1985
زیر امضای تمام شعرهایم مینویسم" دل❤ نوشت تابدانند "عشق را باید فقط با دل❤ نوشت" "رزگار_موکریان" کانال اصلی ما👈 @Delaviz_20
آن سر زلفش که بازی می کند از باد عشق
میل دارد تا که ما دل را در او پیچان کنیم
او به آزار دل ما هر چه خواهد آن کند
ما به فرمان دل او هر چه گوید آن کنیم
این کنیم و صد چنین و منتش بر جان ماست
جان و دل خدمت دهیم و خدمت سلطان کنیم
#سعدی
مرا اگر تو نخواهی منت به جان خواهم
وگر درم نگشایی مقیم درگاهم
به توست بیخودیم گر خراب و سرمستم
به توست آگهی من اگر من آگاهم
ز جاه و سلطنت و سروری نیندیشم
بس است دولت عشق تو منصب و جاهم
#مولانا
ای نازنین ! نگاه روان پرور تو کو ؟
وان خندهٔ ز عشق پیام آور تو کو ؟
ای آسمان تیره که اینسان گرفته ای
بنما به من که ماه تو کو ؟ اختر تو کو ؟
ای سایه گستر سر من ، ای همای عشق
از پا فتاده ای ز چه ؟ بال و پر تو کو ؟
#سیمین_بهبهانی
هزار گرگ هوس در کمین عصمت توست
چه وقت رفتن صحرا و سیر و صحبت توست؟
ز خط مگوی برات مسلمی دارم
هنوز اول جوش بهار آفت توست
زبان تهمت یک شهر را سخن دادن
گناه خامشی شعله های غیرت توست
#صائب_تبریزی
بترس از بد مردم بدنهان
که بر بدنهان تنگ گردد جهان
سخن هیچ مگشای با رازدار
که او را بود نیز انباز و یار
سخن بشنو و بهترین یادگیر
نگر تا کدام آیدت دلپذیر
#فردوسی
خیزید و خز آرید که هنگام خزانست
باد خنک از جانب خوارزم وزانست
آن برگ رزان بین که بر آن شاخ رزانست
گویی به مثل پیرهن رنگرزانست
دهقان به تعجب سر انگشت گزانست
کاندر چمن و باغ، نه گل ماند و نه گلنار
#منوچهری
عشق اول می کند دیوانه ات
تا ز ما و من کند بیگانه ات
عشق چون در سینه ات ماوا کند
عقل را سرگشته و رسوا کند
می شوی فارغ ز هر بود و نبود
نیستی در بند اظهار وجود
#سعدی
یک نفس بی یار نتوانم نشست
بی رخ دلدار نتوانم نشست
از سر می می نخواهم خاستن
یک زمان هشیار نتوانم نشست
نور چشمم اوست من بی نور چشم
روی با دیوار نتوانم نشست
#مولانا
سر نخوانیم که سودا زدهی مویی نیست
آدمی نیست که مجنون پریرویی نیست
هرگز از بند و غم آزاد نگردد آن دل
که گرفتار کمند سر گیسویی نیست
هر مرض دارو و هر درد علاجی دارد
زخم تیر مژه را مرهم و دارویی نیست
#عبید_زاکانی
خوشگلترین بیوهای دنیا؛
از اینجا بخونید :
•🦋🤍:@jan_sabz
؛𝐁𝐢𝐎 مفهومے و ڪوتاه🍀 :
•🦋🤍:@jan_sabz
بیو ادبی🌱:
ما به دست یار دادیم اختیار خویش را
حاصلی زین به ندانستیم کار خویش را
بر امید آن که روزی کار ما گیرد قرار
سالها کردیم ضایع، روزگار خویش را
هست خاک آستانت سجدهگاه اهل دل
سجدی شکری بکن پروردگار خویش را
#همام_تبریزی
اگر تو فارغی از حال دوستان یارا
فراغت از تو میسر نمی شود ما را
تو را در آینه دیدن جمال طلعت خویش
بیان کند که چه بودست ناشکیبا را
بیا که وقت بهارست تا من و تو به هم
به دیگران بگذاریم باغ و صحرا را
#سعدی
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور از این بیخبری رنج مبر هیچ مگو
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
گفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
#مولانا
روزی که بر لب آید جانم در آرزویش
جان را بدو سپارم، تن را بخاک کویش
چون از وصال آن گل دیدم که: نیست رنگی
آخر بصد ضرورت قانع شدم ببویش
خورشید روی او را نسبت بماه کردم
زین کار نامناسب شرمنده ام ز رویش
#هلالی_جغتایی
آمدی با تاب گیسو تا که بی تابم کنی
زلف بر یک سو زدی تا غرق مهتابم کنی
آتش از برق نگاهت ریختی بر جان من
خواستی در میان شعله ها آبم کنی
رفتی از پیشم که دور از چشم خود تا نیم شب
با نـوای لای لای گریه ها خوابم کنی
#مهدی_سهیلی
چه غریبانه تو با یاد وطن می نالی
من چه گویم که غریب است دلم در وطنم
شعر من با مدد ساز تو آوازی داشت
کی بود باز که شوری به چمن درفکنم
همه مرغان هم آواز پراکنده شدند
آه ازین باد بلاخیز که زد در چمنم
#هوشنگ_ابتهاج
در کعبهی چشمان تو شعرم به منا رفت
در من غزلی پر زد و تا پیش خدا رفت
یک عمر خودم را به قلم باخته بودم
عشقم قلمم بود که آن هم به خطا رفت
یک عمر دلم خوش به خیابان خدا بود
صد حیف که عشق امد و عمرم به فنا رفت
#اعظم_تفرشی
یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمیدارم
زیرا که تویی کارم زیرا که تویی بارم
از قند تو می نوشم با پند تو می کوشم
من صید جگرخسته تو شیر جگرخوارم
جان من و جان تو گویی که یکی بودهست
سوگند بدین یک جان کز غیر تو بیزارم
#مـولانـا
غمین باغ ِ مرا باشد بهار ِ راستین : پاییز
گه با این فصل ، من سر ّ و صفای دیگری دارم
من این پاییز در زندان ، به یاد باغ و بستانها
سرود ِ دیگر و شعر و غنای دیگری دارم
هزاران را بهاران در فغان آرد ، مرا پاییز
که هر روز و شبش حال و هوای دیگری دارم
#مهدی_اخوانثالث
از حبس دنیا خسته ام چون مرغكی پر بسته ام
جانم از این تن سیر شد ، سامانه را گم كرده ام
در خواب دیدم بیدلی صد عاقل اندر پی روان
می خواند با خود این غزل، دیوانه را گم كرده ام
گر طالب راهی بیا، ور در پی آهی برو
این گفت و با خود می سرود، پروانه راگم كرده ام
#سعدی
ای گشته دل من به هوای تو گرفتار
دل بر تو زیان کرد چه سودست ز گفتار
ای نرگس بیمار تو بر خواب چو نرگس
چشمم همه شب در غم بیمار تو بیدار
تو سخت جفاکاری و من نیک وفاجو
من سخت کم آزارم و تو نیک دل آزار
#مسعود_سعد_سلمان
اگر مرگ داد است، بیداد چیست
ز بیداد این همه بانگ و فریاد چیست
از این راز جان تو آگاه نیست
بدین پرده اندر تو را راه نیست
چنان که داد است بیداد نیست
چون داد آمده است بانگ و فریاد نیست
#فردوسی
══ 💜 ══ ❥
💟 چگونه چشــم ســوم را فعال کنیم ؟!
👈 بیــداری ڪندالینــی
◉ KUNDALINI_AWAKENING
▪️▪️
گفتم نگرم روی تو؛ گفتا به قیامت
گفتم روم از کوی تو؛ گفتا به سلامت
گفتم چه خوش از کار جهان؛ گفت غم عشق
گفتم چه بود حاصل آن؛ گفت ندامت
عمرم همه در هجر تو بگذشت که روزی
در بر کنم از وصل تو تشریف کرامت
#هاتف_اصفهانی
خواب دیدم که تو رفتی، عشق بی مادر شد
جاده با جای دو تا پای تو همبستر شد
بختک افتاد به جانم، کمر بخت شکست
حال آشفته ام از جن زده ها بدتر شد
دستم از دست تو کوتاه شد، آواره شدم
هر نفس بی تو برای من عذاب آور شد
#رسول_کامرانی
مینویسم یک غزل بر روی دیوانی که نیست
نام تو حک شد به روی نقش ایوانی که نیست
فصلهای زندگی در حسرت رویت گذشت
میشود فصل خزان با مهر و آبانی که نیست
یوسف گم گشته باز آید به کنعان، ای دریغ
یوسف گم گشتهی من قعر زندانی که نیست
#اعظم_تفرشی
آمد نفس صبح و سلامت نرسانید
بوی تو نیاورد و پیامت نرسانید
یا تو به دم صبح سلامی نسپردی
یا صبحدم از رشک سلامت نرسانید
من نامه نوشتم ببه کبوتر بسپردم
چه سود که بختم سوی بامت نرسانید
#خاقانی
به نام خداوند خورشید و ماه
که دل را به نامش خرد داد راه
خداوند هستى و هم راستى
نخواهد ز تو کژى و کاستى
ستودن مر او را ندانم همى
از اندیشه جان برفشانم همى
#فردوسی
تافت نور صبح و ما از نور تو
در صبوحی با می منصور تو
دادهٔ تو چون چنین دارد مرا
باده کی بود کو طرب آرد مرا
باده از ما مست شد نه ما ازو
قالب از ما هست شد نه ما ازو
#مولانا
مستی از من پرس و شور عاشقی
و آن کجا داند که درد آشام نیست
باد صبح و خاک شیراز آتشیست
هر که را در وی گرفت آرام نیست
خواب بیهنگامت از ره میبرد
ورنه بانگ صبح بی هنگام نیست
#سعدی