158
در این درگاه در باره آموزه زبان و ادب پارسی نوشتارهایی بارگذاری میکنیم. از فردوسی توسی نظامی گنجوی مولوی بلخی شیخ سعدی خواجه حافظ شاعران بزرگ ایران زمین @drshokuhi
✅بیست تا سازمان دست به دست هم دادن عنبر رو نوشتن انبر
@Sahamnewsorg
🌸🌸🌸به فرخندگیِ دومِ اردیبهشتماه، جشنِ اردیبهشتگان: اردیبهشتگان، جشنِ ستایشِ راستی
🔻اردیبهشتگان جشنی در پاسداشت و ستایشِ «اردیبهشت» به چمِ «بهترین راستی» است. اردیبهشت همچنین نگهبان آتش است؛ چون آتش برترین نمودارِ راستی و پاکی به شمار میرود.
🔻ابوریحان بیرونی در «آثارِ باقیه از مردمانِ گذشته» مینویسد: «اردیبهشتماه: که روزِ سومِ آن «روزِ اردیبهشت» جشن است، نیز ازبهرِ سازواریِ دو نام «اردیبهشتگان» نامیده شود؛ و معنای آن «راستی و نیکی»، یا چنانکه هم گویند «منتهای خیر» باشد. اردیبهشت، خود فرشتهی «آتش و روشنی» است، که این دو همپیوند با آن هستند؛ و خدا او را بدان گماشته، هم به زدایشِ بیماریها و ناخوشیها با داروها و خوراکها، و به نمودار ساختنِ راستی از دروغ، بهوده از نابهوده با سوگندان، که یاد کردهاند».
👈 برای آگاهیِ بیشتر از این جشن به «این جای» بنگرید.
پارسیانجمن 🔻
@Parsi_anjoman
@jashnha2
✅ سوم اردیبهشت، جشن اردیبهشتگان یا گلستان جشن، فرخنده باد.
🌸 گل مرزنگوش نماد اردیبهشت و جشن اردیبهشتگان است 👈
yon.ir/Ffqfb
گزارشی از 《ماه روزه در ادب پارسی》 از سوی دکتر شکوهی -مشاور زبان و ادب پارسی معاون صدا- که از رادیوی فرهنگ در ماه رمضان پخش بشد.
@Pehrest
🔷 پارسیِ سره: نمونههایی چند از سرهنویسی و سرهگوییِ بزرگانِ زبانِ پارسی
🔻شمارهی ۸۸: از حافظ
👈 برایِ دیدنِ پارسیهای سرهی پیشین به این نشانی در تارنمای پارسیانجمن درنگرید.
#پارسی_سره
#نوروز
پارسیانجمن 🔻
@Parsi_anjoman
🔷 نوروز در نبشتهای پارسیگ (پهلوی)
🔻āmad nōg-rōz ud nōg-šādīh!
āmad nōg-rōz, avar-ā nōg-šādīh!
āhār vinnār ī zīndagān purr-šādīh!
🔻آمد نوروز و نوشادی!
آمد نوروز، بیا نوشادی!
خوراک آرای که زندگان پُرشادی!
👈 بننبشته را در «این جای» بینید.
#نوروز
پارسیانجمن 🔻
@Parsi_anjoman
همه برگ او پند و بارش خرد
کسی کز خرد بر خورد، کی مرد!
خجسته پیی نام او زردهشت
کز اهرمنی دست گیتی بشست
@shahnamehpajohan
ششم فروردین زادروز #زردشت اندیشمند و فیلسوف ایرانی گرامی باد
🎧 نوروزانهی پارسیانجمن: آوانبیگِ «کلیله و دمنه» (۲)
پارسیانجمن 🔻
@Parsi_anjoman
🔥 پارسیانجمن، به فرخندگیِ فرارسیدنِ جشنِ شکوهمند نوروز، آوانبیگِ (کتابِ صوتیِ) «کَلیلَه و دَمنه» را به خوانندگانِ ارجمندش، نوروزانه، پیشکش میکند. باشد که سالِ پیشِ رو سالی فرخنده در پهنهی ایرانشهر و سرشار از شادی برایِ ایرانیان و ایرانیتباران در هر کجای این گیتیِ پهناور باشد.
🎧 آوانبیگِ «کلیله و دمنه» را در «تارنمای پارسیانجمن» بشنوید.
پارسیانجمن 🔻
@Parsi_anjoman
📸 عکس نشست شعرخوانی به مناسبت بزرگداشت نظامی گنجوی
🔻عکس دستهجمعی اساتید ایرانی و چینی، دانشجویان و رایزن فرهنگی ایران در پایان نشست شعرخوانی به یاد شاعر ایرانی نظامی گنجوی در دانشگاه زبان و فرهنگ پکن
@Chinshenasi_ir 🇨🇳
پیشنهاد واژه برای Gate
ستاک گذشته: گذشتن
بن ستاک گذشته : گذشت
ستاک اکنون-و-آینده : گذریدن
بن ستاک اکنون-و-آینده : گذر
و
ستاک گذشته : بستن
بن ستاک گذشته : بست
ستاک اکنون-و-آینده: بندیدن
بن ستاک اکنون-و-آینده : بند
خوب است بدانیم که Gate ، هم جای گذرش (:گذریدن) و هم جای بَندِش (:بندیدن) است. از این روی، هر دو آماج را باید در واژهی پیشنهادی در نگر بگیریم. همچنین مانند واژهی فرودگاه نشود که تنها یکی از آماج (:فرود) را در نگر بگرفتند و آماج فراز را از آن ستردند. در افغانستان به جای فرودگاه بگویند: میدان هوایی. کاش در ایران بگویند: پایانهی هوایی.
در پیشنهاد برای واژهی Gate باید «-و-» واو میانوند را بگذاریم.
اکنون سه-ساختار در نگر بیآید:
الف- سازِش واژه از بنهای ستاک گذشته.
رفتن و آمدن —» «رفت-و-آمد»
یا
نشستن و برخاستن —» «نشست-و-برخاست».
پس آن را «گذشت-و-بست» یا «بست-و-گذشت» باید بخوانیم.
ب- سازش واژه از بنهای ستاک اکنون-و-آینده:
جُنبیدن و جوشیدن —» جُنب-و-جوش.
پس آن را «بند-و-گذر» یا «گذر-و-بند» باید بخوانیم.
پ- سازش واژه از بنهای ستاکهای گذشته و اکنون-و-آینده.
گذشتن و گذریدن —» گذشت-و-گذر.
اُفتادن و خیزیدن —» اُفت-و-خیز.
پس آن را «گذشت-و-بند» یا «بند-و-گذشت» باید بخوانیم.
یا از ساختار «میدان هوایی» یا «پایانهی هوایی» بهره ببریم و واژهی دیگری را نه بر بنیاد ستاکهای «گذشتن/گذریدن» و «بستن/بندیدن» پیشنهاد بکنیم.
سپاس
شکوهی
@Pehrest
دو سه بیت ماند باقی، تو بگو بر این نشانی...
چند خوردی چرب و شیرین از طعام؟ امتحان کن چند روزی در صیام
چند شبها خواب را گشتی اسیر؟ یک شبی بیدار شو، دولت بگیر...
صاحب این دو بیت مشهور، که با نغمهٔ افشاری استاد شجریان، شاید آشناترین ابیات مثنوی هم باشند، کیست!؟ نه، مولانا نیست! به واقع گویندهٔ آن خیلی هم متاخّر است امّا انصاف آن است که این دو بیت چنان در میان ابیات مثنوی خوش نشستهاند که گویی کلام مولانا بودهاند که از قلم کاتب جا ماندهاند، دست کم، آن کاتب نخستین.
من مدّتی در بین دستنویسهای مثنوی میجستم تا بدانم که اصل این ابیات از کجاست، کی به مثنوی افزوده شده و اگر دست دهد، شاعر آنها چه کسی بوده است.
پیش از هر نکته بگوییم که این ابیات کجای مثنوی بودهاند. دفتر پنجم مثنوی، در حدود ابیات ۲۱۵۰، پیش و پس از عنوان: «حکایت در تقریرِ این سخن که چندین گاه گفت و گو را آزمودیم، مدّتی صبر و خاموشی را بیازماییم» این دو بیت اصیل آمده است که:
چند گفتی نظم و نثر و راز فاش خواجه یک روز امتحان کن گنگ باش
چند پختی تلخ و تیز و شورْگز این یکی بار امتحان شیرین بپز
و همینجاست که سه بیت افزوده میآیند که دو بیتش را پیشتر آوردیم به علاوهٔ این بیت که در مثنوی افشاری استاد نیامده و از این رو شهرت آن دو بیت را هم ندارد:
روزها بردی به سر در هزل و جدّ روزکی دو جهد را شو مستعدّ
امّا این ابیات در نسخ قدیم مثنوی دیده نمیشوند. حتّی نسخهٔ ناسخهٔ مثنوی عبداللطیف عبّاسی گجراتی، جمع آمده در ۱۰۳۱ هـ ق، که حدود دو هزار بیت الحاقی نسبت به دستنویسهای اصیل کهن دارد، همچنان فاقد این ابیات است. حاصل جستجو را خلاصه کنم که کهنترین نسخهای که من این ابیات را در آن دیدهام، تحریر وصال شیرازی، خطّاط و شاعر مشهور، مورّخ ۱۲۴۳ هـ ق است. از وصال و فرزندان او، تحریرهای متعدّدی از مثنوی باقیست. فرزند او توحید در پایان نسخهٔ مورّخ ۱۲۸۱ هجری مینویسد که این سومین تحریر مثنوی به خطّ اوست. در عکسی که آوردهام، دو نسخه میبینیم که کتابت هر دو در سال ۱۲۴۳ هـ ق بوده است. کاتب تصویر بالا، عبدالله بن احمد فسایی است که این ابیات در نسخه او نیست. تصویر پایین امّا همان نسخه به خطّ وصال شیرازی است که ذکر شد. پس از این است که این ابیات اندک اندک در برخی دستنویسها ظاهر میشوند. برای مثال نسخ مورّخ ۱۲۵۱ و ۱۲۵۵ هجری به خطّ محمّد بن عبّاس بنایی و دستنویسهای مورّخ ۱۲۵۲ تحریر زین العابدین مراغی و ۱۲۶۴ از محمّد مهدی فراهانی، شامل این ابیات نیستند حال آن که در همین حدود زمانی، این سه بیت در نسخ مورّخ ۱۲۶۶ با خطّ احمد بن وصال و ۱۲۶۸ تحریر محمّد هاشم خوانساری دیده میشوند و پس از این کم و بیش در بیشتر نسخ دستنویس و از آنجا هم در چاپ سنگی دارالطّبع طهران مورخ ۱۳۰۷ هـ ق و این هست تا تصحیحات انتقادی به نسبت معاصر که این ابیات از متن بیرون رفتهاند.
«گفت ای یاران سؤالی میکنم، مردِ درویشم، همین آمد فنم!» که آیا، با احتیاط، نمیتوان احتمال داد که این ابیات افزودهٔ خود وصال شیرازی باشند؟ شاعری چنین قویدست که ذهن و زبان و دست و نگاهی اینگونه همدم و آشنا با مثنوی داشته است؟
بیفزاییم که ابیات الحاقی در مثنوی از این نوع، و چنان که با قید احتیاط و احتمال آمد، افزودهٔ وصال شیرازی، بیش از این است که جا دارد به استقلال به آن پرداخته شود. در این یادداشت کوتاه امّا «به این دو بیت اختصار کردیم» که حاضر در حافظهٔ همهٔ ماست.
.
روزگارِ حقیرِ شیرینعقل
🔸 شبی سلطان محمود غزنوی- در غلبهٔ مستی- به ایاز، غلامِ محبوب خود امر کرد که موهایش را از نیمه ببُرد. ایاز هم زُلفین خویش بُرید و پیش سلطان نهاد. شبِ شراب گذشت و محمود در بامدادِ خمار، از اتّفاقِ دوشینه، سخت پشیمان شد. عنصریِ شاعر هم برای دفعِ غصّهٔ سلطان این رباعی را سرود و بر او خواند:
کِی عیبِ سرِ زلفِ بت از کاستن است!
چه جای به غم نشستن و خاستن است!
روزِ طربِ و نشاط و مَی خواستن است
کآراستـن ســــــــرو ز پیـــراستـن است.
«سلطان یمین الدوله محمود را با این دوبیتی بغایت خوش افتاد، بفرمود تا جواهر بیاوردند، و سه بار دهان او پر جواهر کرد و مطربان را پیشخواست و آن روز تا بشب بدین دوبیتی شراب خوردند»۱
🔸 نوشِ جان عنصری آن سهدهن جواهر و آن شراب وکباب و نُقل و حلوایی که- آن روز تا به شب- بابتِ این دو بیتِ متوسط خورد و نوشید! ما که بخیل نیستیم. تازه این که چیزی نیست، کار عنصری به جایی رسید که بعدها خاقانی دربارهٔ او گفت:
شنیدم که از نقره زد دیگدان
ز زر ساخت آلات خوان، عنصری
🔸 در همان سالها فردوسی هم که به قولِ نظامیِ عروضی، «سخن را به آسمانِ علّیّین بُرد»۲، داستانِ داستانهای خود را میسرود، بهترینِ داستانِ حماسیِ جهان۳، داستانی که «من اگر هزار بار رستم و اسفندیارِ فردوسی را بخوانم کوچکترین احساس ملالی نمیکنم»۴
باری، شاعرِ بزرگِ ایران، در آغاز این داستان از تنگدستی خود- از اینکه آرزوی یک وعده کباب و یک سبد انار دارد و نمییابد- گله کرد و سرود:
هوا پُر خروش و زمین پُر ز جوش
خُنُک آنکه دل شاد دارد به نوش
درم دارد و نُقل و نار و نَبید
سر گوسپندی تواند بُرید
مرا نیست! فرّخ مر آن را که هست
ببخشای بر مردم تنگدست...
🔸 و روزگارِ حقیرِ شیرینعقل، زانپس این شیرینکاری را هزار بار تکرار کرد
و میکند
و خواهد کرد.
........................................
۱_۲.نظامی عروضی: چهارمقاله صص ۵۷، ۷۵.
۳.خالقی مطلق: مدخلِ رستم و اسفندیار، دانشنامهٔ زبان و ادب فارسی.
۴.شفیعی کدکنی: موسیقی شعر ص بیست و دو.
* تعبیرِ روزگار حقیر شیرینعقل از میلاد عظیمی است.
@mohsenpourmokhtar
🔹 کلاس درس دکتر محجوب
یک روز که در اردیبهشتماه به کلاس آمدند و باران دلچسبی هم میبارید، بهمحض ورود، از پنجره به منظرهٔ بیرون نگاه کردند و گفتند من امروز در این هوا و با این منظره، اصلاً حوصلهٔ درسدادن ندارم؛ میخواهم از غزلهای سعدی بخوانم. یک تسبیح شاهمقصود بلند در دست داشتند و شروع کردند دو ساعت تمام، در عرض کلاس راه میرفتند و غزلهای سعدی را از حفظ میخواندند. آن هم نه آن غزلهایی که معمولاً همه بلدند و میخوانند؛ غزلهایی که زیاد کسی به آنها توجه نکرده بود.
هنوز لذت آن کلاس در وجودم هست و فراموش نمیکنم. اصلاً مقدار زیادی از علاقهٔ من به سعدی تحتتأثیر همین کلاس بود.
@dr_mehdi_nourian
عنوان برنامهی «روزهگشا»ی رادیوی فرهنگ 1402
با تَک-بندی از آقای دکتر شکوهی
@tamashagaheraz
🔴 زبان فارسی، حافظ فرهنگ ایرانی
✍️ ذبیحالله صفا
زبان نماینده و نشاندهندۀ نوع تفکر انسان است. یک ملّت که دارای آداب و رسوم و عقاید خاصی است، ناچار فرهنگ خاصی دارد و اگر زبان واحدی نباشد که آن فرهنگ و آن نوع تفکر و همچنین آداب و رسوم و امثال اینها را نشان دهد، طبعاً اجزاء آن ملّت کمکم از یکدیگر دور میشوند و تحت تأثیر عوامل محیط و اقالیم و احتیاجات خاص هر ناحیه، فرهنگی خاص مییابند. بازگردیم به ایران؛ اگر زبان فارسی نبود که بنده و سعدی و حافظ را به هم ارتباط بدهد، من در مازندران نشاندهندۀ فرهنگ خاصّ خود میشدم به زبان مازندرانی و بعدها در مازندران بنابر مقتضیات اقلیمی آنجا و احتیاجات آنجا ما یک رسوم خاصی پیدا میکردیم که آن رسوم خاص را فارسیها نداشتند. نتیجه آن بود که ما روزبهروز از فارس و فارسیها دورتر میشدیم و فارسیها روزبهروز دورتر از ما میشدند چنانکه بعداً خوارزمیها از ما بسیار دور شدند و یا همین امروز اقوام آریایی ایرانی که هنوز در پامیر و اطراف آنجا پراکندهاند، از ما بسیار دورند چون تحت تأثیر زبانهای دیگر رفتهاند.
چیزی که در این میان توانست فکر یک شرقی ایرانی را با یک غربی ایرانی پیوند بدهد و یا یک خاقانی را با یک جامی در دو دورۀ متمایز از یکدیگر ارتباط دهد، زبان فارسی است.
زبان فارسی درحقیقت حافظ فرهنگ ایرانی شد و بار فرهنگ ملّی ما روی دوش زبان فارسی قرار گرفت؛ چه در مکانهای مختلف و چه در طول زمانهای متفاوت، یعنی اندیشههای ایرانی پیش از اسلام و آغاز دورۀ اسلامی را شاهنامه به ما رسانده و در طول زمان اساطیر ایرانی و حماسۀ ایرانی را زبان فارسی حمل کرده و به ما داده است. اگر زبان فارسی وجود نمیداشت و امروزه میخواستیم دنبال حماسهها و اساطیر ایرانی برویم اولاً چیز زیادی به دست ما نمیرسید برای اینکه در لهجهها پراکنده بود و احیاناً ربطی به یکدیگر نداشت و ثانیاً اگر میخواستیم چیزی بدانیم میبایست که پنجاه لهجه و زبان را یاد بگیریم تا مطلبی از آنها دربیاوریم، درحالیکه اینها جمعاً و یکجا در ادب فارسی و در آثار فردوسی و دقیقی و امثال آنان آمده است.
🔴 منبع:
ای زبان پارسی...، به کوشش دکتر میلاد عظیمی، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ دوم ۱۴۰۲، ج ۳، ۴۶۹-۴۷۰
🔴 نهم اردیبهشتماه سالروز درگذشتِ استاد ذبیحالله صفا
#یادها | #مناسبتها
@IranDel_Channel
💢
🌸 جشن اَردیبهشتگان، سوم اردیبهشتماه فرخنده باد.
✍شاهین سپنتا
واژه «اردیبهشت» در گاتها به صورت «اَشَه» آمده است. «اشه» یا «اَشا» به معنی «راستی» و درستی، هنجار و سامان هستی، و یا نظم آفرینش میباشد.
در اوستای نو، اردیبهشت به صورت «اَشَهوَهیشتَ» به معنی «بهترین اَشَه» یا «بهترین راستی» یکی از امشاسپندان (فروزهای پاک و جاوید اهورامزدا) است که خاستگاهش خرد اهورایی است.
در گاهشماری ایرانی، دومین ماه سال و سومین روز هر ماه به نام «اَردیبهشت» است؛ از این روی در اردیبهشتروز (سومین روز) از اردیبهشتماه، به فرخنگی این همنامی، جشن اَردیبهشتگان از جشنهای آتش برگزار میشود.
مسعود سعد سلمان، سراینده نامدارِ ایرانی، در دوازده قطعه، از ۱۲ ماه ایرانی و در سی قطعه، از نام روزهای ماه ایرانی یاد کرده است. چند بیت از این سرودهها درباره اردیبهشتماه و اردیبهشتروز، چنین است:
بهشت است گیتی ز اردیبهشت
حلال آمد ای مه، می اندر بهشت
به شادی نشین هین و می خواه مِی
که بی مِی نشستنت زشت است زشت
***
اردیبهشت روز است، ای ماه دلستان
امروز چون بهشت برین است بوستان
زان باده که خرم ازو گشت عیش و عمر
زان باده که گردد ازو تازه طبع و جان
بر بنیان یک باور کهن، امشاسپند اردیبهشت نگاهبان گیاهان روی زمین است و به یاری او بود که اهورامزدا هنگام آفرینش، گیاهان را برویانید. شاید بر این بنیان است که از اردیبهشتگان با نام دیگر «گلستان جشن» نیز نام بردهاند.
🌸 بر این پایه، آیین های ویژه جشن اردیبهشتگان را چنین میتوان بر شمرد:
گستردن خوان سبز به نشانه زمین سبز و نهادن گلهای بهاری همچون مرزنگوش و یا گل سوری یا گل سرخ آتشی بر این خوان گسترده، افروختن آتش در آتشدان یا افروختن شمع و نهادن آتش فروزان بر خوان اردیبهشتگان، پوشیدن تنپوش سپید، نیایش فردی و همگانی و خواندن اردیبهشتیشت، شادمانی همگانی و گلگشت بهاری. پختن و خوردن کالهجوش از دیرباز در بهار رایج بوده است.
@shahinsepanta
@jashnha2
یکم اردیبهشت ماه جلالی روز بزرگداشت افصح المتکلمین، سعدی شیرازی بر تمامی ایرانی تباران گیتی فرخنده باد.
فرو رفت جم را یکی نازنین
کفن کرد چون کرمش ابریشمین
به دخمه برآمد پس از چند روز
که بر وی بگرید به زاری و سوز
چو پوسیده دیدش حریرِ کفن
به فکرت چنین گفت با خویشتن
من از کِرم برکَنده بودم به زور
بِکَندند از او باز کِرمانِ گور
در این باغ سروی نیامد بلند
که باد اجل بیخش از بن نکند
قضا نقشِ یوسفجمالی نکرد
که ماهیِ گورش چو یونس نَخَورد
دو بیتم جگر کرد روزی کباب
که میگفت گویندهای با رباب:
دریغا که بی ما بسی روزگار
بروید گل و بشکفد نوبهار
بسی تیر و دی ماه و اردیبهشت
برآید که ما خاک باشیم و خشت
کلیات سعدی(بوستان) تصحیح شادروان محمد علی فروغی، باب نهم، در توبه و راه صواب، نشر دوستان ص۳۳۴.
@shahnamehferdowsiii
امروز سیزده-به-دره است.
در باغها و بوستان خوش باشیم.
🔻ماهِ فروردین روزِ خرداد (= ششم فروردین) زادروزِ زردشت، پیامبرِ آریایی، فرخنده باد!
🔻بیرونی در «آثار الباقیه» این روز را «نوروزِ بزرگ» دانسته است.
🔻کهننبشتهی «ماهِ فروردین روزِ خرداد» به زبانِ پارسیگ (پهلوی) نیز در پیرامونِ رخدادهای این روز از زمانِ ساسانیان به یادگار مانده است.
#نوروز
پارسیانجمن 🔻
@Parsi_anjoman
🔍 فارسیزبانان اندونزی: کشف مجموعه اشعار فارسی متعدّد کتابت شده در اندونزی در طی پانصد سال
✨ تازههای نشر
📌 ایرانیمآبی، فارسیزبانی، و شعرخوانی مذهبی در اندونزی
🔻 مجید دانشگر در مقالهی اخیر خود با عنوان «جُنگ اشعار فارسی نگاشته شده در اندونزی: فهرستی از نسخههای کمیاب» به کشف هفت مجموعهی شعر فارسی اشاره کرده است که به دست ساکنان اندونزی در جزایر جاوا و سوماترا به رشتهی تحریر درآمده بودهاند. در میان این نسخهها، اوّلین و قدیمیترین آنها دربردارندهی اشعاری از جلالالدین محمد بلخی (مولانا)٬ فخرالدین عراقی٬ عطّار نیشابوری٬ سعدی شیرازی٬ روزبهان بَقلی٬ شاه نعمت الله ولی٬ و دیگران است که در سدهی ۱۵ میلادی نگاشته شده و در شمال آچه کشف شده است. از سوی دیگر، متأخرترین نسخه (نسخهی هفتم) پس از نیمه دوم سدهی ۱۸ میلادی در سوماترا نوشته شده است. این نسخه که بیشترین تعداد از اشعار فارسی را در خود جای داده است؛ با ابیاتی از شعرای پارسی زبان هند (ساکنان چندنگر و باگر) آغاز میشود و با اشعاری منسوب به جامی٬ هلالی چغتایی، و دیگران پایان میپذیرد.
🔻 بنابر گفته دانشگر٬ این مجموعه اشعار در محفلهای عرفانی پیرامون میلاد پیامبر اسلام (dzikir besar) با تعداد زیادی از حضار قرائت و تکرار میشدهاند که نشانگر تسلط آنها به رسم الخط٬ آواها، و عبارات فارسی است. بنابر آنچه در مقاله دانشگر اشاره شده است٬ فارسیزبانانِ اندونزی به خوبیِ فارسیزبانانِ هندوستان با ادبیات فارسی مأنوس بودهاند. نه تنها آنها با چنین مجموعه اشعاری آشنایی کامل داشتهاند بلکه به همان اندازه با ادبیات منثورِ فارسی از جمله «خلاصه علم الصرف» و «دُرّالمجالس» —که دانشگر در سالهای ۲۰۱۸ و ۲۰۲۱ در مورد آن نگاشته است— آگاهی داشتهاند.
🔻 نویسنده این مقاله را پس از دریافت جایزه و گذراندن فرصت تحقیقاتی DREWES در مرکز اسکالیگر کتابخانه دانشگاه لایدن دربارهی «ابعاد فارسیزبانیِ نسخههای یافتشده در منطقهی بَنْتِن اندونزی» منتشر ساخته است. لازم به ذکر است که ویرایش و ترجمه کامل این مجموعه اشعار فارسی در اندونزی به زودی و پس از نشر مجموعهی منثور «دُرّالمجالس» و ارتباط آن با هویت اسلام در جهان مالایا-اندونزی در دسترس علاقهمندان قرار خواهد گرفت.
📗 برای ارجاع به مقالهی برخط پیش از انتشار میتوانید از عبارت زیر استفاده کنید:
Daneshgar, Majid. "Anthologies of Persian Poetry Inscribed in Indonesia: A Handlist of Rare Manuscripts", DABIR (published online ahead of print 2024).
#نسخهخطی #پارسی #بیرئن #آچه #سوماترا #اندونزی #مجید_دانشگر
#Manuscript #Persian #Bireuen #Aceh #Sumatra #Indonesia #Majid_Daneshgar
🖋 زهیر میرکریمی
@anqanotes
تیر خوردن معزی و چاره جُستن او از سماع
یکی از مسایلی که در زندگی امیر معزی نیشابوری مشهور است، زخمی شدن او به تیر سلطان سنجر است. درست است که معزی در عهد ملکشاه برآمد و عزت یافت، ولی وی به دربار سلطان سنجر اختصاص داشت و سلطان نیز به او احترام ویژه میگذاشت. اما سرنوشت شاعر این بود که هدف تیر ممدوح خود شود. به نوشتۀ عوفی، «گویند سبب وفات او آن بود که که روزی سلطان سعید سنجر در خرگاه تیر میانداخت و او بیرونِ خرگاه ایستاده بود. ناگاه تیری از کمان شاه جدا شد. بی قصد، تیرْ نشانه از جگر آن دلبند فضلا ساخت و هم در حال بر زمین افتاد و جان به آسمان رفت» (لباب الالباب، ۳۰۱). این سخن عوفی که معزی از تیر سلطان در دم جان باخته است، درست نیست. چرا که در اشعار او بارها به این واقعه اشاره شده است. خود او در رباعیی گفته است: از تیر تو میر شاعران کشته نشد (جُنگ رباعی، ۱۲۷). نیز (همانجا، ۱۲۸):
ای شاه! تو را ز دولت پاینده
شکر است که بنده را بدیدی زنده
بر دست چو تو پادشهی فرخنده
گر کشته شدی دریغ بودی بنده!
معزی در اشعار زیادی، در حد ملال، این مسئله را به روی شاه آورده است (همانجا، ۸۷):
دل خستۀ تیر شاه سنجر دارم
وز جور زمانه دست بر سر دارم
تو آهن با گناه در بر داری
من آهن بی گناه در بر دارم
از رباعی بالا و چند رباعی دیگر، معلوم میشود که پیکانِ فلزی تیر در پهلوی یا سینۀ او باقی مانده بوده است. در رباعی دیگری میگوید: پیکان تو در سینۀ من گشت نهان (همانجا، ۱۲۰). در رباعیی دیگر، اظهار امیدواری کرده که: پیکان تو از برم برآید روزی (همانجا، ۱۲۶). این احتمال وجود دارد که همین واقعه بهتدریج شاعر را از پای درافکنده باشد. چرا که سنایی غزنوی در مرثیۀ معزی عامل مرگ شاعر را همین تیر خوردنِ او دانسته است (دیوان سنایی، ۱۰۵۷):
چون تیر فلک بود قرینش به رهآورد
پیکان ملک بُرد و به تیر فلکی داد
بنده حدس میزنم که مرگ معزی بین سال ۵۲۶ ق (واقعۀ مرگ قراجۀ ساقی) و سال ۵۲۹ ق (زمان وفات سنایی) اتفاق افتاده باشد.
احتمالاً بعد از واقعۀ تیر خوردن معزی، طبیبان او را از نوشیدن شراب منع کرده باشند. چرا که در رباعیات خود به آن اشاره کرده است (جُنگ رباعی، ۸۸-۸۹):
تیر تو شها بهار من کرد چو دی
وز زردی و لاغری تنم کرد چو نی
هرچند که بینم ای شه فرّخپی
غم خوردنِ من هست ز ناخوردنِ می!
..
تا چرخ به پیکان قضا خَست مرا
کس ساغر می ندید بر دست مرا
زو با گلهام که جای آن هست مرا
کز خوردنِ می دست فروبست مرا
یکی از مضامین پُر تکرار در رباعیات معزی این است که حال که نمیتواند شراب بنوشد، باید جانش را به سماع و شنیدن موسیقی پرورش دهد که نوعی مستی از راه گوش است. این چند رباعی او به این موضوع اشاره دارد (همانجا):
زین حادثۀ عجب که ما را افتاد
مینتوانیم باده بر دست نهاد
یک ره که دل از باده نمیگردد شاد
جان را به سماع پرورش باید داد
..
امروز مرا کسی نمیگوید نوش
کس را نزنم به سوی میخانه خروش
چون نسپارم همی به باده دل و هوش
باری به سماع رود بسپارم گوش
..
ناخورده شراب ای بت تلخْ جواب
گشتم ز سماع مطربان مست و خراب
در عشق تو مستی بود ای مست صواب
خواهی ز سماع باش، خواهی ز شراب
..
خواهی که سماع و باده باشد به جهان
دل شاد شود بدین و جان تازه بدان
هر چند بدین شاد نمیدارم دل
آن بِهْ که بدان تازه همیدارم جان
..
خیزم بروم راه قلندر گیرم
میخواران را به مهر در بر گیرم
گر نتوانم که جام ساغر گیرم
باری ز سماع بهرهای برگیرم
..
"چهار خطی"
/channel/Xatt4
🎧 نوروزانهی پارسیانجمن: آوانبیگِ «کلیله و دمنه» (۱)
پارسیانجمن 🔻
@Parsi_anjoman
هر رُوزتان نَو-رُوز بُواد
نَو-رُوزتان پیروز بُواد
آغاز سال خوری و نَو-رُوزی جمشیدی را به همهی دُوستانم شادباش بگویم.
یَک-سال دیگر بگذشت و با هم این رُوزگار را بگذراندیم.
شادی-و-رادیتان را از یزدانِ مِهانِ جاویدان خواهانم.
زمین-و-زمین نیکخواهتان بُواد.
شکوهی
@Pehrest
🔻پارسیانجمن: استاد «صفر عبدالله» دانشمندِ ایرانشناس، استادِ زبان و ادبِ پارسیِ دانشگاهِ ابولیخانِ آلماتیِ قزاقستان و از هموندانِ انجمنِ دانشورانِ پارسیانجمن است.
🔻در این گفتوگو، استاد از بیداریِ ایرانیانِ فرارود در دههی ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ میگوید و این که چگونه اندیشه و خودشناسیِ ملی میانِ آنان ژرفا یافت و این که تاجیکان در پیِ پاسخ بدین پرسش بودند که از کجا آمدهاند و به کجا رواناند.
🔻او از ارزشِ والای ادبِ پارسی میگوید و یکی از بدبختیهای تاجیکستان را از میانِ رفتنِ دبیرهی پارسی میداند و میگوید که شوروی هم سمرقند و بخارا را از ایرانیانِ فرارود گرفت و هم دبیرهی پارسی را. وی به دنباله به چرایی بازگرداندنِ دبیرهی پارسی به تاجیکستان میپردازد و میگوید که نازش و بالش زبانِ ما در دبیرهی ما است و پیشزمینهی پیشرفتِ تاجیکستان بازگرداندنِ دبیرهی پارسی به این کشور است تا گسستِ میان همزبانان و نیز نیاکان از میان برود.
🔻این گفتوگوی آگاهیدهنده از پارسیزبانانِ فرارود را در بالا یا از «تارنمای پارسیانجمن» ببینید و بشنوید.
پارسیانجمن 🔻
@Parsi_anjoman
از یادداشت «دو سه بیت ماند باقی، تو بگو بر این نشانی...»
Читать полностью…
دهکدهی پرملال - امین فقیری - ۱۳۴۷
امین فقیری برای عموم خوانندگان #داستان_فارسی نام آشنایی نیست. مهمترین مجموعه داستان او به نام «دهکدهی پرملال» در اسفند ۱۳۴۷ چاپ شد و در کنار «قرعهی آخر» منوچهر شفیانی مجموعهی کمنظیری از داستانهایی بود که در نتیجهی اعزام سپاهیان دانش به مناطق روستایی و دورافتادهی ایران به تحریر درآمدند. این داستانها که از تجربهی واقعی نویسندگانشان در بخشهای جنوبی رشتهکوه زاگرس خلق شدند با نگاه غالب شهرنشینان آن زمان تفاوتهای مهمی داشتند. سختیها و محرومیتها، کینه و بدجنسی، نامردی و تبعیض، تعصب و خشونت چنان در این داستانها پررنگاند که تصور رومانتیک و سانتیمانتال از زندگی روستاییان و عشایر را خدشهدار میکنند. اینجا از «خوشا به حالت، ای روستایی» خبری نیست اما صرفاً گزارش مرارتهای زندگی روستا هم نیست، بلکه فقیری در حداقل بعضی داستانها موفق شده موضوعهای عام انسانی را در طرح داستانی درست با گرهاندازی خوب و استفاده از بستر اسطورهای و طبیعی قالب بزند و البته با قلم زیبا و توصیفات گیرایش بر لذت خواندنشان بیفزاید.
انتخاب از بین هفده داستان «دهکدهی پرملال» کار دشواری است، اما اگر شخصاً بخواهم یک داستان از این مجموعه را به خاطر بیاورم، «آبی و عشقش» است که به سهراب سپهری تقدیم شده و اتفاقاً خیلی هم «پرملال» نیست. ساخت فضای عاشقانهی داستان و توصیفات بصری آن بسیار شبیه تابلوی نقاشی است:
«گندمها بلند شده بودند و سبز میزدند. موج میزدند و زنها صبح و عصر میرفتند برای علف و من عصرها با محمود در حاشیهی صحرا قدم میزدم یا گاهی تنها میرفتم که فکر کنم اما طبیعت با فکر غمآلود دمسازی نمیکند. زنها توی صحرا به شقایقهایی میماندند که باد جابجایشان میکند. با آن شلیتههای رنگارنگ و پیراهن قرمز بر زمینهی سبز گندم. حکایتی است. آبی میان همه از دور پیدا بود. صدایش میآمد. میخواند و من دور از آنها مینشستم به تماشایشان. مرا که میدید انگار دنیا را بهش میدادند. روی پاهایش بند نمیشد. شوخی میکرد. سر بدنبال دیگران میگذاشت. انگار از بوی سکرآور درختان سنجد مست میشدند.»
آبی اسم زنی لر است که با وجود شوهرش نازلی و بچهای کوچک عاشق مدیر مدرسهی ده شده و در این عشق جسور هم هست ولی مدیر روشنفکر افسرده و فکرآلودی است که در عوالم خود سیر میکند و «نمیداند توقعش از عشق چیست» -پسزمینهای خاکستری است که لکهی آبی عشق رویش میافتد ولی او جسارت و نیروی حیات کافی برای پاسخ به آن ندارد، اما از گرمی این رنگ هم نمیتواند بگذرد، این «زن مهربان و قشنگی که نمیداند چه رابطهی ذهنی با او دارد.».
مدیر که انگار دنبال «غمی ملایم و شیرین» و مرهمی برای زخمی نامعلوم است، به نظربازی میان پنجرهی خانهی آبی و ایوان مدرسه و دیدارهای گهگاه و «تنها بوسهای بر چشم او» قناعت میکند. اما زخم واقعی را درنهایت آبی میخورد که در دعوای دهاتیها سر آب، خواهرش خبر میآورد که «سنگ خورده به سرش –سفیدی مغزش معلومه- دائم اسم شما رو میاره!» پنج سال از انتشار این داستان گذشته بود که شاملو در ۱۳۵۲ این شعر را سرود: «آی عشق، آی عشق / چهرهی آبیت پیدا نیست / و خنکای مرهمی / بر شعلهی زخمی / نه شور شعله / بر سرمای درون...»
و پایانبندی داستان:
«-آقای مدیر پس چرا نیامدید؟
-آمدم نازلی گفت که آبی دیشب مرده!
-نه آقای مدیر دروغ گفته. دم صبحی مرد و بعد زار زد. رو کندهی کنار جو نشسته بودم. قورباغهها از آب بالا میپریدند –چه زشت. چشمانشان را به من میدوختند. نه یکی نه دو تا –از خشم خندهام گرفته بود. سنگی به آب انداختم –آب ترکید- گل آلود شد، قورباغهها نیست شدند، تو گویی اصلاً وجود نداشتند.»
🔻در مکتب استاد سعید نفیسی
🔹انتشار برای نخستین بار در وب | از مجموعه پژوهشی چراغداران فکر و فرهنگ و دایرةالمعارف بزرگ صوتی ایران
💎 "ط" حرف نوزدهم یا "ت" حرف چهارم الفبای فارسی | فروردین ۱۳۴۱
🎙برنامه "در مکتب استاد" سالها در رادیو پخش می شد و مخاطب بسیار داشت. سعید نفیسی نویسنده و کارشناس این برنامه برای چند سال اول آموزش درست نویسی و کاربرد صحیح کلمات در زبان فارسی و شرح ابیات و نوشتههای دشوار شعرا و بیان پیچیدگیهای متون ادبی به زبان ساده را دراین برنامه بر عهده داشت. نخست نفیسی تنها به سوالات مجری پاسخ میداد به تدریج، مخاطبان بسیاری یافت. شنوندگان برای او نامه مینوشتند و نفیسی پاسخگوی این برنامه بود. با توجه به استقبال از سخنان او نشر عطایی تصمیم گرفت تا یادداشتهای نفیسی را با همین عنوان منتشر کند. جالب این که بسیاری از نکات نفیسی پس از گذشت چندین دهه هنوز هم رعایت نمیشود .
📟 گسترش دهید و دوستان را فرا بخوانید
کانال چراغداران: t.me/Chraghdaran
گروه چراغداران:t.me/cheraghdaran
سخن و سخنوران: t.me/SokhanoSokhanvaran
👉
✍️ نظامی خطاب به حضرت محمد
دین تو را در پی آرایشاند
در پی آرایش و ویرایشاند
بس که ببستند بر او برگ و ساز،
گر تو ببینی نشناسیش باز
۲۱ اسفند
روز بزرگداشت نظامی گنجوی
(جمالالدین ابومحمّد الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤیَّد)
(۵۳۵ هـ. ق – ۶۰۷–۶۱۲ هـ. ق)
متخلص به نظامی و نامور حکیم نظامی
شاعر و داستانسرای پارسیگوی در سده ششم هجری (دوازدهم میلادی)
وی به عنوان صاحب سبک و پیشوای داستانسرایی در ادبیات پارسی شناخته شدهاست.
#روجین
🌹
✅این سخنان مشعشع سیف، رئیس دانشکده ادبیات دانشگاه تهران درباره بر دار کردن حسنک وزیر را بشنوید تا متوجه وضع علم و دانشگاه در کشور بشوید.
اگر بخواهم بیشتر شوکزدهتان بکنم باید بگویم که این آقا تاریخ بیهقی هم تدریس میکند!
از علیاکبر سیاسی،ذبیحالله صفا و نصر به اینها رسیدهایم!./ حمیدرضا تمدن
🔻پ.ن : به نظر می آید ایشان داستان حسنک وزیر را با ماجرای وهب نصرانی از شهدای کربلا ترکیب کرده است.
@Sahamnewsorg