dr_behrouz_sadeghi | Unsorted

Telegram-канал dr_behrouz_sadeghi - دكتر بهروز صادقي (يادداشت ها)

563

@dr.behrouz_sadeghi

Subscribe to a channel

دكتر بهروز صادقي (يادداشت ها)

‍ رودخانه خرم آباد امروز همه را خوشحال کرد..
تصورات من به عنوان یک پزشک:

این آب بزودی سد کرخه را پر می کند و بعد همه چیز گل و بلبل و خشکسالی تمام شد...به به چه بارشی،چه آب فراوانی! کی گفته که کم آبیه؟ کی گفته خشکسالیه؟...

تا اینجای کار به عنوان یک آدم عادی که تخصصی ندارد،خیال می بافم و رویا سازی می کنم و دلم خوش است که به کسی آسیب نمی رسد اما...

اگر مرا رئیس یک دولت کنند و حاکمیت با من کاملا همراه باشد و هر کاری بکنم کسی جرات نکند اعتراض کند و تخصص نداشته باشم و حرف کسی را هم نشنوم ودر آرزوی دیدن هاله نور و ظهور و ....باشم ،طبعا دستور حفر چاه می دهم آن هم فراوان ......
دستور احداث سد می دهم بدون مطالعه کارشناسی!
دستور برداشت از منابع می دهم برای صادرات سیب کیلوی دو سنت با آب هر لیتر چندین دلار!
و ..
زاینده رود و گاو خونی و هور العظیم و دریاچه اورمیه و دشت ارژن و .....
خشک می شوند..

و جالب اینجاست که در کشوری زندگی می کنم که پیشینیانم درست همانند خون جاری در رگ هایشان از آب نگهداری کرده اند و در این فن،صاحب شهرت جهانی هستند ..

پس..

چرا بنده پزشک باید متصدی اجرای سازه و شهرداری شوم؟
چرا لیسانس الهیات ،مسئول شیلات می شود و مدیر اداره برق؟!!
چرا آخوند در مدارس می بایست تدریس کند و استخدام شود؟!
و چرا ..این مهم تر است که چرا صاحبان اندیشه و خردورزان و دلسوزان مملکت که اتفاقا می توانند با نگرش درست،پایه های "ملک" و ملت را محکم تر کنند در محاقند؟

نتیجه مثل روز روشن است و با تاسف بسیار مثل شب تاریک..تا زمانی که وضع به همین منوال است.
بهروز صادقی/ پزشک متخصص بیماریهای داخلی/ بهمن ۰۲

Читать полностью…

دكتر بهروز صادقي (يادداشت ها)

هوایی که بس ناجوانمردانه سرد شد


با دخترم بحث پدری دختری می کردم! راجع به وضعیت آن روزگار..کدام روزگار؟ نوجوانی و جوانی ..دهه شصت! دیدم خیلی برای او قابل درک نیست ، حق دادم وادامه ندادم..
چند روز پیش کاری پیش آمد و رفتم الشتر،شهر زادگاهم...روبروی مرکز بهداشت،یک نفت فروشی بود ،متعلق به آقایی پا به سن گذاشته و سختگیر که قبل از انقلاب غالبا خلوت بود. حاجی با توجه به شرایط جسمی،آنجا می نشست و دنبال مشتری بود اما در سالهای اولیه دهه شصت بناگاه مغازه حاجی حکم گنجینه را پیدا کرد. برای ما نوجوانان ده دوازده ساله آن روزگار خبر"بچه ها امشب نفت میاد" حکم مهمترین خبر آن روزگار را داشت.تصور دی ماه سال۶۰،بارش سنگین برف در شمال استان لرستان بویژه الشتر و نبود سوخت و آمادگی برای پر کردن بشکه یا پیت های نفت،مثل خبر مرگ یا بیماری،دل ها را می لرزاند و آن روز تا چند روز بعد نه از درس خبری بود و نه حتی خورد و خوراک حسابی...
عصر روز بعد از بارش سنگین برف،هوا صاف میشد و بزرگترها به آن می گفتند"چوزِمه"زم به معنای سرما و احتمالا چو به معنای خشک شدن آب و هر چه در معرض سرما بود.هر چه لباس از سایز خودمان چه مردانه و چه زنانه بود با شال و کلاه و چند جفت جوراب می پوشیدیم و در حالیکه آفتاب بی رمق،از سمت جنوب آرام در حال مخفی شدن بود،بلورهای یخ که از بازدم ما پشت شال قطور اما و مندرس خارج از آن تشکیل می شد را می توانستیم ببینیم.سرما آرام آرام هجوم می آورد.ستاره ها از بالا گویی دلشان برای ما می سوزد،یکنواخت و بی روح به ما نگاه می کردند.سرما رنگ داشت..رنگش چیزی در مایه های رنگ کبود!صدا هم داشت ! باور می کنید؟ سوتی ممتد ،که در یک گوش نجوای بیش تری می کرد..شب تاریک بود ،چراغ های برق در کنار خیابان، نور را همراه با هاله ای سفید به سمت زمین پرتاب می کردند انگار که لامپ ها هم به نوعی از سرما بیزار بودند.خیابان مثل شیشه اما ناهموار و غیر یکدست،خشک و ضخیم و بی رحم آماده زمین زدن ما بود و جوی کنار خیابان جلوی چشم ما در حال تشکیل یک لایه نازک از یخ بود اما زیر آن آب جریان داشت و بخاری در حال محو شدن از آب بالا می آمد.
یک نفر مبصر بشکه ها بود! بیست تومن( تک تومان) می گرفت و شماره بشکه شما را بر می داشت و می گفت تو برو خونه،خیالت راحت! اما بعضی ها می گفتند از کسانی سی چهل حتی پنجاه گرفته و بشکه را نصف شب جابجا کرده! ترجیح می دادیم بمانیم..خبری از تانکر نبود،حاجی یک نفر را گذاشته بود به عنوان متصدی،و خودش رفته بود و او هم کلافه از سوالات مردم رفته بود و در را قفل کرده بود و دیگر جواب نمیداد..
سرما بتدریج راه نفوذش را از لابلای دگمه ها و زیر شال گردن و کف پاها پیدا کرده بود.همهمه ها آرام گرفته بود.گروهی با احتیاط روی آسفالت منجمد راه می رفتند و گروهی هم با جعبه و چوب خشک و شاخه های حتی تر درختان چنار،در حال آتش افروختن بودند اما این سرما با چند قطعه چوب و راه رفتن کنار نمی آمد و هر لحظه بی رحم تر میشد.شب با سوسوی چراغ های برق در حال جنگیدن بود! شب از خودش پر شده بود،از خودش باردار بود انگار! سیاه تر از همیشه! با وجود آن جمعیت قابل توجه،ترسناک بود.آمده بود به یاری سرما برای بلعیدن و چه ولعی داشت! هر جا را که نگاه می،کردی انگار چراغ های کم شمار برق هم در حال تسلیم شدن بودند! چند نفری که دستکش نداشتند دستها را در جیب فرو برده و گاهی بیرون می کشیدند و ناامیدانه در آنها می دمیدند بلکه آن کرختی و خشکی کمی کمتر شود ولی لشگر سرما مگر می گذاشت؟
مردک از پستو بیرون آمد و گفت: تانکر ساعت چهار صبح می رسد،گفتم اطلاع داشته باشید! و بعد در را بست و به درون خزید.
خبر خوبی نبود.تازه ساعت ده شب بود و هنوز سرمای دم صبح مانده بود.کنار آتش کوچکی که طرفدار بسیاری داشت خودم را گرم می کنم و بلافاصله جایم را به یک نفر دیگر می دهم.یادم هست که شماره بشکه صد و دوازده بود.بله صد و دوازدهمین بشکه!!
سعی می کردم خیلی از آنجا دور نشوم و حتی حین راه رفتن و گرم کردن دست ها،نیم نگاهی به بشکه داشته باشم...اگر اگر این بشکه را حدود دویست و خورده ای لیتر جا داشت را پر می،کردم،تا دو هفته اوضاع خانه خوب می شد و البته که هر کاری باید می کردم تا صبح...

بشکه ها بتدریج به هم چسبیده بودند و اگر قطرات آب یا دانه هایی برف روی آنها افتاده بود،یخ زده بود و حین جابجا کردن صدایی می داد مثل سابیدن دو قطعه فلز زنگ زده! بنابراین نمیشد بی سر و صدا جابجاشان کرد و همین مایه امیدواری بود برای کم سن و سالهایی مثل من..
ساعت از نیمه شب گذشته بود و تمایل به نشستن و کزکردن در یک گوشه هر لحظه بیش تر می شد! می دانستم آنجا قرار نیست یخ بزنم اما این را هم می دانستم که در آن دما میل به خواب و کرختی بیش تر می شود بنابرای سریع بلند می شوم و چند قدمی با احتیاط را می روم..

Читать полностью…

دكتر بهروز صادقي (يادداشت ها)

قصه جنگو و شجریان


/channel/daastaanehsanoo

Читать полностью…

دكتر بهروز صادقي (يادداشت ها)

⭕️ پول‌ها کی به دبش داده شد؟

🔸️فساد چای دبش مهم است، اما تا حالا فکر کرده‌اید که مهم‌تر از آن، این است که بیش از ۳ میلیارد دلار ارز، در چه شرایطی به این افراد داده شده تا مثلا چای وارد کنند؟

1⃣ در همان روزهایی که دارو پیدا نمی‌شد و شایع شده بود که ارز برای تامین دارو ندارند؛ در همان روزهایی که وزیر بهداشت مثل آدمی که میلیون‌ها کیلومتر از امور پزشکی و احتیاج فوری برخی بیماران دور است، توصیه می‌کرد که «دوماه صبر کنید»؛ در همان روزها ارز مورد احتیاج مبرم شرکت چای دبش از طرف دولت «فوری، سریع، انقلابی» تامین شده بود!

2⃣ در همان روزهایی که «جراحی بزرگ اقتصادی» صورت گرفت و نان فانتزی و ماکارونی از سفره مردم پر کشید، در همان روزهایی که ارز برای تامین آرد قطع شد تا ارز به امور «ضروری‌تر» اختصاص داده شود؛ دقیقا در همان روزها داشت ارز چای دبش تامین می‌شد تا خدای ناکرده در فساد این گروه خللی وارد نشود!

3⃣ در همان زمانی که یکباره قیمت خودروی «محصول خودکفایی کشورمان» دو برابر و بیشتر شد و مردم متحیر مانده بودند، همان زمان که سخنگوی دولت نطق می‌فرمود که «دشمن با فشار بر نرخ ارز آن را افزایش داد تا قیمت طلا و خودرو افزایش پیدا کند»، دلارها به جیب نورچشمی‌های دبش سرازیر می‌شد تا مبادا آب در دل این عزیزان تکان بخورد! 

4⃣ در همان روزهایی که آلودگی هوا جان و آینده همه را می‌بلعید، همان روزهایی که رئیس شورای شهر تهران وعده می‌داد که «مقرر شد منابع مالی نوسازی ناوگان فرسوده حمل و نقل عمومی در بودجه سال آینده گنجانده شود تا با این نوسازی مشکل آلودگی هوا را تا حدی حل و فصل کنیم» و وعده‌اش باد هوا بود برای ساکت کردن مردم؛ بودجه همان سال ( و نه سال آینده) به جیب جادار چای دبش می‌ریخت تا چای مهم‌تر از هر چیزی را وارد کند و...

بیشتر بگویم؟ خانه از پای بست ویران است!

🖋 محمدحسین روانبخش

@shoukarani

Читать полностью…

دكتر بهروز صادقي (يادداشت ها)

‍ تتلو دستگیر شد!

از خودم شروع می کنم.
راستش را بخواهید وقتی از جایی رد می شوم و موزیکی از تتلو پخش می شود، آرزو می کنم با بچه های خودم نباشم بعد بسرعت عبور می کنم و یا سعی می کنم از  ماشینی که آن را پخش می کند پیاده  شوم!!
از واژگانی که تتلو به کار می برد گریزانم و سعی می کنم به بچه های خودم بقبولانم که به این آهنگها و فحاشی های جنسیتی و واژگان کاملا منشوری گوش ندهند اما...
وقتی با خودم خلوت می کنم می بینم فقط "جامعه" و جوانان فعلی نیستند که باید بنا به میل "من" و امثال من تغییر کنند( که البته آرزویی غیر ممکن وکودکانه است) بلکه شاید بخش عمده ای از آن متوجه من است که کاربرد واژگان در ذهن بسته و "انقلاب پرورده" من همان است که اتفاقا  نباید باشد!

"ابن قتیبه دینوری" در کتاب "عیون الاخبار" می گوید:"اگر سخنی شنیدی که در آن آشکارا نام اندام جنسی  زن یا مرد برده شده،"فروتنی"یا "تظاهر"( عجب!) به آن تو را بر این بر ندارد که روی ترش کنی یا صورت بگردانی زیرا نام بردن از اندام ها مایه گناه نیست بلکه گناه در "بی آبرو کردن " افراد "یاوه سرایی" غیبت" ، "خوردن مال مردم" و در" پوستین خلق افتادن"(فضولی کردن) است".
ملاحظه فرمودید؟
این کتاب هزار و دویست سال پیش نوشته شده و میزان درایت نویسنده از همین دو سه جمله پیداست.

برای نسل من و یکی دو نسل پس و پیش از من،کنار آمدن با جملات به ظاهر "رکیک" بسیار مشکل است و در داستان اعتراضات سال گذشته ،گاهی برخی فحش ها را همانند کسی که برای "ماسکه" کردن بعضی صداها در دستشویی،شروع به سرفه کردن و سوت زدن می کند😄 با صحبت کردن و آواز خواندن و میوت کردن صدای پخش ،زیر سبیلی رد می کردم اما بعدا دیدم کاربرد این واژگان از دید سرایندگان آنها بکلی با آنچه که در ذهن من و امثال من می گذشت متفاوت بوده گرچه همین الان که این را می نویسم باز هم تحمل برخی واژگان و جملات برای من مشکل است، اما تلاش می کنم با  بیست سی سال "صغر سنی" بر میزان درکم از این نوع ادبیات اضافه کنم.
یک نویسنده دیگری هم داریم به نام "جاحظ بصری"( ۲۵۵) می گوید:
برخی از مردم چون واژگان مردی( منظور آلت تناسلی) یا "فرج" را می شنوند،روی در هم می کشند و اظهار "ورع" می کنند و لرزه بر اندامشان می افتد! حال آنکه اینان را که می بینی از عفت و بزرگواری و وقار جز همین "شکل تصنعی" چیزی ندارند و اینان هماناند که فرومایگی ذاتی دارند"😳😄..
باز هم عجبا.....

اضافه کنم که اصلا قصد توجیه تتلو و بدن رنگارنگ و نوع پوشش و رفتار و عادات او را ندارم بلکه ....
می خواهم برای خودم یک روزنه ای درست کنم و از آن به دنیایی بنگرم که فلان شخصیت سینمایی هالیوود ،در فیلمی کاملا جدی آشکارا فحش های منشوری و واژگان جنسیتی بر زبان می راند اما عملا نوع نگاه مخاطبان او با من در این سوی دنیا متفاوت است.
خب! تمام شد😁

امیدوارم "مقصودم" از این جمله به کمک امیر حسین مقصودلو( تتلو) حاصل شده باشد،گرچه اول باید با خودم به توافق برسم☺️
بهروز صادقی/ پزشک پراکنده نویس..آذر ۰۲

Читать полностью…

دكتر بهروز صادقي (يادداشت ها)

‍ فیلم گاو

غروب یکی از روزهای آذر ماه سرد سال ۵۶ در بخش کوچک الشتر در شمال لرستان( یاد شروع داستان ریز علی خواجوی نیفتادید؟😄)..
بلندگوی یک دستگاه لندروور دو کابینه اعلام کرد که فیلم گاو را برای اکران عمومی آورده  و معلم های آن زمان از جمله معلم صاحب نظر ما جناب" بخشی"(امیدوارم زنده و سالم باشند) با خوشحالی تمام گفت :بچه ها حضور و غیاب می کنم! شب باید اونجا باشید فیلمو با هم ببینیم..
تاریکی هوا  و سرمای جانسوز آن روزها مانع دیدن فیلم نشد. با یک پرده سفید  بزرگ و یک دستگاه آپارات با صدای مخصوص،ابتدا یک کلیپ تبلیغی از تولیدات انبوه صنعتی آن زمان پخش کردند  و بعد فیلم آغاز شد.
یادم هست که تلویزیون آن زمان سریال های شادی، مثل خانه کوچک ،خانه پر برکت،شزم  زن اتمی و مرد شش میلیون دلاری و....دهها فیلم و سریال را هر شب از دو شبکه فعال پخش می کرد و دیدن این فیلم بسیار تلخ که سراسر صحنه های سیاه و خاکستری و دلگیر بود  اثری کاملا محسوس  بر روحیه ما گذاشت..
ما ..ما ..کردن های مرحوم انتظامی در نقش  مش حسن(گاو مش حسن البته) آنقدر غریب و کسالت آور بود که خود من در آن زمانه کودکی گمان می کردم فیلم مربوط به ایران نیست،چرا که از میان آشناها و هم ولایتی های خودمان و حتی بینندگان آن شب فیلم،تعداد زیادی کودک و نوجوان از روستاهایی می آمدند که کارشان همین دامداری و پرورش گاو و گوسفند بود!اما چنین سیاه بافی گزنده ای را تجربه نکرده بودند.
حین پخش فیلم به ما پرتقال دادند! آن هم چه پرتقالی،به بزرگترها و معلم ها چای و شیرینی دادند.
فیلم تمام شد و در راه خانه فکرم تماما مشغول مش حسن بود و آنهمه بدبختی و مشکلات او و با خودم می گفتم حتما بوده وگرنه این فیلم را نمی ساختند...
روز بعد آقای بخشی معلم "چپ" ما گیوه هایش را ور کشیده بود و از ما تک تک سوال می کرد که بچه ها دیدید؟ نظرتان چه بود؟ حرف بزنید ببینیم! بدبختی مردم ما دیدید؟ دیدید چطور زندگی می کنند مردم ما...
و ما که در کانون این گونه زندگی ( اگر واقعی بود که نبود) می زیستیم به هم نگاه می کردیم اما مثل امروز که کودکان و نوجوانان صاحب نظرند،نمی دانستیم یا نمی توانستیم بگوئیم: آقا اجازه! چرا آخه؟ هدف این نویسنده و این کارگردان چه بوده؟ همین دیروز به ما که مصداق این فیلم  می باید باشیم،بهترین خوراکی ها و خشکبار  برای ذخیره یک هفته داده اند.در این بخش کوچک کتابخانه ای بزرگ در اختیار ماست.طرح های بهداشت و درمان بسرعت در حال اجراست.دهها مشاور آمریکایی در این بخش کوچک هر روز طرح و برنامه دارند! و روزبروز وضع بچه های گرسنه چند سال پیش بهتر می شود و ...

نمی دانستیم روشنفکر "ضد توسعه" و جو زده آن زمان چطور فکر می کرده و امثال  غلامحسین ساعدی از جان ملت ایران چه می خواهند..
بعدها گفتند محمد رضا شاه پهلوی فیلم را دیده و به آقای مهرجویی گفته که پیام فیلم را گرفتم.
آیت الله خمینی هم فیلم را دیده بود و کلی آن را ستایش کرده بود.
چپ ها که اصلا مبلغ فیلم بودند و ..
گمان می کنم آقای بخشی در صورت زنده بودن به دنبال  ترمیم حقوق بازنشستگی باشد.سرنوشت مهر جویی که به تلخ ترین شکل ممکن رقم خورد و مرحوم ساعدی  در پاریس ( و نه مسکو  یا  هاوانا) درگذشت.

ختم کلام:
دلار در سالهای گذشته باد کرد و باد کرد اما نترکید! گفتند "حباب" اما واقعی بود..

اما روشنفکر ایرانی دهه چهل و پنجاه چه بود؟ نه همه، بلکه اغلب آنها  "حباب" هایی بودند با هاله ای از روشنفکری که سریع باد کردند و زود هم ترکیدند و حال و روز مردم ما حاصل ترکش آن ترکیدن هاست.

ب/ صادقی آذر ۰۲

Читать полностью…

دكتر بهروز صادقي (يادداشت ها)

‍ ♈️نقل یک حادثه کوچک! نتیجه گیری با شما♈️

⏺مثل اجل معلق آمد و خورد به من! سرعتم شاید هشتاد یا قدری بیش تر بود و هوا هم گرگ و میش! موتور سوار با هوندای قدیمی در حالیکه چراغش هم خاموش بود از لاین مخالف آمد و در حالی که مثل آدم مست سکندری می رفت،بر سر من آوار شد اما در آن یکی دو ثانیه آخر،فرمان را به راست پیچاندم واو خورد به آینه و در و رکاب و لاستیک و ..خلاصه صد متر آن ور تر ولو شد روی زمین و دراز به دراز افتاد و بنای داد و فریاد گذاشت.


برگشتم ببینم چه بلایی سرش آمده که ناگهان چندین نفر مثل مور و ملخ ریختند سَرم. یکی می گفت ...کارش تمامه! اون یکی می گفت من دیدم این آقا( یعنی من) عمدا این بدبخت و زد!! یکی دیگر داد می زد " سه تا دختر داره بیچاره و خلاصه...

زنگ زدم پلیس آمد و کروکی کشید . نیم ساعت هم زمان برد! زنگ زدم آمبولانس آمد و با سلام و صلوات "قهرمان رالی" را با خودش برد بیمارستان و تازه ماجرا شروع شد.
ماشین را بردیم کلانتری. گفتند وسایل داخل آن را با خودم ببرم.بعد امضایی گرفتند و ما برای تشکیل پرونده و بازجویی،رفتیم دفتر مسئول شب! گفت ماشین امشب اینجا می ماند،گفتم طرف مقصر ۱۰۰ درصده! گفت مجروح شده و مجبوریم.خلاصه زنگ زدم به یکی از اقوام نزدیک و رفتیم منزل ایشان.روز بعد گفتند بیایید پلیس راه! پلیس راه نامه داد برای دادسرا! موتور سوار هم همچنان بستری است و گویا قرار است او را اعزام کنند! کلانتری  نامه داد برای پلیس راه.افسر پلیس راه لطف کرد و گفت مقصر نیستید و بعد نامه برای آزادی خودرو اما گفتند خودرو را برده اند پارکینگ! رفتیم پارکینگ ،جوانکی با شلوار جافی در حالیکه آدامس حجیمی در دهان داشت گفت نامه می خواهم از دادسرا..رفتیم دادسرا گفتند نامه می دهیم پلیس بعلاوه ده! پلیس بعلاوه ده گفت کروکی می خواهیم همراه با پرداخت اینقدر هزینه! برگشتیم پلیس راه و آنها فرمودند دیگر کاری با ما ندارید مگر اینکه  موتور سوار اعتراض کند! اعتراض نکرد و ما مجددا بعد از سه روز رفتیم دادسرا برای نامه مجدد...
توجه کنید که همه این اتفاقات در شهرستان نورآباد افتاده و من ساکن خرم آبادم!..
خلاصه نامه دادسرا و کروکی همراه با پرداخت هزینه را بردیم خدمت آن جوانک! فرمود دیر شده برید فردا....
زنگ زدیم صاحب کار ایشان ،گفت سیصد تومان به حساب خودم(تاکید کرد خودم) بریزید و با نامه بروید ماشین را بردارید.خوشبختانه آسیب آن راکب موتور جدی نیست اما هنوز بستری است.از دادسرا زنگ زدند که چون شما آسیب ندیدی برای خسارت باید بروید "شورای حل اختلاف" رفتیم شورا! فرمودند اول پانصد بریزید به این حساب..ریختیم ! بعد گفت ...خب حالا یک افسر می فرستیم برای تعیین خسارت! افسر زنگ زد و گفت فلانی سیصد جیرینگی بریز به این حساب..ریختم..القصه..ماشین را عصری بردیم خدمت افسر محترم.نوشت رکاب و جلو پنجره و ....خلاصه اینقدر ماشین آسیب دیده و افت قیمت دارد. و بعد گفتند دکتر جان راستی متفورمین روزی چند تا بخورم؟ و کمی هم حلقم درد می کند.توصیه های لازم را عرض کردم!

برگه خسارت را دوباره بردیم پلیس بعلاوه ده! فرمودند دو و ششصد بریزید برای طرح شکایت..گفتم: آقا امکان خلاصی از این مخمصه را دارم؟ فرمود بله ..رضایت بدهید..
طرف دو سه روز بعد با یک جعبه شیرینی  آمد مطب و گفت زبانم کند شده و سرم سنگین است و چشمانم خوب نمی بیند و راه هم خوب نمی روم!! دیدم هوا پس است و اگر ادامه دهد احتمالا ناتوانی جنسی و مشکلات اسافل اعضاء را هم خواهد گفت گفتم بفرما برادر ..بفرما نباید زحمت می کشیدید و بدرقه شان کردم..
جانم برای شما بگوید که لاستیک سوراخ شده ماشین ترکید و داغ مرا تازه کرد!صافکار و نقاش و غیره و ذالک هم هر کدام با رعایت انصاف پول خودشان را گرفتند و من ماندم و ترس از شکایت و باز هم شروع پروسه پاس کاری..
زنگ زدم دوست وکیلم که ساکن نورآباد است و گفتم فلانی شصت هفتاد میلیون خسارت دیده ام ..بابا اینها محض رضای خدا نمیگویند خوب کردیم دستمان درد نکند،اصلا هیچ و بی اعتنا؟!! فرمود دکتر جان "سه میلیون و چهار صد "هزینه دادرسی است..اشکال ندارد؟ حق الوکاله هم بعدا..

دوباره خاطرات آن شب را مرور می کنم.اگر از آن مسیر نمی رفتم! اگر قدری جلو تر بودم! اگر نمی ایستادم برای دیدن حال و روز موتور سوار!اگر ..خیر کار از اگر گذشته و کاری نمی شود کرد ولی اگر ..اگر چه؟ده روز مستقیما" درگیر ماجرا بودم و بعد از آن هم غیر مستقیم و ادامه دار!

یعنی همه جای دنیا اینطور زندگی می کنند؟سوال آن شاهزاده قاجار از سفیر فرنگ در ذهنم مرتب راه می رود که: چرا "درست" نمی شویم؟ شما می دانید چرا؟!!

بهروز صادقی/ پزشک....آبان ۰۲
..........................................................
تصویر مربوط به همان شب(دو سه ماه پیش) است.خودم گرفتم😁اینهمه آدم ناگهان جمع شدند .

Читать полностью…

دكتر بهروز صادقي (يادداشت ها)

‍ این سخنان همانقدر ابلهانه و یاوه است که بگوئیم زبان فارسی کاملا مستقل از عربی است!!
در کشورهای فرنگیه به این گونه پرزنتاسیون چاپلوسانه می گویند: gain..حالا مالی،پولی،شهرت،پیشرفت،ارتقاء ..یا هر "گین دیگر!

این بابا قصد دارد خودش را به آنهایی که می خواهد معرفی کند و طبعا  این چند جمله نه خطاب به اوست و نه بر چنین شخصی که خودش را به خواب زده تاثیری دارد!

1⃣گفت ریاضی: بسیاری از منابع واژه شناسی ریشه ریاضی را از رائز یا رایز یا راز آلودگی می دانند که واژه ای ایرانی است.
2⃣هندسه: هندسه در میان اعراب ناشناخته بوده است.این را ابن خلدون می گوید نه من! ریشه آن هم "هندزه..اندزه..اندازه ..است که پارسی است.
3⃣شعر: اولی منظومه شعری جهان شاید پس از "گیلگمش"  .. گاتاهای اوستاست که هزاران سال پیش از اشعار معروف عالم سروده شده است.

4⃣معماری؟! خجالت آور است واقعا"..تنها اثر معماری جهان عرب،مکعبی بود ساده  که "کعبه" نام گرفت و البته خانه خداست.. یاد دکتر صفی نژاد بخیر که می گفت قنات (قصبه یا کیخسرو)در گناباد با "مادر چاه" سیصد متری😳😱😱😱 در عمق زمین بی تردید از عجیب ترین  سازه های دست بشر است و تا همین اواخر بشر با کمک اکسیژن و روبات و رایانه و...نمی توانست به چنین عمقی در زمین برسد.می دانید سازه متعلق به چه زمانی است؟ دو هزار و هفتصد سال پیش!!بله.

⏺بعد استاد ...راستی فراموش نکرده ایم که مجسمه بودا در بامیان چطور با چندین کیلوگرم تی ان تی منفجر شد در حالیکه سربازان "طالب" با دندانهای یک در میان افتاده و زرد و با سر و شکل  زامبی وار می خندیدند و به هم می گفتند:موبارک. شه.. ..الله اکبر..الله اکبر..
آن مجسمه عظیم هم میراث بشری بود،حالا کجاست؟
اگر نام سلیمان نبی روی بناهای مشهوری چون تخت سلیمان و یا حتی تخت جمشید گذاشته نمی شد ،چه بسا ردی از آنها حتی زیر خاک هم نمی یافتیم ‌.البته به مادر سلیمان هم بدهکاریم.
و اما پزشکی:این بزرگوار نمی داند سلامت پیامبر اسلام به طور صد درصد به یک پزشک فارغ التحصیل از برترین دانشکده پزشکی آن زمان یعنی"گندی شاپور" وابسته بود.محض اطلاع عرض کنم که "حارث بن کلده "پزشک مخصوص پیامبر با افتخار در هاروارد زمان خود یعنی دانشگاه جندی شاپور درس خوانده بود.
این خود زنی ها فقط یک نتیجه دارد و آن را  بانو "هانا آرنت" به خوبی بیان کرده که :"در توتالیتاریسم ،نیاز به یکسان سازی  وجود دارد که یا "ایدئولوژیک " است یا ملی گرایانه و از نوع افراطی"! طرفه آنکه هر دو تجربه با فکت های فراوان تاریخی محکوم به شکست است.
بهروز صادقی / پزشک.آبان ۰۲

Читать полностью…

دكتر بهروز صادقي (يادداشت ها)

‍ ♈️می دانید  شبه علم یعنی چه؟

مرحومه "نازاری" (یک اسم خاص در لرستان)که دهه هفتاد بیمار من بود،راجع به بی جا شدگی ناف(همان در رفتگی یا افتادن ناف) درست همین حرفهایی را می زد که این حضرات به عنوان مقاله و فکت!! می خواهند در کارگاه یک روزه با مصرف چند ساله ارائه کنند😁..

مرحومه نازاری می فرمود که افتادن ناف( بی جا شده گی یعنی همین که ناف"بیجا کرده" که دررفته")علائمی دارد به شرح زیر" یبوست،درد دور ناف،دل پیچه،باد کردن شکم،تلخ مزاجی،عصبانیت و خلاصه همه چیز!!
مطالعات این پروفسورهای جدید علم بی جا اندیشی هم همین ها را ثابت می کند!

مرحوم نازاری می گفت در صورت عدم درمان بموقع،بیمار به سمت اختلالات دائم عصبی پیش می رود و این حضرات هم بعد از سی سال از درگذشت مرحومه مغفوره بانو نازاری هم همینها را می گویند.

مرحومه نازاری برای افتادگی ناف شیوه درمانی خاصی داشتند.
یک دست را روی ناف گذاشته و با دست دیگر به آرامی عضلات شکم را طوری ماساژ می دادند که افتادگی با "تقه ای" که خودشان متوجه می شدند،جا می افتاد و این اساتید هم بناست راجع به همین شیوه مرحوم نازاری چند ساعتی افاضه بفرمایند. و بعد ناهار و نمازی و احتمالا یک چند امتیازی برای پزشکان و پرستاران و ثبت یک مقاله!! و تلاش برای اکسپت(پذیرش) آن در دریای بیکران و شلم شوربای مقالات  پزشکی در کشورهای درجه چهار و پنج شرق دور یا شمال آفریقا!!

ملاحظه فرمودید؟ مرحوم نازاری هیچ کلینیکال ترایالی نداشت و مطالعه "دبل بلایندی را برای گرفتن سمت دانشیاری یا ارتقاء "ترتیب نداده بود و تنها تفاوتش با این اساتید هم همینجا بود که او  قصد گرفتن کرسی دانشیاری طب سنتی، ایرانی،اسلامی نداشت وگرنه واجد تمام خصوصیات افراد فوق الذکر بود.

مرحومه نازاری زود از دنیا رفتند وگرنه شاهد ایجاد کرسی خاص بی جا شدگی ناف،زالو درمانی،شپش درمان،سیلی(چک) درمانی،بادکش درمانی،تف درمانی ...هم بودند که بدون هیچ گونه تغییری به عنوان اصول اولیه طب سنتی در دانشگاه تدریس می شود یا بزودی تدریس خواهد شد...


برای نابود کردن علم  چه راهی ارزانتر از به ابتذال کشیدن آن وجود دارد؟

Читать полностью…

دكتر بهروز صادقي (يادداشت ها)

‍ سلام جناب امیر عبداللهیان..
بابا اسم و فامیلت هم برای نوشتن و جابجایی نیاز به نیسان گاوی دارد حالا تکلیف اون مجری /گوینده سازمان ملل که از بد حادثه ممکن است "اسپانیولی" زبان باشد با تلفظ نام و فامیل  شما چیست؟ الله اعلم! احتمالا  با تجویز همکاران بنده نیاز به "دی فنوکسیلات" پیدا می کند!
اما اصل مطلب!
آخه پدر بیامرز! تو که خواستی به مافوقت احترام بذاری و حالی بهش بدی،چرا رفتی  سراغ حافظ! حافظ یعنی لسان الغیب! یعنی زبانی که از غیب، لزوما گویای احوال گوینده یا شنونده نیست و راه خودش را می رود! چرا به سعدی با آن فصاحت و ایجاز نگفتند لسان الغیب! چون سر راست است! گیر و پیچ و دست انداز ندارد! حافظ زبان حال ملتی است که انواع و اقسام ظلم و ستم و اجحاف را در زمان خودش دیده و البته نمی خواهد( شاید هم نمی تواند) راست راست بگوید ای هوار یا ای داد یا آفرین! بلکه طوری کلام را ساندویچ پیچ کرده که گاهی درک مزه اصلی آن بواسطه پیچیده گی معنا،ممکن نیست.

آنوقت تو عزیز دل با آن سواد و ادبیات مشعشع راست رفتی سراغ یکی از پیچیده ترین اشعار حافظ و آن را به جناب رئیسی که طفلک خسته از نماز شب طولانی داخل هواپیما،نیاز به "ریکاوری " داشت هدیه دادی؟

دست خوش جناب امیر عبدل! اصلا می دانی حافظ در این شعر که همان بیت اولش "غوغاست( "در نظر بازی ما بی خبران حیرانند")، و فقط  باید با صدای استاد شجریان شنید و بوئید و چشید و به قول ما کمی هم "هوابُر"( یعنی پرواز نصفه و نیمه!) شد،چه منظوری داشته که صاف پریدی وسط معرکه و اتفاقا یکی از مشکلترین ابیاتش را به سمت بنده خدا رئیسی نشانه رفتی؟ بله؟

"زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد
دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند"

بفرما! باور کنید من فکر می کنم مقصودتان "سوءقصد "😁 بوده و لاغیر!
در همین غزل این بیت را انتخاب می کردید و قال قضیه را می کَندید..
مگرم چشم سیاه از تو بیاموزد کار
ورنه مستوری و مستی همه کَس نتواند"
ولی این بیت..به خدا شاهکار ادب فارسی است..حق با شماست،توجیه نمی شود..
و یا این بیت در این غزل"
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند"

نه..نه..پشیمان شدم!این هم پرگار و سرگیجه و دایره دارد و..نه!

اصلا جناب امیر عبدالهیان عزیز بنده خواهشمندم این بار که خواستی بیتی چیزی به جناب رئیسی کادو بدهی برو سراغ سعدی..
مثلا"  نرود میخ آهنی در سنگ " خیلی شیک و قشنگ به اصل مطلب می رسی و یا مثلا بگو" هر که بامش بیش برفش بیش تر" اینم خوبه به خدا!  میازار موری که دانه کش است" هم بد نیست ها!.

در پایان تعریف"ترسناک"  حافظ از خودش که الحق و الانصاف درست است و اشعار حافظ هوشیاران را مدهوش می کند.یعنی  عرض خودت و دیگران را در معرض خطر قرار نده و ما را هم به زحمت نینداز! حافظ گفته..من بی تقصیرم☺️☺️☺️☺️😉😉😉😊

"گر از این دست زند مطرب مجلس ره عشق/ شعر حافظ ببرد وقت سماع از هوشم"

بهروز صادقی/ شهریور ۰۲

Читать полностью…

دكتر بهروز صادقي (يادداشت ها)

این اجلاس جی ۲۰ است و رهبران هند، آفریقای جنوبی و برزیل در کنار رئیس جمهور امریکا دست در دست هم.

این با آنچه در ایران هر روز پمپاژ میشود متفاوت است.
بریکس نه یک بلوک ضد امریکایی است و نه اصلا چنین هدفی را دارد.




-Peyman Molavi-

✅️@uttweet

Читать полностью…

دكتر بهروز صادقي (يادداشت ها)

🖌 یادداشت استاد دربارۀ
بنیان اصلی فکر پنجاه‌و‌هفتی

از حدود دو قرن پیش که حوزۀ علمیۀ نجف (در شکل جدیدش) با ظهور نخبگانی چون شیخ مرتضی انصاری و آخوند خراسانی به راه افتاد، و از حدود یک قرن پیش که حوزۀ علمیۀ قم را شیخ عبدالکریم حایری یزدی تأسیس کرد و مشاهیری چون آیت‌الله حسین بروجردی در آن به تربیت عالمان دینی پرداختند، در میان ده‌ها آیت‌الله صاحب‌رساله، حتی یک نفر هم معتقد به فعالیت‌های انقلابی و برقراری حکومت‌ نبود و نشد.

اقلیت جوان و میانسالی از این قوم که به این ایده‌ها رو کردند، بخش مهمی از عقاید و انگیزه‌های خود را از محافل روشنفکری چپگرا اخذ و اقتباس کرده بودند. چنانکه بزرگی از آنان از ماجرای دیدار خود با آل‌احمد و خواندن کتاب غربزدگی خبر داد و دیگری در خطابه‌های خود از علی شریعتی، با عنوان «به‌قول آن محقق بزرگ»، نقل قول می‌آورد. نیز اینان با محافلی چون کنفدراسیون دانشجویان ایرانی خارج از کشور و حتی با گروه‌هایی چون مجاهدین ارتباط داشتند.

مهم‌تر و کلی‌تر از این‌موارد اینکه، اقلیت مزبور، اغلب، درس‌های حوزه را خوانده و نخوانده از آن فاصله گرفته و با آموزه‌های انقلابی در سطح منطقه و حتی جهان و فکر و فضای سیاسی مسلط آن دوره انس گرفته و در فرایند تولید نوعی سوسیالیسم مساهمت می‌کردند؛ سوسیالیسمی که تلاش می‌شد از اسطوره‌های آیینی، زیر نام‌های عدالت‌خواهی، ظلم‌ستیزی،  درافتادن با طاغوت و استکبار و نظایر این‌ها، پشتوانه‌هایی برای آن دست‌وپا شود. به‌عبارتی، کمتر کسی، ابتدا به ساکن، در ادبیات آیینی، به برابری و مبارزه و انقلاب و ... برخورده بود. عموماً، ابتدا در فرهنگ سیاسی مارکسیستی زمانه با این مفاهیم آشنا شده و سپس، بسا به دلایل تاکتیکی، به تطبیق آن با آیین رو کردند.

روحانیت سنتی علاقه‌ای نداشت که دم و دستگاه مسجد و محراب و منبر خود را همچون یک شبکۀ سازمانی در اختیار اقلیت آخوند سیاسی (یا به‌تعبیری، سیاسی‌ِ‌ ملبس‌شده) قرار دهد، که هر کدام دیگری را خارج از صراط مستقیم می‌دانست. ولی با گسترش ناگهانی عقاید انقلابی در میان مردم، خصوصاً جوانان، اینان پشتوانه‌ای پیدا کردند و روحانیتِ سنتیِ نامعتقد به انقلاب و انقلابی‌گری را، تقریباً به زور، از مساجد بیرون راندند یا ساکت کردند و خود بر امور مسلط شدند. مساجد، مرکز انقلاب نبود، به وسیله جوانان انقلابی و اقلیت کوچک طلاب سیاسی تسخیر شد. بخش مهمی از روحانیت سنتی، حتی پس از ۵۷ هم با آن چندان از در آشتی درنیامد و کم‌وبیش حاشیه‌نشین شد، ولی بخشی هم این روایت جدید از آیین را همچون یک واقعیت پذیرفت و حتی کوشید از نمد آن کلاهی هم برای سر خود بسازد.

اشتباه نکنید درپی تکرار آن توضیح نیستم که دو روایت از آیین هست، یکی بد و دیگری خوب. مطلقاً. آیین هرچه بود، بود؛ اما نسبتی با انقلابي‌گری، تشکیل حکومت، ضدیت با امپریالیسم، و وحدت با روسیه و چین نداشت.

شیخ مرتضی انصاری ولایت سیاسی را انکار کرد. آخوند خراسانی وجود فقها در مجلس شورا را پذیرفت، ولی دادن حق وتو به آنان را ناروا دانست. سید ابوالحسن اصفهانی (رییس حوزۀ نجف) دستور داد نواب صفوی را از عراق سوار ماشین کرده و در مرز ایران پیاده کنند. شیخ عبدالکریم حائری در خصوص رفتار تند‌ رضاشاه در قم (در برخورد با یک معمم) فتوا داد حرام است کسی کلمه‌ای راجع به آن صحبت کند. سید حسین بروجردی امر کرد نواب و یارانش را به زخم چوب از فیضیه بیرون انداختند، و با دربار ارتباطی مسالمت‌آمیز داشت. سید ابوالقاسم خویی (مرجع شیعه) برای شاه انگشتر متبرک فرستاد. با توجه به این‌موارد، به گمانم سخت نیست پذیرفتن این که از چنین نهادی، انقلاب و حکومت آیینی بیرون نمی‌آمد.

مهدی بازرگان پس از برکناری گفت که چهل سال ما اسبی را زین‌ کردیم ولی فلان و فلان نرسيده، پریدند روی آن و تاختند. راست می‌گفت؛ الا اینکه زین و یراق کردن آن اسب، کمتر بر عهدۀ معتدلانی چون او بود. زین‌کننده‌ اصلی چپ‌هایی بودند که دایم او را از جهت به‌قدر کافی انقلابی‌ نبودن طعن و لعن می‌کردند؛ از جمله دانشجویان چپ مذهبی‌، که برای جلو زدن در چپیّت، از چپ‌های لامذهب، سفارت امریکا را اشغال کردند.

مهمترین دانشگاه فنی ایران به نام یک چریک چپگرای مذهبی است.‌ در تهران دو اتوبان به نام نواب صفوی و فداییان اسلام وجود دارد و حتی خیابان‌هایی به نام پاتریس لومومبا (مبارز چپگرای افریقایی) و سیمون بولیوار (انقلابی ضداستعمار امریکای جنوبی) وجود دارد، ولی خیابانی به نام هیچیک از مراجع بزرگ شیعی که گفتیم در تهران نیست.
این موارد گویای چیزی در خصوص ماهیت اصالتاً چپ ۵۷ نیست؟

@mardihamorteza

Читать полностью…

دكتر بهروز صادقي (يادداشت ها)

🔴 داستان روسیه

✍️ رشته‌توییتی از آرش رئیسی‌نژاد، دانش‌آموخته‌ی دکترای روابط بین‌الملل

بندر ولادی‌وستوک [در گوشه‌ی جنوب‌شرق روسیه] یگانه بندر روس در کنار دریای آزاد است. پهناورترین کشور جهان، تنها یک بندر واقعی دارد که آنهم توسط [کشورهای] کره و ژاپن محدود شده [است].

یک ستون ژئوپلتیکیِ سیاست خارجی روسیه، تلاش برای دستیابی به آب‌های گرم بوده [است]. جنگ با ایرانِ قجر و ترکمنچای را این‌گونه ببینید!

ستون دوم ژئوپلتیکی به تلاش برای مهارِ خطر از دلِ اروپا بازمی‌گردد. تقریباً هر قدرت نیرومند اروپایی به کشورِ [روسیه] حمله کرده: آلمان، فرانسه، سوئد و حتی لهستان-لیتوانی!
پس حضورِ قدرتی بزرگ در اروپا برای روسیه، خطری بزرگ دیده می‌شود: حساسیتِ مسکو نسبت به حضور ناتو در غرب را اینگونه ببینید!

اهمیت این دو ستون در هجوم به اوکراین کاملاً دیده می‌شود. از یکسو، مسکو خواهان جلوگیری از حضور ناتو در اوکراین است. از سوی دیگر، پوتین سودای حل نسبی گرهِ دریای سیاه از طریق گسترش دسترسی به دریای آزاد دارد. با پیروزی در جبهه‌ی جنگ، مقصد بعدی ارتش روسیه، اودسا (یک شهر بندری در کشور اوکراین در کناره دریای سیاه) و ترانس‌نیستریا (در شرق مولداوی) خواهد بود.

ایران اما عمود ریملند (سرزمین‌های حاشیه‌ای) آسیای غربی است که دسترسی مسکو به خلیج‌فارس و سوریه را آسان می‌کند. پس اهمیتی بنیادین در امنیت جناحِ جنوبی روسیه دارد. انقلاب [۵۷] و فروپاشی [پیمان] سنتو، روسیه را از فشاری ساختاری رها کرد، ولی مخالفت ایرانِ انقلابی در افغانستان، موی دماغ شد. نتیجه، تشدید حمایتِ [شوروی] از صدام بود!

با فروپاشی امپراتوری سوسیالیستی، روسیه‌ی یلتسین به سردمداری آندری کوزیروف به سوی غرب چرخید. ولی با حمایت از ایروان در بحران قره‌باغ، سیاستِ قفقازی ایران در حمایت اولیه از باکو را زیرفشار قرار داد. پوتین اما با احیای روسیه دل‌ربایی کرد. طرحی برای ایران نیز داشت: تعمیق نفوذ در سیستم!

شکل‌گیری ایرانِ غربگرا، مهم‌ترین تهدید برای مسکو خواهد بود. حتی ایرانِ هسته‌ای هم برای روسیه خطر خواهد بود. ایرانِ اسلام‌گرای رادیکال خطر بعدی است. رویای پوتین اما برآمدن یک "ایرانِ نظامی" است. چرا که نظامی‌شدن ایران می‌تواند تنش با غرب را حفظ کرده و مانع ایجاد نگرانی از جناحِ جنوبی گردد.

مسکو با درگیری ایران در جنگ اوکراین، سطح تنش غرب و ایران را بالا نگه‌داشت؛ همانگونه که برجام را تضعیف کرده بود تا مانعِ غیرامنیتی‌شدن ایران شود.

سياست روسيه در برابر رابطه غرب و ايران سیاست دو ستونیِ "نه جنگ، نه صلح" است:
غرب به ايران حمله نكند؛
رابطه ايران و غرب نیز نرمال نشود!

حمایت روسیه از ادعای نادرستِ امارات و ناتوانی ایران در پاسخ مؤثر، نمایانگر قالب رفتاری ایران است: استیصال.

ورای نوع رفتار با ایران (حتی با رای به شش قطعنامه‌ی شورای امنیت و تشدید تحریم‌ها علیه ایران)، مسکو مطمئن ‌است که تهران از او ‌ دنباله‌روی ‌کرده یا مجبور است که این کار را کند.

همچنین، مسکو بر این باور است که نیاز تهران به همکاری با آن از سر اضطرار است و به محضِ برآمدن فرصتی تاریخی در رابطه با غرب، ایران، بی‌درنگ، روسیه را دور می‌زند. از این رو، سیاست نگاه به شرقِ ایران ریشه در استیصال ایران و شرایط اضطرار دارد که هر دو نیز درهم‌تنیده با آمریکاستیزی است.

فرمانروای خردمندِ ایرانی، باید درک کند که روسیه و چین متحد ایران نیستند، همان‌گونه که پیش از این آمریکا اتحاد استراتژیکی با ایران نداشت. قدرت‌های بزرگ در بزنگاه‌های تاریخی ایران را همواره تنها گذاشته و خواهند گذاشت. پس باید به یگانه متحد تاریخی تکیه کند: ملت شریف ولی مظلوم ایران!

/channel/virayeshe_zehn

Читать полностью…

دكتر بهروز صادقي (يادداشت ها)

‍ قاعدتا باید از فروپاشی روسیه خوشحال باشیم!
یک فهرست کامل از خیانت های روسها را می شود اینجا ردیف کرد..
از دوسال پیش از ترکمانچای تا همین دیروز پریروز.مسئله نفت!اشغال آدربایجان! داستان اشغال سفارت آمریکا..حزب توده و نفوذ آن در ارکان تصمیم گیری
کشور( پرتوی،افضلی،کبیری و.).بی تردید هیچ کشوری به اندازه روسها به منافع ملی ایران آسیب نرسانده اما..آیا این تقصیر آنهاست؟..صرفا خروشچف و برژنف و پوتین مقصرند یا بر اساس یک قانون ثابت برای هر کشور، باید پذیرفت که:تصمیم های یک دولت یا حاکمیت"پایه ای جز منافع ملی ندارد، درست می گویم؟

در حکومت ۳۷ ساله محمدرضا شاه پهلوی،بوضوح کاهش نفوذ روسها در حاکمیت ملی ایران را شاهد بودیم اما هر گاه آمریکائی ها قهر و ناز راه انداختند ،بلافاصله حکومت ایران به سمت روسها رفت و غربی ها مجددا با التماس برگشتند( داستان ذوب آهن و تراکتور سازی رومانی) و هر گاه روسها شروع به موش دوانی کردند بلافاصله با واکنش سخت حاکمیت مرکزی ایران مواجه شدند( مانند داستان ظفار در عمان)..
بنابراین آرزوی ما ایرانیان برای فروپاشی روسیه و شکست پوتین،اگر زمانه برای ایرانیان بر وفق مراد بود، چندان درست نیست.
ما از این نکته غافلیم که آسیب اصلی را پوتین به ما نزده بلکه تفکر وامانده دهه هفتاد(میلادی) مارکسیستی است که در قالب غرب ستیزی،موجب سوء استفاده پوتین و امپراتور شی جینگ را فراهم آورده است.رفتار ترکیه را بنگرید لطفا!

ترکیه علیرغم تسلط حزب اسلام گرا،هر لحظه آماده چرخش است و اتفاقا اگر در این روزگار وانفسا روسیه یا چینی نباشد که در مقابل غرب و آمریکا نقطه ای برای چرخش فراهم آوردد،جهان تک قطبی بی تردید برای کشورهایی چون ایران بسیار مضر خواهد بود..
وقتی نگرش کودکانه مقابله با آمریکا،کارش به پنهان شدن در دستشویی( ماجرای خاتمی در سازمان ملل) می رسد و یا سران حکومت ما همانند افراد نابالغ "با واسطه "به دیدار آمریکائی ها می روند،طبعا روسیه به فکر دور زدن ایران می افتد و چین ایران را از شاهراه جهانی توسعه حذف می کند!!

بله دوستان! آرزوی مرگ و حذف پوتین و فروپاشی روسیه برای ما کارساز نیست چرا که ایراد از خود ماست .ببینید چگونه به شولی باور نکردنی،دست به دامن ونزوئلا و کوبا و جزایر فارو می شویم یا زامبی های طالبان را تائید می کنیم،صرفا به خاطر اینکه روزگاری گفته اند"مرگ بر آمریکا"...😔
شاید(همانند سال ۱۹۰۵ و جنگ روسیه و ژاپن) شکست روسیه در این جنگ،قدری به ما اجازه تنفس بدهد اما فراموش نکنیم که در آن سالها باز هم مقصر اصلی دربار قاجار بود و نفوذ چشمگیر روسیه بواسطه ناتوانی پادشاهان قاجار و و وابستگی آنها به تزار روس... جالب اینجا بود در همان سالها مرد بیمار اروپا( عثمانی) علیرغم ناتوانی روز افزون روسیه را در نبرد گالیپولی شکست داد!!

بگذریم..خلاصه اینکه شادی و شعف ما( من جمله خود من از ته دل😁) برای شکست روسها چندان منطقی نیست چرا که بشر در یک خطای آشکار عملکردی،همیشه ناکارآمدی خودش را به گردن دیگران می اندازد و با این شیوه خودش را تبرئه می کند و طبعا از تلاش بیش تر می پرهیزد..

امیدوارم مسئولان کشور ما عینک تیره و تار غرب ستیزی را از چشم بردارند و متوجه شوند که اتفاقا شرق دوستی زمانی ارزشمند است که انسان حق انتخاب داشته باشد وگرنه عشق از سر اجبار و به خاطر بغض به دیگری! همه چیز را هدر خواهد داد و حتی از دید آن معشوق اجباری،ارزش چندانی نخواهد داشت

Читать полностью…

دكتر بهروز صادقي (يادداشت ها)

می‌توانستیم مرگ و میر کمتر ناشی از کرونا داشته باشیم، اگر ...

پیش مقاله جدید: اگر ایران واکسیناسیون کووید-۱۹ خود را طبق مدل ترکیه انجام می‌داد (از نظر شروع و سرعت پیش‌برد)، این می‌توانست‌ در مقایسه با تعداد مرگ فعلی، ۵۰ هزار مورد مرگ بیشتری ناشی از کووید-۱۹ را پیشگیری کند. (فاصله اطمینان ۹۵٪ بین ۳۸۱۰۰ تا ۵۳۵۰۰)

با پیش‌برد واکسیناسیون مطابق با الگوی بحرین، مرگِ بیشترِ قابل پیشگیری، برابر با ۷۵۳۰۰ مورد (بین ۵۶ هزار تا ۸۳ هزار) بود. (بویژه در گروه سنی بالای ۵۰ سال).

این در حالی است که اگر واکسیناسیون طبق الگوی بنگلادش پیش می‌رفت، این باعث می‌شد تا ۵۲۸۰۰ (بین ۱۷۴۰۰ تا ۱۸۹۵۰۰) نفر بیشتر از مقدار فعلی جان خود را از دست می‌دادند.

در این پروژه که من هم افتخار همکاری در آن را داشتم، محققینی از بریتانیا، استرالیا، آمریکا و کانادا حضور داشتند و واکسیناسیون ایران را با هشت کشور دیگر، یعنی آرژانتین، بنگلادش، بولیوی، مونته‌نگرو، نپال، سریلانکا، ترکیه و بحرین مقایسه کردیم. کشورها برای مقایسه بر اساس فاکتورهایی مثل سطح درآمد و نوع واکسن غالب استفاده شده (ویروس غیر فعال)، انتخاب شدند. 


آرژانتین هم همانند ترکیه، واکسیناسیون را زودتر از ایران شروع کرد، با این تفاوت که سرعت پیش برد آن کمتر از ترکیه بود. اگر ایران واکسیناسیون را مثل آرژانتین شروع می‌کرد و پیش می‌برد، فقط تا ۱۲۶۰۰ مورد مرگ بیشتر (بین ۱۰۴۰۰ تا ۱۳۳۰۰) جلوگیری می‌شد.

پیش برد واکسیناسیون مطابق سرعت کشورهای مونته‌‌نگرو و بولیوی (بر اساس جمعیت) باعث جلوگیری از مرگ بیشتری در گروه افراد مسن و بویژه در موج‌های آلفا و دلتا می‌شد. این حتی با وجود پوشش کلی واکسیناسیون کمتر از ایران است.

این نتایج بر این نکته مهم تاکید دارد که جدای از پوشش کلی واکسیناسیون، شروع زودتر واکسیناسیون و همین طور سرعت اولیه بالای آن تا چه حد می‌تواند در پیشگیری از تعداد بیشتری از مرگ موثر باشد.

پوشش واکسیناسیون ابران با کشورهای بنگلادش، نپال، سریلانکا و ترکیه تقریبا مشابه است (۶۵ تا ۷۰٪). دقت داریم که در ایران بعد‌ از شش ماه از شروع واکسیناسیون، کمتر از پنج درصد از جمعیت کلی، واکسیناسیون کامل را دریافت کرده بودند.

از آنجایی که در افراد مسن ریسک مرگ ناشی از کووید بالاتر بوده، در نتیجه شروع زودتر و سرعت بالاتر واکسیناسیون در این افراد می‌توانست مرگ بیشتری را پیش گیری کند. علاوه بر‌ آن ما در این مطالعه، تاثیرات غیر مستقیم واکسیناسیون مثل کاهش انتقال را درنظر نگرفتیم و این یعنی امکان مرگ پیش‌گیری شده از این مقدار هم می‌تواند بیشتر باشد. سابقه عفونت قبلی، کاهش ایمنی در طول زمان و تاثیرگذاری واکسنهای مختلف، موارد دیگری بود که در مدل ما در این مطالعه در نظر گرفته نشدند (محدودیتها)


در این پروژه بحث‌ کردیم که ایران فرصتهای بسیاری را برای انجام واکسیناسیون زودتر از دست داد. از جمله به فرمان ممنوعیت ورود واکسن آمریکایی و انگلستانی توسط رهبری، تاخیر در تولید واکسنهای ساخت داخل و همین طور عدم مشارکت ایران در ترایالهای فاز سوم واکسنهای چینی اشاره کردیم. مشارکت در این ترایالها توسط کشورهایی مثل ترکیه، بحرین و آرژانتین باعث شد تا با دسترسی به واکسنهای چینی، زودتر و با سرعت بیشتر واکسیناسیون خود را پیش ببرند.

لینک پیش مقاله:

https://www.medrxiv.org/content/10.1101/2023.05.31.23290799v1.full.pdf

منبع: کانال تلگرامی @Scientometric

کانال تلگرام پزشکان و قانون
📢
/channel/pezeshkanghanon

پایگاه خبری / فروشگاه پالنا / توییتر / اینستاگرام / روابط عمومی

Читать полностью…

دكتر بهروز صادقي (يادداشت ها)

همین سه چهار سال پیش بود که با وانت ،نفت می آوردن در خانه ها..تقریبا مجانی!..همین چند سال پیش بود که تابستان تمام نشده کسی اصلا نگرانی نفت نداشت و پستوی خانه ها پر بود از پیت های نفتی که من روزهای اول تحصیلم نوشته های روی آن را به جای ایرانول(iranol) یا همان ایران اویل...می خواندم ایران وِل!! و بعدها با دیدن همان پیت ها بشکه های خالی هم می خندیدم و هم متاسف می شدم.همین چند سال پیش بود که ...بماند..


ساعت دو بعد از نیمه شب،مبصر بشکه ها در آن سرمای منجمد کننده با یک نفر دست به یقه می شود و چه فحش های آبداری که بواسطه نگشتن درست و حسابی زبان در دهان،غالبا نصفه و نیمه اما کمابیش مفهوم،به هم نثار می کنند و در نهایت نظم به صف بشکه ها بر می گردد..
من ساعت ندارم اما مگر این شب چند شب است؟ چرا ثانیه ها به قدر ساعت طول می کشند و این تیرگی وحشت آور قصد کنار آمدن ندارد؟
نگاه ها از پشت شال و کلاه به همدیگر آنقدر بی فروغ است که اغلب ترجیح می دهیم به هم نگاه نکنیم! آتش افروزهای سیار هم خسته شده اند و در گوشه و کنار طوری جمع شده اند که انگار برخاستنی در کار نیست.
از یکی می پرسم ساعت چنده؟ و می گوید سه..سه صبح! وسوسه می شوم که بیست تومان را بدهم و بروم اما شک ندارم که بلافاصله بعد از رفتن جای بشکه تغییر می کند. می مانم.
یعنی همه آن شب های قبلی هم همینطور بوده و من نمی دانستم؟ همینطور بی رحم و ناجوانمرد؟ مگر همین دیشب نبود که نمی دانستم چطور صبح شد و مادر به آرامی و با گفتن جمله پاشو ببین چقدر "وِیَر"(برف) هاتیه..منو بیدار کرد؟ یعنی این ساعات با آن ساعات یکی بوده؟
از گرما نفرت دارم ولی به نظرم در سرماست که خشکی رخ می دهد و حرکت زمین و زمان سست و کرخت و کند می شود! در سرماست که آثار حیات به نحوی وحشیانه از میان می رود و آدم ها مثل به جا ماندگان،هر کدام به سویی و فارغ از غم و مصیبت دیگران به دنبال نجات خودشان می روند...
سرما بی رحم است..به گرمای شدید می گویند "هُرم"شبیه به تبخیر! به گرما می گویند کلافه کننده! ولی در مورد سرما واژه "سوز" به کار می رود ،شگفتا از این تناقض کاملا پذیرفتنی! نمی گویند سوز گرما،می گویند سوز سرما ..و تا تجربه نکرده باشید نمی دانید سرما می تواند چه سوزی داشته باشد..

ساعت نزدیک چهار است و به قول سعدی:

"کاین شب دراز باشد بر چشم پاسبانان"..

شب اما قصد کوتاه آمدن ندارد.سایه گسترده! همه را در شکم خودش نگداشته..ساکت هم نیست..هو هو می کند،گاهی صدای آرام باد که روی برف خشکیده روی آسفالت کمی گرد یخ و برف هنوز کاملا منجمد نشده را به بالا پرت می کند،به گوش می رسد ولی انگار نفیر است! انگار صدای مرگ است و نه چیز دیگری...
دماسنجی در کار نیست ولی بی تردید ده یا دوازده درجه زیر صفر است چون آب داخل جدول کنار خیابان هم مرغ سربریده ای که که دست و پا می زد،کاملا بی جان و خشک شده و بی حرکت ماسیده و بالا آمده..
یک نفر می گوید تانکر نفت آمد! از دور دو دو لامپ گرد کم سو در حالیکه فاصله کمی را روشن می کنند دیده می شود که با احتیاط به سمت ما می آیند.امیدوار می شویم.جریان خون انگار کمی سرعت بیش تری پیدا کرده! به هم نگاه می کنیم.جوانک کنار دست من نشسته را می بینم که مژه هایش یخ زده در حالیکه او هم به من همین را می گوید...به زحمت لبخندی می زنیم.ماشین سنگین آرام آرام نزدیک می شود اما انگار تانکر نیست...یخ می زنیم! همه...سردتر از چند دقیقه پیش..
مردک داخل پستو که با چراغ علاء الدین و داخل دکان خودش را گرم کرده بیرون می آید و با بی تفاوتی تمام می گوید: آقا امشو نفت نیه ..تانکر تو برف و یخ گیر کرده و بعد با خمیازه ای قابل توجه و بستن دهان اینطور ختم می کند و دوباره داخل پستو می رود که..برید خونه هاتون...و در را می بندد..
از ساعت چهار صبح چند دقیقه گذشته! اگر اینجا بمانم با این خبر وحشت آور حتما یخ می زنم...بشکه را چه کنم؟ بگذارم برای فردا شب؟...دست ها انگار براحتی خم نمی شوند و کف پایم که روی زمین است چیزی حس نمی کند...مبصر هم از خدا خواسته شروع به جمع کردن بیست تومان ها می کند در حالیکه سبیلش یخ زده اما ...سردش نیست،مشخص است...
بیست تومان را می دهم برای فردا شب.خیمه سنگین شب با هاله ای از مه در هم آمیخته..دو سه متری هم معلوم نیست..سه ساعت مانده تا باز شدن مدرسه .
می روم

بهروز صادقی/ پزشک متخصص بیماریهای داخلی
بیست و دوم بهمن ماه ۰۲

Читать полностью…

دكتر بهروز صادقي (يادداشت ها)

‍ به کار درست معترض نباشیم لطفا..

کار این عزیزان عرب درست است.کار پوتین عزیز و سرور درست است .کار جناب شی جینگ پن درست است.کار اردوغان هم درست است..
وقتی شما از هویت و منافع خودت دفاع می کنی کارَت درست است.همه حرف استاد طباطبایی که برای درمان کانسر ،مجبور به فروش کتابخانه اش در آمریکا شد،همین بود که از وطن دفاع باید کرد به نام و به ننگ...
ایشان منکر هویت و شخصیت دیگران نبود،ما هم نیستیم! برای این تماشاچیان محترم عرب که خواهان فینالی تمام عربی( قطر/ اردن) هستند، احترام قائلیم ..
اما مسئولان ما که چهل و چند سال در آرزوی امت سازی بودند و تیرشان به سنگ خورد بدانند که دین و حتی مذهب هم مانع تقابل های وحشتناک تاریخی نشد چه در اروپا و چه در آسیا و خاورمیانه! قربانی کردن منافع ملی در پای کسانی که روز مبادا "بدرستی" توجه کنید بدرستی زیر پای شما را خالی می کنند،نتیجه ای جز فقر و فروپاشی نخواهد داشت.روزگاری تمرین های ورزشی ورزشکاران آلمان شرقی در تونل های باد مخالف که چیزی شبیه به شکنجه بود،برای لئونید برژنف بسیار مهم بود چرا که طلای آلمان شرقی در بخش دوچرخه سواری،از طلای ورزشکار روس اهمیت "تشکیلاتی" بیش تری داشت اما ....امروز لایپزیک در آلمان شرقی سابق کجا و آن روزگار بسرعت سپری شده کجا؟..

خلاصه ..کار این تماشاچیان را پسندیدم و ...راستی یک تلنگر کوچولوی دیگر! می دانستید بهترین فرماندهان صدام هنگام بستن دست و پای بچه های ما در اروند رود،نهج البلاغه خوان بودند و شیعه بسیار معتقد؟ می دانستید واقعا؟
همین...
ب صادقی/ پزشک..بهمن ۰۲

Читать полностью…

دكتر بهروز صادقي (يادداشت ها)

‍ ♈️سرطان طالبان. 🦀🦀

یعنی دست اندازی "سلولهایی" غیر طبیعی و خود سر که از آب و خون و املاح بدن ،همان بدن استفاده می کنند اما تابع خودشان هستند و اختلال سیستم ها و مرگ کل مجموعه برای آنها بی اهمیت است.
بیماری خود ایمن هم نوعی از طغیان سلولهای "نگهبان" بر علیه سلول های خودی است که منجر به واکنش های شدید،از کار افتادگی اعضاء اصلی بدن و اختلال در فعالیت های عادی روزمره می شود.


گروهک سرطانی "طالبان" اعلام کرده که با نوروز مخالف است،با یلدا ضدیت دارد ،از زبان دری تاجیکی( فارسی) متنفر است و در صورتیکه تهدید شود کاری به کار کسی ندارد و دشمنش فقط همسایه غربی( ایران) است.لازم به گفتن نیست که نوروز و زبان دری و یلدا و جشن سده و خط فارسی میراث مشترک خراسان بزرگ (بخش مهمی از افغانستان)است با بقیه ایران!

سرطان طالبان رشد کرده و در حال "متاستاز" دادن است.
در رجب ۱۱۳۵ شاه سلطان حسین صفوی به یکی از روحانیون آن زمان نوشت:

راست است که فتنه افاغنه در کار است. ما هم خود به علاوه تدارک دولتی، تدارک دعایی کرده، قدغن فرموده‌ایم [یعنی امر کرده‌ایم] در اندرون از رجال و نساء سادات موسویه نخود را لااله‌الاالله بخوانند. صباحاً و مساءً در کارند؛ ان‌شاءالله آش معتبری فراهم کرده به کل خلق می‌خورانیم. از باطن سادات موسویه دفع بلا خواهد شد. از جانب شما هم ملتمس دعا هستیم که دولتخواهی فرمودید. زیاده زحمتی نیست.»

ایران عزیز برخاسته از دهها کانسر و عفونت و سرکوب در قرنهای متمادی را تصور کنید که از بیرون با چنین کانسرهایی ( که هویت را هدف گرفته اند) دست در گریبان است اما مسئولان محترم کشور به جای تن دادن به منافع ملی به این می اندیشند که چه کسی می گوید مرگ بر آمریکا..مرگ بر غرب...

و این از موارد نادر طب است که یک جسم، یک بدن از سویی مورد حمله کانسر باشد و از سمتی هم مورد هجوم تصمیمات "اتوایمون"( خود ایمنی)!😞😞😞

ولی هنوز هم به نجات امیدواریم..

Читать полностью…

دكتر بهروز صادقي (يادداشت ها)

من که اولین بارِ اینو میبینم😲😲
شماها رو نمیدونم

Читать полностью…

دكتر بهروز صادقي (يادداشت ها)

‍ سخنان رئیس جمهوری در مورد مهاجرت نخبگان..
برداشت نادرست یا آدرس غلط؟


ابراهیم رئیسی گفت: نخبگان به خاطر پول بیش تر نباید مهاجرت کنند! درست...
اما قبل از آن می توانست وضعیت مهاجران نخبه ایرانی را فقط در یک کشور( مثلا اروپایی یا آسیایی) بررسی کند و بعد اعلام نظر بفرماید..
جراح نخبه ای که اینجا در وضعیت خوبی قرار داشته و آنجا علیرغم میل به کاری دیگر مشغول است.
متخصصی که می باید از صفر شروع کند ..
مهندس ارشدی که آنجا به کار در پمپ بنزین مشغول است و..
نمونه ها بسیارند اما چرا حاکمیت ما از همه چیز برای دو قطبی کردن جامعه استفاده می کند؟
چرا با دادن آدرس غلط،مردم را در مقابل هم قرار می دهد؟

پاسخ کاملا واضح است!
اشاره درست به علت مهاجرت نخبگان مساوی است با قبول شکست و بعد مطالبه عمومی برای رفع نواقص و صد البته ناتوانی از آنها و این اصلا مطلوب جناب رئیسی و تیم یکدست همراه ایشان در تمام سطوح نیست و ایشان هم  چاره راه را در این می بیند که حسرت و غضب "مخاطبان" خود را به سمت نخبگان مهاجر برانگیزد که: ای طمع ورزان پول پرست! برگردید و به ملت خودتان خدمت کنید ای نمک نشناسان و آزمندان روزگار!

رئیس جمهوری اگر بواسطه نداشتن تحصیلات متوسطه و عالی نداند که علت مهاجرت نخبگان ( با تاکید می گویم ) ربطی به درآمد و پول بیش تر ندارد،حرجی بر او نیست اما بالاخره از میان دهها فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق دو سه نفری باید باشند که به جناب رییسی بگویند که علت این نیست حاج آقا! علت ناامیدی است و نداشتن امنیت شغلی،علت ناشایسته سالاری است و نداشتن آزادی بیان و البته اگر نهایت نخبه ای به خاطر فقر از ایران برود بر او خرده نمی توان گرفت که "نتوان مُرد به سختی چرا که اینجا زاده است"..
اما رییس جمهوری هرگز اینها را نخواهد گفت و امیدواریم( مطمئنیم) که شنوندگان حرفهای ایشان عاقل باشند و بدانند این شیوه بیان به جای جذب نخبگان موجب فرار بیش تر آنها خواهد شد..

Читать полностью…

دكتر بهروز صادقي (يادداشت ها)

‍ ♈️در ستایش بی سوادی♈️

این بار از دیپلم ناقص به فوق تخصص!

مادر بزرگ مرحوم من چند سالی است که به رحمت خدا رفته اند.سواد خواندن و نوشتن نداشتند اما آنچنان بخردانه می اندیشیدند و می گفتند که اغلب طرف مشاوره فرزندان و فامیل باسواد خود بودند.به تناسب ننوشتن و نخواندن،معمولا هر صحبتی نمی کردند مگر آنکه مطمئن می شدند و به تناسب سالها تجربه می دانستند که کجا و کی می بایست در کاری دخالت یا سکوت کنند..شما خوانندگان این چند سطر،حتما چنین بزرگی در خانواده داشته اید که علیرغم بی سوادی ظاهری، خردمندانه و هشیارانه مدیریت می کرده و مشاوره می داده است.
مشکل از آنجا شروع شد که تعریف سواد در خواندن و نوشتن خلاصه شد! دانشگاه های ریز و درشت با مدارک فیک و کیک و واقعی و ..تاسیس شد که هدف همه آنها،دادن مدرک بود و فرستادن جوانان و میانسالان به درون جامعه آنهم توکل بر خدا و بدون هیچ گونه تضمینی برای کار و درآمد..
نتیجه آن شده که می بینید! علوم انسانی به قهقرا رفت و علوم پایه آنچنان اشباع شده که بسیاری از فارغ التحصیلات آن بدنبال جذب در موسسات خصوصی به شکل نیروی خدماتی و یا بازاریابی و ..هستند.
تساهل بیمارگونه در اعطای مدرک به سیل عظیم جوانان خواهان تحصیلات موجب نوعی کرختی،ساده انگاری،بی دقتی و بی تفاوتی در میان مدرک داران شده به گونه ای که کسب مدرک با تقلب و بدون هیچ گونه آموزش و کسب مهارت یک بلیه دامن گیر در کشور شده است.
طبیعی است که یکی از خیل عظیم این بی سوادان مدرک دار ممکن است چنین جملاتی بر زبان براند ! فراموش نکرده ایم یکی از سلسله جنبان های خیل بی سوادی مدرک محور را که می گفت" تا می توانید چاه بزنید که باران خدا در راه است و یا برای هر شهر یک استادیوم زد  و لیسانس عمران را وزیر نفت و رئیس شیلات کرد  و مرحوم ..را با مدرک افتخاری وزیر کشور و آن یکی را ....بگذریم!
در چنین جوی است که افراد با کمال ساده انگاری که از سر کم سوادی و جهل است،ناگهان می گویند از دیپلم به تخصص پزشکی برویم! کاری ندارد که!! و البته ملتی تاوان این قبیل نابخردیهای کودکانه را در آینده خواهند داد همانگونه که همین الان در حال باز پرداخت است!

در هر حال بی سوادی"واقعی" را باید ستود چرا که در نهایت به یک فرد محدود می شود اما بی سواد مدرک دار مدعی را که ابر و باد و مه و خورشید او را بر ملتی به هر دلیلی مسلط کرده،چطور می توان تاب آورد آن طور که تصمیماتش(شان) عوارض جبران ناپذیر در پی نداشته باشد؟

بهروز،صادقی/ پزشک/ آبان ۰۲

Читать полностью…

دكتر بهروز صادقي (يادداشت ها)

‍ سخنان رهبر فعلی چین..
دنیایی آموزش و پرورش در آن نهفته است.
به جرات می توان گفت بدترین جملات ممکن از یک رهبر قدرتمند خطاب به آمریکا بود.
شرط می بندم که بایدن ودموکرات و جمهوری خواه،آرزو می کردند که او هم مانند خروشچف"کف " کند و فحش بدهد یا مثل "رفیق فیدل" چهار ساعت وراجی کند و آمریکا و غرب را به همه چیز محکوم کند و مدعی شود که نظم جهانی تحت  سیطره آنها را نمی پذیرد و بعد با سلام و صلوات به زبان چینی برگردد..
اما او راه توسعه را برگزیده و خرد پیشه کرده و می داند نباید چیزی بگوید یا کاری کند که منافع"چین" در معرض خطر قرار بگیرد حتی اگر قدرت اول یا دوم اقتصاد جهان باشد...

او حتی در دام سفر یک مسئول بلند پایه آمریکایی(خانم نانسی پلوسی) به "تایوان" نیفتاد و مثل ولادیمیر(پوتین) که در دام ولودیمیر(زلنسکی) دست و پا می زند و چشم به غزه دوخته ،از تهدید "نرم" تایوان فراتر نرفت تا به وقتش!
آری ..
این همان عقل و خردی است که ما ایرانیان جلودار  شاعرانه گوشزد کردن آن هستیم اما متاسفانه در مقام عمل،انگار که خردمان حامی پیشرفت دیگران است،چشم بر واقعیات می بندیم و دهان می گشائیم در حالیکه نمی دانیم( یا می دانیم؟) این دهان گشودن و فریاد زدن درست همان چیزی است که آنها می خواهند..

راستی مگر چین فعلا الگو و امید دل ما نیست؟ خب! همین فقره هم اگر از این جناب" شی جین" تبعیت کنیم ،کسی در داخل جرات دارد اعتراض کند؟ ..
حکیم بلند مرتبه توس و داستان "خِرَد":

خرد رهنما و خرد رهگشا
خرد دستگیرت به هر دو سرا

از اویی به هر دو سرا ارجمند
گسسته خرد ، پای دارد به بند

خرد چشم جانست چون بنگری
تو بی چشم جان آن جهان نسپری

شکیبا و با هوش و رای و خرد
هزبر ژیان را به دام آورد

همان کن که از خرد درخورد
دل اژدها را خرد بشگرد.

بهروز صادقی/ پزشک
آبان ۰۲

Читать полностью…

دكتر بهروز صادقي (يادداشت ها)

‍ ایراد گلپا چه بود؟


ایرج چه مشکلی داشت؟ یساری چطور؟ به خوانندگان زن که بعضی از آنها از نظر سنتی خوانی "فاخر " بودند کاری نداریم چرا که یک شرعیاتی برای آنها در نظر گرفته اند که بماند اما داستان "حبیب" خواننده" قوی زیبا" و آن صدای یکدست و جذاب در کشور ما چرا به آنجا رسید که عملا "دق" کرد و رفت؟.
گلپا برای چهار دهه محروم شد و ما که می پرسیدیم " دیدن موی سپید" چه نوع ایراد شرعی دارد؟ کسی چیزی نمی دانست همچنانکه نمی دانیم چرا جمشید آریا "هاشم پور شد و برگشت و سعید راد "حق پرست!! راد و اجازه یافت اما بهروز وثوقی با کلاس کاری بسیار بالاتر و فاخرتر باید در آرزوی بوئیدن خاک وطن روزها را در غربت به شب برساند .

برای جوان ها عرض کنم که روزگاری دستجاتی از کودکان و نوجوان ها را شب ها به عنوان ایست بازرسی سر راه راننده های خواب آلوده و شب زده "خاور" و نیسان " گاوی می گذاشتند تا اگر راننده بیچاره یک کاست رنگ و رو رفته با صدای" حمیرا" را شب ها گوش می داد و لذتی می برد،ضمن گرفتن کاست از او یک جریمه هم شامل حالش کنند.این اتفاق در بعضی مناطق شداد و غلاظ ایران به شجریان هم رسید و گروهی "شهری آرام بود خاک مهربانان..."شجریان را توهین به انقلاب می دانستند و حاکی از انقلاب ستیزی او...
در هر حال شجریان محروم نشد تا این اواخر! شهرام ناظری هم محروم نشده تا کنون . دهه شصت صدای این دو نفر در تک و توک کاست فروشی های شهرهای بزرگ و کوچک،غم و اندوه مردم را با خلسه گی در می آمیخت و زمستان های سرد ،مردم با شنیدن صدای این دو نفر،دست ها را در جیب اور کت ها فرو می کردند و شال ها را به گردن می فشردند و با خودشان می گفتند : چه اتفاقی افتاد؟!!

گلپا را نمی دانم چرا؟ آیا تسلیم نشد؟ آیا از او چیزی خواسته بودند که خلاف شان و شخصیت او بود؟ نمی دانم ولی روزگاری بزرگی( ناصر تقوایی) گفته بود من به خاطر فیلم هایی که "نساختم" ناصر تقوایی شدم که اگر چنین می کردم یک کارگردان معمولی بودم.
پختگی انسان ها از ذیل به صدر است و آنکه ابتدا تند رفت و خامی کرد و بعدا پشیمان شد،از چشم مردم می افتد و درست هم همین است..
محسن مخملباف آن "انقلابی" حساس روی حجاب و "ارزش " ها روزگاری خواهان منفجر کردن !داریوش مهرجویی شده بود اما مهر جویی بعدا با لیلا و هامون از اجاره نشین ها به صدر رسید و مخملباف هنوز نتوانسته خودش را پیدا کند و این است فرق آنچه که آن را "خمیرمایه" می نامند و آنکه دارد و آن یکی که می خواهد بیابد و نمی شود.

گلپا از آن دسته آدم هایی بود که هنرش را نثار هنر کرد.شهرام شب پره هم در سطح خودش و مارتیک هم همینطور! یساری هم نیز ..اینها سبک و سیاقی برای خودشان داشتند که هدفشان شادی دل مردم و سرگرم کردن آنان بود هر کدام به شیوه خودشان..
هنری که قربانی راه و رسم طریقت و شریعت و ایسم نشد و خودش را نباخت.هنری که حافظ خواند و سعدی خواند و کوچه بازاری هم خواند اما مردم از آن لذت بردند و اگر در مقابل سوال جزوه بدستان ایدئولوژیک دهه های چهل و پنجاه قرار گرفتند ،گفتند "نمی دانیم چه می گوئید اما هنر ما شادی دل مردم است و البته چه آن جزوه بدستان چریک و هفت تیر کش و چه این سمت ایدئولوژیک های آخر الزمانی و آرمانخواه،وجود انسانهای شادی بخش مردم را نمی توانستند بپذیرند چرا که از دید آنها همه و همه "وسایلی" بودند و هستند برای توجیه هدفی که شاید هرگز حاصل نشود.

با این استدلال اگر در شرایط،فعلی مسعود رجوی هم" کار بدست " و مسئول می شد باز هم محرومیت در انتظار امثال گلپا بود..به همان دلیل بالا....
می پذیرید؟

بهروز صادقی/ پزشک...آبان ۰۲

Читать полностью…

دكتر بهروز صادقي (يادداشت ها)

‍ به کدامین گناه؟

اگر این پدر و دختر در برزیل زندگی می کردند،یا در نیوزیلند،یا ژاپن.....یا هر جایی غیر از این مکان "هبوط"پیامبران،آیا چنین سرنوشتی در انتظارشان بود؟
نگاهشان کنید لطفا! چقدر به هم شبیهند..دخترک پناه برده در آغوش پدر در آخرین لحظات، پدر با دستی حلقه کرده برای حفاظت از او..در گوشش چه می گفته؟ قربان صدقه می رفته یا دعا می کرده؟ فقط خدا می داند ..همان خدایی که سه پیامبر را در این وجب جا یا مبعوث کرده و یا روزهایی از عمرشان را به این مکان خاص اختصاص داده..

بیت لحم..چند ده کیلومتر آن طرف تر عیسی مسیح از مادر باکره زاده شد.
چند کیلومتر این طرف..رد عصای موسی بر زمین همچنان خودنمایی می کند و دیوار ندبه رو به زائران سینه سپر کرده!
کمی آن ورتر مسجدی است بزرگ که قرآن روی آن مهر خاتم زده که" سبحان الذی اسری....الی المسجد الاقصی الذی....بله مسجد الاقصی است و قبله اول مسلمانان جهان..

سرانگشتی هم حساب کنیم این سرزمین محصور میان آب و بیابان،"دین مصدر" چهار و نیم میلیارد نفر است که اگر فقط پنج درصد آنها افراطی و خواهان حذف دیگران باشند ،می شود دویست و پنجاه میلیون!! افراطی و نتیجه همین می شود که این دختر و پدر مظلوم و بی خبر از همه جا....بدنبال کشتگان چند صد هزار نفری نبرد میان ریچارد شیردل و صلاح الدین ایوبی،نبرد های اعراب و اسرائیل،کشتارهای صبرا و شتیلا و....دهها مورد دیگر،در لحظه ای جان به جان آفرین بدهند و چه بسا ندانند که چرا؟ ...و فرصت نکنند که بپرسند گناه ما چیست؟😔😔😔

سکانس پایانی فیلم"قلمرو آسمان" *ساخته ریدلی اسکات واقعا دیدنی است..
شوالیه مسیحی خطاب به صلاح الدین ایوبی: با زنان و کودکان چه می کنید؟
صلاح الدین:اجازه دارند بروند..
شوالیه:راستی این سرزمین برای شما چه دارد؟
صلاح الدین با بی تفاوتی: هیچ چیز! و چند قدم بر می دارد و دور می شود و گویا پشیمان شده...با لبخندی بر می گردد و می گوید:همه چیز!!! و این همان عقد ایدئولوژیکی است که بسته شده و از هر سو در حال کشیدن است....


اگر این پدر امکان برگشت به دنیا را داشت و از او می پرسیدند،آیا حاضری همچنان در این سرزمین مقدس زندگی کنی،به نظر شما چه جوابی می داد؟😢
..............................................
* kingdom of heaven..2005

Читать полностью…

دكتر بهروز صادقي (يادداشت ها)

‍ شروع با ژن ژیان آزادی
بدون حجاب اجباری
دفاع پایان نامه در دانشگاه تهران!

و در نهایت بزرگداشت جعفر پیشه وری و قاضی محمد..

هر چه راجع به جعفر پیشه وری و ذیل او قاضی محمد نوشته شود و در گوش این شخص خوانده شود بی فایده است چون بهتر از من و امثال من از کنه ماجرا آگاه است ..

اما آیا نمی شد روسری بر سر و بدون گفتن ژن ژیان آزادی دفاعیه اش را شروع کند؟
به نظرم خیر چون او آمده بود فقدان روسری اش را ،ژن ژیان آزادی اش را به جعفر خان پیشه وری و قاضی محمد ربط دهد..

متوجه شدید؟
جعفر پیشه وری را که می شناسید؟ همو است که به تحریک شوروی بلشوئیسم و استالین ،می خواست چند قدمی روسها را به آبهای گرم خلیج فارس نزدیک تر کند آنهم از راه جدا کردن تبریز و اگر هم امکان داشت گیلان!و مازندران!

بحثی است دراز دامن اما ...
انصاف نیست جوانان و پابه سن گذاشته هایی را که خواهان یک زندگی معمولی و بی دردسر هستن را از این راه ناجوانمردانه با سرسپردگانی چون جعفر پیشه وری و حتی قاضی محمد( که اواخر کار اظهار پشیمانی کرد) مرتبط کنی بانوی محترم!!!.دم خروس بد جوری پیداست!..

Читать полностью…

دكتر بهروز صادقي (يادداشت ها)

- روشنفکر پرتِ پنجاه‌وهفتی!


مدرسه که می‌رفتیم برای ما مدام از وابستگی شاه به بیگانگان می‌گفتند و اینکه او به خاطر همین وابستگی بود که به صنعت مونتاژ بها می‌دهد و حرف‌هایی از این دست.

صادق زیباکلام در مصاحبه‌ای که به همان ابتدای انقلاب ۵۷ بازمی‌گردد همین سخنان را تکرار می‌کند.

ایرج پارسی‌نژاد که تحصیل‌کردهٔ آکسفورد و هاروارد است در نقل خاطراتش می‌گوید که در سال ۱۳۴۶ با برادرش محمدعلی که تاجر بود راهی کره جنوبی می‌شوند.

برادر با یک تاجر کره‌ای قرار کاری داشته و او هم ناگزیر به دفتر این تاجر می‌رود.

تاجر کره‌ای وقتی متوجه می‌شود که ایرج ادبیات خوانده و علاقه‌ای هم به تجارت ندارد از او در مورد شرایط ایران می‌پرسد و می‌گوید که در جریان پیشرفت‌های صنعتی ایران قرار دارد.

پارسی‌نژاد می‌گوید که به‌تندی به این تاجر کره‌ای واکنش نشان داده و گفته کدام پیشرفت و اینکه اصلاً پیشرفت و صنغتی‌شدنی در کار نیست.

تاجر کره‌ای می‌گوید: «هست. پس این شرکت ایران ناسیونال و ساخت و ساز اتومبیل پیکان چیست؟» و استاد و روشنفکر ایرانی پاسخ می‌دهد که «آنکه تولید ایران نیست. محصولی است از کمپانی لیلاند موتورز انگلیس که قطعات آن در ایران مونتاژ می‌شود.»

تاجر کره‌ای با نرمی می‌گوید که «اما تو باید بدانی که همهٔ اتومبیل‌ها را یکجا نمی‌سازند. اول بدنهٔ آن ساخته می‌شود، بعد موتور آن. ایرانِ شما فعلاً در مرحلهٔ اول است. اطمینان دارم که به مراحل بعد هم خواهد رسید. حوصله کنید. وانگهی ما می‌خواهیم همین اتومبیل پیکان شما را وارد کنیم. شما دارید در این صنعت جلوتر از ما حرکت می‌کنید. ما که حالا جز دوچرخه و چرخ‌خیاطی چیزی نمی‌سازیم…»

پارسی‌نژاد می‌گوید در جواب او از ماهیت اقتصاد وابسته و «بورژوازی کمپرادور» گفتم و می‌گوید از سخنانی گفتم که یادآوری آن امروز باعث شرمندگی من است.

روشنفکر پنجاه‌وهفتی همینقدر پرت است و نتیجهٔ این پرت‌بودن و انتقال آن به جامعه را در تفاوت امروز ایران و کره جنوبی می‌توانیم به چشم ببینیم.

بهزاد مهرانی،
نویسنده و روزنامه‌نگار
ــــــــــــــــــــــــ

•• اگر دوستانی مشتاق خواندن دارید، لطفاً شناسهٔ کانال را در اختیارشان قرار دهید:
@andiiishe

Читать полностью…

دكتر بهروز صادقي (يادداشت ها)

‍ 🌑🌑🌑به یاد دکتر حسن باجلان😔😔😔😔😔

حسن واقعا رفتی؟


باور کن هر چه فکر می کنم ظلم بزرگی است! ستم است به خدا..به همان خدایی که وقتی اسفند ۶۶ در باره اش با هم حرف می زدیم وجودش  را با دل و جان قبول داشتی! یادت هست؟ ..یادت هست به شوخی در باره کتاب سلمان رشدی  حرف می زدیم؟ به خاطر بیاور خوابگاه جی را و آن برنامه های دوشنبه شب را وتعطیلی کتاب خوانی برای دیدن برنامه "دیدنی "ها را...این بود نهایت تفریح من و تو..

حسن جان خاطرم هست تلاش ت را برای خواندن! همیشه متعجب بودم که دانش عمومی و به روز تو از کجا می آید؟

هر چه فکر می کنم که زندگی تو چطور گذشت و اینکه اگر دنیایی دیگر برای محاسبه وجود داشته باشد،از تو چه پرسشی خواهند کرد،انگشت به دهان می مانم و سکوت می کنم..
تو همانی هستی  که اگر فحش می شنیدی سرت را مودبانه پائین می انداختی و می خندیدی! تو همانی بودی و هستی که کسی عصبانیتت را ندید! اگر چیزی می دانستی و اغلب هم همینطور بود،شرط ادب را آنچنان به جا می آوردی که طرف بعد از روزها متوجه می شد که تو بهترش را می دانسته ای اما به احترام سکوت کرده ای!چطور می توانستی آخر؟
حسن می دانم که این روزها باید تو را می دیدم ..زنگ هم زدم اما خب جواب ندادی و من البته می دانم چرا!..
چون نمی خواستی تصویر چهره جدیدت در مبارزه با بیماری،ذهن دوستانت را آشفته کند! و این اصلا مرام تو بود که...دوستی را نگران و آشفته نکنی و من خوشحالم که این روزهای آخر تو را ندیدم تا همان لبخند ملیح همیشگی از تو در ذهنم بماند تا روز دیدن مجدد تو...

حسن جان لطفا نگو نسل ما بیچاره بود نه! نبود..باور کن نبود...
چرا؟! می پرسی چرا؟..چون تو همانی هستی که دوستانت اگر در شمال باشند یا جنوب اگر در شرق باشند یا غرب،الان آرزو می کنند ای کاش خاطره ای تلخ از تو داشتند تا اینطور  زانوی حسرت در بغل نگیرند اما نیست ،نبود! تو بی رحم ..تو ظالم..حتی یک خاطره منفی از خودت به جا نگذاشتی...
اصلا دوستی با تو توقع ها را بالا می بُرد ...چرا که دیگران می خواستند ما هم مثل تو باشیم اما مگر می شد..مگر می شود؟

حسن جان ماندنت با این شرایط ظلمی بود تحمل ناپذیر و رفتنت هم ظلمی مضاعف!
تحمل کدام ستم  آسان تر بود و هست؟

دوست داشتم ..دوست داشتیم تسلیم نشوی و بمانی اما شک ندارم در مواجهه با هیولای مرگ،به همان زیبایی همیشگی لبخند زده ای و سرت را فرو آورده ای که برای مرگ چاره ای نمانده جز آنکه بگوید....شرمنده ام!😔😔😔😔😔

Читать полностью…

دكتر بهروز صادقي (يادداشت ها)

‍ به عنوان یک شهروند مسئولیت پذیر ،بعد از آنکه خبر "پلمپ یک پل" در مشهد را شنیدم،به خودم آمدم و نهیبی زدم و گفتم:فلانی(یعنی خودم!) چرا گزارش این تارهای موی بیرون افتاده را که ارکان دین و دولت را به لرزه در آورده،نمی دهی تا هم در راه عزت بیش تر کشور کوشیده باشی و هم در آن دنیا وقتی نکیر و منکر بر بالینت حاضر شدند،حرفی برای گفتن داشته باشی؟!🤔


از خدا پنهان نیست! از شما چه پنهان وقتی هفته گذشته برای خریدن یک جفت پوتین( پوتین!!! ولادیمیر نه ها.پوتین واقعی) برای کوهنوردی،سری به خیابان قدیمی روبروی قلعه"فلک الافلاک" زدم،جماعتی از بانوان زیبا روی را دیدم که موی افشانده و خرامان از پله های قلعه بالا می رفتند ..پیشنهاد من به عنوان یک فرد نگران از عواقب وحشتناک این اتفاق این است:
با توجه به امکان پذیر نبودن "پلمپ"قلعه فلک الافلاک و احتمال حیف و میل بودجه "پلمپ" توسط برخی ها!،بهتر است طی مراسمی خاص و با حضور چند تن از بزرگان ،هفتاد ضربه شلاق بر پایه های ضلع شمالی قلعه نواخته! شود.بهتر است مراسم عبادی سیاسی فوق پخش مستقیم هم داشته باشد تا دنیا و مافیها از میزان حساسیت مسئولان ما در این موضوع بسیار حیاتی مطلع شوند.

روز قبل از آن در همین شهر "خرم آباد" بانویی را دیدم که در دریاچه کیو و سوار بر یک قایق رکابی(یعنی رکاب زنی ..موتوری نه!😄) ناگهان روسری از سر برداشت و دستی به موهایش کشید و بعد با دو انگشت در دهان "سوت بلبلی زد و بدینوسیله "تمرد خودش را آشکار کرد.

پیشنهاد بنده:قایق را می شناسم! بی وجدان نامرد کافر! آبی رنگ بود..تمنا دارم قایق را طی مراسمی و با قرائت کیفر خواست،از یکی از درختان سرو کنار دریاچه به صورت معکوس آویزان کنند تا درس عبرتی برای سایر قایق ها و پاروها و ...شود.

سوم:..میدان اسب دوانی ..سوارکاری منطقه ..خارج شهر خرم آباد:
دختری جوان با لباس مشکی و کلاهی اسپورت سوار بر اسبی قهوه ای رنگ ناگهان کلاهش را به علامت احترام برداشت و البته بعد از لحظاتی دوباره بر سر نهاد! برای آن دو دقیقه درخواست اشد مجازات را برای آن اسب خاطی دارم که البته جزئیات حد و تعزیر را به عهده مرجع محترم می گذارم..

چهارم جمعه گذشته کوه باستانی" یافته":
جماعتی از پسران و دختران سنگ نورد،در سینه کوه مشغول تمرین هستند و البته مجهز به کلاه...
عزیزان نپرسید که چه اتفاقی افتاد! بله دو سه نفر از دخترها بدون کلاه و بی شال و روسری از طناب و میخ ها آویزان بودند ..یافته کوه با آن عظمت در مقابل این فاجعه اگر فرو بریزد عجب نیست اما بی مجازات نباید بماند!
پیشنهاد من شلیک چند موشک نقطه زن از پادگان نزدیک کوه به سمت یافته است تا دنیا بداند عواقب گناه سنگین و خطای نابخشودنی در کشور اسلامی ما چیست.

تا کشف موهای دیگر که عامل همه بدبختی های ماست..بدرود🙏🙏🙏🙏

گزارشگر:بهروز صادقی......واحد مرکزی خبر..خرم آباد.

Читать полностью…

دكتر بهروز صادقي (يادداشت ها)

تولید ناخالص ملی فقط استانبول، حدود ۳۰۰ تا ۳۵۰ میلیارد دلاره و حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد کل تولید ناخالص ملی ترکیه.

حالا درد ماجرا اینجاست که اقتصاد خود استانبول به تنهایی از کل کشور ایران بزرگتره.

آدم درد رو به کی بگه؟



-Jannatkhah-

@uttweet

Читать полностью…

دكتر بهروز صادقي (يادداشت ها)

‍ پلان اول..
ارومیه سال ۸۸
پیرمرد خوش سیمای "رضائیه ای"(خودش تاکید داشت) به زبان شیرین ترکی آذری به من که دستیار سال دوم بودم به زیبایی تمام گفت..دوکتور جان بورام آغرر..(با اشاره به ناحیه زیر جناغ سینه یعنی اینجام درد می کنه)
زبان ترکی آذری من پیشرفت خوبی کرده بود،علاقمند بودم و  از وسعت لغات و تنوع مثل ها و گستره واژگان این زبان لذت می بردم.برای توصیف درد واژگانی داشتند که شاید حتی ترجمه آنها هم مشکل بود و من تقریبا همه را یاد گرفته بودم..
عرض کردم:بابا جان "هارا آغرر؟(کجاتون درد می کنه؟)
فهمید ترک نیستم و با لبخندی شیرین و لهجه ای شیرین تر فرمودند:اینجا.
سونوگرافی حاکی از متاستاز وسیع کانسر به کبد بود و با گفتگوی میان ما و فرزندان متوجه شد و بعد از لحظاتی به من گفت "دکتر یک دگیگه بیا" رفتم خدمتشان..
فرمودند..
"جهان ماندگار است و ما رفتنی
به گیتی نماند بجز مردمی
به نام (اینجا را خوب به یاد نمی آورد) گر بمیرم رواست.
مرا نام باید که تن مرگ راست"
چه حالی به من دست داد..هنوز به خاطر دارم.
♈️پلان دوم" سردشت" کردستان سال نود:
"ماموستا"(پیر،استاد)ی محترم را اطرافیان با داد و فریاد و بر سر زنان به اورژانس می آورند.برانکارد حامل ایشان را چند نفر با هم به سمت اورژانس می کشانند و در آن شلوغی عاشقانه برای اثبات ارادت به شیخ،ناگهان برانکارد با محموله به در بسته می خورد و ماموستای پیر بر زمین می افتد و دستار از سر افتاده بر می خیزد و می فرماید:
"چو دانا ترا دشمن جان بود / به از دوست مردی که نادان بود"
فضا را ناگهان  با این تک بیت تغییر می دهد..من" سرچ" می کنم و بقیه شعر را می خوانم..عجب لذتی داشت .این را روزهای بعد در کتابفروشی خیابان "امام" ارومیه،خدمت دکتر آیدانلو عرض کردم..وقت ایشان هم خوش شد.پاینده باشند.

سال ۱۴۰۰..نورآباد لرستان..
پیرمرد نود ساله نورآبادی،خسته و کوفته از کار روزانه در حالیکه کاملا آشکار بود که او را به زور پیش من آورده اند و اوقاتش بسیار تلخ بود،شرح حال می دهد که دکتر هویچم نیه عه اویلله و زور منو آورده ره تک تو(دکتر چیزیم نیست این بچه ها به زور منو آوردن پیش تو😃)
پسر بزرگ:دکتر جان پدر کاملا بی جان و بی حاله،قبلا صد من زمین و "آلا"( علف هرز زدایی) می کرد اما الان جون نداره راه بره..
پیرزن همراه(همسر) به زبان لکی:دکتر جان راسه مه..روژ عر روژ دیره کَسِر مای(یعنی داره وزن کم می کنه)
پیرمرد ناگهان به زور و با لرزش پاها بر می خیزد و فریاد می زند..
کِه؟ مه؟😄(کی؟من؟) و بعد فریاد می زند که:
"چو فردا برآید بلند آفِتاو(ب)
من وگرز و میدان افراسیاو(ب)"
تک بیت آنقدر "عظیم "است که گمان می کنم آرنولد جلویم ایستاده..به احترام بلند می شوم..
و به احترام "حکیم بلند آوازه توس که
۲۵ اردیبهشت" روز اوست با خودم تکرار می کنم.
"تو این را دروغ و فسانه مدان
به رنگ فسون و بهانه مدان
از او هر چه اندر خورد با خرد
دگر بر ره رمز و معنی برد"
#فردوسی

Читать полностью…
Subscribe to a channel