1347
خلفای راشدین از خلافت تا شهادت سیرت النبی رحمته للعالمین
عصر جلوگيري از آشوبها
در عصر عمر اسلام وارد اکثر کشورهاي همسايه جزيره العرب گرديد. سرزمينهاي شام و عراق و مصر، فارس، ارمنستان، آذربايجان، گرگان، ماوراءالنهر در آسيا فتح شدند و در آفريقا طرابلس و برقه به تصرف مسلمانان درآمدند!
خلافت حضرت عمر ديوار استواري در برابر فتنهگريها و آشوبطلبيها بود، شخصيت خود حضرت عمر در واقع دروازه پولاديني بود که به هيچوجه بر روي فتنهگرها باز نميگرديد و در عصر او فتنه و آشوب توانايي سر بيرون آوردن را نداشتند!
اما زماني که حضرت عمر -رضي الله عنه- به شهادت رسيد، آن ديوار استوار و دروازه پولادين در برابر فتنة فتنهگران فرو ريخت و تفرقه و هرج و مرج و آشوب و فساد از هر طرف بر مسلمانان سرازير شد و بعد از شهادت او فتنههاي سرکش همچون امواج سهمگين درياها دين و دنياي مسلمانان را درنورديد.
به گفتگوي عجيب ميان عمر بن خطاب و حذيفه بن يمان -رضي الله عنهما- در مورد آشوبطلبي و فتنهگري گوش فرا ميدهيم:
حذيفه بن يمان ميگويد: ما نزد عمر بن خطاب بوديم.
او گفت: کدام يک از شما حديثي را از رسول خدا در مورد فتنه و آشوب از بر (حفظ) دارد؟
گفتم: من حديثي را در مورد فتنه درست همانگونه که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- فرمود از بردارم!
گفت: بگو! خداوند پدرت را رحمت کند، تو آدم با شهامتي هستي!
گفتم: از رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- شنيدم که ميفرمود:
«فتنة الرجل في اهله وماله ونفسه وولده وجاره يکفّرها الصّيام والصّدقه والأمر بالمعروف والنهي عن المنکر».
«انسان در برابر خانواده و دارايي و نفس و فرزند و همسايه دچار فتنه خواهد شد، نماز و روزه و صدقه و امر به معروف و نهي از منکر آن را جبران مينمايد!»
گفت: منظور من اين نوع از فتنه و تباهي نبود، مقصود من فتنههايي است که به سان امواج درياها سهمگيناند!
گفتم: يا اميرالمؤمنين! شما را با آن چه کار؟ مگر نه اين است که ميان تو و آن فتنهها دري محکم و سخت بسته وجود دارد؟!
گفت: اين در ممکن است شکسته، يا باز شود!
گفتم: نه، شکسته ميشود!!
گفت: اين در بايد و براي هميشه، تا قيام قيامت بسته باقي نماند!
ابووائل راوي از حذيفه پرسيد: عمر ميدانست که آن در کيست؟
حذيفه گفت: آري ميدانست، همانگونه که ميدانست به دنبال روز، شب خواهد آمد! من سخناني را با او در ميان نهادم که به هيچوجه ياوه و باطل به شمار نميآيند!
ابووائل گفت: خواستيم از حذيفه سؤال کنيم، چه کسي دري استوار بر روي فتنه بود؟
به مسروق گفتيم: از حذيفه سؤال کن که در بسته بر روي فتنه و آشوب چه کسي بود؟
مسروق از حذيفه پرسيد: باب چه کسي بود؟
حذيفه گفت: عمربن خطاب -رضي الله عنه-!!
در واقع حذيفه بن يمان کارشناس و آسيبشناس و متخصص در مسائل مربوط به آشوب و فتنه بود و اين دانش را بيش از ديگر اصحاب از رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- آموخته، و به همين خاطر بود که به حضرت عمر فاروق گفت: من همانگونه که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- فرمودهاند، آن را از بردارم!
حضرت عمر اين موضوع را در مورد حذيفه ميدانست و به همين علت بود که از او تعريف نمود و فرمود: تو انسان با شهامتي هستي!
حذيفه اين موضوع را به عمر فاروق يادآور گرديد که: اين دروازه محکمي است که از نفوذ و خروش و گسترش آسيب و آشوب به ميان مسلمانان جلوگيري مينمايد و بر روي آنها باز نميشود! و به طور طبيعي باز نميگردد، تا بستن آن ممکن باشد، بلکه در هم شکسته و از جا کنده ميشود!
اين بدان معني است که بعد از او تا قيام قيامت بسته نميشود، اين چيزي بود که عمر آن را ميدانست! يعني فتنه و آشوب در ميان مسلمانان آن قدر گسترش خواهد يافت که نخواهند توانست آن را متوقف کنند يا از ميان بردارند!
يادآوري اين مطلب ضروري است که حضرت حذيفه -رضي الله عنه- از طرف خود اين را نياورده بود، و انتظار وقوع حتمي آن را نداشت، زيرا او علم غيب را نميدانست!
حذيفه که در آسيبشناسي و تحليل اسباب و عوامل فتنهها و آشوبها کارشناس بود، اين کلام را از رسول خدا شنيده و همانگونه که آن را شنيده، فهميده و از بر (حفظ) کرده، به همين خاطر است که در ارتباط با گفتگوي خود و عمربن خطاب ميگويد: حديثي را براي تو نقل کردم که به هيچوجه باطل و نادرست نيست!
يعني حديث صحيح و صادقي را که دروغ و غلطي در آن راه ندارد براي او نقل نمود، حديثي که خود آن را از رسول خدا شنيدهام!
از طرف ديگر خود عمربن خطاب -رضي الله عنه- از حقيقتي که حذيفه او را از آن خبر داد مطلع بود و ميدانست آن دروازة استواري که بر روي آسيبها و فتنهها بسته مانده خود اوست!
يعني حضرت عمر ميدانستکه خلافت او ديوار استوار و در بستهاي است که از نفوذ آسيب و آشوب به ميان مسلمانان جلوگيري مينمايد و در عصر خلافت، فتنه و فساد زندگي مسلمانان را در نخواهد گرفت!
مدت خلافت حضرت عمر فاروق -رضي الله عنه-
روز سهشنبه 22 جماديالآخر سال 13 هجري حضرت عمر پس از انتخاب و بيعت زمام امور مسلمين را در دست گرفت، و در روز چهارشنبه 26 ذيالحجه سال 23 ه. به شهادت رسيد و مدت خلافت او ده سال و شش ماه و چند روز بود.
بهترين مطلبي که در مورد خلافت عمر فاروق گفته شده سخن حضرت عبدالله بن مسعود است، که چنين گفته: خداوند عمر را مورد رحمت خويش قرار دهد، چرا که مسلمان شدنش گشايش، هجرتش پيروزي و خلافتش رحمت بود!!
اولين خطبه اميرالمؤمنين عمربن خطاب -رضي الله عنه-
خلافت عمر فاروق از روز سهشنبه بيست و دوم جماديالآخر سال سيزدهم هجري آغاز گرديد!
پس از آنکه بيعت با او خاتمه يافت، بر روي منبر و پلهاي پايينتر از جايي که ابوبکر صديق مينشست، رفت و گفت:
«خداوندا! من ضعيف را قوت بده و من سختگير را مهرباني و نرمخويي عطا فرما! و من بخيل را سخاوتمند بگردان!»
قرآن را بخوانيد تا به آن معرفت پيدا کنيد! و به آن عمل نمائيد تا اهل قرآن باشيد و قبل از آنکه شما را مورد محاسبه قرار دهند، خود خويشتن را مورد بازخواست قرار داده و خود را براي روز بزرگ رستاخيز آماده کرده، روزي که در پيشگاه خداوند حاضر ميشويد، که هيچ چيزي از شما پنهان نميماند، و هيچ کسي صاحب اين حق نيست که در اموري که نافرماني خداوند است از او فرمانبرداري شود!
شما هم شاهد باشيد که من در رابطه با اموال بيتالمال خود را همچون ولي و قيم کودکي يتيم قرار دادهام، اگر بينياز بودم براي خود چيزي را از آن برنميدارم و اگر نيازمند بودم، به صورتي شايسته از آن براي خود برخواهم داشت.»
او چند روز بعد از انتخاب شدن، در ميان جمع مسلمانان خطابهاي را بيان نمود، که در بخشهايي از آن فرموده است:
«اطلاع پيدا کردهام که عدهاي از سختگيري من نگران و از قاطعيت من دچار هراس گرديدهاند، گفتهاند: در شرايطي که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- در ميان ما بود و در حالي که ابوبکر خليفه مسلمانان بود او بر ما سخت ميگرفت، اکنون که ايشان نيستند و زمام امور در دست او قرار گرفته چه خواهد کرد؟!
کساني که اين سخن را گفتهاند، حق به جانباند و راست گفتهاند:
زماني که با رسول خدا بوده و خدمتکارشان بودم، هيچ کس به اندازة او مهربان و نرمخو نبود و همانگونه بود که خداوند در موردش فرمودهاند:
)بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ( (التوبة: 128).
«او نسبت به مؤمنين رؤوف و مهربان بود.»
اما من شمشير از نيام برآمدهاي در خدمت او بودم، تا وقتي که خود ميخواست من را در نيام، يا به کار ميگرفت. تا زماني که در خدمت رسول خدا بوده، اين چنين بودم! و تا زماني وفات يافت از من راضي بود، و به خاطر آن خداوند را بسيار سپاس ميگويم و به آن رضايت، افتخار مينمايم!
پس از رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- ابوبکر ولي امر مسلمانان گرديد، او کسي بود که هيچکس دلسوزي و کرامت و نرمخويي و مهربانيش را انکار نميکرد، من خدمتکار و همکار او نيز بودم، سختگيري خويش را با نرمخويي او در ميآميختم و شمشير از نيام کشيدهاي در اختيار او بودم و اگر ميخواست مرا در نيام ميکرد و چنانچه اراده ميکرد مرا آزاد ميگذاشت، من با او نيز اين چنين بودم، تا اينکه خداوند در حالي روح او را نزد خود برد که از من راضي بود و به خاطر آن خداوند را بسيار سپاسگزارم و به آن افتخار ميکنم!
اي مردم! اکنون زمام امور خود را به دست من دادهايد، بدانيد از آن سختگيريها بسيار کم شده، که از آن تنها براي مقابله با اهل ستم و تجاوز بر حقوق مسلمين استفاده خواهم کرد، اما در برابر اهل دين و مسالمتجويان، از بسياري از آنها آرامتر و نرمخوتر خواهم بود!
به هيچ کس اجازه نخواهم داد به ديگري ستم و يا حقوق او را پايمال نمايد و سر ستمکاران بر زمين ساييده و پايم را بر روي گردنشان خواهم گذاشت، و تا زماني به حق مردم گردن ننهند، پايم را برنخواهم داشت!
اين گونه سختگيري و قاطعيت را با ستمگران، اعمال خواهم کرد، و اما از طرف ديگر در برابر پاکان و پرهيزکارن خاشعانه چهرة خود را بر زمين نهاده و با آنان فروتن خواهم بود.
«اي مردم! شما هم بر من حق و حقوقي داريد که دوست دارم آنها را به شما يادآوري نمايم! تا از مطالبه آنها غفلت نکنيد!
اين حق شماست که تنها از راه صحيح و مشروع خراج و غنيمتهايي را که خداوند در اختيارتان مينهد، جمعآوري نمايم!
اين حق شماست که آن اموال جمعآوري شده را در راه درست مصروف نمايم!
اين حق شماست که با ياري خداوند به حقوق و مزاياي شما بيفزايم! و از مرزهايتان پاسداري کنم.
اين حق شماست که شما مردم را در معرض هلاکت و نابودي قرار ندهم!
اين حق شماست که هر گاه از سوي ما به جايي اعزام شديد، مسئوليت و سرپرستي خانوادههايتان را بر عهد بگيرم!
اي بندگان خداوند از خداوند پروا کنيد! و با خودداري از کارشکني در کار من براي ادارة امورتان مرا ياري دهيد! به وسيله امر به معروف و نهي از منکر و نصيحت مرا بر کنترل نفس خويش کمک کنيد! و در اموري که خداوند مرا متولي آن نموده با اندرز خويش از من حمايت کنيد!
بيش از اين سخني ندارم و در پايان از خداوند متعال براي خود و شما درخواست مغفرت مينمايم».
عمربن خطاب -رضي الله عنه-
از خلافت تا شهادت
نشست اهل حل و عقد
در بخش قبلي گفتيم که: ابوبکر درروز سهشنبه بيست و دوم ماه جماديالآخر سال سيزدهم هجري وفات يافت، و حضرت عمربن خطاب بر پيکر او نماز ميت خواند و همان روز دفن گرديد.
در همان روز بزرگان اصحاب و اهل حل و عقد از جمله عمربن خطاب اجتماعي را ترتيب دادند. و توصيه و پيشنهاد مکتوب حضرت ابوبکر را در مورد جانشيني حضرت عمر -رضي الله عنه- مورد بررسي قرار دادند.
پس از گفتگو و تبادل نظر در همان نشست، اهل حل و عقد با انتخاب حضرت عمر به عنوان خليفة مسلمين موافقت نموده و با او بيعت کردند!
بدين ترتيب مقام خلافت هيچگاه خالي نماند و بلافاصله پس از مرگ ابوبکر صديق اصحاب با انتخاب خليفة بعدي جالي خالي او را پر کردند و عمربن خطاب را جانشين او نمودند، درست همان کاري را که در زمان وفات رسول خدا انجام داده بودند که در همان روز وفات ايشان با ابوبکر صديق بيعت کردند، تکرار نمودند!
آخرين لحظات عمر ابوبکر صديق -رضي الله عنه-
وقتي ابوبکر صديق در آخرين دقايق عمر خويش قرار داشت، عايشه امالمؤمنين نزد او بود و اين شعر را ميخواند که:
لعمرک ما يغني الثّراء عن الفتى
إذا حشرجت يوماً وضاق بها الصّدر
«به جان تو سوگند! آنگاه که رادمرد وبزرگوار به لحظات پاياني عمر خود برسد و نفسهاي آخر را بکشد، شايسته نيست که او را در دل خاک پنهان کنند!»
حضرت ابوبکر از اين سخن او ناراحت شد و به او فرمود: اين چنين مگو! بلکه اين آيه را بخوان که:
)وَجَاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِكَ مَا كُنْتَ مِنْهُ تَحِيدُ( (ق: 19).
«جان دادن (سرانجام فرا ميرسد و) به راستي، اين همان چيزي است که از آن کناره ميگرفتي وگريزان بودي.»
حضرت عايشه ميگويد: پدرم ابوبکر حد فاصل ميان مغرب و عشاء وفات يافت! و آخرين کلام او اين دعا بود که: رب توفني مسلماً وألحقني بالصالحين:
«پروردگارا! مسلمانم بميران و به نيکانم ملحق بفرما!»
پس از مرگ کار غسل او را همسرش اسماء دختر عميس و پسرش عبدالرحمن انجام دادند.
ابوبکر صديق به دخترش عايشه وصيت نمود بود که او را در کنار رسول خدا به خاک بسپارند! و به همين خاطر در کنار مرقد مبارک رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- او را دفن کردند!
عمربن خطاب، عثمان بن عفان، طلحه بن عبيدالله و پسرش عبدالرحمن پيکر گرامي او را به آرمگاهش حمل نمودند. و سر او را کمي پايينتر از شانه رسول خدا با فاصلة کم از او قرار دادند![1]
برخي بر اين باور بودند که ابوبکر به وسيله مردي يهودي مسموم گرديده و بر اثر آن مسموميت بوده که فوت نموده است!
امام ابوجعفر طبري ميگويد: گفتهاند: که يهوديان مقداري برنج پخته را مسموم کردند و برخي ميگويند: آن غذاي مسموم شده آبگوشت بوده است. و اين سبب وفات او بوده است!
حارث بن کيلدة ثقفي که طبيب مشهور عرب بود، در خوردن آن غذا با حضرت ابوبکر همراه بود، وقتي حارث کمي از آن غذا را بر دهان نهاد، متوجه مسموم بودن آن گرديد و از خوردن آن دست برداشت و به ابوبکر گفت: ما غذاي مسمومي را خورديم! و هر دوي آنها پس از يک سال وفات نمودند.[2]
اما اکثر مورخين بر اين باورند که آن روايت چندان معتبر نيست و روايت مورد اعتماد اين است که او در روزي سرد حمام کرد که دچار تب و لرز شديد گرديد و پس از پانزده روز بيماري در منزل وفات يافت.
اين روايت از عايشه -رضي الله عنها- ميباشد، ما اين روايت را ميپسنديم و مورد اعتمادش ميشماريم.
خداوند ابوبکر صديق را مورد رحمت خود قرار دهد و از او راضي، و خوشنود باد!
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- الکامل في التاريخ ابن اثير ج 2 ص 425 - 427
[2]- تاريخ طبري ج 3 ص 422
توصيه ابوبکر صديق به عمر فاروق -رضي الله عنهما-
پس از آن ابوبکر صديق، عمر فاروق را فراخواند و مسائل جامع و مهمي را به او توصيه و سفارش نمود، برخي از مطالبي که فرمود اين بود که:
«اي عمر! پرهيزکار باش! بدان خداوند کار روز را در شب انجام دادن و کار شب را به روز انداختن نميپذيرد. و تا فرضيهاي انجام نپذيرد خداوند مستحبي را قبول نميفرمايد.
سنگيني و ارزش اعمال انسان در قيامت به پيروي او از حق در دنيا بستگي دارد، و شايسته است ميزاني که فرداي قيامت، حق در آن نهاده ميشود، سنگين باشد. و سبکي و بيارزشي اعمال انسان در قيامت به خاطر پيروي از باطل است. و شايسته است ميزاني که در فرداي قيامت، باطل در آن نهاده ميشود، سبک و بيارزش باشد!
خداوند وقتي از اهل بهشت ياد فرموده، به بهترين اعمال آنها اشاره نموده و از کردار بدشان سخني نگفته، هر گاه آنان را به ياد ميآورم، ميترسم که به آنها ملحق نشوم!
از طرف ديگر وقتي خداوند در مورد دوزخيان صحبت ميکند به خاطر اعمال بد و زشتشان است. اعمال خوبشان را رد ميکند و نميپذيرد، هر گاه آنان را به ياد ميآورم، اميدوارم که از جمله آنان نباشم!
اين به آن خاطر است که انسان هم شوق و رغبت پيدا کند و هم هراس و رهبت، که از يک طرف به رحمت خداوند مطمئن نباشد و از طرف ديگر از فضل و رحمتش نااميد نگردد!!
چنانچه توصيه مرا مراعات نمايي، بيش از هر چيزي به مرگ علاقمند خواهي بود، و مرگ هم به سراغ تو خواهد آمد، اما اگر اين را به دست فراموشي سپردي، بيش از هر چيز از مرگ در هراس خواهي بود، اما از دست آن رهايي نخواهي يافت!!»
بسوی نور
@tfsir61
حصن مسلم
@PanA313361
اللو لو و المرجان
@kTABKOLAT61
رقیه شرعیه
@raQyashri1398
اناشید ناب
@NSHED1390
طب سنتی
@Seventy_sevenshop
اربعین نووی
@AlloloMRJAN61
قران و اسلام
@aslam1361
مسیر تقوا
@QranasLam
اهمیت اخلاق
@akhlaQ61
مفاهیم قرآن
@mfahim61
اصول دعوت
@davt61
اصلاح قلبها
@skot1402
کلیپ های اسلامی
@aslamshhr61
قرآن صوتی
@Qran1391
گالری اسلامی
@PrUfWAL9161
طلوع امید
@BKHARE1402
ریا ض الصالحین
@RWAZalsalhEn61
کلام الله
@klamalah33
تفسیر تحت لفظی
@QRAN61
صحیح مسلم
@moslm6133
صحیح بخاری
@shih61
تفسیر قران
@Qoran61
سیرت النبی
@NABE61122
احکام شرعی
@faQa61122
حدیث قدسی
@QDSihaDis
مختصر فقه
@FAQ6133
گزینه های درست را علامت بزنید
لا =نیست ✅جز ❌
الا =نیست ❌جز ✅
هو =من ❌او✅
غفور =بسیار مهربان ❌بسیار آمورزنده ✅
الرحمن=بخشنده ✅پرودگار ❌
/channel/mfahim61
آموزش مفاهیم قر آن تفسیر کلمه کلمه تحت لفظی
عضو بشین لطفا جزاکم الله خیر
استقرار امور
در عصر خلافت حضرت ابوبکر صديق -رضي الله عنه- امور حکومت اسلامي سر و سامان گرفت!
او با کساني که زکات نميدادند و مرتدين به رويارويي پرداخت و مدعيان نبوت را سرکوب نمود و (اسود عنسي) در يمن و (مسيلمة) کذاب در يمامه کشته شدند، (طليحه بن خويلد) و (سجاح بنت الحارث تميمي) بار ديگر به دامن اسلام بازگشتند!
در ايام خلافت ابوبکر صديق، فتوحات مسلمانان آغاز گرديد. و اجازه داد در دو جبهه جهاد عليه کفار آغاز شود!
جبهة اول: جبهة عراق براي مبارزه با مجوسيان ايران بود، که فرماندهي سپاه مسلمانان را سردار نامي اسلام «مثني بن حادثه شيباني» بر عهده داشت که وارد جنگهاي سختي با مجوسيان ايراني گرديد و در همة آنها غلبه و پيروزي از آن او بود!
پس از آنکه خالد بن وليد -رضي الله عنه- جنگ با مرتدين و مانعين زکات در جزيره العرب را به پايان برد و بر مسيلمة کذاب و لشکريان او پيروز گرديد، حضرت ابوبکر به او دستور داد که براي بدست گرفتن فرماندهي سپاه اسلام به سوي جبهة عراق حرکت کند و جهاد عليه مجوسيان ايراني را رهبري کند!
مثني بن حارثه همراه افراد تحت فرمانش به سپاه اسلام به فرماندهي خالد محلق گرديد و جنگهاي پيروزمندانة بسياري را عليه مجوسيها ترتيب دادند.
جبهة دوم: جبهة شام بود که در آن مسلمانان وارد جنگ با بزرگترين و قويترين حکومت در آن عصر حکومت روم گرديدند.
ه شهادتين جان و مال مصون خواهند بود، اما به نکته ظريف و دقيقي که ابوبکر در ارتباط ميان نماز و زکات و عدم تفاوت ميان آنها دريافته بود و استواري او بر حق و خودداري از سازش و کوتاه آمدن، توجه ننموده بود:
در مورد مقابله با کساني که زکات نميدادند حق به جانب ابوبکر بود. به همين خاطر خداوند دل عمربن خطاب و ديگر اصحاب را به رأي او متمايل گردانيد و با جنگ با آنها – هر چند با مرتدين همراهي ننمايند – خداوند متعال فرمودهاند:
)فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ( (التوبة: 5).
«اگر توبه کردند و نماز را اقامه نموده و زکات را پرداخت کردند، راه را برايشان باز گذاريد!.»
ابن عمر از رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- روايت ميکند که فرمودهاند:
«اسلام بر روي پنج پايه نهاده شده است: شهادت به الوهيت و وحدانيت خداوند و اينکه محمد فرستاده خداوند است و اقامه نماز، و دادن زکات و رفتن به حج و روزة ماه رمضان.»
ميبينيم که در آيهاي که بيان شد و اين حديث نماز و روزه در کنار هم قرار گرفته و ميان آنها تفاوتي قائل نشده است!
حتي در روايت ديگري از حديثي که عمربن خطاب -رضي الله عنه- به آن استدلال نموده و شهادتين و نماز و روزه در کنار يکديگر قرار گرفتهاند!
عبدالله بن عمر -رضي الله عنهم- از رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- روايت نموده است: که فرمودهاند:
«به من فرمان داده شده با مردمي بجنگم، تا وقتي که به الوهيت خداوند و رسالت محمد شهادت داده و نماز را خوانده و زکات دهند، هر گاه چنان کردند، جان و دارايي آنان در امان خواهد بود، مگر آنکه حقي اسلامي بر آنها تعلق بگيرد، که پس از آن حسابشان با خداوند خواهد بود».
هر گاه آن موضعگيري ابوبکر را نسبت به کساني که زکات نميدادند، و تعهد و پايداري و استواري او را در اجراي حق و حقيقت به ياد ميآوريم بيشتر به صحت و درستي آن پي ميبريم! و براي ما اين سؤال مطرح است که اگر ابوبکر در برابر آنان کوتاه ميآمد و با آنها به سازش ميپرداخت و در دفاع از حق پايداري نمينمود، وضع و حال اسلام و مسلمانان به کجا ميانجاميد!؟
هل طيّبت فمّك اليوم بالصلاة والسلام على خير الأنام ﷺ؟؟؟
Читать полностью…
حوادث و تنشهاي سرآغاز حکومت ابوبکر صديق -رضي الله عنه-
حضرت ابوبکر صديق -رضي الله عنه- خلافتش را در شرايطي آغاز نمود که تنشها و حوادث و مشکلات سختي روي ميداد، اما خداوند متعال او را براي پايداري و ثابتقدمي ياري فرمود، و با حل و فصل حکيمانة آنها بر اساس قرآن و سنت توفيق خويش را رفيق راه او گردانيد.
برخي از مشکلات سختي که او با آنها مواجه گرديد عبارت بودند از:
1- رويداد مهم و سنگين وفات رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- که پيشتر و در بخش اول، برخورد و تعامل او را با اين رويداد مهم بيان کرديم!
2- قضية انتخاب خليفه، و تلاش براي اتفاق نظر مسلمانان در مورد آن، و ريشهکن کردن بذرهاي تفرقه و نزاع و دستيابي به رضايت و بيعت انصار و کسب موافقت ورضايت نزديکان رسول خدا مانند عباس و علي -رضي الله عنهم- که قبلاً در مورد آنها سخن گفتيم.
3- مشکل ارتش اسامه -رضي الله عنه-
4- قضية کساني که حاضر به پرداخت زکات نبودند.
در مورد ارتش اسامه بن زيد ميدانيم که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- او را همراه با مجاهدين مسلمان مأمور فرمود که براي رويارويي با روميان به منطقه «بلقاء» در سرزمين شام عزيمت کند و انتقام زيد بن حارث پدر خويش را که در جنگ «مؤته» شهيد شده بود از ايشان بگيرد.
سپاه اسلام به فرماندهي اسامه تعدادشان سه هزار نفر بود که برخي از اصحاب بزرگوار رسول خدا مانند عمربن خطاب در ميان آنها حضور داشتند!
وقتي که سپاه اسلام از مدينه خارج شد، رسول خدا بيمار گرديد و پس از چند روز وفات يافت. اسامه براي اينکه ببيند که بيماري رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- به کجا ميانجامد، به سپاه اسلام دستور داد تا در منطقه «جرف» نزديک مدينه اردو بزنند!
پس از وفات رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- سپاه اسلام متوقف ماند و از طرفي مشکلات مسلمانان به خاطر سر برآوردن منافقين و مرتد شدن برخي از قبايل در جزيره العرب و اطراف مدينه، و ظهور پديدة ادعاي پيامبري به وسيله تعداي از افراد کذّاب و فريبکار و خودداري عدهاي از مردم عرب از دادن زکات و تجمع و توطئة دشمنان و مرتدان و آناني که از دادن زکات خودداري ميکردند و عدهاي که قصد قيام عليه خليفه را داشتند. براي حمله به مدينه و براندازي نظام خلافت بيشتر گرديده بود.
بزرگان اصحاب و مشاورين حضرت ابوبکر صديق نيز به درستي از آن خطرهاي بزرگ که در کمين آنها بود، اطلاع داشتند که نظرشان بر اين بود که ارتش سه هزار نفري اسامه براي رويارويي تهديداتي احتمالي که متوجه مدينه توسط دشمنان شده بود در اطراف شهر باقي بمانند.
به همين منظور نظر خود را مبني بر باقي ماندن سپاه اسلام در اطراف مدينه و حرکت ندادن سپاه اسلام به طرف شام را با ابوبکر در ميان گذاشتند. و بر اين باور بودند که در آن شرايط اعزام سپاه اسلام به شام و خالي کردن مدينه از سه هزار مجاهدين خبره و شمشيرزن اقدامي حکيمانه به شمار نميآيد!
اما ابوبکر صديق عليرغم اينکه همچون آنان احساس خطر مينمود، از قبول رأي آنها خودداري کرد، اما او چگونه به خود اجازه ميداد پرچمي را که رسول خدا برافراشته پايين بياورد و خلافت خود را با لغو فرماني که او صادر فرموده آغاز کند و از اعزام سپاه اسامه خودداري نمايد؟
او بر اين باور بود که سپاه اسلام را بر اساس فرمان رسول خدا بايد اعزام کند و پس از آن هر پيشآمدي که روي دهد، جز خير و نيکي نخواهد بود. زيرا خداوند مردمي را که فرمان پيامبر خود را به اجرا بگذارند، خوار و درمانده نخواهد فرمود!
عروه بن زبير از ام المؤمنين عايشه -رضي الله عنها- روايت نموده که
«پس از آنکه با ابوبکر بيعت انجام گرفت و مردم انصاردر مورد قبول خلافتش اتفاق نظر پيدا کردند، بسياري از اقبال عرب مرتد شدند و نفاق سر بيرون آورد، و يهوديت و مسيحيت به مخالفت برخواستند و مسلمانان به خاطر از دست دادن پيامبر و تعداد کم خود و دشمنان زياد به سان گوسفنداني باران زده در شبي تاريک و طوفاني درآمده بودند.
ابوبکر گفت: کار سپاه اسلام را تکميل کرده و ارتش اسامه را اعزام نماييد!
برخي از اطرافيان گفتند: افراد ارتش اسامه اکثراً مسلماناني مجاهدي هستند که در اختيار داري، خود ميداني که بسياري از قبايل عرب مرتد شدهاند، و شايسته نيست که با اعزام ارتش اسامه صف مسلمانان تضيعف شود، بهتر آن است که در اختيار تو در مدينه باقي بماند!
ابوبکر صديق گفت: سوگند به خداوند تصميمي را که رسول خدا گرفته لغو نميکنم، سوگند به خداوندي که جان من در اختيار ارادة اوست، اگر در چنگال درندگان هم قرار بگيرم و مرا پاره پاره کنند، سپاه اسلام را همچنان که رسول خدا امر فرمودهاند، اعزام ميکنم و اگر تنها خود من در مدينه باقي ماندهام اين کار را خواهم کرد.
ابوبکر همچنين گفت: بسيار سخت است ارتشي را که رسول خدا دستور اعزام آن را صادر فرموده متوقف کنم الغاي اين موضوع با
┈┈┈●•••❁❁﷽❁❁•••●┈┈┈
هــمـراه بــاشــــید بــا بــرتـــریــنهــای تـــلـــگرام👇🏻👇🏻
❀ذکــر دعـا
❥ᓚ₇ @zkrbfvb
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀تلاوت های خاشعانه
❥ᓚ₇ @AalQuran
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀ڪــانــالــ جــوانــانــ مــوحد
❥ᓚ₇ @javananmovahhed
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀محبان محمد ﷺ
❥ᓚ₇ @muhammad744
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀محبان عایشه
❥ᓚ₇ @mohebane_ayesheh
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀زندگی از دیدگاه اسلام
❥ᓚ₇ @zendegieh_Islami
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀کانال دعوتی ندایی رستگاران
❥ᓚ₇ @Nedaye_Rastegaran
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀دارالقرآن "نعمانیه
❥ᓚ₇ @nemanieah
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀زندگی زیباست
❥ᓚ₇ @zanghislami
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀ترتیب عالی صحیح البخاری
❥ᓚ₇ @sahyh_albukhariy1
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀راحِـهالقَلـببذِکْـرِالله
❥ᓚ₇ @rahea_galbi1
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀¹⁰⁰ خصلت رسول اکرم ﷺ
❥ᓚ₇ @muttqin_100
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀مـــــسیـــــر جـــــنـــــت
❥ᓚ₇ @MUSLEMIN_7
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀ژیــٱڼـــی ئیــــمــٱنــــی
❥ᓚ₇ @life_in_iman
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀صــدای قــــــــرآن
❥ᓚ₇ @sedayequran2024
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀کانال امـــــین مـوبایل بـانه
❥ᓚ₇ @AminMobileBaneh
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀کانال اناشید اسلامی
❥ᓚ₇ @Anashid_islami0
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀مجمــــــــوعه بسـوی نور
❥ᓚ₇ @EdrisXezri
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀کتابفروشی(اهـل سنت )وفروشگاه
❥ᓚ₇ @odydoddhod
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀اختراعات در اسلام
❥ᓚ₇ @Inventions_At_Islam
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀بنیان مرصوص
❥ᓚ₇ @bonyan_marsous12
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀غم مخور
❥ᓚ₇ @gham_makhur
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀غمگین مباش
❥ᓚ₇ @ghmgin_mobash2025
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀کانالی باغی گولان
❥ᓚ₇ @krestal63
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀بسوی نور
❥ᓚ₇ @tfsir61
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀حصن المسلم
❥ᓚ₇ @PanA313361
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀(اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجَانُ )احادیث
❥ᓚ₇ @kTABKOLAT61
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀اصلاح قلبها
❥ᓚ₇ @skot1402
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀اخلاص و ایمان
❥ᓚ₇ @aslamshhr61
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀الدین الخالص
❥ᓚ₇ @Qran1391
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀احیای سنت
❥ᓚ₇ @PrUfWAL9161
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀طلوع امید
❥ᓚ₇ @BKHARE1402
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀رقیه الشرعیه صوتی
❥ᓚ₇ @raQyashri1398
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀اناشید های ناب اسلامی
❥ᓚ₇ @NSHED1390
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀طب سنتی
❥ᓚ₇ @Seventy_sevenshop
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀کتاب اربعین نووی
❥ᓚ₇ @AlloloMRJAN61
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀قران و اسلام
❥ᓚ₇ @aslam1361
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀مسیر تقوا
❥ᓚ₇ @QranasLam
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀کتاب ریاض الصالحین
❥ᓚ₇ @RWAZalsalhEn61
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀نور هدایت
❥ᓚ₇ @klamalah33
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀عطر ایمان
❥ᓚ₇ @QRAN61
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀احادیث صحیح مسلم
❥ᓚ₇ @moslm6133
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀احادیث صحیح بخاری
❥ᓚ₇ @shih61
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀نور ایمان
❥ᓚ₇ @Qoran61
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀سیرت النبی "⚘﷽⚘"
❥ᓚ₇ @NABE61122
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀احکام شرعی اهل سنت
❥ᓚ₇ @faQa61122
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀احادیث قدسی
❥ᓚ₇ @QDSihaDis
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀فقه اهل سنت
❥ᓚ₇ @FAQ6133
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀کانال زیبای توشه آخرت
❥ᓚ₇ @Quran_AZimoshan
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀آموزش تجويد و لحن قرآن کریم
❥ᓚ₇ @ostad_sediqi
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀روزی یک صفحه قـــــــرآن
❥ᓚ₇ @roozyeksafheQuran
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀تفسیر جامع مولانا بدری(به تفکیک صفحه)
❥ᓚ₇ @tafsir2_Quran
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀کلام و قلم
❥ᓚ₇ @kalam_ve_qalam
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀اصحاب يمين
❥ᓚ₇ @AshabAlYaminn
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀کلید هدایت
❥ᓚ₇ @Practical_Muslim
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀عمر فاروق
❥ᓚ₇ @UMARFAROOQr
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀۳۶۵ روز بـا پیـامـبرﷺ
❥ᓚ₇ @fadak_habibi
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀القرآن و الحدیث
❥ᓚ₇ @Alhadishassani
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀اعترافات یک عاشق
❥ᓚ₇ @muslehoon
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀می خواهم توبه کنم اما...
❥ᓚ₇ @Ballighu_Fa
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀گلستان احادیث
❥ᓚ₇ @Ballighu_Fa
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀فـــــــرشـــــتههــــــاے چـــــادرے
❥ᓚ₇ @Freshta_Chadori
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀آموزش تجويد، آکادمی قرآنی نور
❥ᓚ₇ @Nour_Academi
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀سخنرانی های علمای بزرگ
❥ᓚ₇ @Allah_rabiy1
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀مولانا بهزاد فقهی
❥ᓚ₇ @molanabehzad
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀ربَّنَا وَلَا تُحمِّلنَا مَالَا طَاقَه لَنَا بِه)
❥ᓚ₇ @yaqodos
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀آرامش دل
❥ᓚ₇ @Aramish_delm
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀سوالاتچهارگزینهایاسلامی
❥ᓚ₇ @Soalat_Officail
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
❀کلید ایمان
❥ᓚ₇ @kelid_iman
┈┉┈┉•▴•❀•▴•┉┈┉┈
♥️اللَّهُــمَّ صَلِّ على مُحمَّد ﷺ وَ آلِ مُحمَّد ﷺ♥️
کانديد ابوبکر صديق براي خلافت
حضرت ابوبکر صديق -رضي الله عنه- خير و مصلحت مسلمانان را در اين ديد که خليفة پس از خود را به مردم پيشنهاد کند، و اين پيشنهاد او به معناي انتصاب و تعيين خليفه نبوده بلکه صرفاً يک پيشنهاد و رأي بوده و تصميمگيري براي انتخاب شخص مورد نظر و بيعت با او و يا مخالفت با آن وانتخاب شخصي ديگر از آن و حق مردم بوده است زيرا مسئوليت خلافت تنها بعد از بيعت و موافقت و انتخاب مسلمانان با اوست که مشروعيت پيدا ميکند.
عزالدين ابن اثير مورخ مشهور در کتاب «الکامل في التاريخ» مطالب مختصر و مفيدي را در مورد پيشنهاد و خلافت حضرت عمر توسط حضرت ابوبکر چنين آورده است!
او ميگويد: در آخرين روزهاي عُمْر ابوبکر که در بستر بيماري قرار داشت، عبدالرحمن بن عوف را فراخواند و خطاب به او فرمود:
«نظرت در مورد عمر بن خطاب چيست؟
گفت: او از تمام کساني که تو در نظر داري شايستهتر است، اما اندکي سختگيري در او هست!
ابوبکر گفت: سختگيري او به خاطر نرمشي است که او در من ميبيند، چنانچه زمام امور به دست او سپرده و خليفه مسلمين شود، بسياري از آن سختگيريها را کنار ميگذارد. من خود عملاً چنين چيزي را در او ديدهام، زيرا هر گاه من بر کسي خشمگين شدهام، او مرا به عفو و نرمش با او فراميخواند و هر گاه با کسي به آرامي رفتار ميکردم، خواستار قاطعيت با او بود!
پس از آن ابوبکر عثمان بن عفان را فراخواند و به او فرمود:
نظر تو در مورد عمر بن خطاب چيست؟
عثمان گفت: باطن او از ظاهرش بهتر است و کسي مانند او در ميان ما نيست.»
ابوبکر به عثمان بن عفان و عبدالرحمن بن عفان گفت:
«در اين رابطه با هيچ کسي سخني نگوييد!
پس از آن طلحهبن عبيدالله نزد ابوبکر آمد و گفت: چگونه عمربن خطاب را براي جانشيني خود پيشنهاد کردهاي و خود ميبيني که با مردم چگونه رفتار ميکند و اين در حالي است که تو هنوز زندهاي؟ چه برسد به روزي که او با خود به تنهايي زمام امور مردم را به دست گيرد آن وقت چه خواهد شد، تو داري به ملاقات پروردگارت ميروي و قطعاً در مورد مردم از تو سؤال خواهد فرمود!!
ابوبکر گفت: مرا کمک کنيد بنشينم!
پس از آنکه نشست خطاب به طلحه گفت: مرا از محاسبة حضور خداوند ميترساني؟! هر گاه پروردگارم در اين مورد از من سؤال فرمود: خواهم گفت که براي رهبري مردم بهترين فرد را پيشنهاد کردهام!
پس از آنکه ابوبکر عثمان بن عفان را به تنهايي فراخواند تا پيشنهاد او را براي کانديداي عمر بن خطاب بنويسد!
به عثمان گفت: بنويس!
بسمالله الرحمن الرحيم
اما بعد: ...!
ولي ناگهان حضرت ابوبکر بيهوش شد و نتوانست سخنانش را ادامه دهد!
عثمان از اين موضوع نگران شد که نکند ابوبکر قبل از مرگ نتواند نام کانديداي مورد نظرش را براي خلافت بگويد و در نتيجه مسلمانان دچار چند دستگي شوند!
در حاليکه ابوبکر بيهوش بود، عثمان بن عفان -رضي الله عنه- نوشت
اما بعد: من عمربن خطاب را براي رهبري شما پيشنهاد ميکنم. و در اين مورد به غير از خير و مصلحت شما نظر ديگري ندارم!
پس از لحظاتي ابوبکر صديق به هوش آمد و خطاب به عثمان فرمود: آنچه را نوشتهاي بخوان!
عثمان آنچه را که نوشته بود خواند!
ابوبکر پس از گفتن تکبير خطاب به عثمان گفت: به اين دليل نام عمر را نوشتي که نگران بودي پس از مرگ من مردم دچار چند دستگي شوند!؟
عثمان گفت: آري به همين خاطر بود.
ابوبکر فرمود: به خاطر اسلام و مسلمانان خداوند تو را پاداش عطا فرمايد!
بعد از آن ابوبکر صديق براي مردمي که در اطراف او جمع شده بودند، پيشنهاد مکتوب خود را خواند و خطاب به آنان فرمود:
«من يکي از خويشاوندان خود را براي خلافت پيشنهاد نکردهام، من عمر را پيشنهاد نمودهام (اگر او را به خلافت انتخاب کرديد) از او اطاعت کنيد! سوگند به خداوند من در مورد تمام جوانب اين نظر خود کوتاهي نکردهام!»
دارم فی سبیل الله درس میدم 😊رایگان فقط التماس دعادارم از شما عضو بشین تا ختم قران در کنارمون بمونید
جزاکم الله خیر
وفات ابوبکر صديق
خلافت ابوبکر صديق زمان زيادي طول نکشيد، زيرا پس از دو سال و سه ماه و ده روز – يعني در روز سهشنبه 22 جماديالآخر سال سيزدهم هجري در عمر 63 سالي – يعني درست به اندازه عمر رسول خدا – وفات يافت! حضرت ابوبکر به خاطر وفات رسول خدا هميشه اندوهگين بود!
عبدالله بن عمر -رضي الله عنهما- ميگويد: وفات حضرت ابوبکر به سبب حزن و اندوه بسيار او براي وفات رسول خدا بود که بعد از وفات او روزبه روز و ضعيف و ضعيفتر ميشد که نهايتاً به دنبال تبي کوتاه وفات يافت.
عايشه -رضي الله عنها- ميگويد: در روزي سرد پدرم (ابوبکر) حمام کرد که دچار تب و لرز گرديد، و مدت پانزده روز، بيمار و خانهنشين شد و نتوانست براي امامت نماز به مسجد برود که در آن مدت عمر بن خطاب پيشنماز مردم بود.
مردم دسته دسته به عيادت او ميآمدند، بعضي گفتند: اجازه ميدهي طبيبي را بر بالين تو بياوريم؟
فرمود: طبيب مرا ديده است!
گفتند: در مورد بيماري تو چه گفت؟
گفت: به من گفت (إني فعال لما أريد) من خواست خود را قطعاً عملي ميکنم!
عايشه -رضي الله عنها- ميگويد: وقتي ابوبکر بيمارشد، که بر اثر آن بيماري وفات يافت، گفت: بيينيد از وقتي که مسئوليت امر مسلمانان، به عهدة من نهاده شده چه چيزي بر اموالم افزوده شده است؟ آن را به خليفه پس از من اطلاع داده و به بيتالمال مسلمانان بازگردانيد، نبايد چيزي از بيتالمال در ميان دارايي من باشد!
پس از وفات او دريافتيم که از خود تنها بردهاي اهل «نوبه» و شتري براي آوردن آب و وسيلهاي براي تيز کردن شمشير و رواندازي که پنج درهم هم نميارزيد! بر جاي نهاده است!
آنها را نزد عمر بن خطاب -رضي الله عنه- فرستاديم تا در بيتالمال قرار دهد!
عمر وقتي آنها را ديد گريست و گفت: خداوند ابوبکر را مورد رحمت0 خويش قرار دهد که مسئوليت سنگيني را براي مسئولين بعد از خود برجاي نهاده است!
عايشه -رضي الله عنها- ميفرمايد: «وقتي پدرم در آخرين لحظات عمر خويش قرار داشت، سر از بالين برداشت و نشست و شهادتين راگفت، و سپس به من فرمود:
«دختر عزيزم! محبوبترين بازماندهام در بينيازي تويي و سختترين کس در نيازمندي بعد از من تويي، اگر چه بيست نهال خرما را از دارايي خود – که از درختان نخل به دست ميآورند – به تو دادهام، اما برادران و خواهراني داري که آنان هم وارث من هستند.
گفتم: پدر آنان برادرم هستند، اما کدام دو خواهر را ميفرمايي!؟ (يکي از آنها اسماء و ديگري) حمل همسرم حبيبه، زيرا فکر ميکنم که حمل او دختر باشد!»
وقتي او وفات يافت، همسرش حبيبه بنت خارجه دختري را به دنيا آورد، که او را ام کلثوم نام نهاديم!
اين يکي از کرامتهاي حضرت ابوبکر صديق است، که پيشبيني نمود همسرش حبيبه دختري را به دنيا خواهد آورد.
منظور حضرت ابوبکر از دو برادر و دو خواهر عايشه، عبدالرحمن محمد و اسماء و امکلثوم بود.
عايشه -رضي الله عنها- ميگويد: همان روزي که پدرم وفات يافت از من پرسيد: رسول خدا با چند تکه پارچه کفن شد؟
گفتم: با سه لايه!
پدرم گفت: اين دو پيراهنم را خوب بشوريد، و پيراهن ديگري را برايم خريداري کنيد!
گفتم: پدر وضع مالي ما که خوب است چرا اجازه نميدهي سه پيرهن تازه براي تو خريداري کنيم؟
پدرم گفت: «زندهها بيشتر به پوشيدن لباس تازه نياز دارند، تا مردهها آن پيراهنهايي را هم که بر تن من ميکنيد پوسيده و از بين ميروند».
لطفا عضو بشین و نشر کنید تا در کنار هم ادامه بدیم
اهمیت و برسی اخلاق
/channel/akhlaQ61
مفاهیم قران اموزش تفسیر کلمه ب کلمه قران
/channel/mfahim61
دعوت بر اساس حکمت
/channel/davt61
صلو علی حبیبِنا محمد
اللَّهُمِّ صلی وسَـلِّم علَى نَبِينَا םבםבﷺ
اللَّهُمِّ صلی وسَـلِّم علَى نَبِينَا םבםבﷺ
اللَّهُمِّ صلی وسَـلِّم علَى نَبِينَا םבםבﷺ
پديدهء مانعين زکات
چهارمين مشکل پيش روي حضرت ابوبکر صديق خودداري برخي از اعراب از پرداخت زکات و سوداگريها و پيشنهادهاي فريبندة آنان بود.
موضعگيري و تعامل ابوبکر صديق با اين پديده برخاسته از پايداري او برحق و سعي و رغبتش به خودداري از دادن کمترين اميتاز و عدم معامله و کوتاه آمدن و سستي در هر گونه اوضاع و احوال سختي بود!
محمدبن اسحاق ميگويد: پس از وفات رسول خدا به غير از دو پايگاه اسلام يعني مکّه و مدينه بقيه مردم عرب راه کفر و ارتداد را در پيش گرفتند.
... طايفههاي «اسد و غطفان» به رياست طليحه بن خويلد اسدي
... «کِنده» به رياست اسود عنسي
... طايفه «ربيعه» به رياست معروربن نعمان
... طايفه «حنيفه» به رياست مسيلمه بن حبيب کذّاب
... طايفه « سُلَيم» به رياست فجاءه بن عبدياليل
... طايفه «تميم» به رياست سجاح بنت الحارث
همه آن طوايف مرتد شدند و از اسلام برگشتند.
قاسم بن محمد ابوبکر ميگويد: طوايف اسد و غلطفان و طيء بر رياست طليحه بن خويلد اسدي اتفاق نظر پيدا کرده و هيئتهايي را روانة مدينه نمودند، تا در مورد پرداخت نکردن زکات با ابوبکر و مسلمانان گفتگو کنند!
آنها گفتند: حاضريم نماز بخوانيم، ولي حاضر به پرداخت زکات نيستيم، چون آن را نوعي جزيه و ماليات ميدانيم! ما تا وقتي رسول خدا بود زکات ميداديم، اما پس از وفات او حاضر به دادن زکات به هيچ کس نيستيم!
تعداد قبايلي که از دادن زکات خودداري ميکردند، بسيار زياد شده و به اين آيه از قرآن استدلال ميکردند که:
)خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ( (التوبة: 103).
«(اي پيامبر!) از اموال آنان زکات بستان! تا بدين وسيله ايشان را از مالپرستي و تنگ چشميها پاک گرداني و در راه کمال قرار دهي و براي آنان دعا و طلب آمرزش کن، که قطعاً دعا و آمرزش تو مايه آرامش ايشان است».
ميگفتند: زکات به کسي ميدهيم که دعاي او براي ما آرامش داشته باشد، که آن هم تنها رسول خدا بود و اکنون که ايشان فوت کرده، به هيچ کس ديگري زکات نخواهيم داد!
يکي از شعراي آنها اين رباعي را سروده بود که:
أطعنا رسول الله ما کان بيننا
فيا لعباد الله: ما لأبي بکر؟
أيورثنا بکراً إذا مات بعده
وتلک لعمر الله قاصمة الظّهر!
«تا زماني که رسول خدا در ميان ما او را اطاعت ميکرديم، اي بندگان خدا! ابوبکر را چي شده است؟ مگر پس از مرگ خود ابوبکر را براي ما بر جاي نهاده (تا از ما زکات بگيرد) سوگند به خداوند چنين چيزي کمرشکن است!»
برخورد با مانعين زکات
تعدادي از اصحاب خواستار نشان دادن نرمش در مقابل آناني بودند که زکات نميدادند. و نظرشان اين بود که لازم است با پيشنهاد آنها مبني بر اقامة نماز و خودداري از دادن زکات موافقت شود. زيرا پس از آنکه ايمان در دلهايشان قوّت گرفت، اقدام به دادن زکات هم خواهند کرد.
آنان به ابوبکر گفتند: بگذار تا زماني که ايمانشان استوار شود، زکات ندهند، بعد از آن خود اقدام به دادن زکات خواهند کرد، اقامة نماز را از آنان بپذير! و با آنها با الفت و مهرباني رفتار کن!
اما ابوبکر صديق با توجه به پايداري و تعهدش به اجراي حق و حقيقت به پيشنهاد
اصحاب پاسخ منفي داد و حاضر به معامله و سازش با آنان نشد و فرمود:
«سوگند به خداوند چنانچه از دادن ريسماني که قبلاً به عنوان زکات به رسول خدا ميدادهاند، خودداري کنند، با ايشان با مقابله خواهم پرداخت، زيرا زکات حقي است که بر اموال واجب گرديده، سوگند به خدا با کساني که قائل به تفاوت ميان نماز و زکات باشند خواهم جنگيد!
وقتي ابوبکر صديق عزم خود را براي جنگ با آنهايي که زکات نميدهند، جزم نمود، عمربن خطاب در اين مورد با او به گفتگو نشست، که نهايتاً ابوبکر توانست عمر را نيز به قبول ديدگاه خويش قانع نمايد!
ابوهريره -رضي الله عنه- ميگويد:
عمربن خطاب به ابوبکر صديق گفت: به چه دليل با آنان بجنگيم؟ در حالي که رسول خدا فرمودهاند: به من دستور داده شده با مردمي بايد جنگيد که به الوهيت خداوند و رسالت محمد شهادت نميدهند اما هنگامي که به آن اقرار کردند، جان و مال آنان برايم محترم است، مگر آنکه حقي بر آنها تعلق گيرد.»
ابوبکر صديق فرمود: سوگند به خداوند اگر از دادن ريسماني که قبلاً به عنوان زکات به رسول خدا ميدادهاند خودداري کنند، به خاطر آن با ايشان خواهم جنگيد! زکات حقي است که بر دارايي تعلق ميگيرد سوگند به خداوند با کسي که قائل به تفاوت ميان اقامهي نماز و دادن زکات باشد، خواهم جنگيد!
عمربن خطاب گفت: پس از اصرار ابوبکر متوجه شدم خداوند قلب ابوبکر را متوجه جنگ با آنان نموده و دريافتم که حق همان است!
حضرت عمربن خطاب به ظاهر حديث که به آن استدلال نموده متوسل گرديده بود. که پس از اقرار ب
اهميت جرأت بسيار ميخواهد!
سوگند به خداوندي که جان من در اختيار اوست اگر همة مردم عرب از من رويگردان شوند، براي من آسانتر از اين است که لشکري که رسول خدا دستور اعزام آن را صادر فرموده متوقف کنم!
اي اسامه! همراه با سپاه خود به سمت جايي که به شما فرمان داده شده حرکت کن، و از همان ناحيهاي از فلسطين بر اهل (مؤته) که رسول خدا دستور جنگ را داده بود نبرد را با دشمن آغاز کن! و مطمئن باش که در غياب شما خداوند حمايت خود را از ما دريغ نخواهد فرمود!
سپاه اسلام به فرماندهي اسامه بن زيد خود را براي حرکت آماده نمود، و ابوبکر صديق نيز براي بررسي وضع آنان و آخرين توصيههايش به ايشان به محل اردوي سپاه در «جرف» رفت.
حضرت ابوبکر صديق -رضي الله عنه- پياده و اسامه که کمتر از بيست سال داشت سوار بر اسب از مدينه به سوي جرف حرکت کردند!
اسامه اين حالت را شايسته ندانست و برايش سخت بود که او سوار بر اسب و خليفة مسلمين پياده در رکابش حرکت کند!
و خطاب به ابوبکر صديق چنين گفت: يا شما هم سوار شويد يا من پياده ميشوم!
حضرت ابوبکر فرمود: نه من سوار ميشوم و نه تو پياده ميشوي! چي ميشود که ساعاتي را در راه خدا گام برداشته و پاهايم، آلوده به خاک شوند!؟
از آنجا که حضرت عمر فاروق -رضي الله عنه- سربازي از سربازان سپاه اسامه بود، و ابوبکر براي ادارة امور مسلمانان به او نياز داشت، از اسامه اجازه خواست که عمر نزد او در مدينه باقي بماند، اسامه در پاسخ به اوگفت: اگر نظرت بر ماندن عمر بن خطاب درمدينه است، از نظر من مانعي ندارد! و با آن موافقت ميکنم!
اسامه فرمان حرکت سپاه را صادر، و راه شام را در پيش گرفت تا به حوالي بلقاء در جنوب شام رسيد و در آنجا با مردم عربي که با روميان همکاري کرده و جاسوس و مزدور آنها شده بودند به مقابله برخاست! سپاه اسلام شصت روز تمام از مدينه غايب بود، و پس از پيروزي و گرفتن غنيمت، سربلند و سالم به مدينه بازگشت.
رأي و موضعگيري درست و حکيمانه، همان رأي ابوبکر صديق بود مبني براعزام سپاه اسامه، و خودداري از لغو فرمان صادر شدة رسول خدا -صلى الله عليه وسلم-.
ابوهريره -رضي الله عنه- اين حکمت و دورانديشي ابوبکر صديق را توضيح داده و ميگويد «سوگند به خداوند که هيچ معبود و مستعاني به غير از او مشروعيت ندارد، اگر ابوبکر خليفه مسلمانان نميشد، خداوند به درستي عبادت نميگرديد، او اين سوگند را سه بار تکرار کرد.
از او سؤال شد چرا چنين ميشد، ابوهريره!؟
ابوهريره گفت: رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- سپاه اسلام را به شام اعزام فرمود. وقتي وارد «ذي خشب» گرديد، رسول خدا وفات يافت و بسياري از اعراب اطراف مدينه مرتد شدند.
اصحاب رسول خدا با ابوبکر نشستي را ترتيب دادند و گفتند: اي ابوبکر! سپاه اسامه را بازگردان! چگونه در شرايطي که بسياري از مردم عرب مرتد شده، ميخواهي او را به سوي روم گسيل داري؟!
ابوبکر گفت: سوگند به خداوندي که هيچ معبود و مستعاني به غير از او مشروعيت ندارد، اگر سگها پاي همسران رسول خدا را هم گاز بگيرند، سپاه اسامه را باز نخواهم گردانيد و پرچمي را که رسول خدا برافراشته پايين نخواهم کشيد!
سپاه اسلام در حرکت خود به سوي شام، هر گاه از کنار هر قومي از قبايل عرب رد ميشدند ميگفتند: «اگر مسلمان در مدينه قوي و قدرتمند نميبودند، هيچگاه اين سپاه از مدينه خارج نميگرديد!
به همين سبب ترس آنها را در برگرفت و از رويارويي با مسلمانان در مدينه خودداري ورزيدند!
اين برکت التزام و پايبندي به سنّت و روش رسول خدا است که نمونة آن اقدام ابوبکر به اعزام سپاه اسامه بود![1]»
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- در ارتباط با سپاه اسامه به تاريخ ابن کثير ج 6 ص 304 – 305 و کتاب «الطريق الي دمش» احمد عادي: ص 152 – 156 مراجعه فرمائيد!
بيعت دوم حضرت علي با ابوبکر صديق -رضي الله عنه-
پس از وفات حضرت فاطمه -رضي الله عنها- حضرت علي به مسجد رفت و در حضور مردم در مورد منزل و سابقه و فضيلت حضرت ابوبکر صديق سخن گفت و سپس برخاست و با ابوبکر براي بار دوم بيعت نمود.
اين بيعت همچنان که گفته شد پس از وفات حضرت فاطمه صورت گرفت و در واقع به خاطر تأکيد بر روي آشتي و برادري بود. زيرا حضرت علي در روز سهشنبه يعني يک روز پس از وفات رسول خدا و انتخاب ابوبکر به عنوان جانشين پيامبر – بنا به روايت بسياري از اصحاب و ترجيح امام مسلم و استادش امام ابن خزيمه – با او بيعت فرموده بود!
اما وقتي برخي از راويان شنيدهاند که حضرت علي پس از وفات حضرت فاطمه با ابوبکر بيعت نموده، گمان بردهاند که او پيشتر با ابوبکر صديق بيعت نفرموده است! اما حقيقت موضوع هماني است که راويان مورد اعتماد مانند امام مسلم رحمه الله روايت کردهاند. [1]
به راستي زماني خداوند به مسلمانان ارادة خير فرمود که انتخاب ابوبکر صديق را به عنوان جانشين رسول خدا به ايشان الهام نمود. زيرا مسئوليت بزرگ و بسيار با اهميتي براي استوار نمودن ارکان حکومت خلافت و حل مشکلات و رويدادهاي ناگهاني و مهمي که بر اثر وفات رسول خدا پيش آمد، پيش روي او قرار داشت.
خداوند متعال در همة امور و براي حل و فصل همة مسايل و حوادث ابوبکر را براي تصميمگيري درست و حکيمانه توفيق عطا فرمود.
از طرف مخالفان و مرتدين براي دست برداشتن از مخالفت با او و مسلمانان معاملههاي فريبنده و پيشنهادهاي عجيب وغريبي مطرح ميگرديد، که گاهي برخي از اصحاب او را براي قبول آنها تا زماني که مسلمانان قدرتشان بيشتر ميشود، تشويق ميکردند!
اما خداوند به ابوبکر الهام ميفرمود که با آنگونه معامله و پيشنهادهاي ايشان مخالفت کند و حاضر به دادن امتيازهايي به ايشان نشود، و بر قرآن و سنت و سيرة رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- استوار و ثابت قدم باقي بماند.
چنانچه ابوبکر رأي برخي از اصحاب را در مورد سازش و قبول پيشنهادهاي مخالفان و مرتدين و مصالحه با آنهايي که حاضر به پرداخت زکات نبودند، ميپذيرفت، بر مشروعيت حکومت اسلامي خط بطلان ميکشيد و از همان آغاز عمر خلافت زمينة انحراف آن را از التزام دقيق به کتاب و سنت فراهم ميگردانيد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- البداية والنهاية: ج 5 ص 286