9611
﷽ 📚📚کتابخانه ای همراه؛ همراه با شما تا هنر زندگی🌹🌹 خرید کتاب: ⬇️⬇️⬇️⬇️ www.sayehsokhan.com 📚ثبت سفارش مستقیم کتاب در دایرکت اینستاگرام: 👇👇👇👇 https://b2n.ir/s05391 آدرس: خ 12فروردین، کوچه بهشت آیین، پ 19 همکف تلفن:66496410
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
این جملهی جوزف کمبل تلنگری است دربارهی خطر «موفقیتِ بیمعنا». بسیاری از ما تمام انرژی و سالهای عمرمان را صرف بالا رفتن از نردبانی میکنیم که جامعه، خانواده یا عادتها برایمان انتخاب کردهاند؛ بدون اینکه از خود بپرسیم این نردبان اصلاً مالِ من هست یا نه. رسیدن به بالای نردبانِ اشتباه یعنی به هدفهایی دست یافتهایم که هیچ نسبتی با ارزشها، علایق و معنای شخصی ما ندارند. این لحظه شاید یکی از تلخترین لحظات زندگی باشد: جایی که میفهمیم «آنچه بهدست آوردهام، آن چیزی نبود که دنبالش بودم.»
اما پیام امیدبخشِ این جمله این است که هیچوقت برای تغییر دیوار دیر نیست. وقتی متوجه میشویم مسیر اشتباهی را پیمودهایم، فرصت نادری برای بازبینی اولویتها بهدست آوردهایم. میتوانیم مکث کنیم، دلمان را از توقعات دیگران خالی کنیم و نردبانی را انتخاب کنیم که به دیواری میرسد که واقعاً میخواهیم. شجاعت شروع دوباره، گاهی ارزشمندتر از سالها پافشاری بر مسیر اشتباه است.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
📩 #از_شما
دماغ(۱)
✍ "آخه تو را به خدا مگه خوشی زیر دلت زده بود که کار دست خودت و من دادی. بابا من به همون ریخت و قیافت راضی بودم، دیگه دنبال چی میگشتی که این بلا را سر خودت اوردی و من رو هم انداختی تو بدبختی و دردسر.....همش تقصیر خواهرته.
هر کاری که اون میکنه تو میخوای جا پای اون بیزاری، اما نمیدونی یا نمیخوای بدونی که اون پوتین پاشه و تو دمپایی؛ اینو بفهم. اون وضعش با تو از زمین تا آسمون فرق داره. آبجی خانومت آویزون جيب شوهرشه و شوهرش هم دستش تو جيب مردمه. مگه نه اینه که فرشا رو دولا پنچلا میاندازه به مشتری و موکتها رو به خلق الله قالب میکنه، اون حلال و حروم سرش نمیشه؛ نه من که باید پای تنور هفت جد و آبادم جلوی آتیش جزغاله بشه.... اگه یه روزم نَرم سرکار که هیچی؛ شب باید سر گُشنه بیزاریم زمین "
من آن شب در دفتر وکالت به زن و شوهر جوانی نگاه میکردم که در حال جنگ و جدال لفظی با هم بودند. پس چرا هر دو با هم آمده بودند؟ هنوز درست نمیدانستم مشکلشان چیست و من چه کمکی میتوانم بکنم. زن گاهی با نگاه تمسخر امیز به حرفهای شوهرش واکنش نشان میداد و گاهی میپرید وسط سخنان او:
"مگه گناه کردم؟ همچین میگه مثل اینکه فقط من دماغم رو عمل کردم. چرا این جيغ و دادا را وقتی شکوفه خانوم خواهر ترشیدت میخواست اون دماغ خرطومیش رو عمل کنه نکشیدی.... دیگه شانس من بیچارهاس. دکتر هر دو تامون یکیه، ولی اقبال بد من جلوتر از خودم راه میره .....این همه هم بد و بیراه پشت سر عباسآقا شوهر خواهرم گفتی چی شد؟ خدا بیشتر بهش داده... تا چشم هر کی نمی تونه ببینه درآد..".
زن تو دماغی حرف میزد و برای همین لحن حرف زدنش مثل دونالد داک اردک کارتن والت دیزنی بود. مرد خواست چیزی بگوید که اجازه ندادم:
"خوب، پس خانم عمل زیبایی بینی انجام دادهاند. مبارک باشد، حالا چه کاری از دست من بر میاید؟ "مرد عصبی و برافروخته گفت: "مبارک ...هه هه، نکبت شد. ایشون جای خواهر شما، خوب به دماغش نگاه کنید، عین برج پیتزا، کج و یکوری...انگار مثل یه وصله ناجوره توی صورت خانوم....ای کاش فقط همین بود...صداش تغییر کرده..مثل آبشار نیاگارا همین جور آبه که از سوراخای دماغش میریزه ....
شبا تو خواب تنگی نفس پیدا کرده...خلاصه که دردی نیس که بعد عمل سراغی از عیال نگرفته باشه...چقدر خرج دارو و درمون کردم، مگه من چقدر درآمد دارم ؟...یه شاطر نونوایی که بیشتر نیستم...چقدر قرض و قوله کردم، هنوز دارم قسط وام می دم خدا نگذره از دکتره که من رو بدجوری گرفتار کرده ...."
(ادامه دارد)
✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من
➖➖➖➖
اگر خواسته باشی با داستانهای کوتاه آقای دکتر رادان بیشتر آشنا بشی
پیشنهاد میکنم
🎁 لذت مطالعهی کتابهای دفتر وکالت من جلد اول و دوم رو به خودت هدیه بدی
🆔 @Sayehsokhan
یک نمونه تولید محتوای در خدمت محیط زیست و حساس کردن مردم به مشکل پسماند با کمک هنر موشن گرافی و موسیقی که تنها با چند ساعت که از انتشار آن می گذرد مورد بازدید عده زیادی قرار گرفته است.
به عنوان یک وظیفه اجتماعی لطفا در انتشار و بیشتر دیده شدن این محتوا تک تک ما اقدام کنیم .
سپاس
🆔 @Sayehsokhan
📚 #معرفی_کتاب
«کارِ سبکباران»
#استاد_مصطفی_ملکیان
۲۳ مهر ۱۴۰۴، موسسه سروش مولانا
@MalekianMedia
🆔 @Sayehsokhan
شرمین نادری:
«مردم خوب ایران، کتاب کنکور انسانی لازم داریم برای مدرسه پسرانه رمین در حاشیه چابهار، مدارس مناطق حاشیه زاهدان و مدارس چانف و مدرسه دخترانه روستای گرمبیت که همون دخترای کهنانیکشی هستن که میشناسین، همونا که اولین دیپلمههای روستاشون خواهند بود.
کار زمین مونده و کمک لازم داریم.
برای فرستادن کتاب یا همراهی در خرید با کتابفروشی لارستان تماس بگیرین.
۰۲۱۸۸۸۹۹۳۶۵ »
🆔 @Sayehsokhan
.
کتاب هنوز مطمئنترین وسیله برای کسبِ دانش است، اگر بیش از این در اینباره غفلت کنیم، درمورد کشورِ خود با گسیختگیِ فرهنگی و درمورد جهان، با بیخبری و بریدگی روبرو خواهیم ماند.
معلوماتِ ناشی از کتاب، با تفکّر و زایندگیِ فکر همراه میشود، یعنی دو مرحلهای است: در یک مرحله، مطلب را از کتاب میگیریم و در مرحلهی بعد آن را به مفاهیمِ به یاد ماندنی تبدیل میکنیم تا در نهایت واردِ ذهن شود و آن را جذب نماییم. امّا در تصویرِ تلویزیونی این فرآیند به صورتِ یک مرحلهای انجام میشود. تمامِ آنچه که به روی صفحه میآید بهطور آنی وارد ذهن میشود و دیگر مجال و فرصتی نمیماند که دربارهی آن فکر کنیم، به همان اعتباری که آسان و سریع وارد شده، آسان و سریع نیز خارج میشود، یعنی فکـرانگیز و تأمّلانگیز نیست. از مشکلاتِ تلویزیون این است که نوعی به اصطلاح همخوانیِ فکری در مردم ایجاد میکند، یعنی همه را بهطورِ یکسان به یک نوع فکر، وا میدارد و همین مشکل هم لطمهی بزرگی در «استقلالِ فکر» وارد میآورد که آثار آن برای یک کشور زیانآور است، چرا که تمدّنِ یک کشور به فکرِ مردمش وابسته است و اگر قرار باشد دیگران برای او فکر کنند، فرستندهها خط بدهند، مجالی برای اندیشیدن نباشد، تمدّنِ کشور در واقع لاغر و تهی میشود و چنین سرزمینی مجبور میگردد که نگاهش را به دیگران بدوزد و از علم و فکر با تعبیرِ دیگران برداشت نماید و اصلاً به خودش زحمتِ تفکّرِ مستقل را ندهد، که میدانید چقدر خسارتبار است.
با همهی ابزارهای صوتی و تصویری _از تلویزیون تا اینترنت_ هنوز کتاب مهمّترین و نجیبترین وسیلهی ارتباط با دنیای معرفت است، و شیوعِ «رسانه» نتوانسته است از اعتبار و بُردِ آن بکاهد. «شناخت» سرآغازِ حرکت است؛ ضرورت است، نه زینت. قبول کنیم که جوان ایرانی مأمنِ فکریِ درستی ندارد، میداند که چه نمیخواهد، ولی نمیداند که چه میخواهد. نخست آنکه بسیار کم کتاب میخواند، با این تعداد جوانِ مدرسه رفته که سر به میلیونها میزنند تیراژ کتاب، تأسّفبار است. دوّم آنکه نمیداند چه بخواند و چگونه کتاب به دست آورد. کتاب گِران است و کتابخانهی عمومی کم. آنها هم که کنجکاویِ بیشتری داشته باشند، و بخواهند که علاوه بر جزوههای درسی چیز دیگری نیز یاد بگیرند «مُدِ روز» طوری است که در مباحث روزمرّه غرق میشوند، از نوع «پست مدرن» و نقدهای پُر نیش و نوش، و ترجمههای مغشوش و شعـر وارهها، که همهی اینها به منزلهی پستانکی هستند که در دهانِ بچّه بگذارند که گریه نکند. چند سال بعد پی خواهند بُرد که چه عمری از آنها تلف شده است.
#فصلنامه_هستی
#دیروز_امروز_فردا
#ایران_چه_حرفی_برای_گفتن_دارد
💎 دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن
🆔 @Sayehsokhan
🔊فایل صوتی
خلاصهی کتاب فلسفهای برای زندگی
نوشتهی ویلیام اروین
با ترجمه محمود مقدسی.
در این کتاب با فلسفه رواقی آشنا میشویم، نویسنده قصد دارد از آموزههای این فلسفهی قدیمیِ یونانی و رومی برای کمک به انسان مدرن امروزی استفاده کند. راهکارهایی برای رسیدن به آرامش، مواجهه با اتفاقات ناگوار و مقابله با خشم و اندوه و ماتم ارائه میدهد و در آخر کتاب تجربههای خودش را در پیاده کردن این فلسفه در زندگیش بیان میکند.
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @Sayehsokhan
🔵 این ترانه زیبا را «سیمابینا» در دوران کودکی برای برنامه کودک رادیو تلویزیون ملی ایران اجرا نموده است.
به فرهيختگى كلام و شعرى كه در موسيقى آن دوران اجرا شده است، دقت کنید.
roozi_rozegarii
🆔 @Sayehsokhan
اگر زیادی از خود بگذریم...
✍ #جرج_برنارد_شاو، نمایشنامهنویس ایرلندی، در رابطه با #فرزندپروری جملهای دارد که در نگاه اول ساده، اما در ژرفای خود تکاندهنده است:
«اگر برای کسی از خودگذشتگی کنیم، در نهایت از او متنفر میشویم.»
👌 در ظاهر شاید این جمله دربارهی انتظار باشد؛ اینکه وقتی برای کسی زیاد از خود مایه میگذاریم، ناخودآگاه در برابر او احساس طلبکاری میکنیم. وقتی پاسخی درخور نمیگیریم، مهرمان تبدیل به کینه میشود.
اما اگر کمی ژرفتر بنگریم، #جرج_برنارد_شاو از حقیقتی عمیقتر سخن میگوید:
از نوعی ازخودگذشتگیِ ناآگاهانه که در تربیت فرزندان، بهویژه در فرهنگ ما، بسیار رایج است.
بسیاری از والدین با نیت خیر، میخواهند فرزندشان از رنج و خطا دور بماند. تصمیم میگیرند، پیشبینی میکنند، و به جای او انتخاب مینمایند. در ظاهر عشق میورزند، اما در باطن آرامآرام مالکیت بر جان او را تمرین میکنند.
🈺 نتیجه آن است که فرزند، خودش را کمتر میشناسد، کمتر تجربه میکند و کمتر میبالد؛ و والد، ناخواسته احساس خستگی و دلزدگی از همان کسی مییابد که همه چیزش را برای او داده است.
شاید راز سخن شاو همینجاست:
وقتی از خود میگذریم تا دیگری را بسازیم، اما به او اجازه نمیدهیم خودش باشد، در واقع نه برای او، بلکه علیه او عمل کردهایم.
و ذهن ما، که این ناهماهنگی را حس میکند، برای دفاع از خود، به نفرت پناه میبرد.
در #فرزندپروری_آگاهانه، محبت به معنای کنترل نیست، بلکه به معنای اعتماد است.
ما باید بپذیریم که فرزندانمان برای زیستن، رنج کشیدن و یاد گرفتن، حق دارند.
وظیفهی ما نه هدایت بیوقفه، بلکه فراهم کردن فضای امنی است که در آن بتوانند خودشان را کشف کنند، حتی اگر در این زمینه ما کمی هم رنج ببریم.
#رها_کردن، همیشه نشانهی بیتفاوتی نیست؛ گاهی عمیقترین شکل #عشق است.
عشقی که در آن میگوییم:
«من تو را آنقدر دوست دارم که به خودت بسپارمت.»
این نوع #رها_کردن را #دکتر_ویلیام_گلسر در کتابهای خود، بخوبی توضیح داده است که بزودی به آن میپردازم.
👌 پرسشی همراه با تامل
1⃣ آیا تا به حال احساس کردهاید که هرچه بیشتر برای فرزندتان فداکاری میکنید، کمتر از او قدردانی میبینید و در دلتان اندک رنج یا دلخوری شکل میگیرد؟
2⃣ اگر قرار باشد میان «محافظت از فرزندتان» و «اعتماد به توانایی او برای تجربه و اشتباه»، یکی را انتخاب کنید، کدام را برمیگزینید؟ و چرا؟
👩🏫 حسن ملکیان: روانشناس و مشاور خانواده
🆔 @Sayehsokhan
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
ولتر میگوید ما معمولاً زندگی را به تعویق میاندازیم؛ بهجای لذت بردن از امروز، منتظر شرایطی بهتر در آینده میمانیم. اما این انتظار پایان ندارد، چون همیشه چیزی هست که کم داریم: پول بیشتر، زمان بیشتر، شغل بهتر یا فرصت مناسبتر.
نکته ولتر ساده است: اگر قرار باشد خوشی را به آینده موکول کنیم، امروز را از دست میدهیم. زندگی فقط در لحظهی اکنون اتفاق میافتد؛ و اگر قدر همین امروز را ندانیم، فردا هم چیزی متفاوت نخواهد بود.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
اجرای بسیار زیبا سرود ای ایران با ساز قانون
ساخته روحالله خالقی در سال ۱۳۲۳ در آواز دشتی .
@mosbatnewsfeed
@kheradpouya
🆔 @Sayehsokhan
.
«خوشبختانه ضربههایی که بر سر ایران فرود آمده است، هرگز بدانگونه نبوده که او را از گذشته خود جدا سازد. حملۀ تازیان، شاهنشاهی ساسانی را از هم فروریخت، کاخها خراب شد و گنجها بر باد رفت، اما روح ایرانی مسخر نگردید.
ایران طی قرنها به دست فرمانروایان غیرایرانی حکمگذاری شده است، ولی چه باک؟ عرب و ترک و غز و مغول و تاتار چون میهمانانی بودند، صباحی بر سر سفره ایران نشستند؛ آمدند و رفتند، بیآنکه بتوانند ایران را با خود ببرند. در همان زمانهایی که پیکر ایران لختهلخته شده بود و هر پاره آن در سلطۀ حاکم خودی یـا بـیـگـانـهای بود، روح او پهناور و تجزیهناپذیر مانده بود، ایرانِ واقعی تا بدانجا گسترده میشد که تمدن و فرهنگ و زبان او در زیر نگین داشت.
ایران همواره استوارتر و ریشهدارتر از آن بوده است که به نژاد یا مسلک سلطان یا خان یا فاتحی اعتنا کند؛ قلمرو ایران قلمرو فرهنگی بوده و تمدن و زبان، مرزهای او را مشخص میداشتهاند. تاریخ جاودانی هر ملتی، تاریخ تمدن و فکر اوست»
محمدعلی اسلامی #ندوشن
ایران را از یاد نبریم، ص ۲۷
صدا:
دکتر عزتالله همایونفر
@jamaemadani
🆔 @Sayehsokhan
شعر از #فروغ_فرخزاد
با صدای #قیصر_امین_پور
(بخش کوتاهی از کلاس #ادبیات_معاصر)
@gheysaraminpourofficial
🆔 @Sayehsokhan
.
سکوت را میپذیرم
اگر بدانم
روزی با تو سخن خواهم گفت
تیره بختی را میپذیرم
اگر بدانم
روزی چشمهای تو را خواهم سرود
مرگ را میپذیرم
اگر بدانم
روزی تو خواهی فهمید
که دوستت دارم
#جبران_خلیل_جبران
👇👇👇
@sayevarahianshearemrooz
🆔 @Sayehsokhan
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
این جمله از داستایوفسکی یادآور میشود که تصویر خوبی که از خود داریم، همیشه پایدار نیست. وقتی شرایط سخت میشود—وقتی فشار، سرزنش یا نارضایتی سراغمان میآید—نقابها میافتند و بخشهای پنهان شخصیتمان آشکار میشود. سختیها بیشتر از تعریفها، حقیقت انسان را نشان میدهند.
او همچنین میگوید قضاوت دیگران مهم نیست؛ مهم چیزی است که خودمان در خلوتِ درونیمان میدانیم. انسان زمانی به بلوغ میرسد که بتواند با واقعیت درونیاش روبهرو شود، نه با تصویری که دیگران از او دارند.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
مناظره بسیار جذاب و دلنشین بین دو اندیشمند که هردو ازچهره های شاخص وصاحب نام درعرصه جهانی هستند واقعا دیدنی وشنیدنیست ببینید ولذت ببرید.
🆔 @Sayehsokhan
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
این جمله راسل نشان میدهد که قدرت واقعی در داشتن عقاید ریشهدار و آگاهانه است. وقتی باورهایمان نتیجهی تفکر و مطالعه باشند، نه صرفاً تقلید یا تأثیر دیگران، دیگر کسی نمیتواند با انتقاد یا توهین ما را متزلزل کند. در چنین حالتی، واکنش ما نه عصبانیت، بلکه آرامش و گاهی تعمق یا حتی خنده است؛ چرا که میدانیم هر نظر مخالف فرصتی برای تأمل و بازنگری است.
عقاید آگاهانه، ما را از تسلیم شدن در برابر فشارها و هیجانات آنی محافظت میکنند و توانایی برقراری ارتباطی آرام و منطقی با دیگران را فراهم میآورند. به عبارت دیگر، خرد و خودآگاهی در مواجهه با اختلاف نظر، آزادی واقعی میآفرینند.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
📩 #از_شما
رعیت، رعیت است
✍ نمیدانم آنچه موکل گفت درست بود یا نه؛ نمیدانم آنچه شنیدم چقدر دقیق بود ولی این را میدانم که رعیت همیشه رعیت است.
موکلی داشتم که زمین زراعی او و بسیاری از برزگران چون او در معرض خلع ید از سوی مالکان قرار گرفته بود. کشت کارانی که از کمبود آب و کمی محصول در رنج بودند، حالا با دعوایی از ناحیه اربابانی مواجه بودند که بعضی از آنها فقط کوتاه زمانی را زیر اسمان ایران میگذراندند و باقی ایام را در وطن دوم در غرب آمریکا سپری میکردند.
شگفتی داستان ان بود که جد بزرگ اربابان، شريعتمدار شهیر شهر بود که ناصرالدین شاه و پسرش با او بر سر عداوت بودند. مجتهد، پادشاه بی تاج آن دیار بود و چون دو پادشاه در اقلیمی نگنجد، شاه قاجار و پسر او که والی آن دیار بوده با روحانی درس آموخته در نجف در جدال و کشمکش بودند.
از موکل پرسیدم که: "مجتهد را چه با زراعت و رعیت؟"
موکل جواب داد: "ما سینه به سینه شنیدهایم که....."
ظاهرا ماجرا قصه همیشگی ظلم والی بر مردم و پرکردن جیب خود و خزانه شاهی با دسترنج مردم بود. مسعود میرزا پسر سلطان و والی شهر بر زارعان سخت میگرفته و ده جور مالیات و عوارض بر آنها میبسته و نان از گلوی فرزندان آنان میبریده تا خزانه شاه بابا در دارالخلافه طهران را آباد سازد. خوب، شاه خرج بیش از ۸۰ زوجه دائمی و موقت و دهها طفلی را که نام و شماره آنان از خاطرش رفته بود را چگونه باید تامین میکرد؟. بیچاره زارعی که توان پرداخت نداشته و آن هنگام سر و کارش با داغ و درفش و فلک شدن و تاراج خر و خورجین و گلیم او میافتاد باید حبس در دوستاقخانه را که بدتر از زندان سکندر بود میپذیرفت. موکل میگفت که رعایای به جان آمده که راه به جایی نمیبردند و هنوز نام و نشانی از عدلیه هم نشنیده بودند، اوراق مالکیت خود را به نزد مجتهد آورده که: "آقا! دستمان به دامنت؛ تو را به جد اطهرت که از این به بعد مالک این اراضی شما باشيد و ما رعیت شما. از این پس ما جان بر سر زمین میکَنیم و شما لقمه نانی به ما بدهید که روزگار طی کنیم و دیگر دولت ابد مدت از ما عشریه و مالیه و هزار کوفت دیگر نخواهد.
موکل می گفت که حتی بعضی از رعایا شبانه اسناد خود را از کوچه به داخل خانه شریعتمدار میانداختند و ناپدید میشدند تا حساب ماموران اخذخراج قجری با اقا باشد.
نمیدانم شاید پیرایهای به داستان بسته باشند ولی بعید میدانم که اصل آن بیاساس باشد.
خلاصه که صد و اندی سال بعد احفاد مجتهد عریضه به دادگستری برده بودند که ندیدگان آن رعایا، نمک به حرامی کرده و بر زمین غصبی کار میکنند و لقمه در میآوردند و لقمه خون میشود و خون نطفه و اولاد حرام لقمه، که جد بزرگ ما به دادشان رسیده حق ما را تضییع کردهاند.
من که هنر چندانی در وکالت ندارم ولی دادگستری مردی نشان داد و این دعوی را نشنید و فعلا سر پشت پنجم اقا را به تاق کوبیده تا کی باز یاد قصه رعایای جد گرام را کنند .بالاخره زندگی در ینگه دنیا خرج دارد.
✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من
🆔 @sayehsokhan
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی
این سخن ویل دورانت هشداری عمیق دربارهی خطر رکود فکری و فرهنگی است. وقتی نسل جوان با پرسشهای تازه، دغدغههای نو و مسئلههای دنیای متغیّر روبهرو میشود، اما بزرگان همچنان با پاسخهایی که متعلق به جهانِ گذشته است به آنها پاسخ میدهند، شکاف میان نسلها عمیق میشود. در چنین وضعی، «فهم» جای خود را به «تحمیل» میدهد و جامعه بهجای رشد، دچار انجماد فکری میشود. تمدنی که پاسخهای تازه نسازد، دیر یا زود از درون فرومیپاشد.
اما پیام امیدبخش این جمله این است که راه نجات تمدنها از مسیر گفتوگو، گوشدادن و پذیرش پرسشهای جدید میگذرد. بزرگان اگر شجاعت تجدیدنظر، یادگیری دوباره و مواجهه بدون ترس با سؤالات نو را داشته باشند، میتوانند پل میان گذشته و آینده باشند. تمدن زمانی زنده میماند که خردمندانش بهجای محافظت از پاسخهای کهنه، به جستوجوی حقیقت ادامه دهند و همراه با مردم زمانهشان رشد کنند.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
*🔴 جیگی جیگی خانم که بود و سرانجامش چه شد !؟*
*اسم واقعیاش را کسی نمیداند*.
*معروف بود به «جیگی جیگی خانم». خانوادهای هم نداشت.*
*در دهه سی و چهل خورشیدی در مشهد دورهگردی میکرد و دف میزد و به آوازخوانی شهره بود.*
*رضا کیانیان درباره او مینویسد:*
*«پدرم، در مشهد در بازارچه حاج آقاجهان، دکان طباخی داشت و مرا تابستانها به دکان خود میبرد و آنجا شاگردی میکردم؛ در همانجا بود که وقتی جیگی جیگی خانم بساط نمایشش را پهن میکرد، یکی از مشتریهایش من بودم. جیگی جیگی خانم سیهچرده و لاغر بود و ساز محلی میزد.*
*موسیقیاش شاد بود هرچند خودش غم خاصی داشت.* *جیگی جیگی خانم هرگز دنبال پول نبود. در آن زمان که کودکی ده دوازده ساله بودم، حرکات او که با ساز انجام میداد برایم شگفتانگیز بود و شاید علاقهای که به عروسک نمایشی او داشتم باعث شد بعدها سراغ تئاتر بروم.*
*در همان زمان بچه دیگری هم بود به نام محمدرضا که محو مضراب جیگی جیگی خانم میشد. پدر محمدرضا قاری قرآن بود و در مغازهاش به او تمرین قرآن میداد و این کودک کسی نبود جز محمدرضا شجریان که در دوره کودکیاش هر کس صدای قرآن خواندن او را میشنید میخکوب میشد»*
*جیگی جیگی خانم کارش رقص و نوازندگی بود و مقدسمآبها او را مطرب مینامیدند و همین عنوان سبب شده بود که به حرم امام هشتم شیعیان راهش ندهند. چرا که میگفتند آمدن مطرب به داخل حرم، بیحرمتی به امام است و به نگهبانان در ورودی سپرده بودند تا مانع ورود جیگی جیگی خانم شوند.*
*سرانجام جیگی جیگی خانم درگذشت و از آنجا که کسی را نداشت، شهرداری پیکرش را به غسالخانه میبرد تا روز بعد در قبرستانی متروک خارج از شهر دفن نماید چرا که او مطرب بود. همزمان با جیگی جیگی خانم، ثروتمندی معروف و والامقام در مشهد فوت میکند که برایش مراسم ویژهای ترتیب دادند.*
*قرار شد آن مرد والا مقام در حرم امام هشتم شیعیان دفن شود که هزینه بسیار بالایی هم داشت.*
*صبح روز بعد دستاندرکاران برگزاری مراسم آن مرد والامقام به غسالخانه رفته و جنازه را تحویل گرفته و راهی حرم میشوند تا او را در حرم دفن کنند. همزمان با آنها دو نفر از کارگران شهرداری هم جنازه جیگی جیگی خانم را برای دفن به قبرستانی در بیرون از شهر بردند و جنازه را بیکس و تنها و به سرعت در بیابان دفن کردند.*
*در حرم امام هشتم شیعیان مراسم بدرقه آن مرد والامقام با خواندن روضه و دعا، ساعتها طول میکشد و سرانجام هنگام وداع و دفن تاجر، وقتی کفن را کنار میزنند، میبینند که این جنازه جیگی جیگی خانم است که اشتباهاً بجای جنازه آن مرد والامقام به حرم آورده شده.*
*لذا سریعاً به غسالخانه میروند تا جنازه مرد والامقام را به حرم بیاورند اما به آنها گفته میشود که امروز صبح کارگران شهرداری به خیال اینکه جنازه متعلق به جیگی جیگی خانم است، برده و او را در بیابان دفن کردهاند.*
*آنها به قبرستان مذکور در خارج از شهر رفته و وقتی میرسند که کار دفن تمام شده و کارگران تلی از خاک نیز بر گور آن مرد ریختهاند.*
*خانواده مرد والامقام درخواست نبش قبر کردند، اما آیتالله میلانی که مرجع تقلید بود اجازه این کار را نداد و گفت نبش قبر گناه است و بهتر است جیگی جیگی خانم را در گور آن مرد والامقام در حرم دفن نمایید. و بدین ترتیب جیگی جیگی خانم در زیر سقاخانه اسماعیل طلا در حرم امام هشتم شیعیان دفن شد.*
*عنوان فستیوال جهانی تئاتر عروسکی جیگی جیگی خانم، برگرفته از نام این هنرمند است.*
*فستیوال جیگی جیگی خانم بعنوان جشنواره بینالمللی تئاتر ایران، در کتاب راهنمای جشنوارههای بینالمللی تئاتر کمبریج ثبت شده است.*
محمد برومند
انتشارات تیسا
🆔 @Sayehsokhan
🟩 چرا این روزها #فرزندپروری_آگاهانه مهمتر از هر زمان دیگر است؟
🟩 چگونه میتوانیم تصویر اول دنیای مطلوب فرزندانمان باشیم؟
(بخش بیستوششم)
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
از تو کبریتی خواستم
که شب را روشن کنم
تا پلهها و تو را گم نکنم
کبریت را که افروختم، آغاز پیری بود
گفتم: دستانات را به من بسپار
که زمان کهنه شود
و بایستد
دستانات را به من سپردی...
🌲#احمدرضا_احمدی شاعر هم با سکوتِ سردِ هفتهزارسالگان همسفر شد 🖤🌱🍷
▪️نیلوفر
با صدای #احمدرضا_احمدی
شعر: #سهراب_سپهری💫
آهنگ: #فریبرز_لاچینی
@abdolhamidziaei
🆔 @Sayehsokhan
داوطلب باش :
✍ هلند یکی از کشورهایی است که مفهوم فعالیتهای داوطلبانه عمیقاً در آن به یک فرهنگ تبدیل شده است.
اگر نگویم همه، اما میتوانم بگویم بیشتر مردم از پیر و جوان کار داوطلبانه میکنند؛ حتی اگر آن کار، خریدن یک بسته نان باشد برای پیرزنی، یاد دادن ریاضی به کودکان، نقاشی کردن دیوار یک مدرسه، هدایت کردن صندلی چرخدار یک پیرمرد، آشپزی به جای یک مادر پرمشغله، قصه گویی برای بچهها... یا هر چیز دیگر که به فکرتان برسد یا نرسد.
آنها برای هر کار داوطلبانهای قرارداد میبندند، متعهد میشوند و اگر روزی نتوانند آن کار را انجام دهند، باید حتما قبلش مثل یک کار واقعی مرخصی بگیرند.
در پایان یکسال کار داوطلبانه، با یک بسته پنیر یا یک شیشه مربا، یا یک دسته گل، یا با یک کارت سپاس از آنها قدردانی میشود!
آنها کار داوطلبانه میکنند، نه برای ثواب و آخرت و بهشت و نذر و زکات.
کار داوطلبانه به مثابه یک درمان، به مثابه کمک نه به دیگری، بلکه کمک به خویشتن است. کار داوطلبانه حال آدم را بهتر میکند، فرصتهای تازه ایجاد میکند و به تو احساس ارزشمندی و مفید بودن میدهد.
داوطلب بودن برای کارهای خوب یک قدرت است، منتظر دیگران نباش، وقتی هیچ کس برای بهتر کردن زندگی داوطلب نیست، تو داوطلب باش.
🆔 @Sayehsokhan
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
این حرفِ کالین هوور یادآوری آرام اما جدی است: عمر ما محدود است، و هیچکس نمیداند چند سال دیگر فرصت دارد. همین محدود بودن است که به زندگی معنا میدهد. وقتی بفهمیم زمان یک منبع پایانپذیر است، طبیعی است که بخواهیم آن را صرف چیزهایی کنیم که واقعاً ارزشمندند—روابطی که برایمان مهماند، کارهایی که به ما معنا میدهند و لحظههایی که بعداً تبدیل به حسرت نمیشوند.
پیام ساده است: زندگی را نباید صرف «شایدها» کرد. خیلی وقتها منتظر اتفاقهایی میمانیم که ممکن است هیچوقت رخ ندهند؛ درحالیکه همین امروز پر از فرصتهایی است که واقعیاند و دسترسپذیر. اگر یاد بگیریم روی آنچه اکنون داریم تمرکز کنیم، به جای آنچه شاید روزی بیاید، آنگاه میتوانیم با خیال راحت بگوییم از سالهای زندگیمان درست استفاده کردهایم.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
📚 #از_درد_و_رنج_تا_شادکامی
✍️نویسنده: #بروک_بسشن
👌 مترجم: #حسین_گازور
📇ناشر: #سایه_سخن با همکاری #سایه_سکوت
🗞نوبت چاپ: #چاپ_اول ۱۴۰۳
🗃تعداد صفحات: ۳۴۴
💎قیمت: ۶۲۰ هزار تومان
➖➖➖➖➖➖➖➖
امروزه، مربیان، مشاوران و روانشناسان این تفکر را اشاعه میدهند که برای زندگی خوب باید به دنبال جنبههای مثبت باشیم و نکات منفی را به قالب دیگری درآوریم.
در دنیای امروز شادی دیگر صرفاً یک احساس یا حالت ذهنی نیست، بلکه نشانهای از سلامت روان و موفقیت محسوب میشود.
ازطرف دیگر درد و غم نشانۀ شکست و بیماری است. اگرخوشحال نیستیم، پس مشکلی داریم و باید آن را برطرف کنیم.
بنابراین تنها یک راه برای یافتن شادی باقی میماند که جستوجوی لذت است. در این میان فراموش کردهایم که شادبودن در زندگی فقط بهمعنای لذت نیست. آسایش، خشنودی و رضایتخاطر هرگز اکسیر شادکامی نبوده است.
درعوض، شادکامی بیشتر در لحظاتی یافت میشود که ما در شدیدترین حالت آسیبپذیری، تنهایی یا دردمندی هستیم.
شادی در آستانۀ این تجربهها حضور دارد و وقتی نگاهی گذرا به آن نوع شادی میاندازیم، آن را قدرتمند، متعالی و قانعکننده مییابیم.
🆔 @sayehsokhan
در چنین روزی درسال۱۳۲۸،#عبدالرحیم_جعفری برای چندمین بار با اکبر علمی موسس چاپخانه و انتشارات #علمی اختلاف پیدا کرد و تصمیم گرفت خودش انتشاراتی راه بیندازد و نام #امیرکبیر را هم برای موسسهی انتشارات خود برگزید، چرا که وضعیت امیر کبیر را تا حدی شبیه خود می دانست که از خانوادهای تهی دست برخاسته بود و سر آن داشت که خدماتی بزرگ به کشورش بکند. برای آغاز کار اتاقی در طبقهی دوم چاپخانهی آفتاب روبهروی در اندرون در خیابان ناصر خسرو اجاره کرد
در نخستین گام سراغ کسانی رفت که سالها آرزوی همکاری با آنها را داشت: #منیر_مهران مدیر باشگاه نیرو راستی، #حسن_صفاری ، #مرتضی_کیوان و #عبدالحسین_زرینکوب. میخواست کتابهایی بدون نقص و بی نظیر به بازار روانه کند، برای همین غلط گیری کتابها را با همسرش در خانه انجام می داد. پس از حدود یک ماه نخستین کتابهایی که به چاپ رساند، #فن_ورزش ترجمهی #منیر_مهران و #انرژی_اتمی نوشتهی حسن صفاری هردو در هزار و پانصد نسخه بود. #مهدی_آذریزدی نویسندهی محبوب کودک و نوجوان هم از نخستین کسانی بود که به همکاری با او در نشر کتاب پرداخت
سالروز تأسیس #انتشارات_امیرکبیر گرامی باد!
🆔 @Sayehsokhan
کنسرت حسین علیزاده و شهرام ناظری با همراهی گروه عارف و شیدا، سال 1390
@kermanshahbozorg
@shahram.nazeri.official
.
#کرمانشاه_بزرگ #شهرام_ناظری #حسین_علیزاده #موسیقی_سنتی_کردی
🆔 @Sayehsokhan