dermedu | Unsorted

Telegram-канал dermedu - کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

4112

این کانال به منظور ایجاد فرصتی بیشتر در راه پیشبرد آموزش درماتولوژی ایجاد شده است و هدف اصلی آن حُسن استفاده از تکنولوژی روز در مسیر ارتقا دانش و مهارت دانشجویان و پزشکان ایرانی است. دکتر نادر اربابی متخصص پوست

Subscribe to a channel

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

💥آکانتوزیس نیگریکانس
#پوست_پیوست
#پوست
پلاک مخملی هایپرپیگمانته پشت گردن در نوجوانی ۱۴ ساله همین نگاه کافی است که بفهمیم با مقاومت به انسولین و ارث دیابت طرفیم که در شرح حال وجود دیابت ارثی تایید شد و همین نگاه به اندازه کافی ما را مطمئن میکند که الان وقت مناسبی است که در مورد سبک زندگی سالم خصوصا ورزش و تغذیه توضیح لازم را ارائه کنیم همین توصیه های به ظاهر ساده که حاصل شنیدن پیام پوست تیره پشت گردن است ممکن است سالها به طول عمر کودک و جلوگیری از ناتوانی زودرس آن بسیار موثر باشد درماتولوژی رشته ای لوکس و محدود به زیبایی نیست در جای خود میتواند نقش مهمی در ارتقای سلامتی فرد و جامعه داشته باشد
به کانال علمی و تحلیلی پوست و پیوست بپیوندید
@dermedu

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

# پوست_ و _پیوست
پیوستِ سیاست
💥چگونه پزشکی حرفه ای و سیاست بهم پیوند میخورند

✍️نادر اربابی
شاید در نگاه اول طنز و خنده دار به نظر برسد که بیماری و طبابت و سیاست را جز در موارد استثنا مرتبط بدانیم که ظاهرا دو قلمرو جداگانه و بی ربط هستند که بیماری خصوصا در پزشکی مدرن به ژنتیک و ملکول و هورمون و آنزیم ارتباط،دارد و دیگرییعنی سیاست به نوع حکومت و سیستم حکمرانی و راه برد کلان و استراتژی‌های عمومی . ولی این ظاهر قضیه است خصوصا اگر با نظریه های جدیدتر که سعی در تبیین بهتر بیماریها دارند آشنا نباشیم !


پزشکی مدرن در ابتدا خصوصا آغاز قرن بیستم رویکردش به بیماری صرفا بیولوژیک و فیزیکال بود یعنی در یک تلقی کلان انسان موجودی صرفا مادی و بیولوژیک است که بیش از همه ژنها در تکوین آن نقش داشته اند و همین ژنها هستند که ساختارهای آناتومیک و فیزیولوژیک او را پایه ریزی میکنند که طی آن در بدن بر ساخته از این ژنها مواد شیمیایی مختلف چون هورمون و آنزیم با تعادلی که با هم پیدا میکنند سلامت او را تامین میکنند در این رویکرد بیماری چیزی نیست جز بر هم خوردن تعادل این مواد زیستی و بیمار کسی نیست جز یک ماشین بسیار پیشرفته که فعلا خرابی پیدا کرده است .بنا به دلایلی که مجال بسط آن در این نوشته فراهم نیست این رویکرد به روان و اجتماع اطراف انسان توجه نمی‌کرد و نقائص زیادی را در عمل و در راه تبیین و توضیح قابل قبول بیماریها بروزمی داد
شرایطی که نیاز به لزوم ارائه نظریه ای بهتر را نشان می‌داد .
بعدا از نیمه دوم قرن بیست به بعد این نقیصه با ظهور نظریات کل نگری که علاوه بر بیولوژی به نقش عامل روان و جامعه در انسان توجه می‌کردند به سمت اصلاح و ترمیم پیش رفت یکی از مهمترین نظریات در این راستا نظریه
Biopsycosocial
اِنگل بود در این نظریه بیماری نه فقط مربوط به المان‌های بیولوژیک مانند ژن و هورمون بود بلکه حالت روان و مسائل اجتماعی فرد و جامعه نیز در ایجاد بیماری دخیل دانسته میشود برای روشن شدن بهتر منظور مثالی از بیمارانی که شخصا با آنها برخورد داشته ام می آورم ویتیلیگو یکی از این نوع ییماریها ست .
در ویتیلیگو از یک طرف در حدود سی درصد موارد مسائل ژنتیک و فامیلیال نقش دارند از طرف دیگر نوع شخصیت و حالت روان اگر به سمت اضطرابی باشد و محیط اگر حاوی شرایط استرس زا باشند نقش دارند گاهی در بچه هایی که ویتیلیگو دارند دقت میکنم میبینم خانواده از فقر رنج می‌برد و فقر علاوه بر نقشش در تغذیه خود عامل فشار روانی مضاعف میشود
گاهی پدری زورگو جو خانواده را به بحران میکشد آموزش ناکافی و آگاهی کم هم به استرس‌های کودک کمک کرده است
خوب دقت کنید چه موارد ظاهرا دوراز همی روان گرفته تا سیاست و اقتصاد در بیماری به هم می‌رسند
بیشتر دقت کنیم عواملی مثل فقر ،کاهش آگاهی عمومی میتواند به سیاست‌های کلان حکومت و جامعه ارتباط داشته باشد به جز این راهبردهای کلان سیاست و فرهنگ مثل استقرار یا عدم استقرار عدالت و دموکراسی سیاست‌های کلان فرهنگی از جهت درجه سختگیری دخالت یا عدم دخالت در حیطه خصوصی همه در جای خود میتواند به افزایش یا کاهش استرس و از آن راه به بروز یا عدم بروز بیماری کمک کند مسائل اقتصادی مثل فقر علاوه بر اینکه واجد فشار روانی واضحی بر افراد هستند به تغذیه نیز ربط دارد تغذیه نیز به وضوح با بیمارشدن یا نشدن ارتباط دارد پس وقتی ما هنوز در جایگاه پزشک هستیم بدون آنکه پارا از رشته تخصصی خود بیرون کرده باشیم میتوانیم به سیاست فکر کنیم و درمورد آن تحلیل کنیم بماند که حق ما به عنوان شهروند حتی اگر هیچ تحصیلی نکرده باشیم برای تحلیل سیاسی همیشه محفوظ است
به کانال علمی و تحلیلی پوست و پیوست بپیوندید
@Dermedu

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

توهم مدرنیسم: بازتولید استبداد زیر نقاب تجدد
✍️نادر اربابی
بسیاری از نسل جوان و تحصیل‌کرده، اگر به زبان نیاورند، در ضمیر خود مفتخرند که به طیف «امروزی» و «مدرن» تعلق دارند. آن‌ها در تصویری که از خویش می‌سازند، خود را بی‌شک انسانی مدرن می‌دانند و در این تقابلِ خودساخته با نیروهای سنتی، با نوعی غرور و نخوت به دیگران نگاه می‌کنند؛ غافل از اینکه خود، بیش از هر کس دیگری در بندِ گذشته و سنت گرفتارند.
فارغ از اینکه «مدرن بودن» ارزش است یا ضد ارزش، لازم است به مفهوم واقعی مدرنیته بازگردیم. واژه Modern از ریشه Modo به معنای «همین اواخر» و «گذشته نزدیک» مشتق شده و در تقابل با ارزش‌های کهن قرار می‌گیرد. مدرنیسم، نهضتی فکری، فلسفی و علمی بود که در برابر جمودِ قرون‌وسطایی اروپا قد علم کرد و ارزش‌هایی بنیادین را پی‌ریزی کرد.
در حالی که اروپا این مسیرِ دشوار را طی می‌کرد، جوامعی چون ما در رکود و رخوتِ خویش باقی مانده بودند تا اینکه حوادثی، توجه ما را به مظاهر تمدن غرب جلب کرد. نکته کلیدی اینجاست: تغییرات غرب «زیربنایی» بود، اما آنچه ما دریافتیم، «روبنایی» بود. ما شیفته ظواهر جذابِ تکنولوژی (مثل اتومبیل و راه‌آهن) شدیم، بی‌آنکه درک کنیم این روبناها، ثمره تحولات عمیق در عالمِ فکر، اندیشه و فرهنگ است. متأسفانه، این نگاه سطحی تا به امروز باقی مانده و درک ما از مدرنیسم، در حد همان پوسته و ظاهرِ جذاب متوقف شده است.
مهم‌ترین ویژگیِ زیستِ مدرن، اصالتِ «خرد‌باوری» و «روحیه انتقادی» است. روحیه انتقادی یعنی بازنگری در گذشته و تغییر آن بدون تعصب. اما در جوامع ما، گذشته با دو ویژگی «جزم‌اندیشی» و «استبداد» گره خورده است. جامعه‌ای که در دامن استبداد رشد کرده، در ناخودآگاهِ خود «مستبد‌خو» می‌شود و به اشکال مختلف، آن را بازتولید می‌کند.
بعضی از جریان‌های سیاسی -از جمله طیف‌هایی از سلطنت‌طلبان - با وجود ادعای تجددخواهی، در بنیادها حافظ همان ارکانِ پیشامدرن (ارباب‌ورعیتی و اقتدارگرایی) هستند. این جریان‌ها، اگرچه ظاهری مدرن دارند، اما در عرصه فکر، نه میانه ای با «مدارا» دارند و نه اهل «همزیستی مسالمت‌آمیز» با رقیبان فکری هستند. برخوردِ حذفی، تخریب و تحقیر مخالف در فضای مجازی، گواهی روشن بر این مدعاست که جزم‌اندیشیِ کهن در کالبدی جدید حلول کرده است.
انسان‌گرایی و دموکراسی‌خواهی از ارکانِ جدایی‌ناپذیر مدرنیته است. جریانی که نیروی محرکه و انگیزه پنهانش بازگشت به استبداد است، هرگز نمی‌تواند مدرن باشد، حتی اگر دموکراسی را ستایش کند یا خود را به زینتِ تجدد بیاراید. اگر این رویکرد در جامعه غالب شود، نتیجه نه دموکراسی، که «جایگزینیِ استبدادی با استبداد دیگر» خواهد بود. ما برای عبور از گذشته‌ی پر‌مسئله‌ی خود، پیش از هر چیز نیازمندِ خروج از این «توهمِ مدرنیسم» هستیم.
مطالب مرتبط
عشق پنهان به استبداد
به کانال پوست و پیوست بپیوندید
@dermedu

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

میرزادۀ عشقی درواقع ترجمان روح منقلب عاصی‌شدۀ ایران و تراکم و تعدد مصائب آن است. زبانش، گردنده به دشنام و نفرین است. می‌خواهد همه‌چیز را درهم بریزد و «عید خون» بر پا کند. پیشنهاد می‌کند که هرساله، سالی پنج روز کارگزاران مملکت را به محاکمۀ صحرائی بکشند و آنها را به کیفر اعدام برسانند. گویا یقین دارد که همۀ آنها مستوجب این مجازات خواهند شد. آنگاه بقیۀ سیصد‌وشصت روز را آسوده زندگی کنند. نحوۀ تفکر او حاکی از روحیۀ آنارشیستی زمان است که عادتاً برملت‌های کارد‌ به‌ استخوان‌رسیده عارض می‌گردد.


#محمدعلی_اسلامی_ندوشن
کتاب روزها، جلد اول و دوم، نشر سرو سخنگو
#میرزاده_عشقی

🌎@flowwithmusic

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

سیمین کاظمی پزشک و جامعه شناس است

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

فاشیسم و زنان: چرا برخی زنان از گروه پهلوی حمایت می کنند؟
2⃣ قسمت دوم

✍ سیمین کاظمی
@drsiminkazemi
فاشیسم و زنان

🔻فاشیست ها از ارزش های سنتی و خانواده دفاع می کنند. فاشیسم تقسیم کار جنسیتی را به عنوان ضامن حفظ ارزش های سنتی ترویج می کند. فاشیست‌های تاریخی عموماً استدلال می‌کردند که وظیفه اصلی زنان، خانه‌داری و تولید مثل است. چه در آلمان، ایتالیا یا کرواسی، آنها انتظار داشتند که زنان شهروندان، سربازان و مادران آینده نژاد را تولید کنند. در آلمان، فقط زنان آریایی به اندازه کافی «تکامل یافته» در نظر گرفته می‌شدند که بتوانند نقش مادری را ایفا کنند یا فرزندان «سالم» به دنیا بیاورند. در ایدئولوژی فاشیسم سقف فضیلت برای هر زنی مادر بودن است و آنچه از زنان تحسین می شود همین نقش مادر بودن است. فاشیسم حق زنان در کنترل بر بدن را به رسمیت نمی شناسد و آنچه از زنان انتظار دارد اطاعت و انقیاد است.
فاشیسم سیستمی است که فرمانبرداری زنان را تثبیت و سپس تقویت می‌کند. در حالی که به زنانی که با انتظارات مردسالارانه مطابقت دارند پاداش می دهد، همزمان زنانی را که این سلطه را به چالش می‌کشند، مجازات خواهد کرد.

🔻جنبش‌های فاشیستی به بازگرداندن گذشته مردسالارانه اسطوره‌ای متکی هستند که در آن مردان می‌توانند بر حوزه عمومی حکومت کنند و زنان به مادری و خانه - به حوزه خصوصی - محدود می‌شوند. این نوع نوستالژی برای ارزش‌های سنتی وجود دارد و این نوستالژی به فاشیسم قدرت عاطفی می‌دهد و مردم را به سمت آرمان خود جذب می‌کند، زیرا می‌تواند نوید بازگشت به سلطه و کنترل مردانه را بدهد.

زنانه شدن فاشیسم
🔻با این وجود جنبش های فاشیستی زنان را حذف نکرده اند و زنان بخشی از این جنبش ها بوده اند، چنانکه هم در سالهای اخیر به رهبری این جنبش ها رسیده اند و حتی هم در انتخابات به نامزدهای راست افراطی رای داده اند. به طوری که اکنون با برآمدن مارین لوپن رهبر راست افراطی در فرانسه، جورجیا ملونی در ایتالیا، سیو ینسن[1] نروژ و بیتا زیدلو[2] لهستان فاشیسم چهره ای زنانه یافته است.

🔻احزاب راست افراطی با استفاده ابزاری از فمینیسم توانسته اند از خود شیطان زدایی کنند تا بتوانند آراء زنان را به دست آوردند. داشتن یک زن در رأس حزب یا در مناصب تأثیرگذار، بهبود تصویر راست افراطی، ارائه آن به عنوان حزبی مدرن‌تر و مترقی‌تر و در نتیجه اغوای رأی‌دهندگان زن را آسان‌تر می‌کند. به این ترتیب، آنچه که قبلاً زنان را از سیاست محروم می‌کرد، اکنون می‌تواند به موفقیت آنها کمک کند: به اصطلاح نرمی یا شفقت زیاد زنان در واقع برای دور نگه داشتن زنان از سیاست استفاده می‌شد، اما اکنون برای گنجاندن آنها استفاده می‌شود، طبق این ایده که زنان سیاست را متفاوت از مردان انجام می‌دهند.

🔻رهبری زنان بر راست افراطی در حالی صورت می‌گیرد که زنان بیشتری به احزاب راست افراطی رأی داده‌اند، با وجود اینکه این احزاب اغلب سیاست‌هایی را پیش می‌برند که حقوق زنان را از بین می‌برد، مانند دسترسی به مراقبت‌های باروری. بنابراین می توان نتیجه گرفت که زنانه شدن راست افراطی، بیشتر یک استراتژی سیاسی برای شیطان زدایی و عادی‌سازی احزاب راست افراطی است تا یک تغییر واقعی به سمت ارزش‌های فمینیستی‌تر.

[1] Siv Jensen
[2] Beata Szydło

/channel/drsiminkazemi/1352

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

پسوریازیس ناخن

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

💥اسکن کبد در اگزمای پوستی
نقش پزشک در آگاهی دادن به بیمار ؟!
دقت کنید تصویر اسکن نرمال کبد در یک بیماری صرفا پوستی
بیماران زیادی هستند که تحت تاثیر تبلیغات اهالی طب سنتی ریشه بیماری خود علی الخصوص آنگاه که بیماری از نوع پوستی است را در کبد میدانند !
این باور اینقدر قوی و ریشه دار است که به جای مراجعه به متخصص پوست به فوق تخصص گوارش مراجعه می‌کنند به زعم آنها فوق گوارش شایسته ترین مقام تشخیص و درمان مشکل کبدی احتمالی است . این باور آنقدر جدی میشود که فوق گوارش هم بدون آنکه شواهدی بالینی از،درگیری کبد ببیند فی الفور در خواست اسکن کبد میدهد
اسکن که از اول هم انتظار نمی رفت که مشکل داشته باشد بعد از تحمیل هزینه زیاد بر بیمار نرمال گزارش میشود آخر هم بیمار به متخصص پوست ارجاع میشود و معلوم میشود اگزما دارد یا پسوریازیس !
با این حساب به نظرتان همه تقصیر بر دوش نا آگاهی بیمار است؟!
مطالب مرتبط و مشابه برای تحلیل بیشتر
اسطوره کبد در گذر از سنت به مدرن
چرا ط
ب سنتی در بین مردم طرفدار زیاد دارد

من صورتم لک دارد فکر میکنم کبدم مشکل دارد
به کانال پوست و پیوست بپیوندید
👇
@dermedu

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

💥پسوریازیس ناخن
پیتینگ و حفره روی ناخن ها،هایپرکراتوز زیر صفحه ناخن از ویژگی های پسوریازیس ناخن میباشد کار با دست محدودتر میشود خصوصا مشکل در انجام کارهای ظریف بیشتر خواهد بود عفونت درماتوفیتی ناخن یا انیکو مایکوز مهمترین تشخیص افتراقی است
به کانال پوست و پیوست بپیوندید
@dermedu

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

«چه کسی اهمیت تفاوتِ رویداد را از روایت درک می‌کند؟»
✍️نادر اربابی
اهمیت تفکیک رویداد از روایت آن را کسی می‌فهمد که به ذهن و بازی‌های ذهن و دستکاریهایی که میشود در آن کردآگاهی و بینش(insight)داشته باشد .تا این آگاهی ایجاد نشده باشد انسان عوام نا آشنا و فاقد تفکر انتقادی هر روایتی از ماجراها، خصوصا اتفاقات سیاسی را عین حقیقت میگیرد!
و به فکرش خطور نیز نمیکند که به هر حال انسان‌ها یا گروه هایی با انگیزه های مختلف و بر اساس پیش فرضها و ارزش‌های مورد نظر خودشان مساله را دیده اند و روایت کرده اند و این روایت، الزماً حقیقتِ عریانِ یک رویداد نیست، بلکه برش و برداشتی انتخاب‌شده از آن است!

او که مستعد انواع خطاهای شناختی و فریب خوردنهای ذهنی است طعمه خوبی برای اهالی و کاسبان سیاسی است سیاسی کارانی که سائقه قدرت طلبی و جاه طلبی(و نه انگیزه حقیقت جویی!) موتور اصلی حرکت آنهاست!

آنها که با کمک رسانه ها و شبکه های اجتماعی امروزی تورهایی از جنس پروپاگاندا و عوام فریبی پهن میکنند و طعمه های خود را از دریای گل آلود سیاست صید میکنند
این اختصاص به این یا آن ايدئولوژی،چپ و راست هم ندارد حتی محدود به جغرافیای خاصی هم نیست.از آنجا که به هر حال زیر دریای پرتلاطم سیاست آب‌های قدرت طلبی و ثروت دوستی و .. جاری است امواج سطحی آن تلاشهای رسانه ای و تبلیغاتی پروپاگاندایی خواهد بود که هدفی جز جذب بیشتر ساده لوحان و عوام کم مطالعه و پر مدعا نخواهد داشت.

انسانی که تک منبعی است و همه روایت‌های حوادث را فقط از یک منبع (یا یک نوع طرز فکر) دریافت می‌کند و گمان میکند حقیقت همان است که به او عرضه شده مثل آن ماهی میماند که فقط در آب بوده و فکر می‌کند همه جهان از همان" آب" تشکیل شده است!
ماهیان ندیده غیر از آب
پرس پرسان که آب کجاست؟


طبیعتا این ماهی پرادعا که به کسی که حرف از خشکی و هوای خارج از آب می زند می‌گوید نادان!
@dermedu

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

⭕️ دو قطب، یک منطق
✍️محمد مالجو
دو قطبِ ظاهراً متخاصمِ سیاست امروز ایران، یعنی هستۀ اصلی نظام جمهوری اسلامی و پادشاهی‌خواهان، در یک چیز شبیهِ همدیگرند: در ناتوانی از تحملِ «سومی». هر دو جهان را دوپاره می‌بینند: یا با مایی یا با دشمن. هر صدای مستقلی را که بکوشد بیرون از این دوگانه بایستد بلافاصله به اردوگاه مقابل منتسب می‌کنند. این دوگانه‌سازی نه صرفاً یک خطای تحلیلی بلکه یک ابزار قدرت است: با تقلیلِ میدان سیاست به نبردی وجودی اصولاً هر موضعِ مستقل از پیش بی‌اعتبار می‌شود.

در منطق رسمیِ جمهوری اسلامی، منتقدی که نه سلطنت‌طلب است و نه خواهانِ مداخلۀ خارجی، به‌محض نقدِ ولایت فقیه، «همسو با براندازان» خوانده می‌شود. کافی است از حقوق بشر سخن بگویی یا از ناکارآمدی ساختار قدرت، ناگهان در قاب رسانه‌ای حاکمیت در کنار «دشمن» جا داده می‌شوی. نقد، به‌جای این که بخشی از حیات سیاسی باشد، به سند اتهام بدل می‌شود و امر سیاسی به امر امنیتی فروکاسته می‌شود. این‌جا مسئله فقط برچسب‌زنی نیست. کارکرد این برچسب‌زنی‌ها بستنِ فضای گفت‌وگو و تبدیلِ اختلاف نظر به تهدید امنیتی است.

در سوی دیگر، بخشی از پادشاهی‌خواهان نیز با الگویی معکوس اما مشابه عمل می‌کنند. اگر از خطر تمرکز قدرت بگویی یا از ضرورت جمهوری دفاع کنی، فوراً «حامی جمهوری اسلامی» یا «همراهِ رژیم» لقب می‌گیری. گویی میان دفاع از سلطنت و دفاع از حکومت مستقر هیچ امکان سومی وجود ندارد. هر نقدی به یک قطب انگار بی‌درنگ بیعت با قطب دیگر است. در این‌جا نیز مسئله نه اقناع و گفت‌وگوی برنامه‌محور بلکه حذفِ دیگری است. سیاست به‌جای این که میدان رقابت بر سر ایده‌ها و راه‌حل‌ها باشد به صحنۀ مرزبندیِ وفاداری‌ها و تعیینِ «خودی» و «غیرخودی» فروکاسته می‌شود.

این همان منطقِ آینه‌ای است: هر دو خود را یگانه بدیلِ ممکن می‌پندارند و دیگران را یا پیاده‌نظامِ دشمن می‌بینند یا فریب‌خورده. نتیجه اما یکسان است: حذف نمادینِ تکثر و تهی‌شدن سیاست از معنا. سیاست از میدان رقابتِ برنامه‌ها به صحنۀ افشاگری و انگ‌زنی تقلیل می‌یابد. نیروهای جمهوری‌خواهِ دموکرات، چپ‌های منتقد، ملی‌گرایان مستقل، یا حتی محافظه‌کارانِ غیرولایی، همه زیر فشار این دوگانه له می‌شوند و امکان تکوین بدیل‌های پیچیده و چندلایه از بین می‌رود.

خطر اصلی دقیقاً همین‌جاست: وقتی دو قطبِ مسلط، هر دو، امکانِ «راه سوم» را انکار کنند، جامعه میان دو روایتِ انحصاری زندانی می‌شود. آن‌گاه نزاع نه بر سر کیفیت آزادی بلکه بر سر جابه‌جاییِ جای زندانبان خواهد بود. اگر قرار است افقی نو گشوده شود، ابتدا باید این دوگانۀ کاذب شکسته شود. باید پذیرفت که مخالفت با یکی الزاماً وفاداری به دیگری نیست. سیاستِ بالغ از همین تمایز آغاز می‌شود، از به‌رسمیت‌شناختنِ تکثر همچون شرطِ آزادی.
منبع:

🆔 @mmaljoo

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

دعوت به "عقلانیت" و قتی که
"احساسات "حاکم
صحنه اند!

در این روزهای حساس که ابرهای تیره بر آسمانِ میهن سایه انداخته و از هر سو در معرض تندبادِ ها و طوفان‌های خشم و خشونت و ویرانگری هستیم ، شاید مطمئن‌ترین پناهگاه، بازگشت به «عقلانیت» باشد؛ همان عقل غریبی که باز در زنجیر احساس و عاطفه گرفتار شده است!

اندیشیدنِ اصولی، تنها چاره و تفکرِ نقادانه، بهترین راهنماست. در این آرامشی که شاید از نوع قبل از طوفان باشد ، راهی جز تأمل و تعمق نداریم. از این رو، فارغ از هرگونه سوگیری ایدئولوژیک، و فارغ از موضعمان در دو قطبی های اختلاف بر انگیز بهتر است دریچه‌ی ذهنمان را به روی اندیشه‌های عمیق و تحلیلهای بنیادی باز کنیم . بازنشر پستهای تحلیلی برگزیده متفکران و اندیشمندان ایرانی در این کانال، نه الزاما به معنی موافقت و همراهی با نظر صاحبان آنها بلکه
دعوتی است به یک نگاهِ تکثر گرا بر پایه عقلانیت و تفکر انتقادی
نادر اربابی

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

در راستای شرایط ویژه میهن
👇

وقتی اوضاع از کنترل ما خارج است چه کاری از دست ما برمی‌آید؟

✍🏻سهند ایرانمهر


در دوره‌هایی بحرانی از تاریخ هر کشور، ممکن است وضعیتی پیش آید که پرسش اصلی دیگر این نیست که «حق با کیست»، بلکه این است که «جامعه چگونه از هم نپاشد». وقتی بحران سیاسی تشدید می‌شود، دوقطبی شکل می‌گیرد، فشار اقتصادی زندگی روزمره را فرسوده می‌کند و سایه تهدید نظامی بر سر جامعه می‌افتد، طبیعی است که بسیاری از شهروندان -به‌ویژه آنان که مستقیماً در دل این وضعیت زندگی می‌کنند-احساس کنند نقشی در شکل‌گیری این شرایط نداشته‌اند و بنابراین نقشی هم در تغییر آن ندارند. این احساس بی‌اثری، پدیده‌ای شناخته‌شده در جامعه‌شناسی است؛ اما خطا آنجاست که از «نداشتن قدرت رسمی» نتیجه بگیریم که «هیچ عاملیتی وجود ندارد».

قدرت سیاسی متمرکز ممکن است در دست شهروندان نباشد، اما حیات اجتماعی فقط از مسیر نهادهای رسمی عبور نمی‌کند. جامعه چیزی فراتر از دولت است؛ شبکه‌ای از روابط، اعتمادها، گفت‌وگوها و پیوندهای افقی است که اگر تضعیف شوند، حتی در غیاب جنگ رسمی نیز جامعه وارد فرسایش می‌شود و آنچه در شرایط بحران بیش از هر چیز آسیب می‌بیند، همین بافت نامرئی است.

در وضعیت دوقطبی، نخستین قربانی «دیگری» است. انسان‌ها دیگر نه به‌عنوان شهروند، بلکه به‌عنوان برچسب‌های سیاسی دیده می‌شوند. همدلی جای خود را به سوءظن می‌دهد و اختلاف نظر به دشمنی اخلاقی تبدیل می‌شود. اینجا دقیقاً نقطه‌ای است که مفهوم همدلی از یک فضیلت اخلاقی شخصی به یک ضرورت اجتماعی تبدیل می‌شود. همدلی به معنای هم‌عقیده شدن نیست؛ به معنای پذیرفتن این واقعیت است که دیگری -حتی اگر عمیقاً با او مخالف باشیم -در همان وضعیت ناامن و ناپایدار زندگی می‌کند که ما زندگی می‌کنیم. جامعه‌ای که توانایی دیدن رنج مشترک و خصوصیت انسانی دیگری را از دست بدهد، پیش از هر فروپاشی سیاسی، دچار فروپاشی اخلاقی می‌شود.

همبستگی نیز به‌سادگی به معنای وحدت ایدئولوژیک نیست. در جوامع پیچیده و متکثر، همبستگی پایدار نه بر شباهت، بلکه بر وابستگی متقابل بنا می‌شود. ما حتی در شدیدترین اختلافات از نظر اقتصادی، حرفه‌ای، فرهنگی و روانی و زیستی به یکدیگر وابسته‌ایم. راننده تاکسی، پزشک، معلم، کارگر، کارآفرین، دانشجو؛ هیچ‌کدام در خلأ زندگی نمی‌کنند. هنگامی که بحران اقتصادی و سیاسی شدت می‌گیرد، این وابستگی‌ها آشکارتر می‌شوند. اگر اعتماد افقی فروبریزد، هزینه بحران چند برابر می‌شود.

پژوهش‌های سرمایه اجتماعی نشان داده‌اند که جوامعی که شبکه‌های اعتماد و همکاری در سطح خرد را حفظ می‌کنند، در برابر شوک‌های بزرگ -از تحریم تا جنگ- تاب‌آورترند. این تاب‌آوری صرفا محصول تصمیمات کلان نیست؛ محصول کنش‌های روزمره فرد فرد جامعه است. نحوه سخن گفتن ما درباره یکدیگر، میزان مشارکت ما در شبکه‌های کمک متقابل، رفتار حرفه‌ای منصفانه در شرایط کمبود، و حتی خودداری از بازتولید نفرت، همگی بخشی از سازوکار حفظ بافت اجتماعی‌اند.

در شرایط تهدید، هیجان جمعی افزایش می‌یابد. ترس، خشم و ناامیدی طبیعی‌اند. اما تاریخ نشان می‌دهد جوامعی که نتوانسته‌اند این هیجانات را مهار کنند، دچار چرخه خشونت درونی شده‌اند، چرخه‌ای که گاه خسارتش از فشار خارجی یا داخلی بیشتر بوده است. بنابراین خویشتنداری فردی در برابر یکدیگر یک فضیلت صرفا اخلاقی نیست؛ بلکه رفتاری کارکردی برای بقای جمعی است.

اشتباه رایج این است که کنش را فقط در مقیاس بزرگ تصور کنیم یعنی در تغییر کلی وضعیت، تغییر مسیر ساختار، تحول ژئوپلیتیک. وقتی این‌ها در دسترس نباشد، فرد نتیجه می‌گیرد که «هیچ کاری از دستم برنمی‌آید»، « من هیچ‌کاره‌ام» و فکر می‌کند راه‌حل برنامه‌ای خطی است که کسی باید ارایه کند و جمعی اجرا، اما جامعه نه فقط در سطح تغییرات پررنگ و راه‌حل‌ها و انقلاب‌ها، بلکه در سطح روابط عادی روزمره ساخته و ویران می‌شود. اگر سرمایه اجتماعی فرسوده شود، حتی بهترین سناریوی سیاسی آینده نیز بر زمینی سست بنا خواهد شد. اگر این سرمایه حفظ شود، حتی در سخت‌ترین شرایط نیز امکان بازسازی باقی می‌ماند.

پرسش «در وضعیتی که نقشی در شکل‌گیری آن نداشته‌ایم چه می‌توانیم بکنیم؟» پاسخی ساده و شعاری ندارد. پاسخ آن نیز لزوما قهرمانانه نیست. اما دقیق است: نگاه به یکدیگر به عنوان فرد انسانی گرفتار ناامنی و اضطراب، جلوگیری از فروپاشی اعتماد، حفظ پیوندهای افقی، و بازتولید حداقلی از همدلی در زیست روزمره. این اقدامات شاید تیترساز نباشند، اما زیرساخت هر تحول پایدار آینده‌اند.
ادامه در پست بعد
منبع:👇
@sahandiranmehr

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

چرا طب سنتی در بین مردم طرفدار زیادی دارد(ادامه)

تغییر اصلی آن تغییری است که در ساحت اندیشه اتفاق افتاده است نگرش فلسفی و علمی انسان بوده که عوض شده و در نتیجه آن تمدن تکنولوژی محور مدرن و کنونی ایجاد شده است.
چنین سیری را میتوان گذاری دانست از اندیشه و طرز فکر سنتی به طرز فکر مدرن و امروزی .
اصل بحث ما اینجاست در جوامعی مثل ما قضیه بر عکس بوده است ابتدا رو بناها تغییر کرده است بدون اینکه زیر بناها دست خورده باشد.
روبنای جدید در مقابل زیر بنای سنتی!
ما ابتدا با مظاهر تغییر مثل اتوموبیل و موبایل و هواپیما آشنا شده ایم قبل از اینکه در زیر بنای فکری تغییری ایجاد کرده باشیم همین قضیه در مورد علوم جدید مثل فیزیکی شیمی و البته پزشکی هم صادق است ما در دویست سال گذشته این علوم را وارد کرده ایم بدون آنکه به زیر بناهای آن وقوف داشته باشیم به عبارتی ما در دانشگاه،رسانه و بیمارستانمان بر مبنای فیزیولوژی و آناتومی زمان جدید کار می‌کنیم در حالی که زیر بناها و چارچوب‌های ذهنی ما هنوز در گذشته واقع شده است!
در واقع اصل بنیان فکری و روش اندیشیدن ما هنوز به شکل سنتی است و از آنجا به اصل ما ریشه در سنت و گذشته خود دارد و ما الان از آن دور افتاده ایم همواره به صورت ناخودآگاه در پی روزگار وصل خود هستیم
به قول مولانا:
هرکسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
سخن پایانی
پس علت اینکه افراد زیادی از ما علاقه به طب سنتی و آموزه های آن دارند ریشه در اسطوره های بنیادین ولی ناخودآگاه ما دارد!
علت اینکه ما حتی وقتی پزشک هستیم و علی رغم اینکه درس جدید خوانده ایم باز ممکن است بیماریها را به ناسازگاری غذایی و گرمی و سردی ربط بدهیم این است که این زیر بناها در ما میل به سنت و گذشته دارند. در واقع سر چشمه اصلی دعوا ریشه در بحث ریشه ای تقابل سنت و مدرن دارد.

در پایان باید عرض شود آنچه گفتیم بیشتر در باب توضیح و تبیین و نه الزاما از دریچه ارزشگذاری و هنجار گذاری مساله بود بیشتر منظور این بود که این تناقض مدرن و سنتی در جهان پزشکی و درمان توضیح داده شود ولی اینکه دوران مدرن بهتر است یا دوران سنتی یا قضاوت در این مورد مد نظر نبود گرچه در جای خودش موضوع بسیار مهم و بحث برانگیز است

کانال علمی و تحلیلی پوست و پیوست
👇
@dermedu

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

هر که هستید، برای ایران ...
 
محمد فاضلی
 
شما در کدام دسته از آدم‌های زیر قرار می‌گیرید؟
اصول‌گرا هستید یا اصلاح‌طلب؟ سلطنت‌طلب هستید یا طرفدار جمهوری سکولار؟ چپ هستید یا راست؟ دنبال سازش با نظم جهانی آمریکامحور هستید یا دوست دارید بخشی از نظم شرق‌محور به رهبری چین باشید؟ امنیت را مقدم بر توسعه می‌دانید یا توسعه را مقدم بر امنیت یا به همبسته امنیت‌توسعه معتقدید؟ دنبال تداوم و اصلاح رادیکال وضع موجود هستید یا در پی براندازی هستید؟ اقتدارگرایید یا دموکراسی‌خواه؟
 
چند ثانیه وقت بگذارید و با خودتان به توافق برسید که در کدام دسته جا می‌گیرید. البته ممکن است در هیچ کدام از آن‌ها که نام بردم جا نگیرید، اما نکته مهم این است که در هر دسته‌ای که جا بگیرید یا نگیرید، دو واقعیت بسیار سهمگین و دردناک پیش روی شماست. دو واقعیتی که هیچ اهمیتی نمی‌دهند شما که هستید و چه موضعی دارید.
 
واقعیت اول، وضعیت اقتصاد ایران است. توصیفات بسیاری درباره اقتصاد ایران ارائه شده، اما در ۱۵ دی ۱۴۰۴ گفت‌وگویی با مسعود نیلی انجام دادم که روز ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ با عنوان «اقتصاد مستهلک ایران: بیست سال اشتباه راهبردی» منتشر شد. مسعود نیلی به استناد مطالعه، عدد و رقم، تصویری از صنعت‌زدایی، وابسته شدن به منابع محدود، فرسایش منابع طبیعی، بی‌کیفیت شدن اشتغال، و قطع ارتباط با اقتصاد جهانی ارائه می‌دهد که به شدت هشداردهنده و حتی هولناک است.
 
هیچ کسی (هر که هستید) و هیچ گروه سیاسی نمی‌تواند تصویری از آینده میان‌مدت و بلندمدت ایران ارائه دهد مگر آن‌که تکلیفش را با چگونگی گذار از این #وضع_موجود به هر #وضع_مطلوب اقتصادی را مشخص کند. زمان کلی‌گویی و گفتن کلمات انگیزشی، یا طرح‌های صد تا یک غاز هم نیست. بیش از همه باید به دولتیان و همه مردان و زنان اثرگذار نظام سیاسی توصیه کرد که روایت مسعود نیلی از اقتصاد ایران را ببینند.
 
واقعیت دوم، وضعیت نظام جهانی است. ایران در تحریم است، شدیدترین تحریم‌هایی که در طول تاریخ بر کشوری تحمیل شده است. ایران در محاصره نظامی هم هست. ایران در میانه رقابت‌های ژئوپلتیک و ژئواکونومیک قدرت‌های جهانی هم هست. ایران خودش پرونده است (به دلیل جایگاهش، مواضعش، سابقه رابطه‌اش با آمریکا و اسرائیل، و دلایل دیگر) و بخشی از پرونده رقابت آمریکا و چین هم هست؛ و به بخشی از پرونده روسیه-اروپا هم هست.
 
هیچ کسی (هر که هستید) و هیچ گروه سیاسی نمی‌تواند تصویری از آینده میان‌مدت و بلندمدت ایران ارائه دهد مگر آن‌که تکلیفش را با چگونگی گذار از این #وضع_موجود به هر #وضع_مطلوب امنیتی مشخص کند. زمان کلی‌گویی، رؤیابافی، نمایش رسانه‌ای ارائه کردن با کارشناسان متوهم فضایی، قیافه گرفتن‌های تحلیلی و لاف زدن‌های گزافه نیست. پای موجودیت ایران در میان است.
 
سخن آخر
دو تیغه قیچی، ایران را تهدید می‌کنند. تیغه اول، اقتصادی است که پس از بیست سال اشتباه راهبردی و تحت فشار سنگین‌ترین تحریم‌ها، فرسوده و مستهلک شده است. تیغه دوم، طوفان ژئوپلتیک و ژئواکونومیک برخاسته در جهان رقابت‌های بین ابرقدرت‌هاست. طوفانی که بعد از ۷ اکتبر خاورمیانه را نیز به دلایلی دیگر در بر گرفته است.

هر که هستید با هر تفکر و رویکردی، اگر به ایران می‌اندیشید و اگر اصلاً آن‌قدر عاقل هستید که فکر کنید ایرانی باید بماند تا بخواهید توسعه و سعادت مردمانش را رقم بزنید؛ یا فقط حاکم آن باشید یا در آن ارزش‌ها و سبک زندگی‌تان را ترویج کنید؛ یا نه اصلاً فقط می‌خواهید شیرش را بدوشید و به کیسه بریزید؛ باید راه، طرح و برنامه‌ای برای مواجهه با این دو واقعیت درهم‌تافته و به شدت پیچیده داشته باشید.
 
بهتر است #همه_برای_ایران، برای بقا و ارتقای نود میلیون جان که در این سرزمین زندگی می‌کنند، از طرح‌های یک‌خطی، ایده‌های فرتوت، گفته‌های پوسیده و هر اصرار و تجویز ناکارآمدی دست بردارند و به این بیندیشند که چگونه می‌توانیم از چاهی که در آن فروافتاده‌ایم و از راهی که فروبسته است، و از گردابی چنین هایل خارج شویم.
 
«اقتصاد مستهلک ایران: بیست سال اشتباه راهبردی»
 
۲۳ بهمن ۱۴۰۴
 
@fazeli_mohammad

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

⚡️سیاست ورزی عامیانه یا عالمانه؟!
#پوست_و_پیوست
#پیوست_سیاست
✍نادر اربابی
زندگی روزمره همه ما در ایران بسیار متاثر از،سیاست هست به صورتی که همه جا و از همه کس میتوان حرف سیاسی شنید از تاکسی و اسنپ گرفته تا دانشگاه و مدرسه و فضای مجازی ولی نکته این است که با اینکه همه جا میتوان تحلیل سیاسی دید و شنید ولی این تحلیلها همه عال‌مانه و آگاهانه نیستند کما اینکه به صورت مشابه همه جا از مهمانی ها گرفته تا مجالس رسمی و غیر رسمی علی رغم وجود تخصص و تحصیل پزشکی میتوان اظهار نظرهای تخصصی در حیطه پزشکی و درمان شنید اینجاست که باید پزشک باشید که متوجه شوید این اظهار نظر عامیانه چه فرقها با اظهار نظر عالمانه دارد تشبیه بالا به این قصد آمد تا که متذکر شویم
در تحلیل و ارزیابی سیاسی هم مبادا به دام عوام اندیشی و سطحی نگری بیافتیم بدون اینکه بخواهیم و بدانین طبیعتا افراد تحصیلکرده دوست ندارند تحلیل عوامانه داشته باشند ولی صرف تحصیل کردگی تضمینی برای رهایی از عوام زدگی در سیاست نخواهد بود به این منظور این متن قصد دارد معیارها و نشانه‌هایی برای سیاست ورزی و تحلیل آگاهانه در مقابل عوامانه ارائه کند
در سیاست ورزی عوامانه فرد به" ظاهر داستانی" ماجرا بیشتر علاقه دارد تا فهم علت‌های دخیل در ماجرا .مثلا دوست دارد بشنود چه کسی دزدی کرده چه کسی پشت صحنه اختلاص کرده تا اینکه بشنود علت این نابسامانی فقدان آزادی بیان یا عدم رعایت حقوق شهروندی و انسانیت بوده است در تفکر عوامانه به دنبال کردن سیر خطی و ساده روایتها و جنبه های احساسی ماجراها علاقه هست تا تحلیل ریشه های عمقی ماجراها .مثلا علت افزایش جُرم فقط مجازات نشدن مجرم دانسته میشود و به شرایط اجتماعی موجِد جرم مثل فقر اقتصادی و عدم آموزش دقت نمیشود در تفکر عامیانه راه حلها هم ساده و خطی است تورم را میتوان با مجازات گرانفروش و نه اصلاح بنیان‌های کلان اقتصادی کنترل کرد یا با چند اعدام قاطعانه میتوان از بروز جرم‌های بزرگ پیشگیری کرد در تفکر عامیانه به افراد نه سیستم‌ها توجه میشود مثلا فلان رهبر و فلان مسئول بوده که بد کار کرده و اوضاع بد شده به جای اینکه فکر شود که این فردِ بد نیست که عامل مشکل بوده بلکه سیستمی بوده که آمادگی داشته چنین افرادی را باز تولید کند در نتیجه راه حلهای عوامانه فقط محدود به تغییر افراد و نه سیستمهاست مثلا تفکر عوامانه نمیتواند بفهمد که استبداد تاریخی بوده که مانع توسعه شده است از این جهت هم در راه حل او نه سیستم استبداد هدف قرار میگیرد بلکه فقط،شخص تغییر میکند بدون آنکه فکری به حال سیستم استبداد پرور شود ! در نتیجه تولید و باز تولید مجدد مشکل، نتیجه عمل و اندیشه فرد عامی اندیش است او در شبکه های اجتماعی هم دنبال تحلیل نیست بلکه دنبال خبرهای کوتاه و هیجانی است ولی فرد عالم اندیش دنبال تحلیل و مقاله است و سعی میکند با فهم بنیانها مساله را درست ببیند و تحلیل کند.
نمی‌توان از مردم عادی توقع داشت همه در سیاست تحلیل عمیق داشته باشند کتاب و مقاله بخوانند ولی از نخبگان و تحصیلکردگان میتوان انتظار داشت در سیاست عالمانه فکر کنندو به جای نگاه به ظاهر اعماق را بکاوند همه مشکل سیاسی با خشمگین شدن و فحش دادن و احساسی شدن حل نمیشود سیاست تفکر میخواهد و تحلیل و تامل عالمانه
در همین راستا انشالله سعی است در حد وسع و توان به پایه های تحلیل سیاسی پرداخته شود
به کانال علمی و تحلیلی پوست و پیوست بپیوندید
👇
@dermedu

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

⭕️ جمهوریت به مثابه خودآگاهی دموکراتیک:

(با ارجاع به رساله «فن حکمرانی» سیسرون)

محمدامین سلیمانی

«جمهوری» و «دموکراسی» هر دو از واژگانی هستند که در عرصه سیاست بیشترین مقبولیت و کمترین دقت مفهومی را دارند. تقریباً همه جریان‌های سیاسی خود را مدافع یکی از این دو می‌خوانند، حال آنکه مرز میان آنها همواره روشن نیست. شاید بتوان نخستین تلاش جدی برای تفکیک این دو مفهوم را در آرای ارسطو یافت. او میان حکومت اکثریتِ تابع امیال و منافع زودگذر و حکومت شهروندانی که خیر عمومی و حاکمیت قانون را ملاک عمل قرار می‌دهند، تمایز می‌گذارد.

سیسرون با الهام از این سنت فکری، دموکراسیِ محض را مطلوب نمی‌داند. از منظر او، حکومتی که تنها بر اراده متغیر اکثریت استوار باشد، همچون بادی است که هر لحظه به سویی می‌وزد و توده‌ها را به انبوهی هیجان‌زده و بی‌ثبات بدل می‌کند؛ وضعیتی که در آن میدان سیاست به عرصه زورآزمایی‌های عوام‌فریبانه و کشمکش‌های پایان‌ناپذیر تبدیل می‌شود.
در مقابل، سیسرون «جمهوری» را نظامی می‌داند که غایت آن تحقق عدالت و پاسداری از «حق» است. از دیدگاه او، منشأ این حقوق نه اراده فرمانروایان و نه رأی اکثریت، بلکه قانون طبیعی است؛ قانونی که ریشه در عقل جهان‌شمول دارد و حقوقی سلب‌ناشدنی و تفویض‌ناپذیر را برای همه انسان‌ها به رسمیت می‌شناسد. ازاین‌رو، مشروعیت هر حکومت در گرو پاسداری از همین حقوق بنیادین است، نه صرفاً در کسب رضایت اکثریت.

حال جامعه‌ای را تصور کنید که اکثریت شهروندان به لغو چنین حقوقی رأی دهند یا اختیار تعیین، تحدید یا سلب آنها را به‌طور نامحدود به حاکمان واگذار کنند. از منظر سیسرون، چنین حکومتی هرچند ممکن است از رأی مردم برخوردار باشد، اما دیگر «جمهوری» نیست؛ زیرا جمهوریت زمانی معنا می‌یابد که اراده عمومی، خود را مقید به عدالت، قانون طبیعی و حقوق بنیادین انسان بداند، نه آنکه خویشتن را منشأ مطلق حق و باطل تلقی کند.
به این اعتبار، جمهوریت را می‌توان خودآگاهی دموکراتیک دانست؛ یعنی آگاهی دموکراسی به حدود خویش. جمهوریت نه نفی حاکمیت مردم، بلکه نفی مطلق‌انگاری اراده اکثریت است؛ بدین معنا که رأی مردم، تنها تا آنجا مشروعیت‌آفرین است که در چارچوب حقوق طبیعی و عدالت عمل کند، نه آنکه خود معیار نهایی حق و عدالت باشد.

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

🖋شهرنوش پارسی‌پور، نویسنده، داستان‌نویس و مترجم ایرانی درگذشت

خانواده شهرنوش پارسی‌پور،‌ نویسنده نامدار و خالق رمان‌هایی چون «زنان بدون مردان»ُ، عصر جمعه ۱۲ تیر از درگذشت او خبر دادند.

بر اساس اطلاعیه خانواده خانم پارسی‌پور، این نویسنده ۸۱ ساله در بیمارستانی در حومه سانفرانسیسکو درگذشته است، جایی که از هفته گذشته در آن به علت سکته قلبی بستری بود.

شهرنوش پارسی‌پور اسفند ماه گذشته به واسطه ترجمه انگلیسی جدیدی که از رمان «زنان بدون مردان« او شده بود به فهرست نامزدهای اولیه جایزه بوکر بین‌المللی سال ۲۰۲۶ راه یافت، رمانی ستایش‌شده که دهه ۱۳۶۰ پس از انتشار در ایران، ممنوع و از کتابفروشی‌ها جمع‌آوری شد. شیرین نشاط سال‌ها بعد فیلمی بر اساس این رمان ساخت که شیر نقره‌ای شصت و ششمین جشنواره فیلم ونیز برای بهترین کارگردانی را از آن خود کرد.

شهرنوش پارسی‌پور متولد ۱۳۲۴ در تهران بود  و اوایل دهه ۱۳۷۰ به دلیل فشارهای سیاسی از ایران مهاجرت کرد و به ایالات متحده رفت. با این همه او به هنگام حمله اسرائیل و ایالات متحده به ایران به شدت با این جنگ به مخالفت برخاست و آن را محکوم کرد. آخرین ویدیوهای او در شبکه‌های اجتماعی نیز برای حمایت از تیم ملی ایران در رقابت‌های جام جهانی بود که به ستایش از بازیکنان و تیم ملی در برابر حملات طیف‌هایی از اپوزیسیون به آنها پرداخت.

«طوبا و معنای شب»، «سگ و زمستان سرد»، «عقل آبی» و «خاطرات زندان» از جمله دیگر آثار اوست.

https://neemaad.com/nmd10033266.htm

🖋Ellinne

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

دوازدهم تیرماه، سالروز ترور شاعر آزادی‌خواه، #میرزاده_عشقی (۲۰ آذر ۱۲۷۳ – ۱۲ تیر ۱۳۰۳)، با نام اصلی سیّدمحمّدرضا کردستانی، شاعر، روزنامه‌نگار، نویسنده و نمایش‌نامه‌نویس و مدیر نشریهٔ قرن بیستم بود. عشقی از خانواده‌ای کُردتبار بود و از جمله مهم‌ترین شاعران عصر #مشروطه به شمار می‌رود که از عنصر هویت ملی در جهت ایجاد انگیزه و آگاهی در تودهٔ مردم بهره می‌گرفت. او را خالق اولین اپرای ایرانی می‌دانند.
|جریان|

شعرخوانی از #رشید_کاکاوند

🌎@flowwithmusic

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

فاشیسم و زنان: چرا برخی زنان از گروه پهلوی حمایت می کنند؟
3⃣ قسمت سوم
✍ سیمین کاظمی
@drsiminkazemi
فاشیسم، زنان و پهلوی
🔻در ایران اوج گیری جنبش فاشیستی را باید واکنشی دانست به ظهور جنبش زن، زندگی آزادی، که یک جنبش دموکراتیک، نفی کننده ارزش های سنتی، ضدمحافظه­‌کاری، خشونت پرهیز و با محوریت حقوق زنان و عاملیت نوظهور زنان در میدان مبارزات اجتماعی بود. برآمدن جنبش فاشیستی محصول احساس ناامنی مردانه ای بود که جایگاه برتر و هژمونیک خود را در جنبش زن زندگی آزادی در خطر می دید. جنبش فاشیستی که به حاشیه رفته بود و یکی از ارکان آن یعنی هژمونی قدرت مردانه مورد تهدید قرار گرفته و ارزش های مردسالاری را در خطر می دید با احساس ناامنی و سرگشتگی تلاش هایی را برای به دست گرفتن این جنبش جدید یا به عبارتی کنار زدن زنان، با جعل شعار مرد، میهن آبادی آغاز کرد، شعاری که آشکارا حامل مردسالاری، ناسیونالیسم افراطی و قدرت طلبی مردانه بود. با فروکش کردن جنبش زن زندگی آزادی، تلاش های جنبش فاشیستی با حمایت قدرت های خارجی و بازنمایی رسانه ای تشدید شد و این جنبش به تدریج ماهیت خشونت طلبی، ضدیت با دموکراسی و حمله به نیروهای مستقل و دموکراسی خواه و به خصوص نیروهای چپگرا، جنگ طلبی، سرسپردگی به امپریالیسم و دشمنی با فمینیسم را عیان ساخت.

🔻حال با وجود رویگردانی گروه پهلوی از جنبش زن زندگی آزادی و حملات بی امان به فمینیست ها و فعالان حقوق زنان، جای تأمل است که برخی زنان از این گروه و ایدئولوژی آنها حمایت می کنند. پهلوی­گرایان با ارائه تصویری گزینشی از دوره پهلوی و تکیه بر برخی اقدامات شاه سابق مثل اعطای حق رای به زنان خود را مدافع زنان جا می زنند اما واقعیت آن است که این مراحم ملوکانه به معنای باورمندی به برابری جنسیتی و حقوق زنان نبوده و از راهبردهایی است که ضد زن ترین سیاستمداران هم بنا به اقتضائات زمانه و برای اهدافی دیگر اتخاذ می کنند؛ چنان که در ایتالیای فاشیست هم موسولینی برای کسب حمایت زنان کارگر و طرفداران حق رأی، به زنان حق رای داده بود ولی همو بود که باور داشت زنان نباید جدی گرفته شوند، زنان باید اطاعت کنند، زنان باید فرزند بیاورند و همسران و مادران خوبی باشند - ماموریت اصلی آنها باید مراقبت از خانواده و زایمان باشد. زنان باید تابع اقتدار شوهران خود باشند، زنان نباید کار کنند زیرا این امر موجب انحراف از تولید مثل می‌شود و شروع به محدود کردن فرصت‌های شغلی برای زنان کرد تا مشاغل بیشتری برای مردان فراهم شود.

🔻در دوره پهلوی هیچگاه برابری جنسیتی به رسمیت شناخته نشد و زنان نتوانستند در هیچ حوزه ای به برابری با مردان دست یابند. اقداماتی که برای زنان انجام شد محدود به زنان شهری و طبقه مرفه بود و سایر زنان از آن بی نصیب. هر دو شاه پهلوی جنبش مستقل زنان را سرکوب کردند و فعالیت در حوزه زنان تنها در صورتی امکان پذیر بود که تحت کنترل حکومت و با تایید حکومت باشد. حق رای زنان که از دوره انقلاب مشروطه مطالبه زنان بود و سالها پیگیری شد، بعد از بیش از نیم قرن به زنان داده شد. پهلوی گرایان منش واقعی شان در مواجهه با مسأله زن را عیان و آشکار کرده اند. نفی جنبش زن زندگی آزادی، حمله به فمینیست ها و فعالان حقوق زنان، فحاشی و خشونت کلامی جنیست زده، مشارکت حداقلی زنان در فضاهای رهبری، سکوت درباره ستم جنسیتی و به حاشیه بردن مسائل زنان و درک ناچیزشان از فمینیسم همگی نشان می دهد که این جنبش پایبندی و تعهدی به حقوق زنان ندارد و زنان تنها سیاهی لشکر مطیع و سرسپرده این گروه در فضای مجازی و تجمعات شان در خارج از کشورند.

🔻مانوسفر[1] فارسی زبان با اوباشگری اعضای جنبش فاشیستی پهلوی گرا، فضایی است که با هدف مرعوب کردن فعالان مستقل حقوق زنان شکل گرفته و محیط را برای فعالیت فمینیستها و زنان مستقل ناامن می کند، اما فمینیستها باید با درک خطر فاشیسم، برای جلوگیری از به یغما رفتن دستاوردها و مبارزات زنان و زنده نگهداشتن چراغ مطالبه گری و گام برداشتن در مسیر برابری جنسیتی تلاش کنند و اجازه ندهند یک جریان ضد زن، جنبش فمینیستی ایران را به سکوت یا انحراف بکشاند.
[1] Manosphere

منابع: در فایل pdf

/channel/drsiminkazemi/1352

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

فاشیسم و زنان: چرا برخی زنان از گروه پهلوی حمایت می کنند؟
1⃣ قسمت اول

✍سیمین کاظمی
@drsiminkazemi

🔻 فاشیسم با خصلت هایی همچون ضدیت با سنت عقلی و روشنفکری، نژادپرستی، قدرت پرستی، محافظه کاری، سنت گرایی، جنگ طلبی، ناسیونالیسم افراطی و امپریالیسم، رهبرپروری و رادیکالیسم خرده بورژوایی شناخته می شود و نظام های سیاسی برآمده از آن بر اطاعت و انضباط، سلسله مراتب، نابرابری، همبستگی بر اساس مقولاتی مانند نژاد و نفی دموکراسی و آزادی استوارند. فاشیسم به عنوان یک سیستم و به عنوان یک گرایش، نادیده گرفتن و نقض کامل دموکراسی و حقوق مردم است. شکل نظام سیاسی فاشیسم اساساً اشرافی، الیگارشی و نخبه­‌گرایانه و متضمن عنصری نیرومند از پاتریمونیالیسم است.

🔻 ایدئولوژی فاشیسم و نظام­های سیاسی فاشیستی مدافع تقسیم کار جنسیتی هستند که بر اساس آن زنان باید به خانه داری مشغول و وظیفه اصلی شان تولید مثل باشد.

🔻با این حال فاشیسم همچنان طرفدارانی دارد و این ایدئولوژی به جنبش های اجتماعی در برخی نقاط جهان از جمله ایران راه یافته و مورد اقبال اقشار مختلفی از مردم، از اوباش گرفته تا دانشجویان و تحصیلکرده ها و نخبگان فکری و سیاسی، و از جوانان و زنان گرفته تا زحمکتشان قرار گرفته است. اینکه چرا فاشیسم برای جامعه جذابیت دارد و مردم به فاشیسم گرایش پیدا می کنند، پرسشی است که پاسخ هایی چند برای ان ارائه شده است. چنانکه گرایش به فاشیسم پاسخی به وضعیت آنومی یا بی هنجاری و فقدان احساس امنیت شمرده می شود که برخی گروههای اجتماعی برای جبران این فقدان امنیت به دامن قدرت چنگ می یازند.

🔻بحران های اقتصادی و اجتماعی که بی هنجاری و ناامنی را رقم می زنند بستر گسترش جنبش فاشیستی را هموار می کنند. اغلب پیروان فاشیسم از طبقه متوسط رو به فروپاشی می آیند که با از دست رفتن همبستگی اجتماعی و جایگاه شان دچار وضعیت آنومی شده و در جستجوی من ایدئال هستند تا احساس حقارت و سرگشتگی را در آنها پر کند. آنها به دنبال رهبر مقتدر و قوی هستند که جامعه را از گرداب مشکلات نجات دهد و همه از او اطاعت کنند و برای ساخت یک هویت مشترک به گذشته طلایی خیالی و عظمت از دست رفته و ارزش های سنتی دل می بندند. در این مسیر هر که با این تصویر بی نقص مخالفت کند، خشونت علیه او موجه می­شود. با فاشیسم جامعه خود را در معرض تهدید بیگانگان می‌بیند و مهاجران، اقلیت ها، فمینیست ها و ... را به عنوان تهدید معرفی می کند و آنها را مقصر وضع نامطلوب تلقی می کند.

فاشیسم در ایران
🔻در ایران تظاهر فاشیسم را می توان در جنبش اجتماعی نوظهوری یافت که اکنون در فضای اجتماعی ایران با مشخصاتی مثل نژاد پرستی و بیگانه هراسی (دشمنی با اعراب و افغان ها)، ناسیونالیسم افراطی (حسرت گذشته باشکوه)، ضدیت با دموکراسی و چپ ستیزی، حمله به فمینیست ها و حقوق زنان، رهبرسازی و ترویج اطاعت و همبستگی، جنگ طلبی و تجویز خشونت ابراز وجود می کند. بر این اساس کنشگری سیاسی گروه پهلوی و حامیان شان را می توان به عنوان نمونه ای از یک جنبش فاشیستی مورد بررسی قرار داد.

🔻یکی از جنبه های قابل بررسی در مورد گروه پهلوی حضور زنان در میان حامیان و طرفداران آنهاست. این پرسش اساسی پیش می آید که چرا برخی زنان و بعضاً کسانی که اعتبارشان را از فمینیسم کسب کرده اند، از یک جنبش فاشیستی که پیش از همه تهدیدی برای حقوق زنان است حمایت می کنند؟ اما پیش از این پرسش ابتدا باید به دیدگاه فاشیست ها درباره زنان پرداخت و اینکه نظام های فاشیستی مشخصاً چه برنامه ای برای زنان دارند؟

/channel/drsiminkazemi/1352

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

💥سه خطای تصویر بالا!
به تصویر نگاه کنید به تنهایی گویای چندین خطای واضح است خانمی بوده که برای ضایعه پا به پزشک مراجعه کرده و او هم زگیل کف پا را به زعم اینکه میخچه است جراحی کرده زگیل خطی که در تصویر ملاحظه میگردد در اسکار جراحی باز گشته است اما حداقل سه خطا اینجا رخ داده است
اولا ضایعه میخچه نبوده بلکه زگیل بوده است شاهد هم نقاط تیره روی ضایعه هست
دوما گیرم که میخچه بوده است درمان میخچه که جراحی نیست در میخچه باید عامل موجب فشار نابجا را بر طرف کرد
سوما زگیل هم ضایعه ای صرفا اپیدرم است درمان آن اگر به شیوه جراحی و برداشتن تمام ضخامت پوست باشد نه لازم است و نه موثر، بلکه بی حصول نتیجه اسکار به بار می‌آورد اگر حتی پزشک قبلی تشخیص درست هم میداد جراحی اینگونه خطای واضح بود
مطالب مرتبط👇
زگیل یا میخچه
آیا زگیل را باید بخیه یا جراحی کرد

@dermedu

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

💥زگیل یا میخچه
در بالین و کلینیک،
افتراق زگیل که منشا ویروسی دارد از میخچه که به خاطر فشار نابجا بر پوست است اهمیت زیادی دارد وجود نقاط تیره معیار مهم و مشخصی برای زگیل هست در تصویر نقاط تیره مشخصه زگیل هستند
به کانال پوست و پیوست بپیوندید
@dermedu

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

چطور کتاب بخونیم که بفهمیم
دوستان گرامی یکی از دردهای مزمن اجتماعی و فرهنگی ما فقر مطالعه و آگاهی است!
در زمانه حاضر دسترسی به شبکه های اجتماعی و ارائه اطلاعات کوتاه ولی ناقص در آنها مشکل در جامعه ای که سرانه مطالعه در آن همیشه پایین بوده دو چندان کرده است.

شبکه های اجتماعی خصوصا اینستاگرام نه فقط وقت زیادی را از کاربران خود میگیرند و نه فقط آنها را مستعد اعتیاد دیجیتال میکنند بلکه با ارائه حجم زیاد اطلاعات کوتاه ولی بریده شده و ناقص توهم همه چیز دانی و دانایی را در مخاطب خود ایجاد میکنند در نتیجه ، مخاطب آنها نیاز کمتری به مطالعه اصولی و پایه ای احساس می‌کند

افزایش آگاهی و سواد عمومی جامعه خصوصا نخبه گان و تحصیلکردگان از جمله لوازم مهم توسعه و بهروزی جوامع امروزی است.
در لینک زیر علی بندری در یک ویدئو یوتیوبی کتابی را معرفی می‌کند که روش مطالعه موثر تر را آموزش میدهد ضمن اینکه با ملاحظه سایر ویدئوهای کانال بی پلاس او می‌توانید با خلاصه کتاب‌های مفید و مهم زیادی آشنا شوید
👇
https://youtu.be/I_fW_TcmEeE?si=Y0AdI0KktrhncAX3

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

رویداد یا روایت رویداد!

✍نادر اربابی

در عصر انفجار اطلاعات و با وجود رسانه های فراگیر و قدرتمند خبرها با سرعتی باورنکردنی به ما می‌رسند. خبر تیراندازی در مدرسه‌ای در آمریکا،سونامی در ژاپن یا سیل در هند دقایق یا ساعاتی بعد در آن سوی جهان شنیده می‌شود. اما برای ذهن‌های دقیق، این حجم و سرعت بالا همیشه مثبت نیست؛ چرا که در اتفاقات سرنوشت‌ساز، ما با کوهی از اخبار متفاوت و گاهی متضاد روبه‌رو می‌شویم.

واقعه یا روایت از واقعه!

ما در بیشتر موارد با خود حادثه و رویداد مواجه نمی‌شویم بلکه با خبر و مطالبی در مورد آن مواجه میشویم!
نکته حیاتی اینجاست اخبار رویدادها در واقع برداشت و نظر کسی یا کسانی هست که رویداد را مستقیم درک کرده اند و بعد برای ما بازگو کرده اند این باز گفتن حادثه که مبتنی بر برداشت و فهم گوینده است "روایت" نام دارد

لازم نیست که همیشه راوی و سازنده روایت شخص باشد احزاب گروهها و رسانه ها هم از حوادث روایت می سازند.
در نتیجه ما در رویداد ها نه با اصل واقعه بلکه با روایت آن مواجهیم روایتی که از فیلتر ذهنی فرد یا افرادی گذشته است.
با این نگاه اخبار رسانه ها تماما نوعی "روایت" است


چرا روایت‌ها متفاوت و گاه متضادند؟
چون هیچ‌کس جهان را خنثی و خام نمی‌بیند. الگوهای فکری، ایدئولوژی‌های سیاسی و از همه مهم‌تر «منافع و اغراض شخصی »، رنگ و بوی روایت را تغییر می‌دهند. هر کس از ظن خود و بر اساس سود و زیانش و از زیر عینک مخصوص خودش واقعه را می‌فهمد و بازآفرینی می‌کند!

آیا این یعنی به کل بی اعتماد شویم؟
خیر! روایت‌ها اگرچه سوگیرانه هستند، اما کاملاً تهی از حقیقت نیستند. از سوی دیگر، ما به ناچار برای دانستن آنچه در جهان می‌گذرد، به این روایت‌ها محتاجیم.

راه حل چیست؟
در شکاف میان «اصل واقعه» و «روایت آن»، راه حل بستن درها به روی جهان نیست؛ بلکه پیمودن این چهار قدم است:

۱. آگاهی: همینکه ما بدانیم آنچه می‌شنویم «روایت» است، نه لزوماً خودِ واقعیت نصف راه را رفته ایم!.اینجا در واقع نوعی" بینش " یا insight پیدا کردن است همانگونه که بیمار در ناخوشیهای روانی آن لحظه که به مشکل خود واقف میشود و به قول روانپزشکان insight پیدا می‌کند گام مهمی در درمان پیموده است

۲. دوری از تک منبعی بودن: برای اینکه در دام اغراض و منفعت طلبی های صاحبان روایت نیفتیم باید تک منبعی نباشیم بلکه باید عادت کنیم روایتها(که اسم اخبار روی آنها میگذاریم)را از منابع مختلف دریافت کنیم و
از حصارِ یک منبع خبری خارج شویم .

۳. ارزیابی نقادانه : قدرت ذهنی خود را برای مقایسه و تحلیل روایت‌ها بالا ببریم و این ممکن نمیشود مگر با تقویت مهارت‌های تفکر انتقادی خود بحث مفصل و بسیار مهم دیگری است
#تفکر_انتقادی
به کانال علمی و تحلیلی پوست و پیوست بپیوندید
👇
@dermedu

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

✔️چرا در بحران‌ها، مواضع دموکراتیک ناگهان به سمت اقتدارگرایی تغییر جهت می‌دهد؟
✍🏻سهند ایرانمهر

شاید این روزها و با رصد فضای مجازی برای شما هم این پرسش مطرح شده باشد که چرا برخی کنشگران یا نخبگان که خود را عقلانی، دموکراتیک و مخالف خشونت معرفی می‌کردند، در بزنگاه‌های بحرانی به سوی مواضعی متمایل می‌شوند که با اقتدارگرایی، حذف‌گرایی یا حتی توجیه مداخله قهری سازگار است؟ اگر این پرسش را صرفاً به سطح اخلاق فردی تقلیل دهیم - مثلاً به ریاکاری، فرصت‌طلبی یا ضعف شخصیت- تحلیل را ساده‌سازی کرده‌ایم. مسئله در سطحی عمیق‌تر به منطق میدان سیاسی، ساختار بحران، و سازوکارهای روان‌شناختی جمعی مربوط است. تاریخ سیاسی مدرن نشان می‌دهد که این چرخش‌ها استثنا نیستند.

جامعه‌ای که با تورم افسارگسیخته، انسداد نهادی، بی‌اعتمادی عمومی و تهدید امنیتی مواجه است، در وضعیت آنومیک قرار می‌گیرد؛ وضعیتی که در آن قواعد پایدار پیش‌بینی‌پذیری سیاسی فرو می‌ریزند.
در چنین شرایطی، افق آینده مبهم و پرریسک می‌شود و تقاضای اجتماعی برای «قطعیت» افزایش می‌یابد.

هر روشنفکر یا فعال سیاسی برای بقا و اثرگذاری نیازمند سرمایه نمادین و رسانه‌ای است. در وضعیت عادی، میانه‌روی، تحلیل پیچیده و دفاع از تکثر می‌تواند این سرمایه را تولید کند. اما وقتی میدان سیاسی دچار قطبی‌سازی شدید می‌شود، مرکز ثقل گفتمان جابه‌جا می‌گردد. آنچه پیش‌تر در حاشیه بود - زبان تند، دعوت به برخورد قاطع، یا ارجاع به قدرت خارجی- به مرکز توجه منتقل می‌شود. کنشگری که در مرکز میدان باقی نماند، به حاشیه رانده می‌شود و سرمایه‌اش مستهلک می‌گردد.

بنابراین میل به «اثرگذاری و‌در مرکز بودن» شرط بقا در رقابت سیاسی است ولو خلاف عقلانیت و دموکراسی. اینجاست که سازگاری تدریجی با لحن و مطالبات رادیکال‌تر ابتدا در سطح لحن، سپس در سطح موضع آغاز می‌شود.

در تاریخ معاصر نمونه‌های مشابه کم نیست. موسولینی در آغاز یک سوسیالیست ضدملی‌گرا و منتقد جنگ بود، اما در بستر ملی‌گرایی جنگ جهانی اول، موضع خود را تغییر داد و از ورود ایتالیا به جنگ حمایت کرد. این چرخش صرفاً ایدئولوژیک نبود؛ انتقال از حاشیه یک حزب رو به افول به مرکز موجی بود که ظرفیت بسیج گسترده داشت.

بحران پس از جنگ و ترس از فروپاشی، این رادیکالیزاسیون را تثبیت کرد و به استقرار فاشیسم انجامید. نمونه دیگر، الکساندر کرنیسکی از رهبران انقلاب روسیه است که در ۱۹۱۷ با شعار آزادی‌های مدنی به قدرت رسید، اما در بستر جنگ، فروپاشی اقتصادی و فشار دوگانه نیروهای افراطی، به تمرکز قدرت و سرکوب متوسل شد و وعده‌های لیبرال در برابر منطق بقا عقب نشستند. حتی در جمهوری وایمار، بسیاری از محافظه‌کاران لیبرال در مواجهه با بحران اقتصادی و ترس از کمونیسم، به تمرکز قدرت اجرایی و ائتلاف با نیروهای اقتدارگرا رضایت دادند با این توجیه که این یک «اقدام اضطراری» برای حفظ نظم است. نمونه دیگر کارل اشمیت فیلسوف سیاسی آلمانی است. او که در آغاز به‌عنوان حقوقدانی برجسته در چارچوب جمهوری وایمار می‌نوشت، در نظریه «وضعیت استثنایی»خود استدلال کرد که :«رهبر(حاکم) کسی است که درباره وضعیت استثنایی تصمیم می‌گیرد» یعنی در لحظه بحران، تعلیق هنجارهای عادی را موجه می‌داند.

همین منطقِ تقدمِ تصمیم اقتدارمند بر قاعده، بعدها امکان هم‌سویی او با رژیم نازی را فراهم کرد و از دل نظریه اضطرار، توجیهی برای تمرکز قدرت ساخت( از این منظر دفترچه اضطرار و سازوکارهای عمدتا اقتدارگرایانه آن شوخی تلخ تاریخ را یادآور می‌شود) . در همه این موارد، بحران ساختاری و رقابت برای مرکزیت میدان، مواضع اولیه را فرسوده کرد.

باری، تاریخ نشان می‌دهد که گذار از لیبرالیسم لفظی به اقتدارگرایی عملی نه یک استثنا، بلکه پیامد محتمل منطق بحران است اما منظور از این سخن، درست بودن آن نیست؛ بلکه به معنای تکرارشوندگی ساختاری آن است. چرخش به سمت اقتدارگرایی در میانه بحران‌هایی که خود ناشی از اقتدارگرایی است نشان میدهد که «عقلانیت ابزاری کوتاه‌مدت» بر«عقلانیت هنجاری بلندمدت» ترجیح داده شده است. استقبال الگوریتم‌های مجازی و چرخش به سمت منطق حذف و اقتدارگرایی ، اگرچه ممکن است به شکل لحظه‌ای خوشایند باشد و کنشگر را در متن ماجرا قراردهد، اما با تضعیف نهادهای نظارتی و عادی‌سازی وضعیت استثنایی، ظرفیت بازگشت به قاعده را فرسوده و در نهایت علیه خود او و وضعیت مطلوبش عمل می‌کند( سرافکندگی برخی روشنفکران و کنشگران پس از پایان دوران انقلابی شاهدی بر این مدعاست).

بنابراین آنچه برای فرد یا گروه در کوتاه‌مدت عقلانی می‌نماید، در سطح کلان می‌تواند به نتیجه‌ای غیرعقلانی منتهی شود. تاریخ نشان می‌دهد که «اضطرار» به‌ندرت موقتی می‌ماند؛ بلکه به تدریج نهادینه می‌شود و قربانی خود را از حامیان خود انتخاب می‌‌کند، چه در عمل و چه در ترازوی قضاوت تاریخ .
منبع:

@sahandiranmehr

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

وقتی اوضاع از کنترل ما خارج است چه کاری از دست ما برمی‌آید؟(ادامه پست قبل)
✍️سهند ایرانمهر
در نهایت، جامعه پیش از آنکه با بمب و تحریم و سوگ جمعی از پا بیفتد، با بی‌اعتمادی و انزوای متقابل فرسوده می‌شود. اگر قرار است کاری از دست شهروندان برآید، آن کار پیش از هر چیز حفظ همین بافت همدلانه و نامرئی است؛ بافتی که اگر گسسته شود، هیچ پیروزی سیاسی‌ای توان جبرانش را نخواهد داشت.
منبع:👇
@sahandiranmehr

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

آکنه و سبک زندگی
✍نادر اربابی

سالها طبابت در حیطه بیماریهای پوست و مطالعه در این زمینه بنده رو به این نتیجه روشن رسانده که مادر همه بیماریهای مزمن من جمله و علی الخصوص آنها که در درماتولوژی (مثل آکنه،پسوریازیس،کهیر،لیکن پلان ،آلوپسی آره ...)با آنها سروکار داریم مشکل در سبک زندگی است!
پشتوانه ذهنی این باور تجارب بالینی چندین ساله به همراه متون و مقالات متعددی که در این حیطه منتشر شده است و هر روز بر آنها اضافه میشود که انشالله در آینده در جای خودش در مورد آن صحبت خواهد شد.

یکی از مقالاتی که در این زمینه به تازگی منتشر شده است مقاله
Association iation of lifestyles and mental health with adult acne: A population-based cross-sectional study
که در09 February 2026در ژورنال
Journal of the European Academy of Dermatology and Venereology
چاپ شده است بعضی یافته های جالب مقاله به شرح زیر است:
👇

*سبک زندگی کم تحرک مثل نشستن طولانی،ورزش نکردن و زندگی ساکن با بالا رفتن ریسک آکنه همراه است

*کم تحرکی و نشستن طولانی نه تنها ریسک آکنه را بالا می‌برد بلکه فرد را مستعد نوع شدیدتر آن هم میکند

*کسانی که ۸ ساعت در روز نشسته اند بیشتر از کسانی که ۴ ساعت در روز نشسته اند در معرض آکنه هستند

*دیر خوابیدن(بعد از ساعت ۱۱شب)ریسک آکنه را بالا می‌برد

لذا جا دارد ما پزشکان در موقع ویزیت این بیماران فرصت را غنیمت شمرده و توصیه های مناسب سبک زندگی سالم را ارائه کنیم این توصیه ها هم به بهبود مشکل فعلی بیمار کمک خواهد کرد هم به سلامت او و هم به بهبود امید زندگی او!

👈همراهان گرامی برای مطالعه جزوه سبک زندگی سالم دکتر اربابی میتوانید اینجا را کلیک کنید

به کانال پوست و پیوست بپیوندید
@dermedu

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

چرا طب سنتی در بین مردم طرفدار زیاد دارد؟
✍️نادر اربابی
بر کسی پوشیده نیست که بین مردم ما طب سنتی که گاها با نام های دیگری مانند طب ایرانی -که بار ملی و میهنی هم دارد- طرفداران زیادی دارد.

لازم نیست که حتما پزشک باشید تا رواج و نفوذ آموزه های طب گذشتگان را در بین مردم ملاحظه کنید از بیماری که نیمه کاره درمان سرطانش را رها کرده و به اهالی طب سنتی مراجعه کرده والان با متاستاز تومورش مراجعه کرده تا بیماری که با انحراف استخوان و بدکارکردی اندام به دنبال جاانداختن شکسته بند سنتی مراجعه کرده یا حتی بیمار بهبود یافته ای که معتقد است که فقط مراجعه به طبیب سنتی و تشخیص او بود که مشکلش را بعد از سالها حل کرده است همه به شما نشان میدهد طب سنتی در بین مردم طرفدار زیاد دارد

اهمیت و تاثیر طب سنتی در عموم فقط به اینجا و درمان ختم نمیشود بلکه رد پای آموزه های طبی گذشتگان در نحوه تفکر طبی امروزیان ما نیز کاملا هویداست

اگر پزشکی باشید که تازه فارغ التحصیل شده باشد و تازه علوم پایه و بالینی پزشکی را فراگرفته باشید در موقع کار از اینکه درصد زیادی مراجعه کنندگان همه چیز را به گرمی و سردی کم کاری یا بدکاری کبد نسبت می‌دهند تعجب می‌کنید مثلا در رشته تخصصی پوست حتی مسائل صرفا پوستی مثل ملاسما کک و مک و آکنه نیز اولین نگرانی بیمار،
نه که پوست و ظاهرش باشد بلکه کبد و داخل بدنش هست!
و چه بسا قبل از شما او به متخصصین داخلی و فوق تخصص گوارش مراجعه کرده و چه بسیارند بیماران پوستی که حداقل یک سونوگرافی کبد در دست دارند!
بماند که امروزه بیماران به سونوگرافی تنها اکتفا نمیکنند و از پزشکشان درخواست اسکن‌های پیشرفته کبدی جهت اطمینان از سلامت آن میکنند!

نکته جالب تر اینکه" سنتی اندیشیدن" در حیطه پزشکی و طب محدود به بیماران و عموم نیست حتی بین پزشکان و تحصیل کردگان علوم پزشکی هم کم نیستند آنها که در سطح و ظاهر پزشک یا درسِ جدید خوانده اند ولی در پایه های تفکر طبی و بالینی بر زمین سنتی مستقرند

حیرت و آغاز اندیشه
اگر تا اینجا با نویسنده همراه باشید این تناقض برای شما تعجب و حیرت خواهد آفرید و حیرت آنطور که بزرگان اندیشه گفته اند آغازگر و موتور اندیشیدن است.

به این پرسش از جنبه های مختلف و متفاوت میتوان نگاه کرد و پاسخهای گوناگون هم میتوان به آن داد .ولی آنچه بیشتر مد نظر نویسنده است توجه به چارچوب‌های فکری است که هر انسانی درون آن می‌اندیشد.

شاید بسیاری از ما انسانها در نگاه اول فکر کنیم نحوه فکر کردن و اندیشیدن ما فقط تابع فکر و اندیشه ای است که در مغز خودمان ساخته میشود این البته نگاه اول و در بادی نظر است و هر موجود متفکری مثل انسان در نگاه اول چنین می اندیشد ولی حقیقت این است که این نگاه خام و ساده است .

اندیشه هر انسانی متاثر از عوامل متعددی هست که او خودش آگاهانه به آن وقوف ندارد.
حتی نحوه اندیشه ما تا حد زیادی قبل از تولد ما تعیین شده است نه تنها نوع ژن‌ها و دی ان ا یی که به ما رسیده در اینجا موثر بوده است بلکه باورها ارزشها و در یک کلام فرهنگ و تاریخ قبل ما هم بوده که بر نحوه تفکر ما تاثیر گذاشته است!
اندیشیدن هیچ انسانی در خلا و در زمین خالی صورت نمی‌گیرد بلکه هر اندیشه ای در چارچوبی که بخش زیادی از آن را فرهنگ و جامعه و تاریخ ساخته اند شکل میگیرد.
اینجا بزنگاه بحث ماست شیوه اندیشیدن بنیادی ما در کودکی نه فقط تحت تاثیر ساختار مغز و سیستم عصبی ماست بلکه متاثر از فرهنگ خانواده و جامعه هم میشود.

چارچوب اندیشه اسطوره نام دارد
در زبان جامعه شناسی و فلسفی این چارچوبی که اندیشه داخل آن شکل میگیرد اسطوره نام دارد اسطوره ها طرح ها و طرح واره های ذهنی هستند که به صورت پیش فرض در ذهن ما کاشته شده اند و در موقع تفکر افکار و اندیشه های ما باید از فیلتر آنها رد شود و بعد ابراز شوند.
تغییرات این اسطوره ها و پیش فرضها آرام آرام و تدریجی و تاریخی و جمعی و بین نسلی است
اسطوره ها در گذار سنت به مدرن
همه ما می‌دانیم که عصر و دوره کنونی که ما در آن زندگی میکنیم بسیار متفاوت از گذشته مثلا ۳۰۰ سال قبل است به چشم عموم مردم تفاوت اصلی این عصر با قرون گذشته ناشی از کاربرد ماشینها و تکنولوژی‌ها و ظواهر پیشرفته در این عصر است که در گذشته از آنها خبری نبوده است. ولی به چشم اهل اندیشه تغییرات تکنولوژیک و تغییرات سبک زندگی در زمانه جدید گرچه بسیار مهم و متفاوت با گذشته اند فقط روبنا و ظاهر مساله هستند.
ادامه در پست بعدی
👇
@dermedu

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

خارش:وسوسه‌ی لذت، سایه‌ی رنج

✍️نادر اربابی

خارش، شایع‌ترین نشانه‌ی بیماری‌های پوستی است. تا اوایل قرن بیستم، خارش تنها گونه‌ای از «درد» پنداشته می‌شد؛ اما مطالعات دقیق‌تر نشان داد که مسیر انتقال عصبی خارش و درد متفاوت است. این تفاوت تنها در ساختار عصبی نیست، بلکه در واکنش ما نیز بروز می‌یابد:
ما از محرکِ درد «دوری» می‌کنیم، اما به محرکِ خارش «نزدیک» می‌شویم و موضع را می‌خارانیم!



درد و خارش هر دو تجربیاتی ناخوشایند هستند، اما خارش یک ویژگی جالب دیگری نیز دارد! میل (Desire) به خاراندن!
همین میل است که خاراندن را به عملی «لذت‌بخش» بدل می‌کند و همین میل است که سراب لذت را به چشم بیمار نشان میدهد سرابی که در اصل فریب است و صرفا عامل وسوسه!

با اجابت این تمایل، احساس خارش با شدت بیشتری بازمی‌گردد و تمایل قوی‌تری برای خاراندن ایجاد می‌کند. به این ترتیب، فرد در چرخه‌ی مخرب «خارش-خاراندن»گرفتار می‌شود که مهار آن به‌شدت دشوار است.

خارش به مثابه‌ی یک مکانیسم دفاعی

میل و کشش موجود در خارش، شبیه به سایر امیال بنیادین انسان (مانند میل به غذا یا میل جنسی) است ؛ در ابتدا خوشایند است، اما در ادامه تکرار و افراط در آن به رنج و آسیب می‌انجامد!
نکته‌ی کلیدی اینجاست: عمل خاراندن می‌تواند به عنوان یک تسکین موقت برای آلام روحی عمل کند؛ درست مانند پناه بردن به سیگار یا الکل در موقع بروز مشکل !

در همین راستا میتوان گفت در شرایط استرس، اضطراب یا افسردگی، خارش ممکن است به عنوان یک مکانیسم سازگاری نامناسب (Inappropriate Coping) بروز کند. در این وضعیت، استرس نه‌تنها خارش‌های جسمی را تشدید می‌کند، بلکه گاهی خود به تنهایی عامل اصلی ایجاد خارش می‌شود.



حقیقت تلخ این است که این تسکین‌های موقت(مثل خاراندن،سیگار الکل) — چه در رنج‌های روحی و چه در دردهای جسمی — نه‌تنها اصل مسئله را حل نمی‌کنند، بلکه با ایجاد مشکلات تازه، گرهی بر گره‌های قبلی می‌افزایند.

برای پزشکان و درمانگران آشنایی با این ظرافتهای موجود در زیر پوست خارش میتواند کمک شایانی به درمان و مدیریت بیماران پوستی داشته باشد


کانال علمی و تحلیلی پوست و پیوست
👇
@dermedu

Читать полностью…
Subscribe to a channel