8191
⬅️ کانال باشگاه اندیشه، مرجعی برای اهالی تفکر و مجالی برای اندیشیدن. ارتباط با ما : @Ahmadkhalesi @labibreza تلفنها 66480717 66480718 66480719 نشانی اینستاگرام باشگاه اندیشه https://www.instagram.com/bashgah.andisheh/ ...
.
حلقه مطالعاتی کلیدر برگزار میکند:
گفتوگو درباره کتابِ
آبشوران
نوشتهٔ علیاشرف درویشیان
📅 پنجشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
🕓 ساعت ۱۶
«آبشوران» یکی از شناختهشدهترین مجموعه داستانهای کوتاه در ادبیات داستانی و واقعگرایانه ایران به قلم علیاشرف درویشیان است. نام این کتاب از محلهای فقیرنشین به نام «آبشوران» در کرمانشاه گرفته شده که زادگاه و محل گذران دوران کودکی خود نویسنده بوده است و در گذشته رودخانهای به همین نام نیز از میان آن عبور میکرد.
درونمایه اصلی این اثر حول محور فقر، معصومیتِ از دسترفته و ناچاریِ مردم پاییندست جامعه میچرخد. درویشیان سختیهای زندگی و حال و روز تلخ این مردم را در پسزمینه ماجراها و بازیهای چند کودک به تصویر میکشد. این کتاب مجموعاً از ۱۲ داستان کوتاه تشکیل شده است که هر کدام به هم پیوسته بوده و گوشهای از این زندگی پرمشقت را نمایان میکنند. در واقع، داستانها از زبان دو شخصیت کودک روایت میشوند که ناخواسته گرفتار فقری موروثی هستند و زندگی با تمام زمختیها و تلخیهایش در میان روزمرگیهای کودکانه آنها جریان دارد.
📍خیابان وصال شیرازی، کوچه نایبی، پلاک ۲۳
@bashgahandishe
2/2
و اما سرنوشت؛
سرنوشت با "نوع مرگ" و "شکل پایان یافتنِ زندگی" تفاوتی چشمگیر دارد. غالبا نوع مرگ "زمان و شیوه جان دادن" است. در حالی که سرنوشت، رویداد یکی شدن انسان با روایت خود است. انسان راوی روایتی است که آنرا معتبر دانسته است. و سرنوشت یکی شدن انسان با روایت خود از جهان است. آن زمانی که راوی، خود روایت می گردد. منظور از زمان، تاریخ رویداد واقعه نیست. بلکه از لحظهای تکرار نشدنی حرف می زنیم که همه تاریخ در آن تجربه می شود. این، لحظه سرنوشت است. اگر بخواهیم فکر شهید قدوسی را بشناسیم، باید از سرنوشت او آغاز کنیم، و اگر بخواهیم سرنوشت او را بشناسیم چه کنیم؟ باید اول نویسنده ي روایت معتبرش باشیم. نویسنده و نه شنونده. و زمانی را شکار کنیم که زیست او با همه آفرینش رودرو شده و سپس یکی می گردد.
چگونه چنین جستجویی را آغاز نماییم؟
زمانی که هدف را در اختیار گرفته ایم، امکان ندارد بتوانیم جستجویی را آغاز نماییم، زیرا جستجو برای بدست آوردن هدف است. پس پیش شرط جستجو نوعی گم گشتگی است. از طرفی اگر ندانیم به دنبال چه می گردیم، باز امکان ندارد جستجویی را آغاز نماییم.
" نخست این که بدون مفهومی کمابیش متعین از غایت قصوی هیچ آغازی برای یک جستجو نمی تواند وجود داشته باشد. مفهومی از خیر مورد نیاز بشر است، مفهومی از خیر که قادرمان می سازد جایگاه تمامیت و ثبات را در زندگی درک کنیم. در ثانی، روشن است که مفهوم قرون وسطایی جستجو به هیچ رو همان مفهوم جستجو برای چیزی که از قبل به قدر کافی مشخص باشد، همانند کارگران معدن که به دنبال طلا یا زمین شناسانی که به دنبال نفت هستند، نیست. در جریان جستجو و تنها از طریق مواجهه و مصاف با صدمات، خطرات، وسوسه ها و اضطراب های گوناگون هر جستجو و مراحل و حوادث آن است که هدف جستجو سرانجام باید فهمیده شود. یک جستجو هم از جهت خصلت چیزی که جستجو می شود و هم برای خودشناسی همواره ... (پژوهش به مثابه سلوک، منصور براهیمی، مجموعه پژوهش های سریال سعدی، 1390/11/29)
جستجویی که توصیف آن شد، یک سیر وجودی است. سیری که در آن وجود نه تنها سیر آفاق و انفس می نماید بلکه در این سیر، هدف و نتیجه جستجو هم بصورت منحصر بفردی رخ خواهد نمود. آنچه می جوییم محصول جستجو است و شاید از این روست که انسان گم گشته در راه شناختن "خدا و خود" راهی منحصر بفرد خواهد گشود که الطرق الی الله بعدد انفاس الخلایق.
در عالمی که حرکت یک ذره تمام جهان را دستخوش تغییر می کند، آیا امکان دارد چنین جستجویی به خلق یک "تاثیر" نیانجامد؟ آیا ممکن است بدون تاثیر باقی بماند؟ تاثیر به معنای کنش و به معنای ایجاد تغییر در جهان.
شناختن زندگی و شخصیت شهید قدوسی، باز تولید روایتی است که او از افاق و انفس پذیرفته بود. و این بازتولید تنها با جستجویی امکان پذیر است که همان سیر وجودی انسان در راه شناخت است. به این ترتیب جویندگان طریق شناخت و خواهندگان نوشیدن روایت او پای در راهی می گذارند "بی برگشت، بی فرجام".
بی برگشت از آن رو که جستجوگران با همه وجودشان "نقطه ي آغاز" را ترک می کنند. پس بازگشتی نخواهد بود. و بی فرجام از آنرو که باید روایت دیگری را روایت کرد. و آنکه روایت می کند همزمان روایت خود از جهان را تحت تاثیر قرار داده و به همین ترتیب سرنوشت دیگری برای خود رقم خواهد زد، و این تغییرات بی انتها خواهند بود.
*این یادداشت نخستین بار در روزنامۀ همدلی در تاریخ ۹۶/۶/۱۱ منتشر شدهاست.
@bashgahandishe
سرکار خانم خانی
درگذشت مادر عزیزتان را تسلیت عرض میکنیم و از درگاه احدیت خواستار رحمت و مغفرت ابدی برای ایشان و صبر و بردباری در این اندوه سترگ برای شما و خانواده گرامیتان هستیم .
خانواده باشگاه اندیشه را در غم خود شریک بدانید .
@bashgahandishe
پوشه شنیداری
نشست نهم گفتوگوی سوگواران
سال هجدهم
چشمهای در بیابان
درنگی دیگر در روایت سیدمرتضی جزایری از تاریخ صدر اسلام
آرشام زادهعبداللهی
🗓 دوشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۵
@bashgahandishe
پوشه شنیداری
نشست هشتم گفتوگوی سوگواران
سال هجدهم
عاشورا، حیاتبخش یا فرجامطلب؟!
رضا رحیمیفرد
🗓 دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۵
@bashgahandishe
پوشه شنیداری
نشست اول گفتوگوی سوگواران
سال هجدهم
روضةالشهداء؛ اسطوره و تاریخ
منصور براهیمی
محمدجواد قدوسی
🗓 دوشنبه یک تیر ۱۴۰۵
@bashgahandishe
.
پیامبر به مثابه تسهیلگرِ گفتوگو
ضرورتِ گفتوگو با خداوند
📝حمزه کرمی
#بازنشر
کل کتاب تخیل خلاق در عرفان ابن عربی هانری کربن که درباره ابن عربی و اندیشه او نوشته است، برای بیان مفهوم رحمت الهی و همدمی با خدا است که به وسیله آن میتوان وارد بحث ابن عربی شد. همانطور که مولانا فرمود: مصطفی آمد که سازد همدمی. خداوند با رحمت خودش، ما را از سکوت عدم خارج کرد و میگوید من شما را خارج کردم که با من گفتوگو کنید. گویی هستی نوعی مناجات پدیدارها و صحنه گفتوگوی آنها با خداوند است. بر خلاف متکلمان که معتقد به منولوگ وگفتوگوی یک طرفه خداوند با انسانها وانسانهای برگزیده (پیامبران) هستند، ابن عربی بر آن است که این رابطه دیالوگ وطرفینی است و هم خدا با انسان حرف میزند و هم از سوی دیگر انسان با خدا گفتوگو میکند. اینکه پیامبر (ص) رحمه للعالمین است به این معنا است که پیامبر هم آمده که این گفتوگو را برای ما آسان کند. ابن عربی بر آن است که اگر این گفتوگو نباشد عالم دچار فرسودگی میشود! چنانکه مولانا می گوید: « از دل برود هر آن که از دیده برفت» اگر ما همدم خدا نباشیم و با او گفتوگو نکنیم او از یاد ما میرود! کربن برای اینکه این را به ما بنمایاند از جامی، سخنی به میان میآورد که: «نماند جا کهتر از ابر دیده ما نیست / ولی چه سود که آن مه در ابر پیدا نیست / چگونه بر در او جا کنم که چندان سر/ فتاده در سر کویش که پای را جا نیست». ابن عربی بر آن است که عارف باید بداند آنچه در عالم حُسن، ظاهر میشود، صورتی است از حق، که ظاهر شده است در آن.
متن کامل در وبسایت روزنامهٔ اعتماد
#ابن_عربی #دیالوگ_وجودی #مطالعات_دیالوگ #باشگاه_اندیشه
@dialogeschool
@bashgahandishe
.
ویدئوی اختصاصیِ دکتر ناصر فکوهی برای نشستِ دیستوپیا به مثابه ساحتِ تفکر
برگزارشده در مدرسهٔ مطالعات اتوپیا باشگاهاندیشه، سهشنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
@bashgahandishe
جناب آقای بهمنزاده
درگذشت پدر بزرگوارتان را تسلیت عرض میکنیم و از درگاه احدیت خواستار رحمت و مغفرت ابدی برای ایشان، و صبر و بردباری در این اندوه سترگ برای شما و خانواده گرامیتان هستیم.
@bashgahandishe
▫️
📓علی شریعتی و تنیدگی راز گرداگرد یک زندگی (۲)
. . . . . . .
در چارچوب فرآیند نامگذاری شده، شریعت رضوی، آگاه از همهی روندها با یادآوری پیشینهی یک «دوست و همدورۀ تحصیلی علی در فرانسه» از زبان غلامعباس توسلی نوشت: «در اینجا مطالعات اسلامشناسی بطور عموم و جامعهشناسی بالاخص نظر او را جلب کرد و حتی به صورت کلاسیک به تحصیل آن پرداخت» (صـ۶۹).
شریعت رضوی، بار دیگر، هنگام یادآوری توانایی شریعتی در نوشتن پایاننامهای به گونهی دیگر، در پانوشت از «رسالۀ دکترای ادبی ... یعنی تصحیح و ترجمه و تحشیه متن ادبی تاریخی فضائل بلخ» سخن گفت (صـ۷۸). پیش از آن، محمدتقی شریعتی در گفتوگو با کیهان فرهنگی، گفته بود: علی ۵ـ۶ سال در فرانسه ماند و دو دکترا گرفت، تاریخ اسلام و جامعهشناسی اسلامی (بهمن ۱۳۶۳، صـ۱۷). تنیدگی راز به اندازهای گسترده بود که حتی پدر و استادِ شریعتی نمیدانست او در چه رشتهای دانشآموخته شده است. یان ریشار نوشت: «در فرانسه به تحصیل تاریخ و جامعهشناسی ادیان پرداخت، ... موضوع تز خود را نه در این زمینهها، بلکه در زمینۀ زبانشناسی تطبیقی فارسی نوشت» (کیهان فرهنگی، خرداد ۱۳۶۴، صـ۳۲)، گزارش ریشار نیز با یادآوری خود شریعتی و گواهی دانشگاه نمیخواند.
کنشواکنش با ساواک
بسیار سادهبینانه است که کنش شریعتی را در برابر ساواک، گونهای وابستگی یا سرسپردگی به آن سازمان بدانیم، هرچند همهی گزارشها و نشانهها به سود این دریافت بازآرایی شدهاند. بر پایهی گزارش ساواک میدانیم او هنگام بازگشت به ایران با خود «مقداری اعلامیه مضره» آورده بود (طرحی از..، صـ۲۷۴). شریعتی در مرز بازداشت و پس از چند ماه در شهریور ۱۳۴۳ آزاد شد. این آزادی هم میتوانست نشانهای از ساخت و پاخت با آن سازمان باشد، هم این که، یک تلهگذاری برای شناسایی دامنهی پیوندها و پیوستگیهای او. ساواک در هر دو زمینه از پیشینهی چشمگیرِ کامیابی برخوردار بود.
سال ۱۳۴۴ دانشگاه مشهد، پس از کشمکشها سرانجام درخواست شریعتی را برای پیوستن به گروه تاریخ پذیرفت. از دید پوران شریعت رضوی، «نیاز مبرم به استاد»، و توانایی شریعتی در کار با جوانان گرایشیافته به کمونیسم و برگرداندن آنان به مذهب، دانشگاه را با پذیرش شریعتی همراه ساخت، اما بر پایهی روندی که در آن سالها دنبال میشد و مهرداد بهار آن را بازگو کرده است، بهای پذیرش درخواست کسانی با پیشینهی کنش سیاسی و ایستادگی در برابر سلطنت، همکاری با ساواک بود. مهرداد بهار میگوید هنگامی که کار پیوستن او به گروه زبانشناسی و زبانهای باستانی پایان یافته بود، ساواک از او خواست: «چیزی بنویسید که "هر اطلاعی راجع به فعالیتهای ضد حکومت داشته باشم برای شما خواهم نوشت"»، او این درخواست را نپذیرفت و از پیوستن به دانشکدهی ادبیات بازماند. اگر این درخواست برآمده از روش سازمانی ساواک بوده باشد، شریعتی نمیتوانست بیآن که واکنش همآهنگی نشان دهد به گروه تاریخ راه یابد. در این بخش از زندگی شریعتی با گستردهترین تنیدگی راز روبهرو میشویم. شریعتی هرگز در این باره سخنی نگفت، پوران شریعت رضوی نیز مانند همسرش دم فروبست، تا گزارشها در برابر آیینههای خرَدِ سنجشگر، ساز و ستیزهای خود را آشکار کنند.
از نگاهی دیگر
کنشواکنش شریعتی در برابر ساواک، یک پرونده ناگشوده است. آنچه به نام گزارشهای ساواک گردآوری و به چاپ رسیده است، تنها بخش گردآوری آگاهیهای ریز و پراکنده از تکاپوهای شریعتی را بازتاب میدهد. در ردهی دیگری از گزارشها برای نمونه، سخنان پرویز ثابتی دربارهی دیدارش با او پیش از رفتن به فرانسه، روشن نمیکند که بر سر چه چیزهایی با هم به همآهنگی رسیده بودند. این پرسش نیز افزودنی است که شریعتی با آن که میدانست نزد ساواک شناخته است، چرا هنگام بازگشت به ایران، اعلامیه و یادداشتهای سیاسی با خود آورد؟
ثابتی بیآن که روشن کند چرا کسی با پیشینهی شریعتی را پس از آن که در مرز دستگیر شده بود، آزاد کردند و پیوستن او را به دانشگاه روا دانستند، میگوید سخنان او در رویارویی با مارکسیستها و آخوندهای قشری با خواستههای ساواک همسویی داشت، اما هماین که به بازسازی اسلام مبارز و ایستاده در برابر دستگاه سلطنت رسید، نام او به سیاههی پایش ساواک افزوده شد (در دامگه حادثه، صـ۲۷۹ـ۲۸۰).
👉🏼پارهی ۱ | پارهی ۳
● در پویهی زبان فارسی
گزیدهی یادداشتها در فرهنگ، زبان و ادبیات
@OnPersianLanguage
.
گزارش تصویری نشست سیزدهم تاریخ شفاهی تئاتر ایران
نمایش بومی و جشنوارهزدگی
نمایشی کردن ادبیات کهن با تمرکز بر زبان
بازخوانی اجرای «عیار و گلابپاش» اثر داوود دانشور، از گروه تئاتر آیین؛ در جشنواره تئاتر فجر سال ۱۳۷۸
سهشنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
#مطالعات_اجرا #تاریخشفاهیتئاتر
#دانشور #براهیمی #تئاتر_آئین #گلاب_پاش_عیار #باشگاه_اندیشه
@ejraaschool
@bashgahandishe
مدرسه مطالعات مدرنیته و نقد متافیزیک باشگاه اندیشه برگزار میکند:
📚 فلسفهٔ تحلیلی؛ از ریشهها تا پیامدها
فصل دوم: فلسفهٔ فرگه
با تدریس دکتر ایمان همتی
🔹 ۵ جلسه
🔹 چهارشنبهها، ساعت ۲۰
🔹 بهصورت برخط (آنلاین)
🔹 طول دوره: مرداد و شهریور ۱۴۰۵
🔹 شهریه: یک میلیون و پانصد هزار تومان
اطلاعات تکمیلی درباره دوره را اینجا بخوانید.
📞 جهت ثبتنام و دریافت اطلاعات بیشتر، با این اکانت در ارتباط باشید:
@bashgahandisheschools
#فلسفه_تحلیلی #باشگاه_اندیشه #مدرسه_مطالعات_مدرنیته #دکتر_ایمان_همتی #فلسفه #دوره_آموزشی #آنلاین #اندیشه_معاصر
@bashgahandishe
مدرسه مطالعات اجرای باشگاه اندیشه برگزار میکند:
نشست سیزدهم تاریخ شفاهی تئاتر ایران
نمایش بومی و جشنوارهزدگی
نمایشی کردن ادبیات کهن با تمرکز بر زبان
بازخوانی اجرای «عیار و گلابپاش» اثر داوود دانشور، از گروه تئاتر آیین؛ در جشنواره تئاتر فجر سال ۱۳۷۸
با حضور
داوود دانشور
منصور براهیمی
و جمعی از هنرمندان حاضر در این اجرا
سهشنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
ساعت ۱۶
خیابان انقلاب، خیابان وصال شیرازی، کوچه نایبی، پلاک ۲۳، باشگاه اندیشه
#مطالعات_اجرا #تاریخشفاهیتئاتر
#دانشور #براهیمی #باشگاه_اندیشه
@ejraaschool
@bashgahandishe
📝دربارهٔ نشست
دیستوپیا به مثابه ساحت تفکر
⁉️ آیا دیستوپیا صرفاً دستهبندیِ ادبی تاریکِ متعلق به قرن بیستم است و کارکرد آن به متون داستانی محدود میشود؟
یا میتوان آن را ساحتی برای تفکر و فهم چالشهای جهان معاصر دانست؟
🔻 نشست پیشرو در بستر «گوگل میت» و شبکههای اجتماعی «باشگاه اندیشه»، با در نظر گرفتن همین پرسشهای بنیادین برگزار میشود تا مفهوم دیستوپیا را نه بهعنوان حاشیهای بر ادبیات داستانی، بلکه بهمثابه گسترهای حیاتی از اندیشه انتقادی در نسبت با جهانِ انسان امروزی واکاوی کند.
🔻 در این نشست، سخنرانان برنامه ضمن نقد روایتهای تقلیلگرایانهای که دیستوپیا را به سرگرمی یا بدبینیِ محض تقلیل میدهند، به بازتعریف چارچوبهای نظری آن پرداخته و مواجهه این مفهوم را با شاخههای گوناگون علوم انسانی و اجتماعی تبیین میکنند.
🔻 در عصر بحرانهای نوظهور، دیستوپیا فراتر از یک قالب روایی، نوعی «تفکر پیامدنگر» است که وظیفه رصد و تحلیل روندهای نگرانکننده حال حاضر و تدقیق در چشماندازهای آتی را بر عهده دارد.
🔻 بررسی دیستوپیا بهمثابه ساحت اندیشه، پاسخ به نیازی مبرم در زمانه ماست؛ پروژهای فکری که با ترسیمِ فرجامهای محتملِ رفتارهای جمعی بشر، امکان نقد وضعیت موجود و بازاندیشی در مسیر آینده را فراهم میسازد.
دیستوپیا به مثابه ساحتِ تفکر
■استاد ناصر فکوهی
■ محمد نصراوی
■ محمد شهریاری مقدم
🗓 زمان: سهشنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
🕖 ساعت: ۱۹
💻 بهصورت برخط در گوگل میت:
http://meet.google.com/svo-dfwa-emf
@bashgahandishe
مدرسهٔ مطالعات اتوپیا باشگاهاندیشه برگزار میکند:
دیستوپیا به مثابه ساحتِ تفکر
■استاد ناصر فکوهی
■ محمد نصراوی
■ محمد شهریاری مقدم
🗓 زمان: سهشنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
🕖 ساعت: ۱۹
💻 بهصورت برخط در گوگل میت:
http://meet.google.com/svo-dfwa-emf
📝دربارهٔ نشست را اینجا بخوانید.
@bashgahandishe
پوشه شنیداری
نشست سیزدهم تاریخ شفاهی تئاتر ایران
نمایش بومی و جشنوارهزدگی
نمایشی کردن ادبیات کهن با تمرکز بر زبان
بازخوانی اجرای «عیار و گلابپاش» از گروه تئاتر آیین؛ در جشنواره تئاتر فجر ۱۳۷۸
سهشنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
@ejraaschool
@bashgahandishe
2/1
جست و جو؛
سیر وجودی در پرسشِ شهید قدوسی چه کسی است؟*
📝محمد جواد قدوسی
سوالها بستر ارتباطی ما با جهان را فراهم می کنند. حتی اگر بی جواب بمانند. آموزه ها و رهنمودهای بشری غالبا سوالهای همیشه بیجوابی هستند که قرنها برگ و بار می آورند و برگ و بارشان سوالها و جوابهای بسیاری است که جان میگیرند و جانها از آن سیراب میگردند.
پس آیا نمی شود در نوشتهای "سوال کنیم" و تنها "سوال کنیم" بدون آنکه پاسخ را ارائه کنیم یا حتی بدانیم؟ دستاورد بزرگی است اگر روزی برسد که بدانیم "سوال"مان را یافتهایم. و برای بسیاری هنوز آنروز فرا نرسیده است تا بدانند حقیقتا چه میخواهند؟ و اغراق نیست اگر بگوییم سوالها گنجینۀ بشر هستند. هر دانستهای ما را قدمی جلو بردهاست. اما با نادانستههایمان گاهی جادههای طولانی و گردنههای سخت را پیمودهایم. پس اجازه داریم قرین و مونس نادانستههایمان شویم که همراهان با وفایی هستند.
تنها سوال متن پیش رو یک جمله است:
"شهید قدوسی که14 شهریور سالگرد شهادت اوست، چهکسی است؟"
برخالف معمول نمی خواهم از کرامات بگویم یا از خوش اخلاقیها یا از برجستگیها یا کی بدنیا آمد و در چه زمانه ای می زیست و ...
بلکه می خواهم سوالم را به درستی بفهمم. آیا می دانم چه سوالی کرده ام؟ "چه کسی است" یعنی چه ؟
کیمیاگری که به دنبال کیمیا می گردد می داند منتظر چه رویدادی است. به بیان دیگر می داند چه چیزی باید روی دهد تا او فریاد بزند "یافتم" ؟
اما وقتی می پرسیم "چه کسی است؟" می دانیم منتظر چه رویدادی هستیم؟
در این نوشته جز اینکه سوالم را بسط دهم قصد دیگری ندارم. منتظر حرف دیگری یا کشفی نباشید. جز شرح سوال، مطلبی برای گفتن نیست.
اگر به هر آدمی از ابتدا تا انتهای زندگی نگاه کنیم و یا هر لحظه از زندگیاش را بررسی کنیم او را در حالی می یابیم که روایتی از جهان را زیست می کند. همه ما زندگی خود را در قالب روایتهای زیستی درک می کنیم. روایت ما از جهان ماحصل اسطوره ها، سنت ها، تجربه ها و باورهای ما از حقیقتِ آفاق و انفس است. ما درون داستانی زندگی می کنیم که از جهان می دانیم و یا میشناسیم. در داستانِ هرکس جنگلی از موجودات وجود دارد و از هر گوشهای زمزمه ای شنیده می شود. جنگلی که در بی نظمی آن نظمی را احساس می کنید.
گاهی هم در تغییرات اساسی فرهنگ روایاتی تازه یا معتبرتر جایگزین روایات کهنه می شوند. کسی که دین جدیدی را می پذیرد، روایتی تازه و از نظر خود معتبرتر را جایگزین روایت پیشین می نماید. در آشنایی با اسطوره های فرهنگی جدید نیز چنین روی می دهد. نمی توانیم بگوییم روایات معتبرِ معدودی در جهان وجود دارد و انسانها دسته دسته به هرکدام تعلق دارند. بلکه روایات به تعداد انسانها هستند و هرکس راوی روایتی استثنایی است و نمایش منحصر بفردی را به صحنه می آورد.
هرکس آینه ای تمام نما از روایت خود است. ما در روایت خودمان از جهان حیات خویش را معنی می بخشیم. باوری که در ما از جهان وجود دارد. روایت و شناختی است که ما از آفاق و انفس داریم. و تصویری که از ما در پهنه این روایت نقش می بندد "خود" را معنی و هویت می بخشد.
"شهید قدوسی چه کسی است؟"
وقتی می پرسیم "چه کسی؟" از روایت منحصر بفردی می پرسیم که شهید قدوسی آنرا زیست کرده است. و ما در جستجوی پاسخ، به دنبال آن "خود"ی هستیم که شهید قدوسی در روایت خویش از جهان تصویرش را به اجرا در آورده است. پس قاعدتا باید شخص را از روایتش و روایتش را از تصویری که بر پهنه جهان خلق کرده بشناسیم. و چه شناختی؟ نه خواندن و شنیدن ! بلکه باید در عرصه ی جهان، آن اجرا را تجربه کنیم.
به این عبارت حکیمانه دقت کنیم:
مواظب فکرت باش، زیرا گفتارت میشود.
مواظب گفتارت باش، زیرا رفتارت میشود
مواظب رفتارت باش، زیرا شخصیت میشود.
مواظب شخصت باش، زیرا سرنوشتت میشود.
بنابراین "شخصیت" همان "سرنوشت" است. وقتی می پرسیم شهید قدوسی چه کسی است در واقع از شخصیت او می پرسیم و بدون آنکه صراحتا به زبان بیاوریم از سرنوشت او یاد می کنیم. به این ترتیب می توانیم راهی برعکس را طی کنیم و بگوییم سرنوشت همان شخصیت است.
@bashgahandishe
از جنس نشستنهای طولانی؛
از جنس تماشایی که منتظر میماند تا چیزی از دلش عبور کند.
ما رف را برای دیدن نساختهایم. برای بودن ساختهایم؛ برای لحظهای که خانواده دور هم جمع میشود و صفحه فقط بهانهایست برای نزدیکتر نشستن آدمها.
میلاد پیامبر(ص) آغاز نوری بود که دلها را دور هم جمع کرد.
ما هم همین را میخواهیم: جمع شدن.
از امروز، رف باز است.
برای تجربه کردن و نه فقط دیدن.
رف؛ رسانهی صبر و تماشا
www.rafchannel.ir
پوشه شنیداری
نشست هفتم گفتوگوی سوگواران
سال هجدهم
محمّدی دیگر
درنگی در روایت سیدمرتضی جزایری از تاریخ صدر اسلام
آرشام زادهعبداللهی
🗓 دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵
@bashgahandishe
پوشه شنیداری
نشست ششم گفتوگوی سوگواران
سال هجدهم
غلامحسین ساعدی، و رمان «مقتل»
سیدجواد میری
🗓 دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۵
@bashgahandishe
.
گفتوگوی سوگواران
سال هجدهم | نشست نهم
چشمهای در بیابان
درنگی دیگر در روایت سیدمرتضی جزایری از تاریخ صدر اسلام
با حضورِ
آرشام زادهعبداللهی
🗓 دوشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۵
🕓 ساعت ۱۶
خیابان انقلاب، خیابان وصال شیرازی، کوچه نایبی، پلاک ۲۳
@bashgahandishe
"پیامبری و دیگر-مراقبتی"
📝رسول رسولیپور
عضو هیئت علمی دانشگاه خوارزمی
"مراقبت بند ناف آفرینش است"(۱)
پیامبران نه برای آشنایی انسان با خدا، که برای آشتی با او و تاکید بر دغدغه و مراقبت الهی از بندگان برانگیخته شدهاند.(۲)
فلسفه دین؛ بویژه در رویکرد قارهایاش، در چرخشی تاریخی از رویکرد صرف آشنایی و تحلیل خبرهای پیامبران، به گفتگو دربارهی مسئولیت و مراقبت ایشان در قبال رنجها و آسیبهای مردمان میپردازد. وضع اسفناک رنجهای انسانی چه در دادخواست ایمانوئل لویناس علیه ناکامی اخلاقیات در جلوگیری از قتل عام انسانها در جنگ جهانی دوم، و چه در اندوه پل ریکور از گرایش تقریباً همه جایی انسانها به توسل به خشونت، که آن را شکلی از شر میانگارد، نیازمند واکنشی اخلاقی یا عملی (مسئولیت پذیری) است. رویکرد تحلیلی در فلسفه دین، به دلیل امتناع از فرض روابط متقابل میان ذهن و بدن، عقل و احساس، و انتزاعی و انضمامی، در این زمینه چندان موفق نبوده است. جهت گیری اخلاقی در فلسفه دین قارهای، که تحت تأثیر پدیدارشناسی است و البته از مرزهای آن در میگذرد، میکوشد به روابط متقابل درونی این وجوه بپردازد. در این نوع جهتگیری، از حالتی فراگیر و تلفیقی برای شناختن و کنشورزی استفاده میشود که مشخصاً معطوف به موقعیت "دیگران" است.(۳)
ما موجودات انسانی، حیوانی، گیاهی، و حتا جامدات، «امانت»های پروردگار هستیم و بر ذمهی یکدیگر تا هر یک، دیگری را سالم نگاه داریم. مراقبت، نه «تاوان»ی بر سالم بودن ما، که، پاسخی است بر امانت بودنمان. همچنانکه آفرینشگر، ضامن سلامت این امانتهاست، آفریدگان نیز وفادار به عهد امانتداریاند. ترویج فرهنگ مراقبت همگانی نه تنها برای افراد آسیبدیده، که برای همهی ما انسانها، و همهی آفریدگان است؛ زیرا همهی ما آسیبپذیریم؛ لذا همهی ما نیازمند مراقبتیم.
قرآن کریم در شماری از آیات؛ بویژه در آیه ۱۲۸ سورهی توبه، به میزان مراقبت پیامبر مهربانی و شدت دوستداری او نسبت به مؤمنان و مردمان تاکید دارد.(۴)
میلتون میراف، نویسنده کتاب «درباره مراقبت: تحلیل فلسفی مفهوم پروای دیگری داشتن»(۵)، معتقد است مراقبت، دوست داشتن دیگری نیست، محافظت و نگهداری از او نیست، آرزوی خوب برای کسی داشتن و دغدغه بهروزیاش را داشتن هم نیست، بلکه مراقبت این است که بتوانیم کمک کنیم که موجود مراقبت شونده، در راه تحققبخشی خودش گام بردارد.
ما در این نوشتار، ضمن روشن ساختن مفهوم و مبانی دیگریت و دیگر-پروایی، به موجه ساختن ماموریت "دیگر-مراقبتی" پیامبران الهی خواهیم پرداخت.
پ.ن. ۱
تعبیر «بند ناف آفرینش» را از پائولا بوبر، همسر مارتین بوبر گرفتهام که گفته بود:
«مسئولیت، بند ناف آفرینش است».
"Responsibility is the umbilical cord of creation.”
Buber, Martin : The Education of Character. In: Between Man and Man, 1951, Pp.123–139
پ.ن. ۲
علی (ع) در خطبهی ۱۰۸ نهجالبلاغه، پیامبر مهربانی را اینچنین توصیف میکند:
"طَبيبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ، قد أحكَمَ مَراهِمَهُ، و أحمى (أمضى) مَواسِمَهُ، يَضَعُ ذلكَ حيثُ الحاجَةُ إلَيهِ، مِن قُلوبٍ عُمْيٍ، و آذانٍ صُمٍّ، و ألسِنَةٍ بُكْمٍ، مُتَتَبِّعٌ بدَوائهِ مَواضِعَ الغَفلَةِ، و مَواطِنَ الحَيرَةِ.
پ.ن. ۳
جوی، مورنی، فلسفه قارهای و فلسفه دین، مترجم محمد ابراهیم باسط، انتشارات کتاب طه، ۱۳۹۷
پ.ن. ۴
لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ.
پ.ن. ۵
میرآف، میلتون، درباره مراقبت (تحلیل فلسفی مفهوم پروای دیگران داشتن)، مترجم: مریم نصر اصفهانی، نشر همان، ۱۳۹۶
@Dialogeschool
@bashgahandishe
جناب آقای افتخاری
در گذشت پدر گرامیتان، خبر ناگواری بود و از غم شما دوستانتان در باشگاه اندیشه نیز غمزده شدند. امید که این ایام به صبر و سکینه بر شما و به رحمت و مغفرت بر ایشان بگذرد.
@bashgahandishe
▫️
📓علی شریعتی و تنیدگی راز گرداگرد یک زندگی (۳)
. . . . . . . پارهی نخست👉🏼
ارتجاع سرخ و سیاه
شاه ایران در کوران پیشبرد برنامهی اصلاحات ارضی، آنگاه که با ایستادگی آخوندها و ناخشنودان سیاسی روبهرو شد، آنان را ارتجاع سیاه و ارتجاع سرخ نامگذاری کرد و از بههم پیوستن آنان گفت. این سخنان به جای آن که چونان نیرویی در برابر نزدیکی آنان کار کند، مارکسیستهای ایرانی را از یک سرمایهی اجتماعی نادیده مانده آگاه کرد. جزنی در تحلیل وقایع سیساله از به میان آمدن روحانیت «با شعارهایی که از یکسو محتوای کهنه و قشری و از سوی دیگر محتوای ضد دیکتاتوری داشت» سخن گفت و در روند بازشناسیِ کنش سیاسی آنان، زمینههای شکاف میان جناح مترقی و جناح واپسنگر روحانیت را بر پایهی جدایی از مردم و ایستادن برابر انقلاب نشانهگذاری کرد.
دیدگاه نزدیکی میان نیروهای مذهبی و مارکسیسم، تا جایی که به کنش آنان در برابر سلطنت نیرو میبخشید، از سوی دو گروه پذیرفته بود. با روشن شدن دیدگاه مجاهدین خلق که در پی بههم آمیختن مایههای برگرفته از فرهنگ اسلامی و روش مبارزهی مارکسیستی بودند، این نزدیکی با شکاف بزرگی روبهرو شد. شاید بتوان بالاترین نمود این دیدگاه را در رویارویی خسرو گلسرخی و همراهان برابر دادگاه ارتش یادآوری کرد، جایی که گفت، همچون یک مارکسیست ـ لنینیست، عدالت اجتماعی را نخست در مکتب اسلام جستوجو کرده، سپس به جنبش سوسیالیسم پیوسته است.
شریعتی و جزنی هر دو در روزگاری که زندانی بودند، با نوشتارهای «انسان، اسلام و مکتبهای مغربزمین» (شریعتی، ۱۳۵۰ـ۱۳۵۱) و «مارکسیسم اسلامی یا اسلام مارکسیستی» (جزنی، ۱۳۵۱ـ۱۳۵۲) به روند به هم پیوستن این دو شاخهی مبارزهی اجتماعی واکنش نشان دادند. روشن نیست این چرخش تا چه اندازه زیر بار فشار زندان یا برآمده از نگرشهای آنان بود.
پیش از آن، هم جزنی روحانیون را در روند ایستادگی رویاروی اصلاحات ارضی و انقلاب سفید ستوده بود، و هم شریعتی در روند بازسازی اسلام مبارز، به همگرایی مایههای تاریخی مانیگرایی و مارکسیستی با بنمایههای اندیشههای پویای اسلامی که خود آن را اسلام ابوذر و سلمان مینامید، روی آورده بود. به درستی دانسته نیست، شاید ساواک پی برده بود که همنهادِ نامگذاری ارتجاع سیاه و ارتجاع سرخ در سخنان شاه، گسترش جهشآسای اندیشهی مبارزه به میان مردم بوده است، از این رو، کوشید سازههای این همگرایی را از هم بگسلاند. گرایش دستگاه به نشان دادن همگرایی بخشی از نیروهای مذهبی و مارکسیست، بخت آن را فراهم کرده بود که این نیروها در برابر سلطنت به همنوایی برسند. برکنار از این که شریعتی چه کنشواکنشی با ساواک داشت، از آنجا که تکاپوهای او در چارچوب برنامهی همگرایی، فشار دستگاه را در برابر نیروهای ناخشنود به خود آن برمیگرداند، از دید بسیاری از ارزیابیکنندگان کرد و کار سیاسی شریعتی، یک کنش پیشرو و فریبنده بود. از این رو، نمیتوان او را بخشی از برنامهی ساواک در گسترهی سیاسی آن سالها شمرد. واکنش پسین او در نشانهگذاری مرزهای ناپیوستنی اسلام و مارکسیسم نیز تا جایی که در بدنهی پیکارگران مذهبی، خواهان داشت، هرچند گونهای واپسگرایی از آن دیدگاه پیشرو، اما تکاپویی بیرون از چارچوب وابستگی به دستگاه شناخته شد.
شریعتی تنها بستهای گردآمده از باورها و نوشتهها نبود؛ شیوهی بودنِ اجتماعی او نیز بخشی از کنش او بود. در این شیوه، آگاهیهای همبسته با زندگی، دانشآموختگی، سرآغازهای اندیشه، بستگیهای سیاسی و نیز مرگ او در شبکهای از تیرگی، ناپدیدسازی، نشانهگذاری و گزارشهای چندگانه جای میگیرد. این «تنیدگی راز» را نباید ناگزیر نشانهی پنهانکاری یا فریب گرفت؛ بلکه باید آن را همچون یکی از پیشبایستهایی دید که کنش گفتاری و اجتماعی شریعتی درون آن کار میکرد. از این دیدگاه، در جایی که نمیتوان به انگیزههای درونی کنشگر پی برد، میتوان به کارکرد و برآیند اجتماعی کنش او نگریست.
👉🏼علی شریعتی و پروفسور شاندل
● در پویهی زبان فارسی
گزیدهی یادداشتها در فرهنگ، زبان و ادبیات
@OnPersianLanguage
▫️
📓علی شریعتی و تنیدگی راز گرداگرد یک زندگی (۱)
. . . . . . .
هادی راشد
تاریخگذاری یک مرگ
در داستان شاندل با این پرسش روبهرو میشویم که تاریخگذاری شریعتی از مرگ «شاندل» (۲۸ فوریه ۱۹۶۷، م.۱۳، ۱۳۶۷، صـ۳۳۸)، یک «نشانه» و «نماد» است، یا یک راز؟ نماد مانند شکوفه، باز میشود، اما راز در خود بسته میماند. آیا شریعتی در پیوستن به دانشکدهی ادبیات، نشانههای خاموشی شمعِ درون خود را دیده بود؟ آیا نزدیکی این تاریخگذاری با روز مرگ راهنمای بزرگ او، محمد مصدق، یک رخداد نااندیشیده بود، یا او آگاهانه خواست این نزدیکی را یادآوری کند؟
شریعتی و راز
نشانههای تنیدن راز گرداگرد خود در زندگی شریعتی بارها دیده شده است. تنیدن راز به معنای پنهان کردن و نگفتن چیزی نیست، نمایشِ پنهان بودگی است. شریعتی گاه با شیوهی بازنمایی، کنار گذاشتن، نامگذاری و گزارش کردن، جایگاهی پدید میآورد که در آن، چیزی «پنهان» گذاشته میشود. اگر از چشم خواننده نگاه کنیم، راز، گونهای پیکربندی اجتماعیشدهی نادانستگی است. نمونهی دیرینهی این فراگرد در زندگی شریعتی، نام خودگزین «شمع» است. شمع نماد آشکارسازی است: سوختن و کاهش یافتن. شمع با روشنایی خود، پنهان بودگی راز سوختن و کاهش یافتن را آشکار میکند: «پرده نتواند نهفتن راز شمع.» رازِ شمع، در ناگفته ماندن خود آشکار میشود.
نمونهی دیگر تلاش شریعتی و خانوادهی او، پنهان کردن و رازآمیز کردن «دانشآموختگی» اوست. آگاهترین کسی که میتوانست دربارهی این بخش چیزی بگوید، خود شریعتی بود. اما او جایی که دربارهی آموختههای پاریس سخن میگوید، از تنها چیزی که سخنی نمیگوید، روند دانشآموختگی است. از این دیدگاه، کارکرد سخنان او، تنیدن راز گرداگرد این رخداد است. دیگران نیز با نوشتن دربارهی زندگی شریعتی هماین روند را بازنمایی کردهاند. نمودهای دیگر تنیدگی راز، چگونگی کنشواکنش با ساواک و بازتاب مرگ او است.
از ادبیات فارسی به Hagiology
پس از علی شریعتی، کسی که میتوانست از این روند آگاهی بدهد، پوران شریعت رضوی بود. او نوشت، شریعتی برای آموختن جامعهشناسی به پاریس رفت، اما پس از آن دریافت که باید دکتریاش را در همآن رشتهی کارشناسی، یعنی ادبیات فارسی دنبال کند. با راهاندازی رشتهی زبان و ادبیات فارسی در مشهد، شریعتی دانشجوی نخستین دورهی آن بود. برنامهی وزارت فرهنگ این بود که دانشجویان برگزیده را برای گذراندن ردهی دکتری به دانشگاههای پیشرفتهتری بفرستد. جلال متینی یادآوری کرده است که از سرِ شتابزدگی یا آسانگیری، «دانشگاه مشهد و دیگر تشکیلات دولتی مسیر آیندۀ بورسیۀ خود را تعیین نکردند که چه باید بخواند.» این کار شریعتی را میان گزینههای خواندن ادبیات یا جامعهشناسی سرگردان کرد.
در آن روزها، بیش از نیم سده از راهاندازی رشتهی جامعهشناسی نمیگذشت، و راهیافتن به دکتری این رشته، آنهم برای دانشجویان کشورهای بیگانه که از رشتههای دیگری آمده بودند، آسان نبود. در سالهای میان دو جنگ، غلامحسین صدیقی نیز که به پاریس رفته بود، پایاننامهی دانشآموختگی دکتری خود را در یکی از رشتههای ادبیات به پایان رساند (پایاننامهی او در سیاههی تزهای دانشکدهی ادبیات در فرانسه از سدهی هجدهم تا ۱۹۴۰، در رشتهی ادبیات ردهبندی شده است، نه جامعهشناسی)، و در برگِ دانشآموختگی او هیچ نشانی از «جامعهشناسی» دیده نمیشود، اما در ایران او را نخستین دانشآموختهی جامعهشناسی از پاریس میشناسند. شاید! نهاد همبسته در ایران، کار او را در همآهنگی با رشتهی نوین جامعهشناسی ارزشیابی کرده بود. کمتر از بیست سال پس از صدیقی، شریعتی نیز به هماین راه رفت.
علی رهنما مینویسد: لازار کار روی کتاب فضائل بلخ را به شریعتی پیشنهاد کرد، اما به زودی دریافت که شریعتی هیچ دلبستگی به این کار ندارد. آنچه او دوست داشت به کار لازار نمیآمد؛ و آنچه لازار میخواست با دلبستگیهای شریعتی همخوان نبود (مسلمانی در ...، صـ۱۷۴). شریعت رضوی با یادآوری دلبستگی ژرف شریعتی به خواندن و فراگیری گسترده، نوشته است: او هم در دبیرستان و هم دانشسرا تنها به دنبال گرفتن برگ دانشآموختگی بود، و هرگز یادگیری خود را در چارچوب برنامههای آموزشی کوتاه نمیکرد (طرحی از ...، صـ۶۸). جلال متینی نیز یادآوری کرده است، شریعتی با آنچه در چنته داشت، یا از پدر خویش آموخته بود، اگر میخواست میتوانست پایاننامهی بسیار بهتری بنویسد (دکتر علی شریعتی...، ایرانشناسی، س۵، صـ۸۴۹).
شریعتی در دیباچهی پایاننامهی خود نوشته است: «در این کتاب با ارائهی گزارشی از سیرهی پارسایان و علمای بلخ ...»، این نوشته با پایینترین ارزشیابی پذیرفته شد (رهنما، صـ۱۷۵).
👉🏼پارهی دوم
● در پویهی زبان فارسی
گزیدهی یادداشتها در فرهنگ، زبان و ادبیات
@OnPersianLanguage
📄 لیست کانالهای مکتب کاوشهای وجودی
🔹لینکهای رساله عملیه
@resale_amalie_1
@resale_amalie_2
@resale_amalie_3
@resale_amalie_4
@resale_amalie_5
@resale_amalie_6
🔹معرفت انتخاب
@Chooses0
🔹مفاهیم
@mafahimmee
🔹پرسش و پاسخ مفاهیم
@mafahimcomment
🔹آستان خرد ۱
Channel Link
🔹بر آستان خرد ۲
@Bar_Astan
🔹خانه پدری
@roozegareAli
🔹مدرسه معارف علامه طباطبایی
@allaamehwisdom
🔹روضه دارالسلام
@darosaalam
🔹کیش مهر
@kishemehr1400
🔹بازگشت یونس
@yonosnaby
🔹حکمت نامتناهی ۱
@hekmatenamotanahi
🔹حکمت نامتناهی ۲
@hekmatenamotanahi2
🔹مسائل
Group Link
🔹زندگی و تفکر در متن قدسی
@matnqodsi
رویدادهای هفتۀ جاری باشگاه اندیشه:
(هفتۀ پایانی مردادماه1405)
عاشورا؛ حیاتبخش یا فرجامطلب؟!| رضا رحیمیفرد، محمدحسین قدوسی، منصور براهیمی | دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۵ |ساعت ۱۶ | گفتوگوی سوگواران
نشست سیزدهم تاریخ شفاهی تئاتر ایران | داوود دانشور، منصور براهیمی | سهشنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵ |ساعت ۱۶ | مدرسه مطالعات اجرای باشگاه اندیشه
دیستوپیا به مثابه ساحتِ تفکر |ناصر فکوهی، محمد نصراوی، محمد شهریاری مقدم | سهشنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵ |ساعت ۱۹ | مدرسهٔ مطالعات اتوپیا باشگاهاندیشه
گفتوگو درباره کتابِ قلندر و قلعه | پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۵ |ساعت ۱۶ | حلقه مطالعاتی کلیدر
گفتوگوی سوگواران| سال هجدهم| نشست هشتم
عاشورا؛ حیاتبخش یا فرجامطلب؟!
گفتوگوی رضا رحیمیفرد، محمدحسین قدوسی، منصور براهیمی
🗓️ زمان: دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۵
⏰ ساعت: ۱۶
📍 مکان: خیابان وصال شیرازی، کوچه نائبی، پلاک ۲۳
- طلب فرجام عاشورایی، تا چه حد حقیقی، و چه میزان آرزواندیشی است؟ سنجهها چیست؟
- حیاتی که به عاشورا و فرجام شهادت بینجامد، چگونه حیاتی است؟ چه فردی و چه جمعی.
- مواجههی همه ساله با عاشورا در جامعه ایران، چه نتایج و عوارضی در زیست مردم، و شیوه حکمرانی داشته و دارد؟!
@bashgahandishe
گفتوگوی سوگواران| سال هجدهم| نشست هشتم
عاشورا؛ حیاتبخش یا فرجامطلب؟!
گفتوگوی رضا رحیمیفرد، محمدحسین قدوسی، منصور براهیمی
🗓️ زمان: دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۵
⏰ ساعت: ۱۶
📍 مکان: خیابان وصال شیرازی، کوچه نائبی، پلاک ۲۳
- طلب فرجام عاشورایی، تا چه حد حقیقی، و چه میزان آرزواندیشی است؟ سنجهها چیست؟
- حیاتی که به عاشورا و فرجام شهادت بینجامد، چگونه حیاتی است؟ چه فردی و چه جمعی.
- مواجههی همه ساله با عاشورا در جامعه ایران، چه نتایج و عوارضی در زیست مردم، و شیوه حکمرانی داشته و دارد؟!
@bashgahandishe
🔹
بازسازی معرفت دینی و چالشهای جهان جدید
🎙 با حضورِ دکتر سید جواد میری
📅 چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۵
ساعت ۱۷
بازسازی معرفت دینی و چالشهای جهان جدید
چالشهای معرفتی در جهان معاصر و نسبت آن با دین و معرفت دینی یکی از بنیانهای چالشی در سپهر اندیشه اسلامی بوده و هست. این چالشها به ظهور مفاهیمی چون معرفت سکولار، معرفت عرفی و معرفت دینی منجر شده است و معماران این اندیشهها چنین میپندارند که یا باید پیرو این باشیم یا پیرو آن و هیچگونه پیوندی میان این پارادایمها قابل تصور نیست. در میانه چنین چالشهایی چه باید کرد و آینده چه امکانهایی پیش روی ما گشوده است؟
به مناسبت رحلت پیامبر اکرم (ص) و شهادت امام رضا(ع)
📍 خیابان انقلاب خیابان وصال شیرازی کوچه نایبی پلاک ۲۳ باشگاه اندیشه
@bashgahandishe