dermedu | Unsorted

Telegram-канал dermedu - کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

4112

این کانال به منظور ایجاد فرصتی بیشتر در راه پیشبرد آموزش درماتولوژی ایجاد شده است و هدف اصلی آن حُسن استفاده از تکنولوژی روز در مسیر ارتقا دانش و مهارت دانشجویان و پزشکان ایرانی است. دکتر نادر اربابی متخصص پوست

Subscribe to a channel

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

چطور کتاب بخونیم که بفهمیم
دوستان گرامی یکی از دردهای مزمن اجتماعی و فرهنگی ما فقر مطالعه و آگاهی است!
در زمانه حاضر دسترسی به شبکه های اجتماعی و ارائه اطلاعات کوتاه ولی ناقص در آنها مشکل در جامعه ای که سرانه مطالعه در آن همیشه پایین بوده دو چندان کرده است.

شبکه های اجتماعی خصوصا اینستاگرام نه فقط وقت زیادی را از کاربران خود میگیرند و نه فقط آنها را مستعد اعتیاد دیجیتال میکنند بلکه با ارائه حجم زیاد اطلاعات کوتاه ولی بریده شده و ناقص توهم همه چیز دانی و دانایی را در مخاطب خود ایجاد میکنند در نتیجه ، مخاطب آنها نیاز کمتری به مطالعه اصولی و پایه ای احساس می‌کند

افزایش آگاهی و سواد عمومی جامعه خصوصا نخبه گان و تحصیلکردگان از جمله لوازم مهم توسعه و بهروزی جوامع امروزی است.
در لینک زیر علی بندری در یک ویدئو یوتیوبی کتابی را معرفی می‌کند که روش مطالعه موثر تر را آموزش میدهد ضمن اینکه با ملاحظه سایر ویدئوهای کانال بی پلاس او می‌توانید با خلاصه کتاب‌های مفید و مهم زیادی آشنا شوید
👇
https://youtu.be/I_fW_TcmEeE?si=Y0AdI0KktrhncAX3

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

رویداد یا روایت رویداد!

✍نادر اربابی

در عصر انفجار اطلاعات و با وجود رسانه های فراگیر و قدرتمند خبرها با سرعتی باورنکردنی به ما می‌رسند. خبر تیراندازی در مدرسه‌ای در آمریکا،سونامی در ژاپن یا سیل در هند دقایق یا ساعاتی بعد در آن سوی جهان شنیده می‌شود. اما برای ذهن‌های دقیق، این حجم و سرعت بالا همیشه مثبت نیست؛ چرا که در اتفاقات سرنوشت‌ساز، ما با کوهی از اخبار متفاوت و گاهی متضاد روبه‌رو می‌شویم.

واقعه یا روایت از واقعه!

ما در بیشتر موارد با خود حادثه و رویداد مواجه نمی‌شویم بلکه با خبر و مطالبی در مورد آن مواجه میشویم!
نکته حیاتی اینجاست اخبار رویدادها در واقع برداشت و نظر کسی یا کسانی هست که رویداد را مستقیم درک کرده اند و بعد برای ما بازگو کرده اند این باز گفتن حادثه که مبتنی بر برداشت و فهم گوینده است "روایت" نام دارد

لازم نیست که همیشه راوی و سازنده روایت شخص باشد احزاب گروهها و رسانه ها هم از حوادث روایت می سازند.
در نتیجه ما در رویداد ها نه با اصل واقعه بلکه با روایت آن مواجهیم روایتی که از فیلتر ذهنی فرد یا افرادی گذشته است.
با این نگاه اخبار رسانه ها تماما نوعی "روایت" است


چرا روایت‌ها متفاوت و گاه متضادند؟
چون هیچ‌کس جهان را خنثی و خام نمی‌بیند. الگوهای فکری، ایدئولوژی‌های سیاسی و از همه مهم‌تر «منافع و اغراض شخصی »، رنگ و بوی روایت را تغییر می‌دهند. هر کس از ظن خود و بر اساس سود و زیانش و از زیر عینک مخصوص خودش واقعه را می‌فهمد و بازآفرینی می‌کند!

آیا این یعنی به کل بی اعتماد شویم؟
خیر! روایت‌ها اگرچه سوگیرانه هستند، اما کاملاً تهی از حقیقت نیستند. از سوی دیگر، ما به ناچار برای دانستن آنچه در جهان می‌گذرد، به این روایت‌ها محتاجیم.

راه حل چیست؟
در شکاف میان «اصل واقعه» و «روایت آن»، راه حل بستن درها به روی جهان نیست؛ بلکه پیمودن این چهار قدم است:

۱. آگاهی: همینکه ما بدانیم آنچه می‌شنویم «روایت» است، نه لزوماً خودِ واقعیت نصف راه را رفته ایم!.اینجا در واقع نوعی" بینش " یا insight پیدا کردن است همانگونه که بیمار در ناخوشیهای روانی آن لحظه که به مشکل خود واقف میشود و به قول روانپزشکان insight پیدا می‌کند گام مهمی در درمان پیموده است

۲. دوری از تک منبعی بودن: برای اینکه در دام اغراض و منفعت طلبی های صاحبان روایت نیفتیم باید تک منبعی نباشیم بلکه باید عادت کنیم روایتها(که اسم اخبار روی آنها میگذاریم)را از منابع مختلف دریافت کنیم و
از حصارِ یک منبع خبری خارج شویم .

۳. ارزیابی نقادانه : قدرت ذهنی خود را برای مقایسه و تحلیل روایت‌ها بالا ببریم و این ممکن نمیشود مگر با تقویت مهارت‌های تفکر انتقادی خود بحث مفصل و بسیار مهم دیگری است
#تفکر_انتقادی
به کانال علمی و تحلیلی پوست و پیوست بپیوندید
👇
@dermedu

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

✔️چرا در بحران‌ها، مواضع دموکراتیک ناگهان به سمت اقتدارگرایی تغییر جهت می‌دهد؟
✍🏻سهند ایرانمهر

شاید این روزها و با رصد فضای مجازی برای شما هم این پرسش مطرح شده باشد که چرا برخی کنشگران یا نخبگان که خود را عقلانی، دموکراتیک و مخالف خشونت معرفی می‌کردند، در بزنگاه‌های بحرانی به سوی مواضعی متمایل می‌شوند که با اقتدارگرایی، حذف‌گرایی یا حتی توجیه مداخله قهری سازگار است؟ اگر این پرسش را صرفاً به سطح اخلاق فردی تقلیل دهیم - مثلاً به ریاکاری، فرصت‌طلبی یا ضعف شخصیت- تحلیل را ساده‌سازی کرده‌ایم. مسئله در سطحی عمیق‌تر به منطق میدان سیاسی، ساختار بحران، و سازوکارهای روان‌شناختی جمعی مربوط است. تاریخ سیاسی مدرن نشان می‌دهد که این چرخش‌ها استثنا نیستند.

جامعه‌ای که با تورم افسارگسیخته، انسداد نهادی، بی‌اعتمادی عمومی و تهدید امنیتی مواجه است، در وضعیت آنومیک قرار می‌گیرد؛ وضعیتی که در آن قواعد پایدار پیش‌بینی‌پذیری سیاسی فرو می‌ریزند.
در چنین شرایطی، افق آینده مبهم و پرریسک می‌شود و تقاضای اجتماعی برای «قطعیت» افزایش می‌یابد.

هر روشنفکر یا فعال سیاسی برای بقا و اثرگذاری نیازمند سرمایه نمادین و رسانه‌ای است. در وضعیت عادی، میانه‌روی، تحلیل پیچیده و دفاع از تکثر می‌تواند این سرمایه را تولید کند. اما وقتی میدان سیاسی دچار قطبی‌سازی شدید می‌شود، مرکز ثقل گفتمان جابه‌جا می‌گردد. آنچه پیش‌تر در حاشیه بود - زبان تند، دعوت به برخورد قاطع، یا ارجاع به قدرت خارجی- به مرکز توجه منتقل می‌شود. کنشگری که در مرکز میدان باقی نماند، به حاشیه رانده می‌شود و سرمایه‌اش مستهلک می‌گردد.

بنابراین میل به «اثرگذاری و‌در مرکز بودن» شرط بقا در رقابت سیاسی است ولو خلاف عقلانیت و دموکراسی. اینجاست که سازگاری تدریجی با لحن و مطالبات رادیکال‌تر ابتدا در سطح لحن، سپس در سطح موضع آغاز می‌شود.

در تاریخ معاصر نمونه‌های مشابه کم نیست. موسولینی در آغاز یک سوسیالیست ضدملی‌گرا و منتقد جنگ بود، اما در بستر ملی‌گرایی جنگ جهانی اول، موضع خود را تغییر داد و از ورود ایتالیا به جنگ حمایت کرد. این چرخش صرفاً ایدئولوژیک نبود؛ انتقال از حاشیه یک حزب رو به افول به مرکز موجی بود که ظرفیت بسیج گسترده داشت.

بحران پس از جنگ و ترس از فروپاشی، این رادیکالیزاسیون را تثبیت کرد و به استقرار فاشیسم انجامید. نمونه دیگر، الکساندر کرنیسکی از رهبران انقلاب روسیه است که در ۱۹۱۷ با شعار آزادی‌های مدنی به قدرت رسید، اما در بستر جنگ، فروپاشی اقتصادی و فشار دوگانه نیروهای افراطی، به تمرکز قدرت و سرکوب متوسل شد و وعده‌های لیبرال در برابر منطق بقا عقب نشستند. حتی در جمهوری وایمار، بسیاری از محافظه‌کاران لیبرال در مواجهه با بحران اقتصادی و ترس از کمونیسم، به تمرکز قدرت اجرایی و ائتلاف با نیروهای اقتدارگرا رضایت دادند با این توجیه که این یک «اقدام اضطراری» برای حفظ نظم است. نمونه دیگر کارل اشمیت فیلسوف سیاسی آلمانی است. او که در آغاز به‌عنوان حقوقدانی برجسته در چارچوب جمهوری وایمار می‌نوشت، در نظریه «وضعیت استثنایی»خود استدلال کرد که :«رهبر(حاکم) کسی است که درباره وضعیت استثنایی تصمیم می‌گیرد» یعنی در لحظه بحران، تعلیق هنجارهای عادی را موجه می‌داند.

همین منطقِ تقدمِ تصمیم اقتدارمند بر قاعده، بعدها امکان هم‌سویی او با رژیم نازی را فراهم کرد و از دل نظریه اضطرار، توجیهی برای تمرکز قدرت ساخت( از این منظر دفترچه اضطرار و سازوکارهای عمدتا اقتدارگرایانه آن شوخی تلخ تاریخ را یادآور می‌شود) . در همه این موارد، بحران ساختاری و رقابت برای مرکزیت میدان، مواضع اولیه را فرسوده کرد.

باری، تاریخ نشان می‌دهد که گذار از لیبرالیسم لفظی به اقتدارگرایی عملی نه یک استثنا، بلکه پیامد محتمل منطق بحران است اما منظور از این سخن، درست بودن آن نیست؛ بلکه به معنای تکرارشوندگی ساختاری آن است. چرخش به سمت اقتدارگرایی در میانه بحران‌هایی که خود ناشی از اقتدارگرایی است نشان میدهد که «عقلانیت ابزاری کوتاه‌مدت» بر«عقلانیت هنجاری بلندمدت» ترجیح داده شده است. استقبال الگوریتم‌های مجازی و چرخش به سمت منطق حذف و اقتدارگرایی ، اگرچه ممکن است به شکل لحظه‌ای خوشایند باشد و کنشگر را در متن ماجرا قراردهد، اما با تضعیف نهادهای نظارتی و عادی‌سازی وضعیت استثنایی، ظرفیت بازگشت به قاعده را فرسوده و در نهایت علیه خود او و وضعیت مطلوبش عمل می‌کند( سرافکندگی برخی روشنفکران و کنشگران پس از پایان دوران انقلابی شاهدی بر این مدعاست).

بنابراین آنچه برای فرد یا گروه در کوتاه‌مدت عقلانی می‌نماید، در سطح کلان می‌تواند به نتیجه‌ای غیرعقلانی منتهی شود. تاریخ نشان می‌دهد که «اضطرار» به‌ندرت موقتی می‌ماند؛ بلکه به تدریج نهادینه می‌شود و قربانی خود را از حامیان خود انتخاب می‌‌کند، چه در عمل و چه در ترازوی قضاوت تاریخ .
منبع:

@sahandiranmehr

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

وقتی اوضاع از کنترل ما خارج است چه کاری از دست ما برمی‌آید؟(ادامه پست قبل)
✍️سهند ایرانمهر
در نهایت، جامعه پیش از آنکه با بمب و تحریم و سوگ جمعی از پا بیفتد، با بی‌اعتمادی و انزوای متقابل فرسوده می‌شود. اگر قرار است کاری از دست شهروندان برآید، آن کار پیش از هر چیز حفظ همین بافت همدلانه و نامرئی است؛ بافتی که اگر گسسته شود، هیچ پیروزی سیاسی‌ای توان جبرانش را نخواهد داشت.
منبع:👇
@sahandiranmehr

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

آکنه و سبک زندگی
✍نادر اربابی

سالها طبابت در حیطه بیماریهای پوست و مطالعه در این زمینه بنده رو به این نتیجه روشن رسانده که مادر همه بیماریهای مزمن من جمله و علی الخصوص آنها که در درماتولوژی (مثل آکنه،پسوریازیس،کهیر،لیکن پلان ،آلوپسی آره ...)با آنها سروکار داریم مشکل در سبک زندگی است!
پشتوانه ذهنی این باور تجارب بالینی چندین ساله به همراه متون و مقالات متعددی که در این حیطه منتشر شده است و هر روز بر آنها اضافه میشود که انشالله در آینده در جای خودش در مورد آن صحبت خواهد شد.

یکی از مقالاتی که در این زمینه به تازگی منتشر شده است مقاله
Association iation of lifestyles and mental health with adult acne: A population-based cross-sectional study
که در09 February 2026در ژورنال
Journal of the European Academy of Dermatology and Venereology
چاپ شده است بعضی یافته های جالب مقاله به شرح زیر است:
👇

*سبک زندگی کم تحرک مثل نشستن طولانی،ورزش نکردن و زندگی ساکن با بالا رفتن ریسک آکنه همراه است

*کم تحرکی و نشستن طولانی نه تنها ریسک آکنه را بالا می‌برد بلکه فرد را مستعد نوع شدیدتر آن هم میکند

*کسانی که ۸ ساعت در روز نشسته اند بیشتر از کسانی که ۴ ساعت در روز نشسته اند در معرض آکنه هستند

*دیر خوابیدن(بعد از ساعت ۱۱شب)ریسک آکنه را بالا می‌برد

لذا جا دارد ما پزشکان در موقع ویزیت این بیماران فرصت را غنیمت شمرده و توصیه های مناسب سبک زندگی سالم را ارائه کنیم این توصیه ها هم به بهبود مشکل فعلی بیمار کمک خواهد کرد هم به سلامت او و هم به بهبود امید زندگی او!

👈همراهان گرامی برای مطالعه جزوه سبک زندگی سالم دکتر اربابی میتوانید اینجا را کلیک کنید

به کانال پوست و پیوست بپیوندید
@dermedu

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

چرا طب سنتی در بین مردم طرفدار زیاد دارد؟
✍️نادر اربابی
بر کسی پوشیده نیست که بین مردم ما طب سنتی که گاها با نام های دیگری مانند طب ایرانی -که بار ملی و میهنی هم دارد- طرفداران زیادی دارد.

لازم نیست که حتما پزشک باشید تا رواج و نفوذ آموزه های طب گذشتگان را در بین مردم ملاحظه کنید از بیماری که نیمه کاره درمان سرطانش را رها کرده و به اهالی طب سنتی مراجعه کرده والان با متاستاز تومورش مراجعه کرده تا بیماری که با انحراف استخوان و بدکارکردی اندام به دنبال جاانداختن شکسته بند سنتی مراجعه کرده یا حتی بیمار بهبود یافته ای که معتقد است که فقط مراجعه به طبیب سنتی و تشخیص او بود که مشکلش را بعد از سالها حل کرده است همه به شما نشان میدهد طب سنتی در بین مردم طرفدار زیاد دارد

اهمیت و تاثیر طب سنتی در عموم فقط به اینجا و درمان ختم نمیشود بلکه رد پای آموزه های طبی گذشتگان در نحوه تفکر طبی امروزیان ما نیز کاملا هویداست

اگر پزشکی باشید که تازه فارغ التحصیل شده باشد و تازه علوم پایه و بالینی پزشکی را فراگرفته باشید در موقع کار از اینکه درصد زیادی مراجعه کنندگان همه چیز را به گرمی و سردی کم کاری یا بدکاری کبد نسبت می‌دهند تعجب می‌کنید مثلا در رشته تخصصی پوست حتی مسائل صرفا پوستی مثل ملاسما کک و مک و آکنه نیز اولین نگرانی بیمار،
نه که پوست و ظاهرش باشد بلکه کبد و داخل بدنش هست!
و چه بسا قبل از شما او به متخصصین داخلی و فوق تخصص گوارش مراجعه کرده و چه بسیارند بیماران پوستی که حداقل یک سونوگرافی کبد در دست دارند!
بماند که امروزه بیماران به سونوگرافی تنها اکتفا نمیکنند و از پزشکشان درخواست اسکن‌های پیشرفته کبدی جهت اطمینان از سلامت آن میکنند!

نکته جالب تر اینکه" سنتی اندیشیدن" در حیطه پزشکی و طب محدود به بیماران و عموم نیست حتی بین پزشکان و تحصیل کردگان علوم پزشکی هم کم نیستند آنها که در سطح و ظاهر پزشک یا درسِ جدید خوانده اند ولی در پایه های تفکر طبی و بالینی بر زمین سنتی مستقرند

حیرت و آغاز اندیشه
اگر تا اینجا با نویسنده همراه باشید این تناقض برای شما تعجب و حیرت خواهد آفرید و حیرت آنطور که بزرگان اندیشه گفته اند آغازگر و موتور اندیشیدن است.

به این پرسش از جنبه های مختلف و متفاوت میتوان نگاه کرد و پاسخهای گوناگون هم میتوان به آن داد .ولی آنچه بیشتر مد نظر نویسنده است توجه به چارچوب‌های فکری است که هر انسانی درون آن می‌اندیشد.

شاید بسیاری از ما انسانها در نگاه اول فکر کنیم نحوه فکر کردن و اندیشیدن ما فقط تابع فکر و اندیشه ای است که در مغز خودمان ساخته میشود این البته نگاه اول و در بادی نظر است و هر موجود متفکری مثل انسان در نگاه اول چنین می اندیشد ولی حقیقت این است که این نگاه خام و ساده است .

اندیشه هر انسانی متاثر از عوامل متعددی هست که او خودش آگاهانه به آن وقوف ندارد.
حتی نحوه اندیشه ما تا حد زیادی قبل از تولد ما تعیین شده است نه تنها نوع ژن‌ها و دی ان ا یی که به ما رسیده در اینجا موثر بوده است بلکه باورها ارزشها و در یک کلام فرهنگ و تاریخ قبل ما هم بوده که بر نحوه تفکر ما تاثیر گذاشته است!
اندیشیدن هیچ انسانی در خلا و در زمین خالی صورت نمی‌گیرد بلکه هر اندیشه ای در چارچوبی که بخش زیادی از آن را فرهنگ و جامعه و تاریخ ساخته اند شکل میگیرد.
اینجا بزنگاه بحث ماست شیوه اندیشیدن بنیادی ما در کودکی نه فقط تحت تاثیر ساختار مغز و سیستم عصبی ماست بلکه متاثر از فرهنگ خانواده و جامعه هم میشود.

چارچوب اندیشه اسطوره نام دارد
در زبان جامعه شناسی و فلسفی این چارچوبی که اندیشه داخل آن شکل میگیرد اسطوره نام دارد اسطوره ها طرح ها و طرح واره های ذهنی هستند که به صورت پیش فرض در ذهن ما کاشته شده اند و در موقع تفکر افکار و اندیشه های ما باید از فیلتر آنها رد شود و بعد ابراز شوند.
تغییرات این اسطوره ها و پیش فرضها آرام آرام و تدریجی و تاریخی و جمعی و بین نسلی است
اسطوره ها در گذار سنت به مدرن
همه ما می‌دانیم که عصر و دوره کنونی که ما در آن زندگی میکنیم بسیار متفاوت از گذشته مثلا ۳۰۰ سال قبل است به چشم عموم مردم تفاوت اصلی این عصر با قرون گذشته ناشی از کاربرد ماشینها و تکنولوژی‌ها و ظواهر پیشرفته در این عصر است که در گذشته از آنها خبری نبوده است. ولی به چشم اهل اندیشه تغییرات تکنولوژیک و تغییرات سبک زندگی در زمانه جدید گرچه بسیار مهم و متفاوت با گذشته اند فقط روبنا و ظاهر مساله هستند.
ادامه در پست بعدی
👇
@dermedu

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

خارش:وسوسه‌ی لذت، سایه‌ی رنج

✍️نادر اربابی

خارش، شایع‌ترین نشانه‌ی بیماری‌های پوستی است. تا اوایل قرن بیستم، خارش تنها گونه‌ای از «درد» پنداشته می‌شد؛ اما مطالعات دقیق‌تر نشان داد که مسیر انتقال عصبی خارش و درد متفاوت است. این تفاوت تنها در ساختار عصبی نیست، بلکه در واکنش ما نیز بروز می‌یابد:
ما از محرکِ درد «دوری» می‌کنیم، اما به محرکِ خارش «نزدیک» می‌شویم و موضع را می‌خارانیم!



درد و خارش هر دو تجربیاتی ناخوشایند هستند، اما خارش یک ویژگی جالب دیگری نیز دارد! میل (Desire) به خاراندن!
همین میل است که خاراندن را به عملی «لذت‌بخش» بدل می‌کند و همین میل است که سراب لذت را به چشم بیمار نشان میدهد سرابی که در اصل فریب است و صرفا عامل وسوسه!

با اجابت این تمایل، احساس خارش با شدت بیشتری بازمی‌گردد و تمایل قوی‌تری برای خاراندن ایجاد می‌کند. به این ترتیب، فرد در چرخه‌ی مخرب «خارش-خاراندن»گرفتار می‌شود که مهار آن به‌شدت دشوار است.

خارش به مثابه‌ی یک مکانیسم دفاعی

میل و کشش موجود در خارش، شبیه به سایر امیال بنیادین انسان (مانند میل به غذا یا میل جنسی) است ؛ در ابتدا خوشایند است، اما در ادامه تکرار و افراط در آن به رنج و آسیب می‌انجامد!
نکته‌ی کلیدی اینجاست: عمل خاراندن می‌تواند به عنوان یک تسکین موقت برای آلام روحی عمل کند؛ درست مانند پناه بردن به سیگار یا الکل در موقع بروز مشکل !

در همین راستا میتوان گفت در شرایط استرس، اضطراب یا افسردگی، خارش ممکن است به عنوان یک مکانیسم سازگاری نامناسب (Inappropriate Coping) بروز کند. در این وضعیت، استرس نه‌تنها خارش‌های جسمی را تشدید می‌کند، بلکه گاهی خود به تنهایی عامل اصلی ایجاد خارش می‌شود.



حقیقت تلخ این است که این تسکین‌های موقت(مثل خاراندن،سیگار الکل) — چه در رنج‌های روحی و چه در دردهای جسمی — نه‌تنها اصل مسئله را حل نمی‌کنند، بلکه با ایجاد مشکلات تازه، گرهی بر گره‌های قبلی می‌افزایند.

برای پزشکان و درمانگران آشنایی با این ظرافتهای موجود در زیر پوست خارش میتواند کمک شایانی به درمان و مدیریت بیماران پوستی داشته باشد


کانال علمی و تحلیلی پوست و پیوست
👇
@dermedu

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

ترومای جمعی!

نه فقط جراحت‌های فردی که در جسم و روان جا می‌گذارند
بلکه زخمهای جمعی نیز اسکار می‌گذارند و اثرشان هم برای همیشه باقی میماند!

منتها در این تروماهای جمعی به جای پوست انسان اثر بر لوح تاریخ و صفحه روزگار ! درج میشود

حوادث وحشتناک و تاسف بار دی‌ماه ایران هم مثالی بود از یک تروما و زخم جمعی !
ترومایی که هر چه می‌گذرد ابعادش بر ما بیشتر معلوم میگردد!
همراه محترم برای مطالعه بیشتر در مورد ترومای جمعی می‌توانید به لینکهای زیر مراجعه کنید
/channel/jalaeipour/16351
/channel/jalaeipour/16352

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

این روزها که مصیبت‌های وارده بر جامعه مان بر جسم و روح همه ما سنگینی میکند بر آن شدم نام کانال بعد از ۸ سال تغییر یابد .این تصمیم بی ارتباط هم با این رویدادهای تلخ و تجارب دردناک جمعی نبوده است
متن زیر به بهانه این تغییر و جهت توضیح آن نوشته شده است
دکتر نادر اربابی



به بهانه نام جدید کانال
"کانال علمی و تحلیلی پوست و پیوست"



پوست به عنوان اندامی مهم مرز بدن ما با دنیای بیرون است پوست همان جایی است "من " و "داخل" تمام می‌شود و "دیگری" و "خارج" آغاز میشود
پوست ما انسانها همان نمایی از ماست که ناظر بیرونی میبیند و ما که وابسته به نگاه دیگری هستیم
فقط خود را در آیینه ای میتوانیم ببینیم که از نگاه دیگری ساخته شده باشد و فقط چنین تصویری است که به ما اعتماد به نفس میدهد

پوست برای ما کارایی دیگری نیز دارد پوست اندام و ابزار مهم ماست در جستجوی لمسی جهان
مسیری که هم جهان مستقیما و بی واسطه با آن کشف میشود هم درد و عاطفه!
پوست واسطه مهم درک امر جنسی نیز هست پوست چه آنگاه که سطحی ترین پوشش تصویر اروتیک از معشوق میشود تا باعث حلاوت در چشم عاشق گردد چه در آن هنگامی که مهمترین ابزار دریافت و درک و انتقال لذت جنسی میشود از یک بافت محافظ و مراقب به اندامی تبدیل میشود که نقش محوری در زندگی روانی اجتماعی انسان بازی می‌کند

سر و کار پوست با لذت فقط در امر جنسی نیست
پوست گاهی با احساس خارش سراب لذت را به ما نشان میدهد غافل از اینکه این سراب لذت کمینگاهی است تا در دام درد چرخه ای ناخوشایند و دردناک فرو غلطیم !

نقش پوست در زندگی اجتماعی ما محدود به نقش آن در سکچوالیته و امر جنسی نیست چه آنجا که از نگاه به خاراندن دیگری، ما نیز به خارش می افتیم چه آنجا که از عمل زیبایی که دیگری کرده تقلید میکنیم و انگیزه میگیریم که کار مشابه انجام دهیم !اینها هم مسائلی هست که تاثیر پوست را از روان و شخص فراتر و به سمت جمع و جامعه میبرد
در نتیجه مساله پوست فقط به فرد ختم نمیشود بلکه از آنجا که پوست در معرض دید چشمهای دیگر قرار دارد مسائل آن خصلت مسری و واگیر پیدا میکنند .
عملکرد پوست در مد و فشن گواه دیگری است بر تاثیرات اجتماعی پوست!
از آنجا که ما به تصویر بدنمان در چشم دیگران حساسیم(به این تصویر body image)گفته میشود
و به لحاظ این حساس بودن در عمق وجود خود بدون آنکه آگاهی داشته باشیم به پیامهای مخابره شده از پوستمان به دیگران حساسیم
بیجا نیست بگوییم پوست جزوی از،سیستم ناهوشیار و ناخودآگاه ماست که دور از آگاهی ما فرمان بعضی از امورات ما را بدست میگیرد.
بعضی روانکاوان پا را از این فراتر برده و پوست را نوعی خود و ایگو(skin ego) دانسته اند

پوست و مغز ریشه مشترک جنینی دارند در نتیجه

پوست و روان(که محصول مغز است) با هم رابطه متقابل پیدا میکنند سرنوشت و تقدیر هریک بر دیگری تاثیر می‌گذارد و از دیگری تاثیر میپذیرد
اینجاست که توجه به دوسویگی رابطه پوست و روان کلید فهم هم بیماریهای پوست هم بیماریهای روان میشود ..


ادمین این کانال متخصص پوست است و به لحاظ اقتضای حرفه و نوع تحصیلات در جهان پزشکی و درمان توجهش ابتدا فقط به پوست بود ولی هر چه پیش،رفت بیشتر فهمید که
پوست، خصوصا پوست انسان فقط به ظاهر فیزیکی و مادی و حتی بیولوژیکش ختم نمیشود و اثرات آن به ذهن و روان و فرد و جامعه میکشد در نتیجه مطالب این کانال هم به پوست و بیماریهای آن هم به روان و ذهن و شیوه تفکر ،سیاست و اخلاق کشیده می شود
در نتیجه مخاطب عزیز فقط مطالب مربوط به پوست و بیماریهای پوست را در این کانال نخواهد دید بلکه همراستا با آنچه آمد از حیطه دیگر که کمی پیش ذکر آن رفت نیز مطلب خواهد دید او بنا به دلایلی که چند سطر پیش آمد همه آنها(اعم از روان شناسی و جامعه شناسی و اخلاق و ادبیات ) را پیوست بحث و البته
همراستا با علائق دیگر نویسنده متن‌ها ببیند
شاید چنین تغییری هم به ادمین هم مخاطبش کمک کند به درک بهتری از شرایط خاص امروز برسد

این تغییر نام کانال را از " علمی و آموزشی پوست " به " علمی و تحلیلی پوست و پیوست "تغییر داد
@dermedu

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

وقتی خشم راهش را گم می‌کند

دکتر علی ثاقبی – روان‌پزشک، روان‌درمانگر


در روزهایی که جامعه ما زیر فشار روانی سهمگین، اندوه عمیق و تجربه‌های تکان‌دهنده قرار گرفته است، یکی از شایع‌ترین واکنش‌های روان‌شناختی، جابجایی خشم است؛
یعنی هیجان‌هایی که امکان ابراز مستقیم آن‌ها وجود ندارد، نه به‌صورت آگاهانه یا از سر تصمیم، بلکه به‌طور ناخودآگاه به سمت روابط در دسترس‌تر و امن‌تر منتقل می‌شوند.

این مکانیسم نشانه ضعف اخلاقی یا نقص شخصیتی نیست؛ بلکه واکنشی دفاعی، ناخودآگاه، شناخته‌شده، انسانی و قابل‌درک در شرایط فشار مزمن و احساس ناتوانی است.
نیاز به تخلیه خشم، ترس و درماندگی، زمانی که راه‌های مستقیم ابراز آن‌ها بسته‌اند، نه‌تنها قابل فهم، بلکه از نظر روان‌شناختی کاملا مورد انتظار است.

در چنین شرایطی، بسیاری از ما ممکن است خشم و درماندگی خود را نه متوجه منشأ اصلی رنج، بلکه در گفت‌وگوهای روزمره، روابط خانوادگی، محیط کار یا فضای مجازی تخلیه کنیم؛
نه از سر بدخواهی یا انتخاب آگاهانه، بلکه از آن رو که ذهن، در تلاش برای بقا و کاهش تنش، نزدیک‌ترین و امن‌ترین مسیرهای تخلیه هیجانی را فعال می‌کند.
در این وضعیت، فرد هم تحت فشار بیرونی قرار دارد و هم به طور ناخوداگاه به مجری خشونتی بدل می‌شود که امکان جهت‌دهی سالم آن را نیافته است.

دقیقا در همین نقطه است که مکث و بازاندیشی اهمیت حیاتی پیدا می‌کند:
آیا خشمی که اکنون بروز می‌کند، واقعا متوجه این فرد است؟
یا او صرفا نزدیک‌ترین حامل هیجانی است که ریشه‌ای عمیق‌تر و دست‌نیافتنی‌تر دارد؟

واقعیت این است که در دل هر بحران بزرگ، جامعه یکدست نیست؛
اما اگر عمیق‌تر نگاه کنیم، اکثریت قاطع مردم در یک خواست اساسی مشترک‌اند:
زندگی بهتر، امنیت روانی، کرامت انسانی و آینده‌ای قابل زیستن برای همه.

هدف این اکثریت، حذف یکدیگر یا فرسایش درونی نیست؛
هدف: آزادی، آرامش و امکان نفس‌کشیدن در یک زندگی انسانی است.

در کنار این اکثریت، همواره اقلیتی کوچک وجود دارد که چنین افقی را برنمی‌تابد و رفتار یا منافعش در تضاد آشکار با خیر جمعی قرار می‌گیرد.
اما اگر خشم و فرسودگی خود را به درون همان اکثریت منتقل کنیم، ناخواسته دقیقا همان چیزی را تضعیف کرده‌ایم که سرمایه اصلی جامعه است.

از همین‌رو، مسئله فقط حفظ چند رابطه سالم نیست؛
در چنین شرایطی، همدلی و همراهی باید قاعده باشد، نه استثنا.

انسجام و همدلی به‌معنای یکدست‌سازی، حذف تفاوت‌ها یا انکار اختلاف نظر نیست.
می‌توان متفاوت اندیشید، متفاوت عمل کرد و مسیرها و روش‌های گوناگون داشت، و در عین حال در افق نهایی همسو ماند.
هر تفاوتی الزاما نشانه تقابل، تعارض یا خصومت نیست؛ گاه صرفا بازتاب تنوع سنخ روانی، تجربه، زاویه دید و شیوه زیستن است.

اگر باور داریم که اکثریت جامعه هم‌مسیرند،
پس قاعدتا اکثریت تعاملات ما (چه در فضای حقیقی و چه مجازی) باید بر پایه مدارا، شنیدن متقابل و حفظ امکان گفت‌وگو شکل بگیرد؛
حتی وقتی خسته‌ایم، حتی وقتی سرشار از خشمیم، و حتی زمانی که زخم‌هایمان هنوز تازه‌اند.

این رویکرد به‌معنای ساده‌انگاری یا چشم‌پوشی از واقعیت نیست؛
بلکه انتخابی آگاهانه برای پیشگیری از فرسایش روانی و فروپاشی اجتماعی است.

جامعه‌ای که زیر فشار مزمن، درون خود به جنگی فراگیر دچار شود، دیگر نیازی به نیروی بیرونی برای ازهم‌پاشیدن ندارد.
فرسودگی، بی‌اعتمادی و گسست پیوندها، آرام و بی‌صدا همان کاری را می‌کنند که خشونت نتوانسته است.

از این رو، در چنین روزهایی صلح درون اکثریت یک انتخاب اخلاقی و روان‌شناختی است؛
یعنی پذیرش این واقعیت که اختلاف نظر، بدخلقی، خطا و حتی پرخاش‌های مقطعی در میان هم‌هدفان، الزاما نشانه دشمنی نیست، بلکه اغلب نشانه زخمی عمیق‌تر است.

جایی که گفت‌وگو جای خود را به حذف، تحقیر یا پرخاش می‌دهد،
معمولا با زخمی عمیق‌تر (در سطح فردی یا جمعی) روبرو هستیم که بیش از هر چیز به فهم، حضور و مراقبت نیاز دارد، نه تشدید تنش.

در نهایت، همدلی نه نشانه ضعف است و نه عقب‌نشینی؛ بلکه کنشی آگاهانه برای حفظ انسانیت، انسجام اجتماعی و توان ادامه‌دادن است.
آنچه بیش از هر چیز در معرض تهدید قرار دارد، نه فقط امنیت بیرونی، بلکه پیوندهای درونی ماست.

اگر خشم زخم‌خورده‌مان را بی‌مکث و بی‌تفکیک رها کنیم، ناخواسته همان کاری را با خود می‌کنیم که فشار بیرونی می‌خواهد: فرسایش تدریجی اعتماد، همبستگی و توان ایستادن کنار هم.

راه عبور، انکار خشم یا ندیدن تفاوت‌ها نیست؛
راه عبور، دیدن زخم پشت خشم، به‌رسمیت‌شناختن تفاوت‌ها بدون تبدیل آن‌ها به خصومت، و انتخاب آگاهانه همراهی در دل خستگی است.
جامعه‌ای که بتواند اکثریت خود را (با همه تفاوت‌ها و زخم‌ها) در یک افق انسانی نگه دارد، نه‌تنها فرو نمی‌پاشد، بلکه امکان ساختن آینده‌ای قابل زیستن را حفظ می‌کند؛ و این، در چنین زمانه‌ای، خود شکلی از مقاومت روانی و اخلاقی است.

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

💥پتریازیس آلبا و ترس از ویتیلیگو:
فقط قسمت فیزیکی و ملموس(objetive) بیماری نیست که اهمیت دارد بلکه بخش ذهنی و نادیدنی (subjective ) بیماری هم اهمیت چه بسا بیشتری دارد.
همانطور که در ویدئو ملاحظه می‌کنید قسمت محسوس مشکل لکهای سفید ناشی از پتریازیس آلباست که هم گذراست و هم به خودی خود جز اینکه نشانه خشکی پوست و همراهی با درماتیت آتوپیک است اهمیت دیگری ندارد ولی پدر و مادری که اولین بار با این لک در فرزندش مواجه میشود اول از همه به ویتیلیگو (لک و پیس یا برص)فکر میکند حال اگر پزشکی نا آشنا به پتریازیس آلبا شک آنان را بیشتر تقویت کند والدین بار سنگین روانی را متحمل خواهند شد بدون اینکه در عالم واقعیت چنین بیماری در فرزندشان مو جود باشد
گرچه در مواردی هم که ویتیلیگو واقعا وجود دارد نحوه گفتن و اطلاع دادن باید به شکلی باشد که برای بیمار و والدینش اضطراب زا نباشد و من جمله این نکته به والدین کودک به صراحت ذکر شود که "خوشبختانه ویتیلیگوی صورت در موارد زیادی درمان پذیر است"
اطلاعات تکمیلی را در این پست دریافت کنید
به کانال علمی و آموزشی بیماری های پوست بپیوندید
@dermedu

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

ویتیلیگو ،تشخیص و درمان
ویتیلیگو یا لک و پیس یا برص بیماری مهمی در درماتولوژی مدرن است در بین مردم هم اهمیت زیادی دارد و برای بیمار مبتلا نه فقط به عنوان یک اختلال رنگدانه پوست بلکه به عنوان مشکلی همراه با تبعات روانی و اجتماعی خاص مطرح است
متاسفانه رنج بیماری نصیب بیماران و ترس آن نصیب شخصیتهای نوروتیک و وسواسی میشود.هم این رنج هم آن ترس به شرط فهم درست بیماری قابل درمان یا لااقل مدیریت مناسب است
از اینرو پزشکان در نگاه به ویتیلیگو باید هم به خود بیماری هم به ترس از آن توجه کنند




در این ویدیو سعی شده است به اجمال به نکات کلی و اصلی این بیماری پرداخته شود
#درس_گفتار

به کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست بپیوندید
@dermedu

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

💥به مناسبت انتخابات نظام پزشکی پیش رو


تحلیلی از دکتر نادر اربابی کاندید نظام پزشکی قم
👇

پزشکان و جامعه درمانی ما امروز با مشکلات عدیده‌ای دست‌وپنجه نرم می‌کنند؛ مشکلاتی که اغلب شاغلین این حرفه کم‌وبیش از آن آگاهند. مشکلات پزشکان ایرانی نیز، همچون دیگر گروه‌های نخبگان ریشه‌های مختلفی در جامعه فرهنگ سیاست و اقتصاد دارد.
فارغ از عوامل بیرونی و دخیل در ایجاد این مشکلات، همت و ارادهٔ خود پزشکان است که می‌تواند تغییر به سمت بهبود و بهتر شدن اوضاع را رقم بزند. همان‌طور که اقبال و ادبار ملت‌ها بیش از هر چیز تابع تلاش و کوشش مردمان سازندهٔ آن ملت است و سرنوشت آن‌هاست که توسط خودشان رقم می‌خورد، مشکلات جامعه درمانی نیز جدا و بی‌ارتباط با سایر معضلات کشور، جامعه و ملت ما نیست!
در نتیجه، گرچه عوامل زیادی باعث شده‌اند مشکلات فراوانی به‌ویژه پیش روی پزشکان جوان‌تر باشد، اما راهی بهتر از مشارکت تک‌تک آن‌ها در تغییر این اتمسفر نامطلوب وجود ندارد.
از این منظر، سازمان نظام پزشکی، علی‌رغم فرازونشیب‌هایی که گذرانده و اقتدار و نفوذی که در طول تاریخ خود از دست داده است، هنوز هم می‌تواند به‌عنوان یک سازمان مردم‌نهاد (NGO) نقش حیاتی ایفا کند؛ به شرطی که متولیان اصلی‌اش (یعنی ما پزشکان) خواهان آن باشند تا در مسیر تحول مثبت شرایط نقش‌آفرینی کند.
اگر بپذیریم یکی از مشکلات بنیادین ما به‌عنوان جامعه‌ای که هنوز در حال گذار از جهان قدیم به جهان جدید است، ایستادن در زمین بایری است که در آن، مفاهیمی چون مشارکت، همکاری، همدلی، تحمل و مدارا به بهانه‌های مختلف جایگاهی ندارند، آنگاه خواهیم پذیرفت که مشکلات کلان سیاسی و اقتصادی ما نیز در همین خاک کم‌بهره ریشه دارند.!اگر قرار باشد از این زاویه به کارکرد نظام پزشکی نگاه کنیم، بهتر معلوم می‌شود که این نهاد در این راه سخت و باریک چه کمکی می‌تواند به ما برساند.
به نظر نگارنده، مادر مشکلات سیاسی و اقتصادی ما، مساله فرهنگی است. فرهنگی که استبدادزده و مشارکت‌گریز است؛ فرهنگی که هنوز به‌جای ضوابط، دل در گرو روابط دارد و به‌جای جامعه‌گرایی، میل به سمت قبیله‌گرایی دارد؛ فرهنگی که حرمت واقعی انسان (حتی علی‌رغم ادعای دین‌داری افراد آن) پاس داشته نمی‌شود.
اگر نگاه فوق را به سازمانی چون نظام پزشکی که بر پایهٔ رأی پزشکان واقع شده است داشته باشیم، اهمیت اصلی آن، لااقل در آنچه به پزشکان مربوط است، معلوم می‌شود:
جامعه پزشکان نیز مانند سایر اقشار جامعه، تحت تأثیر همین فرهنگ استبدادزده و مشارکت‌گریز است. انحصارطلبی پیدا و پنهان، این جامعه را نیز آلوده کرده است؛ به‌ویژه آنجا که پای منافع، مال و ثروت به میان می‌آید، اختلاف‌ها بیشتر و انحصارطلبی‌ها آشکارتر می‌شوند.
مسئلهٔ زیبایی و استتیک را باید از این دریچه دید. نه تنها از این منظر اختلافات متخصصین پوست با پزشکان عمومی، جراحان پلاستیک با متخصصین پوست، و متخصصین رادیولوژی با متخصصین زنان درک می‌شود، بلکه حتی اینکه چرا کار به جایی کشیده که آرایشگر در آرایشگاهش با جسارت تمام اقدام به جراحی می‌کند، از این منظر بهتر معلوم می‌شود!
کارکرد بنیادی که نظام پزشکی می‌تواند برای ما پزشکان داشته باشد، این است که ما را به‌جای تلاش در جهت انحصارگرایی، به سمت تسلیم به نظر اکثریت سوق دهد. ما را متوجه سازد که فقط با رعایت دموکراتیک و مشارکت‌جویانه حقوق یکدیگر است که می‌توان در مقابل حقوق پایمال‌شدهٔ پزشکان در بیرون از صنف ایستاد.
به‌جز این، فرهنگ مشارکت‌محور، نگاه ما را از منافع انحصاری و خودخواهانه فردی، گروهی و صنفی به سمت منافع جمعی می‌برد؛ جایی که قلب واقعی پیشرفت آنجا می‌تپد.
چنین نظام پزشکی همزمان هم میتواند در استیفای حقوق صنفی کامیاب باشد هم عاملی در پیشبرد اهداف عالی جامعه و فرهنگ باشد هم راه توسعه را هموار سازد.
✍️دکتر نادر اربابی

به کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست بپیوندید
@dermedu

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

ادامه پست قبل
آقا قضیه رو سخت نکنیم فلسفی نکنیم ساده مساله رنجی هست که فرزندی و مادری کشیده اند
گفتم :از کی این جور شد؟
گفت:کلاس سوم بود که این لکها رو پیدا کرد


پرسیدم چی شد که این بیماری روگرفت؟
خطوط چهره اش طوری ظریف تغییر کرد که می‌شد حدس زد
خاطره ای تلخ او رو به گذشته برده.
گفت تو کلاس سوم اینطور شد معلمش سخت گیر بود میگفت" تربیت مهمتر از درسه!"
از خود پسربچه در مورد اون معلم پرسیدم
گفت :از معلمم میترسیدم تا میومد تو کلاس قلبم تند تند می زد مدام نصیحت میکرد ...دیدم داره توصیف یک مضطرب کنترلگر رو میکنه معمولا این شخصیت‌ها ظاهرا نصیحت اخلاقی میکنند ولی در اصل قوانین و مقررات خشک و سخت درون خود را به بقیه حاکم میکنند
خصوصا توی معلمی و شاگرد ی که یه جورایی زور و قدرت هم حاکم هست و دو طرف در موضع برابری نیستند
این موارد در فرهنگ و جامعه ما استثنا نیست،نادر هم نیست و
تنها موردی نیست که ما سوراخ دعا رو عوضی میگیریم
اغلب بیماریهای پوستی سایکوسوماتیکند ویتیلیگو هم همینطور هست.
پیشتر گذشتگان این بیماری را بهک می‌ گفتن فکر می‌کردن چون سودا و صفرا بهم میریزه ایجاد میشه پدر بزرگا و مادربزرگای قدیمی بچه ها رو میترسوندن که دو تا ترشی رو باهم نخوری. اگه بخوری پیس میشی!
امروز هم ردپای این باورها توی جامعه هست حتی توی قشر تحصیلکرده حتی پزشکان و حتی گاها متخصصین پوست! منتها علم نشون داده
چنین باورهایی درست نیست و به جای اون معلوم شده مساله ارتباط زیادی با استرس و ناخوشی روانی داره!
سالها از اون حادثه میگذره ولی مُهر ش همچنان روی دست این بچه حک هست!
بله درست هست که تربیت مهمتر از درس هست و اخلاق مهمتر از علم هست ولی چه سود اون موقع که فرد خودش بی تربیت هست و خبر نداره بی اخلاق هست و خودش خبر نداره خودخواه هست و خودخواهی رو زیر نقاب اخلاق و تربیت پنهان کرده!

البته باید کمی انصاف هم داشته باشیم همش هن تقصیر اون معلم نیست اگر رفتار معلم به شکل سنگین و فشار آورنده و تروماتیک درک شده همه اش مربوط به فرستنده نیست گیرنده هم نقش داشته! هر اتفاق بدی که در بیرون برای ما می افتد به شرطی آسیب رسان میشود که توسط ما به عنوان اتفاق بد و ناخوشایند درک شود. یعنی نحوه درک و شیوه پردازش ما هم مهم است!
گاهی اتفاق ،خیلی سنگین نیست ولی سیستم پردازنده خطا دارد و آن را صعب و سخت درک میکند برای این کودک هم همینطور بود مسایل، ناگوارتر از از آنچه که بودند درک میشد از این نظر مثل مادرش بود و مادرش هم به نوبه خود تحت تاثیر محیط اجتماعی و فرهنگی خودش بود که اینطور بود!
این جا میشد مساله چند لایگی را در بیماری به روشنی دید .
بیماری فقط در سطح بیولوژیک و مادی و ژن و آنزیم نیست که اتفاق می افتد علاوه بر بیولوژی بیماری به روان فرد و اطرافش نیز ربط پیدا می کند اینجاست که در واقع معنی رویکرد بیو سایکوسوشیال در بیماری به خوبی روشن ميشود. بیولوژی،روان و جامعه به کمک هم بیماری را ایجاد میکنند و ما به عنوان پزشک با درک این ارتباط مهم میتوانیم کمک بیشتری به بیماران داشته باشیم

به کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست بپیوندید
👇
@dermedu

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

تفکر انتقادی و روش تحقیق در پزشکی مدرن

فایلهای ویدیویی بالا مربوط به تدریس روش تحقیق در پزشکی است که در اردیبهشت امسال(۱۴۰۴)برای دانشجویان مقطع بالینی پزشکی ارائه شد

از آنجا که در آموزش متعارف پزشکی کشور ما به پایه های تفکر و زیربنای فلسفی علم پزشکی توجه درخوری نمیشود که خود این نیز یکی از دلائل ناکامی های آموزش پزشکی در کشور ماست
چنین محتوای آموزشی میتواند از این نظر به دانشجویان پزشکی و پزشکان کمک کننده باشد.

خصوصا دوستانی که علاقه دارند در عمق مفاهیم کاوش کنند!
به کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست بپیوندید
👇
@dermedu

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

«چه کسی اهمیت تفاوتِ رویداد را از روایت درک می‌کند؟»
✍️نادر اربابی
اهمیت تفکیک رویداد از روایت آن را کسی می‌فهمد که به ذهن و بازی‌های ذهن و دستکاریهایی که میشود در آن کردآگاهی و بینش(insight)داشته باشد .تا این آگاهی ایجاد نشده باشد انسان عوام نا آشنا و فاقد تفکر انتقادی هر روایتی از ماجراها، خصوصا اتفاقات سیاسی را عین حقیقت میگیرد!
و به فکرش خطور نیز نمیکند که به هر حال انسان‌ها یا گروه هایی با انگیزه های مختلف و بر اساس پیش فرضها و ارزش‌های مورد نظر خودشان مساله را دیده اند و روایت کرده اند و این روایت، الزماً حقیقتِ عریانِ یک رویداد نیست، بلکه برش و برداشتی انتخاب‌شده از آن است!

او که مستعد انواع خطاهای شناختی و فریب خوردنهای ذهنی است طعمه خوبی برای اهالی و کاسبان سیاسی است سیاسی کارانی که سائقه قدرت طلبی و جاه طلبی(و نه انگیزه حقیقت جویی!) موتور اصلی حرکت آنهاست!

آنها که با کمک رسانه ها و شبکه های اجتماعی امروزی تورهایی از جنس پروپاگاندا و عوام فریبی پهن میکنند و طعمه های خود را از دریای گل آلود سیاست صید میکنند
این اختصاص به این یا آن ايدئولوژی،چپ و راست هم ندارد حتی محدود به جغرافیای خاصی هم نیست.از آنجا که به هر حال زیر دریای پرتلاطم سیاست آب‌های قدرت طلبی و ثروت دوستی و .. جاری است امواج سطحی آن تلاشهای رسانه ای و تبلیغاتی پروپاگاندایی خواهد بود که هدفی جز جذب بیشتر ساده لوحان و عوام کم مطالعه و پر مدعا نخواهد داشت.

انسانی که تک منبعی است و همه روایت‌های حوادث را فقط از یک منبع (یا یک نوع طرز فکر) دریافت می‌کند و گمان میکند حقیقت همان است که به او عرضه شده مثل آن ماهی میماند که فقط در آب بوده و فکر می‌کند همه جهان از همان" آب" تشکیل شده است!
ماهیان ندیده غیر از آب
پرس پرسان که آب کجاست؟


طبیعتا این ماهی پرادعا که به کسی که حرف از خشکی و هوای خارج از آب می زند می‌گوید نادان!
@dermedu

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

⭕️ دو قطب، یک منطق
✍️محمد مالجو
دو قطبِ ظاهراً متخاصمِ سیاست امروز ایران، یعنی هستۀ اصلی نظام جمهوری اسلامی و پادشاهی‌خواهان، در یک چیز شبیهِ همدیگرند: در ناتوانی از تحملِ «سومی». هر دو جهان را دوپاره می‌بینند: یا با مایی یا با دشمن. هر صدای مستقلی را که بکوشد بیرون از این دوگانه بایستد بلافاصله به اردوگاه مقابل منتسب می‌کنند. این دوگانه‌سازی نه صرفاً یک خطای تحلیلی بلکه یک ابزار قدرت است: با تقلیلِ میدان سیاست به نبردی وجودی اصولاً هر موضعِ مستقل از پیش بی‌اعتبار می‌شود.

در منطق رسمیِ جمهوری اسلامی، منتقدی که نه سلطنت‌طلب است و نه خواهانِ مداخلۀ خارجی، به‌محض نقدِ ولایت فقیه، «همسو با براندازان» خوانده می‌شود. کافی است از حقوق بشر سخن بگویی یا از ناکارآمدی ساختار قدرت، ناگهان در قاب رسانه‌ای حاکمیت در کنار «دشمن» جا داده می‌شوی. نقد، به‌جای این که بخشی از حیات سیاسی باشد، به سند اتهام بدل می‌شود و امر سیاسی به امر امنیتی فروکاسته می‌شود. این‌جا مسئله فقط برچسب‌زنی نیست. کارکرد این برچسب‌زنی‌ها بستنِ فضای گفت‌وگو و تبدیلِ اختلاف نظر به تهدید امنیتی است.

در سوی دیگر، بخشی از پادشاهی‌خواهان نیز با الگویی معکوس اما مشابه عمل می‌کنند. اگر از خطر تمرکز قدرت بگویی یا از ضرورت جمهوری دفاع کنی، فوراً «حامی جمهوری اسلامی» یا «همراهِ رژیم» لقب می‌گیری. گویی میان دفاع از سلطنت و دفاع از حکومت مستقر هیچ امکان سومی وجود ندارد. هر نقدی به یک قطب انگار بی‌درنگ بیعت با قطب دیگر است. در این‌جا نیز مسئله نه اقناع و گفت‌وگوی برنامه‌محور بلکه حذفِ دیگری است. سیاست به‌جای این که میدان رقابت بر سر ایده‌ها و راه‌حل‌ها باشد به صحنۀ مرزبندیِ وفاداری‌ها و تعیینِ «خودی» و «غیرخودی» فروکاسته می‌شود.

این همان منطقِ آینه‌ای است: هر دو خود را یگانه بدیلِ ممکن می‌پندارند و دیگران را یا پیاده‌نظامِ دشمن می‌بینند یا فریب‌خورده. نتیجه اما یکسان است: حذف نمادینِ تکثر و تهی‌شدن سیاست از معنا. سیاست از میدان رقابتِ برنامه‌ها به صحنۀ افشاگری و انگ‌زنی تقلیل می‌یابد. نیروهای جمهوری‌خواهِ دموکرات، چپ‌های منتقد، ملی‌گرایان مستقل، یا حتی محافظه‌کارانِ غیرولایی، همه زیر فشار این دوگانه له می‌شوند و امکان تکوین بدیل‌های پیچیده و چندلایه از بین می‌رود.

خطر اصلی دقیقاً همین‌جاست: وقتی دو قطبِ مسلط، هر دو، امکانِ «راه سوم» را انکار کنند، جامعه میان دو روایتِ انحصاری زندانی می‌شود. آن‌گاه نزاع نه بر سر کیفیت آزادی بلکه بر سر جابه‌جاییِ جای زندانبان خواهد بود. اگر قرار است افقی نو گشوده شود، ابتدا باید این دوگانۀ کاذب شکسته شود. باید پذیرفت که مخالفت با یکی الزاماً وفاداری به دیگری نیست. سیاستِ بالغ از همین تمایز آغاز می‌شود، از به‌رسمیت‌شناختنِ تکثر همچون شرطِ آزادی.
منبع:

🆔 @mmaljoo

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

دعوت به "عقلانیت" و قتی که
"احساسات "حاکم
صحنه اند!

در این روزهای حساس که ابرهای تیره بر آسمانِ میهن سایه انداخته و از هر سو در معرض تندبادِ ها و طوفان‌های خشم و خشونت و ویرانگری هستیم ، شاید مطمئن‌ترین پناهگاه، بازگشت به «عقلانیت» باشد؛ همان عقل غریبی که باز در زنجیر احساس و عاطفه گرفتار شده است!

اندیشیدنِ اصولی، تنها چاره و تفکرِ نقادانه، بهترین راهنماست. در این آرامشی که شاید از نوع قبل از طوفان باشد ، راهی جز تأمل و تعمق نداریم. از این رو، فارغ از هرگونه سوگیری ایدئولوژیک، و فارغ از موضعمان در دو قطبی های اختلاف بر انگیز بهتر است دریچه‌ی ذهنمان را به روی اندیشه‌های عمیق و تحلیلهای بنیادی باز کنیم . بازنشر پستهای تحلیلی برگزیده متفکران و اندیشمندان ایرانی در این کانال، نه الزاما به معنی موافقت و همراهی با نظر صاحبان آنها بلکه
دعوتی است به یک نگاهِ تکثر گرا بر پایه عقلانیت و تفکر انتقادی
نادر اربابی

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

در راستای شرایط ویژه میهن
👇

وقتی اوضاع از کنترل ما خارج است چه کاری از دست ما برمی‌آید؟

✍🏻سهند ایرانمهر


در دوره‌هایی بحرانی از تاریخ هر کشور، ممکن است وضعیتی پیش آید که پرسش اصلی دیگر این نیست که «حق با کیست»، بلکه این است که «جامعه چگونه از هم نپاشد». وقتی بحران سیاسی تشدید می‌شود، دوقطبی شکل می‌گیرد، فشار اقتصادی زندگی روزمره را فرسوده می‌کند و سایه تهدید نظامی بر سر جامعه می‌افتد، طبیعی است که بسیاری از شهروندان -به‌ویژه آنان که مستقیماً در دل این وضعیت زندگی می‌کنند-احساس کنند نقشی در شکل‌گیری این شرایط نداشته‌اند و بنابراین نقشی هم در تغییر آن ندارند. این احساس بی‌اثری، پدیده‌ای شناخته‌شده در جامعه‌شناسی است؛ اما خطا آنجاست که از «نداشتن قدرت رسمی» نتیجه بگیریم که «هیچ عاملیتی وجود ندارد».

قدرت سیاسی متمرکز ممکن است در دست شهروندان نباشد، اما حیات اجتماعی فقط از مسیر نهادهای رسمی عبور نمی‌کند. جامعه چیزی فراتر از دولت است؛ شبکه‌ای از روابط، اعتمادها، گفت‌وگوها و پیوندهای افقی است که اگر تضعیف شوند، حتی در غیاب جنگ رسمی نیز جامعه وارد فرسایش می‌شود و آنچه در شرایط بحران بیش از هر چیز آسیب می‌بیند، همین بافت نامرئی است.

در وضعیت دوقطبی، نخستین قربانی «دیگری» است. انسان‌ها دیگر نه به‌عنوان شهروند، بلکه به‌عنوان برچسب‌های سیاسی دیده می‌شوند. همدلی جای خود را به سوءظن می‌دهد و اختلاف نظر به دشمنی اخلاقی تبدیل می‌شود. اینجا دقیقاً نقطه‌ای است که مفهوم همدلی از یک فضیلت اخلاقی شخصی به یک ضرورت اجتماعی تبدیل می‌شود. همدلی به معنای هم‌عقیده شدن نیست؛ به معنای پذیرفتن این واقعیت است که دیگری -حتی اگر عمیقاً با او مخالف باشیم -در همان وضعیت ناامن و ناپایدار زندگی می‌کند که ما زندگی می‌کنیم. جامعه‌ای که توانایی دیدن رنج مشترک و خصوصیت انسانی دیگری را از دست بدهد، پیش از هر فروپاشی سیاسی، دچار فروپاشی اخلاقی می‌شود.

همبستگی نیز به‌سادگی به معنای وحدت ایدئولوژیک نیست. در جوامع پیچیده و متکثر، همبستگی پایدار نه بر شباهت، بلکه بر وابستگی متقابل بنا می‌شود. ما حتی در شدیدترین اختلافات از نظر اقتصادی، حرفه‌ای، فرهنگی و روانی و زیستی به یکدیگر وابسته‌ایم. راننده تاکسی، پزشک، معلم، کارگر، کارآفرین، دانشجو؛ هیچ‌کدام در خلأ زندگی نمی‌کنند. هنگامی که بحران اقتصادی و سیاسی شدت می‌گیرد، این وابستگی‌ها آشکارتر می‌شوند. اگر اعتماد افقی فروبریزد، هزینه بحران چند برابر می‌شود.

پژوهش‌های سرمایه اجتماعی نشان داده‌اند که جوامعی که شبکه‌های اعتماد و همکاری در سطح خرد را حفظ می‌کنند، در برابر شوک‌های بزرگ -از تحریم تا جنگ- تاب‌آورترند. این تاب‌آوری صرفا محصول تصمیمات کلان نیست؛ محصول کنش‌های روزمره فرد فرد جامعه است. نحوه سخن گفتن ما درباره یکدیگر، میزان مشارکت ما در شبکه‌های کمک متقابل، رفتار حرفه‌ای منصفانه در شرایط کمبود، و حتی خودداری از بازتولید نفرت، همگی بخشی از سازوکار حفظ بافت اجتماعی‌اند.

در شرایط تهدید، هیجان جمعی افزایش می‌یابد. ترس، خشم و ناامیدی طبیعی‌اند. اما تاریخ نشان می‌دهد جوامعی که نتوانسته‌اند این هیجانات را مهار کنند، دچار چرخه خشونت درونی شده‌اند، چرخه‌ای که گاه خسارتش از فشار خارجی یا داخلی بیشتر بوده است. بنابراین خویشتنداری فردی در برابر یکدیگر یک فضیلت صرفا اخلاقی نیست؛ بلکه رفتاری کارکردی برای بقای جمعی است.

اشتباه رایج این است که کنش را فقط در مقیاس بزرگ تصور کنیم یعنی در تغییر کلی وضعیت، تغییر مسیر ساختار، تحول ژئوپلیتیک. وقتی این‌ها در دسترس نباشد، فرد نتیجه می‌گیرد که «هیچ کاری از دستم برنمی‌آید»، « من هیچ‌کاره‌ام» و فکر می‌کند راه‌حل برنامه‌ای خطی است که کسی باید ارایه کند و جمعی اجرا، اما جامعه نه فقط در سطح تغییرات پررنگ و راه‌حل‌ها و انقلاب‌ها، بلکه در سطح روابط عادی روزمره ساخته و ویران می‌شود. اگر سرمایه اجتماعی فرسوده شود، حتی بهترین سناریوی سیاسی آینده نیز بر زمینی سست بنا خواهد شد. اگر این سرمایه حفظ شود، حتی در سخت‌ترین شرایط نیز امکان بازسازی باقی می‌ماند.

پرسش «در وضعیتی که نقشی در شکل‌گیری آن نداشته‌ایم چه می‌توانیم بکنیم؟» پاسخی ساده و شعاری ندارد. پاسخ آن نیز لزوما قهرمانانه نیست. اما دقیق است: نگاه به یکدیگر به عنوان فرد انسانی گرفتار ناامنی و اضطراب، جلوگیری از فروپاشی اعتماد، حفظ پیوندهای افقی، و بازتولید حداقلی از همدلی در زیست روزمره. این اقدامات شاید تیترساز نباشند، اما زیرساخت هر تحول پایدار آینده‌اند.
ادامه در پست بعد
منبع:👇
@sahandiranmehr

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

چرا طب سنتی در بین مردم طرفدار زیادی دارد(ادامه)

تغییر اصلی آن تغییری است که در ساحت اندیشه اتفاق افتاده است نگرش فلسفی و علمی انسان بوده که عوض شده و در نتیجه آن تمدن تکنولوژی محور مدرن و کنونی ایجاد شده است.
چنین سیری را میتوان گذاری دانست از اندیشه و طرز فکر سنتی به طرز فکر مدرن و امروزی .
اصل بحث ما اینجاست در جوامعی مثل ما قضیه بر عکس بوده است ابتدا رو بناها تغییر کرده است بدون اینکه زیر بناها دست خورده باشد.
روبنای جدید در مقابل زیر بنای سنتی!
ما ابتدا با مظاهر تغییر مثل اتوموبیل و موبایل و هواپیما آشنا شده ایم قبل از اینکه در زیر بنای فکری تغییری ایجاد کرده باشیم همین قضیه در مورد علوم جدید مثل فیزیکی شیمی و البته پزشکی هم صادق است ما در دویست سال گذشته این علوم را وارد کرده ایم بدون آنکه به زیر بناهای آن وقوف داشته باشیم به عبارتی ما در دانشگاه،رسانه و بیمارستانمان بر مبنای فیزیولوژی و آناتومی زمان جدید کار می‌کنیم در حالی که زیر بناها و چارچوب‌های ذهنی ما هنوز در گذشته واقع شده است!
در واقع اصل بنیان فکری و روش اندیشیدن ما هنوز به شکل سنتی است و از آنجا به اصل ما ریشه در سنت و گذشته خود دارد و ما الان از آن دور افتاده ایم همواره به صورت ناخودآگاه در پی روزگار وصل خود هستیم
به قول مولانا:
هرکسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
سخن پایانی
پس علت اینکه افراد زیادی از ما علاقه به طب سنتی و آموزه های آن دارند ریشه در اسطوره های بنیادین ولی ناخودآگاه ما دارد!
علت اینکه ما حتی وقتی پزشک هستیم و علی رغم اینکه درس جدید خوانده ایم باز ممکن است بیماریها را به ناسازگاری غذایی و گرمی و سردی ربط بدهیم این است که این زیر بناها در ما میل به سنت و گذشته دارند. در واقع سر چشمه اصلی دعوا ریشه در بحث ریشه ای تقابل سنت و مدرن دارد.

در پایان باید عرض شود آنچه گفتیم بیشتر در باب توضیح و تبیین و نه الزاما از دریچه ارزشگذاری و هنجار گذاری مساله بود بیشتر منظور این بود که این تناقض مدرن و سنتی در جهان پزشکی و درمان توضیح داده شود ولی اینکه دوران مدرن بهتر است یا دوران سنتی یا قضاوت در این مورد مد نظر نبود گرچه در جای خودش موضوع بسیار مهم و بحث برانگیز است

کانال علمی و تحلیلی پوست و پیوست
👇
@dermedu

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

هر که هستید، برای ایران ...
 
محمد فاضلی
 
شما در کدام دسته از آدم‌های زیر قرار می‌گیرید؟
اصول‌گرا هستید یا اصلاح‌طلب؟ سلطنت‌طلب هستید یا طرفدار جمهوری سکولار؟ چپ هستید یا راست؟ دنبال سازش با نظم جهانی آمریکامحور هستید یا دوست دارید بخشی از نظم شرق‌محور به رهبری چین باشید؟ امنیت را مقدم بر توسعه می‌دانید یا توسعه را مقدم بر امنیت یا به همبسته امنیت‌توسعه معتقدید؟ دنبال تداوم و اصلاح رادیکال وضع موجود هستید یا در پی براندازی هستید؟ اقتدارگرایید یا دموکراسی‌خواه؟
 
چند ثانیه وقت بگذارید و با خودتان به توافق برسید که در کدام دسته جا می‌گیرید. البته ممکن است در هیچ کدام از آن‌ها که نام بردم جا نگیرید، اما نکته مهم این است که در هر دسته‌ای که جا بگیرید یا نگیرید، دو واقعیت بسیار سهمگین و دردناک پیش روی شماست. دو واقعیتی که هیچ اهمیتی نمی‌دهند شما که هستید و چه موضعی دارید.
 
واقعیت اول، وضعیت اقتصاد ایران است. توصیفات بسیاری درباره اقتصاد ایران ارائه شده، اما در ۱۵ دی ۱۴۰۴ گفت‌وگویی با مسعود نیلی انجام دادم که روز ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ با عنوان «اقتصاد مستهلک ایران: بیست سال اشتباه راهبردی» منتشر شد. مسعود نیلی به استناد مطالعه، عدد و رقم، تصویری از صنعت‌زدایی، وابسته شدن به منابع محدود، فرسایش منابع طبیعی، بی‌کیفیت شدن اشتغال، و قطع ارتباط با اقتصاد جهانی ارائه می‌دهد که به شدت هشداردهنده و حتی هولناک است.
 
هیچ کسی (هر که هستید) و هیچ گروه سیاسی نمی‌تواند تصویری از آینده میان‌مدت و بلندمدت ایران ارائه دهد مگر آن‌که تکلیفش را با چگونگی گذار از این #وضع_موجود به هر #وضع_مطلوب اقتصادی را مشخص کند. زمان کلی‌گویی و گفتن کلمات انگیزشی، یا طرح‌های صد تا یک غاز هم نیست. بیش از همه باید به دولتیان و همه مردان و زنان اثرگذار نظام سیاسی توصیه کرد که روایت مسعود نیلی از اقتصاد ایران را ببینند.
 
واقعیت دوم، وضعیت نظام جهانی است. ایران در تحریم است، شدیدترین تحریم‌هایی که در طول تاریخ بر کشوری تحمیل شده است. ایران در محاصره نظامی هم هست. ایران در میانه رقابت‌های ژئوپلتیک و ژئواکونومیک قدرت‌های جهانی هم هست. ایران خودش پرونده است (به دلیل جایگاهش، مواضعش، سابقه رابطه‌اش با آمریکا و اسرائیل، و دلایل دیگر) و بخشی از پرونده رقابت آمریکا و چین هم هست؛ و به بخشی از پرونده روسیه-اروپا هم هست.
 
هیچ کسی (هر که هستید) و هیچ گروه سیاسی نمی‌تواند تصویری از آینده میان‌مدت و بلندمدت ایران ارائه دهد مگر آن‌که تکلیفش را با چگونگی گذار از این #وضع_موجود به هر #وضع_مطلوب امنیتی مشخص کند. زمان کلی‌گویی، رؤیابافی، نمایش رسانه‌ای ارائه کردن با کارشناسان متوهم فضایی، قیافه گرفتن‌های تحلیلی و لاف زدن‌های گزافه نیست. پای موجودیت ایران در میان است.
 
سخن آخر
دو تیغه قیچی، ایران را تهدید می‌کنند. تیغه اول، اقتصادی است که پس از بیست سال اشتباه راهبردی و تحت فشار سنگین‌ترین تحریم‌ها، فرسوده و مستهلک شده است. تیغه دوم، طوفان ژئوپلتیک و ژئواکونومیک برخاسته در جهان رقابت‌های بین ابرقدرت‌هاست. طوفانی که بعد از ۷ اکتبر خاورمیانه را نیز به دلایلی دیگر در بر گرفته است.

هر که هستید با هر تفکر و رویکردی، اگر به ایران می‌اندیشید و اگر اصلاً آن‌قدر عاقل هستید که فکر کنید ایرانی باید بماند تا بخواهید توسعه و سعادت مردمانش را رقم بزنید؛ یا فقط حاکم آن باشید یا در آن ارزش‌ها و سبک زندگی‌تان را ترویج کنید؛ یا نه اصلاً فقط می‌خواهید شیرش را بدوشید و به کیسه بریزید؛ باید راه، طرح و برنامه‌ای برای مواجهه با این دو واقعیت درهم‌تافته و به شدت پیچیده داشته باشید.
 
بهتر است #همه_برای_ایران، برای بقا و ارتقای نود میلیون جان که در این سرزمین زندگی می‌کنند، از طرح‌های یک‌خطی، ایده‌های فرتوت، گفته‌های پوسیده و هر اصرار و تجویز ناکارآمدی دست بردارند و به این بیندیشند که چگونه می‌توانیم از چاهی که در آن فروافتاده‌ایم و از راهی که فروبسته است، و از گردابی چنین هایل خارج شویم.
 
«اقتصاد مستهلک ایران: بیست سال اشتباه راهبردی»
 
۲۳ بهمن ۱۴۰۴
 
@fazeli_mohammad

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

ايدئولوژی و مغز ايدئولوژيک
✍️نادر اربابی
هریک از ما در مواجه با حوادث زندگی خصوصا آنها که متعلق به جهان سیاست هستند" تفسیر و تعبیری" داریم که ممکن است با دیگری تفاوت داشته باشد. به دنبال این" تفسیر و برداشتی "که در اتفاقات داریم "تجویزاتی" داریم.

مثلا در مواجه با خبر یک قتل به نظرمان می آید که به تازگی قتل‌ها و جنایت‌ها زیاد شده و فکر میکنیم احتمالا فقیر تر شدن جامعه علت آن باشد و بعد بلافاصله به عنوان راه حل به ذهنمان می آید که برای کاهش قتل" باید "فقر کم شود و برای کاهش فقر "باید "کشور توسعه اقتصادی پیدا کند.

آنجا که در مثال بالا علت قتل را تحلیل میکنیم میشود "تفسیر "ما از واقعه و آنجا که " باید هایی" برای کاهش قتل مطرح میکنیم میشود" تجویز" ما در این موقعیت .

در علم سیاست این تفسیر و آن تجویز ، ايدئولوژی نامیده میشود به این اعتبار همه ما همیشه واجد نوعی ايدئولوژی در مورد مسائل خصوصا امور سیاسی هستیم ولی این معنای عام ايدئولوژی است.

به جز این واژه ايدئولوژی گاهی و مواقعی معنای خاص هم دارد.

گاهی ما در تفسیر و تجویز خود انعطاف پذیر نیستیم و سرسختیم! این نوع تفکر خصوصا در عالم سیاست تفکر ایدولوژیک نامیده می‌شودو این معنای خاص ايدئولوژی است که اغلب هم بار منفی دارد.

در این معنای خاصِ ايدئولوژی، فرد نسبت به باورهای سیاسیش سرسختی و انعطاف‌ناپذیری دارد او جهان را به دو دسته خودی و غیر خودی تقسیم میکندکه خودش و همفکرانش به جبهه خودی تعلق دارند و بقیه دنیا به جبهه غیر خودی!
به این معنی احزاب سیاسی و حتی حکومت‌ها هم میتوانند ايدئولوژيک باشند حکومت ايدئولوژيک در افراطی ترین شکلش، حکومت توتالیتر نامیده می‌شود. آلمان نازی در زمان هیتلر و شوروی سابق در زمان استالین دو نمونه برجسته و مشخص از نظام‌های توتالیتر هستند .خانم هانا آرنت فیلسوفی است که نوشته ها و کتاب‌هایش در این زمینه بسیار مشهور است.


به ايدئولوژی و ايدئولوژيک اندیشی از جنبه های مختلف روانی،اجتماعی و سیاسی میتوان نظر کرد در لینکهای زیر آقای دکتر مکری به جنبه های مغزی و نوروساینتیک ايدئولوژی با معرفی کتاب مغز ايدئولوژيک پرداخته است.این کتاب از این بعد بسیار راهگشاست.
/channel/BBToday/89051

/channel/BBToday/89050
کانال علمی و تحلیلی پوست و پیوست
@dermedu

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

طرح از سرکار خانم دکتر مطیع که به کانال هدیه کردند

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

یادداشت ناصر فکوهی استاد برجسته انسان شناسی
در مورد حوادث دی ماه ۱۴۰۴

✍ناصر فکوهی
آنچه در روزهای میانی دی‌ماه ۱۴۰۴ در ایران رخ داد، ابعادی کم‌نظیر در تاریخ کشور ما دارد که سال‌ها زمان خواهد برد تا بتوان به تمامی حقیقت آن نزدیک شد. این ابعاد را نمی‌توان صرفاً در قالب یک بحران مقطعی یا یک رویداد امنیتی ـ نظامی توضیح داد. حجم باورنکردنی رنج انسانی، شدت خشونت و پیامدهای اجتماعی کوتاه‌مدت و بلندمدت آن، این رویداد را در زمره‌ی فاجعه‌هایی قرار می‌دهد که نیازمند درنگی عمیق، ثبت و مستندسازی تاریخی، احتیاط تحلیلی و مسئولیت اخلاقی‌اند.


گسستی که این رویداد میان بخش‌هایی از جامعه و ساختارهای حاکمیتی ایجاد کرده است، در حافظه تاریخی ایران باقی خواهد ماند و می‌تواند برای آینده همگان بسیار پرخطر باشد؛ به‌ویژه اگر به خشونت‌هایی عمیق‌تر، کورتر و بازتولیدشونده بینجامد. پرهیز از چنین چشم‌اندازی، مستلزم آشکارشدن تمامی واقعیت‌ها، در ریزترین زوایای آن، از خلال داوری‌ای دقیق، مستقل و عینی و اجرای عدالت در روندی قانونی، شفاف و به‌دور از هرگونه ایدئولوژی‌زدگی، کینه‌توزی و خشونت‌گرایی است
متن کامل یادداشت را می‌توانید در لینکهای زیر مطالعه کنید
/channel/nasserfakouhi/15560

/channel/nasserfakouhi/15561

منبع

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

بهترین کار در شرایط حساس کنونی چیست؟!
✍نادر اربابی

گرچه در کشور و جامعه ای مثل ما همه چیز و تقریبا همیشه امور به سیاست گره می‌خورند و سیاست تاثیرش را بر همه کس و در همه جا و همیشه اعمال می‌کند! حتی در امور روزمره و عادی ما!
ولی در زمانهایی مثل برهه حساس کنونی که شعله سیاست سرکش تر میشود و دود آن غلیظ تر
رد پای آن را بر هر جا می‌توان دید!


در این صورت ما شهروندان درجه چند !خود را در فضایی متفاوت میابیم و ناخودآگاه و البته به حق میل زیادی به نوعی کنش سیاسی در ما بیدار میشود که طی آن هم اوضاع را تحلیل میکنیم، هم برای بهبود شرایط نسخه تجویز میکنیم، هم در رابطه با نظرات و ایده های ديگران جاذبه و دافعه پیدا میکنیم که این خودش را گاهی امروزه در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی به صورت حرفهای بی پرده و فحش و ناسزا بروز میدهد!

برای خیلی از ما ها این کنش ها اتوماتیک و ناخودآگاه است و تابع جو و محیط و تحت منطق" خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو "است

ولی همه الزاما این طور نیستند و هستند عده ای هر چند قلیل که مقابل این عادت و تقلید قرار میگیرند و سعی میکنند مساله را ورای این ظاهر و پوسته نگاه کنند پرسش اصیلی که برای اینان مطرح می‌شود
این است که "بهترین کار در این شرایط چیست"؟

ممکن است بتوان به سوال فوق پاسخهای متعدد داد !
ولی به نظر نگارنده متن یکی از بهترین پاسخ ها" عمیق تر شدن" است !
عمیق تر شدنی که در روزهای عادی نیاز به آن کمتر حس میشود.
عمیق تر شدنی که بدون کسب آگاهی بیشتر ممکن نیست !
به یاد بیاوریم که همه در جامعه ما از درس خوانده و درس نخوانده، نخبه و غیر نخبه در کافه و درتاکسی حرف سیاسی می زنیم و سیاست و جامعه را با اینکه کارشناس نیستیم تحلیل میکنیم!
متاسفانه اغلب این حرفها و نظرات عمق ندارد
و محدود به اخبار و اطلاعات و تحلیل‌های زرد شبکه های اجتماعی و مجازی میشود.

نشانش آنکه گوینده و شنونده به ریشه های مسائل واقف نمی شوند به روابط پیچیده و زیر بناهای قدرت پی نمی‌برند و به تنقضات خود، آگاه نمی‌شوند!

اغلب خبر ندارند آنچه را که از آن بیزارند و ناراحت به شکل دیگر و در بعدی دیگر زمینه ساز آن میشوند و آرزوی آن را میکنند!


ولی اگر تمایل غریب ما به عمق کاوی فعال شد به اخبارِ حوادث و روایتِ اتفاقات که اغلب از فیلتر سوگیرانه و آکنده به ايدئولوژی رسانه ها رد شده قانع نمی‌گردد !
تسلیم برساختهای رسانه ای و تبلیغاتی و پروپاگاندایی که سرشار از غرضها و منفعت طلبی ها حرصها و کینه توزیهای های گروه ها و اصحاب قدرت است نمیشود.

چنین تمایلی در انسان عمیق اندیش علاقه به ظاهر داستان گونه حادثه را که مثلا چه کسی کشته شد؟و چگونه کشته شد یا چه کسی حمله کرد را با چرا و به چه علت جایگزین میکند!چرا کسی کشته شد؟ علت زیر بنایی این کشتن چه بود؟

آیا عدم احترام به جان انسانها در این جامعه و ساختار نبود که عامل این کشتار شد یا به قول شاملو زیستن در جامعه ای که مزد گورکن از آزادی انسان کمتر بود عامل نشد؟!

آیا عدم تحمل و مدارا نبود که زیر بنای این نزاع شد و آیا فقدان زمینه های دموکراسی نبود که این اعتراض را اغتشاش دید و بعد این اغتشاش را لایق تیر و گلوله!اگر این طور فکر کرد دوای این نابسامانی را در یک استبداد و انسداد دیگر ولو در ظاهر بزک شده و آراسته نمیبیند !

او سعی میکند در عمق این ظاهر و به جای صورت آن به باطن و محتوی آن نظر کند و
اصلها و ریشه ها را ببیند !

ما انسانهای بینوا! بخواهیم یا نخواهیم در حالت عادی در بند ايدئولوژی حاکم بر جامعه و فرهنگ خود هستیم مثل ماهیانی که جز آب هیچ ندیده اند گمان میبریم همه دنیا از آب ايدئولوژی و باور ما پرشده است! ولی عمق کاوی است که به ما نشان میدهد چیزی به نام ايدئولوژی وجود دارد که باید از آن خارج شد و به دنیا نگاه کرد

اگر این را ندانیم و نادانسته و ناآگاهانه تحت تاثیر آن باشیم دنیا را به غلط می‌فهمیم و به اشتباه تفسیر میکنیم عمق کاوی با تامل و باز اندیشی از یک طرف و با کسب آگاهی از طرف دیگر حاصل میشود آگاهی با مطالعه ،خواندن تاریخ و فهم سنت خواندن ادبیات و علوم انسانی امکان پذیر میشود در چنین مواقعی میتوانیم به آنچه تا بحال طوطی وار و از طریق تقلید به آن رسیده ایم عمیق تر فکر کنیم و در مورد آن بیشتر بخوانیم
مثلا کلماتی مانند ايدئولوژی، قدرت،مشروعیت حقوق بشر،دموکراسی، استبداد،خشونت ،دیکتاتوری بهتر فهمیم و معنی عمقی و اصلی آنها را بهتر بفهمیم
در نتیجه به غیر از عمل و کنش مناسب در این برهه های خاص و گردنه های تاریخی باید از فرصتی که پیش آمده برای عمیق تر شدن استفاده کرد
در این صورت جا دارد امید واقعی داشته باشیم که روزهای بهتر در راه است...

به کانال علمی و آموزشی بیماری های پوست بپیوندید
@dermedu

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

💥چند کلمه ای برای روز مرد!
✍نادر اربابی
مردی و مردانگی همان است که خیلی ها دوست دارند به آن نامیده شوند در عین اینکه تمایل ندارند به لوازم باطن و معنی آن تن در دهند!

این داستان تلخ اخلاقیات در جامعه ای است در ظاهر، افتخار و انتساب به آنها زیاد است و گوش خراش و در باطن فرسنگها از آن دور بلکه مقابل!

از برون، طعنه زنی بر بایزید

وز درونت، ننگ می‌دارد یزید!!!

مرد، تنها آن جنسیت مذکری نیست که حرفش نباید دوتا شود یا نامش باید بر نام خانوادگی کودک مُهر بخورد!
و فقط آرزوی پیدا و پنهان مادران سرخورده ای نیست که در یک جامعه مردسالار فرزندی در شکم دارند!

مردی آن نریتی نیست که دلش خوش به صدای بلندش هست و امیدش فقط به زوربازویش !

روز مرد را باید به مردان واقعی تبریک گفت آن گوهران نایاب بی غش
که چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر نمی‌کنند!
چون در روی کسی می‌ایستند چنگ کینه به توی او نمی اندازند!
چون دست دوستی میدهند دشنه دشمنی از پشت نمی‌زنند !
وقتی ادعای رفاقت میکنند طناب دار رفیق را در ذهن خود نمیبافند!
آنها که به سیرت انسانند نه به صورت
آنها که قبل از اینکه مردباشند یا زن "انسانند "

به کانال علمی و آموزشی بیماری های پوست بپیوندید
👇
@dermedu

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

💥پویش مرور خطای پزشکان و راهی که به پیشرفت باز میکند
✍نادر اربابی
مدتی است در کانال طب اطفال پویشی شکل گرفته است که در آن بعضی از پزشکان خطاهای حرفه ای خود را با مخاطب به اشتراک می‌گذارند امری که در بین ما پزشکان ایرانی شایع نیست یا حداقل با آن راحت نیستیم
خطاهایی که این همکاران در روایت خود باز گو میکنند احتمالا برای خیلی از همکاران دیگر هم رخ میدهد منتها جرات و جسارت بیان آن کار هر کسی نیست

بیان این خطاها از این جهت، میتواند تاثیر آموزشی به سزایی داشته باشد چرا که ما پزشکان معمولا در موقع تشخیص و درمان بیماران از راهها یا کوره راه های مشابهی رد میشویم که وقتی همکاری تجربه اش را در این زمینه مطرح کرد میتواند چراغی فرا راه ما باشد که مشابه آن در متون دسترس پزشکی ما نباشد
علی رغم این، اهمیت اصلی مرور خطاها در کار حرفه ای به این فایده واضح و خیر جمعی که ذکر شد محدود نمی‌شود .مساله از جهتی دیگر بسیار بنیادی تر است قبل از اینکه بخواهیم آن را واکاویم نیاز به کمی مقدمه هست.


اگر نه همه ما، خیلی از ما اعتراف داریم که در زمانه ای زندگی میکنیم که جامعه ما در حال گذار است گذار از
سنت به مدرن که گمان می‌رود نه تنها دغدغه نخبگان
که به نحوی خواسته بسیاری از افراد است از کوچک و بزرگ گرفته تا زن و مرد تا درس خوانده و درس ناخوانده .البته ممکن است وجود این گذار را افراد به اشکالی مانند آرزوی پیشرفت و توسعه یافتگی و حسرت از عقب ماندگی .. حس کنند وندانند که نام آن چیست! اسم و نام مهم نیست! نکته این است در دل این احساس
نوعی تاسف از گذشته ای است که حس میکنیم در آن عقب مانده ایم و نوعی آرزو در آینده ای است که می‌خواهیم بهتر باشد و نوعی طرح و راهکاری موجود است که فکر میکنیم با آن کار درست میشود . همین مساله حسرت انگیز است که ما را به گذشته میبرد که ببینیم در کدام پیچ تاریخی و کدام دهلیز فرهنگی بوده که ما راه را اشتباه رفته ایم و هنوز اینجاییم که هستیم !
البته هرکس به فراخور درک خود و میزان دانشش پاسخی به این سوال دارد و عواملی را در ایجاد این مشکل مقصر میداند !
فارغ از پاسخی که هریک از ما بدین پرسش بنیادین داشته باشیم اهل اندیشه خصوصا در حیطه جامعه شناسی و فلسفه سیاسی عنصر اصلی و کلیدی تفاوت بین این دو زمانه(گذشته ای که به عقب بودن متصف است و آینده ای که بهبود آن امید است)را "نقد" و "نقد پذیری" میدانند
بلی جوامع گذشته ویژگی‌های متعددی چون پدرسالاری، مرجعیت سالاری تک صدایی و عدم تحمل و مدارا دارند ولی همه آنها بر میگردد به این مساله محوری که در آنها ،"نقد "ممنوع است. حرف از اول همان است که پدر و پدران و پدرسان ها(مانند پادشاه ) گفته اند و مخالف آن حرف
زدن ممنوع است!
در واکاوی ریشه این ممنوع بودن
نوعی خود شیفتگی و خودبینی و فرعونیت نه فقط در صاحبان قدرت و ثروت و معرفت بلکه حتی در عموم جامعه دست اندر کار است که خود را هیچ گاه خطاکار نمی داند! محافظ این خود شیفتگی اساسی چارچوب‌های سخت ذهنی است که با هر تغییر به تلاطم می افتد و فرد را متقاعد میکند که تغییر خطرناک است.دیوار های آن
غرور کاذبی از جنس خود بزرگ بینی است (همان که افراد آن جوامع در سایه آن خود را با اخلاق ترین با هوش ترین و..میدانند)که دور خود را حصار کشیده و نقد و بازبینی را عامل شکستن خود و در نتیجه دشمن می‌پندارد. تا این تعصب و سفتی که از خودشیفتگی و توهم خودبزرگ بینی سوخت میگیرد برقرار است" نقد "ممکن نمیشود لذا اگر قرار است که نقد شکل بگیرد تا ره اصلی به جهان بهتر باز شود اولین قدم باید شکستن این غرور کاذب باشد که از قضا ما پزشکان بیشتر مستعد آن هستیم!
مرتبط با بحث ما ،نقد ناپذیریِ اصلاح گریز ،ریشه دیگری هم دارد عنصر انکار!
انکار همان است که هر موقع خطا میکنیم و با اینکه میدانیم چرا خطا میکنیم باز هم جوری مساله را توجیه میکنیم که گویا ما نبوده ایم که این خطا را مرتکب شده ایم و مدعی هستیم مسئولیتش گردن ما نیست و اصلا خطایی در کار نبوده !اینجاست که شجاعت و جسارت پزشکانی که خطا را می‌پذیرند در واقع دیوار مخرب و خانمانسوز انکار و توجیه را می‌شکند راه را به "نقد" باز میکند و به همین طریق راه به جامعه مدرنتر و توسعه یافته تر .این راه بر خلاف راه آنها که تنها شاهد مدرن بودنشان موبایل آیفونی است که در دست دارند و ادا و اطواری است که در شبکه های اجتماعی از خود در می آورند
به بیراهه نمی‌رود و نوید آن را میدهد که جوانه اصلاح و تغییر واقعی حداقل در جاهایی از زمین عقب ماندگی تاریخی سر از خاک درآورده است.
به کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست بپیوندید
@dermedu

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

💥در زمانه ای که با هوش مصنوعی میتوان یک شبه نویسنده شد!
چگونه متنی را که هوش مصنوعی نوشته از متنی که انسان نوشته افتراق دهیم

👇
🎯 هفت نشانه برای اینکه بفهمیم یک متن را هوش مصنوعی نوشته است یا نه

🔴 «خوب‌نوشتن» تا همین یکی دو سال پیش، قابلیتی حسرت‌برانگیز و نادر بود. ولی حالا همه با هوش مصنوعی می‌توانند هر چقدر که می‌خواهند «بنویسند»؛ بدون اینکه کسی بفهمد. اما نائومی آلدرمن، نویسندۀ آمریکایی، می‌گوید اگر کسی اندکی در نوشتن تبحر داشته باشد، خیلی راحت متن‌هایی که هوش مصنوعی نوشته را تشخیص می‌دهد. از نظر او این متن‌ها هفت نشانه دارد.

🔴 متن‌های هوش مصنوعی به‌شکل کسل‌کننده‌ای نرم و بدون فراز و نشیب است. انگار یک سخنرانی طولانی با لحنی یک‌نواخت را گوش بدهی که سخنرانش نه مکث می‌کند، نه تپق می‌زند، نه به هیجان می‌آید، نه خسته می‌شود.

🔴 متن‌های هوش مصنوعی طوری است که هر چه بیشتر به آن‌ها دقت می‌کنی، بی‌معنی‌تر به نظر می‌رسد. احساس می‌کنی با یک «سالاد کلمات» روبه‌رویی. کلیشه از همه‌جای متن فرو می‌بارد و وسط توضیحات طولانی، سرگیجه می‌گیری.

🔴 متن‌های هوش مصنوعی معمولاً کلماتی را کنار هم می‌گذارد که وقتی آدم‌ها متنی می‌نویسند، به آن شکل کنار هم قرارشان نمی‌دهند. انگار یک دیکشنری داده باشید دست دانش‌آموزی دبستانی و از او خواسته باشید از همۀ کلمات استفاده کند.

🔴 هیچ آدم واقعی‌ای مثل متن‌های هوش مصنوعی حرف نمی‌زند. فقط کافی است تصور کنید دوستتان سوالی که شما از هوش مصنوعی پرسیده‌اید را از خودتان پرسیده بود، و شما همین متن هوش مصنوعی را کلمه به کلمه به او می‌گفتید. تصورش هم خنده‌دار است.

🔴 وقتی متنی نسبتاً مفصل از هوش مصنوعی می‌خوانید، به خوبی می‌توانید احساس کنید که این متن هیچ موضعِ قابل‌اتکایی ندارد. متن‌هایش مثل متن‌های بوروکراتیکی است که از سر اجبار نوشته می‌شوند تا به بایگانی سپرده شوند.

🔴 متن‌های هوش مصنوعی، به شکلی توضیح‌ندادنی، ریتم بدی دارند. اگر به اندازۀ کافی از نویسنده‌های خوب متن خوانده باشید، این مسئله را خیلی زود احساس می‌کنید. همین ریتم نداشتن است که باعث می‌شود این متن‌ها اینقدر خسته‌کننده باشد.

🔴 در نهایت، ساده‌ترین راه: متنی که یک هوش مصنوعی به شما داده است، کپی کنید و از یک هوش مصنوعی دیگر بپرسید این متن را یک آدم واقعی نوشته است یا یک هوش مصنوعی. تقریباً بلافاصله جواب درست را دریافت خواهید کرد.

📌 آنچه خواندید مروری است بر مطلب «is it written by AI? seven ways to tell» نوشتۀ نائومی آلدرمن، نویسندۀ مشهور آمریکایی که در تاریخ ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۵ در صفحۀ سابستک او با عنوان «Whatever Works» منتشر شده است.

@tarjomaanweb
منبع👇
/channel/PsychoPhilosophie

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

💥ویتیلیگو یا مُهر ترومای کودکی!
✍️نادر اربابی
شانزده سالش بود روی صندلی آرام نشسته بود و با لهجه شیرین اصفهانی حرف می‌زد از دستش معلوم بود برای چی مراجعه کرده اصلا لک سفید دستش قبل از خودش داشت حرف می زد شاید هم لک سفید دست بیشتر از خودش حرف داشت که بزند !
یه جورایی صدای اون لک سفید بلند تر هم بود! خیلی وقتا همین طوره خود بیماری و مریضی حرف میزنه فقط باید گوشی داشت که بتونه حرف اونرو بشنوه و چشمی داشت که بتونه زیر پوست رو هم ببینه!
از مادرش پرسیدم برای این لکهای سفید اومدید ؟گفت بله، همین کافی بود که سفره دلش رو باز کنه و شروع کنه روایت رنج خودش و فرزندش رو!
درست هست هر بیماری یک داستان هست داستانی که از منظر اول شخص تعریف میشه
البته او مادر بیمار بود نه خود بیمار
ولی فرقی نمیکنه رنجی که بر دل فرزند سنگینی میکنه همونه که بر دل مادر هم آوار میشه شاید رنج مادر بیشتر هم باشه
به هر حال داستان ویتیلیگوی کودک چه از زبان مادر چه از زبان فرزند همچنان بیان تجربه اول شخصه
ادامه 👇

Читать полностью…

کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست

💥قارچ ناخن یا پسوریازیس ناخن؟!
ممهمترین تشخیص افتراقی پسوریازیس ناخن اونیکومایکوزیس است!
اگر با نشانه های بالینی تکلیف تشخیص معلوم نشد باید اسمیر قارچ شناسی و کشت انجام گیرد .در مورد بالا پزشک صرفا با اتکا به یافته های بالینی و بدون اقدام پاراکلینیک خاصی قارچ احتمالی را طی چند ماه با داروهای ضد قارچ سیستمیک درمان کرده بود بدون آنکه موفقیتی حاصل گردد !
بعدا پزشک دیگری اسمیر داده بود که منفی گزارش شده بود هم او بوده بود که برای بیمار به درستی تشخیص پسوریازیس ناخن را مطرح کرده بود...
به کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست بپیوندید
👇
@dermedu

Читать полностью…
Subscribe to a channel