دو کتاب چه نکته ای آمده که اثبات آن متوقف بر همین دو کتاب است و لا غیر؟!
در این دو کتاب صرفا این مطلب آمده که شیعیان زمان این دو مؤلف ( قرن ۲ و ۳ ) اعتقاد به شهادت حضرت زهراء سلام الله علیها داشته اند:
ضرار بن عمرو در بیان معتقدات الإمامیّة مینویسد: ( أنّ أبا بکر و عمر ظلما و ضربا فاطمة بنت رسول الله حتی ألقت جنینا ) التّحریش مخطوطٌ تاریخ کتابتها ۵۴۰.
خوب کافی است به تثبیت النبوة قاضی عبد الجبار معتزلی متوفای ۴۱۵ ( معاصر شیخ مفید ره ۴۱۳ ) مراجعه کرد، که وی بعد از نام بردن از ۱۳ تن از علمای امامیه و من جمله مرحوم شیخ مفید ره مینویسد:
( فهؤلاء بمصر، و بالرملة، و بصور، و بعكا، و بعسقلان، و بدمشق، و ببغداد، و بجبل البسماق. و كل هؤلاء بهذه النواحي يدّعون التشيع ومحبة رسول الله صلّى الله عليه وسلم وأهل بيته، 👈 فيبكون على فاطمة وعلى ابنها المحسن الذي زعموا أن عمر قتله ... ويقيمون المنشدين و المناحات في ذلك 👉 )
و لذا این شهرت بعدها در کلام شیخ طوسی ره هم مورد تأکید قرار گرفت:
( 👈 و المشهور الذي لا خلاف فيه بين الشّيعة👉 أنّ عمر ضرب علي بطنها حتي اسقطت فسمي السقط محسنا و 👈 الرّواية بذلك مشهورة عندهم 👉 ) تلخيص الشافي ج ۳ ص ۱۵۶.
و این نکته هم بر کسی پوشیده نیست که اتفاق أصحاب در قرن ۴ و ۵ نمیتواند حاصل صُدفة باشد، بلکه ریشه های این اتفاق، به زمان خود این وقایع میرسد، اگر نگوییم که اساسا تعبیر: ( لا خلاف بین الشيعة ) خود حاکی از تحقق این شهرت در عمود زمان بوده است.
و ذکر این نکته خالی از لطف نیست:
همانطور که محتوای دو کتاب ( التحریش و الردود ) در کلمات قدماء أصحاب قابل اثبات است
همچنین استدلالِ بیروتی ها و اردستانی ها هم در کلمات قدماء عامه از قبل بنحو احسن تقریب شده است؛ قاضی عبد الجبار ( ۴۱۵ م ) مینویسد:
( أنتم تدّعون ما هو فی الظهور أعظم من هذا، من أن فاطمة علیها السّلام ضربت و قتل جنینها فی بطنها جهارا بمشهد من العباس و علیّ و جمیع بنی هاشم و بمشهد من المهاجرین و الأنصار و هم أکثر ما کانوا و أوفر ) تثبیت دلائل النبوّة ج ۲ ص ۶۵۲.
و کسی نبود سؤال کند:
این جماعت أشباه الرجال در بحث فدک، که صرفا بحث ملکیت بر نحلة ی رسول خدا ص بود، نه بحث حکومت و خلافت رسول الله ص، کجا بودند تا قیام بینة بر ملکیت قطعه ای زمین، محتاج به شهادت خانمی همچون ام سلمه ع نباشد؟!!
و تاریخ دائما به دست نا اهلان به مسلخ کشیده میشود ...
✍️سید حیدر سادات
باز درباره فزاری و گزارش او درباره اعتقادات شيعه اماميه در نيمه سده دوم قمری
آقایی محترم و کوشا که عرض کردم متأسفانه با منطق خبرنگاری سراغ پژوهش تاريخی رفته اند علاوه بر اينکه به نادرستی عقيده ای را به مرحوم شيخ محمد الحسين آل کاشف الغطاء در کتاب جنة المأوی نسبت داده که مطلقا نظر آن مرحوم نيست و اگر کسی درس عربی درست خوانده باشد (و اميدوارم ايشان درست خوانده باشند) متوجه می شود که عبارات کاشف الغطاء معنای ديگری دارد در پاسخ به يادداشت کوتاه من ابراز کرده اند که عبارت " قوم من الشيعة وأفرطوا في علي" در گفتار فزاری به معنی ارجاع به غاليان شيعی است. روشن است متوجه نيستند اينکه گروهی از شيعه را فزاری اباضی مذهب به عنوان کسانی می داند که افراط کردند در حق امام علي بن ابی طالب به معنی ارجاع او به غلات شيعی به معنای متعارف دوران فزاری نيست بلکه او اين تعبير را برای تفکيک ميان شيعيان زيدی (عموما بتری مذهب) که از آنها مکرر در آثارش ياد کرده از "رافضه" به کار می برد و مقصود از آنان شيعيان امامی يعنی پيروان مکتب امام جعفر صادق است و گفتيم که اساسا فزاری در اينجا نظر به عقايد هشام بن الحکم و شاگردانش دارد.
این را هم اضافه کنم که اصولا فزاری کسی است که برخلاف نظر نادرست آقای عبد الرحمان السالمی مبدع اين قبيل آثار مانند الردود نيست. به احتمال بسيار زياد او اين ساختار تأليفی را يا از خود ضرار بن عمرو اخذ کرده بود و يا هر دوی آنها تحت تأثير کتاب های قبل از خود بوده اند. ما در جای ديگری گفته ايم که اين قبيل آثار گويا نخستين بار با تأليف ابو جعفر مؤمن الطاق، متکلم برجسته عصر امامان باقر و صادق (ع) در دو کتاب افعل، لا تفعل و کتاب افعل، لم فعلت آغاز شد و بعدا شماری و از جمله ضرار و فزاری در همين ساختار نوشتند (برای بحث تفصيلی، نگاه کنيد کتاب زير را که فصلی در حدود صد صفحه در آن درباره فزاری و ضرار و اين نوع ادبيات نوشته ايم؛ با همکاری دوست دانشمندم جناب آقای امين احتشامی:
Hassan Ansari, and Amin Ehteshami, Testimonial Knowledge in Classical Islamic Theology. Tübingen: Mohr Siebeck, 2026.
آنچه در پی می آيد به روشنی نشان می دهد که مقصود فزاری نه غلات شيعه است و نه هيچ گونه ابهامی در تعبيرش وجود دارد. اشاره فزاری مستقيما به رافضه زمانش و از جمله هشام بن الحکم و مکتب اوست:
وقام قوم من الشيعة وأفرطوا في علي کما روی لهم محدثهم أيضاً أن النبي علیه السلام قال: علي خليفتي في أمتي ووصيي من بعدي، ونصّبه للناس إماما، وأسرّ إليه أشياء من الوحي لم یعلّمها أمته وجعل [إليه] أمر نسائه من بعده في يده، وأنّه ردّت عليه الشمس حين فاتته العصر بعد ما غابت، وأنّه دابة الله التي تخرج علی الناس، ومعه عصی موسی وخاتم سلیمان علیهما السلام، وأنّه قسیم الناس (کذا: النار) يقسّم لها أهلها، يقول: هذا لي وهذا لها، وأنّ أبابکر وعمر رضوان الله عليهما ضربا فاطمة بنت رسول الله صلی الله عليه وسلم حتی ألقت جنیناً، وأنّ أبابکر أمر خالد بن الولید حین تخلف علي عن بيعته أن یضرب عنقه إذا سلّم أبوبکر من الصلاة، فلما قعد أبوبکر في التشهد فبدی له، فقال قبل أن یسلّم: يا خالد لا تفعل ما أمرتک، ونحو ذلک من الأحاديث المفتعلة الضالة المضلة لمن صدّقها وقبلها أولئک المفرطون ودانوا بها وأکفروا من تقدم علی علي. وزعموا أن الأمة کلها ارتدت بعد النبي علیه السلام حین لم يؤمّروا علياً، وأنه ظلم و قهر، و برئوا من أبي بکر وعمر، و من لم يشهد بمثل شهادتهم، وهم الرافضة لعنهم الله، صاروا إلی ذلک بالروایات وسوء التأويل (ص 9 تا 10؛ چاپ بريل).
/channel/azbarresihayetarikhi
🔸یک تشکر و توضیح - 1
آقای دکتر حسن انصاری احتمالا در پاسخ به این یادداشت من، یادداشت کوتاهی در اینجا نوشته و گفتهاند که احتمالی که درباره ارتباط گزارش فزاری و غطفانی با غلات شیعه مطرح کردهام نادرست است.از ایشان بابت توجه به یادداشتم و پاسخ به آن سپاسگزارم. جا دارد که همینجا از فرصت استفاده کرده و بگویم که من و بسیاری از همنسلانم به عنوان دانشجویان تاریخ و کلام و سایر حوزههای مطالعات اسلامی از تلاشها و ایدههای ایشان بهره بردهایم. اما درباره احتمالی که مطرح کردم، چند نکته به عنوان توضیح عرض میکنم:
1- میدانیم که غلو شیعی همانند اصل تشیع، دو رکن تولی و تبری داشته و این دو رکن در میان غلات با غلظت و شدت بیشتری بروز داشته است. در یادداشت پیشین نیز اشاره کردم که لعن و طعن شیخین از ارکان مهم گفتمان غلات بوده و این مسأله در متون غلات به تدریج توسعه یافته و در متون نُصیری به اوج خود رسیده است. بنابر این اگر در متنی شاهد تولی و افراطی افراطی و متفاوت از روال مرسوم امامیه باشیم، میشود احتمال داد که این متن به غلات ارتباط یا اشاره دارد و یا دستکم از آنان اثر پذیرفته است.
2- دو متن فعلی «الردود» و «التحریش» اگرچه به فزاری و غطفانی منتسب است، اما شباهت بسیاری به یکدیگر دارد. این نکته را عبدالرحمن السالمی نیز در مقدمهای که بر کتاب «Early Ibadi Theology» نوشته، مورد توجه قرار داده است. در حالی که میدانیم فزاری از خوارج اباضی و مخالفت معتزله بوده و ضرار غطفانی از متکلمان معتزلی است. اگرچه گفته شده که او از متفکران معتزله فاصله گرفت و آنها نیز به او بیتوجه شدند، اما به هر حال به عنوان یکی از تولیدکنندگان محتوای کلامی و اعتزالی شناخته شده است. شباهت این دو متن فعلی به حدی زیاد است که سالمی نیز بهدرستی گفته که نمیتوان با قاطعیت گفت که آنها را دو نویسنده مجزا نوشتهاند. نسخه خطی «الردود» طبق گفته سالمی در سال 2016 در موقوفات مسجد جزیره جربه تونس کشف شده و همانگونه که دکتر انصاری نیز گفتهاند، نسخه نزدیک به زمان نویسنده نیست. نسخه خطی «التحریش» نیز متعلق به سال 540 است و بیش از سه قرن با زمان مولف فاصله دارد.
3- این دو کتاب آنگونه که سالمی گفته، گم شده بودند و آنگونه که دکتر انصاری گفته، همانند سایر متون مذهب اباضی و سایر متون فزاری، در حاشیه بوده و کمتر مورد توجه بودهاند. سالمی گفته که اثری از ارجاع به این دو کتاب در متون اباضی به چشم نمیخورد. البته دکتر خانصو و دکتر کَسکین در صفحه 18 مقدمه «التحریش» گفتهاند که بخشهایی از این کتاب در کتاب «تأویل مختلف الحدیث» ابن قتیبه مورد اشاره و نقل قرار گرفته است، ولی در اینجا ممکن است این احتمال مطرح شود که شاید اساسا این بخشهای متن فعلی «التحریش» از کتاب ابن قتیبه یا کتابی که مورد اشاره ابن قتیبه بود، کپی شده باشد. چنین روالی همیشه متداول بوده و اغلب هم به دست نسخهنویسان صورت میگرفته است. اتفاقا بر خلاف آنچه که دکتر انصاری میگویند، کتابهایی مانند این دو کتاب که کمتر مورد ارجاع و توجه بودهاند، بیشتر در معرض تحریف و تصحیف قرار میگرفتهاند، چون حساسیت و شناخت مولفان و اهل علم نسبت به آنها کمتر بوده است. در حالی که متون کاربردی و پر ارجاع چون مدام در معرض استفاده و استناد بوده، هرگونه تغییر و تصحیف در آنان به چشم میآمده و گونهای کنترل جمعی روی حفظ محتوا و اصالت آنان اعمال میشده است.
نکته دیگری که سالمی اشاره کرده، شباهت اندک متن این دو کتاب به متون اواخر قرن دوم است. او البته احتمال تاثیرپذیری این دو متن از کلیله و دمنه ابن مقفع را مطرح میکند که در این صورت میشود اصل هر دو کتاب را متعلق به اواخر قرن دوم دانست، اما باز هم احتمال بالای تصحیف و تحریف در طول قرون متمادی را نمیشود جدی نگرفت.
4- اما احتمالی که درباره ارتباط گزارش این دو متن در مورد اوصاف شیعه به غلات مطرح کردم، برگرفته از برخی عبارات این دو متن است که به نظر نمیرسد مربوط به شیعیان امامی باشد. در صفحه 53 التحریش (چاپ 2014 استانبول) گفته شده که رافضه اعتقاد دارند که علی(ع) بعد از پیامبر ادعای نبوت کرده است. در صفحه 34 «الردود» چاپ بریل نیز پس از آنکه گفته عامه امت (اهل سنت)، شیعه و معتزله برای علی(ع) فضائلی قائلند، افزوده که: «و قام قومٌ من الشیعه و أفرطوا فی علی».
همچنین در صفحه52 «التحریش» و صفحه33 «الردود» حدیثی از پیامبر خطاب به علی(ع) نقل شده که:«فتنة امتی بک أشد من فتنة بنی اسرائیل بالعجل». اشاره به گوساله سامری احتمالا اشاره به عقاید افراطی و شرکآلود غلات باشد که موجب خروج آنان از توحید میشده است. این حدیث تا جایی که جستجو کردم در دیگر منابع نیامده و احتمالا از متفردات این دو متن باشد.
@taqriraat
🔸تاریخ در مسلخ آرمانها
✍🏻علیاشرف فتحی
احتمالا اولین فقیه شیعه امامی که «شهادت حضرت فاطمه» را صریحا زیر سوال برده، آیتالله محمدحسین کاشفالغطاء در کتاب «جنةالمأوی» است که آن را در آخرین ماههای عمرش در سال1373قمری(1954م) نوشته است. در صفحه 63 متن عربی و صفحه 138 ترجمه فارسی آمده که گزارش مربوط به کتک خوردن و زخمی شدن حضرت فاطمه مطابق «عقل» و «وجدان» نیست. او به نامه 14 نهجالبلاغه استناد کرده که حتی در زمان جاهلیت هم سعی میکردند زنان را کتک نزنند. در این نامه آمده که امام علی قبل از جنگ صفین سفارش کرده که کاری به زنان نداشته باشند، چون زنان از نظر عقلی، روحی و جسمی ضعیف هستند و در جاهلیت هم کسی به زنان با سنگ و چوب و سیلی حمله نمیکرد، چون این کار مایه شرمساری بود.
در پایان این گفتار هم آمده که بعید است به صورت فاطمه سیلی زده شده باشد، چون صورت او وجهالله بود و کسی جرات جسارت به چنین صورتی ندارد.
استدلالهای کاشفالغطاء به راحتی قابل خدشه بود و چون کتاب در پایان عمر او نوشته و منتشر شد و او نیز جایگاه بسیار مهمی در میان روحانیت داشت، این موضع او جنجال نیافرید.
این نامه احتمالا از کتاب نصر بن مزاحم نقل شده، ولی احتمالا به این معناست که حمله به زنان در جاهلیت کمتر رواج داشته، چون باعث بدنامی میشد. به راحتی میتوان این استدلال کاشفالغطاء را با ماجرای کتک خوردن فاطمه؛ خواهر عمر بن خطاب نقض کرد که در سیره ابن هشام (1/230) و انسابالأشراف بلاذری (10/288) و دیگر منابع متقدم آمده است. عُمَر پس از آنکه شنید خواهرش فاطمه و شوهرش سعید بن زید مسلمان شدهاند، با عصبانیت به خانه آنها رفت و هر دو را کتک زد و خواهرش در اثر این کتک به شدت زخمی شد. او البته پس از آنکه آرام گرفت، پشیمان شد و کمی بعد هم با شنیدن برخی آیات قرآن به اسلام ایمان آورد. بنابر این اگر گزارشهای منابع متقدم تاریخ اسلام را مبنا قرار دهیم، نمیتوانیم کتک خوردن فاطمه دختر پیامبر را نیز بعید بدانیم. همینطور اگر کشتارهای وسیع جنگ رده در زمان ابوبکر را بعید ندانیم، نباید حمله به خانه فاطمه را نیز بعید بدانیم.
حدود چهل سال پس از کاشفالغطاء، سید محمدحسین فضلالله؛ روحانی مشهور لبنانی هم سخنان مشابهی در نماز جمعه بیروت گفت و کتک خوردن حضرت فاطمه در مقابل دیدگان امام علی را با شجاعت و غیرت امام منافی دانست و گفت بهتر است به جای این مطالب ضعیف، روی الگوگیری از شخصیت حضرت زهرا تمرکز کنیم. او در سال 2000 کتاب «الزهراء القدوة» را نوشت و در صفحات 109 و 183 کتاب، بار دیگر شهادت فاطمه را زیر سوال برد. رویّه فضلالله با رویّه سید موسی صدر متفاوت بود. صدر در دهههای شصت و هفتاد میلادی رهبر شیعیان لبنان بود و اتفاقا فضلالله رابطه خوبی با او نداشت. صدر در ایام فاطمیه مراسم برپا میکرد و از فاطمه زهرا با عنوان «شهید» نام میبرد (مثلا: مسیرة الإمام الصدر، 4/257). او با این وجود، رابطه خوبی با رهبران اهل سنت لبنان و دیگر کشورهای اسلامی داشت. در حالی که فضلالله متهم بود که عامل جمهوری اسلامی در لبنان است و مخالفان او نیز میگفتند مطرح شدن او به عنوان مرجع تقلید، محصول سیاستها و حمایتهای برخی رهبران وقت جمهوری اسلامی از جمله کروبی بوده است. اصرار فضلالله موجب واکنش تند مراجع تقلید قم شد و آنان با صدور بیانیه و اعلام برپایی راهپیمایی فاطمیه و درخواست از دولت خاتمی برای تعطیلی رسمی فاطمیه دوم، موضوع فاطمیه را از اواخر دهه هفتاد شمسی به ابزاری برای تقویت هویت شیعی بدل کردند.
اکنون دکتر عبدالرحیم سلیمانی هم با استدلال مشابه کاشفالغطاء و فضلالله یعنی مغایرت گزارش حمله و کتک زدن حضرت فاطمه با باور الاهیاتی عدالت امام علی، این نزاع را احیا کرده است.
استناد مخالفان سلیمانی به کتابهایی نظیر «التحریش» غطفانی معتزلی و «الردود» فزاری اباضیمذهب نیز اگرچه ادعاهای مخالفان شهادت را تا حدی تضعیف میکند، ولی توان اثبات قطعی آن را نیز ندارد؛ چراکه آنها باورهای شیعیان افراطی و احتمالا غُلات زمان خود را گزارش کردهاند. میدانیم که غلات شیعه بهتدریج بر تولید محتوا علیه دو خلیفه نخست افزودهاند که اوج آن را در نُصیریه و باورهای آنان در ترویج جشن نهم ربیع میبینیم.
با توجه به وجه مشترک کاشفالغطاء و فضلالله در تلاش برای ایجاد وحدت مسلمانان علیه استعمار و اسرائیل میشود گفت که آنها کوشیدهاند با برخورد گزینشی با دادههای تاریخی، شیعه و سنی را به هم نزدیک کنند. در سخنان سلیمانی نیز میشود همین دغدغه مصلحتاندیشانه حفظ وحدت اسلامی را دید. اینکه برای اتحاد سیاسی، مشخصههای هویتی را انکار کنیم، بنا به تجربه نباید چندان ثمربخش باشد و دستکم موجب شکاف اجتماعی میشود. همانگونه که صدور حکم تکفیر و ارتداد به واسطه چنین مسائلی نیز کاملا به زیان تکفیریها خواهد شد.
@taqriraat
🔸راوی فروپاشیها
ناصر تقوایی؛ کارگردان پیشرو و صاحبسبک سینمای ایران، امروز در حالی در سن ۸۴ سالگی درگذشت که در دو دهه پایانی عمرش فعالیت چندانی نداشت. حاتمیکیا زمانی گفته بود که امثال بیضایی و تقوایی فیلمهای سخت و سنگین میسازند و تهیهکنندهها بهسختی سمت آنها میروند. اما تقوایی میگفت در اعتراض به سانسور است که فیلم نمیسازد و کتاب نمینویسد.
اولین فیلم بلند او که سال ۴۹ ساخته شد، چند سال در توقیف ماند و پس از یک نمایش محدود در سال ۵۲ برای همیشه توقیف شد، فیلم «آرامش در حضور دیگران» بود؛ فیلمی که روایت فروپاشی روانی و اجتماعی سیستم آن روزگار محسوب میشد. سرهنگ بازنشستهای که زندگی خانوادگیاش در حال فروپاشی است و کار خودش نیز به جنون کشیده میشود.
تنها سریال تقوایی نیز سریال معروف و محبوب «دایی جان ناپئون» بود که اواخر حکومت پهلوی ساخت و روایت فروپاشی روانی «دایی جان سرهنگ» بود.
هر دو اثر، طعنهای به وضعیت آن روزگار بود. حکومت پهلوی که ماهیت پررنگ نظامی داشت، در دهه آخر خود اگرچه بهظاهر قدرتمند بود، اما در مسیر فروپاشی قرار گرفته بود و گمان میکرد که غربیها به دنبال ضربه زدن به او هستند، ولی در واقع اغلب مشکلات به خود او و تعامل نادرستش با جامعه برمیگشت.
هنرمندانی چون تقوایی، گلستان و کیمیایی سعی میکردند در آثار خود نسبت به این فروپاشی هشدار دهند؛ هشدارهایی که شنیده نشد؛ درست مثل هشدارهای جامعهشناسان که آن هم شنیده نشد.
تقوایی در دو دهه پایانی عمر نیز با سکوتش راوی یک فروپاشی شده بود. چند سال پیش در اعتراض به سانسور گفت که از این وضعیت خسته شده و فکر میکند فیلمسازان و نویسندگان، مشکلات فرهنگی جامعه را بهتر از سانسورچیها میفهمند.
@taqriraat
🎙گفتگو با ایکنا به مناسبت هزار و پانصدمین سال تولد پیامبر اسلام
🔺پیامبر(ص) را به جنگ با عقلانیت معاصر نکشانیم!
🌙جهان اسلام از قرن ۱۹ و بهویژه قرن ۲۰ که به صورت جدی با محصولات مختلف دنیای جدید مواجه شد، سعی کرد قدم اول را بردارد و دغدغه «وحدت اسلامی» از همین نقطه بین دولتها و جوامع مسلمان شکل گرفت. اما این قدم با مشکلات جدی مواجه شده است و رکود فعلی سازمان همکاریهای اسلامی و رنگ باختن آرمان وحدت اسلامی، نشانههای مهمی هستند که نشان میدهند مسلمانان در گام اول یعنی ارائه یک نگاه و روایت مشترک از اسلام اولیه و مؤسس آن دچار مشکل شدهاند.
🌙بنبست در گام اول یعنی گام ارائه روایت مشترک از اسلام اولیه، دولتهای مسلمان را به قدم دوم سوق داده است. یعنی به جای اصرار بر تشکیل یک جبهه یا تمدن فراگیر مسلمان علیه غرب، به سمت همزیستی متناسب با اقتضائات و واقعیتهای دنیای امروز با قدرتهای غیر مسلمان موجود حرکت کنند. طبعا در این گام نیز باید خود را ملزم کنند که روایت متناسبی از پیامبر اسلام(ص) عرضه کنند تا به خروج از اسلام متهم نشوند. این رویکرد در اغلب جوامع کنونی مسلمان در حال گسترش است.
🌙باید قواعد همزیستی اجتماعی را به جا بیاوریم و قدرت خود را به گونه دیگری ابراز کنیم. در اینجا طبعا مسلمانان میتوانند به رفتارهایی مانند رفتار پیامبر(ص) در جریان صلح حدیبیه تمسک کنند. طبق گزارشهای مورخان مسلمان، در آنجا پیامبر(ص) میتوانست به سمت جنگ و ستیز برود و پیشنهاد صلح و عقبنشینی اهل مکه را نپذیرد، اما عقلانیت اقتضا میکرد که مسلمانان دست به انتحار نزنند و با پیشنهاد غیر مسلمانان حاکم بر مکه کنار بیایند. میدانیم که طبق گزارشهای تاریخی، پیامبر حتی حاضر شد در متن صلحنامه از عبارات حیثیتی مانند «بسم الله الرحمن الرحیم» و لقب «رسول الله» دست بکشد تا روند صلح دچار اختلال نشود و مسلمانان در خطر نیافتند. حتی گزارش شده که وقتی ایشان دستور داد به سمت مکه پیشروی نشود و به جای مکه در حدیبیه که حدود ۲۰ کیلومتری مکه است، قربانی کنند و موی سرشان را بتراشند، گروهی از یاران ایشان که امیدوار بودند در همین سفر بتوانند وارد مکه شده و در آنجا اعمال عمره را انجام دهند، حاضر نبودند این دستور پیامبر را اجرا کنند. واقدی؛ گزارشگر مهم جنگهای پیامبر، از قول عمر بن خطاب؛ خلیفه دوم مسلمانان نقل کرده که یاران پیامبر حاضر نبودند صلح با اهل مکه را بپذیرند، چون وقتی از مدینه خارج شدند، شکی در پیروزی نداشتند و پیامبر با خوابی که دیده بود، به آنان وعده ورود به مکه برای زیارت کعبه و انجام اعمال عمره را داده بود، ولی وقتی دیدند پیامبر با دشمنان اسلام صلح کرده، برخی از آنها نزدیک بود از این شوک بزرگ دق کنند. مورخان مسلمان میگویند که این صلح به پیامبر اسلام کمک کرد که مورد اقبال قبایل مختلف عرب قرار گیرد و تعداد مسلمانان با سرعت بیشتری افزایش یابد.
🌙هیچ دین و آئینی بدون تعبیه مکانیزمهای لازم برای بقا نمیتواند ماندگار شود و گسترش یابد. همه ادیان برای ماندگاری خود همیشه قواعد و احکامی را تعریف کردهاند که جان پیروانشان حفظ شود و حفظ جان پیروان هر دین نیز منوط به احترام به جان دیگر انسانهاست. همچنین، در کنار این باید به توجه به اقتضائات و قواعد عقلانی بشر در ادوار مختلف نیز اشاره کرد. بدون توجه به این قواعد نیز نمیتوان به فراگیری و گسترش یک دین کمک کرد. تصور کنید که یک دین به پیروانش دستور دهد که تا ابد باید سوار اسب شوند و از هیچ وسیله دیگری برای سفر و حمل و نقل استفاده نکنند و به محض دیدن پیروان سایر ادیان به آنها حمله کنند. طبعا چنین دینی یا ماندگار نمیشود و یا دستکم گسترش نمییابد. پاسداشت اصل عقلانی همزیستی اجتماعی نیز در هر زمانهای قواعد خاص خود را دارد.
🌙آیه ۱۵۹ سوره آلعمران تصریح میکند که اگر پیامبر اسلام تندخو و بیرحم بود، امکان نداشت که مردم را جذب کند. آیه ۹۹ سوره یونس نیز صراحتا بیان میکند که اگر پیامبر هم بخواهد، همه مردم مسلمان نخواهند شد و ایشان حق ندارد مردم را به اجبار و زور نسبت به این دین یعنی دین اسلام باورمند و مؤمن کند. احادیثی وجود دارد که رسالت اخلاقی در آنها به عنوان یک هدف مهم بعثت ذکر شده است.
متن کامل در اینجا
@taqriraat
🔵پنجمین مدرسهٔ تابستانی انعکاس به چه کار پژوهشگران جوان مطالعات اسلامی میآید؟
«عینیّت در علوم اجتماعی و انسانی به معنای حذف تمام داوریهای ارزشی نیست، بلکه به معنای شناسایی و تعامل انتقادی با آنهاست.»
- ماکس وبر
نظریه و روش را مطالعه کرد؟»اسلام»
نیروهای اجتماعی و تکوین و تطور کلانروایتهای عاشورا
🎙علیاشرف فتحی
تیر ۱۴۰۴، محرم ۱۴۴۷
تهیهشده در: پژوهشکده اندیشه دینی معاصر
فایل تصویری در اینجا
لینک همین ارائه در آپارات و اینستاگرام
@taqriraat