sayehsokhan | Unsorted

Telegram-канал sayehsokhan - نشر سایه سخن

9611

﷽ 📚📚کتابخانه ای همراه؛ همراه با شما تا هنر زندگی🌹🌹 خرید کتاب: ⬇️⬇️⬇️⬇️ www.sayehsokhan.com 📚ثبت سفارش مستقیم کتاب در دایرکت اینستاگرام: 👇👇👇👇 https://b2n.ir/s05391 آدرس: خ 12فروردین، کوچه بهشت آیین، پ 19 همکف تلفن:66496410

Subscribe to a channel

نشر سایه سخن

این است موجب آنکه ما نام فردوسی را به میان آوردیم؛ زیرا او فردِ اوّلِ فرهنگِ ایران است و بهترین آموزه‌ها را برای ما به یادگار نهاده،

ما خواستیم او را "نماد"، "انگیزه" و "شگون" قرار دهیم به امید آنکه جرقّه‌ای باشد که فرهنگِ ایران را در مرکزِ توجّه قرار دهد. کتابِ او جامع‌ترین کتابِ زبانِ فارسی است و کلّ مسائل بشری که طیّ هزاران سال بر این سرزمین گذشته، در آن تبلور یافته است.

این تجربه‌ها برای «مردمِ ایران» ارزان به دست نیامده است، بلکه به بهای کوشش‌ها و فداکاری‌های بسیار بوده.


خودِ زندگیِ فردوسی نمونه‌ی زندگیِ یک ایرانیِ بزرگوار است. در دورانی که ایران یک شیبِ انحطاطی در پیش گرفته بود و در دربارِ محمود بازارِ تملّق و تعصّب و سخن‌فروشی گرم بود، او در گوشه‌ی خانه‌اش نشست و یکی از بزرگترین شاهکارهای بشری را به جهان عرضه کرد، درسِ آزادگی و بی‌نیازی.

        #گفتن_نتوانیم_نگفتن_نتوانیم

..............................
      🌲 شاهنامه وطن است 🌲
خواننده: زنده‌یاد استاد دولتمند خالُف
سراینده: بانو گُل‌رخسار صفی‌آوا
..............................

🆔 @sarv_e_sokhangoo
🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

سلام و درود فراوان
صبح بخیر یاران عزیز و گرامی 🌸
آرزو می‌کنیم جمعه‌تان پر از نور، لبخند و آرامشی باشد که از کنار هم بودن با خانواده به دست می‌آید.
در این روزگار نابسامان و شرایط پراسترس، همین لحظه‌های کوچکِ مهرورزی و دلگرمی، ستون‌های استواری‌اند که ما را سرپا نگه می‌دارند

امروز کمی بیشتر به خودمان مهربانی کنیم، به دل و جانمان استراحت دهیم، و نگذاریم هیاهو و نگرانی‌های بیرون، آرامش درونمان را بر هم بزند. 🌷
این روزهای سخت سپری خواهد شد!

یادمان نرود: مراقبت از خود و خانواده، هم امید را زنده نگه می‌دارد و هم فردای بهتری می‌سازد.
آدینه‌تان سرشار از عشق و برکت 💐

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

📩 #از_شما

رسوایی(۵۳)

رفتیم داخل اتاق. رییس دادگاه اشاره کرد که رامین برود در جایگاه. رفت؛ آرام شده بود: "توجه کن! اینجا دادگاه است، کار را برای ما و خودت سخت‌تر از این نکن. ما هم علم غیب نداریم. پس حقیقت را بگو که هم به ما کمک کند هم خودت. وکیلت آمد و اظهارات خانم نگین صفایی را تایید کرد. تو راهی نداری جز بیان واقعیت..".

رامین به من خیره شد؛ آیا می‌خواست مرا سرزنش کند؟ ایا درمانده بود و یاری می‌طلبید؟خودم را مشغول به کاغذهایی که داشتم، کردم. صدای رامین بلند شد: "من...من چی باید بگم...اگه اون روز جلوی ما رو نگرفته بود، اگه چاقو در نیورده بود، اگه این‌قدر فحش نمی‌داد و حرفای زشت نمی‌زد، نه الان اون زیرخاک بود و من در این حال و روز...". قدری سکوت کرد.

رئیس دادگاه دست راستش را بالا اورد و جلوی صورتش تکان داد: "توجه کن. من نمی‌خوام اینجا حاشیه بری. اظهارات خانم صفایی را تایید می‌کنی یا نه؟ "رامین گفت: "من چی بگم؟ به خدا نه من ادمکشم نه این نگین.

اگه فقط چار تا مشت تو سر و کله من زده بود من دستش رو هم می‌بوسیدم تا ماجرا تموم بشه. ما یه عمر با آبروداری زندگی کردیم، حالا رسوای عالم شدیم. به روح مادرم که تو دنیا برام از همه عزیزتره اون می‌خواست ما را بکشه؛ هر دومون را...". من بلند شدم و اجازه خواستم تا حرفی بزنم. قاضی پذیرفت.

لحظه حساسی بود. سعی کردم عواطف موکل را جلب کنم: "تو فقط باید واقعیت را تعریف کنی. مطمئن باش که اگه مادرت هم اینجا نشسته بود همین رو ازت می‌خواست". رامین مدتی  سکوت کرد و بعد گفت: "هرچی نگین گفته درسته. من وقتی زیر دست و پای حامد افتاده بودم و چشام جایی را نمی‌دید اشهدم رو خوندم، چون گفتم الانه که چاقوش تو قلبم یا گلوم فرو بره...بعد که نگین با سنگ زد تو پشت کله‌ش و اون بلند شد، من چشام رو مالوندم و دیدم حامد افتاد و سینه خیز می‌ره طرف نگین.

به خدا جوون نداشتم بشینم چه برسه که پاشم کاری بکنم...بعد که بالا سرش اومدم نگین داشت گریه می‌کرد...چاقو هنوز تو دست حامد بود ولی خودش بی‌حرکت افتاده بود. باور نمی‌کرد که مردن  به این آسونی باشه ...

آدمی که داشت من رو می‌کشت حالا شده بود یه جنازه. چند بار صداش کردم، وقتی فهمیدم مُرده، شروع کردم به گریه‌کردن و نگین هم به جيغ و فریاد کردن. نگین رو آروم کردم...بعد پاشدم برم یکی رو خبر کنم. پاهام جوون نداشتم. با هر بدبختی بود رفتم  تا مزرعه و بابام و کارگرا را خبر کردم .....

(ادامه دارد)

✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من

🆔 @sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

https://sayehsokhan.com/product/thirty-days-of-character-strengths/

Читать полностью…

نشر سایه سخن

محمل گفتار/محمد دهدشتی

🔹به بهانه بزرگداشت عبدالرحیم جعفری:
آن‌چه بود و‌ آن‌چه شد.

دیروز تالار بزرگ و زیبای رایزن در مرکز دائره‌المعارف اسلامی، پذیرای صدها نفر از پژوهشگران، نویسندگان، مترجمین، هنرمندان، شاعران و دیگر کنش‌گران فرهنگی کشور بود که گرد آمده بودند تا در مراسم بزرگداشت باشکوه رادمردی بزرگ شرکت کنند که بعد از حدود ۴۰ خانه‌نشینی و ۱۰ سال پس از فوت، نه تنها فراموش نشده، بلکه نام و خاطره و میراث او برای بسیاری از ایرانیانِ مشتاقِ فرهنگ و کتاب و دانش مکتوب کشور هم‌چنان زنده و پایدار است و خواهد بود.
◀️عبدالرحیم جعفری(۱۲۹۷_ ۱۳۹۴) از پنج سالگی تا زمان مصادره اموالش در ابتدای دهه ۶۰ شبانه‌‌روز کار کرد، و هر چه درآمد داشت و با وام‌هایی که گرفت، به جای خرید خانه و ویلا و تفریح و پس‌انداز در بانک‌های خارجی و غیره، به پای توسعه امیرکبیر ریخت تا یک چرخه کامل از انتشارات مدرن برای ایران تهیه کند که شامل کتابخانه‌ای بزرگ، مرکز پژوهش، هیئت‌های انتخاب آثار، حسابداری نوین، واحد ویراستاری و آماده‌سازی، چندین فروشگاه در تهران و صدها نمایندگی در ایران، سیلوهای بزرگ در سرخه‌حصار، انبار کتاب در خیابان خواجه‌نصیر، یک ساختمان مدرن اداری نوساز در همین خیابان که اجازهٔ بهره‌برداری از ان را نیافت، چاپخانه مجهز و‌ پیشرفته سپهر با جدیدترین ماشین‌آلات چاپ و بسیاری امکانات دیگر بود که همگی مصادره شدند.
◀️از سال ۱۳۲۸ تا زمان انقلاب ۱۳۵۷، اکثر نویسندگان و مترجمین مهم کشور یا با امیرکبیر شروع کردند یا با امیرکبیر کتاب ادامه دادند، بسیاری از آثار مهم ادبی و تاریخی و فرهنگ‌نامه‌های مهم و مرجع در امیرکبیر به چاپ رسید، بسیاری از ایرانیان متولد دهه ۳۰ به بعد با کتابهای امیرکبیر خواندنِ کتابهای غیر درسی را آغاز کردند و با آن‌ها خاطره دارند، و تقریبن در خانه هر فرد با سواد ایرانیِ پنج نسل اخیر ایران، کتابی از امیرکبیر یافت می‌شود‌
◀️در گفت‌وگوی خصوصی با ایشان در ابتدای دهه نود، برآورد کردیم که انتشارات امیرکبیر از ابتدای تاسیس تا آن زمان بیش از ۲۷۰۰ عنوان چاپ و منتشر کرده و  برای بیش از ۵۰۰۰ خانوار ایرانی به طور مستقیم یا غیرمستقیم کارآفرینی کرده است.
▪️او اضافه کرد:
"از ابتدای شروع به کار مستقل تا شبِ روزی که مصادره امیرکبیر نهایی شد، حتا یک شب را بدون بدهی سر بر بالین نگذاشته بودم و تنها آن شب بدون نگرانی خوابیدم. چون همه چیز و همه دارایی‌های از من سلب شده بود".
◀️بارها گفته شده و شما هم احتمالن شنیده‌اید که با هر معیاری مرحوم عبدالرحیم جعفری یکی از معدود ایرانیان کارآفرینی بود که با دست خالی ولی نبوغ سرشار شروع کرد، چند بار ورشکست شد ولی با پشتکار و‌ اعتمادی به نفسی باورنکردنی دوباره ایستاد، و انقدر ادامه داد تا در حوزه انتشارات تبدیل به یک چهره شاخص و الگو هم برای نسل خود و‌ هم نسل‌های بعد از خود شد.
◀️گفتنی‌ها و خاطرات بسیاری درباره ایشان و از ایشان، کارکنان قدیم امیرکبیر، نویسندگان و‌ مترجمین و خیلی‌های دیگر دارم که ذکر همه آنها امکان‌پذیر نیست، و گردآوری آن‌ها را بر عهده چرخ روزگار گذاشته و اکنون تنها به دو خاطره از آن‌ها اشاره می‌کنم:
▪️از مرحوم عبدالغفار طهوری(۱۳۰۲_ ۱۳۷۴)، عارف مسلک، و بنیانگذار انتشارات طهوری _ شنیدم که:
با عبدالرحیم هم‌ سن و دوست و همکار  بودیم. هر دو هم تقریبن با هم شروع کردیم و‌ ادامه دادیم. با این تفاوت که من خیلی محتاط بودم و کم‌کار، و ایشان پر کار و نترس.
یک بار که شنیدم  به دنبال سفارش یک فرهنگ چند جلدی قطور انگلیسی _ فارسی به آریان‌پور است، به او گفتم:
"عبدالرحیم مگر در تمام کشور ما چقدر انگلیسی‌دان است که میخواهی پولی را که به سختی کسب کردی خرج تهیه فرهنگ بزرگی کنی که در کل کشور بیشتر از چند نفر خریدار ندارد‌؟ همین فرهنگ‌های کوچک جیبی تا سال‌ها کافی است. دوباره پولت را هدر نده و.....".
این را که شنید، با همان نگاه تیز خاص خودش و صدایی محکم از پشت عینک گفت:
عبدالغفار من چیزی را در آینده کشور می‌بینم که تو‌ و دیگران نمی‌بینید".
مرحوم طهوری سپس سرش را پایین انداخت و ادامه داد:
عبدالرحیم راست می‌گفت. او چیزهایی می‌دید که هیچیک از ما به ذهنمان نمی‌رسید".
▪️خود آقای جعفری برایم تعریف کرد که:
هنگامی که با یک پاکت کاغذی پر از پول به دیدار دکتر محمد معین رفتم و از او خواستم یک فرهنگ بزرگ فارسی تدوین کند و این هم پیش‌پرداخت، با کمرویی گفت:
آقای جعفری من حاضرم این‌کار را انجام دهم، ولی واقعن فکر میکنی به چنین چیزی نیاز است؟.
من گفتم: بله. نیاز خواهد شد"
◀️ نوشته طولانی شد، ولی هنوز باید بسیار از عبدالرحیم جعفری شنید و گفت و نوشت تا برای تاریخ بماند.
شاید وقتی دیگر.

#عبدالرحیم_جعفری
#انتشارات_امیرکبیر
#محمل_گفتار
#محمد_دهدشتی

                        ۹/مهر/۱۴۰۴

@mgmahmel
https://chat.whatsapp.com/LnlsWcgWAtk10r97qddJN4

Читать полностью…

نشر سایه سخن

🔊فایل صوتی

آیا مجرمین یا افراد ضد اجتماعی چهره خاصی دارند؟

آیا میتوان افراد مجرم را از روی چهره شناسایی کرد؟

دکتر آذرخش مکری

.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @
🆑 #کانال‌سخنرانی‌ها
🌹

Читать полностью…

نشر سایه سخن

📩 #از_شما

رسوایی(۵۰)

نگین دوباره شروع به نقل داستان زد و خورد میان حامد و رامین نمود: "حامد چاقو تو دست راستش بود و رامین که افتاده بود دست حامد را گرفته بود تا چاقو را به بدنش فرو نکنه. من  متوجه شدم که اگه کاری نکنم حامد کَلَک رامین را می کَنه. از پشت سر چنگ انداختم و موهای حامد را گرفتم و کشیدم. با دست چپش ضربه‌ای به شکم من زد که درد همه وجودم را گرفت. دیدم حریفش نمی‌شم.

رامین با اون چشم‌های پر از خاک این قد عرق ریخته و داغون بود که دیگه کاری ازش بر نمی‌آد. چاره‌ای نداشتم. یه سنگ ور داشتم و از عقب زدم تو سر حامد. برگشت عقب و من رو نیگاه کرد. چشماش عین دو تا کاسه خون بود. چاقو را ول نکرد و من دوباره با سنگ به سرش زدم.

شروع کرد به فحشای بد دادن به من ولی ول کن نبود. با سنگ این‌بار محکمتر از دوبار قبل زدم پشت سرش. از رو رامین هول خورد و افتاد ولی یه دفعه بلند شد و اومد طرف من. تلو تلو می‌خورد و فحشای بد ناموسی به من می‌داد. دو سه قدم دیگه مونده به من برسه. چاقو هنوز تو دستش بود من مرگ رو جلو چشام می‌دیدم.

حامد این قدر تقلا کرده بود که نای بلند شدن نداشت. یه دفعه افتاد، از سرش خون می‌اومد.شروع کرد به خزیدن رو  سینه و همینطور اومد تا نزدیک  پای من. این قدر ترسیده بودم که در جا خشکم زده بود. هنوز چاقو تو دستش بود. می‌خواست بلند بشه، من می‌ترسیدم به چشاش نیگاه کنم.

بالاخره نیگاه کردم. چشاش باز مونده  و زل زده بود به من....". نگین دیگر گريه و یا ناله نمی‌کرد. به نظرم او تصمیمش را گرفته بود و باکی از پی‌آمدهای حرفهایش نداشت. او مانند مادری می‌ماند که خودش را به کام اژدهای حوادث انداخت تا رامین نجات یابد.

جو سنگینی بر دادگاه مستولی شده بود. فقط مادر حامد بود که گاهی به فارسی و گاهی ترکی به نگین نفرین می‌کرد و مرگ او را از خدا می‌خواست. وکیل او برخاست. چه می‌خواست بگوید؟...

✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من

🆔 @sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

#چاپ_سوم / ویرایش جدید
📚#سوالاتت_را_تغيير_بده_تا_زندگيت_تغيير_كند
✍🏻نوشته #دكتر_ماريل_آدامز
📝ترجمه #سيدحميد_ميرغفورى

#نقشه_انتخاب

دکتر ماریل آدامز در کتاب ارزشمند "سوالاتت را تغییر بده تا زندگیت تغییر کند"، دوازده ابزار قدرتمند را برای زندگی و کار معرفی کرده است.

🆔 @Sayehsokhan👇👇👇

Читать полностью…

نشر سایه سخن

👈  آتش‌زدن و به آب‌افکندن کتابهای کتابخانه‌های ایران توسط اعراب
🍃🍃🍃

📙  گفته‌اند که وقتی سعد ابی وقاص بر مدائن دست یافت، در آنجا کتاب‌های بسیار دید.
نامه به عمر بن خطاب نوشت و در باب این کتاب‌ها دستوری خواست .
عمر در پاسخ نوشت که آن همه را به آب افکن که اگر آن چه در آن کتاب‌ها هست ، سبب راهنمایی است که خداوند برای ما قرآن فرستاده است که از آن‌ها راه نماینده‌تر است و اگر در آن کتاب‌ها جز مایه گمراهی نیست ، خداوند ما را از شر آن‌ها درامان داشته است . از این سبب آن همه کتاب‌ها را در آب یا آتش افکندند .

📘  ابن ندیم می‌نویسد :
اردشیر ساسانی تمام کتاب‌های باستانی ایرانیان که باقی‌مانده ، اما پراکنده شده بودند را از هند و چین و یونان جمع‌آوری و در خزانه نگهداری می‌کرد .
پسر او شاپور یکم راه پدر را ادامه داد و و تمام کتاب‌هایی که از پارسی به زبانهای دیگر رفته بود و نسخه پارسی آن نابود شده بود را دوباره به پارسی برگردان نموده وگرد‌آوری کردند .
او همچنین از کسانی بود که به گردآوری اوستا همت گماشت. بنابر این پس از آنکه اسکندر نسخه‌ای از اوستا را سوزانیده و نسخه‌ای را هم به یغما بردند ، تلاش در احیای آن نمود .
کتابخانه‌ای که در این زمان ساخته شد کتابخانه خسرو یکم در گندی شاپور بود.

دانشگاه بزرگ گندی شاپور برجسته‌ترین کانون پژوهشی در دوران ساسانیان بود ، بسیای از دانشمندان از ملیت‌های گوناگون در آنجا گرد آمده بودند. چرا که مهد دانش جهان در آن دوران بود.

اعراب مسلمان در خوارزم کتاب ‌های مغان را سوزاندند که کار عجیب و نامعمولی بود و واقعه‌ای معمول در تاریخ فتوحات اعراب مسلمان در ایران زمین به شمار می‌آيد .
گرمابه هرات شش ماه با كتاب‌هاى كتابخانه‌هاى هرات گرم شد !
اعراب مي‌گفتند كه نباید از عرب و عجم هيچ كتابى باشد به غير از قرآن ، تمام كتاب‌هاى ايران را به اتش كشيدند .
هيچ كتابى از ايران باستان و تمدن ايرانى بر جايى نماند .

امروز هرچه از تمدن وفرهنگ نياكانمان مي‌دانيم بيشتر از تاريخ نويسان يونان و کتیبه‌ها و سنگ‌نوشته‌ها و همچنین اثار تاریخی با ارزش کنونی مي‌دانيم .... 

📚  دو قرن سکوت
👤  دکتر عبدالحسین زرین‌کوب
🍃🍃🍃

/channel/bookstoreARA
🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

#تکه_صدا
📍شخصیتهای درپیتی که سوپرمن نیستن

از اپیزود ۳۸
@radionist
🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

📩 #از_شما

رسوایی(۴۸)

مستشار مداخله کرد: "سوال خوبی است. چطور می‌شود که متهم در حال مبارزه بتواند به پشت سر کسی روی سینه او نشسته ضربه بزند؟" او پرونده را  ورق زد و گفت: "در صفحه ۳۴ پرونده  نظریه پزشکی قانونی به روشنی اعلام کرده که سه ضربه  به پشت سر مقتول اصابت کرده است".

نگین شکست و شروع کرد به گریه‌کردن و رامین با دست سرش را گرفته بود و به پایین نگاه می‌کرد. وکیل نشست و رئیس دادگاه آرام و شمرده گفت: "شما خانم نباید دادگاه را منحرف کنید. این که‌ متهم توانسته باشد در آن وضعیت به سر مقتول ضربه وارد کرده باشد بعید بلکه محال است.

بنشینید"، اما نگین که بر شدت گریه‌اش افزوده می‌شد بر جا ننشست. رییس دادگاه بی‌آن‌که به او نگاه کند با لحنی سرد گفت: "شما باید به اعصابتان مسلط باشيد. با گریه و زاری کاری درست نمی شود.

بفرمایید". باز بلند شدم تا حرفی بزنم و آن جو ایجاد شده را بشکنم یا تعدیل کنم ولی قاضی اعتنا نکرد. در این سر درگمی ناگهان نگین با صدایی که بیشتر به جيغ می‌مانست و همراه با سوز گریه فریاد زد: "من زدم ....به خدا سنگ را من به سر حامد زدم ...این جوون بیگناهه...اون داره پاسوز مصیبتی می‌شه که من سرش درآوردم ...".

بهت مثل بختک بر سر رامین فرود آمد. رامین می‌خواست بلند شود و محافظ او اجازه نمی‌داد. با کشمکش و لجاجت توانست برخیزد و در حالی که فریاد می‌زد گفت: "دروغ می‌گه به خدا دروغ می‌گه ...من کشتمش، من با همین دستام سنگ را به سر اون  نامرد زدم ...".

کلمه نامرد مادر حامد را تحریک کرد و بلند شد و شروع کرد به فریاد زدن و دشنام دادن به نگین و رامین. جو دادگاه پر تنش شده بود و اگر قضات نمی‌توانستند این هیجانات را کنترل کنند، دادرسی متوقف می‌ماند. رامین ارام نمی‌گرفت. او فریاد می‌کرد و اصرار داشت که قاتل اوست. صحنه دیدنی ولی تاثرآور بود. شور عشق کار را به جایی رسانده بود که دو نفر همزمان مدعی قتل حامد شده بودند.

رامین آن قدر فریاد زد و از خود جوشش و تقلا  نشان داد که با کمک مامورین دیگر از دادگاه اخراج شد. هنوز صدای نعره‌های او را که مامورین به زور او را به بیرون دادگاه می‌کشاندند در خاطر دارم. تجربه به کمک‌ رئیس دادگاه آمد و او با قاطعیت وتهدید به اخراج از جلسه و حتی تشر زدن بر سر مادر حامد توانست آرامش را به جلسه بر گرداند.

نگین آن‌قدر گریسته بود که دیگر می‌توانستم صدای هق هق او را بشنوم. من هم متاثر بودم و هم نمی‌دانستم که در ان لحظه چه باید بکنم و وظیفه من به عنوان وکیل متهم چیست؟ آیا از آن‌چه نگین گفت به نفع موکل استفاده کنم یا به وضعیت عاطفی متهم که در آتش دلدادگی می‌سوخت را  توجه نمایم.

✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من

🆔 @sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

هواداری

انسان در نهادِ خود جانی مِهرآمیز دارد. باورها و آموزش‌های قومی، نژادی، دینی، عُرفی و فرهنگی آدمی را سنگدل و سرسخت بار می‌آورد.
کودک ماندن و خردمند شدن، دو ویژگی بایسته و شایسته برای بشر است. کودک، هنوز از هیچ باوری اثر نپذیرفته و آدمی ناب و نیک و مهربان و حامی است.
کاش می‌شد جانِ کودکانه را در ذهنِ بالغِ خود زنده و پویا نگه‌می‌داشتیم.

/channel/ezzatiparvar

Читать полностью…

نشر سایه سخن

🪷 #سلام_صبحتون_بخیر

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

📩 #از_شما

رسوایی (۴۷)

وکیل ایستاد و من رامین را می‌دیدم که چگونه مضطربانه به او و نگین نگاه می‌کند. وکیل خودکاری را که در دست داشت تکان داد و گفت: "خانم؛ شما می‌گویید که متهم روی سینه مقتول نشسته بود و با هم در جدال بودند. از طرف دیگر می‌گویید که چشمان متهم  در اثر پاشیدن خاک درست جایی را نمی‌دیده است، پس چطور امکان دارد که او بتواند سنگی را یافته و بر سر مرحوم حامد زده باشد؟"

نگین قدری مکث کرد و با لکنت در بیان گفت: "من ...من هرچی را که دیدم می‌گم". وکیل مثل دادستان شروع کرد به استنطاق از نگین: "چطور کسی که افتاده و در کشمکش با فردی است که بر سینه او نشسته می‌تواند به پشت سر طرف ضربه بزند؟...خانم؛ شما در پیشگاه خدا، وجدان خودتان و دادگاه هستید و نباید دروغ بگویید تا خونی هدر برود، هرچند این خون کسی باشد که شما از او تنفر دارید...".

نگین ساکت مانده بود و من اضطراب بیشتر را در صورت او تشخیص می‌دادم. این سکوت به نفع ما نبود. وکیل که درماندگی نگین را دریافته بود با صدای بلندتری گفت: "آیا واقعیت این نیست که چون رامین قوی‌تر بوده توانسته بر حامد چيره شود و وقتی چاقو را از دست او در آورده و او را خلع سلاح کرده و حامد راهش را گرفته برود از پشت با سنگ به او حمله کرده و چند ضربه به سر او زده است؟"

نگین در حالی که صدایش می‌لرزید گفت: "نه ...به‌خدا این‌طوری نبود". نمی‌توانستم بنشینم تا نگین زیر بار سوالات مکرری که با لحن تند ادا می‌شد در هم بشکند. او یک زن روستایی بود، پاسگاه و دادگاه نديده و از همه مهمتر آن که سعی می‌کرد حقیقتی را که به چشم دیده ودر آن مداخله داشته پنهان کند..

اجازه گرفتم تا حرفی زده باشم. می‌خواستم ریل دادرسی را عوض کنم. رئیس دادگاه موافقت نکرد و با حرکت دست اشاره کرد که بنشینم. رامین بی‌قرار بود و عصبی و نگین زیر فشار و من در فکر چاره‌ای که آن را نمی‌جستم .....

(ادامه دارد)

✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من

🆔 @sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

🎤 پرحاشیه‌ترین سخنرانی‌های رهبران جهان در مجمع عمومی سازمان ملل

🔸ویدیوی منتشر شده توسط شبکه خبری الجزیره به سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل پرداخته است.

🔸معمر قذافی در سال ۲۰۰۹ رکورد زد؛ یک ساعت و نیم سخنرانی کرد، منشور سازمان ملل را پاره کرد و مترجمش از شدت فشار و خستگی بیهوش شد!
🔸 هوگو چاوز یک روز بعد از سخنرانی جورج بوش، پشت همان تریبون رفت و گفت: «دیروز شیطان اینجا سخنرانی کرد»؛ و با این جمله دنیا را شوکه کرد

🔸محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور وقت ایران، وقتی پشت تریبون رفت و درباره «دروغ‌های غرب» سخن گفت، بسیاری از نمایندگان کشورهای غربی سالن را ترک کردند و صندلی‌ها خالی شد؛ صحنه‌ای ماندگار از تقابل سیاسی ایران و غرب.
.
🔸 رابرت موگابه رهبر زیمبابوه هم در نطق خود، با حمله به موضوع «همجنسگرایی» توجه جهانیان را به سمت خودش کشاند.
این فقط چند نمونه از ده‌ها لحظه جنجالی در تاریخ سازمان ملل است؛ جایی که رهبران جهان نه‌تنها حرف می‌زنند، بلکه تاریخ سیاسی می‌سازند.

(کپی با ذکر منبع «مجله عصر تاریخ و سیاست» ایران مجاز است)


📖 @HistoryMagazine_ir
🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

#از_شما

*❣️به نام حضرت دوست❣️*

*🌺 طراوت و خنکای آدینه‌ی پاییزی گوارای وجود پرمهرتان باد🍁🍂*

💠بسیاری از ما سال‌ها از زندگی فقط به دنبال «برنده شدن» و «سبقت گرفتن از دیگران» هستیم؛ رقابت می‌کنیم، می‌دویم، می‌خواهیم از همه جلوتر باشیم. اما کسی که عمق زندگی را فهمیده باشد، خوب می‌داند که این مسابقه، هیچ خط پایان واقعی ندارد.

زندگی قرار نیست میدان رقابتی برای اثبات قدرت و برتری باشد؛ زندگی، فرصتی‌ست برای تجربه کردن، یاد گرفتن، رشد یافتن و آرام گرفتن. کسی که معنای زندگی را دریافته، به جای آنکه مدام در پی جنگ و جدال و سبقت گرفتن از سایرین باشد، رشد و بالندگی و آرامش درونی را جست‌وجو می‌کند.

✨ حقیقت این است: آرامش، پاداشی‌ست که به آنانی می‌رسد که به جای جنگیدن بی‌وقفه با خود و جهان اطرافشان، یاد گرفته‌اند که راه صلح، آشتی، همراهی و همدلی را در پیش گیرند.

*✅ زندگی را می‌توان مانند رقصی آرام دانست؛ هرچه بیشتر با ریتمش هماهنگ شوی، زیباتر و سبک‌تر پیش می‌روی. برنده‌ی واقعی کسی نیست که همه را پشت سر گذاشته، بلکه کسی‌ست که به آرامش درون رسیده است.*

🍂🌾🌺🍂🌾🌺🍂🌾


ارادتمند: محمدحسین فرقانی

با سپاس فراوان از مهندس فرقاتی عزیز از یزد

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

رسوای زمانه
خواننده اصلی: الهه
بازخوانی: سوی شکیلا
شعر: بهادرِ یگانه
آهنگ: مهندس همایون خُرّم

شمع و پروانه منم، یار پیمانه منم،
رسوای زمانه منم، دیوانه منم.

از خود بیگانه منم، مست می‌خانه منم،
رسوای زمانه منم، دیوانه منم.

چون باد صبا در به درم،
با عشق و جنون هم سفرم؛
شمعِ شبِ بی‌سَحرم، از خود نبود خبرم.
رسوای زمانه منم، دیوانه منم.

تو ای خدای من!
شنو نوای من!
زمین وآسمان تو می‌لرزد، به زیر پای من،
مَه و ستارگان تو می‌سوزد، ز ناله‌های من.
رسوای زمانه منم، دیوانه منم.

وای از این شیدا دل من!
مستِ بی‌پروا دل من!
سرمایه‌ی سودا دل من!
رسوا دل من! شیدا دل من!

نامه‌ی تنها دل من
شامِ بی‌فردا دل من
مجنون هر صحرا دل من،
رسوا دل من! شیدا دل من!
رسوای زمانه منم، دیوانه منم.

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

📩 #از_شما

رسوایی(۵۲)

دیگر مصمم بودم و تمام تردیدها از دلم بیرون رفته بود: "مطلبی که می‌خواهم بیان کنم به عنوان دفاع از موکل نیست، چون با حرف‌هایی که الان شنیدیم شاید دیگر موکل من نیاز به دفاع دیگری نداشته باشد، ولی چون خانم نگین صفایی به آرامش وجدان اشاره کرد، من نیز برای آن‌که بعدها خاطری آسوده داشته باشم سخنان این خانم را تصدیق می‌کنم.

در ملاقاتی که مدتی پیش در خانه وی داشتم، ماجرای قتل‌مرحوم حامد از زبان ایشان دقیقا به همین صورت بیان شد. شاید این سوال پیش بیاید که چرا از این نکته در دفاع استفاده نکردم؟علتش اصرار بیش از حد موکل در سر پوشیده نگاه داشتن ماجرا بود. او به شکل غریبی که مرا هم تحت تأثیر قرار داد از من خواست تا حقیقت واقعه قتل میان ما سه نفر مکتوم بماند. او با این که زیر تیغ دادگاه است و احتمال هرگونه حکمی را علیه خود می‌دهد به دلیل علاقه فوق العاده‌ای که به این خانم دارد حاضر است هر مجازاتی را به جان بخرد و معشوقه‌اش دچار خطر نشود، به قول حافظ:
"از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر....
یادگاری که در این گنبد دوار بماند"

.رئیس دادگاه با انگشت اشاره خود زیر چانه‌اش را خاراند و گفت: "شما یک وظیفه حرفه‌ای را فراموش کردید و من واقعا متاسفم از این‌که می‌بینم جذبه عشق و این‌طور حرفا وکیل را از کارش باز می‌دارد. ببینید! هدف همه ما خدمت به عدالت و تحقق آن است  و شما با کوتاهی در رسیدن به این هدف خلل ایجاد کرده اید".

نمی‌توانستم ساکت باشم ؛حرف‌هایی که می‌شنیدم ظاهرآ ایرادی نداشت ولی: "آقای رئیس! من یک وکیل دعاوی هستم ولی ربات آهنی که نیستم. انتظار نداشته باشید که من و مانند من  همه چیز را در چارچوب خشک فرمول‌های قضایی ببینیم. انصاف و آن‌چه به آن مروت می‌گویند فوق عدالت است و من...

"نگذاشت ادامه دهم و با دست اشاره کرد که بنشینم. این یک نوع تحقیر  عملی است که بارها در دادگاه‌ها شاهد آن بودم. گفتم: "اجازه بدهید که موکل به دادگاه برگردد، اظهارات او در این هنگام می‌تواند پرده از تمام ناگفته‌ها بر دارد". با مستشار خود شور کوتاهی کرد و گفت: "به شرط آن‌که وی را کنترل کنید...".

منشی را فرستاد که رامین را بیاورند. اجازه خواستم و با وی بیرون رفتم. رامین پریشان احوال و سردرگم نشسته بود و دو مامور در اطراف وی نشسته  بودند. زودتر از منشی گفتم: "باید بیایی داخل. شرطش اینه که سر و صدا راه نیازی و درست رفتار کنی. متوجه‌ای؟" نگاه سنگینی به من کرد و سرش را پایین آورد که موافق است....

✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من

🆔 @sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

🔴 فیلمی از وضعیت غم انگیز و تاسف‌بار مدرسه‌ای در روستای میان کوه خراسان رضوی...

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

🪷 #سلام_صبحتون_بخیر

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

📩 #از_شما

رسوایی(۵۱)

قدری کاغذهایش را ورق زد و سپس خطاب به قضات گفت: "این گفته‌های امروز خانم صفایی در تضاد آشکار با اظهاراتی است که وی در تمام دوره تحقیقات گذشته داشته است. برای این که معلوم شود که کدامیک از این دو ادعا صحیح است باید به قصد و نیت ایشان توجه کرد. بدون تردید این خانم دلباخته متهم اصلی است و شدت دلباختگی به اندازه‌ای است که او حاضر شده خود را در معرض عقوبت شدید قانونی قرار دهد.

به نظر می‌رسد که سخنان امروز این خانم هیچ اعتباری ندارد و این را می‌شود از تأثیری که بر روح و روان متهم گذارد و باعث تحریک شدید  عصبی او شد استنباط کرد". نگین بی‌آن‌که درنگ کند گفت: "به خدا من امروز حقیقت را گفتم و حالا وجدانم راحته. هر اتفاقی می‌خواد برای من بیفتد من تسلیم قانونم. چون به نظرم گناهی نکردم و کاری را کردم که باید انجام می‌دادم".

من دقایقی بود که در جنگ وجدال با خود بودم . می‌اندیشیدم که آیا  پس از حرف‌های آخری که نگین زد و مسؤولیت قتل حامد را بر عهده گرفت، دیگر مسوولیت من به عنوان وکیل رامین تمام شده است یا نه؟ بدون تردید اگر داستانی که نگین تعریف کرد و قرائن بسیاری آن را تایید می‌کرد مورد پذیرش دادگاه قرار می‌گرفت، موکل من از خطر جسته بود و من دیگر تکلیفی بر دوش نداشتم.

آیا باید سکوت می‌کردم و ارزیابی نهایی را به دادگاه می‌سپردم؟ از سوی دیگر به رامین قول داده بودم که راز مگوی قتل حامد را بازگو نکنم. خواستم سکوت را ادامه دهم ولی چیزی زبر و زمخت چون سنباده‌ای خشن از درون روحم را آزار می‌داد. از درون گداخته و ملتهب بودم و نمی‌توانستم بی‌تفاوت به آن‌چه در جلوی چشم من در حال وقوع بود بنگرم و بر صندلی جوری تکیه بزنم که گویی شاهد یک فیلم سینمایی مهیج هستم:

"به تو چه؟ مگر نگین حقیقت را نگفت؟ خیلی خوب؛ سرجات بتمرگ تا طوفان تمام شود؛ سرت را هم بیار پایین. نمی‌خواد نقش وکیل‌های تو فیلم‌ها را بازی کنی؛ اونا فیلمه؛ دنیای واقعی همینه که داری می‌بینی؛ این گریه‌ها، داد و فریادها، نفرین و ناله‌ها....".

روی صندلی با دودلی جا به جا شدم و سپس  برخاستم. دست بالا گرفتم تا سخنی بگویم. اجازه از سوی قاضی ارشد صادر شد ..

(ادامه دارد)

✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من

🆔 @sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

 #سوالاتت_را_تغییر_بده_تا_زندگی‌ات_تغییر_کند
Change Your Questions, Change Your Life: 12 Powerful Tools for Leadership, Coaching, and Life نوشته Marilee Adams،
با ترجمه آقای سید حمید میرغفوری از آن کتابهایی است که زندگی خیلی‌ها را متحول کرده.

#ده_نکته_طلایی و کاربردی از  این کتاب:

۱. تغییر سؤال = تغییر ذهنیت
سؤال‌هایی که خودمان یا به دیگران می‌پرسیم، چارچوب ذهنی ما را شکل می‌دهند. با تغییر شکل سؤالات (از منفی به کنجکاوانه) می‌توانیم نگرش‌مان را به سمت باز شدن و یادگیری هدایت کنیم. 

۲. نقشه انتخاب (Choice Map)
یکی از ابزارهای اصلی کتاب است: نقشه‌ای که نشان می‌دهد پاسخ ما به یک موقعیت، از ذهنیت «قضاوت کننده» (Judger) یا «یادگیرنده» (Learner) ناشی می‌شود. وقتی در مسیر «قضاوت‌کننده» بیفتیم، سؤالات محدود کننده و منفی مطرح می‌کنیم؛ اما اگر آگاهانه برگردیم و به مسیر «یادگیرنده» وارد شویم، سؤالات بازتر، سازنده‌تر و توانمندساز مطرح می‌گردند. 

۳. یادگیرنده در مقابل قضاوت‌کننده
حالت ذهنی قضاوت‌کننده وقتی ما عجله داریم، تحت فشاریم یا احساس تهدید می‌کنیم، زود فعال می‌شود. اما اگر به محض احساس قضاوت، به خودمان یادآوری کنیم که به حالت یادگیرنده برگردیم، سؤالاتی مثل «چه گزینه‌هایی دارم؟»، «چه چیزی می‌توانم بیاموزم؟» جایگزین سؤالات منفی و محدود می‌شوند. 

۴. سؤالات سوئیچی (Switching Questions)
وقتی متوجه شدی داری سؤالات منفی یا محدود کننده مطرح می‌کنی، می‌توانی سؤالات را «بسویچ» دهی به سمت سؤال‌های بازتر. مثلاً به جای «چرا همیشه همه چیز خراب می‌شود؟» بپرس «چه کاری می‌توانم انجام دهم تا وضعیت بهبود یابد؟». این تکنیک یکی از ابزارهای کلیدیست. 

۵. دیدن با چشم تازه / شنیدن با گوش نو
یعنی تلاش برای شنیدن چیزی فراتر از آنچه آشکار است و دیدن امکاناتی که ممکن است در ابتدا قابل مشاهده نباشند. این به‌معنای باز کردن دریچه‌ای جدید به واقعیت است تا گزینه‌های بیشتری در ذهن ما پدیدار شوند. 

۶. گروه‌های یادگیرنده و قضاوت‌کننده
در تعاملات گروهی، می‌توان محیط گروه را تحت تأثیر ذهنیت قاضی‌گر و یا ذهنیت یادگیرنده قرار داد. اگر گروهی بخواهد به نوآوری برسد، باید فرهنگ سؤال‌محور و یادگیری داشته باشد تا افراد احساس کنند می‌توانند سؤالاتشان را بیان کنند و از اشتباه ترسی نداشته باشند. 

۷. جادوی سؤال‌ها وقتی مؤثرند
وقتی سؤالات را با دقت، با تأمل و در زمان مناسب مطرح می‌کنی، می‌توانی دریچه‌ی جدیدی به راه‌حل و خلاقیت بگشایی. صرف مطرح کردن سؤال‌های سطحی یا کلیشه‌ای کافی نیست؛ باید سؤال‌هایی باشن که به تفکر عمیق منجر شوند. 

۸. Q-Storming (طوفان سؤالات)
شبیه طوفان فکری، اما با تمرکز بر تولید سؤالات متعدد بجای جواب‌ها؛ یعنی اینکه گروه یا فرد سعی کند بسیاری از سؤالات خوب و متفاوت بپرسد، تا دریابیم کدام سؤالات ممکن است منجر به راه‌حل‌های نوآورانه شود. 

۹. اهمیت لحظه حقیقت (Moment of Truth)
نقطه‌ای هست در تعاملات که یکی از طرفین یا هر دو، وقتی از سؤال یا پاسخ خود آگاه می‌شوند، انتخاب می‌کنند چگونه ادامه دهند: مسیر نقد و سرزنش یا مسیر فهم و همدلی. شناخت این لحظه به ما امکان می‌دهد تصمیم بهتری بگیریم. 

۱۰. اثر نهایت (The Bottom Line)
وقتی سؤالات به شکلی هدفمند و اصولی تنظیم شوند، نه تنها به نتایج مثبت‌تر می‌رسیم، بلکه روابط بهبود می‌یابند، خلاقیت افزایش می‌یابد و فرهنگ سازمانی یا فردی به سمت سؤال‌محوری و رشد حرکت می‌کند. به عبارت دیگر، سؤال‌های درست «نتیجه نهایی» را دگرگون می‌کنند

➖➖➖➖
اگر نکات بالا رو دوست داشتی و به کارت اومد
پیشنهاد می‌کنم

🎁 لذت مطالعه‌ی این کتاب رو به خودت هدیه بدی

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

🎬#گفتگو

  بهرام بیضایی و سوسن تسلیمی

#باشو_غریبه_کوچک

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

🪷 #سلام_صبحتون_بخیر

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

📩 #از_شما

رسوایی(۴۹)

لحظاتی دوباره قضات به گفتگو مشغول شدند و سپس از نگین خواستند در جایگاه مخصوص قرار بگیرد. نگین که تا آن موقع نشسته و طوری چادر را بر سر و صورتش کشیده بود که صورتش دیده نمی‌شد، با تانی به سمت جایگاه رفت و ایستاد. حالا می‌توانستم صورت او را ببینم. صورتش به زمین خشکیده‌ای می‌ماند که از آب اشک چشم سیراب شده بود.

به نظرم رسید که نوعی بهجت در او راه یافته بود. دیگر از این‌که نقش بازی کند و پسر جوانی را سپر خود سازد آسوده شده بود. او زورق شکسته‌ای را می‌مانست که از دور شبحی را دیده بود: "آیا خشکی است یا نهنگی که می‌خواهد مرا در خود ببلعد؟ اگر نهنگ هم باشد سیاهی کام او را  با شمع خاطر رامین روشن خواهم کرد".

رییس دادگاه شروع کرد، آرام و جدی: "به حرف‌هایی که می‌زنید و عواقب آن توجه داشته باشید. هر سخنی که می‌گویید می‌تواند مسئولیت سنگینی را متوجه شما کند. شما در  مکانی مقدس  ایستاده اید، مواظب سخن‌گفتن خود  باشید".

نگین که دیگر گريه نمی‌کرد، صورتش باز شده بود، گویی تبسم داشت. با آرامی گفت: "به خدا قسم می‌خوام حقیقت را بگم. من درس زیادی نخوندم ولی می‌فهمم که تو این جا همه چی باید صاف و صادقانه بیان بشه". صورت قاضی باز شد و با مهربانی گفت: "پس آن‌چه را که دیدید یا انجام دادید، بی‌آن‌که احساساتی شوید بیان کنید".

نگین بلافاصله گفت: "من از این‌که دیگه ماجرا را مخفی نمی‌کنم خوشحالم. خسته شدم از این‌که هی داستان اون روز را کم و زیاد کنم. رامین فقط به فکر نجات‌دادن منه ولی من می‌خوام حقیقت را بگم. فکر می‌کنم که الان باری از روی دوشم برداشته شده‌.

به خدا قسم ماجرا را همون‌طور که اتفاق افتاد می‌گم، کور شم اگه بخوام ذره‌ای دروغ تو حرفام باشه. "در حرف‌هایش بی‌آلایشی آشکار بود. قاضی سر کم مویش را به طرف پایین تکان داد و گفت: "بله؛ ما هم حقیقت را می‌خواهیم....بفرمایید "

(ادامه دارد)

✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من

🆔 @sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

داستان آموزنده

هنگامی‌که ایالات متحده آمریکا تصمیم گرفت با نیروهای انقلابی ویتنام مذاکره کند، از آنان خواست تا هیأتی را به نمایندگی خود به پاریس اعزام کنند تا درباره‌ی آتش‌بس و پایان جنگ گفت‌وگو شود. این در حالی بود که نیروهای انقلابی ویتنام پیش‌تر ضربات سنگینی به نظامیان آمریکایی وارد کرده و حتی در مواردی با آنان بدرفتاری کرده بودند.

در پاسخ، انقلابیون ویتنامی هیأتی چهار نفره شامل دو زن و دو مرد را روانه‌ی پاریس کردند. سازمان اطلاعات آمریکا برای این هیأت اقامت در یکی از مجلل‌ترین هتل‌های پاریس را تدارک دید و تمامی امکانات رفاهی و سرگرمی ممکن را برای آنان فراهم ساخت. با ورود هیأت ویتنامی به فرودگاه، خودروهای تشریفاتی آماده‌ی انتقال آنان به محل اقامت بودند، اما اعضای هیأت از سوار شدن خودداری کرده و اعلام کردند که فرودگاه را به شیوه‌ی خود ترک خواهند کرد و رأس زمان مقرر در جلسه‌ی مذاکره حضور خواهند یافت.

هیأت آمریکایی از این رفتار شگفت‌زده شد و از رئیس هیأت ویتنامی پرسیدند: «کجا اقامت خواهید داشت؟»
او پاسخ داد: «در منزل یکی از دانشجویان ویتنامی در حومه‌ی پاریس اقامت می‌کنیم.»
نماینده‌ی آمریکا با تعجب گفت: «ما برای شما اقامتگاهی بسیار راحت و مجلل در نظر گرفته‌ایم!»
رئیس هیأت ویتنامی پاسخ داد: «ما با شما می‌جنگیدیم در حالی که در کوه‌ها می‌زیستیم، بر سنگ می‌خوابیدیم و از گیاهان تغذیه می‌کردیم. اگر اکنون سبک زندگی‌مان تغییر کند، بیم آن داریم که وجدان‌مان نیز دگرگون شود. پس لطفاً ما را به حال خود واگذارید.»

هیأت واقعاً به منزل همان دانشجوی ویتنامی رفت و پس از آن در مذاکراتی شرکت کرد که به عقب‌نشینی کامل نیروهای اشغال‌گر آمریکایی از ویتنام انجامید. هنگام دیدار دو هیأت در فرودگاه، نماینده‌ی آمریکایی دست خود را برای مصافحه دراز کرد، اما هیأت ویتنامی دست رد به سینه‌اش زدند. بزرگ‌ترین فرد گروه گفت: «ما هنوز دشمن هستیم. مردم‌مان به ما اجازه نداده‌اند با شما دست بدهیم.»

او ادامه داد: «کسی که وجدانش را می‌فروشد، وطنش را نیز خواهد فروخت.»

در سال‌های دهه ۱۹۷۰، ژنرال وو نگوین ژیاب، یکی از رهبران مقاومت ویتنام، به یکی از پایتخت‌های عربی سفر کرد؛ جایی که گروه‌های فلسطینی انقلابی در آن مستقر بودند. وقتی سطح بالای رفاه و تجمل زندگی رهبران این گروه‌ها را دید—اتومبیل‌های لوکس آلمانی، سیگارهای کوبایی، کت‌و شلوارهای گران‌قیمت ایتالیایی و عطرهای گران‌قیمت فرانسوی و آن را با زندگی دشوار خود و همرزمانش در جنگل‌های ویتنام مقایسه کرد، بدون تعارف و ملاحظه خطاب به آن رهبران گفت: «انقلاب شما به پیروزی نخواهد رسید.» وقتی علت را از او پرسیدند، پاسخ داد:«زیرا انقلاب و ثروت با هم جمع نمی‌شوند. انقلابی که آگاهی هدایتگر آن نباشد، به تروریسم تبدیل می‌شود. انقلابی که پول بی‌حساب دریافت کند، رهبرانش به دزدان تبدیل خواهند شد.»
و ادامه داد: «اگر دیدید کسی خود را انقلابی می‌نامد اما در کاخ یا ویلایی مجلل سکونت دارد، بهترین غذاها را می‌خورد، در رفاه کامل زندگی می‌کند، در حالی‌که ملت او در اردوگاه‌ها زندگی بکنند باید دانست اراده جمعی برای پیروزی نیست

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

📖 #روان_داستان
📝 داستان یکم: #روی_مرز_رهایی
  (قسمت دهم)


یادآوری مهم
تمامی شخصیت‌ها، موقعیت‌ها و رویدادهای این مجموعه، حاصل ترکیب تخیل و تجربه‌های نویسنده بوده و هیچ‌کدام روایت مستقیم زندگی یک مراجع خاص نیستند.


در جلسه‌ی بعدی، هر دو آرام‌تر از همیشه به نظر می‌رسیدند. فضای اتاق از همان لحظه‌ی ورودشان، با جلسات قبلی متفاوت بود.

صهبا گفت:
– خانم دکتر، بعد از جلسه‌ی قبلی، سعی کردم وقتی سعید زیاد زنگ می‌زنه به جای این‌که فوراً ناراحت بشم، بهش بگم «می‌فهمم نگرانی». راستش همون لحظه دیدم لحنش نرم‌تر شد، کمتر عصبانی شد. حس کردم انگار بالاخره شنیده شد.

سعید هم ادامه داد:
– منم تلاش کردم وقتی صهبا دیر رسید، به جای این‌که بازجویی کنم، فقط بگم «خسته نباشی». دیدم خودش توضیح داد چرا دیر شده. راستش تعجب کردم. وقتی این‌طوری رفتار کردم، خیلی زودتر به آرامش رسیدم.

تحلیل روان‌شناختی: این تجربه نشان می‌دهد که تغییر تمرکز از کنترل رفتار به درک احساس، می‌تواند به سرعت کیفیت تعامل را تغییر دهد. وقتی فرد احساس کند نیازهای عمیقش، امنیت و استقلال، دیده و فهمیده شده‌اند، شدت تعارض کاهش می‌یابد. این فرآیند بستر بازسازی اعتماد و صمیمیت را فراهم می‌سازد.
رو به هر دو گفتم:
– خوشحالم که اینا رو می‌شنوم. همین تغییر کوچیک در نحوه‌ی برخورد، فضای رابطه رو عوض می‌کنه. شما نه تنها به نیاز خودتون توجه کردین، بلکه فرصت دادین همسرتون هم حس کنه دیده میشه. این همون چیزیه که ما تو مشاوره بهش می‌گیم «گفت‌وگوی همدلانه».



صهبا لبخند کم‌رنگی زد و گفت:
– حس کردم انگار بعد از مدت‌ها تونستم نفس بکشم.

سعید هم سری تکان داد و گفت:
– منم همین‌طور. شاید اگه این‌طور پیش بره، واقعا بشه از این بحران بیرون بیایم.

چیزی که در این جلسه مشاهده شد، نمونه‌ای از «اثر گام‌های کوچک» بود. تغییرات پایدار معمولاً نه با تصمیم‌های بزرگ و یک‌باره، بلکه با تمرین‌های کوچک و مداوم شکل می‌گیرند. وقتی زوجین یاد می‌گیرند هیجان‌های پنهان پشت رفتارها را بشناسند و به آن‌ها پاسخ دهند، به مرور اعتماد از دست‌رفته بازسازی می‌شود.

برای جمع‌بندی گفتم:
– فراموش نکنین تغییر یک فرایند زمان‌بره. ممکنه بازهم اشتباه کنین یا به الگوهای قدیمی برگردین، اما مهم اینه که مسیر رو گم نکنین. شما با همین تلاش‌ها نشون دادین که رابطه‌تون هنوز ظرفیت ترمیم شدن رو داره.

صهبا و سعید هر دو آرام‌تر از همیشه جلسه را ترک کردند. نگاهشان به آینده هنوز پر از چالش بود، اما این بار امیدی تازه در میانشان جوانه زده بود. شخصیت هر دو، با همه‌ی تفاوت‌هایشان، در این تغییر نقش داشت: سعید با نیاز عمیقش به امنیت و صهبا با تمایل شدیدش به استقلال، حالا یاد گرفته بودند به جای سرکوب یا تحمیل، بخشی از انرژی خود را صرف شنیدن و فهمیدن یکدیگر کنند. آن‌ها هنوز راه درازی پیش رو داشتند، اما همین تلاش برای تغییر نشان می‌داد که می‌توانند با آگاهی و تمرین، از دایره‌ی الگوهای تکراری بیرون بیایند و شکل تازه‌ای از زندگی مشترک را بسازند.

🔚 پایان داستان اول: #روی_مرز_رهایی

/channel/Andishe_Sabz_Zanjan
🆔 @Sayehsokhan
#دکتر_فرحناز_رستمی_روانشناس

Читать полностью…

نشر سایه سخن

🔊فایل صوتی

سلسله درسگفتار دکتر #محمد_رضا_سرگلزایی

کلاس بازخوانی #تاریخ_روانکاوی
#میراث #زیگموند_فروید

جلسه نهم

مرداد 97

لینک جلسه قبل 👇
/channel/sokhanranihaa/20222

.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @sokhanranihaa
🆑کانال سخنرانی ها
🌹

Читать полностью…

نشر سایه سخن

📩 #از_شما

رسوایی(۴۶)

نگین خود را معرفی کرد. سخن گفتن او همراه با اضطراب بود. حق داشت، چون هر کلمه‌اش  می‌توانست در تعیین سرنوشت رامین موثر باشد. رئیس دادگاه از نسبت او با متهم به قتل و مقتول پرسید. نگین که من حالا می‌توانستم صورت مهتاب زده او را به خوبی ببینم گفت:

"من قبلا همسر حامد بودم ولی طلاق گرفتم .بعد از این که با رامین آشنا شدم قصد ازدواج داشتیم که آن روز اومد  به ما حمله کرد و بعدش هم که ..."ارتعاش صدایش بیشتر شده بود و من انتظار داشتم که در جریان سوالات قاضی دچار احساسات بیشتری شود: "از روز قتل بگویید.

دقیقا چه اتفاقی افتاد؟". این سوال را مستشار دادگاه پرسید. نگین گفت: "من چند بار باز جویی پس داده‌ام. دیگه چی بگم؟ حامد راه را رو ما بست و هی فحش داد و آخر هم که ..."هروقت به جای حساس ماجرا می‌رسید از ادامه باز می‌ایستاد.

رئیس دادگاه پرسید: "ما ماجرا را از زبان متهم و شما در بازجویی‌های مقدماتی در پرونده داریم. اما اینجا یک مساله مهم وجود دارد. متهم می‌گوید که مقتول روی او افتاده و نزدیک بوده که با چاقو او را بکشد، آیا شما این را تایید می‌کنید؟". نگین گفت: "بله، حامد چاقو را گرفته بود روی صورت و گردن رامین و سعی می‌کرد که چاقو را فرو کند تو گردنش ...".

قاضی ارشد پرسید: "می‌توانید طرز قرار گرفتن آن دو نفر را موقع جدال تشريح کنید". متوجه بودم  که قاضی سوال حساس و دقیقی می‌پرسد. نگین که هنوز دچار هیجان بود گفت: "رامین رو زمین افتاده بود و درست جایی را نمی‌دید. حامد خاک تو چشاش ریخته بود.حامد تقریبا افتاده بود رو سینه رامین ..."

مستشار میان حرف نگین دوید که: "شما کجا ایستاده بودید و چکار می‌کردید؟". نگین جواب داد که درست پشت سر آن‌ها مشغول جیغ زدن بوده ". دو قاضی سر در گوش هم برده و چیزهایی گفتند. فهمیدم که سخنان آخر نگین دریچه‌ای شده برای سوالات بیشتر و دقیقتر.
وکیل مادر حامد برخاست و از قاضی خواست تا اجازه سوال کردن از نگین را داشته باشد.

رئیس دادگاه با پایین آوردن سر موافقت خود را اعلام کرد. می‌ترسیدم؛ می‌ترسیدم که تجربه و فطانت  شغلی وکیل برسادگی و معصومیت نگین غلبه کند .....

✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من

🆔 @sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

📖 #روان_داستان
📝 داستان یکم: #روی_مرز_رهایی
  (قسمت نهم)



یادآوری مهم
تمامی شخصیت‌ها، موقعیت‌ها و رویدادهای این مجموعه، حاصل ترکیب تخیل و تجربه‌های نویسنده بوده و هیچ‌کدام روایت مستقیم زندگی یک مراجع خاص نیستند.


جلسه‌ی بعدی با نگاهی پر از تردید از سوی هر دو آغاز شد.

صهبا گفت:
– خانم دکتر، بعد از جلسه‌ی قبل سعی کردیم بیشتر با هم حرف بزنیم. من به سعید گفتم وقتی زیاد زنگ می‌زنه حس می‌کنم تحت فشارم. اونم گفت نگرانمه. ولی راستشو بخواین، باز سر همون موضوع دعوامون شد. آخرش هم هر دو ناراحت خوابیدیم.

سعید آهی کشید و اضافه کرد:
– من واقعا خواستم منطقی باشم. حتی فقط یک بار زنگ زدم، ولی وقتی جواب نداد یا دیر جواب داد، دوباره همون اضطراب اومد سراغم. حس کردم نمی‌تونم تحمل کنم.

تحلیل روان‌شناختی: در فرایند زوج درمانی، زوج ها ابتدا تلاش می کنند نیازهایشان را شفاف‌تر بیان کنند، اما چون سال‌ها در یک الگوی تکراری گرفتار بوده‌اند، باز هم به نقطه‌ی تعارض برمی گردند، این تجربه نشان می‌دهد تغییر تنها با آگاهی ایجاد نمی‌شود؛ بلکه نیازمند تمرین، زمان و حمایت است.



با نگاهی آرام به هر دو گفتم:
– چیزی که تجربه کردین طبیعی بود. شما سال‌ها با یک شیوه‌ی خاص با هم برخورد کردین؛ انتظار این‌که در یکی دو هفته همه‌چیز تغییر کنه، واقع‌بینانه نیست. این الگوها مثل مسیری هستن که بارها و بارها ازش عبور شده؛ برای ساختن راه تازه، هم باید مسیر قدیمی رو کمتر برید و هم مسیر جدید رو تکرار و تمرین کنین.

صهبا با لحنی خسته گفت:
– یعنی ممکنه هیچ‌وقت درست نشه؟

– چرا، درست‌شدنیه. اما شرطش اینه که هر دو صبور باشین و قبول کنین بخشی از این روند شامل اشتباه کردن و دوباره امتحان کردنه.

سعید به صهبا نگاه کرد و گفت:
– منم می‌خوام ادامه بدم. فقط از این می‌ترسم که تو وسط راه جا بزنی.

صهبا بعد از مکثی کوتاه جواب داد:
– من اگه مطمئن باشم قراره تغییر واقعی اتفاق بیفته، جا نمی‌زنم.

این گفت‌وگو نشان می‌دهد هنوز ریشه‌های امید در رابطه وجود دارد، هرچند لابه‌لای خستگی و ترس‌ها پنهان شده است. در چنین شرایطی وظیفه‌ی درمانگر تقویت همین جرقه‌های امید و هدایت زوج به سمت درک متقابل عمیق‌تر است.

برای جمع‌بندی جلسه گفتم:
– پس قدم بعدی اینه که بیشتر از قبل تلاش کنین دنیای درونی همدیگه رو درک کنین؛ یعنی به جای تمرکز صرف روی رفتار طرف مقابل، به احساس پشت اون رفتار نگاه کنین. وقتی این درک شکل بگیره، تغییر مسیر خیلی راحت‌تر می‌شه.

در فرایند مشاوره لازم است زوج‌ها انتظارات واقع‌بینانه داشته باشند. تغییر در روابط فرایندی زمان‌بر است و نیازمند تمرین مداوم و تعهد دوطرفه است. هیچ‌کس نمی‌تواند بدون تلاش و تنها در مدت کوتاه به رابطه‌ای بی‌نقص برسد. اما هر قدم کوچک در مسیر درست، پایه‌ای برای ساختن تغییری پایدار خواهد بود.


ادامه دارد...

/channel/Andishe_Sabz_Zanjan
🆔 @Sayehsokhan

#دکتر_فرحناز_رستمی_روانشناس

Читать полностью…
Subscribe to a channel