9611
﷽ 📚📚کتابخانه ای همراه؛ همراه با شما تا هنر زندگی🌹🌹 خرید کتاب: ⬇️⬇️⬇️⬇️ www.sayehsokhan.com 📚ثبت سفارش مستقیم کتاب در دایرکت اینستاگرام: 👇👇👇👇 https://b2n.ir/s05391 آدرس: خ 12فروردین، کوچه بهشت آیین، پ 19 همکف تلفن:66496410
شرمین نادری:
«مردم خوب ایران، کتاب کنکور انسانی لازم داریم برای مدرسه پسرانه رمین در حاشیه چابهار، مدارس مناطق حاشیه زاهدان و مدارس چانف و مدرسه دخترانه روستای گرمبیت که همون دخترای کهنانیکشی هستن که میشناسین، همونا که اولین دیپلمههای روستاشون خواهند بود.
کار زمین مونده و کمک لازم داریم.
برای فرستادن کتاب یا همراهی در خرید با کتابفروشی لارستان تماس بگیرین.
۰۲۱۸۸۸۹۹۳۶۵ »
🆔 @Sayehsokhan
.
کتاب هنوز مطمئنترین وسیله برای کسبِ دانش است، اگر بیش از این در اینباره غفلت کنیم، درمورد کشورِ خود با گسیختگیِ فرهنگی و درمورد جهان، با بیخبری و بریدگی روبرو خواهیم ماند.
معلوماتِ ناشی از کتاب، با تفکّر و زایندگیِ فکر همراه میشود، یعنی دو مرحلهای است: در یک مرحله، مطلب را از کتاب میگیریم و در مرحلهی بعد آن را به مفاهیمِ به یاد ماندنی تبدیل میکنیم تا در نهایت واردِ ذهن شود و آن را جذب نماییم. امّا در تصویرِ تلویزیونی این فرآیند به صورتِ یک مرحلهای انجام میشود. تمامِ آنچه که به روی صفحه میآید بهطور آنی وارد ذهن میشود و دیگر مجال و فرصتی نمیماند که دربارهی آن فکر کنیم، به همان اعتباری که آسان و سریع وارد شده، آسان و سریع نیز خارج میشود، یعنی فکـرانگیز و تأمّلانگیز نیست. از مشکلاتِ تلویزیون این است که نوعی به اصطلاح همخوانیِ فکری در مردم ایجاد میکند، یعنی همه را بهطورِ یکسان به یک نوع فکر، وا میدارد و همین مشکل هم لطمهی بزرگی در «استقلالِ فکر» وارد میآورد که آثار آن برای یک کشور زیانآور است، چرا که تمدّنِ یک کشور به فکرِ مردمش وابسته است و اگر قرار باشد دیگران برای او فکر کنند، فرستندهها خط بدهند، مجالی برای اندیشیدن نباشد، تمدّنِ کشور در واقع لاغر و تهی میشود و چنین سرزمینی مجبور میگردد که نگاهش را به دیگران بدوزد و از علم و فکر با تعبیرِ دیگران برداشت نماید و اصلاً به خودش زحمتِ تفکّرِ مستقل را ندهد، که میدانید چقدر خسارتبار است.
با همهی ابزارهای صوتی و تصویری _از تلویزیون تا اینترنت_ هنوز کتاب مهمّترین و نجیبترین وسیلهی ارتباط با دنیای معرفت است، و شیوعِ «رسانه» نتوانسته است از اعتبار و بُردِ آن بکاهد. «شناخت» سرآغازِ حرکت است؛ ضرورت است، نه زینت. قبول کنیم که جوان ایرانی مأمنِ فکریِ درستی ندارد، میداند که چه نمیخواهد، ولی نمیداند که چه میخواهد. نخست آنکه بسیار کم کتاب میخواند، با این تعداد جوانِ مدرسه رفته که سر به میلیونها میزنند تیراژ کتاب، تأسّفبار است. دوّم آنکه نمیداند چه بخواند و چگونه کتاب به دست آورد. کتاب گِران است و کتابخانهی عمومی کم. آنها هم که کنجکاویِ بیشتری داشته باشند، و بخواهند که علاوه بر جزوههای درسی چیز دیگری نیز یاد بگیرند «مُدِ روز» طوری است که در مباحث روزمرّه غرق میشوند، از نوع «پست مدرن» و نقدهای پُر نیش و نوش، و ترجمههای مغشوش و شعـر وارهها، که همهی اینها به منزلهی پستانکی هستند که در دهانِ بچّه بگذارند که گریه نکند. چند سال بعد پی خواهند بُرد که چه عمری از آنها تلف شده است.
#فصلنامه_هستی
#دیروز_امروز_فردا
#ایران_چه_حرفی_برای_گفتن_دارد
💎 دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن
🆔 @Sayehsokhan
🔊فایل صوتی
خلاصهی کتاب فلسفهای برای زندگی
نوشتهی ویلیام اروین
با ترجمه محمود مقدسی.
در این کتاب با فلسفه رواقی آشنا میشویم، نویسنده قصد دارد از آموزههای این فلسفهی قدیمیِ یونانی و رومی برای کمک به انسان مدرن امروزی استفاده کند. راهکارهایی برای رسیدن به آرامش، مواجهه با اتفاقات ناگوار و مقابله با خشم و اندوه و ماتم ارائه میدهد و در آخر کتاب تجربههای خودش را در پیاده کردن این فلسفه در زندگیش بیان میکند.
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @Sayehsokhan
🔵 این ترانه زیبا را «سیمابینا» در دوران کودکی برای برنامه کودک رادیو تلویزیون ملی ایران اجرا نموده است.
به فرهيختگى كلام و شعرى كه در موسيقى آن دوران اجرا شده است، دقت کنید.
roozi_rozegarii
🆔 @Sayehsokhan
اگر زیادی از خود بگذریم...
✍ #جرج_برنارد_شاو، نمایشنامهنویس ایرلندی، در رابطه با #فرزندپروری جملهای دارد که در نگاه اول ساده، اما در ژرفای خود تکاندهنده است:
«اگر برای کسی از خودگذشتگی کنیم، در نهایت از او متنفر میشویم.»
👌 در ظاهر شاید این جمله دربارهی انتظار باشد؛ اینکه وقتی برای کسی زیاد از خود مایه میگذاریم، ناخودآگاه در برابر او احساس طلبکاری میکنیم. وقتی پاسخی درخور نمیگیریم، مهرمان تبدیل به کینه میشود.
اما اگر کمی ژرفتر بنگریم، #جرج_برنارد_شاو از حقیقتی عمیقتر سخن میگوید:
از نوعی ازخودگذشتگیِ ناآگاهانه که در تربیت فرزندان، بهویژه در فرهنگ ما، بسیار رایج است.
بسیاری از والدین با نیت خیر، میخواهند فرزندشان از رنج و خطا دور بماند. تصمیم میگیرند، پیشبینی میکنند، و به جای او انتخاب مینمایند. در ظاهر عشق میورزند، اما در باطن آرامآرام مالکیت بر جان او را تمرین میکنند.
🈺 نتیجه آن است که فرزند، خودش را کمتر میشناسد، کمتر تجربه میکند و کمتر میبالد؛ و والد، ناخواسته احساس خستگی و دلزدگی از همان کسی مییابد که همه چیزش را برای او داده است.
شاید راز سخن شاو همینجاست:
وقتی از خود میگذریم تا دیگری را بسازیم، اما به او اجازه نمیدهیم خودش باشد، در واقع نه برای او، بلکه علیه او عمل کردهایم.
و ذهن ما، که این ناهماهنگی را حس میکند، برای دفاع از خود، به نفرت پناه میبرد.
در #فرزندپروری_آگاهانه، محبت به معنای کنترل نیست، بلکه به معنای اعتماد است.
ما باید بپذیریم که فرزندانمان برای زیستن، رنج کشیدن و یاد گرفتن، حق دارند.
وظیفهی ما نه هدایت بیوقفه، بلکه فراهم کردن فضای امنی است که در آن بتوانند خودشان را کشف کنند، حتی اگر در این زمینه ما کمی هم رنج ببریم.
#رها_کردن، همیشه نشانهی بیتفاوتی نیست؛ گاهی عمیقترین شکل #عشق است.
عشقی که در آن میگوییم:
«من تو را آنقدر دوست دارم که به خودت بسپارمت.»
این نوع #رها_کردن را #دکتر_ویلیام_گلسر در کتابهای خود، بخوبی توضیح داده است که بزودی به آن میپردازم.
👌 پرسشی همراه با تامل
1⃣ آیا تا به حال احساس کردهاید که هرچه بیشتر برای فرزندتان فداکاری میکنید، کمتر از او قدردانی میبینید و در دلتان اندک رنج یا دلخوری شکل میگیرد؟
2⃣ اگر قرار باشد میان «محافظت از فرزندتان» و «اعتماد به توانایی او برای تجربه و اشتباه»، یکی را انتخاب کنید، کدام را برمیگزینید؟ و چرا؟
👩🏫 حسن ملکیان: روانشناس و مشاور خانواده
🆔 @Sayehsokhan
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
ولتر میگوید ما معمولاً زندگی را به تعویق میاندازیم؛ بهجای لذت بردن از امروز، منتظر شرایطی بهتر در آینده میمانیم. اما این انتظار پایان ندارد، چون همیشه چیزی هست که کم داریم: پول بیشتر، زمان بیشتر، شغل بهتر یا فرصت مناسبتر.
نکته ولتر ساده است: اگر قرار باشد خوشی را به آینده موکول کنیم، امروز را از دست میدهیم. زندگی فقط در لحظهی اکنون اتفاق میافتد؛ و اگر قدر همین امروز را ندانیم، فردا هم چیزی متفاوت نخواهد بود.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
اجرای بسیار زیبا سرود ای ایران با ساز قانون
ساخته روحالله خالقی در سال ۱۳۲۳ در آواز دشتی .
@mosbatnewsfeed
@kheradpouya
🆔 @Sayehsokhan
.
«خوشبختانه ضربههایی که بر سر ایران فرود آمده است، هرگز بدانگونه نبوده که او را از گذشته خود جدا سازد. حملۀ تازیان، شاهنشاهی ساسانی را از هم فروریخت، کاخها خراب شد و گنجها بر باد رفت، اما روح ایرانی مسخر نگردید.
ایران طی قرنها به دست فرمانروایان غیرایرانی حکمگذاری شده است، ولی چه باک؟ عرب و ترک و غز و مغول و تاتار چون میهمانانی بودند، صباحی بر سر سفره ایران نشستند؛ آمدند و رفتند، بیآنکه بتوانند ایران را با خود ببرند. در همان زمانهایی که پیکر ایران لختهلخته شده بود و هر پاره آن در سلطۀ حاکم خودی یـا بـیـگـانـهای بود، روح او پهناور و تجزیهناپذیر مانده بود، ایرانِ واقعی تا بدانجا گسترده میشد که تمدن و فرهنگ و زبان او در زیر نگین داشت.
ایران همواره استوارتر و ریشهدارتر از آن بوده است که به نژاد یا مسلک سلطان یا خان یا فاتحی اعتنا کند؛ قلمرو ایران قلمرو فرهنگی بوده و تمدن و زبان، مرزهای او را مشخص میداشتهاند. تاریخ جاودانی هر ملتی، تاریخ تمدن و فکر اوست»
محمدعلی اسلامی #ندوشن
ایران را از یاد نبریم، ص ۲۷
صدا:
دکتر عزتالله همایونفر
@jamaemadani
🆔 @Sayehsokhan
شعر از #فروغ_فرخزاد
با صدای #قیصر_امین_پور
(بخش کوتاهی از کلاس #ادبیات_معاصر)
@gheysaraminpourofficial
🆔 @Sayehsokhan
.
سکوت را میپذیرم
اگر بدانم
روزی با تو سخن خواهم گفت
تیره بختی را میپذیرم
اگر بدانم
روزی چشمهای تو را خواهم سرود
مرگ را میپذیرم
اگر بدانم
روزی تو خواهی فهمید
که دوستت دارم
#جبران_خلیل_جبران
👇👇👇
@sayevarahianshearemrooz
🆔 @Sayehsokhan
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
این جمله از داستایوفسکی یادآور میشود که تصویر خوبی که از خود داریم، همیشه پایدار نیست. وقتی شرایط سخت میشود—وقتی فشار، سرزنش یا نارضایتی سراغمان میآید—نقابها میافتند و بخشهای پنهان شخصیتمان آشکار میشود. سختیها بیشتر از تعریفها، حقیقت انسان را نشان میدهند.
او همچنین میگوید قضاوت دیگران مهم نیست؛ مهم چیزی است که خودمان در خلوتِ درونیمان میدانیم. انسان زمانی به بلوغ میرسد که بتواند با واقعیت درونیاش روبهرو شود، نه با تصویری که دیگران از او دارند.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
🔹 روایت یک قرار همدلی
تو یکی از قرارهای همدلی، از همسخنم پرسیدم که:
🔻چرا از همسرت جدا شدی؟ خیانت کرده بود؟»
🔺گفت: نه.
🔻گفتم: ورشکست شد؟
🔺گفت: نه.
🔻گفتم: نکنه مشکل جنسی داشت؟
🔺گفت: نه اصلاً.
🔻گفتم: پس چی شد؟ چرا کارتون به طلاق کشید؟
🔺گفت: دیگه دوستش نداشتم… دلسرد شدم ازش، همین.
و این جملهای هست که هر روز دارم بیشتر و بیشتر از آدم ها میشنوم…
⚠️ طبق آخرین آمار رسمی، در سال ۱۴۰۲ از هر ۱۰۰ ازدواجی که ثبت شده، ۴۲ تاش به طلاق ختم شده!
یعنی تقریباً نصف ازدواجها…
خودم وقتی خوندم، سرم سوت کشید🤯
شما چی؟
اگر همین روند ادامه پیدا کنه، چند سال دیگه بنیان خانواده با بحرانی جدی روبهرو میشه 👨👩👧
اما چرا؟
اینو «جان گاتمن»، روانشناس و ریاضیدان معروف، با یه پیشبینی عجیب توضیح داده:
گاتمن میگه من میتونم با دقت ۹۱ درصد پیشبینی کنم کدوم زوجها طلاق میگیرن!
🔘 اقای گلهداری مثل خرچنگ با هفت سر و در هفت جهت راه میرفت. آدمی بود که بین اندیشه و عملش فاصلهای نبود. تا فکری به ذهنش میرسید بلافاصله آستینها را بالا میزد و فکر را به فعل تبدیل میکرد.یک روز آمد و گفت میخواهم مَکینَه راه بیندازم. فردا اوّل وقت بیل و کلنگ داد دست کارگر و بنّا و فرستاد پی کندن پی و پایه مَکینَه. آن روزها مثل حالا نبود که هزار ناظر و نادر و باقر بیایند بالای کار و هر کدام ایراد و آئین نامهای رو کنند و کار را بخوابانند و پروژه را زمینگیر کنند. خبری از مجوز و مستند هم نبود. بتن و میلگرد و سیمان و تیرچه کیلویی چند؟! همه علم و عمل ساختمان خلاصه میشد در پنجاه سانت خراش دادن زمین. تهیه یک کمپرسی آهک.درست کردن ترکیبی از آب و خاک و آهک به نام شِفته و شفته را ریختن داخل پی و چند ساعت بعد شروعِ دیوار چینی.
🔘 پی و پایه که محکم شد آقای گلهداری دو بار آجر ملایر ریخت سر کار و اُوسا برانازار را خبر کرد. کمتر از یک هفته مَکینَه سر پا شد. دیوارها بالا آمدند. اوسا برانازار تیرهای سقف را کار گذاشت. کار رسید به طاق زدن سقف. من و یونس و فرضی و نورالله نَه کارگر، که کودکان کارِ وردستِ اوسا برانازار بودیم. نورالله از همه ما بزرگتر بود. بنده خدایی که در همه عمر چوب چوپانی از دستش نیفتاده بود حالا از بد روزگار گله را رها و دستش به دسته بیل رسیده بود. نورالله آدم زمخت و زورمندی بود اما، فرق ماله و کمچه را نمیدانست. به استامبولی میگفت طشت! نه چارک را میشناخت نه کلوک را. نیمه را از سه خط تشخیص نمیداد. سرزده را به جای پولکی میداد دست اوسا برانازار. در کار ساختمان از بیخ و بن عرب بود!
🔘 روز قبل حسنبگ با کمپرسی هینوی سفیدش یک بار گچ خالی کرده بود سر ساختمان. آن موقع گچ را فلهای هم میفروختند. اوسا برانازار تقسیم کار کرد. قرار شد فرضی وردست اوسا باشد و گچ بمالد. من برای اوسا برانازار آجر و نیمه و پاره و کلوک بالا بیندازم. یونس هم یک طشت آب گذاشته بود و آجرها را داخل طشت میزد تا خاک و خشکیشان گرفته شود و خوب به ملات بچسبند و طاق زودتر خودش را بگیرد. اوسا برانازار از نورالله پرسید میتوانی گچ بسازی؟ نورالله بی مکث و محابا گفت البته که بَلَدَم!
🔘 مشغول انجام مقدمات کار شدیم. هر کس رفت پی انجام وظیفهاش. من و فرضی و اوسا تختهها را گذاشتیم روی بشکهها. تیر و تختهها را محکم کردیم. یونس آجرها را داخل طشت آب میزد و بیرون میآورد. نورالله رفته بود آماده شود برای ساختن گچ. داربست که درست شد اوسا برانازار و فرضی از داربست بالا رفتند. برانازار آخرین توصیهها را به فرضی کرد. نه نازک بِمال نه خیلی کُلُفت. گچ را که مالیدی صافش نکن. گچ نه شل و آبکی باشد، نه سفت و ناچسب. وقتی همه چیز برای شروع کار مهیا شد برانازار صدا زد «نوری بِرا گچ بِساز». نورالله با پیشانی و زیر بغل عرق کرده از دروازه بی در سرک کشید و گفت اوسا گچ آماده است. اوسا برانازار که دستش را به تیر اهنی سقف بند کرده بود گفت کجاست گچ؟ استامبولیها که همه خالیاند! نورالله گفت گچ بیرون است. همه گچ را ساختهام. بیا ببین! برانازار از داربست پایین پرید. فرضی بالای داربست بلاتکلیف مانده بود. یونس آجرها را داخل طشت میزد و خاک و خشکیشان را میگرفت. من مشغول تعیین و تخمین فاصله بین خودم و اوسا برانازار بودم که فریاد اوسا برانازار بلند شد. «ئه کِه وَه تیر خِیْوْ گرفتار بُوئی»۱.
🔘نورالله واقعا در باغ نبود. چنان از مرحله پرت که فکر کرده بود ساختن گچ همان ملات ساختن است! تا ما مشغول ساخت و سفت کردن داربست بودیم، بیل دست گرفته و همه آن پنج تُن گچ را آخوره و آماده کرده و آب را گرفته بود به آخوره گچ. وقتی آب به گچ برسد بعد از چند دقیقه گچ شروع میکند به خوردن آب و سفت شدن. گچکارها به این وضعیت میگویند کُشته شدن گچ! گچ کشته تودهای سفت و سنگین و بی مصرف است. به درد هیچ کاری نمیخورد.حتا دور ریختنش هم مصیبت است!
🔘 اوضاع عجیب و غریبی که امروزه داریم دستپخت نوراللههاست. نوراللهها لزوما دشمن یا نفوذی دشمن نیستند. خائن بالفطره نیستند. قصد براندازی ندارند. هدفشان کور کردن گره گرفتاریها نیست. بسیاری از آنها به قصد ساختن و آراستن آستین بالا میزنند اما حیف که به قول علما جاهل به مسئله هستند! نوراللهها نادرست نیستند نادان هستند. خائن نیستند خاماند. اما مسئله این است که برای خرابی خامی کم از خائنی ندارد! نابودی، نابودی است چه از نادرستها باشد چه از نادانهو. ما در سیاست و اقتصاد و فرهنگ و روابط بینالملل و سیاست داخلی و تورّم و رکود و افکار عمومی و حقوق شهروندی و مسئولیت اجتماعی گرفتار نوراللههایی هستیم که فرق بین آهک و گچ را نمیدانند اما مطمئن و محکم میگویند «ما بلدیم».خام و خائن و نادان و نادرست همه گچ را کشته میکنند!
@Khapuorah
🆔 @Sayehsokhan
#ماشااکبری
🟩 چرا این روزها #فرزندپروری_آگاهانه مهمتر از هر زمان دیگر است؟
🟩 چگونه میتوانیم تصویر اول دنیای مطلوب فرزندانمان باشیم؟
(بخش بیستوپنجم)
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
🎧 اپیزود شانزدهم پادکست «مدرسهی شادمانی» منتشر شد!
اپیزود دوم از فصل سوم؛
توی این قسمت سوگ رو بهعنوان واکنشی طبیعی و انسانی میبینیم و با ابزارهای کاربردی سراغش میریم. از پذیرش بنیادین تا موجسواری بر احساس، از پرداختن به چراهای ذهنی تا آیین پنج پیام و بازگشت آروم به زندگی بر پایهی ارزشها.
💡پیام اصلی اینه که سوگ پایان راه نیست و میتونه به پیوندی عمیقتر با زندگی منجر بشه.
🎙 اپیزود رو گوش بده و اگه به کار کسی میآد براش بفرست.
Spotify | Castbox | Apple Podcasts
لینک اپیزود پانزدهم در اپلیکیشن کستباکس:
https://castbox.fm/vb/860400481
✅ Channel: @school_of_happiness
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی
این سخن ویل دورانت هشداری عمیق دربارهی خطر رکود فکری و فرهنگی است. وقتی نسل جوان با پرسشهای تازه، دغدغههای نو و مسئلههای دنیای متغیّر روبهرو میشود، اما بزرگان همچنان با پاسخهایی که متعلق به جهانِ گذشته است به آنها پاسخ میدهند، شکاف میان نسلها عمیق میشود. در چنین وضعی، «فهم» جای خود را به «تحمیل» میدهد و جامعه بهجای رشد، دچار انجماد فکری میشود. تمدنی که پاسخهای تازه نسازد، دیر یا زود از درون فرومیپاشد.
اما پیام امیدبخش این جمله این است که راه نجات تمدنها از مسیر گفتوگو، گوشدادن و پذیرش پرسشهای جدید میگذرد. بزرگان اگر شجاعت تجدیدنظر، یادگیری دوباره و مواجهه بدون ترس با سؤالات نو را داشته باشند، میتوانند پل میان گذشته و آینده باشند. تمدن زمانی زنده میماند که خردمندانش بهجای محافظت از پاسخهای کهنه، به جستوجوی حقیقت ادامه دهند و همراه با مردم زمانهشان رشد کنند.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
*🔴 جیگی جیگی خانم که بود و سرانجامش چه شد !؟*
*اسم واقعیاش را کسی نمیداند*.
*معروف بود به «جیگی جیگی خانم». خانوادهای هم نداشت.*
*در دهه سی و چهل خورشیدی در مشهد دورهگردی میکرد و دف میزد و به آوازخوانی شهره بود.*
*رضا کیانیان درباره او مینویسد:*
*«پدرم، در مشهد در بازارچه حاج آقاجهان، دکان طباخی داشت و مرا تابستانها به دکان خود میبرد و آنجا شاگردی میکردم؛ در همانجا بود که وقتی جیگی جیگی خانم بساط نمایشش را پهن میکرد، یکی از مشتریهایش من بودم. جیگی جیگی خانم سیهچرده و لاغر بود و ساز محلی میزد.*
*موسیقیاش شاد بود هرچند خودش غم خاصی داشت.* *جیگی جیگی خانم هرگز دنبال پول نبود. در آن زمان که کودکی ده دوازده ساله بودم، حرکات او که با ساز انجام میداد برایم شگفتانگیز بود و شاید علاقهای که به عروسک نمایشی او داشتم باعث شد بعدها سراغ تئاتر بروم.*
*در همان زمان بچه دیگری هم بود به نام محمدرضا که محو مضراب جیگی جیگی خانم میشد. پدر محمدرضا قاری قرآن بود و در مغازهاش به او تمرین قرآن میداد و این کودک کسی نبود جز محمدرضا شجریان که در دوره کودکیاش هر کس صدای قرآن خواندن او را میشنید میخکوب میشد»*
*جیگی جیگی خانم کارش رقص و نوازندگی بود و مقدسمآبها او را مطرب مینامیدند و همین عنوان سبب شده بود که به حرم امام هشتم شیعیان راهش ندهند. چرا که میگفتند آمدن مطرب به داخل حرم، بیحرمتی به امام است و به نگهبانان در ورودی سپرده بودند تا مانع ورود جیگی جیگی خانم شوند.*
*سرانجام جیگی جیگی خانم درگذشت و از آنجا که کسی را نداشت، شهرداری پیکرش را به غسالخانه میبرد تا روز بعد در قبرستانی متروک خارج از شهر دفن نماید چرا که او مطرب بود. همزمان با جیگی جیگی خانم، ثروتمندی معروف و والامقام در مشهد فوت میکند که برایش مراسم ویژهای ترتیب دادند.*
*قرار شد آن مرد والا مقام در حرم امام هشتم شیعیان دفن شود که هزینه بسیار بالایی هم داشت.*
*صبح روز بعد دستاندرکاران برگزاری مراسم آن مرد والامقام به غسالخانه رفته و جنازه را تحویل گرفته و راهی حرم میشوند تا او را در حرم دفن کنند. همزمان با آنها دو نفر از کارگران شهرداری هم جنازه جیگی جیگی خانم را برای دفن به قبرستانی در بیرون از شهر بردند و جنازه را بیکس و تنها و به سرعت در بیابان دفن کردند.*
*در حرم امام هشتم شیعیان مراسم بدرقه آن مرد والامقام با خواندن روضه و دعا، ساعتها طول میکشد و سرانجام هنگام وداع و دفن تاجر، وقتی کفن را کنار میزنند، میبینند که این جنازه جیگی جیگی خانم است که اشتباهاً بجای جنازه آن مرد والامقام به حرم آورده شده.*
*لذا سریعاً به غسالخانه میروند تا جنازه مرد والامقام را به حرم بیاورند اما به آنها گفته میشود که امروز صبح کارگران شهرداری به خیال اینکه جنازه متعلق به جیگی جیگی خانم است، برده و او را در بیابان دفن کردهاند.*
*آنها به قبرستان مذکور در خارج از شهر رفته و وقتی میرسند که کار دفن تمام شده و کارگران تلی از خاک نیز بر گور آن مرد ریختهاند.*
*خانواده مرد والامقام درخواست نبش قبر کردند، اما آیتالله میلانی که مرجع تقلید بود اجازه این کار را نداد و گفت نبش قبر گناه است و بهتر است جیگی جیگی خانم را در گور آن مرد والامقام در حرم دفن نمایید. و بدین ترتیب جیگی جیگی خانم در زیر سقاخانه اسماعیل طلا در حرم امام هشتم شیعیان دفن شد.*
*عنوان فستیوال جهانی تئاتر عروسکی جیگی جیگی خانم، برگرفته از نام این هنرمند است.*
*فستیوال جیگی جیگی خانم بعنوان جشنواره بینالمللی تئاتر ایران، در کتاب راهنمای جشنوارههای بینالمللی تئاتر کمبریج ثبت شده است.*
محمد برومند
انتشارات تیسا
🆔 @Sayehsokhan
🟩 چرا این روزها #فرزندپروری_آگاهانه مهمتر از هر زمان دیگر است؟
🟩 چگونه میتوانیم تصویر اول دنیای مطلوب فرزندانمان باشیم؟
(بخش بیستوششم)
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
از تو کبریتی خواستم
که شب را روشن کنم
تا پلهها و تو را گم نکنم
کبریت را که افروختم، آغاز پیری بود
گفتم: دستانات را به من بسپار
که زمان کهنه شود
و بایستد
دستانات را به من سپردی...
🌲#احمدرضا_احمدی شاعر هم با سکوتِ سردِ هفتهزارسالگان همسفر شد 🖤🌱🍷
▪️نیلوفر
با صدای #احمدرضا_احمدی
شعر: #سهراب_سپهری💫
آهنگ: #فریبرز_لاچینی
@abdolhamidziaei
🆔 @Sayehsokhan
داوطلب باش :
✍ هلند یکی از کشورهایی است که مفهوم فعالیتهای داوطلبانه عمیقاً در آن به یک فرهنگ تبدیل شده است.
اگر نگویم همه، اما میتوانم بگویم بیشتر مردم از پیر و جوان کار داوطلبانه میکنند؛ حتی اگر آن کار، خریدن یک بسته نان باشد برای پیرزنی، یاد دادن ریاضی به کودکان، نقاشی کردن دیوار یک مدرسه، هدایت کردن صندلی چرخدار یک پیرمرد، آشپزی به جای یک مادر پرمشغله، قصه گویی برای بچهها... یا هر چیز دیگر که به فکرتان برسد یا نرسد.
آنها برای هر کار داوطلبانهای قرارداد میبندند، متعهد میشوند و اگر روزی نتوانند آن کار را انجام دهند، باید حتما قبلش مثل یک کار واقعی مرخصی بگیرند.
در پایان یکسال کار داوطلبانه، با یک بسته پنیر یا یک شیشه مربا، یا یک دسته گل، یا با یک کارت سپاس از آنها قدردانی میشود!
آنها کار داوطلبانه میکنند، نه برای ثواب و آخرت و بهشت و نذر و زکات.
کار داوطلبانه به مثابه یک درمان، به مثابه کمک نه به دیگری، بلکه کمک به خویشتن است. کار داوطلبانه حال آدم را بهتر میکند، فرصتهای تازه ایجاد میکند و به تو احساس ارزشمندی و مفید بودن میدهد.
داوطلب بودن برای کارهای خوب یک قدرت است، منتظر دیگران نباش، وقتی هیچ کس برای بهتر کردن زندگی داوطلب نیست، تو داوطلب باش.
🆔 @Sayehsokhan
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
این حرفِ کالین هوور یادآوری آرام اما جدی است: عمر ما محدود است، و هیچکس نمیداند چند سال دیگر فرصت دارد. همین محدود بودن است که به زندگی معنا میدهد. وقتی بفهمیم زمان یک منبع پایانپذیر است، طبیعی است که بخواهیم آن را صرف چیزهایی کنیم که واقعاً ارزشمندند—روابطی که برایمان مهماند، کارهایی که به ما معنا میدهند و لحظههایی که بعداً تبدیل به حسرت نمیشوند.
پیام ساده است: زندگی را نباید صرف «شایدها» کرد. خیلی وقتها منتظر اتفاقهایی میمانیم که ممکن است هیچوقت رخ ندهند؛ درحالیکه همین امروز پر از فرصتهایی است که واقعیاند و دسترسپذیر. اگر یاد بگیریم روی آنچه اکنون داریم تمرکز کنیم، به جای آنچه شاید روزی بیاید، آنگاه میتوانیم با خیال راحت بگوییم از سالهای زندگیمان درست استفاده کردهایم.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
📚 #از_درد_و_رنج_تا_شادکامی
✍️نویسنده: #بروک_بسشن
👌 مترجم: #حسین_گازور
📇ناشر: #سایه_سخن با همکاری #سایه_سکوت
🗞نوبت چاپ: #چاپ_اول ۱۴۰۳
🗃تعداد صفحات: ۳۴۴
💎قیمت: ۶۲۰ هزار تومان
➖➖➖➖➖➖➖➖
امروزه، مربیان، مشاوران و روانشناسان این تفکر را اشاعه میدهند که برای زندگی خوب باید به دنبال جنبههای مثبت باشیم و نکات منفی را به قالب دیگری درآوریم.
در دنیای امروز شادی دیگر صرفاً یک احساس یا حالت ذهنی نیست، بلکه نشانهای از سلامت روان و موفقیت محسوب میشود.
ازطرف دیگر درد و غم نشانۀ شکست و بیماری است. اگرخوشحال نیستیم، پس مشکلی داریم و باید آن را برطرف کنیم.
بنابراین تنها یک راه برای یافتن شادی باقی میماند که جستوجوی لذت است. در این میان فراموش کردهایم که شادبودن در زندگی فقط بهمعنای لذت نیست. آسایش، خشنودی و رضایتخاطر هرگز اکسیر شادکامی نبوده است.
درعوض، شادکامی بیشتر در لحظاتی یافت میشود که ما در شدیدترین حالت آسیبپذیری، تنهایی یا دردمندی هستیم.
شادی در آستانۀ این تجربهها حضور دارد و وقتی نگاهی گذرا به آن نوع شادی میاندازیم، آن را قدرتمند، متعالی و قانعکننده مییابیم.
🆔 @sayehsokhan
در چنین روزی درسال۱۳۲۸،#عبدالرحیم_جعفری برای چندمین بار با اکبر علمی موسس چاپخانه و انتشارات #علمی اختلاف پیدا کرد و تصمیم گرفت خودش انتشاراتی راه بیندازد و نام #امیرکبیر را هم برای موسسهی انتشارات خود برگزید، چرا که وضعیت امیر کبیر را تا حدی شبیه خود می دانست که از خانوادهای تهی دست برخاسته بود و سر آن داشت که خدماتی بزرگ به کشورش بکند. برای آغاز کار اتاقی در طبقهی دوم چاپخانهی آفتاب روبهروی در اندرون در خیابان ناصر خسرو اجاره کرد
در نخستین گام سراغ کسانی رفت که سالها آرزوی همکاری با آنها را داشت: #منیر_مهران مدیر باشگاه نیرو راستی، #حسن_صفاری ، #مرتضی_کیوان و #عبدالحسین_زرینکوب. میخواست کتابهایی بدون نقص و بی نظیر به بازار روانه کند، برای همین غلط گیری کتابها را با همسرش در خانه انجام می داد. پس از حدود یک ماه نخستین کتابهایی که به چاپ رساند، #فن_ورزش ترجمهی #منیر_مهران و #انرژی_اتمی نوشتهی حسن صفاری هردو در هزار و پانصد نسخه بود. #مهدی_آذریزدی نویسندهی محبوب کودک و نوجوان هم از نخستین کسانی بود که به همکاری با او در نشر کتاب پرداخت
سالروز تأسیس #انتشارات_امیرکبیر گرامی باد!
🆔 @Sayehsokhan
کنسرت حسین علیزاده و شهرام ناظری با همراهی گروه عارف و شیدا، سال 1390
@kermanshahbozorg
@shahram.nazeri.official
.
#کرمانشاه_بزرگ #شهرام_ناظری #حسین_علیزاده #موسیقی_سنتی_کردی
🆔 @Sayehsokhan
📚نام کتاب: #نسخه_عشق
🔸با لمس احساس فشار میکنید
معمولاً گمان میکنیم اگر همسرمان زیاد ما را لمس کند، میخواهد رابطه جنسی داشته باشد؛ اما این لزوماً درست نیست. ممکن است همسر فقط به دنبال نزدیکی و پیوند باشد اما طرف مقابل احساس کند او تمایل جنسی دارد و در آن لحظه خاص به آن میل نداشته باشد و از لمس محبتآمیز فاصله بگیرد.
برای روشن کردن مسائل، به طور خاص درباره جایی که لمس محبتآمیز متوقف و لمس شهوانی شروع شده است، صحبت کنید. این حد و مرز برای شما کجاست؟ وقتی که همسرتان بهتر میداند با لمس کردن چه سیگنالهایی به شما میدهد، میتوانید به آسانی از لمس محبتآمیز بدون فشار لذت ببرید و درگیر لمسهای شهوانی شوید.
#دکتر_جان_گاتمن، #دکتر_جولی_گاتمن، #سحر_محمدی
🆔 @sayehsokhan👇👇👇
🌱 ده گام تا والد آگاه شدن
در انتشارات سایه سخن یک کتاب خوب و ارزشمند داریم بنام: #ده_گام_ساده_به_سوی_خوشبختی
نوشته: #آرتور_کالیاندرو و #بری_لنسون
با ترجمه آقای #ابوذر_کرمی. بر اساس این کتاب بر آن شدم تا امروز به ده گام اثربخش تا والد آگاه شدن بپردازم:
گام اول: شناخت خویشتن
پیش از آنکه فرزندمان را بشناسیم، بهتر است که ابتدا خودمان را بشناسیم.
شناخت خویشتن یعنی دیدن الگوهایی که از کودکی در ما شکل گرفتهاند؛ ترسها، واکنشها و صداهایی که گاهی ناخودآگاه از والدین خودمان وام گرفتهایم.
بیسبب نیست که #ارسطو میگوید:
«شناخت خویشتن، آغاز همهی خردهاست.»
گام دوم: پذیرش نقصها
هیچ پدر و مادری کامل نیست.
پذیرش اشتباه و نقص، نخستین نشانهی بلوغ هیجانی ما است.
کودک از ما «بیخطا بودن» نمیآموزد، بلکه «اصلاح خطا» را میآموزد.
#دالای_لاما به ما یادآوری میکند.
«به جای سرزنش خویش، با خود مهربان باش. این بهترین درس برای فرزندت است.»
گام سوم: درک دنیای کودک
کودکان با احساساتشان میفهمند، نه فقط با منطق.
به جای گفتن «نباید گریه کنی»، بگوئیم: «میفهمم ناراحتی» "میشه بهم بگی چی میخواهی؟"
چون همدلی، زبان مشترک والد و فرزند است.
لذا #کارل_راجرز
"همدلی را قلب تپندهی تربیت میداند".
گام چهارم: جدا کردن نیاز از رفتار
رفتار بد همیشه نشانهی کودک بد نیست.
زیر هر رفتار ناخوشایند، نیازی پنهان است که کودک ما راه بیانش را نمیداند.
#ژان_ژاک_روسو به ما خاطر نشان میکند:
"نگاه کن، قبل از آنکه قضاوت کنی"
گام پنجم: آرام کردن خود پیش از تربیت فرزند
کودک، آینهی هیجانات والد است.
وقتی ما آرامیم، او هم آرام میشود.
هیچ جملهی تربیتی جایگزینِ حضور آرام والد نیست.
از #دانیل_جی_سیگل میآموزیم که:
«آرامش درونی، معلم اول کودک است.»
گام ششم: گفتوگوی آگاهانه
به جای خطابه و دستور، گفتوگو کنم.
بگذاریم فرزندمان احساس کند نظرش شنیده میشود؛ همین شنیده شدن، نیمی از تربیت است.
#میشل_کوهن به ما میآموزد که:
«گوش دادن، بالاترین هنر تربیت است.»
گام هفتم: تعیین مرزهای روشن و محترمانه
محبت بدون مرز، کودک را سردرگم میکند؛
و سختگیری بدون احترام، او را میشکند.
استادی میگفت: مرز یعنی عشق همراه با قاعده.
#جان_لاک براین باور است که:
«آزادی با مسئولیت معنا پیدا میکند.»
گام هشتم: مراقبت از رابطهی والدین با یکدیگر
حفظ و نگهداری رابطه آنقدر مهم است که:
فرزند، رابطهی پدر و مادر را زندگی میکند، نه نصیحتهایشان را.
امنترین خانه برای کودک، خانهای است که در آن عشق و احترام میان والدین جریان دارد.
از #دانیل_جی_سیگل یاد میگیریم که:
فرزند، انعکاس رابطهی والدین است.
گام نهم: رشد مداوم والد
هر والد آگاه، یک دانشجوی همیشگی است.
کتاب میخواند، میآموزد، و از تجربههایش بازخورد میگیرد.
سخن ارزشمند #شریل_سندبرگ چنین است:
«بهترین هدیهای که میتوانیم به فرزندمان بدهیم، والدینی هستند که در حال رشد و یادگیریاند.»
گام دهم: مهربانی با خود
گاهی خستهایم، گاهی اشتباه میکنیم، و این طبیعی است.
فرزندمان به پدر یا مادری نیاز دارد که خود را ببخشد و دوباره برخیزد. چون #فرزندپروری_آگاهانه یعنی انسان بودن نه بینقص بودن.
#نیک_نات_هان در این خصوص اشاره میکند:
«با خودت مهربان باش، تا فرزندت مهربانی را بیاموزد.»
🔹 و اما دو پرسش اساسی برای تامل بیشتر
۱️⃣ آخرین باری که از رفتارم با فرزندم راضی نبودم، دقیقاً چه احساسی پشت آن رفتار بود؟
۲️⃣ اگر فرزندم از من یاد بگیرد که «چگونه با خودش رفتار کند»، آیا از آنچه خواهد آموخت خوشحال میشوم؟
👩🏫 حسن ملکیان: روانشناس و مشاور خانواده
🆔 @Sayehsokhan
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
مونتسکیو با دقتی ظریف یک حقیقت روانشناختی را آشکار میکند: رسیدن به شادی معمولاً سخت نیست، اما مقایسه شادی را دشوار میکند. ما بهجای اینکه به حالِ خوب خودمان توجه کنیم، مدام میخواهیم ببینیم آیا از دیگران «شادتر» هستیم یا نه.
مشکل از همینجا شروع میشود؛ چون تصویری که از شادی دیگران در ذهن داریم معمولاً واقعی نیست. ما ظاهرِ آرام و لبخندهای دیگران را میبینیم، اما رنجها و نگرانیهای پنهانشان را نمیشناسیم. نتیجه این میشود که لذتهای واقعی زندگیمان را با تخیلمان درباره زندگی دیگران مقایسه میکنیم—و طبیعی است که در چنین مقایسهای همیشه بازندهایم.
پیام مونتسکیو روشن است: اگر به جای رقابت با شادی دیگران، به شادی خودمان توجه کنیم، زندگی بسیار سادهتر و رضایتبخشتر خواهد شد.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan