ghaz2020 | Unsorted

Telegram-канал ghaz2020 - غزلهای ماندگار

10554

تبلیغات : https://t.me/+UxX9G5A0WT5dAu2J ارتباط با ما👈https://t.me/Reza20122 هرگونه استفاده، کپی و نطق برداری از تفاسیر و غزلها بدون عضویت در کانال مورد رضایت ایشان نمی باشد.

Subscribe to a channel

غزلهای ماندگار

آنکه جز نام نیابند نشان از دهنش
بر زبان کی گذرد نام یکی همچو منش

راستی را که شنیدست بدینسان سروی
که دمد سنبل سیراب ز برگ سمنش

هرکه در چین سر زلف بتان آویزد
آستین پر شود از نافهٔ مشک ختنش

گر چه از مصر دهد آگهی انفاس نسیم
بوی یوسف نتوان یافت جز از پیرهنش

هر غریبی که مقیم در مه رویان شد
تا در مرگ کجا یاد بود از وطنش

کشتهٔ عشق چو از خاک لحد برخیزد
چو نکوتر نگری تر بود از خون کفنش

من نه آنم که بتیغ از تو بگردانم روی
شمع دلسوخته نبود غم گردن زدنش

دوش خواجو سخنی از لب لعلت می‌گفت
بچکید آب حیات از لب و ترشد سخنش

#خواجوی_کرمانی

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

این دود که دوش از دل سودازده برخاست
چون شمع مرا سوخت ولی بزم بیاراست

ما را چه خوش افتاد بتن کسوت عشقت
چون خلعت خوبی که ببالای تو زیباست

تیز نظرش بگذرد از جوشن فولاد
با لطف بدن ساعد بازوش تواناست

زین قلب شکن لشکر مژگان که تو داری
خون دل عشاق بریزی زچپ و راست

در صورتت آن چشم که دید آیت معنی
صاحبنظرانش همه گویند که بیناست

یک شهر رقیب و همه با دوست هم آغوش
تنهائی در هجر نصیب من تنهاست

دارد سر تسلیم دلم پیش نگاهت
با کافر خونخوار چه بهتر زمداراست

در کوی تو غوغای رقیبان عجبی نیست
لابد مگس آنجا بزند جوش که حلواست

دلدار چو در کام تو و باده بجام است
از چه نکنی عیش که اسباب مهیاست

هر کس برد از جلوه روی تو نصیبی
گر هست قصوری صنما از طرف ماست

آشفته بدامان تو زد دست تولا
ای دست خدا دست تو چون از همه بالاست

ما از دو جهان روبه تو آورده بامید
کز غیر تو حاجت بدو عالم نتوان خواست

#آشفته_شیرازی
- غزلیات
- شمارهٔ ۲۲۷

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

ای قبله صاحبنظران روی چو ماهت
وی فتنه دوران قمر چشم سیاهت

صد خار نهد حسن تو خورشید فلک را
چون از گل سیراب دمد مهر گیاهت

ترسم که نشان بر رخ زیبات بماند
از غایت لطف ار کنم از دور نگاهت

عذر گنه شیفتگان روز قیامت
روشن شود ایحوروش از روی چو ماهت

بر درد دل ابن یمین ناله گواهست
خود بر دل من بنده چه حاجت بگواهت

درد دل ما را بلب لعل دوا کن
در گردنم ار باشد ازین هیچ گناهت

ایدل مکن آه ستم از وی که ندارد
آئینه حسن بت من طاقت آهت

گر میطلبی از ستمش روی خلاصی
جز حضرت نوئین جهان نیست پناهت

نوئین فلک مرتبه تالش که بدارد
اندر کنف معدلت خویش نگاهت

#ابن_یمین
- دیوان اشعار
- غزلیات
- شمارهٔ ۲۴

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

خورشید رخت از همه ذرات عیانست
باآنکه عیانست پس پرده نهانست

رویت زچه رو روی بهر روی نهان کرد
گوئی که مگر مصلحت کار در آنست

هر لحظه بما روی بنوعی بنماید
این جلوه همه از پی صاحب نظرانست

از آینه روی بتان حسن تو دیدیم
حیرانی ما در رخ خوبان همه زانست

بر لوح دلم نقش خیال تو مصور
بر صفحه جان از خط و خال تو نشانست

غرق است بدریای تحیر دل عاشق
دلبر بکنار و غم عشقش بمیانست

معشوق نهانست و اسیری ز پی عشق
مست است ازآن رو همه با زار و فغانست

#اسیری_لاهیجی
- دیوان اشعار
- غزلیات
- شمارهٔ ۱۰۹

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

این دختر خیلی قشنگ می‌نویسه:)🖤
@Saba_texts
@saba_texts
•🛵꒷˖پاتوق افراد بی اعصاب
~ @GANG_TEXTS
•🌼꒷˖اطلاعات عمومی/دانستنی
~ @wikiomooomi
•🛵꒷˖میـم مـثل مــادر
~ @mim_meslemadar
•🌼꒷˖هزار پند مولانا با معانی اشعار
~ @Ashaarkotaa
•🛵꒷˖تکست بیو غَمگین
~ @dadgah_delam
•🌼꒷˖حافظ" فروغ" مولانا" خیام
~ @AShaarMandgar
•🛵꒷˖شیطونیای منـو عشــقم
~ @asheghane_2202
•🌼꒷˖عشوه گری دلبری کردن بلدی
~ @Romantic197
•🛵꒷˖دُنیـــــــای پروفایل دخترونه
~ @profail_dokhtarone_s
•🌼꒷˖مـوزیڪای قفلی شاد
~ @Muzichayenab
•🛵꒷˖هنوزم دلتنگشی؟
~ @blawck_lliife
•🌼꒷˖غزل" غزل " غزل " غزل "غزل"
~ @ghaz2020
•🛵꒷˖معدن تیڪّه‌ کتابهای ادبی
~ @its_anak
•🌼꒷˖کلیپ ترکی
~ @xmlidaxlar
•🛵꒷˖کلبه امید
~ @colbeeh_aramesh
•🌼꒷˖ڪلیپ استـۅرﮰ وإتـسـاپ
~ @porfailraghas
•🛵꒷˖بیو انگلیسی
~ @donyamini
•🌼꒷˖دلشڪسته ها و زخم خورده ها
~ @shooridehal
•🛵꒷˖ڪلیپ غـمگـیـن برای دلـشکسـته ها
~ @morfinTelll
•🌼꒷˖فـــااز غمگیــــــــــن عــالیه
~ @heese_royaie_mano_to
•🛵꒷˖تولد تولد  تولد  تولد
~  @tavlod_shad98
•🌼꒷˖حس شیرین آرامش
~ @halleee_khoob
•🛵꒷˖دلنوشتـه های تـنهـایـی
~ @tanhaihae_man
•🌼꒷˖زیباترین اشـ؏ـار و دلنوشته
~ @av_baroon
•🛵꒷˖دو کلام حرف حساب
~ @text_hesab
• 🌼꒷˖پروفایݪ شیک تصاویر زیبا
~ @profaileshiik
•🛵꒷˖پروفایل تولد کلیپ تولد
~ @Tavalod_Love20
~~
شرکت در لیست✍🏻🔒

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

چنان به کوی تو آسوده از بهشت برینم
که در ضمیر نیامد خیال حوری عینم

کمند طره نهادی به پای طاقت و تابم
سپاه غمزی کشیدی به غارت دل و دینم

نه دست آن که دمی دامن وصال تو گیرم
نه بخت آن که شبی جلوهٔ جمال تو بینم

مرا چه کار به دیدار مهوشان زمانه
که با وجود تو فارغ ز سیر روی زمینم

ز رشک مردن من جان عالمی به لب آید
اگر به روی تو افتد نگاه باز پسینم

ز بس که هر سر مویم هوای مهر تو دارد
نمی‌برم ز تو گر سر بری به خنجر کینم

ز حسرت لب میگون و جعد غالیه سایت
رفیق لعل بدخشان، شریک نافهٔ چینم

معاشران همه مشغول عیش و عشرت و شادی
به غیر من که شب و روز با غم تو قرینم

چگونه شاد نباشد دلم به گوشه نشینی
که خال گوشهٔ چشم تو کرده گوشه‌نشینم

بر آستانهٔ آن پادشاه حسن فروغی
کمان کشیده ز هر گوشه لشکری به کمینم

#فروغی_بسطامی
- دیوان اشعار
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۳۷۶

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

~بیو خاص بزار تو کفت بمونن :)
🤌♥ @Heroin_Bioo
•☁️꒷˖پاتوق افراد بی اعصاب
~ @GANG_TEXTS
•✈️꒷˖اطلاعات عمومی/دانستنی
~ @wikiomooomi
•☁️꒷˖میـم مـثل مــادر
~ @mim_meslemadar
•✈️꒷˖هزار پند مولانا با معانی اشعار
~ @Ashaarkotaa
•☁️꒷˖تکست بیو غَمگین
~ @dadgah_delam
•✈️꒷˖حافظ" فروغ" مولانا" خیام
~ @AShaarMandgar
•☁️꒷˖شیطونیای منـو عشــقم
~ @asheghane_2202
•✈️꒷˖عشوه گری دلبری کردن بلدی
~ @Romantic197
•☁️꒷˖پروفایل تولد کلیپ تولد
~ @Tavalod_Love20
•✈️꒷˖مـوزیڪای قفلی شاد
~ @Muzichayenab
•☁️꒷˖هنوزم دلتنگشی؟
~ @blawck_lliife
•✈️꒷˖غزل" غزل " غزل " غزل "غزل"
~ @ghaz2020
•☁️꒷˖کلیپ ترکی
~ @xmlidaxlar
•✈️꒷˖کلبه امید
~ @colbeeh_aramesh
•☁️꒷˖ڪلیپ استـۅرﮰ وإتـسـاپ
~ @porfailraghas
•✈️꒷˖بیو انگلیسی
~ @donyamini
•☁️꒷˖دلشڪسته ها و زخم خورده ها
~ @shooridehal
•✈️꒷˖ڪلیپ غـمگـیـن برای دلـشکسـته ها
~ @morfinTelll
•☁️꒷˖فـــااز غمگیــــــــــن عــالیه
~ @heese_royaie_mano_to
•✈️꒷˖تولد تولد  تولد  تولد
~  @tavlod_shad98
•☁️꒷˖حس شیرین آرامش
~ @halleee_khoob
•✈️꒷˖دلنوشتـه های تـنهـایـی
~ @tanhaihae_man
•☁️꒷˖زیباترین اشـ؏ـار و دلنوشته
~ @av_baroon
•✈️꒷˖دو کلام حرف حساب
~ @text_hesab
• ☁️꒷˖پروفایݪ شیک تصاویر زیبا
~ @profaileshiik
•✈️꒷˖دُنیـــــــای پروفایل دخترونه
~ @profail_dokhtarone_s
~~
شرکت در لیست✍🏻🔒

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

این چه خورشیدست یارب از افق تابان شده؟
کز تماشایش فلک یک دیده حیران شده

می شود خورشید تابان را گلاب پیرهن
هر که را دل آب چون شبنم درین بستان شده

می دود گوی سعادت در رکاب دولتش
قامت هر کس ز بار درد چون چوگان شده

شکوه از پست و بلند دهر کافرنعمتی است
سیل در کهسار از سختی سبک جولان شده

می برد دل بس که شیرین کاری فرهاد من
خانه آیینه بر شیرین لبان زندان شده

گرد خواری پیش خیز کاروان عزت است
حسن یوسف خوش قماش از سیلی اخوان شده

روزن خورشید را کرده است دود دل سیاه
بس که دل بر آتش رخسار او بریان شده

از شکوه خود سبک کرده است کوه قاف را
هر که چون عنقا ز چشم مردمان پنهان شده

چرب نرمی را نباشد چوبکاری در قفا
از خلال آسوده است آن کس که بی دندان شده

می تواند شهپر اقبال چون شاهین گشود
پیش هر کس چون ترازو سنگ و زر یکسان شده

در دل صافم غبار کینه نتوان یافتن
مهره گل در محیطم گوهر غلطان شده

ماه عیدم در غبار از چشم پنهان گشته است
تا به ساحل کشتیم زین بحر بی پایان شده

گشتم از اشک ندامت مخزن گنج گهر
خانه من چون صدف معمور ازین باران شده

هر که را آیینه گشت از خودنمایی سد راه
چون سکندر ناامید از چشمه حیوان شده

از کمان آسمان صائب گشاد دل مجو
خنده سوفار اینجا غنچه چون پیکان شده

#صائب_تبریزی
- دیوان اشعار
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۶۵۶۸

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

دوش در خواب من آن لاله‌عذار آمده بود
شاهد عشق و شبابم به کنار آمده بود

در کهن گلشن طوفان‌زده خاطر من
چمن پر سمن تازه بهار آمده بود

سوسنستان که هم‌آهنگ صبا می‌رقصید
غرق بوی گل و غوغای هزار آمده بود

آسمان همره سنتور سکوت ابدی
با منش خنده خورشید‌نثار آمده بود

تیشه کوهکن افسانه شیرین می‌خواند
هم در آن دامنه خسرو به شکار آمده بود

عشق در آینه چشم و دلم چون خورشید
می‌درخشید بدان مژده که یار آمده بود

سرو ناز من شیدا که نیامد در بر
دیدمش خرم و سرسبز به بار آمده بود

خواستم چنگ به دامان زنمش بار دگر
ناگه آن گنج روان راهگذار آمده بود

لابه‌ها کردمش از دور و ثمر هیچ نداشت
آهوی وحشی من پا به فرار آمده بود

چشم بگشودم و دیدم ز پس صبح شباب
روز پیری به لباس شب تار آمده بود

مرده بودم من و این خاطره عشق و شباب
روح من بود و پریشان به مزار آمده بود

آوخ این عمر فسونکار به جز حسرت نیست
کس ندانست در اینجا به چه کار آمده بود

شهریار این ورق از عمر چو درمی‌پیچید
چون شکنج خم زلفت به فشار آمده بود

#شهریار
- گزیدهٔ غزلیات
- غزل شمارهٔ ۶۰ - خوابی و خماریی

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

راه گم کردم، چه باشد گر به راه آری مرا؟
رحمتی بر من کنی وندر پناه آری مرا؟

می‌نهد هر ساعتی بر خاطرم باری چو کوه
خوف آن ساعت که با روی چو کاه آری مرا

راه باریکست و شب تاریک، پیش خود مگر
با فروغ نور آن روی چوماه آری مرا

رحمتی داری، که بر ذرات عالم تافتست
با چنان رحمت عجب گر در گناه آری مرا

شد جهان در چشم من چون چاه تاریک از فزع
چشم آن دارم که بر بالای چاه آری مرا

دفتر کردارم آن ساعت که گویی: بازکن
از خجالت پیش خود در آه‌آه آری مرا

من که چون جوزا نمی‌بندم کمر در بندگی
کی چو خورشید منور در کلاه آری مرا؟

اسب خیرم لاغرست و خنجر کردار کند
آن نمی‌ارزم که در قلب سپاه آری مرا؟

لاف یکتایی زدم چندان، که زیر بار عجب
بیم آنستم که با پشت دو تاه آری مرا

هر زمان از شرم تقصیری که کردم در عمل
همچو کشتی ز آب چشم اندر شناه آری مرا

خاطرم تیره است و تدبیرم کژ و کارم تباه
با چنین سرمایه کی در پیشگاه آری مرا؟

گر حدیث من به قدر جرم من خواهی نوشت
همچو روی نامه با روی سیاه آری مرا

بندگی گرزین نمط باشد که کردم، اوحدی
آه از آن ساعت که پیش تخت شاه آری مرا!

#اوحدی
- دیوان اشعار
- قصاید
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱ - له فی‌المناجات

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

زبان خامه ندارد سر بیان فراق
وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق

دریغ مدت عمرم که بر امید وصال
به سر رسید و نیامد به سر زمان فراق

سری که بر سر گردون به فخر می‌سودم
به راستان که نهادم بر آستان فراق

چگونه باز کنم بال در هوای وصال
که ریخت مرغ دلم پر در آشیان فراق

کنون چه چاره که در بحر غم به گردابی
فتاد زورق صبرم ز بادبان فراق

بسی نماند که کشتی عمر غرقه شود
ز موج شوق تو در بحر بی‌کران فراق

اگر به دست من افتد فراق را بکشم
که روز هجر سیه باد و خان و مان فراق

رفیق خیل خیالیم و همنشین شکیب
قرین آتش هجران و هم قران فراق

چگونه دعوی وصلت کنم به جان که شده‌ست
تنم وکیل قضا و دلم ضمان فراق

ز سوز شوق دلم شد کباب دور از یار
مدام خون جگر می‌خورم ز خوان فراق

فلک چو دید سرم را اسیر چنبر عشق
ببست گردن صبرم به ریسمان فراق

به پای شوق گر این ره به سر شدی حافظ
به دست هجر ندادی کسی عنان فراق

#حافظ
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۲۹۷

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

زخود بیگانگی را آشنایی عشق می داند
به خود مشغول بودن را جدایی عشق می ماند

همان با زلف لیلی روح مجنون می کند بازی
ز زنجیر محبت کی رهایی عشق می داند؟

مگو چون بلبل و قمری سخن از سرو و گل اینجا
که این افسانه ها را ژاژ خایی عشق می داند

به بزم عشق مهر بی نیازی بر مدار از لب
که همت خواستن را هم گدایی عشق می داند

دل خوش مشرب و پیشانی وا کرده ای دارد
که سنگ کودکان را مومیایی عشق می داند

چو دیدی دست و تیغ عشق را از دور بسمل شو
که بال و پر زدن را بد ادایی عشق می داند

زسختی رو نمی تابد، زکوه غم نمی نالد
نژاد از سنگ دارد مومیایی، عشق می داند

نمی دانم چه سازم تا فنای مطلقم داند
که در خود گم شدن را خودنمایی عشق می داند

چو عشق آمد به دل صائب مکن اندیشه سامان
کجا چون عقل ناقص کدخدایی عشق می داند؟

#صائب_تبریزی

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت
به قصد جان من زار ناتوان انداخت

نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود
زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت

به یک کرشمه که نرگس به خودفروشی کرد
فریب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت

شراب خورده و خوی کرده می‌روی به چمن
که آب روی تو آتش در ارغوان انداخت

به بزمگاه چمن دوش مست بگذشتم
چو از دهان توام غنچه در گمان انداخت

بنفشه طره مفتول خود گره می‌زد
صبا حکایت زلف تو در میان انداخت

ز شرم آن که به روی تو نسبتش کردم
سمن به دست صبا خاک در دهان انداخت

من از ورع می و مطرب ندیدمی زین پیش
هوای مغبچگانم در این و آن انداخت

کنون به آب می لعل خرقه می‌شویم
نصیبه ازل از خود نمی‌توان انداخت

مگر گشایش حافظ در این خرابی بود
که بخشش ازلش در می مغان انداخت

جهان به کام من اکنون شود که دور زمان
مرا به بندگی خواجه جهان انداخت

#حافظ

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

هوسی است در سر من که سر بشر ندارم
من از این هوس چنانم که ز خود خبر ندارم

دو هزار ملک بخشد شه عشق هر زمانی
من از او به جز جمالش طمعی دگر ندارم

کمر و کلاه عشقش به دو کون مر مرا بس
چه شد ار کله بیفتد چه غم ار کمر ندارم

سحری ببرد عشقش دل خسته را به جایی
که ز روز و شب گذشتم خبر از سحر ندارم

سفری فتاد جان را به ولایت معانی
که سپهر و ماه گوید که چنین سفر ندارم

ز فراق جان من گر ز دو دیده در فشاند
تو گمان مبر که از وی دل پرگهر ندارم

چه شکرفروش دارم که به من شکر فروشد
که نگفت عذر روزی که برو شکر ندارم

بنمودمی نشانی ز جمال او ولیکن
دو جهان به هم برآید سر شور و شر ندارم

تبریز عهد کردم که چو شمس دین بیاید
بنهم به شکر این سر که به غیر سر ندارم

#مولانا
- غزل شمارهٔ ۱۶۲۰

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
تدبیر به تقدیر خداوند نماند

بنده چو بیندیشد پیداست چه بیند
حیله بکند لیک خدایی نتواند

گامی دو چنان آید کو راست نهادست
وان گاه که داند که کجاهاش کشاند

استیزه مکن مملکت عشق طلب کن
کاین مملکتت از ملک الموت رهاند

باری تو بهل کام خود و نور خرد گیر
کاین کام تو را زود به ناکام رساند

اشکاری شه باش و مجو هیچ شکاری
کاشکار تو را باز اجل بازستاند

چون باز شهی رو به سوی طبله بازش
کان طبله تو را نوش دهد طبل نخواند

از شاه وفادارتر امروز کسی نیست
خر جانب او ران که تو را هیچ نراند

زندانی مرگند همه خلق یقین دان
محبوس تو را از تک زندان نرهاند

دانی که در این کوی رضا بانگ سگان چیست
تا هر که مخنث بود آتش برماند

حاشا ز سواری که بود عاشق این راه
که بانگ سگ کوی دلش را بطپاند

#مولانا
- غزل شمارهٔ ۶۵۲

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

تا مدار فلک و دور جهان خواهد بود
دل من طالب وصل تو به جان خواهد بود

بر من خسته نظر گر فکنی از سر لطف
اثر همت صاحب نظران خواهد بود

دیده تا بر قد آن سرو روان بگشایم
خونم از دیده ی غم دیده روان خواهد بود

خسته بار فراق توأم ای جان عزیز
گل وصل تو به دست دگران خواهد بود

گرچه دیدی ز فلک جور فراوان ای دل
دل قوی دار که خیر تو در آن خواهد بود

دل گم گشته ما را که نشان خواهد داد
تا ز حسنش به جهان نام و نشان خواهد بود

تا روان باشد و جانم به لب آید ز غمش
خاطرم مایل آن سرو روان خواهد بود

#جهان_ملک_خاتون
- دیوان اشعار
- غزلیات
- شمارهٔ ۶۵۷

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

آنرا که قدم در رَه صاحبنظرانست
از هرچه کند قطع نظر خیر در آن است

غافل مشو از حال خود ای رِند خرابات
یعنی نگران باش که بدبین نگران است

صد نقش درست آید و کَس را نظری نیست
چون رفت خطایی همه را چشم بر آنست

از طعنه ی بدخواه نرنجیم و لیکن
بر دل، سخن سنگدلان سخت گرانست

گر زانکه کسی نقد دل ما نشناسد
ما را چه گنه بحث بناقص بصرانست

بد گفتن من شد هنر حاسِد منکر
صد شکر که عیبم هنر بی هنرانست

با کوهِ بلا تنگ کند دست حَمایل
آن را که نظر در پی جوزا کمرانست

غم خوردن و تاب سخن سخت شنیدن
زهریست که در کاسه ی خونین جگرانست

رنگ سخن از خونِ جگر داد فغانی
این طور عبارت نه طریق دگرانست

#بابافغانی
- دیوان اشعار
- غزلیات
- شمارهٔ ۸۷

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

عیب صاحب هنران چند به بازار آری؟
چند ازان گلبن پر گل کف پر خار آری؟

هیچ کس گل نزند بر تو درین سبز چمن
گل اگر در قفس مرغ گرفتار آری

از کجان گر گذری راست درین عبرتگاه
سالم انگشت برون از دهن مار آری

ضامنم من که غباری به دلت ننشیند
اگر از خلق جهان روی به دیوار آری

در دیاری که خزف را ز گهر نشناسند
گوهر خود چه ضرورست به بازار آری؟

دیده ظاهر اگر پر خس و خاشاک کنی
از خس و خار به دامن گل بی خار آری

به ازان است که صد نخل برومند کنی
سر منصور مرا گر به سر دار آری

چون حبابند سراپای نظر جوهریان
تا چه گوهر تو ازین قلزم زخار آری

حرف افسرده دلان باعث آشوب دل است
خبر مرگ چه لازم که به بیمار آری؟

می توانی به سراپرده خورشید رسید
همچو شبنم به چمن گر دل بیدار آری

چند چون سکه زر در نظر صیرفیان
پشت بر زر کنی و روی به بازار آری؟

روی چون آینه پنهان مکن از طوطی ما
تو که صاحب سخنان را به سرکار آری

رحم کن بر دل بی طاقت ما ای قاصد
ناامیدی خبری نیست که یکبار آری

روشن است از دهن زخم چه گل خواهد کرد
چه ضرورست مرا بر سر گفتار آری؟

اگر از پاس نفس رشته سرانجام دهی
صائب از بحر برون گوهر شهوار آری

#صائب_تبریزی
- دیوان اشعار
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۶۸۰۸

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

ای کعبه دری باز به روی دل ما کن
وی قبله دل و دیده ما قبله نما کن

از سینه ما سوختگان آینه ای ساز
وانگاه یکی جلوه در آئینه ما کن

با زیبق این اشک و به خاکستر این غم
این شیشه دل آینه غیب نما کن

آنجاکه به عشاق دهی درد محبت
دردی هم از این عاشق دلخسته دوا کن

لنگان به قفای جرس افتاده عشقیم
ای قافله سالار نگاهی به قفاکن

چون زخمه به ساز دل این پیر خمیده
چنگی زن و آفاق پر از شور و نوا کن

او در حرم هفت سرا پرده عفت
خواهی تو بدو بنگری ای دیده حیا کن

در گلشن دل آب و هوائی است بهشتی
گل باش و در این آب و هوا نشو و نما کن

از بهر خلائق چه کنی طاعت معبود
باری چو عبادت کنی از بهر خدا کن

#شهریار
- گزیدهٔ غزلیات
- غزل شمارهٔ ۱۰۸ - آئینه شاهی

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

روی خوب از من مشتاق نپوشانی به
قیمت صحبت صاحب نظران دانی به

گرچه دست دهد آزار دل مسکینان
خاطر عاشق بیچاره ترنجانی به

من بسودای تو باز آمدم از شهوت چشم
که به آن روی نظر بازی روحانی به

میل شاهی نکند هر که گدای تو بود
زآنکه این منزلت از دولت سلطانی به

سود و سرمایه جانرا که متاعیست گران
من سودا زده دارم به تو ارزانی به

می کند در ره سودای تو مردن هوسم
که حیات ابد از زندگی فانی به

دل ز باغ رخ او پب ذقن گر بکف آر
که به رنجور رسد میوه بستانی به

گرچه جان لایق آن جان جهان نیست کمال
حالیا آنچه بدست است برافشانی به

#کمال_خجندی
- غزلیات
- شمارهٔ ۹۴۳

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

ای درد دهنده‌ام دوا ده
تاریک مکن جهان، ضیا ده

درد تو دواست و دل ضریرست
آن چشم ضریر را صفا ده

نومید همی شود بهر غم
نومید شونده را رجا ده

هر دیده که بهر تو بگرید
کحلش کش و نور مصطفی ده

شکرش ده، وانگهیش نعمت
صبرش ده، وانگهش بلا ده

گر جان ز جهان وفا ندارد
از رحمت خویششان وفا ده

خوی تو خوش است، هم خوشی بخش
کار تو عطاست، هم عطا ده

آن نی که دم تو خورد روزی
بازش ز دم خوشت نواده

این قفل تو کردهٔ برین دل
بفرست کلید و دلگشا ده

کس طاقت خشم تو ندارد
این خشم ببر عوض رضا ده

غم منکر بس نکیر آمد
زومان بستان به آشنا ده

رحم آر برین فغان و تشنیع

ورنه کنمش قرین ترجیع

چون باخبری ز هر فغانی
زین حالت آتشین، امانی

مهمان من آمدست اندوه
خون ریز و درشت میهمانی

یک لقمه کند هزار جان را
کی داو، دهد به نیم جانی

هر سیلی او چو ذوالفقاری
هر نکتهٔ او یکی سنانی

زو تلخ شده دهان دریا
چون تلخ شد آنچنان دهانی؟!

دریاچه بود؟! که از نهیبش
پوشید کبود، آسمانی

ماییم سرشتهٔ نوازش
پروردهٔ نازنین جهانی

خو کرده به سلسبیل و تسنیم
با ساقی چون شکرستانی

با جمع شکر لبان رقاص
هر لحظه عروسیی و خوانی

این عیش و طرب دریغ باشد
کاشفته شود به امتحانی

حیفست که مجلس لطیفان
ناخوش شود از چنین گرانی

ترجیع سوم رسید یارا

هم بر سر عیش آر ما را

در چاه فتاد دل، برآرش
بیچاره و منتظر مدارش

ور وعده دهیش تا به فردا
امروز بسوزد این شرارش

بخشای برین اسیر هجران
بر جان ضعیف بی‌قرارش

هرچند که ظالمست و مجرم
مظلوم و شکسته دل شمارش

گشتست چو لاله غرقهٔ خون
گشتست چو زعفران عذارش

#مولانا
- ترجیعات

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

ای روشنی از روی تو چشم نگران را
این روشنی چشم مبادا دگران را

یا حسن تو و ناز تو سوزی و نیازی
جان نگران را دل صاحب نظران را

زاهد ز تو پوشد نظر و عقل فروشد
آن بی خبران را نگر این بی بصران را

از پیش من آن جان جهان را گذرانید
تا خوش گذرانیم جهان گذران را

جان از سر کوی تو ندارد سر پرواز
مرغی که چمن یافت نجوید طیران را

گفتم بحق آن دل سنگین که وفایی
وقعی نبود پیش تو سوگند گران را

بنما بکمال آن لب و خون خوردن او بین
کآن باده حلال است چنین نقل خوران را

#کمال_خجندی
- غزلیات
- شمارهٔ ۷

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

جرمی ندارم بیش از این کز دل هوا دارم تو را
از زعفران روی من رو می‌بگردانی چرا

یا این دل خون خواره را لطف و مراعاتی بکن
یا قوت صبرش بده در یفعل الله ما یشا

این دو ره آمد در روش یا صبر یا شکر نعم
بی شمع روی تو نتان دیدن مر این دو راه را

هر گه بگردانی تو رو آبی ندارد هیچ جو
کی ذره‌ها پیدا شود بی‌شعشعه شمس الضحی

بی باده تو کی فتد در مغز نغزان مستی یی
بی عصمت تو کی رود شیطان بلا حول و لا

نی قرص سازد قرصی یی مطبوخ هم مطبوخیی
تا درنیندازی کفی ز اهلیله خود در دوا

امرت نغرد کی رود خورشید در برج اسد
بی تو کجا جنبد رگی در دست و پای پارسا

در مرگ هشیاری نهی در خواب بیداری نهی
در سنگ سقایی نهی در برق میرنده وفا

سیل سیاه شب برد هر جا که عقلست و خرد
زان سیلشان کی واخرد جز مشتری هل اتی

ای جان جان جزو و کل وی حله بخش باغ و گل
وی کوفته هر سو دهل کای جان حیران الصلا

هر کس فریباند مرا تا عشر بستاند مرا
آن کم دهد فهم بیا گوید که پیش من بیا

زان سو که فهمت می‌رسد باید که فهم آن سو رود
آن کت دهد طال بقا او را سزد طال بقا

هم او که دلتنگت کند سرسبز و گلرنگت کند
هم اوت آرد در دعا هم او دهد مزد دعا

هم ری و بی و نون را کردست مقرون با الف
در باد دم اندر دهن تا خوش بگویی ربنا

لبیک لبیک ای کرم سودای تست اندر سرم
ز آب تو چرخی می‌زنم مانند چرخ آسیا

هرگز نداند آسیا مقصود گردش‌های خود
کاستون قوت ماست او یا کسب و کار نانبا

آبیش گردان می‌کند او نیز چرخی می‌زند
حق آب را بسته کند او هم نمی‌جنبد ز جا

خامش که این گفتار ما می‌پرد از اسرار ما
تا گوید او که گفت او هرگز بننماید قفا

#مولانا
- دیوان شمس
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۲۱

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

چون خاک می‌شود به رهت جان پاک ما
بگذار نخوت از سر و بگذر به خاک ما

یا رب که دامن تو نگیرد به روز حشر
خونی که ریختی ز دل چاک چاک ما

دردا که هیچ در دل سختت اثر نکرد
اشک روان و آه دل دردناک ما

تا کی که با خیال تو در خاک می‌کنیم
خم‌خانه مست می‌شود از فیض تاک ما

دل شد شریک غصهٔ ما در طریق عشق
غیرت اگر بهم نزند اشتراک ما

دیدیم روی قاتل خود را به زیر تیغ
سرمایهٔ سلامت ما شد هلاک ما

تا تکیه کرده‌ایم فروغی به لطف دوست
از خصمی فلک نبود هیچ باک ما

#فروغی_بسطامی
- دیوان اشعار
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۴۵

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

ثبت نام کن و 10سوت طلا معادل 120هزارتومن هدیه بگیر✅
بعد از ثبت نام بلافاصله هدیه تون رو برداشت کنین 💚
https://milli.gold/app/sign-up?referralCode=milli-lwqxy
ــــ
•🌊꒷˖پاتوق افراد بی اعصاب
~ @GANG_TEXTS
•🐟꒷˖اطلاعات عمومی/دانستنی
~ @wikiomooomi
•🌊꒷˖میـم مـثل مــادر
~ @mim_meslemadar
•🐟꒷˖تکست بیو غَمگین
~ @dadgah_delam
•🌊꒷˖حافظ" فروغ" مولانا" خیام
~ @AShaarMandgar
•🐟꒷˖شیطونیای منـو عشــقم
~ @asheghane_2202
•🌊꒷˖عشوه گری دلبری کردن بلدی
~ @Romantic197
•🐟꒷˖دُنیـــــــای پروفایل دخترونه
~ @profail_dokhtarone_s
•🌊꒷˖پروفایل تولد کلیپ تولد
~ @Tavalod_Love20
•🐟꒷˖مـوزیڪای قفلی شاد
~ @Muzichayenab
•🌊꒷˖هنوزم دلتنگشی؟
~ @blawck_lliife
•🐟꒷˖غزل" غزل " غزل " غزل "غزل"
~ @ghaz2020
•🌊꒷˖کلیپ ترکی
~ @xmlidaxlar
•🐟꒷˖کلبه امید
~ @colbeeh_aramesh
•🌊꒷˖ڪلیپ استـۅرﮰ وإتـسـاپ
~ @porfailraghas
•🐟꒷˖بیو انگلیسی
~ @donyamini
•🌊꒷˖دلشڪسته ها و زخم خورده ها
~ @shooridehal
•🐟꒷˖ڪلیپ غـمگـیـن برای دلـشکسـته ها
~ @morfinTelll
•🌊꒷˖فـــااز غمگیــــــــــن عــالیه
~ @heese_royaie_mano_to
•🐟꒷˖تولد تولد  تولد  تولد
~  @tavlod_shad98
•🌊꒷˖حس شیرین آرامش
~ @halleee_khoob
•🐟꒷˖دلنوشتـه های تـنهـایـی
~ @tanhaihae_man
•🌊꒷˖زیباترین اشـ؏ـار و دلنوشته
~ @av_baroon
•🐟꒷˖دو کلام حرف حساب
~ @text_hesab
• 🌊꒷˖پروفایݪ شیک تصاویر زیبا
~ @profaileshiik
•🐟꒷˖هزار پند مولانا با معانی اشعار
~ @Ashaarkotaa
~~
شرکت در لیست✍🏻🔒

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

تا روی تو قبلهٔ نظر کردم
از کوی تو کعبهٔ دگر کردم

تا روی به کعبهٔ تو آوردم
صد گونه سجود معتبر کردم

سرگشته شدم که گرد آن کعبه
هر لحظه طواف بیشتر کردم

روزی نه به اختیار می‌رفتم
در دفتر عشق تو نظر کردم

گویی که هزار سال می‌خواندم
تا جمله به یک نفس زبر کردم

چون جان و جهان خود تو را دیدم
جان دادم و از جهان گذر کردم

زآن روز که پردهٔ تو جان دیدم
سوراخ به جان خویش در کردم

بر روزن دل مقیم بنشستم
جان پیش تو بر میان کمر کردم

چون اصل همه جمال تو دیدم
ترک بد و نیک و خیر و شر کردم

آنگه که دلم چو آفتابی شد
در خود همه چون فلک سفر کردم

افسانهٔ دولت تو می‌گفتند
من سوخته‌سر ز خاک بر کردم

چون نعره‌زنان به میکده رفتم
هم رقص‌کنان ز پای سر کردم

چون بوی شراب عشق بشنودم
خود را ز دو کون بی خبر کردم

عطار شکسته را همی هر دم
از عشق رخت درست تر کردم

#عطار
- دیوان اشعار
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۴۹۴

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

این دختر خیلی قشنگ می‌نویسه:)🖤
@Saba_texts
@saba_texts
•🪉꒷˖پاتوق افراد بی اعصاب
~ @GANG_TEXTS
•🪽꒷˖میـم مـثل مــادر
~ @mim_meslemadar
•🪉꒷˖هزار پند مولانا با معانی اشعار
~ @Ashaarkotaa
•🪽꒷˖تکست بیو غَمگین
~ @dadgah_delam
•🪉꒷˖حافظ" فروغ" مولانا" خیام
~ @AShaarMandgar
•🪽꒷˖شیطونیای منـو عشــقم
~ @asheghane_2202
•🪉꒷˖عشوه گری دلبری کردن بلدی
~ @Romantic197
•🪽꒷˖دُنیـــــــای پروفایل دخترونه
~ @profail_dokhtarone_s
•🪉꒷˖پروفایل تولد کلیپ تولد
~ @Tavalod_Love20
•🪽꒷˖مـوزیڪای قفلی شاد
~ @Muzichayenab
•🪉꒷˖هنوزم دلتنگشی؟
~ @blawck_lliife
•🪽꒷˖غزل" غزل " غزل " غزل "غزل"
~ @ghaz2020
•🪉꒷˖درمان با گیاهان دارویی
~ @banoooakbari
•🪽꒷˖کلیپ ترکی
~ @xmlidaxlar
•🪉꒷˖کلبه امید
~ @colbeeh_aramesh
•🪽꒷˖ڪلیپ استـۅرﮰ وإتـسـاپ
~ @porfailraghas
•🪉꒷˖بیو انگلیسی
~ @donyamini
•🪽꒷˖دلشڪسته ها و زخم خورده ها
~ @shooridehal
•🪉꒷˖ڪلیپ غـمگـیـن برای دلـشکسـته ها
~ @morfinTelll
•🪽꒷˖فـــااز غمگیــــــــــن عــالیه
~ @heese_royaie_mano_to
•🪉꒷˖تولد تولد  تولد  تولد
~  @tavlod_shad98
•🪽꒷˖حس شیرین آرامش
~ @halleee_khoob
•🪉꒷˖دلنوشتـه های تـنهـایـی
~ @tanhaihae_man
•🪽꒷˖زیباترین اشـ؏ـار و دلنوشته
~ @av_baroon
•🪉꒷˖دو کلام حرف حساب
~ @text_hesab
• 🪽꒷˖پروفایݪ شیک تصاویر زیبا
~ @profaileshiik
•🪉꒷˖اطلاعات عمومی/دانستنی
~ @wikiomooomi
~~
شرکت در لیست✍🏻🔒

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

چون قلم بر سر غمنامه هجران آید
دل به جان، آه به لب، اشک به مژگان آید

گر شب هجر سیاهی شود و آه قلم
نامه شوق محال است به پایان آید

موج ساکن نشود قلزم بی پایان را
سخن شوق به پایان به چه عنوان آید؟

تا نیفتد به دو چشم تو مرا چشم، دگر
چه خیال است مرا خواب به مژگان آید؟

مژده وصل مگر مانع رفتن گردد
خسته ای را که ز هجر تو لب جان آید

چون گل از دست نگارین تو چون یاد کنم
چاکم از سینه جلوریز به دامان آید

کشت امید مرا ابر بهار دگرست
قاصدی کز سر کویت عرق افشان آید

گر بداند که چه خون می خورم از تنهایی
دل شب بر سر من مست و غزلخوان آید

چه نظر بر دل صد پاره ما خواهد کرد؟
لاله رویی که خراجش ز گلستان آید

گریه ای سر کنم از درد که آن سرو روان
همره قافله اشک به دامان آید

چشم یعقوب مرا پیرهن بینایی است
هر غباری که ز کوی تو خرامان آید

خنده شیشه می بر تو گران می آید
به چه امید کسی بر سر افغان آید

چه بهشتی است که تا پای در آن کوی نهم
یارم از خانه برون دست و گریبان آید

از غریبی دل من باز نیاید صائب
مگر آن روز که یارم به صفاهان آید

#صائب_تبریزی
- غزل شمارهٔ ۳۶۲۰

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

آن که دل من چو گوی در خم چوگان اوست
موقف آزادگان بر سر میدان اوست

ره به در از کوی دوست نیست که بیرون برند
سلسله پای جمع زلف پریشان اوست

چند نصیحت کنند بی‌خبرانم به صبر
درد مرا ای حکیم صبر نه درمان اوست

گر کند انعام او در من مسکین نگاه
ور نکند حاکمست بنده به فرمان اوست

گر بزند بی‌گناه عادت بخت منست
ور بنوازد به لطف غایت احسان اوست

میل ندارم به باغ انس نگیرم به سرو
سروی اگر لایقست قد خرامان اوست

چون بتواند نشست آن که دلش غایبست
یا بتواند گریخت آن که به زندان اوست

حیرت عشاق را عیب کند بی بصر
بهره ندارد ز عیش هر که نه حیران اوست

چون تو گلی کس ندید در چمن روزگار
خاصه که مرغی چو من بلبل بستان اوست

گر همه مرغی زنند سخت کمانان به تیر
حیف بود بلبلی کاین همه دستان اوست

سعدی اگر طالبی راه رو و رنج بر
کعبه دیدار دوست صبر بیابان اوست

#سعدی
- دیوان اشعار
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۹۵

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

خودشناسی تا خداشناسی

@rezafiruozi

هزار پند مولانا با معانی اشعار
@Ashaarkotaa

"حافظ" فروغ" مولانا" خیام"
@AShaarMandgar

پیج اینستا گرامی  ما
Instagram.com/reza.firouzi9
https://www.instagram.com/reza.firouzi9/?utm_source=qr&igsh=cWFpdGc1bWVvN29w

Читать полностью…
Subscribe to a channel