sayehsokhan | Unsorted

Telegram-канал sayehsokhan - انتشارات سایه سخن

9611

﷽ 📚📚کتابخانه ای همراه؛ همراه با شما تا هنر زندگی🌹🌹 خرید کتاب: ⬇️⬇️⬇️⬇️ www.sayehsokhan.com 📚ثبت سفارش مستقیم کتاب در دایرکت اینستاگرام: 👇👇👇👇 https://b2n.ir/s05391 آدرس: خ 12فروردین، کوچه بهشت آیین، پ 19 همکف تلفن:66496410

Subscribe to a channel

انتشارات سایه سخن

📢 کتاب "عشق چیست؟" به چاپ ششم رسید📢

🔸 دکتر ویلیام گلسر می‌گوید:

👌 «عشق واقعی یعنی انتخابی آگاهانه برای ایجاد رابطه‌ای مبتنی بر احترام، مسئولیت و آزادی، نه تملک و اجبار.»
«عشق زمانی پایدار است که آزادی و احترام در آن نفس بکشند.»

#عشق_چیست
#دکتر_ویلیام_گلسر
#ترجمه:#دکتر_علی_صاحبی و #حشمت_اباسهل
چاپ: #ششم
#ویلیام_گلسر #ما_چگونه_رفتار_می‌کنیم
#روانشناسی_رابطه #تئوری_انتخاب #زندگی_مشترک #عشق_ماندگار
#عشق_چیست
#انتشارات_سایه_سخن

🆔 @Sayehsokhan👇👇👇

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

✍ سلام! صبح بخیر

امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

💞 #فرزند_پروری_نوین

📖 کتاب از نگاه یک دوست و همراه گرامی

✍ گاهی یک کتاب فقط خوانده نمی‌شود؛ با آن زندگی می‌کنیم، درباره‌اش فکر می‌کنیم و شاید نگاه‌مان به رابطه با عزیزان و اطرافیانمان را تغییر دهد.

در این ویدئو، یکی از دوستان و همراهان فرهیخته‌مان جناب آقای دکتر حسن باقری مشاور و مدرس آموزش خانواده از تبریز، کتاب «فرزند پروری نوین» اثر گرالد هوتر و اولی هاورز با ترجمه سرکار خانم زینب سرحدی  را معرفی کرده و نگاه و برداشت ارزشمند خود را با ما و شما به اشتراک گذاشته است.

از ایشان صمیمانه سپاسگزاریم که با محبت و همراهی خود، در معرفی کتاب و گسترش فرهنگ مطالعه و یادگیری در حوزه روابط انسانی کنار ما هستند. 🌺

جناب آقای #دکتر_حسن_باقری

#معرفی_آثار_سایه_سخن

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

🌧️ ما مدت‌هاست یادمان رفته باران تماشایی است...

معلم پرسید: «چی رو نگاه می‌کنی؟»
گفت: «باران.»
خنده‌ی بچه‌ها بلند شد.

معلم هم، به‌جای اینکه کنجکاوی دانش‌آموز را جدی بگیرد، او را از کلاس بیرون کرد.

👌اما مسئله فقط باران نیست.

مسئله این است که یک نفر چیزی را می‌بیند که دانش آموزان دیگر نمی‌بینند.

در #مدرسه‌ی_کیفی_گلاسر، یکی از مهم‌ترین وظایف معلم این است که کلاس را به جایی تبدیل کند که دانش‌آموز در آن احساس امنیت، تعلق و ارزشمندی کند؛ جایی که بتواند سؤال بپرسد، شگفت‌زده شود و حتی متفاوت ببیند، بدون اینکه مورد تمسخر قرار بگیرد. و مجبور به پرداختن هزینه(بیرون کردنش) بشود.

باب سالو بر اهمیت همین نگاه انسانی در کلیه آثارش در آموزش تأکید می‌کند:

دانش‌آموز را پیش از آنکه بخواهیم چیزی به او بیاموزیم، باید ببینیم و بشنویم.

چه اتفاق طبیعی‌ای افتاده بود؟
باران می‌بارید و دانش‌آموزی به تماشایش نشسته بود.

اما خنده‌ی همکلاسی‌ها و برخورد تمسخرآمیز معلم، می‌توانست به دانش‌آموز یک پیام خطرناک بدهد:
«چیزی را که دیگران نمی‌بینند، نبین.

احساس و شگفتی‌ات را پنهان کن.
متفاوت نباش.»

و شاید زیباترین بخش ماجرا، همان جمله‌ی معلم در پایان باشد:

«ما مدت‌هاست یادمان رفته باران تماشایی است.»

کاش مدرسه جایی باشد که دانش‌آموزان به ما یادآوری کنند چه چیزهایی را در مسیر بزرگ‌شدن گم کرده‌ایم؛

نه اینکه ما با تمسخر، شگفتی‌های کودکانه‌شان را از آنها بگیریم.

🌧️ گاهی یک کودک فقط به باران نگاه می‌کند؛
اما در واقع دارد زندگی را تماشا می‌کند.

شما چی فکر می‌کنید؟

#دکتر_ویلیام_گلاسر
#مدرسه_کیفی
#باب_سالو
#آموزش_کیفی
#تربیت_کودک
#مدرسه_کیفی_گلاسر
#دیدن
#باران

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

✍ سلام! صبح بخیر

امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

کاش ما انسانها می‌دونستیم مساله‌ی "بودن" در این جهان اصلاً امری "عادی" نیست.

در جهانی با بی‌نهایت از " امکان‌ها" به‌سر می‌بریم که متاسفانه برایمان کاملاً عادی شده‌اند.
ظاهراً همه بیناییم اما در واقع جمع کورانیم.

(این آقا کوررنگی داره و ۶۶ ساله رنگها رو نمی‌بینه)

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

✍ سلام! صبح بخیر

امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

هله نومید مباش که تو را یار براند
گرت امروز براند نه که فردات بخواند!

به جلو بنگریم و به خدا #اعتماد کنیم

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

⁠⁣✳ وقتی در ازدواجی #نارضایتی شروع می‌شود، #تفریح و #نشاط اولین #قربانی آن است...

❎ این #اسفبار است، چرا که #ارضای #نیاز_به_تفریح، از ارضای دیگر نیازها #آسان_تر است.

🛎 برای تفریح و نشاط، کارهای بسیاری می‌توانید انجام دهید و به ندرت کسی می‌تواند مانع شما شود.

📚 #برشی_از_کتاب : #تئوری_انتخاب
📘#نام_اصلی: #Choice_Theory
✍️ اثر: #دکتر_ویلیام_گلسر
👌 ترجمه: #دكتر_علی_صاحبی
📖 صفحه: 69
📇 انتشارات: #سايه_سخن
📕 چاپ: #پنجاهم

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

#از_شما

ابهام از آینده، یا فقدان تقوا؟

با عرض سلام و ادب و احترام
یادداشت منتشرشده درباره «ابهام از آینده و زیست غیراخلاقی» را با دقت خواندم. تقریباً تمام آنچه در این نوشته آمده را می‌پذیرم.
تردیدی نیست که ناامنی اقتصادی، بی‌ثباتی شغلی، نگرانی از آینده، دشواری ازدواج و احساس بی‌عدالتی می‌تواند انسان را مضطرب، پرخاشگر و نگران کند و آستانه تحمل او را پایین بیاورد. انسانی که آینده خود را تیره و نامعلوم می‌بیند، ممکن است به جای اخلاق، بیشتر به «بقا» بیندیشد؛ و وقتی بقا به دغدغه اصلی تبدیل شد، گاهی حق دیگران نخستین چیزی است که قربانی می‌شود.
اما تصور می‌کنم برای فهم مسئله اخلاق در جامعه، یک ضلع دیگر هم وجود دارد که نباید از آن غافل شد؛ و آن، نگاه دینی به اخلاق و مفهوم «تقوا» است.
من کاری به سوءرفتارهای دین‌مآبانه برخی افراد ندارم؛ رفتارهایی که گاهی به نام دین انجام شده و خود موجب فاصله گرفتن بخشی از جامعه از دین شده است. سخنم درباره خود دین و آن چیزی است که قرآن از ما می‌خواهد.
قرآن بارها مؤمنان را با این عبارت خطاب می‌کند:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ»
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، تقوا پیشه کنید.
این عبارت برای من همیشه سؤال‌برانگیز بوده است.
اگر «ایمان» داریم، چرا باید پس از آن به ما گفته شود «تقوا پیشه کنید»؟
سال‌ها این آیه را شنیدم، تفاسیر مختلفی خواندم و توضیحات گوناگونی شنیدم؛ اما شاید زیباترین تعبیری که با ذهن من ارتباط برقرار کرد، همان سخن سعدی در مجالس پنجگانه باشد:
«ایمان را اثبات کرد و به تقوا فرمود تا بدانی که عروس ایمان با آنکه جمالی دارد، بی‌زیور تقوا کمالی ندارد.»
و شاید مسئله جامعه ما را بتوان از همین زاویه نیز دید.
ما در «یا أیها الذین آمنوا» بسیار موفق بوده‌ایم؛ یعنی درباره ایمان، اعتقاد، شعائر، مناسک و نشانه‌های دینداری بسیار سخن گفته‌ایم.
اما آیا در «اتقوا الله» به همان اندازه موفق بوده‌ایم؟
آیا ایمان ما توانسته است در رفتار روزمره ما ظهور پیدا کند؟
آیا وقتی پای پول، مقام، منفعت شخصی، رقابت، خشم، شهوت یا قدرت به میان می‌آید، هنوز همان انسان مؤمن باقی می‌مانیم؟
تقوا، به گمان من، دقیقاً در همین نقطه معنا پیدا می‌کند.
تقوا یعنی ایمان وقتی پای منفعت شخصی در میان است.
آدمی که در خلوت، در جایی که هیچ دوربینی نیست، هیچ ناظری نیست و هیچ‌کس قرار نیست او را تشویق یا مجازات کند، باز هم حق دیگری را رعایت می‌کند، به گمان من به معنای واقعی کلمه «متقی» است.
تقوا یعنی بتوانی دروغ بگویی و نگویی.
بتوانی رشوه بگیری و نگیری.
بتوانی حق کسی را ضایع کنی و نکنی.
بتوانی آبروی کسی را ببری و نبری.
بتوانی خیانت کنی و نکنی.
و مهم‌تر از همه، بتوانی کاری را انجام دهی و مطمئن باشی کسی هرگز نخواهد فهمید، اما باز هم انجامش ندهی.
اینجاست که به نظرم بحث «ابهام آینده» و بحث «تقوا» به هم می‌رسند.
امنیت اقتصادی و اجتماعی، بستر اخلاق است؛ اما اخلاق فقط محصول امنیت نیست.
ممکن است جامعه‌ای فقیر باشد و در عین حال مردمانی شریف داشته باشد؛ و ممکن است جامعه‌ای ثروتمند باشد اما در آن دروغ، خیانت، حرص و بی‌اعتمادی فراوان باشد.
بنابراین اگر بپذیریم که ناامنی و ابهام آینده، انسان را به سمت رفتارهای غیراخلاقی سوق می‌دهد، باید همزمان بپذیریم که درونی شدن اخلاق و تقوا نیز انسان را در برابر وسوسه منفعت مقاوم می‌کند.
به تعبیر دیگر، برای ساختن جامعه اخلاقی، هم به نان نیاز داریم و هم به معنا؛ هم به امنیت بیرونی و هم به خویشتن‌داری درونی.
شغل، مسکن، ازدواج، عدالت، امنیت اقتصادی و امید به آینده را باید جدی گرفت؛ اما در کنار آنها باید انسانی تربیت کنیم که حتی اگر بتواند از خلأ قانون، ضعف نظارت یا بی‌خبری دیگران سوءاستفاده کند، خودش را متوقف کند.
شاید یکی از مشکلات امروز ما این باشد که «دین‌داری» را بیش از اندازه در نشانه‌های آشکار آن جست‌وجو کرده‌ایم و کمتر پرسیده‌ایم که این ایمان، در رفتار ما با انسان‌های دیگر چه تغییری ایجاد کرده است.
قرآن نیز گویی همین پیوند را بسیار روشن بیان می‌کند:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِیدًا»
ایمان را به تقوا و تقوا را به «درست و استوار سخن گفتن» پیوند می‌دهد.
و در جای دیگری می‌فرماید:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ»
ایمان، تقوا و صداقت را در کنار یکدیگر قرار می‌دهد.
پس شاید مسئله فقط این نباشد که چرا مردم کمتر اخلاقی شده‌اند؛ شاید باید بپرسیم:
ما از ایمان چه چیزی ساخته‌ایم و از تقوا چه چیزی؟

فرزاد صیادی‌فر

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

💞 ازدواج بدون شکست

📖 کتاب از نگاه یک دوست و همراه گرامی

✍ گاهی یک کتاب فقط خوانده نمی‌شود؛ با آن زندگی می‌کنیم، درباره‌اش فکر می‌کنیم و شاید نگاه‌مان به رابطه و زندگی مشترک را تغییر می‌دهد.

در این ویدئو، یکی از دوستان و همراهان فرهیخته‌مان جناب آقای محمدجواد حسامی‌فر ، کتاب «ازدواج بدون شکست» اثر دکتر ویلیام گلسر و ترجمه دکتر علی صاحبی را معرفی کرده و نگاه و برداشت ارزشمند خود را با ما و شما به اشتراک گذاشته است.

از ایشان صمیمانه سپاسگزاریم که با محبت و همراهی خود، در معرفی کتاب و گسترش فرهنگ مطالعه و یادگیری در حوزه روابط انسانی کنار ما هستند. 🌺

📚 شاید «ازدواج بدون شکست» را بتوان دعوتی دانست برای اینکه به جای تغییر دادن دیگری، از خودمان و انتخاب‌هایمان در رابطه شروع کنیم.

📚 #كتاب:  #ازدواج_بدون_شکست
✍️ اثر: #دكتر_ویلیام_گلسر  و #کارلین_گلسر
👌 ترجمه: #دكتر_علی_صاحبی
📇 انتشارات: #سایه_سخن
🈺 چاپ: #سی_و_سوم
#ازدواج
#روابط_زوجین
#زندگی_مشترک
🛒 [لینک سفارش کتاب](https://sayehsokhan.com/product/staying-together/)


🆔 @Sayehsokhan👇👇👇

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

🔴آثار معناداری در زندگی

✍️مصطفی ملکیان

🔹به گفته‌ی بسیاری از روان‌شناسان اخلاق، کسانی که زندگی را معنادار می‌دانند، دست‌کم سه اثر عمیق را در زندگی خود تجربه می‌کنند.

1️⃣یکپارچگی درونی

نخستین اثر معناداری زندگی، ایجاد نوعی یکپارچگی درونی است.

انسان معمولاً از ساحت‌های مختلفی تشکیل شده است: ساحتِ باورها، احساسات، هیجانات، خواسته‌ها و اراده. این ساحت‌ها همیشه با یکدیگر هماهنگ نیستند و گاه با هم در تعارض‌اند.

برای همین است که گاهی کاری انجام می‌دهیم و بلافاصله خودمان را سرزنش، ملامت یا نکوهش می‌کنیم. گویی یک بخش از وجودمان گفته است: «این کار را انجام بده» و بخش دیگری می‌گوید: «چرا این کار را کردی؟»

این کشمکش نشان می‌دهد که انسان با خودش در نزاع است و از آشتیِ درونی برخوردار نیست.

روان‌شناسان اخلاق معتقدند وقتی انسان زندگی را معنادار بداند، میان ساحت‌های مختلفِ وجودش نوعی هماهنگی و سازگاری پدید می‌آید. انسان با خودش در صلح است و از آشفتگیِ درونی فاصله می‌گیرد.

2️⃣ افزایش توان تحمل رنج

دومین اثر معناداری زندگی، افزایش توان تحمل رنج‌هاست.

زندگی چیزی جز مجموعه‌ای از رویدادها و رابطه‌ها نیست و بسیاری از این رویدادها و رابطه‌ها دردناک و رنج‌آورند.

کسی که زندگی را معنادار می‌داند، می‌تواند این رنج‌ها را بهتر تحمل کند. هرچه توانِ تحمل بیشتر شود، شدتِ رنج نیز کمتر احساس می‌شود.

حتی گاهی میزان تحمل آن‌قدر افزایش پیدا می‌کند که آنچه پیش‌تر رنج محسوب می‌شد، دیگر همان سنگینیِ سابق را ندارد.

بنابراین، معناداری زندگی باعث می‌شود انسان ظرفیت بیشتری برای مواجهه با دردها و سختی‌های زندگی پیدا کند.

3️⃣ هدفمند شدن زندگی

سومین اثر معناداری زندگی، هدف بخشیدن به زندگی است.

اگر انسان زندگی را معنادار بداند، بهتر می‌تواند تشخیص دهد که:

* در زندگی باید به دنبال چه چیزهایی باشد؛
* و از دنبال کردن چه چیزهایی صرف‌نظر کند.

معناداری، جهت حرکت انسان را روشن می‌کند و به زندگی او هدف می‌بخشد.

@mostafamalekian
🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

شماره:۱۱

سلام و عرض ادب

«حمایت از کودک درون» را در روزهایی خواندم که بیش از همیشه متوجه شده بودم چقدر در مواجهه با خودم سخت‌گیرم. 

چقدر راحت خستگی‌ها، ترس‌ها و نیازهایم را نادیده می‌گیرم؛ همان‌طور که شاید سال‌ها یاد گرفته بودم باید قوی بمانم، کمتر گلایه کنم و از خودم توقع زیادی داشته باشم.

این کتاب برای من فقط درباره‌ی «کودک درون» نبود؛ درباره‌ی بخش‌هایی از وجودم بود که مدت‌ها صدایشان را نشنیده بودم. بخش‌هایی که هنوز به امنیت، پذیرش و مهربانی نیاز دارند؛ نه قضاوت، سرزنش یا وادار شدن به قوی بودن.

خواندن روزانه‌ی جملات کتاب، تجربه‌ای آرام اما عمیق بود. بعضی جمله‌ها ساده به نظر می‌رسیدند، اما وقتی چند بار آن‌ها را می‌خواندم، احساس می‌کردم انگار دارم با بخشی از خودم حرف می‌زنم که سال‌ها منتظر شنیدن همین چند کلمه بوده است.

برای من، ارزش کتاب در این بود که به‌جای ماندن در گذشته یا مرور صرفِ زخم‌ها، یادآوری می‌کرد امروز هم می‌توانم برای خودم پناهی امن‌تر باشم؛ می‌توانم کم‌کم یاد بگیرم با خودم همان‌گونه رفتار کنم که با یک کودکِ آسیب‌پذیر و دوست‌داشتنی رفتار می‌کنم.

بعضی کتاب‌ها اطلاعاتی به ما اضافه می‌کنند؛ اما بعضی کتاب‌ها رابطه‌ی ما را با خودمان تغییر می‌دهند. 
«حمایت از کودک درون» برای من از دسته‌ی دوم بود.

از انتشارات سایه سخن صمیمانه سپاسگزارم که چنین کتاب‌هایی را منتشر می‌کند؛ آثاری که شاید در ظاهر ساده‌اند، اما می‌توانند آغازگر گفت‌وگویی مهربانانه‌تر با خودمان باشند. 🌿

#روایت_یک_خواننده


#کامنت_شما

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

✍ سلام! صبح بخیر

امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

سرکار خانم #دکتر_زهره_قربانی

#معرفی_آثار_سایه_سخن

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

دوستان و همراهان عزیز! لطفا این روزها، کمی بیشتر هوای هم را داشته باشیم…

✍ این روزها حال خیلی از مردم خوب نیست.
گرانی، تورم و کوچک‌تر شدن سفره‌ها فقط چند عدد در گزارش‌های اقتصادی نیستند؛ پشت هرکدامشان، زندگی یک خانواده است، نگرانی یک پدر و مادر است، دارویی است که بیماری توان خریدنش را ندارد، آرزویی است که هر روز کمی دورتر می‌شود.

بسیاری از مردم خسته‌اند؛

از حساب‌وکتاب‌هایی که دیگر جور درنمی‌آید،
از قیمت‌هایی که هر روز سرسام‌آور تغییر می‌کنند،
از نگرانی فردا،
و از اینکه نمی‌دانند با این همه فشار، چگونه باید زندگی را ادامه داد و دم نزنند!

و اگر این روزها عصبانی هستید، حق دارید.
اگر گاهی حوصله هیچ‌کس را ندارید، حق دارید.
اگر از اینکه نمی‌توانید خواسته‌های همسر و فرزندتان را برآورده کنید شرمنده و نگران می‌شوید، حق دارید.
اگر از این زندگی سگی که برای همه ساخته‌اند و شب و روز می‌دوید و به جایی نمی‌رسید، کلافه‌اید، حق دارید.
اگر شب‌ها با فکر فردا خوابتان نمی‌برد، حق دارید.

👌دوستان عزیز اگر گاهی کم می‌آورید و احساس می‌کنید دیگر توان ادامه دادن ندارید، خودتان را سرزنش نکنید.

این احساس‌ها نشانه ضعف شما نیستند؛
گاهی واکنشی طبیعی‌اند به فشارهایی که مدت‌هاست بیش از توان یک انسان بر دوش او گذاشته شده است.

در چنین روزهایی، شاید ما نتوانیم اقتصاد کشور را تغییر دهیم، اما می‌توانیم رنج یکدیگر را بیشتر نکنیم.

لازم نیست برای درد کسی نسخه بپیچیم.
لازم نیست به کسی بگوییم «تحمل کن».
لازم نیست رنج آدم‌ها را با نصیحت، مقایسه یا جملات انگیزشی کوچک بشماریم.
گاهی همین که بگوییم:

«می‌فهممت! سخت است.
می‌دانم خسته‌ای.
نگرانت هستم ولی تو
تنها نیستی.»
خودش نوعی همراهی و همدلی است.

بیایید این روزها بیشتر مراقب هم باشیم.
اگر می‌توانیم، دست کسی را بگیریم؛
اگر نمی‌توانیم، دست‌کم سنگی بر بارش نگذاریم و نمک به زخم کسی نپاشیم.
و اگر خودمان هم در این روزهای سخت خسته‌ایم، یادمان باشد که قرار نیست همیشه قوی باشیم.

گاهی فقط باید دوام بیاوریم، هوای هم را داشته باشیم و نگذاریم تلخی روزگار، مهربانی‌مان را از ما بگیرد.

امیدواریم این روزهای تلخ، هرچقدر هم طولانی و سخت، بگذرند.
و چه خوب گفته‌اند:
بگذرد این روزگار تلخ‌تر از زهر
بار دگر روزگار چون شکر آید.

آرزو کنیم روزهایی برسد که نگرانیِ نان، دارو و آینده، این‌چنین بر شانه‌های مردم سنگینی نکند؛
روزهایی که لبخند زدن دوباره آسان باشد، آرامش به خانه‌ها برگردد!
سفره‌ها رنگین‌تر شوند،
و هیچ پدر و مادری از ناتوانی در برابر خواسته‌های فرزندش شرمنده نباشد.

لطفا این روزها، بیشتر از همیشه، هوای هم را داشته باشیم. ❤️

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

☆☆☆

در جاده‌ای راه می‌روی و سنگی وسط جاده قرار دارد،
آن را به کناری بگذار.
این فرصتی کاملاً  رایگان است.

چه مراقبه ای کم خرج تر از این می‌تواند وجود داشته باشد؟
کسی چه می‌داند چه کسی از آن جاده گذر خواهد کرد ،
و چه کسی توسط آن سنگ مجروح خواهد شد! 

هرگاه فرصتی برای " عشق_ورزیدن " ،  می‌یابی،
نگذار از کف برود ، از آن استفاده کن.

در زندگی چیزهای بسیار جزئی می‌توانند تخم عشق را در درون شما بکارند، کارهای بسیار کوچک و جزیی.

هیچ فرصتی را ،
برای بیدار کردن مرکز دوستی و عشق درونتان از
دست ندهید.

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

عشق از همان ابتدا در وجودشان رشد می‌کند. هر کودک نه‌تنها امنیت و اطمینان را در شکم مادر تجربه می‌کند، بلکه با گذشت هرروز، مادرش را بهتر می‌شناسد. او صدای جریان خود در رگ‌ها و سروصدای معده و رودۀ مادرش را می‌شنود و ضربان قلبش را حس می‌کند و می‌فهمد مادرش چه حس و حالی دارد. اگر حسِ امنیت و آرامش را از مادر بگیرد، این احساس به کودک نیز منتقل می‌شود. هر خنده و لبخند مادر، کودک را نیز سرحال می‌کند.


📚 #برشی_از_کتاب : #فرزندپروری_نوین
✍️ اثر: #گرالد_هوتر و #اولی_هاوزر
👌 ترجمه: #زینب_سرحدی
📖 صفحه: 44
📇 انتشارات: #سایه_سخن

👌دو پرسش قابل تامل:

❓ پرسش اول:
آیا واقعاً می‌خواهید فرزندتان آن‌طور که خودش هست رشد کند،
یا فقط  آن‌طور که شما دوست دارید باشد؟

❓ پرسش دوم:
وقتی از رفتار فرزندتان ناراحت می‌شوید،
آیا به نیاز او فکر می‌کنید یا فقط به انتظاری که برآورده نشده است؟

🎁 شنیدن ویدئوی کتاب #فرزندپروری_نوین  نوشته: #گرالد_هوتر و #اولی_هاوزر با ترجمه: زینب سرحدی توسط جناب دکتر حسن باقری مشاور و مدرس آموزش خانواده، حتما به کارتان می‌آید

🆔 @Sayehsokhan👇👇👇

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

شاید زیستن یعنی دوباره دیدنِ چیزهایی که سال‌هاست از کنارشان بی‌تفاوت گذشته‌ایم…
باران، آسمان، یک لبخند، یک لحظه🌿
@TreatmentOfGrief
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

زیباییِ ۲۶ مرداد ۱۳۶۹
پایان جنگ و نفرت‌ها بود!

✍ رحیم قمیشی

قبل از اینکه به تکریت ۱۱ و اردوگاه مفقودین منتقل شویم، چند ماه‌ در زندان الرشید بغداد نگهداری شدیم.
می‌گفتند آنجا زندان هارون‌الرشید بوده است. معلوم بود وقتی ما نبوده‌ایم، زندانی‌های عراقی را هم می‌آورده‌اند آنجا. زندانی‌هایی که حکم‌ اکثرشان اعدام بوده.
دیوار گچی و دلگرفته آنجا، پر بود از یادداشت‌ها و ناله‌های آن مظلومان.
هر کس برای عشقش چیزی به دیوار نوشته بود.
کاش آن دیوارها را می‌شد همانطور نگاه داشت. موزه‌ای ساخته می‌شد از انسان‌های محکوم به مرگ، آنها در روزهای آخر عمر، چه آرزوها داشته‌اند!

فقط عراقی‌های محکوم نبودند، بعضی اسرا هم بودند، که امیدی به زنده ماندن، نداشتند. کاش می‌شد در آن موزه‌، نام و عکس آنها را هم گذاشت.
اسیری بود از یکی از روستاهای دورافتاده خراسان. که هیچوقت نام روستا را یاد نگرفتم، اسم آن اسیر را هم ندانستم.
یگانش را هم نفهمیدم، اصلا متوجه نشدم سرباز بود یا بسیجی. آنقدر لباس هایش پاره شده بودند.
از گردن به پایین فلج شده بود.
خیلی کم صحبت می‌کرد. تنها فهمیدم قبلاً چوپان بوده. می‌گفت گله بزرگی داشته.
جنگ نگذاشته بود برای گوسفندهایش نِی بزند.
دلش می‌خواست خوب شود. آنقدر خوب که دست‌هایش را بتواند حرکت بدهد، آنقدر خوب که روی پاهایش بتواند بایستد، بتواند همپای گوسفندانش بدود.
همانجا خیلی وقت‌ها نگران تشنه ماندن گله‌اش می‌شد، با آنکه اکثر اوقات همه‌ تشنه بودیم.
چقدر دلش می‌خواست وقتی آزاد شدیم، ما را ببرد روستایشان. به او می‌گفتم راه خیلی زیادی است از اهواز تا خراسان!
او باز اصرار می‌کرد حتما باید برویم...
می‌گفت باید ببینیم بره‌ها، چقدر دوستش دارند.
می‌گفت نی که می‌زند، بره‌ها اطرافش ساکت می‌نشینند.
به او می‌گفتم من هم صدای نی را خیلی دوست دارم.
حیف آنجا نه نی بود، نه گوسفندی، نه بره‌ای.

جای آن پسر لاغر اندام، قد بلند و زیبا، در آن زندان، آخر راهرو بود. شب‌ها که درهای سلول‌ها را قفل می‌کردند، او و سایر مجروح‌های شدید، می‌ماندند در راهرو، تا صبح که درِ سلول‌های ما را دوباره باز کنند.
یک روز صبح که درها را باز کردند، رفتم دیدم چشم‌هایش را باز نمی‌کند. چه شوخی بی‌مزه‌ای بود!
اگر شوخی بود...
هر چه صدایش کردم چشم‌هایش را باز نکرد.
چشم‌هایش شده بودند مثل دست‌ها و پاهایش که دو سه ماهی می‌شد بی‌حرکت بودند. او رفته بود به همان آسمان قشنگ روستایشان، رفته بود از بالا، بره‌هایش را ببیند. حتما بره‌ها همان موقع می‌پریده‌اند هوا. مادرهایشان متعجب مانده بودند چه شده. حتماً نمی‌دانستند آنها صدای نی را از آسمان شنیده بودند...

۲۶ مرداد که تبادل اسرا شروع شد، ما دلمان تنگ آن بچه‌ها بود، که شهید شده بودند.
و نه می‌دانستیم کجا دفن شدند.
و نه می‌دانستیم چرا اسیر شدند.
نه می‌دانستیم چرا در کربلای چهار رها شدند
نه می‌دانستیم اصلا کسی سراغشان را هم گرفته!
۲۶ مرداد سال ۶۹ اگر چه در تقویم روز شادمانی مردم بود، اما روز شکسته شدن دل‌های ما هم بود!
هیچکس نمی‌دانست چرا اسرا نمی‌خندند...
جنگ هیچ سربازی را نمی‌گذارد سالم برگردد
هیچ اسیری هم سالم برنگشت
هیچ جانبازی دیگر دلش باز نشد
هیچ مادری از عمق جانش نخندید
جنگ چه خیری دارد!؟

امروز که ۳۶ سال از تبادل اسرا می‌گذرد، دلم می‌خواست، این روز را به همان پسری که نامش را ندانستم و روستایش را یاد نگرفتم، تبریک بگویم...
بگویم خوش رفتی عزیزم
نماندی ببینی بعضی می‌خواهند بگویند
جنگ چه خوبی‌ها دارد!
همان‌ها که نمی‌دانند ما در جنگ چه کشیدیم
نباید هم بدانند

آن دیوار و یادگاری‌های الرشید و بغداد
آن گوشه سالنی که سلول‌های تنگ اطرافش بودند
پسری که یکبار هم نگفت تشنه‌اش شده
و نگران تشنگی بره‌هایش بود.
لعنت به جنگ
لعنت به آنها که می‌توانند از جنگ‌ها جلوگیری کنند
و نمی‌کنند...
لعنت به آنها که چنان می‌نمایند که
صلح و همزیستی
انگار برای ترسوهاست...

عزیزم!
۲۶ مرداد
بازگشت بدون تو
برای ما مزه‌ای نداشت
بازگشت بدون آنکه فرزندان ما، دیگر از جنگ نترسند
هیچ زیبایی ندارد
۲۶ مرداد وقتی برای ما زیباست
که ببینیم همه در آسایشند
دیگر هیچ جنگی نیست
بره‌ها بی‌صاحب نمی‌مانند
جانبازان بی امکانات نیستند
هر کس به فردای بهتر فکر می‌کند
۲۶ مرداد وقتی خیلی زیباست
که همه مردم خندان باشند
و نگویند مبادا فردا بدتر از امروز باشد
عزیزم ۲۶ مرداد مبارکت
تو که سال‌ها قبل‌تر از ما آزاد شدی...
و برای گوسفندهای زیبایت نی می‌نوازی

عزیزم!
۲۶ مرداد وقتی زیباست
که دیگر
هیچ اسیری نباشد
و هیچکس خود را مالک جان و زندگی مردم
نداند
و هیچکس دلش گرفته نباشد
و هیچکس منتظر هیچ جنگی نباشد

@ghomeishi3
@bookstoreARA
🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

حال و هوای این روزهای درمانگران میهنمان!

✍ امروز وسط جلسه،  چندبار اینترنت قطع شد.
برق رفت و...

و من یک لحظه به این فکر کردم که چقدر شرایط درمانگران ما سخت شده…
به شماهایی فکر کردم که مراجع‌تان آن طرف صفحه نشسته؛
با اضطراب، با سوگ، با ترس، با یک رابطه‌ی درهم‌ریخته، با یک زندگی که خودش به اندازه‌ی کافی سخت هست…

و شما باید وسط همه‌ی این‌ها، بمانید.
گاهی اینترنت قطع می‌شود.
گاهی برق می‌رود.
گاهی خودمان خسته‌ایم، ذهنمان درگیر است،

خبرها را شنیده‌ایم و دلمان هزار جاست؛
اما چند دقیقه بعد باید دوباره برگردیم پشت همان صفحه و برای یک انسان دیگر، جای امنی باشیم.
و شاید کمتر کسی ببیند که این «ماندن» چقدر انرژی می‌گیرد.

اینکه درمانگر بتواند در حالی که خودش هم با شرایط سخت زندگی دست‌وپنجه نرم می‌کند، حضورش را برای مراجع حفظ کند، کار کوچکی نیست.
برای همین امروز دلم می‌خواهد به همه‌ی همکارانم بگویم:

دمت گرم.
می‌دونم چه شرایط سختی رو داری می‌گذرونی.
می‌دونم ادامه دادن همیشه آسون نیست.
می‌دونم گاهی خودت هم خسته‌ای، می‌ترسی، به‌هم می‌ریزی و باز باید برای یک نفر دیگر، ظرفیت نگه داری.


اما یک چیز را یادت نرود:
تو قرار نیست همیشه قوی باشی.
تو هم حق داری خسته باشی.
حق داری یک جلسه را نتوانی به بهترین شکل ممکن پیش ببری.
حق داری گاهی نیاز داشته باشی کسی مراقب خودت باشد.
حق داری مکث کنی.
حق داری از کار فاصله بگیری و نفسی بکشی.
مراجع‌هایمان به یک درمانگرِ شکست‌ناپذیر احتیاج ندارند؛

👌به یک انسانِ حاضر، مسئول و واقعی احتیاج دارند.
پس اگر این روزها داری با تمام سختی‌ها هنوز کارت را ادامه می‌دهی،
اگر هنوز به مراجعانت جواب می‌دهی،
اگر هنوز پشت آن صفحه می‌نشینی و گوش می‌دهی…

بدان که دیده می‌شوی.
و لطفاً در تمام این مراقبت از دیگران،
خودت را از قلم نینداز.

مراقبت از خودت، بخشی از درمان است؛ نه چیزی که باید بعد از تمام شدن همه‌ی کارها به آن برسی.

برای همه‌ی درمانگرهایی که این روزها، با وجود همه‌چیز، هنوز می‌مانند:
خسته نباشید. واقعاً خسته نباشید. 🤍

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

🔴سلام

همکاری داشتیم که در واحد حسابداری دانشکده نفت آبادان مستقر در اهواز کوت عبدالله کار می‌کرد
در کنار دانشکده، باشگاه نفت کوت عبدالله قرار داشت و ایشان تقریبا هر شب شام خود را در باشگاه میل می‌کرد البته تعداد غذا بر اساس تعداد خانواده برای ۴ نوبت در ماه بود که ایشان سهمیه خانواده را استفاده می‌کرد و اصلا خانواده را به همین خاطر به باشگاه نمی‌آورد

القصه بنده به ایشان گفتم چرا هر شب اضافه‌کاری میمانی
گفت من اضافه‌کاری نمی‌گیرم
میمانم تا کارهای روزمره‌ام را تمام کنم بعد شام میخورم به منزل میروم
گفتم بدون دریافت اضافه‌کاری آیا عاقل هستی؟
گفت بله عاقل هستم ولی علت دارد  گفتم چه علتی؟
گفت تازه استخدام بودم  مجرد بودم پدر نداشتم با مادرم زندگی می‌کردم

مادرم نیاز به عمل چشم داشت باید به بیمارستان فارابی تهران میبردم و نیاز به پول برای بستری و عمل و اقامت خودم در تهران و گرفتن مرخصی آنهم تازه استخدام داشتم هرچه محاسبه کردم دیدم نمی‌توانم

اگراز بانک وام بگیرم حقوق دو سال خود را باید باید بابت قسط بپردازم در حالی که دیگر هیچ خورد و خوراکی و پوشاکی نخرم
پس امکان پذیر نبود شرکت هم بدلیل تازه استخدام بودنم، وام نمی‌داد
روزی یکی از همکاران پیشنهاد داد مادرت را تحت تکفل کن از بیمارستان نفت استفاده کن به رئیس بیمارستان مراجعه کردم ایشان یک یادداشت داد مبنی بر شرایط مادر برای پذیرش که مادر همه شرایط را داشت جز شرط سن
با رئیس بیمارستان صحبت کردم گفت نمی‌شود قانون است

همان دوست همکار گفت به مدیر مناطق نامه بنویس شرایط را بگو ممکن است کمک کند این یک مورد را نادیده بگیرند من هم درخواست نوشتم بردم دفتر مدیر مناطق منشی نامه را گرفت شماره ورود زد و گفت هفته آینده بیا جواب بگیر
هفته بعد رفتم منشی گفت متاسفانه مدیر مناطق هم نوشته طبق قوانین عمل شود
ناامیدانه قصد خروج داشتم منشی گفت صبر کن یک پیشنهاد دارم گفتم بفرما
گفت من تلفنی از دفتر دکتر اقبال در تهران برایت نوبت میگیرم برو تهران شاید فرجی شد

گفتم میترسم این همه راه بروم باز هم بگویند طبق مقررات نمی‌شود
گفت هر کس نزد دکتر اقبال رفته دست خالی برنگشته برو به امید خدا

خلاصه ایشان برایم نوبت گرفت یک روز قبل از نوبت با اتوبوس شرکت رفتم تهران صبح رسیدم مستقیم رفتم دفتر دکتر اقبال و خود را به منشی معرفی کردم و گفتم نوبت ملاقات دارم
ایشان فرمود بنشین سر نوبت داخل خواهی رفت نوبتم شد

داخل شدم دکتر اقبال از روی صندلی خود بلند شد و مرا تعارف به نشستن کرد
نشستم فرمود پسرم از اهواز تا اینجا برای چه آمدی مشکلت چیست؟
شرح موضوع را بیان کردم فرمود حل میشود ان‌شاالله

یادداشتی نوشت درون پاکت گذاشت گفت این پاکت را باز نمی‌کنی میبری دفتر مدیر مناطق گفتم چشم  به اهواز برگشتم
نامه را بردم دفتر مدیر همان منشی که پیشنهاد دهنده و نوبت گرفته بود
پاکت را باز کرد گفتم دکتر گفت پاکت را باز نکن بده مدیر مناطق گفت مشکلی نیست من منشی و امین مدیر هستم
یادداشت را مطالعه کرد و سپس پرسید فلانی پاسپورت داری گفتم نه برای چه گفت برو برای خودت و مادرت پاسپورت بگیر

دکتر اقبال نوشته برای عمل همراه مادرشان به لندن اعزام شوند
خلاصه رفتیم لندن مادر بیمارستان
و بنده هتل
حدود یکماه طول کشید مادر عمل شد دوران نقاهت سپری شد و به ایران برگشتیم
مدتی گذشت یکی از همکاران گفت فلانی حسابداری با شما کار دارد پیغام داده‌اند برو حسابداری

کوه بر سرم خراب شد گفتم حالا هزینه میخواهند کمی فکر کردم گفتم نهایت قسطی کم میکنند به حسابداری رفتم گفتند کجایی چرا نیامدی حق ماموریت خود را بگیری؟
  گفتم کدام ماموریت
گفت مگر نرفتی لندن؟

گفتم چرا رفتم برای معالجه مادرم گفت خوب همراه بیمار ماموریت حساب میشود
پولی از من نگرفتند
پولی دادند
با آن پول یک خانه کوچک و یک ماشین خریدم
به من گفت حالا شما باشی بدون اضافه کاری کار نمی‌کنی؟

تا زمانی که سر کار هستم تا ساعتها اضافه میمانم بدون دریافت اضافه‌کاری تا بازنشستگی

👈دکتر منوچهر اقبال
روحت شاد


🌸☘https://t.me/joinchat/TJl6M8fp9ZJiuaww
🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

شماره: ۱۲

سلام و عرض ادب

سال‌های طلایی عمرم را با ادبیات کودک و نوجوان گذراندم.
سال‌هایی که دوستشان داشتم و هنوز هم بخشی از جانم هستند.

با این حال، گاهی با خودم فکر می‌کردم شاید وقت آن رسیده باشد که یک پله بالاتر بروم؛ یک قدم جلوتر، یک تجربه تازه‌تر.
تا اینکه به تیم فروش انتشارات سایه سخن پیوستم.

اما من فقط یک پله بالاتر نرفتم؛
من پرواز کردم...

در ادبیات کودک و نوجوان اصطلاحی داریم به نام «کتاب‌های بذری»؛ کتاب‌هایی که بذری را در ذهن کودک می‌کارند، به امید آنکه روزی جوانه‌ای بزند و شاید سال‌ها بعد، به درختی تناور تبدیل شود.
غافل از اینکه خودم پا به باغی گذاشته بودم که هر درختش رحمت بود و نعمت.

یکی از آن درخت‌ها برای من «تئوری انتخاب» دکتر ویلیام گلسر بود.
تئوری انتخاب، من را انتخاب کرد!!!

آن‌قدر شیفته‌اش شدم که دیگر نتوانستم فقط یک کتاب‌خوان باشم
کتاب را بستم و با خودم به خانه بردم
شد بخشی از گفت‌وگوهای من و زهرا؛ بخشی از نگاه ما به یکدیگر، به زندگی و به رابطه‌مان.

من و زهرا هر روز حرف می‌زنیم، هر روز بیشتر یکدیگر را می‌فهمیم و هر روز فاصله‌مان کمتر و کمتر می‌شود.

گاهی هنوز یک سؤال در ذهنم می‌چرخد:
اگر کسی تئوری انتخاب را نشنیده باشد و نداند که می‌تواند کیفیت زندگی‌اش را با انتخاب‌های خودش تغییر دهد، چطور قرار است آرام‌تر، عمیق‌تر و آگاهانه‌تر زندگی کند؟

برای من، تئوری انتخاب دیگر فقط یک نظریه نیست
آرام و زیبا، مثل زهرا، کنارم ایستاده است
می‌بینمش و از بودنش لذت می‌برم؛

تئوری انتخاب، چراغی است پرنور در میان دشت بزرگ ناامیدی و ناآگاهی؛ چراغی که به من یادآوری کرد همیشه نمی‌توانم دنیا را آن‌طور که می‌خواهم تغییر بدهم، اما می‌توانم انتخاب کنم که چگونه در این دنیا زندگی کنم.

و من انتخاب کردم
انتخاب کردم بهتر زندگی کنم
آرام‌تر زندگی کنم
آگاهانه‌تر انتخاب کنم
و این انتخابم را بی‌نهایت دوست دارم.

حالا که به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم آن روز که فکر می‌کردم قرار است فقط «یک پله بالاتر» بروم، نمی‌دانستم قرار است وارد باغی شوم که بذرهایش می‌توانند در زندگی آدم ریشه بدوانند و او را از نو بسازند.

از تمام همکاران عزیزم در انتشارات سایه سخن، برای انتخاب، ترجمه و انتشار این کتاب‌های ارزشمند، ممنونم.

امیدوارم نانشان گرم و آبشان سرد باشد؛
و بذرهایی که می‌کارند،
یکی‌یکی، درخت شوند...

و از خودم هم ممنونم که یک روز، میان این همه کتاب، دستم را دراز کردم و یکی را انتخاب کردم.

ارادتمند شما

هادی برخوردار
مدیر فروش سایه‌سخن

#کامنت_شما

🆔 @Sayehsokhan
 

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

✍ سلام! صبح بخیر

امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

جناب آقای #محمدجواد_حسامی‌فر

#معرفی_آثار_سایه_سخن

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

✍ سلام! صبح بخیر

امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

به یاد #دکتر_پرویز_ناتل_خانلری
(۲۹ اسفند ۱۲۹۲ – ۱ شهریور ۱۳۶۹)

ایرانِ معاصر پس از جنبش مشروطیت، مردان بزرگی به خود دید که هریک کوشیدند عطرِ فرهنگ و دانایی و خردمندی را در فضای کشور بیفشانند. باید از دو تن به‌ویژه یاد کرد: محمدعلی فروغی و دکتر پرویز ناتل خانلری.

دکتر خانلری در پالودگیِ فرهنگی و ارتقای فرهنگِ زبان و دستور و وزنِ شعر و آشنایی جوانان با ادب اروپا و ادبیاتِ کهن ایران، نقش برجسته داشت. همه‌ی شاعران و نویسندگان و مترجمانِ ایران قرن بیستم، در عرصه‌ی مجله‌ی سخن بالیدند و بزرگ شدند و به نام و گاه نان رسیدند. دکتر خانلری سردبیر مجله سخن بود.

تصحیح علمی و نهایی دیوان حافظ و تصحیح «سمک عیّار»، طولانی‌ترین داستان کهن زبان فارسی، با کوشش او ممکن و چاپ شد.
بزرگا مردا که خانلری بود.

خانلری تنها یک ادیب و زبان‌شناس نبود؛ او از آن روشنفکرانی بود که فرهنگ را امری زنده و مسئولیتی اجتماعی می‌دانست.

«سخن» برای او فقط یک مجله نبود؛ مدرسه‌ای بود برای پرورش ذوق، اندیشه و زبان. در روزگاری که می‌توانست آسان‌تر به شهرت شخصی بیندیشد، راه دشوارِ ساختن و بالیدنِ یک نسل فرهنگی را برگزید.

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

📢کتاب "حمایت از کودک درون" به چاپ سوم رسید📢

✍️ نویسنده: #راکل_لرنر
👥مترجمان: #دکتر_عمران_حشمتی و #مهناز_معصومیان
📇 ناشر: #سایه_سخن
🗞نوبت چاپ: #چاپ_سوم

🆔 @sayehsokhan

⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

يادداشت‌های زیر زمینی
✍️ اثر داستایفسکی

زیادی فهمیدن یک بیماری است، یک بیماری واقعی و تمام‌عیار. برای زندگی روزمره، یک ذره فهم و شعور کاملا کافی است.

این رو کسایی که زیاد کتاب می‌خونن عمیقاً می‌فهمن‌‌. هر چقدر بیشتر بفهمی دنیا برات تاریک‌تر و تحمل آدم‌های سطحی سخت‌تر میشه.

آدم‌های نادان راحت می‌خوابن و خوشحالن اما کسی که آگاه شده مدام در حال کلنجار رفتن با ذهن خودشه.

اگه بیشتر از آدمای اطرافت بفهمی اون وقته که هر رفتار، هر برخورد و هر حرفی رو نمی‌تونی تحمل کنی و در قبال آزار و اذیت‌ها و بی‌شعوری دیگران مداوم رنج می‌کشی.

حقیقت، گاهی تلخه و فهمیدنِ حقیقت تلخ، پذیرفتنش و فکر کردن بهش تورو تبدیل به یه آدم متفکرِ کم‌حرفِ تنها که حتی حوصله آدمای اطرافشو نداره میکنه.

این تنهایی و رنج، بهای بیدار شدنه رفیق:!! 

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

انتشارات سایه سخن

کتاب #۴۴۰_گام_بسوی_شکوفایی 
#چاپ_سوم

📚 معرفی کتاب:

هر ترجمه، حاصل ساعت‌ها مطالعه، دقت و همراهی مترجم با متن اصلی است. به همین دلیل، شنیدن معرفی کتاب از زبان مترجم، فرصتی ارزشمند برای آشنایی عمیق‌تر با فضای اثر، موضوعات آن و انگیزه ترجمه این کتاب است.

در این ویدئو سرکار خانم #دکتر_زهره_قربانی متخصص، مدرس و پژوهشگر روانشناسی مثبت گرا مترجم محترم کتاب ۴۴۰ گام بسوی شکوفائی در چند دقیقه به معرفی اثری که ترجمه کرده‌اند می‌پردازند و نکاتی را با مخاطبان عزیز به اشتراک می‌گذارند که می‌تواند انتخاب و مطالعه کتاب را دلنشین‌تر و آگاهانه‌تر کند.

امیدواریم از تماشای این معرفی کوتاه لذت ببرید و اگر تجربه مطالعه این کتاب را داشته‌اید، دیدگاه خود را نیز با ما در میان بگذارید.  🌹

با سپاس مجدد از خانم دکتر عزیز برای این همراهی ارزشمند.

🆔 @Sayehsokhan👇👇👇

Читать полностью…
Subscribe to a channel