نادرابراهیمی عادت داشته کارهایی را که برای یک سال برنامهریزی میکرده، با خط خوش و درشت مینوشته و روی دیوار اتاقش میزده.
این یادداشتِ آخرین سالِ زندگی اوست که اکنون در موزۀ نادر ابراهیمی نگهداری میشود.❤
@rahi_be_rahaei
@mellateeshgh
فرق خطای علم با شبه علم و خرافات - دکتر آذرخش مکری ❤
@mellateeshgh
-
عقیده و ترس
از طریق باور و ایده به ملاقات زندگی رفتن به خاطر ترس است. ترس از ناشناخته است که سبب میشود ما ابتدا دربارهٔ زندگی عقیده و باوری پیدا کنیم، و بعد در پناه ایمنی آن باور به ملاقات زندگی برویم.
جيدو کریشنامورتی ❤
@Krishnamurti
/channel/mellateeshgh
کتاب زیستن با ریتم زندگی و نه با آهنگ خشم ❤
@mellateeshgh
تنها چیزی که باعث آزار ما میشود
درک و دریافت خود ماست.
برداشتت از مسائل را تغییر بده،
آسیبدیدگی برطرف خواهد شد.
هیچچیز از بیرون قادر نیست به تو آسیب برساند
چرا که تو فقط میتوانی با عیوب خودت به خودت گزند برسانی.
تنها راه مقابله با دشمن این است
که مانند او نباشی...
#اروین_د_یالوم ❤️
@hekmatekhamoushi
/channel/mellateeshgh
وقتی شخص ارتباط عمیق و صمیمانه با طبیعت را از دست میدهد، آنگاه معبد، مسجد و کلیسا مهم میشوند.
جیدو کریشنامورتی❤
@Krishnamurti
/channel/mellateeshgh
پیش گویی و پیش بینی علمی و بالغانه ۵ سال آینده ( اثر مرکب )❤
@mellateeshgh
مرد را دردی اگر باشد خوش است
درد بی دردی علاجش آتش است
مجذوب تبریزی ❤
قسمت اول سریال خانه پوشالی
کتاب صوتی - یادداشت هایی از زیرزمین
کتاب یادداشت هایی از زیرزمین، نوشتهی «فئودور داستایفسکی» است که اولینبار در سال ۱۸۶۴ وارد بازار نشر شد. این رمان، تحولبرانگیزترین رمان داستایفسکی است که مرز میان داستان در قرن نوزدهم و بیستم و شیوهی نگرش به خود در هریک از این دو سده را تعیین میکند.
📻@podchi منبع #کتاب_صوتی
"نقل است که وقتی به دیهی رسید. آنجا زاهدی بود در خود مانده و دِماغی در خود پدید کرده. شیخ او را به دعوت خواند. او اجابت نکرد، گفت: "من زاهدم و سی سال است تا به روزهام و خلق دانند که چنین است." شیخ گفت: برو غربالی کاه بدزد تا از خود برهی!"
(چشیدن طعم وقت: از میراث عرفانی ابوسعید ابوالخیر، با مقدمه، تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی، نشر سخن، ص 110.)
زاهدان، چنان که میدانیم، در تاریخ اجتماعی و فرهنگی ما، که عمدتا بر مدار باطل سفاهت و تزویر و ریا گردیده است، مغرور به زهد و طاعت خویش بودهاند. غرور و خودبینی، در کنار ریاکاری، ظاهرنگری، عیببینی، و جزماندیشی از جمله آفاتِ سهمناک و مهلکی بوده که زهد را به نمایش دروغین و دلآزاری مبدل ساخته است. نمایشی که نه تنها هیچ نسبتی با روح ایمان و دینداری ندارد بلکه درست در نقطۀ مقابل آن قرار میگیرد و درخت دین و ایمان را چون موریانههای سمجی ذره ذره در نهان میپوساند. بیجهت نیست که در دیوان حافظ، از زاهدان و ادا و اطوار آنان، این همه به نقد و طعن و طنز و کراهت یاد شده است. جوهر دینداری در نگاه حافظ اخلاص است. و این چیزی است که زاهدان ریایی با آن کاملا بیگانه هستند. از این حیث، حافظ را باید وامدار عارفان بزرگ خراسان، و به طور خاص ابوسعید ابوالخیر دانست، که سرحلقه اهل ملامت روزگار خویش بوده است.
"از همین نقطۀ اخلاص و مبارزۀ با "ریا" است که او [ابوسعید] به حل مشکلات روحی انسان میپردازد و معتقد است همۀ رنجها و مصائبی که انسان تحمل میکند نتیجۀ خودخواهی و ظاهرسازی اوست، همان چیزی که در تعبیر او "نفس" خوانده میشود. او بزرگترین دشمن انسان را همین حس خودخواهی و در نتیجه ظاهرسازی و یا توجه به نفس میداند و معتقد است "طاغوتِ" هر کس نفس اوست و "یارِ بدآموزی" که انسان را از آن بر حذر داشتهاند همین نفس است و حتی بهشت و جهنم از دیدگاه او در همین نقطه است که آنجا که توییِ تو (= نفس و تمایلات نفس و در نتیجه ظاهرسازی و ریاکاریها) با توست آنجا دوزخ است و آنجا که تو نیستی (یعنی میدانی برای خودخواهیها وجود ندارد) بهشت است. "حجاب میان بنده و خدای آسمان و زمین نیست. عرش و کرسی نیست. پنداشت و منیِ تو حجاب است، از میان برگیر و به خدا رسیدی". (شفیعی کدکنی، مقدمه اسرار التوحید، ص هشتاد و هفت).
بدین ترتیب، اشارت شگفت و طعنآلود ابوسعید به آن زاهد خام و عبوسی که دعوت او را از سر عُجب و غرورِ ناشی از زهد و طاعت خویش اجابت نکرد، روشنتر دانسته میشود. چراکه در نگاه شیخ، گناهی که در آدمی اندکی نیاز و رقّت و انکسار و شکستگی پدید آورد هزار بار شریفتر و بهتر است از عبادت و طاعتی که او را دچار خودبینی و عُجب و کِبر و غرور، و شیفتگی نسبت به خود سازد. ❤️
@irajrezaie
/channel/mellateeshgh
جمع جبری میان رنج و شادی از منظر روانشناسی ❤
@mellateeshgh
.
تن باید گرامی داشته شود، بر خلاف آموزههای فلسفی و دینی بسیاری که در خوار انگاشتن جسم تاکید میکنند. تن سالم مأوا و مأمن روانِ آدمیست. با تنی آزرده و ملول، مگر میتوان در سلامتی روان موفقیتی حاصل کرد؟
درنگی به فلسفه نیچه و اشارهای به دیدگاه او راهگشاست:
«انسان مدرن شهری در باور نیچه انسانیست افتاده در نشیب تباهی، انسانی که هر روز شکنندهتر و بیمارتر میشود. انسانی که نیروهای درونیاش رو به سستی نهاده و با دور مانده از طبیعت به زبونی گراییده است. انسانی که دیگر نمیتواند آفریننده باشد و برای زندگی خود بازیگری توانمند نتوانَد بود. انسانِ مدرنِ شهرنشین، غریزههای طبیعتگرایانه خود را به ورطه فراموشی افکنده. اینجاست که نیچه با اندیشهای عمیق در طبیعتِ انسان، از بازگشت به طبیعت سخن میگوید. دوری از طبیعت و گمشدن در زندگی مدرنِ صنعتی و شهری، فرجامی جز نابودی تن و این کره خاکی در برنخواهد داشت.
روزهایی را در طبیعت زندگی کنید، به مشاهده ژرفِ پیچ و تاب شاخههای درخت و رقصِ برگها بنشینید و آواز پرندگان و آهنگِ بیمانند رودخانهها را نه با گوش، که با جان بشنوید.
یوگا کنید و از همنوایی بدن با هستی آگاه شوید. بدن را گرامی بدارید و بدانید که تن و روان و طبیعت ابژههایی جدامانده از هم نیستند…❤
وریا
جمعه
۲۵ خرداد ۱۴۰۳
/channel/mellateeshgh
*چارلز بوکوفسکی نویسنده نامدار تعریف متفاوتی از فقر ارائه می کند*
می نویسد در سالهایی که در یک شرکت معروفِ تولید پوشاک مشغول بهکار بودم، متوجه شدم که شرکت لباسهایی را که فروش نمیرود را دور میاندازد
فوری به رئیس شرکت مراجعه کردم و از او پرسیدم:
چرا این محصولات را بهجای انداختن در میان زبالهها در میان کسانی که به این لباسها نیاز دارند، پخش نمیکنید؟
رئیس اینگونه پاسخ داد: محصولات ما را فقط ثروتمندان میتوانند بخرند.
اگر این لباسها را در تن فقرا ببینند، ناراحت میشوند.
جدای از این ارزش معنوی شرکت پایین میآید و ضرر میکنیم
آن روز فهمیدم که :
*فقر به خاطر این نیست که فقرا را نمیتوانیم سیر کنیم*
بلکه علت فقر این است که :
*نمیتوانیم ثروتمندان را سیر کنیم*❤
/channel/mellateeshgh
این تصویر یک ولگرد و یا گدا نیست، بلکه تصویر غول ادبیات ومتفکر روسیه و جهان، "لئو تولستوی" است.
او دارای ثروت هنگفت و زمینهای گستردهای بود که همه را به بینوایان بخشید و درویشانه زندگی کرد
او چه زیبا میگفت :
با من از دین صحبت نکنید، بلکه بگذارید دین را در کردار شما ببینم.❤
@eshraghomavara
@mellateeshgh
مصطفی ملکیان ❤
اصلاحِ خود، هدف است و اصلاح جامعه، نتیجه. من به همان اندازهای که اگر معلمام معلم خوبیام و اگر نجّارم، نجار خوبیام و اگر مکانیک اتوموبیلام، مکانیک خوبیام، در اصلاح جامعهام سهم دارم.
فساد در جامعه یا ناشی از این است که کسانی عهدهدار کاری شدهاند که آگاهی و اطلاع لازم را ندارند یا مطابق آگاهی و علمشان، عمل نمیکنند. یا کاری را که بلد نیستند بر عهده میگیرند یا کاری را که بر عهدهگرفتند چنان که بلدند انجام نمیدهند. همهی فسادها از درون خودِ ماست و هر یک از ما فرعونی در درون داریم که برخی مجال پیدا کردهاند و برخی نه.
@mostafamalekian
/channel/mellateeshgh
کودک خود را از جهنم نترسانید
ذات او را پاک پرورش دهید
وعده بهشت هم به او ندهید
فقط به او بیاموزید
که خوب بودن،
لازمه انسانیت است.،❤️
/channel/mellateeshgh
بدون شک
آن دسته از کشورهایی که
به خشونتهای جمعی دستزدهاند
یا باعث رنجهای فراوان شدهاند،
در مقایسه با دیگر کشورها
با تندریسِدرد جمعیِ سنگینتری
دست به گریبان هستند.
برای نمونه در خاورمیانه،
تندیس دردِ جمعی
به اندازهای شدید است که
بخش قابل ملاحظهای از جمعیت
مجبور به مشاهدهٔ
صحنههای پایانناپذیری از دیوانگی
کشتار و انتقام شدهاند.
اگر
توجه کرده باشید
در میان این ملتها،
تندیسدردِجمعی پیوسته خود را
به شکلهای مختلف
و از نو به نمایش میگذارد.
اکهارت_تله جهانی نو❤/channel/mellateeshgh
عجیب نیست ؟
ما فقط می تونیم ظاهرمون را ببینیم،
ولی تقریبا همه چیز در درونمون اتفاق می افتد.❤
@mellateeshgh
یووال نوح هراری:انسان ها دقیقا به خاطر چی با هم در طول تاریخ جنگیدهاند؟❤
Читать полностью…
برتولت برشت توی تاكسی
كاری نداشتم ولی بی تاب بودم. دلم می خواست راننده گاز بدهد و برود ولی ترافيك بود و تاكسی نمی توانست از جايش تكان بخورد. به راننده گفتم: «كاش يه جوری می شد بريد» راننده گفت: «چه جوری؟» گفتم: «راست می گين... ببخشيد» راننده پرسيد: «عجله داری؟» گفتم: «نه... فقط دارم خفه می شم» پرسيد: «چرا؟»
گفتم: «اين شعر را شنيدين كه می گه... كنار جاده می نشينم/ راننده لاستيك ماشين را عوض می كند/جایی را كه از آن آمده ام دوست ندارم/ جایی را كه راهيش هستم دوست ندارم/ چرا چنين بی صبرانه/ چشم دوخته ام به تعويض لاستيك؟»
راننده گفت: «اين شعر بود؟» گفتم: «بله» گفت: «از كی؟» گفتم: «برتولت برشت... شاعر و نمايشنامه نويس آلمانی... مي شناسينش؟» گفت «نه... ولی خوب بود دستش درد نكنه» بعد گفت: «منم يه چيزی بگم؟» گفتم: «بفرماييد»
راننده گفت: «عجله نكن... هيچ جا خبری نيست... وقتی عجله می كنی فقط كمی زودتر به جایی كه در آن خبری نيست می رسی. مصطفی كريمی... راننده تاكسی از ايران».❤
@mellateeshgh