talar_ayne | Unsorted

Telegram-канал talar_ayne - تالار آینه

1809

ترا آئینه آگه سازد از زیبائی و زشتی

Subscribe to a channel

تالار آینه

🔷🔹🔷

«حبّ دکتر مصدّق برای قطع مالاریا

آقای دکتر مصدّق‌السّلطنه (دکتر حقوق و نمایندهٔ مجلس) در سفری که به بختیاری کرده این دوا را از معالجات محلّی آموخته و به نام خود شهرت داده‌اند.

ریشهٔ درخت عرعر را خوب بجوشانند و صاف کنند و صافی را بجوشانند تا به قوام آید و حبّ‌های یک نخودی سازند و شب یک دانه، و صبح یک دانه بدهند.

نگارنده جلال‌الدّین همایی گمان می‌کند که به قوام آوردن آب ریشهٔ عرعر هم مثل ریشهٔ کاسنی و پوست بید است که باید مقداری شکر سرخ صاف کرده در اواخر کار مخلوط کرده تا هم زودتر به قوام آید و هم فایده‌اش بیشتر باشد. به جای شکر سرخ ممکن است صمغ عربی پاک صافی مخلوط کرده بجوشانند. امّا موقع ریختن آب صمغ یا شکر سرخ وقتی است که جوشاندهٔ ریشه خوب تبخیر شده و نزدیک به آخر کار رسیده باشد. و برای اینکه صورت حبّ پیدا کند ممکن است نشاسته و قند مخلوط کنند یا با صمغ عربی و عصارهٔ بید و کاسنی بیامیزند که از تصرّفات خود من است.»

(ص ۲۴۳ و ۲۴۴).

#نکته
#جلال‌الدین_همایی
#دکتر_مصدق
#طب_سنتی

@talar_ayne

Читать полностью…

تالار آینه

تا کیْ غَمِ آن خورَم که دارَم یا نَه؟!
وین عُمْر، به خوشْ‌دِلی گُذارَم یا نَه؟!

پُر کُن قَدَحی باده؛ که مَعلومَم نیست
کاین دَم که فُروبَرَم، بَرآرَم یا نَه!


منسوب به #خیام
#رباعی
#سور_سخن
@talar_ayne

Читать полностью…

تالار آینه

مأثورات در ترازو
گفتارهای و جستارهائی درباره‌ی اخبار مشکوک و نقد و عیارسنجی احادیث و مأثورات

جویا جهانبخش

چاپ نخست ۱۳۹۳ علم

شومیز، ۳۹۰ صفحه
نو

قیمت روز(برچسب ناشر): ۸۵۰ هزار تومان
قیمت ما: ۲۱۰ هزار تومان (یک‌چهارم قیمت)

@daneshsara_admin

Читать полностью…

تالار آینه

🟣


آیَنده را قیاس کُن از حال؛ خود ببین
کَز رَفتگان به خیْر که را یاد می‌کُنَند


#صائب
#سور_سخن

@talar_ayne

Читать полностью…

تالار آینه

🟣


با زاهِدِ فَسُرده مَگو حَرفِ دَرد و داغ
نان دَر تَنورِ سَرد نَبَسْتَه‌سْت هیچ‌کَس


#صائب
#سور_سخن

@talar_ayne

Читать полностью…

تالار آینه

📒📕📗📘📙

«... معتمدالممالک از من پرسید: چرا آن کتاب را نخریدی؟ گفتم: پولم نمی‌رسید. گفت: در صورتی که به اقساط ممکن شود می‌خری؟ گفتم: بلی. ... نمی‌دانم بخرم یا نه. تا چه پیش بیاید. امسال من قریب دویست تومان کتاب خریده‌ام و بیش از این قوّه ندارم.».

«... کتاب‌خریدن مرا خانه‌خراب کرده. کتابِ خوب بسیار است و نمی‌توان از آنها دست برداشت. بضاعت هم به قدرِ کفایت نیست. ... .»

«... به نظرم نتوانم از این کتاب بگذرم. کتاب‌خریدن مرا خانه‌خراب کرد و نمی‌گذارد در امور مالیّهٔ خودم ترتیبی بدهم. جلوگیری خودم را هم ندارم. ... .»

(یادداشتهایِ روزانه، محمّدعلیِ فروغی، به کوششِ: ایرجِ افشار، نشرِ علم، ۱۳۹۰ ه.ش.، ص ۴۲ و ۱۲۱ و ۱۲۶ و ۱۲۷).

#احوال_ملک_دارا
#کتاب
#پند_پیران

@talar_ayne

Читать полностью…

تالار آینه

🟣

نَزدیکِ تو چه تُحْفه فِرِستیم ما زِ دور؟
دَر دَستِ ما هَمین "صَلَوات"ست وَالسَّلام!



#کمال‌الدین_اسماعیل‌_اصفهانی
#سور_سخن
#خاک‌بوس_درگاه_مصطفوی


(دیوانِ خَلّاق‌الْمَعانی أَبوالْفَضل کَمال‌الدّین إِسماعیلِ اِصْفَهانی ـ به ‌اِنْضِمامِ: رِسالَة القَوس ـ، به‌ اِهْتِمامِ: دکتر حُسَیْنِ بَحْرالْعُلومی، چ: ۱، تِهْران: اِنْتِشاراتِ کِتابفُروشیِ دِهْخُدا، ۱۳۴۸ هـ.ش.، ص ۳، ب ۳۵).

@talar_ayne

Читать полностью…

تالار آینه

🔷🔹🔷

حافظِ یزدگردی کُجاست؟!
 
زنده‌یاد دکتر حسین‌علیِ هروی در کتابِ مقالاتِ حافظ (ص ۵۹۰) مرقوم داشته است:

«دوست دانشمند و فقیدم دکتر أَمیرحسن یزدگردی در کار حافظ مردی بسیار دقیق و صاحب‌نظر بود. در حاشیۀ حافظ خود که جُزءِ کتابهایی است که به دانشگاهِ اصفهان إِهداء شده، یادداشتهای مفیدی داشت که غالبًا ضمن صحبت به آنها مراجعه می‌کرد. امیدوارم به همّت اهل فضل این یادداشتها خارج‌نویس شود و دراختیار علاقه‌مندان گذاشته شود.».

می‌نویسَم:

أوَّلًا، از بعضِ مدرِّسانِ دانشگاهِ اصفهان شنیدم که چُنین نسخۀ مُحَشّائی در مجموعۀ یزدگردی به نظرِشان نرسیده است.

ثانیًا، اُستادم زنده‌یاد جمشیدِ مظاهری (سُروشیار)، از إِهمالی که ـ لاأَقَل در دوره‌ای ـ در کارِ نگاهْ‌داری از آن مجموعه و مجموعۀ إِهدائیِ أُلفَت رَوا داشته شُده بوده است، حکایتی تأسُّف‌برانگیز می‌گُفت؛ که بمانَد!

... حالا، حافظِ یزدگردی کُجاست؟!

ج.ج.

#نکته
#حافظ
#یزدگردی
@talar_ayne

Читать полностью…

تالار آینه

☝🏻

❤️‍🩹 مرثیه‌ای برای «فضیلت»

گاهی وقت‌ها، اگر آدم بخواهد ویژگی‌های عالمی چون آیةالل‍ه شبیری را توصیف کند، به‌ناخواسته «دیگران» جلوی چشم می‌آیند و مخاطب به طور طبیعی می‌پرسد: پس چرا بقیّه آن‌گونه‌اند؟ به همین جهت، بیان فضیلت‌های مردی چون ایشان خودبه‌خود تنقیص خیلی‌های دیگر می‌شود؛ امّا آیا چاره در دم فروبستنِ ماست یا لزوم تجدیدنظر دیگران در رفتارهایشان؟!

شاید برای کسانی که کم‌تر با اندرونی حوزه آشنایند و از بیرون به احوال عالمان نظر دارند، خیلی طبیعی باشد که مرجعی طراز اوّل در مجلس درسش به اشتباه خود اقرار کند و به حقّانیت سخن شاگردی اعتراف نماید؛ یا با طلبه‌های قدّونیم‌قد بنشیند و جواب پرسش‌های ریز و درشتشان را بدهد؛ یا مردم بتوانند هر روز او را در کوچه و خیابان ببینند، با او احوالپرسی کنند، درددل کنند؛ حتّی به زبان آذری با او انس بگیرند، از سختی‌های زندگیشان بگویند و از او بخواهند برایشان دعا یا استخاره کند.

همین چیزهایی که خیلی‌ها گمان می‌کنند طبیعیِ حوزه‌هاست، با تأسّف فراوان، به ندرت در میان اعلام هم‌رتبهٔ ایشان (از حیث جایگاه اجتماعی) دیده می‌شود.

دور از دسترس بودن، هرچند شخص را در هاله‌ای از تقدّس و ابّهت و جلال قرار می‌دهد، امّا تواناییِ شناخت واقعیّت‌ها را از عالِم سلب می‌کند و این بیگانگی با محیط پیرامون در لابه‌لای مواضع و سخنرانی‌ها خود را به‌خوبی نشان می‌دهد.

زعیم و احیاگر حوزه، آیةالل‍ه حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی، در صفّ سلمانیِ مدرسهٔ فیضیّه کنار همین طلبه‌های صاف‌وساده و پاکدل می‌نشست، حرف‌های دلشان را می‌شنید، با آنان شوخی می‌کرد و برایشان پدری مهربان بود. این‌که کسی جز با چشم مسلّح رؤیت نشود، یا با حاجب و دربان و دورباش و کورباش و نرده و تشکیلات در مناظر ظاهر گردد، سیرهٔ «دیگران» بوده، نه عالمان دین. عالمی که مردم را از نزدیک نمی‌بیند بخشی از واقعیّت زندگی آنان را هم نمی‌بیند و نباید گلایه کند که چرا حرف‌هایش تأثیری در جامعه ندارد. ساختن «موجود دست‌نیافتنی» از خود، بیش از آن‌که سودی از مردم دریغ کند، ضررش به جیب خود شخص می‌رود و از درک بسیاری از عواطف پاک انسانی و حقائق عالَم هستی محروم می‌گردد.

خدای رحمت کند انسان ربّانی، مرحوم استاد حشمت‌پور را. به دیدار یکی از استادان سابقش رفته بود. چون وقت نداده بودند، ناچار شده بود در جلسه‌ای عمومی شرکت کند؛ آن هم با هزار دنگ‌وفنگ و گذشتن از هفت‌خوان رستم. حالا هم که خواسته بود نزدیک شود، باید کالمیّت بین یدَيِ الغسّال خود را به دست گزمه و عَسَس می‌سپرده تا «خوب» او را بگردند. با حالتی عصبانی در درس فرمود: ساواک یازده بار مرا گرفت و هیچ‌وقت حدّ فاصل کمر تا زانویم را دست نزد. آمده می‌گوید: آدم اسلحه را که به کمر نمی‌بندد! پس بدونِ گشتنِ «کامل» امکانِ ورود نیست!

آن هم چه کسی؟ استاد حشمت‌پور؟! مردی که در تابستانِ داغ و پرحرارت قم کت‌وشلوار می‌پوشید و از روی حیا کُتش را درنمی‌آورد. اگر هم می‌خواست در جایی مثل مسجد مدرسهٔ حجّتیه وضو بگیرد و به نماز بایستد، اوّل پیراهنش را درمی‌آورد و روی شلوارش می‌انداخت و بعد کت را از تن به در می‌کرد تا مبادا چشم کسی به هیئتش بیفتد. مردی با آن همه حیا و نجابت و شرم، صحنه‌هایی دیده بود که آن روز به قدر کافی عصبانی باشد؛ انگشت سبّابه‌اش را پیوسته تکان دهد و بگوید: «اگر می‌گذاشتند بروم جلو، به او می‌گفتم: این کارها را می‌کنی که ما هم یاد بگیریم؟ طلبه‌ها هم یاد بگیرند؟!»

مرجع مهربان و دوست‌داشتنیِ ما آن‌قدر خاکی و بی‌ریا بود که همه او را آقای موسای خودشان می‌دانستند؛ مرجعی که بیرون از مرزهای مقدّس‌مآبانهٔ «این حوالی» نیز خاطرخواه داشت. به جای این‌که سیاست را در شعارهای متعارف ببیند و نامی ببرد و نانی بخرد، به آزادی زندانیان و رهایی اعدامیان می‌اندیشید و بی آن‌که در بُرج عاجش بنشیند و از حقوق پایمال‌شدهٔ مردم دم بزند، در متن واقعیّت دغدغهٔ مردم را داشت و حقیقتاً برایش عزیز بودند.

سه وعده نماز به جماعت داشت و با آن جسم نحیفش، پای پیاده در کوی و برزن گذر می‌کرد. تاریخ شفاهی حوزه را از قیدوبند «روایت رسمی» نجات بخشید و آزادانه برایمان روایت کرد. چون پرده‌نشینی نکرده بود، علل زوال جایگاه حوزه و روحانیت را بیش از «هر» کس دیگری می‌شناخت و دربارهٔ آن هشدارهای بیداربخش می‌داد.

«سلوک مرجعیّت» هم جز این نیست، ولی گاهی «صرفاً استاد»هایی که رساله می‌دهند امر را مشتبه می‌سازند.

«اسباب بزرگی» در حالی برای آقا موسی فراهم شد که برای این جور اعتباراتِ ظاهری پشیزی ارزش قائل نمی‌شد و قدمی برای آن برنمی‌داشت. آقایی را در دائم نو کردنِ لباس و اداواطوارهای صنفی و اظهار ناآشنایی با متون حدیثی و تاریخی نمی‌دانست. خودِ خودش بود؛ پاک و بی‌ریا و بی‌آلایش، نورانی و دوست‌داشتنی و خواستنی و فراموش‌نشدنی. همان آقا موسی.

#شبیری_زنجانی

@cheraghe_motaleeh

Читать полностью…

تالار آینه

🔹🔷🔹

ملّا احمدِ نراقی، فقیهِ بزرگِ عصرِ قاجار، فرموده است:

إنصاف کُجا رفت؟! ببین مدرسه کردند
جایی که دَر آن میکده بُنیاد توان کرد!



پ.ن.:

باز «مِهر» آمد و خاطرهٔ عُمرِ عَزیزی که در ایّامِ مدرسه تلف شد و استعدادهایِ فراوانی که تباه گردید، تجدید شد. ... .
آن روزهایِ دوزخی را با اُمیدواری تاب آوردیم؛ و امروز بیشینهٔ آن اُمیدها را واهی و کثیری از آرزوهامان را بربادرفته می‌یابیم.
... این نیز بگذرد!

ج.ج.


#نراقی
#مدرسه
@talar_ayne

Читать полностью…

تالار آینه

البَیان و التَّبیین یا البَیان و التَبَیُّن؟
(استاد جویا جهانبخش)


ادیبِ اَرجمند و متن‌پِژوهِ گرامی، شیخ قَیْس بَهْجَت العَطّار -دامَ فَضْلُه-، در پیشگفتارِ متنِ نَهج البَلاغَهٔ شَریف که بر پایۀ چهار دست‌نوشتِ بسیار کُهَن و مُعْتَبَر پِژوهیده است، آن‌جا که پاره‌ای از دَستآوردهایِ خویش را در تحقیقِ آن متنِ مَتین بَرمی‌شُمارَد، از تعلیقۀ شَریفِ رَضی -رَضِیَ اللهُ عَنهُ و أَرضَاه- بر خُطبۀ ۳۲[1] یاد می‌کُنَد که در آن رَضی نامِ کتابِ بُلَندآوازۀ جاحظِ بَصری را به ریختِ «البَیان و التَّبَیُّن» و نه «البَیان و التَّبیین»  که زبانزَد است، آورده. استاد قَیس بَهجَت العَطّار یادآور می‌گردد که هر چهار دستنوشتِ بسیار کُهَن و مُعْتَبَری که بر پایۀ آن‌ها به تحقیقِ نَهج البَلاغَهِٔ شَریف دَست یازیده است، هَمین ضبطِ «البَیان و التَّبَیُّن» را دارند، و همین نیز دُرُست است، زیرا که در کهن‌ترین دستنوشتِ موجود از کتابِ یادشُدۀ جاحِظ که مُوَرَّخِ ۶۴۸ه.ق. است، نامِ کتابِ جاحِظ به هَمین ریختِ «البَیان و التَّبَیُّن» آمده است؛ و شیخ محمّد عَبدُه و دکتر صُبحی صالِح در نَهج البَلاغَه‌هائی که ویراسته و به چاپ رَسانیده‌اند، به نادُرُست، نامِ کتابِ موردِ گُفت‌و‌گوی را به ریختِ «البَیان و التَّبیین» ضَبط کرده‌اند‌.
(نَهج البَلاغَة، حقَّقَهُ و ضَبَطَ نَصَّهُ عَلَی أَربَع نُسَخٍ خَطّیّةٍ قَدیمَةٍ: الشَّیخ قَیس بَهجَت العَطّار، ط: ۱ ، قم: مؤسَّسة الرّافِد للمَطبوعات، ۱۴۳۱ه.ق، ص ۱۵ و ۱۶ و ۹۴).
حق به دَستِ أَدیبِ اَرجمند و متنْ پِژوهِ گرامی ، استاد شیخ قَیس بَهجَت العَطّار ـ دامَ فَضلُه ـ ، است؛ و تُراثْ پِژوهِ ناموَرِ مِصری، زنده‌یاد استاد عَبدُالسَّلام مُحَمَّد هارون (۱۳۲۷ـ ۱۴۰۸ هـ.ق) -تَغَمَّدَهُ اللهُ بغُفْرانِه-، که شایع‌ترین ویراستِ کتابِ یادْشُدۀ جاحِظ به کوششِ وی طَبع و نَشر گردیده است هم، به همین نتیجه رَسیده بود که باید در بازچاپِ کتابِ جاحِظ ، همین ریختِ «البَیان و التَّبَیُّن» را به عنوانِ نامِ کتاب برگُزینَد و از «البَیان و التَّبیین» عُدول کُنَد.
مرحومِ استاد عَبدُالسَّلام مُحَمَّد هارون ، در مُصاحبه‌ای که به سالِ ۱۴۰۱ هـ . ق . با یکی از مجلّاتِ عربستان کرده است ، به مُناسَبَتِ پُرسشِ گفت‌­و­گو­گَر از این که چرا در سُخنانِ خویش کتابِ یادشُدۀ جاحِظ را «البَیان و التَّبَیُّن» می‌گوید و نه آن‌سان که زَبان‌زَد است: «البَیان و التَّبیین»، در این باره توضیح می‌دِهَد و می‌گویَد که:
أَوّلًا، مُقتَضایِ متن و منطقِ مُحتوائیِ کتابِ جاحِظ آن بوده است که «البَیان و التَّبَیُّن» خوانده شود ، نه «البَیان و التَّبیین». چرا که: «بَیان» همان «تَبیین» است و پذیرفتنی نیست که أَدیبی چون جاحِظ در نام‌گُذاریِ مشهورترین و مُتَداوَل‌ترین کتابِ خویش به چُنین لَغزِشی دُچار آمده باشد. بلکه هرکس کتابِ جاحِظ را نیک وارَسَد، در می‌یابَد که این أَثَر از دو بَهرۀ مُتَداخِل تَشَکُّل یافته است: یک بَهره ، نُصوص و أَخبار و أَحادیث و خُطَب و وَصایا و سُخنانِ زاهِدان و بادیه‌نشینان و... است که جاحِظ آن‌ها را گُزینِش و گِردآوری کرده است، و هَمین بَهرۀ کتاب است که جاحِظ آن را «بَیان» قَلَم داده است.
بهرۀ دیگر ، نقدِ أَدبی است در قالبی ابتِدائی. جاحِظ، چه دربارۀ این نُصوص و گُفتارها و چه در بابِ «سخن» به طورِ عام ، اندیشه‌ها و دیدگاهْهائی دارد ، از جنسِ همان دیدگاه‌ها که پَسان‌تر ، به نامِ «نَقد» خوانده شُد و جاحِظ در این کتاب با واژۀ «تَبَیُّن» از آن حکایت می‌کُنَد.
ثانیًا، -فارغ از رَهنمونیِ دَرونْمایۀ کتاب- از چشم اندازِ أَسنادِ تاریخی نیز نامِ این کتابِ جاحِظ را «البَیان و التَّبَیُّن» می‌یابیم نه «البَیان و التَّبیین». نه تنها در دستنوشتهایِ کهنِ کتاب می‌توان این عِنوان را به وُضوح دید، که در «رونوشتِ» انجامه (/ترقیمه)یِ یکی از نُسخه‌هایِ بسیار عَتیقِ کتاب که مُوَرَّخِ ۳۴۷ه.ق (یعنی کمتر از یک سَده پَس از مرگِ جاحظ) بوده، و آن رونوشت در دستنوشتی مَضبوط و مُعتبر برایِ ما به یادگار مانده است ، نامِ کتاب به همین ریختِ «البَیان و التَّبَیُّن» دَرج گردیده است.
مرحومِ استاد عَبدُالسَّلام مُحَمَّد هارون ، پَس از بَیانِ این مَضامین -که ما به عبارتِ خویشتن و با لَختی کاهِش و تَلخیص گُزارش کردیم-، خاطِرنشان می‌کند که -إِنْ شاءَ الله- در چاپِ پنجمِ این کتابِ جاحظ، ریختِ صَحیحِ أَصیلِ نامِ آن را بدان باز خواهَد گردانی.
(قُطوف أَدبیَّة: دِراساتٌ نَقدِیَّةٌ فی التُّراثِ العَرَبیّ -حَولَ تحقیقِ التُّراث-، عَبدُالسَّلام مُحَمَّد هارون ، ط: ۱، القاهِرَة: مکتبة السُّنَّة، ۱۴۰۹ ه.ق، ص ۹۷ و ۹۸).

۱- در نوشتارِ استاد قَیس بَهجَت العَطّار، شمارۀ خُطبه به نادُرُست ، «۲۳» آمده است؛ که لابُد سَهوی حُروف‌نِگاشتی است.

Читать полностью…

تالار آینه

إنا لله و إنا إليه راجعون

لا صَـوَّتَ الـنـاعـي بِفَقدِكَ إنّه
يـومٌ عـلـى آلِ الـرسولِ عظيمُ

@adb_arbi

Читать полностью…

تالار آینه

🟣

زِ داد و زِ بیداد و شَهر و سِپاه
بپُرسَد خُداوَندِ خورشید و ماه*
اَگَر پَشّه از شاه یابَد سِتَم،
رَوانَش به دوزَخ بمانَد دُژَم**!


#فردوسی
#شاهنامه‌

(ویراستِ دُوُمِ چاپِ مُسکو، ۸ / ۱۹۶، ب ۲۸۸۳ و ۲۸۸۴).



*یعنی: دَر جَهانِ بازپَسین، خُداوَند دَرباره‌ٔ هَمه‌ٔ این اُمور حُکمران را بازخواست خواهَد کَرد.
**یعنی: رَوانِ شاه دَر دوزَخ دُچارِ رَنج و عَذاب خواهَد بود.
دُژَم: اَندوهناک و رَنجور ، دُچارِ رَنج و عذاب.



#سور_سخن
@talar_ayne

Читать полностью…

تالار آینه

مسائل و معضلات آن قدر به هم پیچیده که نقل از گلستان و شاهنامه و این کتاب و آن کتاب، که یک چند در این ایّام معمول شد، چیزی جز مغالطات تاریخی و آمیختن امور گاه بی‌ربط به هم نیست. نفع و فایده‌ای هم گویا ندارد جز اینکه شماری عربده‌جو را برانگیزد که به فردوسی و سعدی و جز ایشان ناسزا بگویند. مع هذا همیشه وقتی آقایان به گذشتۀ ایران و تاریخ آن و شاهنامه و این قبیل کتابها استناد می‌کنند، پیش خود می‌گویم کاش یک سطر از این کتاب را خوانده بودید یا خوانده بودند. یک وقتی آقای جویا جهانبخش در جایی دربارۀ سعدی سخنرانیی می‌کردند. گمانم در ذهن هر کس این آمد که آقایان کاش همین یک کتاب گلستان را که از ایّام صبا در مکتب می‌خواندند پیش مکتب‌دار خود خوب خوانده بودند. نظیر آن سخنرانی شنیدنی آقای دکتر میلاد عظیمی بود در روز شاهنامه که سر و صدایی نیز کرد.

این بنده که کوشیده گاهی این کتاب شریف شاهنامه را باز کند دیده که این کتاب که یک قصدش بیان شیوۀ مملکت‌داری، تا آن جا که به زبان حماسه می‌توان گفت، بوده، جا به جا مطالبی دارد که خواندنش از همان ایّام صبا لازم بوده. اگر به کودکان خود این کتاب را می‌آموختند، احتمالاً بی اثری در ساختن خلقیّات و روحیّات آنان نبود. هم اکنون هم، اگر مملکت از این بلای جنگ جان به در برد، برنامۀ مدارس را باید طوری پیش ببرند که این کتاب جزئی از آن باشد؛ کتاب، نه آن که آن را با مطالب بی‌ربط بیامیزند و به خورد کودکان مردم دهند.
باری، سخن کوتاه باید گفت. حصّۀ دیشب ما از شاهنامه این بود که خاقان چین، یعنی خاقان ترکان، قصد جنگ با ایران می‌کند، لیکن میان جنگ و دوستی مردّد است. شاه ایران، که نوشیروان باشد، در نامه به او از جمله می‌نویسد:
سدیگر کجا دوستی خواستی
به پیوند ما دل بیاراستی
همی بزم جویی، مرا نیست رزم
نخرّد کسی رزم هرگز به بزم
و دیگر که با نامبردار مرد
نجوید خردمند هرگز نبرد
به ویژه که خو کرده باشد به جنگ
گه رزم جستن نجوید درنگ
بسی دیده باشد در کارزار
نخواهد گهِ رزم آموزگار

پس از شنیدن سخن مشاوران، که شکوه نوشیروان و نیروی سپاه و کشور او را به چشم دیده‌ بودند،

چنین گفت خاقان که این است راه
که مردم فرستیم نزدیک شاه
به اندیشه در کار پیشی کنیم
بسازیم و با شاه خویشی کنیم ...
بدو نازش و سرفرازی بود
و زو بگذری جنگ بازی بود
ردان را پسند آمد این رای شاه
به آواز گفتند کین است راه

Читать полностью…

تالار آینه

مهرداد بهار (فرزند ملک‌الشعرا):

✍... به یاد دارم که باغبان پیر ما هنگامی که کودک بودم برای من و خواهرم شب‌ها قصه می‌گفت و او بود که اول بار مرا با داستان‌ها و قهرمانان شاهنامه آشنا کرد، اما وقتی خود شاهنامه را خواندم دیدم که میان حماسه‌های فردوسی و حماسه‌های باغبان پیر ما اختلاف بسیار است.

به او گفتم که داستان‌ها را درست نمی‌دانسته، باغبان گفت: «این کتاب‌های بابای تو است که سراسر غلط است روایت درست همان است که من می‌گویم.
داستانهای باغبان کششی روستایی داشت و گاه باغبان پیر و بافرهنگ، خود چنان به هیجان می‌آمد که خویشتن را با قهرمانانش یگانه می‌یافت و با احساس تمام شمشیری خیالی بر می‌کشید.

باغبان ما شعر هم می‌گفت و معتقد بود که شعرهایش دست کمی از اشعار پدر ما ندارد و پدر می‌شنید و می‌خندید.
بخارا ۵۵ ص ۱۶۲



#روایت_فرصت
📍کتابفروشی فرصت
📚 @forsatbook

Читать полностью…

تالار آینه

🟣

نَزدیکِ تو چه تُحْفه فِرِستیم ما زِ دور؟
دَر دَستِ ما هَمین "صَلَوات"ست وَالسَّلام!



#کمال‌الدین_اسماعیل‌_اصفهانی
#سور_سخن
#خاک‌بوس_درگاه_مصطفوی


(دیوانِ خَلّاق‌الْمَعانی أَبوالْفَضل کَمال‌الدّین إِسماعیلِ اِصْفَهانی ـ به ‌اِنْضِمامِ: رِسالَة القَوس ـ، به‌ اِهْتِمامِ: دکتر حُسَیْنِ بَحْرالْعُلومی، چ: ۱، تِهْران: اِنْتِشاراتِ کِتابفُروشیِ دِهْخُدا، ۱۳۴۸ هـ.ش.، ص ۳، ب ۳۵).

@talar_ayne

Читать полностью…

تالار آینه

📋 فهرست کتاب مأثورات در ترازو

Читать полностью…

تالار آینه

🔷

كَأَنَّنا في قِفَارٍ ضَلَّ سَالِكُها
نَهْجَ الطَّريقِ وَما فِي القَومِ خِرِّيتُ

(أبوالعَلاءِ المَعَرّی)


گوییا ما دَر بیابانیم و رَهْ گُم کَرده‌ایم
دَر میانِ هَمْ‌رَهان هَم نیست مَردی راهْ‌دان!


#ر_شاکر

#ادب_تازی
#احوال_ملک_دارا

@talar_ayne

Читать полностью…

تالار آینه

مرجع زمینی

✍🏻علی‌اشرف فتحی
به مناسبت هفتمین روز رحلت آیت‌الله‌العظمی شبیری زنجانی

نوشتن و ثبت جزئیات الهام‌بخش زندگی روحانیون و شخصیت‌های مذهبی، سنتی است که پیشینه‌اش به قرن‌ها پیش از اسلام می‌رسد. قدیس‌نگاری مسیحی اهتمام ویژه‌ای به ثبت اطلاعات زندگی روحانیون مسیحی داشت و می‌کوشید قداست و تنزه مخصوص حضرت مسیح را به آنان نیز تسری دهد. این سبک تاریخ‌نگاری و زندگی‌نامه‌نویسی به مسلمانان نیز سرایت کرد و داستان‌های ماورایی و خارق‌العاده درباره زندگی بزرگان دینی و روحانیون مورد علاقه مؤلفان مسلمان نیز قرار گرفت. حتی اکنون نیز کتاب‌های بسیاری درباره «کرامات» یا اعمال و مختصات خارق‌العاده و ماورایی روحانیون معاصر نوشته و مورد استقبال قرار می‌گیرد. حتی درباره سیاسی‌ترین روحانی و فقیه معاصر یعنی بنیانگذار جمهوری اسلامی نیز کتابی با عنوان «کرامات امام خمینی» در سال ۱۳۷۸ منتشر شد که مورد استقبال برخی از دوستداران ایشان قرار گرفت.

گمان می‌کنم که استاد بزرگوار ما مرحوم آیت‌الله‌العظمی شبیری زنجانی با آنکه به‌شدت از مداخله در امور سیاسی احتراز داشت و خود را متخصص در این امر نمی‌دید و از همین رو به‌شدت مستعد نقل چنین حکایاتی بود، اما به‌گونه‌ای زیست و رفتار کرد که دوستدارانش او را به پژوهشگری و مردمداری شناختند و درباره‌اش کشف و کرامت ماورایی نقل نشد. چند ویژگی به ساخت چنین شخصیتی از ایشان کمک کرد؛

1️⃣نخست آنکه بسیار در دسترس و سهل‌الوصول بود و عادی‌ترین افراد جامعه می‌توانستند هر روز با او سخن بگویند و از او سوال کنند. او سخاوتمندانه و کریمانه و در نهایت صبوری و ادب به سوالات افراد مختلف در مسیر تردد پیاده خود به حرم حضرت معصومه(س) و دفترش پاسخ می‌داد و تا همین چند سال پیش که در حدود نود سالگی تردد پیاده برایش دشوار شد و با وسیله نقلیه به حرم و دفتر می‌رفت، این سنت را ادامه داد.

2️⃣دوم آنکه به شدت از تبلیغ چهره خود ابا داشت. از پدرش مرحوم آیت‌الله‌العظمی سید احمد زنجانی آموخته بود که قدمی در راستای بزرگنمایی خود یا دیگران و مریدبازی برندارد تا روحیه آزادمنشی‌اش مخدوش و محدود نشود. لازمه قدیس‌سازی، ترویج اغراق‌آمیز و چاپلوسانه است و آقای شبیری از غلو و چاپلوسی بسیار بیزار بود. این امر نیز او را به یک روحانی زمینی تبدیل می‌کرد و دین و معنویات را نردبان ترقی خود و دیگران نمی‌دید. در نقل حکایت مکاشفه یا رویت امام زمان درباره افراد مختلف بسیار محتاط بود و اغلب این حکایات را با بدبینی زیر سوال می‌برد. می‌گفت برای خدمت به دین لازم نیست داستان مکاشفه و رویت و احضار جن و روح درباره خودمان یا دیگران نقل کنیم، همین که در صدد ارائه محققانه دین و خدمت به مومنان باشیم کافی است.

3️⃣سومین ویژگی مهم او این بود که با وجود موقعیت کم‌نظیر حوزوی و اجتماعی‌اش از به زبان آوردن کلمه «نمی‌دانم» ذره‌ای هراس نداشت. اگر چیزی را نمی‌دانست، به راحتی می‌گفت که نمی‌داند. این نیز به او چهره‌ای زمینی و سهل‌الوصول می‌بخشید و به او کمک می‌کرد که حتی در نزدیکی صد سالگی از شنیدن مطالب جدید از زبان جوانان مشعوف شود و تشنه یادگیری باشد. در دیداری که با رییس‌جمهور پیشین داشت، در پاسخ به او که درخواست ارائه راهکار در مسائل اقتصادی کرده بود گفت تخصصی در این زمینه ندارد و باید از متخصصان راهکار خواست.

4️⃣چهارمین ویژگی او که به تحکیم ارتباط او با جامعه امروز و تقویت درک او از وضعیت واقعی جامعه کمک می‌کرد، علاقه او به نظرخواهی از افراد مختلف درباره اوضاع جامعه بود. از نسل‌های مختلف و طیف‌های گوناگون در مهمانی‌ها و دیدارها درباره وضعیت جامعه می‌پرسید و سعی می‌کرد خود را در خلأ اطلاعاتی گرفتار نکند. این ویژگی نیز به تقویت پیوند او با آدم‌های امروزی و وضعیت واقعی آنها کمک می‌کرد و او را در اوهام و تخیلات گرفتار نمی‌کرد.

5️⃣پنجم آنکه کثرت مطالعه تاریخی به او بینش واقع‌بینانه‌ای بخشیده بود و او را از دو آفت بزرگ زیاده‌روی و شتابزدگی دور می‌کرد. او اغلب تا پاسی از شب مشغول مطالعه کتب و مقالات قدیم و جدید بود و اطرافش همیشه مملو از کتاب‌هایی بود که ناشران یا مولفان به ایشان هدیه می‌دادند تا از تازه‌ترین کتاب‌ها عقب نماند.

🌐همین یادداشت در ایرنا
@taqriraat

Читать полностью…

تالار آینه

🟣


زِ دَرد و داغِ مَحَبَّت مَگو به مُرده‌دِلان
تَنورِ سَرد، سَزاوارِ بَسْتَنِ نان نیست


#صائب
#سور_سخن

@talar_ayne

Читать полностью…

تالار آینه

👆👆👆 #احوال‌_ملک‌_دارا

@talar_ayne

Читать полностью…

تالار آینه

🔺🔻🔺

سخنانِ ارزنده و بیدارگرِ استاد دکتر #محمود_امیدسالار دربارهٔ «زبانِ مادری» و «زبانِ ادبی» و «زبانِ ملّی» در ایران و تبیینِ دسیسه‌هایِ «ایران‌ستیزان» و «تجزیه‌طلبان» در هنگامهٔ کنونی

#امیدسالار
#زبان_فارسی
#برای_ایران

@talar_ayne

Читать полностью…

تالار آینه

📸 چند قاب دیدنی از پدری مهربان که امروز در خاک حرم خفت.

#شبیری_زنجانی

@cheraghe_motaleeh

Читать полностью…

تالار آینه

🟣

تقویم را معطّلِ #پاییز کرده است
در من مرورِ باغِ همیشه‌بهارِ تـو

#حسین_منزوی
#سور_سخن

📸 پائیز در چهارباغِ عبّاسی اصفهان

@talar_ayne

Читать полностью…

تالار آینه

با تشکر از امعان نظر جناب استاد جویا جهانبخش دامت برکاته، لازم به ذکر است این نکته در چاپ جدید نهج‌البلاغه شریف که بر پایه 10 نسخه خطی صورت گرفته نیز تصدیق و تأیید شده و شماره خطبه نیز در چاپ جدید تصحیح شده است.

Читать полностью…

تالار آینه

«إنّ رحيله مصيبةٌ مؤلمة، وخسارةٌ عظيمة».

- مرجع الطائفة الأعلى (طال عمرُه الشريف).

Читать полностью…

تالار آینه

⚫️

فَغان زِ جُغدِ جَنگ و مُرغوایِ* او
که تا اَبَد بُریده باد نایِ او

بُریده باد نایِ او و تا اَبَد
گُسَسته و شِکَسته پَرّ و پایِ او

زِ مَن بُریده یارِ آشنایِ مَن
کَزو بُریده باد آشنایِ او ...

#ملک‌الشعرا_بهار

* مُرغوا: فالِ بَد؛ نَفرین؛ آوایِ شومِ پَرَنده (این معنایِ أخیرالذِّکر اگرچه احتمالًا از فرضِ پیوندِ «مُرغ» و «آوا» در این واژه استنباط شده که در جایِ خود از مصادیقِ "اشتقاقِ عامیانه" به شمار رفته است، در ذهنِ شماری از أدیبانِ ما بوده و هست و در این بیت نیز به‌احتمال ملحوظِ نظرِ شاعر بوده است).

📸 تصویرِ امیرعلیِ کریمی، کودکِ چهارساله‌ای که دیشب در مجلسِ عروسی بود و در تازشِ اهریمنان به صفحاتِ جَنوبیِ میهنِمان کشته شد. 🍃روحش شاد🍃


@talar_ayne

Читать полностью…

تالار آینه

📚

اُسْتادِ اَنوشه‌یاد مُجْتَبیٰ مینُویٖ - که خاک بَر او خوش باد! - جایی مَرْقوم داشْته اَسْت:

«ما نَمی‌خواهیم که پَنْدیّات و مَواعِظِ سَعْدی را اِمْروز میزان و مِلاکِ أَعْمالِ خود بسازیم و طَرْزِ حُکومَت و إِدارۀ مَمْلَکَت را اَز رویِ سیاسَتْ‌نامۀ نِظامُ‌الْمُلْک تَرْتیب دِهیم. وَلی چه بایَد کَرد اَگَر حالِ مِلَّتی چُنان زار باشَد که حَتّیٰ دَسْتورالْعَمَل‌هایِ عُقَلایِ هِزار سال پیش هَم بَرایِ او تازگی داشْته باشَد، و چُنان اَز کاروانِ تَمَدُّن عَقِب مانْده باشَد که حَتّیٰ اَگَر نَصایِحِ لُقْمانِ حَکیم را نیز به مورِدِ إِجْرا می‌گُذاشْت حالَش ازین بِهْتَر می‌شُد که هَسْت! ...»


(بوستان به مثابتِ سياست‌نامه: مباحثی چند دربارهٔ ميراث و انديشۀ سياسیِ سعدیِ شيرازی، جویا جهانبخش، چ: ۱، ۱۴۰۴ ه.ش.، ص ۱۶).

#احوال_ملک_دارا
#پند_پیران

@talar_ayne

Читать полностью…

تالار آینه

.
مرحوم آیت الله دکتر سید عبد الله ضیائی گیلانی نقل می کنند:
من استادی داشتم به نام حاج شیخ محمدمهدی امامی مازندرانی (امیر کلائی)؛ که در تکیه ملا محمود (واقع در خیابان چهار مردان قم) مکاسب تدریس می کرد.
ایشان گاهی در اثناء تدریس بدون علت مشخصی گریه می کرد. یک وقتی از ایشان علت را پرسیدم.
فرمود: من خاطره ای دارم که هرگاه به یاد آن می افتم بی اختیار به گریه می افتم. من در نجف اشرف از شاگردان مرحوم شیخ الشریعه اصفهانی بودم.
پس از پایان تحصیلاتم وقتی می خواستم به ایران مراجعت کنم شیخ الشریعه اصفهانی مرا خواست.
من خیلی خوشحال شدم و با خود گفتم لابد می خواهند به من اجازه اجتهاد بدهند یا تفقدی از من داشته باشند.
اما وقتی خدمت استاد رسیدم ، نه تفقدی در کار بود ، و نه اجازه اجتهادی !
بلکه جمله ای به کار برد که آن روز من از ایشان ناراحت شدم ، و حتی برای خدا حافظی نزد ایشان نرفتم.
جمله اش این بود که فرمود:
«شیخ مهدی! رفتی ایران از تو انتظار ندارم که کسی را مسلمان کنی ! سعی کن همین مسلمان ها را کافر نکنی!»
بعدها فهمیدم که حرف ایشان چقدر مهم بوده است.
هر گاه به یاد آن می افتم ، بی اختیار به گریه می افتم!

@jawaher_kalam

Читать полностью…

تالار آینه

🔵

وَقتِ عَزیز رَفت بیا تا قَضا کُنیم
عُمری که بی حُضورِ صُراحیّ و جام رَفت

#حافظ
#سور_سخن

@talar_ayne

Читать полностью…
Subscribe to a channel