10554
تبلیغات : https://t.me/+UxX9G5A0WT5dAu2J ارتباط با ما👈https://t.me/Reza20122 هرگونه استفاده، کپی و نطق برداری از تفاسیر و غزلها بدون عضویت در کانال مورد رضایت ایشان نمی باشد.
زنده کدام است بر هوشیار
آن که بمیرد به سر کوی یار
عاشق دیوانه سرمست را
پند خردمند نیاید به کار
سر که به کشتن بنهی پیش دوست
به که به گشتن بنهی در دیار
ای که دلم بردی و جان سوختی
در سر سودای تو شد روزگار
شربت زهر ار تو دهی نیست تلخ
کوه احد گر تو نهی نیست بار
بندی مهر تو نیابد خلاص
غرقه عشق تو نبیند کنار
درد نهانی دل تنگم بسوخت
لاجرمم عشق ببود آشکار
در دلم آرام تصور مکن
وز مژهام خواب توقع مدار
گر گله از ماست شکایت بگوی
ور گنه از توست غرامت بیار
بر سر پا عذر نباشد قبول
تا ننشینی ننشیند غبار
دل چه محل دارد و دینار چیست
مدعیم گر نکنم جان نثار
سعدی اگر زخم خوری غم مخور
فخر بود داغ خداوندگار
#سعدی
- دیوان اشعار
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۲۹۷
@ghaz2020
کاش میدیدی به چشم عاشقان رخسار خویش
تا دریغ از چشم خود میداشتی دیدار خویش
سر به دلها دادهای مژگان خوابآلود را
برنمیآیی مگر با تیغ لنگردار خویش؟
حسن عالمسوز را مشاطهای در کار نیست
گرم دارد از فروغ خود گهر بازار خویش
ای که میجویی گشاد کار خود از آسمان
آسمان از ما بود سرگشتهتر در کار خویش
شرم دار از غنچه خاموش با چندین زبان
همچو بلبل چند باشی عاشق گفتار خویش؟
هیچ کس را کار یا رب با خودآرایی مباد
گل به خون میغلطد از رنگینی دستار خویش
روزگار برق فرصت خنده واری بیش نیست
مگذران درخواب غفلت دولت بیدار خویش
در دهانش خاک بادا، نام شکّر گر برد
هرکه بتواند زبان مالید بر دیوار خویش
برنمی دارد گرانباری ره دور عدم
چون گرانی میبری، باری سبک کن بار خویش
لب به آب تیغ میشوید ز شهد زندگی
هرکه چون منصور بیرون میدهد اسرار خویش
میروم چون لغزش مستان به پای بیخودی
تا کجا سر برکنم زین سیر بیپرگار خویش
این جواب آن غزل صائب که فرمود اوحدی
مؤمن و سجاده خود، کافر و زنار خویش
#صائب_تبریزی
- دیوان اشعار
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۴۹۱۲
@ghaz2020
بوسه آخر نزدم آن دهن نوشین را
لب فرهاد نبوسید لب شیرین را
صدهزاران دل دیوانه به زنجیر کشم
گر به چنگ آورم آن سلسله پرچین را
گر شبی حلقهٔ آن طره مشکین گیرم
مو به مو عرضه دهم حال دل مسکین را
سیم اگر بر زبر سنگ ندیدی هرگز
بنگر آن سینهٔ سیمین و دل سنگین را
ره به سر چشمه خورشید حقیقت بردم
تا گشودم به رخش چشم حقیقت بین را
کسی از خاک سر کوی تو بستر سازد
که سرش هیچ ندیدهست سر بالین را
گر به رخ اشک مرا در دل شب راه دهی
بشکنی رونق بازار مه و پروین را
گر تو در باغ قدم رنجه کنی فصل بهار
برکنی ریشهٔ سرو و سمن و نسرین را
گر تو در بتکده با زلف چو زنار آیی
بت پرستان نپرستند بت سیمین را
کفر زلف تو چنان زد ره دین و دل من
که مسلمان نتوان گفت من بی دین را
ترسم از تیرگی بخت فروغی آخر
گرد خورشید کشی دایرهٔ مشکین را
#فروغی_بسطامی
- دیوان اشعار
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۳۱
@ghaz2020
رفتی ای جان و ندانیم که جای تو کجاست
مرغ شبخوان کجایی و نوای تو کجاست
آن چه بیگانگی و این چه غریبی ست که نیست
آشنایی که بپرسیم سرای تو کجاست
چه شد آن مهر و وفایی که من آموختمت
عهد ما با تو نه این بود، وفای تو کجاست
مردم دیده ی صاحب نظران جای تو بود
اینک ای جان نگران باش که جای تو کجاست
چه پریشانم ازین فکر پریشان شب و روز
که شب و روز کجایی و کجای تو کجاست
هنر خویش به دنیا نفروشی زنهار
گوهری در همه عالم به بهای تو کجاست
چه کنی بندگی دولت دنیا؟ ای کاش
به خود آیی و ببینی که خدای تو کجاست
گرچه مشاطه ی حسنت به صد آیین آراست
صنما آینه ی عیب نمای تو کجاست
زیر سرپنجه ی گرگیم و جگرها خون است
ای شبان دل ما ناله ی نای تو کجاست
کوه ازین قصه ی پر غصه به فریاد آمد
آه و آه از دل سنگ تو، صدای تو کجاست
دل ز غم های گلوگیر گره در گره است
سایه آن زمزمه ی گریه گشای تو کجاست
#سایه
- سیاه مشق
- غزل
- آیینه ی عیب نما
@ghaz2020
هر آنچ دور کند مر تو را ز دوست بدست
به هر چه روی نهی بیوی ار نکوست بدست
چو مغز خام بود در درون پوست نکوست
چو پخته گشت از این پس بدانک پوست بدست
درون بیضه چو آن مرغ پر و بال گرفت
بدانک بیضه از این پس حجاب اوست بدست
به خلق خوب اگر با جهان بسازد کس
چو خلق حق نشناسد نه نیک خوست بدست
فراق دوست اگر اندکست اندک نیست
درون چشم اگر نیم تای موست بدست
در این فراق چو عمری به جست و جو بگذشت
به وقت مرگ اگر نیز جست و جوست بدست
غزل رها کن از این پس صلاح دین را بین
از آنک خلعت نو را غزل رفوست بدست
#مولانا
- دیوان شمس
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۴۸۴
@ghaz2020
کجا طی راه حق با جان غافل می توان کردن؟
به پای خفته کی قطع منازل می توان کردن؟
اگر ذوق شهادت تشنه جانان را امان بخشد
چه خونها در دل بی رحم قاتل می توان کردن
سراب و آب را نتوان جدا کردن به چشم از هم
به نور دل تمیز حق و باطل می توان کردن
رعیت نیست ممکن شاه را محکوم خود سازد
اگر سرپیچد از فرمان چه با دل می توان کردن؟
#صائب_تبریزی
- دیوان اشعار
- متفرقات
- شمارهٔ ۵۵۵
@ghaz2020
هر که عزم عشق رویش میکند
عشق رویش همچو مویش میکند
هر که ندهد این جهان را سه طلاق
همچو دزد چار سویش میکند
او نیاید در طلب اما ز شوق
دل به صد جان جستجویش میکند
او نگردد نرم از اشکم ولیک
اشک دایم شست و شویش میکند
هر که از چوگان زلفش بوی یافت
بی سر و بن همچو گویش میکند
هر که در عشقش چو تیر راست شد
چون کمان زه در گلویش میکند
سرخروی او بباید شد به قطع
هر که را عشق آرزویش میکند
سختدل آهن نه بر آتش نگر
تا چگونه سرخ رویش میکند
از درش عطار را بویی رسید
آه از آنجا مشک بویش میکند
#عطار
- دیوان اشعار
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۳۰۷
@ghaz2020
روزی آخر رخت از پرده عیان خواهم کرد
خلق را در تو بحیرت نگران خواهم کرد
خاک پایت که بود غالیه ی طره ی حور
سرمه ی دیده صاحبنظران خواهم کرد
دست در سلسله ی خم بخمت خواهم زد
هر چه خواهد دل دیوانه چنان خواهم کرد
سر گیسوی تو در دست صبا خواهم داد
در و دیوار جهان مشک فشان خواهم کرد
ره درین شهر سرا تا بسرا خواهم جست
قطع این دشت کران تا بکران خواهم کرد
ناتوانیم مبین کز مدد دولت عشق
هر چه کردن بتوان یا نتوان خواهم کرد
هر چه گویند مگو برتر از آن خواهم گفت
هر چه گویند مکن بدتر از آن خواهم کرد
شاید این گریه ی جانکاه تن از جا بکند
هر سحر سیلی ازین اشک روان خواهم کرد
گفتم این لعل تو یا چشمه ی حیوان گفتا
جرعه ای نذر نشاط آخر از آن خواهم کرد
#نشاط_اصفهانی
- دیوان اشعار
- غزلیات
- شمارهٔ ۱۱۰
@ghaz2020
آن نه عشق است که از دل به دهان میآید
وان نه عاشق که ز معشوق به جان میآید
گو برو در پس زانوی سلامت بنشین
آن که از دست ملامت به فغان میآید
کشتی هر که در این ورطه خونخوار افتاد
نشنیدیم که دیگر به کران میآید
یا مسافر که در این بادیه سرگردان شد
دیگر از وی خبر و نام و نشان میآید
چشم رغبت که به دیدار کسی کردی باز
باز بر هم منه ار تیر و سنان میآید
عاشق آن است که بی خویشتن از ذوق سماع
پیش شمشیر بلا رقصکنان میآید
حاش لله که من از تیر بگردانم روی
گر بدانم که از آن دست و کمان میآید
کشته بینند و مقاتل نشناسند که کیست
کاین خدنگ از نظر خلق نهان میآید
اندرون با تو چنان انس گرفتهست مرا
که ملالم ز همه خلق جهان میآید
شرط عشق است که از دوست شکایت نکنند
لیکن از شوق حکایت به زبان میآید
سعدیا این همه فریاد تو بی دردی نیست
آتشی هست که دود از سر آن میآید
#سعدی
- دیوان اشعار
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۲۸۹
@ghaz2020
آنکه جز نام نیابند نشان از دهنش
بر زبان کی گذرد نام یکی همچو منش
راستی را که شنیدست بدینسان سروی
که دمد سنبل سیراب ز برگ سمنش
هرکه در چین سر زلف بتان آویزد
آستین پر شود از نافهٔ مشک ختنش
گر چه از مصر دهد آگهی انفاس نسیم
بوی یوسف نتوان یافت جز از پیرهنش
هر غریبی که مقیم در مه رویان شد
تا در مرگ کجا یاد بود از وطنش
کشتهٔ عشق چو از خاک لحد برخیزد
چو نکوتر نگری تر بود از خون کفنش
من نه آنم که بتیغ از تو بگردانم روی
شمع دلسوخته نبود غم گردن زدنش
دوش خواجو سخنی از لب لعلت میگفت
بچکید آب حیات از لب و ترشد سخنش
#خواجوی_کرمانی
@ghaz2020
این دود که دوش از دل سودازده برخاست
چون شمع مرا سوخت ولی بزم بیاراست
ما را چه خوش افتاد بتن کسوت عشقت
چون خلعت خوبی که ببالای تو زیباست
تیز نظرش بگذرد از جوشن فولاد
با لطف بدن ساعد بازوش تواناست
زین قلب شکن لشکر مژگان که تو داری
خون دل عشاق بریزی زچپ و راست
در صورتت آن چشم که دید آیت معنی
صاحبنظرانش همه گویند که بیناست
یک شهر رقیب و همه با دوست هم آغوش
تنهائی در هجر نصیب من تنهاست
دارد سر تسلیم دلم پیش نگاهت
با کافر خونخوار چه بهتر زمداراست
در کوی تو غوغای رقیبان عجبی نیست
لابد مگس آنجا بزند جوش که حلواست
دلدار چو در کام تو و باده بجام است
از چه نکنی عیش که اسباب مهیاست
هر کس برد از جلوه روی تو نصیبی
گر هست قصوری صنما از طرف ماست
آشفته بدامان تو زد دست تولا
ای دست خدا دست تو چون از همه بالاست
ما از دو جهان روبه تو آورده بامید
کز غیر تو حاجت بدو عالم نتوان خواست
#آشفته_شیرازی
- غزلیات
- شمارهٔ ۲۲۷
@ghaz2020
ای قبله صاحبنظران روی چو ماهت
وی فتنه دوران قمر چشم سیاهت
صد خار نهد حسن تو خورشید فلک را
چون از گل سیراب دمد مهر گیاهت
ترسم که نشان بر رخ زیبات بماند
از غایت لطف ار کنم از دور نگاهت
عذر گنه شیفتگان روز قیامت
روشن شود ایحوروش از روی چو ماهت
بر درد دل ابن یمین ناله گواهست
خود بر دل من بنده چه حاجت بگواهت
درد دل ما را بلب لعل دوا کن
در گردنم ار باشد ازین هیچ گناهت
ایدل مکن آه ستم از وی که ندارد
آئینه حسن بت من طاقت آهت
گر میطلبی از ستمش روی خلاصی
جز حضرت نوئین جهان نیست پناهت
نوئین فلک مرتبه تالش که بدارد
اندر کنف معدلت خویش نگاهت
#ابن_یمین
- دیوان اشعار
- غزلیات
- شمارهٔ ۲۴
@ghaz2020
خورشید رخت از همه ذرات عیانست
باآنکه عیانست پس پرده نهانست
رویت زچه رو روی بهر روی نهان کرد
گوئی که مگر مصلحت کار در آنست
هر لحظه بما روی بنوعی بنماید
این جلوه همه از پی صاحب نظرانست
از آینه روی بتان حسن تو دیدیم
حیرانی ما در رخ خوبان همه زانست
بر لوح دلم نقش خیال تو مصور
بر صفحه جان از خط و خال تو نشانست
غرق است بدریای تحیر دل عاشق
دلبر بکنار و غم عشقش بمیانست
معشوق نهانست و اسیری ز پی عشق
مست است ازآن رو همه با زار و فغانست
#اسیری_لاهیجی
- دیوان اشعار
- غزلیات
- شمارهٔ ۱۰۹
@ghaz2020
این دختر خیلی قشنگ مینویسه:)🖤
@Saba_texts ✨
@saba_texts ✨
•🛵꒷˖پاتوق افراد بی اعصاب
~ @GANG_TEXTS
•🌼꒷˖اطلاعات عمومی/دانستنی
~ @wikiomooomi
•🛵꒷˖میـم مـثل مــادر
~ @mim_meslemadar
•🌼꒷˖هزار پند مولانا با معانی اشعار
~ @Ashaarkotaa
•🛵꒷˖تکست بیو غَمگین
~ @dadgah_delam
•🌼꒷˖حافظ" فروغ" مولانا" خیام
~ @AShaarMandgar
•🛵꒷˖شیطونیای منـو عشــقم
~ @asheghane_2202
•🌼꒷˖عشوه گری دلبری کردن بلدی
~ @Romantic197
•🛵꒷˖دُنیـــــــای پروفایل دخترونه
~ @profail_dokhtarone_s
•🌼꒷˖مـوزیڪای قفلی شاد
~ @Muzichayenab
•🛵꒷˖هنوزم دلتنگشی؟
~ @blawck_lliife
•🌼꒷˖غزل" غزل " غزل " غزل "غزل"
~ @ghaz2020
•🛵꒷˖معدن تیڪّه کتابهای ادبی
~ @its_anak
•🌼꒷˖کلیپ ترکی
~ @xmlidaxlar
•🛵꒷˖کلبه امید
~ @colbeeh_aramesh
•🌼꒷˖ڪلیپ استـۅرﮰ وإتـسـاپ
~ @porfailraghas
•🛵꒷˖بیو انگلیسی
~ @donyamini
•🌼꒷˖دلشڪسته ها و زخم خورده ها
~ @shooridehal
•🛵꒷˖ڪلیپ غـمگـیـن برای دلـشکسـته ها
~ @morfinTelll
•🌼꒷˖فـــااز غمگیــــــــــن عــالیه
~ @heese_royaie_mano_to
•🛵꒷˖تولد تولد تولد تولد
~ @tavlod_shad98
•🌼꒷˖حس شیرین آرامش
~ @halleee_khoob
•🛵꒷˖دلنوشتـه های تـنهـایـی
~ @tanhaihae_man
•🌼꒷˖زیباترین اشـ؏ـار و دلنوشته
~ @av_baroon
•🛵꒷˖دو کلام حرف حساب
~ @text_hesab
• 🌼꒷˖پروفایݪ شیک تصاویر زیبا
~ @profaileshiik
•🛵꒷˖پروفایل تولد کلیپ تولد
~ @Tavalod_Love20
~~
شرکت در لیست✍🏻🔒
چنان به کوی تو آسوده از بهشت برینم
که در ضمیر نیامد خیال حوری عینم
کمند طره نهادی به پای طاقت و تابم
سپاه غمزی کشیدی به غارت دل و دینم
نه دست آن که دمی دامن وصال تو گیرم
نه بخت آن که شبی جلوهٔ جمال تو بینم
مرا چه کار به دیدار مهوشان زمانه
که با وجود تو فارغ ز سیر روی زمینم
ز رشک مردن من جان عالمی به لب آید
اگر به روی تو افتد نگاه باز پسینم
ز بس که هر سر مویم هوای مهر تو دارد
نمیبرم ز تو گر سر بری به خنجر کینم
ز حسرت لب میگون و جعد غالیه سایت
رفیق لعل بدخشان، شریک نافهٔ چینم
معاشران همه مشغول عیش و عشرت و شادی
به غیر من که شب و روز با غم تو قرینم
چگونه شاد نباشد دلم به گوشه نشینی
که خال گوشهٔ چشم تو کرده گوشهنشینم
بر آستانهٔ آن پادشاه حسن فروغی
کمان کشیده ز هر گوشه لشکری به کمینم
#فروغی_بسطامی
- دیوان اشعار
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۳۷۶
@ghaz2020
بیا بیا که نیابی چو ما دگر یاری
چو ما به هر دو جهان خود کجاست دلداری
بیا بیا و به هر سوی روزگار مبر
که نیست نقد تو را پیش غیر بازاری
تو همچو وادی خشکی و ما چو بارانی
تو همچو شهر خرابی و ما چو معماری
به غیر خدمت ما که مشارق شادیست
ندید خلق و نبیند ز شادی آثاری
هزار صورت جنبان به خواب میبینی
چو خواب رفت نبینی ز خلق دیاری
ببند چشم خر و برگشای چشم خرد
که نفس همچو خر افتاد و حرص افساری
ز باغ عشق طلب کن عقیده شیرین
که طبع سرکه فروشست و غوره افشاری
بیا به جانب دارالشفای خالق خویش
کز آن طبیب ندارد گریز بیماری
جهان مثال تن بیسرست بیآن شاه
بپیچ گرد چنان سر مثال دستاری
اگر سیاه نهای آینه مده از دست
که روح آینه توست و جسم زنگاری
کجاست تاجر مسعود مشتری طالع
که گرمدار منش باشم و خریداری
بیا و فکرت من کن که فکرتت دادم
چو لعل میخری از کان من بخر باری
به پای جانب آن کس برو که پایت داد
بدو نگر به دو دیده که داد دیداری
دو کف به شادی او زن که کف ز بحر ویست
که نیست شادی او را غمی و تیماری
تو بیز گوش شنو بیزبان بگو با او
که نیست گفت زبان بیخلاف و آزاری
#مولانا
- دیوان شمس
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۳۰۵۵
@ghaz2020
چونک جمال حسن تو اسب شکار زین کند
نیست عجب که از جنون صد چو مرا چنین کند
بال برآرد این دلم چونک غمت پرک زند
بارخدا تو حکم کن تا به ابد همین کند
چونک ستاره دلم با مه تو قران کند
اه که فلک چه لطفها از تو بر این زمین کند
باده به دست ساقیت گرد جهان همیرود
آخر کار عاقبت جان مرا گزین کند
گر چه بسی بیاورد در دل بنده سر کند
غیرت تو بسوزدش گر نفسی جز این کند
از دل همچو آهنم دیو و پری حذر کند
چون دل همچو آب را عشق تو آهنین کند
جان چو تیر راست من در کف تست چون کمان
چرخ از این ز کین من هر طرفی کمین کند
دیده چرخ و چرخیان نقش کند نشان من
زانک مرا به هر نفس لطف تو همنشین کند
سجده کنم به هر نفس از پی شکر آنک حق
در تبریز مر مرا بنده شمس دین کند
#مولانا
- دیوان شمس
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۵۵۵
@ghaz2020
لبش میبوسم و در میکشم می
به آب زندگانی بردهام پی
نه رازش میتوانم گفت با کس
نه کس را میتوانم دید با وی
لبش میبوسد و خون میخورد جام
رخش میبیند و گل میکند خوی
بده جام می و از جم مکن یاد
که میداند که جم کی بود و کی کی
بزن در پرده چنگ ای ماه مطرب
رگش بخراش تا بخروشم از وی
گل از خلوت به باغ آورد مسند
بساط زهد همچون غنچه کن طی
چو چشمش مست را مخمور مگذار
به یاد لعلش ای ساقی بده می
نجوید جان از آن قالب جدایی
که باشد خون جامش در رگ و پی
زبانت درکش ای حافظ زمانی
حدیث بی زبانان بشنو از نی
#حافظ
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۴۳۱
@ghaz2020
دل دیوانگیم هست و سر ناباکی
که نه کاریست شکیبایی و اندهناکی
سر به خمخانه تشنیع فرو خواهم برد
خرقه گو در بر من دست بشوی از پاکی
دست در دل کن و هر پرده پندار که هست
بدر ای سینه که از دست ملامت چاکی
تا به نخجیر دل سوختگان کردی میل
هر زمان بسته دلی سوخته بر فتراکی
انت ریان و کم حولک قلب صاد
انت فرحان و کم نحوک طرف باکی
یا رب آن آب حیات است بدان شیرینی
یا رب آن سرو روان است بدان چالاکی
جامهای پهنتر از کارگه امکانی
لقمهای بیشتر از حوصله ادراکی
در شکنج سر زلف تو دریغا دل من
که گرفتار دو مار است بدین ضحاکی
آه من باد به گوش تو رساند هرگز
که نه ما بر سر خاکیم و تو بر افلاکی
الغیاث از تو که هم دردی و هم درمانی
زینهار از تو که هم زهری و هم تریاکی
سعدیا آتش سودای تو را آبی بس
باد بی فایده مفروش که مشتی خاکی
#سعدی
- دیوان اشعار
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۵۸۹
@ghaz2020
درون خود نپسندم که از تو باز آرم
بدین قدر که: تو بیرون کنی به آزارم
مرا به عمر خود امید نیم ساعت نیست
به بوی تست شبی گر به روز میآرم
حکایت شب هجران و روز تنهایی
زمن بپرس، که شب تا بروز بیدارم
ز شهر نیز بدر میروم، که خانهٔ خلق
خراب میشود از آب چشم خونبارم
میان ما و تو جز گرد این وجود نماند
بدان رسید که این گرد نیز نگذارم
ز سینه بوی کسی جز تو گر بمن برسد
خراب کرده بهخون دلش بینبارم
مرا بلاله طمع بود و گل ز چهرهٔ تو
گلم نداد، ولی تنگ مینهد خارم
اگر تو زهره جبین میخری به بوسه مرا
بخر وگرنه رها کن، که مشتری دارم
محبت تو همی ورزم، ای پری، مگذار
که محنت تو بسوزاند اوحدیوارم
#اوحدی
- دیوان اشعار
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۵۱۴
@ghaz2020
آن دیده که با مهر به سویم نگران بود
دیدم که نهانی نظرش با دگران بود
آن اختر تابنده - که پنداشتمش عشق-
تا سوی من آمد چو شهابی گذران بود
بشکست مرا پشت ز سردی که به من کرد
من شاخهٔ گل بودم و او برف گران بود
با آب روان، برگ ِ گل ِ ریخته می رفت
خوش، آن که چنین در سفرش هم سفران بود
نرگس ز چه با غنچه در آمیخت؟ که مشکل
با کور دلان صحبت صاحب نظران بود
رقصید و به همراه صبا طره برافشاند
گفتی که چو ما بید زآشفته سران بود
در کوه نشستیم که با لاله نشینیم
با داغْ دلان الفت خونین جگران بود
سیمین دگر امروز ندارد خبر از خویش
با آنکه خود آرام ِ دل بیخبران بود!
#سیمین_بهبهانی
- برف گزان
@ghaz2020
خوبان که در آیینه رخ خود نگرانند
دانند که عشاق چه صاحبنظرانند
در کوی محبّت چه عجب مرحله سنجند
در بحر حقیقت چه گرامی گهرانند
کاش آن مه خورشید نشان چهره نمودی
کاین خاک نشینان به رهش منتظرانند
تنها نه منم از پی او بی خبر از خویش
برّی است که تن ها ز پیش بی خبرانند
نی جامه که بر تن به عوض دست بدرند
آنجا که مجانین غمت جامه درانند
غوغای خلایق همه دانی سبب از چیست
بر عشق من و حُسن تو افسوس خورانند
دی افسرش از گفته سعدی همه دم گفت
«شوخی مکن ای دوست که صاحبنظرانند»
#افسر_کرمانی
- دیوان اشعار
- غزلیات
- شمارهٔ ۹۵
@ghaz2020
آن کیست آن آن کیست آن کو سینه را غمگین کند
چون پیش او زاری کنی تلخ تو را شیرین کند
اول نماید مار کر آخر بود گنج گهر
شیرین شهی کاین تلخ را در دم نکوآیین کند
دیوی بود حورش کند ماتم بود سورش کند
وان کور مادرزاد را دانا و عالم بین کند
تاریک را روشن کند وان خار را گلشن کند
خار از کفت بیرون کشد وز گل تو را بالین کند
بهر خلیل خویشتن آتش دهد افروختن
وان آتش نمرود را اشکوفه و نسرین کند
روشن کن استارگان چاره گر بیچارگان
بر بنده او احسان کند هم بند را تحسین کند
جمله گناه مجرمان چون برگ دی ریزان کند
در گوش بدگویان خود عذر گنه تلقین کند
گوید بگو یا ذا الوفا اغفر لذنب قد هفا
چون بنده آید در دعا او در نهان آمین کند
آمین او آنست کو اندر دعا ذوقش دهد
او را برون و اندرون شیرین و خوش چون تین کند
ذوقست کاندر نیک و بد در دست و پا قوت دهد
کاین ذوق زور رستمان جفت تن مسکین کند
با ذوق مسکین رستمی بیذوق رستم پرغمی
گر ذوق نبود یار جان جان را چه باتمکین کند
دل را فرستادم به گه کو تیز داند رفت ره
تا سوی تبریز وفا اوصاف شمس الدین کند
#مولانا
- دیوان شمس
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۵۲۸
@ghaz2020
ↈ
پله پله تا اوج موفقیت انگیزشی
🍉 @ganunejazb_raz
شکرگزار خدا باش
🍉 @khodaya_asheghtam
کتابهایی که باید بخوانی
🍉 @mylibraries
کتابخانه صوتی من
🍉 @ketabegooya_man
پرورش گل و گیاه در منزل و درآمدزایی
🍉 @ghol_done
هزار پند مولانا با معانی اشعار
🍉 @Ashaarkotaa
هر شب کتابی ناب
🍉 @noandishaan_book
قانون جذب و مثبتاندیشی (راز موفقیت)
🍉 @ganunejazb
درخواست کتاب
🍉 @EBOOK_4U
روانشناسی با طعم هیجان
🍉 @ravantahlilgar
شعر خوب
🍉 @Best_Poems
"پرانرژی باش و زندگی کن"
🍉 @mouje_tahavolezendegi
باکلاس و با سیاست رفتار کن (روانشناسی)
🍉 @Hamdel_Ba_To
یادگیری آسان انگلیسی شبی ۱۵دقیقه
🍉 @zabankadelarestan
ذهن زیـبـا "خودشناسے"
🍉 @SFREDAMHDARD4030
چمدان کتاب
🍉 @chamedanketab
غزل" غزل" غزل" غزل" غزل"
🍉 @ghaz2020
کتاب کتاب کتاب کتاب
🍉 @kettabiism
دلبریهای حضرت مولانا
🍉 @molavi_molavi
کتابخانه کودک و نوجوان
🍉 @childrenbook
چگونه از کائنات درخواست کنیم؟
🍉 @moovafaghiiat
کتابخانهی صوتی نایاب
🍉 @audiiobo0ok
از حال بد به حال خوب
🍉 @halekhobhalebad
دنیای رمان
🍉 @donyaeromannn
آموزش تخصصی خوشنویسی با خودکار
🍉 @azad_sma
خدا خدا خدا خدا
🍉 @niiroye_bartar
راز قانون جذب
🍉 @jaoozb
قانون جذب کائنات (راز)
🍉 @jazbomoragheb
مراقبه و مدیتیشن رایگان
🍉 @moragabh
جملاتی که به شدت آرومت میکنه
🍉 @Mojezeyekhodshenasi
شاد و مثبت باش معجزه میشه
🍉 @enrjyemosbt
روانشناسی کودک و خانواده
🍉 @cafepsychology
کانال قانون جذب
🍉 @Ghanoonejaozb
صوتی قرآن
🍉 @books_audio651
جول اوستین
🍉 @jooolosten_ir
《نکتههای قرآنی و روانشناسی》
🍉 @Quran_women
انگیزشیترین کانال تلگرام
🍉 @moovafaghiatvideo
قانون جذب با کوین ترودو
🍉 @Keviintorodo
قدرت ذهن ثروتمندان
🍉 @ghodratezehneservtmand
مدیریت و دیجیتال مارکتینگ
🍉 @drebusiness
معجزه پولسازی
🍉 @pollsaazi
راز قانون جذب
🍉 @jaaozb
از فرش تا عرش
🍉 @moovafaaghiat
کلیپ و فایل و کتاب محراب
🍉 @Archiveketabkhan
معجزه عشق الهی
🍉 @mojezeyeelahii
زندگی رویایی
🍉 @zendegiyeroyayi
خورشید آرزوها
🍉 @arezo_ez
زندگی رو زندگی کن
🍉 @arsshianfar
دانستنیهای علمی
🍉 @Danestanihayeelmy
بیکلام ناب
🍉 @instrusongs
خانه کتاب
🍉 @EBookiha
با من از شعر نگو
🍉 @habsiyeh
سخنان حکیمانه مولانا
🍉 @soKHanHKimanH
عرشیان شو
🍉 @arrshiiyanfar
خودت را ببین، خودت را بشناس
🍉 @mahfelekhodshenasi
مسیر موفقیت
🍉 @zenndgii
سرای پایاننامه، مقاله و پرسشنامه
🍉 @Arshevkhaneh
«ثروت_ثروت_ثروت»
🍉 @Serrvatmandan
"تکنیکهای دفع انرژی منفی"
🍉 @feng_shui_enerji
متافیزیکی
🍉 @IImetaphysicII
موفقیت خودشناسی
🍉 @movafagiiatzehn
مهندسی عمران و محاسبات
🍉 @sazehcal
کانال دکتر علیرضا آزمندیان
🍉 @azmandiiy
سخنان ماندگار الهے قمشهای
🍉 @ostad_ghomshei
چگونه همه را مجذوب خود کنیم؟
🍉 @ghodrratedaron
موفقیت موفقیت موفقیت
🍉 @moovafaghiiatt
دختری مثل کتابخانه
🍉 @Girlandbook
چگونه دیگران را شیفته کنیم
🍉 @MOJZH_AGAHI
افکار زنده_تمرین مثبتاندیشی
🍉 @Afkarezendeh
کافهشاپ تخصصی روانشناسان
🍉 @Cafaravanshenasan
مدینه فاضله
🍉 @Madineh_Fazeleh
مرجع فیلمهای انگیزشی
🍉 @FilmAangizeshi
عبارات تاکیدی
🍉 @ebraatttttakidi
تکبیتی
🍉 @YekbeitY
ذهن زیبا موفقیتساز
🍉 @Zehn_ziiiba
چه نکو طریق باشد که خدا رفیق باشد
🍉 @vasLe7
دانستنیهایعلمیتخصصی پزشکیمزاجشناسی
🍉 @infopezeshki
یک میلیون کتاب 𝐏𝐃𝐅
🍉 @ketaboozendegi
سخنان ماندگار دکتر الهی قمشهای
🍉 @Drelahigomsheii
《جملات زیبا》
🍉 @ghalbeziba
فکر مثبت
🍉 @fekremosbbatt
تخصصی علوم تربیتی و روانشناسی
🍉 @rraavvaann
از جنس آگاهی و تفکر
🍉 @kamitafacor
روانشناس خودت باش دختر
🍉 @sedayepayeaaaab
کافه کتاب صوتی
🍉 @CafeBookAudio
کتابهای صوتی موفقیت خودشناسی ثروت
🍉 @morgbh
از خودشناسی تا خداشناسی
🍉 @VaraTamavara
"حافظ" فروغ" مولانا" خیام"
🍉 @AShaarMandgar
داستانک
🍉 @Best_Stories
پیدیاف هر کتابی خواستی اینجا دانلود کن
🍉 @ppdffff
کتابخانهPDF فارسی،صوتی
🍉 @ketabkhaneh2015
یادگیری معلومات عمومی
🍉 @atelaateomom
کافه تنهایی
🍉 @cafe_tanhaee
و خدایی که به شدت کافیست
🍉 @rahe_aseman
هیهات ز جهل
🍉 @Book_Life
دوبیتی جانان
🍉 @JIaNIaNI
آهنگهای نوستالژی با کیفیت 320
🍉 @AvayKhatereh
۱۰۰۰ کتاب صوتی رایگان
🍉 @audiopersianlibrary
اشعار مولانـای جانان
🍉 @shere_molavi
مجله گردشگری و تاریخ
🍉 @JournalTourism
※
تا مدار فلک و دور جهان خواهد بود
دل من طالب وصل تو به جان خواهد بود
بر من خسته نظر گر فکنی از سر لطف
اثر همت صاحب نظران خواهد بود
دیده تا بر قد آن سرو روان بگشایم
خونم از دیده ی غم دیده روان خواهد بود
خسته بار فراق توأم ای جان عزیز
گل وصل تو به دست دگران خواهد بود
گرچه دیدی ز فلک جور فراوان ای دل
دل قوی دار که خیر تو در آن خواهد بود
دل گم گشته ما را که نشان خواهد داد
تا ز حسنش به جهان نام و نشان خواهد بود
تا روان باشد و جانم به لب آید ز غمش
خاطرم مایل آن سرو روان خواهد بود
#جهان_ملک_خاتون
- دیوان اشعار
- غزلیات
- شمارهٔ ۶۵۷
@ghaz2020
آنرا که قدم در رَه صاحبنظرانست
از هرچه کند قطع نظر خیر در آن است
غافل مشو از حال خود ای رِند خرابات
یعنی نگران باش که بدبین نگران است
صد نقش درست آید و کَس را نظری نیست
چون رفت خطایی همه را چشم بر آنست
از طعنه ی بدخواه نرنجیم و لیکن
بر دل، سخن سنگدلان سخت گرانست
گر زانکه کسی نقد دل ما نشناسد
ما را چه گنه بحث بناقص بصرانست
بد گفتن من شد هنر حاسِد منکر
صد شکر که عیبم هنر بی هنرانست
با کوهِ بلا تنگ کند دست حَمایل
آن را که نظر در پی جوزا کمرانست
غم خوردن و تاب سخن سخت شنیدن
زهریست که در کاسه ی خونین جگرانست
رنگ سخن از خونِ جگر داد فغانی
این طور عبارت نه طریق دگرانست
#بابافغانی
- دیوان اشعار
- غزلیات
- شمارهٔ ۸۷
@ghaz2020
عیب صاحب هنران چند به بازار آری؟
چند ازان گلبن پر گل کف پر خار آری؟
هیچ کس گل نزند بر تو درین سبز چمن
گل اگر در قفس مرغ گرفتار آری
از کجان گر گذری راست درین عبرتگاه
سالم انگشت برون از دهن مار آری
ضامنم من که غباری به دلت ننشیند
اگر از خلق جهان روی به دیوار آری
در دیاری که خزف را ز گهر نشناسند
گوهر خود چه ضرورست به بازار آری؟
دیده ظاهر اگر پر خس و خاشاک کنی
از خس و خار به دامن گل بی خار آری
به ازان است که صد نخل برومند کنی
سر منصور مرا گر به سر دار آری
چون حبابند سراپای نظر جوهریان
تا چه گوهر تو ازین قلزم زخار آری
حرف افسرده دلان باعث آشوب دل است
خبر مرگ چه لازم که به بیمار آری؟
می توانی به سراپرده خورشید رسید
همچو شبنم به چمن گر دل بیدار آری
چند چون سکه زر در نظر صیرفیان
پشت بر زر کنی و روی به بازار آری؟
روی چون آینه پنهان مکن از طوطی ما
تو که صاحب سخنان را به سرکار آری
رحم کن بر دل بی طاقت ما ای قاصد
ناامیدی خبری نیست که یکبار آری
روشن است از دهن زخم چه گل خواهد کرد
چه ضرورست مرا بر سر گفتار آری؟
اگر از پاس نفس رشته سرانجام دهی
صائب از بحر برون گوهر شهوار آری
#صائب_تبریزی
- دیوان اشعار
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۶۸۰۸
@ghaz2020
ای کعبه دری باز به روی دل ما کن
وی قبله دل و دیده ما قبله نما کن
از سینه ما سوختگان آینه ای ساز
وانگاه یکی جلوه در آئینه ما کن
با زیبق این اشک و به خاکستر این غم
این شیشه دل آینه غیب نما کن
آنجاکه به عشاق دهی درد محبت
دردی هم از این عاشق دلخسته دوا کن
لنگان به قفای جرس افتاده عشقیم
ای قافله سالار نگاهی به قفاکن
چون زخمه به ساز دل این پیر خمیده
چنگی زن و آفاق پر از شور و نوا کن
او در حرم هفت سرا پرده عفت
خواهی تو بدو بنگری ای دیده حیا کن
در گلشن دل آب و هوائی است بهشتی
گل باش و در این آب و هوا نشو و نما کن
از بهر خلائق چه کنی طاعت معبود
باری چو عبادت کنی از بهر خدا کن
#شهریار
- گزیدهٔ غزلیات
- غزل شمارهٔ ۱۰۸ - آئینه شاهی
@ghaz2020
روی خوب از من مشتاق نپوشانی به
قیمت صحبت صاحب نظران دانی به
گرچه دست دهد آزار دل مسکینان
خاطر عاشق بیچاره ترنجانی به
من بسودای تو باز آمدم از شهوت چشم
که به آن روی نظر بازی روحانی به
میل شاهی نکند هر که گدای تو بود
زآنکه این منزلت از دولت سلطانی به
سود و سرمایه جانرا که متاعیست گران
من سودا زده دارم به تو ارزانی به
می کند در ره سودای تو مردن هوسم
که حیات ابد از زندگی فانی به
دل ز باغ رخ او پب ذقن گر بکف آر
که به رنجور رسد میوه بستانی به
گرچه جان لایق آن جان جهان نیست کمال
حالیا آنچه بدست است برافشانی به
#کمال_خجندی
- غزلیات
- شمارهٔ ۹۴۳
@ghaz2020
ای درد دهندهام دوا ده
تاریک مکن جهان، ضیا ده
درد تو دواست و دل ضریرست
آن چشم ضریر را صفا ده
نومید همی شود بهر غم
نومید شونده را رجا ده
هر دیده که بهر تو بگرید
کحلش کش و نور مصطفی ده
شکرش ده، وانگهیش نعمت
صبرش ده، وانگهش بلا ده
گر جان ز جهان وفا ندارد
از رحمت خویششان وفا ده
خوی تو خوش است، هم خوشی بخش
کار تو عطاست، هم عطا ده
آن نی که دم تو خورد روزی
بازش ز دم خوشت نواده
این قفل تو کردهٔ برین دل
بفرست کلید و دلگشا ده
کس طاقت خشم تو ندارد
این خشم ببر عوض رضا ده
غم منکر بس نکیر آمد
زومان بستان به آشنا ده
رحم آر برین فغان و تشنیع
ورنه کنمش قرین ترجیع
چون باخبری ز هر فغانی
زین حالت آتشین، امانی
مهمان من آمدست اندوه
خون ریز و درشت میهمانی
یک لقمه کند هزار جان را
کی داو، دهد به نیم جانی
هر سیلی او چو ذوالفقاری
هر نکتهٔ او یکی سنانی
زو تلخ شده دهان دریا
چون تلخ شد آنچنان دهانی؟!
دریاچه بود؟! که از نهیبش
پوشید کبود، آسمانی
ماییم سرشتهٔ نوازش
پروردهٔ نازنین جهانی
خو کرده به سلسبیل و تسنیم
با ساقی چون شکرستانی
با جمع شکر لبان رقاص
هر لحظه عروسیی و خوانی
این عیش و طرب دریغ باشد
کاشفته شود به امتحانی
حیفست که مجلس لطیفان
ناخوش شود از چنین گرانی
ترجیع سوم رسید یارا
هم بر سر عیش آر ما را
در چاه فتاد دل، برآرش
بیچاره و منتظر مدارش
ور وعده دهیش تا به فردا
امروز بسوزد این شرارش
بخشای برین اسیر هجران
بر جان ضعیف بیقرارش
هرچند که ظالمست و مجرم
مظلوم و شکسته دل شمارش
گشتست چو لاله غرقهٔ خون
گشتست چو زعفران عذارش
#مولانا
- ترجیعات
@ghaz2020