🌿 ردپای ایزد بهرام در هفت خان رستم
✍️شاهین سپنتا
@shahinsepanta
🌸 روز دختر در فرهنگ ایران: جشن نیلوفر
✍ شاهین سپنتا
@SHAHINSEPANTA
یکی از پرسشهایی که بسیار از نگارنده پرسیدهاند، این که در فرهنگ ایران چه روزی به نام «روز دختر» نامگذاری شده است؟
این نگارنده در پاسخ به این پرسش، روز ششم از تیرماه یا جشن نیلوفر را به عنوان روز دختر در فرهنگ ایران پیشنهاد و در چرایی این پیشنهاد به چند نکته اشاره میکند:
اگرچه در بسیاری از منابع ایرانی همچون «آثارالباقیه»، «التّفهیم»، «زینالأخبار» و جز این، از جشن اسفندگان در روز پنجم اسفندماه با عنوان «روز زن و زمین» نام برده شده و تاکید شده است که اسفندگان «جشن ویژه زنان» یا روز آزادی زنان بوده و زنان و دختران در این روز جشن و شادی برپا میکردند، با این همه، اسفندگان ویژه همه زنان بود و اگر بخواهیم روزی را ویژه دختران برگزینیم، جشن نیلوفر گزینه شایستهای خواهد بود.
بیرونی، در آثارالباقیه اشاره میکند که جشن نیلوفر در خردادروز از تیرماه یا روز ششم از تیرماه برگزار میشود و همین دیدگاه در برهان قاطع نیز بازتاب دارد و میدانیم که گل نیلوفر نماد آناهيتا است.
چهره کیهانی آناهیتا، یک ایزدستاره یا ستارهبانوست که همان ستاره گردان یا سیاره «ناهید» یا «زهره» یا «ونوس» در سامانه خورشیدی است و پس از ماه، درخشانترین جرم آسمانی است که به هنگام شب از زمین دیده میشود.
آناهیتا یا «اَرِدویسوَر آناهیتا»، زایندهی رودی مینوی یا آسمانی به نام «اَرِدویسورَ» (به معنی رود نیرومند) یا «اَرِدوی» است که سرچشمه همه رودها و آبهای روی زمین است، پس بر این پایه، آناهیتا ایزدبانوی آبهاست که نیایش آبانيشت در اوستا ویژه ستایش اوست. او به خواست اهورا مزدا از فراز ستارگان به سوی زمین اهورا آفریده روان میشود.
واژه «آناهیتا» یا آناهید یا ناهید به معنی بیآلایش است و آناهیتا یا ناهید و نمادش نیلوفر از دیرباز نامی زیبا برای دختران ایرانی بودهاند.
ایزدبانو آناهیتا، در آبانیشت با ویژگیهای دختری زیبا، تندرست، بلندبالا، دلیر، برومند، کمر بر میان بسته، بلندآوازه، آزاده، نازنین، نیرومند، و نژاده، ستوده شده است. او دختری خودساخته است که نه تنها برای شایستگیهایش به هیچ مردی وابسته نیست بلکه دختران کوشای دیگر را یاریرسان است.
در شهرهای مختلف ایران باستان، نیایشگاههایی به نام آناهیتا در کنار آب برپا بود که برای نمونه میتوان به نیایشگاههای کنگاور و بیشابور، بیبی شهربانو در شهر ری و پیرسبز در اردکان اشاره کرد. در آبان یشت این نیایشگاهها، خانه آناهیتا نامیده میشوند و درباره آنها آمده است که آناهیتا دارنده هزار دریاچه و هزار رود است و در کرانه هریک از این دریاچهها، خانهای خوش ساخت و کلان پیکر با یکصد پنجره و یک هزار ستون خوشتراش برپاست.
همچنین برخی جایها به یادمان آناهیتا دارای پسوند «دختر» بودند که برای نمونه میتوان از شهر «پلدختر» در لرستان (برگرفته از نام پلدختر بازمانده از دوره ساسانی بر رودخانه کشکان) یا «قلعه دختر» در کرمان نام برد. «سرآب نیلوفر» در کرمانشاه نیز یادمان آناهیتاست. آناهیتا از چنان جایگاهی برخوردار بود که نامش در سنگ نوشته اردشیر دوم هخامنشی در همدان آمده و نگارهاش در سنگنگاره تاقبستان در کرمانشاه نقش شده است.
در تندیسها یا سنگنگارهها، آناهیتا چون دختری بلندبالا با تنپوشی زیبا و تاجی بر سر و سبوی آبی در دست نقششده است. در آبان یشت، آناهیتا کمر بر میان بسته تا پستانهایش زیباتر بنماید و دلنشنتر شود، پاپوشهایی درخشان تا مچ پا پوشیده و به استواری آنها را با بندهای زرین بسته، گوشوارههای زرین چهارگوشهای برگوشها آویخته، و گردنبندی برگردن نازنین بسته، و تنپوش زرین پُرچینی بر تن کرده و تاج زرین هشتگوشهای بر سر نهاده است. در آوند نقره مطلا از دوره ساسانی که در موزه هُنر «کلیولند» در ایالت اوهایو در آمریکا نگهداری میشود، آناهیتا در حالی نقش شده است که شاخهای گل نیلوفر را در دست دارد.
به نظر میرسد که ستایش ویژگیها و توانمندی زنانه آناهیتا در کنار آب، شادمانی و دستافشانی گروهی دختران در کنار سرآبهای پر از نیلوفر یا سرچشمهها و رودها و آبافشاندن، از آیینهای جشن نیلوفر بوده است. بر این بنیان، در این دوران جشن نیلوفر میتواند به عنوان جشنی همیشگی برای بزرگداشت دختران شایسته و توانمند ایرانی در عرصههای مختلف زندگی همچون کار، ورزش، هنر، اخلاق و ... ثبت شود.
از دیدگاه نگارنده، دختر بودن، مقطعی از زندگی یک انسان است که از بدو تولد آغاز میشود و تا پیش از ازدواج ادامه دارد و لزوما به معنای متداول و عامیانه آن «دوشیزگی» نیست.
گرامیداشت روز دختر به معنی نگاه جنسیتزده و ارزشانگاری باکرگی نیست بلکه به معنی اهمیت پذیرش استقلال فردی و اجتماعی زنان بدون همسر و توانمندیهای آنها به عنوان یک انسان آزاد است.
@SHAHINSEPANTA
آرامش دو گیتی، بنیاد بر سه نیک است:
پیوند و مهر و پیمان، با یارِ جانِ جانان
🌿 شاهین سپنتا
@shahinsepanta
ایران من، ای جان من، ای میهن آزاد
پیوسته در اندیشهی من خرّم و آباد
بیرون ز گلستان تو اهریمن بدخواه
باشند همه مردمت آسوده و دلشاد
شاهین سپنتا
@shahinsepanta
🌿 برگی از دفتر خاطرات - کیهان بچهها (۱)
سال ۱۳۶۱ کلاس دوم دبستان مدرسه جنت پسرانه (در خیابان آبشار همانجا که قبلاً کاباره بود و اول انقلاب مدرسه شد) یک همکلاسی داشتم به نام «چایچی» که یک نسخه مجله «*کیهان بچهها*» به من داد.
همان تکنسخه چنان مرا به آن مجله دلبسته کرد که در آن سن، هر هفته از خانه پدری در خیابان آبشار کوچه شهرز تا چهارراه آپادانا پیاده میرفتم و منتظر میماندم تا کتابفروشی آپادانا باز شود و من کیهانبچهها را بخرم؛ اگر اشتباه نکنم هر نسخه ۱۰ ریال.
نقاشیهای روی جلد، داستانهای دنبالهدار، ویژهنامه داخلی شاپرک، بازی و جدول و حتی تبلیغ فروش تمبر پستی برایم خیلی جالب بود و همین باعث شد که به جمع آوری تمبر علاقهمند شوم و چند آلبوم تمبر درست کنم.
مجلات کیهان بچهها چنان به جانم بسته بود که آنها را نو و سالم نگهداری میکردم بدون این که حتی کمی برگهایش تاشود یا کثیف شود.
پس از مدتی چندین مجله زیبا داشتم که آنها را با دقت روی هم چیده بودم و در کمدی که در اتاقم داشتم آرشیو کرده بودم.
حتی یادم هست شبهای تابستان که در بالکن طبقه دوم خانه میخوابیدیم، مجلات را با خودم به داخل رختخواب میبردم، زیر نور مهتاب نگاهشان میکردم و گویی معشوقم را در آغوش گرفته باشم با آنها معاشقه میکردم تا خوابم ببرد.
از دوره دبستان که گذر کردم کمکم مجله *دانستنیها* جای کیهانبچهها را گرفت. دانستنیها با قطع بزرگ، تصاویر رنگی بزرگ و جالب و مطالب علمی جدید برایم خیلی جذاب بود و از اول دوره راهنمایی تحصیلی (معادل کلاس ششم امروز) هر ماه برای خریدن مجله دانستنیها لحظهشماری میکردم. از این دست مطالب علمی مرا به *داستانهای علمی- تخیلی ژولورن* علاقهمند کرد و به خواندن رمانهای ژولورن مثل «دور دنیا در ۸۰ روز»، «سفر به ماه»، و... علاقهمند شدم و تقریبا همه کتابهای ژولورن را خریدم و خواندم.
مجله دانستیها مدتی به دلیل گرانی کاغذ چاپ نمیشد و عطش من هم برای دانستن بیشتر شده بود برای همین کمکم به مجله *دانشمند* علاقهمند شدم که برای گروه سنی بزرگسالان منتشر میشد و مقالات و گزارشهای علمی جدی و عمیق داشت.
کمکم آرشیو مجلات کیهانبچهها جای خود را به دانستنیها و دانشمند و کتابهای ژولورن داد.
این آرشیو کامل و تمیز را تا دوران دانشجویی داشتم و بعد با تعداد زیادی روزنامه همه را به کتابخانه ابنمسکویه در خیابان چهارباغ خواجو اهدا کردم.
ماجرای روزنامهها هم برمیگردد به روزنامههای به اصطلاح «دومخردادی» مثل، خرداد، عصرآزادگان، نشاط و غیره که توسط اصلاحطلبان در دوران خاتمی منتشر میشد و من هر روز عصر یا صبح پیاده تا دکه روزنامهفروشی فلکه فیض میرفتم و کلی منتظر میماندم تا روزنامهها و مجلات را بیاورند و یک یا چند روزنامه را بخرم و در حالی که در طول مسیر تا خانه آنها را میخواندم به سمت خانه راه میافتادم و وقتی به خانه میرسیدم، تقریبا دوسوم مطالب روزنامه را خوانده بودم.
همه آن روزنامهها را از شماره یک تا شماره آخر آرشیو میکردم بدون این که حتی یک خال به آنها بیافتد یا یک برگش تابخورد. چون عمر اکثر این «روزنامههای دومخردادی» و یا به قول حسین شریعتمداری در کیهان، «روزنامههای زنجیرهای» کوتاه بود و همگی بعد از مدتی توقیف میشدند، پس اولین و آخرین شماره روزنامه را پس از مدتی میشد جمعآوری کرد.
غیر از روزنامه، تعداد زیادی مجله مثل مجله فروهر، مجله وهومن (که روزبه فراهانیپور منتشر میکرد)، مجله حافظ، مجله ایران مهر، و ... را نیز مشترک بودم و هرماه با پست به دستم میرسید و اول هر ماه لحظهشماری میکردم تا پستچی محل مجله را بیاورد که متاسفانه در اکثر موارد مجله را از بالای درِ حیاط به داخل پرتاب میکرد و مجله داخل آب باران یا آبهای ناشی از شستشوی حیاط میافتاد و خیس یا گلی میشد و هرچه هم به پستچی تذکر میدادم، تاثیری در عملکردش نداشت و من که به تمیز و سالم بودن آرشیو مجلاتم خیلی اهمیت میدادم کلی از این بابت اندوهگین بودم. حتی یادم هست که برخی از بستههای مجلات وقتی به دستم میرسید قبلا در اداره پست باز شده بود، پاکتش پاره بود و گویا تفتیش شده بود. بخصوص مجلاتی که از خارج کشور پست شده بود مثل مجله «چهرهنمای زرتشتیان کالیفرنیا» که از آمریکا پست میشد.
بعد از توقیف و تعطیل و سانسور شدید مطبوعات در سالهای بعد از دولت خاتمی و از رونق انداختن عمدی مطبوعات، بسیاری از دکههای روزنامهفروشی اصفهان کمکم به جای روزنامه و مجله به فروش سیگار و پفک و چیپس و ... مشغول شدند و کمکم تیراژ مطبوعات کم و کمتر شد و حتی هزینه پست مطبوعات را عمدا زیاد کردند تا ارسال مطبوعات برای مشترکان هم دیگر برای مدیران مطبوعات صرفه اقتصادی نداشته باشد.
👈 ادامه...
@shahinsepanta
🌿 ۱۷ بهمن ۱۴۰۴ گفتوگویی داشتم با روزنامه هفت صبح درباره قاچاق حیوانات که سایت خبری تابناک هم متن کامل آن را منتشر کرد.
🌿 با این توضیح که استفاده از عبارت «حیات وحش» به جای «حیوانات وحشی» یا «حیوانات نامتعارف» در برخی جملات سلیقه خبرنگار بوده است.
@Shahinsepanta
✅ جشن اسفندگان، تجلی واقعی آرمان زن، زندگی، آزادی.
✍ شاهین سپنتا
🌸جشن اسفندگان (سپندارمذگان) یکی از جشنهای ایرانی است که طبق تقویم رسمی و قانونی کشور در روز ۵ اسفندماه (روز اسفند از ماه اسفند) برگزار میشود.
🌸 «اسفند» یا «اسپند» در فارسی، «سپندارمت» یا «سپندارمذ» در پهلوی و «سپَنتَ آرمَیتی» در گاتها یکی از فروزههای اهورامزدا و در اوستاینو نام یکی از امشاسپندبانوان است که در جهان مینُوی نماد بردباری و فروتنی اهورامزدا و در این جهان نگهبان زمین و زایش و سرسبزی آن است.
🌸 در گاهشماری ایرانی، دوازدهمین ماه از سال و پنجمین روز از هر ماه «اسفند» نام دارد، از اینروی در روز اسفند از ماه اسفند یا پنجم اسفندماه، در آستانه بهار طبیعت و نوشدن زمین «جشناسفندگان» برپامیشود.
🌸 اسفندگان جشنی بهاری است که در آستانه نوروز برگزار میشود. ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه از این جشن با عنوان «عید زنان» نام میبرد و نام دیگر این جشن را «مزدگیران» برمیشمارد.
👈 اگرچه این روزها شعار زن، زندگی آزادی با انگیزههای سیاسی از هر سو به گوش میرسد اما نیاکان ما در عمل به این مفاهیم پایبند بودند.
مزدگیران نامیدن این جشن، پیامی ژرف و نمادین در خود دارد که کمتر به آن توجه شده است. منظور از «مزد» در این عبارت، در اصل «حق و حقوق» است. به سخن دیگر، مفهوم «مزدگیران» ناظر بر حقوق زنان است و در اینجا منظور همانا حقوق طبیعی زنان است که از بدو تولد با هر انسانی زاده میشود؛ همچون حق آزادی در انتخاب همسر، حق آزادی در انتخاب محل زندگی و شغل و سفر، حق آزادی در انتخاب باور، اندیشه و بیان، حق آزادی در انتخاب پوشش، و همه حقوق طبیعی و اجتماعی که زنان به عنوان یک انسان آزاد باید از آن برخوردار باشند.
🌸 در جشن اسفندگان، زنان خود را میآراستند و در طول روز به پایکوبی و شادی میپرداختند و همچنین نیایش میکردند. دختران نیز از این جشن سهمی داشتند چون برخی این جشن را ویژه «عروسان نادیدهشوی» یعنی «دختران شوهرنکرده» دانستهاند؛ پس دختران نیز جشن میگرفتند و به کامدل شادی میکردند. دختران و زنان در جشن دستههای گل به دست میگرفتند.
🌸 پختن و خوردن آش اسفندی یا «دانکو» یا «هفتدانه» یا «دونی» از سنتهای جشن اسفندگان است.
🌸 در فرهنگ ایران، هر یک از روزهای ماه را گلی ویژه است و گل ویژه سپندارمذ یا جشن اسفندگان، طبق متون پهلوی گل «پلنگمشک» است که برخی به اشتباه «بیدمشک» مینامند ولی در فرهنگنامههای گیاهشناسی از گل پلنگمشک و درخت بیدمشک به عنوان دو گونه گیاهی متفاوت نام برده میشود.
🌸 جشن اسفندگان نه از نظر زمانی و نه از نظر محتوا و مفاهیم و فلسفه برگزاری و سنتها هیچ شباهتی به جشن ولنتاین ندارد.
🌸 جشن اسفندگان روز مادر زمین، روز گرامیداشت زن، زندگی، زایش و جشن آزادی زنان است و نامیدن آن با عنوانهای ساختگی مثل «روز مهر ایرانی» یا «روز عشق ایرانی» و انطباق ساختگی آن با ولنتاین نادرست است.
🌸 همه جشنها و آیینهای زیبا در همه فرهنگها و از همه ملتها شایسته احترام هستند و اگر پیامی انسانی در آنها هست که مردم و به ویژه جوانان می پسندند، پس میتوان و باید آنها را به عنوان میراث مشترک فرهنگ بشری گرامیداشت و جشن ولنتاین نیز اینچنین است.
🌸 به جای ستیز با ولنتاین بهتر است همه توان خود را برای معرفی بهتر جشن مهرگان (روز مهر و پیمان /جشن مهرورزی) و جشن اسفندگان (روز زن و زمین) به مردم ایران و جهان بهکارگیریم.
@JASHNHA2
@SHAHINSEPANTA
🌿 با حضور گروهی از دوستداران فرهنگ ایران، نشست شاهنامه خوانی به کوشش انجمن فرهنگی افراز و گروه فرهنگی ایرانشهر یکشنبه ۲۶ بهمنماه برگزار شد.
@shahinsepanta
🌿 برای من چه افتخاری از این بالاتر که تاکنون ۶۸ نشست شاهنامهخوانی را در کنار دوستداران فرهنگ ایران، فردوسی و شاهنامه بودهام و سهمی کوچک در راه گسترش فرهنگ ایرانشهر داشتهام؟
امیدوارم همگی بتوانیم در کنار یکدیگر در این راه گامهای استوارتری برداریم.
پیامهای مهرآمیز هموندان در تازهترین نظرخواهی برایم بسیار ارزشمند و دلگرم کننده است و از همگی سپاسگزارم.
@shahinsepanta
🌿 نشست شاهنامهخوانی با همکاری گروه فرهنگی ایرانشهر و انجمن فرهنگی افراز در تاریخ ۷ دیماه ۱۴۰۴ برگزار شد.
@shahinsepanta
✅ برگرفته از برگه شاهینسپنتا در شبکه ایکس، بازتابدهنده دیدگاههای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی.
@shahinsepanta
🌿 به فرخندگی جشن شب چله در میان اهالی سرای فرهنگی هوتک از جایگاه شادی در فرهنگ ایران و پیشنه تاریخی این جشن بزرگ سخن راندیم.
📸 سرای هوتک، جشن شب چله ۱۴۰۴
@shahinsepanta
✅ جشن خرمروز، یکم دیماه فرخنده باد.
✍ شاهین سپنتا
👈 واژه «ددوش» در زبان اوستایی، در پهلوی «داتار» و در فارسی امروز «دادار» یا «دی»، صفت اهورامزدا و به معنی «آفریدگار» است.
👈 در گاهشماری ایرانی روزهای ۸ و ۱۵ و ۲۳ هرماه و دهمین ماه سال نامزد به «دی» هستند.
👈 چهار جشن اصلی که در دیماه برگزار میشوند، عبارتند از:
1⃣ جشن خرمروز
2⃣ جشن دیگان یکم
3⃣ جشن دیگان دوم
4⃣ جشن دیگان سوم
🌞 جشن خرمروز: نخستین جشن که در روز اورمزد (دادار/دی) یا یکمین روز از دیماه (خورماه) یعنی نخستین روز پس از جشن چله یا یلدا برگزار میشود، «دیدادار جشن» یا «جشن خرمروز» یا «خور روز» (روز خورشید)، و یا «نود روز» (۹۰ روز تا نوروز) نام دارد.
🌼 جشن دیگان یکم: روز هشتم از دیماه یا روز «دی به آذر»، نخستین جشن دیگان برگزار میشود که ابوریحان بیرونی در کتاب «قانون مسعودی» از این جشن با عنوان «عید دی الاول» نام برده است و «کوشیار» از آن با نام «دیجشن» نام برده است.
🌻 جشن دیگان دوم: در روز پانزدهم از دیماه یا روز «دی به مهر» جشن دیگان دوم (دیبگان/بتیکان) برگزار میشود که نامزد به «جشن دی دوم» نیز هست.
☀️ جشن دیگان سوم: در روز بیست و سوم از دیماه یا روز «دی به دین»، سومین جشن دیگان برگزار میشود.
@JASHNHA2
🏹 آرش کمانگیر جان فدای ایران و ایرانیان بود
🌿 شاهین سپنتا
ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه آنجا که به شرح رویداد تیرگان در روز ۱۳ تیرماه میپردازد، اشاره میکند که در جنگ بین ایرانیان و تورانیان، آرش کمانگیر برای تعیین حدود و پاسداشت مرزهای ایران حاضر شد تیری در کمان گذارد و پرتاب کند. او در آن لحظه مهم روی به منوچهر و ایرانیان چنین گفت:
ترجمه فارسی:
«... و گفت: ای پادشاه و ای مردم بدن من را ببینید که از هر زخمی و جراحتی و علتی سالم است و من یقین دارم که چون با این کمان تیر را بیندازم پارهپاره خواهم شد و خود را تلف خواهم نمود؛ ولی من خود را فدای شما کردم...»
متن عربی:
«... و قال: ايّها الملك و ايّها الناس، أبصروا بدنى، فإنّى بريء من كلّ جراحة و علّة؛ و إنّى موقن بأنّى إذا رميت بهذه القوس و السّهم، تقطّعت قطعا، و تلفت نفسى، و قد جعلتها فداء لكم...»
منابع:
۱- الآثار الباقیة عن القرون الخالیة، ابوریحان بیرونی، محمدبن احمد، تهران، مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب، ۱۳۸۰ش، ج ۱، ص ۲۷۱.
۲- آثارالباقیه، ابوریحان بیرونی، ترجمه اکبر داناسرشت، تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۹ش، ص ۳۳۵.
@shahinsepanta
سوگ سیاوش
باز کیکاوس در سوگِ سیاووش آمد
باز سودابه ز ره واله و مدهوش آمد
باز از خونِ سیاوَش بدمد لالهیِ سرخ
ساقی از خون رزان باز چه غمنوش آمد
غنچه در رختِ سیه بر سر و بر سینهزنان
بلبلان مرثیهخوان سبزه سیهپوش آمد
باغبان غمزده، گلزار فراموش شده
هدهد از سوی سبا خسته و خاموش آمد
شاخهیِ سرو از افسوس سرافکند به زیر
سوسن از این غمِ جانکاه چو بیهوش آمد
شهر ایران همه زین رنج در اندوه شده
گاه سوگ است دل از غصه کفنپوش آمد
🌿 شاهین سپنتا
🎨 نگاره: دیوارنگاره سُغدی نمایشگر آیین سوگواری برای یک جوان تاجدار، بر دیوار جنوبی تالار چهارستون پرستشگاه در پنجیکنت سُغد، تاجیکستان.
اگرچه برخی این نگاره را به سوگ سیاوش و یا فرزندش فرود نسبت دادهاند، اما بیشتر نمایش آیین خاکسپاری مرسوم در سغد به نظر میرسد و جزئیات نمایشی مرگ سیاوش و یا فرود را نشان نمیدهد.
@shahinsepanta
🌿 مقاله «پولکی» به زبان انگلیسی در دانشنامه اصفهان(اصفهانیکا)، در پیوندنشانی زیر منتشر شد:
👉👉. https://en.isfahanica.org/entry/pulak-pulaki-confection/
@shahinsepanta
🌿 به فرخندگی جشن خردادگان(یکی از جشنهای آب در فرهنگ ایران)، گروه دوچرخهسواران انجمن افراز- ایرانشهر پس از مسافتی رکابزنی در کنار خوان خردادگان که در کرانه برکه آب در بوستان مشتاق گسترده بودیم، گردهم نشستیم و پس از صرف صبحانه، دقایقی درباره اهمیت جشن خردادگان و پاسداشت محیط زیست گفتوگو کردیم.
📸 خردادگان ۱۴۰۵
@shahinsepanta
🌿 برگی از دفتر خاطرات - کیهان بچهها (۲)
این سیاستها همه گویا ناشی از کینهای بود که برخی از سیاسیون از نشریات دوم خردادی به دل داشتند و آنها را مسبب تغییر مطالبات سیاسی و اجتماعی مردم میدانستند.
در سالهای طلایی مطبوعات در دوران خاتمی، من هرساله به نمایشگاه مطبوعات و کتاب در تهران میرفتم و دست پُر به اصفهان برمیگشتم. با بیرونق شدن مطبوعات که یا تعطیل شده بودند و یا به خودسانسوری مشغول بودند، کمکم به خواندن کتاب در زمینههای مورد علاقه مثل جشنهای ایرانی، ادیان ایرانی، اصفهانشناسی، تاریخ و هنر ایران دلبسته شدم. سفر به تهران برای خرید کتابهای ایرانشناسی از انتشارات فروهر در خیابان جمهوری یکی از دلبستگیهای من در دوران دانشجویی بود. چون در آن زمان وضعیت پخش کتاب به گونهای بود که بسیاری از عناوین کتابهای ایرانشناسی یا مطالعات زرتشتی را در کتابفروشیهای اصفهان نمیشد پیدا کرد ولی در تهران آن هم در برخی کتابفروشی ها یا انتشاراتیها در دسترستر بود.
دلبستگی به مطبوعات باعث شد که من کمکم به نوشتن برای نشریات علاقهمند شوم و برای نشریاتی مثل فروهر، وهومن، حافظ، ایرانمهر و ... مطلب بنویسم. پس از مدتی عضو انجمن صنفی روزنامهنگاران اصفهان شدم و به عنوان عضو هئیت تحریریه هفتهنامه صدا که آقای علی راعی در اصفهان و در ساختمان مهارت جنب هتل کوثر منتشر میکرد مشغول فعالیت شدم. در *هفتهنامه صدا* دبیر سرویس صفحه NGO (سازمانهای مردمنهاد) و صفحه «ایران نو» بودم در صفحه انجیاو هر هفته به معرفی یکی از سازمانهای مردمنهاد میپرداختم و در صفحه ایران نو هم مطالبی درباره تاریخ و فرهنگ ایران با رویکرد آیندهنگری منتشر میکردم. یک دوست پیشکسوتی هم در هفتهنامه صدا داشتیم به نام آقای عباس پورقدیری که دبیر سرویس صفحه میراث فرهنگی بود و چون چشمانش بسیار ضعیف شده بود و بازخوانی صفحات نشریه قبل از چاپ و حتی نگارش برایش دشوار شده بود من در نگارش مطالب میراث فرهنگی نیز به او کمک می کردم و کمکم حجم بیشتر مطالب آن صفحه را هم من تهیه میکردم. در آن سالها هفتهنامه صدا یکی از چند هفتهنامه معدود بود که در ایران در قطع روزنامه منتشر میشد و چنان جایگاهی داشت که رادیو بیبیسی فارسی در برنامه مرور هفتگی بر مطبوعات ایران حتما نامی هم از صدا میبرد و به تیتر اصلی یا سرمقاله آن اشاره میکرد. یادم هست که خیلی پیش آمد که عنوان گزارشهای من به تیتر اصلی نشریه تبدیل شود و مورد توجه قرار بگیرد.
همکاری با مطبوعات باعث شد که کم کم وبلاگ خودم با نام ایراننامه را روی اینترنت درست کنم و مطالبی را در آن منتشر کنم. خبر، گزارش تحلیلی، مصاحبه، عکس، مقاله، شعر و... درباره ایران و اصفهان عمده مطالب منتشره در وبلاگ ایراننامه بود که هنوز هم در اینترنت قابل دسترس هست. در مقطعی، ایراننامه یکی از معدود وبلاگهای مطرح در زمینه میراث فرهنگی بود و خیلی از دوستان روزنامهنگار یا خبرنگار یا علاقهمندان، هر روز ایراننامه را بازبینی میکردند و از سوژههایی که در آن طرح میشد، استفاده میکردند. همزمان با وبلاگنویسی به همکاری غیررسمی با سایتهای خبری دیگر مثل خبرگزاری میراث فرهنگی(chn) نیز مشغول بودم و گزارشهایی از میراث فرهنگی اصفهان را برای انتشار در اختیارشان قرار میدادم.
بعد از رونق گرفتن شبکههای اجتماعی و پیامرسانها کمکم وبلاگنویسی هم از رونق افتاد و من به جای ایراننامه، یادداشتهایی را در کانال جشنهای ایرانی یا کانال شخصی در تلگرام منتشر کردم که همچنان کموبیش ادامه دارد.
اما دغدغه این روزهای من نگارش کتابهایم و یا مقالات علمی برای دانشنامه اصفهانیکا هست. در سال ۸۲ کتاب «ایراننامه» را منتشر کردم و خوشبختانه کتاب «نماد اصفهان» که حاصل چندسال تلاش شبانهروزی من بود، پس از سه سال توقیف، دو ماه پیش منتشر شد و امیدوارم اگر عمری باشد، بتوانم کتابهای «اصفهان، شهر گل سرخ»، «اصفهان، نصف جهان»، «اصفهاننامه», «جشنهای ایرانی»، «اخترشناسی و اختربینی در شاهنامه فردوسی»، «مجموعه مقالات و یادداشتها» و «گزیده اشعار» و جلد دوم کتاب «ایراننامه» را طی سالهای آینده منتشر کنم.
@shahinsepata
💧جشن خُردادگان، جشن پاسداشت آب و آبادانی
✍ شاهین سپنتا
💧نام جشن : خُردادگان.
💧زمان برگزاری : روز خرداد (ششمین روز) از ماه خرداد (سومین ماه سال).
.
💧انگیزه برگزاری : فرخندگی همنامی روز و ماه به نام امشاسپند خرداد و بزرگداشت جایگاه آن در اندیشه ایرانیان.
.
💧مفهوم امشاسپند خرداد: «خرداد» در اوستا «هـَئوروَتات» و در پهلوی «خُردات» یا «هُردات» به معنی رسایی و کمال است که در گاتها یکی از فروزههای اهورامزدا و در اوستای نو نام یکی از هفت امشاسپند و نماد رسایی اهورامزدا است. خرداد، امشاسپندبانویی است که نگهداری از آبها در این جهان خویشکاری اوست و کسان را در چیرگی بر تشنگی یاری میکند از این روی در سنت، به هنگام نوشیدن آب از او به نیکی یاد میشود. در گاتها، از خرداد و امرداد پیوسته در کنار یکدیگر یاد میشود و در اوستای نو نیز این دو امشاسپند، پاسدارنده آبها و گیاهاناند که به یاری مردمان میآیند و تشنگی و گرسنگی را شکست میدهند. در یسنا، هات ۴۷، آمده است که اهورامزدا رسایی خرداد و جاودانگی امرداد را به کسی خواهد بخشید که اندیشه و گفتار و کردارش برابر آیین راستی است.
💧 امشاسپند خرداد در متنهای کهن : چهارمین یشت از یشتهای بیست و یک گانه اوستا، ویژه ستایش و نیایش امشاسپند بانو خرداد است که در آن یشت از زبان اهورامزدا یادآور میشود که « ... یاری و رستگاری و رامش و بهروزی خرداد را برای مردمان اشون بیافریدم...» و سپس تاکید میشود هر آن کس که خرداد را بستاید همانند آن است که همه امشاسپندان را ستایش کرده است.
در بندهش نیز درباره خرداد آمده است: «... ششم از مینویان، خرداد است؛ او از آفرینش گیتی آب را به خویش پذیرفت...» ، «... خرداد سرور سالها و ماهها و روزهاست [یعنی] که او سرور همه است. او را به گیتی، آب خویش است. چنین گوید: هستی، زایش و پرورش همه موجودات مادی جهان از آب است و زمین را نیز آبادانی از اوست...»
.
🌿 گل ویژه جشن خردادگان: در کتاب بندهش از گل سوسن به عنوان گل ویژه امشاسپندبانو «خُرداد» نام برده شده است: «... این را نیز گوید که هر گلی از آنِ امشاسپندی است؛ و باشد که گوید: ... سوسن خرداد را، .. » که بر این بنیان بهترین نماد برای جشن خردادگان گل سوسن است. در متن پهلوی «خسرو قبادان و ریدکی» بوی گل سوسن سپید، چون «بوی دوستی» توصیف شده است.
.
💧 آیینهای جشن خردادگان: یکی از مهمترین آیینهای روز خرداد که در جشن خرادگان پررنگتر میشود، رفتن به سرچشمهها یا کنار دریاها و رودها، تنشویی در آب و خواندن نیایشهای ویژه این روز همراه با شادی و سرور در کنار خانواده و دوستان بوده است.
نمونهای از سنتهای رایج در این روز را میتوان از سروده «دستور داراب پالن» موبد بزرگ پارسی در منظومه «فرضیات نامه» برداشت نمود که از آیینهای ویژه خرداد روز به «تنشویی» و «کندن چاه» و «نوکردن کاریز» اشاره میکند و در همین مورد در متن پهلوی «اندرز انوشهروان آذرپاد مهر اسپندان» یادآوری شده که «در خردادروز جوی کن».
بر این پایه، در این روز توجهای ویژه میشده به نگهداری و نوسازی جایهایی که آب از آنها سرچشمه میگیرد و در آنجا جاری میشود چون چشمهها، چاهها، جویها، کاریزها و رودها که با آب زندگی بخش خود، ادامه زندگی را در این کره خاکی برای زیستمندان امکان پذیر میکنند.
.
💧پیام جشن خردادگان: به راستی اگر ما ایرانیان دست کم مفهوم مادی جشنهایی همچون خردادگان را درست درک میکردیم شاید امروز رودها و تالابها و دریاچهها و کاریزها و دریاهای ما به خاطر بیآبی و آلودگی و تخریب روز افزون نفسهای آخر را نمیکشیدند.
💧 خوان خردادگان: سفره به رنگ آبی یا سفید، آیینه، شمعدان یا آتشدان، آب و آبگینه، گلاب و گلابپاش، کتاب(شاهنامه)، پذیرایی مناسب: پالوده
@shahinsepanta
🌿 جستاری با عنوان «چله زمستان، جشن زایش خورشید» در تازهترین شماره مجله رهآورد مهر، شماره ۴۵- دی و بهمنماه ۱۴۰۴.
@shahinsepanta
🌿 به فرخندگی اسفندگان، پنجم اسفندماه، به کوشش انجمن فرهنگی افراز و گروه فرهنگی ایرانشهر روز زن و زمین در فرهنگ ایران را گرامی داشتیم.
@shahinsepanta
🌿 به فرخندگی سده، دهم بهمنماه ۱۴۰۴، آتش مهر میهن را در جمع دوستداران فرهنگ ایران و به کوشش انجمن فرهنگی افراز و گروه فرهنگی ایرانشهر روشن نگهداشتیم.
@shahinsepanta
💠 ۱۴ دیماه ۱۴۰۰، آقای حشمتالله انتخابی، شاهین سپنتا و مهندس محمد آقاجانی از طرف همه اعضای انجمن دوستداران اصفهان دیداری داشتند با استاد هوشنگ جزیزاده و از آثار فاخر هنری در گالری خانگی ایشان دیدن کردند.
استاد جزیزاده یکی از سرآمدان اصفهان در سال ۱۴۰۰ به انتخاب انجمن دوستداران اصفهان هستند اما در همایشی که به مناسبت نکوداشت روز اصفهان در آذرماه ۱۴۰۰ برگزار شد، افتخار میزبانی ایشان برای انجمن فراهم نشد، برای همین تصمیم گرفتهشد که قابکاشی نماد اصفهان را که امسال به سرآمدان اصفهان تقدیم شد، به حضورشان برده و تقدیم شود.
@isfahan_didban
🌿 برگی از دفتر خاطرات: نامهای که در سال ۱۳۸۹ خورشیدی در دفاع از جایگاه ادبی استاد ادیب برومند شاعر ملی ایران و در اعتراض به تعرضی که سردبیر ماهنامه حافظ آقای حسن امین به ایشان کرده بود، نوشتم.
@shahinsepanta
💠 هفتم دیماه، روز بزرگداشت کمالالدین اسماعیل اصفهانی گرامی باد.
کمالالدین اسماعیل اصفهانی معروف به خلاقالمعانی، شاعر نیمۀ نخست سدۀ هفتم هجری در قصیدهای که به پیشواز اتابک سعد بن زنگی پنجمین حکمران از اتابکان فارس به هنگام ورود به اصفهان سروده، به «طالعِ سعدِ سپاهان» اشاره کرده است:
تا برو، موکبِ منصور تو را رهگذر است
همه سرمهست کنون خاکِ سپاهان یکسر
بُرج قوس است سپاهان را طالع در اصل
زیبـد ار مشـتریاش آمــد سـعد اکبــر
در این دو بیت، از نظر شاعر، مشتری یا «سعد اکبر» استعاره از «اتابک سعد» است و سخن شاعر با اتابک این است:
تا بر او (اصفهان) رهگذر موکب منصور توست (اکنون که موکبِ منصور تو از اصفهان میگذرد یا تو قدم بر اصفهان میگذاری و خواهان یا مشتریِ اصفهان شدهای)، خاک سپاهان که از رهگذر تو برمیخیزد، سُرمۀ چشمان من است. گرچه طالعِ سعد سپاهان بُرج قوس است، اما آمدنِ تو (اتابک سعد) به اصفهان نیز همچون درآمدنِ سیارۀ مشتری(سعدِ اکبر) به خانۀ خود در برج قوس، فرخنده است.
منبع: کتاب «نماد اصفهان»، شاهین سپنتا، ص۵۴، در انتظار انتشار.
@shahinsepanta
🌿 به فرخندگی جشن شب چله، در کنار دوست گرامی جناب آقای دکتر احمد کامرانیفر و در حضور جمعی از دوستداران فرهنگ ایران درباره این جشن فرخنده سخن گفتیم.
📸 شهر کتاب اصفهان، جشن چله ۱۴۰۴
@shahinsepanta
✅ برگرفته از برگه شاهینسپنتا در شبکه ایکس، بازتابدهنده دیدگاههای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی.
@shahinsepanta