9611
﷽ 📚📚کتابخانه ای همراه؛ همراه با شما تا هنر زندگی🌹🌹 خرید کتاب: ⬇️⬇️⬇️⬇️ www.sayehsokhan.com 📚ثبت سفارش مستقیم کتاب در دایرکت اینستاگرام: 👇👇👇👇 https://b2n.ir/s05391 آدرس: خ 12فروردین، کوچه بهشت آیین، پ 19 همکف تلفن:66496410
#باورهای #نلسون_ماندلا
✳ من باور دارم که......
همیشه باید کسانی را که صمیمانه دوستشان دارم با کلمات و #عبارات_زیبا و دوستانه ترک گویم، زیرا ممکن است آخرین باری باشد که آنها را میبینم.
❇من باور دارم که.......
زمینهها و #شرایط خانوادگی و اجتماعی بر آنچه که هستم تاثیرگذار بودهاند اما من خودم #مسئول آنچه که خواهم شد هستم.
✅ من باور دارم که........
دو نفر ممکن است که دقیقا به یک چیز نگاه کنند و دو چیز کاملا متفاوت را ببینند.
❇من باور دارم که.......
#شادترین مردم لزوما کسی که بهترین چیزها را دارد، نیست بلکه کسی است که از چیزهایی که دارد #بهترین_استفاده را می برد.
🆔 @Sayehsokhan
🎉 امروز، روز عشاق و علاقمندان کتابه! 🎉
🌟 بیستم هر ماه، با تخفیف ۲۰٪ در خدمت شما عزیزان هستیم 🌟
📚 اگه دنبال کتابهایی برای #رشد_فردی، #خودیاری، #فرزندپروری #رواندرمانی، یا #مهارتهای_ارتباطی هستید، امروز بهترین فرصت برای تهیهی آنهاست!
همهی کتابهای نشر #سایه_سخن فقط تا پایان امروز با ۲۰٪ تخفیف در دسترس شماست.
💻 سایت ما اینجاست:
🔗 www.sayehsokhan.com
👇 برای راحتی، مستقیم برید سراغ دستهبندی مورد نظرتون:
🔹 [تئوری انتخاب]
🔹 [روانشناسی ACT]
🔹 [روانشناسی مثبتگرا]
🔹 [زوجدرمانی و روابط زناشویی]
🔹 [کتابهای صوتی]
انواع کارتها
انواع کتابهای صوتی
📦 با یک کلیک، کتاب رو انتخاب کن و در خانه تحویل بگیر!
📲 ما اینجاییم:
🆔 @SayehSokhan
در ⏰ #قرارملاقات با خودم #امروز_تصمیم_دارم:
به همسرم/عزیزم هنگامی که کنار سفره نشستهایم، بگویم:
مرسی که هستی!
چه خوبه که دارمت!
از بودن در کنار تو احساس غرور و شادمانی میکنم!
🌷🆔 @Sayehsokhan🌷
تکنوازی نی در گوشه #حجاز آواز #ابوعطا.
نی :استاد محمد موسوی
موسیقی بیکلام
@matalebzib
قاصد روزان ابری
داروگ
کی میرسد باران؟!
#نیما_یوشیج
@matalebzib
راستی قرضت را به نفر بعدی دادهای؟؟
🎬تیکهای از فیلم جهان با من برقص
@TreatmentOfGrief
🆔 @Sayehsokhan
#معرفی_کتاب_ارزشمند_۳
در صفحهی ۲۴ کتاب #تربیت_بدون_فریاد نوشته: #هال_ادوارد_رانکل ترجمه: خانم اکرم اکرمی میخوانیم:
"با صدای بلند بگوئید: مسئولیت من نسبت به فرزندم این است که، صرفنظر از رفتار او، مراقب رفتار خود باشم".
در اینجا شما در کانون توجه قرار میگیرید، زیرا در نهایت تنها کسی را که میتوانید کنترل کنید خودتان هستید."
وقتی این کتاب را مطالعه میکردم دیدم چقدر وجه تشابه با #تئوری_انتخاب دکتر ویلیام گلسر دارد، لذا در مقام مقایسه آن دو برآمدم.
شباهتهای مهم کتاب #تربیت_بدون_فریاد با #تئوری_انتخاب:
تمرکز کتاب #تربیت_بدون_فریاد روی والد است: کنترلِ واکنشهای هیجانی والد (نه «کنترل فرزند») تا محیطِ خانوادگی آرام و با ثبات شود. ایدهٔ مرکزی اینکه والد باید «خودش را بزرگ کند»، مکث کند، از دکمههای هیجانیاش فاصله بگیرد و با رهبریِ آرام رفتارهای سازنده را القا کند.
کتاب تکنیکهای عملی مثل «مکث قبل از واکنش»، «مرزگذاری شفاف»، و «انتخاب تنها چند گزینه قابل قبول برای کودک» را پیشنهاد میکند تا چرخهٔ فریاد و تسخیر-شدن توسط رفتار کودک شکسته شود.
از سوی دیگر #تئوری_انتخاب میگوید: انسانها رفتارشان را انتخاب میکنند و تنها چیزی که میتوانیم کنترل کنیم «خودِ خودمان» است و لاغیر؛ کنترل دیگران ممکن نیست. رفتارها ارضاکنندهی پنج نیاز ژنتیکی ما هستند یعنی: بقا، عشق و تعلقخاطر، قدرت، آزادی، و تفریح.
#تئوری_انتخاب در کاربردِ آموزشی و درمانی تأکید بر مسئولیتپذیری فرد، بهبود کیفیت روابط، و کمک به افراد دارد تا بر اساس ارزشهای «دنیای مطلوب» خود انتخابهای مؤثرتر، اخلاقیتر و مسئولانهتری داشته باشد.
از شباهتهای مهم این دو کتاب:
1⃣ تمرکز بر چیزهایی که والد میتواند کنترل کند.
هر دو کتاب تاکید میکنند که تغییر رفتارِ والد (یا انتخابهای خودِ فرد) مهمتر و مؤثرتر از تلاش برای کنترل مستقیم فرزند است.
#تربیت_بدون_فریاد میگوید: «فقط رفتار والد را مدیریت کن»
#تئوری_انتخاب میگوید: «ما فقط میتوانیم خودمان را کنترل کنیم».
2⃣ اهمیتِ کیفیتِ رابطه تشابه دیگر آنهاست:
هر دو کتاب رابطهٔ گرم و با ثبات را زمینهساز تغییرات مثبت میدانند؛ یکی بر حفظ ارتباط آرام و متصلشدن تأکید دارد و دیگری نیاز «عشق و تعلقخاطر» به همراه سایر نیازها را محور قرار میدهد.
3⃣ عملگرایی و تمرینهای کاربردی وجه مشترک دیگر آنهاست:
هر دو کتاب ابزارها و پیشنهادهای مشخصِ قابل اجرا دارند (مکث، مرزها، گزینههای محدود، گفتگوهای هدفمحور) که فوقالعاده کاربردیاند.
تفاوتهای مهم و قابل توجه:
کتاب #تربیت_بدون_فریاد مبتنی بر
یک نظریهٔ روانشناختی/مشاورهای گسترده است.
در صورتیکه #تئوری_انتخاب مدلی است که منشا هر رفتار را ارضای یک یا چند نیاز از پنج نیاز ژنتیکی میداند و در بطن آن درمان و آموزش را جای میدهد.
دکتر گلسر علاوه بر اینکه منشأِ رفتارها را تأمینِ پنج نیاز ژنتیکی میداند، پیشنهاد میکند تغییر رفتار با شناختِ نیازهای ناکام محقق میشود.
#دکتر_رانکل کمتر وارد نظریهٔ نیازها میشود و بیشتر به سبکِ اجراییِ مدیریت هیجان و رهبری والد توجه دارد (چطور خودِ والد واکنش نشان ندهد و الگوسازی کند).
نگاه دو کتاب به «مسئولیت پذیری» کودک
#تئوری_انتخاب روی مسئولیتپذیریِ فردی کودک تأکید میکند و راهکارهایی برای کمک به فرد میدهد تا انتخابهای سازنده و خلاقانهتری داشته باشد.
اما #تربیت_بدون_فریاد بر این تمرکز دارد که والد باید اول خود را مدیریت کند و سپس با مرزبندی و پیامهای شفاف کودک را به سمت مسئولیتپذیری هدایت کند، اما زبانش بیشتر «هدایت» و «رهبری والد» است تا بحث مفهومی نیازها.
مقایسهی کاربردی دو کتاب با طرح یک سناریو:
فرض کنید کودک تکالیفش را انجام نمیدهد و والد عصبانی میشود.
طبق نظر #دکتر_رانکل والد قبل از واکنشِ هیجانی مکث میکند، نفس میکشد، مرزها را شفاف میکند («من میخواهم تو تکالیفت را انجام دهی؛ اینجا دو گزینه وجود دارد: انجام الان یا پیامد X»)، و روی رفتارِ خود (نگرش، آرامش) تمرکز میکند تا چرخهٔ فریاد و جنگ را قطع کند.
طبق نظر #دکتر_گلسر والد با کودک جلسهای میگذارد تا بفهمد کدام یک از پنج نیازِ کودک (مثلاً نیاز به آزادی یا به قدرت/توجه) ارضا نشده؛ سپس کمک میکند تا کودک خودش گزینهای انتخاب کند که با «دنیای مطلوب» او و هدفِ واقعی سازگار باشد — و کودک را ترغیب به پذیرش مسئولیت پیامدها میکند.
👩🏫 حسن ملکیان: روانشناس و مشاور خانواده
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
در ⏰ #قرارملاقات با خودم #امروز_تصمیم_دارم:
در همه کارها #دیگران را بر خودم #مقدم بدارم و نوبت خود را به دیگری واگذار کنم. حداقل در صف نانوایی.
🌷🆔 @Sayehsokhan🌷
✳️ چگونه کودکان عزیزمان را نسبت به خطر سوء استفاده #جنسی آگاه کنیم.
♻️ منبع: عصر ایران
🆔 @Sayehsokhan
در ⏰ #قرارملاقات با خودم #امروز_تصمیم_دارم:
به یک عابر ناشناس سلام کنم و برایش عشق بفرستم.
🌷🆔 @Sayehsokhan🌷
گل پونهها
ایرج بسطامی
@molanatarighat
🆔 @Sayehsokhan
📩 #از_شما
دماغ(۱۲)
دکتر رفتارش بهتر از قبل بود. این را میشد از تعارف به نشستن و دستور آوردن چای متوجه شد. شاید چون سالها در آلمان درس خوانده و زندگی نموده و همسر اختیار کرده بود؛ این اخری را موکل به عنوان شنیدههایش گفت، خیلی مقدمه نچیده و حرف آخر را اول زد: "من میخواهم و میتوانم رضایت موکل شما را جلب کنم تا موضوع فیصله یابد، من وقت دویدن در دادگاهها را ندارم".
در حالیکه دنبال یک قند بزرگتر در داخل قندان میگشتم و بی آنکه به دکتر نگاه کنم گفتم: "ولی شما که وکیل دارید، میتوانید کارها را به ایشان محول کنید". دکتر که معلوم بود نمیخواهد وقت زیادی برای گفتگو با من بگذارد گفت: "بله...بگذریم...ببینید !موکل شما چقدر پول میخواهد تا شر ماجرا تمام شود؟"
فنجان خوشرنگ دسته طلایی را روی سینی گذاشتم و پاسخ دادم: "والله ...هزینه عمل دوم و آنچه را به حضرت عالی پرداخت کرده است..". دکتر روی ترش کرد و گفت: "چقدر خوش اشتها...پول عمل دوم را میشود رویش فکری کرد ولی مگر من مجانی عمل کردم.....حالا پول جراح به درک ....هزینه بیمارستان و دکتر بیهوشی و دارو و اینها چه میشود؟".
جواب دادم: "آقای دکتر این بیمار شما زجر و مصیبت زیادی تحمل کرده، انصاف نیست که..."دکتر با ناراحتی گفت: "این حرف شما انصاف نیست، این اجحاف به من است، شما که مرد قانون و عدالت هستید".
بحث داشت گرم میشد و من آماده بودم: "این ظلم به شما نیست، عین انصاف است. این زن بدبخت پنج ماه آزگار گرفتار یک عمل بد بوده ...". دکتر صدایش را بالا برد:" آخر شما که باز دارید داوری در یک کار تخصصی میکنید، کدام عمل بد...عمل رینوپلاستی در زمره اعمال ارتروسکوپی است، ملاحظات ژنتیکی بیمار..." دکتر داشت بحث را میانداخت روی ریل اصطلاحات تخصصی پزشکی تا من را در کنج دیوار قرار داده و مشت عوامیت بر سرم بکوبد.
گفتم: "همه اینها درست؛ ولی عقل من بیاطلاع از دانش جادویی پزشکی هم میگوید که عمل جراحی خوب و بد دارد. "ظاهرا بحث با دکتر بیفایده بود. او میخواست آبروی خود را با هزینهای ناچیز بخرد. اخرین تیر را انداختم: "خدا علاوه بر دانش به شما قوه تشخیص دیگری هم داده است.
این بار بیایید چشم علمی را ببندید و چشم وجدانتان را باز کنید. تو را به ان شرفی که در علم طب وجود دارد ایا آن عمل دماغ موفق بود؟ اگر مشکل از خود موکل هم بود که شما باید او را از قبل مطلع میساختید ".
جراح جوری نگاهم کرد که فکر کردم به او فحش دادهام. حرف دیگری نمانده بود. از بابت چای تشکر کردم و از مطب بیرون آمدم ...
(ادامه دارد)
✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من
🆔 @sayehsokhan
📢 کتاب "سیلی واقعیت" به چاپ #بیست_و_دوم رسید📢
📚نام کتاب: #سیلی_واقعیت
✍️نویسنده: #دکتر_راس_هریس
👨🏻🏫مترجمان: #دکتر_علی_صاحبی و #دکتر_مهدی_اسکندری
📇ناشر: #سایه_سخن
🗞نوبت چاپ: #بیست_و_دوم
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
سیلی واقعیت کتابی مفید برای هرکسی است
که در زندگیاش حادثه تنشزای بزرگی اتفاق افتاده. این کتاب بهطور اختصاصی درباره سوگ و فقدان است. درباره نحوه مقابله با مرگ محبوب، ورشکستگی، طلاق، بیماری صعبالعلاج، تصادف جدی، معلولیت و حوادثی نظیر اینها. چگونه با این اتفاقات کنار میآیید؟
برای مقابله موفق چهاراصل اساسی را باید رعایت کرد.
🆔 @Sayehsokhan
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
این توصیه اکهارت تله یک «تمرین حضور» است؛ یعنی روشی برای بیرون آمدن از شلوغی ذهن و بازگشت به اکنون. وقتی پنج دقیقه تمام به یک گیاه نگاه میکنیم و جزئیاتش را میبینیم، ذهن فرصت پیدا میکند از جریان پیوستهی فکرهای گذشته و آینده فاصله بگیرد. نگاه کردنِ بدون قضاوت و بدون تحلیل، توجه ما را از سر به «حس» منتقل میکند و این همان لحظهای است که حضور شکل میگیرد.
تله میگوید در این تمرین حتی در ذهن هم با گیاه حرف نزنیم؛ چون کلام، ما را دوباره به فکر و جدل ذهنی میکشاند. در عوض، فقط نگاه کنیم و نوعی ارتباط بیواسطهٔ قلبی با آن برقرار کنیم. این نوع مشاهده آرام، انسان را نرمتر، بسامانتر و همسو با طبیعت میکند. بهظاهر کار سادهای است، اما اگر متعهدانه انجام شود، یکی از عمیقترین تمرینها برای تقویت آرامش، حضور و آگاهی لحظهای است.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
📩 #از_شما
دماغ(۱۱)
دادگاه بدی نشد، گرچه انتظار داشتم که در دادنامهای که صادر خواهد شد راجع به خسارتهای معنوی موکل بیاعتنایی شود. دادگاهها بسیار محافظهکار هستند و در مقابل تحولات اجتماعی سخت و سرد؛ محافظهکارتر از تحصیل کرده حقوق درعمرم ندیدهام، در برابر تغییرات هرچند مثبت مقاومت میکنند؛ راه حلهایشان قدیمی است و بوی کهنگی میدهد.
شب آن روزی که دادگاه برگزار شد، موکل با شوهرش آمدند. نانوا دست خالی نیامده بود؛پلاستیکی پر از نان آورده بود. تشکر کردم و شوخی: "این همه نان؟ چه خبر است؟نان خالی؟ این نان چلو و پلو هم میخواهد. اگر این نانها را زیر میزی داده بودی به دکتر، دماغی روی صورت زنت کاشته بود که به وقت نفس کشیدن از هر سوراخ آن رایحه سبزی و خرمی منتشر میشد".
هردو نگران بودند از نتیجه دادگاه و حق داشتند. کمر نانوای بینوا زیر بار قرض خم شده بود و زن خود را مسئول این وضع میدانست. با احتیاط امیدواری دادم، دادگاهها غیر قابل پیشبینی هستند و من این را بسیار آزموده بودم. وقت رفتن مرد حرف عجیبی زد: "از ما که گذشت؛ حالا هر چی میخواد رای دادگاه بشه، بشه. اما این رسم کار نبود. من سواد درستی ندارم اما نون که میدم دست مردم، وقتی میبینم زیادی سوخته یا خمیر، میزارم کنار و بعدا میدیم به نون خشکیها ولی این دکتر که خارج درس خونده و دیوارش پرشده از تابلو که روش خارجکی نوشتند حاضر نشد یه احوالی از مریضش بپرسه، تازه دعوا میکرد که چرا هی میریم سراغش تو مطب. ما رو که میدید انگار مول ننه دیده، اخماش میرفت تو هم و تازه طلبکارمون میشد. چقدر لیچار بار من و زنم کرد. به خدا سواد خشک و خالی معرفت نمیاره ...".
وقتی رفتند من درگیر آخرین حرف یک آدم عامی بودم که سواد تنها به انسان فهم نمیدهد.
روز بعد تلفن ناشناسی گوشی مرا لرزاند. زنی آن طرف خط با لفظ قلم حرف میزد. منشی دکتر بود و میخواست که آن روز قبل از مراجعه بیماران به دیدن دکتر بروم. یک لحظه ذهنم آشفته شد و درگیر: "چکار دارد این آدم مغرور؟آیا این همه اهانت به شعل و تحصیلات من کافی نبود؟ دنبال چیست؟".
با آنکه دیدن دوباره ان پزشک برایم سخت بود ولی قبول کردم تا شاید در جبران ضررهای موکل تسریع شود. آن روز زودتر از هر بیماری در مطب شیک و بزرگ دکتر حاضر بودم. منشی مرا به داخل راهنمایی کرد. پزشک این بار روپوش سفیدی بر تن داشت که با آن سر طاس هیبت یک طبیب را به او می داد. زود در ذهنم گذشت که چرا خودش نمیرود و برای زیبا شدن موی مصنوعی بر آن سر براق نمیکارد تا مزرعه کویریاش چمستانی شود دیدنی؟
دکتر را با سر پر مو در نظر آوردم. "نه؛ همین قیافه برای او بهتر است. موی مصنوعی وقار پزشکی را از او میگیرد و میشود شبیه کریم اقا فلافل فروش سرکوچه ما"......
(ادامه دارد)
✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من
🆔 @sayehsokhan
#از_شما
.
سایهسار مهر؛ به یاد خواهری که تکیهگاه کودکی ما بود
ده سال بیشتر نداشتم؛ تازه سال سوم دبستانم تمام شده بود و مهران، کوچکترین عضو خانواده، حدود یک سال داشت. خانوادهی ما پنج فرزند بودیم: مینا، نخستین فرزند خانواده که دو سال از من بزرگتر بود؛ من؛ سپس مهرداد؛ بعد از او میترا که دو سال از مهرداد کوچکتر بود، و در نهایت مهران که تولدش همزمان شد با فقدان بزرگ دیگری: مرگ پدربزرگ.
مادر، با روحیهای عاطفی و احساسی، دلبستگی ژرفی به پدر خود داشت. او در کودکی دو برادرش را از دست داده بود و این غمِ دیرپا، در آن دوران پرالتهاب بارداری، با اندوه مرگ پدرش گره خورد و او را دچار بحران عصبی شدیدی کرد. بهقدری که پدر ناچار شد برای درمان، او را بیش از یک ماه به بیمارستانی در تهران بسپارد. در این مدت، ما پنج فرزند در خانهی پدری، کنار مادربزرگ زندگی میکردیم؛ مادربزرگی که خود نیز ناتوان و بیمار احوال بود.
روزهای سختی بود؛ پدر درگیر کار و نگرانی، مادری که در بیمارستان تحت درمان بود، و نوزادی یکساله که نبودن مادر نگهداریاش را دشوار میکرد. اما در میان همهی آن آشوبها و سختیها، یک تکیهگاه آرام و کوچک اما بزرگقامت در کنارمان بود: مینا.
او تنها دوازده سال داشت، سنی که معمولاً کودکان تازه معنای مسئولیت را میفهمند، اما مینا انگار سالها پیشتر از سن واقعیاش بزرگ شده بود. در کنار مادربزرگ، که توان چندانی در اداره خانه نداشت، مینا بار همهی امور خانه را به دوش میکشید. درحالیکه هنوز کودکی بیش نبود، باید هم به درسهایش میرسید ــ که همیشه جزو شاگردان بااخلاق و زرنگ کلاس بود ــ و هم از چهار کودک دیگر مراقبت میکرد، بهویژه مهران یکساله که تر و خشک کردنش کاری طاقتفرسا و وقتگیر بود.
در همان روزها بود که برای نخستین بار مفهوم «بزرگی» را نه در قامت آدمهای بزرگسال، که در چهرهی یک دختر دوازدهساله دیدم. هرگاه از کارهای روزانه لحظهای فراغت پیدا میکرد، او را در گوشهای آرام و خلوت میدیدم؛ نشسته با کتابهایش، در سکوتی شکسته از صدای گریهی آرامی که از چشمهای خستهاش جاری بود. اما همین اشکها نیز هرگز به شکوه یا گلایه نمیانجامید. هیچگاه به یاد ندارم که در آن روزهای سخت صدایی از او بلند شده باشد، فریادی، گلهای، اعتراضی… تنها آرامش، تلاش، و مهری بیدریغ.
آن روزها ما هنوز کودک بودیم و نمیتوانستیم عمق رفتار او را درک کنیم. اما مینا در دل همهی ما بذری از محبت و اعتماد کاشت که تا آخرین روز زندگیاش در وجودمان ماندگار ماند. حضور او خلا نبودِ مادر را برایمان پر میکرد. نگاه مهربان و همیشه نگرانش نسبت به تکتک اعضای خانواده، پیوندی بود که گویی از جان او میجوشید؛ پیوندی که هرگز گسستنی نبود.
مینا از معدود زنانی بود که عشق به کتاب، دانش و بحثهای فکری جزء جداییناپذیر زندگیاش بود. ذهنی روشن، کنجکاو و همیشه در جستوجوی فهم عمیقتر. حتی در ماههای بیماریاش ــ روزهایی که تنش زیر فشار رنج میلرزید ــ دست از مطالعه برنداشت. به یاد دارم چگونه با کتابهای روانشناسی مثبت، در پی یافتن ذرهای آرامش درونی بود، آرامشی که در تمام عمرش سخاوتمندانه به دیگران بخشیده بود.
یاد او، نه تنها سوگِ انسانی شریف و یگانه است، بلکه چراغی است که راه فهم عشق، مسئولیت و بزرگواریِ بیصدا را برایمان روشن میکند. حضور او، چه در روزهای کودکی و چه در سالهای پختگی، همواره معنای مهر و فداکاری را برای ما بازتعریف میکرد. اکنون که در نبودش به گذشته مینگرم، درمییابم که هر لحظه از زندگیاش درسی بود برای بهتر شدن، برای انسانتر زیستن، برای قدر دانستن یکدیگر.
روحش شاد و یادش، همچون نوری آرام و پایدار، تا همیشه در دل ما روشن خواهد ماند.
.
با سپاس و قدردانی فراوان از استاد طالبی طاهر و شادی روح بلند خواهر مهربانش که به راستی معلمی فرهیخته، صبور و مبارز بود.
🆔 @Sayehsokhan
معجزه حضور و مهر مادر
"زن" یعنی آفرینشِ دوباره، یعنی سرچشمهی مهر بیپایان.
و "مادر" واژهای است که در قاموس هیچ زبانی، نمیگنجد؛ او خود معجزهی تکرارنشدنی خدا بر زمین است.
هر کجا که مهر مادری جاریست، زندگی شکوفا میشود.
بوی بهشت، استعارهایست از عطر نفسهای پر مهر مادرها
روز زن و روز مادر بر تمامی اعضای محترم و بانوان سرفراز ایران زمین خجسته باد.
یاد و خاطرهی مادران سفرکرده، گرامی باد
🆔 @Sayehsokhan
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
#تیک_نات_هان در این جمله میگوید همیشه لازم نیست در برابر هر موقعیت، فوراً واکنش نشان دهیم یا کاری انجام دهیم. بسیاری از تصمیمهای عجولانه از اضطراب، ترس یا نیاز به کنترل ناشی میشوند و معمولاً نتیجه مطلوبی ندارند. گاهی «ایستادن»، «نظارهکردن» و «تنفسکشیدن» به ما اجازه میدهد وضعیت را بهتر ببینیم و از واکنشهای نسنجیده دور بمانیم. در این سکوت و مکث، وضوح بیشتری پیدا میکنیم.
بیعملی در این نگاه، نوعی انتخاب آگاهانه است. نه از روی تنبلی یا بیتفاوتی، بلکه از روی حکمت. یعنی انتخاب میکنیم فعلاً کاری نکنیم تا شرایط روشنتر شود، احساسات آرام بگیرند و پاسخ درست در زمان مناسب شکل بگیرد. این نوع بیعملی، عملِ متعالی حضور است: تصمیمی برای دخالت نکردن، تا مسیر خودش را نشان دهد و ما به جای واکنش، پاسخ بدهیم.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
📩 #از_شما
دماغ(۱۴)
هرچه نظر فقهی و حقوقی بود به قدر وسع خواندم و جمع آوری کردم و لایحهای نوشته و تجدیدنظر کردم. گاهی به علوم ریاضی، فیزیک، شیمی و آنچه از آن به علوم دقیق گفته میشود غبطه میخورم، چون تکلیف آدم معلوم است. اب در همه جای دنیا در صد درجه میجوشد و زمین همه جا جاذبه دارد ولی امان از علوم نظری؛ هرکس چیزی میگوید و عقیدهای دارد و راهها بسیار است و از هر طرف که برویم جز حیرت و گاه وحشت نصیبی نخواهیم داشت.
شعبه دادگاه تجدیدنظر که تعیین شد با آن که عادت به رفتن به نزد قضات و سخن گفتن رودررو نداشتم، برای ستاندن حق کامل صاحب دماغ راه عدلیه پیش گرفتم و به نزد دادرسان دادگاه عالی رفتم.
قضات مو سفید کرده و خاک خورده میز قضا بودند. از رفتن من استقبالی نشد و یکی از آن دو سرد گفت: "مگر مطالب را ننوشتهاید؟ میخوانیم دیگر. نیازی به حضور نیست". با زبان بی زبانی میگفت که چرا آمدهای.
به اختصار شرح ماجرا گفتم و برای مصیبتهایی که بر موکل رفته روضهای سوزناک خواندم و از پول زیر میزی گزافی که موکل به اطبا داده و هیج جا ضبط نشده نیز یاد کردم.
یکی از قضات سرش را از روی پروندهای که میخواند بلند کرد و گفت: "بالاخره قانون برای جبران ضررها فقط از دیه نام برده و سوابق فقهی هم ....". نگذاشتم که ادامه دهد و گفتم که زمین فراخ فقه را به قصد یافتن گنج مطلوب شخم زده و از زیر و بم سوابق مطلعم. دادرسی که به آمدن من ایراد گرفته بود در بحث دخالت کرد:
"ببین! ما اینجا اهل احتیاط هستیم. نمیتوانیم هر نظر فقهی را رای کنیم. خوب، در این مساله اقوال متعدد است و رویه ثابتی هم که نیست". دیدم که آقایان تصمیم خود را گرفتهاند و بحث، جدل میآفریند و آب هرچه در هاون کوفته شود، همان آب است.
خواستم بر گردم که یکی از قضات گفت: "زیر میزی و این جور چیزها مشکل نبود قانون و نقص حقوق نیست، اگر مجریان درست کار میکردند و نظارتها بیشتر بود، ما هم در پشت میز قضا درگیر اینطور مسائل نمیشدیم". شاید درست میگفت ولی برای شاطر نانوایی از این حرفها و نظرات نانی گرم نمی شد.
او پولی از سر ناچاری داده بود که مسولیت آن متوجه پزشک جراح لا ابالی و مغرور بود.
همانطور که حدس میزدم رای تایید شد؛ بی کم و کاست. کاش استدلالی قوی و متین در آن مییافتم. حیف از آن همه مطالعه و سیاه کردن کاغذ. رایی در سه خط و فاتحه بر خسارت معنوی و آن چه اضافه بر دیه است.
تلفنی به نانوا خبر دادم. گفت: "بازم خدا را شکر. بالاخره من جوونم و رویم به دنیاس. مجبورم بیشتر کنار تنور وایستم تا جبران بشه. اقا نون خواستی فقط تلفن بزن نیا نونوایی خودم میآرم دفتر". از معرفتش تشکر کردم.
القصه که دماغ موکل بعد از آن همه زجر و عذاب چاق شد و به آرزویش رسید. دماغ جراح پر نخوت هم با خاک آشنا شد؛ فقط ماند دماغ من که هنوز به قول جراح پیازی مانده و هیچگاه تیغ پزشکی آن را خراش و برش نخواهد داد.
پایان
✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من
🆔 @sayehsokhan
🟩 چرا این روزها #فرزندپروری_آگاهانه مهمتر از هر زمان دیگر است؟
🟩 چگونه میتوانیم تصویر اول دنیای مطلوب فرزندانمان باشیم؟
(بخش بیستوهشتم)
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
در این جمله، نویسندگان میگویند هر بخش نادیدهگرفتهشدهٔ وجود ما، هر احساس حلنشده، هر باور ناخودآگاه یا الگوی رفتاری که از آن غافلیم، دوباره و دوباره در زندگیمان ظاهر میشود. تا زمانی که نسبت به یک موضوع «آگاه» نشویم—چه رنجی قدیمی باشد، چه ضعف شخصیتی، چه ترسی پنهان—زندگی آن را در قالب رویدادها، روابط یا بحرانهای تکراری پیشِ رویمان میگذارد. گویی جهان بیرونی آینهای است که ناآگاهِ درونی ما را مدام بازتاب میدهد.
این جمله دعوتی است برای «مواجهه با سایه». یعنی به جای فرار از بخشهای ناخوشایند وجودمان، آنها را ببینیم، بشناسیم و بپذیریم. آگاهی یافتن از سایه باعث آزاد شدن انرژی روانی و رشد فردی میشود. در غیر این صورت، سایه همچنان پشت فرمان مینشیند و ما رویدادها را بهعنوان «سرنوشت» تجربه میکنیم، در حالی که در حقیقت تکرارِ الگوهای نادیدهماندهٔ خودمان است.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
📩 #از_شما
دماغ(۱۳)
دادگاه رای داد و ابلاغ شد. همانطور که حدس میزدم با چهار خط سر و ته ماجرا هم آمده بود. به عادت دادنامههایی که صادر میشود رای کوتاه و موجز انشا شده بود.
قاضی برای صرفهجویی در اتلاف کاغذ و جوهر و وقت خود و ماشیننویس در نهایت اختصار جراح را به پرداخت دیه و ارش محکوم کرده بود. این همه چیزی نبود که من میخواستم. موکل زجر بسیاری کشیده بود و ما طالب خسارت معنوی مازاد بر دیه بودیم.
دریغ از یک استدلال ساده در رد این خواسته و افسوس از یک رای که در آن پای مستند سازی قانونی به میان آمده باشد.
دیه زخم را ترمیم میکرد و به قول جراح راه منخرین دماغ را میگشود ولی تکلیف آن همه درد و سوزش و تحقير و تمسخر چه بود؟ موکل سرزنشها شنیده و زخم زبانها خورده و در خلوت خود اشکها ریخته بود. ایا دیه برای تدارک این دردهای نهانی هم هست؟
موکل آمد با شوهرش؛ گفتم که میخواهم تجدیدنظر کنم و افزودم که امید چندانی به این کار ندارم. نانوا در آمد که: "من که سواد این کارها را ندارم ولی آیا این پولی که میدندجواب زیر میزی را که دادیم میده یا نه؟" او در فکر پولی بود که از زیر داده بود و من در فکر رایی که باید از رو تمام ضررهای موکل را جبران کند.
شوهر موکل به وقت رفتن سری به تحسر و تاسف جنباند: "آقا به خدا که ما نه کیسه دوختیم و نه بیشتر از حقمون چیزی میخوایم.میترسم اینقدر که دویدیم و هی پاسگاه و دادگاه کردیم آخرش دکتر به ریشمون بخنده و یه چیزی هم بدهکار بیمارستان و دکتر و دوا بشیم."
با ان که عوامانه حرف زد ولی درست میگفت. در عین امید اندکی که داشتم تجدیدنظر خواهی کردم. برای تنظیم لایحه نیاز به مطالعه داشتم. پاسخ به این سوال که ایا غیر از دیه میتوان خسارت مازاد، آن هم از جنس معنوی خواست دشوار بود. خسارت معنوی چندان در دستگاه قضایی مورد عنایت نیست، حالا چسباندن آن به بیخ ریش دادنامه صد من سریش میخواست.
رویه قضایی متشتت و دیوان عالی کشور دو بار که با موضوع مواجه شده دو نظرمتفاوت داده است. حیرانی بالاترین مرجع قضایی به قضات پایین سرایت کرده بود. سراغ نظرات فقهای زنده رفتم. بیشتر نظر بر نامشروع بودن خسارت مازاد بر دیه داشتند. سراغ نظراتی رفتم که مازاد مزبور را مجاز شمرده بودند. به این نظرات آویزان شدم تا از دریای متلاطم آرای مختلف به ساحل مقصود برسم
(ادامه دارد)
✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من
🆔 @sayehsokhan
#دکتر_ویلیام_گلسر: هنگامی که نسخه اول کتاب #ازدواج_بدون_شکست را در سال 1994 مینوشتم از اعضای موسسه خواستم هر کاری که به خشنودی ازدواجشان کمک کرده است را برایم بنویسند.
یکی از پاسخهایی که دریافت کردم، از جانب زوج خشنودی بود که بیش از 26 سال از ازدواج آنها میگذشت. حیفم آمد که در اینجا نیاورم.
ما بر اساس تجربهمان موارد زیر را توصیه میکنیم :
1⃣ حضور یکدیگر را چندین بار در روز #جشن بگیرید: احوالپرسیهای پر هیجان، مکالمات تلفن پرشور، #دوستت_دارمهای مکرر، خواندن آواز در وصف یکدیگر.
2⃣ همیشه با هم #قرار_بیرون بگذارید حتی در سالهای بچهداری و در دوره مشغلههای کاری.
3⃣ از یکدیگر #پشتیبانی کنید. به دنبال راههایی باشید تا از یکدیگر به لحاظ جسمی و روحی حمایت کنید. به عنوان مثال غذای مورد علاقه همسرتان را بپزید، به هنگام هوای نامساعد یکدیگر را با ماشین به محل کار برسانید، درباره کار با یکدیگر مشورت کنید، هنگام تماشای تلویزیون با یکدیگر #تماس_جسمی داشته باشید.
4⃣ جسارت گفتن خواستههایتان را داشته باشید و بگویید که چه میخواهید و آنچه را که به نظرتان نادرست میآید، به زبان بیاورید.
5⃣ #بدون_قید_و_شرط به یکدیگر محبت کنید. در مورد میزان محبتی که به هم ابراز میکنید، انتظار و چشمداشت جبران نداشته باشید. عشق و محبت باید آزادانه نثار شود.
6⃣ به همسرتان #آزادی بدهید تا خودش باشد. تفاوتها را بپذیرید. به مرزهای موجود بین خودتان احترام بگذارید.
7⃣ به یکدیگر به چشم #بهترین_دوست نگاه کنید. هر روز با یکدیگر همانند دو رفیق رفتار کنید.
8⃣ بدانید که چگونه با یکدیگر بخندید، #شوخ_باشید و شادی کنید، بدون آنکه از شرمندگی ترس داشته باشید. مثلا به زبانی ساختگی حرف بزنید، زمزمه کنید و یکدیگر را به ساختن آواز تشویق کنید.
9⃣ #رابطه_جنسی را زنده نگهدارید و همیشه اعمالی توافقی و مورد قبول هر دو طرف را تجربه کنید.
🔟 به همراه یکدیگر #آرزوهایتان را ترسیم کنید و از آنها لذت ببرید.
برای ما جالب بود که این زوج برای داشتن یک زندگی مشترک خشنود، تا چه حد فکر و تلاش کردهاند!!
📚 #برشی_از_كتاب: #ازدواج_بدون_شکست
✍ اثر: #دكتر_ويليام_گلسر و #کارلین_گلسر
👌 ترجمه: #دكتر_علي_صاحبي
📌 چاپ: #سی_و_دوم
📇 انتشارات: #سايه_سخن
📖 صفحه: 220
➖➖➖➖
اگر خواسته باشی با این اثر بیشتر آشنا شوی،
پیشنهاد میکنم
🎁 لذت مطالعهی آن را به خودت و همسرت هدیه بدی
🆔 @SayehSokhan
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
✍ عطار در این جمله نگاه بسیار عمیق و ظریف عرفانی را بیان میکند. او میگوید خدایی که رضایت و خشمش وابسته به رفتار من باشد، در واقع «اسیر» اعمال من است؛ یعنی من با طاعت، او را خوشحال میکنم و با گناه، او را ناراحت. چنین خدایی دیگر خدا نیست، بلکه موجودی شبیه انسان است که واکنشهایش وابسته به رفتار دیگران است. عطار از این تصور ناراحت است، زیرا این تصویر، خدا را از مقام بینیازی، عظمت و مطلقبودن پایین میآورد.
پیام اصلی این است که خدا در نگاه عارفان، موجودی بینیاز، مطلق و فراتر از دگرگونیهای انسانی است؛ نه آنکه مانند انسانها خوشحال یا خشمگین شود. رابطهٔ عارف با خدا بر اساس عشق و شناخت است، نه معامله. بنابراین اگر کسی تصور کند که خدا «وابسته» به اعمال اوست، هنوز به حقیقت توحید نرسیده است. عطار میخواهد بگوید خداوند در بند من نیست؛ بلکه این من هستم که باید خود را از بندِ توهّمها و تصورات کودکانه نسبت به خدا آزاد کنم تا به معرفت حقیقی برسم.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
ایرج بسطامی
(زاده ۱ آذر ۱۳۳۶ بم -- درگذشته ۵ دی ۱۳۸۲ بم) خواننده موسیقی سنتی
او در خانوادهای هنرمند زاده شد. از پنج سالگی به خواندن آواز علاقه نشان داد و نخستین معلم آواز او پدرش بود. وی در آن سالها ردیفهای آوازی در مکتب تهران، شیوه عبداله دوامی را نزد عمویش یداله بسطامی فرا گرفت و در ادامه و در ۲۲ سالگی به جرگه شاگردان شجریان پیوست.
از آثار وی: بوی نوروز، حاصل همکاری او با گروه دستان و آهنگسازی حمید متبسم، از کارهای به یادماندنی موسیقی ایران است.
او با همکاری کیوان ساکت، آلبومهای فسانه و بیکاروان کولی و با کورش متین، سکوت و با حسین پرنیا آلبومهای صوتی خانه بوی گل گرفت، رقص آشفته و حال آشفته و آلبوم تصویری کنسرت بسطامی و گروه همایون را خلق کرد.
تصنیف گل پونهها که بسطامی آن را در آلبوم رقص آشفته منتشر کرد، پس از مرگش نسخههای دیگری از آن در آلبومهای حال آشفته و کنسرت بسطامی و گروه همایون منتشر شد.
وی در ۴۰ سالگی به اوج فعالیت خود رسید و در طول ۱۴ سال فعالیت ۱۱ آلبوم موسیقی ماندگار، به یادگار گذاشت.ایرج بسطامی در زلزله بم دار فانی را وداع گفت.
یادش گرامی
@molanatarighat
🆔 @Sayehsokhan
🔶 پیام شما
سوال بهنام عزیز
سلام اقای حبیبوند
یک رباعی رو خوندم. چندروزه درگیر معنی یک واژه هستم، چون هرکسی یک معنی ازش تعریف کرده تو اینترنت. خواستم بگم بهتون اگر وقت داشتید شما هم یک معنی بهم بگید، معنی( غرور ) منظورمه.
آنان که ز پیش رفته اند ای ساقی
در خاک غرور خفته اند ای ساقی
رو باده خور و حقیقت از من بشنو
باد است هر انچه گفته اند ای ساقی
🔹 سلام و درود
همانطور که حتما می دانید، لغت غرور در اصل به معنای فریب و خطاست. قرآن نیز زندگی دنیا را متاع غرور خوانده است.
🔹 مولوی که تفکرش عمیقاً تحت تاثیر آموزههای قرآنی است، یکی از مکررترین هشدارهایش آن است که فریب ظواهر این دنیا را نخورید زیرا در این دنیا بیشتر چیزها وارونهاند:
گر نبودی عکس آن سر و سرور
پس نخواندی ایزدش دارالغرور
این غرور آن است یعنی این خیال
هست از عکس دل و جان رجال
جمله مغروران بر این عکس آمده
بر گمانی کین بود جنتکده
چون که خواب غفلت آیدشان به سر
راست بینند و چه سود است آن نظر
پس به گورستان غریب افتاد و آه
تا قیامت زین غلط، واحسرتا
🔹 مثلا سختی و رنج، تلخ است ولی رشد و پختگی آدمی در سختیها و ایستادگیهاست، یا لذات آنی، جذاباند ولی آنسوی آنها رنج و گرفتاری است....
🔹 از این رو به گمانم منظور از بیتی که از خیام نقل کردهاید، خفتن در خاک دنیاست، خاکی که مایه غرور و فریب آدمهای بیشماری شده، کسانی که متوهمانه تصور می کردند عمر جاودانی دارند و دنیا متعلق به آنهاست درحالی که پس از آنهمه حرص و آز و تقلای بیپایان، رفتند و به گرد و غباری تبدیل شدند.
شاد و تندرست باشید.
t.me/sasanhabibvand
🆔 @Sayehsokhan
در ⏰ #قرارملاقات با خودم #امروز_تصمیم_دارم:
جمله #داوینچی را تکرار کنم که:
هر چیزی که من تو زندگیم بدست آوردم به خاطر مبارزه هایی بوده که براش کردم، راه دیگهای نمیشناسم.
🌷🆔 @Sayehsokhan🌷
به این قطعهی زیبای موسیقی توجه کنید.
موسیقی مزهی زندگی است 🌸🌸🌸
🆔 @Sayehsokhan
چرا اون باهات سرد شده؟
https://youtu.be/K6zR_IF5RRI?si=ADx4fMERs_e00Rg5
این اولین ویدئو از آقای حسامیفر است که امروز منتشر شده و برای بسیاری از همراهان گرامی مفید و کاربردی است.
*لطفا برای حمایت از این جوان توانمند، کارشو را ببینین و لذت ببرین
🆔 @Sayehsokhan