sayehsokhan | Unsorted

Telegram-канал sayehsokhan - نشر سایه سخن

9611

﷽ 📚📚کتابخانه ای همراه؛ همراه با شما تا هنر زندگی🌹🌹 خرید کتاب: ⬇️⬇️⬇️⬇️ www.sayehsokhan.com 📚ثبت سفارش مستقیم کتاب در دایرکت اینستاگرام: 👇👇👇👇 https://b2n.ir/s05391 آدرس: خ 12فروردین، کوچه بهشت آیین، پ 19 همکف تلفن:66496410

Subscribe to a channel

نشر سایه سخن

✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
:
‏جمله‌‌ی امروزمان خیلی قوی و تلخ است و نکته عمیقی درباره نابرابری در زمان جنگ و پیامدهای آن برای طبقات مختلف جامعه دارد. 🍂

شروع جنگ: همه «باید سهمی بدهند»، اما سهم‌ها عادلانه نیست. سیاستمداران مسئول تصمیم‌اند، ثروتمندان پول می‌دهند، فقرا قربانی می‌شوند (فرزندانشان را به جبهه می‌فرستند).

پایان جنگ: سیاستمداران و ثروتمندان از جنگ سود می‌برند یا حداقل آسیب جدی نمی‌بینند، اما فقرا بیشترین خسارت را متحمل می‌شوند و به دنبال گور فرزندانشان می‌گردند.
شوپنهاور با این جمله، تلخی واقعیت جنگ و نابرابری اجتماعی را به شکلی خلاصه و گزنده بیان کرده است.

امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

📩 #از_شما

آقا قدم(۱)

می‌دانم که باید مثل بقیه مردم در لحطه زندگی کنم، ولی نمی‌دانم چرا همیشه نصیب من از زندگی بیشتر  "پیش لحظه‌ها "ست. خاطرات گذشته برایم روشن‌تر از دیروز و پریروز است. شاید یک جایی توی مغزم سیم‌ها قاطی شده، شاید دارد جرقه می‌زند، ممکن است فیوز یک قسمتی شُل و سفت شده یا سوخته ولی هرچه هست گذشته مثل روز جلوی چشمانم روشن است و آدم‌های قدیمی مثل پرده سینما می‌آیند و می‌روند و دست از سر تا قسمتی بی موی من  بر نمی‌دارند.

ما در محله‌ای که زندگی می‌کردیم همسایه‌ای داشتیم که همه او را اوسا  قدم صدا می‌کردند. بعدها فهمیدم که نام کامل و درستش  قدم علی است و اختصار در گفتار یک پیشوند از اسم او کم و یکی دیگر اضافه کرده است.

اوسا  قدم در کار تعمیرموتور  بود و بچه نیشابور. چرا شهر خودشان را رها کرده بود و  آمده بود تهران نمی‌دانم. هرچه بود که او مثل بسیاری دیگر از مهاجرین راه ورود به ابر شهر  بی در و پیکر را یافته بود و شده بود مقیم پایتخت.

اقا قدم لهجه خراسانی را از یاد نبرده بود و با کوکب خانم همسر  پر سر و صدا و زبر و زرنگش  و سه تا بچه قد و نیم قد با نانی که از آچار کشی موتورها می‌آمد توی سفره‌اش زندگی می‌گذرانید. آقا قدم همیشه خدا دست و بالش سیاه بود. یک سیگار ارزان قیمت هم موقع کار دائم گوشه لبش بود و موقع حرف‌زدن با آن لهجه و ان سیگار کذایی که مانع درست حرف زدنش می‌شد، لحن بیانش دیدنی می‌شد.

آقا قدم در کارش ماهر بود. خودش می‌گفت: "اگه چشامم رو  ببندند موتور هوندا را دو سوته می‌زارم پایین". من که در ان سال‌ها موتوری داشتم که به جانم  بسته بود مشتری دائمی مغازه اوسا قدم بودم.

موتور لاکردار که پنچر می‌شد و مجبور بودم در هوای گرم و خشک تهران نفس زنان خودم را برسانم به مغازه اوسا قدم، می‌دانستم که دستان ماهر استاد تعمیرکار اگر نه دو سوت که سه سوت موتور را راه می‌انداخت. آچار تو دستش مثل موم بود و من فکر می‌کنم که با چشم بسته هم می‌توانست کارش را انجام دهد.

تا یادم نرفته بگویم که این همسایه ما یک عادت جالبی داشت. تقریبا به همه مشتری‌ها به خصوص ما که جوان و جاهل بودیم می‌گفت بچه. حالا گاهی که خیلی می‌خواست احترام طرف را نگاه دارد، به کسی که دست روزگار رنگ سفید به موی سر و صورت او پاشیده بود  می گفت داداش....

(ادامه دارد)

✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من
➖➖➖➖
اگر خواسته باشی با داستان‌های کوتاه ‌آقای دکتر رادان بیشتر آشنا بشی
پیشنهاد می‌کنم

🎁 لذت مطالعه‌ی کتاب‌های دفتر وکالت من جلد اول و دوم رو به خودت هدیه بدی

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

😳 کامپیوترها هم مثل ما آدم‌ها پیر می‌شوند. فراموشی می‌گیرند. اختلال حواس می‌گیرند. روی و موی و رخسارشان تغییر می‌کند و بعد مدتی دیگر آن جلا و جلوه اولیه را ندارد! بعد از مدتی بعضی فرمان‌ها را اجرا نمی‌کنند. تنبل می‌شوند و درخواست‌ها را دیر انجام می‌دهند. رمزها و رازها را به یاد نمی‌آورند. تو آشنایی می‌دهی اما آن‌ها نمی‌شناسند. می‌خواهی بازی کنی به هم می‌ریزند .چهار تا عکس به پوشه عکس‌ها اضافه می‌کنی سرگیجه می‌گیرند. گیج می‌شوند. کامپیوترها بعد از گذشت سالیانی دیگر نه ما را می‌شناسند نه خودشان را.

😳 اولین کامپیوتری که خریدم با میز و متعلقاتش بار یک وانت بود. تمام حجم و حصار یک اتاق دوازده متری را پر کرد. کامپیوتر کَذا بعد چند سال خسته شد و کم آورد. گفتند سیستم باید ارتقا پیدا کند! طی چهار سال شش بار  قطعاتش را عوض کردم. آخرین قطعه‌ای که تعویض کردم مانیتورش بود. آن لَش فرامرز را کنار گذاشتم و از مهندس عبادی یک مانیتور تخت با ضخامت سه سانت گرفتیم! بعد از آن همه تعویض و تکمیل و تعمیر اما کامپیوتر باز هم هنگ می‌کرد و تپق می‌زد. هر کاری می‌کرد سرش به سرانجام نمی‌رسید. مهندس عبادی گفت این سیستم فقط سخت‌افزارش ارتقا پیدا کرده، نرم‌افزارش عقب مانده است! مانیتور و کِیس و کیبورد این سیستم مثل یک آدم سی ساله است اما فکر و عقل و اراده‌اش در حد یک کودک سه ساله. شال و شلوار و پیراهن و پیژامه‌ یک آدم سی و چند ساله را تن یک کودک چند ماهه کرده‌ای. سخت افزار و نرم افزار این سیستم هماهنگ نیست! برای همین هنگ می‌کند. سرگیجه می‌گیرد و لنگ می‌زند.

😳 آدم‌ها هم مثل کامپیوترها قسمت‌های سخت‌افزاری و نرم‌افزاری دارند. کفش و کت و دامن و شال و شلوار و مو و پوست و بِرْمْ و بالا و کیف و کوله و ماشین و مال و ساعت و خانه و خوراک و گوش و گوشواره و... قسمت‌های سخت‌افزاری انسان هستند. ایده‌ها، آداب، افکار و اندیشه‌ها بخش نرم‌افزاری وجود آدمیزادند. مهندسین علوم رایانه می‌گویند در سیستم‌های کامپیوتری اصالت با نرم‌افزار است! سخت‌افزار خیلی اهمیت ندارد.

😳 بسیاری از آدم‌های اطراف ما مجموعه‌ای از سخت‌افزارهای شیک و به روز هستند. این آدم‌ها آن بخش از وجودشان را که قابل رویت است ارتقا داده‌اند. کتف و کمر و کَپَل درشت کرده‌اند اما عقل و ادب و اندیشه بسیار لاغری دارند. آدم‌هایی که کت و شلوار‌ و مانتو و ماکسی‌ مارک و معتبر می‌پوشند، کفش‌های آنچنانی می‌خرند. ماشین مدل بالا سوار می‌شوند، مهمانی شیک و شیرین راه می‌اندازند. هر روز به رنگی در می‌آیند و هر شب ریایی رو می‌کنند. این آدم‌ها بخش سخت افزار وجودشان را که قابل دیدن است و می‌شود با آن پُز و پرستیژ داد نونوار می‌کنند. نرم‌افزار این آدم‌ها اما از زمانه و زندگی عقب مانده است. از نظر سخت‌افزاری نو و نوین شده‌اند اما نرم‌افزارشان کهنه و کثیف و گرد گرفته است.

😳 آدمها مهارت آن را دارند که کلنگی‌ها و کهنه‌ها را بهسازی و نوسازی کنند. بر روی دیوارهای پوسیده و فروریخته لعابی از رنگ و سنگ و ماتیک و ماستیک بکشند. اما نمی‌توانند افکار و آمال و امیال خود را به روز رسانی کنند. آدم‌ها‌ی سخت،افزاری مثل ساختمان‌های بساز بفروشی هستند. پر رنگ و روغن اما بی پی و پایه این آدم‌ها چندان ارزشمند نیستن. به اندازه ادعایشان نمی‌ارزند. بساز بفروش‌ها نماهای زیبا و دلفریبی برای ساخته‌هایشان تدارک می‌بینند اما مشتری‌های واقعی ساخته‌های اصیل و با اصالت را می‌پسندند. ارتقای سخت افزاری ممکن است آدم را به روز نشان دهد اما هرگز بِهروزی آدم را تضمین نمی‌کند. بهروزی آدم‌ها در گروی به روز شدن ایده‌ها و اندیشه‌هاست.


@Khapuorah
🆔 @Sayehsokhan
#ماشااکبری

Читать полностью…

نشر سایه سخن

📻 پادکست جافکری
🎚 فصل ۱۳ اپیزود ۲ - «وظایف من، مسئولیت‌های من»
⏰ زمان: ۵۱ دقیقه
📼 [
@PodCa3t ]
🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

#مصاحبه با یک زن تن فروش

ترجمه از اردو: فضل‌الهادی وزین

یک زن از کدام مراحل می‌گذرد تا به شکل یک زن هرزه و بدکردار درآید؟
برای نوشتن در این باره، یکی از دوستانم در کراچی زمانی را ترتیب داد تا با یک زن هرزه ملاقات کنم.
از ملتان به کراچی رسیدم. دوستم مرا به سوی یک منطقه‌ پرجمعیت برد. از کوچه‌های تنگ و تاریک گذشتیم تا در برابر خانه‌ای ایستاد و دروازه را کوبید.
از درون، زنی زیبا دروازه را باز کرد و همانند زن‌های هرزه‌ی لکهنوی، با نزاکت ویژه ای سلام کرد. دوستم مرا تنها گذاشت و برگشت.

آن زن مرا به داخل برد و اشاره کرد روی چوکی بنشینم. خودش روبه‌رویم نشست. با نگاه نیمه‌پنهان به سویش نگریستم؛ بی‌اندازه زیبا بود. در حالی که گلاس آب به سویم دراز می‌کرد گفت:
«صاحب، دوست‌تان گفتند شما نویسنده هستید».
من با فروتنی آمیخته به غرور پاسخ دادم:
«بله، تنها می‌کوشم کلمات شکسته‌ پراکنده را در ریسمانی به‌هم ببافم».
او چشم در چشمم دوخت و پرسید:
«برای نوشتن درباره زن هرزه چرا از ملتان تا کراچی آمدید؟ در ملتان هم صدها زن هرزه می‌توانید پیدا کنید».
هنوز من لب باز نکرده بودم که او سیگاری روشن کرد، کام عمیقی کشید و دود را به شکل دایره از لب‌های سرخش بیرون داد و گفت:
«صاحب، شما هم نویسنده دست دوم به نظر می‌رسید. نویسنده‌ موفق کسی است که به اطراف خود با دقت بنگرد».
این سخن ساده اما پرمعنی‌اش عرق بر پیشانی‌ام نشاند. گال‌هایش از خشم سرخ شده بود و پی‌هم ادامه داد:
«صاحب، در اینجا، قاضی عدالت را می‌فروشد، اما منفور، تنها زن هرزه است که تن می‌فروشد.
سیاستمداران، وجدان می‌فروشند و شما آنها را رهبر می‌نامید، اما زن هرزه مجبور، برای‌تان خار است.
دکترها مرگ را تجارت می‌کنند، وکلا و پلیس با رشوه دروغ و قتل را سامان می‌دهند.
در این وطن، عهد وفاداری شکسته می‌شود، قانون لگدمال می‌گردد، ثروت‌ها غارت می‌شود، رسانه‌ها حقیقت را وارونه نشان می‌دهند، آموزگاران آینده‌ فرزندان را به سودا می‌گذارند، و از بالا تا پایین همه‌چیز خریدنی است.
اما منفور فقط زن هرزه است!! زنی که برای سیر کردن شکمش وادار می شود تن خویش را بفروشد».
قطره‌های عرق چون باران از پیشانی‌ام فرو می‌چکید. او دستمالی سویم دراز کرد و با صدایی محکم گفت:
«صاحب، در چنین جامعه‌ای، وجود زن هرزه کمتر از یک نعمت نیست».

لبخندی کم‌رنگ بر لبانم نشست و در دل گفتم: چگونه یک زن هرزه از کار خود دفاع می‌کند!
اما او ادامه داد:
«اگر ما زن‌های هرزه، آتش هوس این گُرگانِ مَردنما را خاموش نسازیم، آنها به گُل‌های معصوم دختران حوا رحم نخواهند کرد و گوشت‌شان را هم خواهند درید».

سوال‌های بسیار در ذهنم داشتم، اما همه نابود شدند. من که خود را نویسنده و دانا می‌دانستم، در برابر گفتار یک زن هرزه خاموش و بی‌پاسخ مانده بودم.
او نزدیک آمد و پرسید:
«صاحب، هیچ‌گاه دیده‌ای که سگ آب بنوشد»؟
من حیران پاسخ دادم: بلی.
سیگارش را سویم دراز کرد و گفت:
«صاحب، بزرگان این شهر، که خویش را ناجی معرفی می‌کنند و امثال شما را فریب می‌دهند، وقتی نزد ما می‌آیند، پاهای ما را همانند سگ که آب می‌خورد، می‌لیسند».

سپس به ساعت دیوار نگاهی انداخت. من آرام برخاستم و سوی دروازه رفتم.
از پشت سر صدای او آمد:
«صاحب، اگر می‌خواهی نویسنده شوی، درباره هرزه‌ های ضمیرفروش بنویس، نه زن‌های تن‌فروش. آن وقت نیازی نیست از ملتان تا کراچی بیایی. در قلمت جرئت پیدا کن»!
من در دل گفتم: آیا سخنان او نادرست بود؟ نه، او به من و همه جامعه، آینه‌ای نشان داد🌹

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
:
گاهی واکنش تند دیگران نشانه‌ی قدرتشان نیست، بلکه پرده‌ای است بر روی زخمی پنهان. اگر به‌جای رقابت و مقابله، لحظه‌ای مکث کنیم و با نگاهی مهربان به ریشه‌ی رفتارشان بنگریم، رابطه‌ای انسانی‌تر شکل می‌گیرد. درک کردن، پلی است که فاصله‌ها را کم می‌کند و حتی سخت‌ترین دل‌ها را آرام می‌سازد.

انسانی که با همدلی پاسخ می‌دهد، نه‌تنها دیگری را آرام می‌کند، بلکه خودش هم از بند جدال و رنج رها می‌شود. مهربانی همیشه کوتاه‌ترین راه برای رسیدن به عمق دل‌هاست.

‏امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

«Self-Coaching: The Powerful Program to Beat Anxiety and Depression»
با عنوان #خود_مربی‌گری اثر #جوزف_لوچیانی
با ترجمه روان خانم دکتر ساقی ساقیان

#ده_نکته‌ی طلایی و کاربردی از  کتاب خود مربی‌گری «Self-Coaching»

۱. اضطراب و افسردگی هم مثل عادت‌اند — می‌توان آنها را شکست داد
لوچیانی معتقد است که اضطراب و افسردگی، مجموعه‌ای از افکار و واکنش‌های ناامن‌اند که تبدیل به عادت شده‌اند. و همان‌طور که عادت‌ها قابل تغییرند، این‌ها هم قابل «اصلاح» هستند. 

۲. خودگویی (Self-Talk) را کنترل کن
یکی از محورهای اصلی روش او، کنترل حرف‌هایی است که در درون خودت به خودت می‌زنی. وقتی می‌بینی داری خودت را سرزنش می‌کنی یا افکار منفی می‌سازی، فوراً آن را متوقف کن و به جای آن جملات حمایتی و واقع‌بینانه به خودت بگو.

۳. افکار منفی را به چالش بکش
(Challenge Them)

وقتی فکری منفی مثل «من شکست می‌خورم» به ذهنت می‌آید، بپرس:
آیا شواهد واقعی برای این فکر وجود دارد؟
آیا این فکر همیشه صادق است؟
آیا می‌توان دیدگاه مثبت‌تر یا واقع‌بینانه‌تری جایگزین آن کرد؟

۴. تمرین «وقفه فکری» (Thought Pause)
وقتی می‌بینی ناخودآگاه به سمت فکر اضطرابی می‌روی، بگو «ایست — توقف» — این کلمه توقف باعث ایجاد فاصله می‌شود و فرصت می‌دهد تا فکر انتخاب شده‌تری جایگزین شود.

۵. تقویت احساس امنیّت درون
(Building Inner Security)

بخشی از روند بهبود، تقویت حس امنیت درونی است: یاد بگیر به خودت اعتماد کنی، آرام باشی، و بدانی که حتی اگر شرایط بیرونی سخت باشد، می‌توانی با آن مواجه شوی.

۶. حرکت گام به گام
(Small, Practical Steps)

لوچیانی تأکید می‌کند که تغییرات بزرگ اغلب با گام‌های کوچک آغاز می‌شوند. برای مقابله با اضطراب یا افسردگی، لیستی از کارهای کوچک (مثل بیرون رفتن برای ۵ دقیقه، تماس با دوست، حرکت کوتاه) تهیه کن و هر روز یکی را انجام بده.

۷. پذیرش و تحمل ناراحتی موقت
گاهی ترس و ناراحتی بخشی از فرایند تغییر هستند. به جای فرار از آنها، بیاموز تحملشان را داشته باشی تا در کنارشان رشد کنی.

۸. فعالیت بدنی و مراقبت از جسم
کتاب تأکید می‌کند که نمی‌شود فقط روی ذهن کار کرد و جسم را نادیده گرفت. ورزش، خواب کافی، تغذیه سالم و ریلکسیشن (مثلاً تنفس عمیق، آرامش هدایت‌شده) بخش مهمی از برنامه هستند.

۹. تعهد به خود و استمرار
خود مربی‌گری یک برنامه نیست که یک روز انجام شود و تمام شود. لازم است به آن متعهد باشی و هر روز تمرین کنی، نظارت کنی، و بازخورد بگیری تا پیشرفت ادامه یابد.

۱۰. یادگیری از شکست‌ها و برگشت‌ها
در مسیر بهبود، ممکن است به عقب برگردی یا ناامید شوی. کتاب می‌گوید که این‌ها طبیعی‌اند. مهم این است که درس بگیری، دوباره ادامه دهی، و از تجربه‌ها به عنوان منبع رشد استفاده کنی.

➖➖➖➖
‌اگر نکات بالا رو پسندیدی پیشنهاد می‌کنم:

🎁 لذت مطالعه‌ی این کتاب رو به خودت هدیه بدی

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

📚از  کوچه رندان
✍️عبد الحسین زرین کوب
🍃🍃🍃
        در این کوچه‌ی رندان، که میان مسجد و میخانه راهی است ،
  که می‌تواند این حافظ شهر را باز شناسد؟
که می‌تواند از این کوچه بسلامت بگذرد و بی‌ملامت؟ از این کوچه‌ی مرموز همه چیز آن با آنچه نزد آدم‌های عادی هست تفاوت دارد.

📗آدم‌های آن نه به دنیا سر فرود می‌آورند نه به آخرت. نه مال و جاه می‌جویند نه کام و آسایش. نه تسلیم ننگ و نام می‌شوند نه پایبند دین و دانش. اما راستی این حرف‌ها چیست؟ کدام دوستدار حافظ است که او را چنین بی‌پرده وصف کند، دور از عنوان‌هایی که پندار ساده‌دلان به او می‌بندد؟ بسیارند کسانی که حافظ برای آنها لسان‌الغیب است و شاعر آسمانی. اما یک رند هم می‌تواند همه‌ی اینها باشد و گه گاه چیزی بالاتر.

📗رند کیست؟ آنکه به هیچ چیز سر فرود نمی‌آورد، از هیچ چیز نمی‌ترسد و زیر این چرخ کبود، ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است. نه خود را می‌بیند و نه به ردّ و قبول غیر نظر دارد. اندر دو جهان چه کسی را بود زهری این؟ در دنیایی که همه چیز به میزان پول سنجیده می‌شود، در دنیایی که نام آوران عصر برای صید زر و سیم نه پروای نام دارند نه اندیشه‌ی جان، فراغتی و کتابی و گوشه‌ی چمنی، برای که کفایت می‌کند؟ برای یک رند.

📗برای یک آزاد اندیش بی‌خیال که این همه غوغای خودپرستی که در جهان هست برای وی چیزی جز یک فریاد پوچ نیست. در دنیایی که زاهد و واعظ شحنه شناس می‌خواهند حق را به سجودی و نبی را به درودی فریب دهند که می‌تواند مسجد و صومعه را خراب کند، خلق را و قضاوتشان را نادیده گیرد، در کار خدا و خلق از چون و چرا دم زند، بجز یک رند؟

📗درست است که او گه گاه یک آدم عادی است، از دیگران تقاضا دارد و ملاحظه، آنچه را دیگران می‌پسندند می‌پسندد و آنچه را همگان رد می‌کنند رد می‌کند، اما آخر که می‌تواند دایم در این کوچه‌ی رندان بنشیند و هرگز با دیگران برخورد نکند؟ هر چه هست حافظ نیز از وحشت و تنهایی این کوچه که گه گاه دلش می‌گیرد و بیرون می‌آید به دنیای عادی، به دنیای شیخ ابواسحق‌ها و حاجی قوام‌ها. در همین دنیای عادی‌ست که سقوط شاه شیخ او را زیاده از حد، و بیش از یک رند آزار می‌دهد و چند روزی بعد از آن دولت مستعجل، بارگاه نو بنای شاه شیخ را - که به یک خرابات متروک شباهت دارد - می‌بیند که آنجا همه چیز بوی درد و سوک می‌دهد و حتی خُمِ می‌ نیز که هست "خون در دل دارد و پا در گِل".

📗در چنین گیر و دار ترس و نفرت که احتیاط "نفس‌ها را در سینه حبس می‌کند" آیا باید مثل همه‌ی ریاکاران در آستین مرقع پیاله پنهان کرد؟ نه، باید خرقه را با اشک از لکه‌های می شست، باید گریه کرد بر این روزگار که موسم ورع و روزگار پرهیز است!

(عبدالحسین زرین کوب، از کوچه رندان، 1382، 41، 42)

🍃🍃🍃
/channel/bookstoreARA
🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

حقیقت اینه که اختلاف‌ها و چالش‌ها بخش جدایی ناپذیر هر رابطه‌‌ان؛ اما راز موندگاری عشق توی یک رابطه، به نحوه مواجهه ما با این اختلافات برمیگرده.✨

قبل از اینکه بخوایم به سراغ حل مشکلات بریم، باید یاد بگیریم چه‌طور با داشتن گفتگوهایی صادقانه، همدیگه رو بشنویم، درک کنیم و بپذیریم. 🫂




#پادکست_هم‌‌داستان
#هشت_قرار_عاشقانه

@hamdaastan_group
🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

بمناسبت مهرماه از وودی الن بشنویم ..😂😂


🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

ایران را چرا باید دوست داشت؟
به مناسبت صدسالگی ایرج افشار

با سخنرانی:
سیّد مصطفی محقّق داماد
ژاله آموزگار
هوشنگ دولت‌آبادی
کاوه بیات
مجید تفرشی
جواد بشری

همراه با پیام تصویری:
محمود امیدسالار
تورج دریایی


دبیر جلسه:
شهریار شاهین‌دژی

چهارشنبه، ۱۶ مهر ۱۴۰۴
ساعت ۱۷
کانون زبان پارسی
، واقع در باغ موقوفات دکتر محمود افشار

نشانی: خیابان ولی‌عصر، سه‌راه زعفرانیه، خیابان عارف‌نسب، شمارۀ ۱۲

ورود برای عموم آزاد است.

این مراسم به‌طور زنده از صفحۀ اینستاگرام بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار پخش خواهد شد.
http://instagram.com/afsharfoundation

طراحی پوستر از هادی حیدری

بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی

@AfsharFoundation
🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

🔊فایل صوتی

سلسله درسگفتار دکتر #محمد_رضا_سرگلزایی

کلاس بازخوانی #تاریخ_روانکاوی
#میراث #زیگموند_فروید

جلسه دهم

تیر 97

.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @sokhanranihaa
🆑کانال سخنرانی ها
🌹

Читать полностью…

نشر سایه سخن

😍کودکان ،بازی ،شادی و شعف 😍

زیستن در  زمان حال!



@TreatmentOfGrief
🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
:
‏✨ زندگی مثل یک آینه است؛ آنچه به دیگران می‌بخشیم، به سمت خودمان بازمی‌گردد. اگر بخواهیم آرامش را تجربه کنیم، اول باید آرامش را به کسانی که در اطرافمان هستند هدیه کنیم.

💛 عشق، مهربانی و توجه به خوبی‌های دیگران، نه تنها دل آنها را روشن می‌کند، بلکه قلب ما را هم پرنور می‌کند. هر لحظه که ارزش‌ها و زیبایی‌های اطرافیان را ببینیم و ارج نهیم، زندگی ما نیز با همان نور و زیبایی روشن می‌شود.
🌱 یادمان باشد: آنچه در دل داریم و به جهان هدیه می‌کنیم، همان چیزی است که زندگی‌مان با آن پاسخ می‌دهد.

امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

📩 #از_شما

رسوایی(۵۵)

هر وقت دادنامه‌ای ابلاغ می‌شود، دلم به شور می‌افتد، درست مثل دانش آموزی که می‌خواهند کارنامه به دستش بدهند. این‌بار دل شوره‌ام بیشتر بود، چون ان کاغذ می‌توانست طومار یک زندگی را در هم بپیچد؛ آن حکم، حدیث مرگ و زندگی بود.

دادنامه را به آرامی خواندم. دادگاه رای مفصلی نوشته بود در چهار صفحه؛ با شرح و تفصیل بسیار. ماجرا را از هر طرف دیده و تقاضای قصاص را موشکافی کرده و دفاع متهم و آن‌چه نگین گفته بود را بیان کرده بود. دادگاه بر حضور مقتول و بستن راه متهم و چاقویی که همراه داشته و مضروب نمودن رامین توجه کرده و در نهایت نفرت از رابطه عاطفی میان همسر سابق و نامزدش را از جمله اسبابی که می‌تواند توجیه کننده قصد حامد در کشتن ان دو باشد به حساب آورده بود.

در آخر عمل نگین در زدن چند ضربه  به سر مقتول را از باب دفاع مشروع موجه شمرده و رامین و نگین را از اتهام قتل عمد مبری نموده بود. رای خوبی بود و حق هم همین بود. خوشحال بودم؛ می‌دانستم که در این شادی تنها نیستم و مسعود هم از آن طرف لبخند می‌زند. ‌بی‌شک قهرمان این پیروزی نگین بود. او با به خطر انداختن خود، پرچم حقیقت را بالا برد و کار را به سر انجام رسانید.

خبر این موفقیت را تلفنی به نگین دادم که از پشت تلفن گریه می‌کرد. رای به رامین در زندان ابلاغ شده بود و او بود که با تلفن من تماس گرفت. شادمان بود و از شدت خوشحالی بریده بریده سخن می‌گفت. ما نیمه اول را برده بودیم ولی حدس می‌زدم که با آن رای جامع و براهین دقیق  نیمه دوم نیز در زمین دیوان عالی کشور به نفع ما تمام شود. همیشه بیم و امید همراه هم است و زیبایی پیروزی بیشتر به این است که تو را غافلگیر کند.

سه ماه بعد هنوز رامین در زندان بود و نگین مراقب حال مادرش و من در تکاپوی کلنجار رفتن با دعاوی دیگر که رای دیوان عالی ابلاغ شد. رای تایید و قصه به انتها رسیده بود؛ یک ماجرا که در آن نفرت و خون و عشق و فداکاری جمع شده‌ بود.

دو هفته بعد در یک بعد از ظهر سرد زمستانی در دفتر بودم که رامین آمد؛ سرحال بود و جعبه‌ای شیرینی در دست داشت. گفت که عازم سفر است "نگین پایین تو ماشینه. داریم می‌ریم شمال.

فعلا یه صیغه خوندیم. بابام می‌گه موندن ما اینجا صلاح نیست، دهن مردم را نمی‌شه بست. می‌گه برادرای حامد هم مثل خودش آدم‌های ناجوریند،

شاید کاری دستم بدند. قرار شد با نگین بریم فومن؛ پیش خاله‌هام. اون‌جا یه زمینی می‌گیرم برای برنج کاری. به این کار واردم. بابام هم کمک می‌کنه و پول زمین را قراره که بده  تا خدا چی بخواد.

نمی‌تونستم شما رو ندیده برم. برام زحمت کشیدید، هیچ وقت یادم نمی‌ره ...". خندیدم که؛ "ای بابا قرار بود تو عروسیت دست بزنیم و پلو بخوریم، خوب از زیرش در رفتی". رامین خندید. مستخدم چایی آورد؛ نخورد:

"باید برم، راه دوره. زود شب میشه، دیر میشه". دستی دادیم، دیدم کافی نیست، صورتش را  بوسیدم: "به من زنگ بزن، گرچه دوست دارم که سر و کارت هیچ‌وقت به دادگاه و وکیل نیفتد...".

از در بیرون رفت. از پنجره نگاه کردم. سوار اتومبیلی شد که خود آن را می‌راند. زنی جلو نشسته بود. صورتش را نتوانستم ببینم. حتما نگین بود. اتومبیل حرکت کرد و تا وقتی که از  جلوی چشمان من ناپدید شد، آن را تعقیب کردم.

پایان

✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من

🆔 @sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

از کانال یوتیوب (نوای عرفان)

با سپاس از دوست عزیزمان جناب آقای خرمشاهی از تهران

@YtbAudioBot
🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

نرمش، سلامتی، شادی، طبیعت و حال خوب!


@TreatmentOfGrief
🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!

خوبی کردن، وقتی از سر انتظار و چشمداشت نباشد، تبدیل به جادویی می‌شود که نه تنها دیگران را خوشحال می‌کند، بلکه دل خود ما را هم سبک و شاد می‌سازد. هر لبخند، هر کمک کوچک و هر رفتار مهربانانه، پلی است به سوی حال خوب و آرامش درونی.

خوب باشیم، نه به اجبار یا فشار جامعه، بلکه چون زندگی را با مهربانی زیباتر می‌بینیم. در این مسیر، هر حرکت کوچک ما بازتابی بزرگ در دل و ذهن‌مان ایجاد می‌کند.

امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

📩 #از_شما

حقوق؛ طاووس؛ پر و پا

موقعی که تحصیل رشته حقوق را شروع کردم از این که بزرگانی چون گاندی و ماندلا در پشت میز دانشگاه، همین رشته را خوانده‌اند باد غرور در سر می‌انداختم .چون طاووس پر می‌گشودم که:

طبیبان آينده ،مهندسین اتی ،ببینید!؛ محمد مصدق با آن همه بزرگی حقوق خوانده در سوئیس بود و استخوان‌بندی  کابینه دو ساله او را بزرگان دانشکده حقوق تشکیل داده بود. به اسامی وزرای او خوب بنگرید؛ مهمترین وزرای او یا استاد دانشکده حقوق بودند و یا تحصیل کردگان بلند پایه حقوق؛ می‌شمارم: سیدعلی شایگان، کریم سنجابی، حسین فاطمی، عبدالعلی لطفی.

بعدها هرچه جلو امدم نگاهم را از پر طاووس به پای زشت او دوختم، وقتی فهمیدم که صدام حسین با آن سبعیت مثال‌زدنی نیز در بهترین دانشکده حقوق جهان عرب در قاهره، حقوق خوانده بود.

بعدها که بیشتر خواندم دیدم باید نیمه خالی لیوان را هم دید. مثلا سازمان اطلاعاتی ایران در دوره پهلوی دوم بر دوش حقوق خواندگان بنا نهاده شد، رشد کرد و نام مهیبش لرزه بر اندام هر صاحب فکر مخالفی انداخت. حسین فردوست قائم مقام ساواک  حقوق را در کشور فرانسه آموخت. ناصر مقدم معاون و سپس آخرین رئیس ساواک در دانشکده حقوق دانشگاه تهران مشق حقوق کرد. حسن علوی‌کیا معاون امنیتی داخلی ساواک رنج تحصیل حقوق را بر خود هموار کرده بود و از همه مهمتر پرویز ثابتی رئیس اداره سوم ساواک که اداره امنیت داخلی را بر عهده داشت و شکنجه گاه‌های ساواک و کمیته ضد خرابکاری زیر نظر مستقیم او اداره می‌شد، الفبای حقوق قضایی را در دانشگاه تهران آموخته بود.

می‌دانم پرداختن به این موضوع کام حقوق‌دانان، وکلا و قضات را تلخ می‌کند ولی نمی‌شود فقط پر طاووس را دید، این پرنده زیبا بر دو پای زشت راه می‌رود. آخرین تیر را بیاندازم:

در میان شکنجه‌گران ساواک نام محمدحسن ناصری معروف به عضدی معروف است. او بازجو و شکنجه‌گر کارکشته ساواک بود و جسم و روان بازداشت‌شدگان از زبان و سیلی و آلات شکنجه او زخم‌ها خورده بود. او نیز تحصیل کرده حقوق در ایران بود. او هم حقوق مدنی و اساسی آموخته بود ولی در ضرب چک‌هایی که بر صورت متهمین می‌زد اثری از این حق و آن حق نبود.

نمی‌خواهم مثل جناب مولوی بگویم که علم نَبوَد غیر علم عاشقی که عاشقی هم کوری و کَری می‌اورد؛ نه; علم حقوق شریف است ولی نه هرکه سر بتراشد قلندری داند.

✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من

➖➖➖➖
اگر خواسته باشی با داستان‌های کوتاه ‌آقای دکتر رادان بیشتر آشنا بشی
پیشنهاد می‌کنم

🎁 لذت مطالعه‌ی کتاب‌های دفتر وکالت من جلد اول و دوم رو به خودت هدیه بدی

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

✍ #دمی_با_رضا_بابایی

🖊  صدای تو خوب است.

ما چرا می‌نويسيم؟ آيا می‌خواهيم همديگر را آگاه‌تر کنيم؟ يا می‌خواهيم خودمان را سبک کنيم و خلجان‌های ذهن‌مان را بيرون بريزيم و آرام بگيريم؟

در شبکه‌های اجتماعی، سطح آگاهی‌ها تقريبا مساوی است و معمولا اکثر نوشته‌ها گرايش کلی خوانندگان را دگرگون نمی‌کند.

درست است که نوشتن برای خالی شدن، نوعی خودخواهی و ديگرآزاری است، اما به نظرم اکثر کسانی که در گروه‌های اجتماعی می‌نويسند، انگيزهٔ ديگری نيز دارند که شايد خودشان هم از آن بی‌خبر باشند، و آن، «با هم بودن و گم نکردن همديگر» است. در تاريکی، تنها راه برای اينکه همديگر را گم نکنيم، صدا است. لازم نيست اين صدا، حکمت و فلسفه و ادبيات و تحليل‌های دقيق سياسی و بازگويی انديشه‌های ژرف و شگرف باشد. همين‌قدر که صدای همديگر را بشنويم، ترس و هراس‌مان از اين همه ظلمت و دهشت، کمتر می‌شود. حضور در شبکه‌های اجتماعی، نوعی دست همديگر را گرفتن در خيابان شلوغ زندگی است. ما می‌نويسيم، فقط برای اينکه در اين شب تاريک و بيم موج و گردابی چنين هايل، همديگر را گم نکنيم.

«صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزينهٔ آن گياه عجيبی است
که در انتهای صميميت حزن می‌رويد
در ابعاد اين عصر خاموش
من از طعم تصنيف در متن ادراک يک کوچه تنهاترم
بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايی من بزرگ است
و تنهایی من شبيخون حجم ترا پيش‌بينی نمی‌کرد
و خاصيت عشق اين است.»
(سهراب)


🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

🅾️ فرمول خطرناک : من مخالفم اما ...


📮 آوای فلسفه



⚛️
@ReverseMatrix |
🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

با بخشش و خوبی به دیگران در شرایط سخت، تجلی لبخند خداوند باشیم.

@TreatmentOfGrief
🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!

در پایانِ هر روز، آنچه به جا می‌ماند نه فهرست کارهایی است که انجام دادیم، بلکه ردّی است از عشق، آرامش و رهایی. عشق است که زندگی را معنا می‌دهد، آرامش است که به آن طعم شیرینی می‌بخشد، و دل‌کندن از نداشتنی‌هاست که قلب را سبک و رها می‌کند.

شاید راز خوشبختی همین سه باشد: بی‌دریغ دوست داشتن، ساده و آرام زیستن، و دل به چیزی نبستن که سهم ما نیست. آنگاه زندگی‌مان بدل به داستانی دلنشین می‌شود که ارزش بازگو کردن دارد.

امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

📚 #کتاب : #هشت_قرار_عاشقانه
✍️ اثر:  #جان_گاتمن.#جولی_گاتمن.
#داگ_آبرامز.#راچل_آبرامز
👌 ترجمه: #سحر_محمدی
#چاپ_چهارم
📇 انتشارات: #سایه_سخن

🆔 @Sayehsokhan👇👇👇

Читать полностью…

نشر سایه سخن

هستی و زمان

هایدگر، فیلسوف معاصر آلمانی ، گفته بود:

هستی یعنی زمان. گاهی توضیح این‌نکته برای دیگران دشوار است. در این‌کلیپ، با مثال‌های روشن درمی‌یابیم که زمان و هستی چه ارتباطی با هم دارند و چرا هستی هرکس، زمان اوست.

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!

گاهی ما در میان هیاهوی دنیا، سازندگان  عشق را نمی‌بینیم؛ همان کسانی که با یک نگاه مهربان، با یک گفت‌وگوی صمیمی یا حتی با یک سکوت به‌موقع، پلی می‌سازند که از هر آسمان‌خراشی بلندتر است. بنای عشق ماندگارتر از هر سازه‌ای است، چون در قلب انسان‌ها جا می‌گیرد و با گذر زمان محکم‌تر می‌شود.

شاید اگر کمی بیشتر به اطرافمان نگاه کنیم، درمی‌یابیم که ارزشمندترین «معماران» زندگی، کسانی‌اند که بلدند پیوند دل‌ها را بسازند، نه دیوار میانشان را.

امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

#دستنوشته_های_مدیر_سایه_سخن _ ۵۰

پذیرش تفاوت‌ها، مسیر عاشقانه‌ای پایدار

✍ هر رابطه‌ای، مانند دو مسیر موازی است که گاهی به هم نزدیک و گاهی از هم دور می‌شوند.

تفاوت‌ها، نه خطری برای عشق، بلکه فرصتی برای رشد و صمیمیت‌اند.
زندگی مشترک، یعنی یاد گرفتن «دیدن همدیگر همان‌طور که هستیم» و کشف زیبایی‌ها در تفاوت‌ها.
هر فرد یک دنیای منحصر به فرد است، با عادت‌ها، رویاها و ترس‌های خودش.

🔹 چه کنیم تا تفاوت‌ها، ما را از هم جدا نکند؟
لحظه‌ای مکث کنیم و به جای واکنش فوری، احساسات خود و همسرمان را تماشا کنیم.
به جای تغییر دادن دیگری، به خودمان و نحوه‌ی پاسخ‌دهی‌مان توجه کنیم.

تلاش کنیم نقاط قوت همسرمان را ببینیم و نقاط ضعف را با مهربانی مدیریت کنیم.

"عشق واقعی یعنی توانایی دیدن فردی که دوستش داریم، در تمام کامل و ناقص بودنش."
این فلسفه‌ی جان گاتمن‌هاست.

خانم #کیم_الور در کتاب ارزشمند خود #اسرار_زوج‌های_شاد ضمن بیان عوامل اصلی رضایتمندی از رابطه و تائید مطلب فوق بیان می‌کند که:

«زوج‌های شاد، به جای تلاش برای تغییر یکدیگر، تفاوت‌ها را می‌پذیرند و آنها را فرصتی برای رشد رابطه می‌بینند.»

 #کیم_اولور در مورد تفاوت‌ها به این نکته اشاره دارد که زوجین یاد بگیرند تفاوت را تهدید نبینند، بلکه آن را منبعی برای رشد بدانند.

تمرین پیشنهادی او برای زوج‌هاچنین است:

۱. ابتدا تفاوت‌‌ها را لیست کنیم:

هر کدام از ما سه مورد از تفاوت‌های اصلی‌‌مان را با همسر خود یادداشت کنیم (مثلاً در شیوه خرج کردن پول، روش استراحت، یا نحوه برخورد با مهمان‌ها).

۲. نقاط قوت رابطه را جستجو کنیم:
کنار هر تفاوت بنویسیم این ویژگی همسرمان چه مزیتی می‌تواند داشته باشد (مثلاً: "او در خرج کردن محتاط است → باعث می‌شود ما همیشه پس‌انداز داشته باشیم").

۳. گفت‌وگوی همدلانه داشته باشیم:
با هم بنشینیم و فهرست‌هایمان را به هم نشان دهیم. فقط در نقش شنونده باشیم، بدون دفاع یا توجیه. هدف این است که بفهمیم این تفاوت‌ها چه چیزی به زندگی مشترک‌مان اضافه می‌کند.

راهکارهای عملی قابل تامل:

✅ هر روز یک لحظه کوتاه برای سپاسگزاری از همسرمان اختصاص دهیم.
✅ در لحظات تنش، سه نفس عمیق بکشیم و آرامش را بر اضطراب ترجیح دهیم.
✅ گفت‌وگوی صمیمانه و بدون قضاوت را تمرین کنیم.
✅ در زندگی روزمره، شادی‌های کوچک را با هم جشن بگیریم.

🎯 یادمان باشد: پذیرش تفاوت‌ها، نه تنها رابطه را پایدارتر می‌کند، بلکه عشق را عمیق‌تر، بخشنده‌تر و پرنورتر می‌سازد.

راستی:
❓ امروز چه قدم کوچکی می‌توانیم برداریم تا همسرمان را همان‌گونه که هست ببینیم؟

❓ چه کاری می‌توانیم انجام دهیم تا تفاوت‌ها، فاصله نباشند بلکه پل عشق شوند؟

💖 شاد و در لحظه باشید!

ارادتمند
حسن ملکیان


➖➖➖➖
اگر در اندیشه‌ی رشد و بالندگی رابطه‌ی زناشویی خود هستی

پیشنهاد می‌کنم
:

🎁 لذت مطالعه‌ی این کتاب رو به خودت هدیه بده.

🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

🌀 معلم خصوصیِ مولانا
ساسان حبیب‌وند

🔹 در شناخت مولانا و اندیشه‌های او توجه به پیشینه‌های فکری و تعلیمیِ او نقش مهمی دارد. یکی از شخصیت‌های مهمی که در این بین کمتر مورد توجه مولوی‌دوستان قرار گرفته، برهان‌الدین محقق ترمذی (متولد ترمذ در ازبکستان امروزی)، نخستین استاد مولاناست که از چهره‌های مهم و اثرگذار تاریخ تصوف است.

🔹 برهان که خود از شاگردان و مریدانِ نزدیک بهاولد، پدر مولوی بود، در دو مقطعِ مهم، استادیِ مولانا را برعهده داشت: یکی در کودکی به‌عنوان معلم خصوصی و به اصطلاح آن زمان لالای جلال‌الدین، و دیگر، سال‌ها بعد در قونیه و پس از وفات پدر. برهان در این مدت تأثیری عمیق بر اندیشه و سلوک مولانا نهاد؛ تأثیری که در آثار مولانا به‌روشنی آشکار است.

🔹 در هنگام کوچِ بها و خانواده به سمت روم، برهان در عزلت بود و با آنان همراهی نکرد. اما سال‌ها بعد برای دیدار استادش بهاولد به قونیه آمد، ولی از فوت او آگاه گشت و مولانا را بر جای پدر دید و به وی گفت: «پدرت را غیر از دانشِ ظاهری، احوالِ باطنی نیز بوده که به من سپرده، و تو نیز باید آن را از من بیاموزی.»

مولوی خود در مثنوی از استاد عزیزش چنین یاد می‌کند:
پخته گرد و از تغیّر دور شو / رو چو برهان محقق نور شو

🔹 برهان‌الدین را به جهت وقوفش به اسرار باطنی «سید سردان» می‌خواندند. اثر برجسته‌ وی، «معارف برهان»، در خلال اقامت نه‌ساله‌اش در روم (۶۲۹ تا ۶۳۸ هجری) بیان شده و احتمالا مولانا نیز در جلسات آن حاضر بوده است. این کتاب که به همت استاد فروزانفر مورد تصحیح و نشر قرار گرفته، از مهم‌ترین منابع تصوف به‌شمار می‌رود که برهان در آن با صراحت، دقت، و نگاهی اهلِ تحقیق و سیر و سلوک، مباحث متعدد عرفانی را مطرح ساخته و نظر خود را روشن و بی‌پرده بیان کرده است.

🔹 از مریدانِ برجسته برهان‌الدین، شمس‌الدین اصفهانی، وزیر سلاجقه بود. برهان‌الدین نثری ساده، کوتاه و قاطع داشت و به اشعار سنایی علاقه‌ای ویژه نشان می‌داد. وابستگیِ بها به سلسله‌ای خاص روشن نیست و علیرغم آنچه ادعا شده، انتسابِ او به کبرویه نیز بسیار محل تردید است. گزارشِ احوال و شرحِ وقایع زندگی او را می‌توان در آثار سلطان‌ولد، سپهسالار و افلاکی بازجست. دکتر شهبازی بیش از سیصد مورد همانندی میان معارف و آثار مولانا یاد کرده است.
برهان محقق در ۶۳۸ هجری قمری در قیصریه وفات یافت.
t.me/sasanhabibvand
🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

📻 پادکست جافکری
🎚 فصل ۱۲ اپیزود ۴ - «لذت زمینی شدن»
⏰ زمان: ۵۲ دقیقه
📼 [
@PodCa3t ]
🆔 @Sayehsokhan

Читать полностью…

نشر سایه سخن

📩 #از_شما

رسوایی(۵۴)

رامین که ساکت شد، دوباره سکوت بر جلسه حاکم گشت. وکیل مادر حامد هم چیزی نگفت و فقط نگاه می‌کرد. پیرزن هم فقط به رامین خیره مانده بود و دیگر نفرین نمی‌کرد. رئیس چیزی در صورتجلسه دادگاه می‌نوشت و چشمان  مستشار هم در کتاب قانون مجازات دنبال مواد قانونی می‌دوید.

دو خبرنگاری هم که از اول جلسه با دقت مذاکرات را یادداشت می‌کردند با موبایل‌هایشان مشغول بودند. رئیس دادگاه گفت: "خانم صفایی شما باید وثیقه‌ای بگذارید و الا جلب می‌شوید". نگین با اضطراب گفت: "من اطلاع نداشتم...":"ضامن چطور؟ باید کسی  از شما کفالت نماید".__:"والله، نمی دونم...".

از پدر رامین خواستم که کفالت نگین را قبول کند، پذیرفت. وکیل شاکی اعتراض کرد که با توجه به اتهام سنگین قتل عمد، قرار کفالت سبک و بی‌تناسب است، رئیس دادگاه توجه نکرد. ایستادم تا فرم‌ها امضا و تشریفات انجام و نگین از بازداشت رهایی پیدا کرد. معلوم بود که قضات اتهام نگین را سخت و سنگین نمی‌دانند و الا قرار کیفری محکمتری از او طلب می‌کردند.

رامین راهی زندان شد. دو خبرنگار به اصرار از من سوالاتی داشتند. با آن جلسه پر هیجان واقعا خسته بودم و پاسخی به آنان ندادم. خودم هم از نتیجه کار تصویری نداشتم و نگران آینده بودم. کاری که نگین کرد، صفحه پرونده را ورق زد؛ حالا من مانده بودم و انتظار بی‌پایان برای تصمیم قضات.

چقدر حکم دادن کاری است سخت و شاق. این‌که گردش قلمی بتواند باعث مرگ یا خلاص دیگری از چوبه دار شود چقدر کار را بر صاحب قلم دشوار می‌سازد.

چند روزی گذشت. به زندگی عادی مشغول بودم ولی گوشه دلم پرونده‌ای برای نگرانی از سرنوشت رامین باز کرده  بودم و گاهی سراغ آن می‌رفتم و  صفحات بسیار آن را ورق می‌زدم.

خواستم سری به قصات دادگاه بزنم و بر روی پاره‌ای نکات پرونده دقت بیشتر انان را خواستار شوم و بر بی‌گناهی رامین پافشاری کنم ولی دیدم این کار فایده‌ای ندارد. من حرف‌هایم را زده و آن‌چه می‌بایست بکنم را انجام داده بودم.

در میان پرونده‌هایی که داشتم هیچیک این‌گونه ذهن و دل مرا درگیر نکرده بود، گاهی به مادر حامد فکر می‌کردم. او فرزند خود را می‌شناخت و می‌دانست که زندگی او با شر گره خورده بود، این بود که اصرار او بر مجازات رامین را درک نمی‌کردم. نمی‌دانم؛ شاید چون مادر نبودم.
بالاخره دادنامه صادر و ابلاغ شد....

✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من

🆔 @sayehsokhan

Читать полностью…
Subscribe to a channel