9611
﷽ 📚📚کتابخانه ای همراه؛ همراه با شما تا هنر زندگی🌹🌹 خرید کتاب: ⬇️⬇️⬇️⬇️ www.sayehsokhan.com 📚ثبت سفارش مستقیم کتاب در دایرکت اینستاگرام: 👇👇👇👇 https://b2n.ir/s05391 آدرس: خ 12فروردین، کوچه بهشت آیین، پ 19 همکف تلفن:66496410
🔹 روایت یک قرار همدلی
تو یکی از قرارهای همدلی، از همسخنم پرسیدم که:
🔻چرا از همسرت جدا شدی؟ خیانت کرده بود؟»
🔺گفت: نه.
🔻گفتم: ورشکست شد؟
🔺گفت: نه.
🔻گفتم: نکنه مشکل جنسی داشت؟
🔺گفت: نه اصلاً.
🔻گفتم: پس چی شد؟ چرا کارتون به طلاق کشید؟
🔺گفت: دیگه دوستش نداشتم… دلسرد شدم ازش، همین.
و این جملهای هست که هر روز دارم بیشتر و بیشتر از آدم ها میشنوم…
⚠️ طبق آخرین آمار رسمی، در سال ۱۴۰۲ از هر ۱۰۰ ازدواجی که ثبت شده، ۴۲ تاش به طلاق ختم شده!
یعنی تقریباً نصف ازدواجها…
خودم وقتی خوندم، سرم سوت کشید🤯
شما چی؟
اگر همین روند ادامه پیدا کنه، چند سال دیگه بنیان خانواده با بحرانی جدی روبهرو میشه 👨👩👧
اما چرا؟
اینو «جان گاتمن»، روانشناس و ریاضیدان معروف، با یه پیشبینی عجیب توضیح داده:
گاتمن میگه من میتونم با دقت ۹۱ درصد پیشبینی کنم کدوم زوجها طلاق میگیرن!
🔘 اقای گلهداری مثل خرچنگ با هفت سر و در هفت جهت راه میرفت. آدمی بود که بین اندیشه و عملش فاصلهای نبود. تا فکری به ذهنش میرسید بلافاصله آستینها را بالا میزد و فکر را به فعل تبدیل میکرد.یک روز آمد و گفت میخواهم مَکینَه راه بیندازم. فردا اوّل وقت بیل و کلنگ داد دست کارگر و بنّا و فرستاد پی کندن پی و پایه مَکینَه. آن روزها مثل حالا نبود که هزار ناظر و نادر و باقر بیایند بالای کار و هر کدام ایراد و آئین نامهای رو کنند و کار را بخوابانند و پروژه را زمینگیر کنند. خبری از مجوز و مستند هم نبود. بتن و میلگرد و سیمان و تیرچه کیلویی چند؟! همه علم و عمل ساختمان خلاصه میشد در پنجاه سانت خراش دادن زمین. تهیه یک کمپرسی آهک.درست کردن ترکیبی از آب و خاک و آهک به نام شِفته و شفته را ریختن داخل پی و چند ساعت بعد شروعِ دیوار چینی.
🔘 پی و پایه که محکم شد آقای گلهداری دو بار آجر ملایر ریخت سر کار و اُوسا برانازار را خبر کرد. کمتر از یک هفته مَکینَه سر پا شد. دیوارها بالا آمدند. اوسا برانازار تیرهای سقف را کار گذاشت. کار رسید به طاق زدن سقف. من و یونس و فرضی و نورالله نَه کارگر، که کودکان کارِ وردستِ اوسا برانازار بودیم. نورالله از همه ما بزرگتر بود. بنده خدایی که در همه عمر چوب چوپانی از دستش نیفتاده بود حالا از بد روزگار گله را رها و دستش به دسته بیل رسیده بود. نورالله آدم زمخت و زورمندی بود اما، فرق ماله و کمچه را نمیدانست. به استامبولی میگفت طشت! نه چارک را میشناخت نه کلوک را. نیمه را از سه خط تشخیص نمیداد. سرزده را به جای پولکی میداد دست اوسا برانازار. در کار ساختمان از بیخ و بن عرب بود!
🔘 روز قبل حسنبگ با کمپرسی هینوی سفیدش یک بار گچ خالی کرده بود سر ساختمان. آن موقع گچ را فلهای هم میفروختند. اوسا برانازار تقسیم کار کرد. قرار شد فرضی وردست اوسا باشد و گچ بمالد. من برای اوسا برانازار آجر و نیمه و پاره و کلوک بالا بیندازم. یونس هم یک طشت آب گذاشته بود و آجرها را داخل طشت میزد تا خاک و خشکیشان گرفته شود و خوب به ملات بچسبند و طاق زودتر خودش را بگیرد. اوسا برانازار از نورالله پرسید میتوانی گچ بسازی؟ نورالله بی مکث و محابا گفت البته که بَلَدَم!
🔘 مشغول انجام مقدمات کار شدیم. هر کس رفت پی انجام وظیفهاش. من و فرضی و اوسا تختهها را گذاشتیم روی بشکهها. تیر و تختهها را محکم کردیم. یونس آجرها را داخل طشت آب میزد و بیرون میآورد. نورالله رفته بود آماده شود برای ساختن گچ. داربست که درست شد اوسا برانازار و فرضی از داربست بالا رفتند. برانازار آخرین توصیهها را به فرضی کرد. نه نازک بِمال نه خیلی کُلُفت. گچ را که مالیدی صافش نکن. گچ نه شل و آبکی باشد، نه سفت و ناچسب. وقتی همه چیز برای شروع کار مهیا شد برانازار صدا زد «نوری بِرا گچ بِساز». نورالله با پیشانی و زیر بغل عرق کرده از دروازه بی در سرک کشید و گفت اوسا گچ آماده است. اوسا برانازار که دستش را به تیر اهنی سقف بند کرده بود گفت کجاست گچ؟ استامبولیها که همه خالیاند! نورالله گفت گچ بیرون است. همه گچ را ساختهام. بیا ببین! برانازار از داربست پایین پرید. فرضی بالای داربست بلاتکلیف مانده بود. یونس آجرها را داخل طشت میزد و خاک و خشکیشان را میگرفت. من مشغول تعیین و تخمین فاصله بین خودم و اوسا برانازار بودم که فریاد اوسا برانازار بلند شد. «ئه کِه وَه تیر خِیْوْ گرفتار بُوئی»۱.
🔘نورالله واقعا در باغ نبود. چنان از مرحله پرت که فکر کرده بود ساختن گچ همان ملات ساختن است! تا ما مشغول ساخت و سفت کردن داربست بودیم، بیل دست گرفته و همه آن پنج تُن گچ را آخوره و آماده کرده و آب را گرفته بود به آخوره گچ. وقتی آب به گچ برسد بعد از چند دقیقه گچ شروع میکند به خوردن آب و سفت شدن. گچکارها به این وضعیت میگویند کُشته شدن گچ! گچ کشته تودهای سفت و سنگین و بی مصرف است. به درد هیچ کاری نمیخورد.حتا دور ریختنش هم مصیبت است!
🔘 اوضاع عجیب و غریبی که امروزه داریم دستپخت نوراللههاست. نوراللهها لزوما دشمن یا نفوذی دشمن نیستند. خائن بالفطره نیستند. قصد براندازی ندارند. هدفشان کور کردن گره گرفتاریها نیست. بسیاری از آنها به قصد ساختن و آراستن آستین بالا میزنند اما حیف که به قول علما جاهل به مسئله هستند! نوراللهها نادرست نیستند نادان هستند. خائن نیستند خاماند. اما مسئله این است که برای خرابی خامی کم از خائنی ندارد! نابودی، نابودی است چه از نادرستها باشد چه از نادانهو. ما در سیاست و اقتصاد و فرهنگ و روابط بینالملل و سیاست داخلی و تورّم و رکود و افکار عمومی و حقوق شهروندی و مسئولیت اجتماعی گرفتار نوراللههایی هستیم که فرق بین آهک و گچ را نمیدانند اما مطمئن و محکم میگویند «ما بلدیم».خام و خائن و نادان و نادرست همه گچ را کشته میکنند!
@Khapuorah
🆔 @Sayehsokhan
#ماشااکبری
🟩 چرا این روزها #فرزندپروری_آگاهانه مهمتر از هر زمان دیگر است؟
🟩 چگونه میتوانیم تصویر اول دنیای مطلوب فرزندانمان باشیم؟
(بخش بیستوپنجم)
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
🎧 اپیزود شانزدهم پادکست «مدرسهی شادمانی» منتشر شد!
اپیزود دوم از فصل سوم؛
توی این قسمت سوگ رو بهعنوان واکنشی طبیعی و انسانی میبینیم و با ابزارهای کاربردی سراغش میریم. از پذیرش بنیادین تا موجسواری بر احساس، از پرداختن به چراهای ذهنی تا آیین پنج پیام و بازگشت آروم به زندگی بر پایهی ارزشها.
💡پیام اصلی اینه که سوگ پایان راه نیست و میتونه به پیوندی عمیقتر با زندگی منجر بشه.
🎙 اپیزود رو گوش بده و اگه به کار کسی میآد براش بفرست.
Spotify | Castbox | Apple Podcasts
لینک اپیزود پانزدهم در اپلیکیشن کستباکس:
https://castbox.fm/vb/860400481
✅ Channel: @school_of_happiness
آیا خواندن رمان و کتابهای داستانی فایدهای هم دارد؟
این سوالیست که مارک منسن نویسنده آمریکایی میپرسد و جوابش آنقدر تكاندهنده است که، ادعای وجود اروپای آزاد امروز به همین پاسخ مربوط هست.
منسن میگوید:
وقتی جوانتر بودم فکر میکردم خواندن داستان، وقت تلف کردنه اما معلم دبیرستانم یک جملهی درخشانی گفت، که اون موقع معنیش رو نمیفهمیدم.
معلمم گفت: «ما داستانها را میخوانیم چون هیچوقت فرصتْ به اندازهی کافی نداریم تا مردم را بشناسیم!»
این جمله یک حقیقت پرمغز دارد.
منسن میگوید؛ ما آدمهای زندگیمان را خودمان انتخاب میکنیم، یعنی دوست داریم با افرادی دوست بشویم که علایق، دیدگاهها و تجارب مشترکی با ما دارند.
چرا؟ چون با تفاوت، در سلیقه و تفکر، میانهی خوبی نداریم.
داستانها دقیقاً اینجا به دادمان میرسند.
داستانسرایی در هر شکلی، چه فیلم، چه کتاب، یا همصحبتی با دیگران، محک خوبیه که آدمها را وادار میکند تا فراتر از چارچوب تجربههای محدودشان فکر کنند و ببیند بقیهی آدمها با افکار و سلایق مختلف، چه نظراتی ممکنه داشته باشند و در این باب، مثال خوبی میزند.
مارک منسن میگوید؛ من خودم هرگز درد سیاهپوستان آمریکایی را نفهمیدم تا اینکه کتاب «مرد نامرئی» را خواندم
واینکه هیچ ذهنیتی نسبت به وقایع غیر احساسی جنگ نداشتم تا وقتی که کتاب «در جبههی غرب خبری نیست» رو خواندم.
این یعنی تقویت همدلی، اما چرا مهم است؟
منسن پاسخ جالبی دارد...
او میگوید؛ تا قبل از قرن هجده، اروپا به طرز عجیبی وحشی بود. اما وقتی دستگاه چاپ اختراع شد و کتابها در دسترس مردم قرار گرفتند، این شرایط آرام آرام شروع به تغییر کرد.
چرا؟
چون مردم شروع به خواندن کردند، و مطالعهْ نیروی همدلی و دغدغهمندی را در آنها بیدار کرد و...
حالا اروپاییها فهمیده بودند چرا آزادیهای فردی مهم است؟
چرا احترام به حقوق دیگری که شاید عقیدهای متفاوت با من داشته باشد در نهایت به نفع خودمان است؟
چطور باید دولتمردها را پاسخگو کرد؟ و...
در واقع اروپا با مطالعه کردن، خواندن و اندیشیدن، آزاد شد .
🆔 @Sayehsokhan
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی
این سخنِ سلیگمن دعوتی است برای دیدن دوبارهی زندگی از زاویهای تازه. او یادآور میشود که برداشت ما از جهان، نتیجهی زاویه دید ماست؛ اگر جایمان را عوض کنیم—در فکر، در نگاه، در شیوهی تفسیر تجربهها—ناگهان همان زندگی، معنایی متفاوت پیدا میکند. بسیاری از بنبستها و ترسها درواقع ناشی از محدود بودن زاویه نگاه ماست، نه واقعی بودن خطر.
سلیگمن درباره ترس میگوید بسیاری از ما بهخاطر ترس عقب میرویم، نه بهخاطر واقعیت. ما از چیزی میترسیم که حتی تجربهاش نکردهایم. اما حقیقت این است که «مرگ» بدترین اتفاق نیست؛ بدترین اتفاق آن زمانی است که انسان در ظاهر زنده باشد، اما امید، اشتیاق و ارادهاش مرده باشد. این همان «مرگ درونی» است—وقتی دیگر چیزی ما را به حرکت وادار نمیکند.
پیام او روشن است: زاویه نگاهت را تغییر بده، از ترس عقب ننشین، و نگذار زندگی درونیات خاموش شود. این همان راهی است که انسان را واقعاً زنده نگه میدارد.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
*«به دخترت خواندن بیاموز.»*
به او یاد بده که عاشق کتاب باشد.
بهترین روش برای کتابخوان شدن او
این است که تو را در آن حال ببیند.
وقتی تو مشغول خواندن باشی،
درک میکند که خواندن ارزشمند است،
حتی اگر او به مدرسه نرود و
فقط کتاب بخواند،
قول میدهم داناتر از کودکی شود که
تحت محدودیتهای آموزش و پرورش،
درس و کتاب میخواند. .
📙 #مانیفست_یک_فمینیست
✍ #چیماماندا_انگوزی_آدیشی
🆔 @Sayehsokhan
👈 ده اندیشهای که مسیر تاریخ را عوض کرد ...
💐💐
👤 افلاطون
افلاطون اعتقاد داشت که همهی آدمها میخواهند به سعادت برسند و فلسفه راهی است برای فهمیدن این که چطور میتوان سعادتمند شد . فلسفهی او در زمان خودش نظم جدیدی را پیشنهاد میکرد .
👤 گالیله
🌏 نظریهی مرکزیت خورشید در جهان کوپرنیکی
اگرچه گالیله اولین کسی نبود که گفت زمین به دور خورشید میچرخد (حتا کوپرنیک هم اولین نفر نبود ، طبق اسناد موجود ، ستاره شناسی یونانی به نام آریستاکوس ۱۲۰۰ سال پیش از گالیله ، این نظریه را مطرح کرده بود) اما کشف او به تئوری گردش زمین به دورخورشید ، سندیت بخشید .
نظریه او پایه های اثباتی قدرتمندی داشت . او لکه های روی خورشید را کشف کرد و یکی از اولین افرادی بود که به وجود ماه هایی در سیارهی مشتری پی برد .
👤 اسحاق نیوتن
🌏 نظریه گرانش عمومی
تئوری نیوتن ، اولین سند برای اثبات این فرض بود که ریاضیات میتواند در فهم جهان طبیعی نقش داشته باشد .
حالا میتوانیم کسوف را از یک قرن قبل ، پیشبینی کنیم چون نظم مدار سیاره ها بسیار ساده است .
مفهوم نظم جهان (اینکه جهان تابع قواعد ریاضی است) در فرهنگ قرن هجدهم بسیار مهم بوده، نظریهی جاذبهی نیوتن هنوز هم اساس برنامه هایی است که هدفشان فرستادن کاوشگران فضایی به سیاره هاست .
👤 رنه دکارت
🌏 میاندیشم ، پس هستم ...
دکارت با اعلام «میاندیشم ، پس هستم» ، موضوع اندیشیدن را در موضوع اصلی کنکاش قرار داد . او به جای آغاز بحث وجودی از فیزیک و جهان طبیعت ، به سراغ اهمیت اندیشهی فردی رفت و بین ذهن و ماده تفاوت قائل شد : محدودهی علم که قابل اندازهگیری است و بخشی از واقعیت که نمیتوان آن را به علم تعمیم داد . این بخش "اندیشه و آگاهی" نام دارد .
دکارت را به درستی پدر فلسفهی مدرن دانستهاند . دیدگاه او در بارهی اندیشه وآگاهی که آن را خارج از حوزهی علم قرار داد ، ایدهی بسیار مهمی بود که هنوز هم به آن میپردازیم . تفکر دکارت ، امکان مطالعهی جدی در بارهی ادراک و روانشناسی را فراهم آورد .
👤 آدام اسمیت
🌏 اقتصاد آزاد آدام اسمیت
کتاب "ثروت ملل" به تنهایی مسیر تاریخ را عوض کرد .
تئوری اسمیت زمینه ساز ایده هایی است که بانک جهانی در اختیار کشورهای در حال توسعه قرار میدهد ...
👤 مری ولستون کرافت
🌏 جنبش آزادی زنان
احقاق حقوق زنان بسیار مهم است چون نشان میدهد که زنها همیشه یک پای تفکر رادیکال و اندیشه های آزادی خواهانه بودهاند . مری ولستونکرافت ، منتقد همهی ایده هایی بود که به زعم او ، مفاهیم زنانه را تحقیر میکرد .
👤 کارل مارکس
🌏 تحلیلِ مارکسیستی از کاپیتالیسم
این تحلیل مارکس ، اهمیت زیادی دارد ، چرا که توسعهی کاپیتالیسم در جهان مدرن را مورد مطالعه قرار داد . به گفتهی مارکس ، تضاد اصلی در جهان بین نژادها و جنسیت ها اتفاق نمیافتد ، بلکه تضاد اصلی بین ۹۵ درصد کسانی که ثروت جهان را تولید میکنند ، با پنج درصدی است که مالک آن همه ثروت هستند .
تحلیل او در بارهی منشا قدرت ، به وضوح نشان میدهد که مردمی که استثمار میشوند ، خود در شکلگیری آن نقش دارند ...
👤 زیگموند فروید
🌏 نظریهی ناخودآگاه
فروید در بارهی این مساله تحقیق کرد که رفتار انسان ، توسط ناخودآگاه شکل میگیرد و به واسطهی آن ، فرد به سمت انجام اعمالی میرود که شاید در خود آگاه فرد لزومی بر انجامش نیست یا احساس نمیشود که خود فرد علاقهای به انجامش داشته باشد .
فروید ، اولین کسی بود که گفت اگر به انسانها اجازه دهیم در یک محیطی حرف بزنند ، در خواب ها و لغزش های زبانی خود چیزهایی را کشف میکنند که بسیار پیچیدهتر ومهمتر از ماجرایی است که در بارهاش صحبت میکنند .
👤 آلبرت اینشتین
🌏 نظریه نسبیت
شاید در نگاه اول به چشم نیاید اما نسبیت ، نظریه بسیار محکمی است .
این نظریه بنیاد همهی نظریه های مدرنی است که در بارهی عملکرد جهان ارایه شده است .
بدون نسبیت ، ما نمیتوانیم نگاه مدرنی به جهانی که هم اکنون در آن زندگی میکنیم ، داشته باشیم .
👤 تیم برنرزلی
🌏 وب جهان گستر
در کمتر از دو دهه ، فضای جهانی اینترنت از صفر به میلیاردها صفحه رسیده است و به هر فردی امکان داد که ناشر یا گوینده باشد .
تیم برنرزلی در سالهای ۹۰-۱۹۸۹ به تنهایی فضای جهانی اینترنت را خلق کرد ،
وب ، فضا و دستاوردی مثالزدنی است ...
🍃🍃
/channel/bookstoreARA
🆔 @Sayehsokhan
«روز مبادا»
شعری از #قیصر_امین_پور
با صدای #احمدرضا_احمدی
🟢
وقتی تو نیستی
نه هستهای ما
چونانکه بایدند
نه بایدها...
مثل همیشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض میخورم
عمری است
لبخندهای لاغر خود را
در دل ذخیره میکنم:
باشد برای روز مبادا!
اما
در صفحههای تقویم
روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هرچه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما کسی چه میداند؟
شاید
امروز نیز روز مبادا
باشد!
وقتی تو نیستی
نه هستهای ما
چونانکه بایدند
نه بایدها...
هر روز بیتو
روز مباداست!
@gheysaraminpourofficial
🆔 @Sayehsokhan
🔸 دکتر ویلیام گلسر و کارلین گلسر میگویند:
که ریشهی بیشتر تعارضهای زناشویی در تلاش برای کنترل و تغییر همسر است؛ در حالیکه تنها کسی که میتوانیم تغییر دهیم خودمان هستیم. نویسندگان در قالب هشت درس روشن میآموزند که زوجها با پذیرش مسئولیت شادی خویش، احترام به نیازهای همسر، گوشدادن همدلانه، پرهیز از عیبجویی و تمرکز بر رفتارهای مهرآمیز میتوانند رابطهای صمیمیتر و پایدارتر بسازند.
این کتاب در واقع راهنمایی عملی است برای جایگزین کردن کنترل بیرونی با انتخاب آگاهانه، تا زندگی مشترک به جای میدان کشمکش، به فضایی امن برای رشد، عشق و شادی تبدیل شود.
#هشت_درس_برای_زندگی_زناشویی_شادتر
#ویلیام_گلسر
#کارلین_گلسر
#دکتر_علی_صاحبی
#دکتر_عاطفه_سلطانیفر
#چاپ_سیزدهم
#زندگی_زناشویی
#رابطه_سالم
#زوج_شاد
#عشق_پایدار
#زوج_درمانی
#کتابخوانی
🆔 @Sayehsokhan
🌱 #فرزندپروری_آگاهانه؛ قبل از ۷ سالگی، «بدن» کلاس اصلی کودک است، نه میز و نیمکت و کلاس درس!
✍ در #فرزندپروری_آگاهانه، ما به جای عجله برای یاددادن خواندن، نوشتن، منطق یا شطرنج، یک حقیقت ساده را میپذیریم:
🈺 تا قبل از ۷ سالگی، مسیر یادگیری کودک از «بدن» میگذرد، نه از «کتاب».
کودک زیر ۷ سال برای رشد شناختی، هیجانی و مغزیاش فقط به "چهار چیز اساسی" نیاز دارد!
تاکید میشود فقط به چهار پایهی اساسی نیاز دارد و نه بیشتر:
۱. تحرک زیاد؛ یادگیری با جنبوجوش
بدنِ کودک معلم اول اوست.
دویدن، پریدن، بالا رفتن، افتادن و دوباره بلند شدن…
تمام اینها شبکههای عصبی مغز را میسازند.
این مهارتهای بدنی پایهی یادگیریهای بعدی مثل خواندن، نوشتن و حتی تمرکز هستند.
#فرزندپروری_آگاهانه یعنی بفهمیم بازی حرکتی، اتلاف وقت نیست؛ سرمایهگذاری مغزی است.
۲. مهارت حفظ تعادل؛ ستون رشد مغز
تاب خوردن، چرخیدن، وارونه آویزان شدن، دوچرخه و اسکوترسواری…
اینها فقط بازی نیستند؛ سیستم دهلیزی یا سیستم وستیبولار و تعادلِ کودک را میسازند؛ سیستمی که مستقیماً بر توجه، یادگیری و آرامش اثر دارد.
کودکی که تعادل خوبی دارد، روان آرامتری دارد و در مدرسه بهتر مینشیند، بهتر گوش میدهد و بهتر میآموزد.
۳. مهارتهای حرکتی ریز و درشت؛ ارتباط بدن و مغز
بازی با گل، خمیر، آب، شن، برگهای حیاط، چوبپَر، سنگريزه…
این فعالیتها دست، چشم، حس لامسه و ظرافت حرکتی را تنظیم میکنند.
#فرزندپروری_آگاهانه میگوید:
«قبل از اینکه مداد دست کودک بدهیم، باید بدنش را با جهان آشتی دهیم.»
۴. فهمیدن و نامگذاری نیازهایش؛ پایهی سلامت روان
گشنمه… خوابم میاد… میترسم… بغلم کن…
اگر کودک یاد بگیرد نیازهایش را بشناسد و به همراه احساسش بیان کند، آیندهاش آرامتر، ایمنتر و سازگارتر خواهد بود.
این یعنی تنظیم هیجان؛ مهمترین مهارتی که در بزرگسالی به دردمان میخورد.
#فرزندپروری_آگاهانه یعنی:
به جای تربیت کودکِ «مطیع»، کودکی را پرورش دهیم که «خودآگاه» است.
🎒 نتیجه شگفتانگیز
اگر فقط همین چهار پایه را به کودکمان بدهیم،
وقتی وارد مدرسه شد، از سرعت سازگاری و یادگیریاش شگفتزده میشویم.
خواندن، نوشتن و ریاضیات را سریع یاد میگیرد چون بدن و مغزش آمادهاند.
در #فرزندپروری_آگاهانه، عجله نمیکنیم.
به رشد طبیعی کودک اعتماد میکنیم.
و میفهمیم «کودکی کردن»، خودش مهمترین کلاس آموزشی دنیاست.
❓ دو پرسش اساسی و تاملبرانگیز:
1⃣ وقتی فرزندتان بازیِ پرتحرک دارد (میدود، میپرد، بالا میرود، میغلتد) دقت کردهاید که ببینید احساس شما چیست؟
آرامش؟ نگرانی؟ عجله برای اینکه «بشینه یک کاری یاد بگیره»؟
توجه داشتهاید که این احساس چه چیزی درباره نگاه شما به رشد کودک نشان میدهد؟
2⃣ آخرین باری که از فرزندتان پرسیدید «الان چی لازم داری؟» و "الان چه احساسی داری"؟ چه زمانی بود؟
آیا به او فرصت میدهید گرسنگی، خستگی، ترس یا نیاز به آغوش را خودش تشخیص بدهد و بیان کند؟
👩🏫 حسن ملکیان: روانشناس و مشاور خانواده
🎁 اگر خواستی بیشتر در این مورد بررسی و تحقیق کنی پیشنهاد میکنم: از خواندن کتاب #فرزندپروری_مغز_بدن یا چگونه مدیریت رفتار را متوقف کنیم و کودکانی شاد و تابآور پرورش دهیم اثر مونا دلاهوکی با ترجمه دکتر سمانه بهزادپور از انتشارات ارجمند غافل نباشی.
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
این استعارهی لطیفِ بوسکالیا یادآوری میکند که هیچکس در جهان نمیتواند برای همه «مطلوب» باشد. حتی اگر بهترین نسخهٔ خودت باشی—رسیده، شیرین، آبدار و خواستنی—باز هم کسانی هستند که سلیقهشان چیز دیگریست. مسئله «بد بودن تو» نیست؛ مسئله «سلیقه و انتخاب دیگری» است. وقتی میکوشی خودت را مطابق میل همه تغییر دهی، درست مثل آلوئی هستی که تصمیم میگیرد موز شود؛ شاید بتوانی شبیهش شوی، اما هرگز موزِ درجهیک نخواهی شد. در عوض اصالتت را هم از دست میدهی.
پیام پنهان متن این است که ارزش واقعی انسان زمانی جلوه میکند که خودش بماند. کسی که خودش را تغییر میدهد تا مورد پسند دیگری قرار بگیرد، هم از خویشتن خالی میشود و هم آرامآرام احساس بیارزشی را تجربه میکند. ولی وقتی در نقش طبیعی خودت میمانی—با تمام ویژگیها، ترجیحات و حتی نقصهایت—نهتنها آرامتر زندگی میکنی، بلکه کسانی را هم جذب میکنی که واقعاً قدردان «آلوی اصیل» وجودت هستند.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
🛑 * بە مناسبت هفته کتاب وکتابخوانی*
📚 *معجزە کتاب*
به نقشه جهان که نگاه میکنم، متوجه میشوم بسیارند سرزمینهایی که تا آخرین روزهایِ زندگی پایم به آنجا باز نخواهد شد، اما نکته جالب اینجاست که تقریبا از همه این سرزمینهای دور و نزدیک خاطره دارم. انگار با شهرها، خیابانها و حتی کوچههای آنجا آشناییِ دیرینه دارم.
هنوز بچه بودم که برایِ اردویِ تابستانی همراه با کریستین اندرسون، از جیرفت به دانمارک رفتم و در خیابانهایِ کپنهاک با دخترکِ کبریت فروشی آشنا شدم که جوجه اردکِ زشتی در دست داشت و با پریِ دریایی به لباس جدیدِ پادشاه میخندید.
در بازگشت به وطن، همراه با احمدِ شاملو به مراسمِ عروسیِ دخترای ننه دریا با پسرای عمو صحرا رفتم، کمی بعد با صمد بهرنگی به کچلِ کفترباز خندیدم و با اندوهِ پسرکِ لبوفروش غصه خوردم.
مرادیِ کرمانی من را از جیرفت به سیرچ دعوت کرد و با لهجه شیرینش گفت:
هم ولایتی"شما که غریبه نیستید"،
آنجا بود که با بچههای قالیبافِ خانه، سرم را بر نازبالش گذاشته و در قصه هایِ مجید با قاشق چایخوری، مربای شیرین خوردم.
با دولتآبادی به کلیدر رفتم و آنجا بود که دور از چشم گُل ممد، دل به عشقِ مارال سپردم و در روزگارِ سپری شدهء مردمِ سالخورده، جایِ خالیِ سلوچ را پیدا کردم.
مزارعِ آمریکا را وجب به وجب با جان اشتاین بک گشتم تا خوشههای خشم را به نظاره بنشینم.
با جک لندن و سپید دندانش به آلاسکا رفتم تا اینکه از دور پیرمردی را در دریا دیدم که کنارِ همینگوِی نشسته و از مشکلاتش در صیدِ ماهی صحبت میکند.
سهشنبهها همراه با میچ آلبوم به ملاقاتِ موری رفتم، خشم و هیاهو را در گور به گورِ فاکنر آموختم، با چارلز دیکنز تمامِ انگلستان را گشتم تا این که سرانجام در لندن با خواهران برونته آشنا شدم و از آنجا همراه با جورج اورول به قلعه حیوانات سر زدم، حس عجیبی بود، احساس میکردم سال در آن قلعه زندگی کردهام، حال و روزشان شباهتِ عجیبی داشت با روزگارِ مردمِ سرزمینِ من!
کازانتزاکیس من را با یونان آشنا کرد تا این که در سواحلِ کرت با زوربای یونانی هم پیاله شدم، با سیلونه به ایتالیایِ دوست داشتنی و فونتامارا رفتم و به مهمانیِ نان و شراب دعوت شدم و شبی در کنارِ اوریانا فالاچی نامه به کودکی که هرگز زاده نشد را خواندم.
کلمبیایِ مارکز را زمانی شناختم که بعد از صد سال تنهایی، عشق در سالهای وبا را تجربه کردم. سرزمین پرو را در سالهای سگی با یوسا شناختم و در مونیخ با هاینریش بُل به عقاید یک دلقک خندیدم، چند روزی هم در استکهلم مهمانِ فردریک بکمن بودم و در آنجا با مردی به نام اوه آشنا شدم.
ویکتور هوگو من را با بینوایانِ پاریس و گوژپشتی آشنا کرد که خاطراتِ آخرین روزِ یک محکوم را نجوا میکرد.
بالزاک در میانِ دهقانانِ فرانسه من را با زنِ زیبای سی سالهیی آشنا کرد و رومن رولان شبی من را به کنسرت موسیقیِ ژان کریستف در شانزه لیزه دعوت نمود، هر چند با وجودِ شیوعِ طاعون، با آلبر کامو هم چندان بیگانه نبودم.
من در تمام جبهههایِ جنگ به همراه مرل جنگیدم و در "نبردِ من"، هیتلر را بهتر شناختم، با هانا آرنت به دادگاهِ اورشلیم رفتم تا با چهره واقعیِ توتالیتاریسم بهتر آشنا شوم.
جومپا لاهیری را در کلکته ملاقات کردم و تا بمبئی با هم عاشقانههای تاگور را زمزمه کردیم. تمامِ جزایرِ ژاپن را با موراکامی گشت زدم تا این که بعد از جنگلِ نروژی، کافکا را در کرانه دیدم.
در ریگهای روان سیدنی با استیو تولتز آشنا شدم و گفتم هرچه بادا باد. جنایاتِ روسیه تزاری را در جنگ و صلح و آناکارنینای تولستوی شناختم و یک شب در مسکو مثل یک اَبله با داستایوسکی که هنوز یک جوان خام بود، قمار بازی کردم، اما او دائم از جنایت و مکافاتِ برادران کارامازوفِ سخن میگفت و من مجبور شدم با چخوف در باغِ آلبالو به میهمانی مادرِ ماکسیم گورکی بروم.
میلان کوندرا و ایوان کلیما را شبی در پراگ ملاقات کردم، بر ویرانههای کابل با خالد حسینی گریستم، با شافاک در قونیه به ملاقاتِ شمس رفته و چهل قانونِ عشق را آموختم و با دستمالی که از مولانا گرفتم، اشکهای کیمیا خاتون را پاک کردم.
در برزیل یازده دقیقه کافی بود تا در کنار پائولو کوئلیو با کیمیاگر آشنا شوم. در زمینِ سوخته اهواز با احمد محمود همسایه بودم و هر روز در مدارِ صفر درجه، درختِ انجیرِ معابد را تماشا میکردم. در سالِ بلوا با سمفونیِ مردگانِ عباس معروفی آشنا شدم و پس از آن بود که همراه با شوهرِ آهو خانمِ افغانی سری به کرمانشاه زدم تا شادکامان دره قره سو را بهتر بشناسم.
بله؛این معجزه کتاب است که حتی با پاسپورت کم اعتبارِ کشورِ من و بدونِ نیاز به ویزا و ارز، آدمی میتواند دورترین نقاطِ دنیا را ببیند، گشت بزند و شیرینترین خاطرات را با مارال، اسکارلت و آناکارنینا به یادگار داشته باشد.
👤 *علی_کشاورزی*
/channel/kettabkhanii
🆔 @Sayehsokhan
#تئوری_انتخاب
#دکتر_ویلیام_گلسر
ترجمه:#دکتر_علی_صاحبی
چاپ: #پنجاهم
#ویلیام_گلسر #ما_چگونه_رفتار_میکنیم
#روانشناسی_رابطه #تئوری_انتخاب #زندگی_مشترک #عشق_ماندگار #انتشارات_سایه_سخن
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
برای ضبط این سه دقیقه، حدودا دو سال زمان صرف شده است و چندین دوربین به مدت دو سال داخل و اطراف این درخت کارگذاری شده تا چنین کلیپ خارقالعاده و عجیبی از کار در بیاید و شما تماشا کنید! پس این ۳ دقیقه زيبا را ببینید
🆔 @Sayehsokhan
📚نام کتاب: #نسخه_عشق
🔸با لمس احساس فشار میکنید
معمولاً گمان میکنیم اگر همسرمان زیاد ما را لمس کند، میخواهد رابطه جنسی داشته باشد؛ اما این لزوماً درست نیست. ممکن است همسر فقط به دنبال نزدیکی و پیوند باشد اما طرف مقابل احساس کند او تمایل جنسی دارد و در آن لحظه خاص به آن میل نداشته باشد و از لمس محبتآمیز فاصله بگیرد.
برای روشن کردن مسائل، به طور خاص درباره جایی که لمس محبتآمیز متوقف و لمس شهوانی شروع شده است، صحبت کنید. این حد و مرز برای شما کجاست؟ وقتی که همسرتان بهتر میداند با لمس کردن چه سیگنالهایی به شما میدهد، میتوانید به آسانی از لمس محبتآمیز بدون فشار لذت ببرید و درگیر لمسهای شهوانی شوید.
#دکتر_جان_گاتمن، #دکتر_جولی_گاتمن، #سحر_محمدی
🆔 @sayehsokhan👇👇👇
🌱 ده گام تا والد آگاه شدن
در انتشارات سایه سخن یک کتاب خوب و ارزشمند داریم بنام: #ده_گام_ساده_به_سوی_خوشبختی
نوشته: #آرتور_کالیاندرو و #بری_لنسون
با ترجمه آقای #ابوذر_کرمی. بر اساس این کتاب بر آن شدم تا امروز به ده گام اثربخش تا والد آگاه شدن بپردازم:
گام اول: شناخت خویشتن
پیش از آنکه فرزندمان را بشناسیم، بهتر است که ابتدا خودمان را بشناسیم.
شناخت خویشتن یعنی دیدن الگوهایی که از کودکی در ما شکل گرفتهاند؛ ترسها، واکنشها و صداهایی که گاهی ناخودآگاه از والدین خودمان وام گرفتهایم.
بیسبب نیست که #ارسطو میگوید:
«شناخت خویشتن، آغاز همهی خردهاست.»
گام دوم: پذیرش نقصها
هیچ پدر و مادری کامل نیست.
پذیرش اشتباه و نقص، نخستین نشانهی بلوغ هیجانی ما است.
کودک از ما «بیخطا بودن» نمیآموزد، بلکه «اصلاح خطا» را میآموزد.
#دالای_لاما به ما یادآوری میکند.
«به جای سرزنش خویش، با خود مهربان باش. این بهترین درس برای فرزندت است.»
گام سوم: درک دنیای کودک
کودکان با احساساتشان میفهمند، نه فقط با منطق.
به جای گفتن «نباید گریه کنی»، بگوئیم: «میفهمم ناراحتی» "میشه بهم بگی چی میخواهی؟"
چون همدلی، زبان مشترک والد و فرزند است.
لذا #کارل_راجرز
"همدلی را قلب تپندهی تربیت میداند".
گام چهارم: جدا کردن نیاز از رفتار
رفتار بد همیشه نشانهی کودک بد نیست.
زیر هر رفتار ناخوشایند، نیازی پنهان است که کودک ما راه بیانش را نمیداند.
#ژان_ژاک_روسو به ما خاطر نشان میکند:
"نگاه کن، قبل از آنکه قضاوت کنی"
گام پنجم: آرام کردن خود پیش از تربیت فرزند
کودک، آینهی هیجانات والد است.
وقتی ما آرامیم، او هم آرام میشود.
هیچ جملهی تربیتی جایگزینِ حضور آرام والد نیست.
از #دانیل_جی_سیگل میآموزیم که:
«آرامش درونی، معلم اول کودک است.»
گام ششم: گفتوگوی آگاهانه
به جای خطابه و دستور، گفتوگو کنم.
بگذاریم فرزندمان احساس کند نظرش شنیده میشود؛ همین شنیده شدن، نیمی از تربیت است.
#میشل_کوهن به ما میآموزد که:
«گوش دادن، بالاترین هنر تربیت است.»
گام هفتم: تعیین مرزهای روشن و محترمانه
محبت بدون مرز، کودک را سردرگم میکند؛
و سختگیری بدون احترام، او را میشکند.
استادی میگفت: مرز یعنی عشق همراه با قاعده.
#جان_لاک براین باور است که:
«آزادی با مسئولیت معنا پیدا میکند.»
گام هشتم: مراقبت از رابطهی والدین با یکدیگر
حفظ و نگهداری رابطه آنقدر مهم است که:
فرزند، رابطهی پدر و مادر را زندگی میکند، نه نصیحتهایشان را.
امنترین خانه برای کودک، خانهای است که در آن عشق و احترام میان والدین جریان دارد.
از #دانیل_جی_سیگل یاد میگیریم که:
فرزند، انعکاس رابطهی والدین است.
گام نهم: رشد مداوم والد
هر والد آگاه، یک دانشجوی همیشگی است.
کتاب میخواند، میآموزد، و از تجربههایش بازخورد میگیرد.
سخن ارزشمند #شریل_سندبرگ چنین است:
«بهترین هدیهای که میتوانیم به فرزندمان بدهیم، والدینی هستند که در حال رشد و یادگیریاند.»
گام دهم: مهربانی با خود
گاهی خستهایم، گاهی اشتباه میکنیم، و این طبیعی است.
فرزندمان به پدر یا مادری نیاز دارد که خود را ببخشد و دوباره برخیزد. چون #فرزندپروری_آگاهانه یعنی انسان بودن نه بینقص بودن.
#نیک_نات_هان در این خصوص اشاره میکند:
«با خودت مهربان باش، تا فرزندت مهربانی را بیاموزد.»
🔹 و اما دو پرسش اساسی برای تامل بیشتر
۱️⃣ آخرین باری که از رفتارم با فرزندم راضی نبودم، دقیقاً چه احساسی پشت آن رفتار بود؟
۲️⃣ اگر فرزندم از من یاد بگیرد که «چگونه با خودش رفتار کند»، آیا از آنچه خواهد آموخت خوشحال میشوم؟
👩🏫 حسن ملکیان: روانشناس و مشاور خانواده
🆔 @Sayehsokhan
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
مونتسکیو با دقتی ظریف یک حقیقت روانشناختی را آشکار میکند: رسیدن به شادی معمولاً سخت نیست، اما مقایسه شادی را دشوار میکند. ما بهجای اینکه به حالِ خوب خودمان توجه کنیم، مدام میخواهیم ببینیم آیا از دیگران «شادتر» هستیم یا نه.
مشکل از همینجا شروع میشود؛ چون تصویری که از شادی دیگران در ذهن داریم معمولاً واقعی نیست. ما ظاهرِ آرام و لبخندهای دیگران را میبینیم، اما رنجها و نگرانیهای پنهانشان را نمیشناسیم. نتیجه این میشود که لذتهای واقعی زندگیمان را با تخیلمان درباره زندگی دیگران مقایسه میکنیم—و طبیعی است که در چنین مقایسهای همیشه بازندهایم.
پیام مونتسکیو روشن است: اگر به جای رقابت با شادی دیگران، به شادی خودمان توجه کنیم، زندگی بسیار سادهتر و رضایتبخشتر خواهد شد.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
#از_شما
*❣️به نام خالق بیهمتا❣️*
*🌺 بامداد آدینهتان روشن از لبخند و آرامش 💖🍃🌼*
🔰 قدر آدمهای خوب را بدانیم…
💠 بعضی آدمها شبیه هوای تازهاند؛ تا وقتی هستند، حضورشان را بدیهی میپنداریم.
آدمهای خوب، بیهیاهو و بیادعا، حضورشان را با لبخند، توجه و نیت پاکشان معنا میکنند. همانهایی که بیمنت محبت میکنند، بیدلیل میبخشند، و بودنشان آرامش میآورد. اما ما گاهی آنقدر در رفتوآمد روزها غرق میشویم که فراموش میکنیم این آدمها و این مهربانیها ابدی نیستند! قدرِ خوبها را باید وقتی هستند دانست، نه زمانی که جایشان را سکوت پر کرده است.
دنیا به همین دلهای نیک زنده است. اگر به خوبیهایشان احترام بگذاریم، اگر قدردان محبتهایشان باشیم، آنها به ادامهی راه دلگرمتر میشوند.
مراقب باشیم آدمها را از خوب بودن خسته نکنیم، و با بیتوجهی و بیمهری، چراغ دلشان را خاموش نکنیم.
*✅ سپاس و قدردانی، همان نیروییست که مهربانی را در جهان زنده نگه میدارد. بیاییم با قدرشناسی و رفتار نیکمان، خوبی را در دل دیگران تکثیر کنیم. بیتردید دنیا به همین دلهای صادق و مهربان زنده است.*
🌸🌿💐🌾🌸🌿💐🌾
محمدحسین فرقانی
با سپاس فراوان از مهندس فرقانی عزیز
🆔 @Sayehsokhan
🔴سخنرانی مصطفی ملکیان در دانشگاه شهید بهشتی با عنوان مشاوره فلسفی
@mostafamalekian
🆔 @Sayehsokhan
آنقدر این صحنه زیباست که شکارچی دلش نمیآید آنها را شکار کند.
با این فیلم میشود درس زندگی آموخت.
گاهی بین شروع و پایان زندگی فقط یک لحظه فاصله است همدیگر را بدون هیچ توقعی دوست داشته باشیم کاری که خدا با بندهاش میکند...
🆔 @Shajariyan
🆔 @Sayehsokhan
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
این جملهی #مارک_تواین یک یادآوری آرامبخش و در عین حال قدرتمند است: زندگی همیشه یک مسیر صاف و بیدردسر نیست، طوفانها و مشکلات اجتنابناپذیرند، اما گذرا هستند. حتی وقتی که احساس میکنیم همهچیز به هم ریخته، باید بدانیم که این شرایط موقتیاند و روزهای آرام و روشن دوباره فرا خواهند رسید.
پیام اصلی این است: قوی بمان، صبر کن و اعتماد داشته باش به روند زندگی. طوفانها تو را نمیشکنند، بلکه تو را آمادهتر و مقاومتر میکنند.
همین نگرش، توانایی روبهرو شدن با مشکلات و حرکت به سوی روزهای بهتر را به انسان میدهد.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
"نیما یوشیج" آنگونه که من او را شناختم، مرد ساده و کم ادّعایی بود و حُسن شهرتی را هم که بهدست آورد و مُستحقّ آن بود به علّت همین سادگی و انسان بودنش بهدست آورد.
در دورانی که اُدبای شکمبارهای بودند که بر سر هر سفرهای که چربتر است بنشینند، او کناره گرفت و در عُزلتِ خود خزید و به تعیّنهای دنیوی اعتنایی نشان نداد و در این شیوهی خود از تحمّلِ رنج و عسرت، باز نایستاد. پس نوشِ جانش باد این آوازه و افتخار پس از مرگ که نصیبش شده است و در اینباره حقشناسیِ جوانها را باید ستایش کرد.
#گفتهها_و_ناگفتهها
❇️ بزرگداشت نیما یوشیج، پدر شعر نو فارسی گرامی باد.
..............................
نامِشان زمزمهی نیمهشبِ مستان باد
تـا نگوینـد کـه از یاد فـراموشاناَند
..............................
🆔 @sarv_e_sokhangoo
🆔 @Sayehsokhan
*مراسم باشکوه خداحافظی و بازنشستگی یک معلم،*
*در جامعهای آگاه و فرهیخته.*
🆔 @Sayehsokhan
🟩 چرا این روزها #فرزندپروری_آگاهانه مهمتر از هر زمان دیگر است؟
🟩 چگونه میتوانیم تصویر اول دنیای مطلوب فرزندانمان باشیم؟
(بخش بیستوچهارم)
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
خواننده: علیرضا قربانی
ﻣﻦ اون ﺷﻬﺮ دورم ﻛﻪ درﻳﺎ ﻧﺪاره،
ﻛﻪ ﺑﻰ ﺗﻮ ﻏﺮوﺑﻢ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﻧﺪاره
ﻣﻦ اون ﺷﻬﺮ دورم ﭘﺮ از ﺟﺎی ﺧﺎﻟﻰ
ﭘﺮ از آرزوی ﻳﻪ ﺟﺸﻦ ﺧﻴﺎﻟﻰ
ﭼﻘﺪر ﻓﻜﺮ ﻛﺮدم ﺑﻪ دﻟﺒﺴﺘﮕﻰ ﻫﺎم
ﺑﻪ ﻳﻪ ﺧﻮاب راﺣﺖ واﺳﻪ ﺧﺴﺘﮕﻰ ﻫﺎم
ﺑﺎ ﻳﻪ ﺑﺎﻟﺶ ﭘﺮ ﭘﺮ از آرزوﻫﺎ
ﭼﻘﺪر ﻓﻜﺮ ﻛﺮدم ﺑﻪ ﭘﺮواز ﻗﻮﻫﺎ
ﺧﺪا رو ﭼﻪ دﻳﺪی ﺷﺎﻳﺪ ﭘﺮ ﮔﺮﻓﺘﻴﻢ
ﺷﺎﻳﺪ ﺧﻨﺪه ﻫﺎﻣﻮﻧﻮ از ﺳﺮ ﮔﺮﻓﺘﻴﻢ
ﻧﮕﻮ ﭼﻰ گذشت ﻮ ﻧﮕﻮ ﭼﻰ ﻛﺸﻴﺪﻳﻢ
ﺷﺎﻳﺪ ﺷﺐ ﺗﻤﻮم ﺷﺪ ﺧﺪا رو ﭼﻪ دﻳﺪی
ﺧﺪا رو ﭼﻪ دﻳﺪی ﺷﺎﻳﺪ ﺟﻮن ﮔﺮﻓﺘﻢ
ﺷﺎﻳﺪ دﺳﺘﺘﻮ زﻳﺮ ﺑﺎرون ﮔﺮﻓﺘﻢ
ﺗﻮ ﺷﺎﻳﺪ دوﺑﺎره ﺑﻪ دادم رﺳﻴﺪی
ﺷﺎﻳﺪ ﺧﻨﺪه ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺧﺪا رو ﭼﻪ دﻳﺪی
من اون شهر دورم که بغضش شکسته
که دلتنگی راه نفس هاشو بسته
خیابون خیابون پر از انتظارم
تو نیستی و راهی به جایی ندارم
چقدر غم شمردیم چقدر دل سپردیم
پریدیم و هر بار به دیوار خوردیم
خوشی دورمون زد بلا دورمون گشت
غمامو بغل کن شاید خنده برگشت.
🆔 @Sayehsokhan
📘 #ده_نکته کاربردی و موثر از کتاب #تئوری_انتخاب نوشتهی #دکتر_ویلیام_گلسر و با ترجمه
#دکتر_علی_صاحبی
به مناسبت #پنجاهمین_چاپ کتاب:
ما فقط رفتار خودمان را کنترل میکنیم، نه دیگران را.
هیچکس جز خودمان مسئول شادی یا ناراحتی ما نیست؛ همهی انتخابها از درون ما میآیند.
رفتار ما همیشه تلاشی برای ارضاکردن نیازهای بنیادین ماست.
پنج نیاز اصلی گلسر: بقا، عشق و تعلق خاطر، قدرت، آزادی، و تفریح.
گذشته مهم است، اما دلیل رفتارهای ما نیست.
تئوری انتخاب به جای سرزنش گذشته، بر مسئولیت اکنون تمرکز دارد.
کنترل بیرونی یعنی ۷ رفتار مخرب مثل(تهدید، تنبیه، انتقاد، سرزنش و.....) رابطهها را خراب میکند.
برای رابطهی سالم، باید «کنترل درونی» را جایگزین کنیم: پذیرش، گفتوگو و احترام و ...
تمام رفتارهای ما نوعی «انتخاب» هستند. حتی رنج کشیدن ما.
گلسر میگوید: افسردگی، عصبانیت، یا اضطراب، رفتارهایی هستند که انتخاب میکنیم تا با یک نیاز برآوردهنشده کنار بیاییم.
«دنیای مطلوب» هر فرد، چراغ راه انتخابهای اوست.
هر کسی تصویری ذهنی از زندگی ایدهآل دارد؛ تضاد بین این تصویر و واقعیت، منبع بسیاری از تنشهاست.
روابط، کلید سلامت روان هستند.
گلسر میگوید بیشتر مشکلات روانی ناشی از روابط مخدوشاند، نه بیماری یا اختلال شیمیایی مغز.
گفتوگو به جای نصیحت: راهی برای حفظ رابطه.
به جای تلاش برای «درست کردن» دیگری، تلاش کنیم او را درک کنیم.
تغییر، از پذیرش مسئولیت آغاز میشود.
وقتی مسئولیت حال و آیندهمان را میپذیریم، مسیر رشد و تغییر باز میشود.
مدارس، خانوادهها و سازمانها نیاز دارند به سمت «روابط کیفی» بروند.
آموزش، تربیت و رهبری بر پایهی کنترل بیرونی دیگر جواب نمیدهد؛ باید فرهنگ انتخاب، احترام و مسئولیتپذیری را جایگزین کرد.
➖➖➖➖
نکته های بالا رو دوست داشتی؟ اینها فقط قطرههایی از یه دریا بود
پیشنهاد میکنم
🎁 لذت مطالعهی این کتاب رو به خودت هدیه بدی
🆔 @Sayehsokhan
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
✨ گاهی ما از سر محبت، وفاداری یا احساس وظیفه، در رابطههایی میمانیم که هر روز ذرهذره از ما میکاهند. جملهی #دکتر_لیلیان_گلاس یادآور این حقیقت است که عشق و احساس، تنها زمانی ارزش دارد که در بستری از احترام و امنیت روانی رشد کند. اگر کسی مداوم انرژی ما را میگیرد، کوچکمان میکند یا مانع رشد ما میشود، دیگر صحبت از احساسات و مهربانی، تنها خودفریبی است. در چنین رابطهای، سکوت و دوری، نشانهی ضعف نیست، بلکه حرمتگذاری به خویشتن است.
احساس، سرمایهای است که باید آن را هوشمندانه خرج کرد. همانطور که پول را به دست هرکسی نمیسپاریم، احساسمان را نیز نباید در اختیار کسانی بگذاریم که آن را بیارزش میدانند. این جمله دعوتیست به خودآگاهی: که بدانیم چه کسانی شایستهی حضور در قلب و ذهن ما هستند. مهربانی زیباست، اما تنها زمانی که در جهت درست جریان داشته باشد. 💫
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan