4112
این کانال به منظور ایجاد فرصتی بیشتر در راه پیشبرد آموزش درماتولوژی ایجاد شده است و هدف اصلی آن حُسن استفاده از تکنولوژی روز در مسیر ارتقا دانش و مهارت دانشجویان و پزشکان ایرانی است. دکتر نادر اربابی متخصص پوست
یادداشت ناصر فکوهی استاد برجسته انسان شناسی
در مورد حوادث دی ماه ۱۴۰۴
✍ناصر فکوهی
آنچه در روزهای میانی دیماه ۱۴۰۴ در ایران رخ داد، ابعادی کمنظیر در تاریخ کشور ما دارد که سالها زمان خواهد برد تا بتوان به تمامی حقیقت آن نزدیک شد. این ابعاد را نمیتوان صرفاً در قالب یک بحران مقطعی یا یک رویداد امنیتی ـ نظامی توضیح داد. حجم باورنکردنی رنج انسانی، شدت خشونت و پیامدهای اجتماعی کوتاهمدت و بلندمدت آن، این رویداد را در زمرهی فاجعههایی قرار میدهد که نیازمند درنگی عمیق، ثبت و مستندسازی تاریخی، احتیاط تحلیلی و مسئولیت اخلاقیاند.
گسستی که این رویداد میان بخشهایی از جامعه و ساختارهای حاکمیتی ایجاد کرده است، در حافظه تاریخی ایران باقی خواهد ماند و میتواند برای آینده همگان بسیار پرخطر باشد؛ بهویژه اگر به خشونتهایی عمیقتر، کورتر و بازتولیدشونده بینجامد. پرهیز از چنین چشماندازی، مستلزم آشکارشدن تمامی واقعیتها، در ریزترین زوایای آن، از خلال داوریای دقیق، مستقل و عینی و اجرای عدالت در روندی قانونی، شفاف و بهدور از هرگونه ایدئولوژیزدگی، کینهتوزی و خشونتگرایی است
متن کامل یادداشت را میتوانید در لینکهای زیر مطالعه کنید
/channel/nasserfakouhi/15560
/channel/nasserfakouhi/15561
منبع
بهترین کار در شرایط حساس کنونی چیست؟!
✍نادر اربابی
گرچه در کشور و جامعه ای مثل ما همه چیز و تقریبا همیشه امور به سیاست گره میخورند و سیاست تاثیرش را بر همه کس و در همه جا و همیشه اعمال میکند! حتی در امور روزمره و عادی ما!
ولی در زمانهایی مثل برهه حساس کنونی که شعله سیاست سرکش تر میشود و دود آن غلیظ تر
رد پای آن را بر هر جا میتوان دید!
در این صورت ما شهروندان درجه چند !خود را در فضایی متفاوت میابیم و ناخودآگاه و البته به حق میل زیادی به نوعی کنش سیاسی در ما بیدار میشود که طی آن هم اوضاع را تحلیل میکنیم، هم برای بهبود شرایط نسخه تجویز میکنیم، هم در رابطه با نظرات و ایده های ديگران جاذبه و دافعه پیدا میکنیم که این خودش را گاهی امروزه در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی به صورت حرفهای بی پرده و فحش و ناسزا بروز میدهد!
برای خیلی از ما ها این کنش ها اتوماتیک و ناخودآگاه است و تابع جو و محیط و تحت منطق" خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو "است
ولی همه الزاما این طور نیستند و هستند عده ای هر چند قلیل که مقابل این عادت و تقلید قرار میگیرند و سعی میکنند مساله را ورای این ظاهر و پوسته نگاه کنند پرسش اصیلی که برای اینان مطرح میشود
این است که "بهترین کار در این شرایط چیست"؟
ممکن است بتوان به سوال فوق پاسخهای متعدد داد !
ولی به نظر نگارنده متن یکی از بهترین پاسخ ها" عمیق تر شدن" است !
عمیق تر شدنی که در روزهای عادی نیاز به آن کمتر حس میشود.
عمیق تر شدنی که بدون کسب آگاهی بیشتر ممکن نیست !
به یاد بیاوریم که همه در جامعه ما از درس خوانده و درس نخوانده، نخبه و غیر نخبه در کافه و درتاکسی حرف سیاسی می زنیم و سیاست و جامعه را با اینکه کارشناس نیستیم تحلیل میکنیم!
متاسفانه اغلب این حرفها و نظرات عمق ندارد
و محدود به اخبار و اطلاعات و تحلیلهای زرد شبکه های اجتماعی و مجازی میشود.
نشانش آنکه گوینده و شنونده به ریشه های مسائل واقف نمی شوند به روابط پیچیده و زیر بناهای قدرت پی نمیبرند و به تنقضات خود، آگاه نمیشوند!
اغلب خبر ندارند آنچه را که از آن بیزارند و ناراحت به شکل دیگر و در بعدی دیگر زمینه ساز آن میشوند و آرزوی آن را میکنند!
ولی اگر تمایل غریب ما به عمق کاوی فعال شد به اخبارِ حوادث و روایتِ اتفاقات که اغلب از فیلتر سوگیرانه و آکنده به ايدئولوژی رسانه ها رد شده قانع نمیگردد !
تسلیم برساختهای رسانه ای و تبلیغاتی و پروپاگاندایی که سرشار از غرضها و منفعت طلبی ها حرصها و کینه توزیهای های گروه ها و اصحاب قدرت است نمیشود.
چنین تمایلی در انسان عمیق اندیش علاقه به ظاهر داستان گونه حادثه را که مثلا چه کسی کشته شد؟و چگونه کشته شد یا چه کسی حمله کرد را با چرا و به چه علت جایگزین میکند!چرا کسی کشته شد؟ علت زیر بنایی این کشتن چه بود؟
آیا عدم احترام به جان انسانها در این جامعه و ساختار نبود که عامل این کشتار شد یا به قول شاملو زیستن در جامعه ای که مزد گورکن از آزادی انسان کمتر بود عامل نشد؟!
آیا عدم تحمل و مدارا نبود که زیر بنای این نزاع شد و آیا فقدان زمینه های دموکراسی نبود که این اعتراض را اغتشاش دید و بعد این اغتشاش را لایق تیر و گلوله!اگر این طور فکر کرد دوای این نابسامانی را در یک استبداد و انسداد دیگر ولو در ظاهر بزک شده و آراسته نمیبیند !
او سعی میکند در عمق این ظاهر و به جای صورت آن به باطن و محتوی آن نظر کند و
اصلها و ریشه ها را ببیند !
ما انسانهای بینوا! بخواهیم یا نخواهیم در حالت عادی در بند ايدئولوژی حاکم بر جامعه و فرهنگ خود هستیم مثل ماهیانی که جز آب هیچ ندیده اند گمان میبریم همه دنیا از آب ايدئولوژی و باور ما پرشده است! ولی عمق کاوی است که به ما نشان میدهد چیزی به نام ايدئولوژی وجود دارد که باید از آن خارج شد و به دنیا نگاه کرد
اگر این را ندانیم و نادانسته و ناآگاهانه تحت تاثیر آن باشیم دنیا را به غلط میفهمیم و به اشتباه تفسیر میکنیم عمق کاوی با تامل و باز اندیشی از یک طرف و با کسب آگاهی از طرف دیگر حاصل میشود آگاهی با مطالعه ،خواندن تاریخ و فهم سنت خواندن ادبیات و علوم انسانی امکان پذیر میشود در چنین مواقعی میتوانیم به آنچه تا بحال طوطی وار و از طریق تقلید به آن رسیده ایم عمیق تر فکر کنیم و در مورد آن بیشتر بخوانیم
مثلا کلماتی مانند ايدئولوژی، قدرت،مشروعیت حقوق بشر،دموکراسی، استبداد،خشونت ،دیکتاتوری بهتر فهمیم و معنی عمقی و اصلی آنها را بهتر بفهمیم
در نتیجه به غیر از عمل و کنش مناسب در این برهه های خاص و گردنه های تاریخی باید از فرصتی که پیش آمده برای عمیق تر شدن استفاده کرد
در این صورت جا دارد امید واقعی داشته باشیم که روزهای بهتر در راه است...
به کانال علمی و آموزشی بیماری های پوست بپیوندید
@dermedu
💥چند کلمه ای برای روز مرد!
✍نادر اربابی
مردی و مردانگی همان است که خیلی ها دوست دارند به آن نامیده شوند در عین اینکه تمایل ندارند به لوازم باطن و معنی آن تن در دهند!
این داستان تلخ اخلاقیات در جامعه ای است در ظاهر، افتخار و انتساب به آنها زیاد است و گوش خراش و در باطن فرسنگها از آن دور بلکه مقابل!
از برون، طعنه زنی بر بایزید
وز درونت، ننگ میدارد یزید!!!
مرد، تنها آن جنسیت مذکری نیست که حرفش نباید دوتا شود یا نامش باید بر نام خانوادگی کودک مُهر بخورد!
و فقط آرزوی پیدا و پنهان مادران سرخورده ای نیست که در یک جامعه مردسالار فرزندی در شکم دارند!
مردی آن نریتی نیست که دلش خوش به صدای بلندش هست و امیدش فقط به زوربازویش !
روز مرد را باید به مردان واقعی تبریک گفت آن گوهران نایاب بی غش
که چون به خلوت میروند آن کار دیگر نمیکنند!
چون در روی کسی میایستند چنگ کینه به توی او نمی اندازند!
چون دست دوستی میدهند دشنه دشمنی از پشت نمیزنند !
وقتی ادعای رفاقت میکنند طناب دار رفیق را در ذهن خود نمیبافند!
آنها که به سیرت انسانند نه به صورت
آنها که قبل از اینکه مردباشند یا زن "انسانند "
به کانال علمی و آموزشی بیماری های پوست بپیوندید
👇
@dermedu
💥پویش مرور خطای پزشکان و راهی که به پیشرفت باز میکند
✍نادر اربابی
مدتی است در کانال طب اطفال پویشی شکل گرفته است که در آن بعضی از پزشکان خطاهای حرفه ای خود را با مخاطب به اشتراک میگذارند امری که در بین ما پزشکان ایرانی شایع نیست یا حداقل با آن راحت نیستیم
خطاهایی که این همکاران در روایت خود باز گو میکنند احتمالا برای خیلی از همکاران دیگر هم رخ میدهد منتها جرات و جسارت بیان آن کار هر کسی نیست
بیان این خطاها از این جهت، میتواند تاثیر آموزشی به سزایی داشته باشد چرا که ما پزشکان معمولا در موقع تشخیص و درمان بیماران از راهها یا کوره راه های مشابهی رد میشویم که وقتی همکاری تجربه اش را در این زمینه مطرح کرد میتواند چراغی فرا راه ما باشد که مشابه آن در متون دسترس پزشکی ما نباشد
علی رغم این، اهمیت اصلی مرور خطاها در کار حرفه ای به این فایده واضح و خیر جمعی که ذکر شد محدود نمیشود .مساله از جهتی دیگر بسیار بنیادی تر است قبل از اینکه بخواهیم آن را واکاویم نیاز به کمی مقدمه هست.
اگر نه همه ما، خیلی از ما اعتراف داریم که در زمانه ای زندگی میکنیم که جامعه ما در حال گذار است گذار از
سنت به مدرن که گمان میرود نه تنها دغدغه نخبگان
که به نحوی خواسته بسیاری از افراد است از کوچک و بزرگ گرفته تا زن و مرد تا درس خوانده و درس ناخوانده .البته ممکن است وجود این گذار را افراد به اشکالی مانند آرزوی پیشرفت و توسعه یافتگی و حسرت از عقب ماندگی .. حس کنند وندانند که نام آن چیست! اسم و نام مهم نیست! نکته این است در دل این احساس
نوعی تاسف از گذشته ای است که حس میکنیم در آن عقب مانده ایم و نوعی آرزو در آینده ای است که میخواهیم بهتر باشد و نوعی طرح و راهکاری موجود است که فکر میکنیم با آن کار درست میشود . همین مساله حسرت انگیز است که ما را به گذشته میبرد که ببینیم در کدام پیچ تاریخی و کدام دهلیز فرهنگی بوده که ما راه را اشتباه رفته ایم و هنوز اینجاییم که هستیم !
البته هرکس به فراخور درک خود و میزان دانشش پاسخی به این سوال دارد و عواملی را در ایجاد این مشکل مقصر میداند !
فارغ از پاسخی که هریک از ما بدین پرسش بنیادین داشته باشیم اهل اندیشه خصوصا در حیطه جامعه شناسی و فلسفه سیاسی عنصر اصلی و کلیدی تفاوت بین این دو زمانه(گذشته ای که به عقب بودن متصف است و آینده ای که بهبود آن امید است)را "نقد" و "نقد پذیری" میدانند
بلی جوامع گذشته ویژگیهای متعددی چون پدرسالاری، مرجعیت سالاری تک صدایی و عدم تحمل و مدارا دارند ولی همه آنها بر میگردد به این مساله محوری که در آنها ،"نقد "ممنوع است. حرف از اول همان است که پدر و پدران و پدرسان ها(مانند پادشاه ) گفته اند و مخالف آن حرف
زدن ممنوع است!
در واکاوی ریشه این ممنوع بودن
نوعی خود شیفتگی و خودبینی و فرعونیت نه فقط در صاحبان قدرت و ثروت و معرفت بلکه حتی در عموم جامعه دست اندر کار است که خود را هیچ گاه خطاکار نمی داند! محافظ این خود شیفتگی اساسی چارچوبهای سخت ذهنی است که با هر تغییر به تلاطم می افتد و فرد را متقاعد میکند که تغییر خطرناک است.دیوار های آن
غرور کاذبی از جنس خود بزرگ بینی است (همان که افراد آن جوامع در سایه آن خود را با اخلاق ترین با هوش ترین و..میدانند)که دور خود را حصار کشیده و نقد و بازبینی را عامل شکستن خود و در نتیجه دشمن میپندارد. تا این تعصب و سفتی که از خودشیفتگی و توهم خودبزرگ بینی سوخت میگیرد برقرار است" نقد "ممکن نمیشود لذا اگر قرار است که نقد شکل بگیرد تا ره اصلی به جهان بهتر باز شود اولین قدم باید شکستن این غرور کاذب باشد که از قضا ما پزشکان بیشتر مستعد آن هستیم!
مرتبط با بحث ما ،نقد ناپذیریِ اصلاح گریز ،ریشه دیگری هم دارد عنصر انکار!
انکار همان است که هر موقع خطا میکنیم و با اینکه میدانیم چرا خطا میکنیم باز هم جوری مساله را توجیه میکنیم که گویا ما نبوده ایم که این خطا را مرتکب شده ایم و مدعی هستیم مسئولیتش گردن ما نیست و اصلا خطایی در کار نبوده !اینجاست که شجاعت و جسارت پزشکانی که خطا را میپذیرند در واقع دیوار مخرب و خانمانسوز انکار و توجیه را میشکند راه را به "نقد" باز میکند و به همین طریق راه به جامعه مدرنتر و توسعه یافته تر .این راه بر خلاف راه آنها که تنها شاهد مدرن بودنشان موبایل آیفونی است که در دست دارند و ادا و اطواری است که در شبکه های اجتماعی از خود در می آورند
به بیراهه نمیرود و نوید آن را میدهد که جوانه اصلاح و تغییر واقعی حداقل در جاهایی از زمین عقب ماندگی تاریخی سر از خاک درآورده است.
به کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست بپیوندید
@dermedu
💥در زمانه ای که با هوش مصنوعی میتوان یک شبه نویسنده شد!
چگونه متنی را که هوش مصنوعی نوشته از متنی که انسان نوشته افتراق دهیم
👇
🎯 هفت نشانه برای اینکه بفهمیم یک متن را هوش مصنوعی نوشته است یا نه
🔴 «خوبنوشتن» تا همین یکی دو سال پیش، قابلیتی حسرتبرانگیز و نادر بود. ولی حالا همه با هوش مصنوعی میتوانند هر چقدر که میخواهند «بنویسند»؛ بدون اینکه کسی بفهمد. اما نائومی آلدرمن، نویسندۀ آمریکایی، میگوید اگر کسی اندکی در نوشتن تبحر داشته باشد، خیلی راحت متنهایی که هوش مصنوعی نوشته را تشخیص میدهد. از نظر او این متنها هفت نشانه دارد.
🔴 متنهای هوش مصنوعی بهشکل کسلکنندهای نرم و بدون فراز و نشیب است. انگار یک سخنرانی طولانی با لحنی یکنواخت را گوش بدهی که سخنرانش نه مکث میکند، نه تپق میزند، نه به هیجان میآید، نه خسته میشود.
🔴 متنهای هوش مصنوعی طوری است که هر چه بیشتر به آنها دقت میکنی، بیمعنیتر به نظر میرسد. احساس میکنی با یک «سالاد کلمات» روبهرویی. کلیشه از همهجای متن فرو میبارد و وسط توضیحات طولانی، سرگیجه میگیری.
🔴 متنهای هوش مصنوعی معمولاً کلماتی را کنار هم میگذارد که وقتی آدمها متنی مینویسند، به آن شکل کنار هم قرارشان نمیدهند. انگار یک دیکشنری داده باشید دست دانشآموزی دبستانی و از او خواسته باشید از همۀ کلمات استفاده کند.
🔴 هیچ آدم واقعیای مثل متنهای هوش مصنوعی حرف نمیزند. فقط کافی است تصور کنید دوستتان سوالی که شما از هوش مصنوعی پرسیدهاید را از خودتان پرسیده بود، و شما همین متن هوش مصنوعی را کلمه به کلمه به او میگفتید. تصورش هم خندهدار است.
🔴 وقتی متنی نسبتاً مفصل از هوش مصنوعی میخوانید، به خوبی میتوانید احساس کنید که این متن هیچ موضعِ قابلاتکایی ندارد. متنهایش مثل متنهای بوروکراتیکی است که از سر اجبار نوشته میشوند تا به بایگانی سپرده شوند.
🔴 متنهای هوش مصنوعی، به شکلی توضیحندادنی، ریتم بدی دارند. اگر به اندازۀ کافی از نویسندههای خوب متن خوانده باشید، این مسئله را خیلی زود احساس میکنید. همین ریتم نداشتن است که باعث میشود این متنها اینقدر خستهکننده باشد.
🔴 در نهایت، سادهترین راه: متنی که یک هوش مصنوعی به شما داده است، کپی کنید و از یک هوش مصنوعی دیگر بپرسید این متن را یک آدم واقعی نوشته است یا یک هوش مصنوعی. تقریباً بلافاصله جواب درست را دریافت خواهید کرد.
📌 آنچه خواندید مروری است بر مطلب «is it written by AI? seven ways to tell» نوشتۀ نائومی آلدرمن، نویسندۀ مشهور آمریکایی که در تاریخ ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۵ در صفحۀ سابستک او با عنوان «Whatever Works» منتشر شده است.
@tarjomaanweb
منبع👇
/channel/PsychoPhilosophie
💥ویتیلیگو یا مُهر ترومای کودکی!
✍️نادر اربابی
شانزده سالش بود روی صندلی آرام نشسته بود و با لهجه شیرین اصفهانی حرف میزد از دستش معلوم بود برای چی مراجعه کرده اصلا لک سفید دستش قبل از خودش داشت حرف می زد شاید هم لک سفید دست بیشتر از خودش حرف داشت که بزند !
یه جورایی صدای اون لک سفید بلند تر هم بود! خیلی وقتا همین طوره خود بیماری و مریضی حرف میزنه فقط باید گوشی داشت که بتونه حرف اونرو بشنوه و چشمی داشت که بتونه زیر پوست رو هم ببینه!
از مادرش پرسیدم برای این لکهای سفید اومدید ؟گفت بله، همین کافی بود که سفره دلش رو باز کنه و شروع کنه روایت رنج خودش و فرزندش رو!
درست هست هر بیماری یک داستان هست داستانی که از منظر اول شخص تعریف میشه
البته او مادر بیمار بود نه خود بیمار
ولی فرقی نمیکنه رنجی که بر دل فرزند سنگینی میکنه همونه که بر دل مادر هم آوار میشه شاید رنج مادر بیشتر هم باشه
به هر حال داستان ویتیلیگوی کودک چه از زبان مادر چه از زبان فرزند همچنان بیان تجربه اول شخصه
ادامه 👇
💥قارچ ناخن یا پسوریازیس ناخن؟!
ممهمترین تشخیص افتراقی پسوریازیس ناخن اونیکومایکوزیس است!
اگر با نشانه های بالینی تکلیف تشخیص معلوم نشد باید اسمیر قارچ شناسی و کشت انجام گیرد .در مورد بالا پزشک صرفا با اتکا به یافته های بالینی و بدون اقدام پاراکلینیک خاصی قارچ احتمالی را طی چند ماه با داروهای ضد قارچ سیستمیک درمان کرده بود بدون آنکه موفقیتی حاصل گردد !
بعدا پزشک دیگری اسمیر داده بود که منفی گزارش شده بود هم او بوده بود که برای بیمار به درستی تشخیص پسوریازیس ناخن را مطرح کرده بود...
به کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست بپیوندید
👇
@dermedu
💥چگونه استرس و شخصیت نگران منجر به بیماری میشود !
(نکات مهمی در مورد نوروتیزم و اثر آن در ایجاد بیماری!)
نوروتیزم در واقع یکی از ۵ ویژگی و صفت مهم شخصیتی است که در مدل five big شخصیت به عنوان عناصر اصلی تشکیل دهنده شخصیت در نظر گرفته شده است .
نوروتیزم آن ویژگی از شخصیت هر فرد است که او را مستعد دریافت و تجربه هیجانهای منفی ودردناک میکند. به صورت ساده هر شخص که مستعد تجربه هیجانهای منفی بیشتر و زودتری باشد درجه نوروتیزم بالاتری خواهد داشت .
اگر خوب به آنچه گفته شد دقت کنیم معلوم میشود همه ما انسانها دارای درجاتی از نوروتیزم هستیم ولی وقتی مقدار این صفت از حدی بالاتر می رود مشکل زا میگردد
نوروتیزم همان ویژگی هست که ما همه روزه چه در خودمان چه در اطرافیانمان ملاحظه میکنیم وقتی از یک احتمال کم خطر بیشتر از آنچه واقعا هست ترس پیدا میکنیم، وقتی به عنوان پزشک و یا دانشجوی پزشکی فقط با مشاهده یک علامت ساده مثل سردرد میترسیم که نکند تومور مغزی گرفته باشیم یا وقتی بیماری با یک دل درد ساده ای که ما می دانیم چیزی نیست به ما مراجعه میکند ولی در آخر بعد از اینکه کلی حرف زدیم که قانع شود چیزی نیست و مساله ای بد درکار نیست او هنوز مطمئن نشده که سرطان ندارد! همه و همه اینها تجلیات و بروزهایی از زیاد بودن ویژگی نوروتیزم در آن شخص هست
خلاصه و چکیده این ویژگی این است که در حالی که در واقعیت احتمال خطر کم هست فرد نوروتیزم در ذهن خود آن احتمال را زیادتر و بیشتر درک میکند در نتیجه نابجا و غیر طبیعی میترسد و از این ترس رنج میکشد!
وقتی فرد نوروتیزم مستعد چنین ترسها و هیجانهای منفی باشد در زندگی روز مره، او حوادث عادی را که برای انسان نرمال بار هیجانی منفی ندارد منفی و دردناک حس خواهد کرد در نتیجه او در زندگی دچار رنجی خواهد شد که ناشی از نگاه منفی و نگران او به حوادث زندگی است.
در طول زمان این هیجانهای منفی در ذهن او انباشته میشود و منجر به فرسایش ذهنی میگردد
این فرسایش ذهنی ممکن است به دو دسته مهم بیماری منجر شود از یک طرف ممکن است به بیماریهای روانی مثل افسردگی اضطراب فراگیر و وسواس منجر شود از طرف دیگر ممکن است به بیماریهای سایکو سوماتیک علی الخصوص بیماریهای اتوایمیون منجر گردد در موارد نه چندان نادری هم به هر دو منجر شود هم بیماری روانی مثل افسردگی و هم بیماری جسمی مثل لوپوس .
در نتیجه بیجا نیست نوروتیزم را به تنه درختی تشبیه کنیم که شاخه های آن بیماریهای روانی و جسمی اند
اگر خواننده این متن پزشک باشد و به تجربه طبابت خود نظری بیاندازد ملاحظه خواهد کرد در اغلب بیمارانی که واجد بیماریهایی مانند زخم معده،بیماریهای کلاژن واسکولار،پسوریازیس..(بیماریهایی که تحت عنوان روانی تنی شناخته میشوند)
واجد درجاتی از صفت نوروتیزم نیز هستند یعنی کسانی هستند که در برابر خطرات کم احتمال، زود و زیاد دچار ترس و نگرانی میشوند و باز اگر خوب دقت کند میبیند بسیاری از بیمارانی که مشکلات مهمی مثل لوپوس ،آرتریت،پسوریازیس شدید و ..دارند هم زمان ممکن است افسردگی ماژور و اضطراب فراگیر و وسواس هم داشته باشند .این پیوند تنگاتنگ نوروتیزم را با بیماریهای روانی و جسمی می رساند
هم بیماران هم پزشکان دوست دارند علت اصلی بیماری را بدانند گرچه در کتب پزشکی هنوز در خیلی از بیماریهای مزمن علت واحد و یگانه ای به عنوان زیر بنای بیماری مشخص نشده است ولی با قاطعیت میتوان گفت یکی از علتهای ماژور بیماریزایی از بیماریهای اتوایمیون گرفته تا سرطانها مساله روانی و در مرکز آن نوروتیزم است
در نتیجه بخشی از جلسه ویزیت هر بیماری که مشکل سایکوسوماتیک دارد باید به روان و خصوصا ارزیایی مساله نوروتیزم اختصاص یابد
پست های مشابه
/channel/dermedu/1718
/channel/dermedu/1720
/channel/dermedu/1721
به کانال علمی و آموزشی بیماری پوست بپیوندید
👇
@dermedu
مساله خارش و همکاران فوق تخصص آلرژی اطفال!
✍️نادر اربابی
هر از چند گاهی بیماران پسوریازیس اگزما یالیکن پلانی را میبینم که علی رغم اینکه بیماریشان هیچ ارتباطی با آلرژی و حساسیت ندارد قبل از من به همکاران محترم فوق تخصص آلرژی اطفال مراجعه کرده اند !
جالب اینکه اغلب این بیماران نه تنها کودک نبودند که گاها میانسال یا حتی سالخورده نیز بودند!
اوائل علت را نمیدانستم و نمیفهمیدم !
نهایتا به عدم اطلاع بعضی مردم در مورد حیطه کاری تخصصی پزشکان نسبت میدادم .
ولی بعدا وقتی دیدم که این مساله موردی و گاه گاهی نیست بلکه به صورت مکرر و سیستماتیک اتفاق می افتد در پی یافتن علت بر آمدم
بعد از چندی تامل و صحبت با بیماران ،علت جالبی را به عنوان زیر بنا یافتم !
همه این بیماران در یک مساله اشتراک داشتند "خارش شدید"!
خارشی که آنها را مستاصل کرده بود!نکته دیگر سبب شناسی بود که در ذهن خود برای این خارش در نظر داشتند
همه آنها ناخودآگاه در عمق ذهن خود این خارش را ناشی از آلرژی میدانستند
گویی پیش فرض ذهنشان این بود که "هر خارشی ناشی از نوعی آلرژی است"
بدین لحاظ طبیعی بود که فکر کنند باید به پزشکی مراجعه کنند که بتواند عامل این آلرژی را کشف کند غافل از اینکه
هر گردی گردو نیست !
خارش مهمترین علامت(symptom)بیماریهای پوستی است و مناطق گوناگون در سیستم عصبی مرکزی و محیطی از آکسونهای وابران عصبهای محیطی گرفته تا نخاع و قسمتهای میانی مغز در درک و پردازش آن دخیلند همچنین واسطه های شیمیایی و نوروترانسمیتر های مختلف مثل دوپامین،سروتونین ،اپوییدها،ماده pدر پاتوژنز آن نقش دارند البته بعضی خارشها به هیستامین هم ارتباط دارند و فقط چنین خارشهایی احتمال دارد که به آلرژی مرتبط باشند.
ولی تجربه کلینیکی و بالینی و حاصل تحقیقات حوزه درماتولوژی نشان میدهد خارش درصد قابل توجهی از بیماریهای خارش دار مثل اگزما،پسوریازیس،لیکن پلان به واسطه شیمیایی هیستامین و آلرژی ارتباط ندارد و به عوامل دیگری مثل التهاب،مکانیزمهای خود ایمنی و مسائل روحی روانی ارتباط دارد
اینجاست که باید گفت ظاهرا سرنوشت این مساله(مراجعه بیمار پسوریازیس یا لیکن پلان خارش دار به همکار فوق تخصص آلرژی اطفال) به وجدان و اخلاق حرفه ای این همکاران ارتباط میابد، اینکه با شجاعت و علی رغم از دست دادن بعضی منافع مادی بگویند مشکل شما ارتباطی به آلرژی ندارد یا نگویند!
مطالب مرتبط با پست بالا
آلرژی متهم ولی بیگناه بخش اول
آلرژی متهم ولی بیگناه بخش دوم
آلرژی متهم ولی بیگناه بخش سوم
به کانال علمی و آموزشی بیماری پوست بپیوندید
👇
@dermedu
💥تواضع فکری فضیلتی در راه ارتقای دانش و فرهنگ
از جمله ویژگیها و فضیلتهایی که در کسب مهارت های تفکر انتقادی بر آن تاکید میشود تواضع فکری است
تواضع فکری یا humility intelectual به معنای پذیرش این حقیقت است که دانش و درک شما از جهان محدود و ناقص است. این بدان معناست که شما همیشه آماده یادگیری هستید، حتی اگر با نظرات یا باورهای فعلی شما در تضاد باشند
از نظر سیاسی و اجتماعی تواضع فکری یکی از زیر بناهای فرهنگی دموکراسی است خصوصا در فرهنگهایی که "خود شیفتگیِ پنهانِ استبداد گرا"،غوغا میکند!
تواضع فکری نه تنها فضیلتی عقلی و اخلاقی است بلکه صفتی است که میتواند کیفیت تفکر واندیشیدن را بهتر و عمیق تر کند
این برای پزشکان اهمیت اضافه ای هم دارد!
از آنجا که طبابت حرفه ای انسانی است( علی الخصوص در پزشکی انسانگرا )تواضع فکری به ارتباط بهتر و موثرتر با بیمار نیز می انجامد
در دو مقاله تحلیلی زیر گرچه به وجوه عمومی و کلی این فضیلت پرداخته شده است میتواند به کار پزشکان و دانشجویان پزشکی هم بیاید
مطالعه آن به عزیزان عمیق اندیش توصیه میشود
تواضع فکری پایین تر و قطبی شدن سیاسی بیشتر
ده نکته کاربردی برای افزایش تواضع فکری
#تفکر_انتقادی
به کانال علمی و آموزشی بیماری های پوست بپیوندید
👇
@dermedu
♨️یک سناریوی بالینی نسبتا شایع در این روزها
📌آیا زگیل تناسلی، رد زخم خیانت است؟
✍دکتر محمد مهدی میری
✅ با سناریوهای بالینی کم و بیش مشابه و مشترکی این روزها و ماه ها برخورد داشته ام: یک خانم و یک آقا مراجعه می کنند( یا پارتنر یکدیگرند یا ازدواج رسمی نموده اند یا در شرف ازدواجند) و دست بر قضا یک نفر از ایشان( یا آقا یا خانم) ، در نواحی تناسلی زگیل دارند یا آزمایش پاپ اسمیر از نظر HPV genotyping خانم مثبت شده است. معمولا نگرانند. بدبینند، از خطر ابتلا به سرطان می هراسند، از امکان درمان پرس و جو می کنند، از اینکه شنیده اند و خوانده اند که درمان ندارد و ممکنست این ویروس تا دم گور در بدنشان جفتک بیندازد. از تماس چشمی پرهیز می کنند. اما سوال اصلیشان اینست که چگونه مبتلا شده اند؟ چه طور می شود که یک نفر زگیل تناسلی دارد و آن دیگری خیر؟ به ویژه زوجینی که رسما ازدواج نموده اند، سوالشان به طور غیر مستقیم اینست: آیا به من خیانت شده است؟ آیا پای رابطه ی دیگری در میان بوده؟
به نظر میرسد که خیانت و تنفر از آن امری کاملا غریزیست و در طی هزاران سال تکامل داروینی با تاکیدات سنت و فرهنگ در هم تنیده و امری غامض و بودار و زشت شده است. خیانت بوی خون و تعفن میدهد.
اگر آقا زگیل داشته باشد و خانم نداشته باشد، خانم ها بسیار صریح می پرسند که چگونه همسر من زگیل تناسلی گرفته؟ وقتی خانمی مبتلا شده و آقا ندارد، گاها یک احساس غرور توام با سکوت در آقا مشاهده می شود. انگار آن مرد میگوید خدا را شکر که من ندارم! و این دفعه را جستم!
البته در این موارد نیز درباره ی نحوه ی ابتلا و امکان خیانت پرسیده می شود. رفتارهای قهری و زد و خورد از سوی آقایان و اشک و بی تابی از سوی خانم ها نیز به کرات مشاهده شده است. “پای آبرو و ناموس وسطه دکتر جان” این جمله ی یک بیمار آقا به من بود. البته مواردی هم هستند که ظاهرا دغدغه ی این مسائل را ندارند و صرفا دنبال درمان میباشند.
❇️ اما من پزشک چه باید بگویم؟
اگر بگویم که بیش از ۹۹٪ موارد ابتلا به زگیل تناسلی از طریق رابطه جنسی روی میدهند، کار درستی انجام داده ام؟ اصلا کار درست چیست؟ اصلا خیانت چه معنایی دارد؟
البته من معمولا طفره میروم و میگویم راه شایع انتقال و ابتلا رابطه هست اما سطوح آلوده هم میتوانند به طور بالقوه منشا ابتلا باشند و قضیه رو با این جمله ی درست که: “ ما نمی توانیم به لحاظ علمی اثبات و بررسی کنیم که یک فرد چه هنگام و از چه کسی و در کدامین مکان مبتلا شده است!” ماست مالی میکنم.
🦉 اما بر اساس مطالعات و اویدنس ها فکت هایی وجود دارند که نتیجه گیری و صدور حکم را مغشوش و دشوار میکنند:
۱) بروز ضایعات زگیل تناسلی ممکنست سال ها بعد از رابطه ی جنسی و ورود ویروس ، اتفاق بیفتد. یعنی مثلا آقایی سال ۱۳۹۹ رابطه ای داشته و تمام شده. ایشان سال ۱۴۰۱ ازدواج میکند و در سال ۱۴۰۴ زگیل تناسلی در بیاورد!
۲) ناقلین بدون علامت هم ماجرای خود را دارند. مثلا خانمی سال ۱۴۰۰ با مردی در رابطه بوده و مبتلا شده اما زگیل تناسلی ندارد. این خانم سال ۱۴۰۲ با آقایی ازدواج می کند و آن آقا از ایشان مبتلا می شود و در سال ۱۴۰۳ زگیل تناسلی در می آورد!
۳) شواهدی در دست هستند که DNA ویروس را در آب های استخر و سطوح و ابزار آلوده پیدا نموده اند. هر چند قابلیت عفونت زایی این ماده ی ژنتیکی ویروس اثبات نشده اما به طور بالقوه ، ممکنست منشا انتقال غیر جنسی باشند.
۴) هیچ تست تایید شده ای فعلا برای آقایان جهت بررسی ابتلا به HPV تناسلی وجود ندارد. در واقع وجود زگیل تناسلی در مردان یعنی قطعا مبتلا شدهاند اما عدم وجود ضایعات، رد کنندهی ابتلا یا تایید کنندهی عدم ابتلا نیست!
🪔 خب، از اینها که بگذریم، جواب زوجین یا پارتنرها را چه باید داد:
خیانت شده یا نه؟
🩺 پاسخ من: نمیدانیم. ما هیچ چیز نمیدانیم و هیچکس هم نمیتواند در این زمینه کمک کند. زگیل تناسلی شایع ترین، عفونت منتقله از راه تماس جنسی هست، خیلی ها مبتلا می شوند و اغلب نیز خود بخود به واسطه ی سیستم ایمنی بهبود می یابند.
راه های انتقال غیر جنسی هست اما کمتر شناخته شده و کمتر شایع می باشد. قضیه ی خیانت در حیطه ی کاری پزشک نیست چرا که خیانت قرین با قضاوت است و من قاضی و مشاور نیستم و پزشک هستم. روند درمانی و فالوآپ ها را انجام دهید.
بنده موارد متعدد جدایی و طلاق و گاه افسردگی های شدید را از نزدیک بابت همین ماجرا دیده ام.
شما چه پاسخی می دهید؟
@urophilosophy
@kherad_jensi
...
✍ صدیقه وسمقی:
🟢 آی پیروان یهوه و ای فرزندان صهیون!
🟣 آیا بنی اسرائیل این همه بی رحم بوده است؟
مشاهده پیام:
/channel/DrVasmaghi/1068
✳️ /channel/DrVasmaghi
...
ما همه کودکان غزه هستیم، هیتلر بیا ما را هم بکش!
این فریاد دانشجویان فرانسوی برای اعتراض به کشنار 19000 کودک در غزه است. آنهایی هم که زنده ماندەاند با گرسنگی ناشی از ایجاد قحطی مصنوعی به تدریج جان می دهند.
فاجعەی غزه از مرزهای قساوت و سنگدلی عبور و استانداردهای جدیدی آفریده است. زبان به عنوان ابزار اندیشیدن و ارتباط از بیان آن قاصر است و واژگان دیگر میانجی های مناسبی به شمار نمی روند.
نمی دانم در جنگ جهانی دوم کشتارهای هیتلر در آشویتس و داخائو چگونه در زبان های اروپایی انعکاس می یافت؟
احتمالا چون بخش اعظم آن هنوز پوشیده بود و ترافیک اخبار جنگ در گوشه و اکناف عالم پررنگ بود، از شانس بازتابی شایسته محروم شده بود.
اما چگونه است که نسل کشی آنلاین اردوگاه دو میلیون نفری غزه جلو چشم شش میلیارد نفر ساکنان جهان اینگونه با خونسردی و بی تفاوتی مواجه می شود؟
آیندگان چطور باور می کنند که در قرن 21 در عصر هوش مصنوعی و رونوشت ژنتیک و دهکدەی جهانی، هیتلر از گور برخاسته و در جسم نتانیاهو حلول نموده؟
فرانسه امروز اعلام کرد که در ماه سپتامبر کشور مستقل فلسطین را به رسمیت می شناسد و به نروژ و ایرلند و اسپانیا در این زمینه می پیوندد.
بریتانیا هم پیشتر در مورد اتخاذ این تصمیم اطلاع رسانی کرده است.
صد البته اگر هنوز چیزی از سرزمین فلسطینیان مانده باشد.
همزمان با این تحولات دور جدید مذاکرات آتش بس شکست خورد و ویتکاف تقصیرها را به گردن حماس انداخت.
همچنین آمریکا به علت آنچه رویکرد ضد اسرائیلی یونسکو می خواند، از این سازمان فرهنگی کناره گیری کرد.
با این حساب باید منتظر ادامەی کار ماشین کشتار ماند.
شکی نیست که تاریخ این روزگار را در دفتری سیاه ثبت خواهد کرد و فیلسوفان آینده با این چالش دست و پنجه نرم خواهند نمود؛
که چگونه بازماندگان و نوادگان قربانیان آشویتس، به قاتلانی فوق مدرن تبدیل و سرعت و شدت مرگ را از اطاق های گاز هم بیشتر کردند؟
آن زمان جستار فلسفی " آیشمن در اورشلیم " هانا آرنت به اثری مربوط به گذشته تبدیل می شود و باید از رسوخ روح هیتلر در تل آویو نوشت.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
💥اکرین هیدروسیستوما
( eccrine hidrocystoma)
ضایعات به شکل پاپول و وزیکولهای متعدد که در نمای نزدیک حاوی مایع شفاف هستند ملاحظه میشوند
بیمار ابراز میدارد در فصل های گرم خصوصا خارج از خانه و در فضای بیرون ضایعات بیشتر مشخص میشوند
در فصل سرد و خنک ممکن است ضایعات محو شوند و مشخص نباشند!
در واقع آنها کیستهای کوچک اکرین(غدد عرق)هستند و حاوی عرق می باشند.به این خاطر هم هست که در فصل گرم مشخص ترند .
بیمار برای نامیدن آنها لفظ جوش را به کار میبرد و همین ممکن است پزشک را به اشتباه بیاندازد و فکر کند که با آکنه طرف هست!
تزریق مزو بوتاکس(حاوی بوتاکس رقیق شده)با مهار تعریق به بهبود قابل توجهی منجر میشود
به کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست بپیوندید
👇
@dermedu
رندانِ تشنهلب را، آبی نمیدهد کس
گویی ولیشناسان، رفتند از این ولایت!
امان از غربت اندیشه و تفکر!
به پست بعدی نیز عنایت فرمایید
#تفکر_انتقادی
وقتی خشم راهش را گم میکند
دکتر علی ثاقبی – روانپزشک، رواندرمانگر
در روزهایی که جامعه ما زیر فشار روانی سهمگین، اندوه عمیق و تجربههای تکاندهنده قرار گرفته است، یکی از شایعترین واکنشهای روانشناختی، جابجایی خشم است؛
یعنی هیجانهایی که امکان ابراز مستقیم آنها وجود ندارد، نه بهصورت آگاهانه یا از سر تصمیم، بلکه بهطور ناخودآگاه به سمت روابط در دسترستر و امنتر منتقل میشوند.
این مکانیسم نشانه ضعف اخلاقی یا نقص شخصیتی نیست؛ بلکه واکنشی دفاعی، ناخودآگاه، شناختهشده، انسانی و قابلدرک در شرایط فشار مزمن و احساس ناتوانی است.
نیاز به تخلیه خشم، ترس و درماندگی، زمانی که راههای مستقیم ابراز آنها بستهاند، نهتنها قابل فهم، بلکه از نظر روانشناختی کاملا مورد انتظار است.
در چنین شرایطی، بسیاری از ما ممکن است خشم و درماندگی خود را نه متوجه منشأ اصلی رنج، بلکه در گفتوگوهای روزمره، روابط خانوادگی، محیط کار یا فضای مجازی تخلیه کنیم؛
نه از سر بدخواهی یا انتخاب آگاهانه، بلکه از آن رو که ذهن، در تلاش برای بقا و کاهش تنش، نزدیکترین و امنترین مسیرهای تخلیه هیجانی را فعال میکند.
در این وضعیت، فرد هم تحت فشار بیرونی قرار دارد و هم به طور ناخوداگاه به مجری خشونتی بدل میشود که امکان جهتدهی سالم آن را نیافته است.
دقیقا در همین نقطه است که مکث و بازاندیشی اهمیت حیاتی پیدا میکند:
آیا خشمی که اکنون بروز میکند، واقعا متوجه این فرد است؟
یا او صرفا نزدیکترین حامل هیجانی است که ریشهای عمیقتر و دستنیافتنیتر دارد؟
واقعیت این است که در دل هر بحران بزرگ، جامعه یکدست نیست؛
اما اگر عمیقتر نگاه کنیم، اکثریت قاطع مردم در یک خواست اساسی مشترکاند:
زندگی بهتر، امنیت روانی، کرامت انسانی و آیندهای قابل زیستن برای همه.
هدف این اکثریت، حذف یکدیگر یا فرسایش درونی نیست؛
هدف: آزادی، آرامش و امکان نفسکشیدن در یک زندگی انسانی است.
در کنار این اکثریت، همواره اقلیتی کوچک وجود دارد که چنین افقی را برنمیتابد و رفتار یا منافعش در تضاد آشکار با خیر جمعی قرار میگیرد.
اما اگر خشم و فرسودگی خود را به درون همان اکثریت منتقل کنیم، ناخواسته دقیقا همان چیزی را تضعیف کردهایم که سرمایه اصلی جامعه است.
از همینرو، مسئله فقط حفظ چند رابطه سالم نیست؛
در چنین شرایطی، همدلی و همراهی باید قاعده باشد، نه استثنا.
انسجام و همدلی بهمعنای یکدستسازی، حذف تفاوتها یا انکار اختلاف نظر نیست.
میتوان متفاوت اندیشید، متفاوت عمل کرد و مسیرها و روشهای گوناگون داشت، و در عین حال در افق نهایی همسو ماند.
هر تفاوتی الزاما نشانه تقابل، تعارض یا خصومت نیست؛ گاه صرفا بازتاب تنوع سنخ روانی، تجربه، زاویه دید و شیوه زیستن است.
اگر باور داریم که اکثریت جامعه هممسیرند،
پس قاعدتا اکثریت تعاملات ما (چه در فضای حقیقی و چه مجازی) باید بر پایه مدارا، شنیدن متقابل و حفظ امکان گفتوگو شکل بگیرد؛
حتی وقتی خستهایم، حتی وقتی سرشار از خشمیم، و حتی زمانی که زخمهایمان هنوز تازهاند.
این رویکرد بهمعنای سادهانگاری یا چشمپوشی از واقعیت نیست؛
بلکه انتخابی آگاهانه برای پیشگیری از فرسایش روانی و فروپاشی اجتماعی است.
جامعهای که زیر فشار مزمن، درون خود به جنگی فراگیر دچار شود، دیگر نیازی به نیروی بیرونی برای ازهمپاشیدن ندارد.
فرسودگی، بیاعتمادی و گسست پیوندها، آرام و بیصدا همان کاری را میکنند که خشونت نتوانسته است.
از این رو، در چنین روزهایی صلح درون اکثریت یک انتخاب اخلاقی و روانشناختی است؛
یعنی پذیرش این واقعیت که اختلاف نظر، بدخلقی، خطا و حتی پرخاشهای مقطعی در میان همهدفان، الزاما نشانه دشمنی نیست، بلکه اغلب نشانه زخمی عمیقتر است.
جایی که گفتوگو جای خود را به حذف، تحقیر یا پرخاش میدهد،
معمولا با زخمی عمیقتر (در سطح فردی یا جمعی) روبرو هستیم که بیش از هر چیز به فهم، حضور و مراقبت نیاز دارد، نه تشدید تنش.
در نهایت، همدلی نه نشانه ضعف است و نه عقبنشینی؛ بلکه کنشی آگاهانه برای حفظ انسانیت، انسجام اجتماعی و توان ادامهدادن است.
آنچه بیش از هر چیز در معرض تهدید قرار دارد، نه فقط امنیت بیرونی، بلکه پیوندهای درونی ماست.
اگر خشم زخمخوردهمان را بیمکث و بیتفکیک رها کنیم، ناخواسته همان کاری را با خود میکنیم که فشار بیرونی میخواهد: فرسایش تدریجی اعتماد، همبستگی و توان ایستادن کنار هم.
راه عبور، انکار خشم یا ندیدن تفاوتها نیست؛
راه عبور، دیدن زخم پشت خشم، بهرسمیتشناختن تفاوتها بدون تبدیل آنها به خصومت، و انتخاب آگاهانه همراهی در دل خستگی است.
جامعهای که بتواند اکثریت خود را (با همه تفاوتها و زخمها) در یک افق انسانی نگه دارد، نهتنها فرو نمیپاشد، بلکه امکان ساختن آیندهای قابل زیستن را حفظ میکند؛ و این، در چنین زمانهای، خود شکلی از مقاومت روانی و اخلاقی است.
💥پتریازیس آلبا و ترس از ویتیلیگو:
فقط قسمت فیزیکی و ملموس(objetive) بیماری نیست که اهمیت دارد بلکه بخش ذهنی و نادیدنی (subjective ) بیماری هم اهمیت چه بسا بیشتری دارد.
همانطور که در ویدئو ملاحظه میکنید قسمت محسوس مشکل لکهای سفید ناشی از پتریازیس آلباست که هم گذراست و هم به خودی خود جز اینکه نشانه خشکی پوست و همراهی با درماتیت آتوپیک است اهمیت دیگری ندارد ولی پدر و مادری که اولین بار با این لک در فرزندش مواجه میشود اول از همه به ویتیلیگو (لک و پیس یا برص)فکر میکند حال اگر پزشکی نا آشنا به پتریازیس آلبا شک آنان را بیشتر تقویت کند والدین بار سنگین روانی را متحمل خواهند شد بدون اینکه در عالم واقعیت چنین بیماری در فرزندشان مو جود باشد
گرچه در مواردی هم که ویتیلیگو واقعا وجود دارد نحوه گفتن و اطلاع دادن باید به شکلی باشد که برای بیمار و والدینش اضطراب زا نباشد و من جمله این نکته به والدین کودک به صراحت ذکر شود که "خوشبختانه ویتیلیگوی صورت در موارد زیادی درمان پذیر است"
اطلاعات تکمیلی را در این پست دریافت کنید
به کانال علمی و آموزشی بیماری های پوست بپیوندید
@dermedu
ویتیلیگو ،تشخیص و درمان
ویتیلیگو یا لک و پیس یا برص بیماری مهمی در درماتولوژی مدرن است در بین مردم هم اهمیت زیادی دارد و برای بیمار مبتلا نه فقط به عنوان یک اختلال رنگدانه پوست بلکه به عنوان مشکلی همراه با تبعات روانی و اجتماعی خاص مطرح است
متاسفانه رنج بیماری نصیب بیماران و ترس آن نصیب شخصیتهای نوروتیک و وسواسی میشود.هم این رنج هم آن ترس به شرط فهم درست بیماری قابل درمان یا لااقل مدیریت مناسب است
از اینرو پزشکان در نگاه به ویتیلیگو باید هم به خود بیماری هم به ترس از آن توجه کنند
در این ویدیو سعی شده است به اجمال به نکات کلی و اصلی این بیماری پرداخته شود
#درس_گفتار
به کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست بپیوندید
@dermedu
💥به مناسبت انتخابات نظام پزشکی پیش رو
تحلیلی از دکتر نادر اربابی کاندید نظام پزشکی قم
👇
پزشکان و جامعه درمانی ما امروز با مشکلات عدیدهای دستوپنجه نرم میکنند؛ مشکلاتی که اغلب شاغلین این حرفه کموبیش از آن آگاهند. مشکلات پزشکان ایرانی نیز، همچون دیگر گروههای نخبگان ریشههای مختلفی در جامعه فرهنگ سیاست و اقتصاد دارد.
فارغ از عوامل بیرونی و دخیل در ایجاد این مشکلات، همت و ارادهٔ خود پزشکان است که میتواند تغییر به سمت بهبود و بهتر شدن اوضاع را رقم بزند. همانطور که اقبال و ادبار ملتها بیش از هر چیز تابع تلاش و کوشش مردمان سازندهٔ آن ملت است و سرنوشت آنهاست که توسط خودشان رقم میخورد، مشکلات جامعه درمانی نیز جدا و بیارتباط با سایر معضلات کشور، جامعه و ملت ما نیست!
در نتیجه، گرچه عوامل زیادی باعث شدهاند مشکلات فراوانی بهویژه پیش روی پزشکان جوانتر باشد، اما راهی بهتر از مشارکت تکتک آنها در تغییر این اتمسفر نامطلوب وجود ندارد.
از این منظر، سازمان نظام پزشکی، علیرغم فرازونشیبهایی که گذرانده و اقتدار و نفوذی که در طول تاریخ خود از دست داده است، هنوز هم میتواند بهعنوان یک سازمان مردمنهاد (NGO) نقش حیاتی ایفا کند؛ به شرطی که متولیان اصلیاش (یعنی ما پزشکان) خواهان آن باشند تا در مسیر تحول مثبت شرایط نقشآفرینی کند.
اگر بپذیریم یکی از مشکلات بنیادین ما بهعنوان جامعهای که هنوز در حال گذار از جهان قدیم به جهان جدید است، ایستادن در زمین بایری است که در آن، مفاهیمی چون مشارکت، همکاری، همدلی، تحمل و مدارا به بهانههای مختلف جایگاهی ندارند، آنگاه خواهیم پذیرفت که مشکلات کلان سیاسی و اقتصادی ما نیز در همین خاک کمبهره ریشه دارند.!اگر قرار باشد از این زاویه به کارکرد نظام پزشکی نگاه کنیم، بهتر معلوم میشود که این نهاد در این راه سخت و باریک چه کمکی میتواند به ما برساند.
به نظر نگارنده، مادر مشکلات سیاسی و اقتصادی ما، مساله فرهنگی است. فرهنگی که استبدادزده و مشارکتگریز است؛ فرهنگی که هنوز بهجای ضوابط، دل در گرو روابط دارد و بهجای جامعهگرایی، میل به سمت قبیلهگرایی دارد؛ فرهنگی که حرمت واقعی انسان (حتی علیرغم ادعای دینداری افراد آن) پاس داشته نمیشود.
اگر نگاه فوق را به سازمانی چون نظام پزشکی که بر پایهٔ رأی پزشکان واقع شده است داشته باشیم، اهمیت اصلی آن، لااقل در آنچه به پزشکان مربوط است، معلوم میشود:
جامعه پزشکان نیز مانند سایر اقشار جامعه، تحت تأثیر همین فرهنگ استبدادزده و مشارکتگریز است. انحصارطلبی پیدا و پنهان، این جامعه را نیز آلوده کرده است؛ بهویژه آنجا که پای منافع، مال و ثروت به میان میآید، اختلافها بیشتر و انحصارطلبیها آشکارتر میشوند.
مسئلهٔ زیبایی و استتیک را باید از این دریچه دید. نه تنها از این منظر اختلافات متخصصین پوست با پزشکان عمومی، جراحان پلاستیک با متخصصین پوست، و متخصصین رادیولوژی با متخصصین زنان درک میشود، بلکه حتی اینکه چرا کار به جایی کشیده که آرایشگر در آرایشگاهش با جسارت تمام اقدام به جراحی میکند، از این منظر بهتر معلوم میشود!
کارکرد بنیادی که نظام پزشکی میتواند برای ما پزشکان داشته باشد، این است که ما را بهجای تلاش در جهت انحصارگرایی، به سمت تسلیم به نظر اکثریت سوق دهد. ما را متوجه سازد که فقط با رعایت دموکراتیک و مشارکتجویانه حقوق یکدیگر است که میتوان در مقابل حقوق پایمالشدهٔ پزشکان در بیرون از صنف ایستاد.
بهجز این، فرهنگ مشارکتمحور، نگاه ما را از منافع انحصاری و خودخواهانه فردی، گروهی و صنفی به سمت منافع جمعی میبرد؛ جایی که قلب واقعی پیشرفت آنجا میتپد.
چنین نظام پزشکی همزمان هم میتواند در استیفای حقوق صنفی کامیاب باشد هم عاملی در پیشبرد اهداف عالی جامعه و فرهنگ باشد هم راه توسعه را هموار سازد.
✍️دکتر نادر اربابی
به کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست بپیوندید
@dermedu
ادامه پست قبل
آقا قضیه رو سخت نکنیم فلسفی نکنیم ساده مساله رنجی هست که فرزندی و مادری کشیده اند
گفتم :از کی این جور شد؟
گفت:کلاس سوم بود که این لکها رو پیدا کرد
پرسیدم چی شد که این بیماری روگرفت؟
خطوط چهره اش طوری ظریف تغییر کرد که میشد حدس زد
خاطره ای تلخ او رو به گذشته برده.
گفت تو کلاس سوم اینطور شد معلمش سخت گیر بود میگفت" تربیت مهمتر از درسه!"
از خود پسربچه در مورد اون معلم پرسیدم
گفت :از معلمم میترسیدم تا میومد تو کلاس قلبم تند تند می زد مدام نصیحت میکرد ...دیدم داره توصیف یک مضطرب کنترلگر رو میکنه معمولا این شخصیتها ظاهرا نصیحت اخلاقی میکنند ولی در اصل قوانین و مقررات خشک و سخت درون خود را به بقیه حاکم میکنند
خصوصا توی معلمی و شاگرد ی که یه جورایی زور و قدرت هم حاکم هست و دو طرف در موضع برابری نیستند
این موارد در فرهنگ و جامعه ما استثنا نیست،نادر هم نیست و
تنها موردی نیست که ما سوراخ دعا رو عوضی میگیریم
اغلب بیماریهای پوستی سایکوسوماتیکند ویتیلیگو هم همینطور هست.
پیشتر گذشتگان این بیماری را بهک می گفتن فکر میکردن چون سودا و صفرا بهم میریزه ایجاد میشه پدر بزرگا و مادربزرگای قدیمی بچه ها رو میترسوندن که دو تا ترشی رو باهم نخوری. اگه بخوری پیس میشی!
امروز هم ردپای این باورها توی جامعه هست حتی توی قشر تحصیلکرده حتی پزشکان و حتی گاها متخصصین پوست! منتها علم نشون داده
چنین باورهایی درست نیست و به جای اون معلوم شده مساله ارتباط زیادی با استرس و ناخوشی روانی داره!
سالها از اون حادثه میگذره ولی مُهر ش همچنان روی دست این بچه حک هست!
بله درست هست که تربیت مهمتر از درس هست و اخلاق مهمتر از علم هست ولی چه سود اون موقع که فرد خودش بی تربیت هست و خبر نداره بی اخلاق هست و خودش خبر نداره خودخواه هست و خودخواهی رو زیر نقاب اخلاق و تربیت پنهان کرده!
البته باید کمی انصاف هم داشته باشیم همش هن تقصیر اون معلم نیست اگر رفتار معلم به شکل سنگین و فشار آورنده و تروماتیک درک شده همه اش مربوط به فرستنده نیست گیرنده هم نقش داشته! هر اتفاق بدی که در بیرون برای ما می افتد به شرطی آسیب رسان میشود که توسط ما به عنوان اتفاق بد و ناخوشایند درک شود. یعنی نحوه درک و شیوه پردازش ما هم مهم است!
گاهی اتفاق ،خیلی سنگین نیست ولی سیستم پردازنده خطا دارد و آن را صعب و سخت درک میکند برای این کودک هم همینطور بود مسایل، ناگوارتر از از آنچه که بودند درک میشد از این نظر مثل مادرش بود و مادرش هم به نوبه خود تحت تاثیر محیط اجتماعی و فرهنگی خودش بود که اینطور بود!
این جا میشد مساله چند لایگی را در بیماری به روشنی دید .
بیماری فقط در سطح بیولوژیک و مادی و ژن و آنزیم نیست که اتفاق می افتد علاوه بر بیولوژی بیماری به روان فرد و اطرافش نیز ربط پیدا می کند اینجاست که در واقع معنی رویکرد بیو سایکوسوشیال در بیماری به خوبی روشن ميشود. بیولوژی،روان و جامعه به کمک هم بیماری را ایجاد میکنند و ما به عنوان پزشک با درک این ارتباط مهم میتوانیم کمک بیشتری به بیماران داشته باشیم
به کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست بپیوندید
👇
@dermedu
تفکر انتقادی و روش تحقیق در پزشکی مدرن
فایلهای ویدیویی بالا مربوط به تدریس روش تحقیق در پزشکی است که در اردیبهشت امسال(۱۴۰۴)برای دانشجویان مقطع بالینی پزشکی ارائه شد
از آنجا که در آموزش متعارف پزشکی کشور ما به پایه های تفکر و زیربنای فلسفی علم پزشکی توجه درخوری نمیشود که خود این نیز یکی از دلائل ناکامی های آموزش پزشکی در کشور ماست
چنین محتوای آموزشی میتواند از این نظر به دانشجویان پزشکی و پزشکان کمک کننده باشد.
خصوصا دوستانی که علاقه دارند در عمق مفاهیم کاوش کنند!
به کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست بپیوندید
👇
@dermedu
🔵 انحصارگرایی علمی؛ زخمی بر پیکر آموزش پزشکی
✍ دکتر غلامرضا زمانی
▫️ طی کمتر از یک ماه، دو خبر تلخ و ناگوار جامعه پزشکی کشور را آزرده خاطر ساخت. نخست، خبر تعطیلی سمینار آموزش پزشکان عمومی در شیراز و سپس حذف جنجالی پنل ابدومینوپلاستی در کنگره سالیانه سازمان نظام پزشکی به دستور معاونت آموزشی. این دو رخداد، تنها دو نمونه از روندی نگرانکننده هستند که این روزها به آهستگی اما پیوسته در کالبد آموزش پزشکی ما رسوخ کرده است: انحصارگرایی علمی.
▫️ انحصار، هرجا که پای بگذارد، نخستین قربانیاش عدالت و رشد خواهد بود. اگر در اقتصاد باشد، رقابت سالم و فرصت برابر را میکُشد؛ و اگر در علم، جانِ دانایی را میخشکاند و درخت معرفت را از باروری بازمیدارد. متأسفانه در سالهای اخیر، نشانههای آشکاری از این پدیدهی زشت و مذموم در ساختار آموزش پزشکی کشور دیده میشود؛ جایی که به جای گردش آزاد علم و تبادل تجربهها، برخی مسیرها تنها به روی گروهی محدود گشوده و بر اکثریت جامعه علمی بسته میشود.
▫️ در بسیاری از کشورهای پیشرفته، آموزش پزشکی بر پایهی شفافیت، عدالت آموزشی، رقابت سالم و فرصت برابر برای رشد و یادگیری بنا شده است. هیچ فرد یا نهادی نمیتواند دریچههای علم را به دلخواه باز یا بسته کند؛ چرا که علم، سرمایهای عمومی و میراث مشترک بشر است. اما در کشور ما، گاه بوی ناخوشایند انحصار از دل تصمیمات و سیاستها به مشام میرسد؛ تصمیماتی که نه تنها جوانان و پزشکان مشتاق را دلسرد میکند، بلکه شایستهسالاری و نوآوری را نیز به قربانگاه میبرد.
▫️ مایه تأسف است که نظام پزشکی ــ نهادی که باید نگهبان عدالت علمی و مدافع حقوق حرفهای باشد ــ به جای ایستادگی در برابر این روند ناصواب، گاهی خود، دانسته یا نادانسته، در صف مروّجان آن قرار میگیرد. و این خطری است بزرگ؛ چرا که اگر نهادهای مرجع به جای پاسداری از آزادی علمی، در کنار انحصارگران بایستند، امید به عدالت علمی در نطفه خاموش خواهد شد.
انحصار علمی یعنی بستن درهای یادگیری بر روی مشتاقان، ترجیح منافع گروهی کوچک بر مصالح ملی، و فروکاستن حقیقت علم به کالایی در دست قدرت. و این درست همان چیزی است که اگر با آن مقابله نشود، سرنوشت آموزش پزشکی را در ورطهی رکود و بیاعتمادی فرو خواهد برد.
▫️ امروز، بیش از هر زمان دیگر نیاز است که این پدیدهی شوم با صدای بلند محکوم شود.
باید یادآوری کنیم که:
🔹 علم، ارث پدری هیچکس نیست؛
🔹 دانایی، امانتی جمعی است؛
🔹 و آموزش پزشکی، حق همه پزشکان و خدمت به همه بیماران است.
▫️ اگر عدالت علمی در این سرزمین قربانی انحصار شود، نه تنها جامعه پزشکی، بلکه همه مردم ایران از آن زیان خواهند دید.
پایگاه خبری پزشکان و قانون (پالنا)
@pezeshkanghanon
پادکست خوب گوش کنیم
پادکست رخ👇
https://castbox.fm/va/6039408
داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند
خصوصا برای دوستانی که علاقه دارند روایتهای تاریخی معتبر را در پوشه شنیداری جذاب دریافت دارند
به کانال علمی و آموزشی بیماری پوست بپیوندید
👇
@dermedu
💥نکاتی در مورد ناخوشی روانی به عنوان پایه اصلی بسیاری از بیماری ها
✍️دکتر نادر اربابی
استرس و ناخوشی روانی در ایجاد و بدتر شدن بسیاری از بیماریهای انسان علی الخصوص بیماریهای پوستی دخالت دارداینجانب حداقل در رشته تخصصی خود گاهی میبینم که گویی این پسوریازیس و اگزما نیست که بیمار را درگیر کرده بلکه در اصل افسردگی و اضطرابی است که خود را به شکل پسوریازیس و اگزما و آکنه و رزاسه نشان داده است!
این سخن برای دوستان پزشکی که کار بالینی میکنند و در ضمن عمیق می اندیشند بسیار آشنا است و احتمالا با مشابه آن در کار حرفه ای خود بسیار برخورد داشته باشد این مطلب برای دوستانی که نیز تازه کارند و تجربه کمتری دارد
نکات روشن کننده زیادی دارد و توجه به آن راه درمان و تشخیص بهتر بیماریهارا هموار تر میکند از این جهت است که در چشم نویسنده این متن به عنوان متخصص پوست اصل بیماری، خصوصا بیماری پوستی آنچه هست که در روان و ذهن بیمار میگذرد و فرع، آن است که در بدن و پوست بروز میابد!
از این رو همزمان که پزشک به علائم فیزیکی و قابل دیدن بیماری میپردازد باید به حیطه ناپیدا ولی سرنوشت ساز بیماری یعنی ذهن هم عنایت داشته باشد و همزمان که علوم بیولوژیک و بالینی بیماری را مطالعه میکند به دانش روان و ذهن بیمار هم ورود کند
به دو مطلب زیر از این زاویه و به عنوان مقدمه ای در خور توجه فرمایید
تفاوت استرس و اضطراب
تفاوت ترس و اضطراب
به کانال علمی و آموزشی بیماری پوست بپیوندید
👇
@dermedu
💥آتروفی ناشی از تزریق کورتون
در بین پزشکان معروف است کورتون شمشیر دو لب است هم در جهت کاهش بیماری بُرنده است و هم گاهی علیه بیمار!
تزریق داخل ضایعه کورتون نیز از این قاعده مستثنی نیست تزریق آن به خاطر تاثیر بیشتر بر موضع بدون درگیری سیستمیک با دارو، مزیت مهم آن است ولی کمی غفلت، لبه تیز تیغ را به جای بیماری به سمت بیمار نشانه می برد مانند این موقعیت که در تصویر ملاحظه میکنید!
اندیکاسیون درمان مساله ارتوپدی و تاندونیت بوده ولی گویا پزشک محترم ارتوپد مربوطه با غلظت ایمن تزریق کورتون آشنا نبوده است !
نتیجه آتروفی و هایپوپیگمانتاسیونی مشابه ویتیلیگو روی دست این دختر جوان!
به کانال علمی و آموزشی بیماری های پوست بپیوندید
👇
@dermedu
ذهن بسته
یکی از مهمترین آفات ذهن ،تعصب است
"تعصب "مانند زندان ذهن را محصور میکند!
تعصب فقط مختص تندروان و افراطیون مذهبی نیست !
هر ذهنی حتی ذهن دانشمند هم ممکن است بدون آنکه بداند درگیر تعصب باشد!
مطلب جالب زیر با توضیح ذهن بسته ،نقاب را از رخ تعصب کنار میکشد
👇
https://www.instagram.com/p/DMpLTj1gYh9/?igsh=bDJ1MWN6MGVqdnZy
#تفکر_انتقادی
به کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست بپیوندید
@dermedu
...
✍ صدیقه وسمقی:
🟢 آی پیروان یهوه و ای فرزندان صهیون!
🟣 آیا بنی اسرائیل این همه بی رحم بوده است؟ شما از آوارگی و کوچ های اجباری در طول سده ها و هزاره ها، همواره شکوه کرده اید، اما آیا تاریخ به یاد دارد که شما را همچون مردم غزه گرسنه و تشنه نگاه داشته باشند و یا کودکان و کهن سالان شما را بر ویرانه های خانه هایشان، هنگامی که برای گرفتن تکه ای نان و جرعه ای آب تلاش می کردند، به گلوله بسته باشند؟ به راستی اگر با شما چنین کرده باشند ، آن را جز قساوت و بی رحمی خواهید خواند؟
🟤 شما به جای آموختن درس از تاریخ، امروز با مردم بی نوای فلسطین بدتر از آن می کنید که ستمگران، پیشتر با شما کرده اند. بدانید که هیچگاه از خارهای قساوت و کینه و آوارهای خانه های دیگران و از تن جنازه های افتاده بر خاک، گلهای زندگی برای شما و هیچ کس دیگر نخواهد شکفت. قانون ظالمانه و جنگ برافروز « نان برای من گرسنگی برای تو، آب برای من تشنگی برای تو، خانه برای من آوارگی برای تو و زندگی برای من مرگ برای تو» باید منسوخ گردد.
🟠 من به آن دسته از یهودیان اسرائیلی که با جنایات دهشتناک نتانیاهو مخالفند پیشنهاد می کنم که برای دفاع از کرامت انسانی، با ظرفهای آب و غذا به سوی غزه حرکت کنند. کاش من نیز می توانستم چنین کنم. آیا نتانیاهو مردم خود را نیز که با آب و غذا به سوی غزه ی مظلوم می روند، خواهد کشت؟
✳️ /channel/DrVasmaghi
...
نکاتی درباب علم، شبهعلم
چگونه که از خطا برحذر باشیم
نوشته: ریچارد فاینمَن
ترجمۀ: کاوه بهبهان
ریچارد فاینمن، فیزیکدان برجستۀ جهان مدرن و برندۀ جایزۀ نوبل فیزیک، در سال ۱۹۷۴ خطابهای در جشن فارغالتحصیلی مؤسسۀ فناوری کالیفرنیا ایراد کرده است که با عنوان «علم کیش محمولهپرستی» در کتابی از خود او چاپ شده.
این خطابه هنوز بسیار مهم و شنیدنی است و هشداری است به خواردارندگان علم و ترویجدهندگان خرافه و بلاهت.
او در این سخنرانی یک ضابطۀ مهم را در پژوهشهای علمی شرح میدهد و آن «صداقت علمی» است: اینکه آدمی خودش را فریب ندهد و به قول خودش دست از فریبدادن خود که برداریم. فریبندادنِ دیگران سهلتر است. آنچه در ادامه میآید ترجمۀ این خطابه است.
متن مقاله
#تفکر_انتقادی
@FarazTed ⭕️
برگرفته از کانال فرازتد
(کانال علمی روزنگار دانش)
چرا داناتر شدهایم، اما عاجز از تفکر؟
نیل دگراس تایسون
@Philosophy_files
آیا اغلب بیماران ریزش مو تشخیص درست داده می شوند؟!
⚡️در ریزش موها چه در خانمها چه در آقایان مهمترین نکته، الگوی ریزش موست یعنی توجه به شکل کم شدن و خالی شدن موها
⚡️وقتی دانسیته مو در قسمت جلوی سر کمتر از پشت سر باشد به احتمال زیاد با الگوی آندروژنتیک و ارثی مواجهیم چه بیمار مرد باشد چه زن
⚡️ریزش آندروزنتیک و ارثی شایع ترین علت کاهش مو در زن و مرد هست
و حالا کمک از منطق و تفکر انتقادی👇
اگر سه عبارت بالا را کنار هم بگذاریم به چه نتیجه منطقی میرسیم؟
با مقدمات فوق آیا به نظر شما،
برای بیشتر افرادی که ریزش مو دارند تشخیص درست داده میشود و درمان درست انجام میگیرد ؟!
اطلاعات بیشتر در مورد ریزش موی آندروژنتیک و ارثی
به کانال علمی و آموزشی بیماریهای پوست بپیوندید
@dermedu