569
جایی که خدا نقطه گذاشت، علامت سوال نذار.
بچه ها باز هم ممکن نت ها قطع بشه
و جز نگرانی کاری از دستم بر نمیاد شما همه تون برای من مهم هستید پس خواهش میکنم خیلیی خیلیی مراقب خودتون باشید 🫂🥲
امیدوارم بهترین روزا برامون اتفاق بیفته 🤍
لکنت فقط از کار ماندن زبان نیست
چشم ها هم گاهی روی یک چهره گیر میکنند...!
میدونی چرا بعضی ها روزه نمیگیرن؟
چون که دارن حسرت ما رو میخورن😂😎
دلقک درونم فعال شده 😌
اهمیت نمیدم چند سالمه من تا آخر عمرم اون بچه ای میمونم که به مامانش نیاز داره :))
Читать полностью…
اگر بدانم...
که شعرها از کجا میآیند،
به آنجا خواهم رفت؛
به همان جایی
که واژهها
بیآنکه بخواهند
روی پنجرهی ذهن مینشینند
مثل اولین قطرهی باران.
شاید
در لابهلای نفسِ خاموشِ شهر باشد،
یا در سکوتِ صبحی
که هنوز کسی بیدار نشده
و خیابانها
خوابِ دوردستِ باران را میبینند.
شاید
در نگاهِ کوتاهی باشد
که از کنارم رد شد
و هیچوقت تکرار نشد،
یا در دلتنگیِ طولانیِ شبی
که هیچکس
دکمهی خاموشیاش را پیدا نکرد.
آدم ها هیچ وقت اولین اتفاق زندگیشون یادشون نمیره ، اولین عشق ، اولین معلم ، اولین نگاه ، اولین رفیق ، اولین قرار ، اولین جدایی و خیلی اولینِ دیگه.
این اولین ها تا آخرین روز زندگی باهاتن !
حواست باشه که چیو میخوای واسه خودت برای اولین بار خاطره کنی ، اولین خاطره ها ، تاریخ انقضا ندارن .
BMW فقط یه ماشین نیست،
یه امضاست، یه پرچمه، یه اعلامیهست که میگه:
«این نسل ادامهی افسانهست» 💥
— دردناک نیست؟
— چی؟
— اینکه همیشه عاشق باشی و هیچوقت دوست داشته نشی.
یه چیزایی یه چیزایی رو توو آدم میکشه که دیگه بعدش فرقی نداره زیر خاک باشی یا روی خاک.
Читать полностью…
استقامتم تو خونه موندن زیادی بالاست ، حس میکنم تو زندگی قبلیم لوازم خونگی بودم :)
Читать полностью…
رها کن تا به دست آوری ، آرامش در پذیرش است نه تمنای آنچه رفتنی ست....
Читать полностью…
وایییی گوگولین چقدرر🥺🥺
فقط میتونه دهنشو باز کنه پیشیی🥺
با این اوضاع سین تصمیم گرفتم چنل رو پاک کنم
اینجا رو دوست دارم پاک کردنش برام سخته اما دیگه مجبورم
صفر تا 100 کسب درآمد در 60 روز ❗️
@Daramad 📆🤎
معتبرترین استخدام شغلی در مجازی :
@Daramad 💎🗳
اگر از احوال ما بخواهی، سوختیم و کسی آبی به آتش ما نزد. همه تماشا کردند، همه عبور کردند.
Читать полностью…
گفتم :
به چه فکر میکنی ؟
گفت :
دارم فکر میکنم پرنده ای که پرید
رفت که برود
یا رفت که برسد ...؟
اگر درگیر یک برگ شوی ، درخت را نخواهی دید ،
درگیر یک درخت ، کل جنگل رو از دست خواهی داد ....
کوتاه ترین داستان غم انگیز دنیا یک بیت از سعدی که میگه :
شخصی همه شب بر سر بیمار گِریست
چون صبح شد او بمُرد و بیمار بِزیست
به نظرت عجیب نیست ؟ما فقط میتونیم بیرون خودمون رو ببینیم ، ولی تقریبا همه چیز های مهم درونمون اتفاق میافته ...
Читать полностью…
Müphem bi’ gül açar içimdeЧитать полностью…
ﻳﻪ ﮔﻞ ﻧﺎﺷﻨﺎﺧﺘﻪ در ﻣﻦ ﺷﻜﻮﻓﺎ ﻣﻴﺸﻪ
ah Ne pembedir ne özgür
آه ﻧﻪ ﺻﻮرﺗﻰ و ﻧﻪ رﻧﮕﻰ داره ﻛﻪ ﺑﺸﻪ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﻛﺮدزاد)
Yalancı bir bahar mı bu gördüğüm?
آﻳﺎ اﻳﻦ ﻳﻪ ﺑﻬﺎر دروﻏﻰ ﻛﻪ ﻣﻦ ﻣﻰ ﺑﻴﻨﻤ؟
Şüphem büyür de büyür
ﺷﮏ ﻣﻦ ﺑﻴﺸﺘﺮ و ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﻴﺸﻪ
Bakma öyle yabancılar gibi
ﺷﺒﻴﻪ ﻏﺮﻳﺒﻪ ﻫﺎ ﻧﮕﺎه ﻧﻜﻦ
Sesin ayazken içim üşür
وﻗﺘﻰ ﺻﺪات ﺳﺮدِ اﺣﺴﺎس ﺳﺮﻣﺎ ﻣﻴﻜﻨﻢ
Ne korkular azâd ettim be canım
ﭼﻪ ﺗﺮس ﻫﺎﻳﻰ رو آزاد ﻛﺮدم ﻋﺰﻳﺰم
Soyun sen de , biraz beni düşün
ﺧﻮدت رو ﺧﺎﻟﻰ ﻛﻨﻜﻤﻰ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻓﻜﺮ ﻛﻦ
Göremezler canım, göremezler
آﻧﻬﺎ ﻧﻤﻴﺘﻮﻧﻦ ﺑﺒﻴﻨﻨ، ﻋﺰﻳﺰﻣ، ﻧﻤﻴﺘﻮﻧﻦ ﺑﺒﻴﻨﻦ
Sende benim gördüğümü
اوﻧﭽﻪ ﻛﻪ در ﺗﻮ ﻣﻰ ﺑﻴﻨﻢ
Onlar bi’ yudum nefesler
اوﻧﻬﺎ ﻳﻪ ﺟﺮﻋﻪ ی ﻧﻔﺴﻦ
Aşkım yalan değil, ne de hevesten
ﻋﺸﻖ ﻣﻦ ﻧﻪ دروﻏﻪ ﻧﻪ از روی ﻫﻮس
Çok bekledim
ﺧﻴﻠﻰ ﺻﺒﺮ ﻛﺮدم
bunu inan Aç bana yüreğini
ﺑﺎور ﻛﻦ و ﻗﻠﺒﺖ رو ﺑﻪ روی ﻣﻦ ﺑﺎز ﻛﻦ
Ver bana dileğimi ver
ﺑﺪه آرزوی ﻣﻨﻮ ﺑﻬﻢ ﺑﺪه
Sitem değil inan ki bu sözlerim
ﮔﻠﺎﻳﻪ ﻧﻴﺴﺘ، ﺑﺎور ﻛﻦ اﻳﻦ ﺣﺮف ﻫﺎی ﻣﻨﻪ
Zamanla soldu düşüm
ﻛﻪ ﺑﻪ ﻣﺮور زﻣﺎن ﻛﻢ رﻧﮓ ﺷﺪ و ﭘﮋﻣﺮد
Ağardı genç yaşımda saçlarım
وﻗﺘﻰ ﻣﻮﻫﺎم در ﺟﻮاﻧﻰ ﺳﻔﻴﺪ ﺷﺪ
Bahar ol bir çiy düşür
ﺑﻬﺎر ﺑﺎش و ﺷﺒﻨﻢ ﺑﺒﺎر
رفیق میدونم کوری ، ولی باید اینو ببینی
دیالوگ شاهکار بازی
خاطراتت زنده شد ؟
کاش یکم باهامون مراعات میکردی زندگی این سن ، آرزوی بچگیامون بود حیفش کردی ...
Читать полностью…
بهم میگن چرا انرژی زنانه ت انقدر کمه ؟؟؟
آخه انرژی زنانه سایز پاش ۳۹عه:))))
سپردي عهدمون رو به دست باد و بارون من رو زدي به طوفان خودت گرفتي آروم
2:22
انتقامی در کار نیست!
چون پیدا کردن دختری مثل من تو همچین نسلی غیر ممکنه...!😉
سنمون کم بود.
چیز زیادی نمیفهمیدیم.
خوشبختی رو توی یه پارچه پیچیده بودن
و گذاشته بودن بالای کمد.
قدمون کوتاه بود.
هرچی زور زدیم، نرسیدیم.
با خودمون گفتیم صبر میکنیم.
بزرگ میشیم.
همقدِ کمد.
بزرگ شدیم.
قدمون بلند شد.
دستمون رسید بالا…
اما اون بالا
هیچچیز نبود.
نه پارچهای،
نه نشونیای،
نه خوشبختیای.
شاید از اول هم
قرار نبود اونجا باشه.
شاید ما دیر فهمیدیم
خوشبختی منتظر بزرگ شدن ما نمیمونه.