8725
💠 مورخ، نویسنده، منتقد، مترجم، ویراستار، استاد سابق دانشگاههای تهران و سمنان، عضو هیئت امنای کتابخانهٔ مجتبی مینوی 💠 ارتباط با استاد @maddehghani
احمد قدوسی است در کنار من؛ دوست و پسرعمهام که در سلامت تن و روان کمتر کسی را مثل او سراغ داشتم. چند سالی از من کوچکتر بود و در ایام بازنشستگیاش جواهرفروشی میکرد و خود راستی گوهری بود شاداب و خندان و پرنشاط، درست مثل گوهرهایی که میفروخت. امروز ناگهان خبر مرگش را دادند. سخت غمگینام و خشمگین از روزگاری که دور و برمان را پر کرده است از مرگ مفاجا. ای خاک اگر سینهی تو بشکافند/ بس گوهر قیمتی که در سینهی توست!
Читать полностью…
برگزیدهای از صحبتهای نشست نمایش و بررسی فیلم مشتزنی در رینگ ترجمه
( ذبیح الله منصوری )
@DrHanifShamim
نمایش و بررسی مستند زائر شرقی
(روایتی از داریوش شایگان)
نشست با حضور:
حسن خادمی، کارگردان و تهیهکننده
دکتر امیرحسین ابراهیم، پژوهشگر فلسفه سیاسی
حنیف شمیم، پزشک، شاعر و منتقد سینما
اساتید مهمان به ترتیب حروف الفبا:
شهین اعوانی، دکتری فلسفه
اسدالله امرایی، نویسنده و مترجم
منوچهر بشیریراد، شاعر و مترجم
بهنام بهزادی، فیلمساز و استاد سینما
محمدرضا بهشتی، دکتری فلسفه
شهرام پازوکی، دکتری فلسفه
هومن پناهنده، دکتری زبانشناسی
امیرحسین خداپرست، دکتری فلسفه
محمد دهقانی، دکتری ادبیات
مسعود زنجانی، پژوهشگر فلسفه
علیرضا ساعتی، دکتری فلسفه
حسن سیدعرب، دکتری فلسفه اسلامی
حسین شیخرضایی، دکتری فلسفه علم
بابک عباسی، دکتری فلسفه
حسن عشایری، دکتری عصبپژوهی
امید کشمیری، دکتری فلسفه و روانشناسی
علیاصغر مصلح، دکتری فلسفه
حسین معصومیهمدانی، دکتری فلسفه علم
عبدالرحمن نجلرحیم، نورولوژیست
میلاد نوری، دکتری فلسفه تطبیقی
📅 جمعه ۱۹ تیر
⏰️ ۲ تا ۵:۴۵
سالن شماره ۳- هفتاد نفری- صبا مال پایین میدان حر
هزینه ۳۵۰ هزارتومان، لطفا جهت ثبتنام به شماره زیر پیام دهید:
+989190766726
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@DrHanifShamim
کتابها نوشته نمیشوند که شنیده شوند. کتابها را باید خواند، آن هم در محیطی خلوت و آرام، یا در کتابخانهای عمومی که سکوت و آرامش در آن برقرار است. تکثیر کتابهای صوتی در این روزها به نظرم مردم را کمکم به تنبلی و بیسوادی سوق میدهد. وقتی شما کتابی را در حین رانندگی یا آشپزی یا هر کار دیگری میشنوید، فقط شنوندهای منفعل هستید و بسیار فرق دارید با خوانندهای فعال که سطربه سطر کتاب را میبیند و این فرصت را دارد که برگردد و دربارهی هر جمله یا کلمه بیندیشد و شیوهی درست نوشتن و گفتن آن را بیاموزد یا احیاناً سهو و اشتباهی در کتاب بیابد. شنیدن کتابهای صوتی، اگر به احساس بینیازی از خواندن ختم شود، حاصلش چیزی نیست جز ایجاد توهم دانایی و در نهایت انفعال و تنبلی ذهنی که از بیسوادی هم بدتر است.
Читать полностью…
شهرنوش پارسیپور یکی از بهترین داستاننویسان معاصر ایران بود. در میان مجموعهی آثار داستاننویسان زن و مرد ایرانی "طوبا و معنای شب" او را از زمرهی بهترین کارها میشمرم. خبر ناگهانی درگذشت او در امریکا مایهی تأسف و تأثر عمیقم شد. عمری به زبان فارسی نوشت و آثار ارزشمندی برای ایرانیان به یادگار نهاد و حق این بود که در ایران میبود و در میان خیل انبوه خوانندگان و دوستارانش سر بر بالین خاک مینهاد. یادش گرامی باد.
Читать полностью…
اشتباه بزرگی در تلقی عمومی از تاریخ مصر وجود دارد؛ بدین صورت که بسیاری گمان میبرند این سرزمین -مشابه تصوری که از ایران ساختهاند- صرفاً به دو دورهٔ «پیش از اسلام» و «پس از اسلام» تقسیم میشود و گویی مصرِ پیش از فتح عربی، امتداد مستقیم و بیگسستِ جهان فراعنه و فرهنگ باستانی آن بوده است. حال آنکه چنین برداشتی، از اساس سادهسازیِ مفرطِ تاریخی بهمراتب پیچیدهتر است.
مصرِ پیش از ورود اسلام نیز دچار گسستهایی عمیق و تعیینکننده به دلیل عوامل خارجی بود. ابتدا دو دوره حکومت هخامنشیان و سپس فتح بهدست اسکندر، که به موجب آن، مصر وارد مدار جهان یونانی-هلنیستی شد و در دورهٔ بطلمیوسی ساختارهای قدرت، فرهنگ و حتی افقهای فکری آن جِداً دگرگون گردید. دگرگونی که با الحاق مصر به امپراتوری روم تداوم یافت و در ادامه، با مسیحیشدناش در چارچوب امپراتوری روم شرقی، لایهای تازه بر این تحولات افزوده شد. از اینرو مصرِ آستانهٔ فتح اسلامی دیگر آن مصرِ فرعونیِ کهن نبود.
هرچند، تداومهایی نیز وجود داشت. مثلاً در اسکندریه که ساختمانهای عظیمش نماد قدرت مصر بطلمیوسی به شمار میرفت و شهری با هویت هلنی بود، معابدی بزرگ به سبک سنتی ساخته شد که روی دیوارهایشان پادشاهان بطلمیوسی در شمایل فرعونان کهن مصری به تصویر کشیده میشدند. این سنت به شکلی تعدیل شدهتر در دورهٔ استیلای رومیان نیز ادامه یافت.
مهمترین عامل زوال فرهنگ مصری، ظهور و نشر مسیحیت بود که خدایان بتمانند را منسوخ و نشانههای هیروگلیف را بیاستفاده کرد -آخرین استفادهٔ شناختهشده از آن در معبد فیله در سال ۳۹۴ میلادی ثبت شده است-، معابد یا تعطیل یا به کلیسا تبدیل شدند و مقبرهها با وجود آیین تازهٔ خاکسپاری بلااستفاده مانند. در چنین شرایطی که دین و هنر و معماری و خط مصر باستان از میان رفت، دیگر نمیشد تمدناش را زنده دانست.
پس از تسلط عربها بر مصر، روند اسلامیسازی و گسست از جهان یونانی-رومی آغاز شد، که نقطهٔ عطف آن را میتوان فرمان سال ۷۰۶ میلادی عبدالله بن عبدالملک -به عنوان والی مصر ذیل حکومت اُموی- برای عربیسازی تمامی اسناد و مکاتبات دیوانی و اداری دانست. آخرین پاپیروس یونانی موجود مربوط به سال ۷۸۰ است. اسلامیشدن مصر فرآیندی کُند و تدریجی داشت و تا دورهٔ مملوکان در قرن چهاردهم تکمیل نشد. حتی در آن زمان متأخر نیز مسیحیان قبطی بخش قابل توجهی از جمعیت را تشکیل میدادند، احتمالاً اندکی کمتر از ۱۰ درصد.
فهرست بیگانگانی بر مصر حکومت کردند چشمگیر است: ایرانیان، یونانیان، رومیان، بیزانسیها، فاتحان عرب مسلمان، فاطمیان شمال آفریقا، ایوبیان، ممالیک، ترکهای عثمانی، فرانسویان، دودمان فرماندهای آلبانیایی -محمدعلی پاشا- و بریتانیا؛ تا آنکه سرانجام در کودتای ۱۹۵۲، حکومت به دست مصریان افتاد.
برای مطالعه:
Egypt: A Short History, by Robert L. Tignot (2011).
(ترجمه شده با نام «تاریخ فشردهٔ مصر»)
The Fall of Egypt and The Rise of Rome: A History of the Ptolemies, by Guy De La Bédoyére (2024).
امروز در کانال تلگرام دوست فلسفهدان متأملم، دکتر میلاد نوری، مطلبی خواندم که چون زبان حال من هم هست اینجا آوردمش. مولوی هم شاید چنین احوالی داشته وقتی گفته است: گه چنین بنماید و گه ضد این/ جز که حیرانی نباشد کار دین. نه کار دین، بلکه کار فلسفه و دانش هم، از هر دستی که باشد، چیزی جز حیرانی نیست. این حیرانی البته رو به روشنایی و راستی دارد و بسیار متفاوت است با حیرت برخاسته از جهل👇
Читать полностью…
بخشی از درسگفتار سیر تحول عشق در فرهنگ ایرانی👇
Читать полностью…
عکسی است که همین یکشنبهی پیش در خانهی پر گلوگیاه علی طهماسبی با او گرفتم. یکی از مظاهر حکمتش علاقه به پرورش گلها و گیاهان است.
Читать полностью…
یادداشت روز:
مصطفی مهرآیین را سالهاست که ندیدهام. روزگاری در مؤسسهی فرهنگی او تدریس میکردم. خشایار دیهیمی و شمس لنگرودی هم آنجا درس میدادند و دوستان دیگری هم بودند که دیدارشان مایهی دلخوشی من بود. مهرآیین را جامعهشناس پرشوری یافتم که سخت در اندیشهی اصلاح و بهبود اوضاع جامعهاش بود. آن مؤسسه را هم با همین اندیشه بنیاد نهاده بود که البته دوام نیاورد و پس از چندی تعطیل شد. در تمام این سالها نوشتهها و مصاحبهها و سخنرانیهایش را میخواندم و میدیدم و میدانستم که دانشگاهها و بنگاهها و بنیادهای دولتی که وی در استخدام آنها بود تندی و صراحت لهجهی او را چندان تحمل نخواهند کرد. دیروز، وقتی درخواست نجیبانهی او را در جایگاه معلمی دلسوخته و دردمند در اینستاگرام دیدم، سخت پریشان و اندوهگین شدم. او را در سختترین روزهای یکی دو سال اخیر در تلویزیون دیده بودم که با همان لحن پرشور جنوبیاش با صراحت و صداقت آرا و اندیشههایی را که مسلماً به ذائقهی ساختار حاکم خوش نمیآمد مطرح میکرد. با خود میاندیشیدم که اگر به جای او بودم در آن اوضاع و احوال به هیچ قیمتی حاضر نمیشدم در چنان برنامههایی ظاهر شوم و سخن بگویم. با شیوهی سخن گفتن تند و جدلی او و نیز عصبیتی که در مواضعش داشت البته موافق نبودم. اما آشکار بود که مشی دلسوزانه و اصلاحگرانه داشت و سزایش این نبود که از تدریس و استادی دانشگاه بازش دارند و یگانه راه تأمین معاشش را ببندند. چون خودم سالهای طولانی است که زهر این بازداشت و محرومیت را چشیدهام، میدانم که او، بهویژه در این روزگار عسرت اهل قلم و فرهنگ، چه احوالی دارد. باید از هر راه که میتوانیم به یاریاش بشتابیم و تنهایش نگذاریم.
سپاسگزارم از دوست گرامی، دکتر حمیدرضا توکلی، و یادکرد تسلیبخش و مهربانانهی او.👇
Читать полностью…
کتاب "وقتی گنجشکها مضطرب میشوند" شامل روزنوشتهای دوست گرامی، آقای سیدآبادی، تازه منتشر شده و آن طور که خودشان خبر دادهاند متن انگلیسی آن نیز پیشتر بیرون آمده و حاوی یادداشتهای خواندنی اوست دربارهی احوالی که در جنگ اخیر از سر گذراندیم و ارزیابی او از آن احوال و اطوار. 👇
Читать полностью…
خوشحالام از اظهار محبت دوست دانشمندم، جویا جهانبخش. اگر حاصل کوشش چهل سالهام در کار دانشجویی و گسترش دانش چیزی نبوده باشد جز یافتن یاران و دوستارانی چون او، همین پاداش نیکو مرا بس.👇
Читать полностью…
یادداشت روز:
دیروز بعدازظهر رفتم و تمام کتابها و وسایلم را از دفتر خالی و کوچکم در انتشارات نی جمع کردم و به "خانهی کوچک"ام آوردم. (این تعبیر خانهی کوچک را دوست دارم چون هم یادآور سریالی است که تلویزیون پیش از انقلاب، در روزگار کودکی و نوجوانی من، پخش میکرد و خیلی برایم امیدبخش بود و هم "کوچک" را به معنی کوچِ کوچک میگیرم. مگر نه آن است که ما همه در این دنیا مسافریم و پیوسته در کار کوچیدن؟) این دفتر هم یکی دیگر از خانههای کوچکی بود که ده سال از زندگیام در آن به سر شد و به ناخواست خود از آن کوچیدم. مدیر انتشارات نی ترجیح داده بود که به شکلی نامحترمانه و بی اطلاع و نظارت خودم داروندار ناچیزم در آن دفتر را که بیشتر کتاب بود بدهند توی کارتون بگذارند و بستهبندی کنند و بهانهاش هم این که میخواستهایم اتاقتان را نقاشی کنیم! دیروز پس از چند ماه باز رفتم که چندتایی کتاب از کتابفروشی بخرم. به اتاق هم سر زدم و دیدم هیچ خبری از نقاشی نیست. در این چند ماه مدیر و کارکنان نشر نی نه سراغی از من گرفتند نه حتا تسلیتی برایم فرستادند به مناسبت وفات پدرم. ضمناً با مراجعه به کتابفروشی خود انتشارات متوجه شدم که تجدید چاپ کتابهای مرا خارج از اولویت دانستهاند. بعضی از کتابهای چاردهگانهی تاریخوادبیات اصلاً در کتابفروشیها نیست و خودم هم آنها را گیر نمیآورم. در عوض نشر نی نسخهی الکترونیک آنها را به قیمتی نازل در فیدیبو و طاقچه عرضه میکند و نسخههای باقیماندهی کاغذی را در کتابفروشی خودش نگه داشته است و دیروز خودم چند تایی از آنها را به قیمت دو برابر زمان انتشارشان (دو سال پیش) خریدم. در باب فروش کتابهایم بدون اطلاع خودم در سایت آمازون هم نشر نی تا به حال هیچ توضیحی به من نداده است. در ده سالی که از نزدیک با آن نشر همکاری داشتم پانزده عنوان کتاب تألیفی و دو عنوان ترجمه تقدیمش کردم که یکیش زندگینامهی فلسفی نیچه بود و دیگری چین و ژاپن کازانتزاکیس. در آن ده سال، علاوه بر این کارها، بی هیچ مزد و منت و فقط از سر دوستی و علاقه، بعضی کتابهای نشر نی را پیش از عقد قرارداد ارزیابی یا گاهی پیش از چاپ بازخوانی و حتا ویرایش میکردم. از دوست فرزانهام، دکتر مصطفی موسوی، خواهش کردم که طرح تصحیح و شرح شاهنامهی سنژوزف را به نشر نی بیاورد و آن طرح را در همان اتاق کوچک با هم و باز بی آن که ریالی از ناشر دریافت کنیم به انجام رساندیم و اکنون تقریباً آمادهی انتشار است. رفتار نامحترمانهی نشر نی با من، پس از ده سال خدمت بیشائبه در آنجا، البته برایم بیسابقه نبود. تالی همان رفتاری است که پس از شش سال خدمت از روی صدق و صفا در دانشگاه تهران با من شد. زندگی انگلوار گزینشی و رانتخوارانه بهترین حکومتها و آدمها را هم بی آن که شاید خودشان متوجه باشند مسخ و به هیولاهایی بدل میکند که جز آرواره چیزی ندارند و کمکم اجزای بدن خودشان را هم میخورند. با این همه، از گذران روزها و سالهایم در نشر نی به هیچ وجه پشیمان نیستم. با کتابها و آدمهای خوبی آشنا شدم و کتابهایی هم نوشتم و ترجمه کردم که دستکم به کار عدهی زیادی آمده و آنها را پسندیدهاند. به زندگی کوچوار خود ادامه میدهم و باز تا جایی که ذهن و دستم یاری کنند مینویسم و نوشتههایم را برای ایرانیانی به یادگار میگذارم که امیدوارم روزی سرانجام از بند اخلاق بندهوار و استبداد موروثی رها شوند و قدر خویش بدانند و زندگی پرزحمت باشرافت را به بیهودهگذرانی و تنآسانی رانتخوارانه ترجیح دهند. یکی از حکیمانهترین سخنان منسوب به علی بن ابیطالب که شنیدهام همین است: رحِمَ الله مَن عَرَف قدرَ نفسِه! خدا بیامرزاد کسی را که قدر خویش بداند.
🔅قدمزدن در کوچههای تاریخ
با بیهقی و دهقانی!
مسعود قربانی
از نگاه دکتر #محمد_دهقانی پیشیگرفتن فرهنگ منظوم بر فرهنگ منثور، از مهمترین عوامل شکلگیری ساخت و پیکرهی اندیشگی اکنون این دیار است، که در آن عقل و استدلال حاشیهیی بر شاعرانگی و تخیّل شده است!
او معتقد است اگر آثاری چون #تاریخ_بیهقی اینقدر مهجور و تنها نمیماند و کار بزرگِ خالقِ این تاریخ شگرف، از سوی نویسندگان دیگر پیْ گرفته میشد؛ شاید شاهد سیمای دیگری از فرهنگ ایران میبودیم که در آن، با پایی در زمینِ واقعیت، به درک عمیقتری از جهانِ واقع میرسیدیم.
دهقانی بر همین اساس است که سوای مقصودی که در تحلیل و بررسی موشکافانهی تاریخ بیهقی از منظرهای مختلف داشته؛
تجلیل از او، به عنوان اندیشمندی که در تقویت فرهنگ منثور در هزار و اندی سالِ پیش، یکتنه ایستاده و کوشیده است را یکی از مهمترین انگیزههای نگارش کتابش، #حدیث_خداوندی_و_بندگی میداند.
کتابی که در مقدمهیی پُر و پیمان، نخست جوانب مهم کار بیهقی به لحاظ ادبی، اجتماعی و روانشناختی را مورد بررسی قرار داده و بعد با معرفی اصلیترین بازیگران آن تاریخ، سعی در آشنا کردن خوانندگان با این شاهکار ادبی را دارد.
🔅خواست دهقانی ورودِ آگاهانهی علاقمندان، از دریچهی این کتاب به متن اصلی است؛ چراکه معتقد است، همچنان آن روحیات و خلقیات و رفتارها در امروزه نیز قابل رصد است و «بیهقی شاید راوی صادقی برای خلقوخو و رفتار سیاسی و اجتماعی ما امروزیان هم باشد».(ص5)
مقدمه با زندگینامهی بیهقی و تاسف نویسنده از اطلاعات اندک و پر از ابهامی که ما از الشیخ ابوالفضل محمد بن الحسین الکاتب البیهقی داریم آغاز میشود. اینکه حارثآباد _ دهی در نزدیکی سبزوار _ زادگاهش بوده و کارش را با دبیری بارگاه سلطان محمود غزنوی آغاز و...
ادامه در لینک
https://tg.pe/6jr
@MasoudQorbani7
فیلم نشست نمایش و بررسی فیلم
مشتزنی در رینگ ترجمه
( سفر به زندگی و آثار جنجالی
ذبیح الله منصوری )
جمعه ۲۲ خرداد
سالن VIP صبا مال
پنل نقد و تحلیل فیلم:
- هومن پناهنده: زبانشناس و مترجم
- محمد دهقانی: استاد ادبیات و مترجم
- آبتین گلکار: مترجم
- آریان عطارپور: تهیهکننده مستند
- حنیف شهپرراد: مستندساز
- حنیف شمیم: برگزار کننده مراسم
- دکتر امیرحسین ابراهیم: پژوهشگر فلسفه سیاسی
- دکتر نصیری: حقوقدان
- بهنام بهزادی: فیلمساز و استاد دانشگاه در حوزه سینما
- حسن خادمی : مستندساز
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@DrHanifShamim
✍️ زوال تدریجی توانایی خواندن: چرا نوجوانان و دانشجویان دیگر نمیتوانند کتاب بخوانند؟
@sokhanranihaa
🔹 آمارهای جدید نشاندهنده یک بحران عمیق، خاموش و نسلشناختی در سیستم آموزشی و توانایی ذهنی جوانان است. گزارش بزرگ کتابخوانی سال ۲۰۲۶ نشان میدهد که بخش بزرگی از پسران نوجوان در مقطع دبیرستان، هنوز توانایی خواندن کتابهایی دشوارتر از کتابهای دوره ابتدایی را ندارند. این بحران به مدارس محدود نمانده و اکنون استادان دانشگاه شکایت دارند که دانشجویان جدید حتی از پس خواندن یک مقاله علمی ۲۰ صفحهای هم برنمیآیند.
🔹 طبق گزارش سالانه رنسانس که ۲۳ میلیون فعالیت خواندنِ بیش از یک میلیون دانشآموز را تحلیل کرده، پسران ۱۱ تا ۱۴ ساله تقریباً به طور انحصاری به خواندن کتابهای بسیار ساده و مصور نظیر خاطرات یک بچه چلمن محدود شدهاند و طعم چالشهای ادبی بزرگتر را نمیچشند. دختران هم سن آنها گرچه انتخابهای متنوعتری دارند، اما همچنان با معیارهای رشد شناختی فاصله دارند. بررسیها نشان میدهد کمتر از ۱۰ درصد پسران ۱۴ تا ۱۶ ساله روزانه برای لذت مطالعه میکنند و نمرات خواندن دانشآموزان سال آخر دبیرستان به پایینترین حد خود از سال ۱۹۹۲ رسیده است.
❕ تحلیل عصبشناختی زوال تمرکز: مغز به عنوان یک عضله
سیستم عصبی انسان بر اساس اصل استفاده کن یا از دست بده کار میکند. مسیرهای عصبی مغز که وظیفه حفظ توجه مستمر و طولانیمدت را بر عهده دارند، تنها در صورت تمرین مداوم و مواجهه با متون طولانی ساخته و تقویت میشوند؛ در غیر این صورت، این مسیرها دچار آتروفی یا تحلیل رفتن میشوند. وقتی ذهن نوجوانان روزانه با ویدیوهای چند ثانیهای شبکههای اجتماعی و اسکرول بیانتها بمباران میشود، توانایی بیولوژیکی مغز برای تمرکز روی یک متن خطی طولانی فرو میپاشد. جالب اینکه طبق تحقیقات، حتی حضور فیزیکی یک گوشی تلفن همراه روی میز (حتی به صورت خاموش و رو به پایین)، بخشی از ظرفیت پردازش شناختی مغز را برای نادیده گرفتن آن اشغال کرده و عملکرد ذهن را تضعیف میکند.
🔹 در کنار گوشیهای هوشمند، ورود ابزارهای هوش مصنوعی مولد نیز به این تنبلی بیولوژیکی دامن زده است. دانشآموزان و دانشجویان به جای تلاش برای خواندن متون سخت، از چتباتها میخواهند تا متون را برای آنها خلاصه کنند یا مقالاتشان را بنویسند؛ فرآیندی که مغز را از مواجهه با چالش و مقاومت فکری محروم میکند.
❕ پژوهش دانشگاه MIT: هوش مصنوعی چگونه مغز را تنبل میکند؟
مطالعه اخیر دانشمندان دانشگاه امآیتی بر روی داوطلبانی که از چتباتها برای کارهای شناختی نظیر نوشتن مقالات استفاده میکردند، حقایق تکاندهندهای را فاش کرد. تصاویر مغزی نشان دادند که در زمان استفاده از هوش مصنوعی، فعالیت نواحی مرتبط با خلاقیت در مغز به شدت کاهش مییابد. بدتر از آن، حدود ۸۳ درصد از کاربرانی که از هوش مصنوعی استفاده کرده بودند، پس از پایان کار حتی نتوانستند یک خط از مطلبی که خودشان با کمک ابزار تولید کرده بودند را به یاد بیاورند. این تحقیق نشان داد که واگذاری تلاشهای ذهنی به چتباتها، مغز را از انجام کارهای فکری عمیق محروم کرده و مانع از یادگیری واقعی میشود.
🔹 نظام آموزشی امروزی با کاهش زمانهای مطالعه کلاسی و حذف مواجهههای فکری دشوار، عملاً به این عقبگرد شناختی دامن زده است. کارشناسان هشدار میدهند که برای نجات تمرکز و تفکر انتقادی نسلهای آینده، بازگرداندن فضاهای بدون فناوری و اختصاص زمانهای مطالعه مستمر در طول روز، یک ضرورت حیاتی و غیرقابل چشمپوشی است.
📌 [منبع]
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @Science_Focus
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹
🟣
قفسهٔ غریبانهٔ زبان و ادبِ فارسی در کتابخانهٔ شهرِ آدلاید در استرالیا
استرالیا باشندگانِ فارسیزبانِ پُرشُمار دارد؛ به ویژه از ایران و افغانستان.
غربتِ زبانِ فارسی، و غربتِ کتابِ فارسی، و غربتِ فارسیزبانِ کتابخوان، همه، در این تصویر عِیان است.
#آینهی_کتاب
@talar_ayne
یادداشت روز:
این روزها دوستان زیادی از سر لطف و مهربانی به من تلفن میزنند یا برایم پیغام میفرستند و تبریک میگویند به مناسبت این که به جای زندهیاد، دکتر اصغر دادبه، به مدیریت بخش ادبیات فارسی دائرةالمعارف بزرگ اسلامی منتصب شدهام. بعضی دوستان اظهار تعجب میکنند که آخر چرا "خبر به این مهمی" را اینجا نیاوردهام! با سپاس از لطف همهی آنها، باید عرض کنم با تجربههایی که از همکاری با نهادهای فرهنگی این کشور، اعم از دانشگاهها و ناشران و مؤسسات دولتی و خصوصی، به دست آوردهام، هیچ دلم قرص نیست که در مرکز دائرةالمعارف هم، با همهی آدمهای بزرگی که در آن حضور داشته و دارند، بشود کار را آن طور که دلم میخواهد پیش ببرم و گرفتار همان مصائبی نشوم که در جاهای دیگر دیدهام. عجالتاً به پشتگرمی دوستان خوبی که آنجا دارم و مخصوصاً به توصیهی مؤکّد استاد دانشمند، دکتر فتحالله مجتبایی، و پس از گفتوگویی مفصل با رئیس ارجمند دائرةالمعارف کار در آن بنیاد مهم را آغاز کردهام. اگر بتوانم کارها را چنان که مناسب آن مرکز علمی معظم و متناسب معیارهای علمی و اخلاقی خودم است پیش ببرم البته مایهی خوشحالیام خواهد بود. فعلاً خرسندم به این که دوستان دانشمند و هنرمند بسیاری را میتوانم در آن مرکز بزرگ علمی ببینم و با آنها معاشر و همسخن باشم. دسترسی به کتابخانهی بزرگ و کمنظیر دائرةالمعارف هم بهرهی دیگری است که از کار در آنجا نصیبم میشود. باز هم سپاسگزارم از همهی دوستان دیده و نادیدهای که از رفتن من به دائرةالمعارف ابراز لطف و خوشحالی کردهاند. امیدوارم سزاوار لطف و نیکخواهی آنها باشم.
نویسنده کوشیده است به شیوهای توصیفی و تا حدودی همدلانه و پدیدارشناسانه ساختار جامعة آلبویه و پیوندها و روابط اجتماعی آن را واکاوی کند و تصویری نسبتاً روشن از آن به دست دهد. دو مفهوم مهم وفاداری و رهبری در این پژوهش توسّعِ معنا یافته و از حد دولت و حکومت فراتر رفته و جوانب مختلف زندگی اجتماعی مردمان ایران و عراق را در قرنهای چهارم و پنجم هجری دربر گرفته است. پارادایمی که نویسنده در این کتاب مختصر بهدست داده چنان دقیق و مدلّل است که بهگمان من میشود آن را دربارة سراسر تاریخ اجتماعی و فرهنگی ایران و از جمله تاریخ معاصر آن به کار گرفت.
تاریخ اجتماعی ایران در عصر آلبویه / تألیف: روی متحده / مترجم: محمد دهقانی / طرح جلد: مصطفی ذکریاپور/ چاپ: دوم، 1405 / قطع: رقعی / تعداد صفحه: 236 / قیمت: 395 هزار تومان
دفتر فروش: 6-66477405 داخلی 1
#30بوک
#بنوبوک
◾️ بر لب بحر فنا
✍ میلاد نوری
▪️سالهاست جستوجوگرم. اغلب دلخوش به آموختههای خویش؛ گاه نیز حیران! خود را نمیشناسم و نمیدانم کدام نیروها از کدام ساحتِ ناشناخته میتوانند مرا به جانبی کشانند یا از جایی برانند. انگشت به دهان ماندهام. اگر اینگونه از خودم بیخبرم، چگونه خبر از حقیقت هستی بدهم؟ آدمی شاید در نهایت بتواند چند قدم جلوترش را ببیند و چندگامی هم پیش رود؛ اما معلوم نیست چرا چنین پرغرور و پرمدعا میتواند مدعی حقیقت باشد. وقتی به تصویر پرشکوه ستارهها و کهکشانها مینگرم؛ از این تصوّر خندهام میگیرد که روی یکی از این میلیاردها نقطۀ دورِ نورانی، موجوداتی همچون ما زندگی میکنند که خودشان را اشرف مخلوقات میشمارند. ما انسانها، حُبابهای رها در جهان؛ بر لب بحر فنا منتظریم ای ساقی! ما از اساس چرا هستیم بهجای نبودن؟ البته من باور دارم که ما در جهلِ مطلق نیستیم و دستکم میدانیم که در پهندشتِ هستی حضور داریم، اما فقط در حدودمان، در حاشیۀ هستی! ما حقیقت را لمس میکنیم، اما آن را در آغوش نمیگیریم؛ ما میشناسیم، اما احاطه نمییابیم؛ زیرا هرگز از حدودِ وجودیمان فراتر نمیرویم. کاری به کسی ندارم، خودم را میگویم و به خود میاندیشم؛ اغلب به خود میآیم و میبینم که حدودم را از یاد بردهام؛ خودم را زیادی جدی گرفتهام. چههاست در سر این قطرۀ محالاندیش؟ آدمی میخواهد معنای جهان باشد و میپندارد که کاروبار عالم بدونِ فکر و ذکر او لنگ میماند؟ کسانی شباهنگام در بیابانی آتش افروختند تا دیدگانشان روشن شود؛ محدودهای روشن شد، اما دیگر اطراف را نمیدیدند و با تاریکی مطلق احاطه شدند. فکر و ذکرمان آتش است؛ هرچه جدیترش بگیریم بیشتر در تاریکی فرومیرویم. شعلۀ خُرد خِردمان در گسترۀ امر نادانسته و در قلمرو وجه نابههنگامِ واقعیت بر باد خواهد رفت. اینهمه را میفهمم؛ اما دریغ که اغلب تمام اینها را از یاد میبرم و در خودآگاهی و خودخواهیِ انسانی گم میشوم. باری، بودن چه دشوار است.
@ZarbahangeKherad
عشق ، نه یک احساس که یک سیر فرهنگی است .
@mehreshamsrooyan
/channel/MehreShamsRooyann
/channel/dmdehghani
دوست عزیزم، آقای آذربایجانی، نامهای برایم فرستاده و در آن مرا بی آن که دیده باشد و فقط بر اثر خواندن نوشتهها و شنیدن سخنانم ستوده است. با او چند بار تلفنی گفتوگو کردهام. خودش از معلمان توانای ادبیات در دبیرستانهای تهران بوده و اکنون سالهاست که بازنشست شده اما همچنان به مطالعه و پژوهندگی مشغول است. صدای گرم و استوار و لحن پدرانه و مشفقانهاش چنان است که غبطه میخورم به احوال دانشآموزانی که معلمی چون او داشتهاند. تنها کاری که برای سپاسگزاری از او میتوانم کرد این است که متن نامهاش را بیکموکاست اینجا بیاورم. افتخار میکنم که خوانندگان و ستایندگانی چون او دارم:
"جناب آقای دکتر محمد دهقانی
با درود
چکیدهی نگاه زیبای آقای توکلی را با عنوان وزینِ "به دهقان آزاده از ما درود" همراه با آوایی از سرِ شوق به گوش جان شنیدم و کامروا شدم از قلم نافذش که بسان تیر خدنگ به جا نشست و وجود مبارک سایهفکن آسیبدیدهتان از کژاندیشان را نوازش داد. باشد تا آثار پُرثمرتان هر روز در چشم اهل دل آب نیل و در چشم بدخواهان خوننما باشد:
آب نیل است این حدیث جانفزا
یاربش درچشم قبطی خون نما
خرسندم که به قول روسو رسالت معلّمیتان دو نگاه بخشید: خوب دیدن و رفتن. دیگر کار تمام است. فهمیدن را بهدرستی آموختید و راه را به عهدهی راهیان گذاشتید و حاصل به قول نظامی:
تخم ادب چیست؟ وفا کاشتن،
حقِّ وفا چیست نگهداشتن
تا از بازخوردش در امروز و فرداها بهرهمند گردید.
از مصادیق بارز معنای زندگی همین بس که جنابعالی تواناییهای خود را از ژرفای وجودتان بیرون کشیدهاید که با کشف حقیقت و معنای رایج آن مغایر است و با اعتقاد درآمیخته نیست بلکه حاصلی از رضایتمندی ذهنی و روانی است، که خطِّ بطلان به محصور بودن در فضای فعالیّت فرهنگی و علمیتان کشیده است.
به گمان نگارنده اگر چنین بود همهی کسانی که در قلمرو فعالیّت خود آزادی مشروط دارند سعادتمند بودند! واضح است که تناسب و شایستگی، تنها امیدِ بقاست و بستگی به خردمندی، امید، زایندگی، جوشش و نوآوری دارد در زندگی شرافتمندانه که شبیه رودخانه پیش رونده است با گردابها و جریانهای مخالف!
درودی دیگر بر شمای گرامی که در نگاهِ ارزشمندتان این معنا نهفته است که: من جزئی جایگزینناپدیر در نظام هستی هستم، همانطوری که همگان چنیناند و اندک کسانی به این توانایی واقف.
با پوزش از تصدیع، دعای زیبای حکیم ابوالقاسم فردوسی بدرقهی راهتان باد:
همی خواهم از کردگار جهان
شناسندهی آشکار و نهان
که باشد ز هر بد نگهدارتان
همه نیکنامی بود یارتان
بگویید این جمله در گوش باد
که یک تن به گیتی پریشان مباد
ارادتمند دبیر باز نشستهی زبان و ادبیّات فارسی منطقهی هفت تهران
محمدرضا آذربایجانی"
ما مردمانِ محو و بي هویت، تا كشته هامان به هزاران نمي رسيد تاریخ به یادمان نمي آورد. چاره اي نبود جز آنكه مظلومي و شهيدي شناخته شده و نام آور جستجو كنيم و او را نماینده و نمادِ مظلوميت خویش قرار دهيم.... https://ali-tahmasbi.com/p/Holy.text/hadis.ashura.pdf
علی طهماسبی را از سالهای دور دانشجوییام در مشهد میشناسم، از وقتی که در خانهاش جلساتی برگزار میکرد و در آنها بخشهایی از عهد عتیق را میخواند و شرح و تفسیر میکرد. او را بسیار دوست دارم و یکی از حکیمان روزگار خود به شمار میآورم. در سفر اخیرم به مشهد ساعتی را همراه دوست یکدلم، محسن بابایی، مهمان او بودم و خاطراتش را از دو شریعتی (پدر و پسر) شنیدم. میگفت علی شریعتی بود که نخستین بار او را با نام کازانتزاکیس آشنا کرد و کتاب "مسیح بازمصلوب" را برایش آورد تا بخواند. در طوفان بنیانکن انقلاب طبعاً مدتی به حلقهی روحانیان و روشنفکرانی که رشتهی امور را به دست داشتند نزدیک شد و سپس، چنان که خود میگفت، خیلی زود از همهی کارها کناره گرفت و به همان کارمندی بانک (شغلی که پیش از انقلاب هم به عهده داشت) بسنده کرد. اکنون شیفتگیهای روزگار جوانی خود را در قبال بعضی اشخاص و اندیشهها (از جمله شریعتی و آرمانهایش) به دیدهی تأمل و انتقاد مینگرد. نویسندهی بسیار خوبی است. از او خواستهام شرح احوال خود را بنویسد و یقین دارم اگر این کار را بکند کتابی بسیار خواندنی میشود. این هم یکی از تازهترین نوشتههای او دربارهی احوال ما ایرانیان در کار سوک و سوکواری:
"به دهقان آزاده از ما درود"
یادداشت تلخ و بغضآمیز استاد فرزانه و آزاده دکتر محمد دهقانی پیش چشم ماست. او چنانکه خود یادآور شده، دیگر آنمایه سردوگرمچشیدهی روزگار شده و تجربههایی از این دست را از سر گذرانیده که خم به ابرو نیاورد و خاموش و خوشدل از پا نیفتد و راهش را تنهای تنها در پیش بگیرد؛ اما درد دل گدازان او دیگرباره پرسش و تشویشی را در خاطرمان بیدار میکند:
بهراستی جامعهی ما به کجا ره میسپارد؟ آیا هنگام آن نرسیده که وجدان جمعی ما درگیر یک پرسش اخلاقی شود؟ مگر این مملکت چند محمد دهقانی دارد؟
در میان استادان زبان و ادبیات فارسی دو سه نسل اخیر، بی هیچ گزافه و گمان او یکی از استثناهای درخشان است. او گزارندهای توانا و پارسیشناس است که از انگلیسی و عربی در چندین قلمرو گوناگون ترجمههایی به دست داده در نهایت دقت و غایت فصاحت. دربارهی ادب قدیم و جدید ایران پژوهشهایی درخور نگاشته. مقالات و نقدها و جستارهای خواندنیاش همیشه در مجلههای معتبر جلوهگر بوده. او تا آن زمان که دانشگاه قدرش را شناخت و از او بهره برد، به گواهی طیف گستردهی دانشجویانش که هنوز به شاگردیاش تازش و افتخار میکنند، استادی اثرگذار بود. سخنرانیها و درسگفتارهای آزادش هم مخاطبانی شوقمند دارد. او یکتنه به احیا و معرفی میراث سترگ و فراموششدهی استاد مجتبی مینوی، عاشقانه کمر بست تا نگاشتههای گسترده و رنگبهرنگ به یادگار مانده از آن یگانهی روزگار را به صورتی سزاوار سامان بخشد و در دسترس فرهنگدوستان گذارد.
دهقانی در فضای مجازی نیز حضوری ممتاز دارد. جوانان بسیاری درسگفتارها و قلماندازهایش را در آنسوی دانشگاه و فضاهای رسمی و برنامههای دولتی دنبال میکنند. دهقانی رها از چارچوبهای آموزشی و جدولهای پژوهشی پیش میرود و راه میگشاید و جوانان جویا را در کنار نقد و تحقیق علمی، رسم جوانمردی و آزادگی میآموزد.
دهقانی در زمانهی ما و بهویژه در میانهی استادان زبان و ادبیات فارسی در آزمودن و آموزاندن تفکر انتقادی بسی نقشآفرین است. من خود شاید با همهی سخنان و داوریهایش همداستان نباشم اما بر آستان این نگاه و گفتار جوشنده، سر تعظیم فرود میآورم که ذهن و ضمیر مخاطبان را درگیر پرسشهایی ژرف میسازد و پیوسته از زوایایی تازه مینگرد و چشماندازهایی را پیش چشمانمان میگشاید که شاید از تماشایش رویگردانیم و پرهیز و پروا داریم. و کاش بدانیم که چنین جرات و جسارتی برای جامعه ما چهاندازه مغتنم و سازنده است.
این را هم بگویم که به گمان من دهقانی در میانهی استادان ادبیات نسل خودش تا نسل امروز، یکی از شیواترین و چالاکترین قلمها را دارد و شاید تنها یکی دو تن با او سنجیدنی باشند. این البته برداشت و سلیقهی شخصی من است. نثر گرم و گیرا و جاندار و آشنایی با ریزهکاریها و اسرار زبان، آثار دهقانی را بدل به سرمشق نگارش درست و رسا و درعینحال دلپذیر، ساخته است. مترجمان و پژوهندگان جوان، جدا از مقصود سخن، باید در سخنپردازی و زبانآوری و گشادهزبانی نویسنده باریک شوند و نکتهها بیاموزند.
و بازگردیم به آن پرسش سوزان. دانشگاهی که خصوصا در این روزگار ناهموار مانندهی دهقانی، چندان در چنته نداشت و از رهگذر فضل و فضیلت امثال او آبرو و اعتباری یافت، چه رفتاری با او کرد؟ دانشگاه سیاستزده و اداریشده را کنار بگذاریم، ناشری که قدر و رمق و رونق خود را از نویسندگان بایسته میگیرد چرا چنین میکند؟
عجبا که نهادهای فرهنگی خصوصی که لاف روشنگری و فرهنگ پروری میزنند و همواره گلایه از فرهنگستیزی حکومت و تنگناهای دیوانیان دارند چرا در حق استادان و نویسندگان و هنرمندان بیداد روا میدارند؟
جای آنست که خون موج زند در دل لعل....
بههرروی مجموعهی جفاهایی که جان نجیب دهقانی از متولیان فرهنگی دولتی و خصوصی دیده، نشانهای است روشن از این معنی جانگزا که:
جایگاه فرهنگ و پرورندگان فرهنگ در جامعهی ما چه مایه ناشناخته و بیبهاست. که بر شهر ایران بیاید گریست.
با این همه جوانان جویای دانشپذیر که ارج دانش و دانشمند را میشناسند و دلآویختهی فرهنگ و فرهنگسازانند، کم نیستند. آنان سخن دهقانی را به گوش هوش مینیوشند و ارزش آزادگانی را میشناسند که در توفان تاریکی، چراغ ادب و فرهنگ را فروزان نگاه میدارند.
بادا که بیاموزیم قدرشناس و حقگزار سرمایههای انسانی این سرزمین باشیم.
کسان به چشم تو بیقیمتند و کوچکقدر
که پیش اهل بصیرت، بزرگمقدارند
هزار جان گرامی فدای اهل نظر
که مال و منصب دنیا به هیچ نشمارند
به جان زندهدلان سعدیا که ملک وجود
نیرزد آنکه دلی را ز خود بیازارند
"حمیدرضا توکلی"
@hamidrezatavakoli_literature
جنگها فقط شروع دارند، نه پایان
به بهانه انتشار «وقتی گنجشکها مضطرب میشوند»، روزنوشتهای جنگ از تهران
علی اصغر سیدآبادی - در وضعیتی که من هستم، نوشتن بسیار پیچیده و سخت است. جامعه ایران به شدت دوقطبی شده و در جامعه دوقطبی صداهایی شبیه صدای من که بر خشونتپرهیزی تأکید میکنیم، خاموش شده است و معدود کسانی که حرف میزنند، گاهی از یک سو و گاه از هر دو سو، مورد حمله قرار میگیرند. در چنین وضعیت پیچیدهای، من باید راهی را انتخاب میکردم که کمترین نیاز را به سانسور و حذف داشته باشد تا بتوانم تصویری صادقانه از ایران ارائه بدهم؛ آن هم در نوشتن از زندگی روزمره و تجربههای خودم از جنگ، به اضافه توضیحهایی ضروری برای مخاطب خارجی، که احتمالا برای مخاطبان ایرانی نیازی به آن نیست, راهی به نظرم رسیذ که انتخابش کردم. در جنگ ۱۲ دوازدهروزه تجربه کرده بودم که جنگ چگونه سبک زندگی ما را و حتی دیدگاههای ما را تغییر میدهد.
من آدم اهل فضل و دانشی را میشناختم که تا پیش از جنگ ۱۲ دوازدهروزه میگفت تمام آرزوی من دیدن خفتِ «اینها»ست! منظورش از اینها، سران حکومت بود. آخرهای جنگ او را دیدم که موضعی کاملا برعکس داشت. گفت: «وقتی به کشورم حمله کردند، دیدم خفت من و آنها یکی شده است.» برعکسش را هم دیدهام. کسی را میشناختم که تا چند سال پیش امام جمعه جابهجا میکرد و برای این و آن پرونده میساخت, اما اکنون در تلویزیونهای فارسی زبان در حمایت از اسرائیل مناظره میکند. یا کسانی را میشناختم که تا چند ماه پیش از جنگ طرفدار اصلاح نظام بودند و حتی در آخرین انتخابات (که ۵۱ درصد در انتخابات شرکت نکرده بودند) رأی داده بودند، اما در حمله اخیر به جمع هواداران مداخله نظامی برای براندازی حکومت پیوسته بودند.
جنگ چیز عجیبی است. به نظرم جنگها فقط شروع دارند، اما هرگز به پایان نمیرسند...
ادامه این یادداشت را در وبسایت نیماد بخوانید:
https://neemaad.com/nmd10032927.htm
🔸🔹🔸
خواندنِ یادداشتِ استاد دکتر محمّدِ دهقانی، هم شادِمانِمان کرد و هم تَنگدِل.
وجهِ تَنگدِلی معلوم است و بازگفتن نمیخواهد ... «تو أهلِ فضلی و دانش؛ همین گُناهت بس»؛ أمّا وجهِ شادمانی:
أوَّلًا، بشارت دادهاند که کارِ تصحیحِ شاهنامه به اهتمامِ ایشان و آقایِ دکتر موسوی رو به پایان است؛ و این برایِ شاهنامهدوستانی که تصحیحِ آن کتابِ بزرگ را در قلمروِ ویژهٔ زیْد و عَمرو نمیدانند و مِلکِ طِلقِ فلان یا بهمان نمیشناسند و سندِ خداوندیِ آن را به نامِ کسی نزدهاند، مُژدهٔ جانفَزائی است.
ثانیًا، نمودِ مَنِشِ عِزَّتمَندانه و اجتنابِ آزادگان از «خویِ غلامی»، همواره مبارک است و نشان میدهد هنوز مردانی در این سرزمین هستند که کارِ فرهنگی را با کاسبکاریِ طامعانه نمیآلایند و از اصول عدول نمیکنند و از مَکتَب مَکسَب نمیسازند؛ و جانِ شرافتِ اخلاقی و اخلاقِ عزیزانه، همین است. ... زنده باد!🤲
@talar_ayne
اولین جلسه یِ کلاس ِ وسوسه یِ عاشقی
دکتر محمد دهقانی
/channel/MehreShamsRooyann
/channel/dmdehghani
🔺🔻🔺
"راهِحَلْهایِ دیپْلُماتیک" و تَدابیرِ مُصالَحَتْجویانه
«... اَز تازِشْهایِ اِسْکَنْدَرِ مَقْدونی و سَرْدارانَش و نیز أَقْوامِ شِمالِ شَرْقی دَر پیش از إِسْلام بگیرید، تا حَمْلۀ کِشْوَرْگُشایانِ مُسَلْمان دَر سَدۀ نَخُسْتِ هِجْری، تا تازِشْهایِ صَحْرانَوَرْدان و أَقوامِ تُرْکْتَباری که دَر دورانِ إِسْلامی اَز شِمالِ شَرْقِ ایران به فَراخْنایِ این پَهْنۀ تَمَدُّنی دَرْمیآمَدَنْد، دَر هَمۀ این مَوارِد، با شَواهِدِ کافی میتَوان نِمونههایِ مُبادَرَتِ عُنْصُرِ مَآلاندیشِ ایرانی را دَر سازْگاری نِمودَن با مُهاجِمان و پیشْگیری اَز اَفْزایشِ قَتل و نَهْب و تَخْریب و تالان نِشان داد. به دیگَرْ سُخَن، دَر هَمۀ این مَیادینْ، هَمیشه کَسانی بودهاَنْد که ـ به اِصْطِلاحِ شایِع: ـ "راهِحَلْهایِ دیپْلُماتیک" و تَدابیرِ مُصالَحَتْجویانه را به میان آرَنْد و خِرَدْمَنْدانه و با هَمان بُرْدْباریِ سیاسی و مُداراتی که دَر فَرْهَنْگِ کُهَنِ ما هَمْزادِ خِرَدْمَنْدی به شُمار میرَوَد، أوضاعِ آشُفْته را سَر و سامانی دِهَنْد و چَنْدان که مَقْدور افْتَد دَر بَرابَرِ خَطَری که پَدیدار گَرْدیده اَسْت، اَز مَنافعِ عُمومی و مَصالِحِ هَمَگانی پاسْداری کُنَنْد. ...».
(بوسْتان به مَثابَتِ سیاسَتْنامه ـ مَباحِثی چَنْد دَرْبارۀ میراث و اَنْدیشۀ سیاسیِ سَعْدیِ شیرازی ـ، جویا جَهانْبَخْش، چ: ۱، ۱۴۰۴ هـ.ش.، ص ۳۲۳ و ۳۲۴).
#احوال_ملک_دارا
@talar_ayne