signal99 | Cryptocurrency

Telegram-канал signal99 - سیگنال آزادی

5036

فضیلت انسان به آزادی است، از آزادی کوتاه بیایم که دولت ناراحت نشود؟ خب بشود (دکتر غنی نژاد) انتشار مقالات و مطالب اقتصادی، علمی و گسترش روش علمی

Subscribe to a channel

سیگنال آزادی

ایران چقدر ثروتمندتر می‌توانست باشد؟

صورت‌حساب چند دهه فرصت اقتصادی ازدست‌رفته تصور کنید ایران در نزدیک به پنج دهه گذشته، به‌جای جنگ، تحریم‌های طولانی، تنش‌های خارجی و بی‌ثباتی اقتصادی، فرصت رشد باثبات‌تری داشت.

صنعت نفت توسعه پیدا می‌کرد، سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی استمرار می‌یافت، بنگاه‌ها به فناوری روز دسترسی داشتند و منابع طبیعی به توسعه تولید و صادرات کمک می‌کردند. امروز اقتصاد ایران چه اندازه می‌توانست بزرگ‌تر باشد؟ برای پاسخ، باید سراغ مفهومی اقتصادی به نام «هزینه فرصت» برویم: ثروتی که می‌توانست تولید شود، اما هرگز تولید نشد.

بر اساس داده‌های بانک جهانی، تولید ناخالص داخلی واقعی سرانه ایران در سال ۱۹۷۸ حدود ۵٬۹۰۲ دلار و در سال ۲۰۲۵ حدود ۵٬۶۱۷ دلار بوده است؛ هر دو به قیمت ثابت سال ۲۰۱۰. یعنی این شاخص پس از نزدیک به نیم قرن، هنوز تقریباً در سطح پیش از انقلاب قرار دارد. منبع: بانک جهانی از طریق FRED

طبق برآورد منتشرشده از سوی Iran Open Data در ژوئن ۲۰۲۶، ایران از سال ۲۰۱۲ تا مه ۲۰۲۶ حدود ۵۴۰ میلیارد دلار درآمد بالقوه نفتی را به‌دلیل کاهش صادرات و هزینه‌های دور زدن تحریم‌ها از دست داده است. این رقم یک برآورد تحلیلی است، نه حسابرسی رسمی. منبع

اما هزینه واقعی فقط درآمد نفتی ازدست‌رفته نیست. سرمایه‌گذاری‌هایی که انجام نشدند، فناوری‌هایی که وارد نشدند، شرکت‌هایی که رشد نکردند و فرصت‌های صادراتی‌ای که شکل نگرفتند نیز بخشی از هزینه‌اند. برای درک ابعاد مسئله، می‌توان یک سناریوی فرضی ساخت: اگر اقتصاد ایران طی چند دهه مسیر رشد باثبات‌تری را طی می‌کرد و تولید واقعی سرانه به‌طور متوسط سالانه حدود ۱ تا ۲ درصد بیشتر از مسیر تحقق‌یافته رشد می‌کرد، فاصله تولید تجمعی می‌توانست بسیار بزرگ شود.

با چنین فرض‌هایی، می‌توان بازه‌ای بسیار تقریبی در حدود ۵ تا ۱۵ تریلیون دلار، به ارزش تقریبی دلار سال ۲۰۲۶، برای تولید تجمعی ازدست‌رفته در نظر گرفت. محاسبه دقیق‌تر نیازمند مدل‌سازی سالانه تولید، جمعیت و نرخ رشد فرضی است و تغییر فرض‌ها می‌تواند نتیجه را به‌شدت جابه‌جا کند.

مسئله ایران فقط درآمد نفتی نیست که به دست نیامد؛ ثروتی است که می‌توانست در طول چند دهه ساخته شود و زندگی چند نسل را تغییر دهد. نمی‌توان با قطعیت گفت ایران در یک مسیر تاریخی جایگزین دقیقاً چقدر ثروتمند می‌شد. اما می‌توان پرسید چه عواملی باعث شدند ظرفیت‌های اقتصادی کشور بارها به رشد پایدار و رفاه عمومی تبدیل نشوند؟

کانال سیگنال آزادی
@Signal99

Читать полностью…

سیگنال آزادی

روزی که قرار بود جهان را مدیریت کنیم!

سیزده سال از روزهایی که رؤیای مدیریت جهان داشتیم گذشت. اردیبهشت ۱۳۹۲. محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور وقت ایران، گفت: «بیش از ۱۰۰ سیاستمدار دنیا در گفتگو با من توقع مدیریت جهان را بیان کردند؛ آنها می‌گویند ایران پتانسیل مدیریت جهان را دارد.» آن روزها گذشتند.

دولت‌ها آمدند و رفتند. اما یک سؤال باقی ماند: از آن همه نفت و گاز، از آن همه درآمد ارزی، از آن همه جوان تحصیل‌کرده و از آن همه فرصتی که تاریخ در اختیارمان گذاشت، چه ساختیم؟

قرار بود کجا باشیم و امروز کجا ایستاده‌ایم؟ صنعتی که می‌توانست میلیون‌ها شغل بسازد؛ شرکت‌هایی که می‌توانستند در بازارهای جهانی رقابت کنند؛ شهری که جوانش به‌جای رؤیای مهاجرت، رؤیای ساختن کسب‌وکار خودش را داشته باشد؛ خانواده‌ای که با چند سال پس‌انداز بتواند خانه بخرد،

نه اینکه هر سال از رؤیایش دورتر شود. سرمایه‌ای که می‌توانست کارخانه بسازد. درآمدی که می‌توانست زیرساخت و فناوری بسازد، در چرخه‌ای از هزینه‌ها و ناکارآمدی‌ها از دست رفت. و تورمی که سال‌ها ادامه یافت، آرام‌آرام حاصل کار و پس‌انداز میلیون‌ها نفر را کوچک کرد.

تراژدی اقتصادی ایران فقط فقر نیست؛ ثروتی است که می‌توانست ساخته شود و نشد
. ما فقط پول از دست ندادیم؛ فرصت ساختن آینده‌ای متفاوت را هم از دست دادیم. و شاید تلخ‌ترین بخش ماجرا همین باشد: ایران برای تبدیل شدن به کشوری ثروتمند، لازم نبود جهان را مدیریت کند. کافی بود فرصت‌های خودش را بهتر مدیریت کند.

کانال سیگنال آزادی
@Signal99

Читать полностью…

سیگنال آزادی

در ایران تقریبا ۳۰ میلیون دهه شصتی هست، دقت کردید که اگر هر کدام فقط ۱۰۰۰ دلار برای دوران بازنشستگی پس‌انداز کرده باشند میشه ۳۰ میلیارد دلار.

اما جمع دارایی 6 صندوق بازنشستگی بزرگ کشور حتی 15 میلیارد دلار هم نمیشه.


کانال سیگنال آزادی
@Signal99

Читать полностью…

سیگنال آزادی

روشنفکری که تشیع را به سلاح انقلاب تبدیل کرد

علی شریعتی نه روحانی بود، نه رهبر یک سازمان مسلح و نه سیاستمداری که برای رسیدن به قدرت مبارزه کند. سلاح اصلی او سخنرانی بود؛ اما ایده‌هایی که مطرح می‌کرد، قرار بود ذهن نسلی از جوانان ایرانی را تغییر دهد. او می‌خواست اسلام را از قالب یک مجموعه مناسک و احکام فردی بیرون بیاورد و آن را به ایدئولوژی مبارزه با استبداد، استعمار و نابرابری تبدیل کند. برای فهمیدن اینکه چگونه اسلام سیاسی در ایران به نیرویی انقلابی تبدیل شد، باید با شریعتی آشنا شویم.

علی شریعتی در سال ۱۳۱۲ در خانواده‌ای مذهبی در خراسان به دنیا آمد. برخلاف بسیاری از متفکران مذهبی سنتی، علی شریعتی تحصیلات دانشگاهی داشت و در جوانی به فعالیت‌های سیاسی و ملی‌گرایانه نیز علاقه‌مند شد. او در اوایل دهه ۱۳۴۰ برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت. در پاریس، شریعتی را با اندیشه‌های چپ، آشنا کرد که در شکل‌گیری جهان‌بینی او مؤثر بود.

اما شریعتی برخلاف بسیاری از روشنفکران چپ، نتیجه نگرفت که برای مبارزه با سرمایه‌داری، استعمار و استبداد باید دین را کنار گذاشت. او به نتیجه‌ای متفاوت رسید: چرا اسلام نتواند همان نقشی را ایفا کند که ایدئولوژی‌های انقلابی در بسیج مردم ایفا می‌کنند؟

شریعتی این برداشت را در قالب تقابل معروف «تشیع علوی و تشیع صفوی» توضیح می‌داد. از نظر او، تشیع علوی نماینده عدالت‌خواهی و مبارزه بود، در حالی که تشیع صفوی به قرائتی از دین اشاره داشت که به تشریفات، انفعال و همراهی با قدرت سیاسی گرایش پیدا کرده بود.

سخنانش برای جوانانی جذاب بود که از حکومت شاه ناراضی بودند، اما با زبان و ساختار سنتی حوزه نیز ارتباط چندانی نداشتند. در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰، مارکسیسم و دیگر اندیشه‌های چپ در میان بخشی از دانشجویان و روشنفکران ایرانی نفوذ داشتند. این جریان‌ها از عدالت اجتماعی، مبارزه طبقاتی و رهایی از سلطه خارجی سخن می‌گفتند.

شریعتی می‌خواست نشان دهد که برای پذیرش این دغدغه‌ها نیازی به کنار گذاشتن اسلام نیست. او مفاهیم اسلامی را با زبان جامعه‌شناسی، تاریخ و مبارزه ضداستعماری بازخوانی کرد و نوعی اسلام انقلابی ارائه داد که برای نسل جدید قابل‌فهم بود.

شریعتی در حسینیه ارشاد تهران، با سخنرانی‌های پرشور خود مخاطبان بسیاری، به‌ویژه از میان جوانان و دانشجویان، جذب کرد. حکومت شاه که فعالیت‌های او را تهدیدی سیاسی می‌دانست، سرانجام حسینیه ارشاد را تعطیل کرد و شریعتی را نیز زندانی کرد.

شاید عجیب به نظر برسد، اما شریعتی با وجود نقش مهمش در گسترش اسلام انقلابی، منتقد بخشی از روحانیت سنتی بود. او معتقد بود روحانیت نباید مالک انحصاری تفسیر دین باشد و از تبدیل‌شدن اسلام به نهادی محافظه‌کار و جدا از مسائل اجتماعی انتقاد می‌کرد. حتی تصور جامعه مطلوب او با الگویی که حکومت را مستقیماً در اختیار روحانیت قرار می‌دهد، یکسان نبود.

بااین‌حال، ایده‌های شریعتی به گسترش زبان انقلابی اسلام در میان جوانان کمک کرد؛ زبانی که بعدها در فضای انقلاب ۱۳۵۷ نیز حضور پررنگی داشت. شریعتی در سال ۱۳۵۶، پس از خروج از ایران، در انگلستان درگذشت. اما میراث فکری او در میان بخشی از نیروهای انقلابی بسیار اثرگذار شد. اما این پایان داستان نیست.

شریعتی از رهایی انسان حرف می‌زد؛ از عدالت، مبارزه با استبداد و ساختن جامعه‌ای تازه، اما در نظریه «امت و امامت» از رهبری ایدئولوژیک دفاع می‌کرد؛ الگویی که در آن، رهبر آگاه می‌توانست جامعه را به سوی مقصدی که درست می‌دانست هدایت کند. اینجا تناقضی جدی شکل می‌گرفت: اگر مردم حق دارند سرنوشت خودشان را تعیین کنند، آیا حق دارند با رهبر ایدئولوژیک مخالفت کنند؟

مشکل از جایی آغاز می‌شود که یک ایدئولوژی، خودش را نه یکی از دیدگاه‌های ممکن، بلکه نماینده حقیقت و رهایی معرفی می‌کند. در چنین فضایی، مخالف سیاسی به‌سادگی می‌تواند به دشمن عدالت، دشمن مردم یا مانع تحقق آرمان‌ها تبدیل شود. این منطق اگر با قدرت متمرکز و نهادهای فاقد پاسخ‌گویی همراه شود، می‌تواند راه را برای محدودکردن آزادی به نام آزادی هموار کند. اگر آزادی بیان و انتخابات آزاد در مسیر انقلاب مزاحم تلقی شوند، چه چیزی قرار است پس از پیروزی از آزادی دفاع کند؟

اگر روشنفکری جامعه را به انقلاب دعوت می‌کند، باید اندیشه‌اش را نه فقط با زیبایی آرمان‌هایش، بلکه با پاسخ‌هایی که برای مسئله قدرت، آزادی مخالفان و محدودکردن حاکم ارائه می‌دهد سنجید. انقلاب را فقط با شعارهایی که پیش از پیروزی داده می‌شود نمی‌توان قضاوت کرد؛ باید پرسید پس از پیروزی، چه کسی آزاد می‌ماند، چه کسی حق مخالفت دارد و چه کسی هزینه تحقق آرمان‌ها را می‌پردازد.

کانال سیگنال آزادی
@Signal99

Читать полностью…

سیگنال آزادی

سونامیِ چاپ پول؛ مالیاتی که هیچ‌کس برایش رأی نمی‌دهد!

تصور کن دولت بدون اینکه مالیاتت را افزایش بدهد، هر سال بخشی از قدرت خریدت را ازت بگیرد؛ بدون قبض، بدون اخطار و حتی بدون اینکه دقیقاً متوجه بشی چه اتفاقی افتاده. این تقریباً همان اتفاقیه که تورم پولی با پس‌انداز مردم انجام می‌ده. چاپ پول، راهی برای خرج کردن امروز و فرستادن بخشی از صورت‌حساب به آینده است. اما این پول از کجا می‌آد و هزینه‌اش رو چه کسی پرداخت می‌کنه؟

فرض کن در یک اقتصاد، ۱۰۰ کالا وجود داره و ۱۰۰۰ واحد پول برای خریدشون در گردش است. حالا اگر مقدار پول دو برابر بشه، اما تولید کالاها افزایش پیدا نکنه، آیا جامعه ثروتمندتر شده؟ نه لزوماً. پول بیشتر به‌خودی‌خود نه کارخانه می‌سازه، نه محصول تولید می‌کنه، نه بهره‌وری رو بالا می‌بره. البته قیمت‌ها الزاماً بلافاصله دو برابر نمی‌شن؛ چون سرعت گردش پول، انتظارات تورمی، تقاضا برای نگهداری پول و میزان تولید هم اهمیت دارن.

اما مسئله اینجاست: اگر قدرت خرید پول سریع‌تر از ظرفیت واقعی اقتصاد برای تولید کالا و خدمات رشد کنه، فشار تورمی می‌تونه به‌شدت افزایش پیدا کنه.پول، بلیت دسترسی به منابع واقعیه؛ خودِ منابع نیست. اقتصاد ایران سال‌هاست با تورم مزمن، کسری بودجه، مشکلات بانکی و کاهش ارزش پول ملی دست‌وپنجه نرم می‌کنه.

طبق اظهارات رئیس کل بانک مرکزی، رشد نقدینگی در شش ماه نخست سال ۱۴۰۵ حدود ۲۰.۷ درصد گزارش شده و رشد نقطه‌به‌نقطه نقدینگی در شهریور به ۵۱.۶ درصد رسیده بود. هم‌زمان، تورم نقطه‌به‌نقطه شهریور حدود ۸۳.۸ درصد اعلام شد.

این ارقام به‌تنهایی تمام داستان را توضیح نمی‌دن؛ رشد نقدینگی و تورم دو شاخص متفاوت‌اند و نمی‌شه یکی رو با دیگری یک‌به‌یک برابر گرفت. اما کنار هم قرار گرفتن این اعداد، بزرگی بحران قدرت خرید رو نشون می‌ده. مسئله فقط دستگاه چاپ اسکناس نیست. خلق اعتبار توسط بانک‌ها، تأمین مالی کسری‌های دولت و نحوه مدیریت نظام پولی هم در این فرایند نقش دارن.

چه کسی از پول جدید سود می‌بره؟ اینجا به یکی از مفاهیم مهم مکتب اتریشی می‌رسیم: اثر کانتیلون (Cantillon Effect). پول تازه به‌طور هم‌زمان و به یک اندازه به دست همه نمی‌رسه. کسانی که زودتر به پول جدید دسترسی پیدا می‌کنن، ممکنه پیش از آنکه همه قیمت‌ها تعدیل بشن، کالاها و دارایی‌ها رو با قیمت‌های قبلی بخرن.

اما کسی که حقوق ثابت می‌گیره یا پس‌اندازش رو به شکل پول نقد نگه می‌داره، ممکنه تازه زمانی با افزایش قیمت‌ها روبه‌رو بشه که قدرت خریدش کاهش پیدا کرده. به زبان ساده، همه با یک پول زندگی می‌کنن، اما همه به یک اندازه از خلق پول سود نمی‌برن.

این یعنی تورم صرفاً مسئله افزایش میانگین قیمت‌ها نیست؛ مسئله توزیع نابرابر هزینه‌ها و منافع هم هست. چرا دولت‌ها به این مسیر برمی‌گردن؟ چون تأمین هزینه‌های دولت همیشه آسان نیست. افزایش مالیات هزینه سیاسی داره. کاهش هزینه‌ها مخالفان خودش رو داره. استقراض هم محدودیت‌های خودش رو داره.

در چنین شرایطی، تأمین مالی پولی می‌تونه وسوسه‌انگیز بشه؛ به‌خصوص وقتی هزینه‌هاش با تأخیر و به‌شکل کاهش قدرت خرید میان میلیون‌ها نفر توزیع می‌شه. اینجا نظریه انتخاب عمومی یک سؤال مهم مطرح می‌کنه: چرا باید فرض کنیم سیاستمداری که برای هزینه‌کردن منابع عمومی انگیزه داره، همیشه انگیزه کافی برای مهار هزینه‌های پنهان سیاست‌های خودش هم خواهد داشت؟

بحث بر سر بد بودن تک‌تک افراد نیست؛ بحث بر سر ساختار انگیزه‌هاست. وقتی منفعت تصمیم امروز قابل مشاهده است، اما هزینه آن پراکنده و با تأخیر ظاهر می‌شه، زمینه برای تکرار تصمیم‌های پرهزینه فراهم می‌شه. پس راه‌حل چیه؟

نمی‌شه با یک شعار مثل «چاپ پول رو متوقف کنید» تمام مشکلات اقتصاد ایران رو حل‌شده فرض کرد. اصلاح پایدار به انضباط مالی دولت، کاهش وابستگی بودجه به تأمین مالی تورم‌زا، اصلاح نظام بانکی، شفافیت مالی و قواعد پولی قابل‌اعتماد نیاز داره. این اصلاحات هم هزینه و محدودیت دارن و بدون توجه به رکود، بدهی‌ها و وضعیت نظام بانکی قابل اجرا نیستن.

اما یک اصل رو نباید فراموش کنیم: هیچ دولتی نمی‌تونه با خلق واحدهای پولی بیشتر، منابع واقعی بیشتری خلق کنه. اگر تولید و بهره‌وری رشد نکنن، افزایش قدرت خرید اسمی لزوماً به معنای افزایش رفاه واقعی نیست. و برای ما که در ایران زندگی می‌کنیم، این مسئله فقط یک بحث دانشگاهی نیست؛ مستقیماً به حقوق ماهانه، پس‌انداز، قیمت مسکن، هزینه خوراک و آینده مالی خانواده‌هامون مربوطه.

شاید مهم‌ترین سؤال این نباشه که امروز چقدر پول جدید خلق شده؛ بلکه اینه که: چرا باید هزینه تصمیم‌های پولی امروز رو با کاهش قدرت خرید فردای خودمون پرداخت کنیم؟

کانال سیگنال آزادی
@Signal99

Читать полностью…

سیگنال آزادی

قیمت ۱۲ کالای اساسی تا پایان سال ثابت می‌ماند!

فقط یک سؤال کوچک: هزینه تولید این ۱۲ کالا هم تا پایان سال ثابت می‌مونه؟ اگر دستمزد، اجاره، حمل‌ونقل، انرژی، مواد اولیه و نرخ ارز تغییر کنه، چطور قیمت نهایی کالا قرار است ثابت بماند؟ اینجا دقیقاً مشکل قیمت‌گذاری دستوری خودش رو نشون می‌ده. قیمت فقط یک عدد روی برچسب نیست؛ قیمت یک سیگناله.

به تولیدکننده می‌گه تولید این کالا با این هزینه‌ها چقدر می‌صرفه و به مصرف‌کننده می‌گه منابع کمیاب کجا باید مصرف بشن. وقتی دولت می‌گه «این عدد نباید تغییر کنه»، در واقع هزینه‌ها و کمیابی رو حذف نکرده؛ فقط اجازه نمی‌ده قیمت اونا رو نشون بده.

هایک یک مسئله اساسی رو مطرح می‌کرد: اطلاعات موردنیاز برای تعیین قیمت واقعی در ذهن یک مقام دولتی متمرکز نیست؛ بین میلیون‌ها تولیدکننده، فروشنده و مصرف‌کننده پراکنده است. حالا اگر قیمت دستوری پایین‌تر از قیمت تعادلی قرار بگیره، چه اتفاقی می‌افته؟ صف، کمبود، افت کیفیت، کاهش عرضه، سهمیه‌بندی یا بازار غیررسمی.

و اگر دولت برای جلوگیری از این‌ها مجبور بشه به فروشنده یارانه بده، دوباره سؤال بعدی شروع می‌شه: این هزینه رو چه کسی پرداخت می‌کنه؟ هیچ سیاستی نمیتونه هزینه واقعی یک کالا رو ناپدید کنه. میشه قیمت رو ثابت کرد؛ اما نمی‌شود هزینه رو ثابت کرد. اقتصاد با بخشنامه از قانون کمیابی معاف نمیشه.


کانال سیگنال آزادی
@Signal99

Читать полностью…

سیگنال آزادی

یک نکته در تاریخ اقتصادی چین و تایوان هست که به نظرم ارزش فکر کردن داره. دو جامعه با ریشه تاریخی و فرهنگی مشترک، که تا میانه قرن بیستم در چارچوب یک تاریخ سیاسی مشترک قرار داشتند، بعد از ۱۹۴۹ تحت دو نظام سیاسی و اقتصادی متفاوت قرار گرفتند. اما بعد از ۱۹۴۹، دو مسیر اقتصادی متفاوت رو تجربه کردن. تایوان به سمت اصلاحات ارضی، مالکیت خصوصی، ثبات پول، توسعه بخش خصوصی و تجارت رفت.

در سال ۱۹۵۳، با اجرای برنامه‌ی «زمین برای کشاورز»، بخش بزرگی از زمین‌های کشاورزی از نظام ارباب و رعیتی خارج شد و به کشاورزانی رسید که روی همان زمین کار می‌کردند. در طرف مقابل، چینِ مائو وارد اشتراکی‌سازی و برنامه‌ریزی متمرکز شد. نتیجه؟

در تایوان، کشاورزی و بعدتر صنایع کوچک و صادرات رشد کردند و اقتصاد طی چند دهه به یکی از نمونه‌های معروف «معجزه اقتصادی شرق آسیا» تبدیل شد. بانک جهانی هم نقش اصلاحات ارضی، پس‌انداز خصوصی، سرمایه‌گذاری و رشد صنایع کوچک را در این مسیر مستند کرده است.

در چین، «جهش بزرگ به جلو» در اواخر دهه ۱۹۵۰ به قحطی بسیار گسترده‌ای منجر شد؛ برآورد تعداد قربانیان متفاوت است، اما پژوهش‌های معتبر آن را در مقیاس ده‌ها میلیون نفر قرار می‌دهند. اما بخش جالب داستان اینجاست: بعد از ۱۹۷۸، خود چین هم شروع به تغییر مسیر کرد؛ کشاورزی خانوادگی، قیمت‌ها، رقابت، سرمایه‌گذاری و ارتباط با بازارهای جهانی به‌تدریج بیشتر شد.

و رشد اقتصادی هم شتاب گرفت. پس مسئله فقط این نیست که «چینی‌ها چقدر سخت‌کوش بودند» یا «تایوانی‌ها چه فرهنگی داشتند». آدم‌ها، انگیزه‌ها و ظرفیت تولید مهم‌اند؛ اما قواعدی که این آدم‌ها داخلش تصمیم می‌گیرند هم مهم است.

به نظرم یکی از مهم‌ترین درس‌های تاریخ اقتصاد همین است: برای فهمیدن اینکه چرا یک جامعه ثروتمند می‌شود، فقط به مردمش نگاه نکن؛ به قواعد بازی هم نگاه کن. چون گاهی مسئله این نیست که مردم چه کسانی هستند؛ مسئله این است که با چه سیستمی بازی می‌کنند.


کانال سیگنال آزادی
@Signal99

Читать полностью…

سیگنال آزادی

آزادی نه‌تنها بدین معناست که فرد هم فرصت انتخاب دارد و هـم بـار آن را بر دوش می‌کشد، بلکه بعلاوه چنین معنا می‌دهد که باید پیامدهای اعمال خویش را تحمل کند و با ستایش یا نکوهش روبرو شود.

آزادی و مسؤولیت از یکدیگر جدایی ناپذیرند. جامعه آزاد قادر به کارکرد یا حفظ خود نخواهد بود مگر آنکه افرادش به حقانیت این امر قائل باشند که هر کس در موقعیتی است که از عملش نتیجه شده است، و او نیز آن موقعیت را ناشی از افعال خویش بداند و بپذیرد.

گرچه جامعه آزاد فقط به فرد فرصت می‌دهد و برآمد کوشش‌های او به اتفاقهای بیشمار بستگی خواهد داشت، اما در عین حال توجه وی را با شدت تمام به شرایطی جلب می‌کند که گویی هیچ چیز دیگری اهمیت ندارد و او باید قادر به کنترل آنها باشد.

چون بناست به فرد فرصت استفاده از شرایطی داده شود که تنها به وی معلوم است، و چون قاعدتاً هیچکس دیگر نمی‌تواند بداند که آیا او بـه بهترین وجه از شرایط مذکور بهره جسته است، لذا فرض بر این است که آن شرایط نتیجه اعمال او را تعیین می‌کند، مگر خلاف آن بدیهی باشد.


فردریش فون هایک
کانال سیگنال آزادی
@Signal99

Читать полностью…

سیگنال آزادی

وقتی تو گوگل معنی کلمه «فاشیستی» رو میزنی، در تعریفی که ارائه میده نوشته «مرتبط با راست افراطی...». در حالی که به صورت تاریخی، و حتی تا همین الان، این چپ‌ها بودند که فاشیست بودند. چون فاشیست‌ها پوست بعضی از چپ‌ها را کندند، ثابت نمی‌کنه که راست افراطی بودند. چپ فاشیست می‌شد چون اون راه انتهای دیگه‌ای نداشت. وقتی مردم به آرمان تخیلیت وقعی ننهند، مجبوری که مجبورشون کنی بنهند! با زور و خشونت. اما یک نوجوان هفده ساله این چیزها رو از کجا باید بدونه؟ اون فقط گوگل رو میشناسه. هر کلمه، هر آهنگ، هر فیلم، هر دیالوگ، هر مدخل در دائرة‌المعارف، هر تعریف در دیکشنری.. یک آجر برای ساختمان فریبه.

کانال سیگنال آزادی
@Signal99

Читать полностью…

سیگنال آزادی

سرمایه‌داران رانت‌خوار؛ چه کسانی انقلاب بلشویکی را تأمین مالی کردند؟

ایالات متحده نه یک اقتصاد کاملاً آزاد و نه یک جامعه واقعاً «سرمایه‌داری» است؛ بلکه بیشتر می‌توان آن را جامعه‌ای مبتنی بر سرمایه‌داری رفاقتی (Crony Capitalism) و دولت رفاه دانست. یعنی بسیاری از بنگاه‌های بزرگ به‌جای اینکه برای جلب رضایت مصرف‌کننده با یکدیگر رقابت کنند، برای به‌دست‌آوردن امتیازات و حمایت‌های اجباری دولت رقابت می‌کنند.

به‌خوبی مستند شده که انحصار در یک بازار آزاد واقعی نمی‌تواند به‌صورت پایدار شکل بگیرد؛ نیروهای رقابت در نهایت رقبای جدیدی را وارد هر حوزه‌ای می‌کنند، به‌خصوص زمانی که سود قابل‌توجهی در آن صنعت وجود داشته باشد. با این حال، برخی تجار هوشمند متوجه می‌شوند که می‌توانند با استفاده از دولت، رقبای خود را حتی پیش از تولد خفه کنند.

آن‌ها برای قوانینی لابی می‌کنند که موانع مصنوعی برای ورود به بازار ایجاد می‌کند، مقررات عجیب‌وغریب برای نحوه تولید وضع می‌کند، یارانه می‌دهد، مالیات‌های ویژه اعمال می‌کند یا موانع دیگری بر سر راه رقبا قرار می‌دهد. در بسیاری از موارد، «سیاسی شدن» و پیوستن به دولت برای استخراج ثروت از اقتصاد، بسیار آسان‌تر از رقابت واقعی در بازار است. رویای یک انحصارگر این است که دولت به او انحصار قانونی و اختصاصی یک صنعت را اعطا کند.

نمونه‌های زیادی از سرمایه‌داری رفاقتی در عمل وجود دارد. اما یک نمونه تاریخی به‌خصوص جالب است؛ چون نشان می‌دهد برخی انحصارگران برای به‌دست‌آوردن امتیازات دولتی تا کجا حاضرند پیش بروند. این نمونه، انقلاب بلشویکی در روسیه است. شواهد زیادی وجود دارد که نشان می‌دهد برخی بنگاه‌های بزرگ آمریکایی، به‌ویژه مجموعه‌های تجاری و مالی مرتبط با جان دی. راکفلر (J. D. Rockefeller) و جی. پی. مورگان (J. P. Morgan)، با استفاده از منابع مالی و نفوذ گسترده خود به تأمین مالی بلشویک‌ها کمک کردند.

اینکه آیا بلشویک‌ها بدون این کمک‌ها نیز می‌توانستند قدرت را در روسیه به دست بگیرند و بعدها اتحاد جماهیر شوروی را ایجاد کنند یا نه، همچنان محل بحث است؛ اما طبق این شواهد، این شرکت‌های بزرگ آمریکایی در این روند نقش داشته‌اند. اما چرا این بنگاه‌های ظاهراً «سرمایه‌دار» باید به انقلابیون مارکسیست و بلشویک کمک کنند؟ آیا آن‌ها واقعاً شیفته وعده‌های کمونیسم شده بودند؟ احتمالاً نه.

برخی از شرکت‌هایی که به بلشویک‌ها کمک کردند، همزمان به دشمنان آن‌ها نیز کمک می‌کردند؛ ظاهراً با این هدف که صرف‌نظر از اینکه کدام طرف پیروز می‌شود، بتوانند در ساختار قدرت آینده نفوذ داشته باشند.
سرمایه‌داران انحصارطلب به‌خوبی متوجه بودند که یک اقتصاد ناکارآمد، سوسیالیستی و تحت کنترل کامل دولت می‌تواند برای آن‌ها یک بازار کاملاً تحت سلطه و بدون رقابت ایجاد کند؛ البته به شرطی که رابطه خوبی با صاحبان قدرت سوسیالیست داشته باشند.

در چنین شرایطی، انحصارگران می‌توانند به‌راحتی از دولت تمامیت‌خواه «حمایت» دریافت کنند و از مصرف‌کنندگانی که مجبورند از آن‌ها خرید کنند، سود ببرند؛ چون گزینه جایگزینی در بازار وجود ندارد. این رابطه زمانی جذاب‌تر می‌شود که بازار موردنظر به بزرگی روسیه باشد. بنابراین، اتحاد میان این دو گروه که در ظاهر دشمن یکدیگر به نظر می‌رسند، آن‌قدرها هم عجیب نیست. این وضعیت شباهت زیادی به شکل‌گیری سیستم فدرال رزرو نیز دارد.

موری راتبارد در تاریخ خود درباره فدرال رزرو توضیح می‌دهد که همین منافع انحصاری ــ که بخش بزرگی از آن‌ها حول مورگان‌ها و راکفلرها شکل گرفته بود ــ برای ایجاد سیستم فدرال رزرو فشار آوردند. این سیستم در داخل آمریکا نوعی انحصار بانکی برای آن‌ها ایجاد کرد؛ مشابه انحصاری که طبق این روایت، آن‌ها تلاش کردند در روسیه نیز به دست آورند. البته باید میان سرمایه‌داران انحصارطلب و سرمایه‌داران طرفدار بازار آزاد تمایز قائل شد. انحصارگران ممکن است صاحب کسب‌وکار باشند، اما ثروت آن‌ها الزاماً حاصل جلب رضایت مصرف‌کننده نیست؛ بلکه بخش مهمی از آن به قدرت و امتیازات دولتی وابسته است. ادامه متن

ترجمه شده از سایت میزس
کانال سیگنال آزادی
@Signal99

Читать полностью…

سیگنال آزادی

هنکه: تورم ایران به 144% رسیده است!

«استیو هنکه»، اقتصاددان آمریکایی، در برآورد جدید خود می‌گوید نرخ تورم سالانه ایران به 144% رسیده و ادامه همزمانِ رشد نقدینگی، کسری بودجه، افت ارزش ریال و افزایش انتظارات تورمی می‌تواند خطر ورود اقتصاد به یک چرخه تورمی بسیار شدید را افزایش دهد.

چرخه تورمی چطور شکل می‌گیرد؟
فرار بیشتر از ریال ← افزایش انتظارات تورمی ← رشد بیشتر قیمت‌ها ← افزایش تقاضا برای کالا و دارایی ← فرار مردم از پول نقد ← کاهش ارزش ریال


یک چرخه خودتقویت‌شونده که در آن، هر مرحله می‌تواند مرحله بعدی را شدیدتر کند.


کانال سیگنال آزادی
@Signal99

Читать полностью…

سیگنال آزادی

اولین ایران چک ۱۰۰ هزار تومنی سال ۸۷ منتشر شد و اون سال معادل ۱۰۵ دلار ارزش داشت و الان حتی نیم دلار هم ارزش نداره! اون سال با یک برگ ایران چک میشد یه نیم سکه خرید الان با هزار برگ ایران چک ۱۰۰ هزار تومنی هم نمیشه یه نیم سکه خرید.

کانال سیگنال آزادی
@Signal99

Читать полностью…

سیگنال آزادی

ایراد اصلی روشنفکران این نبود که طرح و برنامه برای توسعه نداشته باشند، بلکه برعکس ایراد کارشان این بود که زیادی طرح و برنامه داشتند!

کانال سیگنال آزادی
@Signal99

Читать полностью…

سیگنال آزادی

خرید آیفون ۱۷ پرو مکس در کشورهای مختلف چقدر زمان میبره؟

قدرت خرید مردم در کشورهای مختلف تفاوت چشمگیری داره، از تنها ۳ روز کاری در لوکزامبورگ و سوئیس تا حدود ۱۶۰ روز در هند.

اما وضعیت ایران از همه عجیب‌تره ؛ با حقوق پایه ۲۰ میلیون تومان، خرید این گوشی حدود ۴۳۷ روز کاری زمان میبره ؛ یعنی نزدیک به ۲۱.۵ ماه، به شرطی که تمام حقوق صرف خرید گوشی بشه.


کانال سیگنال آزادی
@Signal99

Читать полностью…

سیگنال آزادی

پایان حکومت از نظر لاک، معمار لیبرالیسم مدرن کجاست؟

پنجمین قسمت از «پرونده لیبرالیسم» به اندیشه‌های جان لاک، یکی از مهم‌ترین بنیان‌گذاران لیبرالیسم، می‌پردازد. لاک با تکیه بر تجربه‌گرایی، انسان را موجودی عاقل و برخوردار از حقوق طبیعی می‌داند؛ حقوقی که شامل حیات، آزادی و مالکیت است و پیش از تشکیل حکومت نیز وجود دارد.

او معتقد است در وضعیت طبیعی، انسان‌ها آزاد و برابرند، اما برای جلوگیری از ناامنی و اجرای بی‌طرفانه قانون، با رضایت خود جامعه سیاسی و حکومت را تشکیل می‌دهند.

از نگاه لاک، مشروعیت حکومت تنها از رضایت مردم سرچشمه می‌گیرد و هدف اصلی آن حفظ جان، آزادی و مالکیت شهروندان است. مالکیت نیز از ترکیب کار انسان با منابع طبیعی پدید می‌آید و سنگ‌بنای نظم اقتصادی است. اگر حکومت از قانون فراتر رود، به استبداد تبدیل شود یا حقوق مردم را نقض کند، مردم حق مقاومت و تغییر حکومت را دارند.

در پایان، اپیزود به نقد دیوید هیوم بر نظریه قرارداد اجتماعی می‌پردازد؛ هیوم منشأ حکومت را نه قرارداد، بلکه عادت، منفعت عمومی و واقعیت تاریخی قدرت می‌داند.

پژوهش و اجرا: فاطمه نصیری
کانال سیگنال آزادی
@Signal99

Читать полностью…

سیگنال آزادی

دولت احمدی‌نژاد در دوره‌ای بر سر کار بود که قیمت نفت برنت به‌طور متوسط حدود ۸۵ دلار در هر بشکه بود و ارزش صادرات نفت خام و میعانات ایران در سال‌های ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۳، با یک محاسبه تقریبی، به بیش از ۵۷۰ میلیارد دلار می‌رسید؛ رقمی معادل حدود ۸۹۰ میلیارد دلار با قدرت خرید سال ۲۰۲۶.

کانال سیگنال آزادی
@Signal99

Читать полностью…

سیگنال آزادی

هر شخص با حقوق‌ وزارت کار در سال‌های گذشته چند گرم طلا می‌تونست بخره؟

قدرت خرید در سال‌های مختلف:

سال 1400: 3.53 گرم طلا
سال 1401: 4.45 گرم طلا
سال 1402: 2.68 گرم طلا
سال 1403: 2.90 گرم طلا
سال 1404: 1.65 گرم طلا
سال 1405: 0.82 گرم طلا

یعنی قدرت خرید طلا با حقوق وزارت کار نسبت به سال 1400 حدود 77 درصد کاهش یافته است.

کانال سیگنال آزادی
@Signal99

Читать полностью…

سیگنال آزادی

معجزه بازار آزاد. وقتی که ایلان ماسک قواعد بازی را تغییر می‌دهد.

کانال سیگنال آزادی
@Signal99

Читать полностью…

سیگنال آزادی

عدالت اجتماعی؛ اسب تروای تمامیت‌خواهی

هیچ حکومتی نمی‌گوید: «آمده‌ایم آزادی‌تان را بگیریم!» درست به همین دلیل هست که خطرناک‌ترین محدودیت‌های آزادی، گاهی با زیباترین شعارها آغاز میشن. امنیت، برابری، حمایت از فقرا و البته عدالت. چه کسی جرئت میکنه علناً با عدالت یا کمک به فقرا مخالفت کنه؟ تقریباً هیچ‌کس.

آیا منظور از قواعد بازی عادلانه‌ اینه که همه باید به نتیجه‌ای از پیش تعیین‌شده برسن؟ یک سؤال مهم وجود داره: چه کسی عدالت رو تعریف می‌کنه و برای اجرای تعریف خودش چقدر قدرت لازم داره؟

اگر دولت اعلام کنه اختلاف درآمدی بیش از یک نسبت مشخص، ناعادلانه است. حالا باید چه‌کار کنه؟ مالیات بیشتری بگیره؟ قیمت‌ها رو کنترل کنه؟ حقوق‌ها رو دستوری تعیین کنه؟ مالکیت بعضی دارایی‌ها رو محدود کنه؟ یا تصمیم بگیره سرمایه باید به کدوم بخش اقتصاد بره؟ هر تصمیم، تصمیم بعدی رو ضروری‌تر می‌کنه.

وقتی هدف سیاسی، تحمیل یک نتیجه مشخص باشه، شکست ابزار قبلی می‌تونه بهانه‌ای برای افزایش قدرت ابزار بعدی بشه. وقتی یک مرکز قدرت هم معیار عدالت رو تعیین کنه، هم منابع رو توزیع کنه و هم درباره اعتراض به تصمیم خودش داوری کنه، چه چیزی جلوی گسترش قدرتش رو می‌گیره؟

خطر از جایی شروع می‌شه که عدالت اجتماعی به یک هدف نامحدود تبدیل بشه؛ هدفی که هیچ قاعده حقوقی، هیچ حق فردی و هیچ محدودیتی بر قدرت سیاسی نتونه در برابرش مقاومت کنه. در چنین وضعی، مخالفت با سیاست دولت ممکنه به‌جای یک اختلاف‌نظر مشروع، به مخالفت با عدالت تعبیر بشه. کسی که با افزایش مالیات مخالفه، متهم می‌شه که به فقرا اهمیت نمی‌ده. کسی که از آزادی قرارداد دفاع می‌کنه، ممکنه حامی استثمار معرفی بشه.

وقتی یک سیاستمدار خودش رو نماینده عدالت معرفی می‌کنه، مخالفت با تصمیمش چطور می‌تونه همچنان مشروع باقی بمونه؟
قدرت رو نباید با نیت اعلام‌شده‌اش سنجید؛ باید دید چه محدودیت‌هایی بر اون حاکمه. بعضیا میگن: «اگر دولت برای برقراری عدالت دخالت نکنه، پس باید فقرا رو به حال خودشون رها کنیم؟» این یک دوگانه کاذبه. می‌شه از کمک به فقرا دفاع کرد، بدون اینکه تمام نتایج اقتصادی رو به یک نهاد مرکزی سپرد.

فرض کن یک نفر میلیاردها تومان ثروت داره و دیگری حتی از پس اجاره‌خانه‌ برنمیاد. آیا همین تفاوت ثابت می‌کنه که بی‌عدالتی رخ داده؟ نه لزوماً! شاید ثروت اولی حاصل تولید و نوآوری باشه؛ شاید هم نتیجه‌ی رانت و انحصار دولتی. این دو وضعیت یکسان نیستن.

نابرابری به‌تنهایی نه اثبات بی‌عدالتی هست، نه تضمین عدالت. باید دید چه قواعدی این نتیجه رو ساختن. فردریش هایک، اقتصاددان برنده‌ی نوبل، در کتاب سراب عدالت اجتماعی به همین مسئله پرداخت: آیا می‌توان نتیجه‌ی فعالیت میلیون‌ها انسان را با یک الگوی ازپیش‌تعیین‌شده سنجید و هر تفاوتی را بی‌عدالتی دانست؟

شروع مشکل از جاییه که دولت مأمور میشه جامعه رو به نتیجه‌ای که خودش «عادلانه» میدونه برسونه. قیمت‌گذاری با هدف حمایت از مردم آغاز می‌شه؛ اما ممکنه کمبود کالا و خدمات ایجاد کنه. بعد سهمیه‌بندی رو شروع میکنه، سپس نظارت بیشتر و در نهایت اختیار بیشتر برای دولت.

شاید هر سیاست حمایتی هم لزوماً به استبداد ختم نشه. اما خطر روشنه: هرچه هدف مبهم‌تر و مقدس‌تر باشه، توجیه دخالت در زندگی مردم آسون‌تر میشه. از طرف دیگه، چرا فرض کنیم سیاست‌مداران همیشه خیرخواهن، همه‌چیز رو می‌داونن و منافع عمومی رو بهتر از خود مردم تشخیص میدن؟ اقتصاد سیاسی یادآوری میکنه که قدرت‌مندان هم انگیزه‌های شخصی دارن و سیاست‌های ظاهراً حمایتی ممکنه در عمل به سود گروه‌های ذی‌نفوذ تمام بشه.

بحث این نیست که فقر مهم نیست یا هیچ حمایتی نباید وجود داشته باشه. بحث اینه که هیچ هدفی، حتی عدالت، نباید برای قدرت سیاسی چک سفیدامضا صادر کنه. چون مسئله فقط این نیست که چه کسی عدالت رو تعریف می‌کنه؛ مسئله اینه که اگر تعریف اون اشتباه بود، چه کسی میتونه جلوش بایسته؟

اسب تروای تمامیت‌خواهی همیشه با شعار نفرت وارد نمی‌شه؛ گاهی با وعده‌ی عدالت وارد میشه. نه چون عدالت بد هست؛ بلکه چون هیچ آرمان مقدسی نباید بهانه‌ای برای قدرت نامحدود باشه. و پرسش تعیین‌کننده این نیست که چه کسی وعده عدالت میده؛ بلکه اینه: وقتی قدرتِ برقراری عدالت رو به او دادیم، چه کسی می‌تونه جلوی خودش رو بگیره؟

📚 برای مطالعه‌ی بیشتر:

فردریش هایک — The Mirage of Social Justice
دانشنامه فلسفه استنفورد — عدالت توزیعی و نظریه‌های عدالت
دانشنامه اقتصاد Concise Encyclopedia of Economics — شکست دولت، رانت‌جویی و انتخاب عمومی

رضا غنی پور
کانال سیگنال آزادی
@Signal99

Читать полностью…

سیگنال آزادی

برندگان نوبل اقتصاد ۲۰۲۶ معرفی شدند

آکادمی سلطنتی علوم سوئد جایزه نوبل اقتصاد سال ۲۰۲۶ را به‌طور مشترک به رابرت هال (Robert E. Hall) و مایکل وودفورد (Michael Woodford) اهدا کرد.

این دو اقتصاددان پژوهش‌هایی درباره رابطه تصمیم‌های فردی با عملکرد کل اقتصاد انجام داده‌اند و بابت این پژوهش‌ها مورد تقدیر قرار گرفته‌اند. مطالعات آن‌ها نشان می‌دهد که چطور تصمیم‌هایی در سطح اقتصاد خرد، به ثبات‌بخشی یا بی‌ثباتی اقتصاد کلان ختم می‌شود.

هال در پژوهش‌های خود نشان داده که چرا انسان‌ها فقط براساس درآمد، تصمیم به خرج کردنِ پول خود نمی‌گیرند و چه چیزهایی در تصمیم‌گیری‌شان دخالت دارد. امنیت مالی در آینده جزو مواردی است که هال در مطالعات خود به آن‌ها دست یافته است.

وودفورد هم نشان داده که برای فهمیدن اثر سیاست بانک مرکزی، فقط نباید به نرخ بهره امروز نگاه کرد؛ بلکه باید انتظار مردم و کسب‌وکارها از آینده اقتصاد را هم در نظر داشت.

کانال سیگنال آزادی
@Signal99

Читать полностью…

سیگنال آزادی

به دستور بانک مرکزی، نمایش نمودار قیمت تتر در صرافی‌ها متوقف شده. احتمالاً زمستون هم وقتی گاز کم اومد و ملت دارن یخ میزنن، نمایش عدد دماسنج رو ممنوع کنن. چون با عقل اینا، وقتی دما رو نشون ندی، هوا دیگه سرد نیست. بعدش هم احتمالاً برای حل مشکل تورم، نمایش قیمت کالاها رو ممنوع می‌کنن. لابد با خودشون گفتن؛ اقتصاد که درست نشد، حداقل آمارش رو نبینیم.

➖➖➖➖➖➖➖➖
@Reza_Ghanipur

Читать полностью…

سیگنال آزادی

بدون مالکیت خصوصی بر ابزارهای تولید، قیمت‌های واقعی در بازار شکل نمی‌گیرند؛ بدون قیمت‌ها، محاسبهٔ اقتصادی ناممکن است؛ و بدون محاسبه، اقتصادی پیچیده توان آن را نخواهد داشت که منابع کمیاب را به شیوه‌ای عقلانی تخصیص دهد. برنامه‌ریزان مرکزی می‌توانند فرمان صادر کنند، اما هرگز نمی‌توانند هزینهٔ واقعی آن فرامین را دریابند. این نه یک ترجیح سیاسی، بلکه مرزی منطقی و انکارناپذیر است.

میزس
کانال سیگنال آزادی
@Signal99

Читать полностью…

سیگنال آزادی

فاشیسم؛ واقعاً راست افراطی؟

یک سؤال ساده: اگر فاشیسم یک ایدئولوژی جمع‌گرا، ضد فردگرایی، ضد آزادی‌های فردی و طرفدار دولت قدرتمند و مداخله‌گر است، چرا باید حتماً آن را «راست افراطی» بدانیم؟ جواب رایج این است: «چون فاشیست‌ها با کمونیست‌ها و مارکسیست‌ها دشمن بودند.» خب؟ از چه زمان دشمنی با یک ایدئولوژی، تو را به نقطه مقابل آن ایدئولوژی تبدیل می‌کند؟

شوروی و چین کمونیستی با یکدیگر اختلاف‌های جدی داشتند. جریان‌های مختلف سوسیالیستی و کمونیستی هم بارها یکدیگر را دشمن خودشان دانسته‌اند. آیا صرفاً به خاطر این اختلاف‌ها، یکی از آنها دیگر چپ محسوب نمی‌شود؟ این منطق، منطق درستی نیست.

موسولینی فعالیت سیاسی‌اش را به‌عنوان یک سوسیالیست شروع کرد و حتی در حزب سوسیالیست ایتالیا فعالیت داشت. در جریان جنگ جهانی اول از سوسیالیست‌ها جدا شد و بعدها به ملی‌گرایی رسید. اما اینجا یک نکته مهم وجود دارد: ملی‌گرایی به‌خودی‌خود فاشیسم نیست. ملی‌گرایی می‌تواند کاملاً با آزادی فردی، مالکیت خصوصی، حاکمیت قانون و لیبرالیسم سیاسی کنار هم قرار بگیرد.

مسئله زمانی عوض می‌شود که ملی‌گرایی با اقتدارگرایی، سرکوب مخالف، نفی آزادی فردی و قرار دادن ملت و دولت بالاتر از حقوق فرد ترکیب شود. فاشیسم یکی از شکل‌های افراطی همین ملی‌گرایی اقتدارگراست؛ نه اینکه هر ملی‌گرایی فاشیستی باشد. و اینجا یک سؤال مهم‌تر مطرح می‌شود... اگر فاشیسم در مهم‌ترین مسئله سیاسی یعنی رابطه فرد و قدرت، به‌شدت جمع‌گرا و اقتدارگراست، آیا یک برچسب ساده مثل «راست افراطی» واقعاً برای فهمیدن آن کافی است؟ به نظرم نه.

چون مشکل از جایی شروع می‌شود که «چپ و راست» را مثل یک خط یک‌بعدی ببینیم. مسئله دقیقاً همین‌جاست. اگر می‌خواهیم علمی نگاه کنیم، نباید یک برچسب را با یک ویژگی تعریف کنیم. باید ببینیم این سیستم با فرد، مالکیت، بازار، دولت، مخالف سیاسی و قدرت چه می‌کند. فاشیسم تاریخی نه مدافع بازار آزاد به معنای لیبرال آن بود و نه به سنت کلاسیکِ محافظه‌کاری محدود می‌شد. در عمل، دولت نقش بسیار پررنگی در اقتصاد داشت، منافع و مالکیت خصوصی را تا جایی می‌پذیرفت که با اهداف دولت و ملت تعارض پیدا نکند، و اقتصاد را تحت اهداف سیاسی و ملی قرار می‌داد.

فاشیسم صراحتاً فرد را تابع ملت می‌کند. حتی منابع تاریخی معتبر هم تأکید می‌کنند که فاشیسم ملت را بر فرد مقدم می‌داند و فردگرایی و حقوق فردی را رد می‌کند. پس سؤال من این نیست که: «چرا فاشیسم را راست می‌نامند؟» سؤال دقیق‌تر این است: وقتی یک ایدئولوژی در مهم‌ترین مسئله سیاسی یعنی رابطه فرد و قدرت، به‌شدت جمع‌گرا و اقتدارگراست، آیا یک برچسب ساده مثل «راست افراطی» واقعاً برای فهمیدن آن کافی است؟ به نظرم نه.

و یک اشتباه بزرگ‌تر «فاشیسم ضد مارکسیسم است، پس راست است.» این تقریباً مثل این است که بگوییم: «لیبرالیسم با کمونیسم مخالف است، پس لیبرالیسم هم راست افراطی است.» نه. مخالفت با یک ایدئولوژی، تعریف ایدئولوژی تو نیست. برای شناخت یک نظام باید ببینیم: چه چیزی را مقدس می‌کند؟ فرد را در برابر دولت چه‌قدر آزاد می‌گذارد؟ چه کسی قدرت را در اختیار دارد؟ مالکیت خصوصی چه جایگاهی دارد؟ دولت چه اندازه در اقتصاد و زندگی مردم دخالت می‌کند؟ مخالف سیاسی چه حقی دارد؟ و در نهایت، فرد در برابر «جمع» چه جایگاهی دارد؟

اگر این سؤال‌ها را بپرسیم، متوجه می‌شویم که تاریخ سیاسی خیلی پیچیده‌تر از این است که همه‌چیز را روی یک خط «چپ ← راست» بچپانیم. من حتی یک قدم جلوتر می‌روم: هیچ ایدئولوژی نباید اجازه داشته باشد خودش معیار سنجش خودش باشد. اینکه یک جریان خودش را «آزادی‌خواه»، «مردمی»، «دموکراتیک» یا «برابرطلب» بنامد، هیچ‌کدام چیزی را ثابت نمی‌کند. باید ببینیم در عمل چه ساختاری ساخته است.
چون ممکن است روی کاغذ وعده حذف طبقات بدهی، اما در عمل یک طبقه ممتاز سیاسی بسازی.

شاید یکی از مهم‌ترین مهارت‌های فکری همین باشد که هر تعریفی را که آماده تحویلمان می‌دهند، قبل از پذیرفتن، یک بار خودمان باز کنیم و ببینیم واقعاً چه چیزی داخل آن گذاشته‌اند. ممکن است از «آزادی مردم» حرف بزنی، اما در عمل آزادی فرد را قربانی آرمان جمعی کنی. ممکن است از «ملت» حرف بزنی، اما به اسم ملت تمام مخالفانت را سرکوب کنی. و اینجاست که به نظرم باید از حفظ کردن برچسب‌ها فاصله بگیریم و شروع کنیم به فکر کردن.

رضا غنی پور
کانال سیگنال آزادی
@Signal99

Читать полностью…

سیگنال آزادی

تالار شرارت: فیدل کاسترو

اگر تعداد کشته‌های لنین، استالین، هیتلر، مائو و پل پوت را در نظر بگیریم، فیدل کاسترو در مقایسه رقم کوچکی است. اما او همچنان جایگاهی ثابت در «تالار شرارت» قرن بیستم دارد.

چرا؟ او تمام ملت کوبا را زندانی کرد. او اقتصاد کشور را نابود کرد؛ میلیون‌ها نفر را فقیر کرد و خودش را ثروتمند. او مخالفان سیاسی را بازداشت، شکنجه و اعدام کرد.

او با شور و حرارت، ایدئولوژی مارکسیستی‌اش را در سراسر آمریکای مرکزی، جنوبی و بخش‌هایی از آفریقا صادر کرد؛ و مرگ و رنج را به خارج از مرزهای خودش گسترش داد.

کانال سیگنال آزادی
@Signal99

Читать полностью…

سیگنال آزادی

از پلیدی ها استبداد این است که شریف زیستن را مدام دشوارتر میکند. استبداد کارش این است که هروز آدم های بیشتری را مجبور به انتخاب بین شرافت و آسایش کند.

واتسلاو هاول

کانال سیگنال آزادی
@Signal99

Читать полностью…

سیگنال آزادی

سوئد… دیگر آن بهشت سوسیالیستی دیروز نیست.

کشوری که دهه‌ها نماد دولت رفاه «از گهواره تا گور» بود، با مالیات‌های ۹۰ درصدی و اقتصادی تحت کنترل کامل دولت، امروز در سکوتی شگفت‌انگیز، یکی از جسورانه‌ترین چرخش‌های سرمایه‌داری جهان را رقم زده است.

فرید زکریا در جدیدترین روایت خود پرده از این دگرگونی برمی‌دارد:

پس از بحران سهمگین اوایل دهه ۱۹۹۰، سوئد تصمیم گرفت از مدل قدیمی خود عبور کند.

مالیات بر درآمدهای بالا از نزدیک ۹۰ درصد به حدود ۵۰ درصد رسید. نیمی از کلینیک‌های بهداشت اولیه خصوصی شدند.

یک‌سوم دبیرستان‌ها به بخش خصوصی سپرده شدند و حتی شرکت‌های مدرسه‌داری وارد بورس شدند.

هزینه‌های اجتماعی دولت به ۲۴ درصد تولید ناخالص داخلی کاهش یافت؛ نزدیک به آمریکا و بسیار کمتر از فرانسه و ایتالیا.

بدهی دولتی تنها ۳۶ درصد GDP است، در حالی که آمریکا از ۱۲۰ درصد گذشته است.

با جمعیتی کمتر از ۱۱ میلیون نفر، سوئد به کارخانه تولید یونیکورن‌های فناوری تبدیل شده است: اسپاتیفای، اسکایپ، کلارنا و ده‌ها شرکت میلیارد دلاری دیگر.


کانال سیگنال آزادی
@Signal99

Читать полностью…

سیگنال آزادی

مردی که اسلام سیاسی را در ایران مسلح کرد

نواب صفوی نام اصلی‌اش مجتبی میرلوحی بود؛ متولد ۱۳۰۴ در تهران. مدتی در نجف تحصیل کرد و در جوانی وارد فعالیت سیاسی ـ مذهبی شد. در حدود ۲۱ سالگی، در ۱۳۲۴، فدائیان اسلام را تشکیل داد. هدف فقط دفاع از اسلام یا فعالیت مذهبی نبود. نواب دنبال اسلامی‌کردن ساختار جامعه و حکومت بود. در سال ۱۳۲۹ نیز برنامه‌ای برای «حکومت اسلامی» ارائه کرد. سازمانش برای رسیدن به اهدافش از ترور سیاسی و خشونت استفاده میکرد.

فدائیان ابتدا در فضای نهضت ملی نفت با نیروهای مخالف شاه و بریتانیا همکاری داشتند، اما عضو جبهه ملی نبودند. بعد از نخست‌وزیری مصدق، نواب انتظار داشت حکومت به سمت اجرای شریعت برود و اعضای فدائیان آزاد شوند. وقتی این اتفاق نیفتاد، رابطه به دشمنی رسید. فدائیان حتی در طرح ترور حسین فاطمی نقش داشتند.

مهم‌ترین نقطه شروع خشونت سازمان‌یافته فدائیان ترور احمد کسروی، روشنفکر و نویسنده سکولار به همراه منشی او  با ضربات متعدد چاقو بود. فدائیان در ترور یا سوءقصد علیه چهره‌هایی مثل: احمد کسروی، عبدالحسین هژیر، رزم‌آرا، حسنعلی منصور، حسین علاء و ... نقش داشتند.

پس از ترور احمد کسروی در تاریخ ۲۰ اسفند ۱۳۲۴، سید حسین طباطبایی قمی از نجف به نخست‌وزیر احمد قوام تلگرافی زد و خواستار آزادی سریع ضاربان شد و نگرانی خودش را از عدم تقدیر دولت از «شجاعت ضاربان کسروی» بیان کرد. سرانجام ضاربان زیر فشار علما و رهبران مذهبی و بازاریان بانفوذ، پس از محاکمه کوتاهی، آزاد شدند.

پیشتر در آن دوره، مرجع تقلید وقت شیعه سید حسین طباطبایی بروجردی، جمعیت فدائیان اسلام را مایهٔ ننگ شیعه دانسته و حضور آنان در حوزهٔ علمیهٔ قم را ممنوع کرده بود.

مصدق و کاشانی، اشکارا در ترور رزم ارا متحد سیاسی فدائیان بودند، اما اقای بروجردی گامی در حمایت از مصدق و جریان ملی شدن نفت برنداشتند. به صراحت گروه فداییان اسلام را هم طرد نمودند و در درخواست برای کمک و وساطت جهت رهایی نواب از اعدام، گفتند ما وساطتت قاتل را نمی کنیم.

فدائیان شدیداً با نفوذ بریتانیا مخالف بودند و از ملی‌شدن نفت حمایت کردند. اما داستان ساده نیست: آنها ملی‌شدن نفت را لزوماً به‌عنوان یک پروژه ملی‌گرای سکولار نمی‌خواستند؛ هدف نهایی‌شان حکومت اسلامی بود. این گروه بارها توسط سرویس‌های جاسوسی بریتانیا مورد استفادهٔ ابزاری واقع شد.

نواب و کاشانی از نخستین جریان‌های مذهبی ایران بودند که مسئله فلسطین را به موضوع مهمی برای بسیج سیاسی تبدیل کردند. آنها علیه تقسیم فلسطین و حمایت بریتانیا از اسرائیل فعالیت می‌کردند. در ۱۹۵۴، نواب به اردن و سپس مصر رفت و با رهبران اخوان دیدار کرد و با سید قطب ارتباط برقرار کرد. برخی منابع حتی می‌گویند سفر او به دعوت قطب انجام شد.

روایت‌هایی وجود دارد که نواب و خمینی رابطه نزدیکی داشتند و نواب در دهه ۱۳۲۰ به قم می‌رفت و با خمینی دیدار می‌کرد. خامنه‌ای خودش روایت کرده که در ۱۳۳۱ یا ۱۳۳۲، وقتی نوجوان بود، نواب صفوی به مشهد آمد و در مدرسه سلیمان‌خان سخنرانی کرد. خامنه‌ای از این دیدار به‌عنوان یک نقطه عطف یاد کرده و گفته بود: «اولین آتش» را نواب در دل او روشن کرد.

اما داستان اسلام سیاسی در ایران با نواب صفوی تمام نشد؛ او فقط یکی از حلقه‌های زنجیره‌ای بود که چند دهه بعد، ایران را به نقطه‌ای رساند که دیگر بازگشتی از آن وجود نداشت.

کانال سیگنال آزادی
@Signal99

Читать полностью…

سیگنال آزادی

آیت‌الله سلطانی طباطبایی:

نواب صفوی مردم را تهدید می‌کرد که باید فلان مقدار پول (به گروهک فداییان اسلام) بدهید وگرنه سر و کارتان با خنجر و اسلحه است؛
آیت‌الله بروجردی از این‌کارها می‌رنجید، اما ‎نواب صفوی معتقد بود پیامبر این عمل را جایز می‌شمارد.


کانال سیگنال آزادی
@Signal99

Читать полностью…

سیگنال آزادی

چگونه تجارت، آزادی را تقویت می‌کند؟ لیبرالیسم از نگاه دیوید هیوم

دنیای اقتصاد:‌ ششمین قسمت از پرونده «لیبرالیسم»، به بررسی آرا افکار دیوید هیوم پرداخته است.

دیوید هیوم، فیلسوف تجربه‌گرا و شکاک معتدل، شناخت انسان را بر پایه تجربه و احتمال می‌داند و معتقد است یقین درباره امور واقع در دسترس ما نیست. در اقتصاد، او قدرت واقعی جامعه را نه در طلا و نقره، بلکه در انسان‌ها، تولید، تجارت و صنعت می‌داند. از نظر او تجارت و تجمل می‌توانند موجب افزایش تولید، مهارت، دانش، رفاه و حتی آزادی سیاسی شوند؛ زیرا شکل‌گیری طبقه متوسط از تمرکز قدرت در دست پادشاه و اشراف جلوگیری می‌کند.

هیوم همچنین پول را در بلندمدت خنثی می‌داند، اما افزایش موقت آن را محرک تولید و فعالیت اقتصادی می‌شمارد. در اخلاق، او عقل را به‌تنهایی ناتوان از ایجاد انگیزه می‌داند و احساسات، همدلی و تجربه اجتماعی را پایه قضاوت اخلاقی معرفی می‌کند.

عدالت نیز محصول قواعدی است که از تجربه زندگی جمعی شکل بیرون آمده. در نهایت، هیوم معتقد است هیچ نسخه ثابت و همگانی برای خوشبختی وجود ندارد و هر انسان باید با توجه به طبیعت، احساسات و تجربه خود، شیوه زندگی مناسبش را پیدا کند.

نسخه کامل در تلگرام
نسخه کامل در یوتیوب
لینک شنیداری در castbox
لینک شنیداری در تلگرام

پژوهش و اجرا: فاطمه نصیری

کانال سیگنال آزادی
@Signal99

Читать полностью…

سیگنال آزادی

موسی غنی نژاد: شریعتی یک شیاد بود.

کانال سیگنال آزادی
@Signal99

Читать полностью…
Subscribe to a channel